بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در خطبه ‏هاى نماز جمعه‏ تهران‏

15/ 08/ 83

 بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدللَّه ربّ العالمين، نحمده و نستعينه و نستهديه و نؤمن به و نستغفره و نتوكّل عليه و نصلّى و نسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته، سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأمجدين الأئمّة الهداة المهديّين سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين. و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.

همه‏ى برادران و خواهران نمازگزار و خودم را به رعايت تقواى الهى توصيه مى‏كنم. از آغاز اولين خطبه‏ى نمازجمعه، به دل و جان خود تقوا و پرهيزگارى را تلقين كنيم و از روزه‏ى ماه رمضان و فضاى معنوى و صفاى روحانى اين ماه استفاده كنيم؛ بلكه دل ما به خصلت بزرگ تقوا تمايل و گرايش پيدا كند و بتوانيم به معناى حقيقى كلمه پرهيزگار و متقى باشيم.

امروز - بيست‏ويكم ماه رمضان - بنابر احتمال فراوان، هم روز قدر است، هم روز شهادت اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) است. ديشب يكى از سه شب ممتاز در دوران سال بود؛ شبهايى كه محتمل است شب قدر باشند. تنزل ملائكه‏ى الهى و تنزل روح در مثل ديشب يا يكى از دو شب ديگر اتفاق افتاده است يا مى‏افتد. خوشابه‏حال كسانى‏كه با فرود فرشتگان الهى توانستند روح خود را فرشته‏گون كنند. حضور ملائكه‏ى الهى در روى زمين و در ميان ما مردم - كه فرمود: «تنزّل الملائكة والرّوح فيها باذن ربّهم من كلّ امر» - بايد بتواند ما را به نزديك شدنِ به خلق و خوى فرشته‏گون كمك كند. يقيناً در ميان بندگان خدا كسانى بوده‏اند كه ديشب را شب خوبى گذرانده‏اند و چشم حقيقت‏بين و روح حقيقت‏ياب آنها حقايق شب قدر را ادراك كرده است. شايد كسانى فرشته‏ها را به چشم ديده باشند. شما مردم عزيز هم در همه‏جا شب نوزدهم و شب بيست‏ويكم و ان‏شاءاللَّه شب بيست‏وسوم را ساعات خوبى گذرانديد و مى‏گذرانيد. مى‏بينيم كه مردم ما، جوانهاى ما، زن و مرد ما با اين شبها حقيقتاً قصد پالايش خود را دارند؛ دلها نرم مى‏شود، چشم‏ها اشكبار مى‏شود، روح‏ها لطيف مى‏شود؛ روزه هم كمك كرده است. ما بايد اميدوار باشيم، دعا كنيم و بكوشيم از اين شبها براى عروج معنوىِ خود استفاده كنيم؛ چون نماز معراج و وسيله‏ى عروج مؤمن است. دعا هم معراج مؤمن است، شب‏قدر هم معراج مؤمن است. كارى كنيم عروج كنيم و از مزبله مادى كه بسيارى از انسانها در سراسر دنيا اسير و دچار آن هستند، هرچه مى‏توانيم، خود را دور كنيم. دلبستگى‏ها، بدخلقى‏ها - خلقيات غيرانسانى، ضدانسانى - روحيات تجاوزگرانه، افزون‏خواهانه و فساد و فحشا و ظلم، مزبله‏هاى روح انسانى است. اين شبها بايد بتواند ما را هرچه بيشتر از اينها دور و جدا كند.

اما درباره‏ى شهادت امروز. اين شهادت، مصيبتى نيست كه در برهه‏يى از زمان اتفاق افتاده باشد و الان ما به ياد آن اشك بريزيم؛ نه، اين مصيبتِ هميشه‏ى زمان است. مصيبت شهيد كردن اميرالمؤمنين، اين «تهدّمت واللَّه اركان الهدى»، فقط براى آن زمان خسارت نيافريد؛ براى طول تاريخ بشر خسارت ايجاد كرد. فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) بيست‏وپنج سال قبل از اين تاريخ در بستر بيمارى به زنان مدينه فرمود اگر على را بر سر كار مى‏گذاشتند، «لساربهم سيراً سُجُحاً» - «سُجُح» يعنى هموار - راه زندگى را بر مردم هموار مى‏كرد. «لا يكلِمُ خُشاشه»؛ نمى‏گذاشت - به تعبير من - اقتدار حكومت و روحيه‏ى حكومتگرىِ اسلام اندكى به پيكر جامعه‏ى اسلامى زخم بزند؛ نمى‏گذاشت ذره‏يى آسيب ايجاد كند؛ كار را پيش مى‏برد و از هر آسيبى هم جلوگيرى مى‏كرد. بهترين شكل حكومت كردن اين است كه حكومت به مردم زخم نزد؛ زندگى مردم را هم از لحاظ مادى و معنوى آباد كند. «ولا يكلّ سائرهُ و لا يُمُلّ راكبه و لاوردهم منهلا غيرا صافيا رويّا»؛ اينها را فاطمه‏ى زهرا آن روز فرمود. اين واقعه بيست‏وپنج سال عقب افتاد؛ ولى بالاخره امت اسلامى جمع شدند و اميرالمؤمنين را سرِ كار آوردند. اميرالمؤمنين در همين چند سال؛ يعنى از ذى‏حجّه‏ى سال 35 تا ماه رمضان سال 40 - چهار سال و نُه ماه يا ده ماه - كارهاى بزرگى انجام داد. كارهايى را پايه‏گذارى كرد كه اگر شمشير غدر و خيانت نمى‏بود و اين جنايت بزرگ به وسيله‏ى ابن‏ملجم و عناصر پشت پرده‏ى اين جنايت صورت نمى‏گرفت، اميرالمؤمنين اين راه را ادامه مى‏داد و باز دنياى اسلام شايد تا قرنها بيمه و تأمين مى‏شد. لذا مصيبتى كه آن روز وارد شد، براى دنياى اسلام و تاريخ اسلام پُرخسارت بود. باز هم اين منهل رَوىِ‏ّ صافىِ‏ّ زلالى را كه مى‏توانست دنياى اسلام را سيراب كند، از دسترس دنياى اسلام دور كردند؛ لذا مصيبتِ هميشه است.

كار مهمى كه اميرالمؤمنين در اين مدت انجام داد، مى‏توان در يك جمله‏ى كوتاه گفت و من مختصرى امروز اطراف آن توضيح مى‏دهم. اميرالمؤمنين در اين مدت نشان داد كه اصول اسلامى و ارزشهاى اسلامى‏يى كه در دوران انزواى اسلام و در دوران كوچكى جامعه‏ى اسلامى به‏وجود آمده بود، در دوران رفاه و گسترش و اقتدار و پيشرفت و توسعه‏ى مادى جامعه‏ى اسلامى هم قابل پياده شدن است. اگر به اين نكته توجه كنيم، خيلى مهم است. مسأله‏ى امروز ما هم همينهاست. اصول اسلامى، عدالت اسلامى، تكريم انسان، روحيه‏ى جهاد، سازندگى اسلامى، مبانى اخلاقى و ارزشىِ اسلام در دوران پيغمبر با وحى الهى نازل شد و تا آن حدى كه ممكن بود، به وسيله‏ى پيغمبر در جامعه‏ى اسلامى اعمال شد. اما جامعه‏ى اسلامىِ زمان پيغمبر مگر چه بود؟ تا ده سال فقط يك مدينه بود؛ يك شهر كوچك چند هزار نفرى. بعد هم كه مكه و طائف را فتح كردند؛ يك منطقه‏ى محدود با يك ثروت بسيار محدود، با فقر همه‏گير و امكاناتِ بسيار كم در اختيارشان بود. ارزشهاى اسلامى در چنين محيطى پايه‏گذارى شد. از آن روزى كه پيغمبر از دنيا رفت، بيست‏وپنج سال گذشته است. در اين بيست‏وپنج سال، وسعت كشور اسلامى صدها برابر شده؛ نه دو برابر و سه برابر و ده برابر. يعنى آن روزى كه اميرالمؤمنين به حكومت رسيد، از آسياى ميانه تا شمال آفريقا - يعنى مصر - در حيطه‏ى قدرت حكومت اسلام بود. از دو دولت بزرگِ همسايه‏ى دولت اسلامىِ اولِ كار - يعنى ايران و روم - يكى بكلى منهدم شده بود، كه حكومت ايران بود، و تمام سرزمين ايرانِ آن روز در اختيار اسلام قرار گرفته بود. بخش عمده‏يى از سرزمين روم هم - كه شامات و فلسطين و موصل و بقيه‏ى جاها بود - در اختيار اسلام قرار گرفته بود. چنين رُقعه‏ى وسيعى در اختيار اسلام بود؛ بنابراين ثروت زيادى به‏وجود آمده بود؛ ديگر فقر و كمبود و كم‏غذايى وجود نداشت؛ طلا رايج شده بود، پول زياد شده بود،ثروتهاى فراوان به‏وجود آمده بود؛ لذا كشور اسلامى ثروتمند شده بود. خيلى‏ها از رفاهِ بيش از اندازه‏ى لازم برخوردار شده بودند. اگر على را از اين وسط حذف مى‏كرديم، ممكن بود تاريخ اين‏طور قضاوت كند كه اصول اسلامى و ارزشهاى نبوى خوب بود؛ اما در همان دوره‏ى مدينةالنبى؛ همان دوره‏ى كوچكى و فقر جامعه‏ى اسلامى؛ اما بعد از آن‏كه جامعه‏ى اسلامى بزرگ شد و با تمدنهاى گوناگون آميخته شد؛ از ايران و روم فرهنگها و تمدنهاى مختلف وارد زندگى مردم شدند و ملتهاى گوناگون همه زير چتر جامعه‏ى اسلامى قرار گرفتند، ديگر آن اصول كافى نيست و نمى‏تواند كشور را اداره كند. اميرالمؤمنين در اين پنج سال با عمل و سيره و شيوه‏ى حكومت خود نشان داد كه نه، همان اصولِ درخشان صدر نبوت - همان توحيد، همان عدل، همان انصاف و مساوات، همان برابرى بين انسانها - با خليفه‏ى مقتدرى مثل اميرالمؤمنين قابل اجراست. اين، چيزى است كه در تاريخ مانده است. هرچند بعد از اميرالمؤمنين اين روش ادامه داده نشد، اما ايشان نشان داد كه اگر حاكم اسلامى و مديران جامعه و مديران مسلمان تصميم داشته باشند؛ بنا داشته باشند و اعتقاد راسخ داشته باشند، مى‏توانند همان اصول را در دوران گسترش منطقه‏ى حكومت اسلامى و پديد آمدن شرايط گوناگون و جديد زندگى، باز هم اجرا كنند و مردم را از آن بهره‏مند نمايند. اين، مسأله‏ى امروز ما هم هست. عده‏يى خيال مى‏كنند شعارهاى انقلاب؛ شعار عدالت، شعار جهاد، شعار دين، شعار استقلال، شعار خودكفايى؛ شعارهايى كه مردم را به شوق آورد، وارد صحنه كرد، رژيم طاغوت را ساقط كرد و مردم هشت سال در جنگ مقاومت كردند، كهنه شده و قابل پياده شدن نيست؛ نه، ممكن است ما كهنه شده باشيم و اقتدار و صلابت خود را از دست داده باشيم. ما سست شديم؛ آن اصول با قوت و صلابت خود باقى است. ما اگر با ايمان لازم، با مديريت كافى، با شوق و اميد، با مقهور نشدن در مقابل شيوه‏ها و كلكهاى سياسى و تبليغاتىِ دشمنان وارد ميدان شويم، همان اصول، امروز جلوه‏ى بيشترى خواهد داشت. معلوم است؛ عدالت اجتماعى در يك جامعه‏ى ده، پانزده هزار نفرىِ مدينه كجا، عدالت اجتماعى در يك جامعه‏ى چندين ده ميليونى و چندين صد ميليونىِ حكومت دوران اميرالمؤمنين كجا؟ و اميرالمؤمنين اين كارها را كرد.

من چند مورد از اقدامات اميرالمؤمنين را - كه در بيانات آن بزرگوار منعكس است - در اين‏جا عرض مى‏كنم؛ هزاران مورد از اين قبيل، در زندگى اميرالمؤمنين وجود دارد. مردم آمدند اصرار و بيعت كردند؛ اما حضرت قبول نمى‏كرد. اصرار مردم زياد شد. همه، بزرگان، كوچكان، رؤسا و صحابه‏ى قديمى گفتند نه، فقط على‏بن‏ابى‏طالب بايد باشد و غير از او كسى نمى‏تواند. آمدند و به اصرار حضرت را بردند. حضرت فرمود پس به مسجد برويم. حضرت روى منبر رفت و خطبه خواند و در اين سخنرانى حرف خودش را بيان كرد. اميرالمؤمنين فرمود: اموالى كه تا امروز افرادِ برگزيده و محترمها بيجا و بناحق تصرف كرده‏اند، هرجا من به اين اموال دست پيدا كنم، اينها را به بيت‏المال برمى‏گردانم. در طول اين چند سال كسانى توانسته بودند پولهايى را از بيت‏المال به نفع خودشان بردارند. فرمود من همه اينها را برمى‏گردانم؛ «لو وجدته قد تزوّج به‏النساء»؛ حتّى اگر ببينم مهر زنهايتان قرار داده‏ايد، يا «و مُلك به الاماء»؛ براى حرمسراهاى خودتان كنيز خريده‏ايد. «لرددته»؛ به بيت‏المال برمى‏گردانم. مردم و بزرگان بدانند كه روش من اين است.

بعد از چند روز مخالفتها شروع شد. البته مردم مستضعف و طبقه‏ى مظلوم جامعه از خدا مى‏خواهند چنين روشى به‏كار گرفته شود؛ ليكن متنفذان و كسانى‏كه خودشان مخاطب واقعى اين مطلب بودند، بديهى است كه ناراضى بودند. نشستند جلسه تشكيل دادند و گفتند اين چه كارى است كه على مى‏خواهد انجام دهد. وليدبن‏عقبه - همان كسى‏كه زمان عثمان استاندار كوفه بود - از طرف آنها بلند شد پيش اميرالمؤمنين آمد و گفت يا على! بيعت ما با تو شرط دارد؛ «و نحن نبايعك اليوم على ان تضع عنا ما اصبناه من المال فى ايام عثمان»؛ شرط ما اين است كه به پولهايى كه ما به‏دست آورده‏ايم، دست نزنى و به دستاوردهاى ما در دوران قبل از خودت كارى نداشته باشى. بعد از وليدبن‏عقبه، طلحه و زبير آمدند. البته حساب وليدبن‏عقبه از طلحه و زبير جداست. وليدبن‏عقبه در واقع جزو تازه‏مسلمانهاست؛ خانواده‏اش ضداسلام و ضدانقلاب بودند و با اسلام جنگيده بودند؛ بعد هم كه اسلام غالب شد، اواخر زمان پيغمبر، او هم مثل ديگرانِ از بنى‏اميه اسلام آورد؛ اما طلحه و زبير جزو سابقين اسلام و جزو ياران نزديك پيغمبر بودند. طلحه و زبير هم - كه بزرگانِ آن روزِ اسلام و جزو بقاياى اصحاب پيغمبر بودند - خدمت اميرالمؤمنين آمدند و حرفهاى گله‏آميزى زدند؛ از جمله گفتند: «انك جعلت حقنا فى القسم كحق غيرنا»؛ تو ما را با ديگران در تقسيم بيت‏المال يكسان كردى؛ «و سويت بيننا و بين من لا يماثلنا»؛ ما را با كسانى‏كه شبيه ما نيستند، در دادن اموال بيت‏المال يكى قرار دادى. اين چه وضعى است؟ چرا امتياز قائل نيستى؟ «من لا يماثلنا فيما افاءاللَّه تعالى بأسيافنا و رماحنا»؛ با شمشير ما اينها به‏دست آمد؛ ما بوديم كه اسلام را پيش برديم؛ ما بوديم كه زحمت كشيديم و تلاش كرديم؛ حالا تو ما را با كسانى‏كه تازه آمده‏اند و عجمى و جزو كشورهاى مفتوح هستند، يكسان قرار داده‏اى؟

جواب اميرالمؤمنين به وليدبن‏عقبه را من نديده‏ام - تاريخ ثبت نكرده است - اما جواب ديگران را داد. حضرت بالاى منبر رفت و جواب تندى داد. راجع به مسأله‏ى تقسيم مساوى بيت‏المال فرمود: «فان ذلك امر لم احكم فيه بادئ بدء»؛ من كه بنيانگذار چنين روشى نيستم؛ «قد وجدت انا و انتما رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و اله يحكم بذلك»؛ هم من و هم شما بوديم و ديديم پيغمبر اين‏طور عمل مى‏كرد. من كار تازه‏يى نكرده‏ام؛ همان كار پيغمبر را دارم دنبال مى‏كنم؛ مى‏خواهم همان ارزشها و همان پايه‏هاى اعتقادى و عملى جامعه را در اين دوران مستقر كنم. و على مستقر كرد و مى‏كرد؛ هزينه‏اش را هم اميرالمؤمنين پرداخت. هزينه‏ى اين كار، وقوع سه جنگ بود. اميرالمؤمنين ايستاد. بديهى است كه اميرالمؤمنين حق خلافت را متعلق به خودش مى‏دانست؛ اما بعد از رحلت پيغمبر اين‏طور نشد؛ در مقابل چيزى كه حق خود مى‏دانست، بيست‏وپنج سال هيچ حركتى نكرد؛ اگر كسانى هم خواستند حرفى بزنند، آنها را آرام نگه‏داشت. «انك لقلق الوضين ترسل فى غير سدد»، «ودع عنك نهبا صيح فى حجراته»؛ از اين مطالب اميرالمؤمنين دارد. اميرالمؤمنين در مقابل آن مسأله بيست‏وپنج سال عكس‏العمل نشان نداد؛ اما در مقابل قضيه‏يى كه بظاهر كمتر از آن قضيه به‏نظر مى‏رسد - مسأله‏ى عدالت اجتماعى، مسأله‏ى احياى اصول نبوى، دوباره بنا كردنِ بناى اسلامىِ مستحكمى كه پيغمبر گذاشته بود - اميرالمؤمنين سه جنگ را تحمل كرد؛ جنگ جمل، جنگ صفين، جنگ نهروان. ببينيد اين كار به نظر اميرالمؤمنين چقدر مهم بود. كار بزرگ اميرالمؤمنين اين است.

اميرالمؤمنين در همين زمينه يك جمله‏ى ديگر دارد. بد نيست ما با معارف علوى يك‏خرده آشنا شويم. ايشان مى‏فرمايد: «لا تمن انكم رعاية الحق لعَهَدٍ عن اقامة الحق عليه»؛ يعنى اگر كسى انسان مؤمنى است، انسان مجاهد فى سبيل‏اللَّه است، زحمات زيادى داشته، جبهه بوده و كارهاى بزرگى كرده، رعايت حق او بر شما واجب است. اگر در جايى اين شخص تخطى و حقى را ضايع كرد، شما كه مدير و مسؤول هستيد، نبايد آن حق واجب، مانع بشود از اين‏كه در موردى كه تخطى كرده، حق اجرا نشود. بنابراين مسائل را از هم جدا كنيد. اگر كسى آدم خوبى است، شخص باارزشى است، سابقه‏ى خوبى دارد و براى اسلام و كشور هم زحمت كشيده؛ خيلى خوب، حق او مقبول و محفوظ و ما مخلص او هستيم؛ اما اگر تخطى كرد، رعايت آن حق نبايد موجب شود تخلفى كه انجام داده، ناديده گرفته بشود. اين، منطق اميرالمؤمنين است.

شاعرى به نام نجاشى، از شاعران و مداحان اميرالمؤمنين؛ كسى‏كه در جنگ صفين بهترين شعرها را در تحريض و تشويق مردم در مقابل معاويه سروده و از علاقه‏مندان اميرالمؤمنين و در حزب ايشان است و از لحاظ اخلاص و ولايت‏پذيرى و سوابق، كارش مشهور است، در روز ماه رمضان مشروب خورد. وقتى اميرالمؤمنين مطلع شد، فرمود حد شراب معلوم است؛ او را بياوريد تا حد جارى شود. اميرالمؤمنين در مقابل چشم مردم او را حد شراب زد؛ هشتاد ضربه‏ى شلاق. خانواده و قبيله‏ى او پيش اميرالمؤمنين آمدند و گفتند: يا اميرالمؤمنين! تو ما را بى‏آبرو كردى. اين‏كه جزو جماعت تو بود؛ جزو دوستان تو بود - به تعبير امروز - جزو جناح تو بود. فرمود من كارى نكردم؛ مسلمانى تخلفى كرد و حدى از حدود الهى بر او واجب شد و من آن حد را به‏جا آوردم. البته نجاشى بعد از آن‏كه شلاق را از على خورد، گفت حالا كه اين‏طور است، بعد از اين مى‏روم براى معاويه شعر مى‏گويم. بلند شد از كنار اميرالمؤمنين رفت و به اردوگاه معاويه ملحق شد. اميرالمؤمنين هم نفرمود نجاشى از دست ما رفت و حيف شد؛ او را نگه داريم؛ نه، رفت كه رفت! البته اگر مى‏ماند، بهتر بود. منطق و روش اميرالمؤمنين اينها بود. به ياران نجاشى فرمود: «فهل هو الّا رجل من المسلمين انتهك حرمة من حُرَم اللَّه فأقمنا عليه حدّاً كان كفّارته»؛ حدّش را جارى كرديم، گناهش ريخت.

يك نفر از قبيله‏ى بنى‏اسد - كه با اميرالمؤمنين قوم و خويش هم بودند - بر او حدى واجب شده بود. چند نفر از علاقه‏مندان اميرالمؤمنين كه هم‏قبيله‏ى آن شخص بودند، گفتند پيش ايشان برويم و بالاخره قضيه را حل كنيم. اول پيش امام حسن مجتبى آمدند تا آن حضرت را پيش پدرش واسطه كنند. امام حسن فرمود: لزومى ندارد من بيايم؛ خود شما برويد؛ پدرم اميرالمؤمنين شما را كه مى‏شناسد. خودشان پيش اميرالمؤمنين آمدند و گفتند ما چنين وضعيتى داريم؛ كمكى بكن. حضرت در جواب اينها فرمود: هر كارى كه اختيارش با من باشد، من حرفى ندارم؛ انجام مى‏دهم. اينها خوشحال شدند و بيرون آمدند. در راه به امام حسن (عليه‏السّلام) برخورد كردند. امام حسن فرمود: چه‏كار كرديد؟ گفتند: الحمدللَّه خوب شد؛ اميرالمؤمنين به ما وعده داد. فرمود: اميرالمؤمنين به شما چه گفت؟ گفتند: اميرالمؤمنين گفت هر كارى در اختيار من و متعلق به من باشد، برايتان انجام مى‏دهم. امام حسن مثلاً لبخندى زدند و فرمودند: پس هر كارى كه در صورت حد خوردن او بايد انجام دهيد، برويد انجام دهيد! بعد هم اميرالمؤمنين او را حد زد. آمدند گفتند: يا اميرالمؤمنين! چرا بر اين شخص حد جارى شد؟ گفت: حد كه در اختيار من نيست؛ حد حكم الهى است؛ من گفتم آنچه در اختيارم هست، برايتان انجام مى‏دهد؛ حد كه در اختيار من نيست. تازه بنى‏اسد جزو دوستان و مخلصين اميرالمؤمنين بودند. زندگى اميرالمؤمنين اين‏طورى بود. درباره‏ى قضاى او، لباس او، وضع معيشت او و فرزندان او خيلى چيزها نقل شده است. راوى مى‏گويد رفتم ديدم امام حسن و امام حسين نشسته‏اند و دارند غذا مى‏خورند. غذاى آنها عبارت بود از نان و سركه و سبزى. گفتم آقازاده‏ها! شما امير هستيد؛ شما خانواده‏ى حكومتيد؛ پسر اميرالمؤمنين هستيد؛ در بازار هم اين همه آذوقه هست. «و فى الرّحبة ما فيها»؛ در رحبه - نزديكى كوفه - اين همه جنس ريخته‏اند و مردم دارند استفاده مى‏كنند؛ شما آقازاده‏ها غذايتان اين است؟ رو به او كردند و گفتند: «ما اغفلك عن اميرالمؤمنين»؛ تو از اميرالمؤمنين غافلى؛ برو زندگى او را ببين! آن حضرت با خانواده‏ى خودش هم اين‏طورى بود.

ماجراى زينب كبرى‏ را شنيده‏ايد؛ عاريه گرفتنِ از ابورافع. ماجراى عقيل را شنيده‏ايد كه پيش حضرت آمد و چيزى خواست: «صاع من برّ»؛ يك مقدار سهميه‏ى اضافه‏ى گندم خواست. بعد حضرت آن حديده‏ى مُحمات - آهن گداخته - را برداشت و نزديك او برد - البته به او نزد - و او را تهديد كرد و خواسته‏اش را نپذيرفت. عبداللَّه‏بن‏جعفر - برادرزاده و داماد حضرت؛ شوهر جناب زينب - خدمت حضرت آمد و گفت: يا اميرالمؤمنين! دستم تنگ است؛ مجبورم از وسايل زندگى‏ام بفروشم؛ چيزى به من كمك كن. حضرت قبول نكرد و فرمود: مگر به من بگويى عمويت برود دزدى كند و از مال مردم به تو بدهد. اميرالمؤمنين شاخص حكومت در يك جامعه‏ى پيشرفته، وسيع، متمدن و ثروتمند، مثل زمان ايشان نسبت به زمان پيغمبر را معين كرد. همه چيز پيش رفته بود. اميرالمؤمنين با رفتار خود خواست اثبات كند كه در اين وضعيت هم مى‏شود همان اصول را زنده كرد. اين، كار بزرگ اميرالمؤمنين است. اصل معنويت، اصل عدالت، اصل جهاد، اصل سازندگى مردم، اصل مديريتهاى شايسته و لايق و مؤمن - كه زندگى اميرالمؤمنين پُر است از حوادث و قضايايى كه شما مردم در طول سالهاى متمادى از هر بخشى چيزهايى را به عنوان داستان و روايت و كلام اميرالمؤمنين مى‏شنويد و شنيده‏ايد - همه‏ى اينها نشان‏دهنده‏ى اين حقيقت است؛ جمع‏بندى‏اش اين است كه اميرالمؤمنين مى‏خواهد به دنيا نشان دهد كه اين اصول اسلامى در همه‏ى شرايط قابل پياده شدن است. واقع قضيه هم همين است. چند روز قبل در جمعى گفتم اصول اسلامى شكل لباس اميرالمؤمنين نيست كه اگر اميرالمؤمنين لنگ مى‏بست يا پيراهن مى‏پوشيد، امروز لازم باشد ما هم همان كار را بكنيم؛ اصول اسلامى عبارت است از عدالت، توحيد، انصاف با مردم، ارج نهادن به حقوق مردم، رسيدگى به حال ضعفا، ايستادگى در مقابل جبهه‏هاى ضداسلام و دين، پافشارى بر مبانى حق و اسلام و دفاع از حق و حقيقت. اينها در همه‏ى زمانها هم قابل پياده شدن است. البته امروز وقتى ما اين حرفها را مى‏زنيم، در حقيقت از قله حرف مى‏زنيم. چه كسى مى‏تواند حتّى تصور كند كه به اميرالمؤمنين شباهت پيدا كند؟ نه، هيچ‏كس شبيه اميرالمؤمنين نمى‏شود. امام سجاد كه نوه‏ى اميرالمؤمنين بود و مقام عصمت داشت، وقتى به ايشان گفتند تو اين‏قدر عبادت مى‏كنى، فرمود عبادت ما كجا و عبادت على كجا؟ يعنى امامِ عابد ِ سجاد مى‏گويد من با على قابل مقايسه نيستم. بين امام سجاد و بهترين عبّاد و زهّاد زمان ما هم هزاران فرسخ فاصله است. اميرالمؤمنين الگو و قله و جهت حركت را نشان داد و شاخص را معين كرد؛ حالا به هرجا توانستيم برسيم. نظام اسلامى، نظام عدل و انصاف و رسيدگى به مردم و احترام به حقوق انسانها و مقابله‏ى با ظلم قوى به ضعيف است. مشكلات مهم بشر در طول تاريخ اينهاست. بشريت هميشه گرفتار اين مشكلات بوده و هنوز هم گرفتار است. امروز شما ببينيد، قلدرها و زورمندهاى دنيا مدعى همه‏ى دنيا هستند. ملتها به‏خاطر همين زورگويى‏ها ضربه مى‏خورند و زندگى‏هايشان سخت مى‏شود. اسلام و منطق اميرالمؤمنين و منطق حكومت علوى مقابله‏ى با اين چيزهاست؛ چه در داخل يك جامعه كه زورمندى بخواهد ضعيفى را ببلعد، چه در سطح جهانى و بين‏المللى.

من در پايان اين خطبه نكته‏يى را اضافه كنم و آن اين‏كه اميرالمؤمنين را مايه‏ى اختلاف بين شيعه و سنى و فرقه‏هاى اسلامى قرار ندهيد. اميرالمؤمنين نقطه‏ى وحدت است، نه نقطه‏ى افتراق. برادران و خواهران ما در سرتاسر كشور به اين حرف اطمينان كنند. اطلاعات ماها از حوادث خيلى زياد است. من بعيان مى‏بينم دستهاى بسيار فعالى دركارند براى ايجاد اختلافات مذهبى؛ جنگ شيعه و سنى؛ نفرت مذاهب اسلامى از يكديگر. كتاب نوشته مى‏شود عليه شيعه، كتاب نوشته مى‏شود عليه سنى. وقتى دنبال مى‏كنيم، مى‏بينيم پول هر دوى اين كتابها از آن طرفِ مرزها و از يك‏جا آمده است. هر مذهبى عقايد و استدلال خود را دارد. در پشت ميز استدلال و مباحثه، هركس توانست غالب بشود، غالب بشود؛ اما فضاى جامعه را نبايد فضاى جنگ و دعوا و منافرت قرار داد. اميرالمؤمنين محور وحدت است. همه‏ى دنياى اسلام در مقابل اميرالمؤمنين خاضع‏اند؛ شيعه و سنى ندارد. يك گروه كوچك به نام نواصب، دشمنان اميرالمؤمنين بودند. در طول تاريخ اسلام، هم در دوران اموى و هم دوران عباسى گروههايى دشمن اميرالمؤمنين بودند؛ اما عامه‏ى دنياى اسلام - چه سنى مذهب، چه شيعه مذهب - اميرالمؤمنين را تجليل مى‏كنند. شما ببينيد ائمه‏ى فقهى اهل سنت درباره‏ى اميرالمؤمنين شعر مدح دارند. اشعار معروفى كه گفته مى‏شود، مال شافعى است. امام شافعى درباره‏ى اميرالمؤمنين اشعار مدح‏آميز دارد. نه فقط درباره‏ى اميرالمؤمنين، بلكه درباره‏ى همه يا اغلب ائمه اينها خاضع‏اند. براى ما شيعيان، مقام و موقعيت اين بزرگوارها شفاف و روشن و واضح است؛ اما نتوانستند براى خودشان اين مسائل را روشن كنند. در مقام بحث و مجادله‏ى علمى و بحث علمى اين چيزها قابل روشن شدن است. منطق ما خيلى قوى است؛ اما عده‏يى امروز در عراق، در نقاط مختلف دنياى اسلام و بخصوص در ايران سعى‏شان اين است كه دعوا بيندازند. ما مى‏بينيم كه قضيه از كجاها دارد آب مى‏خورد.

امروز، روز شهادت اميرالمؤمنين است. من مى‏خواهم يك جمله هم ذكر مصيبت كنم. «صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين». خوشابه‏حال كسانى‏كه امروز در نجف و در كنار مرقد اميرالمؤمنين هستند و مى‏توانند به آن قبر مطهر و پاك از نزديك سلام كنند. ما هم از دور بار ديگر عرض مى‏كنيم: «السّلام عليك يا اميرالمؤمنين، السّلام عليك يا امام المتقين، السّلام عليك يا سيّد الوصيين». بعد از آن‏كه در سحر روز نوزدهم آن فاجعه‏ى كبرى‏ اتفاق افتاد، صداى هاتف غيبى همه‏جا را گرفت: «تهدمت واللَّه اركان الهدى». مردم كوفه و بتدريج بعضى شهرهاى ديگرى كه آن روز ممكن بود به آنها خبر برسد، در حال اضطراب دايمى بودند. اميرالمؤمنين در كوفه خيلى محبوب بود؛ على را دوست مى‏داشتند. زن و مرد، كوچك و بزرگ، بخصوص بعضى اصحاب نزديك اميرالمؤمنين خيلى مضطرب بودند. مثل ديروز عصرى، روز قبل از شهادت آن بزرگوار، اطراف خانه‏ى اميرالمؤمنين جمع شده بودند. امام حسن مجتبى - طبق نقلى كه شده است - ديدند مردم مضطربند و مشتاقند بيايند اميرالمؤمنين را عيادت كنند. فرمود: برادران و مؤمنان! حالِ اميرالمؤمنين مساعد نيست؛ نمى‏شود آن بزرگوار را ببينيد؛ متفرق شويد و برويد. مردم را متفرق كردند و رفتند. اصبغ‏بن‏نباته مى‏گويد: هر كارى كردم، ديدم طاقت اين را كه از كنار خانه‏ى اميرالمؤمنين بروم، ندارم؛ لذا من ماندم. اندكى گذشت، امام حسن بيرون از خانه آمدند و تا چشمشان به من افتاد، گفتند: اصبغ! مگر نشنيدى گفتم برويد؟ نمى‏شود ملاقات كرد. گفتم يابن‏رسول‏اللَّه! من ديگر طاقت ندارم؛ قادر نيستم از اين‏جا دور شوم. اگر بشود، من يك لحظه بيايم اميرالمؤمنين را ببينم. امام حسن داخل رفتند و آمدند و اجازه دادند. اصبغ مى‏گويد داخل اتاق شدم، ديدم اميرالمؤمنين روى بستر بيمارى افتاده و محل زخم را با پارچه‏ى زردى بسته‏اند؛ اما من نتوانستم بفهمم اين پارچه زردتر است يا رنگِ روىِ اميرالمؤمنين! حضرت گاهى بيهوش مى‏شدند، گاهى به هوش مى‏آمدند. در يكى از دفعاتى كه به هوش آمدند، دست اصبغ را گرفتند و حديثى نقل كردند. «اركان الهدى» كه مى‏گويند، اين است. در لحظه‏ى آخر زندگى و با اين حال خراب هم دست از هدايت برنمى‏دارد. حديث مفصلى براى او گفتند و بعد بيهوش شدند. ديگر نه اصبغ‏بن‏نباته و نه هيچ‏كدام از اصحاب اميرالمؤمنين بعد از اين روز ديگر على را زيارت نكردند. على در همين شب بيست‏ويكم به جوار رحمت الهى رفت و دنيايى را داغدار و تاريخى را سياهپوش كرد.

پروردگارا! به محمد و آل محمد صلوات و رحمت و درودهاى بى‏پايان خود را بر روح مطهر اميرالمومنين نثار بفرما؛ ما را از پيروان و شيعيان واقعى او قرار بده. پروردگارا! ملت اسلام، ملت ايران و همه‏ى ملتهاى مسلمان را از شرّ اشرار و دشمنان حق و حقيقت و عدالت محفوظ بدار؛ ملت ايران را در همه‏ى ميدانها پيروز كن؛ ارواح شهداى ما را با روح اميرالمؤمنين محشور بفرما؛ روح مطهر امام بزرگوار را با روح اميرالمؤمنين محشور بفرما.

بسم‏اللَّه‏الرحمن‏الرحيم‏ قل هو اللَّه احد. اللَّه الصمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا احد.

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين سيّما على اميرالمؤمنين و صديقة الطّاهرة سيّدة نساءالعالمين والحسن والحسين سيّدى شباب اهل الجنّة و على
‏بن‏الحسين و محمّد بن‏على و جعفر بن ‏محمّد و موسى ‏بن ‏جعفر و على ‏بن ‏موسى و محمّد بن ‏على و على‏ بن ‏محمّد والحسن ‏بن ‏على والخلف القائم الهادى المهدى حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صلّ على ائمة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين و استغفراللَّه لى و لكم.

در خطبه‏ى دوم، ان‏شاءاللَّه اگر بشود، دو مطلب را كوتاه عرض كنم. بعد هم جملاتى خطاب به برادران عرب نوشته‏ام كه آن را هم مى‏خوانم.آن دو مطلبى كه عرض مى‏كنم، يكى مربوط به جنجالهاى مسأله‏ى هسته‏يى است، يكى درباره‏ى مسأله‏ى قدس؛ مسأله‏ى فلسطين و راهپيمايى كه ان‏شاءاللَّه جمعه‏ى آينده ملت ايران و ملتهاى ديگر با صلابت و قدرت آن را انجام خواهند داد.

در واقع اين جنجالى كه مخالفان در دنيا راجع به جنجال هسته‏يى راه انداختند، يك حرف بى‏منطق است و انگيزه‏ى امريكا را مى‏شود فهميد؛ روشن است. ديگرانى هم كه در اين ميدان يقه چاك مى‏كنند، بعضى زير نفوذ امريكايند، بعضى هم دچار توهمند؛ ولى انگيزه‏ى امريكا و كسانى‏كه دشمن ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى‏اند، روشن است. انگيزه‏ى دشمنان چيست؟ من در يك جمله‏ى كوتاه عرض كنم: هر چيزى كه بتواند يك ملت را به استقلال و به اقتدار ملى و خودجوش و درون‏زا برساند، آن چيز مبغوض مراكز قدرتى است در دنيا كه همه‏ى دنيا را براى خودشان مى‏خواهند؛ نظام سلطه اين‏طور است.

در نظام سلطه، مراكز سلطه‏ى جهانى به همه‏ى دنيا به چشم طعمه نگاه مى‏كنند؛ همه چيز بايد در اختيار آنها قرار بگيرد: منابع مالى دنيا، منابع ثروت دنيا، بازارها و قدرتِ كار دنيا؛ نظام سلطه اصلاً پايه‏اش اين است. نظام سلطه در واقع زنجيره‏يى از دولتها و قدرتهايند؛ اما پشت سر اين دولتها، كمپانى‏ها، مراكز اقتصادى و مراكز مالى هستند؛ تعيين‏كننده‏ى سياستها امروز در نهايت آنها هستند. فرض بفرماييد آن كمپانى‏هايى كه هيأت حاكمه‏ى كنونى امريكا دنباله‏رو و تابع آنهايند، اگر بخواهند در خاورميانه دست و پايى باز كنند؛ ثروت جديدى پيدا كنند يا احتمال از ورشكستگى‏هاى خودشان جلوگيرى كنند، يا بر منابع نفتى در منطقه‏ى خاورميانه دسترسى پيدا كنند، يا از منافع سرمايه‏دارهاى صهيونيسم و دولت صهيونيستى حمايت كنند و به‏خاطر همه‏ى اينها احتياج به حضور قوى در خاورميانه داشته باشند، چه‏كار مى‏كنند، جنگ عراق را طراحى مى‏كنند. طراحى يك جنگ؛ طراحى يك حضور نظامى با اين همه خسارت. وقتى كه سلسله‏وار دنبال مى‏كنيد، مى‏رسد به مطامع و اغراض آميخته‏ى اقتصادى و سياسى قدرتهايى كه پشت پرده‏ى سياستهاى مقتدر دنيا تلاش و فعاليت مى‏كنند.

با اين محاسبه، هر كشورى هرگونه حركتى بكند كه به استقلال ملى و به رشد و توسعه‏ى درون‏زاى آن كشور كمك بكند، از نظر آنها مبغوض است. آنها صنعت را حاضرند بدهند؛ اما صنعت وابسته را؛ هواپيما را حاضرند بدهند؛ اما به آن كشورى كه قطعات يدكى را حتى باز هم نكند كه ببيند چيست؛ مهندس ِ خوشان آن قطعه را ببندد و قطعه‏ى خراب را به مراكز اصلى ببرد؛ همان‏طور كه در زمان رژيم طاغوت در ايران معمول بود. انرژى هسته‏يى، البته به معناى نيروگاه هسته‏يى - نه آن كارخانه‏هاى مولد - را حاضرند به رژيمى مثل رژيم وابسته‏ى طاغوتى پهلوى بدهند؛ چون آن رژيم در مشت خودشان است و براى خودشان است؛ اما نوبت به جمهورى اسلامى كه مى‏رسد، حاضر نيستند اين كار را بكنند؛ اما وقتى جمهورى اسلامى كه اگر آنها حاضر نشدند سوخت به او بدهند، مى‏رود با جوانان، مهندسان، دكترها و تحصيل‏كرده‏هايش شب و روز كار مى‏كند و با يك مديريت خوب، خودش فناورى توليد سوخت را كسب مى‏كند و به‏دست مى‏آورد، برايشان تلخ است؛ برايشان مطلوب نيست؛ لذا با آن مقابله مى‏كنند.

ملاحظه كنيد! نظام جمهورى اسلامى به‏وجود آمد؛ قدرتهاى مسلط دنيا در آن روز مى‏فهميدند كه نظام جمهورى اسلامى براى مقاصد قدرت‏طلبانه‏ى آنها يك تهديد است؛ اين را درك مى‏كردند، لذا از اول با او مخالفت كردند؛ اما اين تهديد به‏خاطر خودِ كشور ايران نبود، بلكه به‏خاطر اين بود كه جمهورى اسلامى حرف نو و حرف تازه‏يى است؛ در دنياى اسلام و در عرصه‏ى سياست بين‏الملل، حرف و ايده‏هاى نُوِ جمهورى اسلامى، جزو ايده‏هاى جذاب است و خيلى از مبانى آنها را متزلزل مى‏كند. آنها اين مسائل را مى‏دانستند؛ ليكن به خودشان تسلا مى‏دادند كه جمهورى اسلامى قادر بر ماندن نيست؛ چون در دنيايى كه علم و فناورى حرف اول را مى‏زند و ثروت هم از راه علم و فناورى به‏دست مى‏آيد، وقتى كشورى از لحاظ علمى و فناورى توانايى نداشت و محاصره هم شد؛ نگذاشتند به آن برسد، به خودىِ خود خواهد خشكيد؛ مثل درختى و نهالى كه به آن آب و هوا ندهى؛ بتدريج مى‏خشكد و احتياجى نيست كه آن را قطع كنيد؛ خودش از بين مى‏رود. آنها درباره جمهورى اسلامى اين‏طور خيال مى‏كردند؛ لذا در اوايل انقلاب مى‏گفتند تا دو ماه ديگر، گاهى مى‏گفتند تا يك سال ديگر و گاهى مى‏گفتند تا پنج سال ديگر، جمهورى اسلامى رفتنى و نابودشدنى است! مرتب به خودشان وعده مى‏دادند. آنها هم محاصره‏ى اقتصادى كردند، هم محاصره‏ى علمى كردند، هم محاصره‏ى فناورى و تكنولوژيك كردند، هم جنگ را تحميل كردند، هم از طرف مقابل ما در جنگ، هرچه توانستند حمايت كردند و كمكش كردند كه بلكه بتوانند اين مشكلات را آوار كنند روى سر جمهورى اسلامى و آن را از بين ببرند؛ اما حالا مى‏بينند كه بعد از بيست‏وپنج سال، جمهورى اسلامى از زير آوارها قد كشيده و بيرون آمده؛ روى پاى خودش ايستاده و به خود متكى و اميدوار است و به آينده خوش‏بين و در زمينه‏ى علمى و فناورى هم پيشرفت كرده است؛ اينها واقعياتى است؛ اين واقعيات را آنها مى‏فهمند و مى‏دانند كه در بعضى از زمينه‏هاى بسيار مهم و حساس، رتبه‏هاى اول را در دنيا به‏دست آورده است.

الان دهها كشور از سوخت هسته‏يى استفاده مى‏كنند؛ اما كشورهايى كه سوخت هسته‏يى را مى‏توانند توليد بكنند - كه امروز در جريان همين مسأله، اين جنجال هسته‏يى ايران را راه انداختند - خيلى معدودند؛ شايد حدود ده كشورند، كه يكى از آنها ايران است.

همين مسأله‏ى سلولهاى بنيادى - كه من چند بار تا حالا آن را مطرح كرده‏ام - كه جوانهاى مؤمن، متعبد و انقلابى ما در آزمايشگاههاى خودشان توانسته‏اند سلولهاى بنيادى را توليد، تكثير و منجمد كنند و به‏كار ببرند؛ قلب درست كنند؛ به قلب تزريق كنند؛ به مغز استخوان تزريق كنند، جزو كارهاى پيچيده و پيشرفته و مهم دنياست كه وقتى در حدود هفت، هشت ماه قبل سمينارى تشكيل شد و دانشمندان جهانى آمدند و از نزديك اين مسائل را ديدند، باورشان نمى‏آمد؛ حيرت كردند و اعتراف كردند كه كار بسيار بزرگى انجام گرفته؛ تلويزيون اعترافهاى آنها را پخش كرد. در اين كار ايران جزو ده كشور اول دنياست؛ ما پيش رفته‏ايم.

در همين قضاياى كارهاى زيربنايى، بايد بگويم از اولى كه سدسازى به اين كشور وارد شد تا وقتى كه طاغوت از اين كشور ازاله شد،ده، دوازده سد، آن هم به دست خارجيها، ساخته شده بود كه بعضى از آنها اشكالات فنى فراوان داشت؛ اما در دوران انقلاب بيش از هفتاد سد طراحى شده كه بسيارى از اينها ساخته شده و دهها سد هم الان از انواع و اقسامِ بزرگ و كوچك، بتونى و خاكى در حال ساخته شدن است كه به‏طور مرتب ساخته و آبگيرى مى‏شود. در اين‏حد انبوه‏سازى سد، آن هم با فناورى بومى و صددرصد به دست متخصصان بومى - آن‏طور كه به من گزارش كردند - باعث شده كه ما يكى از پنج، شش كشورى باشيم كه مى‏تواند با اين كيفيت سدهاى بزرگ را، آن هم با اين حجم انبوه، به‏وجود بياورد و بسازد.

در زمينه‏ى صنايع نظامى، در زمينه‏ى صنايع گوناگون، در زمينه‏ى توليد كارهاى زيربنايى، در زمينه‏ى توليد فرهنگ، از اين قبيل فراوان است. على‏رغم اين‏كه در داخل موريانه‏هايى را مى‏خواهند به‏پايه‏هاى مستحكم بناى فرهنگى ما بيندازند كه عملاً هم كارهاى زشتى را در زمينه‏ى فرهنگى انجام مى‏دهند - اين گفته شده باشد؛ معلوم باشد - امروز فرهنگ اصيل و فلسفه‏ى اسلامى و دانشهاى فرهنگى اسلامى در سطح دنيا بمرور در حال پيشرفت است؛ چشمهايى را خيره كرده. امروز فلسفه‏ى صدرايىِ ما چشمهايى را در دنيا به خودش خيره كرده؛ آنها اظهار اعجاب مى‏كنند؛ تحسين مى‏كنند.

مى‏بينند كه جمهورى اسلامى از زير اين آوارها سربلند كرده و آن‏چه كه توقع داشتند تا در زير اين آوارها خفه‏اش كنند، حالا با سينه‏ى سپر، با يك ملت زنده و با اين همه جوان ايستاده و تهديدها را به چيزى نمى‏گيرد. دشمن از اين جهت عصبانى است، بنابراين تهمت مى‏زنند كه مى‏خواهند سلاح اتمى درست كنند! نه، ما به فكر سلاح اتمى نيستيم. من بارها گفته‏ام سلاح اتمى ما اين ملتند؛ سلاح اتمى ما اين جوانهايند. ما سلاح اتمى نمى‏خواهيم. آن نظامى كه اين همه جوان مؤمن و اين ملت يكپارچه را دارد، احتياج به سلاح اتمى ندارد. سلاح اتمى، توليدش، نگه داشتنش و به‏كار بردنش، هر كدامى يك اشكالى دارد؛ ما نظر شرعى خودمان را هم گفته‏ايم؛ روشن است و همه مى‏دانند. دعوا سر اين نيست؛ بى‏خود مى‏گويند؛ خودشان هم مى‏دانند. از اين‏كه جمهورى اسلامى اين پيشرفت را پيدا كرده، ناراضى‏اند؛ مسأله اين است.

ملت ايران! البته شما اين موضوع را مى‏دانيد، باز هم بدانيد كه دشمن از يك چيزهايى عصبانى مى‏شود؛ ما بايد حواسمان باشد. دشمن از وحدت ملى ما ناراضى است؛ مى‏خواهد اين وحدت ملى را از بين ببرد. دشمن از اين‏كه در سطوح بالاى كشور، مسؤولان كشور در مسائل اساسى يك نظر و يك عقيده داشته باشند، بشدت ناراحت است. آن وقتى‏كه مى‏بينند رئيس‏جمهور، رئيس مجلس، رئيس قوه‏ى قضائيه و مسؤولان گوناگون درباره‏ى فلان مسأله يك‏جور حرف مى‏زنند، اينها مى‏خواهند يقه‏ى خودشان را پاره كنند؛ ناراحتند؛ مى‏خواهند اختلاف بيندازند. در اين يكى دو سال اخير شنيديد كه شعار حاكميت دوگانه داده شد! عده‏يى بى‏عقل هم در داخل همان حرفهاى آنها را تكرار و نشخوار كردند. حرف مال آنهاست. حاكميت دوگانه يعنى در مسائل اساسى و اصولى كشور، رؤساى كشور با هم دعوا داشته باشند؛ اين معناى حاكميت دوگانه است. حاكميت دوگانه چيز نامطلوب و مضر و سمّ مهلك است؛ اما بعضى‏ها اين را شعار دادند! اين مالِ آنهاست. پيداست كه مسؤولان كشور هيچ‏وقت در همه‏ى مسائل گوناگون و سلائق و سياستهاى مختلف، يك‏جور فكر نمى‏كنند؛ اين‏كه معلوم است؛ ممكن نيست كه يك فكر و يك عقيده در همه‏ى زمينه‏ها مسلط بر همه‏ى اركان كشور باشد؛ اما آن‏چه كه آنها مى‏خواهند، اين نيست؛ آن‏چه كه آنها مى‏خواهند، اختلاف در مسائل اساسى كشور است؛ از نبودِ اين ناراحت مى‏شوند. از اين‏كه مديريتهاى مؤمن، فعال، علاقه‏مند و پرنشاط وارد ميدان مديريتهاى كلان كشور بشوند و امور را با قدرت تمام به همان راهى كه اصول اسلامى و منافع و مصالح ملى ايجاب مى‏كند پيش ببرند، ناراحتند؛ از اين‏كه مردم پشتيبان حكومت باشند، ناراحتند؛ از اين‏كه جوانهاى ما روح جهادگر داشته باشند، ناراحتند؛ از اين‏كه جوانهاى ما مؤمن باشند، ناراحتند؛ از اين‏كه جوانهاى ما در مراسم مذهبى شركت كنند، ناراحتند. در همين شبها و در مراسمى كه در اين شبهاى احيا هست، جوانها از طيفهاى مختلف در اين مراسم شركت مى‏كنند، اشك مى‏ريزند، دلها را نرم و به هم نزديك مى‏كنند. اگر اينها را نشان بدهند، دشمنان ملت ايران تمام دلشان پر از غم مى‏شود. بحمداللَّه ملت ايران حواسش جمع است. هشيار هستيد؛ اما هشيار و متوجه باشيد. آنها دلشان مى‏خواهد التهاب سياسى در اين كشور باشد؛ آنها مى‏خواهند آرامش و استقرار سياسى در اين كشور نباشد؛ آنها مى‏خواهند دايم همه يقه‏ى هم را بگيرند؛ اين عليه آن حرف بزند، آن عليه اين حرف بزند. در محيط دانشگاه، در محيط بازار، در محيط سياست، در محيط اداره، در محيط كارگرى، مى‏خواهند دايم التهاب و دعوا باشد؛ آنها اين را مى‏خواهند و براى اين كار همه‏ى تلاش خودشان را هم مى‏كنند. ملت مواظب باشند؛ جوانها مواظب باشند؛ قشرهاى مختلف مواظب باشند؛ ما بحمداللَّه پيش مى‏رويم.

مسأله‏ى دوم، مسأله‏ى فلسطين است. اين راهپيمايى كه شما ان‏شاءاللَّه در هفته‏ى آينده مى‏كنيد، بسيار مطلب مهمى است؛ اين را دستِ‏كم نبايد بگيريد. در قضيه‏ى فلسطين سه نكته‏ى برجسته است كه من در عبارات عربى هم كه خواهم خواند، به اين سه نكته اشاره كرده‏ام. اين سه نكته‏ى برجسته در ياد تاريخ مى‏ماند:

نكته‏ى اول ظلم و جنايت كم نظيرى است كه امروز صهيونيست‏ها نسبت به مردم فلسطين مرتكب مى‏شوند؛ اين اصلاً در تاريخ ماندنى است. يك جوانى بعد از آن‏كه اين همه زجر كشيده و مصيبت‏ديده، جان خودش را قربان مى‏كند، تا ضربه‏يى به غاصب خانه‏ى خودش بزند؛ خودش هم به شهادت مى‏رسد. آنها مى‏آيند خانه‏ى آن جوان و خانه‏ى پدر و مادرش را ويران مى‏كنند و خانواده‏ى او را به شكنجه و اذيت و آزار مى‏كِشند؛ با تانك وارد اردوگاهها و شهرها مى‏شوند؛ به خانه‏ها حمله مى‏كنند و خانه‏ها و مزارع را ويران مى‏كنند و آدم مى‏كشند. امروز كشته شدنِ جوان، كودك، پيرمرد و پيرزن فلسطينى و غيرمسلح فلسطينى يك كار روزمره شده؛ اين چيز عجيبى است؛ اين حادثه‏يى است كه واقعاً تاريخى است؛ اين در تاريخ خواهد ماند.

نكته‏ى دومى كه در تاريخ مى‏ماند، صبر و استقامت افسانه‏يىِ ملت فلسطين است. يك ملت محاصره شده، تنها، اطرافش همه دشمن؛ اما اين‏طور ايستاده. با گرسنگى مى‏سازند، با غم فرزندان و داغ جوانهايشان مى‏سازند، با ويرانى خانه‏ها و با خرابى مزارعشان مى‏سازند، با بيكارى مى‏سازند. الان چند ميليون فلسطينى - همه‏ى اينها كه جزو احزاب و گروهها نيستند - كه يك ملتند؛ زن، مرد، كوچك، بزرگ و پير با قدرتِ تمام ايستاده‏اند. آفرين! آفرين! عجب ملت مقاومى هستند! اين هم در تاريخ مى‏ماند؛ اين نكته در اين قضيه درخشنده است و چشمها را در تاريخ به خودش جلب خواهد كرد.

نكته‏ى سوم، سكوت مجامع بين‏المللى و دولتهاست! اين آقايان اروپايى‏ها كه اين‏قدر عاشق حقوق بشرند؛ اين‏قدر دلشان براى حقوق بشر سوخته، در مقابل چشم آنها اين حوادث انجام مى‏گيرد؛ اما در بسيارى از موارد سكوت مى‏كنند؛ در بسيارى از موارد طرف ظالم را كمك مى‏كنند! شگفت‏آور است واقعاً! حالا امريكا كه هيچ، امريكا كه خودش شريك جرم است؛ دولتهاى امريكايى دستشان تا مرفق در خون فلسطينى‏ها فرورفته. اگر بنا باشد دادگاهى درباره‏ى فلسطينى‏ها حكم بكند، متهم آن دادگاه فقط شارون و صهيونيست‏ها نيستند، بلكه متهم آنها امريكا و همين بوش و دارودسته‏ى بوش و حكومتهاى امريكا هم هستند؛ اينها هم در همان رديف اول اتهامند؛ اما آنها كه هيچ، مسأله، مسأله‏ى مجامع جهانى است؛ مسأله‏ى سازمان ملل است؛ مسأله‏ى دولتهاى اروپايى است كه اين‏قدر دم از حقوق بشر مى‏زنند؛ ولى حقوق بشر را واقعاً نمى‏شناسند و اصلاً احترامى برايش قايل نيستند. و البته اين مسأله، مسأله‏ى دولتهاى ديگر هم است؛ دولتهاى مسلمان. سكوت اينها واقعاً تعجب‏آور است.

حالا در اين قضيه‏ى با اين سه نقطه‏ى اساسى و حساس، ملتها چه‏كار مى‏توانند بكنند؟ مى‏توانند روز قدس به خيابانها بيايند و شعار بدهند؛ مشتهايشان را گره كنند و به آن ملت مبارزِ مجاهدِ پراستقامت نشان بدهند كه ما طرفدار شما هستيم؛ اگرچه دولتهاى ما نمى‏گذارند يا نمى‏توانند به شما كمكى بكنند، بدانيد دلهاى ما با شماست؛ اين آنها را دلگرم خواهد كرد؛ كمك بزرگى است.

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏ والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 

 

 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved