بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

جـالب اين كه قرآن در پاسخ آنها اعتنايى به دليل اول يعنى پيروى كوركورانه از نياكان نمى كند; و تـنـهـا بـه پاسخ دليل دوم قناعت كرده ، مى گويد: ((بگو: خداوندهرگز به كارهاى زشت و قبيح فرمان نمى دهد)) زيرا حكم او از فرمان عقل جدانيست (قل ان اللّه لا يامر بالفحشا).

سـپـس با اين جمله آيه ختم مى شود كه : ((آيا به خدا نسبتهايى مى دهيد كه نمى دانيد)) (اتقولون على اللّه ما لا تعلمون).

مـنـظـور از ((فـاحشة)) در اينجا هرگونه كار زشت و قبيحى است كه مساله ((طواف عريان)) و ((پيروى از پيشوايان ظلم و ستم)) از مصاديق روشن آن محسوب مى گردد.

(آيـه) در اين آيه به اصول دستورات پروردگار در زمينه وظايف عملى دريك جمله كوتاه اشاره ، شـده و سپس اصول عقايد دينى يعنى ، مبد و معاد را بطورفشرده بيان مى كند; نخست مى گويد: اى پيامبر ! ((به آنان بگو: پررودگار من به عدالت دستور داده است)) (قل امرنى ربى بالقسط).

سـپس دستور به يكتاپرستى و مبارزه با هرگونه شرك داده ، مى فرمايد: ((توجه قلب خويش را در هـر عـبادتى به او كنيد)) و از ذات پاك او به سوى ديگر منحرف نشويد (واقيموا وجوهكم عند كل مسجد).

((او را بخوانيد و دين و آيين خود را خالص و مخصوص او قرار دهيد))(وادعوه مخلصين له الدين).

پس از تحكيم پايه توحيد، توجه به مساله معاد و رستاخيز كرده ، مى گويد:((همان گونه كه شما را در آغاز آفريد، دگربار در قيامت باز مى گرديد)) (كما بداكم تعودون).

آيـه فـوق يـكـى از كـوتـاهترين و جالبترين تعبيرات را در زمينه معاد جسمانى بازگو مى كند، و مـى گـويـد: نـگـاهى به آغاز آفرينش خود كنيد ببينيد همين جسم شماكه از مقدار زيادى آب و مـقدار كمترى مواد مختلف ، فلزات و شبه فلزات تركيب شده است در آغاز كجا بود ؟ آبهايى كه در سـاخـتـمـان جـسم شما به كار رفته هرقطره اى از آن احتمالا در يكى از اقيانوسهاى روى زمين سـرگـردان بـود و سـپـس تـبخيرگرديد و تبديل به ابرها و به شكل قطرات باران بر زمينها فرو ريـخـتند، و ذراتى كه هم اكنون از مواد جامد زمين در ساختمان جسم شما به كار رفته ، روزى به صـورت دانـه گندم يا ميوه درخت ، يا سبزيهاى مختلف بود كه از نقاط پراكنده زمين گردآورى شد.

بـنـابـرايـن چه جاى تعجب كه پس از متلاشى شدن وبازگشت به حال نخستين ،باز همان ذرات جـمـع آورى گردد و به هم پيوندند و اندام نخستين را تشكيل دهند ؟و اگر چنين چيزى محال بـود چرا در آغاز آفرينش انجام شد ؟ بنابراين ((همان گونه كه در آغاز، خدا شما را آفريده است در روز رستاخيز نيز باز مى گرداند)).

(آيـه) در ايـن آيـه چگونگى عكس العملهاى مردم را در برابر اين دعوت (دعوت به سوى نيكيها و تـوحيد و معاد) بيان كرده ، مى گويد: ((جمعى را هدايت كرده و جمعى (كه شايستگى نداشته اند) گمراهى بر آنها مسلم شده است)) (فريقاهدى وفريقا حق عليهم الضلالة).

و بـراى اين كه كسى تصور نكند بدون جهت خداوند، طايفه اى را هدايت مى كند و جمع ديگرى را گـمراه ، در جمله بعد اضافه مى كند: ((گروه گمراهان همانهابودند كه شياطين را اولياى خود انـتـخـاب كـرده بـودنـد، و بـه جاى ولايت پروردگارولايت شيطان را پذيرفتند)) (انهم اتخذوا الشياطين اوليا من دون اللّه).

و عـجـب ايـن كـه با تمام گمراهى و انحراف ((چنين مى پنداشتند كه هدايت يافتگان واقعى آنها هستند)) (ويحسبون انهم مهتدون).

اين حالت مخصوص كسانى است كه در طغيان و گناه فرو روند; و در اين حال درهاى هدايت بكلى بـه روى آنـهـا مـسـدود خـواهـد شـد، و اين همان چيزى است كه خودشان براى خويشتن فراهم ساخته اند.

(آيه) در اين آيه به عنوان يك قانون هميشگى كه شامل تمام اعصار وقرون مى شود دستور مى دهد كه ، ((اى فرزندان آدم ! ((زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشيد)) (يا بنى آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد).

ايـن جـمـله مى تواند هم اشاره به ((زينتهاى جسمانى)) باشد كه شامل پوشيدن لباسهاى مرتب و پـاك و تـمـيـز، و شـانـه زدن موه، و به كار بردن عطر و مانند آن مى شود، و هم شامل ((زينتهاى معنوى))، يعنى صفات انسانى و ملكات اخلاقى وپاكى نيت و اخلاص.

در جمله بعد اشاره به مواهب ديگر يعنى خوردنيها و آشاميدنيهاى پاك وپاكيزه مى كند مى گويد از آنها ((بخوريد و بنوشيد)) (وكلوا واشربوا).

امـا چـون طبع زياده طلب انسان ، ممكن است از اين دو دستور سؤاستفاده كند و به جاى استفاده عـاقلانه و اعتدال آميز از پوشش و تغذيه صحيح ، راه تجمل پرستى و اسراف و تبذير را پيش گيرد، بلافاصله اضافه مى كند: ((ولى اسراف نكنيد كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد)) (ولا تسرفوا انه لا يحب المسرفين).

كـلـمـه ((اسـراف)) كـلـمـه بـسـيـار جامعى است كه هرگونه زياده روى در كميت وكيفيت و بيهوده گرايى و اتلاف و مانند آن را شامل مى شود.

جـمـله كلوا واشربوا ولا تسرفوا; بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد، در آيه فوق آمده ، گرچه بسيار سـاده بـه نـظـر مى رسد، اما امروز ثابت شده است كه يكى ازمهمترين دستورات بهداشتى همين اسـت ، زيـرا تـحقيقات دانشمندان به اين نتيجه رسيده كه سرچشمه بسيارى از بيماريه، غذاهاى اضافى است كه به صورت جذب نشده در بدن انسان باقى مى ماند، اين مواد اضافى هم بار سنگينى است براى قلب و ساير دستگاههاى بدن و هم منبع آماده اى است براى انواع عفونتها و بيماريها!.

عامل اصلى تشكيل اين مواد مزاحم ، اسراف و زياده روى در تغذيه و به اصطلاح ((پرخورى)) است ، و راهـى براى جلوگيرى از آن جز رعايت اعتدال در غذانيست ، كسانى كه اين دستور را ساده فكر مـى كـنـنـد خوب است در زندگى خود آن رابيازمايند تا اهميت رعايت اين دستور را در سلامت جسم و تن خود ببينند.

(آيـه) در ايـن آيه با لحن تندترى به پاسخ آنها كه گمان مى برند، تحريم زينتها و پرهيز از غذاها و روزيهاى پاك و حلال ، نشانه زهد و پارسايى و مايه قرب به پروردگار است پرداخته ، مى گويد: اى پيامبر ! ((بگو: چه كسى زينتهاى الهى را كه براى بندگانش آفريده و همچنين مواهب و روزيهاى پاكيزه را تحريم كرده است))(قل من حرم زينة اللّه التى اخرج لعباده والطيبات من الرزق).

سـپـس بـراى تـاكيد اضافه مى كند: به آنها ((بگو: اين نعمتها و موهبتها براى افراد با ايمان در اين زندگى دنيا آفريده شده (اگرچه ديگران نيز بدون داشتن شايستگى از آن استفاده مى كنند) ولى در روز قـيـامـت و زندگى عاليتر (كه صفوف كاملا از هم مشخص مى شوند) اينها همه در اختيار افـراد بـا ايمان و درستكار قرارمى گيرد)) و ديگران بكلى از آن محروم مى شوند ! (قل هى للذين آمنوا فى الحيوة الدنيا خالصة يوم القيمة).

در پايان آيه به عنوان تاكيد مى گويد: ((اين چنين آيات و احكام خود را براى جمعيتى كه آگاهند و مى فهمند تشريح مى كنيم)) (كذلك نفصل الا يـات لقوم يعلمون).

در مـورد اسـتـفـاده از انـواع زيـنـته، اسلام مانند تمام موارد، حد اعتدال راانتخاب كرده است و استفاده كردن از زيباييهاى طبيعت ، لباسهاى زيبا و متناسب ،به كار بردن انواع عطره، و امثال آن ، نه تنها مجاز شمرده شده بلكه به آن توصيه وسفارش نيز شده است.

(آيه).

محرمات الهى !.

بارها ديده ايم كه قرآن مجيد هرگاه سخن از امر مباح يا لازمى به ميان مى آورد، بلافاصله از نقطه مقابل آن يعنى زشتيها و محرمات سخن مى گويد، تا هردو بحث ، يكديگر را تكميل كنند، در اينجا نـيـز بـه دنبال اجازه استفاده از مواهب الهى و زينتها و نفى تحريم آنه، سخن از محرمات به ميان آورده و بطور عموم ، وسپس بطور خصوص انگشت روى چند نقطه مهم مى گذارد.

در آغاز از تحريم فواحش سخن مى گويد، مى فرمايد: اى پيامبر ! ((بگو:پروردگار من تنها اعمال زشـت و قبيح را حرام كرده است ، اعم از اين كه آشكار باشديا پنهان)) (قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها وما بطن).

سپس موضوع را تعميم داده ، مى گويد: ((و (همچنين) گناه و ستم به ناحق را))(والاثم).

بار ديگر انگشت روى چند قسمت از بزرگترين گناهان گذاشته ، مى گويد: ((وهرگونه ستم و تجاوز به ناحق به حقوق ديگران)) (والبغى بغير الحق).

سـپـس اشاره به مساله شرك كرده ، مى گويد: و نيز پروردگار من ، حرام كرده ((اين كه چيزى را كـه خـداونـد دلـيـلى براى آن نازل نكرده ، شريك او قرار دهيد)) (وان تشركوا باللّه ما لم ينزل به سلطانا).

آخرين چيزى را كه به عنوان محرمات روى آن تكيه مى كند، نسبت دادن چيزى به خدا بدون علم و آگـاهـى اسـت ، مـى فرمايد: ((و اين كه به خدا مطلبى نسبت دهيد كه نمى دانيد)) (وان تقولوا على اللّه ما لا تعلمون).

(آيه).

هر جمعيتى سرانجامى دارد!.

در ايـن آيـه خـداونـد به يكى از قوانين آفرينش يعنى فنا و نيستى ملته، اشاره مى كند و بحثهاى مـربوط به زندگى فرزندان آدم در روى زمين و سرانجام وسرنوشت گنهكاران كه در آيات قبل گـفـتـه شـد با اين بحث روشنتر مى شود; نخست مى گويد: ((براى هر امتى زمان و مدت معينى وجود دارد)) (ولكل امة اجل).

((وبـه هـنـگـامـى كـه ايـن اجل فرا رسد، نه لحظه اى تاخير خواهند كرد و نه لحظه اى بر آن پيشى مى گيرند)) (فاذا جا اجلهم لا يستاخرون ساعة ولا يستقدمون).

يـعـنـى ، مـلـتـهـاى جـهان همانند افراد، داراى مرگ و حياتند، ملتهايى از صفحه زمين برچيده مى شوند، و به جاى آنها ملتهاى ديگرى قرار مى گيرند، قانون مرگ وحيات مخصوص افراد انسان نـيست ، بلكه اقوام و جمعيتها و جامعه ها را نيز در برمى گيرد; با اين تفاوت كه مرگ ملتها غالبا بر اثر انحراف از مسير حق و عدالت وروى آوردن به ظلم و ستم و غرق شدن در درياى شهوات و فرو رفتن در امواج تجمل پرستى و تن پرورى مى باشد.

هـنـگامى كه ملتهاى جهان در چنين مسيرهايى گام بگذارند، و از قوانين مسلم آفرينش منحرف گـردنـد، سـرمـايـه هاى هستى خود را يكى پس از ديگرى از دست خواهند داد و سرانجام سقوط مى كنند.

(آيه).

دستور ديگرى به همه فرزندان آدم !.

بـار ديـگر خداوند فرزندان آدم را مخاطب ساخته ، مى گويد: ((اى فرزندان آدم ! اگر رسولانى از خـودتـان (از طـرف مـن) بـه سوى شما آمدند كه آيات مرا به شماعرضه مى دارند (از آنها پيروى كـنـيـد) زيرا آنها كه پرهيزكارى پيشه كنند و در اصلاح خويشتن و ديگران بكوشند نه وحشتى از مـجازات الهى خواهند داشت و نه اندوه وغمى)) (يا بنى آدم اما ياتينكم رسل منكم يقصون عليكم آياتى فمن اتقى واصلح فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون).

(آيه) و در اين آيه اضافه مى كند: ((اما آنها كه آيات ما را تكذيب كنند و دربرابر آن تكبر ورزند آنها اصـحـاب دوزخـنـد و جـاودانـه در آن خواهند ماند)) (والذين كذبوا بياتنا واستكبروا عنها اولئ ك اصحاب النار هم فيها خالدون).

(آيـه) از ايـن آيـه بـه بـعـد قـسـمـتـهاى مختلف از سرنوشت شومى كه در انتظارافتراگويان و تكذيب كنندگان آيات خداست ، بيان شده ، نخست مى گويد: ((چه كسى ستمكارتر است از آنها كه بـر خـدا دروغ مى بندند و يا آيات او را تكذيب مى كنند)) ؟(فمن اظلم ممن افترى على اللّه كذبا او كذب بياته).

سـپـس وضـع آنها را به هنگام مرگ چنين توصيف مى كند ((آنان چند روزى بهره خود را از آنچه برايشان مقدر شده است مى برند و از نعمتهاى مختلف سهم خود را مى گيرند، تا (پيمانه عمرشان لـبـريز گردد و به اجل نهايى برسد) در اين هنگام فرشتگان ما كه مامور گرفتن ارواحند به سراغ آنـهـا مـى آيـنـد تـا جـانشان را بگيرند))(اولئ ك ينالهم نصيبهم من الكتاب حتى اذا جاتهم رسلنا يتوفونهم).

بـه هر حال از لحظه مرگ مجازاتهاى آنها شروع مى شود، نخستين بار با توبيخ ‌و سرزنش فرشتگان پـروردگـار كـه مـامـور گـرفـتن جانشان هستند روبرو مى شوند، ((آنهامى پرسند كجا هستند مـعـبـودهـايـى كـه غـيـر از خدا مى پرستيديد)) و يك عمر از آنها دم مى زديد و همه چيز خود را نابخردانه در پاى آنها مى ريختيد ؟ (قالوا اين ما كنتم تدعون من دون اللّه).

آنـها چون دست خود را از همه چيز كوتاه مى بينند و پندارهايى را كه در باره معبودهاى ساختگى داشـتـند همچون نقش برآب مشاهده مى كنند، در پاسخ ‌مى گويند: ((آنها همه گم شدند و از ما دور گشتند)) (قالوا ضلوا عنا).

اثـرى از آنها نمى بينيم و هيچ گونه قدرتى بر دفاع از ما ندارند، و تمام عبادات ما براى آنها بيهوده بـود، ((و بـه ايـن تـرتـيـب خودشان بر ضد خود گواهى مى دهند كه كافر بودند)) (وشهدوا على انفسهم انهم كانوا كافرين).

در حالى كه راه بازگشت به روى آنها بسته است و اين نخستين تازيانه آتشين مجازات الهى است كه بر روح آنها نواخته مى شود.

(آيه).

درگيرى پيشوايان و پيروان گمراه در دوزخ !.

در آيـات گذشته صحنه اى كه به هنگام مرگ و بازپرسى فرشتگان قبض ارواح رخ مى دهد ترسيم شـده بـود و در اينجا صحنه برخورد گروههاى اغواكننده واغواشونده را در قيامت شرح مى دهد: ((در روز رستاخيز خداوند به آنها مى گويد درصف گروههاى مشابه خود از جن و انس كه پيش از شـمـا بـودنـد، قرار گيريد و در آتش داخل شويد)) (قال ادخلوا فى امم قد خلت من قبلكم من الجن والا نس فى النار).

هـنگامى كه همگى در آتش داخل شدند برخوردشان با هم مسلكهايشان شروع مى شود، برخوردى عـجيب و عبرت انگيز، ((هر دسته اى كه وارد دوزخ ‌مى شوند به ديگرى لعن و نفرين مى كند)) و او را مسؤول بدبختى خويش مى داند(كلما دخلت امة لعنت اختها).

مطلب به همين جا پايان نمى پذيرد، ((هنگامى كه همگى با ذلت و خوارى درمحيط شرر بار دوزخ قـرار مـى گـيـرنـد (شـكـايـت آنـهـا بـه پـيـشـگاه پروردگار از يكديگرشروع مى شود) نخست فريب خوردگان عرضه مى دارند: پروردگارا ! اين اغواگران بودند كه ما را گمراه ساختند، خدايا عذاب و كيفر آنها را مضاعف كن)) كيفرى به خاطر گمراهيشان ، و كيفرى به خاطر گمراه كردن ما (حتى اذا اداركوا فيها جميعاقالت اخريهم لا ولـيهم ربنا هؤلا اضلونا فاتهم عذابا ضعفا من النار).

ولـى عجيب اين است كه خداوند در پاسخ آنها ((مى فرمايد: براى هركدام (ازشما) عذاب مضاعف است ; ولى نمى دانيد !)) چرا كه پيروان اگر گرد پيشوايان گمراه را نگرفته بودند، قدرتى بر اغواى مردم نداشتند (قال لكل ضعف ولكن لا تعلمون).

(آيـه) در اين آيه پاسخ پيشوايان گمراه را چنين نقل مى كند كه : ((آنها به پيروان خود مى گويند شما هيچ تفاوت و برترى بر ما نداريد، (يعنى اگر ما گفتيم شما تاييد كرديد و اگر گام برداشتيم كـمك نموديد و اگر ستم نموديم شما يار ومددكار ما بوديد) بنابراين شما هم در مقابل اعمالتان عـذاب دردنـاك الـهـى رابـچـشيد)) (قالت اوليهم لا خريهم فما كان لكم علينا من فضل فذوقوا العذاب بماكنتم تكسبون).

(آيـه) بـار ديـگـر قرآن به سراغ سرنوشت افراد متكبر و لجوج يعنى آنها كه زير بار آيات پروردگار نـمى روند و در برابر حق تسليم نيستند رفته ، مى گويد: ((كسانى كه آيات ما را تكذيب كنند و در بـرابـر آن تـكـبـر ورزنـد درهـاى آسـمان به روى آنان گشوده نمى شود)) (ان الذين كذبوا بياتنا واستكبروا عنها لا تفتح لهم ابواب السمـا).

در حديثى از امام باقر(ع) چنين مى خوانيم : ((اما مؤمنان ، اعمال و ارواحشان به سوى آسمانها برده مى شود و درهاى آسمان به روى آنها گشوده خواهد شد، اماكافر روح و عملش را بالا مى برند تا به آسمان برسد در اين هنگام كسى صدا مى زندآن را به سوى سجين (دوزخ) پايين ببريد)).

سـپس اضافه مى كند: ((آنها وارد بهشت نخواهند شد، تا زمانى كه شتر ازسوراخ سوزن بگذرد)) ! (ولا يدخلون الجنة حتى يلج الجمل فى سم الخياط).

ايـن تـعبير كنايه لطيفى از محال بودن اين امر است ، كه راهى براى ورود افرادبى ايمان متكبر در بهشت مطلقا موجود نيست !.

در پـايـان آيـه بـراى تـاكـيـد و تـوضـيح بيشتر اضافه مى كند، ((و اين چنين گنهكاران را كيفر مى دهيم)) (وكذلك نجزى المجرمين).

(آيه) در اين آيه ، به قسمتى ديگر از مجازات دردناك آنها اشاره كرده ،مى گويد: ((براى اين گونه افراد، بسترهايى از جهنم و آتش سوزان است و روى آنهاپوششهايى از همان آتش سوزان قرار دارد)) (لهم من جهنم مهاد ومن فوقهم غواش).

و بـاز بـراى تـاكـيـد اضافه مى كند: ((اين چنين ظالمان و ستمگران را كيفرمى دهيم)) (وكذلك نجزى الظالمين).

(آيه).

آرامش كامل و سعادت جاويدان !.

در آيـات گـذشـتـه بـحث از سرنوشت منكران آيات خدا و متكبران و ظالمان بود، در اينجا آينده روشن افراد باايمان را چنين شرح مى دهد: ((كسانى كه ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، اهل بـهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند))(والذين آمنوا وعملوا الصالحات اولئ ك اصحاب الجنة هم فيها خالدون).

ولـى در مـيان اين جمله يك جمله معترضه كه اشاره به پاسخ بسيارى ازسؤالات است بيان كرده ، مى گويد: ((ما هيچ كس را جز به اندازه توانائيش تكليف نمى كنيم)) (لا نكلف نفسا الا وسعها).

اشـاره بـه ايـن كـه كسى تصور نكند كه قرار گرفتن در صف افراد با ايمان و انجام عمل صالح در دسترس همه كس نيست ، زيرا تكاليف پروردگار به اندازه قدرت افراد است.

ايـن آيه مانند بسيارى ديگر از آيات قرآن ، وسيله نجات و سعادت جاويدان رامنحصرا ايمان و عمل شايسته معرفى مى كند و به اين ترتيب به عقيده خرافى مسيحيان امروز كه وسيله نجات را قربانى شدن مسيح در برابر گناهان بشريت مى دانند، خط بطلان مى كشد، اصرار قرآن روى مساله ايمان و عمل صالح در آيات مختلف براى كوبيدن اين طرز تفكر و مانند آن است.

(آيـه) در ايـن آيه به يكى از مهمترين نعمتهايى كه خدا به بهشتيان ارزانى مى دارد و مايه آرامش روح و جـان آنـهـاسـت اشـاره كـرده ، مـى گـويـد: ((كـيـنه ها و حسدهاو دشمنيها را از دل آنها برمى كنيم)) (ونزعنا ما فى صدورهم من غل).

در حـقـيقت يكى از بزرگترين ناراحتيهاى انسانها در زندگى دنيا كه سرچشمه پيكارهاى وسيع اجـتـمـاعى مى شود و علاوه بر خسارتهاى سنگين جانى و مالى آرامش روح را بكلى برهم مى زند، همين ((كينه توزى)) و ((حسد)) است.

بـهـشتيان بكلى از بدبختيهاى ناشى از اين گونه صفات و عواقب آن بركنارند،آنها با هم در نهايت دوستى و محبت و صفا و صميميت و آرامش زندگى مى كنند، وهمه از وضع خود راضيند.

قرآن پس از ذكر اين نعمت روحانى ، اشاره به نعمت مادى و جسمانى آنهاكرده ، مى گويد: ((از زير قصرهاى آنها نهرهاى آب جريان دارد)) (تجرى من تحتهم الا نهار).

سـپـس رضـايت و خشنودى كامل و همه جانبه اهل بهشت را با اين جمله منعكس مى كند كه آنها ((مـى گـويـند: حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه مارا به اين همه نعمت رهنمون شد و اگر خدا ما را راهنمايى نمى كرد، هرگز، هدايت نمى يافتيم)) (وقالوا الحمدللّه الذى هدينا لهذا وما كنا لنهتدى لولا ان هدينا اللّه).

اين توفيق او بود كه دست ما را گرفت و از گذرگاههاى زندگى عبور داد و به سر منزل سعادت رسـانـيد ((مسلما فرستادگان پروردگار م، حق را آوردند !)) آنهاراست مى گفتند و ما با چشم خود درستى گفتارشان را هم اكنون مى بينيم (لقدجات رسل ربنا بالحق).

((در ايـن هنگام ندايى بر مى خيزد، و اين جمله را در گوش جان آنها سرمى دهد كه اين بهشت را به خاطر اعمال پاكتان به ارث برديد)) (ونودوا ان تلكم الجنة اورثتموها بما كنتم تعملون).

(آيـه) از اين آيه استفاده مى شود كه بهشتيان و دوزخيان از جايگاه خودمى توانند با يكديگر سخن بـگـويـنـد; نخست مى گويد: ((بهشتيان ، دوزخيان رامخاطب ساخته و صدا مى زنند كه ما وعده پـروردگار خويش را حق يافتيم ، آيا شماهم به آنچه خدا به وسيله فرستادگانش وعده داده بود، رسـيـديـد ؟)) (ونـادى اصـحاب الجنة اصحاب النار ان قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا فهل وجدتم ما وعدربكم حقا).

در پاسخ ((مى گويند: آرى)) همه را عين حقيقت ديديم (قالوا نعم).

سپس اضافه مى كند: ((در اين هنگام ندا دهنده اى در ميان آنها ندا در مى دهد(آنچنان كه صداى او به گوش همگان مى رسد) كه : لعنت خدا بر ستمگران باد))(فاذن مؤذن بينهم ان لعنة اللّه على الظالمين).

(آيه) سپس ستمگران را چنين معرفى مى كند: ((همانها كه مردم را از راه راست باز مى داشتند (و بـا تـبـليغات مسموم و زهرآگين خود، ايجاد شك و ترديد درريشه هاى عقايد مردم مى كردند) و جـاده مـسـتـقيم الهى را كج و معوج نشان مى دادند، و به سراى ديگر نيز ايمان نداشتند)) (الذين يصدون عن سبيل اللّه ويبغونها عوجا وهم بالا خرة كافرون).

اين مؤذن در روايات اسلامى ، غالبا به اميرمؤمنان على (ع) تفسير شده است.

حاكم ((ابوالقاسم حسكانى)) كه از دانشمندان اهل سنت است به سند خود از((محمدبن حنفيه)) از((عـلـى))(ع) نـقـل مى كند كه فرمود: انا ذلك المؤذن : ((آن كه اين ندا را سر مى دهد منم)) و هـمچنين به سند خود از ابن عباس نقل مى كند كه على (ع)در قرآن نامهايى دارد كه مردم آنها را نـمـى دانـنـد، از جـمله ((مؤذن)) در آيه شريفه فاذن مؤذن بينهم على (ع) است كه اين ندا را سر مـى دهد ومى گويد: الا لعنة اللّه على الذين كذبوا بولا يتى واستخفوا بحقى : ((لعنت خدا بر آنها باد كه ولايت مرا تكذيب كردندو حق مرا كوچك شمردند)).

(آيه).

اعراف گذرگاه مهمى به سوى بهشت !.

در تـعـقيب بيان سرگذشت بهشتيان و دوزخيان اين آيه و سه آيه بعد از آن درباره ((اعراف)) كه منطقه اى است حد فاصل ميان بهشت و دوزخ ، با ويژگيهايى كه دارد سخن مى گويد.

نـخـسـت بـه حـجابى كه در ميان بهشتيان و دوزخيان كشيده شده است اشاره كرده ، مى گويد: ((ميان اين دو گروه حجابى قرار دارد)) (وبينهما حجاب).

از آيـات بعد چنين استفاده مى شود كه حجاب مزبور همان ((اعراف)) است كه مكان مرتفعى است در مـيـان ايـن دو گـروه ، كـه مـانـع از مشاهده يكديگر مى شود، البته كسانى كه بر اعراف يعنى قسمتهاى بالاى اين مانع مرتفع قرار دارند، هر دو گروه رامى توانند ببينند.

سـپـس قـرآن مـى گويد: ((بر اعراف مردانى قرار دارند كه هر يك از جهنميان ودوزخيان را (در جـايـگـاه خـود مـى بينند و) از سيمايشان آنها را مى شناسند)) (وعلى الا عراف رجال يعرفون كلا بسيمهم).

سپس مى گويد: مردانى كه بر اعراف قرار دارند ((بهشتيان را صدا مى زنند ومى گويند: درود بر شـما باد، اما خودشان وارد بهشت نشده اند، اگر چه بسيار تمايل دارند)) (ونادوا اصحاب الجنة ان سلا م عليكم لم يدخلوها وهم يطمعون).

(آيه) ((اما به هنگامى كه به سوى ديگر نگاه مى كنند و دوزخيان را دردوزخ مى بينند (به درگاه خـدا راز و نـيـاز مـى كـنند و) مى گويند: پروردگارا ! ما را باجمعيت ستمگران قرار مده)) (واذا صرفت ابصارهم تلقا اصحاب النار قالوا ربنالا تجعلنا مع القوم الظالمين).

(آيـه) در ايـن آيـه اضـافـه مـى كـنـد كه : ((و اصحاب اعراف مردانى ازدوزخيان را كه از چهره و سـيـمـايشان مى شناسند صدا مى زنند (و مورد ملامت وسرزنش قرار مى دهند كه ديديد عاقبت) گردآورى اموال و نفرت در دنيا و تكبرورزيدن از قبول حق ، به شما سودى نداد)) چه شد آن مالها ؟ و كـجا رفتند آن نفرات ؟ و چه نتيجه اى گرفتيد از آن همه كبر و خودپرستى ؟ (ونادى اصحاب الا عراف رجالا يعرفونهم بسـيميهم قالوا ما اغنى عنكم جمعكم وما كنتم تستكبرون).

(آيه) بار ديگر با همان زبان ملامت و سرزنش در حالى كه اشاره به جمعى از ضعفاى مؤمنان كه بر اعـراف قـرار گـرفته اند مى كنند، مى گويند: ((آيا اينهاهمان كسانى هستند كه شما سوگند ياد كـرديـد هـيچ گاه خداوند آنان را مشمول رحمت خود قرار نخواهد داد)) (اهؤلا الذين اقسمتم لا ينالهم اللّه برحمة).

سـرانـجـام رحمت الهى شامل حال اين دسته از ضعفاى مؤمنان شده و به آنهاخطاب مى شود كه : ((وارد بـهشت شويد نه ترسى بر شماست و نه در آنجا غم واندوهى داريد)) (ادخلوا الجنة لا خوف عليكم ولا انتم تحزنون).

((اصحاب اعراف)) چه كسانى هستند؟.

از مجموع آيات و روايات چنين استفاده مى شود كه ((اعراف)) گذرگاه سخت و صعب العبورى بر سـر راه بهشت سعادت جاويدان است ، طبيعى است كه افرادنيرومند و قوى يعنى صالحان و پاكان با سرعت از اين گذرگاه عبور مى كنند اماافرادى كه خوبى و بدى را به هم آميختند در اين مسير وا مى مانند.

هـمـچـنين طبيعى است كه سرپرستان جمعيت و پيشوايان قوم در گذرگاههاى سخت همانند فرماندهانى كه در اين گونه موارد در آخر لشكر راه مى روند تا همه سپاهيان بگذرند، در آنجا توقف مـى كنند تا به كمك ضعفاى مؤمنان بشتابند و آنهاكه شايستگى نجات را دارند در پرتو امدادشان رهايى يابند.

بـنابراين در اعراف ، دو گروه وجود دارند، ضعيفان و آلودگانى كه در رحمتندو پيشوايان بزرگ (يعنى انبي، امامان وصالحان) كه در همه حال يار وياور ضعيفانند.

(آيه).

نعمتهاى بهشتى بر دوزخيان حرام است !.

پـس از آن كـه بـهـشتيان و دوزخيان هركدام در محل مناسب خود مستقر شدندگفتگوهايى در ميان آنها رد و بدل مى شود كه نتيجه آن مجازات و كيفرى است روحانى و معنوى براى دوزخيان ، نخست مى فرمايد: ((دوزخيان ، بهشتيان را صدامى زنند كه (محبت كنيد) و مقدارى آب يا از آنچه خدا به شما روزى داده ، به ماببخشيد)) تا عطش سوزان خود را تسكين دهيم و از آلام خود بكاهيم (ونادى اصحاب النار اصحاب الجنة ان افيضوا علينا من الما او مما رزقكم اللّه).

ولى بلافاصله بهشتيان دست رد بر سينه آنها زده ، و ((مى گويند: خداوند اينهارا بر كافران تحريم كرده است)) (قالوا ان اللّه حرمهما على الكافرين).

1ـ جمله ((مما رزقكم اللّه)) (از آنچه خدا به شما روزى داده) كه تعبيرى است سربسته و توام با يك نوع ابهام نشان مى دهد كه حتى دوزخيان نمى توانند از ماهيت و انواع نعمتهاى بهشتى آگاه شوند.

2ـ جمله ((ان اللّه حرمهما على الكافرين)) (خداوند آنها را بر كافران حرام كرده) اشاره به اين است كـه بـهـشـتيان مضايقه اى از بخشيدن اين نعمتها ندارند زيرا نه چيزى از آنها كم مى شود و نه در درون سـيـنـه ، كـيـنه اى نسبت به كسى دارند، ولى وضع دوزخيان آنچنان است كه نمى توانند از نـعـمـتـهاى بهشتى بهره گيرند، اين تحريم در حقيقت يك نوع ((تحريم تكوينى)) است ، همانند محروميت بسيارى ازبيماران از غذاهاى لذيذ و رنگارنگ.

(آيـه) در ايـن آيه سبب محروميت آنها را تشريح مى كند و با ذكر صفات دوزخيان روشن مى سازد كـه اين سرنوشت شوم را خودشان براى خويشتن فراهم ساخته اند نخست مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه دين و مذهب خود را به سرگرمى و بازى گرفتند)) (الذين اتخذوا دينهم لهوا ولعبا).

((و زندگى دنيا آنها را فريب داد و مغرور ساخت)) (وغرتهم الحيوة الدنيا).

ايـن امـور سـبـب شـد كـه آنها در لجنزار شهوات فرو روند و همه چيز حتى رستاخيز را به دست فـرامـوشـى بـسپارند و گفتار پيامبران و آيات الهى را انكار كنند،لذا به دنبال آن اضافه مى كند: ((پـس امروز هم ما آنها را فراموش خواهيم كردهمان گونه كه آنها لقاى چنين روزى را فراموش كردند و همان گونه كه آيات ما را انكارنمودند)) (فاليوم ننسيهم كما نسوا لقا يومهم هذا وما كانوا باياتنا يجحدون).

ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه نخستين مرحله گمراهى و انحراف آن است كه انسان مسائل سرنوشت ساز خود را جدى نگيرد و با آنها به عنوان يك سرگرمى و بازيچه رفتار كند.

(آيـه) ايـن آيـه اشـاره بـه ايـن اسـت كـه محروميت كفار و سرنوشت شومشان نتيجه كوتاهيها و تـقـصـيرات خودشان است وگرنه از ناحيه خداوند هيچ گونه كوتاهى در هدايت و رهبرى و ابلاغ آيـات و بـيـان درسـهـاى تـربـيـتى نشده است لذا مى گويد: مادر هدايت و راهنمايى آنها چيزى فـروگـذار نكرديم ((كتابى براى آنها فرستاديم كه تمام اسرار و رموز آن را با آگاهى كامل تشريح كرديم)) (ولقد جئناهم بكتاب فصلناه على علم).

((كـتـابـى كـه مـايـه هـدايت و موجب رحمت براى ايمان آورندگان بود)) اگرچه افراد لجوج و خودخواه از آن بى بهره مى مانند (هدى ورحمة لقوم يؤمنون).

(آيـه) و در ايـن آيـه اشاره به طرز تفكر غلط تبهكاران و منحرفان در زمينه هدايتهاى الهى كرده ، مى گويد: ((آيا آنها جز انتظار تاويل آيات (و فرارسيدن تهديدهاى الهى) دارند)) ؟ (هل ينظرون الا تاويله).

اما چه انتظار نابجايى ، زيرا هنگامى كه نتايج و سرانجام اين وعده هاى الهى را مشاهده كنند، كار از كـار گذشته و راهى براى بازگشت باقى نمانده است ((آن روزكه تاويل آنها فرا رسد، كسانى كه قبلا آن را فراموش كرده بودند مى گويند: فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند)) و گفتار آنها نيز همه حق بود (يوم ياتى تاويله يقول الذين نسوه من قبل قد جات رسل ربنا بالحق).

امـا در ايـن هنگام در وحشت و اضطراب فرو مى روند، و به فكر چاره جويى مى افتند و مى گويند: ((آيا (امروز) شفيعانى يافت مى شوند كه براى ما شفاعت كنند))؟ (فهل لنا من شفعا فيشفعوا لنا).

و ((يـا (اگـر شـفـيعانى براى ما در كار نيست و اصولا شايسته شفاعت نيستيم) آياممكن است به عـقـب باز گرديم و اعمالى غير آنچه انجام داديم انجام دهيم)) وتسليم حق و حقيقت باشيم (او نرد فنعمل غير الذى كنا نعمل).

ولـى افـسـوس ! ايـن بيدارى بسيار دير است ، نه راه بازگشتى وجود دارد و نه شايستگى شفاعت دارند، زيرا ((آنها سرمايه هاى وجود خود را از دست داده وگرفتار خسران و زيانى شده اند كه تمام وجودشان را در بر مى گيرد)) (قد خسرواانفسهم).

و بـر آنـهـا ثـابـت مـى شود كه بتها و معبودهاى ساختگى آنان در آنجا هيچ گونه نقشى ندارد ((و مـعـبـودهايى را كه به دروغ ساخته بودند همگى از نظرشان گم مى شوند)) (وضل عنهم ما كانوا يفترون).

از ايـن آيـه اسـتفاده مى شود كه انسان در اعمال خود مختار و آزاد است والا تقاضاى بازگشت به دنيا نمى كرد تا اعمال بد خود را جبران كند و نيز استفاده مى شود كه جهان ديگر جاى انجام عمل و كسب فضيلت و نجات نيست.

(آيه) اين آيه معبود حقيقى و واقعى را با ذكر صفات خاصش معرفى مى كند، تا آنها كه حقيقت جو هـسـتند قبل از فرا رسيدن رستاخيز در همين جهان او رابه روشنى بشناسند، نخست مى گويد: ((مـعـبود و پروردگار شماآن كس است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد)) (ان ربكم اللّه الذى خلق السموات والا رض فى ستة ايام) يعنى ((معبود)) كسى جز ((آفريدگار)) نمى تواندباشد.

آيا جهان در شش روز آفريده شده ؟.

با توجه به مفهوم وسيع كلمه ((ايام)) (روزها) و معادل آن در زبانهاى ديگر،پاسخ اين سؤال روشن است ، زيرا بسيار مى شود كه ((ايام)) به معنى ((دورانها)) به كارمى رود.

بـنـابـرايـن خـداونـد مجموعه زمين و آسمان را در شش دوران متوالى آفريده است ، هر چند اين دورانـهـا گاهى به ميليونها يا ميلياردها سال بالغ شده است و علم امروز هيچ گونه مطلبى را كه مخالف اين موضوع باشد بيان نكرده است.

سـپـس قـرآن مـى گـويد: ((خداوند پس از آفرينش آسمان و زمين ، زمام رهبرى آنها را به دست گرفت)) (ثم استوى على العرش).

يعنى ، نه تنها آفرينش از اوست بلكه اداره و رهبرى جهان نيز با او مى باشد.

و اين پاسخى است به آنها كه جهان را در آفرينش نيازمند به خدا مى دانند نه در بقا و ادامه هستى.

((عرش)) چيست ؟.

عـرش در لـغـت معانى متعددى دارد از جمله : به معنى سقف يا چيزى است كه داراى سقف بوده باشد، و گاهى به معنى تختهاى بلند همانند تخت سلاطين نيزآمده است.

ولـى هـنـگـامـى كه در مورد خداوند به كار مى رود و گفته مى شود ((عرش خدا))منظور از آن مجموعه جهان هستى است كه در حقيقت تخت حكومت پروردگارمحسوب مى شود.

بنابراين در آيه مورد بحث جمله ((استوى على العرش)) كنايه از احاطه كامل پروردگار و تسلط او بر تدبير امور آسمانها و زمين بعد از خلقت آنهاست.

سـپـس مـى فـرمـايـد: ((اوسـت كـه شب را همچون پوششى بر روز مى افكند وروشنايى روز را با پرده هاى ظلمانى شب مى پوشاند)) (يغشى الليل النهار).

بـعـد از آن اضـافه مى كند: ((شب با سرعت به دنبال روز در حركت است))(يطلبه حثيثا) همانند طلبكارى كه با سرعت به دنبال بدهكار مى دود.

سـپـس مـى افزايد: ((اوست كه خورشيد و ماه و ستارگان را آفريده است ، درحالى كه همه سر بر فرمان او هستند)) (والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره).

پس از ذكر آفرينش جهان هستى و نظام شب و روز و آفرينش ماه و خورشيدو ستارگان به عنوان تـاكـيـد مـى گويد: ((آگاه باشيد آفرينش و اداره امور جهان هستى تنها به دست اوست)) (الا له الخلق والا مر).

مـنـظـور از ((خـلق)) آفرينش نخستين ، و منظور از ((امر)) قوانين و نظاماتى است كه به فرمان پروردگار بر عالم هستى حكومت مى كند و آنها را در مسير خود رهبرى مى نمايد.

بـه عـبـارت ديـگـر: هـمان طور كه جهان در حدوثش نيازمند به اوست در تدبير وادامه حيات و اداره اش نـيـز وابسته به او مى باشد، و اگر لحظه اى لطف خدا از آن گرفته شود نظامش بكلى از هم گسسته و نابود مى گردد.

و در پـايان آيه مى فرمايد: ((پربركت است خداوندى كه پروردگار عالميان است)) (تبارك اللّه رب العالمين).

اين جمله بعد از ذكر آفرينش و تدبير جهان هستى يك نوع ستايش از مقام مقدس پروردگار است كه وجودى مبارك ، ازلى ، ابدى و سرچشمه همه بركات ونيكيها و خير مستمر مى باشد.

(آيه).

شرايط اجابت دعا:.

آيه قبل با ذكر دلايل روشن اين حقيقت را اثبات كرد كه شايسته عبوديت وبندگى تنها خداست و بـه دنبال آن در اينجا دستور مى دهد كه ((دعا و نيايش)) كه جان و روح عبادت است بايد در برابر خـدا انـجـام گـيـرد، نخست مى گويد: ((پروردگار خودرا از روى تضرع ودر پنهانى بخوانيد)) (ادعوا ربكم تضرعا وخفية).

ايـن كه در آيه فوق دستور داده شده كه خدا را در ((خفيه)) و پنهانى بخوانيدبراى اين است كه از ((ريا)) دورتر، و به اخلاص نزديكتر، و توام با تمركز فكر و حضورقلب باشد.

و در پايان آيه مى فرمايد: ((او (خداوند) تجاوزكاران را دوست نمى دارد)) (انه لا يحب المعتدين).

و اين جمله معنى وسيعى دارد كه هرگونه تجاوز ر، اعم از فرياد كشيدن به هنگام دع، و يا تظاهر و رياكارى ، و يا توجه به غير خدا را به هنگام دع، شامل مى شود.

(آيـه) در ايـن آيـه اشاره به حكمى شده است كه در واقع يكى از شرايطتاثير دعا است ، مى فرمايد: ((در روى زمـيـن فـساد مكنيد بعد از آن كه اصلاح شده است)) (ولا تفسدوا فى الا رض بعد اصلا حها) بنابراين هيچ گاه دعاى افراد مفسد وتبهكار به جايى نخواهد رسيد.

در روايـتـى از امـام بـاقـر(ع) مى خوانيم : ((زمين فاسد بود و خداوند به وسيله پيامبر اسلام آن را اصلاح كرد)).

بار ديگر به مساله دعا مى پردازد و يكى ديگر از شرايط آن را بازگو مى كند،مى گويد: ((و خدا را با ترس و اميد بخوانيد)) (وادعوه خوفا وطمعا).

نـه آن چنان از اعمال خود راضى باشيد كه گمان كنيد هيچ نقطه تاريكى درزندگى شما نيست كه اين خود عامل عقبگرد و سقوط است ، و نه آن چنان مايوس باشيد كه خود را شايسته عفو خدا و اجـابت دعا ندانيد، بلكه با دو بال ((بيم)) و((اميد)) به سوى او پرواز كنيد، اميد به رحمتش و بيم از مسؤوليتها و لغزشهاى خود.

و در پـايان آيه براى تاكيد بيشتر روى اسباب اميدوارى به رحمت خد،مى گويد: ((رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است)) (ان رحمت اللّه قريب من المحسنين).

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved