بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

 
 

 

 

لَن يَدخُلَ الجَنّ‏ةَ اِلاّمَن كانَ هودًا اَو نَصري) 1
در برابر سرسختي و خشونت مشركان و نيز يهود و نصارا كه در بخشي از احكام همسان مشركان‌اند (هرچند مسائل فقهي و حقوقي آنها جداست) قرآن مي‌فرمايد: پيامبر را فرستاديم تا ريشه شرك را براندازد و دين را جهاني كند. روشن است كه اين كار، رايگان صورت نمي‌گيرد، بلكه نيازمند نثار مال و ايثار جان است و اين، نقش اساسي حضور مردم را در صحنه‌ها گوشزد مي‌كند.
گسترش دين طبق تكليف اوّلي رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و مؤمنانِ به آن حضرت است، زيرا تعليم كتاب و حكمت، تزكيه نفوس، تبليغ احكام ديني و امر به معروف و نهي از منكر، همگي جزو واجبهاي رسمي است و استقرار دين در ظلّ همين امور فرهنگي است؛ اما جنگ براي فتنه‌زدايي است، پس تحقق ﴿يَكونَ الدِّينُ لِلّه﴾ مرهون تعليم و تبليغ مزبور است و رسالت اصلي جهاد همان ﴿لاتَكونَ فِتنَة﴾ است و بر همين اساس وظيفه حكومت، ادامه مبارزه تا رفع فتنه و پذيرش اسلام است: ﴿... تُقتِلونَهُم اَو يُسلِمون) 2
زماني كه شرك يا الحاد فتنه باشد، جهاد براي خاموش كردن فتنه شرك است. وقتي كه كفر اهل كتاب هم مانند الحاد ملحدان يا شرك مشركان فتنه‌زا باشد، جهاد براي خاموش كردن آن هم لازم است، و شايد تفاوت آيه مورد بحث كه مي‌فرمايد: ﴿يَكونَ الدِّينُ لِلّه﴾ و آيه سوره انفال كه مي‌فرمايد: ﴿ويَكونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه) 3 همين باشد. افزون بر احتمال اين تفاوت كه آيه مورد بحث به خصوص مشركان و آيه سوره «انفال» به اعم از مشركان و كافران نظر
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه111.
^ 2 - ـ سوره فتح، آيه 16.
^ 3 - ـ سوره انفال، آيه 39.

631

دارد، ممكن است در وجه تفاوت اين دو آيه گفته شود آيه مورد بحث مبارزه با مشركان مكّه را بيان مي‌كند و آيه سوره «انفال» مبارزه با همه مشركان را.
 
 
راه استقرار دين
برخي مفسران از اين آيه، ملازمه بين جنگيدن با كافران و نابود شدن فتنه را استظهار كرده‌اند، با اين بيان كه اگر ميان مشركان و مؤمنان جنگ نباشد قهراً آنها با يكديگر دوست شده، امر دين در ميان آنان سست مي‌شود و به تدريج بر اثر رفت و آمد با آنان اخلاقشان فاسد مي‌شود و اين فتنه است.
ملازمه ديگري كه از اين آيه استظهار كرده‌اند ملازمه بين جنگيدن با كافران و بودن دين براي خداست. طبق بيان ايشان وجه اين ملازمه آن است كه پس از دستور جهاد چون جان در خطر است كسي اظهار دين مي‌كند كه شديداً متدين و آماده جانبازي است.
به بيان ديگر بين جنگيدن با كافران و نفي فتنه و نيز ميان جنگيدن و لله‏شدن دين، ملازمه وجود دارد؛ بدين معنا كه اگر كفر بماند، فساد و فتنه نيز باقي است و دين لله نيست 1 ، پس براي نفي فتنه و بودن دين خالص براي خدا بايد همواره با كفر و سران آن جنگيد: ﴿فَقتِلوا اَئِمَّةَ الكُفر) 2 تا ريشه كفر بخشكد.
استظهار ديگر ايشان از آيه اين است كه كفر مانند امور حدآور نيست كه پس از ثبوت حدّ به هيچ وجه حتّي با توبه ساقط نشود، زيرا خداوند دستور كشتن كافر نمي‌دهد، مگر براي اينكه حيات كافر براي او و ديگران زيانبخش
^ 1 - ـ تفسير القرآن و العقل، ج1، ص114.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 12.

632

است، پس وقتي ايمان آورد موضوع عوض مي‌شود و ديگر انگيزه‌اي براي كشتن نيست.
نكته چهارم طبق استظهار ايشان اين است كه در بقاي كفر، فساد و فتنه و نبود دين براي خداست 1.
درباره مطالب ياد شده بايد توجه داشت كه تعبير به تلازم خالي از تسامح نيست، زيرا تلازمي در بين نيست. جنگ، محدود به زوال فتنه است، و استقرار دين، تماميت حكومت ديني و نفي هرگونه تفكر ضد ديني، مرهون تعليم، تزكيه، تبليغ و مانند آن است، چنان كه خواهد آمد.
 
 
دعوت به اسلام قبل از جنگ
برپايه اين آيه قبل از جنگ، نخست بايد دشمن را به اسلام فرا خواند، زيرا آيه، هدف جنگ را محو شرك و برقراري دين الهي مي‌داند و جنگي كه هدف و فرجام آن چنين است، ابتدا بايد در آن به دين حق، يعني ديني كه بر توحيد استقرار يافته باشد، دعوت كرد؛ اگر پذيرفتند، هدف حاصل و موضوع جنگ منتفي شده است و اگر نپذيرفتند، حجت تمام است و مبارزه آغاز مي‌شود و خدا بندگان مؤمنش را ياري مي‌كند 2.
 
 
نكاتي درباره ذيل آيه
درباره ﴿فَاِنِ انتَهَوا فَلا عُدونَ اِلاّعَلَي الظّلِمين﴾ اين نكات درخور ذكر است:
1. اين جمله تكرار ذيل آيه قبل نيست؛ زيرا در آن آيه فرض خودداري
^ 1 - ـ ر.ك: تفسير القرآن و العقل، ج1، ص114.
^ 2 - ـ الميزان، ج2، ص62، با اندكي تصرف.

633

مشركان از جنگ در مسجدحرام مطرح بود؛ ولي اين جمله درباره خودداري و امتناع آنان از هرگونه فتنه و شرك است.
2. مفسران، معاني متفاوتي براي «عدوان» گفته‌اند؛ ولي ظاهراً به معناي عقوبت، قتل و تعدّي است؛ يعني اگر آنان از شرك و بت‌پرستي دست‏شستند، قتل و تعدّي به آنان روا نيست. كفر، چنان كه گذشت مانند موجبات حدّ نيست كه پس از ثبوت موجب، حتي با توبه نيز حد ساقط نشود، بلكه اگر كافران از كفر دست كشيده، اسلام را پذيرفتند، عقوبتي بر ايشان نيست 1.
كفر ابتدايي غير از ارتداد است كه به فطري و ملّي تقسيم مي‌شود و هركدام حكم خاص خود را دارد كه در فن شريف فقه مطرح است. در كفر ابتدايي بر اساس قاعده «الإسلام يَجُبُّ ما قبله» 2 همه حقوق الهي بخشوده شده است و از اكنون بايد احكام را رعايت كند.
3. تعبير «عدوان» در اين آيه، مانند آيه ﴿فَمَنِ اعتَدي عَلَيكُم فاعتَدوا عَلَيهِ... ) 3 از باب مجاز و مشاكله است؛ نه حقيقت، از اين‏رو قياس پذير نيست؛ يعني نمي‌توان گفت: لا ظلم الاّ علي الظالمين 4 عدوان نسبت به ستمكاران، در واقع تعدّي نيست: ﴿واِن عاقَبتُم فَعاقِبوا بِمِثلِ ما عوقِبتُم بِهِ) 5 ﴿وجَزؤُا سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثلُها) 6 بنابراين، سرّ تعبير به عدوان در آيه اين است كه
^ 1 - ـ تفسير القرآن و العقل، ج1، ص114.
^ 2 - ـ تفسير القمي، ج2، ص27؛ بحار الاَنوار، ج67، ص272.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه194.
^ 4 - ـ التبيان، ج2، ص148؛ نيز ر.ك: مجمع البيان، ج1 2، ص513.
^ 5 - ـ سوره نحل، آيه 126.
^ 6 - ـ سوره شوري، آيه 40.

634

ظالم آن را تعدّي تلقي مي‌كند وگرنه حكم عدل الهي نسبت به ظالمْ اعتدال است؛ نه اعتدا.
4. جمله ﴿فَلا عُدونَ اِلاّعَلَي الظّلِمين﴾ چون دربردارنده علّت حكم است، به جاي جزاي شرط و گوياي علت حكم است؛ يعني اگر از فتنه و شرك دست كشيدند و به آنچه شما ايمان آورديد ايمان آوردند، با آنان نجنگيد، زيرا جنگ جز با ستمكاران روا نيست 1. آلوسي از برخي نقل كرده كه ﴿فَلا عُدون﴾ جزاست؛ نه به جاي جزا 2.
5. مقصود از ﴿الظّلِمين﴾ به قرينه ﴿اِنَّ الشِّركَ لَظُلمٌ عَظيم) 3 مشركان و كافران‌اند. آمدن وصف به جاي ضمير نشان مي‌دهد شرك و فتنه‌گري آنان ريشه ستم ايشان بر خويشتن است؛ يعني با شرك فتنه‌گرانه به خود ستم عظيمي كرده‌اند، چنان كه در صدد ظلم به ديگران نيز بوده‌اند. آنان وقتي از شرك فتنه‌گر دست برداشتند استحقاق كيفر تعدي را ندارند.
 
 
اشارات و لطايف
 
1. جهاد ابتدايي، مطلق يا مشروط؟
مشهور بين فقها، بلكه دعواي اجماع است كه جهاد ابتدايي مشروط به وجود امام معصوم(عليه‌السلام) يا نايب خاص اوست، بلكه برخي مشروعيت جهاد ابتدايي را به وجود امام معصوم(عليه‌السلام) منوط مي‌دانند؛ ليكن صاحب جواهرِ پس از بيان اجماع و روايات مسئله مي‌گويد:
^ 1 - ـ الميزان، ج2، ص63.
^ 2 - ـ روح المعاني، ج2، ص115.
^ 3 - ـ سوره لقمان، آيه13.

635

لكن إن تمّ الإجماع المزبور فذاك وإلاّ أمكن المناقشة فيه بعموم ولاية الفقيه في زمن الغيبة الشاملة لذلك المعتضدة بعموم أدلّة الجهاد، فترجح علي غيرها 1 ؛ اگر اجماع درباره مشروط بودن جهاد ابتدايي به وجود امام معصوم(عليه‌السلام)، تام باشد، قابل پيروي است وگرنه قابل مناقشه است، زيرا عموميت ولايت فقيه در زمان غيبت، به پشتوانه عموميت ادله جهاد، مسئله مورد بحث را شامل و بر ديگر ادله مقدم مي‌شود.
بنابراين اگر حكومت اسلامي به قيادت فقيه جامع الشرايط و مبسوط اليد از نفوذ و قدرتي برخوردار است و عده‌اي در جهان فتنه‌گري مي‌كنند و مردم را بر ضدّ دين الهي مي‌شورانند، بعيد نيست كه جهاد ابتدايي زير نظر ولي فقيه بر مسلمانان واجب شود تا ريشه فتنه و شرك را بخشكاند.
 
 
2. جهاد نه فتنه است و نه عامل فتنه
مشركان و همكيشان ملحد آنها هماره مي‌كوشيدند با ترفندهاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و سرانجام نظامي، مسلمانان را از حريم اسلام دور دارند و شرك را به جاي توحيد به آنان عرضه كنند: ﴿... واحذَرهُم اَن يَفتِنوكَ عَن بَعضِ ما اَنزَلَ اللّهُ اِلَيك) 2 چنان كه سعي بليغ ابليس در همين فتنه‌گري است: ﴿يبَني ءادَمَ لايَفتِنَنَّكُمُ الشَّيطن) 3
جهادهاي گونه‌گون علمي و عملي براي ترفندزدايي و فتنه‌روبي است:
^ 1 - ـ جواهر الكلام، ج21، ص14.
^ 2 - ـ سوره مائده، آيه 49.
^ 3 - ـ سوره اعراف، آيه 27.

636

﴿حَتّي لاتَكونَ فِتنَة﴾؛ ليكن برخي از فتّانان، همين جهاد را وسيله اِحداث فتنه يا اِدامه آن قرار مي‌دهند. جرياني از عبدالله بن عمر به چند سبك نقل شده كه جامع مشترك آنها فرق بين جنگ فتنه‌زدا و جنگ فتنه‌زاست كه يكي جهاد مشروع و ديگري جنگ نامشروع است.
عصاره آنچه ابوحيان اندلسي در تفسير البحر المحيط آورده اين است كه مردي به فرزند عمر گفت: تو كه از اصحاب پيامبر بودي و در نبردها شركت مي‌كردي چرا در قيام فرزند زبير شركت نكردي و طبق آيه ﴿واِن طائِفَتانِ مِنَ‌المُؤمِنينَ اقتَتَلوا فَاَصلِحوا بَينَهُما فَاِن بَغَت اِحدهُما عَلَي الاُخري فَقتِلوا الَّتي تَبغي حَتّي تَفي~ءَ اِلي اَمرِاللّهِ فَاِن فاءَت فَاَصلِحوا بَينَهُما بِالعَدلِ واَقسِطوا اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُقسِطين) 1 عمل نكردي. فرزند عمر پاسخ داد: من به آيه ﴿مَن يَقتُل مُؤمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّم) 2 عمل كردم. آن مرد گفت: مگر خداوند نفرمود: ﴿وقتِلوهُم حَتّي لاتَكونَ فِتنَة﴾؟ فرزند عمر گفت: ما در زمان رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) جهاد مي‌كرديم براي اينكه اسلام اندك و ضعيف بود؛ برخي افراد با تهديد به قتل يا تعذيب، فتنه شده از دين جدا مي‌شدند و جنگ ما فتنه‌زدا بود. اكنون اسلام زياد و قوي است و فتنه‌اي نيست و دين براي خداست و شما مي‌جنگيد تا فتنه‌اي پديد آيد و دين براي غير خدا باشد؛ نظير نفخ و دميدن كه گاهي براي خاموش كردن آتش است و زماني براي افروختن آن 3.
^ 1 - ـ سوره حجرات، آيه 9.
^ 2 - ـ سوره نساء، آيه 93.
^ 3 - ـ تفسير البحر المحيط، ج2، ص76؛ تفسير التحرير و التنوير، ج2، ص204، با تحرير و تغيير اندك.

637

 
 
بحث روايي
 
1. معناي فتنه
﴿وقتِلوهُم حَتّي لاتَكونَ فِتنَة﴾ أي شرك... و هو المروي عن الصّادق(عليه‌السلام ) 1.
عن ابن عباس في قوله: ﴿وقتِلوهُم حَتّي لاتَكونَ فِتنَة﴾ يقول: شرك بالله. ﴿ويَكونَ الدِّين﴾ و يخلص التوحيد لله 2.
عن قتادة... فأنزل الله ﴿وقتِلوهُم حَتّي لاتَكونَ فِتنَة﴾ أي شرك ﴿ويَكونَ الدِّينُ لِلّهِ﴾ قال: حتّي يقال: لا إله إلاّ الله؛ عليها قاتل رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) وإليها دعا، وذكر لنا أن النّبيّ(صلّي الله عليه وآله وسلّم) كان يقول: «إنّ الله أمرني أن أُقاتل الناس حتّي يقولوا: لاإله إلاّ الله؛ ﴿فَاِنِ انتَهَوا فَلا عُدونَ اِلاّعَلَي الظّلِمين﴾». قال: وإنّ الظّالم الذي أبي أن يقول: لا إله إلاّ الله، يقاتل حتّي يقول: لا إله إلاّ الله 3. جمله اخير، قول قتاده است 4.
اشاره: در اين روايات فتنه بر شرك تطبيق مصداقي شده است، زيرا شرك و فتنه اتحاد مصداقي دارند؛ نه مفهومي. ممكن است ترفندهاي ضلالت و غوايتِ از دين گاهي با الحاد باشد كه بدتر از شرك است و گاهي با كفر اهل‏كتاب باشد كه كمتر از شرك است و زماني با دسيسه‌هاي ديگر، چنان كه ممكن است در موردي شرك باشد و فتنه‌اي نسبت به ديگران نباشد؛ مانند شرك شخص منزوي و ساكت كه هيچ اثر تبليغي ندارد، هرچند شرك او نسبت به خودش فتنه است.
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج21، ص513.
^ 2 - ـ الدر المنثور، ج1، ص495.
^ 3 - ـ همان.
^ 4 - ـ الميزان، ج2، ص72.

638

 
2. مصداق ظالمين
عن أحدهما(عليهما‌السلام) في قوله تعالي: ﴿لا عُدونَ اِلاّعَلَي الظّلِمين﴾ قال: «إلاّ علي‏ذرّيّة قتلة الحسين(عليه‌السلام» 1 ، «لايعتدي اللهُ علي أحدٍ إلاّ علي‏نسل قتلة الحسين(عليه‌السلام» 2
اشاره: اين بيان، از قبيل تطبيقِ مصداقي است؛ نه تفسير مفهومي. امام باقر يا امام صادق(عليهما‌السلام) فرزندان قاتلان سيد الشهداء(عليه‌السلام) را از مصاديق ظالمان برشمرده است. سرّ اين تطبيق برپايه رواياتي كه كشته شدن فرزندان قاتلان امام حسين(عليه‌السلام) به دست مبارك قائم آل محمد(عجل الله تعالي فرجه)را بيان مي‌كند آن است كه آنها از كرده پدرانشان خشنودند و به آن فخر مي‌كنند 3.
صاحب كنز الدقائقِ ذيل اين دو حديث مي‌گويد:
اگر مراد از «اعتداء» فزوني عذاب بر مقدار عمل باشد، اسناد آن به خداي سبحان جايز نيست، زيرا او عادل است و ستم نمي‌كند و اگر كيفر دادن تبهكار مراد باشد، كيفر داده شدن بر كردار زشت مختص ذرّيه قاتلان سيدالشهداء(عليه‌السلام) نيست.
ايشان در توجيه روايت مي‌گويد:
شايد از اعتداء، عذاب غليظي مراد باشد كه از تصور و ادراك و احاطه عقل بيرون است و راز چنين عذابي شدت زشتي اعمال پدران آنها و رضايت اين نوادگان به كردار گذشتگان خويش و
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص86.
^ 2 - ـ همان، ص87.
^ 3 - ـ علل الشرايع، ج1، ص268، باب 164؛ عيون اخبار الرضا(عليه‌السلام)، ج1، ص247.

639

بيزاري نجستن از آنان است، پس اعتداء به اين معنا بر آنها نيز نيكوست 1.
البته اگر تعبير عدوان و نيز اعتداء از باب مشاكله بوده و روايات نيز ناظر به اين جهت باشد مشكلي پيش نمي‌آيد.
 
 
3. راضي به قتل در حكم قاتل
عن عبدالسلام بن صالح الهروي قال: قلت لأبي الحسن علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام): يابن رسول الله ما تقول في حديث روي عن الصادق(عليه‌السلام) أنّه قال: «إذا خرج القائم(عليه‌السلام) قتل ذراري قتلة الحسين(عليه‌السلام) بفعال ابائها»؟ فقال(عليه‌السلام): «هو كذلك» فقلت: فقول الله عزّوجلّ: ﴿ولاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ اُخري) 2 ما معناه؟ فقال: «صدق الله في جميع أقواله؛ لكن ذراري قتلة الحسين(عليه‌السلام) يرضون أفعال ابائهم و يفتخرون بها و من رضي شيئاً كان كمن أتاه ولو أنّ رجلاً قتل في‌المشرق فرضي بقتله رجل في‌المغرب لكان الراضي عند الله شريك القاتل و إنّما يقتلهم القائم(عليه‌السلام) إذا خرج لرضاهم بفعل ابائهم». قال: فقلت له: بأي شي‏ء يبدأ القائم(عليه‌السلام) فيهم إذا قام؟ قال: «يبدأ ببني شيبة و يقطع أيديهم لأنّهم سرّاق بيت الله عزّ وجلّ» 3
اشاره: رضاي به عمل شخص يا گروهي، وابسته به اعتقاد راضي به حُسْن آن عمل است؛ گاهي عمل در حدّ عصيان عادي است، حَسَن دانستن آن كار و رضايت به آن به منزله انجام دادن خود آن معصيت است، هرچند برخي از آثار
^ 1 - ـ تفسير كنز الدقائق، ج1، ص454.
^ 2 - ـ سوره انعام، آيه 164.
^ 3 - ـ علل الشرايع، ج1، ص268؛ عيون أخبار الرضا(عليه‌السلام)، ج1، ص247.

640

آن را ندارد و گاهي عمل در حدّ كفر است؛ نه فسق متعارف، حَسَن دانستن آن كار و رضايت به آن به مثابه خود آن كفر است.
مخالفت عملي با امام معصوم(عليه‌السلام) معصيت است؛ ولي محاربت با وي در حدّ كفر است، زيرا رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به حضرت علي بن ابي‌طالب كه به عنوان نمونه امامان معصوم ديگر(عليهم‌السلام) مطرح است فرمود: «سلمك سلمي و حربك حربي» 1 معلوم است كه جنگ با رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) كفر است؛ نه فسق عادي. كساني كه جنگ با امام معصوم، حضرت سيّد الشهداء(عليه‌السلام) و كشتن آن حضرت را روا مي‌دانند همانند كساني‌اند كه محاربه با پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را جايز بدانند، و چنين گروهي مادامي كه معذور بودن آنها ثابت نشود همانند كفار ديگرند.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ بحار الاَنوار، ج40، ص177 و190.

641

 
اَلشَّهرُ الحَرامُ بِالشَّهرِ الحَرامِ والحُرُمتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعتَدي عَلَيكُم فاعتَدوا عَلَيهِ بِمِثلِ مَا اعتَدي عَلَيكُم واتَّقوا اللّهَ واعلَموا اَنَّ اللّهَ مَعَ المُتَّقين (194)
 
 
 
 
گزيده تفسير
قصاص، در همه عرصه‌هاي حقوقي از اصول پذيرفته شده قرآن است. براساس اين اصل، هرگونه حق تضييع شده‌اي، اعمّ از جان، مال، آبرو و حيثيت اجتماعي، سياسي و حقوقي مي‌تواند مورد قصاص قرار گيرد، مگر تقييد يا تخصيصي وارد شود.
در عرصه حرمت‏شكنيها اگر مشركان و كافران با جنگ افروزي در ماه حرام (كه جنگ در آن حرام است) يا در حرم و مسجدحرام يا در حال احرام، يا هر زمان و مكان مقدس ديگر، حرمتها را شكستند، مسلمانان نيز مي‌توانند مقابله‏به مثل كنند و در همان حال يا زمان و مكان با آنان بجنگند. از اين فراتر هر كس به هرگونه بر مسلمانان تجاوزي رواداشت آنان نيز مي‌توانند به همان‌گونه به مقابله با او برخيزند، زيرا ستم‌پذيري مانند ستمگري نارواست. در روا بودن اين مقابله به مثل، هيچ فرقي بين زمان و زمين و زبان نيست، هرچند

642

مقصود از اعتداي به مثل، مقابله در اصل مطلب است؛ نه در ابزار و وسايل؛ تنها در اصل جنس و مقدار بين كيفر و ظلم ابتدايي تماثل برقرار است و از همين‏رو اتصاف اين كيفر عادلانه به «مثل»، مجاز است.
بايد در همه امور و در قصاص نيز تقواي الهي را رعايت كرد كه خداي سبحان با تقواپيشگان است و همواره با معيّت خصوصي رحيمانه، آنان را در حمايت خاص خود دارد.
 
 
تفسير
 
مفردات
الحرمات: «حُرُمات» جمع حرمت است؛ نظير ظُلُمات كه جمع ظلمت، و حُجُرات كه جمع حجره است. اگر الف و لام ﴿الْحُرُمَت﴾ براي عهد باشد مصداق آن حرمتِ ماه حرام، حَرَم، مسجدحرام و حال احرام است، و اگر جنس يا استغراق باشد همه حرمتهاي حقوقي و نظير آن‏را شامل مي‌شود.
اعتدي: برخي عداء و اعتداء را همسان و برخي اعتداء را مبالغه در عداء مي‌دانند؛ نظير قدرت و اقتدار 1.
 
 
تناسب آيات
اين آيه بيان مي‌كند كه حكم مذكور در آيات قبل، يعني اذن جنگ بلكه وجوب نبرد با كافران، تشريع قصاص در جنگ و كشتن و مقابله به مثل با كافران است 2 ، افزون بر اينكه چون خداي متعالي نبرد دفاعي را در همه مكانها حتي در
^ 1 - ـ التبيان، ج2، ص151.
^ 2 - ـ الميزان، ج2، ص60 61.

643

حرم مباح اعلام كرد و نبرد در ماههاي حرام نزد آنها سخت ناروا و بدين سبب آن حكم براي ايشان سؤال برانگيز بود، خداوند سبحان در آيه مورد بحث با اشاره به حوادث گذشته و آينده در عمره حديبيه و عمرةالقضاء كه هر دو در ماه حرام، يعني ذيقعده سالهاي ششم و هفتم هجري بود، به گونه‌اي عام فرمود: ﴿اَلشَّهرُ الحَرامُ بِالشَّهرِ الحَرامِ... ) 1 يعني آنچه شما مي‌كنيد قصاص آن چيزهايي است كه آنها كردند.
٭ ٭ ٭
 
 
ماههاي حرام
ماههاي حرام، از دوازده ماهي كه سال قمري به آن تقسيم مي‌شود: ﴿اِنَّ عِدَّةَ الشُّهورِ عِندَ اللّهِ اثنا عَشَرَ شَهرًا) 2 چهارتاست: ﴿مِنها اَربَعَةٌ حُرُم) 3 در اين آيه اجمالاً از ماههاي حرام بدون بردن نام آنها ياد شده است؛ ولي بر اساس سنت متواتر و اتفاق شيعه و سني، اين چهار ماه يكي فرد و آن رجب است و بقيه متصل‌اند و آن ذيقعده، ذيحجّه و محرّم است 4. حرمت جنگ در اين چهار ماه در اين آيه آمده است: ﴿يَسَلونَكَ عَنِ الشَّهرِ الحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُل قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ وصَدٌّ عَن سَبيلِ اللّهِ وكُفرٌ بِه) 5
اتصاف «شهر» به «حرام»، مانند اتصاف بلد به حرام... براي آن است كه
^ 1 - ـ نظم الدرر، ج1، ص366.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 36.
^ 3 - ـ همان.
^ 4 - ـ مجمع البيان، ج3 4، ص42 43؛ جامع البيان، مج6، ج10، ص157 158.
^ 5 - ـ سوره بقره، آيه 217.

644

جنگ در آن حرام است، چنان كه اتصاف ذيقعده به اين وصف براي آن است كه اين ماه وقت قعود از نبرد است؛ نه قيام به جنگ 1. حرمت جنگ در شهر حرام، همچون حرمت كعبه و مسجدحرام، ميراثي است كه از عصر حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) بر جاي مانده است.
 
 
محورهاي قصاص
قصاص و مقابله به مثل، از اصول مسلّم قرآني است و تعبير ﴿ولَكُم فِي‌القِصاصِ حَيوةٌ ياُولِي الاَلببِ) 2 بيانگر اهميت ويژه اين حكم حياتبخش است.
آيه مورد بحث، براي اين اصلْ سه محور را بيان مي‌كند:
1. ماه حرام: ﴿اَلشَّهرُ الحَرامُ بِالشَّهرِ الحَرام﴾؛ چنانچه مشركان و بيگانگان حرمتِ ماه حرام را شكستند و با مسلمانان جنگيدند، آنها نيز مي‌توانند قصاص كنند و در ماه حرام با دشمنان اسلام بجنگند و از مكتب و جان و مال خويش دفاع كنند، زيرا در تزاحم شكسته شدن حرمت ماه حرام و حفظ حرمت اسلام، از باب تقديم اهمّ بر مهمّ، حفظ حرمت اسلام مقدم است.
2. حرمتها: ﴿والحُرُمتُ قِصاصٌ﴾؛ شكسته شدن حرمت ماه حرام، بلكه همه حرمتها و مقدّسات ديني، مانند مسجدحرام، مكه و حرم و حالت احرام 3 ، قصاص دارد، بنابراين اگر هر يك از حرمتها به دست مشركان نقض
^ 1 - ـ التبيان، ج2، ص149.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 179.
^ 3 - ـ حرمت حال احرام، با نهي از جدال و جنگ در حج: «ولاجِدالَ فِي الحَجّ» (سوره بقره، آيه 197) بيان شده است.

645

شود، رعايت آن در همان مقطع بر مسلمانان نيز لازم نيست و قصاص در آن رواست، چنان كه درباره مسجدحرام فرمود: ﴿ولاتُقتِلوهُم عِندَ المَسجِدِ الحَرامِ حَتّي يُقتِلوكُم فيهِ فَاِن قتَلوكُم فَاقتُلوهُم) 1 غرض آنكه تعبير ﴿اَلشَّهرُ الحَرامُ بِالشَّهرِ الحَرام﴾ نظير تعبير ﴿النَّفسَ بِالنَّفس) 2 است كه اصل قصاص و تماثل آن را به همراه دارد و به عنوان تمثيل ياد شده؛ نه تعيين، زيرا قصاص در بسياري از حرمتهاست و تركيب اَدَبي اين‌گونه از جمله‌ها شبيه به هم است.
عصاره ﴿والحُرُمتُ قِصاص﴾ اوّلاً تحليل به «الحرام بالحرام» يا «الحرمة بالحرمة» است. ثانياً «الحرب بالحرب»، «القتل بالقتل»، «الضرب بالضرب» و... است. ثالثاً آنچه درباره نقض عهد و نكث پيمان وارد شده: ﴿... واِمّا تَخافَنَّ مِن قَومٍ خِيانَةً فَانبِذ اِلَيهِم عَلي سَواء) 3 از همين قبيل است.
سرّ تعبير به جمع، يعني واژه «حُرُمات» آن است كه در جريان حُدَيْبيّه چند حرمت نقض شد؛ يعني حرمت حرم و حرمت ماه حرام و حرمت احرام رعايت نشد 4. طبق روايات ناظر به شأن نزول اين آيه، مشركان در ماه ذيقعده سال ششم هجرت، پيامبر و اصحاب وي را كه عازم مناسك حرم بودند از آن بازداشتند 5. خداوند به پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) وعده داد كه سال بعد در همين ماه به مسجدحرام مي‌رود و مناسك را انجام مي‌دهد وچون مشركان افتخار مي‌كردند كه پيامبر را بازداشته‌اند، اين آيه نازل شد: ﴿اَلشَّهرُ الحَرامُ بِالشَّهرِ الحَرامِ) 6 تا
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 191.
^ 2 - ـ سوره مائده، آيه 45.
^ 3 - ـ سوره انفال، آيه 58.
^ 4 - ـ التفسير الكبير، مج3، ج5، ص145.
^ 5 - ـ اسباب نزول القرآن، ص58؛ مجمع البيان، ج1 2، ص514.
^ 6 - ـ سوره بقره، آيه 194.

646

 
تأييد اسلام و نصرت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و مؤمنان شود.
3. قصاص در همه شئون: ﴿فَمَنِ اعتَدي عَلَيكُم فاعتَدوا عَلَيهِ بِمِثلِ مَا اعتَدي عَلَيكُم﴾؛ خداي سبحان در اين بخش به صورت كلي‌تر مي‌فرمايد: هركس هرگونه تعدّي را بر شما روا داشت، مي‌توانيد به مثل آن مقابله كنيد. اين حكم به ماه حرام يا حرمتها اختصاص ندارد، بلكه مطلق است، مگر دليلي خاص مانع از قصاص شود؛ نظير قذف.
استاد علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) درباره ارتباط سه جمله ياد شده از آيه با يكديگر، مي‌فرمايد:
هر يك از بخشهاي دوم و سوم اين آيه دليل بخش قبلي است؛ بدين گونه كه خداي سبحان قصاص در ماه حرام را تشريع كرده بدان سبب كه قصاص را در همه حرمتها تشريع كرده است و علت تشريع قصاص در همه حرمتها نيز آن است كه جواز مقابله به مثل در تمام شئون را تشريع كرده است 1.
لازم است عنايت شود، همان‌طور كه قبلاً اشاره شد، اگر الف و لام ﴿الحُرُمت﴾ براي جنس يا استغراق باشد نمي‌توان آن را معلول و حكم بعدي را كه از ﴿فَمَنِ اعتَدي﴾ بر مي‌آيد علت قرار داد، بلكه احتمال عكس آن راجح به نظر مي‌رسد؛ يعني در همه حرمتهاي الهي و حقوقي قصاص راه دارد، پس طبق اين اصل مطلبي را مي‌توان بر آن متفرع كرد و آن اينكه اگر كسي بر شما تعدّي روا داشت شما هم مقابله به مثل كنيد، چنان كه ظاهر حرف تفريع، يعني كلمه «فاء» در ﴿فَمَنِ اعتَدي﴾ همين است.
^ 1 - ـ الميزان ، ج 2، ص 63.

647

در اين اصل هيچ فرقي بين زمان و زمين و زبان نيست؛ يعني اگر تعهد كوتاه مدت يا ميان مدت يا بلند مدّت امّت اسلامي نقض شد و اينان مورد اعتدا قرار گرفتند مي‌توانند مقابله به مثل كنند؛ همچنين اگر تعهد محلّي، منطقه‌اي يا بين‌المللي آنان مورد اعتدا واقع شد مي‌توانند قصاص كنند و اگر اهل فرهنگ و زبان خودي يا نزديك به خودي يا اهل زبان دور تعدّي كردند اعتداي به مثل براي اينان رواست. آنچه در ثناياي تفسير روشن شد اين است كه امر ﴿فاعتَدوا عَلَيه﴾ چون ترخيص در مقام توهّم حظر است بيش از جواز را نمي‌رساند و هرگز نمي‌توان از اين امر، فرمان لزومي را استظهار كرد. البته گاهي طبق دليل خاص انتقام واجب و مقابله به مثل ضروري مي‌شود.
تذكّر: طبري و مانند وي آيه مورد بحث را منسوخ به آيه ﴿وقتِلوا المُشرِكينَ كافَّة) 1 مي‌دانند 2 ؛ ليكن همان‌طور كه قبلاً هم بيان شد هيچ‌گونه نسخي در اين بخش از آيات راه ندارد.
 
 
گستره قصاص
اطلاق حكم مقابله به مثل، در مواردي با دليل خاص تقييد شده است؛ مثلاً در «عِرض» (آبرو)، «شتم» (بدگويي) و «قذف» (نسبت ناروا) قصاص نيست. اين موارد، نسبت به تعدّي جاني و مالي تخصصاً و نسبت به اصل كلي تعدّي و حرمت‌شكني، چنان كه گذشت، تخصيصاً خارج‌اند، زيرا هرگونه حق تضييع شده‌اي، اعم از جان، مال، آبرو و حيثيت اجتماعي، سياسي و حقوقي مي‌تواند مورد قصاص قرار گيرد، مگر تقييد يا تخصيصي وارد شود.
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 36.
^ 2 - ـ جامع البيان، مج2، ج2، ص263.

648

اسلام ظلم و سلطه پذيري را روا نمي‌داند و ستم‌پذير متعمّد را مانند ستمگر مقصّر مي‌شمرد؛ ولي در همه موارد اجازه قصاص نمي‌دهد، بلكه در برخي موارد بايد به محكمه شرعي رفت و مطالبه حق كرد.
در تفسير المنار آمده است:
حكم قصاص و مقابله به مثل درباره بمبها و توپهاي آتشزا و حاوي گازهاي سمّي نيز جاري است، پس اگر بيگانگان اين‏گونه سلاحها را به كار گرفتند، مسلمانان نيز بايد با همين سلاحها مقابله به مثل كنند، وگرنه حكمت تشريع جنگ كه دفع ظلم و دشمني، فتنه، قهر و غلبه و تثبيت حريت، امنيت، عدالت و احسان است، از بين مي‌رود 1.
تذكّر: استفاده از سلاحهاي شيميايي ابتدائاً حرام است و در مورد ضرورت جهت دفاع نيز لازم است از كاربرد آن در مواردي كه بي‌گناه آسيب مي‌بيند و كودك، زن، سالمند و ساير افراد غير جنگجو مصدوم مي‌شوند حتماً پرهيز شود 2.
عمده آن است كه منظور از اعتداي به مثل، مقابله در اصل مطلب است؛ نه در ابزار و وسايل؛ يعني اگر دشمنان اسلام با تعدّي جان عدّه‌اي را گرفتند، مسلمانان مي‌توانند دفاع كنند و مهاجمان را به قتل برسانند؛ اما لازم نيست با همان وسيله نامشروع و ابزار نامعقول چنين كنند.
نكته: اعتداي مماثل با تفسير و تبيين آن به وسيله سنّت معصومان(عليهم‌السلام) معناي روشني يافته، به طوري كه اگر چيزي مِثلي بود و اتلاف شد ضَمان آن به
^ 1 - ـ تفسير المنار، ج 2، ص 213.
^ 2 - ـ الكافي، ج5، ص28؛ وسائل الشيعه، ج15، ص62.

649

مِثْل است و اگر قِيْمي بود، نه مثلي، ضمان آن به قيمت، زيرا قيمت در قيمي همان مقابله به مثل است، چون لازم نيست كه عوض و معوّض در معنا و صورت مثل هم باشند، افزون بر اين در برخي از موارد اصلاً مجالي براي توهم مقابله به مثل صوري نيست. آنچه قرطبي در اين باره نقل كرده قابل ذكر نيست 1.
 
 
تقواي نظامي و سياسي
نفوس افراد در قبول و نكول احكام و نصايح همسان نيستند، زيرا برخي مهاجم و معتدي‌اند و مبادرت به ظلم و خونريزي دارند، و بعضي تابع دستور پرهيز از قتل ابتدايي‌اند؛ ولي در قصاص جنبه اعتداء و تهاجم دارند و بيش از حد عدل انتقام مي‌گيرند، و برخي در قصاص معتدل‌اند؛ ولي اهل عفو نيستند، و بعضي اهل عفو و صفح‌اند؛ ليكن اهل احسان نيستند. اين اختلاف فاحش محصول تفاوت درجات عقل و ايمان است و آيات متنوع قرآن حكيم ناظر به تفاوت مراتب افراد است 2.
با توجه به نكته ياد شده، قرآن كريم همان‌گونه كه در امور عبادي، اجتماعي و اقتصادي به تقوا سفارش مي‌كند، در اينجا نيز مي‌فرمايد: ﴿واتَّقوا اللّهَ واعلَموا اَنَّ اللّهَ مَعَ المُتَّقين﴾. تقواي اين آيه با تقواي آيه قصاص 3 ، وصيّت 4 و صوم 5 تفاوت دارد، زيرا مقصودِ آيه مورد بحث، تقواي نظامي و
^ 1 - ـ الجامع لاَحكام القرآن، مج1، ج2، ص332 333.
^ 2 - ـ ر.ك: تفسير بيان السعاده، ج1، ص180.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 179.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 180.
^ 5 - ـ سوره بقره، آيه 183.

650

سياسي است؛ يعني مسلمانان بايد در جبهه جنگ و تصميم‌گيريها و تبليغات جنگي خود پرهيزگار و خدا ترس باشند.
لزوم رعايت تقوا در همه شئون زندگي، اصلي خدشه ناپذير است و در قصاص نيز بايد تقوا رعايت شود؛ كه خداوند با پرهيزگاران است.
 
 
مشاكله؛ نه تخصيص
به كارگيري «اعتدا» براي بيان مقابله به مثل، با توجه به نهي از اعتدا: ﴿ولاتَعتَدُوا اِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ المُعتَدين) 1 از باب صنعت «مشاكله» است؛ نه تخصيص و تقييد، زيرا قبح ظلم و تعدّي، عقلي است و از اين‏رو تخصيص‏بردار نيست. «مشاكله» كه از محسّنات معنوي در علم «بديع» به شمار مي‌رود، آن است كه مفهومي را به لفظي غير از لفظ خودش بياورند، و مُصَحّح چنين تعبيري آن است كه (تحقيقاً يا تقديراً) در مصاحبت آن لفظ ديگر قرار گرفته است؛ مثلاً در آيه مورد بحث، مفهومِ مقابله به مثل با تعبير «فاعتَدوا» آمده، چون در مجاورت ﴿اعتَدي﴾ قرار گرفته است؛ نيز مانند ﴿صِبغَةَ اللّهِ ومَن اَحسَنُ مِنَ اللّهِ صِبغَةً) 2 و ﴿ومَكَروا ومَكَرَ اللّهُ) 3
افزون بر اين، كيفر دادن بر اثر تعدّي بيگانه، در حقيقت اعتدال است؛ نه اعتدا؛ ولي چون براي ظالم ناگوار است، از باب مشاكله تعبير به اعتدا شده است؛ نظير﴿وجَزؤُا سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثلُها) 4 جزاي كار بد، بد نيست، بلكه كاري
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 190.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 138.
^ 3 - ـ سوره آل عمران، آيه 54. براي توضيح بيشتر ر.ك: الاتقان، مج3 4، ج3، ص322؛ موسوعة كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج 2، ص 1544.
^ 4 - ـ سوره شوري، آيه 40.

651

نيكو و عادلانه است؛ ولي چون براي كيفر يافتگان تلخ است، از باب مشاكله به «سيئه» تعبير شده است.
خلاصه اينكه كيفر ظلمْ عدل است كه ضدّ آن است؛ نه مِثل آن، و همان‌طور كه تعبير از كيفر عادلانه به «اعتدا» مجاز است اتصاف آن به مثل نيز از اين جهت مجاز است، مگر به لحاظ اصل جنس و مقدار كه فقط در اين امور بين كيفر و ظلم ابتدايي تماثل برقرار است 1.
تذكّر: برخي كه مجاز را در قرآن روا نمي‌دانند مكافات را اعتداي حلال مي‌پندارند، چنان كه مجاز را در كلام عرب كذب حلال مي‌دانند. كسي كه مجاز را در قرآن روا مي‌داند اعتداي مأخوذ در آيه را مجاز مي‌داند 2.
 
 
معيّت و همراهي خاص
معيّت خدا با متقيان ﴿واعلَموا اَنَّ اللّهَ مَعَ المُتَّقين﴾ همراهي مخصوصي است. «معيّت» در فرهنگ قرآن سه گونه است:
1. معيّت عمومي كه معيّت قيّومي است: ﴿وهُوَ مَعَكُم اَينَ ما كُنتُم) 3 خداي سبحان با همگان و در همه جا هست.
2. معيّت خصوصي قهارانه، جلاليّه و منتقمانه؛ خدا با عاملان هر توطئه، مخفي‏كاري و شب‌نشينيهاي خدا ناپسندانه همراه است تا آنان را بگيرد: ﴿يَستَخفونَ مِنَ النّاسِ ولايَستَخفونَ مِنَ اللّهِ وهُوَ مَعَهُم اِذ يُبَيِّتونَ ما لايَرضي مِنَ القَولِ) 4 در مواردي خدا دستِ افتادگان را مي‌گيرد و در پاره‌اي
^ 1 - ـ التبيان، ج2، ص150 151.
^ 2 - ـ الجامع لاَحكام القرآن، مج1، ج2، ص332.
^ 3 - ـ سوره حديد، آيه 4.
^ 4 - ـ سوره نساء، آيه 108.

652

دستِ دست درازها را مي بُرد.
3. معيت خصوصي رحيمانه كه همراهي شرفبار و تأييد كننده و مخصوص انبيا و اوليا و متقيان است؛ نظير آيه مورد بحث و گفته پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم): ﴿اِنَّ اللّهَ مَعَنا) 1 و سخن موساي كليم كه ميان آتش ارتش جرّار فرعون و دريا گفت: ﴿اِنَّ مَعِي رَبّي سَيَهدين) 2 تفاوت اين دو آيه از نظر كاربرد اسم جلاله و غير آن و نيز تقديم و تأخير نام خدا بر «مع» به اجمال اين است كه در سخن حضرت رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) كلمه «الله» ذكر شده كه به احتمال قوي اسم اعظم است و مقدّم بر نام و ضمير متكلّم مع‌الغير واقع شده و در سخن موساي كليم(عليه‌السلام) كلمه «ربّ» ذكر شده؛ نه واژه «الله»، و ضمير متكلّم وحده هم بر اسم خدا (ربّ) مقدم شده است.
لازم است عنايت شود كه معيّت عمومي همراه با هشدار است تا انسان گفتار و كردارش را پيراسته كند؛ ولي معيّت خاص بيشتر با ياري حق همراه است تا انسان پرهيزگار بداند هرگز تنها نيست و خداوند او را ياري مي‌كند.
 
 
بحث روايي
 
1. حكم قتال در ماه حرام
عن محمّد بن سنان عن العلا بن الفضيل قال: سألته عن المشركين أيبتدئهم
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 40. با عنايت به اينكه همه آثار رحمت ويژه الهي در جريان غار، مخصوص رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بود و مصاحب او هيچ سهمي در آن نداشت، زيرا همه ضميرهاي بيانگر رحمت در اين آيه مفرد است: «فَاَنزَلَ اللّهُ سَكينَ‏تَ‏هُ عَلَيهِ واَيَّدَه... » و هيچ‌كدام تثنيه نيست، كرامتي براي يار غار ثابت نمي‌شود.
^ 2 - ـ سوره شعراء، آيه 62.

653

المسلمون بالقتال في الشهر الحرام؟ فقال: «إذا كان المشركون يبتدونهم باستحلاله ثمّ رأي المسلمون أنّهم يظهرون عليهم فيه و ذلك قول الله (عزّوجلّ): ﴿اَلشَّهرُ الحَرامُ بِالشَّهرِ الحَرامِ والحُرُمتُ قِصاصٌ﴾ و الروم في هذا بمنزلة المشركين لأنّهم لم يعرفوا للشهر الحرام حرمة و لا حقاً فهم يبتدون بالقتال فيه و كان المشركون يرون له حقاً و حرمة فاستحلّوه، و استحلّ منهم و أهل البغي يبتدءون بالقتال» 1
عن جابر بن عبدالله قال: لم يكن رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يغزو في الشهر الحرام إلاّ أن يُغزي و يغزو فإذا حضره أقام حتّي ينسلخ 2.
اشاره: أ. رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) هرگز حرمت شكني نمي‌كرد و به عنوان توجيه وسيله برابر هدف، در ماه حرام آغاز به جنگ نمي‌كرد. البته در صورت حرمت‏شكني بيگانگان و ضرورت دفاع و تقديم اهمّ بر مهمّ در ماه حرام نيز دفاع را لازم مي‌دانست.
ب. در اين جهت بين مشركان حجاز كه براي ماههاي حرام حكم خاص قائل بوده‌اند و ديگر كافران، مانند روميها، كه اصلاً براي ماههاي حرام حرمت‏ويژه‌اي قائل نبوده‌اند، فرقي نيست. هر كس در اين ماهها حرمت شكني كند پاسخ خود را در همين ماهها از مسلمانان دريافت مي‌كند، چنان كه نقض حرمتهاي ديگر نيز همين‌طور است.
 
 
2. حكم قتل و حدّدر حرم و مسجد حرام
عن معاوية بن عمّار قال: سألت أبا عبدالله(عليه‌السلام) عن رجل قتل رجلاً في الحِلّ ثمّ
^ 1 - ـ تهذيب الاَحكام، ج6، ص142؛ ر.ك: تفسير العياشي، ج1، ص86 87.
^ 2 - ـ الدر المنثور، ج1، ص499.

654

دخل الحرم، فقال: «لايقتل و لايطعم و لايسقي و لايبايع و لايؤوي حتي يخرج من الحرم، فيقام عليه الحدّ». قلت: فما تقول في رجل قتل في الحرم أو سرق؟ قال(عليه‌السلام): «يقام عليه الحدّ في الحرم صاغراً، إنّه لم ير للحرم حرمة و قد قال الله (تعالي): ﴿فَمَنِ اعتَدي عَلَيكُم فاعتَدوا عَلَيهِ بِمِثلِ مَا اعتَدي عَلَيكُم﴾ فقال: هذا هو في‌الحرم فقال: ﴿فَلا عُدونَ اِلاّعَلَي الظّلِمين) 1
اشاره: حَرَم، حصن حصين خداست، براي كسي كه حرمت آن را حفظ كند و كسي كه حرمت شكني كند و در حرم به قتل و سرقت اقدام كند احترامي ندارد و تحصّن او بي‌اثر است.
 
 
3. رعايت مثليّت در مقابله به مثل
قال الباقر(عليه‌السلام): «إنّ الله (تبارك و تعالي)... جعل لكلّ شي‏ء حدّاً و جعل عليه دليلاً يدلّ عليه و جعل علي من تعدّي ذلك الحدّ حدّاً» 2
معناي اين حديث شريف آن است كه براي كيفر ظلم، حدّ مشخصي است و آن اينكه جزا مماثلِ اعتداي ابتدايي باشد. اگر كسي از اين تماثل عمداً تعدّي كرد مستحق حدّ تجاوز است.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 193.
^ 2 - ـ الكافي، ج 4، ص 228.
^ 3 - ـ همان، ج1، ص59.

655

 
و انفقوا في سَبيلِ اللّهِ ولاتُلقوا بِاَيديكُم اِلَي التَّهلُكَةِ واَحسِنوا اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُحسِنين (195)
 
 
 
گزيده تفسير
در راه خدا انفاق كنيد و با كمكهاي مالي خود كه مانند جهاد في سبيل الله ارزشمند است، افزون بر تأمين هزينه‌هاي ميدانهاي نبرد و فراهم ساختن ساز و برگهاي جنگي، نيازهاي رزمندگان و خانواده‌هاي آنان را فراهم سازيد تا مجاهدان با قوّت و قدرت از كيان اسلام و مسلمانان جانانه دفاع كنند و نگذارند جبهه شرك و نفاق پيروز شود و با حاكميت كفر شما را هلاك سازد.
ترك انفاقِ لازم، يا سبب پديدآمدن دشمن است يا مايه طمع دشمن موجود و تقويت او، و هر دو حالْ زمينه هلاكت است، زيرا جامعه يا گرفتار استعمار، استثمار و استعباد شده كه هلاكت است يا به كفر و نفاق مبتلا خواهد شد كه هلاكت معنوي است. افراط و تفريط در انفاق نيز همچون ترك اصل انفاق، هلاكت‌آور است.
بايد قدرتي را كه خداوند به شما مسلمانان داده از نابودي حفظ كنيد و خود را به دست خويش به هلاكت نيندازيد، به گونه‌اي كه هلاكت مالك شما شده و زمامتان در اختيار آن باشد. انفاق در راه خدا، يعني تأمين هزينه دفاع از اسلام و نظام اسلامي كه مصداق بارز آيه و متبادر از آن است، حياتبخش و

656

مانع هلاكت است، زيرا جهاد با مال و جان و پاسخ به دعوت براي دفاع، عامل حيات و چنين عاملي حتماً نجاتبخش از هلاكت است؛ همان‌گونه كه ترك آن نابودساز است، بر همين اساس، شهادتهاي داوطلبانه در مورد لزوم كه زمينه ظفر بر دشمن يا وسيله نجات ميهن اسلامي از دشمن و براي حفظ دين و صيانت كيان امّت اسلامي است، شهامت محمود و شجاعت ممدوح و از سنخ دفاع مشروع است؛ نه القاي در تهلكه و تهوّر مذموم.
شما همواره در همه عرصه‌هاي فردي و اجتماعي، اعم از راستگويي، امانتداري، جهاد با مال و جان، كمك به نيازمندان و...، نيكوكار باشيد كه خداي سبحان نيكوكاران را دوست مي‌دارد.
اصل انفاق در راه خدا احسان و كار نيك است؛ خواه به عنوان تأمين سلاحهاي نظامي كه نسبت به ديگري احسان نيست و خواه به عنوان كمك و تأمين هزينه كسي باشد كه نسبت به او احسان است. احسانِ هر عملي آن است كه با اخلاص و به گونه‌اي كه واجد همه اجزا و شرايط و فاقد همه موانع باشد انجام شود.
سياق آيه اقتضا مي‌كند جامعه اسلامي افزون بر انفاقهاي فردي به انفاقهاي اجتماعي نيز اهتمام ورزد؛ به طوري كه همگان خود را موظف بدانند با رعايت اعتدال در انفاق كه نه به تنگدستي خود بينجامد و نه از بخل و شُح سر درآورد، در تأمين هزينه‌هاي جاري حكومت اسلامي نيز شريك و ياور آن در رفع مشكلات باشند وگرنه با در تنگنا قرار گرفتن حكومت، جامعه اسلامي خود را به هلاكت افكنده است، بر همين اساس يكي از وظايف اجتماعي امت اسلامي فقرزدايي است تا هم خود و دين خويش را از نابودي حفظ كنند و هم فقرا را از هرگونه انحراف و آشوب بازداشته و آنان بر اثر تهي‌دستي به گناه و

657

فحشا يا شورش و آشوب كشيده نشوند و سلامت و امنيت عمومي را به خطر نيندازند.
 
 
تفسير
 
مفردات
لاَ تُلْقُوا: القاء از «لقي» است كه به معناي روبه‌رو شدن با چيزي است؛ مانند: ﴿ولَقَد كُنتُم تَمَنَّونَ المَوتَ مِن قَبلِ اَن تَلقَوه) 1 يعني شما پيش از روبه‌رو شدن با مرگ همواره آرزوي آن را مي‌كرديد. «إلقاء» به معناي انداختن شي‏ء در جايي است كه ديده مي‌شود. سپس اسم براي هر انداختني شده است 2.
التهلكة: تهلكه چيزي است كه به هلاكت و نابودي مي‌كشاند 3. گفته‌اند: اين واژه تنها مصدري است كه بر وزن «تَفْعُله» (به ضم عين) آمده و به معناي هلاكت است 4. برخي آن را اسم مصدر دانسته‌اند، چون مصدر ثلاثي مجرد به اين وزن نيامده است، هرچند سيبويه دو كلمه «تنصره» و «تستره» را نظير تهلُكه دانسته‌ست 5. فخر رازي مي‌گويد: از اديبان نحوي در شگفتم كه اگر شاهدي را از شعر مجهولي بيابند به آن قناعت مي‌كنند؛ ولي اگر در كلام الهي كه فصاحت آن مورد قبول موافق و مخالف است بيابند به آن بسنده نمي‌كنند 6.
قرائت تهلِكه (به كسر) ثابت نشده است.
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيه 143.
^ 2 - ـ مفردات، ص745، «ل ق ي».
^ 3 - ـ همان، ص844، «ه ل ك».
^ 4 - ـ مجمع البيان، ج1 2، ص515.
^ 5 - ـ التفسير الكبير، مج3، ج5، ص136؛ تفسير البحر المحيط، ج2، ص67، و....
^ 6 - ـ التفسير الكبير، مج3، ج5، ص147.
 
 

658

 
 
تناسب آيات
آيه مورد بحث انفاق مال را براي تجهيز سپاه و اداره جنگ واجب مي‌كند 1 ، زيرا از بزرگ‌ترين پشتوانه‌هاي جهاد نظامي، تأمين بودجه‌هاي تسليحاتي و تداركاتي آن است. در صدر اسلام كه زندگي دشوار و داراييها اندك بود افراد جامعهْ امساك مال و ترك بذل و نيز هزينه نكردن آن را نجاتبخش و انفاق آن را مايه هلاكت مي‌پنداشتند، از اين‏رو خداوند سبحان با اعلام اينكه اين پندار از تسويلات شيطان است فرمود: ﴿واَنفِقوا في سَبيلِ اللّه... ) 2
به هر تقدير، در جنگ هم به عِدّه و رزمنده و هم به عُدّه و ساز و برگ نياز است و چون در جامعه هم ثروتمندان ناتوان از نبرد و هم افراد قادر بر رزم ولي فاقد مال وجود دارد، خداي متعالي براي فراهم آمدن سپاه و تجهيز آنان توانگران را به انفاق امر كرد 3 ، چنان كه واجد هر دو نعمت موظف است كه بين جهاد نفس و مال جمع كند.
مناسبت و پيوند اين آيه با آيات قبل طبق تحليلي ديگر اين است كه جهاد از دشوارترين كارها بر نفس است. خداوند سبحان در پي بيان حكم جهاد، به جود و انفاق فرمان داد كه گاهي بر نفس از جهاد دشوارتر است. جهاد جز در پرتو شجاعت و جود، سامان نيافته و به هدف مطلوب نمي‌انجامد، از اين‏رو بدترين آفت براي دين، بُخل و ترس است 4.
^ 1 - ـ الميزان، ج2، ص64.
^ 2 - ـ نظم الدرر، ج1، ص367.
^ 3 - ـ تفسير غرائب القرآن، ج1، ص532.
^ 4 - ـ نظم الدرر، ج1، ص367، به نقل از ابوالحسن حرالي.

659

حرالي گويد: جنگ دفع دشمن است و به ناچار نياز به جنگجو و ساز و برگ دارد و اين دو ممكن نيست جز با به كارگيري غريزه شجاعت و بخشش، از اين رو بدترين آفت در دينْ بخل و ترس است 1.
٭ ٭ ٭
 
 
مقدمه بودن جهاد مالي
خداي سبحان در آيات پيشين، جهادِ جاني را مبسوط و مستدل بيان كرد و اكنون به مسئله جهاد مالي مي‌پردازد.
در قرآن كريم جهاد مالي و جهاد جاني غالباً با هم آمده و از لحاظ ترتيب ذكري گاهي جهاد مالي مقدم آمده است: ﴿وجهَدوا بِاَمولِهِم واَنفُسِهِم) 2 ﴿وتُجهِدونَ في سَبيلِ اللّهِ بِاَمولِكُم واَنفُسِكُم) 3 و زماني جهاد جاني: ﴿اِنَّ اللّهَ اشتَري مِنَ المُؤمِنينَ اَنفُسَهُم واَمولَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنّ‏ةَ) 4
شايد بتوان گفت: راز تقديم جهاد مالي آن است كه مقدمه جهاد جاني است و نيز سرّ تقديم جهادِ جاني اين است كه مهم‌تر از جهادِ مالي است، به‏طوري كه جهاد مالي مقدمه است و جهاد جاني مقدّم. البته اين‌گونه استظهارها از صرف تقديم ذكري بدون حروف تقديم و تأخير، مانند حرف «فاء» و «ثُمّ»، آسان نيست.
^ 1 - ـ نظم الدرر، ج1، ص367، به نقل از ابوالحسن حرالي.
^ 2 - ـ سوره انفال، آيه 72.
^ 3 - ـ سوره صفّ، آيه 11.
^ 4 - ـ سوره توبه، آيه 111.

660

 
انفاق اجتماعي
﴿اَنفِقوا﴾ به قرينه سياق، خطاب به جامعه اسلامي و نشان حيثيّت اجتماعي افراد است؛ نه حيثيّت فردي آنان، پس آيه فقط در صدد بيان حكم انفاق فردي نيست، بلكه انفاق اجتماعي را هم به دو دليل دربر مي‌گيرد:
1. آيه ترك انفاق را موجب هلاكت جامعه دانسته است؛ نه سبب آمدن عذاب الهي؛ نفرمود كه در راه خدا انفاق كنيد وگرنه گرفتار عذاب الهي مي‌شويد، بلكه فرمود: ﴿واَنفِقوا في سَبيلِ اللّهِ ولاتُلقوا بِاَيديكُم اِلَي‌التَّهلُكَةِ﴾، پس در صدد بيان انفاق اجتماعي است؛ نه انفاق فردي؛ مانند انفاق به واجب النفقه.
2. انفاق بايد «في سبيل الله» باشد كه متبادر از آن تقويت دين و نظام اسلامي است و اين با انحصار آيه در انفاق فردي نمي‌سازد.
 
 
ملاك ارزش انفاق
ارزش جهاد جاني و مالي در «في سبيل الله» بودنِ آن است: ﴿وقتِلوا في سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يُقتِلونَكُم... ) 1 ﴿واَنفِقوا في سَبيلِ اللّهِ﴾، پس در انفاق مالي، جهت آن مهم است؛ نه كمّيت آن، از اين رو هركس بايد به اندازه توان «در راه خدا» انفاق كند.
توضيح اينكه انفاق يا در راه خداست يا نه. اگر در راه خدا نبود يا در راه بستن راه خداست يا نه. محصول اين دو منفصله حقيقيه، سه قسم است؛ اول انفاق در راه خدا كه نافع است. دوم انفاق در صدّ از سبيل خدا كه زيانبار
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 190.

661

است. سوم انفاق در غير راه خدا، نه در راه غير خدا، كه يا مباح است يا لغو. آنچه مورد عنايت قرآن حكيم است همانا انفاق در راه خدا، يعني قسم اول است كه صبغه عبادي داشته و بركات ظاهري و باطني را به همراه دارد.
چنين انفاقي مانع از هلاكت است: ﴿واَنفِقوا في سَبيلِ اللّهِ ولاتُلقوا بِاَيديكُم اِلَي التَّهلُكَة﴾. راز مانعيت آن از هلاكت اين است كه خود عامل حيات بوده و از مصاديق بارز ﴿... استَجيبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم... ) 1 است، زيرا هرچند همه دستورهاي الهي حياتبخش است؛ ليكن مورد نزول آيه و قدر متيقّن آن دفاع از كيان اسلامي است و جهاد با مال مانند جهاد با جان در آن فريضه است و پاسخ به دعوتِ براي دفاعْ عامل حيات است و چنين عاملي حتماً نجاتبخش از هلاكت خواهد بود.
 
 
هلاكت جان يا توان
«باء» ﴿بِاَيديكُم﴾ يا براي سببيّت است يا زايد است. در صورت اول، مفعول ﴿لاتُلقوا﴾ يعني واژه «أنفسكم» محذوف است و آيه چنين مي‌شود: «لاتلقوا أنفسكم بأيديكم إلي التهلكة»؛ يعني با دستان خود، جانتان را به هلاكت نيندازيد 2 ، به طوري كه هلاكت مالك شما شده و زمامتان در اختيار او باشد. منظور از اين تسبيب نفي واسطه غير است؛ نه اثبات واسطه خود؛ يعني مقصود آن است كه خودتان را به دستتان هلاك نكنيد؛ نه به واسطه دستتان.
غرض آنكه ترك انفاقِ لازم يا سبب پديد آمدن دشمن است يا مايه طمع دشمن موجود و تقويت او، و هر دو حال زمينه هلاكت است.
^ 1 - ـ سوره انفال، آيه 24.
^ 2 - ـ الميزان، ج2، ص64.

662

در صورت دوم، يعني اگر باءزايد باشد، ﴿اَيديكُم﴾ مفعول ﴿لاتُلقوا﴾ است و معنا چنين است: دستانتان را به هلاكت نيندازيد. دست در اين جمله كنايه از نفس يا قدرت است؛ يعني مسلمانان بايد قدرتي را كه خدا به آنان عطا كرده است، از نابودي حفظ كنند.
تذكّر: 1. زياده حرف (باء» و «مِنْ») در آيات ﴿خُذوا ما ءاتَينكُم بِقُوَّةٍ) 1 و ﴿واَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ) 2 نيز مطرح است، هرچند در تأديه مطلب از سنخ محلّ بحث نيستند.
2. آيه ياد شده يا با نقص است يا با زياده؛ نقص در صورت حذف مفعول اول و زياده در صورت افزون بودن حرف «باء».
 
 
مصاديق آيه شريفه
از ويژگيهاي كتاب حكيم، مانند قرآن، اين است كه همراه بيان اصل كلي، هم مصداقِ بارز و مورد نظر را بيان مي‌كند و هم مصاديق ديگر را. در اين آيه نيز اصلي كلي، و آن لزوم انفاق و پرهيز از نابود كردن جان يا قدرت بيان شده كه يكي از مصاديق آن با توجه به سياق، انفاق در راه دفاع از دين است.
برخي، مصاديق اين آيه را امور نه‌گانه دانسته‌اند 3 كه گوشه‌اي از آن اين است:
 
 
1. رعايت اعتدال در انفاق
افراط و تفريط در انفاق،هر دو هلاكت‌ور است و از اين‏رو نهي ﴿ولاتُلقوا
^ 1 - ـ سوره بقره، آيات 63 و 93.
^ 2 - ـ سوره انفال، آيه 60.
^ 3 - ـ تفسير البحر المحيط، ج2، ص78.

663

بِاَيديكُم اِلَي التَّهلُكَة﴾ در صورتي كه ناظر به كيفيت انفاق باشد، اين دو را دربر مي‌گيرد. اگر كم انفاق كردن و بخل ورزيدن موجب هلاكت باشد، ترك اصل انفاق به طريق اولي مايه هلاكت است، بنابراين، آيه مي‌فرمايد: اوّلاً اهل انفاق باشيد، ثانياً اهل اسراف و تبذير و تفريط نباشيد، زيرا ترك اعتدال دستتان را مي‌بندد و نابودتان مي‌سازد، پس اهل اعتدال در انفاق باشيد، چنان كه در وصف بندگان خداي رحمان آمده است: ﴿والَّذينَ اِذا اَنفَقوا لَم يُسرِفوا ولَم‏يَقتُروا وكانَ بَينَ ذلِكَ قَواماً) 1 و خداوند به رسول خود نيز فرمود: ﴿ولاتَجعَل يَدَكَ مَغلولَةً اِلي عُنُقِكَ ولاتَبسُطها كُلَّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلومًا مَحسوراً) 2 يعني نه بخل بورز و نه تبذير كن كه سرزنش و حسرت درپي‏دارد.
 
 
2. تأمين هزينه جهاد
از بارزترين مصاديق اين آيه، كه با آيات پيشين نيز سازگار است، لزوم انفاق در حال دفاع از نظام اسلامي است، چنان كه گروهي از مفسران، مانند طبري، شيخ طوسي و ابوحيان اندلسي كه مصاديق متعددي براي آيه مورد بحث ذكر كرده و عموميت آن را پذيرفته‌اند، مصداق بارز آن را هزينه دفاع از اسلام مي‌دانند 3.
ترك انفاق و نپرداختن هزينه‌هاي جهاد نابودساز است، از همين‏رو از آن نهي شده است. تأمين نيازهاي رزمندگان اسلام و خانواده‌هاي آنان و
^ 1 - ـ سوره فرقان، آيه 67.
^ 2 - ـ سوره اسراء، آيه 29.
^ 3 - ـ جامع البيان، مج2، ج2، ص264؛ التبيان، ج2، ص151؛ تفسير البحر المحيط، ج2، ص78.

664

فراهم‌وردن ساز و برگ نظامي و ديگر شئون دفاع هزينه بردار است و چنانچه اين نيازها تأمين نشود، يا اصلاً دفاع صورت نمي‌گيرد يا مسلمانان شكست مي‌خورند و در هر دو صورت، آنان گرفتار استعمار، استثمار و استعباد مي‌شوند كه اين خود هلاكت است و از طرف ديگر به كفر و نفاق مبتلا و گرفتار مي‌شوند كه هلاكت معنوي است، چون حيات انسان به توحيد و خداپرستي است و فرد بي‌ايمان در فرهنگ قرآن مرده است، گرچه به ظاهر زنده است.
كافران مالهايي را هزينه مي‌كنند تا از پيشروي دين الهي جلوگيري و فتنه و شرك را حاكم كنند: ﴿اِنَّ الَّذينَ كَفَروا يُنفِقونَ اَمولَهُم لِيَصُدّوا عَن سَبِيلِ اللّهِ فَسَيُنفِقونَها... ) 1 پس مسلمانان بايد در راه خدا انفاق كنند تا در پرتو جهاد دين خدا زنده شود تا هم ريشه كفر و نفاق سوزانده شود و هم خودشان به هلاكت نيفتند.
 
 
3. فقر زدايي
خداي سبحان برخي را با فقر و بعضي را با ثروت آزموده 2 و از ثروتمندان مسئوليت رسيدگي به فقيران را خواسته و حقي را براي آنها در اموال توانمندان گذارده است: ﴿والَّذينَ في اَمولِهِم حَقٌّ مَعلوم ٭ لِلسّآئِلِ والمَحروم) 3 بي‌توجهي به فقرا و تأمين نكردن نياز آنها مي‌تواند آنان را به تبهكاري و شورش برابر نظام اسلامي وادارد، پس انفاق به فقرا واجب است. انفاقهاي واجب تنها
^ 1 - ـ سوره انفال، آيه 36.
^ 2 - ـ سوره فجر، آيات 15 16.
^ 3 - ـ سوره معارج، آيات 24 25.

665

خمس، زكات، كفارات و نظاير آن نيست، بلكه انفاق به فقيرانِ بي‌چاره كه بودجه‌هاي عمومي نياز آنها را كفايت نكرده نيز واجب است؛ يعني متمكّني كه همه وجوه شرعي خود را نيز پرداخته است، چنانچه از فقر و اضطرار كسي تنها او آگاه باشد، بر وي واجب عيني است آن فقير را تأمين كند و اگر ديگران هم بدانند، بر همه حفظ جان آن فقير، هرچند نامسلمان (براساس حفظ نفس محترم) واجب كفايي است.
تحصيل هزينه زندگي خود و خانواده از واجبات است تا هيچ كس سربار جامعه نشود؛ ولي انسان جوياي كار كه شغلي پيدا نمي‌كند يا به او كاري نمي‌دهند و حكومتِ وقت هم درباره‌اش احساس مسئوليت نمي‌كند يا توان رفع نياز وي را ندارد و او گرسنه است، چنين شخصي يا در انتظار مرگ مي‌نشيند يا از راهي نامشروع خود و خانواده‌اش را تأمين مي‌كند، پس براي برچيدن زمينه شورش و كارهاي خلاف و براي حفظ نظام اسلامي، بر آگاهان به حال چنين فردي، واجب عيني يا كفايي است كه از وجوه شرعي معروف، مانند خمس و زكات، يا از اموالي ديگر او را تأمين كنند، پس جمله ﴿واَنفِقوا في سَبيلِ اللّهِ ولاتُلقوا بِاَيديكُم اِلَي التَّهلُكَةِ﴾ به اين معناست كه بكوشيد فقر اقتصادي مردم را برطرف كنيد تا هم خود و دينتان را از نابودي حفظ كنيد و هم تهيدستان را از هرگونه انحراف و آشوب باز داريد.
 
 
4. لزوم پرداخت ماليات
بر مردم واجبِ كفايي است كه هزينه‌هاي حكومت اسلامي (ماليات) را بپردازند، وگرنه با دست خويش خود را به هلاكت مي‌اندازند. چند نكته لازم در اين باره:

666

أ. بسياري از هزينه‌هاي حكومت اسلامي، نخست با انفال (نفت، گاز، معادن و...) پرداخت مي‌شود. انفال،به خدا و رسول و نظام اسلامي متعلق است؛ نه به اشخاص يا به امت، زيرا از اموال عمومي به شمار نمي‌آيد، بلكه مخصوص مكتب است كه پيامبرص يا امام معصوم(عليه‌السلام) يا نايب وي به اداره آن مي‌پردازند.
ب. كافي نبودن انفال را بايد با هزينه كردن وجوه شرعي، مانند خمس، زكات، كفّاره و مالهاي نذري، جبران كرد.
ج. چنانچه با هزينه كردن انفال و وجوه شرعي، مشكلات مالي نظام اسلامي برطرف نشود، بر امت اسلامي واجب كفايي است با پرداختن ماليات، مشكلات مانده را برطرف سازند، وگرنه خويش را به هلاكت انداخته‌اند: ﴿ولاتُلقوا بِاَيديكُم اِلَي التَّهلُكَةِ﴾.
لزومِ پرداخت ماليات،نخست ويژه كساني است كه از حكومت اسلامي خدماتي دريافت مي‌دارند. دولت اسلامي مي‌تواند جهت تأمين نيازهاي خود از آنان ماليات بگيرد. اگر همچنان مشكلات مالي حكومت اسلامي ناگشوده ماند، بر مردم واجب كفايي است براي رفع آنها هزينه‌هاي دولت در دفاع، آب و مانند آن را كه رايگان به دست نيامده، بلكه هزينه‌بر است بپردازند تا به هلاكت اجتماعي گرفتار نشوند.
برخي ديگر از مصاديق اين آيه در بحث روايي مي‌آيد.
 
 
احسان نفسي و نِسْبي
احسان در ﴿واَحسِنوا اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُحسِنين﴾ احسان نفسي، يعني كار خوب و نيك كردن است؛ نه احسان نِسبي، يعني نسبت به ديگران نيكي كردن.

667

احسان نفسي انجام هر كاري است كه در حدّ خود معتدل و زيباست و از آن به عنوان عَدْل و حَسَن ياد مي‌شود؛ مانند نمازگزاردن، امانتداري، راستگويي و.... كيفر عادلانه تبهكار نيز احسان نفسي است، زيرا گرچه نسبت به بزهكار احسان ولي در حدّ خود كار خوبي است.
از اينجا مي‌توان گفت تمام رفتار پيروان حضرت رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) كه نسبت به يكديگر رُحَماء و نسبت به كفّار اشدّاءااند 1 احسان است، هرچند خشم محمود براي كافران و نسبت به آنها احسان شمرده نشود، بنابراين، جهاد با دشمنان اسلام، احسان يعني كار نيك است.
نيز بر همين اساس، اصل انفاق در راه خدا احسان است؛ خواه به عنوان تأمين سلاحهاي نظامي باشد كه نسبت به ديگري احسان نيست و خواه به عنوان كمك و تأمين هزينه كسي باشد كه نسبت به او احسان است، پس منظور از «احسان»: ﴿اَحسِنوا﴾ اين است كه در همه‏شرايط افراد خوبي باشيد؛ نه اهل تجاوز باشيد و نه در جهاد جاني و مالي كوتاهي كنيد.
 
 
اشارات و لطايف
 
1. مرز بين ايثار و اسراف
قرآن كريم به انفاق تشويق و از اسراف نهي‌كرده است: ﴿والَّذينَ اِذا اَنفَقوا لَم‏يُسرِفوا ولَم يَقتُروا وكانَ بَينَ ذلِكَ قَواماً) 2 بازشناختن ايثار كه از عالي‏ترين مراحل انفاق است، از اسراف كه محرّم است، كاري آسان نيست تا همگان چونان معصومان(عليهم‌السلام) عمل كنند كه طعامي را كه با كوشش فراهم كرده بودند در
^ 1 - ـ سوره فتح، آيه 29.
^ 2 - ـ سوره فرقان، آيه 67.
 
 
   

668

راه خدا به مسكين، يتيم و اسير دادند و خود با آبِ خالص افطار كردند: ﴿ويُطعِمونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسكينًا ويَتيمًا واَسيراً) 1 بلكه از مواردي است كه انسان دشواري آن را به خوبي مي‌فهمد و معناي اينكه صراط مستقيم از مو باريك‌تر و از شمشير تيزتر است را مي‌يابد.
اهل بيت عصمت(عليهم‌السلام) كه صِراط و ميزان اعمال امّت‌اند، به خوبي صراط مستقيم را مي‌دانند و به درستي بر همان حركت مي‌كنند، از اين‏رو كارشان عالي‌ترين مراحل ايثار است، چون از واجب بلكه از حدّ ضرورت هم درباره خودشان گذشتند؛ ولي ديگري را به زحمت نينداختند: ﴿ويُؤثِرونَ عَلي اَنفُسِهِم ولَو كانَ بِهِم خَصاصَةٌ) 2 چنان كه امام حسن(عليه‌السلام) بارها همه دارايي خود را با فقرا تقسيم كرد و گاهي همه آن را به تهيدستان بخشيد 3.
اهل تقوا و صاحبان فرقان نيز مي‌توانند انفاق نهايي في سبيل الله را از اسراف بازشناسند؛ ولي برخي كه معناي صراط مستقيم را نمي‌دانند و در متن آن مشي ندارند، با بخشش غذاي خود و خانواده به فقيران، سربار ديگران مي‌شوند و كار ناصواب خود را ايثار در راه خدا مي‌پندارند، در حالي كه كارشان حرام است، زيرا تأمين نفقه افراد خانواده واجب است و انسان نبايد آنقدر به ديگران انفاق كند كه خود را محتاج كرده و حقّ كساني را كه تأمين هزينه آنها بر او واجب است تباه كند، پس چنان انفاقي از هركس نمي‌تواند ايثار باشد تا درباره‌اش آيه نازل شود، بلكه بايد اهل تقوا و فرقان بود تا مرز ايثار
^ 1 - ـ سوره انسان، آيه 8؛ مجمع البيان، ج9 10، ص611 612؛ الدر المنثور، ج8، ص371؛ الجامع لاَحكام القرآن، مج10، ج20، ص116 118.
^ 2 - ـ سوره حشر، آيه 9؛ مجمع البيان، ج9 10، ص391.
^ 3 - ـ الكافي، ج1، ص461.

669

و اسراف را شناخت.
خلاصه آنكه: أ. صراط مستقيم، هسته مركزي بين كژراهه افراط و تفريط است: «اليمين و الشمال مَضَلّة و الطريق الوُسطي هي الجادّة» 1 و مناسب آن، اصلِ «خير الأمور أوسطها» 2 است.
ب. كسي كه صراط مستقيم را به خوبي بشناسد و از آن خارج نشود عادل و معتدل است.
ج. در پيمودن صراط مستقيم مي‌توان سريع و سابق شد؛ يعني از عادل‏بودن به اعدل شدن و از تَقي بودن به اَتقي شدن رسيد. در اين مرحله سخن از «خير الأمور أكثرها و أوفرها و أسرعها و أشدّها» است؛ نه «أوسطها».
با اصول ياد شده، اگر دقيقاً بر آن تفريع شود، مي‌توان مرز بين ايثار و اسراف را به خوبي شناخت.
 
 
2. انفاق مايه فراواني روزي
انفاق همانند هَرَس كردن درخت است كه به ظاهر از آن كاسته مي‌شود؛ ولي در پي اين كاستن رشد است. انفاق بر روزي انفاق كننده مي‌افزايد، چنان كه حضرت امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: هر كه بداند جاي مال بخشيده شده پر مي‌شود و انفاق بر روزي مي‌افزايد، بيشتر مي‌بخشد: «من أيقن بالخلف، جاد بالعطية» 3 به فرموده رسول‏خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) سخاوتْ درختي است در بهشت كه شاخه‌هاي آن در دنيا در دست سخاوتمندان است و پيوند با اين شاخه‌ها آنان را
^ 1 - ـ نهج البلاغه، خطبه 16، بند 7.
^ 2 - ـ الكافي، ج6، ص541.
^ 3 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج4، ص416؛ بحار الاَنوار، ج75، ص208.

670

به بهشت مي‌كشاند: «إنّ السخاء شجرة من أشجار الجنّة لها أغصان متدلّية في‌الدنيا [فمن كان سخيّاً تعلّق بغصن من أغصانها فساقه ذلك الغصن إلي‌الجنة] » 1 اين روايت بسيار لطيف، سخاوت را درخت طوبا مي‌شناساند كه انسان را بهشتي مي‌كند.
 
 
بحث روايي
 
1. شأن نزول
قال أبو عمران: كنّا بالقسطنطينية و علي أهل مصر عُقبة بن عامر الجُهني صاحب رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و علي‌هل الشام فضالة بن عبيد صاحب رسول‌الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم). فخرج من المدينة صف عظيم من الروم و صففنا لهم صفّاً عظيماً من‌المسلمين، فحمل رجل من المسلمين علي صف الروم حتّي دخل فيهم ثمّ خرج إلينا مقبلاً، فصاح الناس فقالوا: سبحان‌الله ‌القي بيديه إلي التهلكة. فقام أبو أيوب الأنصاري صاحب رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فقال: أيّها النّاس! إنّكم تتأولون هذه الاية علي غير التأويل و إنّما أنزلت هذه الاية فينا معشر الأنصار، إنّا لمّا أعزّ الله(تعالي) دينه و كثّر ناصريه قلنا بعضنا لبعض سرّاً من رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): إنّ أموالنا قد ضاعت فلو أنّا أقمنا فيها و أصلحنا ما ضاع منها. فأنزل الله تعالي في‏كتابه يرد علينا ما هممنا به فقال: ﴿واَنفِقوا في سَبيلِ اللّهِ ولاتُلقوا بِاَيديكُم اِلَي التَّهلُكَةِ﴾ في الإقامة الّتي أردنا أن نقيم في الأموال فنصلحها فأمرنا بالغزو. فمازال أبو أيوب الأنصاري غازياً في سبيل الله حتّي قبضه الله (عزّوجلّ ) 2.
^ 1 - ـ الاَمالي [طوسي]، ص475؛ بحار الاَنوار، ج68، ص352.
^ 2 - ـ اسباب نزول القرآن، ص60؛ ر.ك: جامع البيان، مج2، ج2، ص269.

671

اشاره: 1. عدّه‌اي شهامتهاي مردان نستوه را القاي در تهلكه مي‌پنداشتند، چنان كه گروهي شهادت در راه خدا را مردن (نابود شدن) مي‌پنداشتند و خداوند از اينكه بگويند يا بپندارند كه شهيد «مرده» (نابود شده) است نهي فرمود.
2. استنباط ابو ايّوب انصاري مستند به خود اوست؛ نه به معصوم(عليه‌السلام) و هرگز نطاق آيه مورد بحث منحصر در موردي كه وي گفت نخواهد بود، هرچند مورد مزبور نيز مشمول آيه مورد بحث است.
 
 
2. لزوم اعتدال در انفاق
قال الصادق(عليه‌السلام): «لو أنّ رجلاً أنفق ما في يديه في سبيل من سبيل الله ما كان أحسن و لا وفّق أليس يقول الله تعالي ﴿ولاتُلقوا بِاَيديكُم اِلَي التَّهلُكَةِ واَحسِنوا اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُحسِنين﴾؛ يعني المقتصدين» 1
اشاره: أ. اين روايت لزوم رعايت اعتدال در انفاق را بيان مي‌كند كه از مصاديق آيه است و در اين مطلب فرقي بين انفاق در دفاع از نظام اسلامي و انفاق در راه خير ديگر نيست.
ب. تطبيق «محسنين» بر «مقتصدين» (ميانه رواها) نشانِ مراد بودن احسان نفسي است. تطبيق احسان بر اقتصاد و ميانه‌روي نيز مانع شمول آن نسبت به موارد ديگر احسان نخواهد بود.
 
 
3. وجوب اطاعت از رهبر عادل
قال رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «طاعة السلطان واجبة و من ترك طاعة السلطان فقد ترك
^ 1 - ـ الكافي، ج 4، ص 53.

672

طاعة الله (عزّوجلّ) و دخل في نهيه؛ إنّ الله (عزّوجلّ) يقول: ﴿ولاتُلقوا بِاَيديكُم اِلَي التَّهلُكة) 1
اشاره: عصاره حديث از سنخ جري و تطبيق است؛ نه تفسير مفهومي، پس اين روايت نيز بيان يكي از مصاديق آيه است.
مقصود از سلطان، والي مشروع و سلطان عادل است كه سلطنت او معقول و مقبول الهي است؛ نظير سلطنت هر كسي بر مال و حق مشروع خويش: «إنّ الناس مسلّطون علي أموالهم» 2 نه سلطان مصطلح كه فاقد علم كافي يا عدل لازم است، زيرا اطاعت سلطان ظالم حرام است.
 
 
4. معناي احسان
عمر بن يزيد قال: سمعت أبا عبد الله(عليه‌السلام) يقول: «إذا أحسن المؤمن عمله، ضاعف الله عمله بكل حسنةسبعمائة و ذلك قول الله (تبارك و تعالي): ﴿يُضعِفُ لِمَن يَشاء) 3 فأحسنوا أعمالكم التي تعملونها لثواب الله». فقلت له: و ما الإحسان؟ قال: فقال: «إذا صلّيت، فأحسن ركوعك و سجودك و إذا صمت، فتوقّ كل ما فيه فساد صومك و إذا حججت؛ فتوقّ كل ما يحرم عليك في حجّك و عمرتك. قال: و كل عمل تعمله لله، فليكن نقيّاً من‌الدنس» 4
اشاره: احسانِ هر عملي همانا انجام آن است، به طوري كه به لحاظ متن عمل واجد تمام اجزا و شرايط و فاقد همه موانع باشد و به لحاظ نفس عامل
^ 1 - ـ الاَمالي [صدوق]، ص277؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص180 181.
^ 2 - ـ بحار الانوار، ج2، ص272.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 261.
^ 4 - ـ تفسير نور الثقلين، ج1، ص181؛ تفسير الصافي، ج1، ص211.

673

همراه با اخلاص كامل باشد. ذكر نماز، روزه، حج و عمره در اين روايت، به عنوان تمثيل است؛ نه تعيين.
تذكّر: «مقام احسان» اصطلاح خاص سير و سلوك است كه از برخي روايات گرفته شده و اكنون محور بحث نيست.
 
 
5. فرق بين شهادت و القاي در تهلكه
عن النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) في حديث طويل يقول فيه لعلي(عليه‌السلام): «يا أخي! أنت ستبقي من‏بعدي و ستلقي من قريش شدّة من‏تظاهرهم عليك و ظلمهم لك، فإن وجدت عليهم أعواناً فجاهدهم و قاتل من خالفك بمن وافقك و إن لم تجد أعواناً فاصبر و كفّ يدك ولاتلق بها إلي التهلكة» 1
في الحقوق المرويّة عن علي بن الحسين(عليه‌السلام): «و حقّ السلطان أن تعلم أنّك جعلت له فتنة، و أنّه مبتلي فيك بما جعله الله عزّ و جلّ له عليك من السلطان و أنّ عليك أن لاتتعرّض لسخطه فتلقي بيدك إلي التهلكة وتكون شريكاً له فيما يأتي إليك من سوء» 2
قال الرضا(عليه‌السلام) بعد أن تهدّده المأمون بالقتل: «اللّهمّ إنّك قد نهيتني عن‌الإلقاء بيدي إلي التهلكة وقد أُكرهت و اضطررت كما أشرفت من‏قبل عبدالله المأمون علي القتل متي لم أقبل ولاية عهده وقد أكرهت واضطررت كما اضطرّ يوسف و دانيال(عليهما‌السلام) قبل كلّ واحد منهما الولاية من‏طاغية زمانه. اللّهمّ لاعهد إلاّ عهدك ولا ولاية لي إلاّ من قبلك فوفّقني لإقامة دينك وإحياء سنّة نبيّك
^ 1 - ـ كمال الدين و تمام النعمه، ج1، ص244؛ تفسير كنز الدقائق، ج1، ص458.
^ 2 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص620؛ تفسير كنز الدقائق، ج1، ص458.

674

محمد(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فإنّك أنت المولي و أنت النصير و نعم المولي أنت و نعم النصير» 1 و في خبر اخر بعد أن أبي من قبول العهد، قال له المأمون: فبالله أقسم لئن قبلت ولاية العهد والاّ أجبرتك علي ذلك، فإن فعلت والاّ ضربت عنقك، فقال الرضا(عليه‌السلام): «قد نهاني الله (عزّ وجلّ) أن ألقي بيدي إلي التهلكة، فإن كان الأمر علي هذا، فافعل ما بدا لك» 2
عن محمّد بن النعمان قال: قال الصادق(عليه‌السلام): «يابن النعمان! إذا كانت دولة الظلم، فامش و استقبل من تتّقيه بالتحيّة، فإنّ المتعرّض للدولة قاتل نفسه وموبقها. إنّ الله يقول: ﴿ولاتُلقوا بِاَيديكُم اِلَي التَّهلُكة) 3
و سأله [سأل أبا عبدالله(عليه‌السلام)] عبدالكريم بن عمرو فقال: إنّي جعلت علي‏نفسي أن أصوم حتّي يقوم القائم(عليه‌السلام): فقال(عليه‌السلام): «لا تصم في السّفر و لا في‌العيدين ولا [في] أيام التشريق ولا اليوم الّذي يشكّ فيه و من كان في بلد فيه سلطان فالصوم معه و الفطر معه لأن في خلافه دخولاً في نهي الله عزّ وجلّ حيث يقول: ﴿ولاتُلقوا بِاَيديكُم اِلَي التَّهلُكة) 4
اشاره: بذل جان يا نثار مال و ايثار ديگري بر خود در موردي رواست كه مطابق دستور الهي باشد. كشف دستور خدا يا با برهان عقلي است يا با دليل نقلي معتبر. در جايي كه نه دليل عقلي است و نه برهان نقلي هرگز نمي‌توان مشروع بودن چنين اقدامي را كشف كرد.
در موردي كه حفظ دين، حفظ امّت اسلامي، صيانت كيان ملت،
^ 1 - ـ عيون اَخبار الرضا(عليه‌السلام)، ج1، ص29.
^ 2 - ـ همان، ج2، ص152؛ وسائل الشيعه، ج17، ص204.
^ 3 - ـ تحف العقول، ص309؛ مستدرك الوسائل، ج12، ص260.
^ 4 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص127.

675

نگهباني از منافع، منابع و مصالح عمومي و مانند آن از خطر مطرح است، اقدام شجاعانه راجح و گاهي واجب است و چنين قيامي دفاع مشروع ناميده مي‌شود و چنان مدافع مقتولي شهيد خواهد بود.
آنچه سيّد شهداي جهان، حضرت حسين بن علي(عليهما‌السلام) و ياران باوفاي آن حضرت انجام دادند و آنچه در برخي از بلاد اسلامي به رهبري مراجع پيرو اهل‏بيت وحي(عليهم‌السلام) انجام مي‌گيرد، همگي از سنخ دفاع مشروع است؛ نه القاي در تهلكه. آري در موردي كه قتل بي‌اثر باشد و مطابق دستور خدا نباشد از قبيل القاي در تهلكه است.
تذكّر: شهادتهاي داوطلبانه و انتحاري نزد برخي تهوّر مذموم است؛ ليكن در مورد لزومْ شهامتِ محمود و شجاعتِ ممدوح است، زيرا زمينه ظفر بر دشمن يا وسيله نجات ميهن اسلامي از دشمن است.
قرطبي در تفسير الجامع لاحكام القرآن نمونه‌هايي از شهامت محمود و ابتكار ممدوح سربازان اسلامي را در جهاد با ايرانيانِ قبل از اسلام و نيز درباره جنگ يمامه ياد كرده كه اطلاع از آن سودمند است.
وي نقل مي‌كند كه اسبهاي مسلمانان از فيلهاي جنگي ايرانيان هراسان بودند و از آنها مي‌رميدند؛ يكي از مسلمانان مجسّمه فيل را از گِل ساخت و اسب با آن مجسّمه عادت كرد و از آن نمي‌رميد و با اين تدبير زمينه جرئت و تهاجم و پيروزي را فراهم كرد.
در جنگ يمامه وقتي بنو حنيفه در باغ متحصّن شدند، مردي از مسلمانان گفت: مرا در حَجْفه (به تقديم حاء بر جيم: سپر پوستي) بگذاريد و به درون باغ بيندازيد... و او با اين اقدام شهادت‌طلبانه، با شهامت به تنهايي وارد باغ

676

دشمن شد و دَرِ باغ را بر روي فاتحان گشود 1.
 
 
6. معيار عمل نبودن علم غيب
عن الحسن بن الجهم قال: قلت للرضا(عليه‌السلام): إنّ أميرالمؤمنين(عليه‌السلام) قد عرف قاتله و اللّيلة الّتي يقتل فيها و الموضع الّذي يقتل فيه و قوله(عليه‌السلام) لمّا سمع صياح الأوز في الدّار: «صوائح تتبعها نوائح» و قول اُمّ‏كلثوم: «لو صلّيت الليلة داخل الدار و أمرت غيرك يصلّي بالناس» فأبي عليها و كثر دخوله و خروجه تلك الليلة بلا سلاح و قد عرف(عليه‌السلام) أن ابن ملجم« قاتله بالسيف، كان هذا ممّا لايحسن [لايجز] تعرضه، فقال(عليه‌السلام): «ذلك كان و لكنّه خيّر في تلك الليلة لتمضي مقادير الله (عزّوجلّ) » 2
اشاره: بندگان خدا، اعم از نبي، وصي، ولي و افراد امت به حكم تشريعي خدا مكلّف‌اند. اين حكمِ مكشوفِ با برهان عقلي يا دليل معتبر نقلي، حجت خداست و بايد طبق آن عمل شود؛ امّا قضا و قدر الهي كه از سنخ تكوين است، نه تشريع، نيز علم غيب انسان كامل معصوم(عليه‌السلام) كه نه از قبيل برهان حصولي ذهني است و نه از صنف دليل نقلي معهود، معيار عمل به شريعت نيست.
نمونه آنكه رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به اعلام الهي همه اعمال امّت را مي‌ديد، چنان‏كه هم‌اكنون نيز مي‌بيند: ﴿وقُلِ اعمَلوا فَسَيَرَي اللّهُ عَمَلَكُم ورَسولُهُ والمُؤمِنون) 3 ليكن چنان علم ملكوتي، حجّتِ منطقه اعتبار و تشريع
^ 1 - ـ الجامع لاَحكام القرآن، مج1، ج2، ص361، با تغيير اندك.
^ 2 - ـ الكافي، ج1، ص259؛ تفسير كنز الدقائق، ج1، ص458.
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 105.

677

 
نيست، از اين‏رو آن حضرت در محكمه قضا جز به سوگند و شاهد، داوري نمي‌فرمود: «إنّما أقضي بينكم بالبينات و الأيمان» 1 هرچند به همگان فرمود: اگر كسي با سوگند باطل يا شهادت زور و كذب، محكوم له شد و مال محكوم‏عليه را بيهوده از محكمه اسلام با صورت‌سازي تصاحب كرد، گويا پاره‌اي از آتش را به همراه مي‌برد 2 و هرگاه چنين مي‌شد آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مسلماً مي‌ديد كه فلان متخاصمِ صورت‌سازْ پاره‌اي از آتش را به همراه مي‌برد؛ ليكن نه در اصل انشاي حكم و نه در اجراي آن هرگز از آن علم غيب استفاده نمي‌كرد. جريان اقدام اميرمؤمنان حضرت علي(عليه‌السلام) و اقدام ائمّه ديگر(عليهم‌السلام) مانند زهر نوشيدن حسن بن علي(عليه‌السلام) و رفتن حسين بن علي(عليه‌السلام) به كربلا همگي از اين سنخ است.
نتيجه آنكه: أ. بين شهادت و القاي در تهلكه فرق بيّن است، چنان كه قبلاً گذشت.
ب. بين علم ملكوتي و علم مُلكي حاصل از دليل عقلي يا نقلي معتبر فرق روشن است.
ج. علم غيب حاصل از وحي و الهام درباره خصوص تشريع، نه تكوين و قضا و قدر، مانند آنچه خود پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مي‌يابد، حجت شرعي است.
د. گاهي ممكن است طبق دستور خاص خداوند از آن علم ملكوتي به منظور معجزه نبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يا كرامت وصي(عليه‌السلام) استفاده شود كه چنين بهره‌وري مختص به صورت اذن الهي است.
٭ ٭ ٭
 
^ 1 - ـ مستدرك الوسائل، ج17، ص361.
^ 2 - ـ الكافي، ج7، ص414.

678

 

 
 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved