شهید آوینی

 

 

غوصی در اقیانوس بیکران

«مباحثى از جلد پنج الغدير»

غديريه‏ هاى قرن ششم و هفتم

غديريه ‏هاى اين دوره 11 تا مى ‏باشد كه در اين جلد بيان شده است.

غديريه سيد محمد اقساسى

اولين غديريه ‏اى كه در اين جلد مطرح است متعلق به سيد محمد اقساسى (متوفى 575) مى ‏باشد و به تبع اين غديريه به مباحث‏ سودمند اعتقادى اخلاقى ... در حدود 370 صفحه در الغدير مطرح شده است كه بعض اينها ذكر خواهد شد.
اما شاعر مذكور از خاندان اقساسى از بزرگان خاندان علوى و از نسل زيد بن على بن الحسين مى‏ باشد.

شاعر و مستنصر

شاعر مذكور قضيه ‏اى خواندنى با مستنصر (خليفه عباسى وقت) دارد كه حاصلش اين است:
روزى خليفه قصد زيارت قبر سلمان فارسى را نمود، ابوالحسن اقساسى نيز همراه وى بود. مستنصر در راه به اقساسى گفت: يكى از دروغهايى كه غلات شيعه براى على - عليه السلام - روايت مى ‏كنند اين است كه در روز وفات سلمان فارسى، على ابن ابى طالب طى الارض كرده و به مدائن آمده و سلمان را غسل و كفن نموده و همان شب به مدينه باز گشته است.
اقساسى وقتى شنيد كه خليفه اين فضيلت‏ حضرت امير - عليه السلام - را كه در تاريخ مسطور است نفى مى ‏كند و بعيد مى ‏شمارد و فی البداهه اين ابيات را سرود:

انكرت ليلة اذصار الوصى الى ارض المدائن لما ان لها طلبا ... وقلت: ذلك من قول الغلاة و ما ذنب الغلاة اذلم يوردوا كذبا؟ و آصف قبل رد الطرف من سبا بعرش بلقيس وافى يخرق الحجبا
(اى مستنصر تو شبى را كه وصى پيامبر به مدائن طى الارض نمود انكار كردى همان شبى كه در مدائن به وجود على نياز بود.
تو گفتى: اين حرفها از گفته‏ هاى غلات است، ولى غلات چه گناهى كرده ‏اند اگر اين خبر دروغ نباشد.
از طرفى هم اعتقاد دارى كه آصف برخيا در كمتر از يك چشم بر هم زدن طى الارض نمود و تخت بلقيس را از سرزمين سبا به بيت المقدس آورده است. عجب است تو اين مطلب را در مورد آصف برخيا غلو نمى ‏دانى ولى در مورد حيدر غلو مى‏ دانى. اگر احمد بهترين رسول خداست، على نيز بهترين اوصيا مى ‏باشد، مگر اينكه بگوئى همه اخبار دروغ است.)

بحثى پيرامون طى الارض على عليه السلام

شاعر مذكور در اين ابيات به نحو عالى جواب خليفه و تابعين او از اهل سنت كه اين منقبت را براى مولى محال مى ‏دانند بيان نموده است.
اگر اين مسكين بيچاره كمى فكر كند در مى ‏يابد كه طى الارض على فرض محال بودن هم يك محال عادى است نه محال عقلى چون اگر طى الارض محال عقلى بود بايد حديث معراج پيامبر صحيح نباشد كه در مدت كمى كل آسمانها را با همين بدن جسمانى سير نمود. و اگر محال عقلى باشد منافات پيدا مى ‏كند با ظاهر قرآن كريم كه مى ‏فرمايد:

عفريتى از جن قدرت نداشت تخت ملكه سبا را به حضور سليمان بياورد قبل از اينكه سليمان از جاى خود برخيزد ولى آصف برخيا كه يك بشر بود تخت ملكه سبا را به حضور حضرت سليمان آورد در مدت زمان يك پلك زدن.

پس قرآن اين كار را محال نمى ‏داند يعنى اگر خدا قدرت طى الارض را بخواهد به يكى اعطا كند ممكن است همان طوركه به آصف برخيا اعطا نموده بود، به حضرت على عليه السلام كه اشرف مخلوقات بعد رسول الله است نيز اعطا نمايد. پس صدور چنين فعلى مستلزم هيچ محالى نمى ‏باشد.

مايه شگفتى اين است كه برخى از علماء اهل سنت اين منقبت را براى مولايمان على - عليه السلام - غير قابل قبول مى‏ دانند و حال آنكه خودشان نظير اين منقبت را حتى براى افراد عادى و گمنام جعل مى ‏كنند.
مرحوم علامه در الغدير ده نمونه از اين موارد را از كتب اهل سنت نقل نموده است .
‏به عنوان نمونه ابن عساكر در تاريخ خود مى‏ گويد: حبيب ابن محمد عجمى روز ترويه (هشتم ذى الحجه) در بصره بود و روز عرفه در عرفات بود.(1)
ابن كثير گويد: شيخ عبد الله يونينى از طريق هوا (طى الارض) به حج رفته است.(2)
در شذورات الذهب آمده جلال الدين سيوطى خادم خود را يك روزه از مصر به مكه برد و باز گرداند.(3)

بررسى مناقب و فضائل اهل بيت عليهم السلام

چنانچه گفته شد، مرحوم علامه در اين جلد تحقيق عميقى در اثبات مناقب ائمه هدى نموده است كه مخالفين اهل بيت مثل ابن تيميه و... منكر آن شده ‏اند علامه امينى مباحث‏ خود را در پنج مرحله بيان نموده است:

مرحله اول: ذكر احاديثى كه بيانگر بعضى از فضائل و مناقب ائمه هدى است.
مرحله دوم: بررسى دلائل صحت احاديث مربوطه از جهت‏ سند و متن.
مرحله سوم: دفع وجه استبعاد در مورد اين فضائل و رد سخن منكرين اين فضائل.
مرحله چهارم: ذكر احاديث جعلى در خصوص فضائل خلفاى غاصب و ائمه مذاهب اربعه و ديگران.
مرحله پنجم: ارائه دليل ساختگى بودن احاديث مرحله چهارم از حيث‏ سند و متن.

ما در اينجا به چند مورد از مناقبى كه ايشان در اين جلد بررسى نموده‏ اند اشاره مى ‏كنيم:

نماز هزار ركعت در هر شب
به حديث متواتر نقل شده است كه امام امير المؤمنين و امام حسين و امام زين العابدين - عليهم السلام - در هر روز و شب هزار ركعت نماز مى‏ خواندند.(4)

اشكال ابن تيميه
اين منقبت ‏براى ائمه هدى متسالم عليه و مورد اعتقاد عمومى و باور همه علماء بود تا زمانى كه ابن تيميه قدم به عرصه دانش گذاشت. اين شخص هوسران و مغرض اين منقبت را مورد خدشه قرار داده و چند اشكال بر اين منقبت وارد مى‏ كند:

1- اين عمل كه انسان شب تا صبح مشغول نماز شود مكروه است و فضيلت‏ حساب نمى ‏شود چون حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - هر شب بيش از 13 ركعت نماز نمى‏ خواند و تمام شب را بيدار نمى ‏ماند پس مداومت ‏به شب زنده‏ دارى نه تنها مستحب نمى ‏باشد بلكه مكروه است.

2- خواندن هزار ركعت نماز در هر شب و روز خارج از قدرت بشرى است. در آخر مى ‏گويد: شب زنده دارى و تهجد و قرائت كل قرآن در يك ركعت نماز ثابت است و عثمان اين كار را انجام مى ‏داد. پس شب زنده دارى و تلاوت قرآنش (عثمان) از ديگران (امير المؤمنين و...) آشكارتر است.

در پاسخ ابن تيميه بايد گفت: قول به كراهت اين عمل مخالف سنت نبوى است، چه آنكه رواياتى از سول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - رسيده است كه نماز بهترين عمل است هر كس خواست زياد بخواند و هر كس خواست كمتر بخواند و حدى براى اين عمل مشخص نشده است.

اما اينكه ايشان گفتند حضرت رسول هر شب بيش از 13 ركعت نماز نمى ‏خواند مخالف احاديث و تاريخ است و ايشان در محكمه تاريخ رو سياه و شرمسار است.
رواياتى از طريق اهل سنت نقل شده كه دلالت ‏بر كثرت عبادت حضرت رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - مى‏ كند مثلا در بعضى از شبها آنقدر نماز مى ‏خواند كه پاهايش ورم مى ‏كرد يا از پاهايش خون جارى مى ‏شد...

بطريق صحيح از بخارى و مسلم روايت‏ شده كه: پيامبر اكرم آنقدر شب به عبادت روى پا ايستاد كه از پايش خون جارى شد.

در روايت ديگر از مسلم و بخارى و ترمذى آمده كه پيامبر آنقدر روى پا به عبادت ايستاد تا پاهايش ورم كرد. در روايت ديگر آمده كه از قدمهايش خون جارى شد.

پس واضح شد كه اين عمل مورد توجه پيامبر اكرم - صلى الله عليه و اله و سلم - و ديگر صحابه بوده است. بنابراين مداومت‏ بر شب زنده دارى در تمام شب اگر مستحب نباشد، مكروه نمى ‏باشد چنانچه كه ابن تيميه پنداشته است.

اينجا اين سئوال مطرح مى‏ شود كه اين عمل چگونه در كتب اهل سنت از فضائل بزرگان آنان بشمار آمده است؟ مثلا در مورد ابوالحسن اشعرى مى ‏نويسد كه بيست‏ سال نماز صبح را با وضوء نماز عشاء مى ‏خوانده است. (5)
در مورد ديگرى مى‏ نويسند چهل سال نماز صبح را با وضوء نماز عشاء خواند ولى وقتى به اهل بيت عصمت و طهارة مى ‏رسد اين عمل فضيلت‏ حساب نمى ‏شود و يك عمل مكروه تلقى مى ‏شود.

نكته ديگرى كه در پاسخ ابن تيميه بايد متذكر بود اين است كه «سنت‏» طبق عقيده برادران اهل سنت و ابن تيميه تنها با فعل پيامبر ثابت نمى ‏شود بلكه با رفتار هر فردى از افراد مسلمين ثابت مى ‏شود. روى اين حساب چه مانعى دارد كه امير المؤمنين كسى باشد كه خواندن هزار ركعت نماز در يك شب و روز را سنت قرار دهد؟

چنانكه سيوطى و ديگران تصريح كرده ‏اند كه نخستين كسى كه نماز «تراويح‏» را سنت قرار داد عمر بن خطاب بوده است كه در سال چهاردهم هجرى اين كار را سنت قرار داد. او اولين كسى است كه مردم را براى اين عمل دستور داد و بجا آوردن نمازهاى مستحب را با جماعت در ماه رمضان بدعت كرد و بدعت‏ هاى ديگرى كه اين خلفا آوردند، بعدا نيكو شمرده شد و مورد پيروى قرار گرفت.

مگر خود اهل سنت از پيامبر نقل نمى ‏كنند كه فرمود: بر شما باد عمل كردن به سنت من و سنت‏ خلفاء راشدين. (كه از جعليات اينها به شمار مى ‏آيد) و اگر قبول كنيم اين حديث از پيامبر رسيده چرا آن را اختصاص مى ‏دهيد به خلفاى راشدين منهاى على - عليه السلام - و شمول آن را نسبت ‏به حضرت منع مى‏ كنيد؟

براى رفع پندارهاى ابن تيميه و كسانى كه قى كرده او را مى ‏خورند. شيخ محمد عبد الحى حنفى رساله‏  اى نوشته و نام آن را «اقامة الحجة على ان الاكثار فى التعبد ليس ببعة‏»  گذارده است و در آن نام عده‏اى از صحابه و تابعان را كه كوشش فراوان در بندگى خدا داشته ‏اند ذكر مى ‏كند.

اما در جواب اينكه اين عمل مقدور نمى ‏باشد علامه مى ‏گويد: ما هم اكنون از يارانمان كسانى مى‏ شناسيم كه گاهى در شب و گاهى در شبانه روز در كمتر از هفت‏ ساعت، هزار ركعت نماز مى‏ خوانند.
بنابراين بجا آوردن هزار ركعت نماز در شبانه روز هيچ گاه تمام وقت را اشغال نمى ‏كند و نياز به صرف تمام وقت‏ يا نصف آن ندارد و مخالف سنت پيامبر هم نيست.

قابل ذكر است كه خود مرحوم علامه مكرر اين عمل را انجام مى ‏داده است و در يك شب هزار ركعت نماز را در كنار قبر امام رضا - عليه السلام - بجا آورده بود.

محمد عبد الحى از علماء اهل سنت در جواب ابن تيميه گويد: اما اينكه گفته شده چنين كارى مقدور نمى ‏باشد منشاء آن كسالت روحى او از انجام عبادت زياد است و كسانى كه در تمام عمرشان نشاط انجام چنين عبادتى را نداشته و از رفتار پسنديده و عادت خدائى پارسايان و بندگان خالص خدا بدور و بى ‏بهره‏ اند مى ‏پندارند كه چنين كارى مقدور  نيست  ولى  كسانى  كه  شيرينى  اطاعت و  بندگى خدا  چشيده ‏اند   اين گونه اعمال را جزء امور  عادى مى‏ شمارند.

نكته قابل توجه اين است كه اين ملعون اين عمل را براى اميرالمؤمنين غير مقدور مى ‏داند و خودش براى عثمان نقل مى ‏كند كه در هر شب يك ختم قرآن مى ‏كرد. براى ابوحنيفه مى  ‏نويسند كه در هر شبانه روز ماه رمضان 2 ختم قرآن مى ‏كرد. براى برخى هر شب تا چهار ختم قرآن ذكر مى ‏كنند و براى بعضى در هر شب 8 ختم قرآن ذكر مى ‏كنند تا آنجا كه نقل مى ‏كنند كه على مرضعى گفت من در حال سلوكم سيصد ركعت نماز و 60 ختم قرآن در يك شبانه روز خوانده ‏ام.(مرحوم علامه در الغدير اين موارد را از كتب سنت نقل كرده است.)

مى ‏گويد اينها كه گفته شد، جز افسانه‏ اى كه گذشتگان نوشته ‏اند نمى ‏باشد. لكن با اينكه همه اينها در برابر چشمان ابن تيميه و پيروانش بوده است، در مورد آنان كوچكترين اعتراضى شنيده نشده است. در صورتى كه شايسته بود چنين افسانه ‏ها و مطالب بى ‏اساس در كتب افسانه نوشته شود (نه در كتابهاى علمى و اسلامى)

واى بر آن بزرگانى كه در برابر اين موهومات سر تعظيم فرود آورده و آنها را شايسته نقل در كتابهايشان دانسته ‏اند. اگر ابن تيميه مى‏ دانست كه دقت كامل در اين باره، چهره واقعى اين شرمندگى را براى كسانى كه بعدا مى ‏آيند. آشكار مى ‏سازد، هر آئينه در اين باره سكوت مى ‏نمود و از نماز اميرالمؤمنين صرف نظر كرده و با ايراد گرفتن مغرضانه بر آن، ننگ و عارى را براى خود و پيروان خود نمى‏ خريد.

زيارت مشاهد مشرفه خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
يكى از مسائل ديگر كه هدف تيرهاى مغرضانه ابن تيميه قرار گرفته است، زيارت مشاهد مشرفه است از صدر اسلام تاكنون، زيارت قبر پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - و ائمه هدى - عليهم السلام - اولياء مورد توجه مردم بوده است و اين كار مورد اتفاق فرقه ‏هاى اسلامى بوده است و كوچكترين اختلافى نبوده است تا آنكه روزگار شخص پليدى به اسم ابن تيميه زائيد.

او شروع به هذيان گوئى كرد و سنت را بازيچه و مقدسات را مورد هتك و توهين قرار داد. حركت‏ براى زيارت پيامبر اكرم را حرام شمرده و مسافرت براى اين عمل را معصيت دانست و فتوى داد بايد نمازش را تمام بخواند بسيارى از علماء بزرگ اهل سنت كه در قرون مختلفه مى‏ زيسته ‏اند ابن تيميه را به دليل چنين نظرياتى تكفير نموده و برخى از معاصرين ابن تيميه وى را كافر خوانده‏ اند و برخى فتوى به حبس او داده و كتب بسيارى در رد ايشان نوشته ‏اند كه تمام اين‏ها در الغدير ذكر شده است.

صاحبان صحاح سته و ديگر محدثين اهل سنت، روايات صحيح‏ى در فضليت زيارت قبر پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - نقل نموده ‏اند كه به عنوان نمونه چند مورد ذكر مى ‏شود.

پيامبر فرمود: «من زار قبرى وجبت له شفاعتى‏» (هر كس قبر مرا زيارت كند شفاعت من برايش واجب مى ‏شود)(6)
پيامبر فرمود «من حج فزار قبرى بعد وفاتى كان كمن زارنى فى حياتى‏» (هر كس به حج ‏برود و قبر من را بعد از وفاتم زيارت كند مانند كسى است كه مرا در حال حيات ملاقات نموده است)(7)
پيامبر فرمود: «من حج ولم يزرنى فقد جفانى‏» (هر كس به حج‏ برود و به زيارت من نيايد به من جفا نموده است)(8)

كندوكاوى در حديث
«اذا ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه و الا فعليه لعنة الله‏»

بعد از آنگه عده ‏اى معاند و سودجو شتر خلافت را در خانه ديگران خواباندند براى موجه جلوه دادن اين امر و انحراف افكار عمومى، دو ترفند پيش گرفتند.

اول: نقل حديث در مورد اهل بيت را از پيامبر ممنوع اعلان نمودند و هر كس حديثى نقل كرد كه در آن اشاره به فضائل اهل بيت‏ شده بود يا اسم على بن ابى ‏طالب در آن حديث ‏بود حدش زدند.
دوم: اقدام به جعل احاديث و اكاذيب نمودند. در مقابل هر حديث كه در فضل على - عليه السلام - از پيامبر نقل شده بود، براى خلفاى خود نيز مثل آن را جعل نمودند و حتى گاهى احاديثى به نام على - عليه السلام - جعل نمودند.

مرحوم علامه امينى در اين كتاب صرف نظر از اينكه حقانيت ولايت و خلافت ‏بلافصل على - عليه السلام - را ثابت   مى ‏كند و كسانى كه از روى سوء نيت، احاديث جعلى به نفع وضع موجود، ساخته و يا تهمت‏هاى ناروا به پيروان راستين - عليه السلام - زده ‏اند معرفى كرده است.

در همين جلد در حدود 150 صفحه بحثى جالب و جامع الاطرافى كرده ‏اند. در حدود هفتصد نفر از روات اهل سنت را كه كذاب و حديث‏ ساز بوده ‏اند معرفى مى ‏كند كه احاديث جعلى اينها در تمام كتب اهل سنت پراكنده است. تنها 43 نفر از اين هفتصد نفر تعداد چهار صد و هشت هزار ششصد و هشتاد و چهار (408684) حديث ‏ساخته ‏اند. اين هفتصد نفر غير از آن كذابهايى هستند كه در كتب معتبر عامه از آنها به عنوان افراد موثق ياد شده است كه شمارشان كم نمى ‏باشد.

علاوه بر اين، ايشان 100 حديث دروغ ذكر مى ‏كند كه در خصوص خلافت و فضائل اهل سنت ‏ساخته شده است كه در برخى از اين احاديث ‏حتى از مقام يزيد تجليل شده است.

اينها جواب افترائات عبدالله قصيمى به شيعه است‏براى امثال «عبدالله قصيمى‏» كه گفتارى عجيب و غريب در مورد شيعه آورده است او در «الصراع‏» جلد 4 صفحه 85 گفته است:
«حقا دورغ سازان در رجال شيعه و مردم هوا پرست - به خاطر رسيدن به دنيا و تقرب به اهل آن يا كينه و دشمنى با حديث و سنت و طرفدارانش -، زيادند ولى علماء اهل سنت ماهيت آنها را به عاليترين وجه آشكار نموده ‏اند تا آنكه مى ‏گويد: در ميان اهل سنت، كسى كه متهم به دروغ سازى باشد به خاطر دنيا وجود ندارد.

شايد پژوهشگر گمان كند كه در اين ادعاهاى بى ‏اساس بوئى از راستى است. غافل از اينكه قلم ‏هاى مزدور چيزى جز تهمت و دورغ ندارند. اگر خدا در قرآنش دروغگو و تهمت زننده را وعده عذاب نداده بود هيچ گاه اينان بيش از اين نمى ‏توانستند دروغ بگويند كه گفته‏ اند.

شيعه نيازى به جعل حديث ندارد. حقانيت‏ شيعه از خورشيد آسمان روشنتر است. دليل حقانيت‏ شيعه در كتب خود اهل سنت پنهان شده است‏ به فرمايش مرحوم علامه امينى اگر روزى هم كتب شيعه نباشد كتب اهل سنت ‏براى حقانيت اصول و فروع شيعه كافى است.

جناب قصيمى! آيا حدود نيم ميليون حديث جعلى و دروغ از جعليات اهل سنت است‏ يا شيعه؟
اگر اين بزهكار مى ‏دانست كه روزى در دادگاه تاريخ به قلم امينى كه نوكش از ذوالفقار على است اين گونه رسوا خواهد شد اين تهمت را به شيعه نمى ‏زد.

حديث ‏سازى عامل تقرب به خدا

قصيمى آن ادعا را در حالى مى ‏كند كه گوئى خبر از كتب خود اهل سنت ندارد. كه جعل حديث نزد آنها منافاتى با زهد ندارد.
بلكه از شعار صالحان و عامل تقرب آنها به خداست.

يحيى بن سعيد قطان گويد: صالحان را در چيزى دروغگوتر از حديث نديدم.
قرطبى در «التذكار» صفحه 155 گفته است: التفاتى به آن احاديث دروغ و اخبار نادرى كه حديث‏ سازان درباره فضيلت‏هاى قرآن و ديگر اعمال ساخته ‏اند نبايد كرد زيرا آنها چنين عملى را به عنوان قصد قربت انجام دادند.

در شرح حال بعضى از رجال حديث ‏خود مى ‏نويسند شب تا صبح عبادت مى‏ كرد و صبح جلوس مى ‏كرد و براى تقرب به خدا حديث جعل مى ‏كرد. ديگرى براى تقرب به خدا حديث در فضل معاويه و يزيد جعل مى ‏كرد. همين ‏ها بودند كه براى بازار داغ حديث ‏سازى جايزه معين مى ‏نمودند. يكى در فضل ابوبكر يكى در فضل عثمان و عمر و معاويه و...

يحيى بن معين گفته است: از دروغ گويان بقدرى كتاب نوشتم كه تنور را با آن بر افروختيم و نان پخته از آن در آورديم.(9)
همين شخص مى ‏گويد: كدام صاحب حديث است كه از كذابى، هزار حديث ننوشته باشد؟ (10)
يا مى ‏نويسند: ابو داود سجستانى، در سننش 4800 حديث آورده كه آن را از ميان 500/000 حديث انتخاب كرده است.
صحيح بخارى مشتمل بر 2761 حديث غير مكرر است كه از ميان 600/000 حديث انتخاب نموده است. مسلم 4000 حديث را از بين 300/000 حديث انتخاب مى ‏كند.

بخارى مى ‏گويد: دويست هزار حديث غير صحيح حفظ نموده ‏ام(11)
با اينكه اينها تا حدود 100 سال نقل حديث را ممنوع اعلان نموده بودند اينهمه حديث از كجا بوجود آمد؟ جناب عبدالله قصيمى! اينهمه حديث دروغ را علماء اهل سنت جعل نموداند يا شيعه؟

انگيزه جعل حديث

روايات و احاديث در دروغين (مربوط به خلافت) جز سر و صداى بى ‏اساس و مغلطه‏ كارى و تحريف افكار مردم در برابر حق مسلم و خلافت ‏حقيقى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب نمى ‏باشد. با نصوص صريح و صحيح ثابت ‏شده است كه پيامبر اكرم از نخستين روز بعثت تا روزى كه به رحمت ايزدى پيوست ‏به فرمان خدا مردم را بدان ترغيب مى ‏فرمود.

اين احاديث دروغين، جز جنجال و آشوب در برابر حقيقتى كه مردم درباره آن اختيارى ندارند، نخواهد بود. پيامبر در ابتداى دعوتش تصريح فرمود كه خلافت ‏بدست ‏خداست و به هر كس بخواهد مى ‏دهد.
اين فرمايش را پيامبر زمانى فرمود كه سخنگوى قبيله بنى عامر به پيامبر گفت: اگر به تو ايمان آورديم رياست و خلافت‏ بعد از خود را به ما واگذار مى ‏كنى؟ رسول خدا فرمود: (خلافت در دست ‏خداست ‏به هر كس بخواهد مى ‏دهد)(12)
اين احاديث مجعول، جز زنجير بلا و حلقه بدبختى نمى ‏باشد كه امت اسلامى را به سوى بدبختى مى ‏كشاند و آنان را همواره در تاريكى جهل نگه مى ‏دارد و بسوى دره‏ هاى سقوط و هلاكت مى ‏كشاند.

اينها جز ساخته دستهاى بهتان و دروغ و وارونه جلوه دادن حقائق چيز ديگرى نمى ‏باشد. اين احاديث ثمره‏اى جز گمراه كردن مردم بى ‏چاره و نادان ندارد.

پى ‏نوشت ‏ها:


(1)تاريخ ابن عساكر ج 4/33.
(2)البداية و النهاية ج/13/94
(3)البداية و النهاية ج 8/54
(4)عقد الفريد ج 2/309 - 3/39
(5)طبقات الاخيار ج 2 ص 172
(6)الكنى و الاسماء ج 2/64 كنوز الحقائق ص 128 كشف الخفاء ج 2/250
(7)سنن بيهقى ج 5/246 وفاء الوفاء ج 2/297
(8)كنوز الحقائق ص 126
(9)تاريخ خطيب بغدادى 14/184
(10)تاريخ بغداد ج 1 ص 43
(11)رجوع شود به الغدير، ج 5
(12)سيره ابن هشام، جلد 2/33، سيره حلبى، جلد 2/3

علامه امينى جرعه نوش غدير صفحه 194

مهدى لطفى

 


Copyright © 2003-2019 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo