بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

 
 

 

 
بحث روايي
1. بهشت و جهنّم هم‌اكنون موجود است
عن أبي بكر الحضرميّ، عن أبي عبد الله(عليه‌السلام) قال: «قال رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): مابين بيتي و منبري روضة من رياض الجنّة و منبري علي تُرْعَةٍ من تُرَع الجنة و قوائم منبري ربّت في الجنّة». قال: قلت: هي روضة اليوم؟ قال: «نعم إنّه لو كشف الغطاء لرأيتم» 1
ـ عن أبي جعفر الباقر(عليه‌السلام) قال: «إنّ رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) حيث أُسري به لم يمرّ بخلق من خلق الله إلّارأي منه ما يحبّ من البُشر واللُّطف والسرور به، حتّي مرّ بخلقٍ من خلْق الله فلم يلتفت إليه ولم يقل له شيئاً فوجده قاطباً عابساً، فقال: يا جبرئيل ما مررت بخلق من خلق الله إلّارأيت البُشر واللُّطف والسرور منه إلّاهذا، فَمَن هذا؟ قال: هذا مالك خازن النار، هكذا خلقه ربّه، قال: فإنّي أُحبّ أن تطلب إليه أن يريني النّار. فقال له جبرئيل(عليه‌السلام): إنّ هذا محمّد رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) وقد سألني أن أطلب إليك أن تُريه النّار»، قال: «فأخرج له عنقاً منها فرآها فلمّا أبصرها لم يكن ضاحكاً حتّي قبضه الله عزّ وجلّ» 2
ـ عن أبي جعفر(عليه‌السلام) قال: «والله ما خَلت الجنّةُ من أرواح المؤمنين منذ خلقها، ولا خَلت النّار من أرواح الكفّار والعصاةِ منذُ خلقها، عزّوجلّ» 3
ـ عن الهروي قال: قلت لعليّ بن موسي الرضا(عليه‌السلام) ...: ياابن رسول الله! فأخبرني عن الجنّة والنّار أهما اليوم مخلوقتان؟ فقال: «نعم، وإنّ رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) قد دخل الجنّة ورأي النّار لمّا عرج به إلي السماء». قال: فقلت له: إنّ قوماً
^ 1 - ـ الكافي، ج 4، ص 554.
^ 2 - ـ بحارالأنوار، ج 8، ص 284.
^ 3 - ـ همان

441

يقولون إنّهما اليوم مقدّرتان غير مخلوقتين. فقال(عليه‌السلام): «ما أولئك منّا ولا نحن منْهم، من أنكر خلْق الجنّة والنّار فقد كذّب النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) وكذّبنا، وليس من ولايتنا علي شي‏ء، ويخلّد في نار جهنّم، قال الله عزّ وجلّ: ﴿هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتي يُكَذِّبُ بِهَا المُجرِمون ٭ يَطوفونَ بَينَها وبَينَ حَميمٍ ءان) 1 وقال النبيّ‏ص: لمّا عرج بي إلي السماء أخذ بيدي جبرئيل فأدخلني الجنّة فناولني من رطبها فأكلتُه فتحوّل ذلك نطفةً في صُلْبي، فلمّا هبطتُ إلي الأرض واقعت خديجة فحملتْ بفاطمة، ففاطمة حوراء إنسيّة فكلّما اشتقتُ إلي رائحة الجنّة شممت رائحة ابنتي فاطمة» 2
اشاره: أ. روايات دال بر اينكه بهشت و جهنّم هم‌اكنون موجود است و آن دو هرگز از اهلش خالي نبوده و نيست، ظهور آيه شريفه ﴿واِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالكفِرين) 3 و مانند آن را در اينكه جهنّم هم اكنون محيط به كافران است، تأييد مي‌كند، چنان‌كه تعبير «أُعدّتْ» و «اُزْلِفت» كه در آيات فراواني آمده است، مانند ﴿واتَّقوا النّارَ الَّتي اُعِدَّت لِلكفِرين ٭ ... وسارِعوا اِلي مَغفِرَةٍ مِن‏رَبِّكُم وجَنَّةٍ عَرضُهَا السَّموتُ والاَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقين) 4 ﴿واُزلِفَتِ الجَنّ‏ةُ لِلمُتَّقين﴾ 5 نشان تحقق وقوع بهشت و جهنّم است، زيرا ظاهر فعل ماضي، تحقّق و مُضي است و از اين رو براي امر محقّق استعمال مي‌شود. راز كاربرد آن در معناي مضارع در برخي موارد نيز وجود دليلي خارجي است و آن
^ 1 - ـ سورهٴ الرحمٰن، آيات 43 ـ 44.
^ 2 - ـ بحارالأنوار، ج 4، ص 3 ـ 4.
^ 3 - ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 49.
^ 4 - ـ سورهٴ آل عمران، آيات 131 ـ 133.
^ 5 - ـ سورهٴ شعراء، آيهٴ 90؛ سورهٴ ق، آيهٴ 31.

442

محقق الوقوع‏بودن آن مستقبل است كه در حكم ماضي است؛ نه اينكه بتوان در ابتدا فعل ماضي را بر مستقبلِ محقق الوقوع حمل كرد.
ب. امام علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) با اين بيان كه «منكر خلقت كنوني بهشت و جهنّم، همانا پيامبر گرامي و امامان معصوم(عليهما‌السلام) را تكذيب كرده و مخلّد در آتش است»، انكار خلقت كنوني بهشت و دوزخ را به منزله تكذيب و انكار اصل آن دو بر شمرده، آنگاه به عنوان شاهد اين آيات را قرائت فرمودند: ﴿هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتي يُكَذِّبُ بِهَا المُجرِمون ٭ يَطوفونَ بَينَها وبَينَ حَميمٍ ءان) 1
با توجّه به اينكه بحث در تكذيب اصل بهشت و جهنّم نيست، بلكه در آن است كه عدّه‌اي گفته‌اند «آن دو حق است؛ ليكن اكنون خلق نشده است»، بايد درباره ربط آيات ياد شده كه ظاهر آن اين است كه در قيامت خداي سبحان مي‌فرمايد: اين جهنّمي است كه تبهكاران آن را انكار و تكذيب مي‌كردند با موضوع مورد بحث، يعني وجود فعلي بهشت و دوزخ و نيز درباره راز استشهاد به آن آيات تأمّل شود.
ظاهراً مقصود آن حضرت، استفاده اين نكته از آيه شريفه ﴿يَطوفونَ بَينَها وبَينَ حَميمٍ ءان﴾ است كه برخي انسانها هم‌اكنون بر محور جهنّم طواف مي‌كنند و دور مي‌زنند. اگر كسي مال حرام مي‌خورد ﴿يَأكُلونَ في بُطونِهِم نارا) 2 و اگر كسي آب را در ظرف طلا و نقره مي‌خورد ﴿يُجرجر في جوفه نار جهنّم) 3 امّا اگر كسي منزل و محل كار او همراه با گناه و شغل وي كاري حرام است و در مسيري حرام قدم بر مي‌دارد، مانند اينكه در پي طرح و اجراي نقشه
^ 1 - ـ سورهٴ الرحمٰن، آيات 43 ـ 44.
^ 2 - ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 10.
^ 3 - ـ بحارالأنوار، ج 7، ص 229؛ صحيح مسلم، ج 6، ص 136.

443

سياسي شومي است، او هم اكنون در جهنّم و در حال طواف در آن است: ﴿هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتي يُكَذِّبُ بِهَا المُجرِمون ٭ يَطوفونَ بَينَها وبَينَ حَميمٍ ءان) 1
در قيامت به تبهكار گفته مي‌شود: اين آتش بود و تو نيز در آن به‌سرمي‌بردي ليكن از آن غافل بودي: ﴿لَقَد كُنتَ في غَفلَةٍ مِن هذا فَكَشَفنا عَنكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ اليَومَ حَديد) 2 نمي‌فرمايد: «لقد خلقنا النّار» يا «لقد كشفنا عن النّار غطائها»، بلكه جهنّم، هم اكنون هست و روباز و بي‌پرده است. پرده، بر ديدگان انسان تبهكار است؛ نه روي جهنّم. در قيامت اين پرده را از جلو چشم انسان برمي‌دارند. اگر آن روز جهنّم خلق شود يا از روي آن پرده برداشته شود، كاربرد «غفلت» درباره آن صحيح نيست. غفلت آن است كه انسان چيزي را كه پيش روي اوست نبيند.
در بيانات نوراني اميرمؤمنان(عليه‌السلام) كه در ادامه بحث خواهد آمد اشاره به اين نكته هست كه مسئله مرگ به بعد را بايد يا با عقل و برهان عقلي يا با كشف و شهود حلّ كرد: «فلو مثّلتهم بعقلك، أو كشف عنهم محجوب الغطاء لك،... لرأيت» 3 همچنين در پاسخ حضرت امام صادق(عليه‌السلام) به ابوابكر حضرمي كه پرسيد: آيا هم‌اكنون بين خانه و منبر رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بهشت است؟ نكته مزبور اين‌گونه بيان شد: «نعم إنّه لو كشف الغطاء لرأيتم» 4 اكنون نيز اگر كسي همچون حارثة بن مالك اهل معنا باشد و پرده از ديدگان او برداشته شود 5 مي‌بيند كه آن روضه منوّره واقعاً بهشت است.
^ 1 - ـ سورهٴ الرحمٰن، آيات 43 ـ 44.
^ 2 - ـ سورهٴ ق، آيهٴ 22.
^ 3 - ـ نهج البلاغه، خطبهٴ 221، بند 20 ـ 23.
^ 4 - ـ الكافي، ج 4، ص 554.
^ 5 - ـ همان، ج 2، ص 54.
 

444

بر همان اساس كه عدّه‌اي هم اكنون در جهنّم هستند، در مقابل، گروهي نيز هم‌اكنون در بهشت‌اند. نكته اخير، كه گواه مطلب نخست نيز هست، در كلام نوراني حضرت اميرمؤمنان(عليه‌السلام) اين‌گونه بيان شده است: «وإنّي لَمِن قومٍ لاتأخذهم في الله لومةُ لائمٍ، سيماهم سيما الصدّيقين، و كلامُهم كلام الأبرار، عمّار اللّيل ومنار النّهار. متمسّكون بحبل القرآن؛ يُحيُون سنن الله وسنن رسوله؛ لا يستكبرون ولا يعلون، ولا يغلّون ولا يُفسدون. قلوبهم في الجنان، وأجسادهم في العمل» 1 «لاتخلو الأرض من قائمٍ لله بحجّة،... أولئك والله الأقلّون عدداً، والأعظمون عند الله قدراً... صحبوا الدّنيا بأبدانٍ أرواحُها معلّقةٌ بالمحلّ الأعلي» 2 «أيّ الجديدَين ظعنوا فيه كان عليهم سرمداً،... فلو مثّلتهم بعقلك، أو كشف عنهم محجوب الغطاء لك... لرأيت» 3
چنانچه دليلي قطعي وجود داشت كه گرچه بهشت هم‌اكنون هست ليكن روح مؤمن اكنون در آن نيست، ممكن بود گفته شود عبارت «قلوبهم في‌لجنان» 4 مجاز وبدين معناست كه مؤمنان به بهشت علاقه‌مند هستند و دلهاشان نزد بهشت است؛ ليكن نه تنها چنين دليلي وجود ندارد، بلكه بر عكس، اين‌گونه ظواهر گواه صادق‌اند كه ارواح مؤمنان هم اكنون در بهشت است، اگرچه اجساد آنها در دنياست: «وأجسادهم في العمل» 5 زيرا حشر هر كس براساس نيت اوست: «إنّ الله يحشر النّاس علي نيّاتهم يوم القيامة» 6
^ 1 - ـ نهج البلاغه، خطبهٴ 192، بند 135 ـ 136.
^ 2 - ـ همان، حكمت 147؛ بند 11 ـ 14.
^ 3 - ـ همان، خطبهٴ 221، بند 15 ـ 23.
^ 4 - ـ همان، خطبهٴ 192، بند 136.
^ 5 - ـ همان
^ 6 - ـ بحارالأنوار، ج 67، ص 209.

445

و اساس و معيار عمل، نيت است: «لكلّ امري‏ءٍ ما نوي» 1 «إنّما الأعمال بالنيّات» 2 بنابراين، بدنه كار، بهشت نيست، زيرا بدنه عمل، مشترك بين مؤمن و منافق است، چنان‌كه مثلاً هر دو با ايتمام و اقتداي به پيامبر گرامي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نماز را در مسجد و به جماعت مي‌گزارند ولي تنها عمل مؤمن مقبول است.
 
2. مبدأ فاعلي جوشش آتش دروني تبهكار
أخرج الحافظ العاصميّ في كتابه زين الفتي في شرح سورة هل أتي من‏طريق شيخه أبي بكر محمّد بن إسحاق بن محمشاد يرفعه: أنّ رجلاً أتي عثمان بن عفان وهو أميرالمؤمنين وبيده جمجمة إنسان ميّت، فقال: إنّكم تزعمون النّار يعرض علي هذا وأنّه يعذَّب في القبر وأنا قد وضعتُ عليها يدي فلا أحسُّ منها حرارة النّار. فسكت عنه عثمان وأرسل إلي علي بن أبي طالب المرتضي يستحضره، فلمّا أتاه وهو في ملأ من أصحابه قال للرجل: أعد المسألة. فأعادها، ثمّ قال عثمان بن عفان: أجب الرجل عنها يا أبا الحسن! فقال عليّ: «ايتوني بزَنْدٍ و حَجَر». و الرّجل السّائل والناس ينظرون إليه فأتي بهما فأخذهما وقدّح منهما النّار، ثمّ قال للرّجل: «ضع يدك علي الحجر». فوضعها عليه ثمّ قال: «ضع يدك علي الزنْد». فوضعها عليه فقال: «هل أحسست منهما حرارة النّار». فبهت الرجل. فقال عثمان: لولا عليٌّ لهلك عثمان 3. سخن آن شخص
^ 1 - ـ بحارالأنوار، ج 67، ص 212.
^ 2 - ـ تهذيب الاحكام، ج 1، ص 83؛ بحارالأنوار، ج 67، ص 212. شهيد ثاني مي‌فرمايد: اين روايت از اصول اسلام و يكي از اركان و نخستين تكيه‌گاه آن است (منية المريد، ص 133).
^ 3 - ـ الغدير، ج 8، ص 214.

446

سائل اين بود كه آيه شريفه ﴿اَلنّارُ يُعرَضونَ عَلَيها غُدُوًّا وعَشيًّا ويَومَ تَقومُ السّاعَةُ اَدخِلوا ءالَ فِرعَونَ اَشَدَّ العَذاب) 1 درباره خصوص آل فرعون نيست، بلكه در برزخ، همه كفار بر آتش عرضه مي‌شوند و آنان را جلو آتش نگه مي‌دارند و در قيامت وارد اشدّ عذاب مي‌شوند، بر اين اساس اين سر و جمجمه كه در دست من است حتّي اگر در آتش نرفته باشد بايد آتش ديده و از اين رو بايد گرم باشد، حال آنكه سرد است و حرارتي از آن احساس نمي‌شود.
اشاره: مؤمن كه نور است بهشت را روشن مي‌كند: ﴿نورُهُم يَسعي بَينَ اَيديهِم وبِاَيمنِهِم) 2 و در آنجا نور ديگري نيست، زيرا بساط همه اختران برچيده شده است: ﴿وخَسَفَ القَمَر ٭ وجُمِعَ الشَّمسُ والقَمَر) 3 ﴿اِذَا الشَّمسُ كُوِّرَت ٭ واِذَا النُّجومُ انكَدَرَت) 4 و از اين رو ﴿لايَرَونَ فيها شَمسًا ولازَمهَريرا) 5 با اين حال، فضاي بهشت روشن است. مؤمن در دنيا نيز نوراني است. اين نور كه در دنيا نيز هست: ﴿وجَعَلنا لَهُ نورًا يَمشي بِهِ فِي النّاسِ) 6 صاحبدلان آن را مي‌بينند و براي ديگران در قيامت ظهور مي‌كند 7.
^ 1 - ـ سورهٴ غافر، آيهٴ 46. ﴿النّار يعرضون عليها﴾ ناظر به عالم برزخ، و ﴿غدوًّا و عشيّا﴾ كنايه از دوام برزخي است.
^ 2 - ـ سورهٴ تحريم، آيهٴ 8.
^ 3 - ـ سورهٴ قيامت، آيات 8 ـ 9.
^ 4 - ـ سورهٴ تكوير، آيات 1 ـ 2.
^ 5 - ـ سورهٴ انسان، آيهٴ 13.
^ 6 - ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 122.
^ 7 - ـ در حديث است كه وقتي فضاي بهشت نور تازه‌اي مي‌گيرد، در پاسخ سؤال بهشتيان از راز و منشأ آن گفته مي‌شود: مؤمني از غرفه‌اي به غرفهٴ ديگر عبور كرد و نور او اين فضا را روشن كرد (بحارالأنوار، ج 8، ص 149).

447

همان‌گونه كه نور بهشت نور بيروني نيست و از خود بهشتيان است، نار جهنّم نيز بيروني نيست؛ اگر جسماني است و پوست را مي‌سوزاند يا روحاني است و قلب را مي‌سوزاند، همه و همه محصول اعتقاد و اخلاق و عمل خود انسان است و از درون خود وي مي‌جوشد؛ خواه گناه بدني، مانند حرامخواري باشد كه بدن را مي‌سوزاند: ﴿ يَأكُلونَ في بُطونِهِم اِلاَّالنّار) 1 ﴿اِنَّما يَأكُلونَ في‏بُطونِهِم نارا) 2 يا گناه اعتقادي، همچون كفر و نفاق باشد كه روح را مي‌سوزاند: ﴿نارُ اللّهِ الموقَدَة ٭ اَلَّتي تَطَّلِعُ عَلَي الاَف‏ءِدَة) 3
البتّه چنين نيست كه انسان خود به خود نيّر يا نار شود. انسان، قابل نور و نار است؛ نه فاعل و خالق آن. طلوع نور يا جوشش آتش از درون، همچون ساير افعال، فاعل مي‌خواهد، زيرا فعل، خواه در دنيا يا در آخرت، هرگز بي‌فاعل نيست. انسان، مبدأ قابلي كار است؛ نه مبدأ فاعلي. كاري كه انسان انجام مي‌دهد، اعم از عقيده و اخلاق و اعمال، در شمار و رديف و حدّ علل قابلي است، حتّي آن‌كس كه مؤمن شده، تنها زمينه را فراهم كرده است، از اين رو مؤمنان در قيامت به خداي سبحان عرض مي‌كنند: ﴿رَبَّنا اَتمِم لَنا نورَنا) 4 پس تصوير و صورت بخشودن به دست ديگري است. فاعل كه صورت افاضه مي‌كند و نور يا نار مي‌دهد، فقط ربّ العالمين است، بر همين اساس، خداي سبحان درباره كشت و زرع فرمود: ﴿ءَاَنتُم تَزرَعونَهُ اَم نَحنُ الزّرِعون) 5 زيرا
^ 1 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 174.
^ 2 - ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 10.
^ 3 - ـ سورهٴ همزه، آيات 6 ـ 7.
^ 4 - ـ سورهٴ تحريم، آيهٴ 8.
^ 5 - ـ سورهٴ واقعه، آيهٴ 64.

448

كار كشاورز مانند شياركردن، بذر پاشيدن و مواظبت شبانه روزي، همه در شمار علل قابلي است؛ نه مبدأ فاعلي، بنابراين اگر جهنّم، محصول اعمال قلبي و بدني انسان است و عقايد و اخلاق و اعمال انسان علّت قابلي و زمينه آن است و خداي سبحان اين علت قابلي را به مستعدٌ له مي‌رساند و اگر گناه حقيقتاً آتش است، وقود و ماده آتشزاي آن آتش، انسان و فعل و عقيده اوست و موقد آن به ويژه موقد آن آتشي كه مستقيماً به الله استناد داده شده: ﴿نارُ اللّهِ الموقَدَة) 1 و غير از نار جحيم، سَقَر و مانند آن است خداي سبحان است، همان خداي مصوّر و واهب صور كه به هيزم و مانند آن كه به سمت پذيرش آتشي مي‌رود، صورت ناري و به شيئي ديگر صورت نوري داد.
در حديث فوق، حضرت اميرمؤمنان(عليه‌السلام) با ارائه عيني جهش آتش از درون چخماق كه وسيله افروختن است، به آن شخص فرمود: همان‌گونه كه براي پديدآوردن و استخراج آتش از اين زَنْد و حَجَر بايد كسي آنها را بر هم زده و به يكديگر بكوبد و در اين حال بي‌آنكه آتش از جاي ديگر آورده شود از درون آن شي‏ء سرد آتش زبانه مي‌زند درون سر اين كافر نيز آتش است و او مي‌سوزد؛ ليكن بايد دستي به آن برسد تا از درونش آتش زبانه زند. آن دست، دست خداست؛ نه دست افراد بشر و مانند آن.
 
3. باطن عمل صالح و ظهور آن پس از مرگ
عن أبي بصير قال: سمعت أباجعفر(عليه‌السلام) يقول: «كلّ سهوٍ في الصّلاة يطرح منها غير أنّ الله تعالي يتمُّ بالنوافل. إنّ أوّل ما يحاسب به العبد الصلاة فإن قبلت قُبل ماسواها، إنّ الصلاة إذا ارتفعت في أوّل وقتها رجعت إلي صاحبها وهي بيضاء
^ 1 - ـ سورهٴ همزه، آيهٴ 6.

449

مشرقة تقول: حفظتَني حفظك الله وإذا ارتفعتْ في غير وقتها بغير حدودها رجعت إلي صاحبها وهي سوداء مظلمة تقول: ضيّعتني ضيّعك الله» 1
ـ قال أميرالمؤمنين(عليه‌السلام): «إنّ ابن آدم إذا كان في آخر يومٍ من‌يام الدنيا وأوّل يومٍ من أيّام الآخرة مُثّل له مالُه ووُلْدُه وعملُه، فيلتفت إلي ماله فيقول: والله إنّي كنت عليك حريصاً شحيحاً فما لي عندك؟ فيقول: خذ منّي كفنك»، قال: «فيلتفت إلي وُلْده فيقول: والله إنّي كنت لكم محبّاً وإنّي كنت عليكم محامياً فماذا لي عندكم؟ فيقولون: نؤدّيك إلي حفرتك نواريك فيها»، قال: «فيلتفت إلي عمله فيقول: والله إنّي كنت فيك لزاهداً وإن كنت عليَّ لثقيلاً فماذا عندك؟ فيقول: أنا قرينك في قبرك ويوم نشرك حتّي أعرض أنا وأنت علي ربّك»، قال: «فإن كان لله وليّاً أتاه أطيب النّاس ريحاً وأحسنهم منظراً وأحسنهم رياشاً فقال: أبشِر بروْحٍ وريحان وجنّة نعيمٍ ومقدمك خير مقدم، فيقول له: من أنت؟ فيقول: أنا عملك الصالح ارتحل من الدنيا إلي الجنّة وإنّه ليعرف غاسله ويناشد حامله أن يعجّله فإذا أُدخل قبره أتاه ملكا القبر يجرّان أشعارهما ويخدّان الأرض بأقدامهما، أصواتهما كالرّعد القاصف وأبصارهما كالبرق الخاطف فيقولان له: من ربّك؟ وما دينك؟ و من نبيّك 2؟ فيقول: الله ربّي وديني الإسلام، ونبيّي محمّدص. فيقولان له: ثبّتك الله فيما تحبّ وترضي، وهو قول الله عزّوجلّ:
^ 1 - ـ الكافي، ج 3، ص 268.
^ 2 - ـ همان، ص 231 ـ 233. شيخ بهائي در اينجا مي‌گويد: در بسياري از احاديث وارد است كه دربارهٴ «امام» نيز از انسان سؤال مي‌شود، كه «مَن إمامك؟» (بحارالأنوار، ج 6، ص 175 و 216 و 238 و 263 و 264). شايد اميرمؤمنان با اكتفا به شهرت آن و نيز براي فروتني و تواضع، از اين سؤال سخن نگفته و نام مبارك خود را نياورده است (الأربعون حديثاً، ص 479).
 

450

﴿يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذينَ ءامَنوا بِالقَولِ الثّابِتِ فِي الحَيوةِ الدُّنيا وفِي الاءاخِرَة) 1 ثمّ يفسحان له في قبره مدَّ بصره ثمّ يفتحان له باباً إلي الجنة، ثمّ يقولان له: نم قرير العين، نوم الشابّ النّاعم، فإنّ الله عزّوجلّ يقول: ﴿اَصحبُ الجَنَّةِ يَومَئِذٍ خَيرٌ مُستَقَرًّا واَحسَنُ مَقيلا) 2 قال: «وإن كان لربّه عدوّاً فإنّه يأتيه أقبح من خلق الله زيّاً ورؤياً و أنته 3 ريحاً فيقول له: أبشِر بنُزلٍ من حميمٍ وتصلية جحيمٍ وإنّه ليعرف غاسله ويناشد حَمَلته أن يحبسوه فإذا أُدخل القبر أتاه ممتحنا القبر فألقيا عنه أكفانه ثمّ يقولان له: من ربّك وما دينك؟ ومن نبيّك؟ فيقول: لاأدري فيقولان: لادريت ولاهديت، فيضربان يافوخه بمرزبةٍ معهما ضربةً ما خلق الله عزّوجلّ من دابّةٍ إلّاوتذعر لها ما خلا الثقلين ثمّ يفتحان له باباً إلي النار، ثمّ يقولان له: نم بِشرّ حالٍ فيه من الضيق مثل مافيه القنا من الزُّج حتّي أنّ دماغه ليخرج من بين ظفره ولحمه ويسلّط الله عليه حيّات الأرض وعقاربها وهوامّها فتنهشه حتّي يبعثه الله من قبره وإنّه ليتمنّي قيامَ الساعة فيما هو فيه من‌لشرّ» 4
ـ عن أبي‌عبدالله(عليه‌السلام) قال: «إذا دخل المؤمن قبره كانت الصّلاة عن يمينه والزكاة عن يساره والبرّ يطلّ عليه و يتنحّي الصبر ناحيةً وإذا دخل عليه الملكان اللّذان يليان مسائلته قال الصبر للصّلاة والزّكاة: دونكما صاحبكم فإن عجزتم عنه فأنا دونه» 5
ـ قال ابوعبدالله(عليه‌السلام): «إذا وضع الميّت في قبره مثّل له شخصٌ فقال له: يا
^ 1 - ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 27.
^ 2 - ـ سورهٴ فرقان، آيهٴ 24.
^ 3 - ـ أنتنه: بحارالأنوار، ج 6، ص 225.
^ 4 - ـ الكافي، ج 3، ص 231 ـ 233.
^ 5 - ـ همان، ص 240.

451

هذا كنّا ثلاثة كان رزقك فانْقطع بانقطاع أجلِك وكان أهلُك فخلّفوك وانصرفوا عنك وكنتُ عملَك فبقيت معك أما إنّي كنت أهون الثّلاثة عليك» 1
ـ قال أبوعبدالله(عليه‌السلام): «يسأل الميت في قبره عن خمسٍ: عن صلاته وزكاته وحجّه وصيامه وولايته إيّانا أهل‌لبيت؛ فتقول الولاية من جانب القبر للأربع: ما دخل فيكنّ من نقصٍ فعليَّ تمامه» 2
ـ عن أبي‌عبدالله(عليه‌السلام) قال: «ما من موضع قبرٍ إلّاوهو ينطق كلَّ يوم ثلاث مرّات: أنا بيت التراب، أنا بيت البلاء، أنا بيت الدّود». قال: «فإذا دخله عبدٌ مؤمن قال: مرحباً وأهلاً أما والله لقد كنت أحبّك وأنت تمشي علي ظهري فكيف إذا دخلت بطني فَسَتَري ذلك». قال: «فيفسح له مدَّ البصر ويفتح له باب يري مقعده من الجنّة». قال: «ويخرج من ذلك رجل لم تر عيناه شيئاً قطّ أحسن منه فيقول: يا عبدالله ما رأيت شيئاً قطّ أحسن منك فيقول: أنا رأيك الحسن الذي كنت عليه وعملك الصّالح الّّذي كنت تعمله». قال: «ثمّ تؤخذ روحه فتوضع في الجنة حيث رأي منزله ثمّ يقال له: نم قرير العين فلايزال نفحة من‌لجنّة تصيب جسده يجد لذّتها وطيبها حتّي يبعث». قال: «وإذا دخل الكافر قال: لامرحباً بك ولاأهلاً أما والله لقد كنت أبغضك وأنت تمشي علي ظهري فكيف إذا دخلت بطني ستري ذلك». قال: «فتضمّ عليه فتجعله رميماً ويعاد كما كان ويفتح له باب إلي النار فيري مقعده من النار». ثمّ قال: «ثمّ إنّه يخرج منه رجلٌ أقبح من رأي قطّ». قال: «فيقول: يا عبدالله من أنت؟ ما رأيت شيئاً أقبح منك». قال: «فيقول: أنا عملك السيّي‏ء الذي كنت تعمله ورأيك الخبيث». قال: «ثمّ تؤخذ روحه فتوضع حيث رأي مقعده من النّار، ثمّ لم تزل
^ 1 - ـ الكافي، ج 3، ص 240.
^ 2 - ـ همان، ص 241.

452

نفخة من النار تصيب جسده فيجد ألمها وحرّها في جسده إلي يوم يبعث ويسلّط الله علي روحه تسعة وتسعين تنّيناً تنهشه ليس فيها تنّين ينفخ علي ظهر الأرض فتنبت شيئاً» 1
ـ عن أبي‏بصير عن أحدهما(عليهم‌السلام) قال: «إذا مات العبد المؤمن دخل معه في قبره ستّة صور، فيهنّ صورة أحسنهنّ وجهاً، وأبهاهنّ هيئةً، وأطيبهنّ ريحاً، وأنظفهنّ صورةً». قال: «فيقف صورةٌ عن يمينه، وأُخري عن‏يساره، وأُخري بين يديه، وأخري خلفه، وأخري عند رجله، وتقف الّتي هي أحسنهنّ فوق رأسه، فإن أُتي عن يمينه منعته الّتي عن يمينه ثمّ كذلك إلي أن‏يؤتي من الجهات الستّ«. قال: «فتقول أحسنهنّ صورةً: ومن أنتم جزاكم الله عنّي خيراً؟ فتقول الّتي عن يمين العبد: أنا الصلاة، وتقول الّتي عن يساره: أنا الزكاة وتقول الّتي بين يديه: أنا الصيام، وتقول الّتي خلفه: أنا الحج والعمرة، وتقول الّتي عند رجليه: أنا برّ من وصلت من إخوانك؛ ثمّ يقلن: من أنت؟ فأنت أحسننا وجهاً، وأطيبنا ريحاً، وأبهانا هيئةً، فتقول: أنا الولاية لآل محمّدصلوات الله عليهم أجمعين» 2
ـ قال أبوعبدالله(عليه‌السلام) في حديثٍ طويل: «إذا بعث الله المؤمن من قبره خرج معه مثال يقدم أمامه، كلّما رأي المؤمن هوْلاً من أهوال يوم القيامة قال له المثال: لاتفزع ولاتحزن وأبشر بالسُّرور والكرامة من الله عزّوجلّ، حتّي يقف بين يدي الله عزّوجلّ فيحاسبه حساباً يسيراً ويأمر به إلي الجنّة والمثال أمامه فيقول له المؤمن: يرحمك الله نعم الخارج خرجت معي من قبري ومازلت تبشّرني بالسرور والكرامة من الله حتّي رأيت ذلك، فيقول: من أنت؟ فيقول: أنا
^ 1 - ـ الكافي، ج 3، ص 241 ـ 242.
^ 2 - ـ بحارالأنوار، ج 6، ص 234 ـ 235.

453

السّرور الّذي كنتَ أدخلتَ علي أخيك المؤمن في الدّنيا خلقني الله عزّوجلّ منه لأبشّرك» 1
اشاره: أ. سخن گفتن نماز با نمازگزار، كه در روايت نخست وارد شده، مجاز نيست. نماز حقيقتي است كه مي‌فهمد و با انسان سخن مي‌گويد و همين حقيقت در قيامت ظهور مي‌كند: ﴿ووجَدوا ما عَمِلوا حاضِرا) 2
ب. تفاوت روايات دوم تا چهارم در ذكر تعداد صُور از آن روست كه احاديث ياد شده در مقام بيان مصاديق است؛ نه حصر.
ج. طبق روايت سوم، صبر نسبت به نماز و زكات ارجح است؛ ليكن براساس روايت پنجم همه آنها نسبت به ولايت، مرجوح هستند. قداست ولايت، پرتوافكن بر ساير اعمال فرعي است. روايت پنجم با اندك تفاوتي همان «بني الإسلام علي خمسة أشياء: علي الصلاةوالزّكاة و الحجّ والصوم والولاية» 3 است.
د. آنچه در رديف احكام فرعي اسلام است همانا تولّي است كه نظير تبرّي از فروع دين است و آنچه در رديف احكام اصلي اسلام و جزء مسائل كلامي است همانا جَعل ولايت براي انسان كامل معصوم(عليه‌السلام) است كه فعل خداوند سبحان است، زيرا مسئله‌اي كه موضوع آن فعل خداست كلامي است و مسئله‌اي كه موضوع آن فعل مكلّف است فقهي است.
هـ . همه اعمال انسان، اعم از جارحي و جانحي، در معاد مجسم مي‌شود. عقيده نيز از آن رو كه عمل قلبي و جزو اعمال انسان است مجسم
^ 1 - ـ الكافي، ج 2، ص 190.
^ 2 - ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 49.
^ 3 - ـ الكافي، ج 2، ص 18.

454

مي‌شود. غرض آنكه مراد از عمل آنگاه كه گفته شود «اعمال مجسم مي‌شود»، خصوص عملِ در برابر عقيده نيست.
و. قلب مؤمن منقطع از غير خدا در حال انكسار و مانند آن ميزبان خداي سبحان است: «انا عند المنكسرة قلوبهم» 1 و اهداي نشاط به چنين دلي كه مهماندار خداوند است تأثير بسزايي در تأمين نشاطِ بعد از مرگ دارد. هر اندازه شخص مورد اكرام از ايمان برتر برخوردار باشد و شخص اكرام‌كننده با اخلاص‌تر باشد آن صورت برزخي زيباتر و سودمندتر است.
 
4. مطابقت جزا با عمل
قال النبي‏ص: «إنما هي أعمالكم تردّ إليكم» 2
ـ قال أميرالمؤمنين(عليه‌السلام): «أعمال العباد في عاجلهم، نُصبُ أعينهم في آجالهم» 3
ـ عن النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) قال: «من ارتبط فرساً في سبيل الله كان علفُه وروْثه وشرابه في ميزانه يوم القيامة» 4
ـ عن علي أميرالمؤمنين(عليه‌السلام) أنه قال: «من ارتبط فرساً في سبيل الله، كان علفه وكلّ ما يناله وما يكون منه وأثره حسنات في ميزانه يوم القيامة» 5
ـ قال قيس بن عاصم: وفدت مع جماعة من بني تميم إلي النّبيّ(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فدخلت وعنده الصلصال بن الدلهمس فقلت: يا نبيّ‌لله عظنا موعظة ننتفع
^ 1 - ـ منية المريد، ص 123.
^ 2 - ـ بحارالأنوار، ج 3، ص 90.
^ 3 - ـ نهج البلاغه، حكمت 7.
^ 4 - ـ بحارالأنوار، ج 7، ص 303.
^ 5 - ـ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 115.

455

بها، فإنّا قوم نعمر في البريّة. فقال رسول‌لله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «يا قيس! إنّ مع العزّ ذلّاً 1 وإنّ مع الحياة موتاً وإنّ مع‌لدّنيا آخرة، وإنّ لكلّ شي‏ء حسيباً، وعلي كل شي‏ء رقيباً، وإنّ لكلّ حسنةٍ ثواباً، ولكلّ سيّئةٍ عقاباً، ولكلّ أجلٍ كتاباً. وإنّه لابدّ لك يا قيس من قرين يدفن معك وهو حيٌّ وتدفن معه وأنت ميّت فإن كان كريماً أكرمك، وإن كان لئيماً أسلمك 2 ، ثمّ لايحشر إلّامعك، ولاتبعث إلّامعه ولاتسأل إلّاعنه فلاتجعله إلّاصالحاً فإنّه إن صلح أنستَ به، وإن فسد لاتستوحش إلّامنه، وهو فعلك». فقال: يا نبيّ الله أُحبُّ أن يكون هذا الكلام في أبيات من الشعر 3 نفخر به علي من يلينا من العرب وندّخره فأمر النّبيّ(صلّي الله عليه وآله وسلّم) من
^ 1 - ـ دنيا، خواه براي انبيا و اوليا يا براي ديگران، همواره يكسان نيست، چنان‌كه اميرمؤمنان فرمود: براي هيچ كس «طوبيٰ له» يا «هنيئاً له» نگفته‌اند، مگر اينكه روزگار، روزي تلخ را هم براي او ذخيره كرده است كه در آن روز مي‌گويند: مرگ بر فلان؛ آن روزِ سوء مخبوء است: «ما قال الناس لشيء: «طوبيٰ له» إلا وقد خبأ له الدّهر يوم سوءٍ» (نهج البلاغه، حكمت 286).
^ 2 - ـ مار و عقرب گزيده و كسي كه لدغ و لسع مار و عقرب در او اثر كرده و مسموم شده و بيمار است را به جاي اينكه لديغ و لسيع گويند، از باب تسميهٴ شيء به اسم ضد (كه: برعكس نهند نام زنگي) «سليم» مي‌گويند؛ مانند اينكه حضرت عزرائيل را به «ابو يحييٰ» مكّنا كرده‌اند، يا اينكه نابينايان را به «ابو بصير» مكنّا مي‌كنند. در جملهٴ مذكور در متن، «أسلمك» به معناي «تو را مي‌گزد» است.
^ 3 - ـ شعر دو گونه است: أ.شعري كه در آن معقول به صورت منظوم بيان شده و برهان باشد؛ نه خيال. اين‌گونه شعر، حكمت و از بزرگ‌ترين و بهترين كارهاي هنري و ادبي است و دربارهٴ همين اشعار حكيمانه است كه رسول اكرم فرمود: «إنّ ... و من الشعر حكماً ...» (بحارالأنوار، ج 1، ص 218). ب. شعري كه بافته شده و محتوايي خيالي داشته باشد. اين‌گونه شعر كه دربارهٴ آن گفته شده: «أحسنه أكذبه» همان است كه مذمت شده است (بحارالأنوار، ج 66، ص 275 و ج 73، ص 9 و ج 75، ص 207 و ج 95، ص 418) و آيات شريفهٴ ﴿والشُّعراء يتّبعهم الغاوون﴾ (سورهٴ شعراء، آيهٴ 224) و ﴿و ما علّمنه الشّعر و ما ينبغي له﴾ (سورهٴ يس، آيهٴ 69) ناظر به اين تفصيل است.

456

يأتيه بحسّان [بن ثابت]. قال: فأقبلت 1 أفكّر فيما أشبه هذه العظة من الشعر فاستتبّ لي القول قبل مجي‏ء حسّان فقلت: يا رسول‌لله! قد حضرتني أبيات أحسبها توافق ما يريد، فقلت لقيس [ابن عاصم]:
تخير خليطاً من فعلك إنّما قرين الفتي في القبر ما كان يفعل
ولا بُدّ بعد الموت من أن تعدّه ليوم يندي المرء فيه فيقبل
فإن كنت مشغولاً بشي‏ء فلا تكن بغير الّذي يرضي به الله تُشغل
فلن يصحب الإنسان من بعد موته ومن قبله إلّا الذي كان يعمل
ألا إنّم‌ الإنسن ضيفٌ لأهله يقيم قليلاً بينهم ثمّ يرحل 2
اشاره: أ. طبق روايت سوم و چهارم، ارواث و ابوال مركبهاي مجاهدان راه خدا، يا حقيقت ايثار و فداكاري آنان به صورتي قابل سنجش درمي‌آيد و در ميزان اعمال مجاهدان است و نبايد پليدي ظاهري آنها را مانع توزين با ميزان الهي در معاد دانست، چنان كه خون شهيد كه ظاهراً قَذِر و ناپاك است در قيامت در يك كفّه ميزان الهي قرار مي‌گيرد و مركّب كه طيّب و پاك است در كفّه ديگر ميزان واقع مي‌شود. هرگز نبايد قذارت و طهارت ظاهري را معيار قرار داد.
ب. شيخ بهائي(قدّس‌سره) در پايان شرح و تفسير روايت «إنّ ابن آدم إذا كان في‌خر يوم...» كه متن كامل آن ذيل عنوان دوم از عناوين بحث روايي آيه مورد
^ 1 - ـ گويندهٴ اين سخن كسي جز صلصال نيست، زيرا در ادامهٴ حديثنيز چنين آمده است: «فقلت لقيس». نقلي كه در «الإصابة في تمييز الصحابه» (ج 2، ص 186) از اين حديث آمده: «فقال الصلصال: يا رسول الله! قد حضرتني أبيات أحسبها توافق ما يريد»، نيز مؤيد اين سخن است (بحارالأنوار، ج 68، ص 170 ـ 171).
^ 2 - ـ بحارالأنوار، ج 68، ص 170 ـ 171.

457

بحث بازگو شد، مي‌گويد: آنچه در اين حديث آمده، يعني مسئله تجسيم عمل در آخرت و اينكه عمل در قبر و قيامت قرين و همراه انسان است، در احاديث فراواني از طرق اهل سنت و شيعه وارد است 1. ايشان سپس روايت اخير را كه از قيس بن عاصم نقل شد بازگو كرده، در توضيح آن مي‌فرمايد: برخي بزرگان سير و سلوك و اصحاب قلوب گفته‌اند: مار و عقرب و آتشي كه در قيامت ظاهر مي‌شود عين اعمال زشت و اخلاق ناپسند و مذموم و عقايد باطل انسان است كه در آن نشئه به اين صورت ظاهر شده است، چنان‌كه روح و ريحان و حور و ميوه‌هاي بهشتي همان اخلاق نكو و پسنديده و اعمال صالح و اعتقادات حق انسان است كه در آن عالم بدان‏گونه نمايان و به آن اسامي نامگذاري شده است، زيرا صورتهاي حقيقت واحد، با اختلاف موطن، مختلف خواهد شد و در هر نشئه و موطني لباسي (مناسب آن نشئه) دربر خواهد كرد.
اينان گفته‌اند: اسم فاعل در آيه شريفه ﴿يَستَعجِلونَكَ بِالعَذابِ واِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالكفِرين) 2 به معناي استقبال نبوده و مراد آيه اين نيست كه جهنّم در آخرتْ كافران را احاطه مي‌كند و آنان در آينده محاط به جهنّم مي‌شوند، آن‌گونه كه اهل ظاهرِ از مفسران گفته‌اند، بلكه معناي حقيقي آن، حال است؛ بدين‏معنا كه جهنّم هم‌كنون محيط به كافران است، زيرا اخلاق و اعمال و عقايد سوء آنان در همين نشئه دنيا محيط به آنهاست و همانها جهنّمي است كه
^ 1 - ـ الأربعون حديثا، ص 493.
^ 2 - ـ سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 54. كلمهٴ «محيط» مشتق و اسم فاعل است. مجاز يا حقيقت بودن استعمال مشتق در ما انقضيٰ عنه مبدأ، محل اختلاف است. استعمال آن در حال، حقيقت و در آينده ـ به اتفاق ـ مجاز است و حمل آن بر آينده نيازمند قرينه است.

458

در نشئه آخرت به صورت آتش و مار و عقرب براي آنها ظاهر مي‌شود.
شيخ بهائي(قدّس‌سره) با استشهاد به آيه شريفه ﴿اِنَّ الَّذينَ يَأكُلونَ اَمولَ اليَتمي ظُلمًا اِنَّما يَأكُلونَ في بُطونِهِم نارا) 1 و آيه ﴿يَومَ تَجِدُ كُلُّ نَفسٍ ما عَمِلَت مِن خَيرٍ مُحضَرا) 2 و به ويژه آيه ﴿فَاليَومَ لاتُظلَمُ نَفسٌ شي‏ءاً ولاتُجزَونَ اِلاّما كُنتُم تَعمَلون) 3 را در دلالت بر مطلب مزبور و اينكه انسان در آخرت، خودِ عمل را مي‌بيند و آن‏را مي‌يابد البته به گونه‌اي متفاوت از ظهور دنيايي آن همچون صريح دانسته و مي‌گويد: همانند اين آيه در قرآن‌كريم فراوان است.
ايشان در پايان با بيان اينكه احاديث رسيده از رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در اين‌باره بي‌شمار است، سه نمونه را بازگو كرده است:
1. «الذي يشرب في آنية الفضّة إنّما يُجرجر في بطنه نار جهنّم» 4
2. «اتّقوا الظلم فإنّه ظلمات يوم القيامة» 5
3. «الجنّة قيعان وأنّ غراسها: سبحان الله وبحمده» 6
در يكي از احاديثي كه در آن معراج رسول‌كرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) گزارش شده چنين آمده
^ 1 - ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 10.
^ 2 - ـ سورهٴ آل عمران، آيهٴ 30.
^ 3 - ـ سورهٴ يس، آيهٴ 54.
^ 4 - ـ صحيح مسلم، ج 6، ص 134، كتاب اللباس و الزينه. گاهي ظرف و استعمال آن و گاه مظْروف حرام است. انسان در هر حال كه به ظاهر مثلاً آب مي‌آشامد، آتش مي‌خورد؛ خواه مظروفِ حرام، مانند مال يتيم، در ظرف حلال باشد يا مظروفِ حلال، مانند آب حلال، در ظرف حرام، مانند طلا و نقره باشد. البته حرمت و عصيانْ آتش است؛ نه خود آب، از اين‌رو اگر آن آب حلال از ظرفي حلال نوشيده شود چنان محذوري ندارد.
^ 5 - ـ الكافي، ج 2، ص 332.
^ 6 - ـ بحارالأنوار، ج 18، ص 333 ـ 336؛ الأربعون حديثاً، ص 495.

459

است: ...ثمّ مضي فمرّ علي إبراهيم خليل الرحمان فناداه من‏خلفه فقال: «يا محمّد! اقرأ أمّتك عنّي السّلام وأخبرهم أنّ الجنّة ماؤها عذْب، وتربتها طيّبة، قيعان بيض، غرسها «سبحان الله والحمد لله ولاإله إلاالله والله أكبر، ولاحول ولاقوّة إلّابالله» فمُر أمّتك فليكثروا من غرسها» 1 بهشت، بيابان و زميني خالي است كه نه مسرّات‌بخش و نه هولناك است؛ اما به اين‏چنين زمين، بهشت گفته نمي‌شود، زيرا زميني كه درخت نداشته باشد قاع است؛ نه جنّت. «جنّت» سرزميني را گويند كه داراي درختهاي فراوان و شاخه‌هاي درختانش درهم تنيده است. درختهاي بهشت، «سبحان الله وبحمده» است 2.
 
5. باطن برخي گناهان
قال رسول‌لله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «اتّقوا الله معاشر الشّيعة فإنّ الجنّة لن تفوتكم وإن أبطأت بها عنكم قبائح أعمالكم فتنافسوا في درجاتها»، قيل: فهل يدخل جهنّم أحدٌ من محبّيك ومحبّي عليّ(عليه‌السلام)؟ قال: «من قذر نفسه بمخالفة محمّد وعليّ، وواقع المحرّمات، وظلم المؤمنين والمؤمنات، وخالف ما رسم له من الشّريعات جاء يوم القيامة قذراً طفساً، يقول محمّد وعليّ(عليهم‌السلام): يا فلان أنت قذر طفس لاتصلح لمرافقة الأخيار، ولالمعانقة الحور الحِسان، ولاالملائكة المقرّبين، [و] لاتصل إلي [ما] هناك إلّابأن يطهر عنك ما ههنا، يعني ما عليك من الذنوب فيدخل إلي الطبق الأعلي من جهنّم فيعذّب ببعض ذنوبه، ومنهم من يصيبه الشّدائد في المحشر ببعض ذنوبه ثمّ يلتقطه (يلقطه خ‏ل) [من هناك و]من هنا
^ 1 - ـ بحارالأنوار، ج 18، ص 335.
^ 2 - ـ الأربعون حديثاً، ص 493 ـ 495.
 

460

 
من يبعثهم إليه مواليه من خيار شيعتهم كما يلقط الطير الحبّ؛ ومنهم» 1
ـ قال أميرالمؤمنين(عليه‌السلام): «والله لقد رأيت عقيلاً وقد أملق حتّي استماحني من بُرّكم صاعاً، ورأيت صبيانه شُعث الشّعور، غُبْر الألوان، من فقرهم، كأنّما سُوّدت وجوههم بالعِظلِم، وعاودني مؤكِّداً، وكرّر عليَّ القول مردّداً، فأصغيت إليه سمعي، فظنّ أنّي أبيعه ديني، وأتّبع قياده مفارقاً طريقتي، فأحميت له حديدةً، ثمّ أدنيتها من جِسمه ليعتبر بها، فضجّ ضجيج ذي دَنَفٍ من ألمها، وكاد أن يحترق (يخرق) من ميسمها. فقلت له: ثكلتك الثّواكل، يا عقيل! أتَئِنُّ من حديدةٍ أحماها إنسانها للعبه، وتجرُّني إلي نارٍ سَجَرها جبّارُها لغضبه! أتئنّ من الأذي ولاأئنّ من لظي؟!
وأعجب من ذلك طارقٌ طرقَنا بملفوفة في وعائها، ومعجونةٍ شنئتها، كأنّما عُجنت بريقِ حيّةٍ أوقيئها، فقلت: أَصِلةٌ، أم زكاة، أم صدقة؟ فذلك محرّمٌ علينا أهل البيت! فقال: لاذا ولاذاك، ولكنّها هديّة. فقلت: هبلتْك الهَبول! أعن دين الله أتيتني لتخْدَعني؟ أَمختبطٌ أنت أم ذو جِنّة، أم تهجر؟ والله لو أعطيت الأقاليم السّبعة بما تحت أفلاكها، علي أن أعصِيَ الله في نملةٍ أسلُبها جُلبَ (خلمة) شعيرةٍ ما فعلتُه، وإنّ دنياكم عندي لأهون من ورقةٍ في فم جرادة تقضمها. ما لعلي(عليها‌السلام) و لنعيمٍ يَفني، و لذّةٍ لاتبقي! نعوذ بالله من سُبات العقل، وقبح الزّلل. وبه نستعين» 2
اشاره: أ. همان‏گونه كه ولايت اهل‏بيت عصمت و طهارت(عليهما‌السلام) نور و ولايت دشمنان آنان آتش است، اصل ايمان و عمل صالح نور و روح و ريحان معطر است و اصل كفر و گناه نيز قذارت و پليدي است و بوي بد آن در قيامت ظهور
^ 1 - ـ بحارالأنوار، ج 8، ص 352 ـ 353.
^ 2 - ـ نهج البلاغه، خطبهٴ 224، بند 3 ـ 12.
 

461

مي‌كند، بر اين اساس اگر كسي بر اثر مخالفت با حكم فقهي شريعت يا با معاندت با حكم رهبري رسول‌كرم و امامان معصوم(عليهما‌السلام) خود را به گناه آلود، در قيامت آلوده مي‌آيد؛ مانند كسي كه از كنيف بيرون آمده و بدبوست تا كم‏كم بوي بد او از بين برود.
گناه همچون ترك مقررات دنيايي نيست كه اثر تكويني به همراه نداشته باشد، بلكه قذارت باطني است و تيرگي و آلودگي خارجي را به همراه دارد و همچون آلودگيهاي ظاهري بدبوست و اگر ملكه شد روح را واقعاً بدبو مي‌كند و با راسخ شدنِ آن ملكه، صورت نوعيه شخص تبهكار مي‌گردد و چون انسان در قيامت با صورت نوعيه واقعي خود محشور مي‌گردد، آن بوي بد در قيامت ظهور مي‌كند.
مؤمن فاسق براي نيل به مقام رفاقت با نيكان و شايستگي براي معانقه با حور و فرشتگان، بايد از آن آلودگيها پاك شود، از اين رو چنانچه تا آن هنگام مشمول شفاعت نگشته و بر اثر آن مطهّر نشده باشد وارد جهنّم شده و تا آنگاه كه تطهير شود معذب خواهد بود.
ب. طبق بيان نوراني اميرمؤمنان(عليه‌السلام) باطن رشوه چونان غذايي است كه از قي كرده افعي فراهم شود. اين سخن نظير شعر شاعرانِ اغراق‌گو نيست كه از باب «أحسنه أكذبه» با مبالغه همراه باشد.
راز تعبير «مختبط» در اين‏باره آن است كه هيچ عاقلي حاضر نيست قي كرده افعي را كه يك‌بار هنگام خوردن و بار ديگر در برگرداندن، از مسير سمّي دهان افعي گذشته است بخورد؛ غذايي كه اوّلاً تهوّع شده و ثانياً دوبار از مسير سمّي گذشته است، از همين روست كه تنها انسان مخبّط دست به رباخواري مي‌زند و چون رباخوار در باطن مخبّط است، خداي سبحان درباره رباخواران

462

فرمود: رباخوار در قيام و قعود، به ويژه در معاد، مخبّط و ديوانه محشور مي‌شود: ﴿اَلَّذينَ يَأكُلونَ الرِّبوا لايَقومونَ اِلاّكَما يَقومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيطنُ مِنَ المَسّ) 1 اين ديوانگي نظير ديوانگي دنيا نيست كه صاحب آن از جنون خود شرمنده نباشد، هرچند بستگان او خجالت مي‌كشند، بلكه در قيامت، رباخوار مي‌داند و مي‌فهمد كه ديوانه است و ديوانگي براي او عذابي دردناك است.
 
6. حشر عامل برابر صورت باطني عمل
عن أبي‏عبدالله(عليه‌السلام) قال: «من لقي المسلم بوجهينِ ولسانين جاء يومَ القيامة وله لسانانٍ من نار» 2
ـ عن النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) قال: «يجي‏ء يوم القيامة ذوالوجهين دالعاً لسانه في قفاه، وآخر من قدّامه يلتهبان ناراً حتّي يلهبا جسده، ثمّ يقال له: هذا الّذي كان في‌لدنيا ذا وجهينِ ولسانينِ، يعرف بذلك يوم القيامة» 3
ـ عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: «إنّ المتكبّرينَ يجعلون في صور الذرّ يتوطّأهم الناس حتّي يفرغ الله من الحساب» 4
ـ عن البراء بن عزب، قل: كان معاذ بن جبل جالس‌ قريب‌ من‏رسول‌لله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) في منزل أبي أيوب الأنصاري فقال معاذ: يا رسول‌لله أرأيت قول الله تعالي: ﴿يَومَ يُنفَخُ فِي الصّورِ فَتَأتونَ اَفواجا) 5 الآيات فقال: «يا معاذ
^ 1 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 275.
^ 2 - ـ بحارالأنوار، ج 7، ص 218.
^ 3 - ـ همان
^ 4 - ـ الكافي، ج 2، ص 311.
^ 5 - ـ سورهٴ نبأ، آيهٴ 18.

463

سألت عن عظيمٍ من الأمر». ثمّ أرسل عينيه 1 ، ثم قال: «يحشر عشرة أصناف من أُمّتي أشتاتاً قد ميّزهم الله من المسلمين وبدّل صورهم؛ بعضهم علي صورة القردة، وبعضهم علي صورة الخنازير، وبعضهم منكّسون أرجلهم من فوق ووجوههم من تحت ثمّ يُسْحبون عليها، وبعضهم عمي يترددون، وبعضهم صمّ بكم لايعقلون، وبعضهم يمضغون ألسنتهم فيسيل القيح من أفواههم لِعاباً يتقذرهم أهل الجمع، وبعضهم مقطعة أيديهم وأرجلهم، وبعضهم مصلبون علي جُذوعٍ من نار، وبعضهم أشدّ نتناً من الجيف، وبعضهم يلبسون جباباً سابغةً من قَطِران لازقةً بجلودهم. فأما الّذين علي صورة القردة فالقتات من الناس، وأما الّذين علي صورة الخنازير فأهل السحت، وأما المنكّسون علي رؤوسهم فآكلة الربا، والعمي، الجائرون في الحكم، والصم والبكم، المعجبون بأعمالهم، والذين يمضغون بألسنتهم فالعلماء والقضاة الّذين خالف أعمالهم أقوالهم، والمقطعة أيديهم وأرجلهم الّذين يؤذون الجيران، والمصلّبون علي جذوعٍ من نار فالسُعاة بالناس إلي السلطان، والذين هم أشدّ نتناً من الجيف فالذين يتمتعون بالشهوات واللّذات ويمنعون حق الله في أموالهم، والذين يلبسون الجباب فأهل الفخر والخيلاء» 2
اشاره: مستفاد از اين حديث شريف و مانند آن اين است كه تأثير عمل در ساختار روح چنان قوي است كه عامل هم به صورت باطن آن درمي‌آيد. راز آن اين است كه اگر نفس ـ مثلاً ـ نفس بوزينه نباشد به فكر مكر نخواهد بود، پس
^ 1 - ـ «ارسال عين» آنجا صادق است كه اشك چشم زياد باشد آن‌سان كه همهٴ چشم را اشك پر كند و يكجا بريزد. در اين حال چشم چنان اشكبار است كه گويا خود چشم مي‌ريزد؛ اما اگر اشكْ اندك و تنها چند قطره باشد «ارسال دموع» گفته مي‌شود؛ نه «ارسال عين».
^ 2 - ـ مجمع البيان، ج 9 ـ 10، ص 462.

464

همان‌گونه كه در مبحث اشارات و لطايف توضيح داده شد، اين شخص «حيوانٌ قردةٌ بالفعل باطناً» و «حيوانٌ ناطقٌ ظاهراً»، و قيامت كه روز ظهور حق است اين باطن ظهور مي‌كند. نَفْسِ حيله‌گر هر اندازه محتالانه مكر كند ضمن مهارت در توليد كِيد، زمينه رسوخ اين ملكه پليد و صيرورت آن به صورت نوعيه فراهم‌تر مي‌شود.
 
7. ميراندن مرگ در قيامت
عن أبي المغرا، عن أبي‌بصير قال: لاأعلمه ذِكره إلاّعن‌بي‌جعفر(عليه‌السلام) قال: «إذا أدخل الله أهل الجنّة الجنّة وأهل النار النار جي‏ء بالموت في صورة كبشٍ حتّي يوقف بين الجنّة والنار». قال: «ثمّ ينادي مناد يسمع أهل الدارين جميعاً: يا أهل الجنّة يا أهل النار، فإذا سمعوا الصوت أقبلوا». قال: «فيقال لهم: أتدرون ما هذا؟ هذا هو الموت الّذي كنتم تخافون منه في الدنيا». قال: «فيقول أهل الجنّة: اللّهمّ لاتدخل الموت علينا». قال: «ويقول أهل النار: اللّهمّ أدخل الموت علينا». قال: «ثمّ يذبح كما تذبح الشاة». قال: «ثمّ ينادي منادٍ: لاموت أبداً، أيقنوا بالخلود». قال: «فيفرح أهل الجنّة فرحاً لو كان أحد يومئذ يموت من فرحٍ لماتوا». قال: ثمّ قرأ هذه الآية: ﴿اَفَما نَحنُ بِمَيِّتين ٭ اِلاّمَوتَتَنَا الاولي وما نَحنُ بِمُعَذَّبين ٭ اِنَّ هذا لَهُوَ الفَوزُ العَظيم ٭ لِمِثلِ هذا فَليَعمَلِ العمِلون) 1 قال: «ويشهق أهل النار شهقةً لو كان أحدٌ يموت من شهيقٍ لماتوا، وهو قول الله عزّوجلّ: ﴿واَنذِرهُم يَومَ الحَسرَةِ اِذ قُضِي الاَمر) 2
^ 1 - ـ سورهٴ صافّات، آيات 58 ـ 61.
^ 2 - ـ سورهٴ مريم، آيهٴ 39.
^ 3 - ـ بحارالأنوار، ج 8، ص 345.

465

ـ عن‌بي جعفر(عليه‌السلام) قال: «إذا دخل أهل الجنّة الجنّة وأهل النار النار جي‏ء بالموت فيذبح [كالكبش]، ثمّ يقال: خلود فلاموت أبداً» 1
اشاره: ميراندن مرگ، كنايه از اين است كه ديگر انتقالي در قيامت نيست، چنان‌كه ظاهر ابديت و خلود و دارالقراربودن اين است كه ديگر مرگي نيست، پس اگر گفته شود ظاهر آيات اين است كه كفار تا آن زمان در جهنّم‌اند كه آتش وجود دارد و چون بساط آتش برچيده شد، كفار پس از احقابي از عذاب، يا مي‌ميرند يا ديگر معذّب نخواهند بود، اين سخن افزون بر ناسازگاري با ظاهر ابديت و خلود، روايات نيز آن را نفي مي‌كند.
بر اساس روايات، پس از آنكه بهشتيان به بهشت و دوزخيان به جهنّم رفتند، مرگ از باب تشبيه معقول به محسوس به صورت قوچي متمثل و سر بريده مي‌شود؛ يعني ديگر مرگي نيست؛ نه آنكه واقعاً مرگ به وسيله مرگ مي‌ميرد وگرنه محذور «يلزم من عدمه الوجود» لازم مي‌شود، زيرا با مرگ، مرگ را از بين بردن به معناي حفظ مرگ و وجود آن است؛ نه زوال آن. ميراندن مرگ و فرشته آن، يعني عزرائيل(عليه‌السلام) كه به او نيز دستور داده مي‌شود «بمير» 2 نشان برچيده شدن بساط مرگ و قبض روح و مانند آن است. پيام همه اين تعبيرها ظهور خلود، ثبات، استقرار و رخت بربستن هرگونه انتقال و تحوّل است.
 
8. مصداق مستثناي مذكور در آيه خلود
عن حمران، قال: قلت لأبي عبدالله(عليه‌السلام): «إنّه بلغنا أنّه يأتي علي‏جهنّم حينٌ يصطفق أبوابها. فقال: «لاوالله إنّه الخلود». قلت: ﴿خلِدينَ فيها مادامَتِ
^ 1 - ـ بحارالأنوار، ج 8، ص 347.
^ 2 - ـ الكافي، ج 3، ص 256.

466

السَّموتُ والاَرضُ اِلاّما شاءَ رَبُّك) 1 فقال: «هذه في الّذين يخرجون من النار» 2
ـ عن زرارة، قال: سألت أباجعفر(عليه‌السلام) في قول الله: ﴿واَمَّا الَّذينَ سُعِدوا فَفِي الجَنَّة) 3 إلي آخر الآيتين، قال: «هاتان الآيتان في غير أهل الخلود من أهل الشقاوة والسعادة، إن شاء الله يجعلهم خارجين، ولاتزعم يا زرارة أنّي أزعم ذلك» 4
ـ عن حمران قال: سألت أباجعفر: جعلت فداك قول الله: ﴿خلِدينَ فيها مادامَتِ السَّموتُ والاَرضُ اِلاّما شاءَ رَبُّك) 5 [لأهل النار أفرأيت (أقرأت خ‌) قوله لأهل الجنة: ﴿خلِدينَ فيها مادامَتِ السَّموتُ والاَرضُ اِلاّما شاءَ رَبُّك) 6 قال: ﴿نعم، إن شاء جعل لهم دنياً فردّهم وماشاء﴾. و سئلته عن قول الله: ﴿خلِدينَ فيها مادامَتِ السَّموتُ والاَرضُ اِلاّما شاءَ رَبُّك﴾ فقال: «هذه في الّذين يخرجون من النار» 7
ـ عن أبي بصير عن أبي‏جعفر(عليه‌السلام) في قوله: ﴿فَمِنهُم شَقي وسَعيد) 8 قال: «في ذكر أهل النار استثني وليس في ذكر أهل الجنة استثني ﴿واَمَّا الَّذينَ
^ 1 - ـ سورهٴ هود، آيهٴ 107.
^ 2 - ـ بحارالأنوار، ج 8، ص 346.
^ 3 - ـ سورهٴ هود، آيهٴ 108. در روات، «فأمّا» آمده است. البّته در نقل بحارالأنوار، (ج 8، ص 348) «وأما» است.
^ 4 - ـ تفسير العياشي، ج 2، ص 160؛ بحارالأنوار، ج 8، ص 348.
^ 5 - ـ سورهٴ هود، آيهٴ 107.
^ 6 - ـ سورهٴ هود، آيهٴ 108.
^ 7 - ـ تفسير العياشي، ج 2، ص 160.
^ 8 - ـ سورهٴ هود، آيهٴ 105.

467

سُعِدوا فَفِي الجَنَّةِ خلِدينَ فيها مادامَتِ السَّموتُ والاَرضُ اِلاّما شاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيرَ مَجذوذ) 1
ـ عن مسعدة بن صدقة قال: قصّ أبوعبدالله(عليه‌السلام) قصص أهل الميثاق من أهل الجنّة وأهل النار، فقال في صفات أهل الجنّة: «فمنهم من لقي الله شهيداً لرسله». ثمّ من (مرّ خ ل) في صفتهم حتّي بلغ من قوله: «ثمّ جاء الاستثناءِ من الله في الفريقين جميعاً، فقال الجاهل بعلم التفسير: «إنّ هذا الاستثناء من الله إنّما هو لمن دخل الجنة والنار، وذلك أنّ الفريقين جميعاً يخرجان منهما فيبقيان فليس فيهما أحد وكذبوا، لكن عني بالاستثناء أن ولد آدم كلّهم وولد الجانّ معهم علي الأرض والسَّموات تظلّهم، فهو ينقل المؤمنين حتّي يخرجهم إلي ولاية الشياطين وهي النار، فذلك الذي عني الله في أهل الجنة وأهل النار مادامت السموات والأرض يقول في الدنيا والله تبارك و تعالي ليس بمخرج أهل الجنة منها أبداً ولاكلّ أهل النار منها أبداً، وكيف يكون ذلك وقد قال الله في كتابه: ﴿مكِثينَ فيهِ اَبَدا) 2 ليس فيهما 3 استثناء، و كذلك قال أبوجعفر: من دخل في ولاية آل محمّد دخل الجنّة ومن دخل في ولاية عدوّهم دخل النار، وهذا الذي عني الله من الاستثناء في الخروج من الجنّة والنار والدخول» 4
اشاره: أ. بر اساس روايات فوق، آيات ﴿فَاَمَّا الَّذينَ شَقوا فَفِي النّارِ لَهُم فيها زَفيرٌ وشَهيق ٭ خلِدينَ فيها مادامَتِ السَّموتُ والاَرضُ اِلاّما شاءَ رَبُّك) 5 به
^ 1 - ـ سورهٴ هود، آيهٴ 108.
^ 2 - ـ تفسير العياشي، ج 2، ص 160.
^ 3 - ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 3.
^ 4 - ـ ظاهراً همان‌گونه كه در نقل بحارالأنوار (ج 8، ص 348) آمده، «فيها» صحيح است.
^ 5 - ـ تفسير العياشي، ج 2، ص 159 ـ 160.
^ 6 - ـ سورهٴ هود، آيات 106 ـ 107.

468

مؤمنان و مسلمانان فاسقي ناظر است كه گناهاني مرتكب شده‌اند؛ ليكن چون اصل اعتقاد توحيدي در جان آنها رسوخ كرده است طبق مشيت الهي از آتش خارج مي‌شوند، بنابراين، مشكلْ جمله ﴿اِلاّما شاءَ رَبُّك﴾ است وگرنه ﴿مادامَتِ السَّموتُ والاَرض﴾ يا ناظر به برزخ است، نه قيامت كبرا يا اگر به قيامت كبرا مربوط باشد ناظر به آسمان و زمين بهشت و جهنّم است كه از بين نمي‌رود، زيرا آنجا نيز حتماً جايگاهي هست كه انسان در آن قرار دارد و در آنجا نيز براساس «كلّ ما علاك فأظلّك فهو سماء وكل ما استقرّ عليه قدمك فهو أرض» 1 هرچه بالاس‏ت آسم‌ن و هرچه در زيرپا و پايين است زمين است. در قرآن كريم درباره زمين بهشت چنين آمده است: ﴿اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذي صَدَقَنا وعدَهُ واَورَثَنَا الاَرضَ نَ‏تَ‏بَوَّاُ مِنَ الجَنَّةِ حَيثُ نَشاء) 2
ب. متأسفانه علامه مجلسي روايت اخير را بر مجاز حمل كرده است، حال آنكه هيچ وجهي براي حمل اين‌گونه روايتهاي لطيف و عميق بر مجاز وجود ندارد.
طبق اين روايت شريف كه امام(عليه‌السلام) در آن ﴿مادامَتِ السَّموتُ والاَرض﴾ را به دنيا تفسير فرمود، نه برزخ، ولايت شيطان آتش، و ولايت رحمان بهشت است. مؤمن و ولي الهي هم‌كنون در بهشت است و گاهي لذتها را نيز احساس مي‌كند؛ نه اينكه بعداً وارد بهشت مي‌شود. كافر و كسي كه تحت ولايت شيطان است نيز هم‌اكنون در آتش است؛ ليكن چون بر اثر سُكر دنيا تخدير شده است آن‏را احساس نمي‌كند؛ او تا آن زمان كه آسمان و زمين هست در آتش است و پس از آن وارد آن آتش بزرگ مي‌شود.
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج 5 ـ 6، ص 297.
^ 2 - ـ سورهٴ زمر، آيهٴ 74.

469

 
9. راز خلود
قال أبوعبدالله(عليه‌السلام): «إنّما خُلّد أهل النّار في النّار لأنّ نيّاتهم كانت في الدّنيا أن لوْ خلّدوا فيها أن يعصوا الله أبداً، وإنّما خلّد أهل الجنّة في الجنّة لأنّ نيّاتهم كانت في الدّنيا أن لوْ بقوْا فيها أن يطيعوا الله أبداً، فبالنيّات خلّد هؤلاء وهؤلاء». ثمّ تلا قوله تعالي: ﴿قُل كُلٌّ يَعمَلُ عَلي شاكِلَتِه) 1 قال: «علي نيّته» 2
ـ عن حفص بن غيث، قال: حدثني خير الجعافر جعفر بن محمد، قال: «حدثني باقر علوم الأولين والآخرين محمد بن علي، قال: حدثني سيدالعابدين علي بن الحسين، قال: حدثني سيدالشهداء الحسين بن علي، قال: حدثني سيد الأوصياء علي ابن أبي‌طالب(عليهما‌السلام)، قال: كان رسول‌لله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ذات يوم جالساً في مسجده إذ دخل عليه رجل من اليهود فقال...: فأخبرني عن‏ربك هل يفعل الظلم؟ قال: لا، قال: ولم؟ قال: لعلمه بقبحه واستغنائه عنه، قال: فهل أنزل عليك في ذلك قرآناً يتلي؟ قال: نعم، إنّه يقول عزّوجلّ: ﴿وما رَبُّكَ بِظَلّمٍ لِلعَبيد) 3 ويقول: ﴿اِنَّ اللّهَ لايَظلِمُ النّاسَ شي‏ءاً ولكِنَّ النّاسَ اَنفُسَهُم يَظلِمون) 4 ويقول: ﴿ومَا اللّهُ يُريدُ ظُلمًا لِلعلَمين) 5 و يقول: ﴿ومَا اللّهُ يُريدُ ظُلمًا لِلعِباد) 6 قال اليهودي: يا محمد فإن زعمت أن ربك لايظلم فكيف أغرق قوْم نوحٍ(عليه‌السلام) وفيهم الأطفال؟ فقال: يا يهودي إنّ الله
^ 1 - ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 84.
^ 2 - ـ الكافي، ج 2، ص 85.
^ 3 - ـ سورهٴ فصّلت، آيهٴ 46.
^ 4 - ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 44.
^ 5 - ـ سورهٴ آل عمران، آيهٴ 108.
^ 6 - ـ سورهٴ غافر، آيهٴ 31.

470

عزّوجلّ أعْقم أرحام نساء قوم نوحٍ أربعين عاماً فأغرقهم حين أغرقهم ولاطفل فيهم، وما كان الله ليهلك الذّرّية بذنوب آبائهم، تعالي عن‌لظلم والجور علوّاً كبيراً، قال اليهودي: فإن كان ربّك لايظلم فكيف يخلد في‌لنار أبد الآبدين من لم يعصه إلّاأياماً معدودةً؟ قال: يخلّده علي نيته، فمن علم الله نيته أنه لوبقي في الدنيا إلي انقضائها كان يعصي الله عزّوجلّ خلده في ناره علي نيته، ونيته في ذلك شرّ من عمله وكذلك يخلد من يخلد في الجنة بأنّه ينوي أنه لوبقي في الدّنيا أيّامها لأطاع الله أبداً، ونيته خير من عمله، فبالنيات يخلد أهل الجنة في الجنة وأهل النار في النار، والله عزّوجلّ يقول: ﴿ قُل كُلٌّ يَعمَلُ عَلي شاكِلَتِهِ فَرَبُّكُم اَعلَمُ بِمَن هُوَ اَهدي سَبيلا) 1
اشاره: براساس روايات فراواني، نيت گناه، گناه نيست؛ مانند: «إنّ الله تبارك و تعالي جعل لآدم في ذرّيّته من همّ بحسنةٍ ولم يعملها كتبت له حسنة ومن همّ بحسنةٍ وعملها كتبت له بها عشراً ومن همّ بسيّئةٍ ولم يعملها لم تُكتب عليه [سيّئة] ومن همّ بها وعملها كتبت عليه سيّئة» 2 «إنّ المؤمن ليهمّ بالحسنة ولايعمل بها فتُكتب له حسنة وإن هو عملها كُتبت له عشر حسناتٍ وإنّ المؤمن ليهمّ بالسيّئة أن يعملها فلايعملها فلا تكتب عليه» 3 ولي طبق احاديث گذشته، نيت نه تنها گناه بلكه عامل و محور خلود است. اين نيت، چنان‌كه از آيه مورد استشهاد رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) استفاده مي‌شود، اعتقاد راسخ در قلب است؛ نه صرف ميل. كسي كه كفر در قلب او رسوخ كرده اگر ساليان
^ 1 - ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 84.
^ 2 - ـ التوحيد، پانوشت ص 397 ـ 399.
^ 3 - ـ الكافي، ج 2، ص 428.
^ 4 - ـ همان، ص 428 ـ 429.

471

متمادي در دنيا بماند همين كفر، عقيده اوست و آنچه باعث تراوش گناه است اعتقادِ كفرآلود اوست، همان‏گونه كه ايمان سبب تراوش طاعت است و بهشتي از آن رو براي ابد در بهشت است كه داراي ايماني راسخ و زوال‏ناپذير است كه بر اثر آنْ‏گاه همچون اويس قرن مي‌گويد: اي كاش از ازل تا ابد يك شب بود و من همه شب را به يك سجده به سر مي‌بردم 1.
سبب خلود، افزون بر مجرد و ثابت بودن روح، ايمان و اعتقاد است كه امر مجرد عقلي است. از اعتقاد صحيح، بركات به بدن مي‌رسد، چنان‌كه از اعتقاد سوء، شرور دامنگير بدن مي‌شود.
در پايان بحثهاي تفسيري و روايي درباره‏خلود، تذكر دو نكته سودمند است: 1. در بحث تفسيري ثابت شد كه آيات قرآني ناظر به معاد، ظاهر در خلود منافقان و كافران معاند در دوزخ است. از ملاحظه و بررسي روايات نيز معلوم مي‌شود كه روايات در اين‌باره اگر از حد استفاضه نگذرد كمتر از آن نيست 2 ، پس اگر گفته شود «روايات درباره خلود اندك است و بيش از يك يا دو روايت نيست و آن نيز مخالف با قرآن است» سخني بي‌پايه و به دور از تحقيق است.
بخشي از آن روايات، ناظر به خلود ناصبيهاست. وقتي ناصبي مخلد در نار بود، كافر و منافق نيز مخلد در آن است، زيرا ناصبي مخلّد، ملحق به كافر است. آنها چون يكي از ضروريات دين را انكار كردند كافرند، پس آن‌كس كه اصل دين را نپذيرد كفر و در نتيجه خلود او در آتش روشن‌تر و
^ 1 - ـ مجالس المؤمنين، ج 1، ص 281.
^ 2 - ـ بحارالأنوار، ج 8، ص 341 ـ 374. نظر استاد علامهٴ طباطبايي نيز بر مستفيض بودن روايات مربوط به خلود است (الميزان، ج 1، ص 412).

472

مسلّم‌تر است.
2. آنچه درباره خلود گفته شد به منظور تثبيت امكان خلود و نيز حفظ ظاهر آيات و رواياتي است كه در اين باره آمده است؛ ليكن اگر خداي سبحان خواست كسي را ببخشد استحاله‌اي ندارد. چنين نيست كه درِ جهنّم بسته باشد تا اگر خداوند خواست كسي را مثلاً به بركت فرزند صالحي كه در اعقاب او پيدا شده است عفو كند و او را از عذاب خُلد برهاند گفته شود «محال است خدا ببخشد»، زيرا اين عفو و بخشش، خُلف وعيد است؛ نه خُلف وعده.
 
10. مصاديقي از محكومان وعيد آيات مورد بحث
عن جابر، قال: سألت أباجعفر(عليه‌السلام) عن قول الله عزّوجلّ: ﴿ومِنَ النّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دونِ اللّهِ اَندادًا يُحِبُّونَهُم كَحُبِّ اللّهِ والَّذينَ ءامَنوا اَشَدُّ حُبًّا لِلّه) 1 قال: «هم والله أولياء فلان وفلان، اتّخذوهم أئمّةً دون الإمام الّذي جعله الله للناس إماماً، فلذلك قال: ﴿ولَو يَرَي الَّذينَ ظَلَموا اِذ يَرَونَ العَذابَ اَنَّ القُوَّةَ لِلّهِ جَميعًا واَنَّ اللّهَ شَديدُ العَذاب ٭ اِذ تَبَرَّاَ الَّذينَ اتُّبِعوا مِنَ الَّذينَ اتَّبَعوا ورَاَوُا العَذابَ وتَقَطَّعَت بِهِمُ الاَسباب ٭ وقالَ الَّذينَ اتَّبَعوا لَو اَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَ‏تَبَ‏رَّاَ مِنهُم كَما تَبَرَّءوا مِنّا كَذلِكَ يُريهِمُ اللّهُ اَعملَهُم حَسَرتٍ عَلَيهِم وما هُم بِخرِجينَ مِنَ النّار) 2 ثمّ قال أبوجعفر(عليه‌السلام): «هم والله يا جابر أئمّة الظلمة وأشياعُهم» 3
ـ عن أبي‌عبدالله جعفربن‌محمّد(عليه‌السلام) قال: «إذا كان يوم القيامة نادي مناد من‏بطنان العرش: أين خليفة الله في أرضه؟ فيقوم داود النّبي(عليه‌السلام)، فيأتي النّداء
^ 1 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 165.
^ 2 - ـ سورهٴ بقره، آيات 165 ـ 167.
^ 3 - ـ الكافي، ج 1، ص 374

473

من‏عندالله عزّوجلّ: لسنا إيّاك أردنا وإن كنت لله تعالي خليفةً؛ ثمّ ينادي ثانيةً: أين خليفة الله في أرضه؟ فيقوم أميرالمؤمنين عليّ بن‌بي‌طالب(عليه‌السلام)، فيأتي النّداء من قبل الله عزّوجلّ: يا معشر الخلائق هذا عليّ بن أبي‌طالب خليفة الله في أرضه، وحجّتُه علي عباده، فمن تعلّق بحبْله في دار الدنيا فليتعلّق بحبله في‏هذا اليوم يستضي‏ء بنوره وليتبعه إلي‌لدرجات العلي من الجنّات»؛ قال: «فيقوم النّاس الّذين قد تعلّقوا بحبْله في‌لدنيا فيتّبعونه إلي الجنّة. ثمّ يأتي النّداء من‏عندالله(جل‌جلاله): ألا من ائتمّ بإمامٍ في دار الدّنيا فليتبعه إلي حيث يذهب به، فحينئذ ﴿اِذ تَبَرَّاَ الَّذينَ اتُّبِعوا مِنَ الَّذينَ اتَّبَعوا ورَاَوُا العَذابَ وتَقَطَّعَت بِهِمُ الاَسباب ٭ وقالَ الَّذينَ اتَّبَعوا لَو اَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَ‏تَبَ‏رَّاَ مِنهُم كَما تَبَرَّءوا مِنّا كَذلِكَ يُريهِمُ اللّهُ اَعملَهُم حَسَرتٍ عَلَيهِم وما هُم بِخرِجينَ مِنَ النّار) 1
ـ عن منصور بن حازم قال: قلت لأبي عبدالله(عليه‌السلام): ﴿وما هُم بِخرِجينَ مِنَ‌لنّار﴾ قال: «أعداء علي(عليه‌السلام) هم المخلّدون في النار أبد الآبدين ودهر الداهرين» 2
ـ عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) في قول الله عزّوجلّ: ﴿كَذلِكَ يُريهِمُ اللّهُ اَعملَهُم حَسَرتٍ عَلَيهِم﴾ قال: «هو الرّجل يدع ماله لاينفقه في طاعة الله بخلاً، ثمّ يموت فيدعه لمن يعمل فيه بطاعة الله أو في معصية الله فإن عمل به في طاعة الله رآه في‏ميزان غيره فرآه حسرة وقد كان المال له وإن كان عمل به في معصية الله قوّاه بذلك المال حتّي عمل به في معصية الله عزّوجلّ» 3
^ 1 - ـ سورهٴ بقره، آيات 166 ـ 167.
^ 2 - ـ بحارالأنوار، ج 8، ص 10.
^ 3 - ـ تفسير العياشي، ج 1، ص 73.
^ 4 - ـ الكافي، ج 4، ص 42 ـ 43.

474

ـ قال عليّ اميرالمؤمنين(عليه‌السلام): «إنّ أعظم الحسرات يوم القيامة حسرةُ رجلٍ كسب مالاً في غير طاعة الله، فورثه رجلٌ فأنفقه في طاعة الله سبحانه، فدخل به الجنة، ودخل الأوّل به النّار» 1
اشاره: أ. آنچه در اين‌گونه احاديث وارد شده از سنخ تطبيق مصداقي است؛ نه تفسير مفهومي. البته بايد عنايت كرد كه همه مصاديقْ همسان نيستند، زيرا هرگز احكام فرعي همتاي حِكَم اصلي نبوده و حكم فقهي مساوي حكم كلامي نخواهد بود.
ب. تطبيق احاديث تفسيري مزبور، مسبوق به برخي از مبادي مطوي است، زيرا بعد از تحليل ابتدايي، معيار سعادت و شقاوت، حق مداري و باطل محوري است، آنگاه براساس توحيد روشن مي‌شود كه هرگونه حقّي فقط از خداوند واحد است: ﴿اَلحَقُّ مِن رَبِّك) 2 سپس جريان غدير و نصب مسلّم حضرت علي بن ابي‏طالب(عليه‌السلام) به امامت مسلمانان از طرف خداي سبحان به دست رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) تعيين كننده حق قطعي است، پس اگر كسي از روي علم و عمد، منصوب الهي را معزول و معزول خدايي را منصوب كند و در برابر حضرت ختمي نبوّت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) موضع خصمانه بگيرد محكوم وعيد آيه مورد بحث خواهد بود.
 
٭ ٭ ٭
 
^ 1 - ـ نهج البلاغه، حكمت 429.
^ 2 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 147؛ سورهٴ آل عمران، آيهٴ 60؛ سورهٴ انعام، آيهٴ 114؛ سورهٴ يونس، آيهٴ 94.

475

ياَيُّهَا النّاسُ كُلوا مِمّا فِي الاَرضِ حَللًا طَيِّبًا ولاتَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطنِ اِنَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبين (168)
 
 
گزيده تفسير
دستور به «خوردن» در اين آيه شريفه، براي بيان اباحه است؛ نه براي اِلزام تصرّف و اَكل.
به گواهي «مِن» تبعيضيّه در ﴿مِمّا فِي الاَرض﴾، چنين نيست كه هر آنچه در زمين است حلال و تصرّف در همه اشيا براي همگان مباح باشد، گرچه ممكن است اشياي غير مباح در كل نظام انساني به حال مجموع سودمند باشد.
حلّيت و حرمت خوردن چيزي، گاه دائر مدار خود اكل است و گاه منشأ آن، حلّيت و حرمت مأكول است. اين آيه شريفه كه در آن اباحه به حلالِ طيّب محدود شده، ناظر به حلّيت و حرمت مأكول است؛ نه حليت و حرمت اَكل. مأكول حلال طيّب، هر مأكول مباحي است كه موافق طبع، يعني مطلوب و پاكيزه باشد.
عنوان ﴿فِي الاَرض﴾ خود زمين را شامل نمي‌شود و برفرض شمول، وصف «طيب بودن» سبب خروج خاك و سنگ و مانند آن از حوزه مأكولهاي حلال است.

476

تنها ملاك شناخت حليت و حرمت اشيا امر و نهي شارع مقدّس است، از اين رو افراط و تفريط در حلال و حرام، با تحريم حلال و تحليل حرام الهي، «بدعت» و نسبت دادن آن به خداوند «افتراء» است.
حرامخوار، پيرو شيطان است، زيرا حرامخواري همچون بدعت‌گذاري از گامهاي شيطان است، به‏گونه‌اي كه نخستين وسيله و راه فريب دادن او «خوردن» بود.
گامهاي شيطان منحصر در بدعت‌گذاري نيست. او در تمام حرامها گام دارد، چنان‌كه خداي سبحان در آيات ديگر به شماري از خطوه‌هاي او تصريح مي‌كند. از آمدن نهي از پيروي گامهاي شيطان بعد از بيان اباحه الهي نيز چنين بر مي‌آيد كه هرچه در برابر دستور خداست حكم شيطان است.
دشمني شيطان نسبت به انسانها روشن و آشكار است، به نحوي كه حتّي خود او از افشاي آن باكي ندارد. شيطان عداوت خود را از راههاي فراواني كه در طول يكديگر است و نسبت به اشخاص گوناگون، مختلف است اعمال مي‌كند. شيطان، براي رهزني بشر به كمين نشسته و در پي آن است كه زمام همه انسانها را به دست گيرد، با اين همه تنها بر كساني كه ولايت وي را پذيرفته‌اند سلطنت دارد و دست او از سلطه بر مؤمنان حقيقي كوتاه است.
 
تفسير
مفردات
حَللاً: حَلّ به معناي گشودن گرههاي بسته 1 و در برابر «عَقْد» است. ﴿واحلُل
^ 1 - ـ مفردات، ص 251، «ح ل ل».

477

عُقدَةً مِن‏لِساني) 1 يعني‏گره از زبانم بگشاي.
طبق بيان شيخ طوسي و امين الاسلام طبرسي حلال چيز باز و رهايي است كه انسان در آن مأذون است 2. به كارهاي جايز و مباح كه گرههاي منع و حرمت از آن گشوده شده حلال گويند 3.
طيّباً: طيّب چيزي است كه حواس و نيز نفس از آن لذت مي‌برد 4. طيب داراي دو عنصر مطلوبيت و پاكيزگي است و لذيذ، حلال، معطّر، نيكو و... از مصاديق و كاربردهاي آن است كه متناسب با موضوعات مختلف با اين‌گونه مفاهيم از آن تعبير مي‌شود 5. مي‌توان گفت طيب تقريباً معادل «خوب» در فارسي است كه در هر موردي از آن تعبير خاصي مي‌شود.
«طيّباً» در اين آيه صفت براي «حلالاً» است 6. فايده اين وصف، تعميم حكم حليت خوردن است، زيرا صفت‌وردن براي اسم نكره با اسمي كه اعم از آن است موجب تعميم حكم موصوف است 7 ، پس مقصود از «حلالاً طيّباً» هر مأكول مباحي است كه موافق طبع باشد. غذاي متعفن، كثيف و مانند آن حلال غير طيّب است و در نتيجه حرام خواهد بود.
عنوان طيّب به مأكول اختصاص ندارد؛ گاهي شخص و زماني خاك و وقتي شهر و سرزمين و گاهي عقيده، خُلق و... به آن متصف مي‌شود؛ مانند:
^ 1 - ـ سورهٴ طه، آيهٴ 27.
^ 2 - ـ التبيان، ج 2، ص 150؛ مجمع البيان، ج 1 ـ 2، ص 513.
^ 3 - ـ التبيان، ج 2، ص 70؛ مجمع البيان، ج 1 ـ 2، ص 459.
^ 4 - ـ مفردات، ص 527، «ط ي ب».
^ 5 - ـ التحقيق، ج 7، ص 151، «ط ي ب».
^ 6 - ـ تفسير ابي السعود، ج 1، ص 332.
^ 7 - ـ روح المعاني، ج 2، ص 58.

478

﴿ذُرِّيَّةً طَيِّبَة) 1 ﴿صَعيدًا طَيِّبا) 2 ﴿والبَلَدُ الطَّيِّب) 3 و ﴿الكَلِمُ الطَّيِّب) 4
خطوات: خَطوة قدم زدن است و قدم، پاشنه تا سرانگشتان پارا گويند، و «خُطوة» يك گام، يعني فاصله ميان دو پاي رونده است. خطوة، بر اثر و جاي پا نيز اطلاق مي‌شود. ﴿خُطُوتِ الشَّيطن﴾ جاي پا و آثار شيطان است 5.
الشيطان: شيطان از شطن (دور شدن) و به معناي دور از رحمت خداست، براين ا‌ساس شيطان بر وزن «فيعال» است. ممكن است بر وزن «فعلان» و از شيط به معناي بطلان و احتراق باشد؛ يعني كسي كه سعي و تلاشش باطل گشته يا كسي كه از شدت خشم و غضب آتش گرفته است. در هر دو صورت، مقصودْ هر جن و انس و حيوان سركش و متمرد است 6.
طريحي از زمخشري نقل كرده كه وي گفت: سيبويه در كتاب خود يك‌جا نون شيطان را اصل قرار داده و در جاي ديگر از همان كتاب نون را حرف زايد دانسته است. دليل اصلي بودن نون، «تَشَيطن» است كه از شَطَنَ مشتق است و نشان زايد بودن نون، اشتقاق آن از «شاط» است 7.
واژه شيطان به صورت مطلق و نكره به جن انصراف دارد؛ مانند: ﴿وحِفظًا مِن كُلِّ شَيطنٍ مارِد) 8 و كاربرد آن در انسان يا حيوان با قرينه است؛ مانند:
^ 1 - ـ سورهٴ آل عمران، آيهٴ 38.
^ 2 - ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 43.
^ 3 - ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 58.
^ 4 - ـ سورهٴ فاطر، آيهٴ 10.
^ 5 - ـ مجمع البيان، ج 1 ـ 2، ص 459.
^ 6 - ـ المصباح، ص 313؛ معجم مقاييس اللغه، ج 3، ص 183 ـ 184، «ش ط ن».
^ 7 - ـ مجمع البحرين، مج 1، ج 2، ص 570 ـ 571، «ش ي ط ن».
^ 8 - ـ سورهٴ صافّات، آيهٴ 7.

479

﴿واِذا خَلَوا اِلي شَيطينِهِم قالوا اِنّا مَعَكُم) 1 گاه منظور از شيطان خصوص ابليس است كه با وسوسه موجب لغزش آدم و حوا(عليهم‌السلام) و اخراج آنان از بهشت شد: ﴿فَوَسوَسَ لَهُمَا الشَّيطن) 2 ﴿فَاَزَلَّهُمَا الشَّيطنُ عَنها فَاَخرَجَهُما مِمّا كانا فيه) 3 و گاه معناي عام و فراگير آن مقصود است 4 ؛ مانند: ﴿اِنَّمَا الخَمرُ والمَيسِرُ... مِن عَمَلِ الشَّيطن) 5
 
تناسب آيات
طبق تحليل و تقسيم برخي مفسران، سوره بقره، يك مقدمه، سه بخش و يك خاتمه دارد. در مقدمه سوره، مردم به سه گروه پرهيزكاران، كافران و منافقان تقسيم شدند.
آيات بخش نخست تا پايان آيه 167 به راه تقوا دلالت مي‌كرد و مردم را به پيمودن راهي فرامي‌خواند كه آنها را از كفر و نفاق بازداشته و در زمره اهل تقوا قرار دهد. بخش دوم كه با آيه مورد بحث آغاز مي‌شود راهنمايي بر تقوا و راه متقيان را كامل كرده و آنچه را در تقوا دخيل است و سبب رسيدن به آن و مايه ماندگاري تقواست به تفصيل بيان مي‌كند، چناان‌كه آيه پاياني مقطع نخستِ اين بخش، يعني آيه برّ، تلخيصي از آيات پيشين درباره تقواست 6.
^ 1 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 14.
^ 2 - ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 20.
^ 3 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 36.
^ 4 - ـ التحقيق، ج 6، ص 66 و 73، «ش ط ن».
^ 5 - ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 90.
^ 6 - ـ الأساس في التفسير، ج 1، ص358 ـ 364.

480

درباره پيوند و تناسب آيه مورد بحث با آيات قبل وجوهي مطرح است؛ مانند:
1. خداوند سبحان در آيه شريفه ﴿اِنَّ الَّذينَ كَفَروا وماتوا وهُم كُفّار) 1 كفر مشركان را به اجمال بيان كرد، آنگاه در آيه ﴿واِلهُكُم اِلهٌ وحِد) 2 آن كفر را ابطال و در آيه شريفه ﴿اِنَّ في خَلقِ السَّموتِ والاَرض) 3 بر ابطال آن استدلال فرمود. سپس در آيه ﴿ومِنَ النّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دونِ اللّهِ اَندادا) 4 به وصف كفر مشركان و بيان حال و حسرت آنان در قيامت پرداخت. در آيه مورد بحث كه جمله‌اي مستأنف و سخن پاياني در تقبيح اصول و فروع دين مشركان است يكي از بديهاي دين مشركان را بيان مي‌كند و آن اينكه برخي از نعمتهاي الهي را بر خويش حرام كردند. اين بيان از آن‏رو در اينجا مناسب است كه پس از استدلال بر وحدانيت خداوند سبحان و امتنان بر مردم با ذكر برخي نعمتهاي الهي 5 ، آمده است.
آيه مورد بحث همچنين زمينه‌سازي و خلاصه‌اي است از مطالب و احكامي كه در آيات آينده درباره خوراكيها و مانند آن بيان خواهد شد، كه: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُلوا مِن طَيِّبتِ ما رَزَقنكُم) 6 7،
 
^ 1 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 161.
^ 2 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 163.
^ 3 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 164.
^ 4 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 165.
^ 5 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 164.
^ 6 - ـ سورهٴ بقره، آيات 172 ـ 173.
^ 7 - ـ تفسير التحرير و التنوير، ج 2، ص 100.

481

بر همين اساس مي‌توان گفت آيه مورد بحث براي بيان برخي جهالتهاي مشركان است 1 و آمدن آن پس از آيات ياد شده كه درباره شرك بود مشعر به اين است كه حلال‏شمردن خوراكيهاي حرام و پيروي از شيطان و دنباله‌روي نياكان در راه باطل، از مظاهر شرك است 2.
2. پس از تبيين اينكه خداوند سبحان يگانه‏معبود و يگانه خالق است، آيه مورد بحث بيان مي‌كند كه روزي‏دهنده بندگان تنها اوست و تنها او حلال و حرام را تشريع مي‌كند و اين فرعِ بر يكتايي الوهيت است، بنابراين همان مبدئي كه بشر را مي‌آفريند و به او روزي مي‌دهد احكام را تشريع و اشيا را تحريم و تحليل مي‌كند و بدين‏گونه تشريع با عقيده پيوندي بي‌گسست مي‌خورد 3.
3. آيه مورد بحث و آيات پس از آن متمم آيات پيشين است. آيات قبل با ذكر انقطاع اسباب در قيامت، به روابط و منافع دنيايي اشاره داشت كه سبب پيوند تابعان و متبوعان باطل است. خداوند سبحان در آيه مورد بحث با امر به چيزهاي پاك و نافع، اشاره مي‌كند كه آن بهره‌هايي كه رؤسا و رهبران باطل از مرئوسان خود مي‌برند خبيث و پليد و حرام است، زيرا بازگشت آنها به خوردن چيزهاي پليد و پيروي از شيطان است و در دو آيه پس از آن بيان مي‌كند كه سبب گمراهي و جمود آنان بر باطل اطمينان بي‌اساس عقلي و برهاني آنها بر سيره باطل نياكان است 4 ، بنابراين خداي متعالي پس از وصف حال تابعان و متبوعان باطل در ضمن آيات گذشته: ﴿اِذ تَبَرَّاَ الَّذينَ اتُّبِعوا مِنَ الَّذينَ
^ 1 - ـ تفسير غرائب القرآن، ج 1، ص464.
^ 2 - ـ الأساس في التفسير، ج 1، ص 382 ـ 383.
^ 3 - ـ في ظلال القرآن، ج 1، ص 155.
^ 4 - ـ تفسير المنار، ج 2، ص 87؛ التفسير المنير، مج 1 ـ 2، ج 2، ص 72.

482

اتَّبَعوا) 1 اكنون از اتّباع شيطان نهي مي‌كند و در ادامه مي‌فرمايد: ﴿واِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعوا ما اَنزَلَ اللّهُ قالوا بَل نَتَّبِعُ ما اَلفَينا عَلَيهِ ءاباءَنا اَوَلَو كانَ ءاباؤُهُم لايَعقِلونَ شَي‏ءاً ولايَهتَدون) 2
4. خداوند سبحان پس از بياني مستوفا درباره دين كه غذاي قلب و روح است به ذكر غذاي بدن و جسم انسان مي‌پردازد تا رشد و نمو ظاهري و باطني انسان تمام و كمال يابد 3.
5. پس از اقامه دليل بر وحدانيت خداوند سبحان و تقسيم مردم به دو گروه گمراه و هدايت يافته و سرانجام ذكر جاودانگي عذاب براي گمراهان در آيات قبل، اكنون خداوند متعالي دراين آيه با لطف و رفق و عطوفت به هر دو صنف توجه و رو كرده، آنان را به انتفاع و سودي هميشگي فراخوانده و مي‌فرمايد: ﴿ياَيّها النّاس) 4
وجوه ديگري را نيز مي‌توان به عنوان تناسب آيات گذشته و آينده استنباط كرد.
٭ ٭ ٭
 
اِباحه طيّبات
آداب و سنني كه در قرآن‌كريم بيان شده، بخشي در حدّ اباحه و بخشي در حدّ الزام است، چنان‌كه امر و نهي مذكور در آيه مورد بحث، يكي براي اباحه و ديگري براي تحريم است. امر به اَكل (كُلوا)، بيان اباحه و نهي از اتّباع
^ 1 - ـ سورهٴ بقره، آيات 166 ـ 167.
^ 2 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 170.
^ 3 - ـ نظم الدرر، ج 1، ص 305.
^ 4 - ـ همان

483

(لاتتّبعوا)، نهي تحريمي است. امر ﴿كُلوا مِمّا فِي الاَرضِ حَللاً طَيِّبا﴾ مفيد الزام اَكل نيست؛ به اين معنا كه خوردن هر آنچه حلال طيّب است واجب باشد، بلكه بدين معناست كه خوردن آنچه حلال و طيّب است مباح است.
نكته: 1. مقصود از «اَكْل» در بعضي آيات، مانند: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَأكُلوا اَمولَكُم بَينَ‏كُم بِالبطِلِ اِلاّاَن تَكونَ تِجرَةً عَن تَراضٍ مِنكُم) 1 مطلق تصرف است؛ نه خوردنِ در برابر آشاميدن و پوشيدن و مانند آن. از آن رو كه مهم‌ترين تصرف خوردن است، از مطلق تصرف با عنوان «اَكْل» ياد مي‌شود، بر اين اساس، محتمل است در آيه مورد بحث، افزون بر اَكل مصطلح و معروف، معناي مطلق تصرف نيز مقصود باشد، و بگوييم خدا مي‌فرمايد: حلال و طيب را تصرف و حرام و خبيث را ترك كنيد؛ خواه به اكل يا غير اَكل. البته گستره اكلِ به معناي تصرف آن قدر نيست كه شنيدن آهنگ خوب (صوت حَسَن) و مانند آن‏را نيز شامل شود، هرچند برخي چنين تعميمي را بعيد ندانسته‌اند 2.
2. تعبيرِ مفيدِ عموم ﴿ياَيّها الناس﴾ براي دومين بار است كه در سوره بقره مطرح شده و نشان گسترش پيام آن نسبت به تمام بشر است، به طوري كه هم حقوق همه جوامع انساني را تأمين مي‌كند و هم همگان را به فروع مانند اصول مكلف مي‌داند و جامعه بشري را از پيروي شيطان باز مي‌دارد، بنابراين، امر ﴿كُلوا مِمّا فِي الاَرضِ حَللاً طَيِّبا﴾ براي همه انسانها، اعم از مؤمن و غيرمؤمن است.
^ 1 - ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 29.
^ 2 - ـ بيان السعادة، ج 1، ص 161.

484

شبيه اين امر درباره خصوص مؤمنان نيز آمده است كه: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُلوا مِن طَيِّبتِ ما رَزَقنكُم واشكُروا لِلّهِ اِن كُنتُم اِيّاهُ تَعبُدون) 1 همچنين نيز درباره پيامبران(عليهما‌السلام): ﴿ياَيُّهَا الرُّسُلُ كُلوا مِنَ الطَّيِّبتِ واعمَلوا صلِحًا اِنّي بِما تَعمَلونَ عَليم) 2 ليكن چون اين امر، براي بيان اباحه است، در آن مؤمنان و پيامبران با ساير مردم يكسان هستند. اين‌گونه از ادلّه از سنخ مثبتات است و هيچ‌كدام در صدد حصر و نفي ديگري نيست، از اين‏رو همه آنها بدون تقييد مطلق در حدّ خود معتبرند.
 
تبعيض در حليت
خداوند سبحان فرمود: ﴿كُلوا مِمّا فِي الاَرض...﴾؛ نه «كلوا ما في الأرض»، زيرا هرآنچه در زمين وجود دارد حلال نيست. «مِن» تبعيضيه در اين جمله از آيه، نشان آن است كه بعضي از آنچه در زمين است حلال و طيّب و برخي حرام و خبيث است. تفصيل حلالها و طيّبات و نيز حرامها و خبائث را بايد شارع از راه عقل يا نقل بيان كند. آنچه را حلال است خداي سبحان اباحه فرموده و آنچه اباحه نشده همان است كه شيطان انسان را به استفاده از آن وادار مي‌كند.
بايد توجّه داشت كه بين آيه مورد بحث و آيه شريفه ﴿هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُم ما فِي الاَرضِ جَميعا) 3 منافاتي نيست، زيرا ﴿لَكُم ما فِي الاَرضِ جَميعا﴾ ناظر به آن نيست كه خوردن و تصرّف همه چيزها حلال است، بلكه بدان معناست
^ 1 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 172.
^ 2 - ـ سورهٴ مؤمنون، آيهٴ 51.
^ 3 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 29.

485

كه آنچه در جهان طبيعت است از آنِ جميع انسانهاست؛ يعني جميع، متعلق به جميع و مجموعْ از آنِ مجموع و متعلق به آنهاست. به بيان ديگر، آنچه در زمين است از آن رو كه مسخّر انسان است و سود آن با واسطه يا بي واسطه سرانجام به انسان بازمي‌گردد از آنِ انسان است؛ نه اينكه يك انسان مجاز باشد از «جميع ما في الأرض»، هرچند متعلّق سهم ديگري باشد، استفاده كند. نحوه توزيع منابع زميني و منافع ارضي را فقه و حقوق اسلامي برعهده دارد، چنان كه فرق بين مالكيت عين، منفعت و انتفاع و نيز فرق بين مالك بودن يا مصرف بودن جامعه را فنّ شريف فقه بيان مي‌كند.
آيه مورد بحث مي‌گويد: «خوردن و تصرف برخي چيزها كه در زمين و حلال و طيّب است رواست؛ امّا تصرف در بعضي ديگر كه حلال و طيب نيست نارواست»، و عدم جواز تصرف در اين بخش از اشيا منافاتي ندارد با اينكه آنها در كل نظام انساني به حال مجموع سودمند باشند، هرچند راجع به خوردن و نوشيدن نباشد.
تذكّر: 1. عنوان ﴿فِي الاَرض﴾ شامل خود زمين نمي‌شود و بر فرض شمول، عنوان طيّب بودن كه وصف حلال است سبب خروج خاك، سنگ، گِل و مانند آن از حوزه مأكولهاي حلال خواهد بود، هرچند خاك براي تيمم‏كردن مشمول ﴿صَعيدًا طَيِّبا) 1 است. ميبدي نقل كرده كه شريح قاضي شهادت شاهدي را كه گِل مي‌خورد ردّ كرد و حجّت او اين بود كه خداوند بعض آنچه را در زمين است حلال فرموده، نه خود زمين را، و كسي را كه گِل را كه مورد اِشتها نيست مي‌خورد گمان مي‌رود كه بر شهوتهاي حرام اقدام كند 2.
^ 1 - ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 43.
^ 2 - ـ كشف الاسرار، ج 1، ص 450 ـ 451.

486

2. كلمه ﴿طَيِّبًا﴾ صفت ﴿حَللاً﴾ است و كلمه ﴿حَللاً﴾ يا به عنوان مفعولِ ﴿كُلوا﴾ يا طبق احتمالي ديگر به عنوان حال براي مفعول، منصوب است 1 ؛ ليكن مفعول بودن ﴿حَللاً﴾ با «من» تبعيضيه هماهنگي كامل ندارد. مفعول بودن ﴿حَللاً﴾ با «مِن» ابتدائيه تناسب دارد.
 
محور حليت و حرمت اَكل
حليت و حرمت اَكل به لحاظ منشأ و مرجع آن، منحصر در فروعي به شرح زير است:
1. احكام ياد شده گاه دائر مدار خود اَكل است و ربطي به مأكول ندارد؛ يعني خوردنْ في نفسه حلال يا حرام است؛ مانند خوردن در حال روزه كه حرام و در حال افطار كه حلال است. نمونه ديگر آن، حرمت خوردن صيد در حال احرام است: ﴿اُحِلَّت لَكُم بَهيمَةُ الاَنعمِ اِلاّما يُتلي عَلَيكُم غَيرَ مُحِلّي الصَّيدِ واَنتُم حُرُم) 2 ﴿وحُرِّمَ عَلَيكُم صَيدُ البَرِّ مادُمتُم حُرُما) 3 خوردن گوشت شكار في نفسه حلال است؛ ليكن براي مُحرِم نارواست.
2. گاه منشأ حليت و حرمت اَكل، حليت و حرمت مأكول است. اين قسم كه مربوط به محل بحث است خود داراي اقسامي به شرح زير است:
أ. خوردن برخي چيزها في نفسه حرام است؛ مانند خبائث و حيوانات حرام گوشت.
^ 1 - ـ ر.ك: الكّشاف، ج 1، ص 213؛ التفسير الكبير، مج 3، ج 5، ص 2؛ روض الجنان، ج 2، ص 287.
^ 2 - ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 1.
^ 3 - ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 96.

487

ب. گاه چيزي حرمت ذاتي ندارد، بلكه في نفسه حلال است؛ ليكن چون با خورنده ارتباط صحيح و مشروعي ندارد و از آنِ وي نيست تصرف و خوردن آن حرام است. تصرف غاصبانه در مال ديگران حرام است؛ خواه آن ديگري شخصيت حقيقي باشد؛ مانند تصرف زيد در مال عمرو؛ يا شخصيت حقوقي باشد؛ مانند تصرف در اموال وقفي كه مالك آنها و مالك منافع آنها شخصيت حقوقي موقوف عليه است. جامع همه اقسام خوردنهايي كه به عنوان ثانوي حرام است، نظير اَكل مال ربوي، مال موقوفه، اَكل به باطل و مانند آن، «غصب» است و اين‌گونه خوراكيهاي حرام تحت اين عنوان تحريم شده است.
گفتني است كه طبق تعيين شارع، برخي چيزها اصلاً ماليت ندارد؛ خواه آن چيزْ طبيعي و محرّم بالاَصاله باشد؛ مانند خوك؛ يا صناعي باشد؛ مانند خمر كه ماليت ندارد و از اين‏رو ملك كسي نيست، زيرا زماني سخن از تملّك رواست كه چيزي ماليت داشته باشد، از اين رو شارع مقدّس، هم مال بودن و هم معيار تملك اشيا را مشخص كرده و تملّك مال را براساس قوانين و معيارهاي شرعي دانسته است: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَأكُلوا اَمولَكُم بَينَ‏كُم بِالبطِلِ اِلاّاَن تَكونَ تِجرَةً عَن تَراضٍ مِنكُم) 1
ج. گاه شيئي با اينكه في نفسه خوردن آن حرام نيست و با خورنده نيز رابطه حلال دارد و از آنِ اوست همچنان خوردن آن حرام است. اين حرمت اَكل از آن روست كه خورنده از اندازه بيرون رفته و اسراف مي‌كند. انسان در چيز حلال و در تملك خود نيز نبايد از حدّ متعارف تجاوز كرده اسراف كند، چنان‌كه خداي
^ 1 - ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 29. در كتابهاي فقهي به اين آيهٴ شريفه و مستثنا و مستثنيٰ منه آن فراوان استدلال شده است.

488

سبحان فرمود: ﴿كُلوا واشرَبوا ولاتُسرِفوا اِنَّهُ لايُحِبُّ المُسرِفين) 1
تذكّر: اسراف گاهي در كميّت است و زماني در كيفيت و وقتي نيز در جهات ديگر.
د. گاه مأكول في نفسه حلال است و با آكل هم ارتباط صحيح دارد و مال اوست و آكل اسراف هم نمي‌كند؛ ليكن چون او بيمار است و اين غذاي خاص براي وي ضرر دارد خوردن آن محرّم است.
از اين چهار قسم، به جز قسم نخست كه حرام بالذات است، بقيه حرام بالعرض‌اند. براي حرامهاي بالعرض مصاديق ديگري هم يافت مي‌شود.
آيه مورد بحث، با افاده اين مطلب كه آنچه در زمين است، بخشي خوردنش روا و برخي نارواست، ناظر به حليت و حرمت مأكول است؛ نه اَكل. اين بحث كه از آنچه در زمين است خوردن كدام حرام و خوردن كدام حلال است از آن رو مطرح مي‌شود كه حليت و حرمت چون سبب جواز و منع است به حكم تكليفي نيز سرايت مي‌كند. در اين آيه نيز اگرچه امر «كلوا» امر الزامي نيست؛ ليكن اباحه را محدود مي‌كند؛ به اين بيان كه «تنها خوردن چيزي مباح است كه حلال و طيب باشد و جز آن مباح نيست، زيرا خداي سبحان بايد خوردن را اباحه كند»، به گواهي اينكه فرمود: ﴿ولاتَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطن﴾، زيرا تناسب نهي از پيروي گامهاي شيطان بعد از بيان اباحه الهي در اين است كه هر چه در برابر فرمان خداست حكم شيطان است، چون براساس توحيد ربوبي، توحيد تشريع و قانونگذاري نيز ثابت است. عنوان آينده و ذيل آن توضيح اين مطلب است.
^ 1 - ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 31.

489

انحصار ملاك حليت و حرمت
حلال و طيّب بودن و حرام و خبيث بودن را بايد شارع بيان كند، از اين رو خداي سبحان در كتابهاي انبياي سلف(عليهما‌السلام) در بيان روش و ره‌آورد و وصف ممتاز رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آن حضرت را با وصف «محلّل طيّبات» و «محرّم خبائث» معرفي كرد: ﴿اَلَّذينَ يَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِي الاُمِّي الَّذي يَجِدونَهُ مَكتوبًا عِندَهُم فِي التَّورةِ والاِنجيلِ يَأمُرُهُم بِالمَعروفِ ويَنههُم عَنِ المُنكَرِ ويُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبتِ ويُحَرِّمُ عَلَيهِمُ الخَبئِث) 1 در شريعت اسلام نيز هرچه بدان امر شده حلال و طيب مي‌شود، اگرچه آن امر بيانگر اباحه باشد، و هرچه از آن نهي شده حرام و خبيث مي‌گردد؛ خواه بالاَصاله يا بالتَبَع.
در آيه شريفه مورد بحث حرمت و خباثت برخي امور به اجمال بيان شده است. اين مطلب در آيه‌اي ديگر چنين آمده است: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اَوفوا بِالعُقودِ اُحِلَّت لَكُم بَهيمَةُ الاَنعمِ اِلاّما يُتلي عَلَيكُم) 2 از اين استثنا استفاده مي‌شود كه همه حيوانات، حلال نيستند. جمله ﴿اِلاّما يتلي عَلَيكُم﴾ مجمل است؛ ولي نشان مي‌دهد كه اسلام برخي امور را تحريم كرده است. تلاوت و تبيين ﴿ما يتلي عَلَيكُم﴾ در آيات ديگر آمده است.
 
افراط و تفريط در تحليل و تحريم
برخي افراد گاه چيزي را بر خويش تحريم كرده و آن‏را خبيث تلقي مي‌كردند، در صورتي‌كه خداي سبحان آن را حلال و طيب شمرده بود. اينكه در آيه مورد
^ 1 - ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 157.
^ 2 - ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 1.

490

بحث آمده است: آنچه را دين، حلال و طيب شمرد، خوردن آن رواست: ﴿كُلوا مِمّا فِي الاَرضِ حَللاً طَيِّبا﴾، بيان ناروايي اين‌گونه تحريم و تخبيث است، چنان‌كه در آيه بعد مي‌فرمايد: ﴿واَن تَقولوا عَلَي اللّهِ ما لاتَعلَمون) 1 اين مطلب در آيه‌اي ديگر اين‌گونه بيان شده است: ﴿قُل اَرَءَيتُم ما اَنزَلَ اللّهُ لَكُم مِن رِزقٍ فَجَعَلتُم مِنهُ حَرامًا وحَللًا قُل ءاللّهُ اَذِنَ لَكُم اَم عَلَي اللّهِ تَفتَرون) 2
قرآن‌كريم خطاب به آنان كه حلال الهي را بر خويش حرام كرده‌اند مي‌فرمايد: نه تفريط كنيد، كه حلال را حرام سازيد، و نه تعدّي و افراط داشته باشيد، كه حرام را حلال كنيد: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتُحَرِّموا طَيِّبتِ ما اَحَلَّ اللّهُ لَكُم ولاتَعتَدوا اِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ المُعتَدين) 3 چنان‌كه در اين آيات: ﴿فَكُلُوا مِمّا ذُكِرَ اسمُ اللّهِ عَلَيهِ اِن كُنتُم بِ‏ءايتِهِ مُؤمِنين ٭ وما لَكُم اَلاّتَأكُلوا مِمّا ذُكِرَ اسمُ اللّهِ عَلَيهِ وقَد فَصَّلَ لَكُم ما حَرَّمَ عَلَيكُم اِلاّمَا اضطُرِرتُم اِلَيهِ واِنَّ كَثيرًا لَيُضِلّونَ بِاَهوائِهِم بِغَيرِ عِلمٍ اِنَّ رَبَّكَ هُوَ اَعلَم بِالمُعتَدين ٭ ... ولاتَأكُلوا مِمّا لَم يُذكَرِ اسمُ اللّهِ عَلَيهِ واِنَّهُ لَفِسق) 4 با هشدار به اينكه چنان تحريمي بدعت است، هم به آنها كه تفريط كرده و بدعت گذاشتند، درباره چيزهايي كه تحريم كرده بودند فرمود: ﴿فَكُلُوا مِمّا ذُكِرَ اسمُ اللّهِ عَلَيه﴾ و هم به آنان كه در ارتكاب حرام الهي افراط كرده و پروايي ندارند مي‌فرمايد: ﴿ولاتَأكُلوا مِمّا لَم يُذكَرِ اسمُ اللّهِ عَلَيهِ واِنَّهُ لَفِسق﴾. گاه حيوان، حلال گوشت است؛ ليكن چون ذابح هنگام ذَبحْ
^ 1 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 169.
^ 2 - ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 59.
^ 3 - ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 87.
^ 4 - ـ سورهٴ انعام، آيات 118 ـ 121.

491

نام مبارك خدا را بر زبان نياورده يا نام بت را برده، مذبوحْ تبديل به ميته مي‌شود.
حرام كردن حلال الهي، افزون بر اينكه خودْ بدعت است، نسبت دادن آن به خداي سبحان افتراست: ﴿وقالوا هذِهِ اَنعمٌ وحَرثٌ حِجرٌ لايَطعَمُها اِلاّمَن نَشاءُ بِزَعمِهِم واَنعمٌ حُرِّمَت ظُهورُها واَنعمٌ لايَذكُرونَ اسمَ اللّهِ عَلَيهَا افتِراءً عَلَيهِ سَيَجزيهِم بِما كانوا يَفتَرون ٭ وقالوا ما في بُطونِ هذِهِ الاَنعمِ خالِصَةٌ لِذُكورِنا ومُحَرَّمٌ عَلي اَزوجِنا واِن يَكُن مَيتَةً فَهُم فيهِ شُرَكاءُ سَيَجزيهِم وَصفَهُم اِنَّهُ حَكيمٌ عَليم) 1
اين‌گونه تحريم چنانچه به اكل هم منتهي نشود مشمولِ ذيل آيه شريفه ﴿اِنَّما يَأ مُرُكُم بِالسُّوءِ والفَحشاءِ واَن تَقولوا عَلَي اللّهِ ما لاتَعلَمون) 2 مي‌شود كه ناظر به تحريم، يعني حكم به حرمت است؛ نه اَكل حرام. البته تحريم حلال نيز گاهي در مدار وضع قانون و بدعت محرّم است و گاهي در محور آلوده كردن محيطزيست و خبيث كردن متاعهاي طيّب الهي است كه جامعه را از آن محروم مي‌كند.
بنابر اينكه «اَكل» به معناي مطلق تصرف مشروع باشد، نه خصوص خوردن، هر كاري كه باعث آلوده شدن غذاهاي طيّب زميني يا هوا و مانند آن باشد، پيروي گامهاي شيطان است، زيرا اسراف، اِضرار، ظلم و ساير عناوين قبيح بر آن مترتب است.
^ 1 - ـ سورهٴ انعام، آيات 138 ـ 139.
^ 2 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 169.

492

 
همگامي حرامخوار با شيطان
خداي سبحان پس از اشاره به حرام و خبيث بودن برخي چيزها فرمود: ﴿ولاتَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطن﴾. از اين بيان استفاده مي‌شود كه خوردن محرّم و خبيث، پيروي گامهاي شيطان است.
انسان گاهي در اصل عملْ تابع شيطان است، آنجا كه شيطان او را به سوء و فحشا وامي‌دارد: ﴿اِنَّما يَأمُرُكُم بِالسُّوءِ والفَحشاء) 1 و گاه در جعل حكمْ تابع شيطان است، آنجا كه شيطان او را به بدعت و تشريع امر مي‌كند: ﴿واَن تَقولوا عَلَي اللّهِ ما لاتَعلَمون) 2 و آنگاه كه براي تشريعْ اغوا شد بر خداي سبحان چيزي روا مي‌دارد كه خدا نگفته و با چنين تحريمي در حقيقت به خداوند فريه مي‌بندد: ﴿قُل ءاللّهُ اَذِنَ لَكُم اَم عَلَي اللّهِ تَفتَرون) 3
 
گامهاي شيطان
خداي سبحان همان‏گونه كه انسان را به اصل راه آگاه كرده و به راهنمايي رهبران الهي ترغيب و اميدوار مي‌كند، از رهزني راهزنان آن نيز بيم مي‌دهد، زيرا راههايي كه خداوند ارائه مي‌كند راهزناني نيز در كمين دارد، بر همين اساس در آيه مورد بحث پس از بيان اين مطلب كه از حلال و طيب استفاده كنيد، فرمود: از پي گامهاي شيطان نرويد: ﴿ولاتَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطن﴾. همان‏گونه كه در هر راهي كه پايان آن بهشت است پيامبر و امامان معصوم(عليهما‌السلام) عهده‌دار هدايت راهيان آن راه هستند، در هر راهي كه پايان‌ن دوزخ است
^ 1 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 169.
^ 2 - ـ همان
^ 3 - ـ سورهٴ يونس، آيهٴ 59.

493

شياطين انس و جن عهده‌دار راهنمايي كژراهه روندگان‌اند.
تقابلي كه در آيه مورد بحث آمده، كه فرمود: «از حلال و طيب استفاده كنيد و از پي گامهاي شيطان نرويد»، قرينه است كه شيطان جز در حرام و خبيثْ گام برنمي‌دارد و آنجا كه حلال و طيب وجود دارد جاي فرشتگان است؛ نه شيطان. اگر مي‌فرمود: «حلال و طيب را استفاده كرده و حرام و خبيث را ترك كنيد» ممكن بود معناي ياد شده از آن استفاده نشود.
گام شيطان كه در اين آيه شريفه مطرح است، گاه در واداشتن انسان به ترك حلال و ارتكاب حرام است؛ مانند اينكه انسان را به دست كشيدن از حلال و خوردن چيزي خبيث و حرام وامي‌دارد، و گاه در واداركردن انسان به تشريع و بدعت است، به اين‌گونه كه انسان را وا مي‌دارد تا قانوني وضع كند كه برخي حرامهاي الهي را حلال، يا برخي حلالهاي خدا را حرام كند.
گام شيطان، تنها در خصوص تشريع و بدعت‌گذاري، يعني تحليل حرام و تحريم حلال نيست؛ او در همه حرامها قدم دارد و انسان را به بيراهه مي‌كشد. ﴿خُطُوتِ الشَّيطن﴾ اموري است كه نسبت آن به غرض شيطان اغواي به شرك نسبت گامهاي رونده به مقصد و غرض وي است، پس منظور از «خطوات شيطان» مقدمات شرك و دوري از خداي سبحان است 1. جمله ﴿واَن تَقولوا عَلَي اللّهِ ما لاتَعلَمون) 2 در آيه بعد نيز گامهاي شيطان را در بدعت‌گذاري و تشريع منحصر نمي‌كند، بلكه هم آنان كه قانون‌گذاري حرام كرده تشريعاً حرام را حلال يا حلال را حرام مي‌كنند و هم آنها كه مجريان قانون محرّم‌اند در پي گامهاي شيطان هستند.
^ 1 - ـ الميزان، ج 1، ص 417.
^ 2 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 169.

494

در قرآن‌كريم، همان‏گونه كه وسوسه و تشويق و تحريص به خوردن غذاهاي حرام، خطوه شيطان دانسته شده است: ﴿كُلوا مِمّا فِي الاَرضِ حَللًا طَيِّبًا ولاتَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطن﴾ از تهمت، مسائل مربوط به اِسناد باطل و ايجاد اختلاف و شكاف و شقاق بين مسلمانان نيز به عنوان ﴿خطوات شيطان﴾ ياد شده است؛ چنان‌كه پس از بيان مسئله افك و تهمت‏زدن و طرح مسائلي در اين‏باره مي‌فرمايد: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطنِ ومَن يَتَّبِع خُطُوتِ الشَّيطنِ فَاِنَّهُ يَأمُرُ بِالفَحشاءِ والمُنكَر) 1 همچنين بعد از دعوت به سلم و اتحاد و زندگي مسالمت‌آميز و به دور از اختلاف، مي‌فرمايد: از پي گامهاي شيطان نرويد: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا ادخُلوا فِي السِّلمِ كافَّةً ولاتَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطنِ اِنَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبين) 2 يعني وسوسه او درباره تفرقه، اختلاف و قطع رابطه هم مؤثر است، چنان كه فرمود: ﴿يوقع بينكم العداوة و البغضاء) 3
تعبير «خطوات» شايد اشاره باشد به اينكه انحرافات فردي و ناهنجاريهاي اجتماعي نوعاً تدريجي است و افراد و جوامع غالباً گام به گام به سقوط و انحطاط كشيده مي‌شوند.
 
دشمني آشكار شيطان
خداي سبحان در ادامه آيه شريفه مورد بحث، دليل برحذر داشتن انسانها از پيروي شيطان را دشمني آشكار او نسبت به آنان بيان مي‌كند: ﴿ولاتَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطنِ اِنَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبين﴾. شيطان، دشمني است كه از اظهار
^ 1 - ـ سورهٴ نور، آيهٴ 21.
^ 2 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 208.
^ 3 - ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 91.

495

دشمني خود باكي ندارد. او سوگند ياد كرده است تا نسبت به همه انسانها دشمني كند: ﴿قالَ فَبِعِزَّتِكَ لاَُغويَنَّهُم اَجمَعين) 1 او به صراحت تهديد و اعلام كرده كه همه فرزندان آدم را احتناك كرده، لگام و زمام آنها را به دست مي‌گيرد: ﴿لاَحتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَه) 2 تا آنان نيز همچون حيواني افسار شده در پي زمامدار خويش، يعني شيطان حركت كنند و اگر نتوانست رهبري كسي را بر عهده گيرد او را از پشت تعقيب مي‌كند تا به مقصود خود نايل آيد: ﴿وَاتلُ عَلَيهِم نَبَاَ الَّذي ءاتَينهُ ءايتِنا فَانسَلَخَ مِنها فَاَتبَعَهُ الشَّيطنُ فَكانَ مِنَ‌لغاوين) 3 بنابراين نه خداي سبحان دشمني شيطان را پوشيده نگه داشته، چون فرمود: ﴿اِنَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبين﴾، و نه خود او از اعلام عداوت با بشر پروايي دارد.
عداوت ابليس با آدم و حوّا(عليهم‌السلام) را خداوند به آنان اعلام فرمود: ﴿اِنَّ هَذا عَدُوٌّ لَكَ ولِزَوجِك) 4 خود ابليس چنين اظهار خصمانه‌اي نسبت به آن دو نداشت، زيرا سوگند ياد كرد كه با آنها ناصحانه رفتار كند: ﴿وقاسَمَهُما اِنّي لَكُما لَمِنَ النّصِحين) 5 ليكن درباره ساير انسانها، گذشته از اعلام خداوند، خود ابليس تصريح به عداوت و بر آن سوگند ياد كرد و اين همان دشمن قسم خورده بشريّت است، از اين‏رو دشمني او با انسان روشن و آشكار است، و اگر در برخي نقلها آمده است كه شيطان در لباس خيرخواهي با كسي سخن
^ 1 - ـ سورهٴ ص، آيهٴ 82.
^ 2 - ـ سورهٴ اِسراء، آيهٴ 62.
^ 3 - ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 175.
^ 4 - ـ سورهٴ طه، آيهٴ 117.
^ 5 - ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 21.

496

گفت 1 ، به فرض صحت آن نقل، خيرخواهي وي زمينه و وسيله اِغوا بوده، زيرا او كاري جز عداوت با بشر ندارد.
تذكّر: هرچند بين آدم و حوّا(عليهم‌السلام) و بين فرزندان آنها اين تفاوت يافت مي‌شود كه آن دو شيطان را مي‌ديدند و بني آدم او را نمي‌بينند؛ ليكن ديدن مهمّ نيست، عمده لزوم عَرْضه وسوسه او بر ميزان الهي، يعني عقل برهاني يا نقل معتبر است، و اگر كسي به جهل، سهو، نسيان، اضطرار، اكراه و مانند آن مبتلا شد، طبق حديث رفع 2 معذور است.
 
اشارات و لطايف
1. هشدارهايي درباره خطر حرامخواري
قرآن‌كريم نمونه‌هايي از حرامهاي اصلي و تَبَعي را ذكر و حرامخواران را نيز معرفي كرده و درباره خطر و آثار سوء حرامخواري هشدار داده است:
أ. ممكن است انسان از حرامخواري به حرامگويي مبتلا شود، چنان‌كه گاه پايان كارِ كسي كه به رذيلتي همچون رباخواري تن داده اين است كه مي‌گويد: ربا نيز مانند داد و ستد، حلال است: ﴿اَلَّذينَ يَأكُلونَ الرِّبوا لايَقومونَ اِلاّكَما يَقومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيطنُ مِنَ المَسِّ ذلِكَ بِاَنَّهُم قالوا اِنَّمَا البَيعُ مِثلُ الرِّبوا) 3 آن كس كه مي‌گويد: ربا حلال است با كسي كه مي‌داند ربا حرام است و به حلال بودن آن زبان نمي‌گشايد ولي ربا مي‌خورد يكسان نيست. رباخواري بدون تحليل آن، تنها ارتكاب معصيتي كبيره است؛ اما تحليل ربا و روا دانستن
^ 1 - ـ بحارالأنوار، ج 11، ص 323.
^ 2 - ـ التوحيد، ص 353.
^ 3 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 275.

497

رباخواري، حرام خدا را حلال شمردن و استحلال محرّم است. شيطان سرانجام كسي را كه اين‌گونه از گامهاي او پيروي كند به بدعت‌گذاري وا مي‌دارد: ﴿ياَيُّهَا النّاسُ كُلوا مِمّا فِي الاَرضِ حَللًا طَيِّبًا ولاتَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطنِ اِنَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبين ٭ اِنَّما يَأ مُرُكُم بِالسُّوءِ والفَحشاءِ واَن تَقولوا عَلَي اللّهِ ما لاتَعلَمون) 1
خداي سبحان در آياتي كه سرگذشت حضرت آدم و حوا(عليهم‌السلام) را بازگو مي‌كند در بيان اين هشدار كه شيطان ابتدا از راه خوردن، انسان را فريب داد مي‌فرمايد: شيطان آن دو را واداشت تا از آن شجره ممنوعه تناول كنند: ﴿فَوَسوَسَ اِلَيهِ الشَّيطنُ قالَ يءادَمُ هَل اَدُلُّكَ عَلي شَجَرَةِ الخُلدِ ومُلكٍ لايَبلي ٭ فَاَكَلا مِنها فَبَدَت لَهُما سَوءتُهُما وطَفِقا يَخصِفانِ عَلَيهِما مِن ورَقِ الجَنَّةِ وعَصي ءادَمُ رَبَّهُ فَغَوي) 2
ب. قرآن‌كريم در وصفي از حرامخوار و هشداري ديگر درباره خطر حرامخواري، از رشوه دادن به ﴿اِدلاء﴾ تعبير كرده و مي‌فرمايد: ﴿ولاتَأكُلوا اَمولَكُم بَينَ‏كُم بِالبطِلِ وتُدلوا بِها اِلَي الحُكّامِ لِتَأكُلوا فَريقًا مِن اَمولِ النّاسِ بِالاِثمِ واَنتُم تَعلَمون) 3 قبل از استنباط مقصود از اين آيه و با تذكر اين مطلب كه آنچه در اين استنباط خواهد آمد بيان خصوصيت مورد و مصداق است، نه تفسير مفهومي، و بنابراين بايد حساب آن را از فقه اللغه جدا كرد، برخي از نكات ادبي و تفسيري مطرح مي‌شود:
1. در قرآن كريم واژه «رشوه» ذكر نشده؛ ليكن عنوان «سُحْت» كه در قرآن
^ 1 - ـ سورهٴ بقره، آيات 168 ـ 169.
^ 2 - ـ سورهٴ طه، آيات 120 ـ 121.
^ 3 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 188.

498

آمده بر رشوه تطبيق شده است. سُحت به معناي پوستي است كه از اصل كنده مي‌شود و درخت يا شاخه‌اي را كه پوست آن كنده شده و آماده خشك شدن است مُسْتَأصَل گويند. رشوه نيز كه غالباً براي احقاق باطل يا ابطال حق است بدان جهت از آن به عنوان سُحْت ياد شده: ﴿اَكّلونَ لِلسُّحت) 1 كه سبب ريزش مروّت مي‌شود 2.
2. راشي و مرتشي اهل دوزخ‌اند و جوف اهل نار غساله‌اي دارد كه آن را غسلين گويند، چنان كه چركابه جرح و دَبَر را به همين نام مي‌نامند 3. البته همان‌گونه كه قبلاً توضيح داده شد آنچه در دوزخ ظهور مي‌كند باطن گناهان انسان در دنياست و گناه، به ويژه رشوه، متعفّن است: «تعطّروا بالاستغفار لاتفضحكم روائح الذنوب» 4
با توجّه به نكات ياد شده اكنون درباره رشوه دادن براي دستيابي به حكم غير مشروع مي‌توان گفت طبق اين آيه شريفه، قاضي رشوه‌گير، در حكمِ چاه پرلجن دربسته‌اي است كه رشوه‌دهنده با پرداخت رشوه، دلوي تهي به درون چاه دل او مي‌افكند تا با اين «اِدلاء» (دلواندازي) از درون آن چاه، ظرفي لجن، يعني حكم برخلاف شرع بيرون آورد. خداي سبحان مؤمنان را از اين كار برحذر مي‌دارد تا آن قاضي خود در همان چاه بدبوي دربسته بماند و بوي تعفّن، تنها او را آلوده كند.
قرآن‌كريم، تنها حكم فقهي را بازگو نمي‌كند، بلكه اساسي را نيز كه
^ 1 - ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 42.
^ 2 - ـ مجمع البحرين، مج 1، ج 2، ص 343 ـ 344، «س ح ت».
^ 3 - ـ همان، مج 2، ج 3، ص 311، «غ س ل».
^ 4 - ـ بحارالأنوار، ج 6، ص 22.

499

ضامن اجراي آن حكم است بيان مي‌كند. بر اين پايه، بيان مذكور در آيه ياد شده به رشوه اختصاص ندارد، بلكه ذكر رشوه براي نمونه است و شامل هر حرامخواري و هر دست درازي به محرّم الهي است. ممكن است برخي محرمات با بعضي ديگر تفاوت داشته باشد؛ ليكن اصل بر اين است كه درون انسان حرام‌خوار چاهي بدبوست.
ج. مشابه اين اعلام خطر، درباره رباخواري نيز آمده است. قرآن كريم مي‌فرمايد: ﴿اَلَّذينَ يَأكُلونَ الرِّبوا لايَقومونَ اِلاّكَما يَقومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيطنُ مِنَ المَسِّ ذلِكَ بِاَنَّهُم قالوا اِنَّمَا البَيعُ مِثلُ الرِّبوا) 1 طبق اين آيه شريفه، كسي كه در برابر حكم صريح خداي سبحان خود را مقنِّن شمرده و ربا را مانند بيعْ حلال مي‌داند، حقيقتاً ديوانه است. اين جنونِ باطني او در قيامت كه ظرف ظهور حقايق است ظاهر مي‌شود و از همين رو در آن روز كسي كه حرام خدا را حلال مي‌شمرد مُخَبّطانه و ديوانه‌وار سر از قبر بيرون مي‌آورد، گرچه قيام دنيايي او نيز قيام جنون‌آميز است.
د. در آيه‌اي كه همچون دو آيه ياد شده بازگوكننده برخي حلالها و حرامها و شرح آيه مورد بحث است كه به حلال و طيب بودن برخي اشيا و حرام و خبيث بودن بعضي چيزها اشاره دارد، نمودار ديگري از اَكل حرام اين‌گونه بيان شده است: ﴿وءاتوا اليَتمي اَمولَهُم ولاتَتَ‏بَدَّلوا الخَبيثَ بِالطَّيِّبِ ولاتَأكُلوا اَمولَهُم اِلي اَمولِكُم اِنَّهُ كانَ حوبًا كَبيرا) 2 خداوند سبحان در ادامه، خطرِ
^ 1 - ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 275.
^ 2 - ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 2. «حُوب» به معناي گناه است. نفس امّاره را نيز از آن‌رو كه انسان را به گناه وا مي‌دارد «نفس حوباء» مي‌نامند. اصل در اين واژه، اسم صوت «حَوْب» است كه براي زجر و راندن شتر به كار مي‌رود. گناه را نيز از آن‌رو «حُوب» ناميده‌اند كه مزجور عنه است (مفردات، ص 261، «ح و ب»).
 
 
 

500

 
 

 
 Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved