بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

 
 

 

 

باشد، بايد زوال ناپذير باشد، در حالي كه دائماً در حال تطوّر و دگرگوني است، و اگر بيت‏معمور كره زمين باشد، بايد همواره معمور باشد؛ نه اينكه تنها يكبار گوشه‌اي از آن با سكونت انسان معمور شده باشد كه آن نيز با ﴿ظَهَرَ الفَسادُ فِي‌البَرِّ والبَحر... ) 1 و با ﴿اِنَّ المُ‏لوكَ اِذا دَخلوا قَريةً اَفسَدوها... ) 2 و با ﴿واِذا تَوَلّي سَعي فِي الاَرضِ لِيُفسِدَ فيها ويُهلِكَ الحَرثَ والنَّسل... ) 3 روبه‌روست.
ب. گفته ديگر وي كه تاريخ تدوين حديث شيعه از قرن چهارم فراتر نمي‌رود نيز سخني است ناصواب، زيرا تاريخ گوياست كه در قرنهاي اول و دوم، ديگران توفيق جمع آوري حديث را نداشتند و چه بسا از آن منع مي‌كردند 4 ؛ ولي ضبط حديث به دست شيعه رواج داشت، چون شيعه پيرو كساني است كه همواره بر جمع و ضبط حديث تشويق مي‌كرده‌اند 5.
^ 1 - ـ سوره روم، آيه 41.
^ 2 - ـ سوره نمل، آيه 34.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 205.
^ 4 - ـ ر.ك: علم الحديث و دراية الحديث، ص26.
^ 5 - ـ نخستين كتابِ حديث، طبق نوشته شيعه و بعضي از عامّه، از آنِ علي بن ابي‏طالب(عليه‌السلام) و به املاي پيغمبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) است و اين كتاب نزد امام محمدباقر(عليه‌السلام) بوده كه آن حضرت آن را به حكم بن عتيبه نشان داده است و نيز كتاب السنن و الاَحكام و القضاء از آنِ ابورافع آزاد كرده رسول خداا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و خزانه دار اميرمؤمنان(عليه‌السلام) است كه شيخ نجاشي وي را از متقدمان شيعه شمرده و اسناد خود را به كتاب وي پيوسته است و هموست كه براي نخستين بار به تبويب اخبار پرداخت. ر.ك: علم الحديث و دراية الحديث، ص67 68، به نقل از تأسيس الشيعه، ص279 و رجال النجاشي، ص5.

331

ج. اين سخن كه ابتدا سوره «علق» ميانِ راه بر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نازل شد، آنگاه سوره «حمد» و آموزش نماز و...، صرفاً خيالبافي و ادعاي بدون دليل است و آيه يا روايتي آن را تأييد نمي‌كند. آري نشانه نزول ابتدايي در اين دو سوره وجود دارد؛ ولي تعيين آن بايد با تاريخ قطعي يا حديثِ معتبر مشخص شود و حديث اهل سنت پس از حديث شيعه تدوين شده است.
د. ايشان مسلم گرفته است كه بعثت و نزول قرآن و امر به تبليغ تقارن زماني دارند؛ نبوت با نزول قرآن آغاز شد و پيامبر يك شب نبي بود، بدون اينكه رسول باشد و در صبح همان شب با نزول سوره «مدثّر» رسالت را نيز دريافت داشت.
اين ادعا را از اخبار اهل سنت نمي‌توان اثبات كرد، زيرا ايشان مدعي است كه تدوين جوامع روايي شيعه پس از وقوع وقايع است و لازمِ اين سخن آن است كه بر هيچ يك از جوامع روايي نتوان اعتماد كرد، چون تدوين همه جوامع روايي شيعه و سنّي حداقل دو قرن پس از زمانِ رحلت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بوده و احتمال دسّ و تحريفي كه وي داده است، متوجه منابع اهل سنت نيز هست.
از قرآن نيز نمي‌تواند بر مدعاي خود شاهدي بياورد، بلكه قرآن بر خلاف گفته وي دلالت دارد؛ مثلاً سوره «علق» به شهادت تاريخ و پنج آيه اول آن، نخستين سوره‌اي است كه نازل شده و حاكي از اين است كه رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آشكارا نماز مي‌خواند و بعضي وي را از نماز نهي مي‌كردند و جريان وي مورد

332

گفت‌وگوي مجالس و محافل بود و...، پس رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) قبل از نزول سوره «علق» و «حمد» و پيش از امر به تبليغ، نماز مي‌خواند: ﴿اَرَءَيتَ اِن كانَ عَلَي الهُدي ٭ اَو اَمَرَ بِالتَّقوي) 1 و اين همان نبوّت است كه قبل از نزول قرآن براي پيامبر حاصل شده است 2.
پاسخ كوتاه به كساني كه مقصود از نزول قرآن در ماه مبارك رمضان را نزول بخشي از قرآن دانسته‌اند اين است كه چنين مقصودي نيازي به گفتن ندارد، زيرا ديگر ماهها نيز ظرف نزول بعضي از آيات و سوره‌هاي قرآن است، پس چرا خصوص ماه رمضان ذكر شد؟
3. مقصود اين است كه ابتدا و آغاز نزول قرآن ماه رمضان بوده است 3 ، زيرا قرآن امري دامنه‌دار و ممتد است و چنين امري را با شروع آن تاريخگذاري مي‌كنند، پس نزول قرآن نيز با آغاز آن تاريخگذاري شده است و مي‌توان گفت قرآن در ماه رمضان نازل شده است؛ به اعتبار اينكه آغاز نزول آن در اين ماه بوده است.
اين سخن نيز اشكالاتي دارد:
الف. ظاهر آيه شريفه اين است كه تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است؛ نه ابتداي آن.
ب. اين نظر براي كساني كه بعثت رسول خداا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را در ماه رمضان مي‌دانند
^ 1 - ـ سوره علق، آيات 11 12.
^ 2 - ـ ر.ك: الميزان، ج2، ص20 23.
^ 3 - ـ تفسير منهج الصادقين، ج1، ص480؛ روح المعاني، ج2، ص92؛ تفسير المنار، ج2، ص161، و بسياري از تفسيرهاي متقدمان و متأخران.

333

 
و چنين مي‌پندارند كه رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در كوه حِراء صائم بود و در هفدهم ماه رمضان مبعوث شد 1 شايد قانع كننده باشد؛ ولي به نظر محققان شيعه كه بعثت را بيست و هفتم رجب مي‌دانند، صحيح نيست، زيرا بين مبعث تا ماه مبارك رمضان بيش از يك ماه فاصله است و بعثت بدون وحي و نزول قرآن تحقق نمي‌يابد، بلكه بي‌شك آيات اول سوره «علق» و بخشي از سوره‌هاي «مزمّل» و «مدثّر» در آغاز بعثت نازل شده است، افزون بر اين قرآن كريم بعثت رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را منّت، يعني نعمت سنگين 2 دانسته است: ﴿لَقَد مَنَّ اللّهُ عَلَي‌المُؤمِنينَ اِذ بَعَثَ فيهِم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم) 3 در حالي كه نزول قرآن را با چنين وصفي نستوده است، پس اگر بعثت، نعمتي سنگين است و همزمان با آن، بخشي از آيات قرآن نازل شده است، مناسب بود كه نزول قرآن با ماه رجب كه ظرف بعثت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) است تاريخگذاري مي‌شد؛ نه با ماه رمضان.
شبيه اين نظر، احتمال كساني است كه مي‌گويند: مقصود از نزول قرآن در ماه رمضان، نزول بعض قرآن و جزء اول آن است 4. بديهي است اشكالات نظر قبلي، متوجه اين احتمال نيز هست.
4. مقصود از «انزال» در اينجا خصوص نزولِ دفعي تفصيلي است.
چنين نزول تفصيلي نيز محتمل نيست، زيرا شواهد فراوان قرآني، روايي و تاريخي وجود دارد كه قرآن مفصّل و مبسوط به تدريج نازل شده است. اصولاً كتابي كه حاوي مجموعه‌اي از قوانين است و براي هر حادثه‌اي حكمي دارد،
^ 1 - ـ تفسير التحرير و التنوير، ج2، ص168.
^ 2 - ـ مفردات، ص777، «م ن ن».
^ 3 - ـ سوره آل عمران، آيه 164.
^ 4 - ـ ر.ك: الميزان، ج20، ص330.

334

نظير الواح حضرت موسي(عليه‌السلام) صرفاً مشتمل بر مواعظ و معارف نيست كه يكجا نازل شود.
نزول دفعي تفصيلي قرآن با تاريخ سازگار نيست، زيرا از امور مسلّم تاريخ است كه گاه صحابه رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مطلبي را از آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مي‌پرسيدند و در پي آن آيه‌اي نازل مي‌شد تا به سؤال مزبور پاسخ دهد يا آن حضرت مي‌فرمود: بايد منتظر وحي باشيم تا دستور برسد 1 ؛ همچنين گاهي آيات، پس از وقوع حادثه‌اي نازل مي‌شد؛ مثلاً آنگاه كه نمازگزاران جمعه صداي طبل ورود كاروان تجاري از شام به مدينه را شنيدند و رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را كه مشغول خطابه جمعه بود رها كرده و به دنبال لهو و تجارت رفتند آيه نازل شد كه ﴿واِذا رَاَوا تِجرَةً اَو لَهوًا انفَضّوا اِلَيها وتَرَكوكَ قآئِمًاً) 2
افزون بر ورود اشكال مزبور بر احتمال اخير، چنان كه اشاره شد آياتي از قرآن شاهد و بيانگر نزول تدريجي وجود تفصيلي آن است.
 
 
شواهد لفظي بر نزول تدريجي قرآنِ مفصّل و عدم نزول دفعي آن
1. آيه مورد بحث كه خود جزو قرآن است به صيغه ماضي و به صورت اِخبار مي‌گويد: «قرآن در ماه رمضان نازل شده است»، پس معلوم مي‌شود بخشي از قرآن قبل از نزول اين آيه نازل شده بود كه اين آيه از آن خبر مي‌دهد. نظير اين آيه، آيه «اِنّا اَنزَلنهُ في لَيلَةِ القَدر» 3 است كه از آن نيز استفاده مي‌شود بعضي از
^ 1 - ـ ر.ك: مجمع البيان، ج1 2، ص508، 547 و ج3 4، ص181 و 229 و ج5 6، ص697؛ اسباب النزول، ص148 و151.
^ 2 - ـ سوره جمعه، آيه 11؛ مجمع البيان، ج9 10، ص433.
^ 3 - ـ سوره قدر، آيه 1.

335

قرآن، مانند خود اين آيه، در شب قدر نازل نشده است.
2. ﴿وقُرءانًا فَرَقنهُ لِتَقرَاَهُ عَلَي النّاسِ عَلي مُكثٍ ونَزَّلنهُ تَنزيلاً) 1 خداي سبحان مي‌فرمايد: «اين كتابي است كه ما آن را متفرقاً نازل كرديم تا آياتش را يكي پس از ديگري با تأنّي و تدريج بر مردم تلاوت كني». اين كتاب الهي، هم قرآن (از ماده «قَرَءَ» به معناي جَمَعَ) است، زيرا وجود جمعي دارد و هم فرقان است، چون متفرّقاً نازل شده و فارق حق از باطل است.
تذكّر: وجوه متعدد تناسب در تسميه، از سنخ استعمال لفظ در معاني متعدد نيست، از اين‏رو بر فرض عدم جواز استعمال مزبور، مي‌توان براي تسميه كتاب الهي به «فرقان» يا اتصاف آن به اين وصفْ وجوه فراواني را ياد كرد.
3. ﴿وقالَ الَّذينَ كَفَروا لَولا نُزِّلَ عَلَيهِ القُرءانُ جُملَةً وحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ ورَتَّلنهُ تَرتيلاً) 2 كفار گفتند: چرا قرآن، نظير الواح حضرت موسي(عليه‌السلام) يكجا نازل نشد؟ خداوند مي‌فرمايد: ما مي‌خواهيم همواره ارتباط تو با وحي برقرار باشد تا هر لحظه از ما مدد بگيري و در سايه اين ارتباط بتواني موقعيت خود را تثبيت كني. اگر همه قرآن با وجود تفصيلي آن يكباره نازل شده بود چنين نقدي از سوي كافران بي‌مورد بود و در اين فرض پرسش قابل طرح اين بود كه چرا پس از نزول دفعي تفصيلي پيشين دوباره تدريجاً نازل مي‌شود؟
4. «يَحذَرُ المُنفِقونَ اَن تُنَزَّلَ عَلَيهِم سورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِما في قُلوبِهِم قُلِ استَهزِءوا اِنَّ اللّهَ مُخرِجٌ ما تَحذَرون» 3 منافقان مي‌ترسيدند كه سوره‌اي نازل
^ 1 - ـ سوره اسراء، آيه 106.
^ 2 - ـ وره فرقان، آيه 32.
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 64.

336

شود كه پرده از اسرارشان بردارد. گرچه آنها به قصد استهزا اظهار ترس مي‌كردند؛ ولي اگر قرآنِ مفصلْ دفعي نازل شده بود، جايي براي اظهار ترس آنها هرچند به شكل استهزا نبود.
5. ﴿والّتي يَأتينَ الفحِشَةَ مِن نِسائِكُم... فَاَمسِكوهُنَّ فِي البُيوتِ حَتّي يَتَوَفّهُنَّ المَوتُ اَو يَجعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبيلا) 1 زناني كه متهم به بي‌عفتي شدند، چهار شاهد از ميان خود بر آنان گواه گيريد. اگر اين شهود به ناپاكي آنان شهادت دادند، ايشان را در خانه نگه‌داريد تا مرگشان فرا رسد، مگر خداي سبحان راه ديگري براي آنان قرار دهد. جمله ﴿اَو يَجعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبيلا﴾ يعني منتظر حكم بعدي باشيد. حكم بعدي و ناسخ آن آيه چنين است: ﴿الزّانِيَةُ والزّاني فَاجلِدوا كُلَّ وحِدٍ مِنهُما مِائَةَ جَلدَةٍ) 2 اگر قرآن با وجود تفصيلي آن يكجا نازل شده بود، نمي‌فرمود منتظر حكم بعدي باشيد، و بر فرض نزول دفعي وجود تفصيلي، آن ناسخ و منسوخ هر دو با هم نازل شده و مورد اطلاع قرار گرفته‌اند.
6. ﴿اُحِلَّت لَكُم بَهيمَةُ الاَنعمِ اِلاّما يُتلي عَلَيكُم) 3 جمله ﴿اِلاّما يُتلي عَلَيكُم﴾ نشانه آن است كه حكم بعدي خواهد آمد 4. اگر قرآن مفصّل نزول دفعي داشت، چنين تعبيري نمي‌فرمود.
7. عده‌اي، غافل از آنكه وجود مبارك پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) براي همه مردم است، از آن حضرت وقت خصوصي مي‌خواستند. براي تنظيم برنامه ملاقاتهاي آن
^ 1 - ـ سوره نساء، آيه 15.
^ 2 - ـ سوره نور، آيه 2. مجمع البيان، ج3 4، ص34.
^ 3 - ـ سوره مائده، آيه 1.
^ 4 - ـ اين حكم در آيه 3 از سوره مائده آمده است.

337

حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آيه نازل شد كه هرگاه كسي وقت خصوصي خواست قبلاً بايد مبلغي به بيت‌المال بپردازد تا صرفِ مصالح عموم مسلمانان گردد، مگر اينكه مالي نداشته باشد 1. گفته‌اند: تنها كسي كه به اين آيه عمل كرد، امير مؤمنان علي(عليه‌السلام) بود كه در چند نوبت چند درهم به بيت المال داد و در هر بار به محضر مبارك پيامبر گرامي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) شتافت 2! بعداً اين حكم برداشته شد: ﴿ءَاَشفَقتُم اَن تُقَدِّموا بَينَ يَدَي نَجوكُم صَدَقتٍ فَاِذ لَم تَفعَلوا وتَابَ اللّهُ عَلَيكُم... ) 3 توجيه ناهماهنگي اين مطلب با نزول دفعي وجود تفصيلي قرآن گذشت.
گفتني است كه دو آيه مرتبط، گاه در دو سوره است؛ مانند آنچه در سوره «نساء» و سوره «نور» درباره تنبيه زنان متهم آمده است، و زماني در يك سوره است؛ مانند آنچه در سوره «مائده» و سوره «مجادله» آمده است. اگر همه قرآن به وجود تفصيلي يكباره نازل مي‌شد، اين‌گونه احكام تدريجي را نمي‌داشت؛ احكامي كه در سنجش با يكديگر موهم نسخ‌اند، گرچه نسخ نيست، بلكه يا تخصيص است كه تصرف در ماده دليل است، يا بر استحباب و مانند آن حمل مي‌شود كه تصرف در هيئت آن است.
8. ﴿واِذا بَدَّلنا ءايَةً مَكانَ ءايَةٍ واللّهُ اَعلَمُ بِما يُنَزِّلُ قالوا اِنَّما اَنتَ مُفتَرٍ بَل اَكثَرُهُم لايَعلَمون) 4 اگر ما آيه‌اي جديد را به جاي آيه‌اي آورديم و حكم قبلي
^ 1 - ـ سوره مجادله، آيه 12.
^ 2 - ـ اسباب نزول القرآن، ص432؛ التفسير الكبير، مج15، ج29، ص272؛ مجمع البيان، ج109، ص379.
^ 3 - ـ سوره مجادله، آيه 13.
^ 4 - ـ سوره نحل، آيه 101.

338

 
را با دستور بعدي ترميم كرديم، بد انديشان مي‌گويند: تو (پيامبر) افترا مي‌بندي، زيرا اگر رسول خدا بودي، يا سخن نخست تو صحيح بود يا سخن دوم؛ غافل از اينكه هر يك از دو كلام در جاي خود درست است.
جمله ﴿واللّهُ اَعلَمُ بِما يُنَزِّل﴾ معترضه است؛ يعني خدا بهتر مي‌داند چه نازل مي‌فرمايد و چه زماني هنگام تغيير و تبديل است. اين آيه نيز نشانه نزول تدريجي قرآن است و با نزول دفعي وجود تفصيلي آن ناهماهنگ است.
9. ﴿ويَقولُ الَّذينَ ءامَنوا لَولا نُزِّلَت سورَةٌ فَاِذا اُنزِلَت سورَةٌ مُحكَمَةٌ وذُكِرَ فيهَا القِتالُ رَاَيتَ الَّذينَ في قُلوبِهِم مَرَضٌ يَنظُرونَ اِلَيكَ نَظَرَ المَغشي عَلَيهِ مِنَ‌المَوتِ فَاَولي لَهُم) 1 كساني كه (به ظاهر) ايمان آورده‌اند مي‌گويند: چرا سوره جديدي كه حكم تازه‌اي دربر داشته باشد فرود نمي‌آيد؟ وقتي سوره محكم و متقني نازل و در آن حكم جنگ مطرح شود، مي‌بيني آنها را كه قلبشان مريض است مانند انسانِ غشوه زده در حالِ احتضارْ به تو مي‌نگرند.
اگر قرآن يكجا نازل شده بود، نه توقع آنها بجا بود و نه به آن ترتيب اثر داده مي‌شد. جمله ﴿فَاِذا اُنزِلَت سورَة... ﴾ بر نزول تدريجي قرآن دلالت دارد.
10. ﴿ قُل لااَجِدُ في ما اوحِي اِلَي مُحَرَّمًا عَلي طاعِمٍ يَطعَمُهُ اِلاّ... ) 2 (اي پيامبر) بگو: در آنچه به من وحي شده است هيچ حرامي را نمي‌يابم برخورنده‌اي كه آن را مي‌خورد، مگر....
از اينكه ابتدا پيامبر گرامي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مأمور شد بفرمايد: «در آنچه به من وحي شده است، حرامي نمي‌يابم»، بعدها محرماتي ديگر مي‌آيد، نزول تدريجي قرآن استفاده مي‌شود.
^ 1 - ـ سوره محمداص، آيه 20.
^ 2 - ـ سوره انعام، آيه 145.

339

بررسي تاريخ نزول احكام نيز نشان مي‌دهد كه همه آيات تفصيلي قرآن يكجا نازل نشده است، چنان كه دستور وجوب نماز اوايل بعثت آمده است و دستور جهاد: ﴿اُذِنَ لِلَّذينَ يُقتَلونَ بِاَنَّهُم ظُلِموا) 1 سيزده سال پس از آن. غرض آنكه اگر تمام قرآن به وجود تفصيلي آن نظير الواح موساي كليم(عليه‌السلام) يكجا نازل شده بود حتماً مورد اطلاع كاتبان وحي قرار مي‌گرفت و امت اسلامي از آن آگاه مي‌شد. تعبيرهاي متعددي كه در قرآن حكيم مطرح است و برخي از آنها بازگو شد با نزول دفعي وجود تفصيلي آن مناسب نيست. وجود تفصيلي قرآن فقط با نزول تدريجي آن مناسب است و هرگز با نزول دفعي آن هماهنگ نيست.
 
 
توهم تباين
قول به نزول بعض قرآن يا آغاز نزول آن در ماه رمضان، چنان كه توضيح داده شد، نمي‌تواند مصحّح اين تعبير باشد كه قرآن در ماه رمضان نازل شده است. اكنون با توجه به اين مطلب نيز كه قرآن به وجود تفصيلي خود دفعتاً نازل نشده است، اين سؤال مطرح است كه چگونه مي‌توان پذيرفت قرآن در ماه رمضان نازل شده باشد: ﴿شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءان﴾، در حالي كه طبق شواهد ديگر قرآني و تاريخي، قرآن تدريجاً نازل شده است؟ تباين بين اين دو دسته از آيات و تاريخِ مسلّم چگونه توجيه مي‌شود؟
برخي مفسران به عنوان پاسخ از اشكال مزبور، بحث را از مسير خود خارج كرده و گفته‌اند: مقصود از اينكه ماه رمضان در آن قرآن نازل شد: ﴿اُنزِلَ فيهِ
^ 1 - ـ سوره حجّ، آيه 39؛ اسباب نزول القرآن، ص318.

340

القُرءان... ﴾ اين است كه ماه رمضان ماهي است كه در فضيلت و شأن آن يا در وجوب روزه آن قرآن نازل شده است: «أُنزل في‏فضله القرآن» يا «أُنزل في فرض صيامه القرآن» 1 نه اينكه ماه رمضان، ظرف نزول خود قرآن باشد.
بر اين توجيه، اشكالاتي وارد است:
1. لازم اين نظريه تقدير گرفتن كلمه «فضل» يا «فرض صيام» است و گفته‌اند كه تقدير برخلاف اصل است.
2. به فرض صحّتِ تقدير در آيه مزبور، هرگز در آيه سوره «دخان» و سوره «قدر» نمي‌توان تقدير گرفت، چون ظاهرِ آن آيات نزولِ خود قرآن در شب پُربركتِ قدر است.
3. اگر معناي آيه چنان باشد، كه البته با تقدير همراه است، ماه رمضان از اين جهت كه قرآن درباره آن نازل شده ويژگي خاصي نسبت به ديگر ماهها نخواهد داشت، زيرا در قرآن راجع به برخي از ماههاي ديگر و احكام و حرمت آن آياتي نازل شده است؛ مانند آنچه درباره ماههاي حرام و ماههاي مناسك حج به طور عموم نازل شده است 2.
به سؤال و اشكال ياد شده، يعني تباين آيات در اين باره، پاسخهايي داده شده است، بدين شرح:
 
 
پاسخ نخست
استاد علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) مي‌فرمايد:
^ 1 - ـ ر.ك: مجمع البيان، ج2 1، ص497؛ التفسير الكبير، مج3، ج5، ص92.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيات 194 و197؛ سوره توبه، آيه 36.

341

از تدبّر در آيات چنين به دست مي‌آيد كه قرآن دو نزول، يكي دفعي و ديگري تدريجي داشته است. نزول دفعي و يكباره قرآن در ماه رمضان و شب قدر، و نزول تدريجي آن در طي بيست و سه سال بوده است. آياتي كه مي‌گويد «قرآن در شب قدر نازل شده» با واژه «انزال» آمده است، نه تنزيل، و تعبير «انزال» كه بر نزول يكباره دلالت دارد مي‌تواند به دو لحاظ باشد: 1. مجموع واحد گرفتن كل يا بخشي از قرآن. 2. دارابودن حقيقتي غير از آنچه فهم بشر عادي آن را ادراك كرده و به فصل‏فصل و تدريجي بودن آن حكم مي‌كند. اين ويژگي، يعني حقيقت واحد داشتن، قرآن را يكپارچه و غير تدريجي قرار داده و تعبير انزال را درباره آن روا مي‌دارد 1.
استاد علّامه طباطبايي(قدس‌سرّه) براي اثبات مدعاي خود، آياتي را شاهدِ بر وجود جمعي و حقيقت واحد داشتن آورده‌اند و سپس آيات ديگري را نيز براي شاهد جمع بين دفعي و تدريجي ذكر مي‌كنند كه جمع مزبور تبرّعي نباشد؛ امّا آياتي كه بر دو حيثيّت و دو رتبه وجودي داشتن قرآن دلالت مي‌كند:
1. ﴿ الر كِتبٌ اُحكِمَت ءايتُهُ ثُمَّ فُصِّلَت مِن لَدُن حَكيمٍ خَبير) 2 اِحكام در مقابل تفصيل است. تفصيل يعني فصل فصل قرار دادن، پس اِحكام آيات قرآن به معناي جدا نشدن آنها از يكديگر است، زيرا قرآن حقيقتِ يگانه و معنايي واحد دارد كه اجزا و فصول در آن نيست. به دلالت اين آيه شريفه، تفصيلي كه در قرآن ديده مي‌شود بعد از مرتبه محكم و بي‌فصل بودن بر آن
^ 1 - ـ الميزان، ج2، ص16، با تلخيص.
^ 2 - ـ سوره هود، آيه 1.

342

عارض شده است.
2. اين نكته در آيات سوره «اعراف» روشن‌تر بيان شده است: ﴿ولَقَد جِئنهُم بِكِتبٍ فَصَّلنهُ عَلي عِلمٍ هُدًي ورَحمَةً لِقَومٍ يُؤمِنون ٭ هَل يَنظُرونَ اِلاّتَأويلَهُ يَومَ يَأتي تَأويلُهُ يَقولُ الَّذينَ نَسوهُ مِن قَبلُ قَد جاءَت رُسُلُ رَبِّنا بِالحَقِّّ) 1 آيا آنان جز در انتظار تأويل قرآن هستند؟ روزي كه تأويلش فرامي‌رسد (روز قيامت) كساني كه آن را قبلاً فراموش كرده‌اند مي‌گويند: حقاً فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند!
تأويل در مقابل تفسير است. تفسير كه مربوط به الفاظ و مفاهيم است گاهي بر اساس ظاهر است و گاهي با توجّه به باطن، و هيچ‌يك از اين دو تأويلِ قرآن نيست. تأويل قرآن، بازگشتِ عيني و خارجي آن معارف است و الفاظ، مفاهيم و... در آنجا مطرح نيست؛ نظير سخن حضرت يوسف(عليه‌السلام) پس از سجده كردن پدر و مادر (خاله) و يازده برادر كه فرمود: ﴿ياَبَتِ هذا تَأويلُ رُءيي مِن قَبلُ) 2 يعني آنچه من در عالم رؤيا ديدم كه يازده ستاره با شمس و قمر برايم سجده كردند، بازگشتِ عيني و خارجي آن همين خضوع شما در برابر مقام من است.
از آيه سوره «يونس» نيز به خوبي استفاده مي‌شود كه قرآن ريشه‌اي دارد كه در آن ريشه ثابت است و فروعاتي دارد كه عبارت از سور و آيات گوناگون آن است: ﴿وما كانَ هذا القُرءانُ اَن يُفتَري مِن دونِ اللّهِ ولكِن تَصديقَ الَّذي بَينَ يَدَيهِ وتَفصيلَ الكِتبِ لارَيبَ فيهِ مِن رَبِّ العلَمين ٭...٭ بَل كَذَّبوا بِما
^ 1 - ـ سوره اعراف، آيات 5352.
^ 2 - ـ سوره يوسف، آيه 100.

343

لَم‏يُحيطوا بِعِلمِهِ ولَمّا يَأتِهِم تَأويلُهُ) 1 در جواب كساني كه قرآن را افترا مي‌دانستند مي‌فرمايد: قرآن قابل افترا و جعل نيست؛ نظير نظام آفرينش كه نمي‌توان نظير آن را آفريد و جعل كرد. سرّ تكذيب كافران آن است كه به اصل قرآن پي نبرده‌اند. آنها سوادي را بر بياضي مي‌بينند و مي‌پندارند قرآن كتابي عربي بيش نيست كه ساخته پيامبر يا بافته ديگري است و هنوز به اصل آن نرسيده‌اند، اصلي كه تأويلِ تفصيلِ كتاب است و در قيامت ظهور مي‌كند.
به دلالت اين آيات، تفصيل، امري است كه بر مرتبه اِحكام و بساطت قرآن عارض شده است، پس خود قرآن چيزي است و تفصيل عارض بر آن چيزي ديگر. مشركان چون آنچه را اين تفصيل بدان رجوع مي‌كند فراموش كردند اين قرآن مفصل را تكذيب كردند.
3. ﴿حم~ ٭ والكِتبِ المُبين ٭ اِنّا جَعَلنهُ قُرءنًا عَرَبيًّا لَعَلَّكُم تَعقِلون ٭ واِنَّهُ في اُمِّ الكِتبِ لَدَينا لَعَلي حَكيم) 2 ما اين كتاب را عربي مبين قرار داديم؛ يعني عربيت آن هم وحي است؛ نه اينكه فقط معاني را بر قلب رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) القا كرده باشيم و خود آن حضرت آن معارف را در قالب الفاظ عربي ارائه دهد، بلكه آن را عربي انشا كرديم تا براي همه مردم قابل فهم باشد. از طرفي همين كتابِ عربي، در حضور خدا در «اُمّ الكتاب» وجودي ديگر دارد كه «عَلِي» است؛ يعني در مرتبه‌اي از علوّ و برتري قرار دارد كه عقل به اوج آن نمي‌رسد، و «حكيم» است؛ يعني فصل فصل نيست تا بتوان همانند مرتبه تفصيلي، آن‏را تعقل كرد. البته انسان كاملي مانند رسول‏خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به امّ‌الكتاب راه مي‌يابد و از
^ 1 - ـ سوره يونس، آيات 37 39.
^ 2 - ـ سوره زخرف، آيات 1 4.

344

علمِ لدنّي آن 1 برخوردار مي‌شود، چنان كه آن حضرت در شب قدر مثلاً توفيق ارتقا به مقام امّ‌الكتاب را يافت و آن‏را يكجا ادراك كرد.
4. ﴿اِنَّهُ لَقُرءانٌ كَريم ٭ في كِتبٍ مَكنون ٭ لايَمَسُّهُ اِلاَّالمُطَهَّرون) 2 آنچه اكنون قرائت مي‌كنيد قرآن است كه از كرامت الهي برخوردار است و كتابي مستور، مخزنِ آن است و اين قرآن در آن كتابِ مكنون جاي دارد. شرط جواز تماس با اين كتاب ظاهري، طهارتِ ظاهري است و شرط ارتباط با كتاب مكنون، طهارت باطني و مبرّا بودن از پليدي معصيت است.
قرآن را جايگاه و مرتبه‌اي است در كتاب مكنون و پوشيده و پنهان از بيگانگان كه جز بندگان پاك سرشت، ديگران را بدان راهي نيست، همان جايگاه كه در قرآن كريم از آن به ﴿كِتبٍ مَكنون﴾، ﴿اُمِّ الكِتب) 3 و ﴿لَوحٍ مَحفوظ) 4 تعبير شده، زيرا از عروض تغيير بر آن محفوظ است 5. تنزيل، يعني نزول تدريجي، بعد از آن مرتبه است. قرآن در اين نزول (تنزيل)، از تدريج كه نوعي تحوّل است و نيز از ناسخ و منسوخ خالي نيست. اين قرآن نازل شده مانند لباس براي «كتاب مبين» است كه از لحاظ رتبه وجودي جداي از اين قرآن و اصل آن و بدون تفصيل است.
^ 1 - ـ علوم و معارف را انسان يا از كتابها و اساتيد فرا مي‌گيرد يا آن‌قدر بالا مي‌رود كه از سرچشمه زلال الهي و از نزد خدا اخذ مي‌كند. قسم دوم را علم لدنّي مي‌گويند. علم لدنّي نظير فلسفه، فقه و تفسير نيست كه داراي موضوع و محمول و مبادي و مسائل باشد.
^ 2 - ـ سوره واقعه، آيات 77 79.
^ 3 - ـ سوره زخرف، آيه 4.
^ 4 - ـ سوره بروج، آيه 22.
^ 5 - ـ الميزان، ج2، ص18.
 
 

345

آياتي كه بر نزول دفعي قرآن دلالت دارد ناظر است به وجود جمعي قرآن كريم كه در ام الكتاب و لوح محفوظْ بلندمرتبه و محكم است و همان به طور دفعي بر حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرود آمد، و آياتي كه بر نزول تدريجي قرآن دلالت دارد، ناظر است به وجود تفصيلي قرآن كه عربي مبين است و سور و آياتي دارد كه طي بيست 1 يا بيست و سه سال بر آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نازل شده است.
شاهد اين جمع آياتي است كه از آنها استفاده مي‌شود حضرت جبرئيل(عليه‌السلام) هرگاه آيات قرآن را بر رسول خداا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) عرضه مي‌كرد، حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از پيش آن را مي‌دانست:
1. ﴿ولاتَعجَل بِالقُرءانِ مِن قَبلِ اَن يُقضي اِلَيكَ وَحيُهُ) 2 پيش از پايان‏گرفتن وحي به خواندن قرآن شتاب مكن.
ظاهر اين آيه شريفه كه از شتاب در قرائت قبل از پايان يافتن وحي بازمي‌دارد آن است كه پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به آنچه بعداً نازل خواهد شد علم داشته است وگرنه معنا نداشت به خواندن آنچه هنوز نازل نشده است، عجله كند 3.
2. ﴿لاتُحَرِّك بِهِ لِسانَكَ لِتَعجَلَ بِه ٭ اِنَّ عَلَينا جَمعَهُ وقُرءانَه ٭ فَاِذا قَرَأنهُ فَاتَّبِ‏ع قُرءانَه ٭ ثُمَّ اِنَّ عَلَينا بَيانَه) 4 زبانت را به قصد عجله براي خواندن آن (قرآن) حركت مده، زيرا جمع و خواندن آن برعهده ماست، پس هرگاه آن را جمع كرديم، از خواندن آن پيروي كن.
^ 1 - ـ احتمال بيست سال به نظر برخي مفسران است كه سه سال نخست بعثت را به استثناي چند آيه كه همزمان با آن نازل شد زمان انقطاع وحي مي‌دانند.
^ 2 - ـ سوره طه، آيه 114.
^ 3 - ـ الميزان، ج14، ص215.
^ 4 - ـ سوره قيامت، آيات 16 19.

346

«قرء» به معناي «جمع» است 1 و كتاب خدا را از آن‏رو قرآن مي‌نامند كه حقيقتي بسيط و مجموعي منسجم است و از آن جهت «فرقان» مي‌گويند كه سور و آياتِ جداي از هم دارد.
اين آيات نيز نشان مي‌دهد كه رسول خداا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) قبلاً سابقه علمي داشت و وجود تفصيلي قرآن، مسبوق به آن وجود اجمالي است كه تدريجاً ظهور مي‌كند 2 ؛ مانند اينكه خداي سبحان ملكه اجتهاد را يكجا به فقيهي اعطا كند و به او بگويد: ما به تو چيزي داديم كه هادي مردم است؛ از آن پس مجتهد به‏تدريج در استنباط احكام و پاسخ به استفتائات از آن ملكه استفاده مي‌كند. اين ملكه هادي مردم است، گرچه اهتداي مردم تدريجي است. هرگاه سؤال شود يا حادثه‌اي پيش آيد آن ملكه تدريجاً ظهور مي‌كند و در مقام تدريج، آن وجود نوري به احكام عبادات و معاملات و سياسات تفصيل مي‌شود.
 
 
نقد نظريه علامه طباطبايي
1. درست است كه براساس شواهدي از آيات، قرآن دو نحوه وجود دارد؛ ليكن همان آياتي كه بر نزول دفعي قرآن دلالت دارد، تفصيل و كثرت را نيز مي‌رساند. خداي سبحان مي‌فرمايد: ما در شبي مبارك بر تو قرآن را فروفرستاديم كه در آن هر امرِ محكمي مفصل مي‌شود: ﴿اِنّا اَنزَلنهُ في لَيلَةٍ مُبرَكَةٍ... ٭ فيها يُفرَقُ كُلُّ اَمرٍ حَكيمٍ) 3
استاد علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) در شرح آيه نخست سوره «هود» پذيرفتند كه
^ 1 - ـ مفردات، ص668، «ق ر أ».
^ 2 - ـ ر.ك: الميزان، ج2، ص16 18.
^ 3 - ـ سوره دخان، آيات 3 4.
 
 

347

مقام محكم قبل از مقام مفصّل است. از طرفي شبِ قدر شبِ تفصيل است، نه اِحكام، و نيز شب فرقان و تفريق است، نه شب قرآن و جمع، و نمي‌توان گفت در شبِ تفصيلْ امرِ محكم نازل شده است.
خداوند سبحان در سوره قدر مي‌فرمايد: ما در شب قدر كه شب اندازه و شبِ مهندسي 1 ماست، قرآن را نازل كرديم: ﴿اِنّا اَنزَلنهُ في لَيلَةِ القَدر﴾. اين قرآن قبل از رسيدن به قَدْر و اندازه، بسيط بوده است، چنان كه فرمود: هيچ چيز نيست جز اينكه گنجينه‌هاي آن نزد ماست و به اندازه معيّن و حساب شده آن را فرومي‌فرستيم: ﴿واِن مِن شي‏ءٍ اِلاّعِندَنا خَزائنُهُ وما نُنَزِّلُهُ اِلاّبِقَدَرٍ مَعلومٍ) 2
مؤيد ديگر، تعبير ﴿كُلِّ اَمر) 3 است كه نشانه كثرت و تفصيل است؛ يعني ملائكه و روح براي تدبير هر امري از امور در اين شب نازل مي‌شوند، پس چگونه شب قدر مي‌تواند ظرف نزول وجود اجمالي و بسيط قرآن باشد، در حالي كه طبق برخي آيات شب تفريق و تفصيل است.
2. درست است كه قرآن دو وجود دارد، يكي مجرد و منزه از كثرت و ديگري مادي و تدريجي؛ ولي وجود بسيط قرآن با انزال و تنزيل به پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نمي‌رسد، بلكه حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آن را با عروج و صعود تلقي مي‌كند، چون
^ 1 - ـ لغت «هندسه» معرّب «اندزه» و آن مخفّف اندازه است (الصحاح، ج2، ص992، «هندس») و «مُهندس» اسم فاعل از «هَنْدَسَ» رباعي مجرد است. در روايتي، از خداي سبحان به عنوان مهندس ياد شده است (الكافي، ج1، ص158)، چون هر چيزي را به اندازه آفريد: «اِنّا كُلَّ شي‏ءٍ خَلَقنهُ بِقَدَر» (سوره قمر، آيه 49). «قَدْر» و «قَدَر» به معناي مطلق اندازه يا اندازه‌هاي مشخص است.
^ 2 - ـ سوره حجر، آيه 21.
^ 3 - ـ سوره قدر، آيه 4.

348

پايين آمدن از مخزنِ غيب با بساطت و ام الكتاب بودن سازگار نيست، هرچند نزول قرآن به صورت تجافي نيست؛ نظير باران كه جا خالي مي‌كند، اگر فرود آمد در بالا نيست و اگر بالا بود پايين نيامده، بلكه به نحو تجلّي است؛ مانند فقيه جامع الشرايطي كه مطلبِ فقهي را از ملكه اجتهاد خود تنزّل داده و در قالب الفاظ مي‌ريزد تا به ديگران منتقل شود.
به همين سبب كه امّ الكتاب نازل كردني نيست، مرجعِ ضمير ﴿اِنّا اَنزَلنه) 1 را نمي‌توان «امّ الكتاب» دانست، بلكه وقتي پيامبر اسلام(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به مقام ﴿قابَ قَوسَينِ اَو اَدني﴾ رسيد، در آن مقامْ ﴿فَاَوحي اِلي عَبدِهِ ما اَوحي) 2 صادق است، زيرا براي ادراك وجود بسيط بايد به حضورش رفت: ﴿و اِنَّكَ لَ‏تُلَقَّي القُرءانَ مِن لَدُن حَكيمٍ عَليمٍ) 3 اي پيامبر! تو بايد صعود كني تا به قرآن برسي؛ ما نيز آن را پايين مي‌آوريم و به عنوان فرقان بر قلب تو نازل مي‌كنيم، بنابراين، انسان كامل كه كون جامع است و بر اثر جامعيّت وجوديش هم در مقام عالي حضور دارد و هم در مقام داني، زيرا مظهر خداي سبحان است كه «في علوّه دانٍ و في دنوّه عالٍ» 4 به لحاظ مقام عالي، وجود مجرد و بسيطِ كتاب الهي را تلقّي مي‌كند و به لحاظ مقام داني، وجود تفصيلي و تدريجي آن‏را دريافت مي‌كند.
نكته: معناي انزال كتاب الهي كه به گونه تجلّي است، نه تجافي، در تفاوت بين انداختن باران و آويختن طناب روشن است. انزال باران كه به
^ 1 - ـ سوره قدر، آيه 1؛ سوره دخان، آيه 3.
^ 2 - ـ سوره نجم، آيات 9 و 10.
^ 3 - ـ سوره نمل، آيه 6.
^ 4 - ـ بحار الاَنوار، ج87، ص190 و ج95، ص279.

349

صورت تجافي است فاقد وحدت ارتباطي است و انزال كتاب خدا كه به صورت تجلّي است حافظ وحدت ارتباطي است و همين تفاوت در نهاد واژه‌هاي انداختن و آويختن تعبيه شده است و اينكه درباره قرآن دستور اعتصام به حبل متين داده شد 1 ناظر به همين جامعيت و وحدت ارتباطي صدر و ساقه درجات وجودي كتاب خداست.
 
 
پاسخ دوم
برخي مفسران به استناد بعضي روايات گفته‌اند: مقصود از نزول قرآن در شب قدر اين است كه خداي سبحان قرآن را از مقامِ بلندِ لوح محفوظ به بيت‏معمور 2 يا آسمان چهارم، تنزّل داده و سپس طي بيست يا بيست و سه سال به تدريج بر پيغمبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نازل كرده است 3.
بايد توجه داشت كه احتمال مطرح در روايات مزبور، همان‌گونه كه توضيح داده خواهد شد، مخالف قرآن است و معصومان(عليهم‌السلام) كه قرآن را ثقل اكبر و عترت طاهرين(عليهم‌السلام) را ثقل اصغر مي‌دانند، فرموده‌اند كه ديگران مي‌توانند مانند ما سخن بگويند؛ ولي هيچ كس را ياراي سخن گفتن چون قرآن نيست، از اين رو هر چه را از ما نقل كرده‌اند، بر قرآن كه اصل و ميزان است عرضه كنيد و تنها در صورت عدم مخالفت با قرآن آن را بپذيريد و اگر روايت يا رواياتي با قرآن مخالفت تبايني داشت (نه به نحو عام و خاص يا اطلاق و تقييد و...) و به
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيه 3.
^ 2 - ـ «بيت معمور» يا «بيت العزّه»، بنابر اختلافي كه در روايات عامه و خاصه وجود دارد.
^ 3 - ـ جامع البيان، مج2، ج2، ص191 192؛ تفسير بيان السعاده، ج1، ص172؛ النكت و العيون، ج1، ص240.

350

هيچ‏وجه قابل توجيه نبود آن را طرد كنيد 1.
ظاهر آيه مورد بحث، ذكر علت انزال است؛ نه وصف نازل شده؛ يعني مي‌گويد: ما قرآن را نازل كرديم براي هدايت مردم: ﴿هُدًي لِلنّاسِ وبَيِّنتٍ مِّنَ‌الهُدي والفُرقانِ) 2 روايتي كه دلالت كند قرآن در شب قدر از لوح محفوظ به آسمان چهارم تنزّل يافته است 3 ، با اين ظهور سازگار نيست، چون قرآن وقتي هدايتگري جامعه را برعهده دارد كه در دسترس مردم باشد؛ نه در آسمان چهارم. اگر قرآن براي هدايت مردم آمده، چرا به آسمان چهارم تنزل يافته است؟ وقتي در دسترس نباشد، خواه در آسمان هفتم بماند يا به آسمان چهارم تنزّل كند، مردم از آن طرفي نمي‌بندند.
بعضي جواب داده‌اند كه هدايتِ جامعه وصف بالقوه قرآن است 4 ؛ يعني قرآن حكيم شأنيّت راهنمائي مردم را دارد و اين شأنيّت هماره براي قرآن حكيم ثابت است؛ خواه در فراز آسمان و خواه در فرود زمين.
اين پاسخ هرچند در حدّ خود صحيح است؛ ولي با ظاهر آيه مورد بحث تناسبي ندارد، زيرا در آيه شريفه، هدايت به عنوان علت غايي انزال ذكر شده است؛ نه صفتِ قرآن. اگر هدايتِ جامعه وصف بالقوه قرآن است، براي اتصاف به آن ضرورتي براي تنزل آن به آسمان چهارم نيست، چون در آسمان
^ 1 - ـ الكافي، ج1، ص62 68؛ وسائل الشيعه، ج27، ص106 123؛ بحار الاَنوار، ج2، ص165 و 234 و 242.
^ 2 - ـ كلمه «هُدَي» خواه حال باشد و متعلق به نازل شده، يا مفعول له و متعلق به انزال؛ در هر صورت اشكال وارد است.
^ 3 - ـ الدر المنثور، ج1، ص457.
^ 4 - ـ ر.ك: الميزان، ج2، ص15.

351

هفتم نيز اين وصف را دارد.
هدف از فرستادن قرآن اين است كه رهبر الهي به وسيله آن، امت را از تاريكيها به نور هدايت كند: ﴿ الر كِتبٌ اَنزَلنهُ اِلَيكَ لِتُخرِجَ النّاسَ مِنَ‌الظُّلُمتِ اِلَي النّورِ بِاِذنِ رَبِّهِم) 1 و اين هدف آنگاه تحقق مي‌يابد كه قرآن در دست مردم باشد؛ نه در آسمان، و اگر با نزول آن به بيت معمور پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مي‌تواند مردم را هدايت كند، معلوم مي‌شود كه پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) حتماً با آن ارتباط برقرار كرد، يا با صعود خود به آن و يا با هبوط آن به زمين.
 
 
نظر شيخ صدوق(قدس‌سرّه)
شيخ صدوق(قدس‌سرّه) كه تعبّد شديدي به حديث دارد، در جمع بين آيات با استناد به روايت «إنّ القرآن نزل في شهر رمضان في ليلة القدر جملةً واحدةً إلي البيت المعمور... » 2 مي‌گويد:
قرآن در شب قدر از لوح محفوظ به بيت‏معمور تنزل كرد و خداوند عصاره علم آن را به نبي اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) داد. سپس به وي فرمود: ﴿ولاتَعجَل بِالقُرءانِ مِن قَبلِ اَن يُقضي اِلَيكَ وَحيُهُ وقُل رَبِّ زِدني عِلماً) 3 و ﴿لاتُحَرِّك بِهِ لِسانَكَ لِتَعجَلَ بِه ٭ اِنَّ عَلَينا جَمعَهُ وقُرءانَه٭ فَاِذا قَرَأنهُ فَاتَّبِ‏ع قُرءانَه٭ ثُمَّ اِنَّ عَلَينا بَيانَه) 4 5 .
^ 1 - ـ سوره ابراهيم، آيه 1.
^ 2 - ـ الاعتقادات، ص101 و نيز الكافي، ج2، ص629.
^ 3 - ـ سوره طه، آيه 114.
^ 4 - ـ الاعتقادات، ص101.
^ 5 - ـ سوره قيامت، آيات 16 19.

352

شيخ مفيد كه آراي شيخ صدوق(قدّس سرّهما) را مورد نقد و نظر قرار داده است، پس از نقل كلام استاد خود چنين مي‌فرمايد:
سند سخن شيخ صدوق خبر واحدي بيش نيست و خبر واحد، نه علم‌آور است و نه موجب عمل 1. نزول تدريجي قرآن نيز بر نادرستي آن خبر شهادت مي‌دهد. در قرآن، گاه از حكم وقايع و قضاياي شخصي واقع شده سخن به ميان مي‌آيد و روشن است كه قبل از وقوع آن خبر نمي‌دهد؛ مانند آياتي كه سخنان يهوديان [بقره، 88] يا مجادله زني با رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در باب «ظِهار» و حكم آن را بيان مي‌كند [مجادله، 1 ـ 4] كه مشابه آن در قرآن به حدي است كه غائله را خاتمه مي‌دهد.
سپس مي‌افزايد:
اين حديث چقدر به عقيده «مشبّهه» نزديك است كه قرآن را قديم مي‌پندارند؛ ولي مي‌گويند خداي متعالي هميشه متكلّم به قرآن بوده و از آينده با لفظ ماضي خبر مي‌دهد. موحدان اين سخنان را، همان‌گونه كه ما ذكر كرديم، ردّ كرده‌اند.
شيخ مفيدِ در ادامه، توجيه خود را چنين ذكر مي‌كند:
مقصود از نزول قرآن در شبِ قدر، نزول بخشي از قرآن است.
^ 1 - ـ بحث حجيتِ خبر واحد، تنها در فروع دين است. مسائل اعتقادي، مبادي برهاني مي‌خواهد و هرگز نمي‌توان كسي را بدون برهان به امري اعتقادي متعبد كرد؛ اما در امور عملي مي‌توان فرد را متعبد كرد و مثلاً گفت اگر در نماز چهار ركعتي بين سه و چهار شك كردي بنا را بر چهار بگذار. در اين حالْ شك نمازگزار وجداناً باقي است؛ ولي شخص مي‌تواند عملاً بنا را بر اكثر بگذارد.
 

353

نزول همه قرآن با اقتضاي ظاهر بعضي از آيات و اخبار متواتر سازگار نيست و آيه ﴿ولاتَعجَل بِالقُرءان... ﴾ كه مستند شيخ صدوقِ بود، دو احتمال ديگر دارد: 1. در تأويل قرآن قبل از آنكه به تو وحي شود شتاب نكن. 2. وقتي جبرئيل قرآن را بر تو تلاوت مي‌كند يا آن را بي‌واسطه بر تو نازل مي‌كنيم، كلمه كلمه ادا نكن، بلكه صبر كن و آنگاه كه وحي تمام شد، آن‏را تلاوت كن. اما آنچه ايشان با تكيه بر حديث، ذكر كرده، بعيد است، زيرا وجهي نيست براي نهي الهي از خواندن قرآني كه در آسمان چهارم است، چون پيامبر قبل از وحي، احاطه علمي به آنچه در آسمان چهارم بود نداشت، مگر اينكه ... 1.
 
 
دفاع از شيخ صدوق(قدس‌سرّه)
مدعاي شيخ صدوقِ دو چيز است: 1. تمام قرآن در شب قدر از لوح محفوظ به بيت‏معمور نازل شد. 2. خداوند خلاصه و اجمالي از قرآن را به رسول خود عطا كرد، از اين رو پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) قرآن را شتابزده تلاوت مي‌كرد و خدا وي را از عجله نهي فرمود، زيرا جواز قرائت آن مشروط به نزول تفصيلي و تدريجي آن است؛ ولي شيخ مفيدِ تنها مدعاي نخست ايشان را نقد كرده است.
اگر شيخ صدوقِ مدعاي دوم خود را چنين ثابت مي‌كرد كه «پيغمبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فردي عادي نيست تا اگر وحي به زمين نرسيد آن‏را نداند، بلكه به
^ 1 - ـ سلسلة مؤلّفات الشيخ المفيد (5)، تصحيح اعتقادات الاِماميه، ص127123.

354

جهت ارتباط مستمر با جهان غيب، به اذن خدا از آنچه در لوح محفوظ و بيت‏معمور مي‌گذرد آگاه است»، هيچ يك از اشكالهاي شيخ مفيدِ بر وي وارد نبود؛ ولي شيخ صدوقِ فقط به متن حديث اكتفا كرده است.
اگر رسول خداا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به تعليم الهي به محتواي لوح محفوظ آگاهي داشته است: ﴿اِنَّكَ لَ‏تُلَقَّي القُرءانَ مِن لَدُن حَكيمٍ عَليم) 1 مي‌توان آيات سوره «طه» و سوره «قيامت» را شاهد قرار داد و نتيجه گرفت كه نقد شيخ مفيدِ بر شيخ صدوقِ وارد نيست، وانگهي نظر شيخ مفيدِ كه مقصود از نزول قرآن در شبِ قدر نزول بخشي از قرآن است، تام نيست، زيرا اگر بعضي از قرآن در ماه رمضان فرود آمده، ابعاض ديگر آن هم در ساير ماهها نازل شده، پس چرا تنها از ماه رمضان اسم برده شده است؟ اگر بگوييد ابتداي نزول آن در اين ماه بوده، چنان كه در بسياري از تفسيرهاي اهل سنت، مانند تفسير كبير و... آمد 2 سخني ناصواب است، زيرا شروع نزول قرآن همزمان با بعثت رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)، يعني در ماه رجب بود؛ نه ماه رمضان.
علامه مجلسي(قدس‌سرّه) در دفاع از نظر شيخ صدوقِ تفسير ديگري بر كلام ايشان آورده است 3. از متأخران نيز فيض كاشاني كه او هم تعبّد خاصي به حديث داشت در مقدمه‏نهم از مقدمات بسيار مفيد تفسير صافي، پس از نقل چند روايت و طرح چگونگي نزول قرآن مي‌فرمايد:
از مجموع اين روايات استفاده مي‌شود كه قرآن يكجا در شب قدر به بيت‏معمور نازل شده است و گويا منظور نزول معناي
^ 1 - ـ سوره نمل، آيه 6.
^ 2 - ـ التفسير الكبير، مج3، ج5، ص92.
^ 3 - ـ ر.ك: بحار الاَنوار، ج18، ص250 254.

355

قرآن بر قلب مطهّر نبي اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) است، چنان‌كه خداي سبحان مي‌فرمايد: ﴿نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الاَمين ٭ عَلي قَلبِكَ) 1 سپس طي بيست سال 2 ، قرآن از قلب آن حضرت بر زبانش نازل و جاري شد 3.
ايشان براي حل اشكال ياد شده بيت‏معمور را به قلب مطهر رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) تفسير كرده 4 و مي‌گويد: انزال قرآن با آوردن اجمال و عصاره آن (وجود بسيط نوراني) از مقام غيب در شب قدر بر قلب مطهر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) تحقق يافت و تنزيل تدريجي آن با انتقال از قلب حضرت بر زبان وي صورت گرفت 5.
محتمل است كه قلب مؤمن براساس «قلب المؤمن عرش الرحمان» 6 بتواند بيت‏معمور باشد؛ ولي صرف احتمال كافي نيست، به گونه‌اي كه بتوان روايات نزول قرآن در شب قدر به بيت معمور را براساس آن معنا كرد.
 
 
نظر سطحي فخر رازي
فخر رازي در جواب از اين سؤال كه چرا انزال قرآن به ماه رمضان اختصاص داده شد با اينكه بخشي از قرآن در ماههاي ديگر نازل شده، دو پاسخ ارائه مي‌دهد: 1. همه قرآن در شب قدر به آسمان دنيا نازل شد و سپس به تدريج به سوي
^ 1 - ـ سوره شعراء، آيات 193 194.
^ 2 - ـ احتمال بيست سال به نظر برخي اهل تفسير است كه سه سال نخست بعثت را به استثناي چند آيه كه همزمان با آن نازل شد زمان انقطاع وحي مي‌دانند.
^ 3 - ـ تفسير الصافي، ج1، ص57.
^ 4 - ـ اين قلب، چون خانه‌اي است كه با فرشته‌ها و انوار الهي معمور است.
^ 5 - ـ تفسير الصافي، ج1، ص57.
^ 6 - ـ ر.ك: بحار الاَنوار، ج55، ص39.

356

 
زمين نازل گشت و سبب آن يا رعايت مصلحت فرشتگان ساكن در آنجا يا مراعات حال رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بوده تا از نزديك‌ترين مكان اميد وحي داشته باشد يا رعايت حال جبرئيل بوده است كه مأمور انزال و تأديه وحي بود. 2. آغاز نزول قرآن در ماه رمضان و شب قدر بوده است 1.
نقد اين نظر ساده از ثناياي مباحث قبل روشن شد، و آن اينكه اولاً توقف قرآنِ هابطْ در بين راه و مكث در بيت معمور و مانند آن با انگيزه انزال آنكه هدايت جامعه به سوي صلاح و فلاح باشد هماهنگ نيست. ثانياً خصيصه‌اي براي ماه مبارك رمضان نسبت به يازده ماه ديگر نيست. ثالثاً آغاز نزول قرآن نمي‌تواند همزمان بعثت رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نباشد.
 
 
پاسخ سوم
سيد نور الدين عراقي تنافي بين دو دسته از آيات را با تعدّد كيفيّت نزول برطرف مي‌كند 2. طبق بيان ايشان براي نزول قرآن كريم (بر حسب مراتب انسان) سه مرتبه متصور است: 1. مرتبه نازل و آن همان است كه مبسوط نازل گردد و الفاظ و حروف آن با قوّه سامعه شنيده شود. 2. مرتبه متوسط كه بر مرتبه متوسط رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يعني قلب آن حضرت نازل مي‌شد. 3. مرتبه اعلا كه بدون وساطت فرشته بر روح آن حضرت فرود مي‌آمد. نزولِ تدريجي قرآن، همان مرتبه اول بود كه طي 23 سال بر سمع مبارك حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) (چون آهنگ جرس 3 ) رسيد و نزول دفعي آن در ماه مبارك رمضان صورت گرفت كه بر
^ 1 - ـ التفسير الكبير، مج3، ج5، ص91.
^ 2 - ـ تفسير القرآن و العقل، ج1، ص109.
^ 3 - ـ بحار الاَنوار، ج18، ص260.

357

قلب آن حضرت بود.
سيد نور الدينِ بر درجات مزبور از تنزّل برهان اقامه نكرده است. شايد بتوان برهان مسئله را از خود قرآن استفاده كرد. مرتبه اول از آيه شريفه ﴿اِنّا جَعَلنهُ قُرءنًا عَرَبيًّا) 1 به دست مي‌آيد، زيرا عربيّت، صفت كلام و لفظ و نوشته است و وجود كتبي و لفظي مربوط به قلمرو اعتبار بوده و به عالم طبيعت بازمي‌گردد، پس منظور از ﴿اِنّا جَعَلنهُ قُرءنًا عَرَبيًّا﴾ آن است كه هم معارف و محتواي قرآن الهي است و هم الفاظ آن به دستور خداي سبحان تنظيم شده است و چون به صورت لفظ و گفتار درآمده، به صورت شنيده نيز درمي‌آيد و اين نازل‌ترين مرحله قرآن است كه طي 23 سال به تدريج فرود آمد.
مرحله متوسطِ تنزّل از آيات ﴿واِنَّهُ لَتَنزيلُ رَبِّ العلَمين ٭ نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الاَمين ٭ عَلي قَلبِكَ لِتَ‏كونَ مِنَ المُنذِرين) 2 استفاده مي‌شود. در اين مرحله، رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) افزون بر اينكه الفاظ و حروف را با سامعه، يعني نفس در مرتبه سمع، مي‌شنود، معاني و معارف را به وسيله جبرئيل و با قلب دريافت مي‌كند.
مرحله عالي نزول قرآن كريم را كه در آن فرشته‌اي واسطه وحي يابي رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نيست، مي‌توان از آيه ﴿وما كانَ لِبَشَرٍ اَن يُكَلِّمَهُ اللّهُ اِلاّوَحيًا اَو مِن وراي‏ء حِجابٍ اَو يُرسِلَ رَسولاً فَيوحِي بِاِذنِهِ ما يَشاءُ) 3 استنباط كرد، زيرا طبق اين آيه بشر از سه راه مي‌تواند سخن خدا را بشنود: 1. وحي 4. 2. از فراسوي
^ 1 - ـ سوره زخرف، آيه 3.
^ 2 - ـ سوره شعراء، آيات 192 194.
^ 3 - ـ سوره شوري، آيه 51.
^ 4 - ـ «وحي» بر هر سه قسم اطلاق مي‌شود و هر سه قسم «كلام» است؛ ولي به قرينه تقابل، قسم اول، وحي بدون واسطه است.
 

358

 
حجاب؛ مانند سخني كه موساي كليم(عليه‌السلام) از حجابِ درخت شنيد 1 : ﴿اِنّي اَنَا رَبُّكَ فَاخلَع نَعلَيكَ اِنَّكَ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوي) 2 1. خداي سبحان توسط فرشته به رسولش پيام ارسال كند. البته اين آيه در مورد خصوص قرآن نيست كه مستقيماً نيز دريافت شده است؛ ليكن قسم بدون واسطه كلام الهي اگر بهره كسي مي‌شود سزاوارترين افراد وحي‌ياب همانا حضرت رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يعني صادر اول يا ظاهر نخست و بدون واسطه است.
ممكن است انساني كامل بعضي از كلمات را بدون واسطه و برخي را با واسطه حجاب و دسته‌اي را از پيك الهي دريافت كند و از اين دقيق‌تر، در عين‏حال كه از پيك وحي مي‌گيرد، از فراسوي حجاب نيز تلقّي كند و در عين‏حال كه از وراي حجاب دريافت مي‌كند، بدون واسطه هم تلقي كند. اين بستگي به شهود انسان كامل دارد كه كون جامع است؛ ولي خدا كار خود را هرگز تفويض نمي‌كند كه ديگري مستقلاً آن‏را برعهده گيرد، بلكه ديگران (هر كه و هر چه) مجاري فيض‌اند و لحظه‌اي بدون استمداد از فيض حق تعالي هستي ندارند، چه رسد بتوانند كاري انجام دهند.
از آيه سوره شوري مي‌توان امكان هر سه مرحله تنزّل را نيز كه در كلام سيد نور الدينِ آمده بود استفاده كرد؛ مثلاً نزول تدريجي قرآن، مربوط به مرحله كثرت و تفصيل آن است كه قابل شنيدن و گفتن است و آنچه را كه حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يكجا در ماه رمضان با وساطت حضرت جبرئيل گرفت، عصاره قرآن است و بالاتر از آن، مرحله‌اي است كه بدون واسطه بر روح آن حضرت نازل مي‌شد. غرض آنكه در جمع بين روايات و آياتي كه ظاهراً ناسازگارند مي‌توان به
^ 1 - ـ الميزان، ج18، ص74؛ مجمع البيان، ج9 10، ص57.
^ 2 - ـ سوره طه، آيه 12.

359

استناد تثليث مزبور كمك گرفت و عنوان صعود و نزول را به لحاظ مبدأ قابلي و فاعلي ترسيم كرد.
بعضي بر آن‌اند كه همه آيات قرآن توسط جبرئيل نازل شده است و اگر آيه ﴿وما كانَ لِبَشَرٍ اَن يُكَلِّمَهُ اللّهُ اِلاّوَحيًا اَو مِن وراي‏ء حِجابٍ اَو يُرسِلَ رَسولاً فَيوحِي بِاِذنِهِ ما يَشاءُ) 1 كلام خدا را سه قسم مي‌داند، يعني به يكي از سه نحو است و همه قرآن از قبيل قسم سوم (نزول توسط جبرئيل) است: ﴿نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الاَمين ٭ عَلي قَلبِكَ) 2 ليكن حق آن است كه بعضي از آيات قرآن و نيز برخي از احكام و معارفِ الهي بي‌واسطه بر پيامبر نازل شده است؛ مانند اذان كه در معراج تشريع شده 3 و نيز آيات پاياني سوره بقره كه در شب معراج به صورت شَفَهي به پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) رسيده است 4. ظاهر ﴿اِنَّكَ لَ‏تُلَقَّي القُرءانَ مِن لَدُن حَكيمٍ عَليم) 5 و ظاهر ﴿فَاَوحي اِلي عَبدِهِ ما اَوحي) 6 نيز القاي بدون واسطه بخشي از قرآن و معارف الهي است.
 
 
پاسخ چهارم
منظور از ﴿شَهرُ رَمَضان﴾ رمضانِ نوعي است؛ نه شخصي؛ يعني در شب قدرِ رمضان هر سال، طي مدت رسالت، ضمن تنظيم مقدرات و مقررات مربوط به
^ 1 - ـ سوره شوري، آيه 51.
^ 2 - ـ سوره شعراء، آيات 193 194.
^ 3 - ـ بصائر الدرجات، ص210، جزء4، باب5، ح1؛ بحار الاَنوار، ج18، ص378.
^ 4 - ـ تفسير القمي، ج1، ص95.
^ 5 - ـ سوره نمل، آيه 6.
^ 6 - ـ سوره نجم، آيه 10.

360

همان سال، آياتي نيز كه نياز آن سال بود متناوباً نازل مي‌شد 1.
اين احتمال، لوازم و اشكالهايي دارد؛ مانند: 1. نزولِ قرآن قبل از حاجت، به صيغه ماضي يا حال.
2. نزول همه آيات قرآن در ماههاي رمضان، در حالي كه بسياري از آيات در غير ماه رمضان نازل شده است؛ مانند آيه اكمال دين 2 ، آيه ابلاغ 3 و.... اگر مقصود آن است كه معاني و باطن آيات، در شب قدر براي رسول خداا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) تشريح شد، قابل قبول است؛ ولي از بحثِ كنوني خارج است، چون مربوط به تفسير قرآن است؛ نه نزول آيات و سُور آن.
3. اينكه خداي سبحان ليله قدر شخصي و خاص، نه نوعي و عام را با فعل ماضي مي‌آورد: ﴿اِنّا اَنزَلنه...﴾ و ليلةالقدر نوعي را با اسم ظاهر و فعل مضارعِ ﴿تَنَزَّلُ﴾ آورده: ﴿وما اَدركَ ما لَيلَةُ القَدر ٭ لَيلَةُ القَدرِ خَيرٌ مِن اَلفِ شَهر ٭ تَنَزَّلُ المَلئِكَةُ والرّوحُ... ) 4 و مي‌فرمايد: در هر شب قدري ملائكه و روح نازل مي‌شوند. اگر قرآن تنها در شبهاي قدر ماههاي رمضان نازل شده بود بايد مي‌فرمود: «إنّا ننزّل القرآن في ليلة القدر»؛ نظير آياتي كه با فعل مضارع تدريجي بودن را بيان مي‌كند.
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج1 2، ص497؛ الجامع لاَحكام القرآن، مج1، ج2، ص277؛ مناهل‌لعرفان، ص39؛ التفسير الكبير، مج3، ج5، ص92.
^ 2 - ـ سوره مائده، آيه 3. ر.ك: اسباب نزول القرآن، ص192 193؛ مجمع البيان، ج3 4، ص245 246.
^ 3 - ـ سوره مائده، آيه 67. ر.ك: اسباب نزول القرآن، ص204؛ مجمع البيان، ج3 4، ص348347.
^ 4 - ـ سوره قدر، آيات 2 4.

361

 
پاسخ پنجم
ظاهر ﴿اُنزِلَ فيهِ القُرءان﴾ نزول همه قرآن در ماه رمضان است؛ ليكن چون به يقين همه قرآن در اين ماه فرود نيامده است ناچار بايد مجازي مرتكب شده و بگوييم: چون سوره «حمد» كه خلاصه معارف قرآن است در ماه رمضان نازل شده، گويا تمام قرآن در اين ماه نازل شده است، از اين‏رو خداوند مي‌فرمايد: قرآن در اين ماه فرود آمده است.
در جواب بايد گفت گرچه قرآن كريم براي سوره «حمد» اهميت فراواني قايل است؛ ولي هرگز آن را تمام قرآن نمي‌داند و بر آن عنوان قرآن اطلاق نمي‌كند، بلكه مي‌فرمايد: ﴿ولَقَد ءاتَينكَ سَبعًا مِنَ المَثاني والقُرءانَ العَظيم) 1 در اين آيه عنوان «قرآن» مقابل سبعِ مثاني 2 قرار گرفته و بر سوره
^ 1 - ـ سوره حجر، آيه 87.
^ 2 - ـ «مثاني» بر قرآن نيز اطلاق شده است: «اَللّهُ نَزَّلَ اَحسَنَ الحَديثِ كِتبًا مُتَشبِهًا مَثانِي... » (سوره زمر، آيه 23). «مثاني» جمع « مثنية» به معناي معطوف است (الصحاح، ج4، ص2294؛ النهايه، ج1، ص224، «ثني»؛ الميزان، ج17، ص256) و قرآن را بدان سبب مثاني گفته‌اند كه آيات آن نسبت به يكديگر انثناء انعطاف دارند و بعضي برخي ديگر را تبيين و تفسير مي‌كنند: «يفسّر بعضه بعضاً» (بحار الاَنوار، ج54، ص218) و آيه‌اي را آيه ديگر تصديق مي‌كند: «يصدّق بعضه بعضاً و لاينقض بعضه بعضاً» (بحار الاَنوار، ج10، ص122؛ صدر روايت در نهج البلاغه، خطبه 18 نيز آمده است) و آيات آن به مضمون يكديگر نطق مي‌كند: «وينطق بعضه ببعض» (نهج البلاغه، خطبه 133). «تثنيه» نيز آن است كه دو همجنس كه نسبت به يكديگر انثناء و انعطاف دارند، كنار هم قرار گيرند و بين آن دو جامعي باشد؛ در اين صورت دومي ثاني اوّلي خواهد بود. خلاصه آنكه گرچه عنوان مثاني بر قرآن منطبق شده است؛ ولي عنوان قرآن بر سوره حمد تطبيق نشده است.

362

«حمد» اطلاق نشده است تا درباره آيه مورد بحث نيز گفته شود چون اين جزء، اهميّت فراواني داشته است، از باب اطلاق كلّ بر جزء فرمود: ﴿اُنزِلَ فيهِ القُرءان﴾؛ به اين معنا كه خلاصه معارف قرآن كه سوره «حمد» است، در شب قدر نازل شده است، افزون بر اين، سخن از «كأنّ» و «گويا» است و اين معنا بدون ارتكاب مجاز ميسّر نيست، حال كه مجاز را روا مي‌داريد، چرا مجاز عميق‌تر و دقيق‌تر را نمي‌پذيريد كه بگوييد قرآن حقيقتي جمعي دارد كه در ماه مبارك رمضان بر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نازل شده است و آياتي نيز اين نظر را تأييد مي‌كند و اين حقيقت همان است كه سالي يك بار بر پيغمبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) عرضه مي‌شد و سال آخر عمر آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) دوبار بر وي عرضه شد: «إنّ جبرئيل كان يعرض عليّ القرآن كلّ سنة مرّةً و قد عرضه عليّ العام مرّتين» 1 اين جواب استاد علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) است كه خواهيم گفت عميق‌ترين پاسخ اشكال است و برخي آيات نيز تا حدودي همين را تأييد مي‌كند.
 
 
دقيق‌ترين پاسخ و نظريه
برجسته‌ترين پاسخ در ميان اقوال گذشته نظر استاد علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) است كه اگر شبهات آن برطرف شود، از عميق‌ترين نظرها خواهد بود.
شبهه اول: حمل نزول دفعي قرآن بر نزول وجود اجمالي و بسيط آن در شب‏قدر، با آياتي كه شب قدر را شب تفصيل و تفريقِ هر امر محكم و بسته‌اي مي‌داند ناسازگار است.
استاد علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) ذيل آيه سوم سوره «دخان» به اين نكته توجه كرده
^ 1 - ـ بحار الاَنوار، ج22، ص466.

363

و در مقام جواب مي‌فرمايد:
ممكن است خداي سبحان پيامبر خود را از رخدادهاي آينده و اينكه درباره هر يك از آنها آيه يا آياتي نازل مي‌شود نيز آگاه كرده باشد و از همين‏رو آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در هر حادثه و پيش‌آمدي منتظر نزول وحي بود 1.
در پاسخ اينكه شب قدر، ظرف تفصيل است، پس چگونه از نزول قرآن به انزال تعبير شده است نيز بايد گفت كه اجمال دو قسم است:
1. اجمال قبل از تفصيل؛ مانند استعداد طالب نوپاي علم و دانشجوي مبتدي و كوشا كه همه علوم رايج حوزه يا دانشگاه را به نحو اجمال داراست و استعداد اجمالي او طي چند سال شكوفا مي‌شود؛ يا مانند حبّه گردويي كه همه شاخه‌ها، برگها و ميوه‌هاي درخت آينده را در خود اجمالاً دارد و در طول چند سال بارور مي‌گردد.
2. اجمال بعد از تفصيل؛ مانند طالب دير پاي علم كه با جديّت به ملكه اجتهاد دست مي‌يابد كه به صورت حقيقت نوري ظهور مي‌كند و اين اجمالْ همه آن تفاصيل را بي كم و كاست دربردارد؛ نيز مانند معارف فراواني كه رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در لحظه رحلت به اميرمؤمنان(عليه‌السلام) آموخت و آن حضرت فرمود: رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) كليد هزار در علم را در اختيار من گذارد كه از هر در آن هزار در ديگر منشعب مي‌شود: «وعلّمني مفتاح ألف باب من العلم يفتح كلّ باب ألف باب.... » 2
^ 1 - ـ الميزان، ج18، ص133.
^ 2 - ـ بحار الاَنوار، ج40، ص216.

364

اجمال بعد از تفصيل، با تفصيل سازگار است و به تعبير فنّي، علم اجمالي است در عين كشف تفصيلي؛ نه علمي كه با استعداد همراه باشد؛ نظير علم اجمالي طالب مبتدي و نه علم اجمالي كه با جهل آميخته است؛ نظير علم اجمالي مصطلح در اصول كه مقابل علم تفصيلي است و حد اقل با دو جهل همراه است، بلكه علم اجمالي بسيط در علوم عقلي مراد است و نمونه‌هاي آن در روايات فراوان است؛ نظير علوم و معارف انبوهي كه پيامبر اكرم‌(صلّي الله عليه وآله وسلّم) شب معراج دريافت كرد، با اينكه مجموعه اسراء و معراج، در زماني كوتاه انجام گرفت 1 و نيز مانند آنچه شيعه و سني نقل كرده‌اند كه روزي رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) هنگامِ خطبه خواندن، دست راست خود را در حالي كه مُشت كرده بود بلند كرد و پرسيد: آيا مي‌دانيد در دستم چيست؟ گفتند: خدا و رسولش مي‌دانند. آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمود: در آن اسامي اهل بهشت و اسامي پدرانشان و قبايلشان تا قيامت. سپس دست چپ خود را مُشت و بلند كرد و پرسيد: آيا مي‌دانيد در دستم چيست؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند. فرمود: اسامي اهل آتش و اسامي پدران و قبايلشان تا قيامت 2.
حاصل اينكه مي‌توان پذيرفت كه گاه خداي سبحان علوم و معارف فراواني را يكجا به انساني كامل كه از شرح صدر برخوردار است عطا مي‌كند.
شبهه دوم: اگر در شب قدر، هر امر حكيمي تفريق مي‌شود، چرا از نزول قرآن در اين شب به تنزيل ياد نشده و با «انزال» تعبير شده است، در حالي كه انزال مقابلِ تنزيل و به معناي نزول دفعي است؟
در جواب بايد گفت اولاً «راغب اصفهاني» نسبت انزال با تنزيل را عموم و
^ 1 - ـ روض الجنان، ج12، ص156. روايات معراج را در تفسير القمي، ج2، ص133 بنگريد.
^ 2 - ـ الكافي ، ج1، ص444.

365

خصوص مطلق مي‌داند و نه تضاد 1 ؛ يعني انزال اعم از دفعي و تدريجي است و تنزيل مخصوص تدريج، بنابراين از امور متفرق و مفصّل مي‌توان با عنوان «انزال» تعبير كرد.
ثانياً انزال، بر فرض تقابل آن با تنزيل، با كثرت سازگار است، هرچند با تدريج ناسازگار باشد و بين دفعي و كثرت فرق است؛ دفعي گاهي مقابل كثير و زماني در برابر تدريج است. انزال، به معناي نزول واحد نيست. ممكن است امور زيادي يكباره نازل شود و تعبير «انزال» درباره آن به كار رود؛ مثلاً از قطرات باران كه جداي از يك‌ديگر قطره قطره و غربال وار مي‌ريزند: ﴿فَتَرَي الوَدقَ يَخرُجُ مِن خِللِهِ) 2 گاه با صيغه «أنزلنا» تعبير شده: ﴿اِنَّما مَثَلُ الحَيوةِ الدُّنيا كَماءٍ اَنزَلنهُ... ) 3 چون همه آن مجموعه‌اي واحد لحاظ شده است، و گاه به اعتبار تدريج و ترتيب نزولي قطراتش با تعبير تنزيل آمده است: ﴿ولَئِن سَاَلتَهُم مَن نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَحيا بِهِ الاَرضَ) 4
شبهه سوم: استاد علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) آياتي را كه با لفظ انزال آمده، بر نزول دفعي قرآن، و آياتي را كه با لفظ تنزيل آمده، بر نزول تدريجي آن حمل كرده و شاهد جمع را آيه ﴿ولاتَعجَل بِالقُرءانِ مِن قَبلِ اَن يُقضي اِلَيكَ وَحيُهُ) 5 دانسته و نتيجه گرفته‌اند كه رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از اصلِ وحي با خبر بوده است، ازاين‏رو خدا مي‌فرمايد: در قرائت وحي عجله نكن. سؤال اين است كه به چه
^ 1 - ـ مفردات، ص799، «ن ز ل».
^ 2 - ـ سوره روم، آيه 48.
^ 3 - ـ سوره يونس، آيه 24.
^ 4 - ـ سوره عنكبوت، آيه 63.
^ 5 - ـ سوره طه، آيه 114.

366

دليل و قرينه‌اي آيه ياد شده شاهد جمع مزبور است، در حالي كه در اين آيه طبق نقل و بيان امين‌الإسلام طبرسي(قدس‌سرّه) سه احتمال ديگر وجود دارد:
1. قبل از پايان دادن حضرت جبرئيل به تلاوت آيه، رسول خداا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) كلمه كلمه به دنبال او تلاوت مي‌كرد تا فراموش نكند. خداي سبحان در اين آيه وي را از اين عمل برحذر داشت.
2. معناي ﴿ولاتَعجَل بِالقُرءان﴾ اين است كه قبل از روشن شدن معاني آيات، آن را براي مردم قرائت نكن.
3. گاهي رسول خداا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از دير رسيدن وحي نگران مي‌شد. پيام آيه يادشده اين است كه عجله نكن؛ وحي طبق مصلحت و هنگام نياز نازل خواهد شد 1.
با بودن اين سه احتمال نمي‌توان معناي آيه را در آنچه علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) فرموده‌اند منحصر دانست و نتيجه گرفت كه نزولِ دفعي قرآن قبل از نزول تدريجي آن بوده است.
در جواب مي‌توان گفت هيچ يك از سه احتمال ياد شده تام نيست، زيرا احتمال اول تلفيقي از روايت و درايت است؛ البته اگر سخن علي بن ابراهيم را روايت بدانيم. در تفسير علي بن ابراهيم چنين آمده است: «كان رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) إذا نزل عليه القران بادر بقراءته قبل تمام نزول الآية والمعني» 2 ظاهرش آن است كه حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم)، قبل از تمام شدن خواندن جبرئيل(عليه‌السلام) به خواندن ادامه آيه مبادرت مي‌كرد. درايت را امين الاسلام طبرسي ضميمه آن كرده‌اند كه
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج7 8، ص51 52.
^ 2 - ـ تفسير القمي، ج2، ص65.

367

حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) كلمات را همراه جبرئيل(عليه‌السلام) تكرار مي‌كرد تا فراموشش نشود 1.
اين درايت، صحيح نيست، زيرا اوّلاً خداوند در سوره «أعلي» كه از عتايق سوره‌ها و زمان نزول آن اوايل بعثت و قبل از نزول دو سوره «طه» و «قيامت» است كه دو آيه ﴿ولاتَعجَل... ) 2 و ﴿لاتُحَرِّك بِه... ) 3 در آنهاست، چنين مي‌فرمايد: ﴿سَنُقرِئُكَ فَلا تَنسي) 4 اين جمله همراه با اعطاي ملكه عصمت است و نه وعده؛ نفي است و نه نهي؛ يعني ما تو را اِقراء مي‌كنيم، پس تو فراموش نمي‌كني. ما تو را قاري‌اي قرار مي‌دهيم كه هرگز فراموش نمي‌كند. اين ملكه عصمت را خدا به حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) داد و فرمود: تو فراموش نمي‌كني، مگر ما بخواهيم: ﴿اِلاّما شاءَ اللّهُ اِنَّهُ يَعلَمُ الجَهرَ وما يَخفي) 5 و ما هم خواستيم كه فراموش نكني؛ تو منزه از فراموشي هستي؛ البته نه شبيه خدا كه ذاتاً و بالضرورة الازلية از نسيان منزّه است و فراموشي از صفات سلبي اوست: ﴿وما كانَ رَبُّكَ نَسيّاً) 6
لازم است عنايت شود كه چون جريان تأمين عصمت رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) با نزول ﴿سَنُقرِئُكَ فَلا تَنسي﴾، مقدّم بر آيه ﴿لاتَعجَل... ﴾ است، از اين‏رو انسان كامل معصومي چونان رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به استناد جزم شهودي به اعتصام
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج7 8، ص52.
^ 2 - ـ سوره طه، آيه 114.
^ 3 - ـ سوره قيامت، آيه 16.
^ 4 - ـ سوره اعلي، آيه 6.
^ 5 - ـ سوره اعلي، آيه 7.
^ 6 - ـ سوره مريم، آيه 64.

368

خويش، عزم ارادي به تأنّي و عدم شتاب داشت و حمل آيه بر معنايي كه اعتبار عقلي و عادي مساعد آن نيست روا نخواهد بود.
ثانياً خداي سبحان در سوره «قلم» كه قبل از سوره «اعلي» نازل شده، پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را به داشتن خصايل نيكو ستوده است: ﴿واِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيم) 1 و كسي كه متخلّق به خُلق عظيم است، صبر مي‌كند تا كلام گوينده پايان پذيرد و سپس تكرار مي‌كند. بي‌صبري و عجله براي ترس از فراموشي است كه خداي سبحان حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را از آن مبرّا قرار داده است: ﴿سَنُقرِئُكَ فَلاتَنسي) 2
در اين‏گونه موارد كه به دستورهاي متعدد محفوف است تأنّي خير است؛ نه شتاب، از اين‏رو دستور ﴿وسارِعوا اِلي مَغفِرَةٍ مِن رَبِّكُم) 3 ﴿فَاستَبِقُوا الخَيرت) 4 و مانند آن مُصحّح مبادرت و شتابزدگي نخواهد بود.
احتمال دوم نيز با ظاهر آيه و سيره حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ناسازگار است، زيرا مضمون اين آيه با آيه ﴿لاتُحَرِّك بِهِ لِسانَكَ لِتَعجَلَ بِه... ) 5 يكي است و در آيه شاهدي بر اين احتمال نيست.
احتمال سوم نيز ناتمام است، چون دليلي بر اين معنا نداريم كه حضرت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) براي نزول وحي بي‌صبري مي‌كرده، به‏جز هنگام انقطاع وحي كه در آغاز رسالت بوده است.
^ 1 - ـ سوره قلم، آيه 4.
^ 2 - ـ سوره اعلي، آيه 6.
^ 3 - ـ سوره آل عمران، آيه 133.
^ 4 - ـ سوره مائده، آيه 48.
^ 5 - ـ سوره قيامت، آيه 16.

369

خلاصه مباحث گذشته اينكه قرآن با وجود تفصيلي و ترتيب ويژه‌اي كه دارد فقط تدريجاً نازل شده و چنين وجودي نمي‌تواند دفعي باشد، پس ناگزير براي وجود دفعي آن تصويري ديگر است كه با توجه به ناتمام بودن سه احتمال مزبور و نيز ساير اقوال پيرامون نزول دفعي و تدريجي، تنها نظر صائب دراين‏باره، چنان كه اشاره شد، نظر عميق استاد علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) است. البته اگر عيبي در آن مقال باشد با طرح ارائه شده تصحيح مي‌شود و اگر نقصي در آن مشاهده شود با بيان گذشته تكميل مي‌شود.
عصاره آن نظر و طرح و بيان اين است كه شب قدرْ ظرف كثرت است و كثرت دوگونه است؛ قسمي از آن در برابر وحدت است؛ مانند وجود تفصيلي و تدريجي قرآن در برابر وجود محكم و دفعي آن، و قسمي از آن آميخته با وحدت است؛ يعني علم اجمالي آن در عين كشف تفصيلي است؛ مانند آنچه در اين ترسيم ذكر شد كه رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در شب قدر عصاره وجود قرآن در ام‌الكتاب را به طور وضوح تلقّي كرد.
 
 
اوصاف قرآن
در آيه مورد بحث سه وصف از اوصاف قرآن به عنوان هدف انزال بيان شده است: ﴿هُدًي لِلنّاسِ وبَيِّنتٍ مِّنَ الهُدي والفُرقان﴾. توضيح اينكه:
1. قرآن، هدايتگر انسانهاست. وصف هدايت از اوصاف فعلي خداست و او در اين وصف، مستقل و تام است: ﴿وكَفي بِرَبِّكَ هاديًا ونَصيراً) 1 همچنين براساس توحيد در هدايت، او كافي در هدايت است و نيازي به غير
^ 1 - ـ سوره فرقان، آيه 31.

370

نيست: ﴿ومَن يَهدِ اللّهُ فَما لَهُ مِن مُضِلٍّ) 1
اسناد هدايت به غيرخدا به اعتبار مظهر بودنش براي هدايت حق تعالي است، چنان‌كه اين وصف، هم وصف قرآن آمده است، مانند آيه مورد بحث، و هم وصف كعبه: ﴿اِنَّ اَوّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكًا وهُدًي لِلعلَمين) 2 كعبه، كتاب نيست تا هدايت لفظي داشته باشد، بلكه قبله مسلمانان، مطاف زائران و معجزه جاودان اسلام است: ﴿ومَن يُرِد فيهِ بِاِلحادٍ بِظُلمٍ نُذِقهُ مِن عَذابٍ اَليم) 3 و از اين‏رو مظهري از مظاهر هدايت خداي سبحان و مَثَل اعلاي رهنمود عملي اوست، چنان كه بيت عتيق و بيت طاهر است تا درس آزادگي داده و راهنماي پاكيزگي باشد.
قرآني كه ﴿هُدًي لِلنّاس﴾ است، ﴿هُدًي لِلمُتَّقين) 4 معرفي شده است، زيرا براي متقيان هادي بالفعل است و تنها آنان كه از تقوا بهره‌اي دارند از اين كتاب بهره بهينه مي‌برند؛ شبيه بياني كه درباره پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آمده، كه او نذير جهانيان است: ﴿لِلعلَمينَ نَذيراً) 5 با اين حال آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) تنها نسبت به خصوص كسي كه از قيامت مي‌ترسد منذر است: ﴿اِنَّما اَنتَ مُنذِرُ مَن يَخشها) 6
2. قرآن دلايل و شواهد هدايت است. «بيّنه» يعني شاهد كه در مقام
^ 1 - ـ سوره زمر، آيه 37.
^ 2 - ـ سوره آل‏عمران، آيه 96.
^ 3 - ـ سوره حجّ، آيه 25.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 2.
^ 5 - ـ سوره فرقان، آيه 1.
^ 6 - ـ سوره نازعات، آيه 45.

371

اثبات مدعا مطرح است. كسي كه به نكته‌اي ره يافته و در جست‌وجوي دليلي بر آن است، دليل را بيّنه و شاهد خود قرار مي‌دهد.
بيّنه در اين آيه از سنخ هدايت است؛ نه براي هدايت؛ يعني كلمه «من» در ﴿وبَيِّنتٍ مِّنَ الهُدي﴾ به معناي حرف «لام» نيست؛ ليكن نسبت به همگان يكسان نيست، بلكه همان‌طور كه بيان شد براي برخي به مثابه سَنَد و براي بعضي به منزله گواه بر سند است.
گروهي از انسانها وجود مبدأ و معاد و نياز بشر به پيامبر و اينكه وحي تنها راه اصلاح جوامع بشري است و مانند آن را با برهان عقلي فهميده‌اند. معارف قرآن براي اينان روشن است و آيات آن براي اين گروه كه از نوادرند در حد بيّنه و شاهد است و دليل نقلي، مؤيّد برهان عقلي آنهاست؛ اما كساني كه خود اهل ابتكار و اهل استدلال نيستند، سراسر قرآن براي آنان هدايت است.
3. قرآن فارق بين حق و باطل است، چون مشتمل بر معارف الهي و احكام عملي است 1 و معيارهاي سنجش حق و باطل را داراست.
لازم است عنايت شود كه عنوان هدايت اگر در مقابل فرقان قرار گيرد هدايتِ خاص خواهد بود، چون تفصيلْ قاطع شركت است، و اگر مطلق ذكر شود هدايت عام است كه تفريق بين حق و باطل از مصاديق آن محسوب مي‌گردد. در اين آيه عنوان هدايت دوبار ذكر شده؛ يك بار به طور مطلق كه در قبال چيزي (فرقان) واقع نشده. در اينجا منظور از هدايت همان معناي عام است. بار ديگر در قبال فرقان واقع شده كه در اينجا مقصود از آن هدايت خاص است.
^ 1 - ـ روح المعاني، ج2، ص93.

372

تذكّر: به نظر برخي مفسران تكرار هدايت براي جهات متعددي است؛ مانند: 1. تأكيد و مبالغه. 2. مقصود از هداي دوم خصوص تورات و انجيل است كه قرآن بيّنه و شاهد صدق آن است. 3. مقصود از هداي اول اصول دين و منظور از هداي دوم فروع دين است 1. 4. مقصود از هداي اول نسبت به راه است و منظور از هداي دوم نسبت به مقصد 2. البته بسياري از اين وجوه و مانند آن، شبيه جمع تبرّعي بدون شاهد است.
 
 
حكم قطعي براي مسافر و حاضر
ظاهرِ ﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمه﴾ عزيمت است؛ يعني هر كس مسافر نبود، واجب است روزه بگيرد و مريض و مسافر، واجب است روزه‌هاي خود را افطار كنند و قضا به‌جا آورند. برخي با اينكه في‌الجمله اعتراف كرده‌اند كه از قرآن مي‌توان عزيمت افطار مريض و مسافر را استظهار كرد در مورد ديگر چنين اظهار داشته‌اند كه اگر روايات مأثور از اهل بيت نبوت(عليهم‌السلام) نمي‌بود مستفاد از آيه بيان رخصت است؛ نه عزيمت 3.
﴿مَن شَهِد﴾ به معناي «من رأي الهلال» (هر كه هلال را ديد 4) نيست تا به صرف رؤيت هلال رمضان، روزه بر همه واجب باشد، بلكه «شاهد» در مقابل غايب است و غيبت و شهادت، همان سفر و حضر است 5. در تأييد اين نكته
^ 1 - ـ التفسير الكبير، مج3، ج5، ص89.
^ 2 - ـ كشف الاسرار، ج1، ص491.
^ 3 - ـ التفسير الكاشف، ج1، ص285.
^ 4 - ـ تفسير المنار، ج2، ص163.
^ 5 - ـ التبيان، ج2، ص123.
 

373

رواياتي در بحث روايي خواهد آمد.
در اينجا تذكر اين نكته نيز درباره رؤيت هلال بي‌مناسبت نيست كه نزد اكثر فقها رؤيت هلال در شهري فقط براي بلاد مجاور و نزديك به افق آن كافي است. برخي نيز آن‏را براي همه بلاد كافي دانسته‌اند 1.
كلمه ﴿مِنكُم﴾ محلاًّ منصوب است تا حال براي ضمير ﴿شَهِد﴾ باشد. تقييد به ﴿مِنكُم﴾ براي خارج ساختن صبي و مجنون است 2. قلم تكليف از اين دو برداشته شده است، گرچه مسافر نباشند.
كلمه ﴿الشَّهر﴾ مفعول فيه است؛ نه مفعول به؛ يعني كسي كه در ماه رمضان شاهد و حاضر بود، روزه بر او واجب است. ضمير ﴿فَليَصُمه﴾ كه به «شهر» باز مي‌گردد نيز ظرف است؛ نه مفعول به.
تفسير ﴿ومَن كانَ مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَر﴾ در آيه قبل گذشت. گفتني است كه آمدن مجدد اين بخش از آيه، براي صرف تأكيد و مانند آن نيست، زيرا دو آيه قبلي به منزله زمينه‌سازي و تمهيد بود و اين آيه حكم قطعي روزه بيمار و مسافر و وجوب قضا را بيان مي‌كند 3. از اين آيه به خوبي استظهار مي‌شود كه افطار عزيمت است، نه رخصت، چون وجوب قضا بر صرف مرض و سفر مترتب شده و تقدير كلمه «فَأَفطَر» خلاف اصل است و اگر در آيه ﴿فَمَن كانَ مِنكُم مَريضًا اَو بِهِ اَذي مِن رَأسِهِ فَفِديَةٌ مِن صِيامٍ اَو صَدَقَةٍ اَو نُسُك) 4 كلمه «فَحَلَقَ» تقدير شد به قرينه مقام است و در آيه مورد
^ 1 - ـ ر.ك: الجامع لاَحكام القرآن، مج1، ج2، ص275 276.
^ 2 - ـ روح المعاني، ج2، ص93.
^ 3 - ـ الميزان، ج2، ص24.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 196.

374

بحث چنين قرينه‌اي وجود ندارد.
از عنوان ﴿عَلي سَفَر﴾ استفاده مي‌شود كه تلبّس بالفعل به سفر لازم است، پس روزه‌دار تا از وطن يا محل اقامت خارج نشده نمي‌تواند افطار كند.
 
 
اراده آساني
اسلام دين آسان و روان است: «...و لكن بعثني بالحنيفيّةالسهلة السّمحة» 1 و تكليفي فراتر از توان انسان ندارد: ﴿لايُكَلِّفُ اللّهُ نَفسًا اِلاّوُسعَها) 2 و چون روزه گرفتن مريض و مسافر غالباً مشقت‌زا و دشوار است، آيه مورد بحث درباره استثناي مريض و مسافر از وجوبِ روزه، نفي عسر و نيز وجوبِ قضا براي جبران و تكميل شماره روزه‌هاي فوت شده چنين مي‌فرمايد: خداوند در رخصتي كه به مريض و مسافر داده است، براي شما آساني مي‌خواهد و براي شما دشواري نمي‌طلبد تا تعداد روزه‌هاي افطار شده را با قضا تكميل كنيد: ﴿ومَن كانَ مَريضًا اَو عَلي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّن اَيّامٍ اُخَرَ يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ ولايُريدُ بِكُمُ العُسرَ ولِتُكمِلوا العِدَّة﴾.
تذكّر: اراده ذاتي مصداقاً به علم ذاتي بازمي‌گردد و عين ذات واجب است، چنان كه اراده فعلي عين فعل خداست. در اراده ذاتي (مانند ساير اوصاف ذاتي) نبايد توهّم جدائي از ذات واجب را روا دانست.
در اين باره قرطبي دو اشتباه مهم را مرتكب شد؛ يكي آنكه مانند ساير همفكران و همكيشان خود تصريح كرد كه خداوند مريد است به اراده قديم و ازلي و زايد بر ذات، چنان كه عالم است به علم قديم و ازلي و زايد بر ذات؛
^ 1 - ـ الكافي، ج5، ص494.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 286.

375

همچنين حي، سميع، بصير، متكلّم و... است، به معاني ازلي و زايد بر ذات. دوم آنكه فلاسفه و شيعه را متهم كرد به انكار اين اوصاف و نفي آنها، آنگاه به نقد قول به نفي اراده پرداخت 1.
زيادت علم، قدرت، حيات و مانند آن بر ذات خدا محذور تعدّد قدما و كثرت موجودهاي ازلي را به همراه دارد كه هرگز با توحيد سازگار نيست. حكماي متألّه و محققان شيعه بر نفي زيادت صفات ذاتي واجب نسبت به ذات او فتوا مي‌دهند؛ نه به اصل نفي صفات ذاتي. بين آنچه حكما و شيعيان مي‌گويند و آنچه به آنها نسبت داده شد فرق عميق است.
 
 
روزه و اعتراف به كبريايي خدا
لام در ﴿لِتُكَبِّروا اللّه﴾ براي بيان غرض اصل روزه است؛ نه حكمت موارد استثنا، بر اين اساس و نيز با توجه به تقييد ﴿شَهرُ رَمَضان﴾ به ﴿الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءان﴾ كه به نوعي ارتباط وجوب روزه ماه رمضان با نزول قرآن اشعار دارد (قرآني كه هدايتگر عموم، دلايل و شواهد براي خواص و فارق بين حقّ و باطل است) روزه گرفتن، براي اعتراف به كبريايي خداوند در فرستادن قرآن و اقرار به ربوبيت او و عبوديت بندگان وي، همچنين سپاسگزاري از اوست به جهت هدايتي كه در حق بندگان روا داشته و با كتاب خود بين حق و باطل جدايي افكنده است 2.
بعضي گفته‌اند: مراد از «لِتُكَبِّروا اللّه» تكبيرات مأثور در شب عيد فطر است كه گفتن آن در پي نمازاهاي مغرب، عشا، ظهر و نماز عيد مستحب
^ 1 - ـ الجامع لاَحكام القرآن، مج1، ج2، ص281.
^ 2 - ـ الميزان، ج2، ص24.

376

است 1.
اكمال عدّه: ﴿لِتُكمِلوا العِدَّة﴾ يا به معناي تكميل اصل ماه به سي روز يا رؤيت هلال يا به معناي تكميل روزه‌هاي فوت شده در حال مرض يا سفر به قضاي معادل آن يا به معناي تكميل اركان و مباني پنج‌گانه معروف اسلام، يعني شهادت (به توحيد و رسالت)، نماز، زكات، روزه و حج است 2.
 
 
سرّ اختصاص ﴿لَعَلّ﴾ به ﴿تَشكُرون﴾
عبادت براي تشكر از خداست و روزه وقتي شكر نعمت خدا محسوب مي‌شود كه واقعي باشد؛ يعني انسان در رستن از آلودگيهاي طبيعت و خودداري از بسياري از خواسته‌هاي برخاسته از نفس اخلاص داشته باشد. البته در دلالت روزه بر عظمت خدا نيازي به خلوص نيت نيست و روزه صوري و صرف خودداري از خواسته‌ها نيز بر عظمت دستور دهنده، يعني خدا، دلالت دارد، گرچه جنبه تشكر از خدا ندارد، از اين‏رو خداي متعالي بين تكبير و شكر فرق گذاشته و شكر را با كلمه «لعلّ» آورده كه دال بر ترجّي است؛ ولي تكبير را مطلق ذكر كرده است 3.
برخي از مفسّران «لعل» را به معناي «كَي» دانستند، يعني «كي تشكرون»، تا بتوان آن‏را بر ﴿لِتُكَبِّروا) 4 عطف كرد. بعضي از آنان سرّ اختصاص مزبور را چنين بيان كرده‌اند كه «تكبير» و «اكمال» هر كدام عمل محدود و وظيفه
^ 1 - ـ التبيان، ج2، ص125؛ مجمع البيان، ج1 2، ص499.
^ 2 - ـ كشف الاسرار، ج1، ص493.
^ 3 - ـ الميزان، ج2، ص24.
^ 4 - ـ جامع البيان، مج2، ج2، ص209.

377

خاص‌اند؛ ولي «شكر» وصف نفساني و مستمر است 1.
 
 
اشارات و لطايف
 
خزاين قرآن
هر چيزي نزد خداي سبحان خزايني دارد كه از آنجا به طور تدريج و به اندازه معيّن به عالم طبيعت نازل مي‌شود: ﴿واِن مِن شي‏ءٍ اِلاّعِندَنا خَزائنُهُ وما نُنَزِّلُهُ اِلاّبِقَدَرٍ مَعلوم) 2 قرآن نيز از مصاديق ﴿شَي‏ء﴾ است و مانند اشياي ديگر خزينه‌هايي دارد و تنزيلِ آن نيز از آن خزاين غيب به شهادت به اندازه معلوم است.
از خزاين قرآن «اُمّ الكتاب» است كه دسترسي به آن با فكر متفكّر و عقل عاقل ميسّر نيست. با اينكه خداوند انسان را به تدبّر و تعقّل در قرآن دعوت مي‌كند؛ ولي مي‌فرمايد: مرتبه‌اي از قرآن در بُرد عقل شما نيست؛ ما قرآن را به صورت ع‏ربي پايين آورده‌ايم تا بتوانيد آن‏را تعقل كنيد: ﴿اِنّا جَعَلنهُ قُرءنًا عَرَبيًّا لَعَلَّكُم تَعقِلون ٭ واِنَّهُ في اُمِّ الكِتبِ لَدَينا لَعَلي حَكيم) 3 مرحله اُمّ الكتاب برتر از عقل هر عاقل است و جاي عنوان سوره و آيه يا معرفت قياس و استدلال و تصور و تصديق نيست، زيرا جاي لفظ و مفهوم نيست 4.
گواه و مؤيد مطلب آنكه خداوند بين صورت عربي قرآن و اُم‌الكتاب تفصيل داده، آنجا كه سخن از ﴿قُرءنًا عَرَبيًّا﴾ است جمله ﴿لَعَلَّكُم تَعقِلون﴾ را
^ 1 - ـ آلاء الرحمن، ج1، ص307.
^ 2 - ـ سوره حجر، آيه 21.
^ 3 - ـ سوره زخرف، آيات 3 4.
^ 4 - ـ الميزان، ج18، ص85.

378

آورده؛ امّا هنگام سخن از «امّ الكتاب» چنين تعبيري نياورده است، و براساس اينكه تفصيلْ قاطعِ شركت است، معلوم مي‌شود قرآن دو مرحله دارد: مرحله الفاظ كه در آن مفاهيم و ابزار منطق (تصور و تصديق) كاربرد دارد و تعقل در آن و علم حصولي به آن ممكن است، و مرحله‌اي ديگر كه در آن ابزار منطق از دست متعقل گرفته مي‌شود و راه تعقل بر او مسدود مي‌گردد و علم به آن تنها حضوري و شهودي است 1 ، از اين‏رو عقل استدلالي و علم حصولي هرگز طمع نمي‌كند به ام الكتاب راه يابد و درباره ضرورت وحي و نبوت چنين مي‌گويد: وجود پيامبر براي انسان مانند آب و هوا ضروري است و من (عقل) مي‌فهمم كه بسياري از امور را نمي‌فهمم و به پيامبر و امامِ معصوم نيازمندم و در اين فهم معصوم هستم و مي‌دانم كه راه غيب‌يابي، باريك‌تر از آن است كه كسي بتواند با فكر عادي پيش برود. البته آنچه را انسان كامل معصوم(عليه‌السلام) به وسيله وحي كه شُهود خاص است مي‌يابد، همان مطلب به وسيله مأموران الهي با عين الفاظ مقرّر و مشخص شده از طرف خدا، مانند آيات قرآن، يا به وسيله خود انسان كامل معصوم(عليه‌السلام) در حديث قدسي و مانند آن، به عالم طبيعت تنزّل مي‌يابد، آنگاه عقل متفكر مي‌تواند به اندازه سعه وجودي خود به آن نايل گردد.
 
 
بحث روايي
 
1. ماه رمضان، نه رمضان
قال أميرالمؤمنين(عليه‌السلام): «لا تقولوا رمضان ولكن قولوا شهر رمضان، فإنّكم ما تدرون ما رمضان» 2
^ 1 - ـ علم شهودي مانند اينكه ما خود را مي‌يابيم، كه اين يافتن، نه تصور است و نه تصديق، چون مقسمِ تصور و تصديق علم حصولي است.
^ 2 - ـ الكافي، ج4، ص69.

379

عن سعد، عن أبي جعفر(عليه‌السلام) قال: كنّا عنده ثمانية رجالٍ فذكرنا رمضان، فقال: «لاتقولوا هذا رمضان، و لاذهب رمضان و لاجاء رمضان، فإنّ رمضان إسم من أسماء الله (عزّ وجلّ)...؛ ولكن قولوا شهر رمضان» 1
اشاره: روايت دوم از اخبار كمياب در باب خود است. در بين مفسران از قتاده نيز چنين بياني نقل شده است؛ ولي در روايات در شمار اسامي خداي سبحان اسم «رمضان» نيست. افزون بر اين، لفظ رمضان بدون اينكه همراه با «شهر» بيايد و نيز «رمضانان» به صيغه تثنيه در احاديث نبوي و روايات اهل‏بيت(عليهم‌السلام) زياد ديده مي‌شود 2 و بعيد است بتوان اين تجريد را به شخص راوي منسوب دانست 3 ، چنان كه طبق آنچه گذشت برخي بر آن‌اند كه حديث مزبور ضعيف است و در حديث صحيح كلمه رمضان بدون پيشوند «شهر» آمده است 4.
 
 
2. وجه نامگذاري رمضان
قال رسول‌الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «انّما سمي رمضان لأنّ رمضان يرمض الذنوب» 5
اشاره: وجه تسميه‌هاي فراواني براي ماه رمضان به اين نام مطرح است كه برخي از آنها در بحث مفردات گذشت.
^ 1 - ـ الكافي، ج4، ص69.
^ 2 - ـ بحار الاَنوار، ج10، ص250؛ ج93، ص331 332.
^ 3 - ـ الميزان، ج2، ص26 27.
^ 4 - ـ الجامع لاَحكام القرآن، مج1، ج2، ص272.
^ 5 - ـ الدر المنثور، ج1، ص444.

380

 
3. ماه نزول قرآن
عن حفص بن غياث، عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: سألته عن قول الله عزّوجلّ: ﴿شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءان﴾ و إنّما أُنزل في عشرين سنة بين أوّله وآخره؟ فقال أبو عبدالله(عليه‌السلام): «نزّل القرآن جملة واحدة في‏شهر رمضان إلي‌البيت المعمور ثمّ نزّل في طول عشرين سنة». ثمّ قال: «قال النّبيّ(صلّي الله عليه وآله وسلّم): نزلت صحف إبراهيم في أوّل ليلة من شهر رمضان و أُنزلت التوراة لستّ مضين من شهر رمضان و أُنزل الإنجيل لثلاث عشرة ليلة خلت من شهر رمضان وأُنزل الزّبور لثمان عشر خلون من شهر رمضان وأُنزل القرآن في ثلاث وعشرين من‏شهر رمضان» 1
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: «ونزّل القرآن في أوّل ليلة من شهر رمضان، فاستقبل الشهر بالقرآن» 2
اشاره: اين احتمال كه قرآن حكيم نزولهاي متعددي داشته ممكن است؛ ليكن مستفاد از ظاهر خود قرآن اين است كه اين كتاب الهي براي اهدافي معيّن نازل شده است. با درنظر گرفتن آن اهداف، نزول آن بايد به زمين و در دسترس مردم باشد وگرنه نزول آن از لوح محفوظ به بيت معمور و نظير آن، تأمين كننده اهداف ياد شده نيست. آري اگر اوصاف ياد شده بيانگر هدف انزال نبود، بلكه مُبَيّن وصف قرآنِ مُنْزَل بود ممكن بود گفته شود قرآني كه به بيت معمور نازل شد واجد اين اوصاف است و هر گاه به زمين فرود آمد آن اوصاف شأني به فعليت مي‌رسد. البته برخي توجيه روايي را تامّ تلقي كرده‌اند 3.
^ 1 - ـ الكافي، ج2، ص629628.
^ 2 - ـ همان، ج4، ص66.
^ 3 - ـ ر.ك: ذيل همين آيه، ص352 356 (نظر شيخ صدوقِ).

381

 
4. نسبت بين قرآن و فرقان
عن ابن سنان عمّن ذكره، قال: سألت أباعبدالله(عليه‌السلام) عن القرآن والفرقان، أهما شيئان أو شي‏ء واحد؛ قال: فقال: «القرآن جملة الكتاب و الفرقان المحكم الواجب العمل به» 1
اشاره: با اغماض از سند، چون متشابهات به محكمات بازمي‌گردد و با اين رجوع مبارك همگي محكم خواهند بود، پس همه آيات در عين قرآن بودن فرقان‌اند.
 
 
5. راز اختصاص ماه رمضان به وجوب روزه
عن الرضا(عليه‌السلام): «فإن قال: فلم جعل الصوم في شهر رمضان خاصة دون سائر الشهور؟ قيل: لأنّ شهر رمضان هو الشهر الذي أنزل الله تعالي فيه القرآن وفيه فرّق بين الحق و الباطل، كما قال الله (عزّ وجلّ): ﴿شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ هُدًي لِلنّاسِ وبَيِّنتٍ مِّنَ الهُدي والفُرقان﴾ وفيه نبيٌّ محمد(صلّي الله عليه وآله وسلّم) وفيه ليلة القدر التي هي ﴿خَيرٌ مِن اَلفِ شَهر) 2 وفيها ﴿يُفرَقُ كُلُّ اَمرٍ حَكيم) 3 وهو رأس السنة، يقدّر فيها ما يكون في السنة من خير أو شرّ أو مضرّة أو منفعة أو رزق أو أجل ولذلك سمّيت ليلة القدر. فإن قال: لم أمر بصوم شهر رمضان لاأقل من ذلك ولاأكثر؟ قيل: لأنّه قوّة العباد الّذي يعمّ فيه القوي والضعيف وإنّما أوجب الله (تعالي) الفرائض علي أغلب الأشياء وأعظم القوي؛ ثمّ رخّص
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص80.
^ 2 - ـ سوره قدر، آيه 3.
^ 3 - ـ سوره دخان، آيه 4.

382

لأهل الضعف و رغب أهل القوّة في الفضل. ولو كانوا يصلحون علي أقلّ من‏ذلك، لنقّصهم و لو احتاجوا إلي أكثر من ذلك لزادهم» 1
مناسب با ذيل اين حديث شريف، در بحث روايي آيه قبل روايتي ديگر با عنوان «راز وجوب يك ماه روزه‌داري» نقل شد.
اشاره: أ. جهات مذكور در اين‌گونه احاديث، صبغه حكمت و مناسبت دارد؛ نه علّت.
ب. ظاهر برخي از تعبيرهاي اين حديث، با اغماض از سند، وقوع نبوّت و بعثت در ماه مبارك رمضان است و اين مطلب با پديد آمدن بعثت در ماه رجب هماهنگ نيست.
ج. آغاز سال بودن ماه رمضان به لحاظ شب قدر است كه مقدرات سالانه هر چيز و هر شخصي در آن رقم مي‌خورد.
د. ارزيابي صحيح توان غالب مردم، مقدور خداي سبحان است كه به هر چيزي احاطه علمي دارد و شايد از تجربه نوعي بتوان استمداد كرد كه نصاب مقرّر براي اهل صوم و افطار و براي ادا و قضا حدّي است معقول و مقبول متشرّعان. ديگران همان‌طور كه از اصل توحيد روبرگردان‌اند: ﴿واِذا ذُكِرَ اللّهُ وحدَهُ اشمَاَزَّت قُلوبُ الَّذينَ لايُؤمِنونَ بِالاءاخِرَة) 2 از دستور روزه و مانند آن نيز مشمئزّند.
 
 
6. كراهت سفر در ماه رمضان
روايات سفر در ماه مبارك رمضان چند بخش است كه از مجموع آنها كراهت
^ 1 - ـ عيون اَخبار الرضا(عليه‌السلام)، ج2، ص123؛ تفسير كنز الدقائق، ج1، ص425.
^ 2 - ـ سوره زمر، آيه 45.

383

سفر در اين ماه استفاده مي‌شود:
أ. رواياتي كه مستقيماً از سفر در ماه رمضان نهي مي‌كند؛ مانند: «ليس للعبد أن يخرج إلي سفرٍ إذا حضر شهر رمضان، لقول الله عزّوجلّ: ﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمه) 1
اشاره: از اين روايت و نظاير آن استفاده مي‌شود كه مقصود از ﴿مَن شَهِد... ﴾ «مَنْ حَضَر» است؛ نه «مَنْ رأي الهلال».
ب. رواياتي كه مسافرت نكردن را افضل مي‌داند؛ مانند: عن أبي بصير، عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: قلت له: جعلت فداك! يدخل عليّ شهر رمضان، فأصوم بعضه؛ فتحضرني نيّة زيارة قبر أبي‌عبدالله(عليه‌السلام) فأزوره و أُفطر ذاهباً و جائياً أو أُقيم حتّي أفطر و أزوره بعد ما أفطر بيوم أو يومين؟ فقال له: «أقم حتي تُفطر». قلت له: جعلت فداك! فهو أفضل؟ قال: «نعم، أما تقرأ في كتاب الله: ﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمه) 2
اشاره: هرچند روزه ماه مبارك رمضان واجب مضيّق و محدود است و زيارت حضرت سيد الشهداء(عليه‌السلام) مستحب و موسّع؛ ليكن حفظ موضوع، يعني حَضَر و پرهيز از سفر، واجب نيست، از اين‏رو ممكن است بر اثر اختلاف شرايط و اوضاع، زيارت مزبور افضل يا معادل روزه باشد و اگر چنين حديثي وارد شده باشد محمول بر شرايط ويژه آن منطقه يا زمان خاص است.
ج. رواياتي كه از سفر تا پيش از گذشت شب بيست و سوم، نهي مي‌كند، جز براي حج، عمره و...؛ مانند: «إذا دخل شهر رمضان فللّه فيه شرط؛ قال الله (تعالي): ﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمه﴾، فليس للرجل إذا
^ 1 - ـ وسائل الشيعه، ج10، ص182.
^ 2 - ـ همان، ص183.

384

دخل شهر رمضان أن يخرج إلاّ في حجٍ، أوفي عمرةٍ، أو مالٍ يخاف تلفه أو أخٍ يخاف هلاكه و ليس له أن يخرج في إتلاف مال أخيه؛ فإذا مضت ليلة ثلاث و عشرين، فليخرج حيث شاء» 1
اشاره: گذشت كه موضوع وجوب روزه عنوان «حاضر» است و حفظ موضوع واجب نيست، چنان كه برخي از روايات نيز اصل سفر را تجويز كرده است.
 
 
7. «يُسر» و «عُسر»
عن الثمالي، عن أبي جعفر(عليه‌السلام) في قول الله عزّوجلّ: ﴿يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ ولايُريدُ بِكُمُ العُسر﴾، قال: «اليسر عليٌّ (عليه‌السلام) وفلان وفلان العُسر؛ فمن كان من‏ولد آدم، لم يدخل في ولاية فلان وفلان» 2
احمد بن محمد بن خالد البرقي عن بعض أصحابه رفعه في قول الله عزّوجلّ: ﴿يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ ولايُريدُ بِكُمُ العُسر﴾: «اليسر الولاية و العسر الخلاف و موالاة أعداء الله» 3
اشاره: عنوان «يُسر و عُسر» گاهي معادل حق و باطل، صدق و كذب، حسن و قبح و مانند آن قرار مي‌گيرد كه تطبيق (نه تفسير) آن بر ولي خدا و عدوّ او كاملاً قابل ادراك است و زماني ناظر به هماهنگي با فطرت و ساختار نظام آفرينش است كه آن نيز قابل ادراك است، زيرا هر موجودي بر اساس خلقت در مسير مستقيم قرار دارد: ﴿اِنَّ رَبّي عَلي صِرطٍ مُستَقِيم) 4 و خداوند هر چيزي را
^ 1 - ـ وسائل الشيعه، ص182.
^ 2 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص82.
^ 3 - ـ المحاسن، ص186، ح199؛ البرهان، ج1 ، ص402.
^ 4 - ـ سوره هود، آيه 56.

385

براساس استقامت و اِستوا اداره مي‌كند و كژراهه رفتنْ تحميل بر ساختار اصلي آفرينش است، هرچند نسبت به برخي از مراحل ادراكي، مانند حسّ، و نيز نسبت به بعضي از مراتب تحريكي، مانند شهوت، تحميل تلقي شود.
 
 
8. يُسر در تشريع احكام
عن الرّضا(عليه‌السلام) قال: « (فإن قال قائل:) فلم إذا لم يكن للعصر وقت مشهور مثل تلك الأوقات أوجبها بين الظهر والمغرب ولم يوجبها بين العتمة والغداة وبين الغداة والظهر؟ قيل: لأنه ليس وقت علي الناس أخف ولاأيسر ولاأحري أثراً فيه للضعيف والقوي بهذه الصلاة من هذا الوقت وذلك أنّ الناس عامتهم يشتغلون في أوّل النّهار بالتجارات والمعاملات والذهاب في الحوائج وإقامة الأسواق، فأراد أن لايشغلهم عن طلب معاشهم ومصلحة دنياهم وليس يقدر الخلق كلّهم علي قيام الليل ولايشتغلون به و لاينتبهون لوقته لو كان واجباً ولايمكنهم ذلك، فخفف الله عنهم ولم يجعلها في أشدّ الأوقات عليهم ولكن جعلها في أخف الأوقات عليهم؛ كما قال الله (عزّ وجلّ): ﴿يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ ولايُريدُ بِكُمُ العُسر) 1
اشاره: بازگو كردن برخي از حكمتها و مناسبتها به وسيله معصومان(عليهم‌السلام)، بنابر صحت سند اين‌گونه احاديث، از سنخ تطبيق عنوان يسر و نفي عسر است. مهم اين است كه عناصر محوري معارف اعتقادي بر توحيد، و اركان اصلي فروع فقهي بر يُسر، و احكام حقوقي بر عدل، و قوانين بين المللي بر انصاف استوار است كه هر كدام از اينها در حدّ خود مصداق يُسر و پرهيز از عسر است.
^ 1 - ـ علل الشرايع، ج1، ص306؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص169.

386

 
9. شمار روزهاي ماه رمضان
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: «إنّ الله (تبارك وتعالي) خلق الدنيا في ستة أيام؛ ثمّ اختزلها عن أيّام السّنة، والسنة ثلاثمائة وأربع وخمسون يوماً. شعبان لايتمّ أبداً، رمضان لاينقص والله أبداً، ولاتكون فريضة ناقصة؛ إنّ‌الله(عزّوجلّ) يقول: ﴿ولِتُكمِلوا العِدَّة﴾، وشوّال تسعة و عشرون يوماً» 1
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: قلت له: جعلت فداك! ما يتحدّث به عندنا أنّ النبيّ(صلّي الله عليه وآله وسلّم) صام تسعة وعشرين أكثر ما صام ثلاثين؛ أحقٌّ هذا؟ قال: «ما خلق الله من هذا حرفاً؛ ما صامه النّبيّ(صلّي الله عليه وآله وسلّم) إلاّ ثلاثين، لأنّ الله يقول: «ولِتُكمِلوا العِدَّة»، فكان رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ينقصه» 2
اشاره: اين‌گونه از احاديث بر فرض صحت سند آنها معارض با اخبار معتبر ديگر از يك سو و مخالف با وجدان و انطباق خارجي از سوي ديگر است. معناي اكمال عدّه همان‌طور كه گذشت از جهت ادا مطابقت با رؤيت هلال و از لحاظ قضا معادل بودن ايام آن با روزهاي فوت شده است.
 
 
10. مراد از تكبير خداي متعالي
قال أبو عبدالله(عليه‌السلام): «أمّا إنّ في الفطر تكبيراً؛ ولكنّه مستور». قال: قلت: وأين هو؟ قال: «في ليلة الفطر في المغرب والعشاء الآخرة وفي صلاة الفجر وفي‏صلاة العيد؛ ثمّ يقطع». قال: قلت: كيف أقول؟ قال: «تقول: الله‌كبر، الله أكبر، لاإله‌الاّ الله والله أكبر، الله أكبر ولله الحمد، الله أكبر علي‏ما هدانا؛
^ 1 - ـ الكافي، ج4، ص78.
^ 2 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص82.

387

وهو قول الله تعالي: ﴿ولِتُكمِلوا العِدَّة﴾ (يعني الصيام)، ﴿ولِتُكَبِّروا اللّهَ عَلي ما هَدكُم) 1
احمد بن محمد بن خالد البرقي عن بعض أصحابنا رفعه في قول الله عزّوجلّ: ﴿ولِتُكَبِّروا اللّهَ عَلي ما هَدكُم﴾ قال: «التكبير التعظيم، والهداية الولاية» 2
عنه، عن بعض أصحابنا في قول الله تبارك و تعالي: ﴿ولِتُكَبِّروا اللّهَ عَليما هَدكُم ولَعَلَّكُم تَشكُرون﴾ قال: «الشكر المعرفة» 3
عن الرضا(عليه‌السلام): «إنّما جعل يوم الفطر العيد إلي أن قال: وإنّما جعل التكبير فيها أكثر منه في غيرها من الصلوات لأنّ التكبير إنّما هو تمجيد لله وتمجيد علي ما هدي وعافي كما قال عزّ وجلّ: ﴿ولِتُكَبِّروا اللّهَ عَلي ما هَدكُم ولَعَلَّكُم تَشكُرون) 4
اشاره: عنوانِ جامع تكبير شامل حكم كلامي و حكم فقهي است. از منظر فن كلام بزرگداشت خداوند كه ولي نعمت هستي است لازم است، چنان‏كه براساس نعمت تعليم كتاب و حكمت و نعمت تزكيه كه از ناحيه ذات اقدس الهي به وسيله پيامبران(عليهم‌السلام) به مردم رسيده خضوع و تعظيم خدا لازم است. از منظر فن فقه صيغه مخصوص تكبير بعد از چهار نماز در پايان ماه رمضان و آغاز شوال راجح است كه البته تعيين الفاظ آن طبق تعبّد مخصوص نيازمند حديث معتبر است.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ الكافي، ج4، ص166.
^ 2 - ـ المحاسن، ص142، ح36؛ البرهان، ج1، ص403.
^ 3 - ـ تفسير نور الثقلين، ج1، ص170.
^ 4 - ـ عيون أخبار الرضا(عليه‌السلام)، ج2، ص116؛ تفسير كنز الدقائق، ج1، ص 436.

388

 
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (186)
 
گزيده تفسير
از پيامبر گرامي اسلام(صلّي الله عليه وآله وسلّم) درباره ربوبيت، كيفيت تدبير، اشراف، حضور و اجابت خداوند (نه از اصل هستي و خالقيت او) و نحوه اجابت خواسته‌ها سؤال شد و خداوند سبحان با تعبيرهايي سرشار از عطوفت و نيز با حذف واسطه پاسخ داد: من نزديكم و دعاي هر بنده داعي را كه مرا (نه غير مرا و نه مرا و غير مرا) بخواند اجابت مي‌كنم.
اين پاسخ به آن سؤال استفهامي درباره سؤال استعطايي، با تأكيد بر قرب خداي متعالي به همگان به طور يكسان و بيان ثبوت و دوام آن قرب و نيز سرعت، تجدد و استمرار اجابت الهي، گوياي تلطّف و عنايتهاي ويژه خداوند به بندگان است.
خداوندِ مجيبْ، دعاي خالص و مطابق مصلحت را حتماً و البته امتناناً اجابت مي‌كند، زيرا افزون بر آنكه دعا عبادت است و هيچ عبادت بي‌شائبه‌اي بدون پاداش نيست، عدم اجابتِ آن، تشويق به دعا و وعده اجابت آن را لغو

389

مي‌كند و لغو از حكيم مطلق روا نيست، چنان كه خلف وعده الهي ممتنع است، از اين‏رو به هر دعايي، حتي در صورت عدم انطباق با حكمت، به گونه‌اي پاداش مي‌دهد.
دعوت خداوند را بايد با انقيادْ پاسخ مثبت داد و امتثال كرد و به او ايمان آورد تا زمينه رشد فراهم گردد.
براي اجابت دعا قُرب داعي به خداوند هم لازم است. براي تحصيل اين قرب، دستور استجابت دعوت و ايمان به خداوند داده شد كه پس از اعتقاد به مباني اصولي، همه دستورهاي اخلاقي، فقهي و حقوقي را شامل مي‌شود و برهمين اساس تقوا همان استجابت خدا و ايمان به او و به قدرت او بر انجام خواسته‌هاي دعاست. دعاي داعيان و مراتب آنان، بر اثر تفاوت درجات همين قرب، اجابت، استجابت و ايمان، مختلف است.
 
 
تفسير
 
مفردات
اُجِيبُ... فَلْيَسْتَجِيبُوا: اجابة و استجابة از «جوب» به معناي شكافتن و نفوذكردن و تأثير در موجود مادي يا معنوي است، چنان كه گفته مي‌شود: «جاب الصخرة»، يعني سنگ را سوراخ كرد، و «جاب البلاد»، يعني شهرها را پيمود؛ گويا شهرها را شكافته و در آنها نفوذ كرده است. «جواب» و «جابة» پاسخ سخن يا مقابله‌اي عملي است كه در طرف مقابل مؤثر افتد و در قلب او نفوذ كند و در مواردي مشكل‌گشاي او باشد.
مفهوم ياد شده در همه كاربردهاي واژه «جواب» ملحوظ است و ساير واژه‌هاي هم ريشه آن با لحاظ اين مفهوم و خصوصيت هيئت و صيغه معنا

390

 

 
 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved