بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram


 

چراغ موشی
ماشاءالله چانه اش که گرم می شد رخش رستم به گردش نمی رسید. خیلی خوش صحبت بود. کافی بود کسی یک سؤال خشک و خالی بکند، دل و جگر مسئله را می آورد بیرون. با وسواس جزء جزء قضیه را تجزیه و تحلیل می کرد و به چهار میخ می کشید. حی و حاضر! وقتی حرف به درازا می کشید به تبع بعضی می خواستند بخوابند و چراغ موشی را خاموش می کردند. از آن سر چادر صدا می زد: چراغ را خاموش می کنی، روشن کن، روشن کن، چشممان ببیند چه داریم می گوییم.

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی


 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved