شهید آوینی


تعقیب سایه ها
کارگردان:علی شاه حاتمی

بنده از فیلم انتظار شق القمر ندارم و بنابراین، با صراحت می گویم كه از فیلم « تعقیب سایه ها» خوشم آمد. منتقدین و دست اندركاران سینما می پندارند كه فیلم باید یك « بیانیه روشنفكرانه » باشد و بر این اساس اصلاً « تعقیب سایه ها » را نمی توان داخل در سینما محسوب داشت. اگر حرف آقایان درست باشد، پس باید سینماها را برچید و همه را به بنیاد شهید داد كه داروخانه كند و... آدم هایی را هم كه دك و پز روشنفكری ندارند به سینما راه نداد. اما این طور نشده است و بدتر از همه آنكه بلیت هم می فروشند و مردم اگر از فیلم خوششان نیاید به سینما نمی روند و بلیت نمی خرند و خوب، همه چیز خراب می شود. پس بالأخره سینما چیست و فیلم چه باید باشد؟

اگر او رو دربایستی ها را كنار بگذارد و با خودش و دیگران رو راست باشد و واهمه ای هم از داد و قال روشنفكران داشته باشد می فهمد كه این معضلی لاینحل نیست و بالعكس، آن قدر ساده است كه با مختصری عقل می توان فهمید. و البته راه دیگری هم وجود دارد كه می تواند همه را راضی كند: سینما را از مردم نگیرند و در عین حال كانون هایی نیز برای دوستداران فیلم های آوانگارد تأسیس كنند.

سینما قبل از هر چیز از آن مردم است و مردم هم از بهرنج اندیشی های روشنفكرانه فارغ هستند. مردم مشغول زندگی هستند، خیلی ساده و طبیعی، و دوست دارند به سینما بروند و در سینما واقعیت زندگی خود را كشف كنند. سینما می تواند واقعیت را بدون حشو و زوائد آن، شسته و رفته و در معرض تماشا بگذارد و در عین حال از این خاصیت شگفت انگیز برخوردار است كه خود را به مردم بقبولاند. سینما می تواند شخصیت هایی باور پذیر بسازد، در گیر و دار وقایعی عجیب تر و صریح تر از زندگی معمولی، و تماشاگر را در تجربه این آدم ها شریك كند. از این انطباق و اشتراك می توان فواید بسیاری برداشت كرد. وقتی آدم ها در رنج دیگری اشك می ریزند بسیاری از مسائل حل می شود و همین طور است وقتی كه آدم ها می خندند. از سینما این كار بر می آید. همین طور از سینما بر می آید كه همه جوانان یك نسل را در سراسر دنیا شبیه به « جیمز دین » بسازد. می تواند ستاره بسازد و وقتی ستاره ساخت، می تواند « شركت آدیداس » را از ورشكستگی نجات دهد و یا هر شركت دیگر را. كافی است كه یك روز « سیلوستر استالونه » در یكی از فیلم های تلویزیونی با كفش های آدیداس بدود تا همه مردم آمریكا ناگهان به فروشگاه های آدیداس هجوم ببرند و كفش بخرند و آن همه بدوند تا رگ های قلبشان پاره شود.

سینما می تواند پرده ها را از واقعیت كنار بزند و یا بالعكس. می تواند دعوت به خیر كند و یا بالعكس. می تواند جنایت را توجیه كند و یا بالعكس، ظلم را محاكمه كند.

مسئله دیگری هم هست كه باید گفته شود و آن اینكه اصلاً نهادهای اجتماعی وابسته به فیلم و فیلمسازی همه و همه بر اساس خصوصیاتی شكل گرفته اند كه تصورات دیگر از سینما را نقض می كنند. چرا جایی مثل سینما درست شده است كه مردم را در ازای مقداری پول به تماشای فیلم فرا می خواند؟ اگر بكشاند، چرا مكان هایی چون سینما تأسیس شده است؟ اگر هم سینما جایی است چون مدرسه كه باید انسان ها علی رغم میل خویش ره آنجا بروند، پس طرحی بگذرانند كه رفتن به سینما اجباری شود! و البته امروز دیگر همه به این نتیجه درست رسیده اند كه مدرسه ها را نیز با شیوه هایی اداره كنند كه برای بچه ها جاذبیت بیش تری دارد...

بنده هم می گویم كه انسان ها نیاز ذاتی به سینما ندارند، چرا كه هزارها سال قبل از اختراع سینما زندگی كرده اند و حتی یك نمونه سراغ نداریم كه كسی از « كمبود فیلم » و یا « عدم تماشای فیلم » مرده باشد! پس سینما باید به نیازهای فطری انسان جواب دهد، به همان نیازی كه حكایات وضرب المثل ها و داستان های مثالی را ایجاب كرده است. سینما می تواند مثالی از زندگی باشد، منتها آرمانی و منقطع از حشو و زوائد، و تماشاچی مي تواند خود را در آن باز یابد،آن سان كه در حكایات و داستان های مثالی. داستان های مثالی « مجمل » هستند، اما قلمرو رمان و سینما قلمرو « تفصیل » است. سینما می تواند در همه جزئیات زندگی آدم ها نفوذ كند و روشن است كه همراه این جاذبه و نفوذ وسیع، هم می تواند خودآگاهی باشد و هم غفلت.

هیئت انتخاب جشنواره فجر فیلم « تعقیب سایه ها‌ » را از قلم انداخت و حتی مونتاژ استادانه فیلم نیز مورد غفلت واقع شد، چرا كه اصلاً ایشان با فیلم های حادثه ای و جذاب، هر چند فیلمی مثل « تعقیب سایه ها » سالم و پرشور و آگاهانه هدفدار، با یك پیشداوری روبه رو می شوند؛ و این بیماری همیشگی جشنواره فجر است. این دوستان عنایت ندارند كه حتی اگر آرمان جشنواره فیلم فجر رشد « سینمای متفكر » باشد ـ با صرف نظر از اینكه سینمای روشنفكر مآبی را نمی توان نمونه سینمای متفكر هنگامی رشد می كند كه همه پیكر سینما با هم رشد كند. اگر مردم از سینما استقبال نكنند، سینما متفكر نیز رشد نخواهد كرد، چرا كه ناچار است بر پشتوانه اقتصادی دولت تكیه كند. گذشته از آنكه دولت وسعت تأثیر رسانه ای چون سینما را در جهت اعتلای فرهنگی جامعه فراموش كرده و مثل آهویی كه مسحور چشم مار شده باشد، فقط به تأیید و تكذیب های جشنواره جهانی و منقدان روشنفكر مآب ژورنالیست چشم دوخته است، حتی اگر چنین نبود  دولت واقعاً می دانست كه چه باید كرد، باز هم صلاح نبود كه سینما بر عصای سرمایه های دولتی تكیه كند. اگر سینما نتواند این عصا را كنار نهد، هرگز استقلال و رشد نخواهد یافت. اگر غایات انقلاب را نیز در نظر داشته باشیم باز هم با این سینمای متظاهر غرب زده كه چشم امید به تحسین و تمجید جشنواره های جهانی دارد، نمی توان به آن دست یافت.

تعقیب سایه ها » نمونه ای نسبتاً مطلوب از فیلم های بی ادعا و جذابی است كه توانسته است در عین جذب مردمان، از ابتذال نیز مبرا بماند. وقتی كه از سینما بیرون می آمدم آنچه كه بیش از همه مرا خوشحال كرده بود آن بود كه جوانان تكنیك سینما رابهخوبی آموخته اند و این امیدوار كننده است منیقین دارم كه وقتی كارگردانی جوان در اولین اثر خود فیلم چون « تعقیب سایه ها » می سازد ـ هر چند كه فیلم، بسیار زیاد مدیون مونتاژ استادانه « مینویی » است ـ این واقعه اهمیتی بیش تر دارد از آنكه یكی از كارگردانان صاحب نام سینما یك فیلم دیگر بسازد و با بوق و كرنا جایزه بگیرد.

تصور می كنم كه باید به یك سؤال دیگر نیز پاسخ دهم و آن اینكه چرا بنده به جای پرداختن به خود فیلم، تنها به مسائل حاشیه ای جشنواره پرداخته ام جواب این است كه من دریافته ام كه در وضعیت كنونی، با عنایت به كثرت نشریات و رسانه ها و كثرت منقدانی كه نه فیلم ساخته اند و نه سینما را می شناسند، نقد فیلم كاری است بی حاصل، فارغ از سیاست ها و برنامه ریزی های سینمایی كشور. وقتی در بعضی نشریات از فیلم ابتدایی و بسیار ضعیف « نوبت عاشقی » تعریف می شود، معلوم است كه چه كسانی به نقدنویسی روی آورده اند و چه مطامعی دارند... و در حقیقت، این كار در تعقیب غایات سیاسی انجام می گیرد، نه درد سینما؛ و این بیش از پیش به اغتشاشی كه در فضای ارزیابی های سینمایی وجود دارد دامن می زند.

فضای ارزیابیهای هنری ـ و مخصوصاً سینمایی ـ در كشور، بیش از آنكه بر واقعیت ها استوار باشد، بر هیاهو و جارو جنجال و شهرت پرستی و مطامع سیاسی رار  دارد و آنچه عملاً تشویق و ترغیب می شود، روشنفكربازی است ولیبرالیسم... و تا این اوضاع حاكم است، نقد فیم كاری است بی حاصل.

 

Copyright © 2003-2020 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo