شهید آوینی

 

يا صاحب الزّمان ادركنا

1. مبحث انتظار، سابقهاى به قدمت تاريخ آفرينش انسان دارد.
از آن زمان كه فرشتگان الهى به امر خدا در برابر حضرت آدم(عليه السلام)سر به سجده فرود آوردند، [1] ) بحث انتظار قائم موعودى از سلاله پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبداللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)مورد تأمّل قرار گرفت. [2] )
از آن زمان كه حضرت نوح(عليه السلام) پس از نهصد سال اقامت در ميان قوم و فراخواندن آنان به دين خدا، نااميد گشت و براى نابودى كافران دعا نمود، [3] ) چشم انتظارى او آغاز گشت.
او اگر چه تا آمدن طوفان و نابود شدن كافران زمان خودش بيش از پنجاه سال انتظار نكشيد، [4] ) امّا انتظار چند هزار ساله او، براى غلبه كامل دين خدا و ريشهكن گشتن همگانى كافران تا زمان ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، ادامه خواهد يافت.
از آن زمان كه حضرت ابراهيم(عليه السلام) پايههاى كعبه را بالا برد و دعا كرد تا خداوند سر زمين مكّه را جايگاه امنيّت و ايمان قرار دهد، [5] )انتظارِ روزى در دلش جاگرفته بود كه فرزندى از نسل او و از سلاله آخرين پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در همين ديار و در كنار همين خانه، تكيه بر همين پايهها خواهد داد و نداى توحيد را به گوش همه جهانيان باز خواهد خواند. [6] )
از آن زمان كه حضرت لوط(عليه السلام) در برابر فاسدان هوس پرستى كه عزّت و احترام ميهمانان عرشى و خاندان با ارزش او را مورد تهديد قرار داده بودند، آرزوى داشتن قوّت و تكيه گاهى استوار كرد، انديشه انتظار قائم در روح و جانش جارى بود.
لوط گفت:

كاش براى مقابله با شما قدرتى داشتم يا به تكيه گاهى استوار پناه مىجستم. [7] )
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
حضرت لوط اين سخن را نگفت مگر به عنوان تمنّاى دسترسى به قدرت قائم ما(عليه السلام) ، و آن تكيهگاه استوار چيزى نبود جز استوارى و توانايى ياران او! زيرا هر يك از آنان داراى قدرت چهل مرد و قلبش قوىتر از قطعههاى فولاد است. آنان اگر بر كوههاى آهنين گذرند، آن را از بيخ و بن بر آورند. و شمشيرهايشان در غلاف نيارامد، مگر اينكه خداى تعالى راضى شود. [8] )

از آن زمان كه حضرت موسى(عليه السلام) مردم را به مبارزه با فرعون فرا خواند و آنان را به يارى طلبيدن از خدا و شكيبايى تشويق كرد، [9] )بارقه انتظار حضرت مهدى(عليه السلام)در جانش مىدرخشيد، و در آرزوى حاكميت مطلق او بود كه بشارت داد:
همانا زمين از آن خداست و آن را به هر يك از بندگانش كه بخواهد به ارث خواهد رساند، و فرجام نيكو براى تقوى پيشگان است. [10] )

از آن زمان كه حضرت عيسى(عليه السلام) با دلى سرشار از مهربانى و با جانى سوخته از عشق، مردم را به همدلى و همداستانى دعوت كرد و آيههاى محبّت را در گوش جان آنان زمزمه كرد، تذكّر به انتظار را جزو آيين خويش قرار داد [11] ) و زمانى كه در برابر ناسپاسى و عداوت و ايمان ستيزى مردمى كه به كشتن او برخاسته بودند به جوار قدس آسمانيان بالا رفت، انتظار تاريخى خود را براى فرود آمدن در كنار كعبه و نمازگزاردنِ به امامت مهدى(عليه السلام) و يارى كردن او را آغاز كرد. [12] )
پس از آن نيز، از زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تا آخرين لحظات عمر امام حسن عسكرى(عليه السلام) هرگز امر انتظار فرج، مورد غفلت واقع نگشت و جلوههاى گوناگون انتظار در ضمن صدها روايت از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و دهها روايت از اميرالمؤمنين(عليه السلام) و هر يك از امامان معصوم(عليهم السلام)، تجلّى يافت و در همه قرون گذشته نيز همين نور انتظار بود، كه سينه به سينه از نسلى تا نسل ديگر، همواره آفاق جان و دل منتظران را در طى همه بحرانها و فتنهها روشن داشته است.
و اينك دوران ما، به عنوان حسّاسترين بخش از دوران غيبتِ آخرين حجّت الهى، حضرت مهدى(عليه السلام)، تابناكترين عصر انتظار به شمار مىرود.
پر شكوهترين و بى مانندترين قيام مردمى شيعه، به رهبرى سرخيل شيفتگان و منتظران حضرت مهدى(عليه السلام) و با فداكارى و جانبازى و خونفشانى ميليونها انسان پاكباخته راه انتظار ، در اين دوران به ثمر نشسته، تا در قالب جهمورى اسلامى ايران، اسوه و الگويى براى همه جهانيان باشد و دنيا را به سمت انتظارِ حكومت جهانى امام زمان(عليه السلام)سوق دهد.
در آن روزگاران كه در اين مملكت;
هر نوع آزادى تبليغ مىشد جز آزادى انديشه دينى!
هر نوع سخنى آزاد بود جز سخن از رهبرى مذهبى!
هر كالايى خريدار داشت جز قرآن!
هر حركتى مجاز بود جز حركت در راه اسلام ناب!
در آن روزگار كه اسلام را تسليم در برابر سلطه حاكم!
قرآن را كتابى متبرّك براى عروسىها و عزاها!
ولايت را اقامه مراسمى سرگرم كننده در ولادتها و شهادتهاى ائمه(عليهم السلام) !
و انتظار را سكوتى ذليلانه و نشستنى عافيت طلبانه! مىخواستند، امام راحل برخاست و مردم را با انگيزه چشم انتظارىِ خورشيد به سمت روشنايىها هدايت كرد و مردم شيعه چشمانتظار كه اينك اسلام را به عنوان برنامه زندگى،
قرآن را به عنوان كتاب قانون،
ولايت را به عنوان رهبرى مبتنى بر وحى،
و انتظار را به عنوان حركتى پرشور و پر اميد به سمت هدفهاى آسمانى پذيرفته بودند تحت رهبريهاى امام، با ايمان به پيروزى قطعى و نافرجام نماندن قيام، عليه طاغوت و استكبار شوريدند و با پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى، راه پرافتخار استقلال و رهايى و عزّت را به ساير ملّتهاى حرمان كشيده و در بند دنيا نشان دادند.
اينك نيز در پايان دومين دهه اين انقلاب همه جانبه، همان امّت به رهبرى فرزند برومند همان امام (قدس اللّه نفسه) براى آشناتر كردن سرگشتگان دنياى مادّيت با انتظار حقيقى و فتح آفاق تازهترى از آرمانهاى موعود، با ايمانى راسخ و با عزمى استوار، همچنان نستوهانه و بىترديد در راهند.
واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران، در آستانه سالگرد ميلاد منجى عالم بشريّت حضرت مهدى(عليه السلام)، حاصل تلاشى مختصر در زمينه بازشناسى انتظار را خدمت همه شيفتگان و منتظران امام زمان(عليه السلام)تقديم مىدارد.
به اين اميد كه اين خدمت ناچيز، در آستان مقدّس آن امام بزرگوار مورد قبول و عنايت قرار گيرد و به دعاى حضرتش، خداوند چشمان منتظران را به ديدن جمال نورانيش فروغ و روشنى بخشد.

يا ايّها العزيز مسّنا و اهلنا الضّرّ و جئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل و تصدّق علينا إنّ اللّه يجزى المتصدقين.

[13] )

والسلام

مسجد مقدّس جمكران ـ قم

15 شعبان 1418
( انتظار ... انتظار مهدى (عليه السلام) )انتظار: ديده به راه دوختن است، لحظهشمارى كردن براى ديدار كسى يا انجام واقعهاى است، به اميد كسى يا چيزى ماندن است، چشم داشتن و توقّع كارى يا حادثهاى است، نگران شخص عزيزى يا امر مهمّى بودن است. انتظار: اميدوارى، چشم به راهى، آمادگى، نگرانى، چشم داشت و درنگ است. [14] ) امّا انتظار مهدى(عليه السلام) : همه اينها و فراتر از اينهاست. انتظار مهدى(عليه السلام): ايمان به غيب اقرار به ولايت و باورداشت حق حاكميت قرآن است. عصاره يقين، چكيده تقوى و خلاصه عمل صالح است. عشق به زيبايىها، التزام به خوبىها و شوق به كمالات است. تلاش براى يافتن، مقاومت براى رسيدن و جهاد براى ساختن است. انتظار مهدى(عليه السلام) : روايت اشتياق، حديث جستجو و قصّه وصل است. انتظار مهدى(عليه السلام) : اقتداى به او، بيعت با او، و سرسپارى به فرمان اوست. رمز پايدارى، سرّ استقامت و راز جانبازى در راه اوست. انتظار مهدى(عليه السلام) : عامل رشد، پشتوانه مقاومت و ضامن پيروزى پيروان امامت است. انتظار مهدى(عليه السلام) : سنگربانى عقيده، مرزبانى انديشه و مبارزه در راه پاسدارى از فرهنگ اسلام و ولايت است. انتظار مهدى(عليه السلام) : انتظار روز ظهور اوست و انتظار روز ظهور او، انتظار غلبه اسلام و قرآن است و انتظار غلبه اسلام و قرآن، انتظار تحقق وعدههاى خداوند است.

دين بر پايه انتظار

انتظار امام زمان(عليه السلام) از چنان عظمتى بر خوردار است كه در برخى روايات، نه در رديف فروع دين بلكه در شمار اصول و قواعد اساسى دين قرار گرفته است.

انتظار در كنار شهادت به توحيد (شهادة أن لا اله اِلاّ اللّه) و ايمان به پيامبر (و أنَّ محمّداً عبده و رسوله) و اعتراف به قرآن (تقرّ بماجاء من عنداللّه) و اقرار به ولايت (والولاية لنا اهل البيت) چه مفهومى جز اصل اساسى بودن آن دارد؟

دين اسلام بدون انتظار قائم(عليه السلام) ناقص مىماند، چنانكه اگر ولايت على(عليه السلام)نمىبود ناقص مانده بود. پس همچنانكه اعلام ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) باعث تكميل دين و اتمام نعمت الهى و رضايت خدا نسبت به اسلام بود، انتظار مهدى(عليه السلام) نيز موجب كمال دين و تمام نعمت و رضاى خداوند است.
خداوند دين بى ولايت را نمىپذيرد چنانكه ولايت بىانتظار را نمىپذيرد و اين خود به اين معناست كه خداوند دين بى انتظار را نمىپذيرد و همين است كه امام صادق(عليه السلام)همه آن اصول را تحت اين عنوان مىفرمايد كه:

اَلا اخبركم بما لايقبل اللّه عزّوجلّ من العباد عملاً اِلاّ به.

[15] )

آيا شما را خبر ندهم از آنچه كه خداوند بدون آن هيچ عملى را از بندگانش نمىپذيرد؟
و امام باقر(عليه السلام) از مضمونى شبيه به آنچه ذكر شد عنوانى روشنتر و رساتر ذكر مىفرمايد:

الدّين الّذى يقبل اللّه فيه العمل.

دينى كه خداوند بر اساس آن عمل بندگانش را مىپذيرد. [16] ) در اين حديث شريف كه در غيبت نعمانى و امالى شيخ طوسى و اصول كافى با مختصر اختلافى نقل شده و با وجوه مختلفه آن در كتاب ارزشمند بحارالأنوار نيز آمده است، اصولى ديگر چون برائت از دشمنان اهلبيت و تسليم بودن در برابر فرمان امامان(عليهم السلام) و پرهيزگارى و سختكوشى در راه دين و ثبات و طمأنينه نيز ذكر شده است. و از مجموع آن نكاتى چند در خور تأمّل است: 1 ـ انتظار يكى از پايههاى اساسى دينِ مورد قبول خداوند را تشكيل مىدهد. 2 ـ قرار گرفتن انتظار حضرت مهدى(عليه السلام) در كنار شهادت به توحيد و نبوّت و ولايت، حاكى از شدّت اهميّت و اعتبار آن در نزد خداوند است. 3 ـ خداوند بر اساس مجموعه اصول مذكور است كه اعمال بندگانش را مىپذيرد، بنابراين اگر نقصى از ناحيه هر يك از اصول پيش آيد مقتضى براى قبولى اعمال حاصل نخواهد گشت، و بر اساس همين نكته است كه مىتوان گفت: هيچ عملى را از بنده غير منتظِر نمىپذيرند. 4 ـ آمدن دو اصل پرهيزكارى و سختكوشى (ورع و اجتهاد) همرديف با انتظار قائم(عليه السلام)علاوه بر تصريح به جدايى ناپذير بودن انتظار و ورع و نيز انتظار و اجتهاد، به كامل نبودن دين بدون آندو نيز، دلالت دارد; همچنانكه به عدم قبول انتظار بدون آندو اشاره دارد. 5 ـ در پايان حديث اين عبارت آمده است:


إنّ لنا دولةً يجيئ اللّه بها اذا شاء.


ما را دولتى هست كه هر زمان خدا بخواهد آن را پديدار خواهد ساخت. [17] ) اين عبارت را مىتوان حكمت انتظار دانست، يعنى از آنرو كه دولت پايدار و جهانى اهلبيت(عليهم السلام)روزى به دست امام زمان(عليه السلام) و به اراده خدا عملى خواهد گشت و در آن همه اهداف پيامبران(عليهم السلام)تعاليم قرآن و اهلبيت تحقق خواهد، يافت شايسته است كه مسلمان موحّد چشم انتظار آن باشد و اين انتظار از اصول اساسى دينش به شمار آيد.

چشم انتظار باران

اميرالمؤمنين(عليه السلام) در خطبههاى متعددى سخن از انحرافات و نابسامانىهاى پيش از ظهور پيامبر به ميان مىآورد و اوضاع اجتماعى دوران جاهليت را به بيانهاى مختلفى متذكر مىشود. از آن جمله مىفرمايد:
خداوند يكتا بنده و پيامبر خويش حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) را هنگامى فرستاد كه نشانههاى هدايت به كهنگى گرائيده و جادههاى دين محو و نابود شده بود. او حق را آشكار ساخت و مردم را نصيحت نمود و آنها را به سوى كمال هدايت كرد و به ميانهروى و عدالت فرمان داد. [18] )
خداوند در زمانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را مبعوث ساخت كهنه نشانهاى از دين برپا، و نه چراغ هدايتى روشن، و نه طريق حقّى آشكار بود! [19] )
هنگامى او را به رسالت برگزيد كه با زمان پيامبران پيشين فاصله زيادى ايجاد شده بود، جهانيان از انجام عمل نيك دورى گزيده و منحرف گشته، و ملتها به جهالت و گمراهى گراييده بودند. [20] )
وى را در آن هنگام كه ملتهاى جهان به خواب طولانى فرو رفته بودند و تار و پود حقايق از هم گسسته بود، براى هدايت انسانها فرستاد. [21] )
آن زمان كه فتنه و فساد جهان را فراگرفته بود. كارهاى خلاف در ميان مردم منتشر، و آتش جنگ زبانه مىكشيد، دنيا بى نور و پر از مكر و فريب گشته بود. برگهاى درخت زندگى به زردى گراييده، از ثمره زندگى خبرى نبود، آب حيات انسانى به اعماق زمين فرو رفته، منارهاى هدايت مندرس گشته و پرچمهاى هلاكت و بدبختى آشكار شده بود، دنيا با چهرهاى زشت به اهلش مىنگريست و در برابر جويندگانش عبوس و گرفته جلوه مىكرد. ميوه درختِ آن، فتنه و طعامش مردار بود. در درون، وحشت و اضطراب و در برون، شمشير حكومت مىكرد. [22] )
ناگهان طلوع كنندهاى طالع گشت، درخشندهاى درخشيد، آشكار شوندهاى آشكار گرديد. آنچه از جاده حق منحرف گشته بود به راه راست بازگشت، خداوند گروهى را به گروهى ديگر تبديل كرد و روزگارى را به روزگارى ديگر دگرگون ساخت. و ما همانند كسانى كه در خشكسالى، چشم انتظار بارانند، در انتظار اين دگرگونيها بوديم. [23] ) به راستى در آن شب سياه ستم، در آن ظلمت دامنگستر جهل، در آن ضلالت مطلق چه چيزى جز اميد طلوع سپيده مىتواند حق باوران را به استقامت وا دارد؟ چه چيزى جز انتظار درخشش خورشيد مىتواند ريشه ايمان را در دلها زنده نگهدارد؟ به راستى در آن پاييز زندگى، چه چيزى جز چشم به راه بهارِ ماندن، مىتواند شوق جوانه زدن، اشتياق روييدن، و آرزوى ثمردادن را، در دلِ بذرِ نهفته در خاك، زنده بدارد؟ چه زيباست تعبير خيال انگيز و حكمت آميز چشم انتظار باران بودن، در خشكسال! خصوصاً براى كسانى كه در آخرالزمان زندگى مىكنند! زيرا اين دوران را به دوران جاهليت تشبيه كردهاند، چنانكه ظهور صاحبالزمان(عليه السلام) را با بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) همانند دانستهاند. پس اگر خشكسالى تكرار شود چه چارهاى هست جز به چشم انتظار باران بودن؟! در خشكسالى عاطفهها، در قحطى محبت و مهربانى، در تنگدستى آسمان ايمان و بىنوايى زمين عمل، در عطش دشتهاى احساس و بىآبى چاههاى وجدان، در سوزش كامهاى تشنه عدل و انصاف، و در تفتيدگى جگرهاى سوخته به آتش ظلم و گناه، چه بايد كرد، جز انتظار باران كشيدن؟! خوشا روزى كه ناگهان طلوع كنندهاى طالع گردد، درخشندهاى بدرخشد، آشكار شوندهاى آشكار شود و آنچه از جاده حق منحرف گشته به راه راست بازگردد. خداوند گروهى را به گروهى ديگر تبديل كند و روزگارى را به روزگارى ديگر دگرگون سازد و ما همانند كسانى كه در خشكسالى، چشم انتظار بارانند، در انتظار اين دگرگونىها بوده باشيم. راستى آيا مىشود وقتى قحطسالى به پايان مىرسد و بارش باران رحمت پروردگار آغاز مىشود ما از گروه منتظران باشيم؟! آيا مىشود وقتى حضرت مهدى(عليه السلام)مىآيد، با جانى سوخته از اشتياق، منتظرانه به استقبالش برويم؟!


در انتظار روح نماز

در روايتى از اميرالمؤمنين(عليه السلام) آمده است:
كسى كه در انتظار اقامه نماز به سر برد در طى زمان انتظارش، در حال نماز محسوب مىشود. [24] ) و به همين مقدار اكتفا ننمود بلكه در جاى ديگر فرمود:
كسى كه منتظر وقت نماز بماند بعد از اداى نمازش در زمره زيارت كنندگان خداى عزوجل به شمار مىآيد. [25] ) اقامه نماز اگر چه ستون دين است، امّا همه دين نيست. نماز با همه اهميّتى كه دارد تنها بخشى از تعاليم انسانساز اسلام و تنها يكى از راههاى اصلى، قرب به خداوند است. نماز در كنار روزه و حج و جهاد و خمس و زكات و ساير احكام نورانى قرآن، تنها يكى از فروع دين به شمار مىرود و اهميّتش هرگز بالاتر از اصول دين نيست. حال اگر قرار باشد به فرموده مولاى متقيان، كه كلامش برگرفته از كلام پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و ريشهدار در سخن خداى عزّوجلّ است، ارزش انتظار يك مؤمن براى برگزار شدن نماز جماعت و يا حتى رسيدن وقت، براى اداى نمازِ خودش در حدّى باشد كه نفس زدنهايش را قرائت و ذكر نماز، و نشستنش را قيام و ركوع و سجود نماز بشمارند و او را در حال انجام نماز محسوب دارند، بايد ديد منتظران قيام دينِ مجسّد و عدالت موعود، حضرت مهدى(عليه السلام) را در چه مقام و منزلتى مىبينند؟ بايد ديد آنها كه منتظر اقامه تماميّت دين و پياده شدن همه تعاليم حياتبخش اسلام هستند در نزد خدا و امينان او چه جايگاهى دارند؟ راستى اگر قرار باشد كسى كه در انتظار داخل شدن وقت نماز بسر برده و شوق ايستادن در برابر معبود او را چشم به راه اذان قرار داده است بعد از نماز در شمار ديدار كنندگان خدا (زوّار اللّه)قرار گيرد، كسى كه در انتظار فرار رسيدن وقت ظهور روح نماز و عبادت بسر برده است، كسى كه اشتياق سر نهادن همه جهانيان به اطاعت معبود او را چشم به راه قيام مهدى(عليه السلام) قرار داده است، در شمار چه طائفهاى ازمقرّبين خداوند است؟! بيهوده نيست كه جايگاه منتظر را جايگاه شهيد بخون غلطيده در پيش روى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)دانستهاند. چه مقامى از اين بالاتر مىتوان تصور كرد؟ شهيد كه شهادتش درى به سوى بهشت است بى هيچ وصف ديگرى، از خاصّان اولياء است. او با شهادت خود به مقامى دست مىيابد كه ليس فوقه برّ بالاتر از آن فضيلتى نيست. امّا تنها اين مقام در خور منتظِر نيست، مقام او مقام شهيدى است كه زير پرچم پيامبر و در ركاب پيامبر جنگيده و در برابر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)آخرين مرحله ايمان و جانبازى و ايثارش را به نمايش گذاشته و در پيشگاه او به خاك و خون طپيده است. زيباتر اينكه منتظِر نماز مىنشيند و چشم انتظار وقت نماز يا برپايى نماز جماعت مىماند، امّا منتظِر قيام حضرت مهدى(عليه السلام) كه نماز مجسم، حج و جهاد مجسم، بلكه قرآن مجسّم و دين مجسّم است، در انتظار اقامه نماز و حج و جهاد و ... و در انتظار احياى قرآن و دين بر مىخيزد، مىكوشد و مىخروشد. و چقدر فاصله است بين اجر نشستگان و برخاستگان! چقدر دور است فاصله بين مقام منتظران قاعد و قائم!

تلاشى هدفمند
احب الاعمال الى اللّه عزّوجلّ انتظار الفرج.

[26] )

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين(عليه السلام)گرچه به ظاهر در ترجمه اين حديث شريف، فرقى بين دو تعبير، الىاللّه و عنداللّه نيست، يعنى در هر دو صورت مىتوان آن را در نزد خدا معنا كرد; لكن بعيد نيست واژه اوّل ـ الى ـ كه در اصل به معناى سوى و جهت و طرف استعمال مىشود، در اينجا نيز حاكى از عنايتى خاصّ باشد كه با حكمت و دقّتى كه در فرمايش معصومين(عليهم السلام)نهفته است، مىتواند نشاندهنده حركتى با سمت و سويى الهى باشد.
به عبارت ديگر وقتى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) كه لسان صدق خداوندى است و اميرالمؤمنين(عليه السلام)كه امير بيان است به جاى احب الاعمال عنداللّه عبارت احب الاعمال الى اللّه را در مورد انتظار به كار مىگيرند، گويا به حركت آفرينى انتظار نظر دارند، گويا بر آن هستند كه انتظار را به عنوان عامل پويايى و رشد الى اللّه و پشتوانه حركت به سوى خدا معرّفى نمايند.
پس انتظار فرج كار است، حركت است، تلاشى هدفمند است و با بىهدفى و سكون و تن آسايى سازگارى ندارد.
ديگر اينكه در انتظار چون حركت و عملى در راستاى اراده خداوند و در جهت عملى شدن وعدههاى او صورت مىگيرد، محبوب خداست.
و ديگر اينكه چون انتظار در تحقّق احكام الهى و آرمانهاى توحيدى نقشى تعيين كنندهتر از ساير اعمال دارد، بيشتر از آنها مورد محبّت خداست.



[1] ـ وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئكَةِ اسْجُدُواْ لاَِدَمَ ... (سوره بقره، آيه 34.)

[2] ـ انّما اَمَرهم بالسجود لآدم لما أَودعَ صلبة مِن ارواح حجج اللّه تعالى ذكره. (كمال الدين، ج 1، ص 13).

[3] ـ رَبِّ لاتَذَرْ عَلَى الاَْرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً.(سوره نوح، آيه 26).

[4] ـ كمال الدين، ج 1، ص 134.

[5] ـ سوره بقره، آيه 126.

[6] ـ والقائم(عليه السلام) يومئذ بمكة قد أسند ظَهرَه الى البيت الحرام مستجيراً به فينادى ... و من حاجّنى فى ابراهيم فأنا اولى الناس بابراهيم(عليه السلام)و ...(كمالالدين، ج 1، ص 54 و 55).

[7] ـ قَالَ لَوْ أَنَّ لِى بِكُمْ قُوَّةً أَوْ ءَاوِى إِلَى رُكْنِ شَدِيد.(سوره هود، آيه 80 ).

[8] ـ كمال الدين، ج 2، ص 673، و نيز المحجة فيما نزل فىقائم الحجّة، ص 106.

[9] ـ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُواْ بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا.(سوره اعراف، آيه 128).

(موسى در جواب تهديدهاى فرعونيان به قوم خويش گفت: از خدا يارى بجوييد و شكيبا باشيد.)

[10] ـ إنَّ الأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشآءُ مِنْ عِبادِه والْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.(سوره اعراف، آيه 128.)

در تفسير و تأويل اين آيه به قيام جهانى حضرت مهدى(عليه السلام)، رواياتى در كافى و كتب تفاسير وارد شده است، به المحجّة فيما نزل فىقائم الحجّة، ص73 مراجعه شود.

[11] ـ از كسانى كه گفتند ما مسيحى هستيم پيمان گرفتيم، امّا آنان بخشى از تذكّرات دين خود را از ياد بردند. (سوره مائده، آيه 14).

امام صادق(عليه السلام) فرمود: بزودى آن بخش فراموش شده را به ياد مىآورند و گروهى از آنان با حضرت قائم(عليه السلام) قيام خواهند كرد. (المحجّة فيما نزل فىقائم الحجّة، ص 63، به نقل از كافى، ج5، ص 352).

[12] ـ يا عيسى! أرفعك اِلىَّ ثم اهبطك فى آخرالزمان ... لتصّلى معهم.(كمالالدين، ج 1، ص 160 و 163).

[13] ـ سوره يوسف، آيه 88 .

[14] ـ با مراجعه به كتابهاى معتبر لغت، همچون: لسان العرب، مجمع البحرين، مفردات راغب المنجد، دهخدا، معين و ... .

[15] ـ بحار، ج 52، ص 140 بنقل از غيبت نعمانى.

[16] ـ امالى طوسى، ج 1، ص 182 و نيز بحار، ج 66، ص 3.

[17] ـ مدرك پيشين.

[18] ـ نهجالبلاغه، صبحى صالح، خطبه 195.

[19] ـ مدرك پيشين، خطبه 196.

[20] ـ مدرك پيشين، خطبه 94.

[21] ـ مدرك پيشين، خطبه 158.

[22] ـ مدرك پيشين، خطبه 89 .

[23] ـ مدرك پيشين خطبه 152.

[24] ـ بحارالأنوار، ج 7، ص 255 به نقل از تفسير مجمع البيان.

[25] ـ بحارالأنوار، ج 10، باب 7، ص 113، به نقل از خصال صدوق.

[26] ـ بحارالأنوار، ج 52، ص 133، باب 22.

حماسه انتظار

پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

[1] ) افضل اعمال امّتى انتظار الفرج.
برترين كارهاى امت من انتظار فرج است. و فرمود:

[2] ) انتظار الفرج عبادة.

انتظار فرج عبادت است. و فرمود:

[3] ) افضل العبادة انتظار الفرج.

والاترين عبادت، انتظار فرج است.و فرمود:

[4] ) افضل جهاد امّتى انتظار الفرج.

بالاترين جهاد امت من، انتظار فرج است. در ميان همه خلايق، امّتى والاتر از امّت حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)نمىتوان يافت، و چون چنين است اعمال امت پيامبر والاتر از اعمال همه امّتهاست. در ميان چنين اعمال والايى از امّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)والاتر از انتظار فرج نمىتوان يافت، چون انتظار فرج انتظار قدرت اسلام و توحيد است. انتظار حاكميّت وحى و ولايت است، انتظار اجراى حدود الهى و احكام قرآنى است. از ديگر سو، انتظار فرج عمل است، كار و تلاش و تكاپو است و چه عملى از مقدمهسازى براى قدرتمند گشتن اسلام و توحيد و به حاكميت رسيدن وحى و ولايت و اجرا شدن حدود الهى و احكام قرآنى، مقدّستر و پسنديدهتر و با فضيلتتر است؟ در كلام نورانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به همين بسنده نمىشود كه انتظار فرج، والاترين عمل از والاترين امّت به شمار رود. بلكه بالاترين درجه از با ارزشترين عمل مؤمنين يعنى عبادت كه نمايش خالصانه اطاعت و بندگى خداست، به آن اختصاص مىيابد. انتظار فرج، عبادت است زيرا جلوهاى زيبا از گردنگزارى به فرمان خدا و گردنفرازى در برابر طاغوتان است و قصد قربت مىطلبد. و بالاترين عبادت است چون رنگ گرفته از ايمانى راستين به خدا و پيامبر و رستاخيز، و برخاسته از باورى پويا به امامت و ولايت و حق حاكميت قرآن، و مستلزم ايثار و استقامت و فداكارى است. و به اين نيز اكتفا نمىشود بلكه انتظار فرج نه تنها جهاد، بلكه بالاترين جهاد امت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)محسوب مىشود. جهاد كه خود شورانگيزترين و سرنوشت سازترين حركت عبادى مؤمنان است، درجاتى دارد و برترين اين درجات در كلام نورانى امين وحى به انتظار فرج اختصاص يافته است. راستى اين چه شكوه شگرفى است كه در انتظار فرج نهفته و آن چه حماسه و شور شعورى است كه چنين منزلتى شگفت به انتظار فرج بخشيده است؟!

انتظار و شهادت


[5] ) المنتظر لأمرنا كالمتشحّط بدمه فىسبيل اللّه.

تشبيه در هر زبانى از يك نوع قاعده منطقى عام پيروى مىكند كه تكيه بر استدلال و خِرد دارد، و تابع ذوقيّات محض و هنر مطلق نيست. تشبيه نوعى تصرّف ذوقى است امّا با قانونمندى عقلى، نوعى كاربرد هنرى است امّا با شيوهاى خِردپذير. اگر اشك را به شبنم، و گونههاى طفلى يتيم را به گلبرگ تشبيه مىكنند، اولى از جهت زلاليّت و طهارت و ديگرى از باب لطافت و زيبايى است. اگر دلاوران را به كوه، و فرياد بلندشان را بهرعد همانند مىكنند، اولى از نظر صلابت و پايمردى، و ديگرى از حيث مهابت و خروشندگى است. اينجا نيز اگر منتظران ظهور، به در خون طپيدگان راه خدا تشبيه شدهاند، همه مىپذيرند كه بايد نوعى يكسانى و همانندى بىنشان برقرار باشد. امّا از چه جهتى؟ آيا مىتوان پذيرفت كه در اين روايت نورانى، تنها وجه تشبيه بين منتظِر و سردار بخون طپيده راه خدا، در اجر و پاداش قيامت است؟ متأسّفانه مقدّمه بسيارى تحريفات در اسلام مقدّس، اكتفا به تحليلهاى سادهانديشانه عوام پرور و دريافت و القاى مضامين خنثى و غير مسئوليتآور از بخشى تعاليم حياتى و انسانساز اسلام است.
امرى كه باعث شده است تا به عنوان مثال، يكى از نابترين تعاليم مبارزاتى اسلام يعنى تقيّه در چنبره سياست دغل پيشهگان، تا حدّ گوشه نشينى و بى تفاوتى و تا مرز تسليم وكرنشى ذليلانه در برابر نيروى مسلّط باطل سقوط كند. و يا توكّل كه يكى از عالىترين جلوههاى عرفان انسانهايى مؤمن و مدير و سختكوش است، به يكى از ابزارهاى خمودى و سستى تن پرورانِ مؤمن نما، تبديل شود.
با توجّه به اين مقدّمه، اگر در اين حديث حماسهساز، تنها به اجر و ارزش منتظران اشاره شده و نسبت به فهم انتظار سخنى به ميان نيامده باشد، در حقيقت راه تحريفى ديگر بر منحرفين گشوده گشته است.
در اين صورت آنان كه انتظار را دست روى دست نهادن و در خانه نشستن و ديده به در دوختن مىشمارند و آنها كه انتظار را تسليم به وضعيّت انحراف آلوده موجود و اميدوار بودن به وضعيّت ايدهآل در آينده مىدانند، چه مانع ورادعى دارند كه اجر شهيد به خون طپيده راه خدا را، براى منتظرانى از اين قبيل اثبات كنند؟
براستى در اين صورت بحث هماهنگى و همخوانى كليه تعاليم اسلامى را چگونه مىتوان تفسير كرد؟
اينكه كليه احكام و فرامين اسلام مجموعهاى هماهنگ و نظام گرفته را تشكيل مىدهد و در هر زمينهاى نوعى قانونمندى واحد بر آن حكومت دارد، نشان مىدهد كه عظمت اجر و پاداش جز به تناسب ميزان دشوارى عمل و كثرت رنج در راه خدا نيست. نمىشود قبول كرد كسى كه به همه تعلقاتش پشت كرده، از همه لذتها و خوشىها دست شسته و شب و روزش را در مجاهدت و جانبازى به سر آورده، با آنكس كه هر جور خواسته زندگى كرده، و هر چه دلش مايل بوده خورده و پوشيده، و هر گونه كه توانسته به لذت بردن و كامرانى پرداخته، اجرى برابر داشته باشد.
اين است كه بايد پذيرفت كه اين فرمايش پر ارزش امام معصوم(عليه السلام)، بيش از آنكه در صدد بيان عظمت اجر و پاداش منتظران در روز قيامت باشد، به كيفيت انتظار نظر دارد.
انتظار را نوعى مبارزه مىشمارد و سختىهاى راه پرنشيب و فراز انتظار را خاطرنشان مىسازد. منتظِر را تلاشگرى نستوه مىداند كه در برابر هر انحرافى مىايستد و باالهام از شيوه و آيين امام و مقتداى مورد انتظار خويش در راه اصلاح خود و جامعهاش به جهاد و مقاومت مىپردازد و آنقدر مىكوشد تا شايستگى همانندى و همنوايى با مجاهدان فى سبيل اللّه را بيابد و عاقبت در اين مسير به چنان اوجى دست مىيازد كه مثيل و نظير شهيدان بخون خفته راه خدا گردد. و اين است مفهوم انتظار!

بالِ پرواز

سايه نشينان ابر اهل زمين اند. آنان كه پاى بر خاك دارند و فراتر از خاك را تجربه نكردهاند، همانهايند كه تا ابر هست از ديدار خورشيد محرومند، تا ابر هست از تابش مستقيم آفتاب محرومند. [6] ) امّا آنها كه بالى يا مجالى براى پرواز دارند، اگر خود پرواز كنند يا بر بال پرندهاى نشسته، دل از خاك بركنده و چند صدمترى فراتر از خاك را مشاهده كنند، به آسانى خود را در معرض نگاه مستقيم خورشيد مىبينند و گرماى آفتاب را بررگ و پوست خويش لمس مىنمايند. بلكه اگر اهل پرواز و دل بركندن از خاك هم نباشند، همينكه پايى براى صعود داشته باشند و از گستره عادىِ زندگىِ زمينى فراتر روند، چه بسا هنوز به قله كوه نرسيده، ابرها را زيرپاى خويش ببينند و جمال دلا راى خورشيد را، بر بالاى سر خود نظاره كنند. منتظرانِ حضرت مهدى(عليه السلام)، آن خورشيد هميشه فروزان منظومه هستى، چنين حالى دارند. تا آن زمان كه دلبستگان به خورد و خواب و خانه و خلوتِ خويشند از ديدار محرومند، اگر چه خود را از منتظران بدانند و براى رسيدن روزى آفتابى، در پى بر طرف شدن ابرهاى تيره غيبت، لحظهشمارى كنند. امّا آنگاه كه پاى در راه خويشتن سازى و ديگرسازى مىنهند و صخرههاى سخت حوادث و ابتلاءات دوران غيبت را يكى پس از ديگرى در مىنوردند، ديرى نمىپايد كه به قلهاى آفتاب گرفته دست مىيابند و جلالت بيمثال خورشيد عالم افروز زاده زهرا را به تماشا مىنشينند. لكن خوشا به حال آنان كه عرفان و سوز و مجاهدتشان، بال پروازشان است و دنياى حقير و متاع قليل، دل آسمانىشان را هرگز تسخير نمىكند. راستى آنان در آن اوج فراتر از اينهمه ابرى كه فضاى زندگى ما را پوشانده است، چه مىبينند؟!


انتظار بهار و باران !

شناخت شخص مورد انتظار و آگاهى نسبت به ويژگىها و عملكردهاى او، در كيفيت انتظار مؤثر است. همين كه منتظر بداند در انتظار كيست و پس از به سر آمدن انتظار با چگونه انسانى روبرو خواهد شد و در چه اقداماتى با او همراه خواهد بود، در نحوه آمادگى او و آمادهسازى محيط او تأثيرگذار است. همينكه منتظر بداند مولاى منتظرش بنده راستين خدا [7] ) و خليفه حقيقى او وحجّتواقعى اوست و جز او را نمىپرستد و جز بر طبق اراده او حكم نمىكند و مردم را جز به سوى او فرا نمىخواند كافيست تا مرام و سكوت منتظِر را سمت و سويى خدايى ببخشد. همينكه بداند او شريك قرآن و احياگر قرآن است، كافى است تا هيچگاه قرآن را مهجور قرار ندهد و از انس با آيات و مضامين شريفه آن بىنصيب نماند. همينكه بداند او حياتبخش سنّتهاى الهى و عامل بى چون و چراى سنن پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است، كافى است تا هرگز سنّتهاى خدا و پيامبر را به فراموشى نسپارد و سريره و سيرت خود را جز مبناى چنين سنّتهايى سامان نبخشد.
همينكه بداند او دروازه هدايت و راه بى انحراف و نورخاموشى ناپذير و راهنماى به سوى خدا است، كافى است تا هرگز تن به ضلالت و ظلمت گمراهى ندهد و زير پرچم داعيان دروغين به راههاى شيطانى كشيده نشود.
همينكه بداند او حافظ اسرار الهى و گنجينه علوم پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و ابراز كننده حكمتها و تجسم كتاب خدا و مظهر دانشهاى فرو ريزنده پروردگار است، كافى است تا در جهالت ننشيند و برديده بصيرت خويش حجابى را نبندد.
همينكه بداند او قيام كننده به عدالت و از بين برنده ستم و تجاوز و درهم كوبنده كاخ عزّت مستكبرين است كافى است تا در مقابل بىعدالتىها بىتفاوت نماند و روحيه ستم ستيزى را همواره در خود زنده نگهدارد.
همينكه بداند او سرپرست و دوستدار مؤمنان و عزت دهنده اولياء و احياگر اهل دين و ذخيره شده براى كرامت بخشيدن به دوستان خداست، كافى است تا هرگز در حق هيچ مؤمنى بىحرمتى روا ندارد، و به حقوقشان تجاوز نكند و در دفاع از آنان كوتاهى نورزد. همينكه بداند او پرچم هدايت و كشتى نجات و خورشيد شبشكن و روشنىبخش تاريكىها و روشن سازنده حق و حقيقتهاست، كافى است تا در فتنههاى پياپى روزگار غيبت راه را گم نكند، در موج خيز حادثه جان نبازد، تسليم شب نشود، در تاريكى نماند و باطل را به جاى حق نپذيرد.مگر مىشود در انتظار بهار امّت بود و تسليم يأس پاييز شد؟!مگر مىشود در انتظار سرسبزى روزگاران بود و در فصل برگريزان از پا نشست؟!مگر مىشود در انتظار باران و رحمت بىمنتهاى الهى بود و از تشنگى جان داد؟!مگر مىشود در انتظار چشمه زندگى بود و مرگ ذلّت بار را پذيرفت؟! هرگز .... !

در جستجوى فضيلتها

آنان كه در تاريخ براساس وحى يا الهام يا نگرشى اصلاح طلبانه دم از مدينه فاضلهاى زدهاند، شايد خود نيز به وضوح مىدانستهاند كه تحقق چنان مدينهاى حداقل در شرايط موجود جامعه و وضعيت حاكم برتودههاى آن روزگاران اگر ناممكن نباشد، حداقل بسيار دور از دسترس است. با اينهمه از هيچ تلاشى در تبيين ديدگاه خود نسبت به چنين مطلوبى فروگذار نكرده و از هيچ وسيلهاى در ايجاد شوق مردمان نسبت به آن غافل نبوده و از تحمّل هيچ رنجى در سوق دادن جامعه به سمت تحقق آن آرمانها شانه خالى نكردهاند. بلكه برعكس همه اين رنج و تلاش را در برابر انگيزش و خيزش و حركت مردم در اين راستا ـ هر چند مختصر و نافرجام ـ مقدّس شمرده به جان خريدهاند. اينجاست كه رهبران اسلامى از شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)تا هر يك از معصومين(عليهم السلام)به انگيزه بيدارسازى نيروى خداجويى و كمال طلبى انسان و واداشتن او به حركت در راه خدا و ايجاد پويايى و تلاش در او، به خاطر آمادهسازى زمينههاى مساعد جهت اجراى اراده خدا در همه هستى، همواره از دورانى سخن گفتهاند كه نقطه اوج اين بيدارى و سرفرازى است، و آخرين مرحله كمال انسان مؤمن به خدا، و آخرين فصل كتاب خليفة اللّهى در روى زمين، و آخرين برگ از صحيفه تقدير خداوندى در رشد خداگونگى انسان است. و بدينگونه است كه سخن گفتن از پيامدهاى ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)و دستاوردهاى قيام جهانى او، به نوعى سخن از انتظار گفتن و بيان حال منتظران نمودن است. اگر فرمودهاند:
در دوران پس از ظهور در هيچ جاى زمين غير خدا پرستش نمىشود، بندگى خدا عالمگير مىگردد و تمام دين و مرامنامه زندگى عالميان از آن خدا خواهد بود. [8] ) و اگر فرمودهاند:
خدا به وسيله امام زمان(عليه السلام) تمام زمين را از هر ستمى تطهير خواهد كرد و آن را از هرگونه بىعدالتى منزّه خواهد ساخت و او در ميان مردم ميزان عدالت برپا مىدارد و در پناه حكومت او هيچ كس به ديگرى ظلم نمىكند. [9] ) و اگر فرمودهاند:
خدا به دست حضرت مهدى(عليه السلام)، هر گردن فرازِ معاندى را به خاك مذلّت مىنشاند و هر شيطان مستكبرى را به هلاكت مىرساند. [10] ) و اگر فرمودهاند:
در زمان حضرت مهدى(عليه السلام)، همگى شما به زيور حكمت و دانش آراسته مىشويد، تا جايى كه هرزنى در خانه خويش برطبق كتاب خداى تعالى و سنّت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) حكم مىكند. [11] ) و اگر فرمودهاند:
آنگاه كه قائم آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) قيام كند، دوستى و صميميّت در بين مردم ايجاد مىشود. به حدّى كه هر دوستى مبلغ مورد نياز خود را از كسيه دوستش بر مىدارد و او ممانعت نمىكند. [12] ) و اگر فرمودهاند:
قائم ما كه قيام نمايد، آسمان با نزول بارانش و زمين با روياندن گياهانش، زمين را غرق نعمت خواهند ساخت و كينه و بدخواهى از دلهاى بندگان خدا رخت بر خواهد بست. [13] ) و اگر فرمودهاند:
در دوران حكومت مهدى(عليه السلام)، بندگان خدا درروى زمين به معصيت و نافرمانى او نمىپردازند. [14] ) و اگر فرمودهاند : ... همه اينها بشارتهايى است كه در ضمن تبيين ويژگىهاى دوران پس از ظهور، بيانگر آرمانها و ايدهآلهاى پيشوايان دين در تحقق جامعهاى مبتنى بر وحى و ولايت است. اين نويدهاى اميد آفرين نشان مىدهند كه پيامبر بزرگوار اسلام و امامان معصوم(عليهم السلام) در پس آنهمه رنج و تلاش و شكيبايى و مبارزه خويش، از مردم چه مىخواستهاند و در جستجوى چه موقعيتهايى بودهاند. مگر نه اين است كه مهدى(عليه السلام) تحقق بخش اهداف همه انبياء و اولياى الهى و عمل كننده همه خواستهها و وعدههاى خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)است. پس منتظران مهدى(عليه السلام) نيز هر چه توان دارند در همين راستا به كار مىگيرند. حاكميت توحيد در گيتى، جهانى شدن آيين بندگى خدا، غلبه دين اسلام، پاكسازى دنيا از ستم و بىعدالتى، برپايى ميزان عدالت، زبونى مستكبران و نابودى شيطان صفتان، فراگير شدن حكمت و دانش دينى، برادرى و يكرنگى عمومى، رحمت همگانى و برطرف شدن كينهها، دورى از گناه و معصيت و دهها عنوان ديگر كه در صدها حديث مشابه آنچه قبلاً ذكر شد، عناوينى نيستند كه فقط در دوران پس از ظهور مطلوبيّت و محبوبيّت داشته باشند و يا فقط امام زمان(عليه السلام)در صدد عملى ساختن آنها بوده باشد، اينها همگى گمشدههاى يك جامعه آرمانگراى تشكيل شده بر اساس توحيد و رسالت و امامت است و يك منتظر واقعى، جستجوگر همين گمشدههاست. يك منتظر و يا حتى مجموعه منتظران اگر چه قادر به ساختن چنين جامعهاى نباشند كه نيستند، هرگز از اين ايدهها و نويدها صرفنظر نمىكنند و آسوده خاطر نسبت به هر چه در جامعه مىگذرد بىتفاوت نمىمانند، بلكه همواره چشم به همين هدفها مىدوزند و از هر چه در توان دارند نسبت به سوق دادن خود و خانواده و جامعه عصر غيبت به سمت اين ايدهآلها مايه مىگذارند. نسبت به دور شدن خود يا جامعه از اين معيارها حساسيّت به خرج مىدهند و در برابر انحرافات بر مىآشوبند و سوز و شورى را كه لازمه انتظار حقيقى است فداى مصلحت جويىها و عافيت طلبىها نمىكنند.

درجات انتظار


روزهداران واقعى چگونهاند؟شب زندهداران سحرخيزى كه به نيّت قرب الهى دست از خوردن و آشاميدن و بسيارى لذّتهاى حلال ديگر كشيدهاند، بندگان با اخلاصى كه زبان و چشم و گوش و دست و حتّى دلشان را در محدوده فرمان خداى تعالى از هر چه ناخوشايند اوست باز داشتهاند، ايمان آوردگان صادقى كه ياد محرومان مجال كامرانى را از آنان گرفته و ذكر قيامت فرصت گناه و نافرمانى را از ايشان سلب كرده است، از طلوع فجر تا غروب خورشيد چه حالى دارند؟ حال منتظران نيز همانگونه است! آنان در پيشگاه خدا چه اجرى دارند؟ پاداش منتظران نيز همانند اجر آنان است! [15] )همنشينان امام زمان(عليه السلام) چگونهاند؟سعادتمندانى كه توفيق ديدار يافتهاند، امتحان شدگانى كه لياقت همنشينى با امام خويش را به اثبات رساندهاند، ياران با وفايى كه به خاطر اوج ايمان و تقوى و ولايتشان شرافت حضور در خيمه قائم(عليه السلام)را پيدا كردهاند، در كنار مولا و مراد خويش چه حالى دارند؟ حالِ منتظران نيز همانگونه است! آنان چه آدابى را مراعات مىكنند؟ در نشست و برخاستها و در سكوت و سخن گفتنهاىشان چه مراقبتهايى دارند؟ آداب و سلوك منتظران نيز همانند آداب و سلوك آنان است! [16] )جنگاوران ركاب مهدى(عليه السلام) چگونهاند؟رزمآوران خدا جويى كه به عنوان جنود الهى برگزيده شدهاند، جهادگران پيروزى كه پس از عمرى مجاهده با شيطان و هوس در زمره ياوران سپاه ايزدى امام قائم(عليه السلام) در آمدهاند، پيكارجويان افتخار آفرينى كه شمشير بركف در ركاب امام نور بر صف ظلمت زدگان سپاه شرك و كفر و ستم تاختهاند، در زير پرچم سردار لشكر توحيد چه حالى دارند؟ حال منتظران نيز همانگونه است! حركت و حمله و جنگ و جهادشان به فرمان امام مجاهدين چگونه است؟ تلاش و مبارزه منتظران نيز همانند تلاش و مبارزه آنان است [17] )!شاهدان شهيد سپاه رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)چگونهاند؟به خاك افتادگان مجروحى كه در دفاع از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)تا پاى جان جنگيدهاند، به خون غلطيدهگانى كه براى خدا و به عشق رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از همه چيز و همه كس دست شسته و در آخرين لحظات حيات، چشم انتظار نگاه عطوفت و دست نوازش او، ديده به ميانه ميدان دوختهاند، مرغان شكسته بال و خونينپرى كه سر بر دامان پيامبر رحمت نهاده و با امداد از لبخند رضايت او، اجازه پرواز به باغ عطرآگين ملكوت يافتهاند، چه حالى دارند؟ حال منتظران نيز همانگونه است! ارزش آنان در تاريخ، اهميّت آنان در بقاى دين، اعتبار آنان در نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و اجر و مقام آنان در نزد خدا چقدر است؟ ارزش و اهميّت و اعتبار و اجر و مقام منتظران نيز همانند ارزش و اهميت و اعتبار و اجر و مقام آنان است! [18] ) و اينگونه احاديث، خود بالاترين گواه بر ميزان درجات منتظران است. درجاتى كه از همسانى با درجات روزهداران شروع مىشود و تا بىنهايت ادامه مىيابد. بىنهايتى كه تنها عنداللّه تحقق مىيابد، فقط در نزد خدا عملى مىشود.

[19] ) اَحْياءٌ عند ربّهم يُرزَقُونَ

اگر چه در نگاهى عميقتر همه درجات منتظرين در محدوده بىنهايتها و خارج از حيطه درك و فهم ماست. زيرا در اولين درجه آنان نيز كه مقام روزهداران است، خدا فرمود:

[20] ) الصوم لى و أنا اجزى به.

2. ويژگيهاى منتظرين

شناخت امامت و امام :

چشم انتظارى جز بر پايه شناخت ميسّر نيست. ابتدا بايد رهبرى مبتنى بر وحى و عصمت را شناخت و به لزوم آن معتقد بود تا بتوان خود را براى استقرار و پذيرش آن آماده ساخت . چنانكه ابتدا بايد نسبت به رهبر معصوم و امام منصوب از طرف خدا و پيامبر، معرفت پيدا كرد تا بتوان در دوران غيبتش به اميد زمان ظهورش به اطاعتش برخواست . و بدينگونه است كه امام باقر(عليه السلام)اين ويژگى را قبل از انتظار بيان مىفرمايد:


[21] ) العارف منكم هذا الأمر المنتظر له ........... كمن جاهد.


از ميان شما هركس كه اين امر را بشناسد و در انتظار آن باشد، بمنزله جهادگران است. و نيز از اين روست كه امام سجاد(عليه السلام) اعتقاد به امامت را پيش از انتظار بيان مىدارد:

[22] ) اِنّ اهلَ زمان غيبته القائلون بامامته، المنتظرون لظهوره، فضل اهل كل زمان


همانا مردم دوران غيبت امام زمان(عليه السلام)كه به امامت و پيشوائى او معتقد باشند و در انتظار ظهورش بسر برند، برتر از مردم هردوران ديگرند.پرهيزكارى : معيار و اساس كرامت در اسلام چيزى جز پرهيزكارى و دورى از گناه نيست. [23] ) پس اگر قرار باشد انتظار فرج و ديده به راه حاكميت اسلام و قرآن دوختن، فضيلت و كرامت مؤمنين بهشمار آيد، هرگز خارج از مدار تقوى نمىتواند باشد. اجر و مقام منتظران اگر همپايه جهادگران در ركاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)و شهيدان بخون فتاده در برابر او قرار مىگيرد، به يقين چنين درجه و پاداشى جز در سايه جهاد با نفس و پيروزى بر شيطان درون و پرهيز از گناه و معصيت دست يافتنى نيست. دامن آلودگانِ به خباثت گناه، اگر درفراق يار بهظاهر، خون از ديده ببارند بازهم در شمار منتظرين نيستند. آشنايان با لذّتهاى شيطانى و كامرانىهاى نفسانى، اگر در هجر يار عمرى را ناله برآورند بازهم به ساحت يزدانى انتظار راه نمىيابند. و بدين خاطر است كه امام صادق(عليه السلام) دورى از گناه را همراه و همدوش انتظار شمرده است:

[24] ) اجتناب المحارم و انتظار الفرج.

و در جاى ديگر انتظار و پرهيزكارى را در كنار هم، شرط يارى امام زمان(عليه السلام) قرار داده است:

[25] ) من سرّ أن يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر.


هركس شادمان مىشود به اينكه از ياوران حضرت قائم(عليه السلام) باشد، پس انتظار بورزد و براساس تقوى و خوش خلقى رفتار نمايد، درحاليكه منتظر است. قابل دقت است كه نفرموده پرهيزكار باشد، بلكه فرموده براساس پرهيزكارى عمل كند. پرهيزكاران منتظر اهل فرار از صحنههاى عمل و مسئوليّت نيستند. به بهانه پرهيزكارى راكد و ساكن نمىنشينند، بلكه پرسوز و پرتوان مسئوليّت مىپذيرند و به ميدان كار و فعاليّتهاى اجتماعى قدم مىنهند، امّا همواره مواظب و مراقبند كه مبادا در دام گناه گرفتار آيند يا قدم در محدوده گناه و نارضايتى خداوند نهند.اخلاق شايسته: منتظران امام زمان(عليه السلام) كه اورا مظهر كامل اخلاق ربّانى و آئينه تمام نماى آداب الهى مىدانند، چگونه ممكن است اخلاقى زشت و آدابى ناپسند داشته باشند؟ آنان كه امام منتظر خويش را همچون جدّ بزرگوارش پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)تكميل كننده مكرمتهاى اخلاقى مىشمارند و ظهور حكومت او را استمرار بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله) در اوج بخشيدن به فضيلتهاى معنوى بهشمار مىآورند، چگونه است سريره و سيرتى رذيلانه داشته باشند؟ در حديثى كه اندكى پيشتر درباره همدوشى و همراهى انتظار و ورع ذكر شد، خوشخلقى نيز به عنوان عاملى تعيين كننده در كسب افتخار ياورى قائم(عليه السلام) بهشمار آمده بود .
آن كس كه مىخواهد در زمره اصحاب حضرت مهدى(عليه السلام) در آيد بايد كه منتظر باشد و در عين منتظر بودن، بر اساس ورع عمل نمايد و داراى خُلق وخوئى پسنديده ونيكو باشد. [26] ) و نيز در همين مورد است كلام ديگر آن بزرگوار كه معاشرت نيكو و برخورد خوب با همسايگان را از ويژگيهاى منتظران مىشمارد:
و انتظار الفرج بالصبر و حسن الصحبه و حسن الجوار.

[27] )نيكو كارى : امام باقر(عليه السلام) مىفرمايد:
المنتظر له المتحسب فيه الخير.
كسى كه ديده به راه اوست، نيكوكارى خويش را به حساب او نهد. [28] ) چه مقارنت زيبايى بين اين دو صفت وجود دارد! انتظار و نيكوكارى به حساب منتظَر!
آنكس كه منتظر واقعى امام زمان(عليه السلام)است هم از او رنگ مىگيرد و هم خود را فانى در او مىبيند! اگر به نيكوئى و نيكوكارى رو مىكند، به اقتضاى انتظارش رو مىكند و اگر عمل خير و كار شايستهاى از او سر مىزند، آن را از خودش نمىبيند، بلكه خودش را هم نمىبيند و هرچه خيرات در وجودش هست به سرچشمه نسبت مىدهد.

فرمانپذيرى :
امام صادق(عليه السلام) فرمود:

[29] ) طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فىالظهوره

خوشا بهحال شيعيان قائم ما(عليه السلام) ! كه در دوران غيبت او چشم انتظار ظهورش و در دوران ظهورش سرنهاده به فرمانش هستند.
انتظار در غيبت و اطاعت در ظهور وصف دو گروه متمايز جدا از يكديگر نيست، بلكه هر دو صفت، بيانگر چگونگى وضع و حال يك گروه است.
اطاعت كنندگان امام در ظهور، همانهايند كه در غيبت انتظار كشندگان او بودند و چشم انتظاران امام در غيبت، همانانند كه در ظهور مطيع فرمانهاى اويند.
اصلا براى شيعيان حقيقى، فرقى بين غيبت و ظهور امام زمان(عليه السلام)نيست. آنها حتى در غيبت هم خود را در حضور مىبينند. فرمانپذيرى آنان بهگونهاى است كه هر لحظه غيبت براىشان به منزله مقدمه ظهور است. آنگونه زندگى مىكنند كه هرزمان امامشان ظاهر گشت، آنان را گوش به فرمان ببيند و تا پاى جان آماده اطاعت بيابد.

قوّت عقل و انديشه و فزونى درك و دانش :
امام زين العابدين(عليه السلام) در بيان علّت برترى مردمان زمان غيبت، نسبت به مردم ساير دورانها مىفرمايد:

[30] ) لاَنّ الله تعالى ذكرُه اعطاهم من العقول و الأفهام و المعرفة ماصارت به الغيبة بمنزلة المشاهدة.


زيرا خداى تعالى آنقدر از عقل و انديشه و دانش به آنان بخشيده كه غيبت در نظر آنان به منزله مشاهده و حضور درآمده است. در اين ويژگى چهار نكته قابل تأمل وجود دارد: يكى اينكه اين امتياز به همه مردم در عصر غيبت داده نشده بلكه اختصاص به شيعيان حضرت مهدى(عليه السلام) و منتظران او دارد، چنانكه امام سجّاد(عليه السلام)تصريح مىفرمايد:

[31] ) القائلون بامامته المنتظرون الظهوره.

ديگر اينكه اين قوّت و فزونى عقل و دانش، وابسته به عطاى خداوند است. فيض و رحمت اوست كه چنين قدرت و رشدى را در انديشه و فهمِ مردم ايجاد مىكند. بنابراين بايد پذيرفت كه آنچه خارج از دايره فيض و عطاى الهى است عقل و معرفت به شمار نمىآيد. اگرچه بيگانگان آنرا جزو افتخارات فلسفه و علم خود به حساب آورند. ويا حداقل بايد قبول كرد كه عقل و دانش شيعيان تعريفى متمايز از تعريف علم و خرد ماديگرانه اغيار، و محدودهاى به مراتب فراتر از آن دارد. سوّمين نكته اينكه عطاى الهى هرگز به معنى اشراقى معجزه آسا و بدور از اسباب نيست و هيچ منافاتى با سعى و تلاش شيعيان منتظر در راه كسب معارف و تقويّت بنيانهاى خود ندارد. بلكه برعكس انگيزهها كوششِ بيشتر و پويايى عميقتر در اين راه را تقويت مىنمايد، زيرا عطاى الهى همچون باران رحمتى است كه اگر بر زمين شخم زده و آماده، و بر بذرهاى پاشيده و آفت نزده نازل گرديد ثمربخش و حيات آفرين و پربركت و اعجاب انگيز است.
چهارمين نكته اينكه ثمره چنين قدرت و رشدى در عقل و دانش منتظران، يكسان ديدن غيبت و ظهور، و برخورد همگون بانهانى و پيدائى امام زمان(عليه السلام) است، كه اين خود سر فصل بحثى گسترده پيرامون كيفيت مسئوليتپذيرى و انجام وظايف آنان بهشمار مىآيد و مجالى وسيعتر مىطلبد.

ولايت و برائت:
دوستِ دوست، دوست است و دشمنِ دوست ، دشمن.
دوستِ دشمن، دشمن است و دشمنِ دشمن، دوست.
اين قانون اگر چه قانونى مطلق نيست غالبيت دارد.
با اينهمه ولايت و دوستى نسبت به دوستان و مواليان امام زمان(عليه السلام) و عداوت و دشمنى نسبت به دشمنان و مخالفان او يك تكليف است و از ويژگىهاى شيعيان و منتظران او به شمار مىرود.

يك شيعه منتظر بايد دوست مولايش را دوست بدارد، اگر چه دوست خودش به حساب نيايد.

و بايد از دشمنِ امامش بيزارى جويد، اگر چه دشمن خودش محسوب نگردد.

يك منتظر حقيقى بايد با بيگانهترين اشخاص احساس دوستى كند، آنجا كه او را در خط امام خود سر نهاده به فرمان او مىبيند. و بايد از آشناترين كسان حتى از پدر و برادر خويش دورى جويد و احساس تنفر نمايد، آن زمان كه او را در ستيز با امام خود و پيوسته با مخالفان او مىيابد.

كه اگر چنين شد افتخار رفاقت با پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را درك مىكند. چنانكه خود آن بزرگوار فرمود:

[32] ) طوبى لمن ادرك قائم اهل بيتى و هو يأتمّ به فى غيبته قبل قيامه و يتولىّ اوليائه و يعادى أعدائه ذاك من رفقائى و ذوى مودّتى و اكرم أمّتى على يوم القيامه.


خوشا به حال آنكس كه قائم اهل بيت مرا درك نمايد، در حاليكه قبل از قيام او در زمان غيبتش پيرو او بوده و دوستانش را دوست داشته و با دشمنانش به دشمنى برخاسته باشد. چنين شخصى از رفيقان و همراهان من و مورد محبت و مودت من است و روز قيامت در زمره گرامىترين افراد امت من محشور مىشود.اخلاص: اخلاص، كمال توحيد است، رمز قبولى طاعات است، وجه مشترك همه عبادات است، راز در امان ماندن از وساوس شيطان است، كليد نجات است، راه رهايى از زندان نفس و دام شيطان و عذاب قيامت است، اخلاص خلاصه دين است، روح انتظار است. آنان كه منتظران واقعى امام زمان(عليه السلام) و شيفتگان صادق ديدار اويند، مخلصان حقيقى درگاه خداوندند. از همين روست كه امامسجاد(عليه السلام)فرموده است:
المنتظرون لظهوره ... اولئك المخلصون حقاً و شيعتنا صدقاً.

[33] )
آنان كه منتظران ظهور او هستند ... مخلصان حقيقى و شيعيان راستين ما هستند. بدون اخلاص نمىتوان سختىهاى دوره غيبت را تحمّل كرد، نمىتوان در مقابل فتنههاى كمر شكن مقاومت كرد، نمىتوان بر انتظار پافشارى كرد. امام باقر(عليه السلام) فرمود:

[34] ) يخرج بعد غيبة و حيرة لايثبت فيها على دينه اِلاّ المخلُصون المباشرون لروح اليقين.

حضرت مهدى(عليه السلام) پس از غيبت و حيرتى ظهور مىكند كه در آن جز مخلصين و دارندگان يقين بردين ثابت قدم نمىمانند. به راستى اگر اخلاص نمىبود آنهمه جدّ و جهد و مبارزه و رويارويى با مرارت و محروميت و مظلوميّت در راه انتظار، را به چه حسابى مىشد به جان پذيرفت؟ امام جواد(عليه السلام) در كلامى طولانى وقتى سخن از انتظار به ميان مىآورد، از منتظران ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)به تعبير بلند و زيباى مخلصين ياد مىفرمايد:

. [35] ) فينتظر خروجه المخلصون

صبر و استقامت شبهههاى ترديد آفرين و مشكلات فراوان و فشارهاى گوناگونى كه از سوى مخالفين اسلام و ولايت بر شيعيانِ چشم انتظار وارد مىآيد و حيرت و بىپناهى آنان آنچنان طاقت فرسا و شكننده است كه براى منحرف نشدن و نااميد نگشتن و از انتظار دست برنداشتن، استقامتى چون كوه و صبرى همچون صبر ايّوب بايسته است. لغزيدن و از راه منحرف شدن، مأيوس گشتن و از صف منتظرين بيرون رفتن، از مبارزه دست كشيدن و به خيل بى تفاوتان پيوستن، بر ظهور ديده فرو بستن و به روز مرّگى و نان به نرخ روز خوردن، سرنوشت محتوم غير صابرين است. بى جهت نيست كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)مىفرمايد:
طوبى للصّابرين فى غيبته! طوبى للمقيمين فى محبّته!.

[36] )
خوشا به حال صبر كنندگان در دوران غيبت مهدى(عليه السلام)! خوشا به حال پابرجايان در مقام محبت او! و در جاى ديگر دست به دعا برداشت و عرض كرد:
پروردگارا برادرانم را به من بنمايان! يكى از ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) كه در جمع حاضر بود گفت: آيا ما برادران شما نيستيم اى رسول خدا !؟ آن حضرت فرمود:
نه! شما اصحاب من هستيد. و برادران من قومى در آخر زمان هستند كه به من نديده ايمان آورند... و بعد چونانكه بخواهد سرّ اينهمه تكريم و تعظيم را بنماياند از استقامت و صبرِ سختِ منتظران فرمود:
لأحدهم أشدّ بقيّة على دينه من خارط القتاد فى اللّيلة الظّلماء أوكالقابض على جمرالغضا اولئك مصابيح الدجى.

[37] )
سختى استقامت هر يك از آنان بر دين خود، بيشتر از سختى كسى است كه در شبى ظلمانى بخواهد بوته خارى را با دست خود از خار بپيرايد، يا كسى كه بخواهد ذغال گداخته سوزانى را در مشت نگهدارد. آنان چراغهاى فروزان شبهاى ظلمانىاند.تبليغ و دعوت : تبليغ پيام ولايت و دعوت به اطاعت خدا و پيامبر و امام، جلوه با شكوه انتظار منتظران است. آنكس كه چشم انتظار دولت با شكوه امام زمان(عليه السلام)اسلام است و به آميزه نورانى دنيا، در پناه حاكميت قرآن و دين چشم دوخته است، هرگز اين همه را براى نجات شخص خويش نمىطلبد و تنها به فكر سعادت و بهروزى خود نيست، بلكه به نجات و رهايى همه انسانها، همه مستضعفين، همه گمراهان مىانديشد و به سعادت همه بندگان خدا دل بسته است. چنين كسى نه در دوران و نه در زمان ظهور نمىتواند نسبت به دعوت و تبليغ ديگران بىتفاوت باشد. در دوره غيبت هر جا گمراهى را مىبيند و معصيت كارى را مشاهده مىكند مىسوزد و در راستاى هدايت او هر چه از دستش برآيد انجام مىدهد. او نه تنها آلودگى و گمراهى مردم را تاب نمىآورد بلكه بر كمتوجّهى آنان به ساحت مقدّس مولايش نيز آزرده خاطر و ناراحت مىشود: در دعاى ندبه مىخواند:
عزيز عَلَىَّ أن أبكيك و يخذلك الورى.
مولاى من ... بر من دشوار است كه بر تو بگريم امّا ديگران تو را وا نهند و در فراقت احساس تأثّر و اندوه نكنند. منتظران امام زمان(عليه السلام) در دوره غيبت نه تنها از گروه بى تفاوتها و گوشهنشينها نيستند و بر رفتار گناه آلوده بندگان خدا و انحرافات جامعه خود بىخيال و بى احساس نمىگذرند، بلكه شب و روز در تلاش هدايت و دعوت ديگران به سر مىبرند و در پيدا و پنهان به كار تبليغ فرهنگ ولايت و انتظار به بى خبران و غفلت زدگان اشتغال دارند. امام سجاد(عليه السلام) مىفرمايد:
المنتظرون لظهوره ... الدعاة الى دين اللّه سراً و جهراً.

[38] )
منتظران ظهور مهدى(عليه السلام) ... در پيدا و پنهان دعوت كنندگان به دين خدايند.آمادگى و آماده سازى: اينكه زمان ظهور و پايان يافتن غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) از امور غيبى شمرده شده، و اينكه خداوند امر فرج او را بناگهان در يك شب امضاء خواهد فرمود، و اينكه ما را در هر صبح و شام به انتظار فرج فرمان دادهاند، همگى براى حفظ آمادگى هميشگى در جهت پاسخگويى به نداى يارىخواهىِ آن امام بزرگوار مىتواند باشد. شيعهاى كه مىخواهد از جمله ياران امام خويش باشد، منتظرى كه مىخواهد در زمره رزمندگان ركاب مولاى خود به حساب آيد، رزمندهاى كه مىخواهد، محض ورود فرمانده، دو شادوش او و پابپاى او در فتح همه كاخهاى ستم وافراختن پرچم اسلام بر فراز همه بامهاى جهان سهيم باشد، هرگز بدون آمادگى سر بر بستر استراحت نمىگذرد. چنين كسى حتّى اگر مىخوابد سلاح آماده خويش را در زير متكّاى خود حفظ مىكند.(

[39] ) وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة

براى رويارويى با كافران و مستكبران هر چه توانايى داريد تجهيزات فراهم آوريد و سلاح آماده كنيد. چنين كسى نه فقط همواره خود را آماده نگه مىدارد بلكه ديگران را نيز براى آماده شدن بر مىانگيزاند. او نه فقط خود نيرومند و مسلّح است، بلكه ديگران را هم به نيرومند شدن و مسلّح گشتن ترغيب مىكند، زيرا خود اين آمادهسازى ديگران و نيرومند و مسلّح ساختن آنان نيز در راستاى يارى رساندن به مولاى غايب از نظر است، و منتظرِ ياور، هميشه آماده براى يارى است.
وَ نُصْرَتى مُعَدَّةٌ لكم.

[40] )

يارى من آماده براى شماست.



[1] ـ الزام الناصب، ص 137 و بحارالأنوار، ج 52، ص 122.

[2] ـ مدرك پيشين.

[3] ـ نهج الفصاحة، ص 78، ينابيع المودة، ج 3، ص 169.

[4] ـ تحف العقول، ص 33، بحارالأنوار، ج 51، ص 156.

[5] ـ بحار، ج 52، ص 123.

[6] ـ حضرت مهدى(عليه السلام) : و امّا وَجهُ الانتفاع بى فى غيبتى فكالانتفاع بالشمس اذا غَيَّبَها عَنِ الابصار السحاب .(كمال الدين، ج 2، ص 458)

كيفيت بهرهورى از من در دوران غيبتم همچون بهرهبردن از خورشيد است زمانى كه ابرها آن را از ديدگان فرو پوشيده باشند.

[7] ـ كليه تعابير و عنوانهاى مذكور در اين مقال، از دعاها و زيارات مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام) ، استخراج شده است.

مانند: اللّهم اَصلِحْ عَبدك و خليفتك ...(دعاى امام رضا(عليه السلام) )
اللهم وَصلّ على وليّك المُحيى سنّتك، القائم بأمرك، الداعى اليك، الدليل عليك حجّتك على خلقك و خليفتك فى أرضك و شاهدك على عبادك ...

(صلوات ابوالحسن ضرّاب اصفهانى). و زيارت آل يس و دعاى ندبه و دعاى روز جمعه و ...

[8] ـ امام صادق(عليه السلام) كفايةالاثر، ص 240.

[9] ـ امام رضا(عليه السلام) كفايةالاثر، ص 220.

[10] ـ امام كاظم(عليه السلام) كفايةالاثر، ص 239.

[11] ـ امام باقر(عليه السلام) بحارالأنوار، ج 52، ص 352.

[12] ـ امام باقر(عليه السلام) اختصاص، ص 24.

[13] ـ امير المؤمنين امام على(عليه السلام)، بحارالأنوار، ج 10، ص104.

[14] ـ بحارالأنوار، ج 52، ص 128 و منتخب الاثر، ص 497.

[15] ـ انّ المنتظر لهذا الامر له مثل اجر الصائم.بحار، ج 75، ص 73.

[16] ـ قال الصادق(عليه السلام) : من مات منكم و هو منتظره لهذا الامر كمن هو مع القائم فى فسطاطه ـ ثم مكث هنيئةً ـ ثم قال: بل كمن قارع معه بسيفه . ثم قال: لا و الله ، ليس الاّ كمن استشهد مع رسولاللّه(صلى الله عليه وآله وسلم). بحار الأنوار، ج 52، ص 126.

[17] ـ مدرك پيشين و نيز منتخب الاثر، ص 495.

[18] ـ مدرك پيشين و نيز منتخب الاثر، ص 498.

[19] ـ سوره آل عمران، آيه 169.

[20] ـ بحارالأنوار، ج 73، ص 12.

[21] ـ بحارالأنوار، ج 6، ص 141.

[22] ـ بحارالأنوار، ج 52، ص 122.

[23] ـ ان اكرمكم عنداللّه اتقيكم. (پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) ).

[24] ـ شيخ صدوق، خصال، ج 2، ص 79.

[25] ـ بحارالأنوار، ج 52، ص 140.

[26] ـ همان مدرك ، همان حديث.

[27] ـ بحارالأنوار، ج 87 ، ص 144 .

[28] ـ بحارالأنوار، ج 65، ص 141.

[29] ـ بحارالأنوار، ج 52، ص 150.

[30] ـ بحارالأنوار،ج 52،ص 122.

[31] ـ مدرك پيشين.

[32] ـ بحارالانوار، جلد 51، صفحه 72.

[33] ـ بحارالأنوار، ج 52، ص 122.

[34] ـ كشف الغمّه، ج 3، ص 311 و اعلام الورى، ص 401.

[35] ـ اعلام الورى، ص 409 و الزام الناصب، ص 68.

[36] ـ الزام الناصب، ص 18، ينابيع المودة، ج 3، ص 101.

[37] ـ بحار الأنوار، ج 52، ص 124 و الزام الناصب، ص 137.

[38] ـ بحار، ج 52، ص 122.

[39] ـ سوره انفال، آيه 60.

[40] ـ فرازى از زيارت (آل يس).

3. گمشدگان منتظر

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در روايتى شگفت مىفرمايد:
بر خدا سزاوار است كه اهل ضلالت را به بهشت وارد سازد؟
حقيقٌ على اللّه أنْ يُدخِلَ اَهلَ الضَّلالِ الجنّة.

[1] )

ضلالت و بهشت ؟؟! آيا پذيرفتنى است؟ اين غرابت شايد در همان دوران هم همه را به شگفتى كشانده باشد. و شايد از همين روست كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) برادر و يار هميشگى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)سخن او را تبيين و تفسير مىكند:
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) با اين تعبير ايمان آوردگانى را قصد فرمود كه در زمان فتنه بر پيروى از امام غائبِ خويش به پا خيزند، امامى كه جايگاهش پنهان و وجود نازنينش پوشيده از همه ديدگان است.
آنان به پيشوايى او اقرار دارند و به ريسمان ولايت او چنگ زده و چشم انتظار ظهور او هستند. يقين مىورزند، ترديد ندارند، صابر و شكيبا، و تسليم فرمانهاى او هستند.
ضلالت آنها تنها به اين معناست كه نسبت به جايگاه امامشان و شناسايى شخص پيشواىشان گمشده به حساب مىآيند. [2] ) پس اين گمشدگى است نه گمراهى! و اين گمشدگى ماست نه گمشدگى امام! اين گمشدگى را به تعبيرى ديگر مىتوان سرگشتگى ناميد. و زيباست تعبير مولا كه فرمود: در زمان فتنه به پيروى از امام بر مىخيزند. [3] ) گمشده نمىنشيند، گمشده احساس آرامش نمىكند، گمشده از جستجوى راه دست نمىكشد، گمشده منتظِر در طلب امامش، در تكاپوى يافتن مولايش، سرگشته و سرگردان است. پس يكى از ويژگيهاى منتظرين را همين سرگشتگى و سرگردانى و احساس گمشدگى مىتوان دانست.

انتظار هميشگى

انتظار، وقت نمىشناسد، صبح و شام نمىشناسد، گاه و بيگاه نمىشناسد. انتظار سوز شوقى است كه به جان مىافتد، شعله عشقى است كه در دل مىگيرد، تا جان به تن منتظران است و تا دلشان مىطپد، انتظارشان مىسوزاند و گرما مىبخشد. در خانهاند يا در كوچه و بازار، در بسترند يا در كشاكش كار، در تنهايى يا در اجتماع، در آسانى يا در سختى، در سلامت يا در مريضى، در وطن يا سفر، در هر زمان، در هر جا، و در هر حال، فكر و ذكر منتظران مشغول به يار مورد انتظار است. اصلاً بنده مؤمن خدا، در دوران غيبت امامش، لحظهاى را بى انتظار نمىگذراند:
انّ احبّ الاعمال الى اللّه عزّوجلّ انتظار الفرج و مادام عليه العبد المؤمن.
محبوبترين كارها در نزد خداى عزّوجلّ انتظار فرج است و بنده مؤمن همواره در حال انتظار به سر مىبرد. [4] ) و امام صادق(عليه السلام) فرمود:
انتظر الفرج صباحاً و مَساءً.
در هر صبح و شام منتظر فرج باش! اين فرمان امام به انتظار، از نگاهى ديگر نوعى خبردادن از نامعلومى زمان فرج است، به عبارت ديگر شايد مقصود اين باشد كه صبحگاهان منتظر فرج باش، زيرا چه بسا تا شامگاهان فرج فرا برسد; و شامگاهان منتظر فرج باش، زيرا چه بسا تا صبحگاه بعدى ظهور امضاء گردد.


گنج انتظار

در بين قصههاى كهن ايرانى، قصّه پيرمردى را مىخوانيم كه وقتى مرگ خويش را نزديك مىيابد، پسرانش را فرا مىخواند و سخن از گنجى بزرگ به ميان مىآورد كه در مزرعه مدفون است. او بدون آنكه مكان دقيق نهانى گنج را به آنان بگويد چشم از دنيا فرو مىبندد. فرزندان او در طلب گنج سرتاسر زمين مزرعه را مىكاوند و در پايان نااميد از پيدا كردن گنج، بر زمين زير و رو شده و به خوبى شخم خورده، بذر مىپاشند. چند ماهى بعد، زمانى كه انبوه چشمنوازِ گياهانِ روييده از خاك خوب و آماده، به بار مىنشينند و محصولى سرشار و ثروتى فراوان به ارمغان مىآورند، راز گنج مزرعه گشوده مىشود و عاقبت انديشى پيرمرد حكيم بر فرزندان آشكار مىگردد. انتظار را از آن رو كه خود كندوكاوى جهادگرانه است و از آن جهت كه حركت و تلاش و مقاومت و صبر را به همراه دارد، مىتوان به جستجوى بىامان فرزندان در طلب گنج موعودِ پيرمرد شبيه دانست. با اين تفاوت كه گنج موعود انتظار، خود نيز حقيقتى ترديد ناپذير است. انتظار دوران با شكوه امام زمان(عليه السلام) تنها بهانهاى براى حركت پيگير منتظران نيست، بلكه خود نيز براستى گنجى واقعى است، گنجى كه پربهاتر از آن در سرتاسر آفرينش وجود ندارد. انتظار امام زمان(عليه السلام) يعنى انتظار خلاصه همه خوبيهاى خلقت. و انتظار دوران امام زمان(عليه السلام) يعنى انتظار عصاره همه تاريخِ سراسر نور و هدايت پيامبران. اگر انتظار كشيدى و به مقصود رسيدى، او را ديدى، كلام جانبخشش را شنيدى، دست عنايتش را برسرت احساس نمودى، در سايه حكومتش حكومت توحيد و عدالت و انسانيت را تجربه كردى، و در دوران خلافتش، خليفة اللّهىِ انسان را مجسّم يافتى، كامياب خواهى بود. و اگر انتظار كشيدى و به مقصود نرسيدى، او را نديده مُردى، و طعم عدالت موعود را نچشيده وعده حق را اجابت كردى، باز هم كامياب خواهى بود; زيرا انتظار فرج خود از بالاترين مصاديق فرج و گشايش است.

انتظار الفرج من اعظم الفرج
روبه روى يار

دو نفر كه به هم پشت كردهاند هر چه پيشتر بروند و هر چه بيشتر زمان بگذرد از هم دورتر مىشوند. حال اگر يك نفر ايستاد يا برگشت براى به هم رسيدن آن دو كافى نيست، مگر آنكه وقتى برگشت آنقدر سريع حركت كند كه بتواند راه رفته خويش و مسافت طى شده توسط ديگرى را جبران كند. امّا اگر هر دو رو به هم برگشتند ديرى نمىپايد كه دوباره به هم مىرسند. بياييد تا مواظب باشيم پشت به يارِ موعود نكنيم و در راهى خلاف راه او حركت ننماييم. بياييد مراقب باشيم كه اگر خود از او روى گرداندهايم لااقل آنقدر به فساد و تباهى كشيده نشويم كه او هم از ما روى بگرداند.

امّا ـ اگر خدا نكند ـ روزى چنين نيز شد، مبادا كه نااميد شويم، مبادا كه غفلتمان ادامه پيدا كند! بياييد در آن حال هم باز به سوى او برگرديم و از همه قواى خود از همه استعدادهاى خود، از همه بود و نبود و دار و ندار خود، مايه بگذاريم و از هر كس و از هر وسيله ممكن مدد بگيريم و فاصله فراق را جبران كنيم.

اصلاً بياييد كارى كنيم كه هميشه رو به او داشته باشيم، كارى كنيم كه هرگز او روى از ما نتابد و ما از او روى نتابيم.

آخر مگر نه اين است كه در يكى از همين فرداها او خواهد آمد و ما را به يارى خواهد طلبيد؟ اگر رو به او نداشته باشيم، اگر از او فاصله گرفته باشيم، اگر صدايش را نشنويم، يا اگر اينهمه دورى معنوى ما را در جبهه مخالفين او قرار داده باشد، چه بايد بكنيم؟ چگونه بايد سياهروزى و نگون بختى خود ساخته را، جبران كنيم؟ در آنروز درد و داغ و حسرتمان چه سودى مىبخشد و ابراز باور و ايمانمان چه نفعى دارد؟ امام صادق(عليه السلام) درباره آيه:
يَوْمَ يَأْتِى بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لايَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِى إِيمانِهَا خَيْراً.

[6] )فرمود: الآيات هم الأئمة و الآية المنتظر القائم(عليه السلام)فيومئذ لاينفع نفساً ايمانها لم تكن آمنت به قبل قيامه بالسيف، و إن آمنت بمن تقدّمه من آبائه(عليهم السلام).

[7] )

روزى كه برخى آيات پروردگارت ظاهر گردد، كسى كه از قبل ايمان نياورده است يا در ايمان خود خوبى و خيراتى بدست نياورده باشد، ايمان آوردنش سود نمىبخشد. آيات همان أئمه(عليهم السلام) هستند و آيه مورد انتظار، حضرت قائم(عليه السلام) است. پس در آنروز كسى كه قبل از ظهور با شمشير به او ايمان نياورده باشد، ايمان آوردنش نفعى نمىرساند، اگر چه به همه امامان پيش از او ايمان داشته باشد.

انتظار و دعا

دعا كردن خواستنى ساده نيست، طلب نمودنى معمولى نيست، بلكه ايمان به خدا و قدرت مطلق اوست، باور داشت سببسازى و سببسوزى اوست، جهت بخشى به خواستههاست، نوعى تطبيق دادن يا در خواست مطابقت بين مطلوبات مورد نياز بشر، با اراده و مشيّت خداست. و بدينسان در دعا براى فرج، تنها به الفاظى حاكى از نياز به گشايش و جملاتى با مفهوم در خواستِ تعجيل ظهور، اكتفاء نمىشود، بلكه چنين دعايى با ايمان به خدا و اعتراف به توانايىهاى بىنهايت او و عشق به حاكميت اراده او و جهتگيرى به سمت توحيد و عدالت و حركت در مسير تحقق خواستههاى الهى وكوشش در راه نزديك ساختن ايدههاى خويش به نويدهاى دوران پس از ظهور همراه است. چون چنين است، دعا براى فرج از مصاديق انتظار است. بلكه بالاتر از اين، دعاكننده منتظِر از زمره خاصّان به شمار مىآيد، چنانكه فرمودهاند:
هركس بر بلا شكيبا باشد و به وسيله دعا چشم انتظار فرج از سوى خدا باشد، از خاصّان محسوب مىشود. [8] ) و چون چنين است، دعا براى فرج در كلام معصومين(عليهم السلام) ملازم و همراه با انتظار فرج ذكر مىشود، چنانكه راوى گويد: در نزد امام(عليه السلام)سخن از غيبت مهدى(عليه السلام) پيش آمد، پرسيدم: شيعيان شما در آن زمان چه كنند؟ فرمود:
عليكم بالدّعاء و انتظار الفرج.
بر شما باد كه دعا كنيد و منتظر فرج باشيد. [9] ) و نيز از اين روست كه حضرت مهدى(عليه السلام)درتوقيع شريف خويش مردم را نه فقط به دعا كردن، بلكه به زياد دعا نمودن براى تعجيل فرج، سفارش مىفرمايد و همين دعا كردن را فرج و گشايش مسلمين مىشمارد:

[10] ) اكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج فانّ ذلك فَرجُكم.

و بهمين خاطر است كه امام رضا(عليه السلام) به دعا كردن براى حضرت صاحب الزّمان(عليه السلام) فرمان مىداد:

11] ) عن يونس بن عبدالرحمان: أن الرّضا(عليه السلام) كان يأمر بالدّعاء لصاحب الامر(عليه السلام).

منتَظِر و منتَظَر

نه چنان است كه خلقى چشم انتظار ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) و عملى گشتن وعدههاى الهى به دست او باشند ولى او خود بى خبر از اينهمه اشتياق، رها از هر دغدغهاى، گوشه آسايشى براى خويش گزيده و نسبت به درد و رنج و شكنج شيعه و يارانش بىتفاوت و بىاحساس، روزگار غيبت را سپرى سازد! او علاوه بر آنكه از اوضاع و احوال منتظرانش آگاه است. [12] ) و در مراعات حال آنان كوتاهى نمىكند و يادشان را از خاطر نمىبرد [13] )، خود نيز در حالت انتظار به سر مىبرد. او چشم انتظار اذن خداست [14] )، تا از پرده غيبت بدر آيد و خورشيد جمال خويش را بى هيچ حجابى به جهانيانِ در ظلمت نشسته بنماياند. او چشم انتظار فرمان پروردگار است [15] ) تا با سلاح عقل و علم و عطوفت ـ و نه با شمشير فقط ـ همه دلها را مسخّر خويش گرداند و همه سرزمينها را به زير سلطه دين و عدالت در آورد. او چشم انتظار آسايش دوستان و مواليان خداست. [16] ) تا در سايه حكومت توحيدى او از رنج انتظار بياسايند و از فتنههاى دوران غيبت رهايى يابند و با استمداد از علم و عدالت او قلّههاى كمال را يكى پس از ديگرى در نوردند. همين چشم انتظارىهاى امام زمان(عليه السلام)است كه نيمه شبها خواب را از چشمان مباركش مىگيرد و اشك سوزانش را برگونههاى مقدّسش جارى مىسازد و ناله و ندبهاش را باعث مىگردد.
اللّهمَّ طال الانتظار، و شَمُتَ بنا الفجّار، وصَعُبَ علينا الانتصار.

[17] )
بار خدايا ! انتظار طولانى شد و مورد نكوهش كافران قرار گرفتيم و يارى نمودن ما يكديگر را، مشكل گرديد.

شعر انتظار

بسيارى از شاعران شيعى از دير باز ، عشق و شور و شيدايى و سرگشتگى و چشم انتظارى خود نسبت به ساحت مقدّس امام زمان(عليه السلام) را، در قالب اشعارى پرمايه و گرانسنگ ، جاودانه ساختهاند ، كه بدون ترديد در انگيزش انتظار تودههاى مختلف مردم در هر زمان تأثيرى چشمگير داشته است . اينك ما در ختام اين نامه انتظار ، تنها به ذكر نمونههائى چند از شعر معاصر، از شاعرانى پر احساس و دردآشنا كه خواستگاه همگى آنها حوزههاى مقدّس علميه مىباشد، اكتفا مىكنيم. [18] )

مانديم و نديديم به ناز آمدنت
چون سرو سرافراز فراز آمدنت
دل در خم كوچه شهادت ماندست
(صادقرحمانى)

***

(زهرا رضوى)

***

اى نسيم سرخوش كه از كرانهها عبور ميكنى
اىچكاوكىكه كوچ تا بهجلگههاى دور مىكنى
اى شهاب روشنى كه از ديار آفتاب مىرسى
اين فضاى قيرگونه را پر از طنين نور مىكنى
آى ابر دلگرفته مهاجرى كه خاك تيره را
(محمّد رضا تركى)

***

(سيّد عبدالله حسينى)

***

كامى چو كوير خشك و سوزان دارم
(عباس ساعى)

***

(پروين غلامى)

***

(محمّد تقوى)

***

كاشكىمردى بيايد حرفهاى سينه را معنا كند
واژه واژه ، رمز خط كوفى آيينه را معنا كند
بسكهماندم درحصار انتظارىتلخ،معلومم نشد
خوبِمن كى خواهدآمد،عصر آن آدينه را معنا كند خوابسبزىديدهام،انگارمىآيدسوارىسبزپوش شعلهور خشمى بدستش تا تب ديرينه را معنا كند(على پورحسنآستانه)

***

اى آخرين اميد ! در شام تار ما
اى روشناى عشق ! اى غمگسار ما !
داغم به سينه ماند ، در انتظار تو
از رهگذار شوق ، اين يادگار ما
تا روز واپسين ، مىماند اى نسيم !
بر جاده ظهور ، چشم مزار ما
روزى كه مىرسى ، ميبينى اى عزيز !
خون گريههاى شوق ، بر رهگذار ما
(رضائى نيا)

***

 

 

پى نوشتها:


[1] ـ بحار، ج 52، ص 143 به نقل از تفسير نعمانى.

[2] ـ مدرك پيشين.

[3] ـ الذين قاموا فى زمن الفتنة على الائتمام بالامام الخفىّ المكان.آنانكه در زمان فتنه به پيروى از امام غائب(عليه السلام) بر مىخيزند. (مدرك پيشين، همان حديث)

[4] ـ بحارالأنوار، ج 52، ص 133.

[5] ـ امام سجاد(عليه السلام)، بحارالأنوار، ج 52، ص 122.

[6] سوره انعام، آيه 158.

[7] ـ كمال الدين، ج 2، ص 336.

[8] ـ بحارالأنوار، ج 62، ص 69، روايت 23 باب 50.

[9] ـ مهج الدعوات، ص 414 و بحار، ج 92، ص 336.

[10] ـ كمال الدين، ج 2، ص 485.

[11] ـ بحار، ج 92، ص 330.

[12] ـ انّا يحيط علمنا بأنبائكم ولايعزُبَ عنّا شىٌ من اخباركم. بحار، ج 53، ص 175.

[13] ـ مدرك پيشين.

[14] ـ خدايا بر مهدى(عليه السلام) درود فرست كه قيام كننده به امر تو و نهان شده در ميان خلق تو و منتظران اذن توست (والمنتظر لاذنك)، بحار، ج 99، ص 102.

[15] ـ اللّهم صلّ على وليك المنتظر أمرَكَ

خدايا بر وليّت كه منتظر فرمان توست درود فرست (بحار، ج91، ص 17).

[16] ـ خداوندا بر وليّت امام زمان(عليه السلام) كه منتظر فرج و آسايش اولياى توست درود فرست (مدرك پيشين).

[17] ـ بحارالأنوار، ج 102، ص 103.

[18] ـ متن كامل اشعار برگزيده را در كتابهاى نافله باران ، درهواى حرم و ناگهان بهار مطالعه بفرمائيد.


 

Copyright © 2003-2016 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo