شهید آوینی

 


آگاهى على عليه السلام

حبيب الله احمدى

آگاهى به حقايق هستى فضيلت بزرگى است كه انسان از آن بهره‏مند مى‏باشد.همين فضيلت موجب برترى انسان از فرشتگان است.زيرا كه خداى سبحان هنگامى كه فرشتگان را مأمور نمود بر انسان كامل سجده كنند،ملاك فضيلت برترى و سجده را آگاهى انسان كامل به حقايق عنوان نمود : و علم الآدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة (1) «خداى سبحان آدم را از حقايق با خبر ساخت،آنگاه بر فرشتگان عرضه و از آنان خواست كه شما نيز از حقايق خبر دهيد.»فرشتگان خود اعتراف نمودند كه آگاهى مسجود فرشتگان برتر از ماست،زيرا هنگامى كه خداى سبحان از آنان خواست از حقايق خبر دهند نتوانستند،ليكن وقتى از انسان كامل اين نكته خواسته شد وى فرشتگان را از حقايق با خبر ساخت و معلم فرشتگان قرار گرفت .فرشتگان نيز بر برترى اعتراف نمودند: قالوا لا علم لنا الا ما علمتنا (2) .

خداى سبحان آگاه به همه چيز است و اگر كسى مظهر صفات الهى شد رنگ و بوى صفات خدا را مى‏دهد.و به توان ظرفيت خود مظهر اسماء حسناى الهى قرار مى‏گيرد.و هر مقدار ظرفيت گسترده‏تر باشد شروق و فروغ الهى بر ان بيشتر مى‏تابد زيرا كه انسان جانشين خدا بر زمين است و جانشين‏مرحله‏اى از صفات و مقام فوق را در بر دارد.بنابر اين مى‏توان برهان عقلى ارائه نمود كه انسان كه مظهر اسماء الهى شد صفات وى در علم و آگاهى،قدرت،عطوفت،غضب و...همانند خداى سبحان خواهد شد.

آگاهى انسان به دو گونه است،كسبى و لدنى.آگاهى كسبى كه با تلاش مدرسه و تجربه و...به دست مى‏آيد و مملو از خطا و اشتباه و جهل مركب است.آگاهى لدنى آشكار شدن حقايق در نزد عالم،شفاف و زلال است.هيچ گونه آميختگى با نادانى و خطا ندارد.

انسان‏هاى الهى افزون بر آگاهى كسبى آگاهى لدنى دارند.انبيا باذن الله به عالم حقايق واقف هستند و عالم غيب بر آنها مشهود مى‏شود.اين فضيلت اختصاص به انبيا ندارد بلكه راه آن براى همگان هموار است،هر كس مظهر صفات الهى شد از آگاهى لدنى كه مصون از خطا و منطبق به واقعيت است بهره مى‏برد.ميزان بهره‏ورى انسان از اين فضيلت به ظرفيت و طهارت و تقواى وى وابسته است.هر مقدار تقوا بالاتر ظرفيت بيشتر تا به آن مرحله برسد كه در توان ممكن الوجود مى‏باشد.

على عليه السلام مظهر علم الهى

على از جمله اولياء الله است كه در اين عرصه به مقام والايى كه در خور توان انسان مى‏باشد،رسيده است.به آن مرحله‏اى كه كسى را ظرفيت و توان‏مندى نيست به آن دستيازد.

على مظهر عليم و خبيرى است كه به آنچه هست و آنچه در گذشته و آينده تحقق دارد آگاه مى‏باشد .على به تعليم الهى و به تعليم معلم لدنى و شهر علم و فضيلت دروازه علم و آگاهى است كه مى‏فرمايد:انا مدينة العلم و على بابها،انامدينة الجنة و على بابها (3) «شهر آگاهى و علم منم ليكن راه ورود به اين شهر و كليدهاى اين آگاهى على است.من شهر فضيلت و بهشت هستم ليكن در ورودى آن على است».از راه على مى‏توان به اين شهر راه يافت.

گرچه اين نوع از علم كه لدنى نام دارد تعليمى نيست ليكن علم كسبى متداول مدرسه نيست و الا به تعليم الهى و به تعليم معلم لدنى مى‏تواند تعليمى باشد:على عليه السلام عن رسول الله صلى الله عليه و آله حدثنى بالف باب يفتح كل باب الف باب. (4) «رسول الله صلى الله عليه و آله بر من هزار در دانش گشود كه از هر درى هزار در ديگر گشوده مى‏شد.»على در فضيلت آگاهى غيب و شهود بر وى شهود است و پرده‏ها از چشم وى بر كنارند .همان پرده‏هايى كه روزى از چشم ديگران نيز كنار مى‏روند روز ديدن حقايق روز آشكار شدن پنهان‏ها: يوم تبلى السرائر (5) روزى كه ديد چشم‏ها و چشم انداز ديده‏ها گسترده مى‏شود:و فبصرك اليوم حديد. (6)

افتخار على اين است كه پرده‏ها را خود كنار زده است و چشم انداز وى وسيع است.بر همين اساس كه غيب و شهادت يكسان شده است مى‏گويد اگر پرده‏ها كنار رود به آگاهى و يقين من افزوده نخواهد شد:لو كشف الغطاء ما ازدت يقينا. (7) و بر همين اساس اين چنين ادعاى منحصر به فرد مى‏كند:سلونى قبل ان تفقدنى فانى بطرق السماء اعلم منى بطرق الأرض. (8) «پيش از اين كه دستتان از من كوتاه شود از من سؤال كنيد زيرا كه من آگاهى‏ام از آسمان‏ها بيش از زمين است».

نقش آگاهى

علم به حقايق هستى انسان همراه با باور را الهى،و مظهر اراده خدا نموده و كار وى را همانند كار خدا جلوه‏گر مى‏سازد.همان كه نمونه آن در مورد كارگزاران سليمان عليه السلام تجلى يافت.هنگامى كه سليمان عليه السلام از اطرافيان در خواست نمود كه كدام توان‏مندى است كه تخت بلقيس را در اسرع وقت حاضر كند،كسى كه بخشى از علم كتاب نصيبش شده بود،گفت من به كمتر از چشم بهم زدن تخت را حاضر مى‏كنم: قال الذى عنده علم من الكتاب انا آتيك قبل يرتد اليك طرفك (9) .

انسان الهى همه شؤونش الهى مى‏شود اين فرد كه جزيى از علم الكتاب را مى‏دانست چنين كارى انجام داد كه كمتر از چشم به هم زدن تخت بلقيس را در نزد سليمان حاضر نمود.كه وى برخى از اسم اعظم را آگاهى داشت.ليكن آن كه علم كتاب را آگاه است بر كارهاى بسى بالاتر توان‏مند است.كه از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كند كه فرمود آن كسى كه علم الكتاب را دارد على عليه السلام است:قال الذى عنده علم الكتاب هو امير المؤمنين عليه السلام (10) آنگاه ادامه مى‏دهد آن كه توانست تخت بلقيس را در نزد سليمان حاضر كند آگاهيش نسبت به آگاهى على عليه السلام ذره‏اى از دريا«نمى‏ازيم»بود. (11) آن كه اسم اعظم الهى مى‏داند آن كه هر روز و شب فضايى از فضايل رسول الله صلى الله عليه و آله بر او برافراشته شده است و هزاران فضاى علم و فضيلت بر او گشوده مى‏شود،او اراده‏اش اراده الهى است كه: اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون . (12) «هرگاه امرى را بخواهدانجام دهد همين كه اراده كند انجام مى‏گيرد.»او دستش يد اللهى است،او كه در خيبر كه سهل،صدها خيبر را با يك اراده زير و رو مى‏نمايد:ما قلعت باب خيبر بقوة جسمانية بل بقوة رحمانية. (13)

اين گونه است كه تمام شؤون هستى و زندگى على ياد و نام خداست و جلوه حق است.خدا در شؤون على در زبان على در جهاد على،در تهجد و شب زنده‏دارى على جلوه‏گر است.كه على سراپاى وجودش بوى و خوى اوست.

پى‏نوشتها:

1.بقره .31

2.همان، .33

3.بحار،ج 40،ص 203،الغدير،ج 3،ص 96.اسد الغابة،ج 4،ص .109

4.بحار،ج 4،ص 216،ج 2،ص .645

5.طارق، .9

6.ق، .22

7.بحار،ج 46،ص .135

8.نهج البلاغة صبحى الصالح،خ 189،ص .280

9.سبأ،ص .40

10.نور الثقلين،ج،4،ص .87

11.همان،ص .88

12.يس، .82

13.بحار،ج 21،ص .21

امام على(ع) الگوى زندگى ص 45

 

Copyright © 2003-2020 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo