شهید آوینی

  مقالات سید شهیدان اهل قلم

 

منشور تجدید عهد هنر

همه اولیای خدا در عصر خویش و در میان معاصران خویش غریب بوده اند و وای بر ما اگر این ولی خدا نیز در میان ما غریب باشد. و مگر نیست؟ آیا ما به راستی دریافته ایم که او کیست و چه می گوید؟ آیا ما به راستی سر به فرمان او سپرده ایم و دیگر «خودی» درمیان نمانده است ؟ ما را با فلک زدگان راهی طریق هوی و هوس کاری نیست.

آنان این کشتی طوفان زده اقیانوس بلا را جزیره غفلتی انگاشته اند، امن و امان، جاودانه و بی تاریخ. مگر این سفینه خاکی در دل این آسمان لا یتناهی که محضر خداست به ناکجا آبادی بی خدا رسیده است؟ مگر باد شرطه مرگ بر خاسته است و دیگر کسی نمی میرد؟

روی سخن ما با آنان است که هنوز محفل انس را رها نکرده اند، آنان که هنوز دغدغه مرگ و معاد دارند و در انتظار موعودند. وای بر ما اگر این ولی خدا نیز در میان ما غریب باشد.... و مگر نیست؟

مگر نه اینکه ما در انتظار بودیم، در انتظار طالوتی که در این عصر حاکمیت سفلگان علم ستیز بردارد با جالوت، در انتظار پیر فرزانه ای که در این عصر جاهلیت ثانی، از باطن این ظلمات راهی به چشمه حیات بیابد؟ او آمده است، آن که مردانگی طالوت را با فرزانگی خضر جمع دارد. اما آیا ما را آن اطاعت و شجاعت هست که در کار او صبر ورزیم و در برابر امرش عصیان نکنیم، هر چند با عقل ما سازگار نباشد؟

آیا آنچه میان ما ون او می گذرد مصداق این سخن خضر با موسی نیست فرمود: "انک ان تستطیع معی صبرا و کیف تصبر علی ما لم تحط به خبرا؟ «کهف/ 67.68»" ما نیز در مقام حرف همچون موسی خواهیم گفت: " ستجدنی ان شاء‌‌‌الله صابرآ و لا اعطی لک امرآ، و اما در مقام عمل چه خواهیم کرد؟ «کهف/69»"

چه کرده ایم؟

امام را با هنرمندان سخنی بود که شنبه نهم مهر ماه شصت و هفت در روزنامه ها به چاپ رسید و