احكام
تيمم
س
218 : اگر چيزها
يى كه تيمم بر آنها صحيح است مثل خاك، گچ، سنگ به
ديوار چسبيده باشند، آيا تيمم بر آنها صحيح است يا آنكه حتما بايد بر روى زمين
باشند؟ ج: در صحت تيمم، بودن آنها بر روى زمين شرط نيست.
س
219 : در صورتى كه جنب بر اثر عدم امكان رسيدن به
حمام، چند روزى جنابتش استمرار داشته باشد، اگر بعد از نمازى كه با تيمم بدل از غسل
خوانده است، حدث اصغرى از او سر بزند، آيا براى نماز بعدى بايد دوباره تيمم بدل از
غسل نمايد؟ يا آنكه همان تيمم اول از جهت جنابت كفايت مىكند، و براى نمازهاى بعدى
از جهت حدث اصغر وضو يا تيمم واجب است؟ ج: شخص جنب پس از آن كه بطور صحيح تيمم
بدل از غسل جنابت كرد، اگر حدث اصغر از او سر بزند، تا زمانى كه عذرِ شرعىِ مجوز
تيمم بر طرف نشده است، بنابر احتياط واجب بايد براى اعمال مشروط به طهارت، تيمم بدل
از غسل نمايد و وضو هم بگيرد و اگر معذور از وضو باشد بايد تيمم ديگرى بدل از آن
نمايد.
س
220 : آيا تيمم بدل از غسل همان احكام قطعى و ثابت
غسل را دارد؟ به اين معنى كه آيا با آن داخل مسجد شدن جايز است؟ ج: ترتيب همه
آثار شرعى غسل بر تيمم بدل از غسل جايز است مگر اين كه تيمم بدل از غسل به علت تنگى
وقت باشد.
س
221 : شخصى كه از مجروحين جنگى است و بر اثر قطع
نخاع قادر به كنترل ادرار خود نيست، آيا مىتواند به اين دليل كه حمام رفتن براى او
كمى مشقت دارد، براى انجام اعمال مستحبى مانند غسل جمعه و زيارت و غير آنها تيمم
بدل از غسل نمايد؟ ج: صحت تيمم بدل از غسل براى اعمالى كه مشروط به طهارت نيست
مانند زيارت محل اشكال است، ولى انجام آن بجاى غسلهاى مستحبى در موارد عسر و حرج
به قصد رجاء و مطلوبيت اشكال ندارد.
س
222 : كسى كه فاقد آب است و يا استعمال آب برايش
ضرر دارد، آيا در صورت تيمم بدل از غسل جنابت، داخل مسجد شدن و خواندن نماز جماعت
براى او جايز است؟ قرائت قرآن كريم چه حكمى دارد؟ ج: تا زمانى كه عذر مجوز تيمم
باقى است و تيمم او باطل نشده، انجام همه اعمال مشروط به طهارت براى او جايز
است.
س
223 : رطوبتى از انسان در حال خواب خارج مىشود و
بعد از بيدارى چيزى به ياد نمىآورد ولى لباس خود را مرطوب مىبيند و وقت هم براى
به ياد آوردن ندارد زيرا نماز صبح او قضا مىشود. وظيفه انسان در اين حالت چيست؟
چگونه نيت تيمم بدل از غسل نمايد؟ حكم اصلى در اين باره چيست؟ ج: اگر مىداند كه
محتلم شده، جنب است و بايد غسل كند و در صورت تنگى وقت بايد بعد از تطهير بدنش تيمم
نموده و نماز بخواند و سپس در وسعت وقت غسل نمايد، ولى در صورت شك در احتلام و
جنابت، حكم جنابت بر آن جارى نمىشود.
س
224 : شخصى كه چندين شب متوالى جنب شده، با توجه
به اين كه در حديث شريف آمده است كه چند روز متوالى حمام رفتن انسان را ضعيف
مىكند، چه تكليفى دارد؟ ج: غسل بر او واجب است مگر اين كه استعمال آب براى او
ضرر داشته باشد كه در اين صورت بايد تيمم كند.
س
225 : شخصى قصد خواندن نماز و گرفتن روزه ماه
مبارك رمضان را دارد ولى بر اثر خروج غيرارادى منى جنب مىشود، و به عللى قادر به
انجام غسل در هر ساعت يا هر روز نيست. اين شخص چه كار كند كه بتواند نماز و روزهاش
را انجام دهد؟ ج: اگر عذر شرعى موجهى براى ترك غسل جنابت دارد، بر او واجب است
به جاى آن تيمم كند و نماز و روزهاش با تيمم صحيح است.
س
226 : من در يك وضعيت غيرطبيعى بسر مىبرم بطورى
كه از من چند دفعه بدون اختيار در نوبتهاى متعدد منى خارج مىشود كه خروج آن همراه
با لذت نيست. وظيفه من درباره هر نماز چيست؟ ج: اگر غسل كردن براى هر نماز ضرر
دارد و يا تكليف دشوارى بر شما است، بعد از تطهير بدن با تيمم نماز
بخوانيد.
س
227 : كسى كه غسل جنابت را براى نماز صبح انجام
نداده است و به اعتقاد اين كه اگر غسل كند، مريض مىشود، تيمم كرده است، چه حكمى
دارد؟ ج: اگر به اعتقاد او غسل برايش ضرر دارد، تيمم اشكال ندارد و نماز با آن
صحيح است.
س
228 : كيفيت تيمم چگونه است؟ آيا فرقى بين تيمم
بدل از وضو و غسل هست؟ ج: تيمم بدين ترتيب است: ابتدا بايد نيت نمود و سپس كف هر
دو دست را بر چيزى كه تيمم بر آن صحيح است زد و آن را به تمام پيشانى و دو طرف آن
از جايى كه موى سر مىرويد تا ابروها و
بالاى بينى كشيد، و احتياط واجب اين است كه انسان بار ديگر دستها را به زمين بزند و
سپس كف دست چپ را بر پشت دست راست و كف دست راست را بر پشت دست چپ بكشد. اين ترتيب
در تيمم بدل از وضو و بدل از غسل يكسان است.
س
229 : تيمم بر سنگ گچ و آهك و پخته شده آنها و آجر
چه حكمى دارد؟ ج: تيمم بر هر آنچه از زمين محسوب شود مانند سنگ گچ و سنگ آهك
صحيح است. بلكه بعيد نيست تيمم بر گچ و آهك پخته و آجر و امثال آنها صحيح
باشد.
س
230 : فرمودهايد چيزى كه بر آن تيمم مىشود بايد
پاك باشد، آيا اعضاء تيمم - پيشانى و پشت دستها - هم بايد پاك باشند؟ ج: احتياط
آن است كه در صورت امكان، پيشانى و پشت دستها پاك باشند و اگر فردى نتواند محل تيمم
را تطهير كند، بدون آن تيمم نمايد، هر چند بعيد نيست طهارت در هر صورتى شرط
نباشد.
س
231 : اگر انسان نتواند وضو بگيرد و تيمم هم براى
او امكان نداشته باشد، چه وظيفهاى دارد؟ ج: اگر انسان نتواند براى نماز وضو
بگيرد و تيمم هم ممكن نباشد، بنا بر احتياط بايد نماز را در وقت بدون وضو و تيمم
بخواند و سپس با وضو يا تيمم قضا كند.
س
232 : من
به بيمارى پوستى مبتلا شدهام بطورى كه هر گاه غسل مىكنم پوست بدنم خشك مىشود. و
حتى در صورت شستن دست و صورتم هم اين خشكى بوجود مىآيد. بنابراين مجبورم روغن به
پوستم بمالم، در نتيجه هنگام وضو بخصوص براى نماز صبح با مشكلاتى مواجه مىشوم. آيا
جايز است در نمازهاى صبح به جاى وضو تيمم كنم؟ ج: اگر استعمال آب براى شما ضرر
داشته باشد وضو گرفتن از شما صحيح نيست، بايد به جاى آن تيمم كنيد.
س
233 : شخصى به خاطر تنگى وقت، نمازش را با تيمم
خوانده است. بعد از فراغت از نماز براى او آشكار مىشود كه وقت براى وضو داشته است.
نماز او چه حكمى دارد؟ ج: اعاده آن نماز بر او واجب است.
س
234 : ما در منطقه سردسيرى زندگى مىكنيم كه نه
حمام دارد و نه مكانى براى استحمام، وقتى در ماه مبارك رمضان به حالت جنابت از خواب
بيدار مىشويم، با توجه به اين كه غسل كردن جوانان در نيمه شب در برابر مردم با آب
مشك يا حوض عيب شمرده مىشود و آب هم در آن وقت سرد است، تكليف ما براى روزه فردا
چيست؟ آيا تيمم جايز است؟ در صورتى كه غسل نكند، افطار كردن روزه آن روز چه حكمى
دارد؟ ج: مجرد مشقّت يا عيب شمرده شدن غسل كردن جوانان در نيمه شب عذر شرعى
محسوب نمىشود، بلكه به هر صورت ممكن، مادامى كه غسل حرجى و ضررى بر مكلّف نشود،
غسل كردن واجب است، و در صورت حرج يا ضرر بايد قبل از طلوع فجر تيمم كند و با تيمم
بدل از غسل جنابت پيش از طلوع فجر روزهاش صحيح است، و اگر تيمم نكند روزهاش باطل
است ولى امساك در طول روز بر او واجب است.
احكام
بانوان
س
235 : مادرم از ذريّه پيامبر اكرم «صلى الله عليه
و آله» است. آيا من نيز از سادات محسوب مىشوم؟ آيا مىتوانم عادت ماهيانهام را تا
سن شصت سالگى، حيض قرار دهم و در آن ايام نماز و روزه خود را انجام ندهم؟ ج: زنى
كه پدرش هاشمى نيست - هر چند مادرش از سادات باشد - اگر بعد از پنجاه سالگى خونى را
مشاهده كند، محكوم به استحاضه است.
س
236 : اگر زنى كه به خاطر نذر روزه روز معينى
روزهدار است، در حال روزه حيض شود، چه تكليفى دارد؟ ج: روزهاش با عادت شدن ولو
در يك جزء از روز باشد باطل مىشود و قضاى آن روز بعد از پاك شدن بر او واجب
است.
س
237 : لكهها
يى كه زن بعد از يقين به پاك شدن مىبيند، با توجه
به اين كه آن لكهها نه اوصاف خون را دارند و نه خون مخلوط با آب را، چه حكمى
دارد؟ ج: اگر خون نباشد حكم حيض را ندارد حتى اگر چه پيش از تمام شدن ده روز
ببيند و تشخيص اين موضوع به عهده زناست.
س
238 : جلوگيرى از عادت ماهيانه بوسيله دارو به
خاطر روزه ماه رمضان چه حكمى دارد؟ ج: اشكال ندارد.
س
239 : اگر زنى در ايام باردارى به خون ريزى كمى
مبتلا شود ولى باعث سقط حمل او نگردد، آيا غسل بر او واجب مىشود يا خير؟ وظيفه او
چيست؟ ج: خونى كه زن در ايام باردارى مىبيند اگر صفات و شرائط حيض را داشته
باشد، خون حيض است والا استحاضه خواهد بود و با عمل به وظيفه مستحاضه روزه او صحيح
است.
س
240 : زنى داراى عادت ماهيانه معينى مثلا هفت روز
است، به علت گذاشتن دستگاه جلوگيرى از حاملگى، هر بار دوازده روز خون مىبيند. آيا
خونى كه از روز هفتم به بعد مىبيند خون حيض است يا استحاضه؟ ج: اگر خون تا روز
دهم قطع نشود، خونى كه در ايام عادت مىبيند خون حيض است و باقى استحاضه خواهد
بود.
س
241 : آيا جايز است زنى كه در حال حيض و يا نفاس
است داخل حرم امامزادگان «عليهم السلام» شود؟ ج: اگر بى احترامى محسوب نشود جايز
است.
س
242 : زنى كه عمل كورتاژ (سقط جنين) را انجام
داده، در حال نفاس است يا خير؟ ج: بعد از سقط جنين - ولو به صورت علقه باشد -
اگر خونى را مشاهده كرد، محكوم به نفاس است.
س
243 : خونى كه زن در سن يائسگى مىبيند، چه حكمى
دارد؟ و وظيفه شرعى او چيست؟ ج: محكوم به استحاضه است.
س
244 : يكى از راههاى جلوگيرى از حاملگىهاى
ناخواسته، استفاده از داروهاى ضد حاملگىاست. زنها
يى كه از اين داروها استفاده مىكنند لكههاى خونى
را در ايام عادت و غير آن مشاهده مىكنند. اين لكهها چه حكمى دارد؟ ج: اگر اين
لكهها واجد شرايط شرعى حيض نباشد، حكم حيض را ندارد، بلكه محكوم به استحاضه
است.
احكام
اموات
س
245 : در زمان حاضر افرادى (مزد بگير يا موظف از
طرف سازمان مربوط به نظارت بر امور اموات) مس
ؤوليت كفن و دفن اموات اعم از زن و مرد را به عهده
دارند. آيا با توجه به اين كه اين افراد از محارم ميّت نيستند، دفن اموات به وسيله
آنها اشكال دارد؟ ج: همجنس بودن با ميّت فقط در غسل دادن او شرط است و در صورتى
كه غسل دادن ميّت بوسيله همجنس او امكان دارد، غسل دادن به وسيله غير همجنس صحيح
نيست و غسل ميّت باطل است. ولى در تكفين و دفن همجنس بودن شرط نيست.
س
246 : امروزه در روستاها متعارف است كه اموات را
در منزل مسكونى غسل مىدهند. گاهى ميّت وصى نداشته و چند فرزند صغير دارد. نظر
مبارك راجع به اين موارد چيست؟ ج: تصرفات مورد نياز براى تجهيز ميّت از قبيل غسل
و كفن و دفن، به مقدار متعارف، متوقف بر اذن ولى صغير نيست و اشكال از جهت وجود
فرزندان صغير ايجاد نمىشود.
س
247 : شخصى بر اثر تصادف يا سقوط از ارتفاع فوت
كرده است، و جسد او خونريزى دارد، آيا بايد منتظر ماند تا خون خود به خود يا با
وسايل پزشكى بند بيايد؟ يا اين كه با وجود
خونريزى جايز است اقدام به دفن او نمايند؟ ج: تطهير بدن ميّت قبل از غسل در صورت
امكان واجب است، و اگر انتظار براى توقف خونريزى يا منع آن ممكن باشد، واجب
است.
س
248 : استخوان مردهاى كه حدود چهل يا پنجاه سال
از دفن آن مىگذرد و مقبره او از بين رفته و تبديل به ميدان عمومى گرديده است، در
اثر كندن نهرى در آن ميدان ظاهر شده است. آيا لمس كردن استخوانها براى ديدن آنها
اشكال دارد؟ آيا استخوانها نجس هستند؟ ج:
استخوان ميّت مسلمانى كه غسل داده شده است، نجس نيست ولى دفن مجدّد آن زير خاك واجب
است.
س
249 : آيا براى انسان جايز است پدر يا مادر و يا
يكى از بستگان خود را در كفنى كه براى خودش خريده است، كفن كند؟ ج: اشكال
ندارد.
س
250 : يك تيم پزشكى براى انجام آزمايشات و تحقيقات
پزشكى احتياج دارند كه قلب و بعضى از اعضاى مرده را از جسد او جدا سازند و بعد از
گذشت يك روز از انجام آزمايشات و مطالعات، اقدام به دفن آن كنند. اميدواريم لطف
نموده به سؤالات زير پاسخ فرماييد: 1-
آيا با توجه به اين كه امواتى كه اين آزمايشات بر روى آنها اعمال مىشود از
مسلمانان هستند، اقدام به اين كار براى ما جايز است؟ 2- آيا دفن قلب و بعضى از
اعضا جسد جداى از بدن ميّت جايز است؟ 3- آيا با توجه به اين كه دفن جداگانه قلب
و بعضى از اعضا مشكلات فراوانى براى ما ايجاد مىكند، دفن آن اعضاء با بدن ميّت
ديگر جايز است يا خير؟ ج: در صورتى كه نجات نفس محترمه يا دستيابى به تجارب علوم
پزشكى كه جامعه به آن محتاج است و يا شناسا
يى بيمارى كه حيات مردم را تهديد مىكند، متوقف بر
تشريح باشد، تشريح جسد ميّت به طور مطلق جايز است. هر چند احوط اين است كه براى اين
منظور از بدن ميّت مسلمان استفاده نشود. حكم شرعى اعضايى كه از جسد مسلمان جدا
شدهاند اين است كه با بدن دفن شوند. و اگر دفن با بدن مشكل داشت، دفن جداگانه آنها
اشكال ندارد.
س
251 : اگر شخصى براى خودش كفنى بخرد و هميشه در
وقت نمازهاى واجب يا مستحب يا هنگام قرائت قرآن كريم، آن را پهن نموده و روى آن
نماز و قرآن بخواند و هنگام مرگ از آن به عنوان كفن استفاده كند. آيا اين عمل جايز
است؟ آيا از نظر اسلام صحيح است انسان كفنى را براى خود بخرد و بر آن آيات قرآنى
بنويسد و از آن فقط هنگام تكفين استفاده نمايد؟ ج: اشكال در آنچه ذكر شد وجود
ندارد.
س
252 : اخيرا جنازه زنى در يك قبر قديمى كه تاريخ
آن به حدود هفتصد سال پيش بر مىگردد، كشف شده است. اين جنازه مشتمل بر اسكلت
استخوانى عظيم كامل و سالمى است كه بر جمجمه آن مقدارى مو وجود دارد. به استناد
گفتههاى باستان شناسانى كه آن را كشف كردهاند، جنازه متعلق به يك زن مسلمان است.
آيا جايز است اين اسكلت استخوانى بزرگ و مشخص را از طرف موزه علوم طبيعى (بعد از
بازسازى شكل قبر و قراردادن جنازه در آن) در معرض بازديد قرار داد تا موجب عبرت
بازديد كنندگان از موزه علوم طبيعى گردد و يا با نوشتن آيات و احاديث مناسب باعث
تذكر و موعظه ديدار كنندگان شود؟ ج: اگر ثابت شود كه اسكلت استخوانى متعلق به
بدن ميّت مسلمانى است. دفن فورى آن واجب است.
س
253 : گورستانى در روستا
يى وجود دارد كه ملك خاص كسى نيست و وقف هم نشده
است آيا جايز است اهالى اين روستا از دفن اموات شهر يا روستاهاى ديگر يا ميتى كه
وصيت كرده است در آن قبرستان دفن شود، جلوگيرى كنند؟ ج: اگر قبرستان عمومى مزبور
ملك خاص كسى يا وقف خاص اهالى آن روستا نباشد، نمىتوانند از دفن اموات ديگران در
آن قبرستان جلوگيرى كنند و اگر شخصى وصيت كرده است در آن دفن شود، واجب است طبق
وصيت عمل شود.
س
254 :
رواياتى وجود دارد دال بر اين كه پاشيدن آب بر قبور مستحب است، مانند رواياتى كه در
كتاب «لآلى الاخبار» ذكر شده است، آيا اين استحباب مخصوص روز دفن ميّت است يا اطلاق
دارد، چنانچه نظر مؤلف «لآلى الاخبار» چنين است؟ نظر جنابعالى در اين باره
چيست؟ ج: پاشيدن آب بر قبر در روز دفن مستحب است و بعد از آن نيز به قصد رجاء
اشكال ندارد.
س
255 : چرا ميّت را شب دفن نمىكنند؟ آيا دفن ميّت
در شب حرام است؟ ج: دفن ميّت در شب اشكال ندارد.
س
256 : شخصى بر اثر تصادف ماشين فوت كرده است، پس
از غسل و كفن او را به قبرستان آوردند ولى هنگام دفن، متوجه شدند كه تابوت و كفن
آغشته به خونى است كه از او جريان دارد، آيا عوض كردن كفن او در اين حالت واجب
است؟ ج: اگر شستن آن قسمت از كفن كه به خون آغشته شده است، يا بريدن و يا عوض
كردن آن امكان داشته باشد، آن كار واجب است، ولى اگر امكان ندارد، دفن ميّت به همان
صورت جايز است.
س
257 : اگر سه ماه از دفن آن ميّت با كفن آغشته به
خون بگذرد، آيا نبش قبر در اين حالت جايز است؟ ج: نبش قبر در فرض سؤال جايز
نيست.
س
258 : از حضرتعالى تقاضا مىكنيم به سه سؤال زير
پاسخ فرماييد
: 1- اگر زن حاملهاى هنگام وضع حمل از دنيا
برود، جنين موجود در رحم زن در موارد زير چه حكمى دارد؟ الف: اگر روح به تازگى
در او دميده شده باشد (سه ماه يا بيشتر)، با توجه به اين كه احتمال مرگ جنين در
صورت خارج كردن آن از رحم مادر بسيار زياد است؟ ب: اگر عمر جنين هفت ماه يا
بيشتر باشد؟ ج: اگر جنين در رحم مادر مرده باشد؟ 2- اگر زن حامله هنگام وضع
حمل بميرد، آيا بررسى كامل مرگ و زندگى جنين بر ديگران واجب است؟ 3- اگر زن
حامله هنگام وضع حمل فوت كند و بچه در شكم او زنده بماند و شخصى بر خلاف متعارف با
وجود زنده بودن جنين دستور دفن مادر با جنين را بدهد، نظر شما در اين باره
چيست؟ ج: اگر جنين با مرگ مادرش فوت كند، و يا فوت مادر پيش از دميده شدن روح در
جنين باشد خارج كردن آن از شكم مادر واجب نيست بلكه جايز هم نيست. ولى اگر جنين كه
روح در او دميده شده و در شكم مادرش از دنيا رفته است، زنده باشد، و احتمال زنده
ماندنش تا زمان خارج كردن او از رحم مادر وجود داشته باشد، واجب است سريعا
ً او را از شكم مادر خارج كنند، و تا وقتى كه موت
جنين در رحم احراز نشده است، دفن مادر همراه با جنين جايز نيست و اگر جنين زنده
همراه مادرش دفن شد و حتى بعد از دفن هم احتمال زنده بودنش وجود داشته باشد، واجب
است اقدام به نبش قبر و خارج كردن جنين زنده از شكم مادر نمايند. همچنين اگر حفظ
حيات جنين در شكم مادرش متوقف بر دفن نكردن مادر باشد، ظاهر اين است كه تأخير دفن
مادر واجب است تا جان جنين حفظ شود، و اگر كسى بگويد دفن زن حامله با جنين زندهاى
كه در رحم او وجود دارد جايز است و ديگران به گمان صحت نظر او اقدام به دفن نمايند
و اين كار منجر به مرگ بچه در داخل قبر شود، پرداختن ديه بر كسى كه مباشر دفن بوده،
واجب است، مگر اين كه مرگ جنين مستند به گفته آن شخص باشد كه در اين صورت ديه بر او
واجب است.
س
259 : شهردارى براى استفاده بهينه از زمين، دستور
داده است قبرها به صورت دو طبقه ساخته شود. تمنّا مىكنيم حكم شرعى آن را بيان
فرماييد. ج: جايز است قبور مسلمانان در
چندين طبقه ساخته شود بشرطى كه اين كار سبب نبش قبر و هتك حرمت مسلمان
نشود.
س
260 : كودكى در چاه سقوط كرده و مرده است. آب
موجود در چاه مانع خارج كردن بدن او است، حكم آن چيست؟ ج: جسد كودك در همان چاه
به حال خود رها مىشود و چاه قبر او خواهد بود و اگر چاه ملك شخصى كسى نباشد و يا
مالك آن به مسدود كردن آن راضى باشد، تعطيل كردن چاه و بستن آن واجب
است.
س
261 : در منطقه ما مرسوم است كه مراسم سينهزنى و
زنجيرزنى به صورت سنتى آن فقط در عزادارى ائمه اطهار «عليهم السلام» و شهدا و
بزرگان دينى برگزار مىشود. آيا برپايى اين
مراسم به خاطر در گذشت افرادى از نيروهاى بسيج و يا از كسانى كه بنحوى به حكومت
اسلامى و اين ملت مسلمان خدمات كردهاند، جايز است؟ ج: در فرض مذكور نفس اين عمل
اشكال ندارد، ولى انجام چنين كارى خيرى به آن ميّت نمىرساند. بهتر است براى ميّت
مجلس فاتحه و قرائت قرآن كريم برگزار شود.
س
262 : شبانه رفتن به قبرستان براى كسى كه اعتقاد
دارد شبانه به قبرستان رفتن عامل موثرى براى تربيت اسلامى است، با توجه به اين كه
رفتن به قبرستان در شب مكروه است، چه حكمى دارد؟ ج: اشكال ندارد.
س
263 : آيا شركت در تشيع جنازه و حمل آن براى زنان
جايز است؟ ج: اشكال ندارد.
س
264 : در ميان بعضى از عشاير معمول است كه هنگام
مرگ بعضى از اشخاص، با قرض، اقدام به خريد تعداد زيادى گوسفند مىكنند (كه اين كار
باعث ضرر فراوانى به آنها مىشود)، تا همه كسانى را كه در مراسم عزادارى شركت
مىنمايند، اطعام كنند. آيا تحمل اين ضررها براى حفظ عادات و رسوم جايز است؟ و حكم
شارع مقدس درباره خانوادههاى عزادار و شركت كنندگان در مراسم عزادارى چيست؟ ج:
اگر اطعام از اموال ورثه بزرگسال و با رضايت آنها باشد، به هر صورت و به هر مقدارى
كه باشد جايز است. ولى اگر انفاق از اموال ميّت صورت بگيرد، بستگى به نحوه وصيت او
دارد.
س
265 : آيا اگر در زمان حاضر، شخصى در منطقهاى بر
اثر انفجار مين كشته شود، احكام شهيد را دارد؟ ج: سقوط تكليف غسل و كفن شهيد از
احكام اختصاصى شهيدى است كه در ميدان جنگ كشته شود.
س
266 : برادران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى كه در
محورهاى شهرهاى مرزى رفت و آمد مىكنند، گاهى با كمينها
يى كه از طرف بعضى از عناصر ضد انقلاب اسلامى
گذاشته مىشود، مواجه مىشوند كه گاهى منجر به شهادت آنان مىگردد. آيا غسل يا تيمم
اين شهداى عزيز واجب است يا اين كه آنجا ميدان جنگ محسوب مىشود؟ ج: اگر آن
محورها و منطقه مزبور ميدان جنگ بين گروه حق و گروه باطل و ياغى باشد، افرادى كه از
گروه حق در آنجا به شهادت مىرسند، حكم شهيد را دارند.
س
267 : آيا كسى كه واجد شرايط امامت در نماز جماعت
نيست، جايز است امامت نماز ميّت بر جنازه يكى از م
ؤمنين را عهدهدار شود؟ ج: بعيد نيست كه
شرايط معتبر در جماعت و امامت جماعت در ساير
نمازها در نماز ميّت شرط نباشد، هر چند احوط اين است كه آن شرا
يط در نماز ميّت هم رعايت شود.
س
268 : آيا اگر م
ؤمنى در جا
يى از جهان در راه اجراى احكام اسلامى و يا در
تظاهرات يا در راه اجراى فقه جعفرى كشته شود، شهيد محسوب مىشود؟ ج: چنين شهيدى
اجر و ثواب شهيد را دارد ولى احكام تجهيز شهيد اختصاص به كسى دارد كه در ميدان جنگ،
هنگام درگيرى و در معركه نبرد به شهادت رسيده باشد.
س
269 : اگر مسلمانى بر اساس قانون و ت
أييد قوه
قضائيه به جرم حمل مواد مخدر به اعدام محكوم شود، و حكم اعدام درباره او اجرا
گردد: 1- آيا نماز ميّت بر او خوانده مىشود؟ 2- شركت در مجلس عزا و قرائت
قرآن كريم و مصيبت خوانى براى اهل بيت «عليهمالسلام» كه براى او برگزار مىشود، چه
حكمى دارد؟ ج: مسلمانى كه حكم اعدام درباره او اجرا گرديده است، حكم ساير
مسلمانان را دارد و همه احكام و آداب اسلامى ميّت در مورد او هم جارى
است.
س
270 : آيا مسّ كردن استخوانى كه همراه با گوشت است
و از بدن انسان زنده جدا شده، موجب غسل مسّ ميّت مىشود؟ ج: دست زدن به عضوى كه
از بدن شخص زنده جدا شده است غسل ندارد.
س
271 : آيا شخص مسلمان را بايد هنگام احتضار رو به
قبله خواباند؟ ج: شايسته است كه شخص مسلمان را در حال احتضار به پشت و به سمت
قبله بخوابانند، به طورى كه كف پاى او به جانب قبله باشد. بسيارى از فقهاء اين عمل
را برخود محتضر - در صورتى كه قادر باشد - و بر ديگران، واجب دانستهاند و احتياط
در انجام آن ترك نشود.
س
272 : اگر هنگام كشيدن دندان مقدارى از بافتهاى
لثه هم همراه آن كنده شود، آيا دست زدن به آنها موجب غسل مسّ ميّت مىشود؟ ج:
اگر گوشت مختصرى از لثه همراه آن كنده شود، مس آن موجب غسل مس ميت
نيست.
س
273 : آيا بر شهيد مسلمانى كه با لباسش دفن شده
است، احكام مسّ ميّت مترتباست؟ ج: با مسّ شهيدى كه تغسيل و تكفين در حق او ساقط
است، غسل مسّ ميّت واجب نمىشود.
س
274 : اينجانب دانشجوى رشته پزشكى دانشگاه هستم.
گاهى هنگام تشريح مجبور به مسّ جسد كسانيكه از دنيا رفتهاند مىشويم و نمىدانيم
كه آن اموات مسلمان هستند يا خير؟ و غسل داده شدهاند، يا خير؟ ولى مسئولين
مىگويند اين اجساد غسل داده شدهاند. با توجه به اين مطالب اميدواريم وظيفه ما
نسبت به نماز و غير آن را بعد از مسّ آن اجساد بيان فرما
ييد، و آيا بر اساس آنچه ذكر شد، غسل بر ما واجب
مىشود يا خير؟ ج: اگر اصل غسل ميّت احراز نشود و شما در آن شك داشته باشيد، با
مسّ جسد يا اجزاء آن، غسل مسّ ميّت بر شما واجب مىشود و نماز بدون غسل مسّ ميّت
صحيح نيست. ولى اگر اصل غسل ميّت احراز شود با مسّ جسد يا بعضى از اجزاى آن، غسل
مسّ ميّت واجب نمىشود حتى اگر در صحت غسل آن ميّت شك داشته باشيد.
س
275 : شهيدى كه نام و نشانى او معلوم نيست با
تعدادى از اطفال در يك قبر دفن شده است. بعد از مدتى شواهدى بدست آمد كه دلالت
مىكند كه آن شهيد اهل شهرى كه در آن دفن شده است، نيست. آيا نبش قبر او جهت حمل
جسد شهيد به شهر خودش جايز است؟ ج: اگر بر اساس موازين و احكام شرعى دفن گرديده،
نبش قبر وى جايز نيست.
س
276 : اگر آگاهى از داخل قبر و تصوير بردارى
تلويزيونى از آنچه در آن است بدون كندن و خاكبردارى، ممكن باشد، آيا بر اين عمل نبش
قبر صدق مىكند يا خير؟ ج: بر تصويربردارى از بدن ميتى كه در قبر دفن شده است
بدون كندن و نبش قبر و آشكار شدن جنازه، عنوان نبش قبر صدق نمىكند.
س
277 : شهردارى قصد دارد مقبرههاى اطراف قبرستان
را براى توسعه كوچهها، خراب نمايد، اميدواريم لطف فرموده و به سؤالات زير پاسخ
دهيد: هي
أت نظارت بر امور قبرستان چه مس
ؤوليتى در مورد قبور م
ؤمنين كه در آن مقبرهها دفن شدهاند
دارد؟ ثانيا
ً: آيا خارج كردن استخوانهاى آن اموات و دفن آنها
در مكانى ديگر جايز است؟ ج: تخريب قبور م
ؤمنين و نبش آنها جايز نيست حتى اگر براى تعريض
كوچهها باشد، و در صورت وقوع نبش قبر و آشكار شدن بدن ميّت مسلمان يا استخوانهاى
آن كه هنوز پوسيده نشدهاند، واجب است دوباره دفن شوند. ولى هي
أت نظارت مس
ؤوليتى در اين باره به عنوان هي
أت نظارت ندارد.
س
278 : اگر شخصى بدون رعايت موازين شرعى اقدام به
خراب كردن قبرستان مسلمانان كند، مسلمانهاى ديگر در برابر او چه مس
ؤوليتى دارند؟ ج: وظيفه ديگران در اين باره نهى
از منكر با رعايت شرايط و مراتب آن است و اگر در اثر تخريب قبور استخوان بدن ميت
مسلمان ظاهر شود واجب است آن را مجدداً دفن
نمايند.
س
279 : پدرم در حدود 36 سال است در قبرستان دفن شده
است. اكنون به فكر افتادهام كه با كسب اجازه از اداره اوقاف از آن قبر براى خودم
استفاده كنم. آيا با توجه به وقفى بودن قبرستان، اجازه گرفتن از برادرانم در اين
باره لازم است؟ ج: اجازه گرفتن از ساير ورثه ميّت نسبت به قبرى كه زمين آن وقف
عام براى دفن اموات شده، شرط نيست. ولى قبل از تبديل استخوانهاى ميّت به خاك، نبش
قبر براى دفن ميّت ديگرى در آن جايز نيست.
س
280 : من دانشجوى رشته پزشكى دانشگاه هستم. آيا به
علت كمبود استخوانهاى طبيعى كه به آنها در محل تحصيل براى تحقيق احتياج داريم،
استفاده از استخوانهاى موجود در قبرهايى كه
خراب شدهاند، جايز است؟ آيا با دست زدن به استخوان مردههاى موجود در موزهها يا
قبرستانها، غسل مسّ ميّت واجب مىشود؟ ج: اگر برداشتن استخوان از قبرستان
مسلمان منجر به نبش قبر گردد، جايز نيست، و هنگام مسّ استخوان ميتى كه معلوم نيست
غسل داده شده يا نه، غسل مسّ ميّت واجب مىگردد.
س
281 : لطفا
ً موارد جواز نبش قبر را بيان فرموده، و اگر راهى
براى خراب كردن قبرستان مسلمانها و تبديل آن به مراكز ديگر وجود دارد، توضيح
دهيد. ج: موارداستثناء شده از حرمت نبش
قبر، در رسالههاى
عمليه
بيان گشته
است. تغيير و تبديل قبرستان مسلمانان كه براى
دفن اموات مسلمين وقف شده، جايز نيست.
س
282 : آيا نبش قبر و تبديل قبرستانى كه براى دفن
اموات وقف گرديده، بعد از اخذ اجازه از مرجع تقليد جايز است؟ ج: در مواردى كه
نبش قبر و تبديل قبرستان وقف شده براى دفن اموات، جايز نيست، اجازه مرجع تقليد اثرى
ندارد.
س
283 : مردى در حدود بيست سال پيش فوت نموده، چندى
پيش هم زنى در همان روستا از دنيا رفت، اشتباها
ً قبر آن مرد را حفر و زن رادر آن دفن كردند، با
توجه به اين كه در داخل قبر هيچ اثرى از جسد مرد مزبور وجود ندارد، وظيفه فعلى ما
چيست؟ ج: در حال حاضر با توجه به فرض سؤال، ديگران هيچ تكليفى ندارند، و مجرد
دفن ميّت در قبر ميّت ديگر موجب جواز نبش قبر براى انتقال جسد به قبر ديگر
نمىشود.
س
284 : در وسط خيابانى، چهار قبر وجود دارد كه مانع
ادامه جاده سازى هستند، از طرفى هم نبش قبر اشكال شرعى دارد. اميدواريم براى اين كه
شهردارى مرتكب عمل خلاف شرعى نشود، وظيفه ما را بيان فرما
ييد. ج: اگر احداث جاده متوقف بر حفر قبر و نبش
آن نباشد و عبور جاده از روى قبرها امكان دارد، يا احداث جاده با وجود قبرها ضرورى
باشد، احداث آن اشكال ندارد. و ا
لّا تخريب و نبش قبرها براى جادهسازى جايز
نيست.
احكام
نجاسات
س
285 : آيا خون پاك است؟ ج: اگر از حيوانى كه
خون جهنده دارد باشد، نجس است.
س
286 : آيا خونى كه بر اثر كوبيدن شديد سر به ديوار
در عزاى امام حسين «عليه السلام» از سر انسان جارى و به سر و صورت شركت كنندگان در
مراسم عزادارى پاشيده مىشود، پاك است يا خير؟ ج: خون انسان در هر حالى نجس
است.
س
287 : آيا اثر كم رنگ خون كه بعد از شستن بر لباس
باقى مىماند نجس است؟ ج: اگر عين خون نباشد و فقط رنگ آن باقى مانده باشد كه با
شستن از بين نمىرود، پاك است.
س
288 : لكه خونى كه گاهى در تخم مرغ يافت مىشود،
چه حكمى دارد؟ ج: محكوم به طهارت است ولى خوردن آن حرام مىباشد.
س
289 : عرق جنب از حرام و عرق حيوان نجاست خوار چه
حكمى دارد؟ ج: عرق شتر نجاست خوار نجس است ولى در عرق حيوانات ديگر نجاست خوار و
همچنين عرق جنب از حرام اقوى طهارت است، لكن احتياط واجب اين است كه با عرق جنب از
حرام نماز خوانده نشود.
س
290 : آيا قطرات آبى كه از بدن ميّت قبل از غسل با
آب خالص و بعد از غسل با آب سِدر و كافور بر
زمين مىريزد، پاك هستند يا خير؟ ج: تا زمانى كه غسل سوم كامل نشده باشد، بدن
ميّت محكوم به نجاستاست.
س
291 : پوستى كه گاهى از لبها، دستها و يا پاها جدا
مىشود، محكوم به طهارت است يا نجاست؟ ج: پوست نازكى كه خود بخود از دستها،
لبها، پاها و ساير قسمتهاى بدن جدا مىشود، محكوم به طهارت است.
س
292 : شخصى در جبهههاى جنگ در وضعيتى قرار گرفت
كه مجبور به كشتن خوك و خوردن آن شد، آيا رطوبت بدن و آب دهان وى محكوم به نجاست
است؟ ج: عرق بدن و آب دهان شخصى كه گوشت حرام و نجس خورده، نجس نيست. ولى هر
چيزى كه با وجود رطوبت، با گوشت خوك برخورد كرده محكوم به نجاست
است.
س
293 : با توجه به اين كه در نقاشى و نقشهكشى از
قلم مو استفاده مىشود و نوع خوب و مرغوب آن غالبا
ً از موى خوك ساخته شده و از كشوره
ـاى غير اسلام
ـى وارد و در دسترس همگان بخصوص مراك
ـز تبليغـى
و فرهنگـى قرار مىگيرد، استفاده از اين
قلـم
موها چه حكمى دارد؟ نوشتن آيات قرآنى و احاديث شريف با آنها چه حكمى
دارد؟ ج: موى خوك نجس است و استفاده از آن در امورى كه مشروط به طهارت است، جايز
نيست. ولى استفاده از آن در امرى كه مشروط به طهارت نيست اشكال ندارد. و اگر معلوم
نباشد كه قلم مو از موى خوك ساخته شده است يا خير، استفاده از آن حتى در امورى كه
مشروط به طهارت است هم اشكال ندارد.
س
294 : يكى از علما
يى كه به آلمان آمده بود فرمودند كه در اينجافقط
در سه مورد بايد به شك اعتنا كرد كه عبارتند از گوشت و پوست و روغن، و در بقيه
موارد اعتنا به شك واجب نيست. آيا اين نظر صحيح است؟ با توجه به اين كه در اينجا
روغنهاى نباتى وجود دارد كه به استناد نوشته روى آن بدون موادى است كه خوردن آن
اشكال دارد، بر اثر تحقيقاتى كه عدهاى از برادران انجام دادهاند معلوم شده است كه
به آنها مقدار كمى روغن حيوانى اضافه مىكنند بدون اين كه روى آن بنويسند، حكم شرعى
اين مسأله چيست؟ ج: هر گوشتى كه حلال
بودن آن متوقف بر تذكيه شرعى باشد، در كشورهاى غير اسلامى به حكم ميته و تذكيه نشده
است و خوردن آن حرام است ولى از نظر طهارت، اگر يقين به عدم تذكيه نباشد پاك
است.
س
295 : در مورد گوشت، چرم و اجزاى حيوانى كه از
بلاد غير اسلامى تهيه شده، نظر مبارك را مرقوم فرما
ييد. ج: اگر احتمال دهيد كه حيوان ذبح اسلامى
شده پاك است و اگر يقين داريد ذبح اسلامى نشده، محكوم به نجاست است.
س
296 : اگر لباس جنب با منى نجس شود، اولا حكم دست
زدن به آن با وجود رطوبت چيست؟ ثانياً: آيا
جايز است جنب لباسهاى خود را براى آب كشيدن به كس ديگرى بدهد؟ و آيا شخص محتلم بايد
نجس بودن لباسهايش را به كسى كه مىخواهد آنها را بشويد اطلاع دهد؟ ج: منى نجس
است و اگر با رطوبت مسريه با چيزى برخورد نمايد آن را نجس مىكند، و آگاه كردن كسى
كه لباس را مىشويد از نجاست آن لازم نيست. ولى صاحب لباس تا يقين به طهارت آن حاصل
نكند نمىتواند آثار طهارت بر آن مترتب سازد.
س
297 : اينجانب پس از بول، استبراء مىكنم كه همراه
آن مايعى خارج مىشود كه بوى منى مىدهد. وظيفه من نسبت به نماز چيست؟ ج: اگر به
منى بودن آن يقين نداريد و خروج آن همراه با علامتهاى شرعى خروج منى نيست، حكم منى
ندارد.
س
298 : آيا فضله كلاغ نجس است؟ ج: اقوى، پاك
بودن آن است.
س
299 : در رسالههاى عمليه آمده است كه مدفوع
حيوانات و پرندگان حرام گوشت نجس است آيا مدفوع حيوانات حلال گوشت مانند، گاو،
گوسفند و مرغ نجس است يا خير؟ ج: مدفوع
حيوانات حلال گوشت از پرندگان و غيره و همچنين مدفوع پرندگان حرام گوشت پاك
است.
س
300 : اگر نجاستى مانند مدفوع در اطراف يا داخل
كاسه دستشويى باشد و آن جا با آب كر
يا قليل شسته شود ولى عين نجاست باقى بماند، آيا
آن قسمتى كه عين نجاست در آن نيست و آن آب به آنجا رسيده، پاك است يا نجس؟ ج:
مكانى كه به آن آب نجس نرسيده باشد محكوم به طهارت است.
س
301 : آيا اگر مهمانى يكى از اثاثيههاى ميزبانش
را نجس كند، مطلع كردن ميزبان واجب است؟ ج: اطلاع دادن در غير از خوردنى و
آشاميدنى و ظرفهاى غذا، لازم نيست.
س
302 : آيا چيز پاكى كه با متنجس برخورد نموده، نجس
است يا خير؟ و در صورت نجس بودن، تا چند واسطه نجس است؟ ج: چيزى كه با عين نجس
تماس يافته و نجس شده است، اگر باز با چيزى كه پاك است تماس پيدا كند و يكى از آنها
تر باشد، آن چيز پاك را نجس مىكند. و باز اين چيزى كه بر اثر ملاقات با متنجس نجس
شده است، اگر با چيز پاكى برخورد نمايد، بنا بر احوط آن را نجس مىكند، ولى اين
متنجس سوم هيچ چيزى را با ملاقات خود نجس نمىكند.
س
303 : آيا هنگام استفاده از كفشى كه از پوست حيوان
غير مذكّى ساخته شده هميشه واجب است پاها قبل از وضو شسته شوند؟ عدهاى مىگويند كه
در صورت عرق كردن پا در كفش، شستن آن واجب است، و تجربه شده كه پا در هر كفشى به
مقدار كم يا زياد، عرق مىكند. نظر جنابعالى در اين باره چيست؟ ج: اگر يقين دارد
كه كفش او از پوست حيوانى است كه تذكيه نشده است، و احراز شود كه پا در كفشهاى
مذكور عرق كرده، شستن پاها براى نماز واجب است، ولى در صورت شك در عرق كردن پاها يا
شك در تذكيه حيوانى كه كفش از پوست آن دوخته شده است محكوم به طهارت
است.
س
304 : كودكى كه هميشه خود را نجس مىكند، دستتر،
آب دهان و باقيمانده غذايش چه حكمى دارد؟ كودكانى كه دست
ِ تر خود
را بر پاهايشان مىگذارند، چه حكمى دارند؟ ج: تا زمانى كه يقين به نجاست آن حاصل
نشده، حكم به پاكى مىشود.
س
305 : من مبتلا به بيمارى لثه هستم و طبق دستور
پزشك بايد هميشه آن را مالش دهم، اين كار باعث سياهى بعضى از قسمتهاى لثهام
مىشود مثل اين كه خونى در داخل آن جمع شده باشد. هنگامى كه دستمال كاغذى روى آن
مىگذارم رنگ دستمال قرمز مىشود، لذا اقدام به شستن دهانم با آب كر مىكنم، ولى
خون منجمد، مدت زمانى باقى مىماند و با شستن از بين نمىرود. بعد از قطع آب كر،
آيا آبى كه وارد دهان شده و به آن قسمتها رسيده و سپس از دهان خارج شده، محكوم به
نجاست است يا اين كه جزء آب دهان محسوب مىشود و محكوم به طهارت است؟ ج: محكوم
به طهارت است، هر چند احتياط اجتناب از آن است.
س
306 : سؤال من اين است كه آيا غذا
يى كه خوردهام و با اجزاى خون منجمد شده در لثه
تماس پيدا كرده، نجس است يا خير؟ و در صورت نجس شدن، آيا فضاى دهان بعد از فرو بردن
غذا، نجس باقى مىماند؟ ج: غذا در فرض مزبور محكوم به نجاست نيست و فرو بردن آن
اشكال ندارد و فضاى دهان پاك است.
س
307 : مدتى است كه شايع شده لوازم آرايشى را از
ناف جنين كه هنگام تولد از او جدا مىكنند و يا از جنين مرده مىسازند. ما گاهى از
اين لوازم استفاده كرده و حتى گاهى رژ لب
خورده مىشود، آيا اينها نجس هستند؟ ج: شايعه دليل شرعى بر نجس بودن لوازم
آرايشى نيست، و تا نجاست آنها از راه شرعى احراز نشود، استفاده از آنها اشكال
ندارد.
س
308 : از
هر لباس يا پارچهاى هنگام شستن، پرزهاى ريزى مىريزد كه اگر به طشت نگاه كنيم آنها
را مىبينيم. وقتى كه طشت پر از آب و متصل به آب شير است، اگر لباس را داخل طشت فرو
ببريم آب از اطراف آن سرازير مىشود. به علت وجود اين تارها و پرزهاى ريز در آبى كه
از طشت به بيرون مىريزد، از آن آب احتياط كرده و همه جا را تطهير مىكنم. و يا
وقتى لباسهاى نجس بچهها را بيرون مىآورم، همه جاها
يى را كه لباسها را در آنجا در آوردهام حتى اگر
خشك هم باشد آب مىكشم زيرا فكر مىكنم تارها و پ
ُرزهاى ريز در آنجا افتادهاند. آيا اين احتياط
لازم است؟ ج: لباسى كه براى آب كشيدن در ظرفى گذاشته مىشود و آب لولهكشى روى
آن ريخته شده و سراسر آن را فرا مىگيرد، لباس و ظرف و آب و پرزها
يى كه از لباس جدا شده و بر روى آب ديده مىشود و
همراه آب به بيرون مىريزد همگى پاك هستند. پ
ُرزها يا غبارى هم كه از لباس نجس جدا مىشود پاك
هستند مگر اين كه يقين حاصل شود كه از قسمت نجس جدا شدهاند، و به مجرد شك در اصل
جدا شدن آن از لباس نجس يا نجس بودن محل آن احتياط لازم نيست.
س
309 : مقدار رطوبتى كه باعث سرايت از چيزى به چيز
ديگر مىشود، چقدر است؟ ج: ملاك رطوبت مسريه اين است كه به مقدارى باشد كه رطوبت
هنگام برخورد از جسم مرطوب به جسم ديگر سرايت كند.
س
310 : لباسها
يى كه به خشكشو
يىها داده مىشود از نظر طهارت چه حكمى دارد؟
لازم به تذكّر است كه اقليتهاى دينى (يهود ونصارى و...) هم لباسهاى خود را براى
شستشو و اتو كردن به اين خشكشويىها مىدهند
و مىدانيم كه صاحبان اين مكانها براى شستن لباسها از مواد شيميا
يى استفاده مىكنند. ج: اگر لباسها
يى كه به خشكشو
يىها داده مىشود از قبل نجس نباشند، محكوم به
طهارت هستند، و تماس آن با لباسهاى پيروان اقليتهاى دينى (اهل كتاب) باعث نجاست
نمىشود.
س
311 : آيا لباسها
يى كه با لباسشو
يى تمام اتوماتيك شسته مىشود، پاك مىگردد يا
خير؟ نحوه كار اين لباسشويىها به اين صورت
است كه در مرحله اول كه لباس با آب مخلوط با پودر لباسشو
يى شسته مىشود، مقدارى از آب و كف پودر بر
شيشه درب
لباسشو
يى و نوار پلاستيكى اطراف آن پاشيده مىشود،
و در مرتبه دوم آب غُساله شستشو كشيده شده
ولى كف پودر، درب و نوار پلاستيكى اطراف آن را به طور كامل مىپوشاند. در مراحل
بعدى ماشين لباسشوئى لباسها را در سه نوبت با آب قليل مىشويد و از آن پس آب غساله
بيرون كشيده مىشود، اميدواريم توضيح بفرما
ييد لباسها
يى كه به اين ترتيب شسته شدهاند، پاك هستند يا
خير؟ ج: اگر بعد از زوال عين نجاست، آب متصل به لوله در داخل ماشين لباسشو
يى به لباسها و همه قسمتهاى داخل ماشين برسد و از
آن جدا و خارج شود، محكوم به طهارت است.
س
312 : اگر آب بر زمين يا در حوض يا حمامى كه لباس
در آن شسته مىشود، ريخته شود و قطراتى از آن آب به لباس ترشح كند، آيا لباس نجس
مىشود يا خير؟ ج: وقتى كه آب بر مكان يا زمين پاكى بريزد، ترشح ناشى از آن هم
پاك است.
س
313 : آبى كه از ماشينهاى حمل زباله شهرى در
خيابان مىريزد و گاهى بر اثر شدت باد به مردم پاشيده مىشود، محكوم به طهارت است
يا نجاست؟ ج: آب مزبور محكوم به طهارت است مگر اين كه فردى يقين پيدا كند كه آن
آب بر اثر برخورد با نجس، نجس شده است.
س
314 : آيا آبها
يى كه در چالههاى موجود در خيابانها جمع مىشود،
پاك است يا نجس؟ ج: اين آبها محكوم به طهارت هستند.
س
315 : رفت و آمدهاى خانوادگى با اشخاصى كه به
طهارت و نجاست در خوردن و آشاميدن و مانند آن اهميت نمىدهند، چه حكمى دارد؟ ج:
در مورد طهارت و نجاست، هر چيزى كه يقين به نجاست آن نباشد، از نظر شرعى محكوم به
طهارت است.
س
316 : استفراغ افراد زير از جهت پاك يا نجس بودن،
چه حكمى دارد؟ الف: طفل شيرخوار ب: طفلى كه هم شير مىخورد و هم غذا ج:
انسان بالغ ج: در همه موارد پاك
است.
س
317 : ملاقى شبهه محصوره چه حكمى دارد؟ ج: اگر
با بعضى از اطراف تماس پيدا كند، حكم متنجس را ندارد.
س
318 : شخصى كه دين او مشخص نيست و از كشور ديگرى
براى كار وارد كشور اسلامى شده و مغازه اغذيه فروشى داير كرده و كار او فروش مواد
خوراكى است، هنگام فروش، ماده غذايى با بدن
او كه رطوبت مسريه دارد تماس پيدا مىكند، آي
ا بايد از او درباره دينش سؤال كرد يا اين كه اصل
پاك بودن اشياء جارى مىشود؟ ج: سؤال از دين او واجب نيست و اصل طهارت اشياء
نسبت به وى و چيزى كه با وجود رطوبت با بدن او در تماس است، جارى
مىشود.
س
319 : اگر يكى از اعضاى خانواده يا شخصى كه به
منزل انسان رفت و آمد دارد به طهارت و نجاست اهميت ندهد و باعث نجس شدن گسترده خانه
و اثاثيه آن شود بطورى كه شستن و آب كشيدن آنها ممكن نباشد، تكليف اهل منزل دراين
باره چيست؟ و با اين فرض چگونه ممكن است انسان پاك بماند بخصوص در نماز كه پاكى شرط
صحت آن است؟ حكم شرعى در اين مورد چيست؟ ج: تطهير تمام خانه لازم نيست و براى
صحت نماز، پاك بودن لباس نمازگزار و محل گذاشتن پيشانى كافى است. نجاست خانه و
اثاثيه آن موجب اثبات تكليف بيشترى غير از لزوم رعايت طهارت در نماز و خوردن و
آشاميدن، بر انسان نمىشود.
احكام
مسكرات
س
320 : آيا مشروبات الكلى نجس است؟ ج: مشروبات
مست كننده بنا بر احتياط نجس است.
س
321 : آب انگور و خرمائى كه با آتش جوشيده شده و
دو ثلث آن كم نشده است، ولى مست كننده نيست، چه حكمى دارد؟ ج: خوردن آن حرام است
ولى نجس نيست.
س
322 : گفته مىشود كه اگر مقدارى غوره براى گرفتن
آب آن جوشانده شود و همراه آن يك يا چند حب
ّـه انگور باشد، آنچه بعد از جوشاندن باقى مىماند
حرام است. آيا اين سخن صحيح است؟ ج: اگر
حبّـههاى انگور بسيار كم باشد و آب آن در
آب غوره مستهلك شود به طورى كه آب انگور بر آن صدق نكند، حلال است. ولى اگر حب
ّههاى انگور به تنها
يى به وسيله آتش جوشانده شود خوردن آن، حرام
است.
س
323 : امروزه از الكل (كه در واقع مسكراست) براى
ساخت بسيارى از داروها بخصوص داروهاى نوشيدنى، عطرها بويژه انواع ادكلنها
يى كه از خارج وارد مىشوند، استفاده مىكنند. آيا
به افراد آگاه يا جاهل به مسأله اجازه خريد
و فروش و استفاده و بهرهگيريهاى ديگر از آنها را مىدهيد؟ ج: الكلها
يى كه معلوم نيست در اصل از اقسام مايعات مست
كننده باشند، محكوم به طهارت هستند، و خريد و فروش و استعمال مايعاتى كه با آنها
مخلوط شدهاند اشكال ندارد.
س
324 : آيا استفاده از الكل سفيد براى ضد عفونى
كردن دست و لوازم پزشكى مثل دماسنج و غير آن به خاطر استفاده از آنها در امور پزشكى
و درمان توسط پزشك يا تيم پزشكى جايز است؟ الكل سفيد همان الكل پزشكى است كه قابل
نوشيدن هم هست، و فرمول آن C2HOOH است، آيا نماز خواندن با لباسى كه يك يا چند قطره
از اين الكل بر آن ريخته شده، جايز است؟ ج: اگر از الكلى كه در اصل مايع نيست
باشد محكوم به طهارت است هر چند مست كننده باشد، و نماز با لباسى كه با اين الكل
برخورد كرده صحيح است و احتياجى به تطهير ندارد. ولى اگر از الكل مايع بالاصالة و
بر حسب تشخيص اهل فن مست كننده باشد نجس است، و نماز با بدن يا لباسى كه با آن
برخورد كرده موقوف بر تطهير است، ليكن استفاده از آن جهت ضد عفونى كردن ادوات پزشكى
و مانند آن اشكال ندارد.
س
325 : مادهايست بنام «كفير» كه در صنايع غذائى و
داروسازى كاربرد دارد. هنگام تخمير 5% يا 8%
الكل در ماده بدست آمده بوجود مىآيد. اين مقدار الكل سبب هيچ نوع مستى در مصرف
كننده نمىشود. آيا از نظر شرعى استفاده از اين ماده مانعى دارد يا خير؟ ج: اگر
الكل موجود در ماده بدست آمده، فى نفسه مست كننده باشد، نجس و حرام است، هر چند به
علت كمى آن و مخلوط شدن با ماده بدست آمده، نسبت به مصرف كننده مسكر نباشد، ولى اگر
شك داشته باشيم كه فى نفسه مست كننده و يا در اصل مايع است، حكم متفاوت
مىشود.
س
326 : 1- آيا الكل اتيليك نجس است يا خير؟
(ظاهراً اين الكل در همه مست كنندهها وجود
دارد و سبب مستى است). 2- ملاك نجس بودن الكل چيست؟ 3- روشى كه مست كننده
بودن مشروب را ثابت كند كدام است؟ ج: 1 - هر يك از اقسام الكل كه مست كننده و در
اصل مايع باشد نجساست. 2 - ملاك نجاست الكل اين است كه مست كننده و در اصل مايع
باشد. 3 - اگر خود مكلّف يقين نداشته باشد، خبردادن اهل خبره مورد اطمينان
كافىاست.
س
327 : نوشابههاى موجود در بازار كه بعضى از آنها
مانند كوكاكولا و پپسى كولا و... در داخل توليد مىشوند و گفته مىشود كه مواد اصلى
آنها از خارج وارد مىگردد و احتمال دارد از الكل در آنها استفاده شده باشد، چه
حكمى دارد؟ ج: پاك و حلال است مگر اين كه مكلّف شخصا يقين حاصل كند كه آنها
مخلوط با الكل مست كنندهاى هستند كه در اصل
مايع است.
س
328 : آيا اساسا
ً هنگام خريد مواد غذا
يى، لازم است تحقيق شود كه فروشنده يا سازنده غير
مسلمان كالا آنها را لمس كرده و يا در ساخت آنها الكل بكار برده است يا خير؟ ج:
سؤال و تحقيق لازم نيست.
س
329 : اينجانب اقدام به ساخت «اسپرى اتروپين
سولفات» كردهام كه الكل نقش اساسى در تركيب فرمول دارو
يى آن دارد، بطورى كه اگر الكل به تركيب مذكور
اضافه نشود، ساخت آن اسپرى ممكن نيست و از جهت عملى هم اين اسپرى ضد گازهاى
شيميايى و جنگى اعصاب است كه براى محافظت از
نيروهاى اسلام در برابر آنها كاربرد دارد. آيا از نظر جنابعالى استفاده از الكل به
ترتيب مذكور در صنعت داروسازى، شرعاً جايز
است؟ ج: اگر الكل مست كنندهاى باشد كه در اصل مايع است، نجس و حرام مىباشد ولى
استفاده از آن به عنوان دارو در هيچ يك از حالات اشكال ندارد.
وسوسه و درمان
آن
س
330 : چند سالى است كه به بيمارى وسواس مبتلا
شدهام و اين موضوع مرا بسيار عذاب مىدهد، و روز به روز اين حالت در من تشديد
مىشود تا جايى كه در همه چيز شك مىكنم و
همه زندگى ام بر پايه شك استوار گشته است. بيشترين شك من درباره غذا و اشياء مرطوب
است، به همين دليل نمىتوانم مثل ساير مردم عادى زندگى كنم. وقتى داخل مكانى مىشوم
فورى جورابهايم را از پاى خود بيرون مىآورم زيرا فكر مىكنم جورابهايم عرق كرده و
بر اثر تماس با نجس، نجس خواهند شد، حتى من بر سجاده هم نمىتوانم بنشينم. هر وقت
بر آن مىنشينم بر اثر وسوسه نفس از روى آن بلند مىشوم تا مبادا پرزهاى سجاده به
لباسهايم بچسبد و مجبور به شستن آنها شوم. در گذشته چنين نبودم، اكنون از اين
كارهايم خجالت مىكشم و هميشه دوست دارم كسى را در عالم رؤيا ببينم و مشكلاتم را با
او در ميان بگذارم و يا معجزهاى رخ دهد و زندگىام را دگرگون نمايد و به حالت
گذشتهام برگردم. اميدوارم مرا راهنمايى
فرماييد. ج: احكام طهارت و نجاست همان
است كه در رسالههاى عمليه ذكر شدهاست. از نظر شرعى همه اشياء محكوم به طهارت
هستند مگر مواردى كه شارع حكم به نجاست آنها كرده و براى انسان هم يقين به آن حاصل
شده است. در اين صورت رهايى از بيمارى وسواس
احتياج به رويا و معجزه ندارد بلكه بايد مكلّف ذوق و سليقه شخصى خود را كنار گذاشته
و متعبد و مومن به دستورات شرع مقدس باشد و چيزى را كه يقين به نجس بودن آن ندارد،
نجس نداند. زيرا شما از كجا يقين به نجاست در و ديوار و سجاده و ساير اشيا
يى كه استفاده مىكنيد پيدا كردهايد. چگونه يقين
پيدا كردهايد كه پُرزهاى سجادهاى كه بر
روى آن راه مىرويد يا مىنشينيد، نجس هستند و نجاست آنها به جوراب و لباس و بدن
شما سرايت مىكند؟! در اين صورت اعتناء به وسواس بر شما جايز نيست. مقدارى عدم توجه
به وسوسه نجاست و تمرين عدم اعتنا به شما كمك خواهد كرد تا به خواست و توفيق خداوند
خود را از وسواس نجات دهيد.
س
331 : زنى هستم با تحصيلات عالى و داراى چندين
فرزند، مشكلى كه از آن رنج مىبرم مسأله
طهارت است. و چون در خانوادهاى متدين بزرگ شدهام، مىخواهم همه تعاليم اسلامى را
مراعات كنم. به علت داشتن فرزندان كوچك، هميشه با مسا
يل بول و غا
ئط سر و كار دارم. هنگام تطهير بول، ترشحات سيفون
پراكنده شده و به پاها، صورت و حتى سرم برخورد مىكنند. و هر دفعه با مشكل تطهير آن
اعضاء مواجه هستم، و اين باعث شده كه در زندگى با سختىهاى زيادى روبرو شوم. از
طرفى هم نمىتوانم اين امور را رعايت نكنم زيرا مربوط به عقيده و دينم هست. حتى
براى حل مشكل به پزشك روانشناس هم مراجعه كردم ولى نتيجهاى نگرفتم. بعلاوه موارد
ديگرى هم هست كه از آنها رنج مىبرم مثل غبار شىء نجس يا مراقبت از دستهاى كودك
كه يا بايد آنها را آب بكشم و يا از دست زدن بچه به اشياء ديگر جلوگيرى نمايم. با
توجه به اين كه تطهير شىء نجس براى من بسيار دشوار است ولى در همان وقت، شستن آن
ظرفها و لباسها در صورتى كه فقط كثيف باشند برايم راحت است. لذا از حضرتعالى
مىخواهم كه با راهنمايىهاى خود زندگى را
بر من آسان نماييد. ج: 1- از نظر شرع
مقدس در طهارت و نجاست، اصل بر طهارت اشياء است. يعنى در هر موردى كه كمترين ترديدى
در نجس شدن آن براى شما حاصل شد، واجب است حكم به عدم نجاست كنيد. 2- كسانى كه
داراى حساسيت نفسانى شديدى در مورد نجاست هستند. (به اين افراد در اصطلاح فقهى
وسواسى گفته مىشود). حتى اگر گاهى يقين به نجاست هم پيدا كردند بايد حكم به عدم
نجاست كنند مگر در مواردى كه نجس شدن يك شى را با چشمان خود ببينند، بطورى كه اگر
فرد ديگرى هم آن را ببيند، يقين به سرايت نجاست پيدا كند، فقط در اين موارد بايد
حكم به نجاست كنند. استمرار اجراى اين حكم در مورد افراد مزبور تا زمانى است كه
اين حساسيت به طور كلى از بين برود. 3- هر شىء يا عضوى كه نجس مىشود، براى
تطهير آن، يكبار شستن با آب لولهكشى بعد از زوال عين نجاست كافى است. تكرار در
شستن يا فرو بردن آن در آب لازم نيست، و اگر شىء نجس از قبيل پارچه و مانند آن
باشد، بايد به مقدار متعارف فشار داده شود تا آب از آن خارج گردد. 4- از
آنجايى كه شما به اين حساسيت شديد در برابر
نجاست مبتلا هستيد، بايد بدانيد كه غبار نجس در هيچ صورتى نسبت به شما نجس نيست و
نيز مراقبت از دستهاى كودك چه پاك باشد يا نجس همچنين دقت در اين كه خون از بدن
زايل شده يا خير، لازم نيست. اين حكم درباره
شما تا زمانى كه اين حساسيت از بين نرفته، باقى است. 5- دين اسلام داراى احكام
سهل و آسان و منطبق با فطرت بشرى است، لذا آنرا بر خود مشكل نكنيد. و با اين كار
باعث وارد شدن ضرر و اذيت به جسم و روحتان نگرديد. حالت دلهره و اضطراب در اين
موارد زندگى را بر شما تلخ مىكند، و خداوند راضى به رنج و عذاب شما و كسانى كه با
شما ارتباط دارند نيست. شكرگزار نعمت دين آسان باشيد و شكر اين نعمت، عمل بر اساس
تعليمات خداوند تبارك و تعالى است. 6- اين حالت يك وضعيت گذرا و قابل علاجى است.
افراد بسيارى بعد از ابتلاء به آن، با روش مذكور از آن نجات يافتهاند. به خداوند
توكّل نماييد و نفس خود را با همت و اراده
آرامش ببخشيد.
احكام
كافر
س
332 : بعضى از فقها اعتقاد به نجاست اهل كتاب
دارند و بعضى ديگر به طهارت آنها، راى جنابعالى چيست؟ ج: نجاست ذاتى اهل كتاب
معلوم نيست. به نظر ما آنها محكوم به طهارت ذاتى هستند.
س
333 : آيا آن دسته از اهل كتاب كه از جهت اعتقادى
ايمان به رسالت خاتم النبيين «صلىالله عليه و آله» دارند ولى بر اساس روش و
عادتهاى پدران و اجدادشان عمل مىكنند، در طهارت حكم كافر را دارند يا خير؟ ج:
مجرد اعتقاد به رسالت خاتم النبيين «صلى الله عليه و آله» براى اجراى حكم اسلام در
مورد آنان كافى نيست. ولى اگر از اهل كتاب محسوب شوند، محكوم به طهارت
هستند.
س
334 : با جمعى از دوستان خانهاى را اجاره كرديم و
متوجه شديم يكى از آنها نماز نمىخواند. بعد از سؤال از وى، پاسخ داد كه قلبا
ً به خداوند تبارك و تعالى ايمان دارد ولى نماز
نمىخواند. با توجه به هم غذا بودن و ارتباط زياد با وى، آيا بايد او را نجس
بدانيم؟ ج: مجرد ترك نماز و روزه و ساير واجبات شرعى باعث ارتداد مسلمان و كافر
شدن و نجاست وى نمىگردد، و تا زمانى كه ارتداد وى احراز نشده است حكم ساير
مسلمانان را دارد.
س
335 : مقصود از اهل كتاب چه كسانى است؟ معيارى كه
حدود معاشرت با آنها را مشخص كند چيست؟ ج: مقصود از اهل كتاب هر كسى است كه
اعتقاد به يكى از اديان الهى داشته و خود را از پيروان پيامبرى از پيامبران الهى
«على نبينا وآله و عليهم السلام» بداند و يكى از كتابهاى الهى را كه بر انبياء
عليهم السلام نازل شده داشته باشند مانند يهود، نصارى، زرتشتىها و همچنين صابئين
كه بر اساس تحقيقات ما از اهل كتاب هستند و حكم آنها را دارند. معاشرت با پيروان
اين اديان با رعايت ضوابط و اخلاق اسلامى اشكال ندارد.
س
336 : فرقهاى وجود دارد كه خود را «على اللهى»
مىنامند، يعنى اميرالمومنين على بن ابى طالب را خدا دانسته و به دعا و طلب حاجت به
جاى نماز و روزه اعتقاد دارند. آيا اينها نجس هستند؟ ج: اگر اعتقاد داشته باشند
كه امير المومنين على بن ابى طالب عليه السلام خدا است «تعالى الله عن ذلك
علواً كبيرا
ً»، حكم آنها مانند غير مسلمانها
يى است كه اهل كتاب نباشند.
س
337 : فرقهاى وجود دارد كه خود را «على اللهى»
مىنامند و معتقدند كه حضرت على «عليه السلام» خدا نيست ولى كمتر از خدا هم نيست،
اين گروه چه حكمى دارند؟ ج: اگر قائل به
شريكى براى خداوند واحد منان متعال نباشند، حكم مشرك را نخواهند داشت.
س
338 : آنچه را كه از طرف شيعيان دوازده امامى براى
امام حسين «عليهالسلام» يا اصحاب كساء «صلوات الله عليهم اجمعين» نذر مىشود، آيا
جايز است به مراكزى كه محل اجتماع پيروان فرقه «على اللهى» است داده شود بنحوى كه
باعث احياء اين مراكز گردد؟ ج: اعتقاد به خدا بودن مولى الموحدين عليه الصلوة و
السلام عقيده باطلىاست و موجب مىشود كسى كه به آن اعتقاد دارد از اسلام خارج
گردد. كمك به ترويج اين عقيده فاسد حرام است، بعلاوه مصرف مال نذرى در غير مورد نذر
جايز نيست.
س
339 : در اطراف منطقه ما و بعضى نواحى ديگر
فرقهاى وجود دارد كه خود را اسماعيليه مىنامند و اعتقاد به امامت شش امام دارند
ولى به هيچيك از واجبات دينى و همچين ولايت فقيه معتقد نيستند. لذا اميدواريم
جنابعالى روشن فرماييد كه پيروان اين فرقه
نجس هستند يا پاك؟ ج: مجرد عدم اعتقاد آنان به شش امام ديگر از ائمه معصومين
عليهم السلام و يا عدم اعتقادشان به واجبات دينى و احكام شرعى تا زمانى كه به انكار
اصل دين يا نبوت خاتم الانبياء «عليه و آله الصلاة و السلام» منجر نشود، موجب كفر و
نجاست نمىشود مگر اين كه از آنها دشنام و اهانت به يكى از امامان معصوم «عليهم
السلام» صادر شود.
س
340 : در منطقه محل تحصيل و سكونت ما اكثريت مطلق
مردم كفار بودايى هستند. اگر دانشجويى،
خانهاى را از آنها اجاره نمايد، آن خانه از نظر طهارت و نجاست چه حكمى دارد؟ آيا
شستن و تطهير منزل ضرورت دارد؟ قابل ذكر است كه بسيارى از خانههاى اين منطقه از
چوب ساخته شده و قابل شستن نيست. هتلها و اثاثيه و لوازم موجود در آنها چه حكمى
دارند؟ ج: تا يقين به تماس اشياء مورد استفاده شما با دست و بدن مرطوب كافر غير
كتابى حاصل نشده، حكم به نجاست نمىشود. و در صورت يقين به نجاست هم آب كشيدن در و
ديوار منازل و هتلها و اثاثيه و لوازم موجود در آن واجب نيست. آنچه واجب است تطهير
اشياء نجسى است كه براى خوردن و آشاميدن و نماز خواندن مورد استفاده قرار
مىگيرند.
س
341 : تعداد زيادى از مردم در خوزستان زندگى
مىكنند كه خود را «صابئه» مىنامند و ادعاى پيروى از پيامبر خدا حضرت يحيى «عليه
السلام» را دارند و مىگويند كتاب او نزد ما موجود است. نزد علماى اديان ثابت شده
كه آنها همان صابئون هستند كه در قرآن آمده است. لطفا
ً بيان فرما
ييد كه اين گروه از اهل كتاب هستند يا خير؟ ج:
گروه مذكور در حكم اهل كتاب هستند.
س
342 : آيا اين گفته كه اگر خانهاى بدست كافر
ساخته شده باشد، نجس است و نماز خواندن در آن مكروه مىباشد، صحيح است؟ ج: نماز
خواندن در آن خانه مكروه نيست.
س
343 : كار كردن نزد يهود و نصارى و فرقههاى كافر
ديگر و مزد گرفتن از آنها چه حكمى دارد؟ ج: كار كردن نزد كافر، فى نفسه اشكال
ندارد مشروط بر اين كه آن كار از كارهاى حرام و خلاف مصالح عمومى اسلام و مسلمانان
نباشد.
س
344 : در
منطقهاى كه خدمت سربازى را انجام مىدهم، عدهاى از عشاير زندگى مىكنند كه پيرو
فرقهاى موسوم به اهل حق هستند. آيا استفاده از شير و پنير و كرهاى كه در اختيار
آنها قرار دارد جايز است؟ ج: اگر به اصول اسلام اعتقاد داشته باشند، در مس
أله طهارت و نجاست، حكم ساير مسلمانان را
دارند.
س
345 : اهل روستا
يى كه من در آن تدريس مىكنم نماز نمىخوانند زيرا
از فرقه اهل حق هستند، و ما مجبور به خوردن غذا و نان آنها هستيم. و چون شب و روز
در آن روستا اقامت داريم، آيا نمازهاى ما اشكال دارد؟ ج: اگر توحيد و نبوت و
هيچيك از ضروريات دين اسلام را انكار نكنند و معتقد به نقصى در رسالت رسول اكرم
«صلى الله عليه و آله» نباشند، حكم به كفر و نجاست آنها نمىشود. در غير اين صورت
بايد هنگام تماس با آنها يا خوردن غذاى آنان، مس
أله طهارت و نجاست مراعات شود.
س
346 : يكى از بستگان ما كه كمونيست است به ما در
دوران كودكى اموال و لوازم زيادى بخشيده است. در صورتى كه عين آنها در حال حاضر
موجود باشد، چه حكمى دارند؟ ج: اگر كفر و ارتداد او ثابت شود و در سن بلوغ و قبل
از اظهار اسلام، كفر را پذيرفته باشد، اموال او حكم اموال ساير كفار را
دارد.
س
347 : لطفا
ً به سؤالات زير پاسخ فرما
ييد: 1- معاشرت و همنشينى و دست دادن
دانشآموزان مسلمان با دانش آموزان پيرو فرقه گمراه بهائيت، اعم از اين كه دختر
باشند يا پسر، مكلّف باشند يا غير مكلّف، در داخل مدرسه يا خارج از آن، در دوران
ابتدايى، متوسطه و پيش دانشگاهى، چه حكمى
دارد؟ 2- رفتار استادان و مربيان با دانشآموزانى كه بها
يى بودن خود را آشكار مىكنند و يا يقين داريم
بهائى هستند، چگونه بايد باشد؟ 3-
استفاده از وسايلى كه همه دانشآموزان از آنها استفاده مىكنند مانند شير آب
آشاميدنى، شير توالت و آفتابه آن، صابون و مانند آن، با اين كه علم به مرطوب بودن
دست و بدن داريم چه حكمى دارد؟ ج: همه پيروان فرقه گمراه بهائيت محكوم به نجاست
هستند و در صورت تماس آنها با چيزى، مراعات مسا
يل طهارت در رابطه با آنها، نسبت به امورى كه
مشروط به طهارت است، واجب است. ولى رفتار مديران و معلمان و مربيان با دانشآموزان
بهائى بايد بر اساس مقررات قانونى و اخلاق
اسلامى باشد.
س
348 : خواهشمنديم تكليف م
ؤمنين را در برخورد با فرقه گمراه بهائيت و آثار
حضور پيروان آن در ميان جامعه اسلامى، بيان فرما
ييد. ج: همه م
ؤمنين بايد با حيلهها و مفاسد فرقه گمراه بهائيت
مقابله نموده و از انحراف و پيوستن ديگران به آن جلوگيرى كنند.
س
349 : گاهى بعضى از پيروان فرقه گمراه بهائيت براى
ما غذا يا چيز ديگرى مىآورند، آيا استفاده از آنها براى ما جايز است؟ ج: رد
هدايا و امتناع از قبول آنها واجب نيست و در مواردى كه شك داريد كه با وجود رطوبت،
با بدن آنها برخورد كرده است، مىتوانيد بنا بر طهارت بگذاريد، ولى بايد سعى در
ارشاد و ترغيب آنها به اسلام نما
ييد.
س
350 : بهائيان بسيارى در اينجا كنار ما زندگى
مىكنند كه رفت و آمد زيادى در خانههاى ما دارند. عدهاى مىگويند بهائىها نجس
هستند و عدهاى هم آنها را پاك مىدانند. اين گروه از بهائىها اخلاق خوبى از خود
آشكار مىكنند، آيا آنها نجس هستند يا پاك؟ ج: آنها نجس و دشمن دين و ايمان شما
هستند، پس فرزندان عزيزم جداً از آنها
بپرهيزيد.
س
351 : آيا صندلىهاى ماشين و قطارى كه مورد
استفاده مشترك مسلمانان و كافران است، با اين كه كفار در بعضى از مكانها بيشتر از
مسلمانها هستند و حرارت هوا باعث ترشح عرق و حتى سرايت رطوبت مىشود، محكوم به
طهارت است؟ ج: كافر اهل كتاب محكوم به طهارت است، و در هر صورت در مورد اشياء
مورد استفاده مشترك كفار و مسلمين با عدم علم به نجاست، حكم به طهارت آنها
مىشود.
س
352 : زندگى دانشجو
يى در خارج مستلزم ارتباط و معاشرت با كفار است،
در چنين موردى استفاده از مواد غذايى ساخت
آنها مشروط بر اين كه مواد حرام مثل گوشت تذكيه نشده در آنها نباشد، ولى احتمال
تماس دست مرطوب كافر با آنها داده شود، چه حكمى دارد؟ ج: مجرد احتمال تماس دست
مرطوب كافر با مواد غذايى، براى وجوب اجتناب
كافى نيست، بلكه تا يقين به تماس حاصل نشود، حكم به طهارت مىشود. و كافر اگر از
اهل كتاب باشد نجس ذاتى نيست و تماس دست مرطوب او باعث نجاست
نمىشود.
س
353 : اگر همه مخارج و هزينههاى فرد مسلمانى كه
در سايه حكومت اسلامى زندگى مىكند با كاربراى شخص غير مسلمانى كه روابط صميمى با
او دارد، تأمين شود، آيا جايز است با اين
فرد مسلمان روابط محكم و خانوادگى برقرار كرد و گاهى از غذاى او استفاده
نمود؟ ج: روابط مسلمانان با مسلمان مذكور اشكال ندارد. ولى اگر شخص مسلمان در
اثر كار براى غير مسلمان و ارتباط با وى خوف انحراف عقيدتى خود را داشته باشد واجب
است اين كار را ترك كند. ديگران هم بايد او را نهى از منكر كنند.
س
354 : متأسفانه برادر همسرم به علل مختلف فاسد
گرديده و از دين بطور كامل برگشته است تا جا
يى كه به بعضى از مقدسات دينى اهانت مىكند. در
حال حاضر بعد از گذشت چند سال از ارتداد او از اسلام، طى نامهاى اظهار كرده كه به
اسلام ايمان دارد ولى نه نماز مىخواند و نه روزه مىگيرد. رابطه پدر و مادرش و
بقيه افراد خانواده با وى چگونه بايد باشد؟
آيا عنوان كافر بر او صدق مىكند؟ آيا بايد او را نجس محسوب
كرد؟ ج: بر فرض ثبوت ارتداد قبلى وى، اگر بعد
از آن توبه كرده باشد، محكوم به طهارت است و ارتباط پدر و مادر و ساير خانواده با
وى اشكال ندارد.
س
355 : آيا اگر كسى بعضى از ضروريات دين مانند روزه
و غير آن را انكار كند، حكم كافر را دارد يا خير؟ ج: اگر انكار هر يك از ضروريات
دين به انكار رسالت يا تكذيب پيامبر اكرم اسلام «صلى الله عليه و آله» يا وارد كردن
نقصى به شريعت منجر شود، باعث كفر و ارتداد
است.
س
356 : آيا
مجازاتهايى كه براى مرتد و كفار حربى وضع
شده، از امور سياسى و مسؤوليتهاى
رهبرى است يا اين كه مجازاتهاى ثابتى تا
روز قيامت هستند؟ ج: حكم شرعى الهى است.
|