بخش شهید آوینی   حرف دل  شعر و سبک   احادیث موضوعی   اوقات شرعی   کتابخانه   گالری عکس   صوتی   تصویری   لینکستان   استخاره   موبایل   بازی آنلاین
 
 
هرچه می خواهد دل تنگت بگو ،حرف دل ،اشعار مذهبی، شعر مذهبی

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

نام :  
ایمیل :  اختیاری
شهر :    
درج مطلب
جهت نوشتن به صورت انگلیسی از دکمه های Ctrl+Shift استفاده نمایید.
 
کد امنیتی:
CAPTCHA Code Image Speak the code
 Refresh
   

 

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام    ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام

بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود

   حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است     دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد   حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق   گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند   مست و شـیدای "وصالش" می شـوند

ادامه...

 

 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
110961
نام: دل آشوب
شهر: تبریز
تاریخ: 5/18/2013 8:46:36 PM
کاربر مهمان
  باید سلام کرد بر چفیه ، بیرق همیشه جاودان جبهه های خمینی .
و باید سلام کرد بر چفیه¬ ای که همواره بر دوش علمدار نهضت خمینی است ...
به راستی در چفیه چه رازی نهفته است که با عطر و اشک و خون آشناست
و هنوز در کنار مرقد امام شهیدان ، دستمال اشک مردان بی ادعاست ؟
در حسینیه امام ، سینه زده ¬ای؟
چفیه¬ ای که بر شانه قبله قلب هاست دیده ¬ای ؟
در جمکران الغوث و الامان گفته¬ ای ؟
چفیه¬ ای که راهنمای جست و جوگران مهدی زهرا(ع) است دیده ¬ای؟
در دانشگاه نماز خوانده ¬ای ؟ چفیه ¬ای که سجده اهل معناست دیده ¬ای؟
به بهشت زهرا رفته ¬ای ؟
چفیه ¬ای که در قاب عکسی همراه با قرآن و اسلحه¬ ای همنشین است دیده¬ ای؟
از قطره قطره اشک فرو ریخته بر چفیه¬ ای، فشرده شده لای دندان ، حدیث درد خوانده¬ ای ؟
چه می خوانی ؟ تو هم بخوان !
آه از ترکش تهمت ! فریاد از فراموشی دیروز!
امان از خنجری که از پشت فرود می آید و صدا ندارد !
چفیه... ! چفیه !
ای شال شب های سرد کردستانم !
چفیه!
ای چتر روزهای گرم مهران¬ ام !
چفیه...! چفیه!
ای یادگار یاران و همه آبرویم !
110960
نام: دل آشوب
شهر: تبریز
تاریخ: 5/18/2013 8:45:06 PM
کاربر مهمان
 
چفیه ام کو ؟!
چه کسی بود صدا زد :
هیهات !!
عشق من کو ؟!
مهربان مونس شب تا به سحرگاه ام کو؟!
چفیه ی شاهد اشکم به کجاست ؟!
من چرا واماندم ؟!
مأمن این دل طوفانی بی ساحل کو ؟!
ای سحرگاه !
تو را جان شمیم نرگس ، چفیه منتظر صبح کجاست ؟!
تربت کرب و بلا !
تو بگو چفیه ی سجاده چه شد ؟
ای مفاتیح !
بگو همدم دیرینه ی نجوایت کو ؟!
آی مردم ،
به خدا می میرم !!
مرگ بی چفیه !
خدایا هیهات !!
چفیه ام را به دلم باز دهید.
عهد ما ،
عهد وفا بود و صفا بود و ابد!
گر چه من بد کردم
ولی ای چفیه !
بدان بی تو دلم می میرد .
110959
نام: دل آشوب
شهر: تبریز
تاریخ: 5/18/2013 8:40:47 PM
کاربر مهمان
  این خط آخر ندارد

بنویس شهید و بعد برو سر سطر


همانجا که نخل هایش بدون سر


نماز می گزارد و بیدهای


مجنونش به سمت شرجی افق


در اهتزازند


از این سطر به آن سطر


از این خط به آن خط


از این خاک ریز به آن خاکریز


حالا دیگه این همه شهید را


کلمه ها تشییع می کنند


اصلاً این خط آخر ندارد


بدون معطلی به جای نقطه


اشک هایت را بگذار و برو


110958
نام: دل آشوب
شهر: تبریز
تاریخ: 5/18/2013 8:32:52 PM
کاربر مهمان
  راتا/ سلام. چی شده؟ نکنه از شوخی من ناراحت شدی.به جان خودم منظوری نداشتم فقط می خواستم یه کم بخندی.باشه بابا دیگه از این شوخی ها نمی کنم.ببخشید.لااله الا الله.
راتـــــــــــــــــــــــــا بچه ها حالشون خوب نیست.
خاک پای مولا شـــــهـــیـــــــــد شده.راتا یکی که مثل تو به این خونه دعوت شده بود شــــــــهیـــــــد شده.کجامیخوای بــــری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
110957
نام: دل آشوب
شهر: تبریز
تاریخ: 5/18/2013 8:23:58 PM
کاربر مهمان
  آخ که دلم برات بگه از پسرم یه خاطره
لحظه ی جبهه رفتنش، ساعتی که می خواست بره
از اون لباس خاکی و از اون کلام آخرش
هر قدمی میرفت جلو نگاه می کرد پشت سرش
دیگه نیومد، رفت ناپدید شد
چشام به درب خونه سفید شد
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
دیگه از اون روز تا حالا منتظر زنگ درم
بس که دلم شور میزنه نصف شب از خواب می پرم
بسه دیگه خسته شدی دوباره خیلی حرف زدم
با این که قول داده بودم اما بازم گریه شدم
خدا نگهدار پسرم فعلا ازت جدا میشم
شاید مسافرم بیاد، زشته تو خونه نباشم….
با صد امید و آرزو مادر مفقود الأثر
بلند شد از کنار قبر، شاید براش بیاد خبر
چند ساله مادر کارش همینه
خبر نداره بچه ش همینه
چند ساله مادر کارش همینه
خبر نداره بچه ش همینه
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا

بچه ها اگر تونستین فایل صوتی اش رو حتماّ گوش بدید.حتماّ
110956
نام: دل آشوب
شهر: تبریز
تاریخ: 5/18/2013 8:21:00 PM
کاربر مهمان
  شبهای جمعه که میشه دلها بهونه میگیره
هر کی میاد سر یه قبر ازش نشونه میگیره
یکی سر قبر پدر، یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش
اما یه مادر غمگین و آرام
میاد کنار شهید گمنام
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
یه جعبه خرما برا فاتحه خونی میاره
آروم میاد میشینه و سر روی سنگش میذاره
میگه تو جای بچه می ، گوش بده به حرفای من
از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من
آخر نگفتی کسی رو داری؟
یا که مثل من بی کس و کاری
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
مگه تو مادر نداری برای تو گریه کنه
غروب پنج شنبه بیاد به قبر تو تکیه کنه
غصه نخور من مادرت. منم همیشه باورت
نمیذارم تنها بشی. مدام میام بالا سرت
از تو چه پنهون یه بچه دارم
چند ساله از اون خبر ندارم
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
110955
نام: خدايا هرچه تو بنامي...
شهر: ملكوت ...
تاریخ: 5/18/2013 8:18:04 PM
کاربر مهمان
  ياالله*ياالله*ياالله*ياالله*ياالله*ياالله*ياالله*ياالله*ياالله*ياالله*ياالله*ياالله*ياالله*ياالله*
الا بذكرالله تطمئن القلوب...
*****الهه جود و بخشش خودم، خواهر مهربون و گلم راتا جونم*****
راتا جونم چرا؟؟؟ميخوايي بري؟؟؟ مگه من بهت نگفتم تو ناراحت بشي، منم ناراحت ميشم،مامان صبرت اگه حالت و نپرسيد باوركن حال خودش اصلا خوب نيست،ولي ميدونم باوردارم ايمان دارم بهش كه حتما تو فكر ويادشي،مگه ميشه ماماني، دختري به اين خوبي داشته باشه ويادش نباشه؟؟؟منم به جون خودم همين الان داشتم به تو فكرميكردم،نگرانت بودم،راتا جونم اون بي نام و نشونم من بودم كه نام و نشونم يادم رفت،ببين مامان صبرت فهميد منم،بوي آشناي حرفاموحس نكردي،بوي سلام و گل سرخ مو كه برات ميفرستم،راتا جونم خواهر گلم،عزيز خونه دلم بو كن احساس نمي كني بوي گل سرخ محمدي رو كه هر روز واست ميفرستم،با يه سلام آشنا كه تو هميشه شاد باشي وسلامت،راتا جونم ببين منم دلم داغون،توداغونترش نكن،ببين مگه خودت بهم نميگي خواهر،نمي خواهي بيايي وحال خواهرتو بپرسي،راتا جونم مگه تو دستمامو نگرفتي،ميخاي ولشون كني،ميخوايي ولم كني؟؟؟راتا جونم خواهرم خيلي دوست دارم،منتظرت ميمونم تا دوباره بيايي،بهم سلام كني،دعوام كني كه چرا حالتو نپرسيدم؟؟؟بيايي و حالمو بپرسي؟؟؟منتظرم، زودبيا، قربونت برم،فقط زود بيا،زود،زود يه عالمه باهات حرف دارم،ميخواهي حرفامو با خودم به گور ببرم؟؟؟منتظرم نزار باشه، گلم باشه؟؟؟ياحق
110954
نام:
شهر:
تاریخ: 5/18/2013 7:49:21 PM
کاربر مهمان
  سلام عزیزان حرف دلی خدا قوت میخام نظرتون را بگید
من ۳ تاخواهر مجرد بزرگتر از خودم دارم که منکه کوچیکه هستم ۲۴ سالمه و بخاطر اینکه اوناهنوز مجردن نتونستم به کسی که خیلی دوستش دارم برسم و الان چندروزیه یه پسره زنگ میزنه خونمونو میخاد با من حرف بزنه و از وقتی که اون مزاحمم میشه خواهر بزرگه ناراحت بود تا اینکه امروز مامان آروم داشت باهام در مورد اینکه بابام فهمیده مزاحم دارم داشت باهام حرف میزد که خواهربزرگه اومد گفت چی میگید مامانم بخاطر حساس بودن اون قضیه رو نگفت و اونم حدس زد و الن ده ساعته رفته اتاقشو غذا هم نخورده و یه هفته دیکه امتحانای من شروع میشه و روان من به هم ریخته و تمرکز نارم میگید با این خواهرم چیکار کنیم گاهی اوقات سرچیزای الکی باهام قهر میکنه مامانوبابام سر این کاراش مریض شدند ولی اون اصلا به روی خودشم نمیاره واقعا مگه تقصیر ماست که اون ازدواج نمی کنه برامون دعا کنید که حداقل این خواهرم ازدواج کنه و ما هم به یه آرامشی برسیم
110953
نام: قدیسه ی شیعه
شهر: یزد
تاریخ: 5/18/2013 7:37:54 PM
کاربر مهمان
  دیشب ماهواره همسایه داشت فلان برنامه رو نشون میداد...'؛ خود شما چندبار این جمله را به زبان آورده ای یا از زبان دوستتون شنیدی و بعد هم کلی با تمسخر خندیدی؟

چند سالی میشه که این شوخی بی مزه بین همه ما جریان داره. مثل یک رازِ مگو که از قضا همه دنیا از اون خبر دارن و تبدیل به یک شوخی تلخ شده. فکر میکنم دیگه همه باید بپذیریم که تعارف بسه.

'ماهواره' پدیده ایه که به جای مواجهه درست با اون، سال هاست صورت مساله اش پاک میشه.
دیگه همه می دونن که برای مقابله با ماهواره نه پارازیت انداختن کارامده و نه برخوردهای تندِ پلیسی، تنها چاره اصولی این ماجرا، ارتقاء کیفیت و رقابته و بس.
اونهایی که صورت مساله را پاک کردن از این غافلن که خدمتی بزرگ تر از این نمیشه به شبکه های ماهواره ای کرد. ظاهراً همه فراموش کردیم که ده ها نهاد، در این باره مسوولن که شاید تنها وظیفه یکی دوتاشون (از جمله پلیس و دوستان پارازیت انداز)، مقابله سلبی و توام با شدت عمله و بقیه تماماً موظف به اقدامات اثباتی ان. بعضی هاشون باید فرهنگ سازی کنن، بعضی باید قوانین مفید و کاربردی تصویب کنن و.... اما ظاهراً همه، وظایفاشون رو فراموش کردن، دست جمعی خودشون رو به بی خبری زدن و دارن فقط خودشون رو گول می زنن.
تازه ممنوعیت هایی که در عرصه رسانه برای حرف زدن دراین باره پدید اومده هم، امکان تحلیل، آسیب شناسی و آگاه سازی رو از کارشناسان می گیره و مخاطب رو دودستی تقدیم رقیب می کنه،
وسط این همه سیاست های غلط، سوء مدیریت، کم کاری و خواب غفلت، میلیون ها نفر دارند 'حریم سلطان' می بینن، با 'شعر یادت نره' و 'چراکه نه' همراه میشن ، 'بفرمایید شام' تماشا می کنن، برای آکادمی موسیقی از تلفن های مختلف رای می فرستن، بحث های داغ خانوادگیشون درباره آینده رابطه مثلث یشیم، چنار، توپراک و سرگذشت یوسف و حوّا و لامیا و ایزله و حول محورِ تحلیل دشمنی خرّم با ماهی دوران و والده سلطان یا خوشمزگی های سنبل خان و سرنوشت ابراهیم پاشا و نگار کالفا دور می زنه. هنوز بحث اول شدن ارمیا و حذف شدن امیرحسین، داغه. برای خیلی ها اخبار یعنی '60 دقیقه' و خیلی ها اخبار فرهنگی شون رو از 'شباهنگ' کسب می کنن و تحلیل هاشون رو از 'افق'. داروهای لاغری، موسسات کاشت مو، افزایش قد و کِرِم های رنگ و وارنگ دکترمظاهری و ... برای خودشان جای محکمی توی خانواده ها باز کردن. حالا دیگر نه تنها برنامه دکتر هلاکویی پربیننده اس بلکه سی دی هاش دست به دست می چرخن.
در خیلی از میهمونی ها سرِشام، بحث مِین کورس و استارتر و این شوخی که از یک تا ده به میزبان چند می دن متداوله، 'تیرامیسو' حالا مثل شیرینی دانمارکی و 'زبون' توی همه قنادی ها هست، توی دشت و صحرا خیلی ها دارن می گن؛ 'اینجا فلانجاست مام فلانی ایم، آی لاو یو پی ام سی'، یا توی آسانسور و کلاس درس و بیمارستان و دستشویی دارن برای سالی تاک، ویدیو می گیرن. بچه ها را به سختی میشه از پای شبکه 'پرشین تون' بلند کرد. همین کودکان یا نقاشی می کشن یا با اسلحه اسباب بازی عکس می گیرن و می فرستن برای دکتر کپی.
یکی که اخیراً سفری به ترکیه داشت نقل می که کودک چهارسالش در جزیره بیوک آدا از مادر پرسیده که؛ مامان اینجا خونه 'لامیا' نیست؟! خدا می دونه ترکیه با همین سریال ها به قاعده چندهزارمیلیارد برای تاریخ و فرهنگ و گردشگری اش تبلیغ موثر کرده و ما هم در خلاء خوراک فرهنگی خودمون، هرچه سریال های ترکی – راست و دروغ – به
110952
نام: راتا
شهر: تهران
تاریخ: 5/18/2013 7:37:19 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه اومدم خداحافظی کنم واسه همیشه دلم شکسته دیگه هیچ وقت هیچ وقت هیچ ووووووووووووووقت اینجا نمیام اصلا من همیشه تنها بودم وباااااااااااااااااااااید تنها باشم حس میکردم ازتنهای دراومدم حس کردم میتونم اینجا درددل کنم اما من غریبهههههههههههههه بودم غریبهههههههههههههههه.
مامان صبر یادت نشه دوستت داشتم. مارال وخدایاهرچه توبنامی خواهرهای خوبم خیلی خوب هستید.
دل آشوب ،آقای امیرکبیر،خانم محمدی،خانم مجنون مهدی،آقای یاعباس،آقای هود،آقای سامان. عموسیف الدوله،خانم آیه مهربون،خانم منتظرظهورمنجی،خط اول عاشقی،بوی سیب،آقای هادی،خانم پله پله تا ملاقات خدا،آقای مدیرحرف دل،گل یاس، اون خانم یا آقای که بدون نام و شهربودن،زینب خانم،و گداعلی وهمه اونهای که برای من نوشتید بویادم کردید.
یادتون باشه به همتون دل بسته بودم
من رفتم برای همیشه خدانگهدار.
11097 11096 11095 11094 11093 11092 11091 11090 11089 11088 بعدی> انتها>>


 

 

 

 


Copyright © 2003-2012 - AVINY.COM - All Rights Reserved