بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار جامعه‏ى مهندسين‏

05/ 12/ 83

بسم‏اللَّه ‏الرّحمن‏الرّحيم‏

جلسه‏ى بسيار خوب و باارزشى است؛ اولاً جمع برجسته و فرزانه‏يى از تحصيلكردگان و متخصصانِ اين كشور در اين‏جا اجتماع كرده‏ايد؛ ثانياً سالروز يكى از ستارگان روشن دانش در تاريخ پرافتخارِ ماست - يعنى خواجه‏نصيرالدين - و ياد آن بزرگوار را در ذهن ما زنده مى‏كند؛ ثالثاً مسؤولان متعددى از بخشهاى اجرايى كشور حضور دارند و خودشان را در مسأله‏ى مبتلا به اين مجموعه سهيم مى‏دانند؛ بياناتى هم ايراد كردند كه مفيد بود. من دو سه نكته را عرض مى‏كنم.

يك نكته اين است كه دانشكده‏هاى فنى ما در طول سالهاى پيش از انقلاب و همچنين بعد از انقلاب، هميشه محل حضور برترين استعدادهاى اين كشور بود. از آن زمانهايى كه بنده يادم مى‏آيد - از دوره‏ى جوانى و ارتباط ما با دانشگاه‏ها و دانشجوها و محيطهاى دانشگاهى - خوشفكرترين، متحرك‏ترين و فعال‏ترين عناصر دانشجويى در دانشكده‏هاى فنى و مهندسى و مراكز علمىِ مربوط به مهندسى با شعب مختلفش، اجتماع داشته‏اند. اين را بگذاريم در كنار يك حقيقت ديگر؛ و آن، سطح متوسط بالاى ذهنى و هوشمندى نسل‏هاى ايرانى است، كه اين جزو چيزهاى مسلّم است و شعار و تبليغ نيست. ذهن و هوشمندى ايرانيان از متوسط ذهن و هوشمندى ملل جهان بالاتر است؛ اين يك سخنِ علمى و آمارى و تحقيق شده است؛ گذشته‏ى ما هم همين را نشان مى‏دهد؛ فرهنگ و تمدن ايرانى در ادوار مختلف، براى ملل دنيا يك شاخص برجسته و يك پرچم به‏حساب مى‏آمده. در دوره‏ى اسلامى هم ملتى كه توانست دانش و فلسفه و علوم مختلف و روشهاى زندگى را از اسلام بگيرد و آنها را در چارچوب منطق‏هاى مستحكم پايدار كند و به دنيا ارائه دهد، عمدتاً ايرانى‏ها بوده‏اند؛ اين را ديگران هم قبول دارند.

يك مجموعه‏ى ملىِ هوشمند و داراى استعدادِ وافر و سرشار را در نظر بگيريد؛ تقريباً مى‏شود گفت بهترين و هوشمندترين فرزندان خود را به بخشهاى فنى و مهندسى مى‏فرستادند. نتيجه چه بايد باشد؟ آنچه انسان از چنين مجموعه‏يى - كه زبدگان و نخبگان و برگزيدگان ذهنىِ يك كشور و يك ملتند - انتظار دارد، انتظار خيلى بالايى است. با تأسف بايد بگوييم آن انتظار، در دوره‏هاى گذشته‏ى ما تا قبل از انقلاب، تحقق پيدا نكرده؛ و اين عللى دارد كه اشاره‏ى كوتاهى به آنها خواهم كرد. بر اين بيفزاييم روشن‏بينى و تفكر زنده‏ى اجتماعىِ دانشجويان اين بخش را. همان‏طور كه درست اشاره كردند، مبارزترين و آگاه‏ترين دانشجويان در دانشگاه‏ها در زمينه‏هاى سياسى، باز به نسبت در همين دانشكده‏هاى فنى بيشتر بوده‏اند.

نكته‏ى بعدى: وقتى يك كشورى در سراشيبىِ انحطاط اجتماعى يا سياسى يا فنى واقع مى‏شود، مهمترين ضايعه‏يى كه براى كشور پيش مى‏آيد، اين است كه سرمايه‏هاى كشور به كار گرفته نمى‏شود؛ اين طبيعىِ دوران انحطاط است. ما در يك دوران تقريباً صد ساله، انحطاط بسيار تأسفبارى را گذرانديم. اين دوران از اواسط دوره‏ى قاجار آغاز مى‏شود تا پايان دوره‏ى پهلوى؛ يعنى حتى در دوره‏ى پهلوى هم كه دوره‏ى مدرنيزاسيون ايران طبق نگاه خود متوليان دولتى و روشنفكرهاى آن روز است، متأسفانه ما در سراشيب انحطاط حركت كرديم. چرا مى‏گوييم انحطاط؟ شايد اوايل دوره‏ى قاجار هم ما خيلى هنر بزرگى در زمينه‏هاى مختلف علمى و صنعتى نشان نداديم؛ اما من آن را دوران انحطاط نمى‏گويم؛ دوران انحطاط، مربوط به اواسط دوره‏ى قاجار و بعد است. چرا؟ چون اين دوران، دورانى است كه ملت ايران از حركت طبيعى خود - كه گاه سرعت مى‏گرفت، گاه دچار بُطئ و كندى مى‏شد - كنار افتاد؛ يعنى افسون شد. يك ملت، هميشه پيشتاز نيست. يك ملتِ بااستعداد گاهى به‏خاطر عوامل مختلف، پيشروى و سرعت و شتاب دارد؛ گاهى هم كندى دارد؛ اما يك وقت يك ملت افسون مى‏شود؛ اين افسون تحقق پيدا كرد. افسون در مقابل چه چيزى؟ در مقابل يك موجود تازه نفسِ زنده‏ى نگاه كننده‏ى به مسائل جهان به‏صورت ريز و كلان؛ و آن، تمدن صنعتى و پيشرفت علمى غرب بود. اين موجود، با نگاهِ تصرف جهان به ميدان آمد؛ لذا براى خودش مفيد شد، ولى براى دنيا مايه‏ى زيان شد. تا يك برهه‏ى طولانى از زمان، مثل بختكى افتاد روى ملتهاى غافلى از قبيل ملت ما و ملتهاى آسيا و آفريقا و نقاط ديگرى از جهان؛ نگذاشت اينها حركت طبيعى خود را - كه گاهى شتاب داشت و گاهى كند بود - ادامه دهند؛ اينها را افسون كرد.

از اواسط دوره‏ى قاجار نشانه‏هاى پيشرفت اروپايى در كشور ما بتدريج شروع كرد ظاهر شدن. روشنفكران ما كسانى بودند كه به اروپا مى‏رفتند يا نوشته‏هاى آنها را مى‏خواندند؛ لذا با پيشرفتهاى آنها آشنا مى‏شدند و خود را در مقابل آنها ناتوان و حقير مى‏ديدند. اين حرفِ تكرار شده‏يى است از طرف روشنفكرهاى صدر مشروطه، كه ما فقط و فقط بايد دنبال غربى‏ها راه بيفتيم و به هرچه آنها مى‏گويند، در همه‏ى شؤون زندگى‏مان عمل كنيم؛ اين حرفى كه از تقى‏زاده و ديگران نقل شده و واقعيت هم دارد. اينها مى‏گفتند ما بايد صددرصد به نسخه‏ى آنها عمل كنيم تا پيش برويم؛ يعنى مجال ابتكار، ابداع، خلاقيت و نگاه بومى به مسائل علمى و صنعتى مطلقاً در محاسبه‏ى اينها نمى‏گنجيد. اين را از اين طرف حساب كنيد؛ حالا طرف مقابلى كه ما توصيه مى‏شديم به اين‏كه از او تبعيت كنيم، چيست؟ همان انقلاب صنعتى و انقلاب علمى و پيشرفت علمى‏يى است كه نگاهش فقط محدود به چارچوب كشور خود نمى‏شود؛ بلكه به دنيا به چشم يك ذخيره و يك انبار بزرگ كه بايد از آن استفاده كند و ببلعد تا اين‏كه بتواند حجم خودش را بيشتر كند و خود را توسعه دهد، نگاه مى‏كند. اين زمانى كه من اشاره مى‏كنم، زمانى است كه بيش از صد سال از شروع استعمار گذشته بود؛ يعنى پرتغالى‏ها، اسپانيايى‏ها، انگليسى‏ها، هلندى‏ها و بخش‏هاى مختلف اروپا به مناطق ثروتمندِ دست‏نخورده‏ى دنيا، از جمله منطقه‏ى ما، منطقه‏ى اقيانوس هند، شبه‏قاره‏ى هند، اندونزى، آفريقا و بقيه‏ى مناطق گوناگون دست انداخته بودند و آن ثروتهاى عجيب و دست‏نخورده را پيدا كرده بودند. البته خُلقيات اروپايى‏ها هم در اين كار تأثير داشت. بعضى از اين خُلقيات مثبت است، بعضى از آنها منفى. من از كسانى نيستم كه غربى‏ها را يكسره داراى خُلقيات منفى بدانم؛ نه، خلقيات مثبتى هم دارند؛ خطرپذيرند، شجاعند، دنبالگيرند. اينها سوار كشتى شدند، راه افتادند، رفتند تا به كشورها و مناطق دست‏نخورده برسند؛ يعنى انبارهاى ثروت طبيعى. آسيا را فتح كردند، آفريقا را فتح كردند، طبعاً آمريكا را هم فتح كردند.

وقتى در ايران، متفكرِ عالمِ سياسى ما مى‏گويد ما بايد صددرصد كوچك ابدال غربى‏ها و دنباله‏روِ آنها شويم، چه وضعى پيدا مى‏كنيم؟ اگر آن طرفى كه ما مى‏خواستيم كوچك ابدال و نوچه و دنباله‏روِ او بشويم، انسان منصف و موجود عادلى بود و قصد تجاوز و تعرض نداشت، خيلى خوب بود؛ اما طرف مقابل ما كى بود؟ آن موجود متعرض، متجاوز و نگرنده‏ى به گستره‏ى عظيم جهانى با عنوان يك انبار مواد رشد و تعالى زيستى؛ ما شديم كوچك ابدالِ او. او هم وارد شد و علم و صنعت خودش را به ما نداد؛ ما را تربيت علمى و فرهنگى نكرد، مثل استاد دلسوزى كه شاگرد را تربيت مى‏كند؛ ما در دوران نوسازى علمى و صنعتى ايران و به قول آقايان، دوران مدرنيزاسيون - كه بنده از اين‏گونه تعبيرات خوشم نمى‏آيد - شديم مثل يك كارگر ساده‏ى ساختمانى در اختيار يك معمار و يك مهندس. يك كارگر ساده‏ى ساختمانى چه كار مى‏تواند بكند؟ بله، در ساختن خانه نقش دارد، اما صرفاً نقش جسمانى و غيرفكرى؛ گِل بده، آجر بده، گچ بده، يا اينها را روى هم بچين. دوره‏ى انحطاط ما از اين جهت است.

ايرانىِ هوشمند و بااستعداد، در اين فضا مجبور بود يكى از دو كار را بكند؛ يا تن بدهد و تسليم اين وضعيت بشود، يا از كشور خارج شود و در خدمت ديگران قرار بگيرد. در صنايع نظامى و هوايى - صنايعى كه ما در طول چند سال گذشته اطلاعاتى راجع به آنها پيدا كرده‏ايم - مهندسانى كه امروز در اين كشور مى‏توانند هواپيما و پيچيده‏ترين قطعات را بسازند و ساخت معكوس كنند، در آن زمان وظيفه‏شان اين بود كه چك ليست هواپيما را بگيرند، بروند سركشى كنند و بيايند بگويند اين قطعه درست است يا درست نيست. اگر قطعه‏يى هم معيوب بود، آن را دربياورند، تحويل مهندس بيگانه بدهند تا او آن را به خرج ما سوار هواپيما كند و به امريكا ببرد و در آن‏جا آن را تعمير يا تعويض كنند و برگردانند؛ بيش از اين اجازه داده نمى‏شد. اين مهندس و اين آدم خوشفكر و با استعداد و قابل جهش، يا اين وضع را تحمل مى‏كرد - كه بيشتر اين‏گونه بودند؛ با همين وضع زندگى مى‏كردند - يا اگر روح ماجراجويى داشت، از اين كشور خارج مى‏شد و مى‏رفت در خدمت ديگران قرار مى‏گرفت، يا اصلاً نمى‏آمد؛ كه از اين قبيل هم تعداد زيادى داشتيم. بعد از انقلاب، بنده با برخى از اينها برخورد و ديدار و آشنايى هم داشته‏ام.

البته آقايان وزرا كه آمدند گزارش دادند، گزارشهاى خوبى دادند؛ ليكن اين گزارشها به‏هيچ‏وجه نمايانگر واقعيت‏هايى كه آن روز بوده و امروز هست، نيست؛ واقعيت‏ها خيلى فراتر از اين است؛ آقايان فرصت نكردند مفصل گزارش بدهند. آن روزها كشور و نظام به مهندسِ ما براى ساخت و تحقيق و رشد علمى و حتى براى بهره‏بردارى ميدان نمى‏داد. من قبلاً در مصاحبه‏يى، بعد از آن‏كه از سد دز بازديد كردم، اين نكته را گفتم؛ شايد شما هم شنيده باشيد. بعد از آن‏كه شركتهاى خارجى قسمتى از سد دزِ ما را ساختند، براى مدت كوتاهى بهره‏بردارى از نيروگاه آن را به يك شركت داخلى دادند. بعد مى‏خواستند ظرفيت نيروگاه را دو برابر كنند. يك شركت امريكايى كه متعهد شد بيايد ظرفيت نيروگاه را دو برابر كند، وقتى ديد بهره‏بردار، ايرانى است، گفت اينها بايد بيرون بروند؛ بنابراين اجازه نداد. دولت ايران بهره‏بردار ايرانى را بيرون كرد و بهره‏بردارى از نيروگاه دز را به يك شركت ايتاليايى داد؛ آن وقت امريكايى‏ها ظاهراً حاضر شدند بيايند پنجاه درصدِ ديگر نيروگاه را تكميل كنند. بنابراين به ايرانى اصلاً اجازه داده نمى‏شد؛ حتى در زمينه‏ى بهره‏بردارى. براى همين هم هست كه ما در زمينه‏هاى ساخت - چه ساختهاى صنعتى، چه سازه‏هاى ساختمانى، عمران و مهندسى‏هاى گوناگون در آن زمان - واقعاً يك چيز قابل ذكر و قابل عرضه‏يى كه ساخت ايرانى باشد، نداريم؛ درحالى‏كه نيروهاى ما همان نيروهايند و نسل امروز از نسل ديروز متمايز و متفاوت نيست. همين جوانهايى كه امروز توانسته‏اند اين سدها، اين نيروگاه‏ها، اين بزرگراه‏ها، اين خط آهن‏ها، اين كارخانجات گوناگون، اين طراحى ماشين‏ها و هواپيماها، اين سلاح‏هاى نظامى و اين فنآورى پيچيده‏ى هسته‏يى را توليد كنند، در نسل گذشته‏ى ما هم بودند؛ اما از اين چيزها خبرى نبود. اين بزرگترين خدمت انقلاب به كشور است. به نظر من در زمينه‏هاى علمى، بزرگترين خدمت اين است كه اين باور را به ما ايرانى‏ها بخشيد كه ما مى‏توانيم؛ همان تعبيرى كه امام كردند: «ما مى‏توانيم».

آن روز به ما مى‏گفتند شما برويد لولهنگ بسازيد؛ آفتابه‏هاىِ گلى‏يى كه آن وقت‏ها مى‏ساختند؛ يعنى آفتابه‏ى حلبى هم نه! ما حتى دسته‏ى بيل را هم از خارج وارد مى‏كرديم؛ همچنين بقيه‏ى چيزهاى مورد مصرف و مورد نياز روزافزون صنعتى را. سطح زندگى پيشرفت مى‏كرد و نيازهاى فراوان روزبه‏روز پيش مى‏آمد؛ همه‏ى اينها را ما بايد از ديگران مى‏گرفتيم و وارد مى‏كرديم. برنامه‏ريزانِ آن وقت افتخار هم مى‏كردند! سال 44 يا 45 در مشهد به ديدن دوستى رفته بوديم و تصادفاً يكى از نمايندگان مجلس شوراى ملىِ آن روز هم به اين جلسه آمده بود. دوره‏ى جوانى و پرشورى ما بود و از وابستگى و تسلط بيگانگان و اين‏گونه مطالب حرفهايى زديم؛ بى‏توجه به اين‏كه اين آقا نماينده‏ى مجلس است. نماينده‏ى مجلسِ آن وقت - يعنى كسى كه دربار ليست داده بود كه ايشان بايد نماينده‏ى فلان‏جا شود؛ آن وقت كه انتخابات نبود - در جواب من يك مقدار با تفرعن و تكبر و اخم و تخم حرفهايى زد؛ از جمله اين‏كه گفت شما چه مى‏گوييد و به چه چيزى اعتراض مى‏كنيد؟ امروز اروپايى‏ها و غربى‏ها مثل نوكر دارند براى ما كار مى‏كنند. ما نفت داريم، پول داريم، پول مى‏دهيم و آنها كارگر مايند و مثل نوكر دارند براى ما كار مى‏كنند! اين، منطق يك نماينده‏ى مجلسِ آن روز است! دوره‏ى انحطاط كه مى‏گويم، يعنى اين. فكر اين بود كه ما چرا توليد كنيم؟ چرا بسازيم؟ چرا ياد بگيريم؟ ما در خانه‏هاى خود مثل آقاها مى‏نشينيم، برايمان مى‏آورند و وسايل لازم را در اختيار ما مى‏گذارند؛ ما هم پول نفت داريم، مى‏دهيم و زندگى اشرافى مى‏كنيم. اين، منطق آن روزِ يك دولتمردِ در سطح بالا بود. فرهنگ حاكمِ آن روز بر دستگاه‏هاى اداره‏كننده‏ى كشور، همين بود؛ لذا آن صد سال، دوره‏ى انحطاط ماست.

انقلاب اين را به هم زد. يك چيز هم به كمك ما آمد؛ اين را هم من لازم مى‏دانم به شما عرض كنم و آن، قهرِ دنياى صنعتى و دنياى غربى با ما بود؛ همين تحريم‏ها و اخم و تخم‏هايى كه از اول انقلاب تا الان با ما داشته‏اند. بعضى‏ها از تصور اين تحريم‏ها دلشان آب مى‏شود؛ من مى‏خواهم بگويم نه، اين به ما كمك كرد. بارها من اين خاطره را ذكر كرده‏ام. اوايل جنگ، ما سيم خاردار لازم داشتيم؛ آن را از يك كشور خارجى خريديم تا به داخل كشور بياوريم. اين محموله بايد از شوروىِ آن روز عبور مى‏كرد. چون آنها پشتيبان عراق بودند، اجازه‏ى عبور ندادند! سيم‏خاردار كه نه بمب اتم است، نه توپ است، نه تانك است؛ اما اجازه‏ى عبور ندادند! اين‏قدر با ما بد بودند. وقتى ما مى‏خواستيم توپ بخريم، به ما نمى‏فروختند؛ تانك مى‏خواستيم بخريم، به ما نمى‏فروختند؛ سيم‏خاردار مى‏خواستيم بخريم، به ما نمى‏دادند؛ امكانات مى‏خواستيم، به ما نمى‏دادند؛ اما قاچاقچى با قيمت دو برابر و سه برابر مى‏فروخت و ما مجبور بوديم بالاخره اين لوازم را به قدر نياز، با قيمت بالا تأمين كنيم. نتيجه‏ى اين تحريم‏ها اين شد كه امروز ما در زمينه‏ى ضد زره، جزو ده كشور سطح اول دنيا هستيم. امروز ما در زمينه‏ى غنى‏سازى اورانيوم جزو ده، يازده كشور دنيا هستيم كه اين فناورى را در اين حد داريم. اين فناورى، بومى هم هست. ما فرق داريم با آن كشورى كه چون نظام كمونيستى داشت، شوروىِ آن روز به او كمك كرد. بعضى‏ها چين را به رخ ما مى‏كشند. چين در ده سالِ اولِ انقلابش تمام امكانات را از شوروىِ آن روز گرفت؛ آن موقعى كه هنوز ميانه‏شان به‏هم نخورده بود. اما در هيچ سالى از سالها، هيچ قدرتِ داراى دانش و صنعت به ما كمك نكرد. هر كار كرديم، خودمان كرديم.

قبل از انقلاب جزو حرفهايى كه ما هميشه مى‏زديم، اين بود كه ما گندم را از امريكا مى‏خريم و سيلوى ما را هم شوروى‏ها مى‏سازند. بنده اوايل انقلاب به منطقه‏ى جنوب رفتم و ديدم بچه‏هاى جهاد سازندگى و مهندسان شما يك سيلوى با ظرفيت كم ساخته‏اند. به نظرم همان‏جا به سجده افتادم؛ چون سيلو، سازه‏ى دشوارى است؛ خيلى آسان نيست. وقتى انسان به ظاهر آن نگاه مى‏كند، چيز ساده‏يى به‏نظر مى‏آيد؛ اما سازه‏ى پيچيده‏يى است. ما اين چيز پيچيده را توانستيم درست كنيم. امروز ما يكى از سيلوسازهاى معتبر بين‏المللى با ظرفيت‏هاى بالا هستيم؛ براى خيلى جاهاى ديگر هم ساخته‏ايم. بنابراين قهر و ناهمدلى و كج‏تابىِ دنياى غرب با ما، به ضرر ما تمام نشد. بعضى‏ها اين را به عنوان يك فاجعه در نظر مى‏گيرند و مى‏گويند تحريم اقتصادى پدر تكنولوژىِ ما را درمى‏آورد. بله، ممكن است جاده‏ى آسفالته را از جلوى انسان بگيرد، اما هميشه جاده‏ى آسفالته خوب نيست؛ گاهى هم جاده‏هايى كه انسان به دست خودش كشيده و مسيرش را روى آن طى مى‏كند، براى محكم كردن عضلات انسان خيلى مفيدتر است؛ گاهى هم راه را ميانبر مى‏كند. جاده‏ى آسفالته‏يى كه ديگران كشيده‏اند، ما را به جاهايى مى‏برد كه كِشنده‏هاى آن جاده مى‏خواستند. اگر بخواهيم خودمان جاده بكشيم، گاهى جاده‏ى ميانبُر مى‏كشيم و راه ميانبُر مى‏زنيم. ما علت انحطاط خود را در آن افسون‏شدگى مى‏دانيم. امروز ما از آن وضعيت بيرون آمده‏ايم. يكى از بزرگترين خدمات نظام جمهورى اسلامى - همان‏طور كه گفتم - در زمينه‏هاى علم و فناورى اين است كه ما را به اين باور رساند كه مى‏توانيم. امروز اين باور وجود دارد و واقعاً ما مى‏توانيم. ما در زمينه‏هاى اقتباس، قطعه‏سازى، مشابه‏سازى و در مدلهاى فناورىِ امروز دنيا پيشرفتهاى خيلى خوبى كرده‏ايم.

نكته‏ى سوم اين است كه اينها به‏هيچ‏وجه كافى نيست. ما هنوز با دانش جهانى خيلى فاصله داريم. البته اين فاصله در دوران انحطاط، خيلى زياد بود؛ اما امروز اين فاصله به آن اندازه نيست. ما توانسته‏ايم پيش برويم، اما هنوز فاصله داريم. اين‏كه من گفتم توليد علم، معنايش اين نيست كه علم ديگران را ياد بگيريم - آن را كه بايد ياد بگيريم و در اين شكى نيست - معنايش اين است كه ما خطِ مرزِ دانش را بشكنيم، باز كنيم و آفاق جديدى را فتح كنيم؛ البته اين كارِ دشوارى است. ما بايد به فناورى جهشى دست پيدا كنيم؛ ما بايد بتوانيم بر فناورى‏هاى موجود دنيا بيفزاييم؛ ما بايد بتوانيم اختراع صددرصد ايرانى را در بازارهاى دنيا مطرح كنيم. البته در راهى كه تا امروز آمده‏ايم، خيلى خوب آمديم؛ در اين شكى نيست. من تا حدود زيادى با كارها آشنا هستم. سالهاست كه ما آمارهاى گوناگون را از بخش‏هاى مختلف مى‏گيريم و مى‏خوانيم؛ مى‏دانم خيلى پيشرفت كرده‏ايم؛ اما اين پيشرفت‏ها براى جامعه‏ى ايرانى كافى نيست. جامعه‏يى كه پزشك و ستاره‏شناس و عالم اجتماعىِ هزار سال قبلش قرنها بعد در دنيا متلألئ و درخشيده است، اين پيشرفت‏ها براى او كم است. امروز هم با اين‏كه دنياى پزشكى ممكن است از تحقيقات هزار سال پيش ِ ابن‏سينا استفاده‏ى زيادى نَبَرد - اگرچه عقيده‏ام اين است كه باز هم دانش امروز مى‏تواند از آنها در زمينه‏هايى استفاده كند - اما وقتى به اين تحقيقات نگاه مى‏كند، تحسين و تجليل مى‏كند. تحقيقات محمدبن‏زكرياى رازى و خواجه‏نصير و خيام و خوارزمى و ديگران هم همين‏طور است. شأن ما اين است؛ لذا اين پيشرفت‏ها براى ملت ما كم است. همين چند روز قبل، يكى از چهره‏هاى سياسى ما به يكى از كشورهاى مطرح اسلامى رفته بود - كه من نمى‏خواهم اسم بياورم - رئيس‏جمهور آن كشور جلوى حضارِ غيرايرانى و غيربومى آن كشور، كه از كشورهاى اروپايى بودند - نه در جلسه‏ى خصوصى كه حملِ بر مصانعه و تعارف شود - گفته بود كه ما مسلمانها به ايران افتخار مى‏كنيم؛ هم به امروز ايران و نظام جمهورى اسلامى، هم به ايرانِ در تاريخ اسلام. گفته بود اين پيشرفت‏هاى اسلامى، دانش اسلامى و تمدن اسلامى را ايرانى‏ها رشد داده‏اند و به بالندگى رسانده‏اند و به يك معنا پايه‏گذارى كرده‏اند. ما اين توقع را از خودمان داريم؛ ما مى‏خواهيم در زمينه‏ى دانش و فناورى به جايى برسيم كه شأن ملت ايران است. اين فقط يك نگاه غرورآميز ملى نيست، اين نژادپرستى نيست؛ اين حتى يك نگاه انسانىِ عام به همه‏ى بشريت است؛ به‏خاطر اين‏كه اگر ما بتوانيم در دانش، در خط مقدم قرار بگيريم، انگيزه‏هاى جهان‏گيرى و جهان‏گشايىِ غرب را نداريم؛ انگيزه‏هاى سودجويانه‏ى از ملتها را نداريم؛ دانش ما كه به سود ماست، به سود ملتهاى ديگر هم هست. رئيس‏جمهور ما در سفر اخير به چند كشور آفريقايى، طرح‏ها و برنامه‏هايى را مطرح كرده بودند. ايشان به من گزارش مى‏دادند و مى‏گفتند ما مى‏توانيم بعضى از اين طرح‏ها را به آسانى انجام دهيم - حتى به شكل نوتر و مدرن‏تر از آنچه اروپايى‏ها انجام مى‏دهند - اما آنها به چند برابرِ قيمت دارند براى كشورهاى آفريقايى انجام مى‏دهند. اين كشورها چاره‏يى هم ندارند؛ مجبورند با يك تاجر اروپايى قرارداد ببندند و او مى‏آيد با قيمت چند برابر برايشان تمام مى‏كند. ما اگر باشيم، اين‏طورى عمل نمى‏كنيم؛ ما با كشورها راه مى‏آييم. نه اين‏كه سود ملى را نديده بگيريم، بلكه به اين معنا كه سود ناشى از زياده‏روى و تعدى و تجاوز را براى خودمان حلال نمى‏دانيم. ما اگر دانشى داشته باشيم، آن را به ديگران مى‏دهيم. الان كشورى وجود دارد - بلكه شايد كشورهايى - كه ما يك روز از اينها يك وسيله‏ى مورد نياز در كار نظامى را درخواست كرديم؛ اما اين وسيله با اين‏كه ساخت كشور ديگرى بود، هرچه كرديم، به ما ندادند! اجازه نداشتند بدهند. البته آن كشور با ما بد نبود، اما اجازه نداشت بدهد. اين قضيه، مربوط به سالهاى اوايل دهه‏ى 60 بود. كشورى كه آن روز محصول ساخته شده را حاضر نبود به ما بدهد، امروز فناورى ساخت آن را كه خود ما به‏دست آورده‏ايم - و او نمى‏توانست به‏دست بياورد - به او مى‏دهيم؛ البته مى‏فروشيم. ما اگر در صنعت و در دانش پيشرفت كنيم، به سود دنيا و ملتهاى عقب‏افتاده و در درجه اول به سود دنياى اسلام است. بنابراين، اين‏كه ما بايد پيشرفت كنيم و مرزهاى علم را بشكنيم و باز كنيم، يك نگاه نژادپرستانه‏ى خودخواهانه نيست، كه ما چون ايرانى هستيم، بايد اين كار را بكنيم. بله، ما غرور ملى هم داريم؛ اين را انكار نمى‏كنيم. ما به گذشته‏ى خودمان نگاه مى‏كنيم و احساس عزت و سرافرازى مى‏كنيم. ما كسانى بوديم كه اسلام را با آغوش باز پذيرفتيم؛ ما كسانى بوديم كه اهل‏بيت را زودتر از خيلى‏هاى ديگر شناختيم؛ ما كسانى بوديم كه در راه گسترش اسلام اين‏همه تلاش كرديم؛ ما كسانى بوديم كه مظلومان اهل‏بيت را كه در خانه‏هاى خود - يعنى مدينه و مكه و كوفه - امان نداشتند، در آغوش خود پذيرفتيم. شما ببينيد چقدر امامزاده در ايران هستند! اين امامزاده‏ها كى هستند؟ اينها كه ايرانى نبودند. اينها كسانى‏اند كه به ايران آمدند و ايرانى‏ها با آغوش باز اينها را پذيرفتند؛ حتى گاهى براى اينها جنگيدند و در راه اينها تلاش كردند. از همين مازندران ما و گيلان ما - منطقه‏ى شمال رشته كوه البرز - يك عده‏يى از ايرانى‏هاى ما بلند شدند و به يمن رفتند و حكومت شيعه‏ى زيدى را در آن‏جا برپا كردند. يمنى‏ها شيعه‏ى زيدى هستند و حكومت زيدى داشتند؛ اين به‏وسيله‏ى سربازان ايرانى و مجاهدان و مدافعان اسلام و تشيع صورت گرفت. توقع ما براى آينده، ناشى از اعتزاز ملى خودمان است؛ اين را انكار نمى‏كنيم؛ اما فقط اين نيست - همان‏طور كه گفتم - نگاه انسانى و اسلامى است.

البته تحقيقات لازم است، بودجه‏ى اختصاصى لازم است، فضاى تشويق و ميدان دادنِ به كار لازم است، اتصال دانشگاه با صنعت لازم است؛ همه‏ى اينها جزو لوازم كار است. البته مسؤوليت به عهده‏ى ماهاست، به عهده‏ى مسؤولان است، به عهده‏ى دولت است؛ در اين ترديدى نيست. در چند سال اخير، فضا هم خوشبختانه با تكرار و اصرار بحمداللَّه در محيط دولت به‏وجود آمده است؛ مى‏خواهند اين كارها انجام بگيرد و بحمداللَّه كارهايى هم شده؛ ليكن آن كه عنصر اصلى و ميداندار اصلى و پهلوان اصلىِ اين ميدان است، شما هستيد؛ آن نيروى انسانىِ علاقه‏مند به كار است كه مثل گياهى كه در دل صخره‏هاى سخت هم راه خودش را باز مى‏كند، بيرون مى‏آيد و مى‏بالد. اين روحيه‏ى پيشرفت و روحيه‏ى تكميل را بايد در محيط مهندسى و فنى كشور زنده كنيد؛ هم مجموعه‏هايى مثل شما كه امروز اين‏جا تشريف داريد، هم نظام مهندسى كه مربوطِ به مهندسىِ ساختمان و عمران و امثال اينهاست، و هم بقيه‏ى بخشهاى مهندسى.

نكته‏ى آخر مربوط به مسائل مهندسى ساختمان و شهرسازى و خانه‏سازى و امثال اينهاست. اين مسأله، بسيار مهم است. ما نبايد وقتى زلزله مى‏آيد، به فكر بيفتيم؛ ما بايد از گذشته‏ها عبرت بگيريم. يك‏سال و اندى پيش زلزله‏ى بم اتفاق افتاد؛ اندكى بعد از آن، زلزله بلده و منطقه‏ى شمال اتفاق افتاد كه آن هم خساراتى داشت، منتها در كنار زلزله‏ى بزرگ بم خيلى به چشم نيامد؛ الان هم زلزله‏ى منطقه‏ى زرند پيش آمده؛ هر ساعت و هر روز هم ممكن است در نقطه‏يى از اين كشور زلزله به‏وجود بيايد. اين حوادث چه به ما مى‏گويد؟ مى‏گويد ما بايد به مسأله‏ى بنا و ساخت محيطهاى مسكونى اهميت بدهيم. خانه، مأمن و پناهگاه هر انسانى است. خانواده كه اصلى‏ترين و مهمترين انس يك انسان است، عمدتاً داخل خانه است. بچه‏هاى انسان، همسر انسان، خود انسان در محيط خانه هستند؛ لذا ما بايد كارى كنيم كه احساس امنيت كنند. ما در اين زمينه - همان‏طور كه اشاره كردند - باز گذشته‏ى باشكوه و افتخاربرانگيزى داريم. در دوره‏هاى قديم، از بناى تخت‏جمشيد و ايوان مدائن بگيريد تا بناهاى عظيم دوران اسلامى و دوره‏هاى مختلف ديگر، كه با معمارى‏هاى مختلف ساخته شده‏اند؛ اما همه با شاخص استحكام، زيبايى، مصالح خوب، تناسبِ با محيط و مطمئناً صرفه‏جويى؛ همين اصولى كه شماها در مهندسى ساختمان درنظر مى‏گيريد. من يادم هست در دوران بچگى، يك بخش از خانه‏ى قديمى ما را - كه آن‏وقت صد سال يا هشتاد سال از ساخت آن مى‏گذشت - مى‏خواستند تعمير كنند. من آن موقع ده، دوازده سالم بود و به بنّا و عمله كمك و همكارى مى‏كردم و آجرهاى كهنه را بيرون مى‏كشيديم تا آجر نو بگذارند. وقتى بنّا مى‏خواست آجرهاى كهنه را بيرون بياورد، با چكش روى آنها مى‏زدند و آنها را نيمه مى‏كردند؛ نمى‏توانست سالم بيرون بياورد؛ مثل سنگ بود. اين آجرها در دوره‏ى زندگى ما تبديل شد به آجرهاى پوكِ منحوسى كه ديده‏ايد. دوره‏ى انحطاط همين است؛ همه چيز روى همه چيز اثر مى‏گذارد. مصالح نو و مدرن به ميدان آمد، اما دقت در ساخت مصالح و استفاده‏ى از مصالح كم شد؛ تناسب با محيط كه در ساختمان‏سازىِ قديمىِ ما رعايت مى‏شد، كم شد. شما ببينيد ساختمانهاى قديمى ما در هر نقطه‏يى به تناسب نياز آن نقطه ساخته شده، با توجه به جهات اسلامى ساخته شده. ساختمانى كه در شمال كشور يا در جنوب مى‏بينيد، با ساختمانى كه در منطقه‏ى شرق كشور - مثلاً خراسان - مى‏بينيد، با هم متفاوت است؛ هر كدام يك شكل و حالتى دارد. حتى مساجد و ساختمانهاى قديمىِ بزرگشان هم همين تفاوت‏ها را با هم دارند. به اقتضاى نياز و تناسبِ با محيط و استفاده‏ى عملى و كاربرد، شكلهاى مهندسى تغيير پيدا مى‏كرده. خوب فكر مى‏كردند، خوب عمل مى‏كردند. اشتباه نشود؛ من طرفدار اين نيستم كه ما امروز به شكل صدوپنجاه سال پيش خانه بسازيم؛ نه، ما بايد از ابتكارها استفاده كنيم؛ از نيازهاى نوبه‏نو استفاده كنيم؛ از مسائل جديدى كه امروز به‏وجود آمده - مثل مسائل زيست‏محيطى كه آن روز مطرح نبود - استفاده كنيم؛ از مسأله‏ى صرفه‏جويىِ در انرژى و غيره بايد استفاده كنيم؛ از وسايل و مصالح جديد كه پيش آمده و آن وقت‏ها به كار نمى‏رفت، بايد استفاده كنيم؛ در اين شكى نيست؛ اما انگيزه و دقت و مبانى كار را نيز - كه آن روزها هم ايرانى‏هاى قديم و اجداد ما ملاحظه مى‏كردند - ملاحظه كنيم؛ سهل‏انگارى نكنيم.

درباره‏ى نظام مهندسى و قانونى كه گذاشته شده و مطالبى كه آقايان گفتند، بنده هم اطلاعاتى داشتم و دارم؛ اينها خوب است، منتها اينها را به مرحله‏ى عمل و تحقق برسانيد؛ نگذاريد اينها مورد غفلت قرار بگيرد؛ يعنى واقعاً يك مهندس محاسب يا يك مهندس ناظر، خودش را مسؤول بداند. گفتند وقتى اين قضايا پيش مى‏آيد، جامعه‏ى مهندسى كشور احساس ناراحتى و شرمندگى مى‏كند. بله، واقعاً بايد خود را مسؤول دانست. همه مسؤولند؛ بخصوص بخشهايى كه در اين زمينه‏ها فعاليت بيشترى دارند. مهندس ناظر بايد امين باشد؛ مثل پزشكى كه وقتى بيمارى را تشخيص مى‏دهد، داروى مناسب آن را مى‏نويسد؛ كه اگر تشخيص داد و داروى مناسب را ننوشت يا داروى مضر را نوشت يا در تشخيص، بى‏اهتمامى و بى‏اعتنايى به‏خرج داد، مورد ملامتِ خود و وجدان خودش و ديگران قرار مى‏گيرد. در زمينه‏ى مهندسى هم بايد اين فرهنگ به‏طور كامل جاگير بشود؛ يعنى بايد حقيقتاً مهندسان ناظر، مهندسان محاسب، مهندسان نقشه‏كش و مهندسانى كه در بخشهاى مختلف مشغولند، همه بايد خودشان را مسؤول بدانند. زيبايى يك چيز تجملاتى نيست. بعضى خيال مى‏كنند زيبايى يك چيز تشريفاتى است؛ نه، زيبايى يكى از لوازم زندگى انسان است؛ زندگى را آسان و شيرين مى‏كند؛ محيط را قابل تحمل مى‏كند. اين‏كه انسان وارد خيابانى شود و همه‏ى بناها با انحناها و شكل‏هاى مناسب و تركيب‏هاى زيبا و چشم‏نواز و دلنواز در مقابل او جلوه كنند، اين كجا؛ و اين‏كه انسان وارد خيابانى شود و ساختمانهاى ناهماهنگ، ناجور و تحميلِ بر زمين و بر محيط طبيعى، جلوى چشم او جلوه كنند، كجا؟ اينها با هم تفاوت مى‏كند. داخل خانه‏ها و درون محيطهاى عمومى هم همين‏طور. زيبايى، اصل خيلى مهمى در بناست. رعايت شاخص‏هاى بومى و بخصوص شاخص‏هاى اسلامى در شهرسازى و خانه‏سازى، بسيار مهم است. من به دوستانى كه زحمات مهم ساخت بم را بر عهده دارند، گفتم فقط به استحكام و صرفه‏جويى اكتفا نكنيد - اينها لازم است و كارهاى خيلى خوبى هم كرده‏اند - اما كارى كنيد كه وقتى انسان وارد خيابان بم شد، از نگاهِ به ظاهر ساختمان‏ها لذت ببرد. همه‏ى شهرهاى ما بايد اين‏گونه باشد. البته ما بايد كارهاى اولويت‏دار و فورى را مورد اهتمام ويژه قرار بدهيم، كه از جمله‏ى آنها نوسازى بافتهاى فرسوده است. ما مثل بم زياد داريم. يك زلزله‏ى شش و چند دهمِ ريشترى و اين‏همه كشتار، تن انسان مى‏لرزد. بنده به اغلب شهرهاى ايران رفته‏ام و آن‏جاها را گشته‏ام و در كوچه پسكوچه‏ى آنها رفت و آمد داشته‏ام. بعضى از شهرها هستند كه اگر خداى نكرده يك حادثه‏ى آن‏طورى پيش بيايد، خساراتش غيرقابل تصور خواهد بود؛ بايد به فكر افتاد، بايد دنبال اينها رفت. بنده سال گذشته بعد از قضيه‏ى بم با مسؤولان دولتى و مسؤولان ذى‏ربط جلسات فراوانى داشتم. همه خيلى حرص خوردند براى اين‏كه اين كارها انجام بگيرد. بحث‏ها و توصيه‏ها و تأكيدهاى زيادى شد، كارهايى هم شده است؛ اما من مى‏خواهم بگويم به اين كارها بايد اهتمام مضاعف داشت. تاكنون چند صد نفر در اين زلزله‏ى اخير كشته شده‏اند؛ اين ما را با مسؤوليت بزرگ خودمان بيشتر آشنا مى‏كند.

به‏هرحال اميدواريم خداوند ان‏شاءاللَّه به شماها كمك كند. براى من كه با شما فرزانگان، زبدگان، متخصصان و دانشمندان ديدار كردم، روز خيلى خوبى بود. حرف گفتنى هم براى شما زياد دارم و مى‏دانم شما هم حرفهاى گفتنى براى ما خيلى داريد؛ منتها مجال به همين اندازه بيشتر نبود. اميدواريم ان‏شاءاللَّه مشمول ادعيه‏ى زاكيه‏ى حضرت بقيةاللَّه باشيد و خداوند به شما توفيق دهد و همه‏ى ما بتوانيم وظايف سنگينى را كه در قبال خداى متعال و مردم داريم، ان‏شاءاللَّه انجام دهيم.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved