شهید آوینی

 
مرتبط:   کلیپ های صوتی شهید آوینی  |  شهید آوینی در بیان دیگران

مجموعه ای از صداهای خام راوی فتح
از مجموعه سوم روایت فتح

مجموعه اول | مجموعه دوم | مجموعه سوم | مجموعه چهارم | مجموعه پنجم | آرشیو گذشته

 
برگرفته از فیلم "علمدار"
ردیف نام پخش کلیپ اجرا

حجم
(KB)

1 یادگار حاج حسین خرازی پسری است كه بعد از شهادت او به دنیا آمده است و نامش را آنچنان كه او وصیت كرده بود مهدی گذاشته‌اند. مهدی جان، پیش از آنكه تو آن‌همه بزرگ شوی كه اسلحه به دست بگیری و علم پدر شهیدت را برداری، نجف و كربلا آزاد شده است. اما مهدی جان، این قرن قرنی است كه حق در كره‌ی زمین به حاكمیت خواهد رسید. آینده در انتظار توست.

216
2 طینت مردم اصفهان با حب محمد و آل محمد صلوات‌الله علیهم قوام گرفته است و این حقیقتی است كه در طول جنگ روز به روز بیش از پیش به اثبات رسیده است.

لشكر مقدس امام حسین‌(ع) شهرت خطشكنی دارد و این نشان شجاعت و ایمان است كه بر تارك شهر اصفهان مي‌درخشد. شجاعتی كه ریشه در یقین داشته باشد، شجاعت حقیقی است و در سخت‌ترین شرایط نیز از دست نمي‌رود.

امروز بعد از یازده قرن كه از تولد آخرین حجت خدا در كره‌ی زمین مي‌گذرد، نشانه‌های صدق وعده‌های قرآن و احادیث ظهور بیش‌تری یافته است. عصر جاهلیت ثانی تاریك‌ترین روزهای خویش را نیز سپری كرده و این خود نشانه‌ای دیگر است. مگر نه اینكه فجر صادق هنگامی سر مي‌رسد كه شب كامل شده باشد؟
509
3 رایحه‌ی ظهور موعود دلِ شیفتگان حق را بي‌تاب كرده است و آنان را به صحنه‌ی حضور كشانده. اگرچه هنوز جراحتی كه از شهادت علمدار بر قلب لشكر امام حسین‌(ع) نشست ، تازه است، اما چه جای ماندن؟ آسمان اصفهان طلعت ستاره‌ای دیگر را جشن گرفته است و باران نور مي‌بارد 216
4 ‌قناري‌ها سخن از حضور روح مي‌گویند و تو در اتاق حاج حسین، جای خالی او را باز مي‌یابی.

‌‌شلمچه، عملیات كربلای پنج‌
‌‌آخرین بار كه ما حاج حسین را دیدیم در عملیات كربلای پنج بود، در شرق ابوالخصیب.

وقتی از این كانال‌ها كه سنگرهای دشمن را به یكدیگر پیوند مي‌داده است بگذری، به فرمانده خواهی رسید، به علمدار. او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت. چه مي‌گویم، چهره‌ی ریزنقش و خنده‌های دلنشینش نشانه‌ی بهتری است.

مواظب باش؛ آن‌همه متواضع است كه او را در میان همراهانش گم مي‌كنی. اگر كسی او را نمي‌شناخت، هرگز باور نمي‌كرد كه با فرمانده لشكر مقدس امام حسین(ع) روبه‌روست. ما اهل دنیا از فرمانده‌های لشكر همان تصوری را داریم كه در فیلم‌های سینمایی دیده‌ایم. اما فرمانده‌های سپاه اسلام امروز همه‌ی آن معیارها را درهم ریخته‌اند. حاج حسین را ببین؛ او را از آستین خالی دست راستش بشناس. جوانی خوش‌رو، مهربان و صمیمی، با اندامی نسبتاً لاغر و سخت متواضع.

افسوس كه چشم ظاهربین راهی به سوی باطن اشیا ندارد، اگرنه، سجده‌ی ملائك را در برابر عظمت او مي‌دیدی و آن آیه‌ی مباركه را دیگرباره مي‌شنیدی: «انی اعلم ما لاتعلمون.»(١) امروز در شرق ابوالخصیب، نزدیك بصره، و ده سال پیش در مدرسه‌ی شبانه‌ی «نمونه». خدایا چه رخ داده است؟ چگونه مي‌توان این‌همه را باور كرد؟

از مدرسه‌ی شبانه‌ی نمونه و امتحان طبیعی تا مدرسه‌ی عشق و امتحان صبر و شهامت و جهاد، راهی هزارساله است كه حسین خرازی در ده سال پیمود. از شاگرد مكتب ولایت اهل بیت جز این نیز انتظار نمي‌رود.

علمدار لشكر امام حسین (ع) در سال هزار و سیصد و پنجاه و پنج در رشته‌ی علوم طبیعی دیپلم گرفت و به سربازی رفت، و در سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت با فرمان حضرت امام امت از سربازی گریخت و به خیل عظیم امت در انقلاب پیوست و از آن پس، از كردستان تا خرمشهر، از حاج عمران تا فاو، حضوری دائم و همیشگی.

1,379
5 آنان كه درباره‌ی او سخن گفته‌اند بر دو چیز بیش از همه تأكید ورزیده‌اند: شجاعت و تدبیر. در روز دوم عملیات والفجر هشت، حضور حاج حسین در نزدیكي‌های خط مقدم درگیری بسیار شگفت‌آور بود. اما مي‌دانستیم او كسی نیست كه بیهوده دل به دریا بزند. عالم محضر خداست و حاج حسین كسی نبود كه لحظه‌ای از این حضور غفلت داشته باشد. تدبیر درست نیاز به اطلاعات درست دارد. وقتی خبردار شدیم كه دشمن با تمام نیرو اقدام به پاتك كرده است، سر وجود او را در خط مقدم دریافتیم. 323
 
برگرفته از فیلم "جاده"
ردیف نام پخش کلیپ اجرا

حجم
(KB)

1 خون حیات از شریان‌های جاده‌ها در تن پرقدرت سپاه عشق پخش مي‌شود و از قلب تا سرانگشت‌ها به یكدیگر پیوند مي‌خورد. حیاتِ شاخه و برگ و گل از ریشه است و اگر ساقه نباشد، ریشه را با شاخ و برگ و گل پیوندی نیست.

لحظه‌ای نبود كه جریان رفت و آمد قطع شود، و از خدا بخواهیم كه اینچنین لحظه‌ای هرگز نباشد. مگر نه این است كه حیات عدالت و عشق به همین نبرد وابسته است و از همین مطلع است كه نور حق در وسعت زمان و مكان متجلی مي‌گردد؟ در اثنای صحبت ما با آن طلبه‌ی خوشروی جوان، یك بیل مكانیكی به كندی لاك‌پشت از جاده عبور كرد و پیوسته با آن، تداركاتي‌های جهاد اصفهان سر رسیدند. به‌راستی چگونه این شریان جاده‌ها از قلب سپاه عشق به سرانگشت‌های آن پیوند خورده است؟

432
2 بیست و دوم دی ماه، روز سوم عملیات، در كنار میدان امام رضا تپه‌ای از خاك وجود داشت كه لحظه به لحظه كوچك‌تر مي‌شد. اگر تسخیر دژ اول عراق در محور شلمچه شگفت‌آور است، نگهداری آن با شگفتی بیش‌تری همراه است. اما عصر ما عصر شگفتي‌هاست و اگر كسی مي‌خواهد قدرت سپاه اسلام را ببیند بدینجا بیاید.

در كنار میدان امام رضا تابلویی بود كه همه‌ی پیام ما را به تاریخ در خود نوشته داشت: «با وضو وارد شوید.» رمز و راز قدرت ما در ایمان است و ذره به ذره‌ی خاك مطهر این كربلا بر آن شهادت مي‌دهد. هیچ مانعی در برابر ایمان تاب نمي‌آورد.

اگر تسخیر دژ اول عراق دشوار بود، نگهداری آن دشوارتر است؛ و درست در همین‌جاست كه وظیفه‌ی مهندسی _ رزمی بیش از پیش آشكار مي‌گردد. روز سوم عملیات، پیش از آنكه رژیم بعث فرصت هرگونه ضدحمله‌ای پیدا كند، شبكه‌ای از راه‌های تداركاتی و مجموعه‌ی مستحكمی از تأسیسات دفاعی، دژ تسخیرشده را شكست‌ناپذیر ساخته بود.

راننده‌ی یك لودر پیاده مي‌شود.
- جاده دارین مي‌زنین برای رزمنده‌ها؟
- بله، اگه خدا قبول كنه.
- همیشه به جبهه مي‌آیید؟
- بله، اگه خدا قبول كنه.

‌‌لودرچی جوان از ترس آنكه شائبه‌ای در نیتش وارد شود، مرتباً مي‌گفت: «اگر خدا قبول كند»، و ما فكر مي‌كردیم: چرا خدا قبول نكند؟ خلوص، معیار قبولی اعمال است و جبهه جای روی و ریا نیست. جایی كه انسان خود را همواره در محضر خدا مي‌یابد، شائبه، همچون برفی كه در تابش آفتاب بماند، ذوب مي‌شود.
 
800
3 صحبت‌های شیرین آن راننده‌ی كامیون و چهره‌ی مهربانش بسیار آشنا مي‌نمود. كجا او را دیده بودیم؟ در جبهه همه‌ی چهره‌ها آشناست، چرا كه اغیار را بدانجا راهی نیست. همه هم‌پیمانان تو هستند، هم‌پیمانان ازلی، و آنچه بدین آشنایی گواهی مي‌دهد فطرت است. اما این آشنایی، تو گویی وجه دیگری نیز داشت و به گذشته‌ای بسیار نزدیك‌تر باز مي‌گشت. درست فكر كن: دو شب پیش، ساعت سه بعد از نیمه‌شب. درست فكر كن.

درست فكر كن: دو شب پیش، ساعت سه بعد از نیمه‌شب. خوب فكر كن:

دیدن ردیف طولانی كامیون‌ها در دل شب و در آن نقطه بسیار عجیب بود. اما اكنون به‌راستی هیچ افسانه‌ای عجیب‌تر از حقیقت نیست. در زیر آن آتش بسیار شدید، در آن هنگامه‌ی غریبی كه با هیچ زبان و بیانی قابل توصیف نیست، آنجا كه هر لحظه در كنارت گلوله‌ی توپ و خمپاره‌ای به زمین مي‌خورد و بالای سرت منوری روشن مي‌شود، همه‌ی شب كار ادامه دارد.

عقل معاش مي‌گوید كه شب هنگامِ خفتن است، اما عشق مي‌گوید كه بیدار باش، در راه خدا بیدار باش تا روح تو چون شعاعی از نور به شمس وجود حق اتصال یابد. عقل معاش مي‌گوید كه شب هنگام خفتن است، اما عقل معاد مي‌گوید كه همه‌ی چشم‌ها در ظلمات محشر، در آن هنگامه‌ی فزع اكبر، از هول قیامت گریانند، مگر چشمی كه در راه خدا بیدار مانده و از خوف او گریسته باشد. عقل معاش مي‌گوید كه شب هنگام خفتن است، اما عشق مي‌گوید: چگونه مي‌توان خفت وقتی كه جهان ظلمتكده‌ی كفرآبادی است كه در آن احكام حق مورد غفلت است؟ عشق مي‌گوید: چگونه مي‌توان خفت وقتی كه هنوز خون گرم امام عاشورا از زمین كرب و بلا مي‌جوشد و تو را فرا مي‌خواند؟ چگونه مي‌توان خفت و جهان را در كف جهال و قد‌اره‌بندها رها كرد؟ نه، شب هنگام خفتن نیست.
979
4  و آن دیگری كه از دوربین مي‌گریخت، از ترس آنكه مبادا شائبه‌ای در نیتش پیدا شود.

«لودرچی جوان بالاخره به مصاحبه تن مي‌دهد. وقتی از او مي‌پرسند: «از اینكه این ‌‌‌موقع شب كار مي‌كنی چه احساسی داری؟» مي‌گوید: «احساسی ندارم جز خدا!»

‌‌خُدا؛ و این‌همه معرفت را جز اینجا در كجا مي‌توان یافت؟

و بالاخره همان راننده‌ی آشنا.

جاده به پایان مي‌رسد و مواضع تسخیرشده از خطر ضد حمله‌ی دشمن خارج مي‌گردد. حاج عقیل خوب مي‌گفت؛ وقتی جاده از میان باتلاق گذشت و به آنجا كه مي‌بایستی برسد رسید، فرماندهان گفتند كه دیگر كار صدام تمام شد.
262
5 طلایه‌داران سپاه صبح سر رسیده‌اند و ظلمت را تا پنهان‌ترین زوایای دیار عدم بازپس مي‌رانند. جهان در انتظار عدالت است و این است كه ما را بدین‌جا كشانده است؛ ما را، آن راننده‌ی بیل مكانیكی را و آن پیرمرد پنجاه و پنج ساله‌ی مشهدی را.

آن دلاور، تمثیلی از غلبه‌ی ایمان بر آهن بود و آن بالا، بر گرده‌ی آن غول آهنین، همه‌ی شب را كار كرده بود و هنوز هم كار مي‌كرد. یادمان افتاد كه خیلی چیزها را از او نپرسیده‌ایم و دوباره از او خواستیم بر ما منت بگذارد و پایین بیاید...

راننده‌ی بیل مكانیكی دوباره بر گرده‌ی آن غول آهنین سوار شد تا دیوار حفاظتی جاده را كامل كند. خون حیات از شریان‌های جاده‌ها در تن پرقدرت سپاه عشق پخش مي‌شود و از قلب تا سرانگشت‌ها به یكدیگر پیوند مي‌خورد. حیاتِ شاخه و برگ و گل از ریشه است و اگر ساقه نباشد، ریشه را با شاخ و برگ و گل پیوندی نیست. ریشه‌ی ما در خاك ایمان محكم است و ساقه‌ی ما مثل دست‌های دعایمان تا عرش رفته است. آینده از آن ماست.
532
 
برگرفته از فیلم "پیام امیر و یادگار حسن"
ردیف نام پخش کلیپ اجرا

حجم
(KB)

1 جنگ ما با شیطان از محراب نماز آغاز مي‌گردد. محراب از ریشه‌ی «حرب» است، یعنی محراب نماز میدان جنگ ماست و با همان تكبیره‌ي‌الاحرام نخستین، نمازگزار همه‌ی قدرت‌های ظاهری و مجازی را نفی مي‌كند و به مبدأ همه‌ی قدرت‌ها، ذات ذوالجلال، متوجه مي‌شود.

محراب نماز میدان جنگ با قدرت‌های شیطانی است و پیروزی ما در جبهه‌های نبرد مدیون این مبارزه‌ای است كه حضرت رسول اكرم آن را «جهاد اكبر» گفته‌اند. ریشه‌ی قیام ما و همه‌ی قیام‌های حقیقی در طول تاریخ انبیا در اقامه‌ی نماز است. نماز بلندترین فریادهاست و بجز نمازگزاران، هیچ كس نیست كه جرأت فریاد كشیدن در برابر ظلم داشته باشد.

513
2 دوربین ابزاری بیش نیست. چشمی دوربین بر چشم امیر است و این اوست كه پیام خویش را از زبان دیگران ابلاغ می‌كند. جماعتی بیش از یك‌صدهزار نفر از سراسر ایران گرد آمده‌اند و به سوی ورزشگاه آزادی در حركتند، و امیر از پشت دوربین در جست‌وجوی كسانی است كه بتوانند از عهده‌ی ابلاغ پیام او بر آیند، و مگر پیام امیر چیست؟

وقتی دوربین شهید امیراسكندر یكه‌تاز، از میان آن جماعت دلباختگان كه مثل پروانه‌هایی عاشق نور به سوی شمس نیر حسین‌(ع) می‌شتابند، جانبازی را می‌یابد كه با وجود آنكه یك پایش را در راه خدا باخته است بار دیگر مشتاقانه به جبهه‌ها می‌شتابد، پیام امیر، پیام دلباختگی است كه از زبان آن جانباز ابلاغ می‌گردد.

وقتی امیر می‌كوشد كه از زبان تصویر، حقیقت حضور امت را در صحنه‌های حق بیان كند، پیام امیر، پیام حضور است؛ حضوری دائم، گسترده و خستگی‌ناپذیر.
937
3 ‌‌خاك جبهه‌ها نیز اثر گام‌های مشتاق امیر را بر لوح جاودانه‌ی خویش ثبت كرده‌اند و بر حضور او در پیشگاه خدا شهادت خواهند داد. در عملیات كربلای پنج، نخست وظیفه‌ی دستیاری را بر عهده داشت و بعد از شهادت قاسم بوذری جای خالی او را پر كرد و ضبط صوت را بر شانه انداخت.

بر ما خرده مگیرید كه چرا از یك تن سخن می‌گوییم. پیام امیر پیام یك فرد نیست، پیام یك امت است، امتی كه در راه خدا قیام كرده است و برای تجدید احكام معطله‌ی كتاب خدا و اعلام دین و سنن رسول اكرم استقامت می‌ورزد. و چون اینچنین باشد، نام امیر در میان همه‌ی نام‌ها گم می‌شود و راه اوست كه جاودانه می‌ماند.
569
4  در نزدیكی پاسگاه شلمچه، كه بیش از چند ساعتی از تسخیر آن نمی‌گذشت، حسن بر صدق وعده‌های خدا گواهی داد و به آن حیاتی كه خداوند به احدی از آدمیان جز شهدا عطا نفرموده است نائل آمد و از سر این سخن نیز كسی جز شهید آگاه نیست.

گفتند كه حسن هادی دانشجو بود، اما نگفتند كه او همواره می‌ترسید از اینكه مبادا دانشگاه او را از مردم و راه آنان جدا كند. مردم ما امروز مظهر عشق و اطاعت و وفا هستند و حسن دریافته بود كه آنچه او را از مردم دور كند، از خدا دور كرده است.

در یكی از وصیت‌نامه‌هایی كه از او مانده است می‌خوانیم: «خدایا چه كنم؟ درد شرك وجودم را می‌آزارد. چه خوب مشخص است. حالا دیگر چه كسی ادعای پیشتاز بودن دارد؟ واقعاً جبهه برای انسان محك محكمی است. در این شرایط سخت، انسان چه عهدها كه با خود نمی‌بندد و چه قول‌ها كه به خود نمی‌دهد. حالا انسان می‌فهمد كه اساس تمام امور، باور است و این شك است كه انسان را با درد و رنج هزار تكه می‌كند.»

«وای از پیچیدگی نفس انسان! وای از پیچیدگی نفس انسان! شیطان را از در می‌رانی، از پنجره باز می‌آید و چه وسوسه‌ها كه در انسان نمی‌كند. می‌گوید: برو با تقوای بیش‌تر خود را بساز، ایمانت را قوی كن و باز گرد. با سلاح تزكیه و تقوا می‌آید كه تو را از جنگیدن باز دارد. اما مگر همین تزكیه و تقوا نیست كه تو را به جنگیدن امر می‌كند؟ پس لبیك بگو و حركت كن. بجنگ. اگر بروی، دیگر امكان اینكه از بار نخست قوی‌تر بازگردی وجود ندارد.»

«خدایا، وقتی انسان این بچه‌های بسیجی را می‌بیند كه با چه اطمینانی از بهشت و دوزخ سخن می‌گویند، از خودش شرمنده می‌شود. آن‌وقت ما چطور خود را روشنفكر بدانیم و این واژه را با خود حمل كنیم؟ به قول اماممان، امروز این مردمند كه چراغ راه روشنفكرانند. ما تازه ادعا داریم كه می‌خواهیم مسائل مردم را حل كنیم. مسائل خودت را حل كن، مسائل مردم پیشكشت! پس چرا ما به خود مغروریم؟ آخر چه داریم؟ ذره‌ای از صفا و خلوص این مردم، ای برادر، برای من و تو كتابی است كه تا آخر عمر هم نخواهیم توانست كه بخوانیم. خدایا چه كنم؟ چرا من نمی‌توانم مانند این مردم عاشق باشم؟ عاشق تو. عشقی كه منتهای آمال من است.»

دعای حسن مستجاب شد. او از خود گذشت و خود را در مردم، در این امت بزرگ یافت و اینچنین، صفات محمود امت حزب‌الله را یكجا در وجود خود گرد آورد. دانشجو بود، طلبه هم بود؛ هنرمند بود، رزمنده هم بود. فلسفه می‌خواند و فلسفه هم می‌گفت. شاگرد بود و درس می‌گرفت؛ معلم هم بود و درس می داد. ورزشكار بود، نویسنده هم بود. شجاع بود و مهربان. سرسخت بود، و در عین سرسختی، سخت لطیف و رقیق. عاشق بود و معشوق دوستانش. با خانواده‌اش سخت مهربان بود، اگرچه در خانه نمی‌ماند و به قول پدرش صدای مارش كه می‌شنید دیگر كسی نمی‌توانست جلودارش باشد
2,100
5 یادگار حسن دختری است با نام فاطمه و پسری كه بعد از شهادت او به دنیا آمده است و نامش را محمدحسن گذاشته‌اند. محمد، برادر كوچك حسن و نیمه‌ی وجودش بود كه پیش از او به شهادت رسیده بود. حسن می‌گفت خداوند هر چه فرزند پسر به من عطا كند، نام آنها را محمد خواهم گذاشت. محمدحسن اكنون چند ماه بیش‌تر ندارد، اما زمین هم از حركت باز نایستاده است و زمان آن‌همه می‌گذرد تا حاكمیت حق در كره‌ی ارض، با دست محمدحسن و فرزندان دیگر این امت بزرگ به تحقق نشیند.

شهادت پایان نیست، آغاز است؛ تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنكه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستاره‌ای است كه پرتو نورش عرصه‌ی زمان را در می‌نوردد و زمین را به نور رب‌الارباب اشراق می‌بخشد.

وقتی فرزندان ما در سایه‌ی ابر رحمتی كه خداوند بر سر این امت گسترده است، در دامان پدران و مادرانی اینچنین پرورش می‌یابند، آینده از آن ماست و راه ما دیگر تا تحقق وعده‌های قرآن و احادیث و برقراری حكومت جهانی عدل، چندان دور نیست.
 
1,024
 
برگرفته از فیلم "پیران توپخانه"
ردیف نام پخش کلیپ اجرا

حجم
(KB)

1

ای كاش مي‌شد با یكایك آنان سخن گفت و از نام و نشانشان پرسید. یكی از همدان آمده است و دیگری از زابل، و میان این دو شهر فاصله‌ای است از غرب تا شرق. اما ایمان فاصله‌ها را نفی مي‌كند و همه را یك جا گرد مي‌آورد.

بسیجی جوانی با دست زخمی رو به دوربین مي‌گوید: «دست كه كمه، تا جونمون باشه‌ ‌‌ ‌فدای این اسلام مي‌كنیم.»

‌‌دست كه كم است، ما جانمان را نیز فدای اسلام مي‌كنیم. این سخن مردمی است كه رسم همیشگی تاریخ را شكسته‌اند و بر بیعت نخستین خویش همچنان استوار و مستقیم مانده‌اند.

مردم یكی از دو ركن اساسی عهد و پیمانی هستند كه اكنون در كار تغییر بنیان عالم است، عهد بیعتی كه بین امام و امت برای حفظ اسلام و اقامه‌ی عدل انعقاد یافته است. همین بیعت است كه این جوانان اصفهانی و ما را، در سنگر مخابرات توپخانه گرد آورده است.

مكالماتی كه در این بي‌سیم‌ها رد و بدل مي‌شود با همه‌ی دنیا متفاوت است و نشان از اسلام دارد. رجعت به مبانی اعتقادی اسلام بزرگ‌ترین وظیفه‌ای است كه اكنون بر گردن ماست و این رجعت مستمر، همه‌ی حیات ما را رفته رفته دگرگون خواهد ساخت و بدان معنا و مفهوم دیگری خواهد بخشید. مسئول مخابرات توپخانه مي‌گفت: «ما رمیت اذ رمیت و لكن الله رمی.» این خداست كه توپ‌ها را هدایت مي‌كند و بر آنجا كه باید فرود مي‌آورد، و این اعتقاد همه‌ی ماست. كجاست آن گوش شنوایی كه بشنود آوای تسبیحی را كه از نای بلند توپ‌های ما بر مي‌آید؟

ما لاجرم با همان اسلحه‌ای مي‌جنگیم كه شیاطین برای غلبه بر حق ساخته‌اند، اما اگر هنوز كسی هست كه در حقیقت راه ما تردید دارد بدینجا بیاید. در گوشه‌ی سنگر مخابرات توپخانه یكی از برادران به نماز ایستاده و در قنوت به معراج رفته است و خشوع فقیرانه‌ی او مجرای وسیعی است كه نصرت كریمانه‌ی حق را بر ما نازل مي‌گرداند.

1,795
 
برگرفته از فیلم "پل حاج اسدالله"
ردیف نام پخش کلیپ اجرا

حجم
(KB)

1 سخن از جنگیدن با طبیعت نیست. ما با طبیعت جنگی نداریم و كیست كه نداند طبیعت هم هنگام حمله‌ها با همه‌ی قوای خویش به كمك ما مي‌آید؟ آن مرد خدا، جلوه‌ی جامع صفات الهی، مي‌گفت: «اگر شما با خدا باشید، همه‌ی عالم با شماست.» و ما این حقیقت را در همه‌ی طول جنگ به‌كر‌ات آزموده‌ایم. اگر مدعی بگوید پس چرا این بار سیلاب‌ها به جنگ شما آمدند، مي‌گوییم ما معتقدیم كه مصلحت در آن چیزی است كه اتفاق مي‌افتد. سنت لایتغیر خداوند این است كه مؤ‌منین را در كوره‌ی شداید و بلایا آن‌همه بگدازد تا كارآموخته شوند و استقامت پیدا كنند. درخت‌های كویر را بنگر. سر استواری آنان در تشنگی و گرسنگی و گردبادهای بنیان‌كن كویری است. ما خود را به او سپرده‌ایم و او مصلحت كار ما را بهتر مي‌شناسد.

438
2 جنگ‌های این روزگار جنگ ماشین‌ها و وسایل است، و لكن ما از این قاعده‌ی عرفی عدول كرده‌ایم و سر فتوحات شگفت‌انگیز ما نیز در همین‌جاست. اگر انسان از بندگی طاغوت‌ها اجتناب كند، از اتكا به وسایل و ابزار نیز خواهد رست و آن‌گاه ابزار درست و بجا و متناسب با قدر خویش به كار خواهند رفت. موقتاً هلي‌كوپترها تنها وسایلی هستند كه دو سوی رودخانه را به یكدیگر پیوند مي‌دهند و بچه‌ها را به چند كیلومتری قلل مشرف بر شهر «مائوت» مي‌رسانند.
 
344
3 پل بار دیگر، بعد از یك شبانه روز تلاش جانفرسا برقرار مي‌شود و دو ساحل رودخانه به یكدیگر پیوند مي‌خورد. پل نام مبارك حاج اسدالله هاشمی را به خود گرفته است؛ آن جهادگر رشیدی كه از هر یك از پل‌ها و جاده‌ها و خاكریزهای جبهه كه بپرسی، از غرب تا جنوب، نام او را بر خود دارند. وقتی یكی از بچه‌ها شهید مي‌شود، مظهر و آیینه‌ی دیگران مي‌شود؛ دیگرانی كه هنوز شهید نشده‌اند، اما كم از شهدا هم نیستند؛ با گمنامی و بدون هیچ چشمداشتی نفس‌های خود را یكایك قربانی حق و راه او مي‌كنند. و مگر نه اینكه حضرت امیر(ع)، پیشوای این گمنامان فرموده‌اند: «نفس‌هایی كه انسان مي‌كشد، قدم‌هایی است كه به سوی مرگ بر مي‌دارد»(١)؟ اگر مرگ انسان آغاز حیات طیبه‌ی جاوداني‌اش باشد، نفس‌های او قدم‌هایی است كه به سوی جاودانگی بر مي‌دارد. 455
 
برگرفته از فیلم "سرباز گمنام"
ردیف نام پخش کلیپ اجرا

حجم
(KB)

1 اكثر رزمندگانی كه ما با آنها هستیم از بچه‌های جهرم هستند. آنها روحیه‌ای شاد و آزاد و لبانی همواره به لبخند گشوده دارند. ما در میان آنها كم‌تر كسی را دیده‌ایم كه اینچنین نباشد. درست در بحبوحه‌ی سخت‌ترین امتحانات الهی و در یك قدمی مرگ مزاح مي‌كنند و مي‌خندند و اگر كسی آنها را نشناسد، مي‌پندارد كه مرگ را به بازی گرفته‌اند. اما ما كه آنها را مي‌شناسیم. آنچه هست این است كه آنان سخت به وعده‌های خدا یقین دارند.

ما را مي‌بخشید، ناگزیریم از خوف آنكه مبادا این خنده‌های خوش و ظواهر ساده از جایگاه تاریخی خویش غافلمان كند، همواره به خود گوشزد كنیم كه ما اكنون در عصر غیبت كبری هستیم و بعد از هزارها سال كه از هبوط پدرمان آدم گذشته، در قرن پانزدهم هجری قمری شاهد تحقق همه‌ی آن وعده‌هایی هستیم كه در قرآن مجید ذكر شده و در احادیث و روایات آمده است. اگر انسان از جایگاه تاریخی خویش غافل شود چه بسا كه طعمه‌ی شیطان گردد

632
2 یكی از بچه‌ها روی جیب چپ هادی(١) نام و گروه خونش را مي‌نویسد. دیگری مي‌گوید: «اینجا ننویس، گلوله مي‌خورد پاك مي‌شود!» هادی در حالي‌كه به قلبش اشاره مي‌كند مي‌گوید: «اینجا جای حضرت امام است، تیر نمي‌خورد.» حاج میرزا مي‌گوید: «اتفاقاً تیر درست به جایی مي‌خورد كه عاشق است.»

در نزدیكی ساحل، آنجا كه از میدان‌های مین جز همین آبراهه‌ی باریك پاكسازی نشده است، ناچاریم كه از سرعت قایق‌ها بكاهیم. یكی از بچه‌ها مي‌گوید باید خبرنگاران خارجی را به اینجا بیاورند. و راست مي‌گوید. آنها همه‌ی این مسیر را آب انداخته‌اند و میدان‌های وسیع مین لا به لای ردیف‌های مكرر سیم‌های خاردار ایجاد كرده‌اند تا راه عبور سپاه اسلام را سد كنند. اما نتوانسته‌اند. دشمن كور است، واگرنه، اعجازی اینچنین روشن را چگونه نمي‌بیند؟
548
3 معنا و ارزش اعمال در نیات است و نیت‌ها در باطن انسان پنهانند. ما نیز با اسلحه‌ی روز مي‌جنگیم. خمپاره و هلي‌كوپتر، آرپي‌جی هفت و یازده و چیزهای دیگری كه خودتان مي‌دانید. آنچه كه به همه‌ی این اعمال معنا و مفهوم مي‌بخشد معتقدات ماست. ما را داغی كه از كربلا بر سینه داریم بدینجا كشانده است، و در كربلا، این خون حق بود كه بر زمین ریخت. 313
 
برگرفته از فیلم "سپاه مردم کربلا"
ردیف نام پخش کلیپ اجرا

حجم
(KB)

1 نسیمی حیات‌بخش وزیدن گرفته است كه بشارت باران با خود دارد. باد، قطرات آب را از دورترین نقاطِ دریاهای دور گرد می‌آورد و موج بر می‌انگیزاند. تلاطم دریا خبر از طوفانی نزدیك دارد.

نسیم عشق دل دریایی ما را نیز به تلاطم كشانده است و امواج اشتیاق ما نشان از حیات دارد. سكون صفت مرداب است و حركت، نشانه‌ی حیات. این كدام نسیم است و از كدام جنت قدس وزیدن گرفته؟ هر چه هست، طوفان نزدیك است. «ان مع العسر یسرا.»(١)

دنیا وارونه است، و این طوفان انقلاب است كه باید جهان را بالا و پایین و زیر و رو كند و آن‌گاه دولت پایدار عدالت برقرار شود. دنیا وارونه است و دیوانه‌ها و قداره‌بندها بر آن حاكمیت دارند. اما چه غم، كه صالحین و مستضعفین وارث زمین خواهند بود و طلیعه‌ی آن از هم‌اكنون در انقلاب اسلامی ایران ظهور یافته است.

انقلاب اسلامی ایران جنت قدسی است كه از آن، این نسیم حیات‌بخش وزیدن گرفته است. شیطان از دریا و آسمان و زمین بر ما تاخته و آنان كه انقلاب كردند خود حراست و پاسداری از آن را بر عهده گرفته‌اند.

سپاه پاسداران از مردم تشكیل شده است و آنچه در دل دریایی مردم امواج اشتیاق و انقلاب بر می‌انگیزاند، یاد حسین است. ای كاش من هم یك پاسدار بودم و سیدالشهدا(ع) مرا نیز در خیل پاسداران حریم عشق می‌پذیرفت.

پاسدار شهید «امیراسكندر یكه‌تاز» كه این فیلم‌ها را گرفته است، خود فرزند یك راننده‌ی تاكسی است. خداوند از میان مردم، از میان كشاورزها و كارگرها، بناها و آهنگرها، راننده‌ها و كاسب‌ها، جوانانی را كه نام‌هایشان محمد و علی و امیر، حسن و حسین و قاسم، اكبر و رضا و مهدی است، برگزیده و آنان را در یك ارتش بزرگ گرد آورده است تا بنیان جهل و ظلم و استكبار را از كره‌ی زمین بر چینند. آنها اكنون به مقتضای انتظار موعود عمل كرده‌اند و در اردوگاه‌های آموزشی شیوه‌های نوین نبرد را می‌آموزند.

530
2  نیروهای واكنش سریع بادكنك‌هایی میان‌تهی هستند كه خود را با باد نخوت و ریا باد كرده‌اند، اما شجاعت حقیقی در اینجاست. وقتی كسی از غیر خدا نترسد، شجاعت او الهی است و ریشه در یقین دارد. شیطان از انسانی اینچنین است كه وحشت دارد.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از مردم مؤ‌من بر آمده و بر آنهاست كه تكیه دارد و بسیج مستضعفین كه ماهیت شگفت‌آور آن را از نامش می‌توان دریافت، شیوه‌ای است كه خداوند پیش پای مستضعفین نهاده است تا قوای خود را از آن طریق متمركز كنند. این تركیب شگفت‌آور در كنار پیرِ میدان‌های نبرد كلاسیك، ارتش جمهوری اسلامی، و گردان‌های رزمی _ مهندسی جهاد سازندگی، مجموعه‌ای را ساخته كه اكنون بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان است
513
3 آری، قسم به عصر، سوگند به زمان، كه انسان در خسران دائمی است، مگر آنان كه ایمان آورده‌اند و از صالحین هستند. تاریخ به آن عصر موعود نزدیك و نزدیك‌تر می‌شود و طلیعه‌ی آن اكنون از افق جبهه‌های كربلایی ما ظاهر است.
 
نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شمس امید دیگری است كه در آسمان مستضعفین و مظلومان عالم می‌درخشد. قرن پانزدهم هجری قمری آنچنان كه آن پیر مكتب قرآن فرمود، قرن غلبه‌ی مستضعفین بر مستكبرین است و هنوز چیزی از آغاز قرن نگذشته، آن طوفان نزدیك، اقیانوس‌ها را به تلاطم كشانده است و سراسر كره‌ی زمین به آن انقلاب عظیم موعود نزدیك می‌شود.

شیطان از دریا و آسمان و زمین بر ما تاخته و آنان كه انقلاب كرده‌اند خود حراست و پاسداری از آن را بر عهده گرفته‌اند. ما متكی به ابزار نیستیم و این مدعایی است كه لحظه به لحظه‌ی نبرد كربلایی ما در جبهه‌های غرب و جنوب شاهد صادق آن است. اما دنیای امروز دنیای ابزار است و اگر ما بر ابزار تسلط نیابیم چه بسا كه وابسته‌ی آن شویم. ضعف، وابستگی است و ما با اتكال به خداوند بزرگ بر ابزار غلبه خواهیم یافت.

در آرم سپاه پاسداران همه‌ی ماهیت آن قابل جست و جوست: «لا» یعنی نه، «لا» یعنی نفی همه‌ی وابستگی‌ها و تعلقات، و این مفهوم حقیقی آزادی و استقلال است، آزادی از بندگی غیر؛ استقلال ما نیز در نفی همه‌ی وابستگی‌هاست.
1,044
4 ما روز به روز به آرمان‌های بلند اسلام نزدیك‌تر می‌شویم و اكنون آرمان فتح قدس شریف، افقی بسیار روشن یافته است. برادران بشتابید، قدس عزیز در انتظار است.

چند نفر دست و پای خلبانی را كه تازه فرود آمده می‌گیرند و او را در حوض آب‌ ‌‌ ‌‌مي‌اندازند.

‌این بنده‌ی خدا، خلبان هلی‌كوپتر، در پایان این مرحله از آموزش خلبانی، از نخستین پروازی كه به‌تنهایی انجام داده موفق بیرون آمده است. حالا بچه‌ها می‌روند تا جایزه‌اش را تقدیم كنند. راستی تصور می‌كنید كه جایزه‌اش چیست؟ آب خنك! اگر خدای ناكرده كله‌ی كسی از مستی غرور گرم شده باشد، این آب‌تنی حالش را سر جا می‌آورد.
 
387
5 نسیمی حیات‌بخش وزیدن گرفته است كه بشارت باران با خود دارد. باد قطرات آب را از دورترین نقاط دریاهای دور گرد مي‌آورد و موج بر مي‌انگیزاند. تلاطم دریا اكنون خبر از طوفانی نزدیك دارد، طوفانی كه در جهان وارونه‌ی جهل و ظلم و استكبار انقلاب خواهد كرد و كفار و مستكبرین را كه به‌ناحق حاكمیت یافته‌اند به زیر خواهد كشید و صالحین و مستضعفین را وارث زمین خواهد ساخت.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از مردم مؤ‌من بر آمده و بر آنهاست كه تكیه دارد، و بسیج مستضعفین كه ماهیت شگفت‌آور آن را از نام زیبایش مي‌توان دریافت، شیوه‌ای است كه خداوند پیشِ روی مستضعفین و مظلومان عالم نهاده است تا قوای خود را از طریق آن متمركز كنند و بر محور حق متحد شوند.

آن روز در آن كانال‌های مالامال از رزمندگان، آنجا كه آن برادران اردبیلی و خلخالی برای عملیات شبانه آماده مي‌شدند، جلوه‌ی مردمی بسیج به رأی العین ظاهر بود
522
6 سپاه پاسداران بر مردم متكی است و سرمنشأ حیات ایمانی و انقلابی مردم نیز در خاک كربلاست. و یاد حسین (ع)، آن نسیم بشارت‌بخشی است كه امواج اشتیاق و انقلاب بر مي‌انگیزاند. ای كاش من هم یك پاسدار بودم و سیدالشهدا (ع) مرا نیز در خیل پاسداران حریم عشق مي‌پذیرفت. 245


  لینک های مرتبط:
1.

 درباره شهید آوینی (زندگی نامه،صدا،فیلم،عکس،مقالات،خاطرات و ...)

Copyright © 2003-2020 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo