شهید آوینی

 

روزهاى نخست زلزله بم

"جواد خرمی مقدم ":" عبرت بگیرید. ایران عبرت بگیرد. ما هم مثل شما بودیم . مثل شما. یک شب که خوابیدیم و بیدار شدیم ، دیگر هیچ چیز نبود. زمین لرزید. همه رفتند.بم رفت ."

 این بخشی از سخنان یکی از مصیبت دیدگان زلزله است که صدایش بر روى ضبط دیجیتالی یک خبرنگار اعزامی از منطقه زلزله زده بم ، ضبط شده است . ضبط روشن مانده بود تا در روزهاى نخست حادثه ، ساعتها، صداى مصیبت دیدگان را بدون هیچ گزینشی ثبت کند. ضبط شده ها را بدون حذف و اضافه بخوانید : یک زن ۶۵ ساله :

"از وابستگان ما۲۰۰ نفر کشته شده اند. نوه ام، دامادم ، سه عمو و بچه هاى آنها، خواهرزاده ام ، خیلی از قوم و خویشها. خانه خودمان "نرماشیر" بود، زلزله که آمد ، دیوارها فقط ترک خورد. اما خانه دخترم در بم ، خاک شده است . شوهر و یکی از پسرهایش چهار ساعت زیر آوار بودند تا جان دادند. دخترم معلم است . وقتی خودم را به محل خانه شان رساندم ، خانه اى ندیدم . از برخی همسایه ها که مانده بودند، سراغ آنها را گرفتم ، دخترم در گوشه اى نشسته بود و خاک بر سرش می ریخت . یک پسر و یک دخترش مانده اند. یکی از آنهاپایش شکسته و مصدوم است . هیچ کس نیست که مصدومها را به بیمارستان بیاورد.هرکه ماشین ندارد، بر زمین مانده است . خیلی ها هم هنوز زیر آوار هستند. هیچکس نیست که آنها را بیرون بیاورد.برخی را بیرون آورده و دفن کرده اند ولی خیلی ها زیر آوار مانده اند. توزیع کمکها هم که "هر کی هر کی " است . هنوز یک کمپوت به نوه مصدومم نرسیده است . هرکه زور داشته ، برده است . چادر نداریم . غذا نداریم . دخترم چه کند. سرپرستشان که مرده و خانه شان خاک شده است . آنها چه بخورند،کجا زندگی کنند؟ می گرید..." "بروات "، لودر درحال آواربردارى : "خاکهاى اینجا را بردارید. اتاق * خوابشان اینجاست . من همسایه شان هستم . آنها چهار نفر بودند. دو پسر داشتندکه دبستانی بودند...(صدا نامفهوم )، (صداى لودر شنیده می شود). داخل ماشین و گفت و گوى سه خبرنگار : * - استاندار گفته که به طور کامل شهر بم تخریب شده است . فاجعه خیلی عظیم است . - اصلا مدیریت نیست . یک تعداد از بیرون شهر می آیند، چادرها را می برند و این بدبخت بیچاره ها باید در سرما بمیرند. توزیع کمکها اصلا خوب نیست . مثلا یک ماشین با موکت آمده بود ، هرکس یک رول موکت را برداشته و روى دوشش انداخته بود و می رفت . برنج هم همینطور. - اگر ساماندهی بود که این ، نمی شد. کمکهاى خارجی معلوم نیست اصلا کجا می رود. جوان ۲۶ ساله بمی بر روى آوارنشسته است : "آنهایی که کس و کارشان * زنده مانده بود، از روستاهاى اطراف آمدند و جنازهایشان را از زیر آوار بیرون کشیدند و آنهایی که کسی نداشتند، همچنان زیر آوار هستند. خواهر و شوهر خواهر و خواهرزاده ام ، مردند. از این خانه هاى اطراف هیچکس را بیرون نیاورده اند و همچنان زیر خاک هستند. همه مرده اند. دیگر کسی را بدون کفن دفن نمی کنند. جسدهایی که از زیر آوار بیرون می آیند حتما باید با کفن دفن شود. این آمارى که از کشته ها می دهند درست نیست . خیلی ها را به روستاها برده اند. شاید آمار بهشت زهراى بم را داشته باشند ولی آمار دفن شده ها در روستاها را ندارند." مرد میانسالی که در کنار این جوان نشسته است : "بهشت زهراى روستاها * هم پرشده است . خودم دیدم خانواده اى ، بهشت زهراى اختصاصی درست کرده و مرده هاشان را در آنجا به خاک سپرده اند.۵۳ نفر از یک خانواده بودند." فرد دیگرى خود را به این جمع می رساند : "آقا، همه جا قبرستان شده * است . (صداى آمبولانس ) اینجا از رودبار بدتر است . وسط شهر با خاک یکسان شده است . اکثرا، با وانت جنازه ها را جابجا می کنند." یکی دیگر از راه می رسد : "از یک خانواده ۷ نفرى فقط بچه فلجشان * باقی مانده است . قضیه این بود که زن به خانه مادرش می رود و صبح که زلزله می آید شوهرش و تمامی بچه هایش در زیر آوار جان می دهند. این زن وقتی به خانه برمی گردد، فقط صداى بچه فلجشان را می شنود که در زیر آوار زنده مانده است ." شرحی دیگر : " زمانی که زلزله آمد مادر خانمم با بچه ها از جایشان * تکان نخوردند و زنده ماندند ولی برادر خانمم وقتی می خواست فرار کند، امان نیافت ." صداى یک خبرنگار : "دل همه مردم ایران از این فاجعه به درد آمده و * هرکس می خواهد به هر طریقی که شده است به شما کمک کند." جمع خبرنگاران ، یکی از خبرنگارها خبرخود را با تلفن همراه می خواند : * "یکی از نیروهاى امداد و نجات گفت : کمک ها بدون ساماندهی توزیع می شود و عده اى از خارج شهر می آیند و این ... الو، من این خبر را هنوز نداده ام . بله ... کی این خبر را داده است ... پس این خبر را بنویس . پزشکان متخصص اعزام شده به بم سرگردان هستند و هیچ نهادى آنها را ساماندهی نمی کند..." صداى خبرنگار دیگرى به گوش می رسد : "بچه ها پس لرزه بود. تاکنون حدود* مورد پس لرزه داشته ایم . چرا اعلام نمی کنند." یک خبرنگار دیگر : " در گزارش حتما این را اضافه کنید که معلوم نیس۵۰ت * کمکهاى خارجی به کجا می رود..." صداى تلویزیون هم شنیده می شود : " ساماندهی خوبی شده است و در شهر * بم ، نظم برقرار است و برق شهر وصل شده ... (نامفهوم ) ...احتمال می رود تعداد کشته ها از این فراتر رود... تمام مردم ایران به یارى زلزله زدگان بم شتافتند..." در جلوى یک کوچه تخریب شده در شهر بم ، چند نفر زلزله زده چمباتمه * زده اند. یکی از آنها می گوید : "ما به مانور مسوولان نیاز نداریم . از ماشین خود پیاده شوند و ببینند زلزله زدگان ، چه مشکلی دارند. ما همه چیز را می فهمیم . سیاست ، فرهنگ و اقتصاد می فهمیم ." دیگرى : "یک عده هم به عنوان امداد آمده اند ولی وقتی از آنها وسایل امدادى از جمله بیل و کلنگ یا ماسک و چسب زخم می خواهیم ، می گویند نداریم .پس براى چه آمده اید. بیل و کلنگ نمی دهند که اجساد را از زیر آوار بیرون بیاوریم ." یکی دیگر از آنها : "جلو لودر را می گیریم و می گوییم بیا اینجا جسد هست می گویند که بروید از تیپ سپاه بگیرید. آنجا می رویم ، می گویند لودرها در سطح شهر پخش شده اند. اصلا مدیریت نیست . اگر آمده اید کمک کنید، پس کمک بدهید. براى مانور که نیامده اید." یک کارمند داروخانه شرح حالش را اینگونه بیان می کند : " شب زلزله * من در داروخانه بودم . داروخانه مان شبانه روزى بود. ساعت حدود۱۰ شب بود که خانمم تلفنی تماس گرفت و گفت زودتر به خانه برگرد. گفتم باشد. با دکتر خداحافظی کردم که بروم . در همین زمان یک پیش زلزله نسبتا شدید شهر را لرزاند. به دکتر گفتم ، فکر می کنی امشب چه اتفاقی بیفتد؟ دکتر گفت ، معلوم نیست . فوقش می میریم . ماشین را روشن کردم و به سمت خانه حرکت کردم . وقتی رسیدم ، دیدم خانمم به همراه مادر خانمم ، جلو در ایستاده اند. به من گفت که بهتر است ماشین را بیرون بگذارى . اینجا امنیتش بیشتر است . بچه را هم به من داد تا او را در صندلی عقب بخوابانم . بعد با هم رفتیم و ماشین را بنزین زدیم و قرار شد که آن شب تا صبح راداخل ماشین سپرى کنیم . تا نزدیک صبح داخل شهر دور زدیم ، حدود ساعت پنج به جلو خانه مان برگشتیم و زنم گفت که می رود از مادرش سراغی بگیرد. اما همینکه وارد خانه شد، انگار که قیامت برپا شد. دیوارها از جا کنده شدند. همه جا را گرد و غبار فرا گرفت . مانده بودم که چه کنم . به هر زحمتی بود خودم را به داخل خانه رساندم . روى آوار ایستاده بودم که دیدم آنها، آن زیر فریاد می کشند. حدود۲۰ دقیقه جیغ زدندو کمک خواستند ولی من نمی توانستم به آنها کمکی بکنم . از همه کمک خواستم ولی ... می گرید... آنقدر زیر آوار ماندند تا اینکه صدایشان خاموش شد. جنازه ها را تا ساعت ۴ -۵ بعد از ظهر خودمان بیرون کشیدیم و هیچ کس به ما کمک نکرد. آنها را بهشت زهرا بردیم ولی هیچ امکانی براى دفن کردن نبود. اجساد را به قاسم آباد بردم و به خاک سپردم . قاسم آباد نیم ساعت از شهر بم فاصله دارد. شش نفر از خانواده مان رفت . همه چیزمان را از دست دادیم . همه چیزها به جهنم ، عزیزانی را که از دست داده ام ، چگونه به دست بیاورم . خدا شاهد است که همسرم از یک فرشته برایم عزیزتر بود. این مصیبت هیچگاه جبران نخواهد شد. هیچکس نمی تواند جبران کند. سوختم . همه سوختیم . من مانده ام و یک کودک یک ماهه . همسرم حتی عکسهاى فرزندمان را ندید." برادرش سخن او را اینگونه ادامه می دهد : "اینها هم که براى کمک رسانی * آمده اند، پنج روز دیگر می روند و ما می مانیم و این خرابه ها. از فردا وبا وهزار بیمارى واگیردار دیگر هم به شهر می آید و قرنطینه می شویم . دیگر حتی نمی گذارند که از جایمان هم تکان بخوریم ." مصیبت دیده دیگرى هم از راه می رسد : " با چه سختی درس خواندیم و * لیسانس گرفتیم و کارى پیدا کردیم و توانستیم با وام ، خانه اى بنا کنیم . همه کس و همه چیزم رفت ." یکی از آنها می گوید : "جنازه هاى زیادى زیر آوار مانده است . شهر * قدیمی است . همه خشت و گل است . باید تدبیرى بیندیشند که این اجساد از زیر آوار، بیرون آورده شوند در غیر این صورت اگر وضع به همین روال ادامه پیداکند، مجبور می شویم که شهر را ترک کنیم ." بم ، شبهنگام . عده اى دور آتش گرد آمده اند. یکی از آنها سخن می گوید : * "۲ هزارو۵۰۰ سال اینجا زلزله نشده بود. این خواست خدا بود. آنهایی که خواب بودند، رفتند ولی آنهایی که ماندند باید حواسشان را جمع کنند. ما باید عبرت بگیریم . شما عبرت بگیرید. ایران عبرت بگیرد. ما هم مثل شما بودیم . مثل شما. یک شب که خوابیدیم و بیدار شدیم ، دیگرهیچ چیز نبود. زمین لرزید. همه رفتند. بم رفت ."

 

Copyright © 2003-2019 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo