خدا می‌خواست ۴۴ سال دیگر برای ایران بماند

انقلاب اسلامی که به پیروزی رسید، دشمنان هر کاری که توانستند کردند تا این نهال نوپا را از پا درآورند.

انقلاب اسلامی که به پیروزی رسید، دشمنان هر کاری که توانستند کردند تا این نهال نوپا را از پا درآورند؛ از توطئه‌های داخلی تا ترور شخصیت‌های تأثیرگذار. ۶ تیر ۱۳۶۰ یکی از روزهای پرتلاطم انقلاب بود.  چهار پنج روز از عزل بنی‌صدر می‌گذشت. جنگ رژیم بعث عراق علیه ایران و شورش منافقین بعد از اعلام جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. آیت‌الله خامنه‌ای که از جبهه‌ها برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامه‌ شنبه‌ها، عازم یکی از مساجد جنوب‌شهر برای سخنرانی شدند. خودرو حامل آیت‌الله خامنه‌ای که از جماران حرکت می‌کرد، آن‌ روز مهمان ویژه‌ای داشت؛ خلبان عباس بابایی که می‌خواست اتفاقات آن روزها را با نماینده‌ امام در شورای عالی دفاع در میان بگذارد. آن‌ها نیم‌ ساعت زودتر از اذان ظهر به مسجد ابوذر رسیدند و گفت‌وگوشان را در همان مسجد ادامه دادند.‌ نماز ظهر تمام شد. آقا رفتند پشت تریبون. نمازگزاران همان‌طور منظم در صفوف نماز نشسته بودند. پرسش‌های نوشته‌ مردم را به سخنران می‌دادند، اگرچه بعضی از پرسش‌ها تند و حتی گاهی بی‌ربط بود. آقا در سخنرانی مقدمه‌ای ‌چیدند تا به این‌جا ‌رسیدند که: «امروز شایعات فراوانی بین مردم پخش شده و من می‌خواهم به بخشی از آن‌ها پاسخ بدهم.»

 

بین جمعیت ضبط صوتی دست به دست شد تا رسید به جوانی با قد متوسط و موهای فری و کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با ته‌ریش مختصر که آن روزها کلیشه‌ چهره‌ و تیپ خیلی از جوان‌ها بود. خودش را رساند به تریبون. ضبط را گذاشت روی تریبون؛ درست مقابل قلب سخنران. دستش را گذاشت روی دکمه‌ی Play. شاسی تق تق صدا کرد و روشن نشد؛ مثل حالت پایان نوار، اما او رفت.یك دقیقه نگذشت که بلندگو شروع کرد به سوت کشیدن. آقا همین‌طور که صحبت می‌کردند، گفتند: «آقا این بلندگو را تنظیم کنید.» بعد خودشان را به سمت چپ کشیدند و از پشت تریبون کمی عقب آمدند و به صحبت ادامه دادند: «در زمان امیرالمؤمنین، زن در همه‌ی جوامع بشری -نه فقط در میان عرب‌ها- مظلوم بود. نه می‌گذاشتند درس بخواند، نه می‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسی تبحر پیدا بکند، نه ممکن بود در میدان‌های...» و صدای انفجار!ِآقا که هنگام سخنرانی رو به جمعیت و پشت به قبله بودند، با یک چرخش ۴۵ درجه‌ای به طرف چپ جایگاه افتادند. اولین محافظ خودش را بالای سر آقا رساند. مسجد کوچک بود و همان یك محافظ، به تنهایی تلاش كرد كه آقا را بیاورد بیرون. امام جماعت، متحیر وسط مسجد مانده بود. چشمش به یك ضبط صوت ‌افتاد كه مثل یک کتاب، دو تکه شده بود. روی جداره‌ی داخلی ضبط شكسته، با ماژیک قرمز نوشته بودند «عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی».شرایط جسمی آیت‌الله خامنه‌ای اصلا مساعد نبود اما با تلاش پزشکان و بعد از انجام عمل جراحی و تزریق ۳۷ واحد خون تثبیت شد و ایشان را برای ادامه درمان و تأمین امنیت بیشتر به بیمارستان قلب شهید رجایی انتقال دادند.

 

بر اساس جلد چهارم کتاب تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی، برابر اخبار منتشره در همان زمان، آیت الله خامنه‌ای از نقطه بالای کتف راست و بالای ران سمت راست مجروح شد و استخوان ترقوه ایشان شکسته و چند رگ و عصب دست راست وی نیز قطع شده بود.و اما ترور توسط چه گروهی انجام شد؟ صرفنظر از این که انتشار آن جزوه از سوی گروه فرقان به اثبات نرسید، نظر یاد شده نیز مورد تأیید قرار نگرفت. زیرا اعضای مؤثر گروه فرقان در سال های ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ دستگیر و مجازات شده بودند و هیچ گونه اثری از وجود تشکیلاتی از این گروه که دارای توان انجام اقدام مسلّحانه باشند، یافت نمی‌شد. علی رغم عدم پذیرش مسئولیت این انفجار از سوی سازمان مجاهدین خلق، آن سازمان، در افکار عمومی، مسئول این اقدام تلقی می شد و مطبوعات نیز همین مطلب را منعکس می کردند. معاون وقت دادستان انقلاب، در همین راستا در خاطرات خود نوشته است: «جواد قدیری یکی از طراحان انفجار مسجد اباذر بود.»مدت‌ها بعد از این واقعه نیز وزارت امور خارجه آمریکا در بیانیه‌ای که درباره سازمان مجاهدین خلق منتشر کرد، مجروح شدن آیت‌الله خامنه‌ای را از اقدامات تروریستی آن سازمان دانست.در مجموع حادثه ۶ تیر ماه ۱۳۶۰ و نجات آیت‌الله خامنه‌ای از آن ترور، از الطاف الهی بود که ایشان ۴۴ سال برای ایران بمانند و بعد از ارتحال امام خمینی(ره) سکان انقلاب اسلامی را با صلابت و حکمت به دست بگیرند.

ثبت دیدگاه

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.