بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

سخنرانى رهبر معظم انقلاب در ديدار بسيجيان و پرسنل سپاه

16 / 2 / 1380


بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداه المهديين المعصومين سيما بقيه الله فى الارضين
جمع بسيار معظم شما جوانان عزيز بسيجى و سپاهى گيلانى در اين ميدان مباركى كه به عنوان مركز استقرار عزيزان مومن و حزب اللهى و پادگان سپاه و بسيج معين شده است, آخرين روز اين سفر را با ميمنت و مباركى همراه مى كند. خدا را سپاسگزارم كه پايان اين سفر, با ديدار جمعى از بهترين و باصفاترين مردان و زنان اين منطقه ى مومن همراه شد. از همه ى شما برادران و خواهران عزيز معذرت مى خواهم, براى اين كه جمع حاضر, بسيار متراكم و فشرده است; زير آفتاب هم قرار گرفته ايد و جلسه ى ما قدرى طول كشيد; ليكن شما جوانان مومن و پرشور بسيجى گيلانى نشان داده ايد كه در دشواريها و ميدانهاى خطر, با استقامتى شگفت انگيز, مى توانيد كارهاى بزرگ و اقدامات حيرتآورى انجام دهيد.
هر كس كه تاريخ اين سرزمين را بداند, وقتى منطقه ى گيلان را برخوردار از جوانان پرشورى مثل شما مى بيند, تعجب نمى كند. مى توانم بگويم كه ملت ايران در دورانى از تاريخ خود, عقيده و ايمان خود را مديون شما گيلانيهاست; يعنى در آن دورانى كه حاكميت بنى عباس و مجموعه هاى نظامى و مشتهاى آهنين آنها در سرتاسر دنياى اسلام, تفكر شيعه را در انزوا قرار داده بود, جوانان همين مرز و بوم ـ ديلميان ـ در سرتاسر اين كشور پهناور, پرچم محبت و معارف اهل بيت را برافراشتند و نه فقط در ايران, بلكه در عراق عرب, نام و شعار تشيع ـ در اذان و غير اذان ـ همه ى دلها را تحت تاءثير قرار داد. اگرچه بعد از آنان, باز مجموعه هاى سياسى و نظامى متعصب ضد شيعى سالها و قرنهاى متمادى در اين كشور فعاليت كردند تا ياد اهل بيت(ع) را از دلها بزدايند, اما بدون ترديد تاءثير مبارزات و فداكاريها و اخلاص و مجاهدت ديلميان در قرنهاى اوليه, كار خود را كرد. در واقع ملت ايران در برهه يى از زمان, تشيع خود را مديون جوانان اين منطقه است. از اول انقلاب هم در همه ى مناسبتهايى كه لازم بوده براى برافراشتن پرچم حق اقدامى صورت بگيرد, مردم گيلان ـ بخصوص شما جوانان مومن و پرشور ـ پيشقدم بوده ايد. اين جمع عظيم بسيجيان جان بركف و جوانان بااخلاص و پرشور, نشاندهنده ى صدق و حقانيت اين مدعاست.
من چند مطلب را به صورت كوتاه عرض مى كنم تا شما بسيجيان عزيز و جوانان مومن و همچنين برادران سپاهى, بيش از پيش به اين نكات توجه كنيد. موج فعاليتهاى مغرضانه ى تبليغى, گاهى روشن ترين حقايق را هم به كنج تاريكى مى راند.
نكته ى اول: بسيج يك حقيقت منحصر به فردى در نظام جمهورى اسلامى است كه حاكى از نهايت توانايى مكتب و تفكر عميق و ماندگار انقلابى و اسلامى در اين سرزمين است. بسيج, يعنى آن مجموعه يى از مردم ـ اعم از جوانان مشغول به تحصيل, يا مشغول به كار موظف ادارى, يا مشغول به كشاورزى و كارگرى, يا مشغول به مشاغل آزاد ديگر ـ كه با ايمان عميق تواءم با عواطف و احساسات پاك و صادقانه ى خود حاضرند همه ى توانشان را در خدمت اهداف نظام و انقلاب و منافع ملت به كار برند. اگر ما بخواهيم از اول پيروزى انقلاب تاكنون, در ميان عوامل انسانى, به دنبال موثرترين عامل بگرديم, عامل بسيج را پيدا مى كنيم. معنا و مفهوم و حقيقت بسيج, جز اين چيز ديگرى نيست. يك انسان به خاطر بصيرت و روشن بينى خود ـ كه با روح گذشت و فداكارى همراه است ـ آسايش و راحتى خود و كسب امتيازات شخصى را در درجه ى بعد قرار مى دهد; اما منافع ملت و كشور و سربلندى مردم و پيشرفت انقلاب و آبرومندى نظام را بزرگترين هدف خود مى كند; اين چيز بسيار بزرگ و بااهميتى است.
در جنگ هم همين روحيه ى بسيجى بود كه توانست براى كشور ما افتخار به بار آورد. هر جا اين روحيه ى بسيجى وارد شد, گرهها را باز كرد. در جنگ هم هرگاه در سازمانهاى موظف نظامى, يك فرمانده يا يك نظامى, با روحيه ى بسيجى حضور داشت, همه چيز رنگ ديگرى به خود مى گرفت و فداكارى برجسته تر, و پيشرفت و اميد و نگاه به آينده روشن تر مى شد. هر جا كه اين روحيه باشد و هر ملتى كه مردمانى با چنين روحيه يى داشته باشد, بدون ترديد آن ملت موفقيتهاى بزرگى به دست خواهد آورد.
فرق است بين آن كسى كه مى نشيند تا در قالب يك دستور ادارى, به اندازه يى كه مسووليت و ماءموريت او ـ با رعايت همه ى جوانب شخصى ـ اقتضاء مى كند, كارى را انجام دهد; و آن كسى كه وقتى احساس وظيفه و تكليف كرد, ديگر خود نمى شناسد, برايش منافع شخصى مطرح نيست و حاضر است منافع و آسايش و حتى عمر خود را در راه پيشرفت و صلاح ملت و كشور و اعتلاى اسلام و عظمت بخشيدن به ارزشهاى اسلامى, پشت سر قرار دهد و نيروى خود را در اين راه بكار گيرد. در دانشگاه هم چنين انسانى ـ چه شاگرد باشد, چه استاد ـ يك موجود ممتاز است. در محيطهاى گوناگون تحصيلى, در كارگاهها, در محيطهاى شهرى يا روستايى و در هر نقطه ى ديگر, اگر چنين انسانى حضور داشته باشد, وجود او فضا را نورانى مى كند. معلوم است كه اگر در ملتى, مجموعه ى عظيمى از اين گونه جوانها و اين طور مردم حضور داشته باشند, كار دشمنان مشكل مى شود.
دشمن هميشه دنبال آن نقطه يى مى گردد كه نفوذپذير باشد و مانعى سر راه او نباشد تا بتواند تاخت وتاز كند; چه از لحاظ نظامى, چه از لحاظ فرهنگى و سياسى. هر جا مانع وجود دارد, دشمن ناراحت است و همه ى قوا و نيروى خود را عليه آن مانع به كار مى اندازد. شما يك وقت نگاه مى كنيد و مى بينيد كه راديوهاى بيگانه و قلمهاى نامطمئن و زبانها و حنجره هاى بى تعهد عليه بسيج حرف مى زنند; معناى اين كار چيست؟ معنايش اين است كه اين نقطه, يك مانع جدى براى نفوذ دشمن است; و دشمن متمركز شده تا اين مانع را از سر راه بردارد. البته در طول اين سالها هرچه دشمنان و دلهاى فريفته ى آنها عليه بسيج گفتند و نوشتند, به فضل پروردگار نيروى بسيج وسيعتر, انگيزه هاى بسيج قوىتر و نور اميد در دل بسيجيان درخشانتر شد.
پس خلاصه ى نكته ى اول اين شد: بسيج, يعنى حضور آگاهانه و فداكارانه ى يك انسان در مواجهه ى با دشمنان انقلاب و نظام و اسلام و كشور و ملت. با چنين مفهوم و حقيقتى, تنها كسى مى تواند دشمن و مخالف باشد كه مخالف اسلام و مصالح كشور و ملت باشد; والا اگر كسى كشور و ملت و اسلام و نظام را دوست مى دارد, بايد از چنين عنصرى قدردانى و ستايش كند.
نكته ى دوم: عناصر بسيجى در هر كجا هستند, بايد درست توجه كنند كه دشمن, آنها را هم به عنوان شخص و هم به عنوان بسيجى هدف گرفته است. اين توجه بايد اين نتيجه را داشته باشد كه هر عنصر بسيجى روزبه روز اين مانع در مقابل دشمن را مستحكم تر كند. اين مانع چگونه مستحكم تر مى شود؟ استحكام مانع انسانى در مقابل دشمن, با بالا رفتن بصيرت و ايمان و با خودسازى امكانپذير است. عزيزان من! قبل از آن كه ديگران بخواهند ما را بسازند, خودمان بايد خود را مستحكم كنيم و از درون بسازيم. هر انسانى مسوول دل و فكر و احساسات و انگيزه هاى خود در مقابل خداست. جوانها بهتر از قشرهاى ديگر مى توانند خودسازى كنند; چون نيرومندند. بعضيها خيال مى كنند جوانها در مقابل گناه بى تابند; ولى من مى گويم كه جوان همچنان كه از قدرت جسمانى برخوردار است, از قدرت اراده هم برخوردار است. اراده, همان چيزى است كه انسان مى تواند با اتكاى به آن, خود را به خدا نزديك و از شيطان دور كند. اسلام براى انسان, تربيت و تهذيب نفس و به دست آوردن بصيرت را لازم دانسته و در خلال برنامه هاى اسلامى, آنها را تاءمين كرده است. بصيرت جوان, يعنى اين كه او بداند با چه وسيله و انگيزه يى دنبال اين هدف است; بداند كجا مى رود و چه كار دارد مى كند. امروز ملت ايران و بخصوص جوانان از بصيرت برخوردارند; اين را همه مى فهمند.
اين كشور از لحاظ منابع طبيعى و انسانى, ثروتمند است. هر نقطه يى كه از ثروت برخوردار است, دزدها و غارتگرها و قلدرها به آن جا نظر دارند; اين طبيعى است. همه مى فهمند كه اگر ابرقدرتى مثل امريكا پول خرج مى كند و ناوها و سربازان خود را مثلا به منطقه ى خليج فارس مى فرستد, محض رضاى خدا اين كار را نمى كند و يا نمى خواهد شيوخ خليج فارس را از شر دشمنانشان محفوظ بدارد; او به دنبال يك منفعت مادى آمده است; چون اين جا اولا مركز ثروت طبيعى است, ثانيا مركز ثروت انسانى و بشرى است. ثروت انسانى يعنى چه؟ يعنى در اين جا استعدادهاى جوشان بسيار است ـ ثالثا مركز ثروت جغرافيايى است; يعنى يك نقطه ى حساس در ارتباطات جغرافيايى جهانى است; هم در دوران شوروى سابق و هم بعد از تجزيه و نابودى آن, همواره از جغرافياى سياسى ويژه و حساسى برخوردار بوده است. چنين كشورى كه ثروتهاى گوناگون مادى و معنوى در آن جمع است, مورد توجه همه ى قلدرها و نفت نوشان عالم ـ كسانى كه با نوشيدن نفت مست مى شوند ـ و كمپانيهاى غارتگر است. نفت كه مركز ثروت و مايه ى اصلى انرژى امروز در دنياست و همه ى كارخانجات دنيا با آن مى چرخد و نور و گرماى بشر از آن تاءمين مى شود, از منابع من و شما به وجود مىآيد. امروز يكى از آن گلوگاههاى اساسى ثروت و قدرت در دنيا, نفت است. عده يى همه ى تلاش و توان خود را به كار گرفته اند تا بر مراكز نفتى دنيا مسلط شوند. گاز هم در كنار نفت يك پديده ى بسيار شگفت انگيز و ثروتآفرين است. ايران ما از لحاظ گاز, دومين كشور در سطح جهان است; از لحاظ نفت هم يكى از كشورهاى بسيار ثروتمند است.
مصلحت امريكا در چيست؟ در اين است كه اين جا يك رژيم و نظام حكومتى و سياسى يى در راءس كار باشد كه منافع امريكا را نسبت به اين ثروت عظيم حفظ كند; يعنى هم منافع امريكا ـ يعنى منافع كمپانيهاى نفتى و غيرنفتى ـ را نسبت به ذخاير اين كشور تاءمين كند و طبق ميل آنها بخرد و بفروشد, هم منافع او را از لحاظ بازارهاى عظيمى كه در اين كشور وجود دارد, رعايت كند. نظام اسلامى به اين كشور آمده و اعلان كرده است كه آن جايى كه منافع ملت با منافع بيگانگان در تعارض باشد, منافع بيگانگان را زير پا مى اندازد و منافع ملت را تاءمين مى كند. مهمترين جرم نظام جمهورى اسلامى در نظر امريكا و در نظر همه ى قدرتهايى كه نظام اسلامى را به چشم يك دشمن و عنصر منفى نگاه مى كنند, همين است كه حاضر نيست منافع آنها را بر منافع ملت و كشور خود ترجيح دهد; حاضر نيست نفوذ سياسى آنها ـ كه پشت سر آن, نفوذ اقتصادى و تسلط بر منابع ثروت است ـ به كشور راه يابد; حاضر نيست نفوذ فرهنگى آنها را تحمل كند; چون نفوذ فرهنگى در واقع جاده صاف كن دشمن براى نفوذ سياسى و اقتصادى است.
بيست ودو سال است كه روى اين نظام مقتدر و قوى دارند فشار مىآورند; فشار نظامى آوردند; فشار سياسى آوردند; فشار اقتصادى آوردند; عليه آن جنجال راه انداختند و متهمش كردند; اما از ميدان درنرفت و مثل كوه, محكم ايستاده است; چرا؟ چرا نظام اسلامى ايستاده است, اما نظامهاى ديگر نمى توانند بايستند؟ چرا فلان نظام سلطنتى يا فلان نظام على الظاهر جمهورى, در هر مساءله يى با يك تشر امريكا از ميدان در مى روند; اما نظام اسلامى تشر كه هيچ, لشكركشى امريكا و شوروى هم نتوانست آن را يك ذره به عقب نشينى وادار كند؟ چه چيزى موجب پايدارى اين نظام است؟ اين جاست كه به آن گوهرى مى رسيم كه در درون شماست. عزيزان من! درست توجه كنيد و نكات را دريابيد; اين نكات براى شما و براى ادامه ى پايداريهاى مقدستان بسيار لازم است. علت اين است كه اين نظام به مردم باايمان متكى است; اين راز اصلى است. اين نظام اگر به مردم متكى بود, اما اين مردم دين و ايمان نداشتند, اين پايدارى به دست نمىآمد. آن كسانى كه دايما نام مردم را پشت سر هم تكرار مى كنند, اما به ايمان مردم و آن گوهر درخشانى كه در دل اين جوانهاست, توجهى نمى كنند, اشتباه مى كنند. اين كه بعضى از نظامهاى مردمى هستند, اما در مقابل تحميلات دشمن نمى توانند از نظام خود دفاع كنند, به خاطر چيست؟
به خاطر اين است كه يك عنصر مشترك همگانى عميق قلبى كه بتواند آنها را به پايدارى و مقاومت در ميدانهاى سخت وادار كند, در آنها نيست. در كشور ما مساءله ى اساسى اين است كه مردم, با ايمان خودشان در همه ى ميدانها وارد شدند و خطر را پذيرفتند و ايستادند; انقلاب هم همين گونه پيروز شد; نهضت امام هم با تكيه ى به همين دين و ايمان عميق مردم به پيروزى رسيد.
چند ماه قبل از پيروزى انقلاب, بنده در نامه يى براى يكى از بزرگان كشور اين نكته را نوشتم كه امروز هيچ حزبى, هيچ گروهى و هيچ مجموعه ى سياسى يى قدرت ندارد اين مردم و اين اقيانوس عظيم را به تلاطم وادار كند و به ميدان بكشاند; فقط روحانيت, آن هم در قله ى روحانيت, مرجعيت آگاه بصير شجاع دلبسته ى به خدا و معنويتى مثل امام خمينى است كه مى تواند اين ملت و اين كشور و اين جانهاى پاك را بسيج كند و به وسط ميدان بياورد و اين بار سنگين ـ يعنى انقلاب ـ را به دست آنها بسپارد. حقيقت قضيه اين بود; تا امروز هم همين است. براى همين هم با امام اين قدر بد بودند; تا امروز هم هنوز بدند و بدترين دشمنيها را با امام مى كنند. با اين كه سالهاست جسم امام از ميان ما رفته ـ اگرچه بحمدالله روح او در ميان ما حاضر است ـ اما هنوز هم زهرآگين ترين تيرها را به طرف امام پرتاب مى كنند.
((تو در نماز عشق چه گفتى
كه سالهاست بالاى دار رفتى
و آن شحنگان پير))
حتى از جسم تو, از نام تو, از ياد تو نمى گذرند; چه كرده اى اى امام!؟
امام معجزه ى عظيم ايمان و اسلام را در ميان مردم و در دل جوانها نشان داد و مجسم كرد; عصاى موسوى امام و معجزه ى روح اللهى او همين بود. شما جوانها و فرزندان عزيز من آن دوران را نديديد و نمى دانيد با جوانهاى مومن در اين جامعه چگونه رفتار مى كردند; نمى دانيد امواج فساد و انحراف چگونه از چهارطرف به ذهن و دل جوانها سرازير مى شد. مگر كسى مى توانست اميدوار باشد و يا تصور كند كه جوان ايرانى يك روز دستش را به زانوى خود بگيرد و روى پايش بايستد و در مقابل يك رژيم فرياد بلند كند؟ كارى كه امام بزرگوار كرد, عبارت بود از همان معجزه ى عظيمى كه هنوز دشمنان اين ملت و اين كشور, مبهوت و متحيرند كه در مقابل آن چه كنند.
تمام منابع اين كشور در اختيار امريكا بود. امريكا و شوروى در صد مساءله با هم مخالف بودند ـ تقريبا در همه ى مسائل اصلى سياسى دنيا, مخالف يكديگر بودند ـ اما در مقابله و مخالفت با نظام جمهورى اسلامى, اين دو قدرت با هم متفق مى شدند! چرا؟ چون مى ديدند اين كشورى كه هر قدرتى به اندازه ى قدرت خودش دست مى انداخت تا تكه يى از منافع اين ملت را براى خود بردارد, حالا در حراست ايمانى انقلاب و نظام اسلامى قرار گرفته است. عامل اصلى, همين ايمان است; ايمانى كه در دل جوانها زنده است; آن هم همراه با عواطف, نه ايمان خشك.
عده يى حركات محبتآميز جوان بسيجى را درست درك نمى كنند. ايمان, فقط يك فرمول علمى خشك نيست. البته ايمان اسلامى, صددرصد علمى و منطقى و مستحكم است; اما در لابلاى آن, امواج عاطفه و احساسات غوغا مى كند. اميرالمومنين و قبل از او پيامبر مكرم اسلام (صلى الله عليه واله وسلم) و همه ى ائمه ى هدى, در كنار فعاليت عقلى, از نيروى عاطفه بهره مى بردند.
بصيرت بسيجى اين است كه بداند امروز با تكيه ى به چه ايمانى و در مقابل چه كسى ايستاده است. خيال نكنيد مخالفان شما چهار نفر آدمى هستند كه به ظاهر ممكن است با اخم به شما نگاه كنند; نه, اينها برادرها و خواهرهاى شما هستند; حداكثر اين است كه در زمينه يى اشتباه مى كنند. مخالفان و دشمنان شما قدرتهاى استكبارى و غارتگران بين المللى و كمپانيهاى بزرگ اقتصادى دنيا هستند كه تقريبا به طور كامل همه ى رسانه هاى جمعى را در اختيار دارند.
خدا را شكر مى كنيم كه جوانان بسيجى ما ـ كه يك نمونه اش اين درياى عظيم بسيجى است كه اين جا حضور دارند; يك نمونه اش را در روزهاى گذشته در خيابانهاى رشت ديديد; نمونه هاى ديگرش هم جوانهاى مومن و مستحكم الاعتقادى هستند كه در جابه جاى ميهن عظيم اسلامى, چه زير نام نيروى مقاومت بسيج و چه بيرون از آن, فعاليت مى كنند ـ نيروى مستحكم و قاعده ى اصلى مقاومت در نظام اسلامى را تشكيل مى دهند و همچنان با قدرت و قوت و ايمان راسخ در مقابل دشمن ايستاده اند و يقينا شما جوانها آن روزى را خواهيد ديد كه دشمن به زانو دربيايد و به شكست خود اعتراف كند.
پس خلاصه ى نكته ى دوم اين شد كه بسيج بر اساس بصيرت و روشنايى گوهر ايمان در دل او, ايستاده و مستحكم است; و چون اين استحكام متكى به آن بصيرت است, تمام شدنى نيست.
نكته ى سوم: همچنان كه قبلا گفتم, خودسازى لازم است و بصيرت را هم بايد روزبه روز بيشتر كنيد. وقتى بصيرت انسان زياد شد, استقامت و پايدارى هرگز تمام نمى شود و وسوسه ى وسوسه كنندگان و شكلك درآوردن دشمن عاجز, انسان را از ميدان خارج نمى كند.
بسيج, منطقى است; بايد منطقى بينديشد و منطقى عمل كند. البته تاءمين بخشى از اين قضيه برعهده ى برادران عزيزى است كه در دفاتر نمايندگى رهبرى و يا در بخشهاى فرهنگى مشغول كارند. يكى از كارهايى كه دشمن عليه بسيج مى كند, اين است كه وانمود كند بسيجى غيرمنطقى است و حرف حساب سرش نمى شود; اين, دروغ و تهمت است.
برادران عزيز! من تاءكيد مى كنم كه در برخورد با كسانى كه تصور مى كنيد موافق روش و راه شما نيستند, از روشهاى منطقى استفاده كنيد: بحث كردن, سخن گفتن, استدلال و نصيحت كردن. خيليها در اين كشور دوست مى دارند به گونه يى عمل شود تا بتوانند بگويند بسيج اهل مواجهه ى با حرف حساب نيست; بلكه با روشهاى خشونتآميز رفتار مى كند; يعنى هم بسيج را در جاى خود مظلوم كنند, هم مظلوميت را با هر روشى كه مى توانند, بر جوان حزب اللهى مومن تحميل كنند ـ كه در بعضى جاها متاءسفانه اين كار مى شود ـ و هم تهمت بزنند كه بسيج از خشونت استفاده مى كند. من تاءكيد مى كنم نگذاريد اين طور وانمود كنند كه نيروهاى مومن و حزب اللهى و بسيجى, هرجايى كه درمى مانند, از مشت استفاده مى كنند; نه, ما به مشت احتياجى نداريم. البته از مشت و بالاتر از مشت هم استفاده مى كنيم; اما در مقابل امريكا و اسرائيل و دشمن حقيقى و آن كسى كه احيانا در فهم موقعيت سياسى كشور اشتباه مى كند. ما حتى با كسى كه با عقيده ى دينى ما مخالف است ـ و البته تعرضى هم نمى كند ـ بايد با رفتار مهربانانه و بزرگوارانه برخورد كنيم.
پس خلاصه ى نكته ى سوم اين شد كه آبروى بسيج, آبروى نظام و كشور است. كسانى كه اعتراض كوچكى دارند, حق ندارند به بهانه ى اين اعتراض كوچك, بسيج يا سپاه را زير سوال ببرند. ديده شده كه اينها چيز كوچكى را بهانه مى كنند ـ و اگر بهانه يى هم نداشته باشند, گاهى بهانه مى سازند ـ براى اين كه بسيج و سپاه را زير سوال ببرند. نه اينها حق دارند اين كار را بكنند و نه عنصرى كه خود عضو مجموعه ى نيروهاى بسيج و يك جوان حزب اللهى است; او هم نبايد برخوردى بكند كه اين نيروى عظيم و مومن و پاكنهاد و موثر و تعيين كننده زير سوال برود; مراقب باشيد.
نكته ى چهارم و نكته ى آخر: چون نيروى مومن و بسيجى داراى هدف است, مى فهمد دارد چه كار مى كند; لذا چنين نيرويى, هم اميدوار و هم شاد است. بسيجى, نيروى شاد است; چرا؟ چون اميدوار است. ممكن است يك جوان به منهيات و منكرات سرگرم و در لذايذ جسمانى پست غرق باشد و در لحظاتى از زندگى اش احساس شادى كاذب هم بكند; اما اين شادى, شادى زودگذرى است. آن جوانى كه استعداد و هستى و وجود خود را به جريان فساد مى سپارد, نمى تواند داراى يك هدف عالى باشد. اگر جوان داراى هدف عالى باشد, آن هدف مانع مى شود از اين كه خود را در لجنزار و باتلاق مفاسد و منكرات گرفتار كند. كسى كه هدف ندارد, در هر لحظه يى كه به آفاق آينده و به وجود خود متوجه بشود, احساس افسردگى و غم مى كند; ولو لذت كاذب و زودگذرى هم داشته باشد; اما جوان مومن و داراى بصيرت, مى داند براى چه دارد نفس مى كشد و زندگى مى كند; مى داند كه اين دنياى سرشار از بى عدالتى و نامردمى, تشنه ى عدالت و چشم انتظار نظام و فلسفه و منطقى است كه بيايد و آينده را به او نويد دهد. امروز در دنيا آن منطق قوى, آن فلسفه ى عميق و آن عنصر نجات بخش, جز تفكر روشن اسلام ـ البته اسلام انقلابى, نه اسلام وابسته به دستگاه قدرتهاى ظالم اين گوشه و آن گوشه ى دنيا ـ چيز ديگرى نيست. اسلامى كه خلفاى بنى اميه و بنى عباس از آن دم مى زدند و بويى از آن حقيقت نبرده بودند, نمى تواند انسانها را نجات دهد. اسلامى كه مى تواند تاريخ و انسانيت و جوامع و كشورها را نجات دهد, اسلام امام سجاد, اسلام امام صادق و امام باقر, اسلام على بن ابى طالب, اسلام حسين بن على و اسلام عاشوراست. اين اسلام تا پنجاه سال پيش در دنيا گم و غريب بود و نام و نشانى از آن وجود نداشت. زمزمه هايى در اين گوشه و آن گوشه درست شد و چون صادقانه و با اراده ى ازلى حق متعال همراه بود, بتدريج گسترش پيدا كرد; دلها را جذب كرد; جوانها را با خود همراه كرد; اين جويهاى باريك از سرتاسر كشور حساس و مهم ايران به يكديeر وصل شد و شط خروشان متلاطم و مواجى را به وجود آورد; و آن وقتى كه نقطه ى حساس فرا رسيد, اين شط خروشان توانست پايه هاى ظلم و ستم را در اين كشور درهم فرو ريزد و اولين قدم را در راه مطرح شدن عملى نظام اسلامى ـ كه همان اسلام ناب است ـ در دنيا بردارد. شما اگر امروز اسلام ناب و اسلام امام سجاد و اميرالمومنين و امام حسين را با پنجاه سال قبل از آن مقايسه كنيد, مى بينيد كه اين موجود, يكشبه ره صد ساله رفته است و چون با مجاهدت صادقانه همراه بوده, باز هم پيش خواهد رفت. اين اسلام همان اسلامى است كه در لبنان آن معجزه را آفريد. اين اسلام همان اسلامى است كه امروز در سرزمين فلسطين حادثه يى را به وجود آورده كه انگشت حيرت سران رژيم امريكا و صهيونيست را زير دندانشان له كرده است.
دوستان ما از مسافرتى برگشته بودند, مى گفتند در كشورهاى شمال آفريقا ـ مصر و ديگر كشورهاى آن منطقه ـ به خاطر مجاهدتهاى حزب الله در لبنان, به مكتب اهل بيت گرايش پيدا شده است. حزب الله , خودش زاده ى اين نظام و حركت عظيم ملت ايران و امام بزرگوار راحل است. من در سفرى به همين منطقه ى مسلمان نشين شمال آفريقا, در كشورى ديدم كه دخترها و زنهاى آن, حجاب خودشان را به تقليد از حجاب زنان ايرانى درست كرده بودند. در شرق دنياى اسلام ـ تا آن جايى كه مى توان از آن خبر گرفت ـ اين حركت ملت ايران و اين نشانه ى عظيم تحقق اسلام انقلابى و ناب و راستين, آثار خودش را در دل مردم گذاشته است.
امريكاييها دلشان خوش است كه جلوى تكرار تجربه ى انقلاب اسلامى را در كشورهاى ديگر گرفته اند; خيال مى كنند كه امواج انقلاب اسلامى با اين حرفها متوقف مى شود. تا وقتى اين چشمه ى خروشان و جوشان ـ يعنى چشمه ى نظام اسلامى در ايران, يعنى همين دلهاى مومن مردان و زنان جوان اين منطقه و ساير مناطق كشور ـ در حال جوشش است, بدانيد كه كشورهاى ديگر اين امواج معنوى را پى درپى دريافت مى كنند و در درون آنها تحول به وجود مىآيد; و آن وقتى كه دشمن در انتظارش نيست, آن موقعى كه امريكا گمانش را هم ندارد, تجربه ى اعلاى كلمه ى اسلام و برافراشته شدن پرچم حكومت و نظام اسلامى در كشورها, يكى پس از ديگرى به وجود خواهد آمد.
اين كانون عظيمى كه شما جزو تشكيل دهندگانش هستيد, دايما دارد شعله هاى مقدس و انوار تابناك خود را به سرتاسر دنياى اسلام و جهان بشريت مى فرستد و آينده ها را روشن تر و افقها را تابناك تر مى كند. اين آينده, آينده يى است كه هر جوانى را كه در اين كسوت و در اين موضع و در اين راه قرار دارد, اميدوار مى كند; و اميد به انسان شادى مى بخشد. بعضيها مى گويند: چرا جوانهاى بسيجى در مراسم مختلف سينه مى زنند و گريه مى كنند؟ اگر اين شور و شيدايى جوانان عزيز ما براى حسين بن على (عليه السلام), فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) و اين گوهرهاى تابناك والاى بشرى و بندگان برگزيده ى خدا با اشك و سوز دل همراه است, اما باطنش نور اميد و شادى معنوى را مى تاباند. جوان بسيجى شاد است ـ شاد واقعى و حقيقى ـ اين اميد و شادى را پاس بداريد و از همه ى توان و نيروى خود استفاده كنيد.
همه ى مسوولان بايد به قدر مقدور خودشان, به مجموعه هاى بسيجى و به نيروى مقاومت بسيج كمك كنند و برنامه هاى لازم را براى آنها ميسر نمايند. وجود اين همه جوان مومن, از جمله ى امتيازات اختصاصى و استثنايى نظام جمهورى اسلامى است; اين را بايد قدر بدانند. بايد از سپاه پاسداران انقلاب اسلامى از صميم قلب تشكر كنيم كه اين زحمات را بر دوش دارند و تلاش مى كنند; البته خود اينها هم بسيجى اند. آن روزى كه اينها در سنين جوانان امروز بودند و وارد اين راه شدند, دانشجو يا شبيه دانشجو بودند; جوانهاى بسيجى يى بودند كه با استقامت در اين راه, بحمدالله مسووليتهاى سنگينى را بر دوش گرفتند.
يقينا شما جوانها با اين شور و اين ايمان و اين احساسات پاك خواهيد توانست خودتان را مصداق اين آيه ى شريفه قرار دهيد: ((من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه)); صدق عهد و پيمان با خدا اين است; اين عهد و پيمان را مستحكم كنيد و پاس بداريد. ارتباط خود را با خدا روزبه روز مستحكم تر كنيد و پيوند با مناجات و تضرع را از دست ندهيد; اين پيوندى است كه دلهاى شما را روشن و منور خواهد كرد.
پروردگارا ! به محمد و آل محمد تو را سوگند مى دهيم, الطاف و تفضلات خودت را روزبه روز بر جوانان مومن ما افزونتر بفرما.
پروردگارا ! قلب مقدس امام زمان را از ما و همه ى اين جمع خشنود بگردان.
پروردگارا ! همه ى ملت ايران و مسوولان كشور و اين جمع مومن را مشمول ادعيه ى زاكيه ى حضرت بقيه الله قرار بده.
پروردگارا ! ما را به معناى واقعى كلمه, ((بسيجى)) قرار بده.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved