بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

 
 

 

 

كردند، به مسلمانان فرمان مي‌دهد كه در برخورد با ايشان به همان شيوه، يعني قتال و اخراج عمل كنند 1.
3. آيه قبل بيان مي‌كرد كه هلال ماهها نشاني براي شناخت و تشخيص زمان عبادات و معاملات و به ويژه عبادت حجّ است و حجّ در ماههاي هلالي (قمري) خاصي انجام مي‌شود كه در زمان جاهليت جنگ در غالب آنها ممنوع بود. بدين مناسبت آيات موردبحث به حجّ و عمره گزاراني كه در ماههاي حرام مورد تعدي قرار گيرند اذن نبرد مي‌دهد. طبق اين آيات، جنگ حتي در ماههاي حرام براي دفاع از اسلام و مقابله با پيمان شكناني كه قصد فتنه و منحرف كردن مسلمانان را دارند رواست 2.
4. شخص حكيم آنگاه كه بخواهد به كاري بزرگ سفارش كند به تدريج و با اسلوبها و فنون گوناگون بلاغي و بياني آن را القا كرده و افراد را به انجام دادن آن تشويق و تحريك مي‌كند، بر همين اساس خداي متعالي نخست با اشاره به مسلمانان گفت كه ستم‌كنندگان به ايشان را خوار مي‌سازد، آنگاه فرمود كه كشته شدگان از مسلمانان زنده و مرزوق هستند. سپس با ذكر اينكه آنان اهل صدق و تقوايند آنان را به سبب صبر در هنگامه‌هاي دشوار، مدح و ستايش كرد و چون آنان را به جهاد با معاندان و متجاوزان و ستمكاران تشويق كرد، با صيغه امر، جنگ را بر آنان واجب ساخت تا راه حجّ واجب كه به دست مشركان محارب ممنوع و بسته شده بود گشوده و آسان گردد 3.
تذكّر: همان‌طور كه قبلاً نسبت به اين‌گونه تناسب‌گويي گفته شد، برخي
^ 1 - ـ نظم الدرر، ج1، ص362.
^ 2 - ـ تفسير المنار، ج2، ص208؛ التفسير المنير، مج1 2، ج2، ص177.
^ 3 - ـ نظم الدرر، ج1، ص362.

571

از آنها ذوقي و بعضي با شهادت ضعيف تنظيم مي‌شود، هرچند برخي از آنها قابل اعتماد است. ظاهراً انسجام اين آيه با آيات آينده كاملاً مشهود است.
٭ ٭ ٭
 
 
ترخيص در دفاع
مسلمانان سيزده سال در مكه دوران سخت شكنجه و استقامت را مظلومانه تحمل كردند و دم فروبستند؛ ولي پس از هجرت به مدينه و مجهّز شدن به سازو برگ نظامي، خداوند طبق اين آيه و بعضي از آيات ديگر به آنان اجازه داد برابر مشركان از خود و آرمانهاي انساني و ديني دفاع كنند 1.
مشابه تعبير ﴿و قتِلوا... ﴾ كه مفيد اذن به قتال است، در جاي ديگر نيز آمده است: ﴿اُذِنَ لِلَّذينَ يُقتَلونَ بِاَنَّهُم ظُلِموا واِنَّ اللّهَ عَلي نَصرِهِم لَقَدير) 2 محتواي اين آيه رخصت دفاع به ستمديدگان و نيز تضمين پيروزي آنان است،
^ 1 - ـ در سال ششم هجرت كه رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) با 1400 نفر از اصحاب براي برگزاري مراسم عمره حركت كردند، چون به سرزمين حديبيّه رسيدند مشركان قريش از ورود آنان به مكه و انجام مناسك ممانعت كردند. پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و اصحاب، شتراهايي كه براي قرباني آورده بودند همانجا نحر كردند و مشركان با پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مصالحه كردند كه مسلمانان بازگردند و آنها نيز سال بعد مكه را سه روز در اختيار پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) قرار دهند تا آزادانه مناسك را به جا آورند. سال آينده پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و اصحاب وي براي عمرة القضاء آماده شدند؛ ولي نگران كه مبادا مشركان به وعده خود وفا نكنند و همچون گذشته از ورود مسلمانان به مكه جلوگيري كنند و با آنان بجنگند، در حالي كه مسلمانان از پيكار در ماه حرام و در حرم خشنود نبودند. طبق نقل ابن عباس، خداوند اين آيه را نازل فرمود و دستور داد كه اگر دشمن نبرد را شروع كرد، شما نيز به مبارزه برخيزيد (مجمع البيان، ج1 2، ص509 510؛ نيز ر.ك: اسباب نزول القرآن، ص57 58).
^ 2 - ـ سوره حجّ، آيه 39.

572

زيرا بيان توانابودن خدا وعده پيروزي مسلمانان را نيز دربر دارد.
 
 
هدف جنگ
اساس برنامه وحي، تزكيه نفوس جامعه و تعليم كتاب و حكمت به آنان است، از اين‏رو خداوند قبل از هر سخن ديگر درباره جنگ، به ذكر هدف آن مي‌پردازد: ﴿وقتِلوا في سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يُقتِلونَكُم﴾. هدف جنگ، اقامه دين و اعلاي كلمه توحيد است، زيرا قبل از اينكه بگويد با چه كسي بجنگيد مي‌گويد: چرا بجنگيد و به چه منظور دفاع كنيد.
از تقديم راه خدا: ﴿في سَبيلِ اللّه﴾ بر كساني كه بايد با آنها جنگيد: ﴿الَّذينَ يُقتِلونَكُم﴾ اهميّت هدف را مي‌توان استظهار كرد؛ نظير آنچه بعداً خواهد آمد.
در اسلام، دفاع از دينْ اصل است و دفاع از آب و خاك، جان و مال و ناموس و آبرو فرع. نخست بايد از دين دفاع كرد، زيرا تنها در پرتو حفظ و سلامت دين، همه امور ياد شده در امان مي‌ماند، زيرا وقتي اصل دين محفوظ ماند، براساس آموزه‌هاي ديني كه مي‌فرمايد: اگر به همسر يا يكي ديگر از اقارب انسان حمله شد، اگرچه بر خودش از كشته شدن مي‌ترسد بايد از آنها دفاع كند 1 ، يا اين بيان كه «من قتل دون مظلمته فهو شهيد» 2 «من قتل دون ماله فهو بمنزلة الشهيد» 3 و مانند آن، به هيچ كس اجازه تجاوز به آب و خاك و... را نمي‌دهد، از اين‏رو قرآن كريم پيش از سخن درباره ويژگي جنگجويان مسلمان و اينكه با چه كسي و با چه سلاحي نبرد كنند، مي‌گويد فقط براي خدا
^ 1 - ـ الكافي، ج5، ص52 ـ 53.
^ 2 - ـ همان.
^ 3 - ـ همان.

573

و در راه او بجنگند، بنابراين، هدف از جنگ، دفاع از دين الهي است؛ نه صرف دفاع از خود، زيرا دفاع محض حق طبيعي هر انسان است، بلكه هر موجود زنده خشمناك برابر تهاجم بيگانه مي‌ايستد و از حيات خويش دفاع مي‌كند.
قرآن كريم براي آنكه به دفاع كه حقِ معقول و مقبول هر انسان است رنگ الهي و عبادي بدهد مي‌فرمايد: ﴿وقتِلوا في سَبيلِ اللّهِ﴾، زيرا آنچه به دفاع عظمت مي‌بخشد، صبغه ديني و الهي آن است.
اين معنا نظايري نيز در قرآن دارد؛ مانند: ﴿فَليُقتِل في سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يَشرونَ الحَيوةَ الدُّنيا بِالاخِرَةِ ومَن يُقتِل في سَبيلِ اللّهِ فَيُقتَل اَو يَغلِب فَسَوفَ نُؤتيهِ اَجرًا عَظيماً) 1 در اين آيه، قيد ﴿في سَبيلِ اللّه﴾ كه هدف است پيش از ذكر مجاهدان ياد شده است، زيرا ارزش جنگ را هدف آن تعيين مي‌كند؛ نه رزمنده، و هدف از جنگ در اسلام، احياي كلمه الله و ابطال كلمه باطل است: «لتكون كلمة الله هي العليا و كلمة الظّالمين هي السّفلي» 2 و به يقين خداوند نصرتش را بر مجاهداني كه در راه او بجنگند نازل مي‌كند، چون خود وعده كمك داده و وعده خدا با پيروزي همراه است: ﴿كَتَبَ اللّهُ لاَغلِبَنَّ اَنَا ورُسُلي اِنَّ اللّهَ قَوي عَزيز) 3 ﴿واِنَّ جُندَنا لَهُمُ الغلِبون) 4 از اين‏رو امام سجاد(عليه‌السلام) در پاسخ اين سؤال كه چه كسي در اين نبرد پيروز شد؟ فرمود: اگر خواستي بداني چه كسي پيروز شد، بنگر هنگام نماز در اذان و اقامه نام
^ 1 - ـ سوره نساء، آيه 74.
^ 2 - ـ نهج البلاغه، حكمت 373.
^ 3 - ـ سوره مجادله، آيه 21.
^ 4 - ـ سوره صافات، آيه 173.

574

چه‏كسي را مي‌بري: «إذا أردت أن تعلم من غلب و دخل وقت الصلاة، فأذّن ثمّ أقم» 1
از خطاب ﴿وقتِلوا في سَبيلِ اللّهِ﴾، به قرينه مقابله معلوم مي‌شود كه دشمنانِ مؤمنان در «سبيل طاغوت» مي‌جنگند، چنان‌كه مي‌فرمايد: ﴿اَلَّذينَ ءامَنوا يُقتِلونَ في سَبيلِ اللّهِ والَّذينَ كَفَروا يُقتِلونَ في سَبيلِ الطّغوتِ) 2
نكته: چون لفظ براي مفهوم عام و به اصطلاح براي روح معنا وضع شده، اطلاق «سبيل» بر دين خدا حقيقت است؛ نه مجاز، زيرا اين واژه هيچ اختصاصي به راه زميني يا دريايي يا فضايي كه همگي مادي‌اند ندارد، بلكه معارف، اخلاق و مانند آن را شامل مي‌شود.
 
 
موقعيت ﴿الّذين يقاتلونكم﴾ در آيه
استاد علامه طباطبايي مي‌فرمودند: «جمله ﴿الَّذينَ يُقتِلونَكُم﴾ نه شرط است و نه قيد احترازي، بلكه عنوان مشير و براي برانگيختن غيرت، هيجان و روح حماسي رزمندگانِ اسلام است». «شرط» نيست، زيرا خصوصيت شرط در آن لحاظ نشده است؛ مانند آنچه درباره مسجدحرام آمده است: ﴿ولاتُقتِلوهُم عِندَ المَسجِدِ الحَرامِ حَتّي يُقتِلوكُم فيهِ فَاِن قتَلوكُم فَاقتُلوهُم) 3 در اين آيه، جزا كه ﴿فَاقتُلوهُم﴾ است، داير مدار تحقق شرط، يعني ﴿قتَلوكُم﴾ است؛ ولي در آيه مورد بحث، جمله ﴿الَّذينَ يُقتِلونَكُم﴾ ناظر به «شأنيت» مقاتلان است؛ نه «فعليت» آنها؛ يعني فعلاً با شما
^ 1 - ـ الامالي [طوسي]، ص677؛ بحار الاَنوار، ج45، ص177.
^ 2 - ـ سوره نساء، آيه 76.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 191.

575

نمي‌جنگند؛ ولي ملكه و شأنيت جنگ در آنها وجود دارد، پس با آنان نبرد كنيد، چون اينان ضدّ مسلمانان‌اند و قصد جنگ دارند و آن را حلال مي‌شمارند، پس در حال مقاتله هستند؛ خواه بجنگند يا نجنگند 1.
«قيد احترازي» هم نيست؛ يعني محتواي آن اين نيست كه فقط با كساني نبرد كنيد كه با شما سر ستيز دارند، تا كودكان، زنان و سالمندان مستثنا باشند (چون سرِ ستيز ندارند)، زيرا قيد احترازي در جايي به كار مي‌رود كه نبرد با مشركان دو فرد داشته باشد (يكي نبرد با مردان و جوانان و ديگري پيكار با كودكان، زنان و سالمندان) و حكم قتال هر دو فرد را شامل شود و قيد ﴿الَّذينَ يُقتِلونَكُم﴾ براي اخراج گروه دوم آمده باشد.
در اين آيه، قتال دو فرد ندارد تا عبارت ياد شده براي احتراز از يكي از آن دو فرد باشد، بلكه «عنوان مشير» است و به قتال، شكنجه‌ها و اذيّتهاي سيزده‏ساله مشركان اشاره دارد؛ مانند ﴿جهِدِ الكُفّارَ والمُنفِقينَ) 2 كه عنوان مشير و وصف مشعر به علّيت است و به كفر و نفاق آنها اشاره دارد.
در ﴿الَّذينَ يُقتِلونَكُم﴾ تأثيري است كه در اين آيه اخير نيست، زيرا اين تعبيرْ حماسه و غيرت رزمندگانِ اسلام را برمي‌انگيزد؛ يعني با كساني نبرد كنيد كه با شما سر ستيز دارند و سيزده سال شما را آزردند.
تذكّر: عنوان ﴿الَّذينَ يُقتِلونَكُم... ﴾ هشدار به جامعه اسلامي است تا از نيرنگ توطئه، غافلگيري و مانند آن آگاه باشند؛ نه آنكه بي‌اطلاع به سر برده، هر وقت دشمنان هجوم آوردند امّت اسلامي به دفاع برخيزد، بلكه اصلاً اجازه تهاجم به آنها ندهد.
^ 1 - ـ تفسير غرائب القرآن، ج1، ص528.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 73.

576

 
نهي از تجاوزگري
قرآن كريم براي توبيخ و مذمت تجاوزگري مي‌فرمايد: تجاوزگران، مبغوض و مورد خشم خداوندند: ﴿ولاتَعتَدُوا اِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ المُعتَدين﴾.
خداوند از تجاوز از حدّ عدل نهي كرده است: ﴿ولاتَعتَدُوا﴾، پس تجاوزْ حرام، و تجاوزگر آلوده به معصيتِ بزرگ و مبغوض خداست، بنابراين، لسان پايان آيه نه تنها نفي محبتِ خدا بلكه اثبات دشمني او با متجاوزان است.
عدم ذكر متعلق نهي ﴿ولاتَعتَدُوا﴾ نشان مي‌دهد كه از هرگونه تجاوز حق و حكم، نهي شده است؛ خواه درباره اشخاص باشد يا نحوه قتل دشمن يا قوانين جنگ.
گاهي اعتدا نسبت به اشخاص است، چنان‌كه مي‌فرمايد: با كافراني كه سر ستيزه‌جويي ندارند و مايل‌اند با شما زندگي مسالمت آميزي داشته باشند نستيزيد، بلكه با عدالت رفتار كنيد كه خدا عدالت‌پيشگان را دوست دارد 1.
زماني اعتدا در نحوه قتل دشمن است؛ مانند مثله كردن دشمن. پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از مثله كردن نهي فرمود، هرچند با سگ هار باشد: «إيّاكم والمُثْلة و لو بالكلب العقور» 2
گاهي نيز اعتدا به مقررات و قوانين جنگي است. جهاد و دفاع قانونمند است و تخطّي از مقرّرات آن تعدّي به‏شمار مي‌آيد؛ مثلاً: 1. كشتن اسير در اسلام ممنوع، و ارتكاب آن تجاوز از اين قانون جنگي است، مگر در مواردي خاص كه قانون آن‏را معين كرده باشد.
^ 1 - ـ سوره ممتحنه، آيه 8.
^ 2 - ـ نهج البلاغه، نامه 47.

577

 
2. قبل از دعوت كافر به حق و اتمام حجت و استدلال، جنگيدن ممنوع است 1 ، چنان‌كه انبياي الهي، پيش از اتمام حجتْ بر كافران از راه موعظه و جدال احسن، دست به شمشير نمي‌بردند.
3. اگر در جنگ شرط شود كه تن به تن باشد و خلاف آن عمل شود، تعدي و محرّم است.
4. چنانچه مسلمانان ضعيف باشند، نبايد ابتدا به جنگ كنند، وگرنه متجاوز خواهند بود، چون در اين وضع خاص اذن الهي حاصل نيست و جنگ بدون اذن خدا تعدّي است.
5. جنگ با كساني كه سلاح را بر زمين مي‌گذارند و نيز با مجروحان و ناتوانان از نبرد ممنوع است.
6. از بين بردن باغستانها، گياهان و زراعتها و زهرآلود كردن آبهاي آشاميدني دشمن (جنگ شيميايي و ميكربي) و... ممنوع است 2.
برخي از مقررات جنگ در بيان نوراني رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) چنين آمده است: «انطلقوا بسم الله و في سبيل الله تقاتلون أعداء الله؛ لا تقتلوا شيخاً فانياً و لا طفلاً صغيراً و لا إمرأة و لا تغلوا» 3 امير مؤمنان علي(عليه‌السلام) نيز كه خليفه واقعي رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بود مانند آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) پيش از نبرد صفين، خطاب به لشكريانش برخي از مقررات انساني و اسلامي جنگ را چنين يادآور شدند: شما شروع كننده جنگ نباشيد كه اين خودش حجتي افزون بر حجت حقانيت (ديگر) شماست. دشمنِ فراري را نكشيد و ناتوانان را ضربت نزنيد و بر
^ 1 - ـ نهج البلاغه، نامه 14، بند 1.
^ 2 - ـ ر.ك: جواهر الكلام، ج21، ص66 82.
^ 3 - ـ الدر المنثور، ج1، ص493.
   

578

مجروحان نتازيد و احساسات زنان را با آزردن، تهييج نكنيد، هرچند به شما بد بگويند و فرماندهانتان را دشنام دهند: «لاتقاتلوهم حتّي يبدوُوكم؛ فإنّكم بحمد الله علي حُجّةٍ و ترككم إيّاهم حتّي يبدؤوكم حجّة أُخري لكم عليهم؛ فإذا كانت الهزيمة بإذن الله فلا تقتلوا مدبراً و لا تصيبوا معوراً و لاتُجهزوا علي‏جريحٍ و لاتهيجوا النّساء بأذًي وإن شتمن أعراضكم و سببن أُمراءكم» 1
 
 
اشارات و لطايف
 
1. سرّ ناخشنودي از جنگ
خشنودي يا ناخشنودي انسان را انديشه صائب و انگيزه صالح او تنظيم و تأمين مي‌كند. انسان به اندازه علم و ايمان نسبت به چيزي يا گراينده است يا گريزان؛ اگر به جرياني علم صحيح و صائب داشت، غالباً ارادت و كراهت و در پي آن تولّي و تبري او نيز صحيح خواهد بود، چنان‌كه علمِ ضعيف، ضعف ارادت و كراهت را در پي خواهد داشت.
اگر علمِ به خوبي چيزي كامل بود، به طوري كه عقل نظري طبق برهانْ مطلبي را فهميد و توانست كه ساير مجاري ادراكي خود، مانند وهم و خيال را رام كند كه مجاري تحريكي او را گمراه نكنند و شهوت و غضب او را نشورانند، در چنين فضايي عقل عملي به آساني هم آواي عقل نظري مي‌شود، به نحوي كه يكي جزم علمي دارد و ديگري عزم عملي و با هماهنگي اين دو عامل مهم، جريان گرايش به فضليت و گريز از رذيلت محقّق خواهد شد وگرنه گاهي عزم عملي همراه جزم علمي حاصل نخواهد شد.
^ 1 - ـ نهج البلاغه، نامه 14، بند 1.

579

راز اينكه انسان گاهي از محبوب كراهت دارد و به مبغوض ارادت مي‌ورزد، عدم آگاهي كامل او به خوبي و بدي است؛ مثلاً جهاد بر انسان واجب شده است و بركاتي دارد؛ ولي برخي بر اثر ضعف علم آن را ناخوشايند مي‌پندارند، حال آنكه خير و صلاح آنها در آن است، و به عكس، بسا به چيزي ارادت دارند كه برايشان شرّ و زيان‌آور است، چون علم آنها به ضرر اندك است، از اين‏رو ارادت و كراهتشان نيز بجا نيست: ﴿كُتِبَ عَلَيكُمُ القِتالُ وهُوَ كُرهٌ لَكُم وعَسي اَن تَكرَهُوا شَيئاً وهُوَ خَيرٌ لَكُم وعَسي اَن تُحِبّوا شَيئاً وهُو شَرٌّ لَكُم واللّهُ يَعلَمُ واَنتُم لاتَعلَمُون) 1
منشأ ضعف علم آن است كه خوبي به دشواريها محفوف است و بدي به آسانيها؛ نظير آنچه درباره بهشت و دوزخ آمده است كه: «حُفَّتِ الجنّة بالمكاره و حُفَّتِ النّار بالشهوات» 2 يعني بهشت پيچيده به اموري است كه مورد كراهت طبع بشر عادي است و دوزخ پيچيده به اموري است كه مورد رغبت طبع عادي است.
 
 
2. حكمت دفاع
جهان طبيعت، چون قرين با حركت و تكاپوست، جنگ و صلح از عوارض جدانشدني آن است. جنگ در اسلام، مظهر قهر خداي حكيم است و هرگز جنبه انتقام و تشفّي دل در آن نيست، بلكه بر اساس حكمت و مصلحت است، زيرا اگر دفاع پيام آوران الهي نباشد، مراكز مذهبي ويران مي‌شود و درنتيجه فساد عالمگير مي‌شود، زيرا صلاح و اصلاح هر جامعه‌اي رهينِ
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 216.
^ 2 - ـ بحار الاَنوار، ج67، ص78.

580

 
معمور بودن مراكز ديني، علمي، تبليغي و تحقيقي آن جامعه است و چنانچه اين مراكز ضعيف باشد، فساد در آن جامعه بيشتر است.
عصاره اين مطلب، كه اصلي قرآني و گوياي رمز مبارزات و مجاهدات انبياي الهي است، در دو آيه مكمّل يكديگر آمده است؛ در آيه نخست، حكمت دفاع چنين مطرح شده است كه اگر جنگ نبود، فساد (شرك و بت‌پرستي، ظلم و خيانت، معصيت و بي‌حرمتي به جان و مال و آبروي مردم) زمين را فرامي‌گرفت: ﴿ولَولا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الاَرضُ ولكِنَّ اللّهَ ذو فَضلٍ عَلَي‌العلَمين) 1
آيه دوم، راهها و ريشه‌هاي شيوع فساد را چنين بيان مي‌كند كه اگر خداوند برخي از مردم را به وسيله دفاع بعضي ديگر كنار نمي‌زد، دِيرها، صومعه‌ها، معابد يهود و نصارا و مساجدي كه نام خدا در آن بسيار برده مي‌شود ويران مي‌گرديد: ﴿ولَولا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَومِعُ وبِيَعٌ وصَلَوتٌ ومَسجِدُ يُذكَرُ فِيهَا اسمُ اللّهِ كَثيرًا ولَيَنصُرَنَّ اللّهُ مَن يَنصُرُهُ اِنَّ اللّهَ لَقَوِي عَزيز) 2 بيگانگان براي ايجاد فساد در جامعه، ابتدا مراكز مذهبي و علمي آن جامعه را هدف قرار مي‌دهند، زيرا تا اين مراكز تبليغي و تحقيقي برپا باشد، توطئه‌هاي آنان بي‌ثمر است، از اين‏رو خداوند به مظلومان اجازه دفاع داده است تا اولاً مراكز عبادي خويش را حفظ كنند و ثانياً به اين وسيله جلوي رخنه فساد را بگيرند، بنابراين، بقاي اسم و رسم دين و مراكز مذهبي و حيات زاهدان و عابدان همگي به بركت ايثار و فداكاري رزمندگانِ اسلام است، وگرنه
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 251.
^ 2 - ـ سوره حجّ، آيه 40.

581

پيشوايان كفر با همه مراكز مذهبي مخالف‌اند و هرگونه گرايش ديني را خرافه و سدّي در برابر اهداف پليد خود مي‌دانند و آن را سركوب مي‌كنند. آنچه در باره تأثير رهبري عالمانه انديشوران الهي وارد شده كه آنان به منزله انبياي بني‌سرائيل‌اند 1 و مداد آنان در قيامت با خون شهدا سنجيده مي‌شود و بر آن فزوني مي‌يابد 2 و آنان در هر عصر و مصري جلو كژراهه رفتن بيگانگان را مي‌گيرند 3 و...، در همين راستاست.
 
 
3. سپاه عام و سپاه ويژه خدا
همان‌طور كه رحمت و هدايت و معيّت الهي دو قسم است (عام و خاص)، سپاه خدا نيز دو قسم است: 1. لشكر عمومي خدا: ﴿ولِلّهِ جُنودُ السَّموتِ والاَرضِ) 4 2. لشكر خصوصي خدا: ﴿واِنَّ جُندَنا لَ‏هُمُ الغلِبون) 5
آنان كه براي حاكميت بخشيدن به قوانين خدا به ياري انبياي الهي(عليهم‌السلام) مي‌شتابند و به ميدانهاي نبرد مي‌روند، و از آنها به عنوان ملائكه مسوّم 6 و فرشتگان مُردف 7 ياد شده است، سپاه و ستاد خاص خدا هستند و يقيناً پيروز، چنان‌كه وعده پيروزي آنان در آياتي از قرآن حكيم بيان شده است.
^ 1 - ـ بحار الاَنوار، ج2، ص22.
^ 2 - ـ من لايحضره الفقيه، ج4، ص398 399.
^ 3 - ـ الكافي، ج1، ص32.
^ 4 - ـ سوره فتح، آيه 4.
^ 5 - ـ سوره صافّات، آيه 173.
^ 6 - ـ سوره آل عمران، آيه 125.
^ 7 - ـ سوره انفال، آيه 9.

582

 
4. جهاد و دفاع در گفتار علامه طباطبايي(قدس‌سرّه)
استاد علاّمه طباطبايي ذيل آيات قتال، مطالب مهم و مفيدي در دو مبحث تفسيري و اجتماعي دارند 1 كه در اينجا با افزوده‌هايي مي‌آيد. ابتدا مشروح مبحث تفسيري ايشان طي چند عنوان ارائه مي‌شود:
 
 
الف. مراحل مبارزه
سنّت و سيره پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در برخورد با بيگانگان، از نازل ترين مرحله تا عالي‏ترين آن چنين بود: 1. دعوت مخفيانه. 2. فراخواني آشكار: ﴿فَاصدَع بِما تُؤمَرُ واَعرِض عَنِ المُشرِكين ٭ اِنّا كَفَينكَ المُستَهزِءين) 2 3. دفاع. پس از علني شدن دعوت، كارشكنيها و آزار مشركان آغاز شد و در دوره سه ساله شعب ابي طالب با محاصره شديد اقتصادي شدت گرفت تا پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به مدينه هجرت كرد و هنگامي كه مسلمانان از نظر نفرات و ابزار دفاعي قدرتمند شدند، خداوند فرمان دفاع داد.
قرآن كريم براي سير طبيعي مبارزه، سه مقطع عمده را برمي‌شمارد كه مقطع سوم با تحليل دقيق به مقطع دوم بازمي‌گردد. آن سه مقطع بدين شرح است:
يك. صبر و تحمل: اسلام در دوره‌اي كه مسلمانان كم شمار و ضعيف بودند اعلام موضع كرد؛ ولي مسلمانان هيچ گونه برخورد فيزيكي با مخالفان نداشتند، بلكه قرآن در آياتي چند آنان را به صبر برابر مشكلات، تحمل اذيتها
^ 1 - ـ الميزان، ج 2، ص 64.
^ 2 - ـ سوره حجر، آيات 94 95.

583

و خودداري از جنگ دعوت مي‌كرد؛ مانند: ﴿واصبِر عَلي ما يَقولونَ واهجُرهُم هَجرًا جَميلاً) 1 ﴿اِدفَع بِالَّتي هِي اَحسَن) 2 ﴿فَاعفُ عَنهُم واصفَح) 3 ﴿لَستَ عَلَيهِم بِمُصَيطِر) 4 ﴿ولاتُطِعِ الكفِرينَ والمُنفِقينَ ودَع اَذهُم وتَوَكَّل عَلَي اللّهِ وكَفي بِاللّهِ وَكيلاً) 5 ﴿اَلَم تَرَ اِلَي الَّذينَ قيلَ لَهُم كُفّوا اَيدِيَكُم واَقيموا الصَّلوةَ وءاتُوا الزَّكوةَ فَلَمّا كُتِبَ عَلَيهِمُ القِتالُ اِذا فَريقٌ مِنهُم... ) 6 طبق اين آيه، عده‌اي دستور خودداري از دفاع را اجرا؛ ولي از فرمان دفاع سرپيچي كردند.
آيات سوره كافرون نيز ناظر به همين مرحله است.
تذكّر: هجر جميل كه در آيه نخست به آن امر شده، دوري گزيدن از آداب، عادات و سنّتهاي جاهلي با حضور در متن جامعه به شكل شايسته و توأم با دلسوزي، دعوت و نصيحت است؛ نه چون حضرت يونس(عليه‌السلام) كه صحنه را ترك كرد.
دو. دفاع: مسلمانان پس از هجرت به مدينه و تأسيس حكومت اسلامي از نظر دفاعي قدرتمند شدند، از اين رو آيات قتال، مانند آيه مورد بحث و آيه ﴿اُذِنَ لِلَّذينَ يُقتَلونَ بِاَنَّهُم ظُلِموا) 7 نازل شد و مسلمانان اجازه يافتند در برابر مشركان از جان، سرزمين و آرمانهاي ديني خود دفاع كنند.
^ 1 - ـ سوره مزمّل، آيه 10.
^ 2 - ـ سوره مؤمنون، آيه 96؛ سوره فصّلت، آيه 34.
^ 3 - ـ سوره مائده، آيه 13.
^ 4 - ـ سوره غاشيه، آيه 22.
^ 5 - ـ سوره احزاب، آيه 48.
^ 6 - ـ سوره نساء، آيه 77.
^ 7 - ـ سوره حجّ، آيه 39.

584

نكته: حرف «باء» در ﴿بِاَنَّهُم ظُلِموا﴾ مفيد سببيت است؛ يعني سبب اذن در جنگ، ظلم به آنهاست، بنابراين به هر ستمديده در صورت تمكّن، اجازه دفاع داده شده است.
سه. جهاد ابتدايي: جهاد ابتدايي در آيات ويژه بيان شده است؛ مانند: ﴿فَاقتُلوا المُشرِكينَ حَيثُ وجَدتُموهُم) 1 ﴿وقتِلوا المُشرِكينَ كافَّةً كَما يُقتِلونَ‏كُم كافَّةً) 2 ﴿قتِلُوا الَّذينَ لايُؤمِنونَ بِاللّهِ ولابِاليَومِ الاءاخِرِ ولايُحَرِّمونَ ما حَرَّمَ اللّهُ ورَسولُهُ ولايَدينونَ دينَ الحَقِّ مِنَ الَّذينَ اوتوا الكِتبَ حَتّي يُعطوا الجِزيَةَ عَن يَدٍ وهُم صغِرون) 3 ﴿ياَيُّهَا النَّبي جهِدِ الكُفّارَ والمُنفِقينَ واغلُظ عَلَيهِم ومَأوهُم جَهَنَّمُ وبِئسَ المَصير) 4 ﴿قتِلوا الَّذينَ يَلونَ‏كُم مِنَ الكُفّارِ وليَجِدوا فيكُم غِلظَة) 5 ﴿فَلا تُطِعِ الكفِرينَ وجهِدهُم بِهِ جِهادًا كَبيراً) 6 ﴿وقتِلوهُم حَتّي لاتَ‏كونَ فِتنَةٌ ويَكونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّهِ) 7
تذكّر: جهاد ابتدايي با تحليل حقوقي به دفاع بازمي‌گردد؛ ولي از نظر فقهي همانند دفاع كيفري نيست، زيرا در دفاع كيفري نيازي به اذن امام معصوم(عليه‌السلام) نيست؛ امّا جهاد ابتدايي مورد اختلاف است و برخي از فقها(رحمهم‌الله) اذن معصوم(عليه‌السلام) را در آن لازم مي‌دانند 8. البته بنابر ولايت فقيه جامع شرايط آگاه
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 5.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 36.
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 29.
^ 4 - ـ سوره تحريم، آيه 9.
^ 5 - ـ سوره توبه، آيه 123.
^ 6 - ـ سوره فرقان، آيه 52.
^ 7 - ـ سوره انفال، آيه 39.
^ 8 - ـ جواهر الكلام، ج21، ص11 14.

585

به زمان، مدير و مدبّر، مي‌توان مأذون بودن وي را در اقدام به اين كار مهم نظامي بعد از مشورت با صاحب نظرانِ جامعْ استنباط كرد.
جهاد با معاندان اسلام به قدري اهميت دارد كه برخي از مفسران ترك آن را مصداق اعتداي منهي دانسته و گفته‌اند: جهاد نكردن اعتداست 1.
 
 
ب. بازگشت جهاد ابتدايي به دفاع
از نظر قرآن كريم روح جهاد ابتدايي نيز به دفاع از مظلومان بازمي‌گردد، زيرا مستكبران مانع نفوذ تعليم و تبليغ اسلام به تشنه‌كامان علم و ايمان‌اند و جهاد با طاغيان به معناي طرد مانع و دفع حاجب براي رسيدن معارف ناب به محرومان است، پس همه جنگهاي اسلامي دفاعي است. اثبات اين مطلب نياز به چند مقدمه دارد:
 
 
يك. حيات در فرهنگ قرآن
بازگشت همه احكام تكليفي اسلام به حقوق است و افراد جامعه متقابلاً موظّف به حفظ حقوق يكديگرند و خداي سبحان نيز در مقام فعل، وعده ايفاي حقوق انسان را داده است در صورتي كه انسان حقوق الهي را ادا كند: ﴿اَوفوا بِعَهدي اوفِ بِعَهدِكُم) 2 بنابراين، حقوق انسان از موضعي انتزاع مي‌شود كه احكام تكليفي از آنجا نشئت مي‌گيرد. احكام به منزله موادّ قانوني‌اند و مواد قانوني از مباني استنباط مي‌شوند و مباني از منابع استخراج مي‌شوند و منابع مباني حقوقي و تكليفي در اسلام قرآن و سنّت معصومان(عليهم‌السلام) و
^ 1 - ـ ر.ك: روض الجنان، ج3، ص69.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 40.

586

برهانهاي عقلي است. از اينجا مي‌توان منشأ حقوق بشر را شناخت.
بر پايه‌يات قرآن كريم انسانها حقوقي دارند كه مهم‌ترين آنها حق حيات است، زيرا حفظ ساير حقوق در پرتو حقّ حيات صورت مي‌گيرد. حيات در فرهنگ قرآن با حيات در فرهنگهاي بشري متفاوت است.
توضيح اينكه انسانها سه دسته‌اند: برخي تنها «حيات نباتي» دارند و مانند نهال، هدف و همّتي جز تغذيه و نموّ خوب بدني و نو پوشيدن ندارند. چنين افرادي گرچه داراي ادراك غذا، فربهي و... هستند؛ ولي از هرگونه گرايشهاي اجتماعي، مقام و جاه و... بي بهره اند؛ چه رسد به علوم و معارف.
بعضي از حيات گياهي و حيات حيواني برخوردارند و به عواطف، حبّ و بغض، شهوت، غضب، جاه‌طلبي و مقامخواهي خويش سرگرم‌اند. راهنماي قواي علمي و عملي اينان، وهم و خيال است؛ نه عقل و نقل (وحي)، از اين‏رو مقامخواهي و ارادت و كراهتهاي قلبي آنها بر محور وهم و سنتهاي قومي و جاهلي آنان است؛ نه عقل و سنتهاي الهي. اينان در حيات حيواني مانده و از اين‏رو نكوهش شده‌اند: ﴿اُولئِكَ كالاَنعمِ بَل هُم اَضَلُّ اُولئِكَ هُمُ الغفِلون) 1
برخي كه كم شمارند از حيات انساني نيز برخوردارند. آنان همه شئون علمي و عملي خود را با عقل نظري و عملي و وحي آسماني تنظيم مي‌كنند. قرآن كريم تنها اين‏گروه را زنده مي‌داند، زيرا قرآن از موحّد به زنده ياد مي‌كند و كافر را برابر او قرار مي‌دهد؛ يعني انسان يا زنده است يا كافر: ﴿لِيُنذِرَ مَن كانَ حَيًّا ويَحِقَّ القَولُ عَلَي‌الكفِرين) 2 و اين تقابل، نشانِ زنده بودن موحد و
^ 1 - ـ سوره اعراف، آيه 179.
^ 2 - ـ سوره يس، آيه 70.

587

مرده‏بودن كافر است، چنان‌كه در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد: ﴿وما اَنتَ بِمُسمِعٍ مَن فِي القُبور) 1 كساني را كه در قبر بدن و طبيعت گرفتارند و هم اكنون زنده به گورند، نمي‌تواني بشنواني و هدايت كني؛ يعني كافر مرده است.
حاصل اينكه مهم‌ترين حقِ انسان، حقِ حيات انساني است و حيات انساني در فرهنگ قرآن ايمان و اعتقاد به خدا و آشنايي به معاد و علوم و معارف الهي است كه از آن به «حيات طيّب» ياد مي‌كند: ﴿مَن عَمِلَ صلِحًا مِن ذَكَرٍ اَو اُنثي وهُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَيوةً طَيِّبَةً) 2 و اميرمؤمنان حضرت علي(عليه‌السلام) درباره آن فرمود: «التوحيد حيوة النّفس» 3
 
 
دو. عامل حيات انساني
از نظر قرآن كريمْ وحي، سازنده حيات انساني است و عقل در بسياري از موارد فقط زمينه‌ساز آن است. انبياي عظام(عليهم‌السلام) نيز به سبب دريافت وحي، حاملِ پيامهاي حياتبخش‌اند: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا استَجيبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم) 4
دين الهي كه تنها قيّم و سرپرست انسانهاست، شكوفاگر فطرت، و فطرت مايه‏حيات است: ﴿ فَاَقِم وَجهَكَ لِلدّينِ حَنيفًا فِطرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيها لاتَبديلَ لِخَلقِ اللّهِ ذلِكَ الدّينُ القَيِّمُ ولكِنَّ اَكثَرَ النّاسِ لايَعلَمون) 5 احكام دين و به ويژه جهاد در راه خدا، دستورهاي حياتبخش، هماهنگ با فطرت و
^ 1 - ـ سوره فاطر، آيه 22.
^ 2 - ـ سوره نحل، آيه 97.
^ 3 - ـ غرر الحكم، ج1، ص145.
^ 4 - ـ سوره انفال، آيه 24.
^ 5 - ـ سوره روم، آيه 30.

588

اصولي تغيير ناپذير است. انبيا با كمك وحي الهي بشريت را به حيات انساني (توحيد و معارف الهي) فرا مي‌خوانند.
 
 
سه. مانع حيات انساني
كافران و مشركان، مانع اصلي رسيدنِ جوامع بشري به آب حيات‌اند و مي‌كوشند تا ديگران چون خودشان از حيات حيواني فراتر نروند و به حيات واقعي (توحيد و خداپرستي) دست نيابند.
آنان دو كار اساسي دارند: دفع حيات: ﴿يَصُدّونَ عَن سَبيلِ اللّهِ) 1 و رفع آن: ﴿وَدَّ كَثيرٌ مِن اَهلِ الكِتبِ لَو يَرُدُّونَكُم مِن بَعدِ ايمنِكُم كُفّارًا حَسَدًا مِن عِندِ اَنفُسِهِم) 2 ﴿ولايَزالونَ يُقتِلونَ‏كُم حَتّي يَرُدّوكُم عَن دينِكُم اِنِ استَطعوا) 3 هم راه خدا را مي‌بندند تا بندگان او به حيات انساني (توحيد) بار نيابند، و هم مي‌كوشند زنده شدگان با وحي الهي را نابود سازند. با تبليغات سوء مي‌خواهند دينِ بندگان را بگيرند و آنان را به ارتداد بكشانند و نيز در صدد بهره‏برداري از غفلت مسلمانان و واردآوردن ضربه به آنهايند: ﴿وَدَّ الَّذينَ كَفَروا لَو تَغفُلونَ عَن‌سلِحَتِكُم واَمتِعَتِكُم فَيَميلونَ عَلَيكُم مَيلَةً وحِدَةً) 4
 
 
چهار. مدافعان حقوق بشر
خداوند پيامبران و مدافعان راستين حقوق بشر را فرستاد تا برابر هجوم
^ 1 - ـ سوره حجّ، آيه 25؛ سوره اعراف، آيه 45.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 109.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 217.
^ 4 - ـ سوره نساء، آيه 102.

589

همه‏جانبه كافران و مشركانِ ستيزه‌گر با حيات انساني، از اين حقِّ اوّلي دفاع كنند تا مردم بتوانند پرچم توحيد و قسط و عدل را در سراسر جهان به اهتزاز درآورند: ﴿لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ) 1 امروزه مدافعان دروغين حقوق بشر، گاه پست‌ترين و پليدترين كارها را كه نوعي بيماري است از موارد حقوق بشر دانسته و آنها را ترويج و حمايت مي‌كنند. و برترين فضيلتهاي اخلاقي را مانع آزادي مي‌پندارند. اگر خداوند پيامبران را نمي‌فرستاد و بشر را به حال خود رها مي‌كرد، اين مدعيان كاذب جهان را تباه مي‌ساختند. پيامبران و رهبران ديني مدافعان واقعي حقوق بشر بودند و از حقّ حيات انساني مردم دفاع مي‌كردند.
برپايه اين مقدّمات چهارگانه، روح جهاد ابتدايي به دفاع باز مي‌گردد، چنان كه قرآن كريم از جهاد ابتدايي ياد مي‌كند؛ ولي دفاع را سايه افكن بر آن مي‌داند. براساس آيات قرآن كريم دفاع پيام‌وران الهي، مانع ويران‏شدن مراكز مذهبي است و آباداني اين مراكز، مانع عالمگير شدن فساد. حيات هر جامعه‌اي به آباداني مراكز ديني و حوزه‌هاي علمي، تحقيقي و تبليغي آن وابسته است و تضعيف يا ويراني اين مراكز، فراگير شدن فساد را در آن جامعه در پي دارد: ﴿ولَولا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الاَرضُ ولكِنَّ اللّهَ ذو فَضلٍ عَلَي‌العلَمين) 2 ﴿... ولَولا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَومِعُ وبِيَعٌ وصَلَوتٌ ومَسجِدُ يُذكَرُ فِيهَا اسمُ اللّهِ كَثيرًا ولَيَنصُرَنَّ اللّهُ مَن يَنصُرُهُ اِنَّ اللّهَ لَقَوِي عَزيز) 3 اين دو آيه كه در طول يكديگرند، چگونگي فساد زمين را ريشه‏يابي مي‌كنند و آيه دوم مفسّر و مبيّن آيه نخست و گوياي
^ 1 - ـ سوره حديد، آيه 25.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 251.
^ 3 - ـ سوره حجّ، آيه 40.

590

فاسدشدن زمين بر اثر ويراني مراكز مذهبي و علمي است، زيرا هرجا تبليغ و تعليم دين باشد، صلاح هم هست، وگرنه فساد جايگزين آن دو مي‌گردد.
 
 
ج. قتال و دفاع برنامه همه انبيا(عليهم‌السلام)
همه انبياي الهي(عليهم‌السلام) حامي و مدافع حقوق بشر بوده و هيچ يك پيامشان در ارشاد و نصيحت و تصنيف و تأليفِ محض منحصر نبوده است، بلكه همگي برنامه قتال و دفاع از دين را داشته‌اند كه فراخور شرايط، انجام گرفته است و پيامبراني نيز در همين عرصه شهيد شده‌اند.
جنگ و دفاع از ويژگيهاي نبوّت عامّ است؛ نظير عصمت و سلامت پيامبران(عليهم‌السلام) از عيبهاي تنفّرزا، كه ويژگي همه انبياست؛ نه پيامبري خاص.
برخي ادله قرآني اين مدعا به قرار زير است:
يك. حق حيات انساني به امتي خاص اختصاص ندارد، زيرا طبق آيه ﴿ولَقَد كَرَّمنا بَني‏ءادَم) 1 هر انساني حق كرامت دارد و كرامت بدون حيات نخواهد بود، چنان‌كه خلافت الهي كه مايه كرامت اوست: ﴿اِنّي‏جاعِلٌ فِي‌الاَرضِ خَليفَة) 2 بدون حيات نخواهد بود و اصل خلافت (في الجمله) اختصاص به انسانهاي معصوم ندارد، هرچند خلافت تامّ و كاملْ بهره آنان است.
اين حيات كه همان باور داشتن توحيد، مبدأ، معاد و رسالت است، عصاره‌اش به صورت اسلام ظهور كرده است، پس اسلام، مايه حيات انسانها و حق عمومي آنان در هر زمان و مكان و نسل است.
^ 1 - ـ سوره اسراء، آيه 70.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 30.
 

591

از سوي ديگر، توحيد و دينِ حق، فطري و تغيير ناپذير است و بشر از ابتداي خلقت بر فطرت توحيدي بوده است: ﴿فَاَقِم وَجهَكَ لِلدّينِ حَنيفًا فِطرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيها لاتَبديلَ لِخَلقِ اللّه) 1 نه اينكه فطرت پيشين وي چيز ديگري بود و بر اثر تطور هم اكنون فطرت توحيدي شده باشد.
اين فطرت توحيدي كه حيات انساني به آن بستگي دارد، همگاني و هميشگي است و در نتيجه، دفاع از آن نيز بين المللي است و ويژه امت اسلامي نيست.
دو. اگر دفاع نباشد، فساد زمين را مي‌گيرد: ﴿ولَولا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الاَرضُ... ) 2
صدر و ساقه اين آيه نشان از تخصيص ناپذيري محتواي آن است، پس دفاع نيز به امّت اسلامي اختصاص ندارد. تخصيص‌پذيري آيه به يكي از اين دو نحو ترسيم مي‌شود كه هر كدام داراي اشكال خاص خود است. ترسيم اول: امتهاي ديگر فرشته‌خو باشند و فساد و تباهي از آنها دور باشد تا نيازمند دفاع نباشند. اشكالِ اين ترسيم آن است كه انسان در كنار فطرت پاك و خداجويش طبيعتي درنده‌خو دارد و حقيقتي مركب از روح و بدن است كه روحش به خدا و بدنش به طبيعت (گِل) پيوند دارد: ﴿اِذ قالَ رَبُّكَ لِلمَلئِكَةِ اِنّي خلِقٌ بَشَرًا مِن طين ٭ فَاِذا سَوَّيتُهُ ونَفَختُ فيهِ مِن رُوحي فَقَعوا لَهُ سجِدين) 3 جنبه‏طبيعي انسان، منشأ اوصاف رذيله‌اي است كه در قرآن برشمرده شده
^ 1 - ـ سوره روم، آيه 30.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 251.
^ 3 - ـ سوره ص، آيات 71 72.
^ 4 - ـ سوره ص، آيات 71 72.

592

است؛ مانند ظلوم 1 ، جهول 2 ، قتور 3 ، هلوع 4 ، منوع 5 ، كفور 6 و مجادل 7 ؛ نيز بُعد روحاني او منشأ ويژگيهايي پسنديده است؛ مانند كرامت 8 ، فطرت 9 ، خليفةاللّهي 10 و...، بنابراين نزاع و درگيري و تعدي و... لازمه طبيعي همه انسانهاست؛ نه گروهي خاص تا ديگر امتها فرشته‌خو باشند.
ترسيم دوم: فساد و تباهي در ميان آنان باشد؛ ولي براي آنها قباحتي نداشته باشد و تنها براي امت اسلامي قبيح باشد. اشكال اين ترسيم آن است كه نمي‌توان پذيرفت كه فساد و تباهي تنها براي امت اسلامي زشت باشد، زيرا قبحِ فساد و تباهي، مطلبي عقلي است كه هرگز عقل آن را تخصيص بردار نمي‌داند، پس مفاد آيه ﴿ولَولا دَفعُ اللّهِ النّاسَ... ) 11 از احكام نبوّت و رسالت عام است و همه امتها را دربرمي‌گيرد.
قرآن كريم در بياني گوياتر، نبودِ دفاع را مايه ويراني كليساهاي نصارا، صومعه‌هاي رهبانان آنها، كنيسه‌هاي يهوديان و مساجد مسلمانان مي‌داند: ﴿ولَولا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَومِعُ وبِيَعٌ وصَلَوتٌ ومَسجِدُ يُذكَرُ فِيهَا اسمُ اللّهِ كَثيرًاً) 12 اين آيه نيز درباره نبوت عام است. بر اثر ويراني
^ 1 - ـ سوره احزاب، آيه 72.
^ 2 - ـ همان.
^ 3 - ـ سوره اسراء، آيه 100.
^ 4 - ـ سوره معارج، آيه 19.
^ 5 - ـ سوره معارج، آيه 21.
^ 6 - ـ سوره اسراء، آيه 67.
^ 7 - ـ سوره كهف، آيه 54.
^ 8 - ـ سوره اسراء، آيه 70.
^ 9 - ـ سوره روم، آيه 30.
^ 10 - ـ سوره بقره، آيه 30.
^ 11 - ـ سوره بقره، آيه 30.
^ 12 - ـ همان.

593

مراكز ديني و علمي، فساد زمين را فرامي‌گيرد.
سه. قرآن كريم از رسالت عامِ پيامبران سخن مي‌گويد وپس از اعلام بيّنات و معجزات آنها از نازل كردن آهن نيز ياد مي‌كند: ﴿لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّنتِ واَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتبَ والميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ واَنزَلنَا الحَديدَ فيهِ بَأسٌ شَديدٌ ومَنفِعُ لِلنّاسِ) 1
صدر و ذيل آيه تناسب دارد كه نزول آهن براي دفاع از حريم رسالت و معجزات باشد. همان طور كه معجزات، بيّنات و قيام به قسطْ ويژه‏پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و امّت اسلامي نيست، نزول آهن و دفاع از رسالت و بيّنات هم مخصوص امت اسلامي نيست، از اين رو در آيه تعبير ﴿اَرسَلنا﴾ آمده است.
چهار. انبياي فراواني در دفاع از توحيد و دين به مبارزه برخاستند و برخي از آنان در اين راه كشته شدند: ﴿وكَاَيِّن مِن نَبِي قتَلَ مَعَهُ رِبِّيّونَ كَثيرٌ) 2 بنابراين همه پيامبران مسئوليت دفاع از دين را بر عهده داشتند.
پنج. بني اسرائيل انبياي فراواني را كشتند: ﴿ويَقتُلونَ النَّبِيّينَ بِغَيرِ حَقٍّ) 3 اين آيه مي‌رساند كه پيامبران دفاع از توحيد و دين الهي را وظيفه خود مي‌دانستند، وگرنه در اين راه جانفشاني نمي‌كردند و كشته نمي‌شدند، بلكه تنها مورد استهزا قرار مي‌گرفتند، چنان كه دشمنان پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ابتدا ايشان را فقط مسخره مي‌كردند، چون وظيفه وي تنها وعظ و ارشاد بود؛ امّا پس از تشكيل حكومت اسلامي در مدينه مشركان به جنگ با ايشان نيز برخاستند. قرآن در آغاز بعثت كه وظيفه رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فقط ارشاد و موعظه بوده است،
^ 1 - ـ سوره حديد، آيه 25.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 146.
^ 3 - ـ سوره آل عمران، آيه 21.

594

مسئله استهزاي پيامبران را مطرح مي‌كند: ﴿يحَسرَةً عَلَي العِبادِ ما يَأتيهِم مِن رَسولٍ اِلاّكانوا بِهِ يَستَهزِءون) 1 و در زماني كه آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) تشكيل حكومت داد، از كشته شدن پيامبران ياد مي‌كند: ﴿ويَقتُلونَ النَّبِيّينَ بِغَيرِ حَقّ﴾.
شش. مؤمنان جان و مال خويش را در ازاي بهشت به خداوند مي‌فروشند و در مبارزه با كفر و ظلم پيروز يا شهيد مي‌شوند و اين وعده‌اي است كه در تورات، انجيل و قرآن آمده است: ﴿اِنَّ اللّهَ اشتَري مِنَ المُؤمِنينَ اَنفُسَهُم واَمولَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنّ‏ةَ يُقتِلونَ في سَبيلِ اللّهِ فَيَقتُلونَ ويُقتَلونَ وَعدًا عَلَيهِ حَقًّا فِي التَّورةِ والاِنجيلِ والقُرءانِ) 2 نام بردن از خصوص تورات، انجيل و قرآن براي نمونه است و مفاد اين آيه پيامِ همه‌نبياي الهي است. مؤمنان كه در معامله با خدا جان و مال خود را مي‌فروشند و بهشت مي‌خرند، ديگر مالك جان و مال نيستند و نمي‌توانند بدون اجازه خدا در آن دو تصرف كنند و خدا فقط به هزينه كردن جان و مال در راه خدا و دفاع از دين او رخصت مي‌دهد.
هفت. سيره همه پيامبران مبارزه با طاغوت و دفاع از توحيد و دينِ الهي بوده است؛ براي نمونه، حضرت موسي(عليه‌السلام) و ساير انبياي بني اسرائيل كه نگهبان شريعت وي بودند، بر پايه تورات حكم مي‌كردند و مهم‌ترين پيام تورات فراخواني مردم به مبارزه با آل فرعون و عمالقه بود. حضرت موسي(عليه‌السلام) به قوم خود گوشزد كرد كه به ياد نعمت خدا باشيد، زيرا خداوند در ميان شما پيامبران و رهبران دادگر قرار داد...؛ وارد سرزمين بيت‏مقدس شويد كه خداوند براي شما چنين خواسته است 3. رفاه‌طلبان قوم موساي كليم از آن حضرت
^ 1 - ـ سوره يس، آيه 30.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 111.
^ 3 - ـ سوره مائده، آيات 20 21.

595

خواستند كه او و خدايش بروند و با جباران بجنگند و بيت‏مقدس را از شرّ آنان پاك سازند و آنها همانجا نشسته باشند: ﴿فَاذهَب اَنتَ ورَبُّكَ فَقتِلا اِنّا ههُنا قعِدون) 1 آنان مي‌خواستند جنگ و مبارزه با كافران با صِرف امداد غيبي انجام شود، در حالي كه خداوند تنها در مواردي خاص، دين خود را از راه امداد غيبي نگه مي‌دارد. خداي سبحان با آنكه همواره بر انتقامگيري تواناست، مي‌خواهد انسانها را بيازمايد: ﴿ولَو يَشاءُ اللّهُ لاَنتَصَرَ مِنهُم ولكِن لِيَبلوَا بَعضَكُم بِبَعضٍ) 2
امروزه نيز برخي از مسلمانان منتظرند تا حضرت ولي عصر(عجل الله تعالي فرجه) به تنهايي با ظهورش زمين را اصلاح كند و از آنان كاري نخواهد. اينان به امام «غايب» ايمان دارند؛ نه امام «قائم»، از اين رو فراخواني آن حضرت به جنگ را چنين پاسخ مي‌دهند: «فَاذهَب اَنتَ ورَبُّكَ فَقتِلا».
حضرت عيسي(عليه‌السلام) انجيل را دريافت كرد كه مصدّق تورات بود، چنان كه خود آن حضرت(عليه‌السلام) تصديق كننده حضرت موسي(عليه‌السلام) بود: ﴿ومُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَي مِنَ التَّورةِ) 3 و چون يكي از پيامهاي تورات و كارهاي برجسته حضرت موسي(عليه‌السلام) دفاع از توحيد و جنگ با فراعنه و عمالقه بوده است، سيره حضرت عيسي(عليه‌السلام) نيز هرگز نمي‌تواند انزوا، رهبانيت و مظلوميت باشد، افزون بر اين، خداوند براي تشويق مسلمانان به جنگ و دفاع از آنها خواسته است ياوران خدا باشند، همان‌گونه كه حواريان در روز خطر، حضرت عيسي(عليه‌السلام) را ياري كردند و به او ايمان آوردند: ﴿كونوا اَنصارَ اللّهِ كَما قالَ عيسَي ابنُ مَريَمَ لِلحَواريّينَ مَن
^ 1 - ـ سوره مائده، آيه 24.
^ 2 - ـ سوره محمّدص، آيه 4.
^ 3 - ـ سوره آل عمران، آيه 50.

596

اَنصاري اِلَي اللّهِ قالَ الحَواريّونَ نَحنُ اَنصارُ اللّهِ) 1
سيره‏حضرت ابراهيم خليل، سليمان 2 ، هود، شعيب(عليهم‌السلام) و... بر دفاعِ از حق و عدل استوار بوده است.
ادلّه هفت‌گانه مزبور و مانند آن، گواه اين است كه: 1. دفاع، از احكامِ نبوت عامّ و از وظايف همه پيامبران است و به پيامبر اسلام(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و امت ايشان اختصاص ندارد. 2. نمي‌توان گفت اگر دفاع و جنگ حق است، چرا انبياي ديگر، مانند حضرت عيسي و موسي(عليهما‌السلام) نجنگيدند. 3. جهاد اسلام هرگز به قصد خونريزي و كشورگشايي و تحميل بر ديگران نيست و روح همه جنگهاي ابتدايي، دفاع است. 4. دفاع، يا (به حسب ظاهر) ابتدايي است يا كيفري.
 
 
د. نقش مردم در جهاني شدن اسلام
هدف مشركان، خاموش كردنِ نور خداست: ﴿يُريدونَ اَن يُطفِئوا نورَ اللّهِ بِاَفوهِهِم) 3 بسياري از يهود و نصارا نيز تلاش شبانه روزي دارند تا مسلمانان را كافر كنند: ﴿وَدَّ كَثيرٌ مِن اَهلِ الكِتبِ لَو يَرُدُّونَكُم مِن بَعدِ ايمنِكُم كُفّارًا) 4 در برابر، خداوند مي‌خواهد دين اسلام را جهاني و بر همه اديان پيروز كند: ﴿هُوَ الَّذي اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدي ودينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَي الدّينِ كُلِّهِ ولَو كَرِهَ المُشرِكون) 5 تحقق اين وعده‌الهي، براساس سنت الهي به وسيله حضور
^ 1 - ـ سوره صفّ، آيه 14.
^ 2 - ـ آيات 30 تا 37 سوره نمل بيانگر روش حضرت سليمان(عليه‌السلام) در دفاع از توحيد و ارزشهاست.
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 32.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 109.
^ 5 - ـ سوره توبه، آيه 33.
 

597

مردم در صحنه نبرد است، كه: «أبي الله أن يجري الأشياء إلاّ بأسباب» 1 وگرنه يا بايد دينِ حق رايگان و بدون هزينه مجاهدت بر كفر جهاني پيروز شود كه چنين كاري عادتاً شدني نيست يا از راه امداد غيبي و معجزه (نظير جريان طير أبابيل) بساط شرك و يهوديت و مسيحيّت برچيده شود كه اين هم با صريح آيات قرآن سازگار نيست، زيرا خدا مي‌تواند شرك و كفر را ريشه كن كند؛ ولي سنّت او بر امتحان و تكامل انسان است: ﴿ولَو يَشاءُ اللّهُ لاَنتَصَرَ مِنهُم ولكِن لِيَبلوَا بَعضَكُم بِبَعضٍ) 2 از اين رو مي‌خواهد بيگانگان را به دست مردان الهي نابود سازد و دين خود را ياري كند: ﴿ولَولا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الاَرضُ) 3 نه با امداد غيبي، مانند مرغان آسماني، طوفان، زلزله و...، هرچند در همه موارد قيام مردم، نصرت الهي شامل آنها خواهد شد: ﴿ولَيَنصُرَنَّ اللّهُ مَن يَنصُرُه) 4 و در جريان ظهور حضرت خاتم اوصياء(عجل الله تعالي فرجه)‌ امدادهاي غيبي به نحو خاص محقّق خواهد شد.
خداي سبحان عافيت‌طلبان را تهديد كرد كه چنانچه بيگانگان و كافران درصدد ريشه‏كني اسلام و خاموش كردن چراغ دين خدا باشند و آنان دينِ الهي را ياري نكنند، خداوند هرگز نمي‌گذارد مهاجمان مراكز مذهبي و قرآن را نابود سازند، بلكه براي دفع آن بيگانگان، جهادگراني مخلص و سختكوش را جايگزين رفاه‌طلبان مي‌كند: ﴿واِن تَتَوَلَّوا يَستَبدِل قَومًا غَيرَكُم ثُمَّ لايَكونوا
^ 1 - ـ الكافي، ج1، ص183؛ بحار الاَنوار، ج2، ص90.
^ 2 - ـ سوره محمّدص، آيه 4.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 251.
^ 4 - ـ سوره حجّ، آيه 40.

598

اَمثلَكُم) 1 و درباره اوصاف اين گروه جهادگر چنين فرمود: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ فَسَوفَ يَأتِي اللّهُ بِقَومٍ يُحِبُّهُم ويُحِبّونَهُ اَذِلَّةٍ عَلَي‌المُؤمِنينَ اَعِزَّةٍ عَلَي الكفِرينَ يُجهِدونَ في سَبيلِ اللّهِ ولايَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضلُ اللّهِ يُؤتيهِ مَن يَشاءُ واللّهُ وسِعٌ عَليم) 2 بنابراين، آنان: 1.دوستدار خدا و محبوب اويند: ﴿يُحِبُّهُم ويُحِبّونَه﴾. محبّ خدا از نظر اعتقادي موحد و مؤمن است و محبوب خدا از نظر اخلاق و اعمالْ پيرو «حبيب الله» (پيامبرص) است: ﴿قُل اِن كُنتُم تُحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعوني يُحبِبكُمُ اللّهُ... ) 3 اساس همه كارهاي مقبول محبّت است كه آن نيز ثمره معرفتِ ناب است.
2. برابر مؤمنان ذلول و نرم‌اند؛ نه ذليل و خوار: ﴿اَذِلَّةٍ عَلَي المُؤمِنين﴾، زيرا تذليل و فرومايه كردن نفس، در برابرِ مؤمن هم حرام است، مگر براي حفظ دين.
3. در مقابل كافران عزيز و گردن‌فراز و چون كوهي نفوذ ناپذيرند: ﴿اَعِزَّةٍ عَلَي الكفِرينَ﴾.
اين دو صفت همان ويژگيهاي خاص همراهان پيامبر گرامي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) است:
^ 1 - ـ سوره محمّدص، آيه 38.
^ 2 - ـ سوره مائده، آيه 54. سرپيچي از جهاد و دفاع از دين، ارتدادي عملي است، از اين‏رو ارتداد در اين آيه، هرچند اطلاق آن ارتداد اعتقادي را هم شامل است؛ ليكن به استناد سياق آيه، ارتداد عملي است؛ نظير «ارتدّ الناس إلاّ ثلاثة» (بحار الاَنوار، ج28، ص239) كه ارتداد از ولايت و رهبري است، زيرا اهل بيت عصمت(عليهم‌السلام) با آنها معامله اسلام مي‌كردند و ساير مسلمانان نيز با آنها مانند سابق رفتار اسلامي داشتند؛ يعني در همه شئونِ زندگي، مانند نكاح، طهارت، معامله و...، بين آنها و آن سه نفر فرق نمي‌گذاشتند.
^ 3 - ـ سوره آل عمران، آيه 31.

599

﴿مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ والَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَي الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَ‏هُم) 1
4. در راه خدا جهاد مي‌كنند و از ملامت هيچ سرزنش كننده‌اي نمي‌هراسند و اين فضل خداست؛ به هر كه بخواهد مي‌دهد: ﴿يُجهِدونَ في‏سَبيلِ اللّهِ ولايَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ﴾.
خلاصه آنكه وعده جهاني‏شدن دين خدا با وجود توطئه‌ها و تلاش دشمن براي براندازي نظام توحيدي، جز با جنگ و دفاع و حضور مردم در صحنه تحقق نمي‌يابد وگرنه خداوند نمي‌فرمود: ﴿وقتِلوهُم حَتّي لاتَكونَ فِتنَةٌ ويَكونَ الدِّينُ لِلّهِ) 2
گفتني است كه سنّت الهي دفاع، براي آزمايش مردم است و نقش رزمندگان بيش از وسيله بودن نيست. كار نهايي را خداوند انجام مي‌دهد؛ ولي انسان نيز بايد در صحنه نبرد باشد؛ زيرا: ﴿اِن تَنصُرُوا اللّهَ يَنصُركُم ويُثَبِّت اَقدامَكُم) 3 و ﴿يُعَذّبهُمُ اللهُ بِاَيديكُم) 4
تذكّر: جهانْ شمول شدن اسلام در عصر ظهور حضرت مهدي موجود موعود(عليه‌السلام) ويژگي‌اي دارد كه در مبحث خاص خود مطرح مي‌شود، چنان‌كه خداوند وعده داد كه دين حقّ را خودش پيروز كند؛ نه آنكه مردم آن را پيروز كنند: ﴿لِيُظهِرَه) 5 نه «ليُظهِره الناس» يا «لتُظْهِرُوه».
^ 1 - ـ سوره فتح، آيه 29.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 193.
^ 3 - ـ سوره محمّدص، آيه 7؛ ر.ك: الميزان، ج2، ص64 69.
^ 4 - ـ سوره توبه، آيه 14.
^ 5 - ـ سوره توبه، آيه 33.

600

 
 
هـ . حقّ دفاع
طبيعت و غريزه هر انساني براي بقاي خود به او حق مي‌دهد كه در چيزهاي وابسته به حيات خويش تصرف و به شكل دلخواه از آنها بهره‌برداري كند. انسان در جمادات، نباتات و حيوانات تصرف مي‌كند و چون ناگزير حيثيت اجتماعي دارد و به سبب نياز طبيعي و غريزي افراد به يكديگر بدون تشكيل جامعه زندگي نمي‌كند، انسانهاي ديگر را هم استثمار مي‌كند و در همه اين موارد خود را صاحب حق مي‌داند.
از سوي ديگر، عالم ماده، جاي تزاحم است و قانون تنازع بقا در سراسر آن جاري است، از اين‏رو طبيعت و غريزه براي حفظ حق تصرف، حقِ دفاع را هم به انسانها عطا كرده است تا در پرتو آن بتوانند از حقوق مشروع خود دفاع كنند، از اين رو هر موجودي در برابر تهاجم دشمن و ناملايمات به شيوه‌ها و ابزار گونه‌گون از خود دفاع مي‌كند؛ نباتات بي‌ادراك و شعور در حدّ حيات گياهي، و حيوانات به تناسب حيات حيواني، و انسانها فراخور حيات انساني از خود دفاع مي‌كنند.
دفاع از حقوق انسانيت، حقي فطري و مشروع است كه گرفتن آن براي انسان جايز است.... به گمان برخي افراد، مهم‌ترين حق انساني، حق حيات در سايه قوانين است؛ ليكن قرآن كريم مهم‌ترين حقوق انساني را توحيد و قوانين توحيدي مي‌داند؛ زيرا حيات حقيقي از منظر قرآن مرهون بينش، گرايش، پذيرش و روش توحيدي است 1.
^ 1 - ـ ر.ك: الميزان، ج 2، ص69 71.

601

 
 
بحث روايي
 
نفي احتمال نسخ در آيه
روي عن أئمّتنا(عليهم‌السلام) أنّ هذه الآية ناسخة لقوله (تعالي): ﴿كُفّوا اَيدِيَكُم واَقيموا الصَّلوةَ) 1
و عن الربيع بن أنس و عبدالرحمن بن زيد بن أسلم هذه أوّل آية نزلت في‌القتال فلمّا نزلت كان رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يقاتل من قاتله و يكفّ عمّن كفّ عنه حتّي نزلت ﴿فَاقتُلوا المُشرِكينَ حَيثُ وجَدتُموهُم) 2 فنسخت هذه الاية 3.
اشاره: برخي مفسران، بر اساس بعضي روايات، اين آيه را ناسخ آيه ﴿اَلَم تَرَ اِلَي الَّذينَ قيلَ لَهُم كُفّوا اَيدِيَكُم) 4 مي‌دانند كه از پيكار با مشركان منع مي‌كند و عده‌اي آن را منسوخ به آيه بعد يا آيه پنجم سوره «توبه» مي‌دانند 5 كه پيكار با مشركان را تعميم مي‌دهد. برخي از مفسران به نقل دو قول درباره منسوخ بودن آيه مورد بحث نسبت به آيه سوره «توبه» و ناسخ بودن آن نسبت به آيه كفّ و مانند آن اكتفا كرده و تصريحي به رجحان هيچ‌يك از دو قول بر ديگري نكرده‌اند، هرچند با بيان آنكه از ائمّه ما(عليهم‌السلام) رسيده است كه ﴿وقتِلوا في سَبيلِ اللّه... ﴾ ناسخ ﴿كُفّوا اَيدِيَكُم... ﴾ است و نيز ﴿واقتُلوهُم حَيثُ ثَقِفتُموهُم) 6
^ 1 - ـ التبيان، ج2، ص144؛ مجمع البيان، ج21، ص510.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 5.
^ 3 - ـ مجمع البيان، ج1 2، ص510؛ الكشاف، ج1، ص235.
^ 4 - ـ سوره نساء، آيه 77.
^ 5 - ـ مجمع البيان، ج21، ص510.
^ 6 - ـ سوره بقره، آيه 191.

602

ناسخ ﴿ولاتُطِعِ الكفِرينَ والمُنفِقينَ ودَع اَذهُم) 1 است، به ناسخ بودن آيه مورد بحث نسبت به آيه كفّ اشاره كرده‌اند 2 ؛ ليكن بعضي از آنان صريحاً منسوخ نبودن را راجح دانسته‌اند. طبري از اين گروه است. وي مي‌گويد: ادعاي بي‌دليل نسخ، تحكّم است و تحكّم مقدور همگان است 3 ، بر خلاف زمخشري كه آيه مورد بحث را منسوخ آيه ﴿قتِلوا المُشرِكينَ كافَّة) 4 مي‌داند 5.
فخر رازي در ردّ احتمال منسوخ بودن چنين گفته است: منسوخ بودن آيه، مبني بر دلالت آن بر نهي از قتال غير مقاتل است، در حالي كه چنين مطلبي از نهي: ﴿لاتَعتَدُوا﴾، استفاده نمي‌شود 6.
قبلاً بيان شد كه آيات متنوّع مراحل خاص خود را طي مي‌كنند و نسخي دركار نيست. حق آن است كه وظيفه مسلمانان در مقطعي خاص تحمل شكنجه و صبر بود و پس از آن اجازه دفاع يافتند و در مرحله بعد به آنها اجازه جنگ با مشركان مكه داده شد و سپس به نبرد با مطلق اهل شرك و در پايان به جنگ با مطلق اهل كفر اجازه يافتند، بنابراين، آيه نه ناسخ است و نه منسوخ، زيرا آيات متعدد قتال، بيانگر احكام خاص بر اثر شرايط مخصوص است؛ نه نسخ يا استثنا. اين آيه با آيه بعد يا آيه سوره توبه از قبيل تعميم حكم بعد از تخصيص است 7 ، افزون بر اين، سياق نشان مي‌دهد كه اين آيات با هم نازل
^ 1 - ـ سوره احزاب، آيه 48.
^ 2 - ـ التبيان، ج2، ص144؛ مجمع البيان، ج1 2، ص510؛ تفسير بيان السعاده، ج1، ص178.
^ 3 - ـ جامع البيان، ج2، ص251.
^ 4 - ـ سوره توبه، آيه 36.
^ 5 - ـ الكشاف، ج1، ص235.
^ 6 - ـ التفسير الكبير، مج3، ج5، ص137.
^ 7 - ـ الميزان، ج2، ص64 65.

603

شده‌اند و احتمال نسخ درباره دو آيه‌اي كه با هم نازل شده باشد نارواست 1.
استاد علاّمه طباطبايي(قدس‌سرّه) قول به نسخ را مردود دانسته و آن را اجتهاد ربيع بن انس و عبدالرحمن بن زيد بن اسلم مي‌داند 2.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ الميزان، ج2، ص60.
^ 2 - ـ همان، ص71.

604

 
«وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُم وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ القَتْلِ وَلاَ تُقَتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّي يُقَتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزَآءُ الْكَفِرِينَ» (191)
 
«فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (192)
 
گزيده تفسير
مشركان را هرجا يافتيد بكشيد و آنان را از مكه اخراج كنيد، زيرا آنان با موضع‌گيري سرسختانه برابر وحي الهي و استهزا و تحقير پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و مؤمنان به وي و قتل و شكنجه مسلمانان، مانع ايمان آوردن ديگران شده و با تصاحب اموال مؤمنان، آنان را با دست خالي از شهر و ديار خود بيرون كردند. شما نيز همه مشركاني كه شأنيت قتال با مسلمانان را دارند (نه خصوص مشركان مقاتل و ستيزه‌جوي فعلي) را كشته يا از مكه و جزيرة العرب بيرون رانيد تا مانع گسترش كفر و شرك و تبليغات سوء و دسيسه و نيرنگهاي رنگارنگ آنان شويد.
سرّ نزول حكم قتل، هر چند قتال و تهاجم نباشد، اين است كه فتنه بدتر از قتل است؛ يعني آنچه آنها نسبت به مسلمانان روا مي‌دارند (فتنه)، بدتر از چيزي است كه مسلمانان نسبت به آنها انجام مي‌دهند.

605

حكمت الهي اقتضا مي‌كند كه با اين جهاد ابتدايي كه روح آن همان نبرد دفاعي است مشركان فتنه‌جو كشته يا تبعيد شوند تا كفر و شرك و بت‌پرستي جهت‌دار، موضع‌گير، ترفندبند و مورد حمايت همه جانبه مشركان كه زيانبارترين فتنه و بارزترين مصداق آن و خطرناك‌ترين تهديد براي حيات بشري است ريشه‌كن شود.
مسجدحرام داراي حرمتي ويژه و ديرينه است، از اين‏رو شما مؤمنان مهاجر و انصار، حرمت آن‏را پاس داريد و نزد آن آغازگر جنگ نباشيد؛ ولي اگر مشركان در آنجا به جنگ با شما برخاستند شما نيز در همان مسجد با آنان بجنگيد، زيرا حرمت مسجدحرام و ساير اماكن و اوقات مقدس بر اثر حرمت خدا و دين است.
آري كيفر كافران فتنه‌جو و حرمت‌شكن كه با ترفند، دسيسه، مكر، خدعه و نيرنگ سياسي، نظامي، اجتماعي و فرهنگي در صدد مانع ورود به حوزه اسلام يا سبب خروج از آن‌اند، اين چنين سخت و مرگبار است، مگر به خودآيند و از جنگ دست بكشند كه خداي غفور و رحيم آنان را خواهد بخشيد.
 
 
تفسير
 
مفردات
ثَقِفْتُمُوهُمْ: ثَقْف، مهارت در فهميدن و انجام دادن كاري است. عرب به مرد حاذق در فهم و ماهر در عمل مي‌گويد: رجلٌ ثَقِفٌ. اين ريشه در مطلق ادراكِ بدون حذاقت نيز مجازاً به كار مي‌رود 1.
^ 1 - ـ مفردات، ص 173، «ث ق ف».

606

استاد علامه طباطبايي ِ ثقافت را به معناي يافتن و ادراك دانسته و مي‌فرمايد: اين آيه همسان آيه ﴿فَاقتُلوا المُشرِكينَ حَيثُ وجَدتُموهُم) 1 است 2.
جزاء: جزا درست معادل «پاداش» فارسي است كه اعم از ثواب و عقاب است 3. راغب مي‌گويد:
جَزا به معناي بي‌نيازي و كفايت است و ﴿يَومًا لايَجزي والِدٌ عَن‏وَلَدِهِ... ) 4 يعني روزي كه پدر فرزندش را بي‌نياز و كفايت نمي‌كند.
در قرآن كريم جزا هم در پاداش نيك به كار رفته است: ﴿وجَزهُم بِما صَبَروا جَنّ‏ةً وحَريراً) 5 و هم در پاداش ناگوار: ﴿وجَزؤُا سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثلُها) 6
كلمه «جزيه» نيز از همين ريشه و به معناي چيزي است كه اهل ذمّه در برابر حفظ جان و مال به دولت اسلامي مي‌پردازند: ﴿حَتّي يُعطوا الجِزيَةَ عَن يَدٍ وهُم صغِرون) 7
در آيه مورد بحث، جزاي فتنه‌انگيزي مشركان و قتال در مسجدحرام، كشتن و تبعيد آنان است.
انتَهَوْا: انتهاء از ريشه نهي به معناي جلوگيري و بازداشتن است: ﴿اَرَءَيتَ
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 5.
^ 2 - ـ الميزان، ج2، ص61.
^ 3 - ـ التحقيق، ج2، ص86.
^ 4 - ـ سوره لقمان، آيه 33.
^ 5 - ـ سوره انسان، آيه 12.
^ 6 - ـ سوره شوري، آيه 40.
^ 7 - ـ سوره توبه، آيه 29. مفردات، ص195، «ج ز ا».

607

الَّذي يَنهي ٭ عَبدًا اِذا صَلّي) 1 نهي يا به كردار است؛ مانند: ﴿واَمّا مَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ ونَهَي النَّفسَ عَنِ الهَوي) 2 يا به گفتار؛ مانند: ﴿ولاتَقرَبوا مالَ اليَتيم) 3 و نظير مواردي كه با لفظ، نهي از منكر مي‌شود و مشمول ﴿وتَنهَونَ عَنِ المُنكَر) 4 است. انتهاء، به معناي پذيرش نهي و پايان دادن به رفتار سابق و خودداري از ارتكاب مجدد آن است 5 : ﴿فَمَن جاءَهُ مَوعِظَةٌ مِن رَبِّهِ فَانتَهي فَلَهُ ما سَلَفَ) 6 ﴿قُل لِلَّذينَ كُفَروا اِن يَنتَهوا يُغفَر لَهُم ما قَد سَلَفَ) 7
مقصود از ﴿فَاِنِ انتَهَوا﴾ در اين آيه خودداري مشركان از ستيز با مسلمانان در مسجدحرام است و منظور از ﴿فَاِنِ انتَهَوا فَلا عُدون﴾ در آيه بعد پايان دادن به شرك و پذيرش اسلام است، زيرا هر شرطي قيد جمله اخير و اقرب است، بنابراين به جهت اختلاف متعلق و مشروط، شرطْ متعدد است؛ نه مكرّر 8.
 
 
تناسب آيات
آيه نخست از دو آيه مورد بحث، حدّ شدّت عمل را براي حكم مذكور در آيه قبل بيان مي‌كند 9 وگرچه مكمّل آيه قبل است؛ ليكن به سبب مغايرت نوع
^ 1 - ـ سوره علق، آيات 9 10.
^ 2 - ـ سوره نازعات، آيه 40.
^ 3 - ـ سوره اسراء، آيه 34.
^ 4 - ـ سوره آل عمران، آيه 110.
^ 5 - ـ ر.ك: مفردات، ص826 827، «ن ه ي».
^ 6 - ـ سوره بقره، آيه 275.
^ 7 - ـ سوره انفال، آيه 38.
^ 8 - ـ الميزان، ج2، ص62.
^ 9 - ـ همان، ص61.

608

برخورد و نبرد مطرح در آن دو، عطف بر آن آيه است 1. آيه دوم نيز قيدي است كه به جمله ﴿ولاتُقتِلوهُم... ﴾ در آيه نخست بازمي‌گردد 2.
آنان‏كه آيه قبل را منسوخ آيه كنوني مي‌دانند نزول با هم را نمي‌پذيرند تا گفته شود كه ناسخ و منسوخ چگونه با هم نازل شده‌اند 3 ؛ ليكن انسجام مشهود و ترتيب نظام يافته احكام آن به خوبي شاهد نزول با هم است. از متقدمان و متأخرانِ پژوهنده به خوبي برمي‌آيد كه آنچه در اين چند آيه مطرح است تخصيص است؛ نه نسخ 4.
امر خداوند متعالي به جهاد در آيه قبل، به اقدام كافران بر نبرد و رويارويي مشروط شد. اكنون آن تكليف با افزوده‌اي، چنين بيان مي‌شود كه با مشركان جهاد كنيد؛ خواه بجنگند يا نجنگند 5. البته در عين تعميم حكم به لحاظ مكان، كه هرجا دشمن باشد آنجا جاي نبرد است 6 ، مسجد حرام را استثنا مي‌كند 7.
پس از تحريم تجاوز از حدّ در آيه قبل، اكنون به اباحه اصل جنگ تصريح مي‌كند. سپس با توجّه به اينكه آيه شريفه ناظر به تبعيد و اخراج است و اخراج عادتاً مستلزم برخورد و رويارويي است مي‌فرمايد: در حرم با مشركان درگير نشويد مگر اينكه آنها به نبرد روآورند و چون به گاهِ اشراف و پيروزي
^ 1 - ـ تفسير التحرير والتنوير، ج2، ص198.
^ 2 - ـ الميزان، ج2، ص62.
^ 3 - ـ تفسير بيان السعاده، ج1، ص179.
^ 4 - ـ التفسير الكبير، مج5 6، ج5، ص140؛ تفسير المنار، ج2، ص209.
^ 5 - ـ تفسير غرائب القرآن، ج1، ص529.
^ 6 - ـ تفسير التحرير و التنوير، ج2، ص198.
^ 7 - ـ تفسير غرائب القرآن، ج1، ص529.

609

دست‏كشيدن از نبرد بر افراد بلند همّت و سازش ناپذير دشوار است فرمود: ﴿فَاِنِ انتَهَوا... ) 1
تذكّر: تعدي از حدّ و تجاوز از قانون الهي كه در آيه قبل از آن نهي شد، تخصيص‌پذير نيست و آنچه درباره قتل مشركان در آيه مورد بحث نازل شد: ﴿واقتُلوهُم حَيثُ ثَقِفتُموهُم﴾، به تخصّص بازمي‌گردد؛ نه تخصيص، زيرا در موردي كه مشركان تهاجم كرده باشند جريان قِتال (كه قبلاً وارد شده بود) دفاع بود و در موردي كه با ترفند، دسيسه، مكر، خدعه و نيرنگ سياسي، نظامي، اجتماعي و فرهنگي در صدد مانع ورود به حوزه اسلام يا سبب خروج از آن‌اند جريان قتل (نه قتال) كه هم‌اكنون مطرح است نازل شد.
سرّ نزول حكم قتل هرچند قتال و تهاجم نباشد اين است كه فتنه بدتر از قتل است. آنچه آنها نسبت به مسلمانان روامي‌دارند، يعني فتنه، بدتر از چيزي است كه مسلمانان نسبت به آنها انجام مي‌دهند.
٭ ٭ ٭
 
 
مخاطبان آيه و مأموريت آنان
مخاطب آيه، امت اسلامي، اعم از مهاجر و انصار است، زيرا قرآن كريم امت اسلامي را در مسائل گوناگون جاني، مالي، عرضي، حيثيّتي و سنن و آداب ديني داراي حقيقتي واحد مي‌داند، از اين‏رو در آيه مورد بحث خطاب به همه آنان مي‌فرمايد: ﴿واقتُلوهُم... واَخرِجوهُم مِن حَيثُ اَخرَجوكُم﴾، با اينكه مشركان مكه تنها مهاجران را بيرون رانده بودند و نه انصار را و از همين‏رو طبري
^ 1 - ـ نظم الدرر، ج1، ص363 364.

610

مخاطب آيه را خصوص مهاجران مي‌داند 1.
به فرمان خداي سبحان مسلمانان مهاجر و انصار بايد هرجا مشركان را يافتند، آنها را بكشند و همان‏گونه كه مسلمانان را از مكه بيرون راندند، آنان را بيرون برانند. اخراج و تهجير مشركان از مكه وضع خاص ندارد؛ گاهي به صورت تبعيد و دستور صريح به كوچ كردن است و گاهي بر اثر محاصره و قطع روابط اجتماعي، اقتصادي و مانند آن كه زمينه خروج قهري را فراهم مي‌كند، چنان‌كه مشركان با وضع خاصي مسلمانان را اخراج و تهجير نمي‌كردند.
مشركان در زمان قدرت از مسلمانان مي‌خواستند يا از اسلام دست بردارند و مشرك شوند يا مكه را ترك كنند؛ يا شرك يا تبعيد! مسلمانان نيز در زمان قدرت از سرِ مقابله به مثل بايد به آنان بگويند: يا اسلام يا تبعيد! يا از شرك دست بشوييد و به مسلمانان بپيونديد، يا از مكه خارج شويد؛ وگرنه كشته خواهيد شد. البته مسلمانان آن همت و توفيق را داشتند كه بگويند از مكه هجرت مي‌كنيم و دست از آيين خود برنمي‌داريم؛ ولي مشركان چنين نبودند.
شايد بر اساس همين تعليمِ الهي بود كه پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) پس از فتح مكه عده‌اي را كه اسلام نياورده بودند از مكه بيرون‏راند 2.
قرآن در تعبيري مشابه اين آيه مي‌فرمايد: پس از پايان يافتن ماههاي مورد تعهد و پيمانِ عدمِ تعرّض، مشركان را هرجا يافتيد بكشيد، مگر توبه كنند: ﴿فَاِذَا انسَلَخَ الاَشهُرُ الحُرُمُ فَاقتُلوا المُشرِكينَ حَيثُ وجَدتُموهُم وخُذوهُم واحصُروهُم... ) 3 اين آيه، دستور اسير گرفتن و محاصره كردن مشركان را نيز
^ 1 - ـ جامع البيان، مج2، ج2، ص252.
^ 2 - ـ الكشاف، ج1، ص236.
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 5.

611

بيان مي‌كند. اين آيه مؤيّد آن است كه ﴿ثَقِفتُموهُم﴾ در آيه مورد بحث به معناي «وجدتموهم» است.
خداوند سبحان در آيه ديگر در همين باره، مي‌فرمايد: همان‏گونه كه شيوه مشركان، پيكار دسته‌جمعي با شماست كه براي براندازي اسلام و مسلمانان صورت مي‌گيرد، شما هم دسته‏جمعي با آنان نبرد كنيد و شرك و مشركان را براندازيد: ﴿وقتِلوا المُشرِكينَ كافَّةً كَما يُقتِلونَ‏كُم كافَّةً واعلَموا اَنَّ اللّهَ مَعَ المُتَّقين) 1
نكته: محتواي آيه مورد بحث تبشير مؤمنان و انذار مشركان و به تعبير ديگر وعده اهل ايمان و وعيد اهل شرك است، زيرا دستور خداوند، همانند اذن او، در زمينه امكان امتثال است و اگر امت اسلامي در مدينه همانند مكه در اضطهاد و قهر بود هرگز توان قتالِ با مشركان را نداشت، چه رسد به قتل يا اخراج آنها. از اين دستور مانعة الجمع كه قتل بعضي و اخراج بعض ديگر است، به خوبي برمي‌آيد كه جامعه نوپاي اسلامي پيروز خواهد شد.
 
 
اخراج مشركان از مكه و جزيرة العرب
مشركان، با وصف شرك، اجازه ندارند در شهر مكّه زندگي كنند: ﴿واَخرِجوهُم مِن حَيثُ اَخرَجوكُم﴾، بلكه پس از رسيدن دستور جهاد ابتدايي، مشركان حق زندگي در جزيرة العرب را از دست دادند، مگر مسلمان شوند. پيامبر اسلام(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمود: دو آيين (شرك و اسلام) در جزيرةالعرب جمع نمي‌شود: «لايجتمع في جزيرة العرب دينان» 2 پس با پيروزي مسلمانان آيين شرك بايد از
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 36.
^ 2 - ـ مجمع البيان، ج21، ص511 512.

612

مكه برچيده شود، از اين رو پس از فتح مكه عده‌اي از مشركانْ اسلامِ واقعي اختيار كردند و گروهي نيز مانند آل اميّه منافقانه اسلام آوردند تا جان و مالشان محفوظ بماند: «ما أسلموا و لكن استسلموا و أسرّوا الكفر فلما وجدوا أعواناً عليه أظهروه» 1 و برخي هم اخراج شدند.
از آن پس مشركان حقّ ورود به محدوده حرم الهي را ندارند: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اِنَّمَا المُشرِكونَ نَجَسٌ فَلا يَقرَبُوا المَسجِدَ الحَرامَ بَعدَ عامِهِم هذا) 2 و اگر وارد شوند، بايد آنها را بيرون راند، هرچند به جنگ بينجامد، چنان‌كه به لحاظ احترام حرم الهي كه به اعتبار حرمت مسجدحرام و كعبه است، مسلمانان نيز حق ندارند بدون احرام وارد محدوده حَرَم شوند، گرچه موسم حج نباشد و قصد زيارت هم نداشته باشند؛ به هر انگيزه‌اي كه مي‌خواهند وارد مكه شوند، خواه زيارت، تجارت يا سياحت، ابتدا بايد در يكي از ميقاتهاي معروف، به قصد انجام عمره مفرده مُحْرِم شوند، مگر كساني كه مرتب در حال رفت و آمد هستند؛ مانند راننده‌ها، باربرها و.... اين خصيصه تنها براي شهر مكه و حرم امن الهي است و هيچ شهر ديگري، حتي مدينه اين ويژگي را ندارد.
تذكّر: 1. مرجع ضمير ﴿هُم﴾ در ﴿اقتُلوهُم﴾ و ﴿اَخرِجوهُم﴾ كساني هستند كه شأنيّت قتال با مسلمانان را دارند؛ نه مطلق مشركان، حتي زن، سالمند فرتوت، بيمار زمينگير و....
2. بازگشت ضمير «هم» به مقاتلان مهاجم مذكور در آيه قبل، سبب شده برخي مانند ابوحيان اندلسي بپندارند كه آيه كنوني هم درباره خصوص مشركان
^ 1 - ـ نهج البلاغه، نامه 16.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 28.

613

مقاتل فعلي است؛ نه عموم مشركان 1 ، و اين برداشتْ صائب نيست، زيرا عنوان آيه كنوني بر خلاف آيه قبلي «قتل» است؛ نه قتال، پس ناظر به خصوص مشركان مقاتل فعلي نيست.
 
 
بارزترين مصداق فتنه
شرك و بت‌پرستي مورد حمايت همه جانبه مشركان از بزرگ‌ترين گناهان و بارزترين مصداق «فتنه» در آيه است، زيرا فتنه‌اي بدتر از قتل است كه قرآن از آن به «ظلم عظيم» ياد مي‌كند: ﴿اِنَّ الشِّركَ لَظُلمٌ عَظيم) 2 پس سياق آيه شاهدي داخلي است كه مراد از «فتنه» شرك و بت‌پرستي جهت‌دار، موضع‌گير و ترفندبند است.
مؤيّد اين معنا شأن نزولي است 3 كه از آن معلوم مي‌شود كه گرچه واژه فتنه در شرك استعمال نشده؛ ليكن بت‌پرستي صحنه‌گردان سياسي، منحوس‌ترين وسيله دسيسه و نيرنگهاي رنگارنگ بوده است. بتها و بت‌پرستان مهم‌ترين
^ 1 - ـ تفسير البحر المحيط، ج2، ص75 76.
^ 2 - ـ سوره لقمان، آيه 13.
^ 3 - ـ التبيان، ج2، ص146؛ مجمع البيان، ج1 2، ص511. طبق اين نقل يكي از اصحاب رسول‏خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در ماه حرام كافري را كشت و چون ماههاي حرام نزد كافران نيز محترم بود، آنها مؤمنان را بدان سبب سرزنش كردند. اين آيه نازل شد كه هرچند كشتن كسي در ماه حرام جايز نيست؛ ولي شرك مشركان و ترفند فتنه‌گرانه آنان بدتر از كشتن در ماه حرام است و شما كافران به بدتر از قتل (شرك) آلوده‌ايد: «والفِتنَةُ اَشَدُّ مِنَ القَتل». لازم است عنايت شود كه: 1. اگر قاتل در اين ماجرا از پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) اجازه داشته است، گناهي بر او نيست وگرنه مرتكب كبيره شده است. 2. با توجه به اينكه وحدت سياق بر نزول جملگي اين آيات دلالت دارد، شأن نزولِ ياد شده، در صورت نزول انحصاري، تام نيست.

614

انگيزه يا اثر آنها ترفند گمراه كردن است، از اين‏رو آنها را فاتن گويند، گرچه خداي سبحان اجازه اثربخشي به آنها نمي‌دهد: ﴿فَاِنَّكُم وما تَعبُدون ٭ ما اَنتُم عَلَيهِ بِفتِنين) 1 فَتّان (به فتح) كه از همين واژه است شيطان است، چون مردم را از دين گمراه مي‌كند و در نقل است كه: «المسلم أخو المسلم يتعاونان علي‌الفُتّان»؛ يعني مسلمانان يكديگر را كمك مي‌كنند بر ضدّ كساني كه مردم را از حق گمراه مي‌كنند 2.
 
 
كيفر فتنه‌انگيزي
جمله ﴿والفِتنَةُ اَشَدُّ مِنَ القَتل﴾ در حقيقت پاسخ به اين سؤال مقدّر است كه بناي دين اسلام بر رحمت و رأفت است، پس چگونه دستور قتل و تبعيد مشركان را صادر مي‌كند؟ خداوند پاسخ مي‌دهد: فتنه آنان، به همان معناي جامع و فراگير، از دستور به قتل و تبعيد سخت‌تر و بي‌رحمانه‌تر است. آنان فتنه كرده، در برابر وحي الهي سرسختانه موضع گرفته و پيامبر و مؤمنان وي را مورد استهزا و تحقير قرار داده و مردم را به كفر و شرك كه نابودكننده دنيا و آخرتشان است فراخواندند؛ همچنين عده‌اي را شكنجه و گروهي را بي‌خانمان كرده و دسته‌اي را هم به شهادت رساندند؛ حال به عنوان «تقاص» و مقابله به مثل، دستور كشتن و بيرون راندن آنها از مكه صادر شد و اين برنامه فعلي و كوتاه مدت اسلام است. برنامه اصلي و بلندمدتِ سخت‌تر، خشكاندن ريشه فتنه و شرك است كه مسلمانان پس از كسب قدرت بيشتر، مأمور به آن هستند:
^ 1 - ـ سوره صافّات، آيات 161 162.
^ 2 - ـ النهايه، ابن اثير، ج3، ص410، «ف ت ن».

615

﴿وقتِلوهُم حَتّي لاتَكونَ فِتنَةٌ ويَكونَ الدِّينُ لِلّهِِ) 1 وقتي ريشه شرك و بت‌پرستي كه فتنه اصلي است، خشكيد و توحيد ناب در جهان حاكم شد، فتنه‌هاي فرعي نيز محو مي‌گردد.
اسلام همان‌گونه كه براي حفظ حدود، در مواردي خاص از رأفتِ وهمي و عطوفتِ احساسي نهي مي‌كند تا جامعه از بزهكاري و تبهكاري پاك شود: ﴿...ولاتَأخُذكُم بِهِما رَأفَةٌ في دينِ اللّهِ... ) 2 براي براندازي شرك و بت‌پرستي و برقراري حاكميت نظام اسلامي نيز دستور مي‌دهد كه هيچ رأفت وهمي و رحمت احساسي از خود نشان ندهيد، بلكه در اينجا رأفت و رحمت به آن است كه فتنه، شرك و كفر روي زمين نباشد تا حيات انساني به خطر نيفتد.
با اين بيان روشن مي‌شود كه چرا خداوند تعبير به ﴿واقتُلوهُم﴾ فرمود؛ نه «قاتلوهم»؛ از قتل سخن گفت؛ نه قتال، زيرا آيه در صدد بيان كيفيّت مبارزه و مقابله به مثل در اين‏حال است و گويا مي‌فرمايد: زماني آنان شما را مي‌كشتند و از مكه تبعيد مي‌كردند، اكنون نيز نوبت شماست كه آنان را بكشيد يا از مكه بيرون رانيد.
 
 
محدوديتهاي زماني و مكاني جنگ در اسلام
جنگ در اسلام هدفمند است و مقصود اصلي آن بايد به عنوان في‏سبيل الله صورت گيرد؛ نه براي حفظ آب و خاك، هرچند صيانت از ميهن اسلامي با همه منابع و منافع آن جزو وظايف رسمي و حتمي مسلمانان است، از اين‏رو قرآن براي جنگ و مبارزه محدوديتهاي زماني و مكاني بيان كرده است؛ از نظر
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 193.
^ 2 - ـ سوره نور، آيه 2.

616

مكاني مي‌فرمايد: حدود الهي را حفظ كنيد و حرمت اماكن مذهبي را پاس داريد؛ در محدوده حرم نجنگيد، مگر در آنجا با شما بجنگند: ﴿ولاتُقتِلوهُم عِندَ المَسجِدِ الحَرامِ حَتّي يُقتِلوكُم فيهِ فَاِن قتَلوكُم فَاقتُلوهُم كَذلِكَ جَزاءُ الكفِرين﴾.
طبيعي است كه مشركان دست به شمشير ببرند و با شما پيكار كنند، زيرا شما مأمور شديد كه آنان را از سرزمين توحيد (مكه) بيرون كنيد، پس قهراً مقاومت مي‌كنند و در محدوده مسجدحرام به مبارزه برمي‌خيزند و به آساني تسليم نمي‌شوند و چون آنها آغازگر جنگ هستند مي‌توانيد در مسجدحرام نيز با آنان بجنگيد؛ ولي اگر بدون جنگ مكه را ترك كردند، هرگز شما در مسجدحرام شروع كننده جنگ نباشيد.
به لحاظ زمان، جنگ نبايد در ماههاي حرام (رجب، ذيقعده، ذيحجّه و محرّم) باشد كه قرآن آن را گناهي بزرگ مي‌شمرد: ﴿يَسَلونَكَ عَنِ الشَّهرِ الحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُل قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ) 1
از اينكه فرمود: «در ماههاي حرام و نيز در حرم آغازگر جنگ نباشيد، مگر به شما تهاجم كنند و شما دفاع كنيد» معلوم مي‌شود در غير اين دو مورد، سخن از تهاجم و جهاد ابتدايي است؛ نه دفاع، زيرا اگر همه موارد جنبه دفاعي مي‌داشت خصوصيتي كه قرآن براي حرم و ماههاي حرام بيان كرده است، لغو مي‌شد و فرقي بين حرم و غير حرم، ماه حرام و غيرحرام نبود و دفاع در درون و بيرون يكسان بود؛ در صورتي كه اين خصوصيت دفاعي تنها براي ماههاي حرام و حَرَم منظور شده است؛ پس جنگهايي كه در غير اين دو زمان و
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 217؛ ر.ك: مجمع البيان، ج1 2، ص514.

617

مكان بوده، جنبه تهاجمي داشته و جهاد ابتدايي بوده است. البته همان‌طور كه در تفسير آيه قبل بيان شد، با تحليل دقيقْ همه جنگهاي ابتدايي به دفاعي بازمي‌گردد.
 
 
حفظ حرمت مسجدحرام
مسجدحرام و كعبه نزد عرب جاهلي از احترامي ويژه برخوردار بوده است؛ خداوند متعالي در اين دو آيه با سه جمله مستقل اين احترام را امضا مي‌كند تا مسلمانان نيز آن را رعايت كنند:
1. جمله ﴿ولاتُقتِلوهُم عِندَ المَسجِدِ الحَرامِ حَتّي يُقتِلوكُم فيهِ﴾ كه جمع بين منطوق و مفهوم غايت شده است.
2. جمله ﴿فَاِن قتَلوكُم فَاقتُلوهُم كَذلِكَ جَزاءُ الكفِرين﴾ كه مفهوم جمله اول به صورت منطوق درآمده است؛ يعني اگر با شما در مسجدحرام به مقاتله برخاستند، شما نيز به مقاتله ايشان برخيزيد، گرچه در مسجد است.
3. جمله ﴿فَاِنِ انتَهَوا فَاِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحيم﴾ كه منطوق آن چنين است: اگر آنان دست برداشتند، در مسجدحرام نجنگيد؛ چون شما براي اسلام مي‌جنگيد و اسلام اين مكان را محترم شمرده است.
از اين سه جمله كه اوّلي جمع بين مفهوم و منطوق و دومي خصوص مفهوم و سومي خصوص منطوق است، استفاده مي‌شود كه حفظ حرمت مسجدحرام و برهم نخوردن احترام آن مسئله پراهميّتي است؛ ليكن وقتي مي‌شود حرمت مسجد و ماههاي حرام را حفظ كرد كه اصل اسلام در خطر نباشد و اگر اصل اسلام در خطر بود، براساس ﴿اَلشَّهرُ الحَرامُ بِالشَّهرِ الحَرامِ والحُرُمتُ

618

قِصاصٌ) 1 عمل خواهد شد؛ يعني در موارد نقض حرمتها نيز قصاص راه دارد.
گفتني است كه در آيه دوم مي‌فرمايد: اگر از جنگ خودداري كردند، خداوند آمرزنده مهربان است: ﴿فَاِنِ انتَهَوا فَاِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحيم﴾؛ ولي برخي مفسران، جمله ﴿فَاِنِ انتَهَوا﴾ را به خودداري از شرك و كفر و پذيرش اسلام تفسير كرده‌اند 2. با توجه به دو نكته، اين تفسير تام نيست و همان معناي خودداري از پيكار در مسجدحرام درست است:
1. ظاهر و سياق آيه حاكي است كه اين جمله ناظر است به ذيل آيه قبل: ﴿ولاتُقتِلوهُم عِندَ المَسجِدِ الحَرام... ﴾، زيرا به آن نزديك‌تر است و اصل در قيدِ واقع بعد از چند جمله آن است كه به جمله اخير بازگردد، بر اين اساس، قيد ﴿فَاِنِ انتَهَوا﴾ به معناي خودداري از جنگ نزد مسجدحرام است؛ نه خودداري از مطلق جنگ با پذيرش و پيروي از دين كه مفاد «انتهوا» در آيه بعد است.
2. تنها بر اساس اين احتمال، كه قيد مزبور به معناي خودداري از قتال نزد مسجد حرام باشد، تكرار لازم نمي‌آيد، زيرا معناي خودداري از جنگ با طاعت از دين و قبول اسلام در ذيل آيه بعد آمده است: ﴿فَاِنِ انتَهَوا فَلا عُدونَ اِلاّعَلَي الظّلِمين) 3
غرض آنكه، قيد ﴿فَاِنِ انتَهَوا﴾ در هر يك از دو آيه ياد شده، قيد جمله نزديك پيش از خود است و تكراري در كار نيست.
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 194.
^ 2 - ـ التبيان، ج2، ص146؛ مجمع البيان، ج21، ص512؛ روح المعاني، ج2، ص114؛ الجامع لاَحكام القرآن، مج1، ج2، ص329 و....
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 193.

619

 
نقد يك برداشت
برخي مفسران از﴿فَاِنِ انتَهَوا فَاِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحيم﴾ استفاده كردند كه خداوند توبه قاتل عمدي را مي‌پذيرد، زيرا توبه مشرك را كه گناهش بزرگ‌تر است پذيرفته است، پس توبه قاتل به مراتب پذيرفتني‌تر است 1.
اين سخن، نقدپذير است، زيرا قتلِ عمد دو جهت دارد: حق الله و حق‌الناس؛ جنبه حق‌اللّهي قتل، هرچند عظيم است ولي شرك بزرگ‌تر از آن است: ﴿اِنَّ الشِّركَ لَظُلمٌ عَظيم) 2 و چون در قتلِ عمد جنبه حق الناس نيز مطرح است، ممكن است خداوند توبه قاتل را زماني بپذيرد كه ولي دم را راضي كند؛ از اين‏رو اين قياسِ اولويت، تام نيست.
آري، اگر مقصود آن مفسران اين باشد كه اگر قاتل حق‌الناس را ادا كرده و تنها حق‌الله مانده است كه آن هم با توبه جبران مي‌شود، مطلبي پذيرفتني است.
تذكّر: 1. اين استفاده از آيه در صورتي ممكن است كه مقصود از «انتهاء» امتناع از كفر و شرك باشد؛ ليكن اگر گفته شود كه مقصود، خودداري از جنگ است، از آيه نمي‌توان چنين استفاده‌اي كرد.
خلاصه آنكه نه مبنا درست است، نه بنا، زيرا مراد، همان‌طور كه ثابت شد، انتهاي از قتال نزد مسجد است؛ حتي اگر آن مبنا هم پذيرفته شود همچنان نقد ياد شده متوجه آن است، بنابراين چنانچه آن مدّعا از آيه بعد،
^ 1 - ـ التبيان، ج2، ص146؛ مجمع البيان، ج21، ص512؛ تفسير البحر المحيط، ج2، ص75؛ روح المعاني، ج2، ص115.
^ 2 - ـ سوره لقمان، آيه 13.

620

يعني از جمله ﴿فَاِنِ انتَهَوا فَلا عُدونَ﴾ استفاده مي‌شد حدّاقل اشكال مبنايي مزبور را نداشت.
2. فخر رازي نقل مي‌كند كه حنفيها با تمسّك به اين آيه فتوا داده‌اند كه مجرِم پناهنده به حرم را نمي‌توان كشت، زيرا وقتي كشتن مشرك در حرم جايز نباشد، قتل گنهكار غير كافر حتماً جايز نيست. آنگاه بحث را به كتاب فقهي ارجاع مي‌دهد 1. تحقيق نهايي آن همان‌طور كه فخر رازي گفته، به فنّ شريف فقه بازمي‌گردد.
 
 
اشارات و لطايف
 
وظيفه مؤمنان در درگيريهاي خودي
اگر دو گروه از مؤمنان بر اثر سوء تشخيص و اشتباه يا اختلاف در آب و خاك تشاجر و تنازعي كردند، وظيفه ساير مسلمانان است كه بين آن دو گروه اصلاح كنند و اگر يكي از آن دو باغي است، به حمايت از مظلوم برخيزند. قرآن مي‌فرمايد: اگر دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ برخاستند، هر دو را به صلح فراخوانيد، چون عامل اختلاف سوءبرداشت و اشتباه است؛ نه اينكه يكي ظالم و ديگري مظلوم باشد؛ ولي اگر يكي از آن دو به سوي بغي و ظلم كشيده شد، وظيفه شما برقراري قسط و عدل و حمايت از مظلوم است؛ نه اصلاح، زيرا سازش ظالم و مظلوم معنا ندارد؛ بايد دست به شمشير برد و از مظلوم دفاع كرد: ﴿واِن طائِفَتانِ مِنَ المُؤمِنينَ اقتَتَلوا فَاَصلِحوا بَينَ‏هُما فَاِن بَغَت اِحدهُما عَلَي الاُخري فَقتِلوا الَّتي تَبغي حَتّي تَفي~ءَ اِلي اَمرِاللّهِ... ) 2 صدر آيه بحث از
^ 1 - ـ التفسير الكبير، مج3، ج5، ص140.
^ 2 - ـ سوره حجرات، آيه 9.

621

اصلاح و ميانجيگري بين آنان است و ذيل آن سخن از حمايت مظلوم و مبارزه با ظالم.
غرض آنكه ظلم‌ستيزي و حمايت از مظلوم آن قدر مهم است كه اگر ظالم گروهي از مسلمانان باشند بايد آنها را با شمشير آرام كرد.
 
 
بحث روايي
 
1. حرمت جنگ در مسجد حرام
عن ابن عبّاس قال: قال رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يوم فتح مكّة: «إنّ هذا البلد حرّمه الله يوم خلق السّموات و الأرض فهو حرام بحُرمة الله تعالي إلي يوم القيامة و إنّه لم‏يحلّ القتال فيه لأحد قبلي و لم يحلّ لي إلاّ ساعة من نهار فهو حرام بحرمة الله إلي‏يوم القيامة» 1
اشاره: أ. برخي از احكام فقهي و حقوقي به عنوان قانون ثابت در همه شرايع بوده است. حرمت مكه از اين قبيل است و فرصت استثنايي زمان فتح مكه نه مسبوق بوده است و نه ملحوق مي‌شود.
ب. مأمن بودن مكه به درخواست حضرت خليل الرحمان(عليه‌السلام) و اجابت الهي بود 2.
 
 
2. وجوب اخراج كافران از مكّه
قال في مجمع البيان: و في الاية [191] دلالة علي وجوب إخراج الكفّار
^ 1 - ـ الجامع لاَحكام القرآن، مج1، ج2، ص327.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 126.

622

من‏مكّة، كقوله: ﴿حَتّي لاتَكونَ فِتنَة﴾ و السنّة قد وردت أيضاً بذلك و هو قوله [صلّي الله عليه و آله]: «لايجتمع في جزيرة العرب دينان» 1
اشاره: همان‌طور كه ورود مشركان به محدوده حرم جايز نيست بقاي آنان نيز در آن‏جايز نيست و اگر خود سريعاً خارج نشدند بر مسلمانان لازم است كه آنها را بيرون كنند، چنان‌كه ظاهر امر به اخراج در آيه مورد بحث همين است.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج1 2، ص511 512.

623

 
 
وقتِلوهُم حَتّي لاتَكونَ فِتنَةٌ ويَكونَ الدِّينُ لِلّهِ فَاِنِ انتَهَوا فَلا عُدونَ اِلاّعَلَي الظّلِمين (193)
 
گزيده تفسير
تا هنگامي كه بساط فتنه شرك برچيده و دين خدا فراگير نشده است با مشركان بجنگيد، زيرا مشركان گرچه از حجاز 1 اخراج شوند هرگز از فتنه و ترفندهاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و سرانجام نظامي براي دور داشتن مسلمانان از حريم اسلام و ترويج شرك دست‏بردار نخواهند بود، پس بايد تا محو شركِ فتنه‌گر جنگيد.
به قرينه تقابل «فتنه» و «دين»، منظور از فتنه، شرك و كفرِ ترفندساز است. دستور نبرد بي‌امان با مشركان تا محو شركِ فتنه‌گر و حاكميت فراگير دين خدا، گوياي هدف از جنگ در اسلام است كه تحقق تمام عيار كلمه
^ 1 - ـ هشام كلبي مي‌گويد: به تحديد حدودي در جزيرة العرب قائل شده‌اند و پنج قطعه براي نزول و زاد و ولد اعراب تشخيص كرده‌اند: 1. تهامه. 2. حجاز. 3. نجد. 4. عروض. 5. يمن (لغت‌نامه، ج6، ص8716). حجاز، منطقه غربي شبه جزيره عربستان است كه در امتداد بحر احمر قرار دارد. شهرهاي مهم و قديمي آن مكه و مدينه [و طائف و روستاهاي آنها (لغت‌نامه، ج6، ص8716)] است و اكنون قسمت آباد و پرجمعيت كشور عربستان است (فرهنگ فارسي، ج5، ص455).

624

طيبه «لا إله إلاّ الله» است. «لا إله» مساوق ﴿لاتَكونَ فِتنَة﴾ و «إلاّ الله» مساوي با ﴿يَكونَ الدِّينُ لِلّه﴾ است؛ يعني غير از دين توحيدي هر دين و آييني بايد رخت بربندد. اين جنگ براي فتنه‌زدايي است؛ امّا استقرار دين، تماميت حكومت ديني و نفي هرگونه تفكر ضدّ ديني مرهون امور فرهنگي، يعني تعليم، تزكيه، تبليغ و مانند آن است.
وظيفه حكومت ادامه مبارزه و جهادهاي گونه‌گون علمي و عملي تا رفع فتنه و پذيرش اسلام است. پس اگر مشركان از شرك دست كشيدند ديگر با آنان نجنگيد، كه تجاوز جز بر ستمكاران روا نيست، پس جنگْ محدود به زوال فتنه است. مشركان با شرك فتنه‌گرانه به خود ستم عظيمي كرده‌اند، چنان كه درصدد ظلم به ديگران نيز بوده‌اند. وقتي از شرك فتنه‌گر دست برداشتند استحقاق كيفر تعدّي را ندارند. سرّ تعبير «عدوان» نسبت به ظالمان، برپايه پندار خود آنان است كه مبارزه رهايي بخش مؤمنان را عدوان قلمداد مي‌كنند.
 
 
تفسير
 
تناسب آيات
اين آيه عطف بر ﴿وقتِلوا في سَبيلِ اللّه﴾ در آيه 1 190 و از قبيل ذكر عام بعد از خاص 2 و بيانگر غايت و هدف از نبرد با كافران و مشركان 3 و تحديد جنگ به لحاظ اَمَد و زمان پايان آن است 4 ، چنان كه آيه نخست، وجوب اصل قتال 5 و
^ 1 - ـ روح المعاني، ج2، ص115.
^ 2 - ـ تفسير غرائب القرآن، ج1، ص531.
^ 3 - ـ روح المعاني، ج2، ص115.
^ 4 - ـ الميزان، ج2، ص62.
^ 5 - ـ روح المعاني، ج2، ص115.

625

 
اذن بدان را بيان مي‌كرد 1.
هدف از نبرد با كافران بازداشتن آنان از هرگونه آزار و اذيت بود. خداوند سبحان براي تحقق اين هدف مي‌فرمايد: با آن كافرانِ جنگجو كه شما را از مكه و مسجدحرام بيرون رانده و فتنه مي‌كنند چندان نبرد كنيد كه نتوانند مسلماني را آزرده و او را از دين خود بازگردانند يا از كاشانه خود بيرون رانند يا اموال او را به زور ستانده، به يغما برند يا بر او غالب و چيره شوند 2.
٭ ٭ ٭
 
 
توهّم نسخ آيه
دو آيه قبل، از جنگ در مسجدحرام نهي مي‌كرد، مگر شروع كننده آن مشركان باشند و اين آيه قتال با كافران را تا رفع فتنه و شرك و پذيرش اسلام واجب مي‌داند و چون ظاهر آيه نخست نهي و تحريم و ظاهر آيه دومي امر و ايجاب است، برخي، مانند حسن و جبائي، آيه دومي را ناسخِ آيه اولي دانسته‌اند 3 ؛ ليكن چنان‌كه برخي مفسران گفته‌اند احتمال نسخ در آيه مردود است 4 ، زيرا اين آيات گوياي مراحل جنگ و دفاع‌اند، به طوري كه پس از بيان حكم درباره منطقه‌اي محدود، به قلمرو وسيع مي‌پردازند؛ نظير آنچه در آيه ﴿قتِلوا الَّذينَ يَلونَ‏كُم مِنَ الكُفّار) 5 مطرح است، پس آيه مورد بحث با آيه قبل منافي يكديگر
^ 1 - ـ التفسير المنير، مج1 2، ج2، ص180.
^ 2 - ـ نظم الدرر، ج1، ص365.
^ 3 - ـ التبيان، ج2، ص147؛ مجمع البيان، ج21، ص513.
^ 4 - ـ التفسير الكبير، مج3، ج5، ص143.
^ 5 - ـ سوره توبه، آيه 123.

626

نيستند تا ناسخ و منسوخ باشند. گذشته از آنكه اين آيات با هم نازل شده‌اند و وحدت سياق دارند و ناسخ و منسوخ با هم نازل نمي‌شوند.
افزون بر اين، لسان آياتِ مزبور نفي و اثبات نيست، بلكه لسان هر دو آيه اثبات است؛ آيه نخست به صورت مقيد ولي بدون حصر مي‌فرمايد: با مقاتلان خود بجنگيد و آيه بعد مي‌گويد: با مطلق اهل شرك بجنگيد، و اين دو بيان، يكديگر را نفي نمي‌كنند.
اگر براي برخي از اين آيات شأن نزول جداگانه‌اي نقل شده است، با نزول جمعي و وحدتِ سياق آنها منافات ندارد، زيرا شأن نزول هر آيه، بر فرض تماميت و صحت آن، مصحّح نزول آن آيه است؛ نه مُبَعِّد نزول آيه بعدي 1.
 
 
فرمان پاكسازي زمين از شرك
در اين آيه، با هدف بيان آخرين مرحله جنگ با شرك، خطاب به مسلمانان مي‌فرمايد: اكنون كه قدرت يافتيد و مشركان را از حجاز بيرون رانده، اين سرزمين را از لوث شرك و بت‌پرستي پاك كرديد، مبارزه را استمرار بخشيد و بكوشيد تا فتنه و شرك و حكومت طاغوت روي زمين نباشد و دين اسلام در آن حاكم شود.
پيش از اين، مشركان درباره شما فتنه روا داشته، مي‌خواستند شرك را بر شما تحميل كنند و شما را از خانه و كاشانه خود بيرون راندند. اكنون بدانيد وقتي آنان را از حجاز برانيد چنين نيست كه با رفتن به حبشه و جاي ديگر از فتنه دست بردارند، بلكه باز به فتنه‌گري و آشوب مي‌پردازند، پس براي خشكاندن
^ 1 - ـ نيز ر.ك: الميزان، ج2، ص60.

627

ريشه فتنه و شرك، آنان را رها نسازيد تا اينكه دست از فتنه بشويند و در آن صورت از تعدي به آنان بپرهيزيد.
گفتني است كه اين بيان، همان وعده حتمي الهي است كه روزي تحقق مي‌يابد وگاه به صورت خصوص اثباتْ بيان شده است؛ مانند ﴿هُوَ الَّذي اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدي ودينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَي الدّينِ كُلِّه... ) 1 و زماني به صورت نفي و اثبات؛ مانند ﴿حَتّي لاتَكونَ فِتنَةٌ ويَكونَ الدِّينُ لِلّهِ﴾ در آيه مورد بحث.
از تعبير ﴿حَتّي لاتَكونَ فِتنَة﴾ بر مي‌آيد كه بايد با فتنه و شرك آشوبگر مبارزه كرد؛ نه با شخص مشرك؛ زيرا ممكن است تا آخرين لحظه در دنيا گروهي مشرك يا كافر اهل كتاب يا منافق باشند، هرچند بايد در پناه اسلام زندگي كنند، با اين تفاوت كه اهل كتاب موظّف به پرداخت جزيه‌اند؛ امّا منافق همانند ساير مسلمانان زندگي مي‌كند، گرچه عذاب او در معاد همانند كافر قطعي است. مشرك نيز مي‌تواند مستأمن باشد؛ يعني از دولت اسلامي درخواست پناهندگي كند و هيچ‌گاه در صدد فتنه و ترفند نبوده، دسيسه سياسي را رصد نكند. چنين اموري با گستره دين الهي منافات ندارد، زيرا آنان در كنار سفره مبسوط اسلام آرميده‌اند؛ نه اينكه در برابر حكومت اسلامي صف آرايي كرده باشند.
 
 
چگونگي محو فتنه
فتنه به شرك تفسير شده است و محو آن صورتهاي گونه‌گون دارد؛ مانند اينكه مشركان واقعاً اسلام را بپذيرند يا اينكه همگي كشته شوند تا ريشه فتنه بخشكد.
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه33؛ سوره‏فتح، آيه28؛ سوره‏صفّ، آيه 9.

628

صورت ديگر اينكه مسلمانان بر مشركان غلبه كنند و آنان را در موضع ضعف قرار دهند، به طوري كه از قدرت مسلمانان بترسند؛ ليكن چون فتنه مشركان ناشي از تعصب ديني و شرك آنهاست و از اين‏رو با ضعيف شدن آنها از بين نخواهد رفت، زيرا گاه حتي ضعيف نيز بر اساس عقيده اقدام مي‌كند، چنان‌كه از يهود چند بار در مدينه صورت گرفت، از اين‏رو مقصود مهم از محو فتنه تنها يكي از دو صورت است: يا پذيرش اسلام يا كشته شدن مشركان، از اين‏رو برخي گفته‌اند: پرداخت جزيه از مشركانِ عرب پذيرفته نمي‌شود 1.
لازم است عنايت شود، همان‌طور كه قبلاً بيان شد، از بين بردن عقيده دروني كار آساني نيست و راهي براي عملي كردن آن در دسترس نخواهد بود، از اين‏رو ممكن است تا قيامتْ اصل شرك در نهان برخي بماند.
 
 
فتنه و دين
در آيه مورد بحث، فتنه در برابر دين است: ﴿وقتِلوهُم حَتّي لاتَكونَ فِتنَةٌ ويَكونَ الدِّينُ لِلّه﴾ و به قرينه تقابل و نيز رواياتي كه خواهد آمد به معناي شرك و كفر ترفندساز است. در مقابل دين الهي، دين غير خدايي، يعني همان كفر و شرك است. سرّ اطلاق «دين» بر مكتب شرك و كفر، آن است كه هر مرام و روشي كه انسان با آن زندگي كند و مجموع عقيده، اخلاق، احكام و حقوق را تشكيل دهد، دين اوست؛ حق باشد يا باطل و قيد ﴿دينَ الحَقّ﴾ در آيه ﴿... ولايَدينونَ دينَ الحَقّ) 2 احترازي است؛ نه توضيحي. قرآن كريم معتقدات
^ 1 - ـ تفسير التحرير والتنوير، ج2، ص204، با تغيير اندك.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 29.

629

كافران را نيز «دين» ناميده است: ﴿لَكُم دينُ‏كُم ولِي دين) 1 و از زبان فرعون مي‌فرمايد: مي‌ترسم موسي دين شما را تغيير دهد: ﴿اِنّي اَخافُ اَن يُبَدِّلَ دينكُم) 2 دين فرعون بت‌پرستي و پرستش آلهه بود: ﴿ويَذَرَكَ وءالِهَتَكَ) 3 كه در مصر از آن ترويج مي‌كرد.
طبق تقابل ياد شده در آيه مورد بحث و نيز امر آيه به قتال براي رفع فتنه، مي‌توان گفت اين جنگ براي استقرار كلمه طيّبه «لا إله إلاّ الله» است. «لا إله» يعني ﴿لاتَكونَ فِتنَة﴾ و «إلاّ الله» يعني ﴿يَكونَ الدِّينُ لِلّه﴾. البته كلمه «اِلاّ» در «لا إله إلاّ الله» به معناي غير است؛ يعني غير از دين توحيدي هر دين و آييني بايد رخت بر بندد؛ گويا اين آيه مي‌فرمايد ﴿قاتلوهم حتّي استقرّت كلمة لا إله إلاّ الله﴾ كه بيان كننده تثبيت توحيد در دين و حكومت الهي و هدف جنگ است؛ همان نكته‌اي كه در صدر آيات بيان شد: «وقتِلوا في سَبيلِ اللّهِ... » 4 تحقق بخش ﴿في سَبيلِ اللّه﴾ مبارزه با شركي است كه سرچشمه انواع فتنه‌ها و مظالم است، چون از سويي همه تلاش مشركان بر آن است كه نور الهي را خاموش كنند: ﴿يُريدونَ لِيُطفِئوا نورَ اللّهِ بِاَفوهِهِم) 5 و از ديگرسو، بناي اهل كتاب بر ناسازگاري است: ﴿ولَن تَرضي عَنكَ اليَهودُ ولاَالنَّصري حَتّي تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم) 6 همانان كه بهشت را در انحصار خود مي‌دانند: ﴿وقالوا
^ 1 - ـ سوره كافرون، آيه6.
^ 2 - ـ سوره غافر، آيه 26.
^ 3 - ـ سوره اعراف، آيه127.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 190.
^ 5 - ـ سوره صفّ، آيه8.
^ 6 - ـ سوره بقره،آيه120.

630

 

 
 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved