شهادت امام
على (عليه السلام)
من داخل
شدم ديدم اميرمؤمنان عليهالسلام دستمال زردى به سر
بسته كه زردى چهرهاش بر زردى دستمال غلبه داشت و از
شدت درد و كثرت سم پاهاى خود را يكى پس از ديگرى بلند
مىكرد و زمين مىنهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ
آيا پيام مرا از حسن نشنيدى؟ گفتم: چرا، اى
اميرمؤمنان، ولى شما را در حالى ديدم كه دوست داشتم به
شما بنگرم و حديثى از شما بشنوم. فرمود: بنشين كه ديگر
نپندارم كه از اين روز به بعد از من حديثى بشنوى.
|