بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

 
 
اَولَي النّاسِ بِاِبرهيم﴾ خاص‏ترين و نزديك‏ترين مردم به ابراهيم(عليه‌السلام) است 1.
 
 
تناسب آيات
در آيات پيشين ارتباط حضرت ابراهيم خليل(عليه‌السلام) با يهود و نصارا و انتساب اينان به آن حضرت(عليه‌السلام) نفي شد؛ اكنون ضمن نفي پيوند يهود و نصارا با ايشان، وارثان و پيروان راستين آن حضرت را مؤمنان معاصر حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) كه حاميان آن حضرت بوده‏اند، پيامبر خاتم‏صلي الله عليه و آله و سلم و مؤمنان به پيامبر خاتم‏صلي الله عليه و آله و سلم معرفي مي‏فرمايد. به ديگر سخن، پس از نفي ارتباط حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) با يهود و نصارا در آيه قبلي، در اين آيه ضمن نفي پيوند يهود و نصارا با آن حضرت، با جمله ﴿لَلَّذينَ اتَّبَعوه﴾ هم تعريض و كنايه نسبت به اهل كتاب و هم مرتبطان واقعي با ايشان را بيان مي‏كند.
٭ ٭ ٭
 
 
پيوند با موحدان ناب و منقادان واقعي
دو ادعا در گذشته ياد شد: 1. نفي پيوند حضرت ابراهيم با يهوديان و مسيحيان؛ مانند عدم ارتباط آن حضرت با مشركان بود. 2. مُسلم و منقاد بودن آن حضرت كه پيوند ضمني با منقادان واقعي را به همراه دارد. مفاد آيه مورد بحث تعليل دو مدعاي مزبور است و اين تعليل با آيه ديگر كامل مي‏شود و آن آيه اين گفتار حضرت خليل(عليه‌السلام) است: ﴿فَمَن تَبِعَني فَاِنَّهُ مِنّي ومَن عَصاني فَاِنَّكَ غَفور رَحيم) 2 با اين توزيع روشن مي‏شود كه مرتبطان با آن حضرت(عليه‌السلام)
^ 1 - ـ الكشاف، ج1، ص371.
^ 2 - ـ سوره ابراهيم، آيه 36.

541
موحّدان ناب‏اند و منقطعان از ايشان كه از آن‏ها به عاصيانِ وي ياد شده است، كساني‏اند كه صراط مستقيم او را نپيمودند؛ خواه به صورت شرك و خواه به صورت تحريف كتاب آسماني خود؛ و مراد از اسلام حضرت خليل(عليه‌السلام) همان است كه در آيه ﴿اِذ جاءَ رَبَّه بِقَلبٍ سَليم) 1 اشاره شد.
پيرو ابراهيم خليل(عليه‌السلام) كسي است كه او را اُسوه خويش بداند و به‏دستورهاي وي عمل كند: ﴿قَد كانَت لَكُم اُسوَة حَسَنَة في اِبرهيمَ والَّذينَ مَعَهُ اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنّا بُرَءآؤُا مِنكُم ومِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللهِ كَفَرنا بِكُم وبَدا بَينَنا وبَينَكُمُ العَدوةُ والبَغضاءُ اَبَدًا حَتّي تُؤمِنوا بِاللهِ وحدَه) 2
يكي از وظايف پيروان ابراهيم(عليه‌السلام) قيام بر ضد طاغوتيان و بيزاري از باورهاي مشركان است، بنابراين همان‏گونه كه در بخش «تولّي» مانند مناسك حج از آن حضرت پيروي مي‏كنند، در قسمت «تبرّي» نيز بايد به آن حضرت اقتدا كنند و از طاغوتيان و مشركان برائت جويند.
 
 
قرائت راجح در ﴿هذا النَّبِي﴾
برخي ﴿هذا النَّبِي﴾ را با عطف بر ضمير «ه» در ﴿اتَّبَعوه﴾، به نصبْ قرائت و آيه را چنين معنا كرده‏اند: سزاوارترين مردم به حضرت ابراهيم خليل(عليه‌السلام) پيروان آن حضرت و تابعان پيامبر خاتم‏صلي الله عليه و آله و سلم هستند 3 ؛ ليكن چنين قرائتي هم با ظاهر آيه مناسب نيست و هم لازمِ آن، لغو بودن ﴿والَّذينَ ءامَنوا﴾ است.
^ 1 - ـ سوره صافات، آيه 84.
^ 2 - ـ سوره ممتحنه، آيه 4.
^ 3 - ـ ن.ك: تفسير البحر المحيط، ج2، ص512.

542
راز محوريت حضرت ابراهيم(عليه‌السلام)
جمله ﴿واللهُ وَلِي المُؤمِنين﴾ محور قرار گرفتن حضرت ابراهيم خليل(عليه‌السلام) را برخورداري او از ولايت الهي مي‏داند و نيز نشان مي‏دهد كه آن حضرت و پيروانش و همچنين پيامبر خاتم‏صلي الله عليه و آله و سلم و مسلمانان از مصاديق روشن مؤمنان هستند.
 
 
اشارات و لطايف
 
پيروي حضرت ابراهيم از نوح(عليه‌السلام)
حضرت نوح(عليه‌السلام) نخستين پيامبر صاحب كتاب و شريعت بوده است و او را «شيخ الأنبياء» ناميده‏اند. قرآن كريم نيز آن حضرت را از پيشگامان دعوت به توحيد مي‏شناساند و با عظمتِ بي‏نظير بر او درود جهاني مي‏فرستد: ﴿سَلم عَلي نوحٍ فِي العلَمين) 1 با اينكه درباره انبياي ديگر تنها به ذكر اصل سلام اكتفا مي‏فرمايد: ﴿سَلم عَلي اِبرهيم) 2 ﴿سَلم عَلي موسي وهرون) 3
خداوند سبحان، ابراهيم خليل(عليه‌السلام) را از پيروان حضرت نوح(عليه‌السلام) معرّفي مي‏كند و پايه دين ابراهيم(عليه‌السلام) را نيز همان توحيدي مي‏داند كه نوح(عليه‌السلام) آن را بنيان گذارد: ﴿واِنَّ مِن شيعَتِهِ لاَِبرهيم) 4
^ 1 - ـ سوره صافّات، آيه 79.
^ 2 - ـ سوره صافّات، آيه 109.
^ 3 - ـ سوره صافّات، آيه 120.
^ 4 - ـ سوره صافّات، آيه 83. «شيعه» را بدان جهت شيعه مي‏گويند كه بر اثر پيروي گروهي از صاحب مكتبي، آن مكتب شيوع و گسترش پيدا مي‏كند.

453
بحث روايي
 
1. شأن نزول
قال ابن عبّاس: قال رؤساء اليهود: و الله! يا محمّد! لقد علمت إنّا أوْلي الناس بدينِ إبراهيم منك و من غيرك، فإنّه كان يهوديّاً و ما بك إلاّ الحسد. فأنزل الله تعالي هذه الآية 1.
اشاره: غير از شأن نزول ياد شده، مفسران عامه داستان هجرت جعفر بن ابي طالب همراه با عده‏اي از اصحاب رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم به حبشه و مناظره آن‏ها با نجاشي (پادشاه حبشه) را نيز در شأن نزول اين آيه نقل كرده‏اند 2.
تفسير خازن به سند خود حديث هجرت مسلمانان به حبشه را چنين روايت كرده است: وقتي جعفر بن ابي طالب و جمعي از اصحاب رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم به سرزمين حبشه مهاجرت كردند و رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم از مكّه به مدينه مهاجرت كرد و جنگ بدر آن‏گونه رخ داد، قريش در دار الندوه گرد آمدند و گفتند: ما مي‏توانيم انتقام كشته‏هاي خود در جنگ بدر را از اصحاب محمد كه در حبشه نزد نجاشي هستند بگيريم، پس بايد مالي گرد آورده و به رسم هديه براي نجاشي بفرستيم؛ شايد به اين وسيله اصحاب محمد را به ما بدهد. براي اين كار دو نفر از صاحبان رأي داوطلب شدند، در نتيجه عمرو بن عاص و عمارة بن ابي‏معيط را با هدايايي از قبيل چرم و غيره نزد نجاشي فرستادند.
نامبردگان وقتي بر نجاشي وارد شدند، براي او سجده و بر او سلام كردند و گفتند: مردم ما خيرخواه و سپاسگزار تو و دوستدار ياران تو هستند؛ اكنون ما
^ 1 - ـ الجامع لاحكام القرآن، مج2، ج4، ص103.
^ 2 - ـ ر.ك: الدر المنثور، ج2، ص238 ـ 237؛ روح المعاني، ج3، ص316 ـ 315.

544
را نزد تو فرستاده‏اند تا از شر اين افرادي كه آمده‏اند در سرزمين تو مستقر شده‏اند برحذر بداريم، چون اين‏ها پيروان مردي دروغباف‏اند كه ادّعا مي‏كند فرستاده خداست و جز افرادي بي‏خرد و سفيه كسي از او پيروي نكرده است. ما عرصه را بر آنان تنگ كرديم و ناگزيرشان ساختيم به درّه‏اي در همان سرزمين پناهنده شوند؛ احدي به سراغشان نرود، در نتيجه گرسنگي و تشنگي آنان را از پا درآورد، پس ناگزير پسر عموي خود «جعفر» را به سرزمين تو فرستاد تا دين و ملك و رعيّت تو را تباه كند. از آنان برحذر باش و به ما بسپارشان تا شرشان را از شما دور كنيم؛ آن‏گاه گفت: نشانه عدم تمايل آنان به دين و سنّت تو اين است كه وقتي بر تو درآيند برايت سجده نكنند و تو را به تحيّتي كه ساير مردم تحيّت مي‏گويند، تحيّت نگويند.
نجاشي مهاجران را نزد خود خواند؛ چون حاضر شدند، جعفر بر در خانه نجاشي با فرياد گفت: «حزب خداوند براي ورود بر شما اجازه مي‏خواهد». نجاشي گفت: به او بگوييد كلام خود را بازگويد؛ جعفر چنين كرد. نجاشي گفت: به امان خدا درآيند.
عدم اعتراض نجاشي به مهاجران كه آن‏گونه خود را حزب الله خواندند، پيك قريش را ناراحت كرد. مهاجران داخل شدند و نجاشي را سجده نكردند. عمرو بن عاص به نجاشي گفت: آيا نمي‏بيني كه از سجده تكبّر ورزيدند! نجاشي پرسيد: چه چيز شما را از سجده براي من بازداشت و به گونه ديگران كه بر من درمي‏آيند تحيّت نگفتيد؟ گفتند: ما تنها براي خدايي سجده مي‏كنيم كه تو را و ملك تو را آفريده است. ما نيز در زمان بت‏پرستي آن‏گونه تحيت مي‏گفتيم؛ تا اينكه خداي تعالي در بين ما پيامبري صادق برگزيد و او به ما دستور داد به يكديگر تحيّتي بگوييم كه خدا به آن رضايت دارد و آن سلام است

545
كه تحيّت اهل بهشت است. نجاشي فهميد كه سخن او حق است و اين مطلب در تورات و انجيل آمده است. پرسيد: كدامتان صدا مي‏زد: حزب الله اذن دخول مي‏خواهد؟ جعفر گفت: من بودم؛ آن‏گاه گفت: تو از پادشاهان زمين و از اهل كتابي و در حضور تو پرگويي و ظلم روا نيست، فقط دوست دارم از طرف يارانم پاسخ اين دو مرد را بدهم؛ ... از اين دو نفر بپرس آيا ما برده‏ايم يا آزاد؛ اگر برده‏ايم و از صاحبان خود گريخته‏ايم، تو (اي نجاشي) ما را به صاحبانمان برگردان. نجاشي از عمرو و عمّاره پرسيد: اينان برده‏اند يا آزاد؟ عمرو گفت: احرار و آزادگاني گرامي‏اند. نجاشي گفت: پس از بردگي نجات يافتند.
جعفر گفت: از اين دو بپرس آيا خوني به ناحق ريخته‏ايم كه قصاص شويم؟ عمرو گفت: نه، حتّي يك قطره. جعفر پرسيد: آيا اموال مردم را به ناحق گرفته‏ايم كه بايد بازگردانيم؟ نجاشي گفت: اگر قنطار (يك پوست گاو پر از طلا) هم باشد بازپرداخت آن با من. عمرو گفت: نه، حتي يك قيراط نبرده‏اند. نجاشي گفت: پس از ايشان چه مي‏خواهيد؟ عمرو گفت: ما و ايشان بر يك دين بوديم كه دين نياكانمان بود. اينان آن دين را رها و از ديني ديگر پيروي كردند، از اين‏رو خواهانيم كه آنان را به ما بسپاريد.
نجاشي پرسيد: ديني كه بر آن بوديد چيست و اينان چه ديني اختيار كرده‏اند؟ جعفر گفت: آن دين، دين شيطان بود، به خدا كفر مي‏ورزيديم و سنگ مي‏پرستيديم؛ اما ديني كه به آن گرويديم دين خدا (اسلام) است كه فرستاده خدا آن را از ناحيه خداي تعالي براي بشر آورده است همراه كتابي نظير كتاب عيسي بن مريم و موافق با آن. نجاشي گفت: اي جعفر! ادعايي بزرگ كردي.

546
آن‏گاه به دستور وي ناقوس زدند و همه كشيشان و راهبان نزد او گرد آمدند. نجاشي گفت: شما را سوگند به خدايي كه انجيل را بر عيسي نازل كرده، آيا در انجيل بين آن جناب و قيامت پيامبري يافته‏ايد؟ همه اذعان كرده و گفتند: ما را بشارت داده و فرموده: كسي كه به او ايمان آورد به من ايمان آورده و كسي كه به او كفر ورزد به من كفر ورزيده است.
نجاشي به جعفر گفت: اين مرد به شما چه مي‏گويد و به چه امرتان مي‏كند و از چه بازتان مي‏دارد؟ جعفر گفت: كتاب خدا را بر ما مي‏خواند و ما را بدانچه پسنديده است امر و از آنچه ناپسند است نهي مي‏كند؛ ما را به نيكي با همسايگان، صله رحم، احسان به يتيم و پرستش خداي يگانه بي‏شريك دستور مي‏دهد.
نجاشي گفت: از آنچه بر شما خوانده است بر من بخوان. جعفر سوره «عنكبوت» و «روم» را خواند. اشك از چشمان نجاشي و يارانش سرازير شد و گفتند: از اين سخن پاك بيشتر برايمان بخوان. جعفر سوره «كهف» را هم خواند. عمرو درصدد برآمد نجاشي را به خشم آورد؛ گفت: اينان به عيسي و مادرش ناسزا مي‏گويند. نجاشي نظر جعفر را درباره عيسي و مادرش جويا شد. جعفر در پاسخ، سوره «مريم» را خواند. نجاشي رشته‏اي بسيار ريز از مسواكش گرفت و گفت: به خدا سوگند مسيح حتّي به اندازه اين چوب ريزه بيش از آنچه شما مي‏گوييد نگفته است!
آن‏گاه به جعفر و همراهانش گفت: برويد و در سرزمين من ايمن از هر خطري و آسوده از دغدغه‏اي به سر ببريد؛ من به شما بشارت مي‏دهم و خوشامد مي‏گويم؛ هيچ ترسي نداشته باشيد كه امروز در حكومت من هيچ مكروهي به حزب ابراهيم نخواهد رسيد. عمرو بن عاص گفت: اي نجاشي!

547
 
حزب ابراهيم چه كساني‏اند (ماييم يا ايشان)؟ گفت: حزب ابراهيم اين گروه‏اند و آن كسي كه از نزد او آمده‏اند و هر كسي كه پيرو ايشان باشد. مشركان مكّه با انكار اين سخن، ادّعاي دين ابراهيم را كردند.
نجاشي با ردّ آنچه مشركان مكّه آورده بودند، گفت: اين هديه، رشوه است؛ بگيريد؛ همانا خدا پادشاهم كرد و از من رشوه نگرفت. مسلمانان مهاجر پس از آن در حبشه در بهترين حمايت بودند.
خداي عزّ وجلّ درباره بگومگويي كه در حبشه درباره حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) پيش آمد، آيه زير را در مدينه بر رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم نازل كرد: ﴿اِنَّ اَولَي النّاسِ بِاِبرهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعوهُ وهذا النَّبِي والَّذينَ ءامَنوا) 1
استاد، علامه طباطبايي(قدس‌سره) پس از نقل اين روايت مي‏فرمايد: اين داستان از راه‏هايي ديگر و از طرق اهل بيت(عليهم‌السلام) نيز روايت شده است. ما قصّه را با اينكه طولاني بود نقل كرديم، زيرا فوايد مهمّي در بيان گرفتاري‏هاي مسلمانان مهاجر صدر اول اسلام دربر داشت؛ وگرنه اين قصه اصلاً سبب نزول آيه نبود 2.
 
 
2. رابطه ولايي پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم و ابراهيم(عليه‌السلام)
قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: إنّ لِكلّ نبيّ ولاةً من النبيين و إنّ وَليّي منهم أبي و خليل ربّي ثمّ قرأ: ﴿اِنَّ اَولَي النّاسِ بِاِبرهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعوهُ وهذا النَّبِي والَّذينَ ءامَنوا واللهُ وَلِي المُؤمِنين) 3
^ 1 - ـ تفسير الخازن، ج1، ص262 ـ 261.
^ 2 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص298 ـ 295، با اندكي تلخيص.
^ 3 - ـ جامع البيان، ج3، ص394.

548
اشاره: ظلمت از آن جهت كه به كثرت و تباين مرتبط است ممكن است بين ظلمت‏ها جامع واحد وجودي پيدا نشود؛ ليكن نور به وحدت برمي‏گردد و انوار واجد جامع واحد حقيقي‏اند. نبوت، ولايت و رسالت از آن جهت كه نورند، به جامع حقيقي مرتبطاند. هر پيامبر از جهت نوراني بودن داراي اولياي ويژه است كه با خصوصيت خود آن پيامبر ارتباط دارد. اين مطلب سامي را عقل مي‏فهمد؛ ليكن پيوند ولايي و نوري خاص بين حضرت ختمي نبوت‏صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت خليل الرحمان با دليل نقلي مزبور معلوم مي‏شود.
 
 
3. ملاك قرب به پيامبران(عليهم‌السلام)
أنّ رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم قال: يا معشر قريش! إنّ اولي الناس بالنبي المتقون؛ فكونوا أنتم بسبيل ذلك؛ فانظروا أن لا يلقاني الناس يحملون الأعمال و تلقوني بالدنيا تحملونها فأصدّ عنكم بوجهي ثمّ قرأ عليهم هذه الاءية ﴿اِنَّ اَولَي النّاسِ بِاِبرهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعوهُ وهذا النَّبِي والَّذينَ ءامَنوا واللهُ وَلِي المُؤمِنين) 1
قال [علي(عليه‌السلام): إنّ أولي النّاس بالأنبياء أعلمهم بما جاؤوا به. ثمّ تلا: ﴿اِنَّ اَولَي النّاسِ بِاِبرهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعوهُ وهذا النَّبِي والَّذينَ ءامَنوا... ﴾ ثمّ قال: إنّ وليّ محمّدصلي الله عليه و آله و سلم من أطاع الله و إن بَعدت لحمته و إن عدَوّ محمّدصلي الله عليه و آله و سلم من عصي الله و إن قربت قرابته 2.
اشاره: ملاك نزديكي و پيوند هر كس به انبيا(عليهم‌السلام)، تقوا و اطاعت خداست، هر چند فرد با تقوا هيچ نسبت خويشاوندي با آنان نداشته باشد، همچنان كه
^ 1 - ـ الدر المنثور، ج2، ص239 ـ 238.
^ 2 - ـ نهج البلاغه، حكمت 96.

549
ملاك دوري از پيامبران و دشمني با آنان، معصيت خدا و دنياطلبي است، هر چند فرد معصيت‏كار از منسوبان نزديك آنان باشد. اين اصل فراگير قرآني در ﴿اِنَّ اَولَي النّاسِ بِاِبرهيم... ﴾ بيان شد و اين آيه به ابراهيم(عليه‌السلام) اختصاص ندارد.
 
 
4. نزديك‏ترين فرد به ابراهيم(عليه‌السلام)
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) في قوله: ﴿اِنَّ اَولَي النّاسِ بِاِبرهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعوهُ وهذا النَّبِي والَّذينَ ءامَنوا﴾ قال: هم الأئمّة و أتباعهم 1.
عن أبي الصباح الكناني قال: سمعت أبا عبدالله يقول في قول الله: ﴿اِنَّ اَولَي النّاسِ بِاِبرهيم... ﴾ ثمّ قال: علي و الله علي دين إبراهيم و منهاجه و أنتم أولي النّاس به 2.
عن علي(عليه‌السلام): قال الله(عزّ وجلّ):﴿اِنَّ اَولَي النّاسِ بِاِبرهيم... ﴾ و قال: ﴿اولُوا الارحامِ بَعضُهُم اَولي بِبَعضٍ... ﴾ فنحن أولي الناس بإبراهيم و نحن ورثناه و نحن أولوا الأرحام الذين ورثنا الكعبة و نحن آل إبراهيم 3.
من كتاب له(عليه‌السلام) إلي معاوية جواباً: ... و كتاب الله يجمع لنا ما شذّ عنّا و هو قوله سبحانه: ﴿اولُوا الارحامِ بَعضُهُم اَولي بِبَعضٍ... ) 4 و قوله تعالي: ﴿اِنَّ اَولَي النّاسِ بِاِبرهيم... ﴾ فنحن مرّة أولي بالقرابة و تارة أولي بالطاعة 5.
عن عمر بن يزيد قال: قال أبو عبدالله(عليه‌السلام): يابن يزيد! أنت و الله منّا أهل
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص177.
^ 2 - ـ همان، ص178.
^ 3 - ـ الاحتجاج، ص160.
^ 4 - ـ سوره انفال، آيه 75.
^ 5 - ـ نهج البلاغه، نامه 28.
 
 

550
البيت! قلت: جعلت فداك! من آل محمّدصلي الله عليه و آله و سلم؟ قال: إي والله. قلت: من أنفسهم جعلت فداك؟ قال: اي والله من أنفسهم. يا عمر! أما تقرأ كتاب الله(عزّوجلّ):﴿اِنَّ اَولَي النّاسِ بِاِبرهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعوهُ... ﴾ أما تقرأ قول الله(عزّ اسمه):﴿فَمَن تَبِعَني فَاِنَّهُ مِنّي... ) 1
اشاره: امامان معصوم(عليهم‌السلام) و در رأس آنان اميرمؤمنان(عليه‌السلام) و در مرتبه بعدي پيروان راستين آن بزرگواران، نزديك‏ترين مردم به ابراهيم(عليه‌السلام) هستند. خاندان عصمت و طهارت(عليهم‌السلام) نه تنها از جهت نَسَب و خويشاوندي، فرزندان ابراهيم(عليه‌السلام) و وارثان بحقِّ باني كعبه‏اند، از جهت فكري و روحي نيز نزديك‏ترين و از جهت عملي مطيع‏ترين بندگان خدايند، بنابراين خلافت و امامت، هم بر مبناي قرابت و هم براساس شايستگي در پيروي، حق خاندان پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم است؛ نه كساني كه اين امانت الهي را از صاحبان آن دريغ داشتند.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ سوره ابراهيم، آيه 36. الامالي، طوسي، ج1، ص44.

551
ودّت طائفة من أهل الكتاب لو يضلّونكم و ما يضلّون إلاّ أنفسهم و ما يشعرون (69)
 
گزيده تفسير
عداوت گروهي از اهل كتاب درباره مؤمنان چنان بود كه همواره علاقه‏مند و در تلاش بودند مؤمنان كفر بورزند و اين طمع در نهان و نهادشان نهفته بود؛ ليكن آنان هرگز به گونه علت اصلي، مؤمنان را گمراه نمي‏كنند و اگر مايه گمراهي كسي شوند در حدّ علت معدّه و اضلال كيفري و براثر قهر خداست نه اضلال ابتدايي. آن‏ها تنها خود را گمراه مي‏كنند و اين رذيلت، مايه ضلالت خود آن‏هاست، زيرا آثار كار خير يا شرّ هر انسان بالاَصاله و بالذات براي خود اوست و آنان از اينكه نمي‏توانند بدون اذن تكويني خداوند مؤمنان را گمراه كنند و تنها در گمراهي خويش مي‏كوشند آگاه نيستند، چنان‏كه برخي از آن‏ها نه از ضلال خويش با خبر بودند و نه از اينكه دعوت ديگران به دين منسوخ، اضلال آن‏هاست و همه به لحاظ اصل واقعيت و حقيقت يكسان‏اند.
 
 
تفسير
 
مفردات
طائفة: اصل ريشه «طوف» به معناي دور چيزي گشتن است. «طائف» كسي

552
است كه براي محافظت از خانه‏ها دور آن‏ها مي‏گردد 1. «طائفه» نيز گروهي‏اند كه گويا دور يك شخص يا يك چيز مي‏گردند 2. البته طائفه به خصوص جماعتي اطلاق مي‏شود كه نزديك به هم و مشرف بر يكديگر و مواجه با هم باشند 3.
«الطائفة من الناس» به معناي جماعتي از مردم و «الطائفة من الشي‏ء» به معناي قطعه‏اي از شي‏ء است.
لو: «لو» حرف مصدري است كه با فعل بعد از خود تأويل مصدر مي‏رود 4 ، بنابراين جمله ﴿لَويُضِلّونَكُم... ﴾ يعني گروهي از اهل كتاب همواره در تلاش براي گمراه كردن شمايند.
 
 
تناسب آيات
مفاد آيات گذشته اين بود كه اهل كتاب در ضلالت‏اند و با اينكه حق برايشان روشن و مبرهن شد، از آن روي‏گردان‏اند. اين آيه مطلب مهم‏تري را گوشزد مي‏كند و به مؤمنان هشدار مي‏دهد كه عده‏اي از آنان همواره در تلاش براي گمراه كردن شمايند 5 ، پس به هوش باشيد 6.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ مفردات، ص531، «ط و ف».
^ 2 - ـ معجم مقاييس اللغه، ج3، ص432، «ط و ف».
^ 3 - ـ التحقيق، ج7، ص173، «ط و ف».
^ 4 - ـ ن.ك: مغني اللبيب، ج1، ص350 ـ 349.
^ 5 - ـ أجمع المفسّرون علي أنّها نزلت في معاذ بن جبل وحذيفة وعمّار بن ياسر حين دعاهم اليهود من بني‏النضير وقريظة وبني قينقاع إلي دينهم (ر.ك: اسباب نزول القرآن، واحدي،ص111؛ الجامع لاحكام القرآن، مج2، ج4، ص104؛ تفسير البحر المحيط، ج2، ص513).
^ 6 - ـ ن.ك: التفسير الكبير، مج4، ج8، ص100.

553
داوري قرآن درباره اهل كتاب
﴿ودَّت طَائِفَة مِن اَهلِ الكِتب﴾ تعبيري عادلانه و منصفانه درباره اهل كتاب است، زيرا «من» براي تبعيض است و همه اهل كتاب را شامل نمي‏شود، چنان‏كه مي‏فرمايد: ﴿لَيسوا سَواءً مِن اَهلِ الكِتبِ اُمَّة قائِمَة يَتلونَ ءايتِ اللهِ ءاناءَ الَّيلِ وهُم يَسجُدون ٭ يُؤمِنونَ بِاللهِ واليَومِ الاءخِرِ ويَأمُرونَ بِالمَعروفِ ويَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ ويُسرِعونَ فِي الخَيرتِ واُولئِكَ مِنَ الصّلِحين ٭ وما يَفعَلوا مِن خَيرٍ فَلَن يُكفَروهُ واللهُ عَليم بِالمُتَّقين) 1 ﴿ولَو اَنَّ اَهلَ الكِتبِ ءامَنوا واتَّقَوا لَكَفَّرنا عَنهُم سَيِّءاتِهِم ولاَدخَلنهُم جَنّتِ النَّعيم ٭ ولَو اَنَّهُم اَقاموا التَّورةَ والانجيلَ وما اُنزِلَ اِلَيهِم مِن رَبِّهِم لاَكَلوا مِن فَوقِهِم ومِن تَحتِ اَرجُلِهِم مِنهُم اُمَّة مُقتَصِدَة وكَثير مِنهُم ساءَ ما يَعمَلون) 2
بر اين اساس، خطاب ﴿اَهلَ الكِتب﴾ در قرآن اولاً مهمل است و اطلاق ندارد؛ يعني به نحو في الجمله بيان شده است نه بالجمله؛ و ثانياً بر فرض اطلاق، با آيات مزبور مقيّد مي‏شود، زيرا آيات قرآن همه اهل كتاب را يكسان نمي‏دانند.
اين تحليل به خوبي روشن مي‏سازد كه چرا در آيه مورد بحث، تعبير ﴿مِن اَهلِ الكِتب﴾ آمد نه «اَهل الكتاب».
 
 
دشمني كافران با مؤمنان
كافران از هيچ دسيسه و كوششي براي گمراه كردن مسلمانان كوتاهي نمي‏كنند.
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيات 115 ـ 113.
^ 2 - ـ سوره مائده، آيات 66 ـ 65.

554
قرآن كريم عداوت دشمنان دين را در چند مرحله بيان فرموده است:
1. كافران از اهل كتاب و نيز مشركان هرگز دوست نمي‏دارند خيري بر مسلمانان فرود آيد: ﴿ما يَوَدُّ الَّذينَ كَفَروا مِن اَهلِ الكِتبِ ولاَالمُشرِكينَ اَن يُنَزَّلَ عَلَيكُم مِن خَيرٍ مِن رَبِّكُم واللهُ يَختَصُّ بِرَحمَتِهِ مَن يَشاءُ واللهُ ذو الفَضلِ العَظيم) 1
2. آنان علاقه دارند كه اهل ايمان كافر شوند: ﴿اِن يَثقَفوكُم يَكونوا لَكُم اَعداءً ويَبسُطوا اِلَيكُم اَيدِيَهُم واَلسِنَتَهُم بِالسّوءِ وودّوا لَو تَكفُرون) 2 منافقان نيز دوست مي‏دارند مؤمنان را همسان و همسوي خويش ببينند: ﴿وَدّوا لَو تَكفُرونَ كَما كَفَروا فَتَكونونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذوا مِنهُم اَولِياءَ حَتّي يُهاجِروا في سَبيلِ الله) 3
3. علّت بدخواهي اهل كتاب حسادت آنان است: ﴿وَدَّ كَثير مِن اَهلِ الكِتبِ لَو يَرُدُّونَكُم مِن بَعدِ ايمنِكُم كُفّارًا حَسَدًا مِن عِندِ اَنفُسِهِم مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الحَقّ) 4
 
 
اِضلال كافران
فقره ﴿وما يُضِلّونَ اِلاّاَنفُسَهُم وما يَشعُرون﴾ حصر و استثنا است كه به سه قضيّه منحل مي‏شود: 1. قضيّه سالبه: آنان هرگز شما را گمراه نمي‏كنند. 2. قضيه موجبه: آن‏ها تنها خود را گمراه مي‏كنند. 3. نفي شعور: ايشان نه به آن سلب
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 105.
^ 2 - ـ سوره ممتحنه، آيه 2.
^ 3 - ـ سوره نساء، آيه 89.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 109.
 
 

555
آگاه‏اند و نه به اين اثبات.
قضيه اول: اين قضيه را هم درباره پيامبر گرامي اسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم كه فرمود: ﴿اِنّي عَلي بَيِّنَةٍ مِن رَبّي) 1 به خوبي مي‏توان ادراك كرد زيرا پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم معصوم و مصون از گمراهي است: ﴿وما يُضِلّونَ اِلاّاَنفُسَهُم وما يَضُرّونَكَ مِن شي‏ء) 2 و هم درباره اسلام: ﴿يُريدونَ لِيُطفِءوا نورَ اللهِ بِاَفوهِهِم واللهُ مُتِمُّ نورِهِ ولَو كَرِهَ الكفِرون) 3 ﴿ويَأبَي اللهُ اِلاّاَن يُتِمَّ نورَه) 4
مسلمانان نيز در مناظره‏هاي علمي و احتجاج‏هاي كلامي، براساس ﴿ولَن يَجعَلَ اللهُ لِلكفِرينَ عَلَي المُؤمِنينَ سَبيلا) 5 همواره بر كافران پيروزند و آنان هرگز بر مسلمانان ولايت ندارند؛ ولي نفي گمراه شدن مسلمانان به صورت سالبه كلّي را بايد در قرآن كريم و نيز واقعيّت‏هاي خارجي بررسي كرد.
قرآن كريم به گمراه شدن قوم موساي كليم(عليه‌السلام) به دست سامري: ﴿قالَ فَاِنّا قَد فَتَنّا قَومَكَ مِن بَعدِكَ واَضَلَّهُمُ السّامِري) 6 و نيز به گمراهي عده‏اي به دست بزرگان آن‏ها تصريح مي‏كند: ﴿وقالوا رَبَّنا اِنّا اَطَعنا سادَتَنا وكُبَراءَنا فَاَضَلّونَا السَّبيلا) 7 همچنين از زبان نوح(عليه‌السلام) نقل مي‏كند كه قوم تبهكار آن حضرت(عليه‌السلام) بندگان خدا را گمراه مي‏كنند: ﴿اِنَّكَ اِن تَذَرهُم يُضِلّوا عِبادَكَ ولايَلِدوا اِلاّفاجِرًا
^ 1 - ـ سوره انعام، آيه 57.
^ 2 - ـ سوره نساء، آيه 113.
^ 3 - ـ سوره صفّ، آيه 8.
^ 4 - ـ سوره توبه، آيه 32.
^ 5 - ـ سوره نساء، آيه 141.
^ 6 - ـ سوره طه، آيه 85.
^ 7 - ـ سوره احزاب، آيه 67.

556
كَفّارا) 1 پس برخي انسان‏ها مي‏توانند مايه گمراهي ديگران باشند، چنان كه نقشه‏هاي شبانه‏روزي مستكبران سبب گمراهي مستضعفان مي‏شود: ﴿قالَ الَّذينَ استُضعِفوا لِلَّذينَ استَكبَروا بَل مَكرُ الَّيلِ والنَّهارِ اِذ تَأمُرونَنا اَن نَكفُرَ بِاللهِ ونَجعَلَ لَهُ اَندادا) 2 البته اين اضلال، كيفري است كه توضيح آن در مبحث اشارات و لطايف، ذيل عنوان «اضلال ابتدايي و اضلال كيفري» خواهد آمد.
قضيّه دوم: به شكل قضيه موجبه فرمود: كافران (اهل كتاب) فقط خود را گمراه مي‏كنند: ﴿وما يُضِلّونَ اِلاّاَنفُسَهُم﴾، زيرا آثار كار خير يا شرّ هر انسان، بالاَصاله براي خود اوست و تبعات آن مي‏تواند به ديگران نيز بهره يا آسيب برساند. عمل هر كس يا روضة من رياض الجنّة 3 است يا حفرة من حفر النيران 4 ، از اين‏رو فرمود: ﴿اِن اَحسَنتُم اَحسَنتُم لاَنفُسِكُم واِن اَسَأتُم فَلَها) 5 حرف لام در اين دو جمله براي اختصاص است 6 ، بنابراين ممكن نيست عمل عامل را رها كند و بر ديگري اثر بگذارد.
«طبري» در تفسير ﴿وما يُضِلّونَ اِلاّاَنفُسَهُم﴾ مي‏گويد: مراد از ﴿اَنفُسَهُم﴾ پيروانشان هستند كه با آنان هم عقيده‏اند 7. برخي مفسّران مانند «زمخشري» اين احتمال را مطرح كرده‏اند و بعضي نيز به صورت احتمال آورده‏اند 8.
^ 1 - ـ سوره نوح، آيه 27.
^ 2 - ـ سوره سبأ، آيه 33.
^ 3 - ـ الاختصاص، ص360؛ الامالي، طوسي، ص28؛ بحار الانوار، ج6، ص204.
^ 4 - ـ همان.
^ 5 - ـ سوره اسراء، آيه 7.
^ 6 - ـ لام، براي اختصاص است نه انتفاع، تا از باب مشاكله باشد (ر.ك: الميزان، ج13، ص40).
^ 7 - ـ ر.ك: جامع البيان، ج3، ص395.
^ 8 - ـ ر.ك: الكشاف، ج1، ص372.

557
سخن طبري درست نيست، چون كلمه ﴿وما يَشعُرون﴾ نشان مي‏دهد كه فقط و فقط خود را گمراه مي‏كنند و نمي‏فهمند، در حالي كه اگر پيروان خود را گمراه مي‏كردند، مي‏فهميدند.
آري آنان نمي‏دانند كه بر ضد خود قيام مي‏كنند و تلاش خويش را ضد ديگران مي‏پندارند و اگر عاقل و آگاه باشند، ضد خويش اقدام نخواهند كرد.
برخي مفسران گفته‏اند: اثر تبليغ سوء آنان در قيامت، دامن خودشان را خواهد گرفت، چون عده‏اي را گمراه كرده‏اند 1. اين تفسير نيز نادرست است، چون برپايه آيه مورد بحث، اينان غير از خودشان احدي را گمراه نمي‏كنند.
خدعه اهل نفاق نيز همين ويژگي را دارد كه عنصر محوري زيانبار آن به‏خودشان بازمي‏گردد؛ ليكن آگاه نيستند: ﴿يُخدِعونَ اللهَ والَّذينَ ءامَنوا وما يَخدَعونَ اِلاّاَنفُسَهُم وما يَشعُرون) 2 زيرا نه انسان‏شناس‏اند و نه آسيب‏شناس و نه مي‏فهمند كه نيرنگ آفتي است كه بالاَصاله مايه آفت جان خود نيرنگباز خواهد بود. اين مطلب سامي در آينده بازگو مي‏شود.
اين‏گونه از معارف ويژه را قرآن حكيم در انسان‏شناسي خاص خود دارد، بنابراين جمله ﴿وما يَشعُرون﴾ مانند ﴿ويُعَلِّمُكُم ما لَم تَكونوا تَعلَمون) 3 است؛ يعني نه تنها انسان اين‏گونه مسائل را نمي‏داند، بلكه بي‏تعليم الهي هرگز توان فراگيري آن‏ها را نيز نخواهد داشت.
از جمله معارفي كه جز از راه وحي فرا گرفته نمي‏شود و در كتاب‏ها و مكتب‏هاي ديگر آن را نمي‏توان يافت، مفاد اين گزاره است كه «هر كس بدي
^ 1 - ـ ن.ك: الكشاف، ج1، ص312.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 9.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 151.

558
كند، به خود بدي كرده است». آري همان‏گونه كه معلوم يا محبوب مي‏تواند بالذات يا بالعرض باشد، سود و زيان نيز مي‏تواند بالذات يا بالعرض باشد. بالذات، يعني از درون جان فراتر نمي‏رود، پس ستمكار بالذات به خود ستم مي‏كند و بالعرض به ديگران؛ و نمي‏شود كسي بالاَصاله به ديگران ظلم كند. اقدام به ستم مانند اقدام به خوردن سمّ است.
 
 
تأثير اضلال اهل كتاب
آيه مورد بحث، اضلال اهل كتاب را بي‏تأثير مي‏داند: ﴿وما يُضِلّونَ اِلاّاَنفُسَهُم﴾. براين اساس، باور بيشتر مفسران اين است كه مسلمانان در عقايد خود استوارند و ديگران نمي‏توانند در آنان نفوذ كنند؛ ولي اين سخنْ صائب نيست، زيرا نه با اطلاق آياتي همچون ﴿... رَبَّنا اِنّا اَطَعنا سادَتَنا وكُبَراءَنا فَاَضَلّونَا السَّبيلا) 1 ، ﴿وقالَ نوح رَبِّ لاتَذَر عَلَي الارضِ مِنَ الكفِرينَ دَيّارا ٭ اِنَّكَ اِن تَذَرهُم يُضِلّوا عِبادَكَ ولايَلِدوا اِلاّفاجِرًا كَفّارا) 2 و مانند آن هماهنگ است و نه با مشهودات خارجي كه مثلاً مبلغان مسيحيت برخي مسلمانان ساده‏لوح را مسيحي مي‏كنند.
علاّمه طباطبايي(قدس‌سره) در بياني بلند در اين باره مي‏فرمايد: يكي از اصول معارف قرآني اين است كه براساس توحيد افعالي، تا خدا اذن ندهد، دشمن توان انجام دادن هيچ كاري را ندارد 3.
اضلال از بُعد تشريعي، حرام و معصيت است؛ امّا از جهات تكويني،
^ 1 - ـ سوره احزاب، آيه 67.
^ 2 - ـ سوره نوح، آيات 27 ـ 26.
^ 3 - ـ الميزان، ج3، ص255.

559
دشمنان اسلام تنها مقدّمات اعدادي را فراهم مي‏آورند و فقط كساني كافر يا مرتدّ مي‏شوند كه مشمول قهر الهي‏اند و قهر خدا در حدّ كيفر و كيفر او بعد از اِمهال و چنين كيفري، عدل محض است.
آيه مورد بحث و مانند آن، بيان كننده توحيد افعالي است؛ يعني زيان و آسيب همه تلاش‏هاي اهل كفر، شرك و نفاق به خودشان بر مي‏گردد و ابتلاي ديگران نيز به اِذن تكويني حق است و تبليغ سوء دشمنان خدا علّت معدّه به شمار مي‏رود.
حاصل آنكه تأثير اضلال دشمنان اسلام در حدّ تأثير علت‏هاي اعدادي است نه علت‏هاي اصلي. به هر روي چنين نيست كه اضلال آنان نسبت به عموم مسلمانان اصلاً تأثير نداشته باشد. اضلال دشمنان تنها بر اولياي خُلّص الهي مانند پيامبر اعظم‏صلي الله عليه و آله و سلم هيچ‏گونه اثري نمي‏گذارد: ﴿ولَولا فَضلُ اللهِ عَلَيكَ ورَحمَتُهُ لَهَمَّت طائِفَة مِنهُم اَن يُضِلّوكَ وما يُضِلّونَ اِلاّاَنفُسَهُم وما يَضُرّونَكَ مِن شي‏ءٍ واَنزَلَ اللهُ عَلَيكَ الكِتبَ والحِكمَةَ وعَلَّمَكَ ما لَم تَكُن تَعلَمُ وكانَ فَضلُ اللهِ عَلَيكَ عَظيما) 1
 
 
راز كاربرد «اضلال» درباره همه اهل اضلال
گروهي از اهل كتاب اعم از يهودي يا مسيحي كه در صدد اضلال مسلمانان بوده‏اند، چند گونه بينش داشته‏اند كه قرآن حكيم از جامع آن‏ها نام برده است، زيرا برخي از آنان خود را مُحق و دين منسوخ خود را حق مي‏پنداشتند و خالصانه و دلسوزانه ديگران را به دين باطل خود فرا مي‏خواندند، در حالي كه نه
^ 1 - ـ سوره نساء، آيه 113.

560
از ضلال خويش با خبر بودند و نه از اينكه دعوت ديگران به دين منسوخ، اضلال آن‏هاست؛ و بعضي از نسخ شريعت و منهاج خويش با خبر بودند و آن را خاتمه يافته مي‏يافتند؛ ليكن غريزه حبّ جاه و غرض حب منافع و مانند آن وادارشان مي‏كرد، نه تنها حق را نپذيرند بلكه ديگران را به طور دفع يا به صورت رفع از حق منحرف كنند. اين گروه هم از ضلالت خويش و هم از اضلال ديگران با خبر بوده‏اند.
سرّ تعبير قرآن حكيم از همه كساني كه در صدد انحراف مسلمانان برآمده بودند به «ضلال» و «اضلال»، به لحاظ اصل واقعيت و حقيقت بود و علم و جهل آن‏ها در واقع تغييري ايجاد نمي‏كند، هرچند در قصور و تقصير، درمعذور بودن و عدم معذوريّت و نيز در ميزان تعذيب تفاوتي است كه تفصيل آن خارج از بحث است.
 
 
اشارات و لطايف
 
1. شدّت دشمني يهوديان و دوستي نسبي مسيحيان با مسلمانان
قرآن كريم از شدّت دشمني يهوديان با مسلمانان و نيز نزديكي و دوستي نسبي مسيحيان با مسلمانان سخن گفته است: ﴿لَتَجِدَنَّ اَشَدَّ النّاسِ عَدوةً لِلَّذينَ ءامَنُوا اليَهودَ والَّذينَ اَشرَكوا ولَتَجِدَنَّ اَقرَبَهُم مَوَدَّةً لِلَّذينَ ءامَنُوا الَّذينَ قالوا اِنّا نَصري ذلِكَ بِاَنَّ مِنهُم قِسّيسينَ ورُهبانًا واَنَّهُم لايَستَكبِرون) 1
اگر مسيحيت ناب، مسيحيّتي استكباري شود و مسيحيان نيز مانند يهوديان صهيونيستي شوند، در دشمني نيز همانند يهوديان خواهند شد.
^ 1 - ـ سوره مائده، آيه 82.

561
2. اضلال ابتدايي و اضلال كيفري
براساس توحيد افعالي، هدايتگري جز خدا نيست: ﴿وكَفي بِرَبِّكَ هاديًا ونَصيرا) 1 و هدايت دوگونه است:
1. هدايت ابتدايي: ﴿اِنّا هَدَينهُ السَّبيلَ اِمّا شاكِرًا واِمّا كَفورا) 2 ﴿فَاَلهَمَها فُجورَها وتَقوها) 3 خداوند هدايت ابتدايي را از درون با عقل و از بيرون با نقل وحياني به بندگان روزي فرمود و مقابل آن، اضلالي نيست، پس خداوندِ هادي به هدايت ابتدايي، «مضلّ» نيست، زيرا مضلّ بودن به اين معنا (اضلال ابتدايي) نقص و از صفات سلبي پروردگار و خداوند از آن منزّه است. روح قرآن كريم نيز گوياي آن است كه خداوند هرگز گناه را دوست نمي‏دارد.
به سخن ديگر، نهي از معاصي با اضلال ابتدايي خدا سازگار نيست. اضلال ابتدايي يعني بد راهنمايي كردن، در حالي كه خداوند مي‏فرمايد: ﴿اِنَّ هذا القُرءانَ يَهدي لِلَّتي هِي اَقوَمُ ويُبَشِّرُ المُؤمِنينَ الَّذينَ يَعمَلونَ الصّلِحتِ اَنَّ لَهُم اَجرًا كَبيرا) 4 خداوند به همه خوبي‏ها با عنوان واجب يا مستحب فرمان داد و از تمام زشتي‏ها با عنوان حرام يا مكروه نهي كرد و آن‏ها را از خود ندانست، چنان‏كه سيّئه را از خود منتفي اعلام كرد: ﴿ما اَصابَكَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللهِ وما اَصابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفسِكَ واَرسَلنكَ لِلنّاسِ رَسولًا وكَفي بِاللهِ شَهيدا) 5 او از سيّئه ناخشنود است: ﴿كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِندَ رَبِّكَ
^ 1 - ـ سوره فرقان، آيه 31.
^ 2 - ـ سوره انسان، آيه 3.
^ 3 - ـ سوره شمس، آيه 8.
^ 4 - ـ سوره اسراء، آيه 9.
^ 5 - ـ سوره نساء، آيه 79.

562
مَكروها) 1
سيئات «من عند الله» است؛ امّا «من الله» نيست؛ در حالي كه حسنه هم «من عند الله» است و هم «من الله»، و تفاوت اين دو در سوره «نساء» معلوم مي‏شود.
2. هدايت پاداشي؛ مانند توفيق دادن، ايجاد گرايش، رساندن به مطلوب، فراهم آوردن علل، وسايل و وسايط مناسب. اين هدايت، ويژه كساني است كه بر اثر هدايت ابتدايي، راه خدا را (نه هوا و هوس را) برمي‏گزينند و طبق آن عمل مي‏كنند. وعده الهي اين است كه اگر كسي برابر هدايت ابتدايي ايمان بياورد و طبق آن عمل كند، پروردگار او را از هدايت ديگر برخوردار فرمايد: ﴿واِن تُطيعوهُ تهتَدوا) 2 ﴿ومَن يُؤمِن بِاللهِ يَهدِ قَلبَه) 3 ﴿والَّذينَ اهتَدَوا زادَهُم هُدًي وءاتهُم تَقوهُم) 4
اضلال كيفري مانند تنبيه متجاوز، برابر هدايت پاداشي و خير و كمال است، زيرا خداوند با آن كار عدل را مي‏گستراند كه براي كلّ نظام آفرينش خير است. اضلال كيفري خدا به وسيله مجاري جهان خلقت عملي مي‏شود؛ مثلاً شياطين جنّ يا انس وسوسه مي‏كنند و سپس بر فرد مسلّط مي‏شوند. در مقابل، خاطرات خوب نيز در قلب پديد مي‏آيند. اين خاطرات خوب (سخن فرشتگان) يا خاطرات بد (وساوس شيطاني) امري وجودي و نيازمند علّت‏اند و براساس توحيد افعالي، همه اين امور، تحت پوشش ربوبيّت
^ 1 - ـ سوره اسراء، آيه 38.
^ 2 - ـ سوره نور، آيه 54.
^ 3 - ـ سوره تغابن، آيه 11.
^ 4 - ـ سوره محمّدصلي الله عليه و آله و سلم، آيه 17.

563
«ربّ‏العالمين»اند.
بر اين اساس، خدا كسي را كه با داشتن عقل و رهنمودهاي وحي به سوء اختيار راه باطل را برمي‏گزيند، به حال خود مي‏گذارد و او اسير مظاهر طبيعت مي‏شود و از درجه كمال سقوط مي‏كند و اضلال در آيه ﴿يُضِلُّ بِهِ كَثيرًا ويَهدي بِهِ كَثيرًا وما يُضِلُّ بِهِ اِلاَّالفسِقين) 1 كه مربوط به تبهكاران است اضلال كيفري است نه اضلال ابتدايي و شيطان نيز نسبت به نظام آفرينش همانند كلبِ معلَّم است و كاري جز وسوسه ندارد و وسوسه در كلّ نظام هستي خير است.
نتيجه آنكه هيچ مضلّي (اضلال كيفري) غير از خدا در عالم نيست، چنان كه هادي (هدايت ابتدايي و پاداشي) جز خدا نيست. مردم نيز در برابر هدايت ابتدايي دو گروه‏اند: برگزينندگان هدايت؛ فرورفتگان در ضلالت: ﴿فَريقًا هَدي وفَريقًا حَقَّ عَلَيهِمُ الضَّللَة) 2 ره‏يافتگان در آغاز به سختي راه را مي‏پيمايند، چنان كه فرمود: إنّ الجنّة حفّت بالمكاره 3 ؛ ولي در ادامه، با خضوع به پيشگاه حق، پيمايش اين راه براي آن‏ها هموار مي‏گردد: ﴿واستَعينوا بِالصَّبرِ والصَّلوةِ واِنَّها لَكَبيرَة اِلاّعَلَي الخشِعين) 4 يعني براي اهل خشوع و خضوع، اين امرِ دشوار، آسان است و آنان مصداق ﴿والَّذينَ اهتَدَوا زادَهُم هُدًي وءاتهُم تَقوهُم) 5 هستند و اين افزايش هدايت همان هدايت پاداشي است.
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 26.
^ 2 - ـ سوره اعراف، آيه 30.
^ 3 - ـ نهج البلاغه، خطبه 176.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 45.
^ 5 - ـ سوره محمّدصلي الله عليه و آله و سلم، آيه 17.

564
پوينده راه خدا از آرامش و اطمينان و خدمتگزاري و نگهباني فرشتگان بهره مي‏برد: ﴿اِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلئِكَةُ اَلاّتَخافوا ولاتَحزَنوا واَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتي كُنتُم توعَدون) 1 و اگر كسي بيراهه را برگزيند، نااميدي و دلسردي و افسردگي و بدبيني و آزار شياطين وي را احاطه خواهد كرد: ﴿اِنّا جَعَلنَا الشَّيطينَ اَولِياءَ لِلَّذينَ لايُؤمِنون) 2 ﴿اَلَم تَرَ اَنّا اَرسَلنَا الشَّيطينَ عَلَي الكفِرينَ تَؤُزُّهُم اَزّا) 3 شياطين نيز مانند فرشتگان رسالت الهي را انجام مي‏دهند.
گاهي خداوند اعضا و جوارح خود انسان را براي اضلال كيفري و مجازات او به كار مي‏گيرد، زيرا هر شيئي جزو جنود الهي است: ﴿ولِلّهِ جُنودُ السَّموتِ والارضِ وكانَ اللهُ عَليمًا حَكيما) 4
نكته: گاهي اضلال كيفري و استدراج، تطابق موردي دارند و در يكجا ظاهر مي‏شوند؛ مثلاً خداوند به انسان غافل نعمت‏هاي فراواني مي‏دهد؛ ولي او به جاي شكرگزاري، بيشتر غفلت مي‏ورزد: ﴿والَّذينَ كَذَّبوا بِءايتِنا سَنَستَدرِجُهُم مِن حَيثُ لايَعلَمون) 5 از اين‏رو در دعا آمده است: اللّهمّ! لا تستدرجني بالإحسان 6 ؛ خدايا! اگر احسان كردي، توفيق شكر و حق‏شناسي را نيز عنايت فرما و مرا از غفلت مصون‏دار، تا احسانت برايم استدراج نباشد!
^ 1 - ـ سوره فصّلت، آيه 30. اين نزول فرشتگان به حالت احتضار اختصاص ندارد، گرچه در اين‏باره روايت نيز آمده است.
^ 2 - ـ سوره اعراف، آيه 27.
^ 3 - ـ سوره مريم، آيه 83.
^ 4 - ـ سوره فتح، آيه 4.
^ 5 - ـ سوره اعراف، آيه 182.
^ 6 - ـ كشف الغمه، ج2، ص31؛ بحار الانوار، ج75، ص127.

565
3. تعاليم خاص وحي
خداي سبحان شبيه تعبير ﴿ما يَشعُرون﴾ را براي گروه‏هاي ديگري نيز به كار برده است:
1. منافقان: ﴿اَلا اِنَّهُم هُمُ المُفسِدونَ ولكِن لايَشعُرون) 1
2. كساني كه شهدا را مرده و از بين رفته مي‏پندارند: ﴿ولاتَقولوا لِمَن يُقتَلُ في سَبيلِ اللهِ اَموت بَل اَحياء ولكِن لاتَشعُرون) 2 بي‏استمداد از مكتب انبيا(عليهم‌السلام) از راه علمي نمي‏توان ثابت كرد كه انسان با مردن از عالمي به عالم ديگر هجرت مي‏كند.
3. اهل مكر: ﴿وهُم يَنهَونَ عَنهُ ويَنئَونَ عَنهُ واِن يُهلِكونَ اِلاّاَنفُسَهُم وما يَشعُرون) 3 مشركان حجاز تلاش مي‏كردند كه هم «نائي» باشند و هم «ناهي»؛ يعني هم خود از حريم وحي دور باشند و هم ديگران را از آشنايي با مكتب وحي دور نگه دارند و با اين دو عمل كه يكي ضلالت است و ديگري اضلال، يكي امتناع است و ديگري منع، تنها خودشان را به هلاكت مي‏رسانند؛ ولي اين مطلب روان‏شناسي را نمي‏فهمند و مي‏پندارند كه به اسلام و مسلمانان آسيب مي‏زنند.
4. سران رفاه‏طلب: ﴿وكَذلِكَ جَعَلنا في كُلِّ قَريَةٍ اَكبِرَ مُجرِميها لِيَمكُروا فِيها وما يَمكُرونَ اِلاّبِاَنفُسِهِم وما يَشعُرون) 4 سردمداران رفاه‏طلبي پس از بهره‏مند شدن از نعمت‏هاي خدا به جاي سپاسگزاري، براي محو اسلام توطئه
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 12.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 154.
^ 3 - ـ سوره انعام، آيه 26.
^ 4 - ـ سوره انعام، آيه 123.

566
مي‏كنند و اين نيرنگ فقط به زيان خود آنان است؛ ولي تأثير انحصاري مكر را نمي‏فهمند.
برخي از مواردي كه تعبير ﴿لايشعرون﴾ آمده است، راجع به علم به آينده و پايان كار است كه وحي از آن با خبر است و صاحبان علوم وحياني را آگاه مي‏كند؛ اما ديگران از آن بي‏اطلاع‏اند؛ مانند:
1. قدرت‏طلبان زورمدار و ستمگر، همچون فرعون كه به پرورش دشمن خويش مي‏پردازند ليكن نمي‏فهمند: ﴿وقالَتِ امرَاَتُ فِرعَونَ قُرَّتُ عَينٍ لي ولَكَ لاتَقتُلوهُ عَسي اَن يَنفَعَنا اَو نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وهُم لايَشعُرون) 1 خاندان فرعون بي‏آنكه خود بفهمند دشمن خويش، موسي(عليه‌السلام) را در ناز و نعمت پرورش دادند.
2. هر كه مال و اولاد فراوان را خير بپندارد: ﴿اَيَحسَبونَ اَنَّما نُمِدُّهُم بِهِ مِن مالٍ وبَنين ٭ نُسارِعُ لَهُم فِي الخَيرتِ بَل لايَشعُرون) 2 در حالي كه برخي مصاديق خير در آيات ديگر آمده است و آن‏ها از اين رمز و راز بي‏خبرند: ﴿اِنَّ الَّذينَ هُم مِن خَشيَةِ رَبِّهِم مُشفِقون ٭ والَّذينَ هُم بِءايتِ رَبِّهِم يُؤمِنون ٭ والَّذينَ هُم بِرَبِّهِم لايُشرِكون ٭ والَّذينَ يُؤتونَ ما ءاتَوا وقُلوبُهُم وَجِلَة اَنَّهُم اِلي رَبِّهِم رجِعون ٭ اُولئِكَ يُسرِعونَ فِي‏الخَيرتِ وهُم لَها سبِقون) 3 پس قرآن كريم معيار خير و شرّ را اموري مي‏شناساند كه بيشتر مردم آن‏ها را نمي‏فهمند. اين‏گونه معارف رهاورد انبيا(عليهم‌السلام) و وحي است و فكر بشر هرگز توان دست‏يازيدن به اين قلل رفيع را نخواهد داشت.
٭ ٭ ٭
 
^ 1 - ـ سوره قصص، آيه 9.
^ 2 - ـ سوره مؤمنون، آيات 56 ـ 55.
^ 3 - ـ سوره مؤمنون، آيات 61 ـ 57.

567
يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ  (70)
يا أهل الكتاب لم تلبسون الحقّ بالباطل و تكتمون الحقّ و أنتم تعلمون (71)
 
 
 
گزيده تفسير
اصل و ريشه همه اهل كتاب يكي است و همه داراي يك صفت و به اعمال يكديگر راضي‏اند، از اين‏رو خداوند سبحان در خطابي عام همه آنان را به‏سبب اعمال زشت برخي از آن‏ها مورد سؤال و عتاب و توبيخ قرار مي‏دهد. آنان نشانه‏ها و ويژگي‏هاي پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم را مي‏ديدند و علم آن‏ها به نبوت آن حضرت حسّي بود نه حدسي و استدلالي؛ ليكن پس از مشاهده و علم حسّي كفر ورزيدند و كفر عمدي و آگاهانه به آيات الهي، هرچند محدود به كفر در برخي اصول دين، مانند نبوت شخص پيامبر اعظم‏صلي الله عليه و آله و سلم باشد، در حكم كفر مطلق است.
خداوند سبحان اهل كتاب را از ضلالت و اضلال باز مي‏دارد. اين ضلالت و اضلال، يعني تحريف تورات و انجيل، دروغگويي، القاي شبهه و باطل را لباس حق پوشاندن و شكل حق دادن يا حقي را به صورت باطل درآوردن، آيات خدا و حقايق عهدين را كتمان كردن و سخن راست را نگفتن و

568
لب فروبستن از شهادت به حق و ممانعت از نشر و گسترش آن، از سوي اهل كتاب آگاهانه بوده است.
 
 
تفسير
 
تناسب آيات
اين دو آيه تتمه آيه قبلي و درباره ضلالت خود و اضلال اهل كتاب نسبت به ديگران است. قرآن كريم پس از اِخبار از عزم برخي اهل كتاب بر گمراه كردن مسلمانان و اينكه نمي‏فهمند كه تنها خود را گمراه مي‏كنند، در آيات مورد بحث اهل كتاب را مورد سؤال و عتاب و توبيخ قرار مي‏دهد.
٭ ٭ ٭
 
 
حيطه ضلالت و كفر اهل كتاب
كفر همانند ايمان گاهي به اصول تعلّق مي‏گيرد و زماني به فروع. تعلق آن به اصول نيز هنگامي به توحيد و نبوّت عام و معاد است و وقتي به نبوّت خاص؛ همچنين گاهي به اصل معجزه تعلّق مي‏گيرد و زماني به معجزه خاص بعد از احراز آن. برخي از اين كفرها به كفر به اصلي‏ترين اصول (مانند توحيد) برمي‏گردد و زماني به غير آن‏ها؛ نيز كفر هنگامي اعتقادي است و وقتي عملي. كفر عملي همان ترك واجب مسلّم اسلام است با حفظ اعتقاد به وجوب آن؛ مانند ترك عمدي حج.
هر يك از اقسام ياد شده حكم خاص خود را از لحاظ فقه و نيز كيفر اخروي دارد. كفر در آيه مورد بحث: ﴿ياَهلَ الكِتبِ لِمَ تَكفُرونَ بِءايتِ الله﴾ همانا «كفر به آيات الهي» است كه با «كفر به اصل توحيد» فرق دارد. اهل

569
كتاب به خداوند معتقد و به اصل نبوّت مؤمن و به نبوّت بسياري از انبيا معترف بوده‏اند؛ ليكن برخي از آيات خدا را بعد از احراز آن كتمان كرده‏اند.
ضلالت اهل كتاب در محدوده نبوّت خاص است؛ نه در اصل توحيد يا در نبوّت عام، زيرا آنان اصل توحيد، وحي و رسالت بسياري از انبياي پيشين را مي‏پذيرند، بنابراين اهل كتاب كافر مطلق نيستند، بلكه كفر آنان محدود به كفر در برخي اصول دين مانند نبوّت حضرت رسول‏صلي الله عليه و آله و سلم است، هر چند كفر عمدي و آگاهانه به آيات الهي در حكم كفر مطلق است، چون ايمان به آيات الهي تبعيض‏پذير نيست.
خداي سبحان اين گروه از اهل كتاب را ضالّ و مضلّ معرّفي و ديگران را از پيروي آنان برحذر فرموده است: ﴿ولاتَتَّبِعوا اَهواءَ قَومٍ قَد ضَلّوا مِن قَبلُ واَضَلّوا كَثيرًا وضَلّوا عَن سَواءِ السَّبيل) 1
اهل كتاب بر كفر خويش اصرار مي‏ورزند: ﴿ولَئِن اَتيتَ الَّذينَ اوتُوا الكِتبَ بِكُلِّ ءايَةٍ ما تَبِعوا قِبلَتَكَ وما اَنتَ بِتابِعٍ قِبلَتَهُم وما بَعضُهُم بِتابِعٍ قِبلَةَ بَعض) 2 زيرا تعصّب و تحجّر، آنان را از حق‏پذيري بازمي‏دارد. اهل كتاب فقط نبوّت برخي از پيام‏آوران الهي را مي‏پذيرند؛ و چون دين، تبعيض‏ناپذير است، مانند آن است كه نبوّت هيچ پيامبري را نپذيرفته‏اند؛ حتّي اگر كسي برخي سخنان پيامبر اسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم را هم نپذيرد، معلوم مي‏شود او را معصوم نمي‏داند، از اين‏رو مشمول ﴿اُولئِكَ هُمُ الكفِرونَ حَقًّا... ) 3 است.
^ 1 - ـ سوره مائده، آيه 77.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 145.
^ 3 - ـ سوره نساء، آيه 151.

570
نكته: سرّ خطاب عام و عتاب و توبيخ همه اهل كتاب به سبب اعمال زشت بعضي از آن‏ها در دو آيه مورد بحث، اين است كه اصل و ريشه همه آن‏ها يكي است؛ همه داراي يك صفت و به اعمال يكديگر راضي‏اند؛ و اين‏گونه نسبت‏ها در قرآن بسيار است 1.
 
 
علم حسّي اهل كتاب
خداوند سبحان از اهل كتاب با عتاب مي‏پرسد: چرا به آيات الهي كفر مي‏ورزيد، در حالي كه حق براي شما روشن است: ﴿قَد تَبَيَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَي) 2 و افزون بر آن، در عهدين، نشانه‏ها و ويژگي‏هاي وجود مبارك رسول‏خداصلي الله عليه و آله و سلم را مشاهده كرده‏ايد: ﴿ياَهلَ الكِتبِ لِمَ تَكفُرونَ بِءايتِ اللهِ واَنتُم تَشهَدون﴾. شهود اهل كتاب كه در اين آيه به معناي علم حسّي آنان است، در آيات ديگر نيز آمده است: ﴿اَلَّذينَ ءاتَينهُمُ الكِتبَ يَعرِفونَهُ كَما يَعرِفونَ اَبناءَهُم واِنَّ فَريقًا مِنهُم لَيَكتُمونَ الحَقَّ وهُم يَعلَمون) 3
اهل كتاب پيامبر گرامي اسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم را مانند عضوي از اعضاي خانواده خويش مي‏شناختند، زيرا اولاً اوصاف آن حضرت‏صلي الله عليه و آله و سلم با صراحت در تورات و انجيل آمده بود: ﴿اَلَّذينَ يَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِي الامِّي الَّذي يَجِدونَهُ مَكتوبًا عِندَهُم فِي التَّورةِ والانجيلِ يَأمُرُهُم بِالمَعروفِ ويَنههُم عَنِ المُنكَرِ ويُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبتِ ويُحَرِّمُ عَلَيهِمُ الخَبئِثَ ويَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم والاغللَ الَّتي كانَت عَلَيهِم فَالَّذينَ ءامَنوا بِهِ وعَزَّروهُ ونَصَروهُ واتَّبَعوا النّورَ الَّذي اُنزِلَ مَعَهُ اُولئِكَ هُمُ
^ 1 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص295.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 256.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 146.

571
المُفلِحون) 1 و ثانيًا آنان همين اوصاف را در وجود مبارك رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم مي‏ديدند، از اين‏رو در آيه مورد بحث مي‏فرمايد: ﴿واَنتُم تَشهَدون﴾، پس علم آن‏ها به نبوّت حضرت رسول‏صلي الله عليه و آله و سلم حدسي و استدلالي نبود، بلكه دانش حسّي بود.
اين گروه از اهل كتاب كه پس از مشاهده و علم حسّي كفر ورزيدند، كافر مطلق‏اند؛ مانند فرعون و آل فرعون كه با آگاهي كفر مي‏ورزيدند: ﴿وجَحَدوا بِها واستَيقَنَتها اَنفُسُهُم ظُلمًا وعُلُوًّا فَانظُر كَيفَ كانَ عقِبَةُ المُفسِدين) 2
آيه ﴿كَيفَ يَهدِي اللهُ قَومًا كَفَروا بَعدَ ايمنِهِم وشَهِدوا اَنَّ الرَّسولَ حَقٌّ وجاءَهُمُ البَيِّنتُ واللهُ لايَهدِي القَومَ الظّلِمين) 3 اهل كتاب را نيز شامل مي‏شود، زيرا آنان هرچند مؤمن به مبدأ و معادند، كافر به وحي و رسالت خاتم‏الاَنبياءصلي الله عليه و آله و سلم هستند كه شاهد حق و صدق داشت. اينان از هدايت به معناي ايصال به مطلوب محروم‏اند؛ ولي مانند ساير امت‏ها از هدايت ابتدايي خداوند برخوردارند، هرچند قبول و نكول در اختيار خود آن‏هاست.
 
 
حق جلوه دادن باطل و كتمان حق
باطل را لباس حق پوشاندن و حق را كتمان كردن، اضلال است: ﴿ياَهلَ الكِتبِ لِمَ تَلبِسونَ الحَقَّ بِالبطِلِ وتَكتُمونَ الحَقَّ واَنتُم تَعلَمون﴾، پس اضلال راه‏هاي فرعي متعددي دارد كه جامع آن‏ها دو امر است: گاهي اِلقاي شبهه و باطل را شكل حق دادن يا حقّي را به صورت باطل درآوردن است؛
^ 1 - ـ سوره اعراف، آيه 157.
^ 2 - ـ سوره نمل، آيه 14.
^ 3 - ـ سوره آل عمران، آيه 86.

572
وزماني مانع‏تراشي است تا حق به اهل آن نرسد. به سخن ديگر، هنگامي دروغگويي است و وقتي سخن راست را نگفتن و لب فروبستن از شهادت به حق.
علماي اهل كتاب، گاهي تورات و انجيل را تحريف و زماني حقايق عهدين را كتمان مي‏كردند، تا به حق فتوا ندهند.
خداي سبحان بني‏اسرائيل را از اينكه نخستين كافران عصر خود باشند و از پوشاندن لباس حق بر اندام باطل و كتمان حق برحذر مي‏دارد، كه اوّلي ضلالت است و دومي و سومي، اضلال: ﴿يبَني اِسرءيلَ... ٭ ...ولاتَكونوا اَوّلَ كافِرٍ بِهِ ولاتَشتَروا بِايتي ثَمَنًا قَليلا واِيّي فَاتَّقون ٭ ولاتَلبِسُوا الحَقَّ بِالبطِلِ وتَكتُموا الحَقَّ واَنتُم تَعلَمون) 1 برپايه اين آيه نيز القاي شبهه و كتمان حق و ممانعت از نشر و گسترش آن، از سوي اهل كتاب آگاهانه بوده است.
در آيات مورد بحث نيز خداوند نخست آنان را از ضلالت باز مي‏دارد؛ آن‏گاه از اضلال.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ سوره بقره، آيات 42 ـ 40.

573
وقالَت طَائِفَة مِن اَهلِ الكِتبِ ءامِنوا بِالَّذي اُنزِلَ عَلَي الَّذينَ ءامَنوا وَجهَ النَّهارِ واكفُرُوا ءاخِرَهُ لَعَلَّهُم يَرجِعون (72)
 
 
گزيده تفسير
گروهي از اهل كتاب براي اضلال مؤمنان، عده‏اي را آماده كرده بودند كه صبح به مسلمانان پيوسته و ايمان اظهار كنند و در پايان روز (در فاصله‏اي كوتاه) از ايمان خود بازگردند و بگويند: با تحقيق به اين نتيجه رسيديم كه اسلام حق نيست. اين ايمان بامداد و كفر شامگاه (در فاصله‏اي كوتاه) به زعم توطئه‏گران مي‏توانست در رجوع مسلمانان از اسلام تأثير داشته باشد.
ظاهراً منشأ اين حيله و مكر، تحول قبله بود؛ نه اينكه برنامه نيرنگي آنان نماز به سوي بيت‏مقدس و پرهيز از استقبال كعبه بوده است.
 
 
تفسير
 
تناسب آيات
اين آيه نيز مانند آيات پيشين بيانگر دسيسه‏هاي اهل كتاب بر ضد مسلمانان است و در آن كيفيّت دسيسه گروهي از اهل كتاب آمده است كه به جاي

574
استدلال به نيرنگ تمسّك جسته‏اند.
٭ ٭ ٭
 
 
احتمالات سه‏گانه آيه
شيخ طوسي(قدس‌سره) درباره ﴿وقالَت طَائِفَة مِن اَهلِ الكِتبِ ءامِنوا بِالَّذي اُنزِلَ عَلَي الَّذينَ ءامَنوا وَجهَ النَّهارِ واكفُرُوا ءاخِرَه﴾ سه احتمال را همراه داوري خود مطرح فرموده است 1 :
1. دسيسه‏بازان، عدّه‏اي را آماده كرده بودند كه صبح به مسلمانان پيوسته و ايمان اظهار كنند و عصر از ايمان خود بازگردند و بگويند با تحقيق به اين نتيجه رسيديم كه اسلام حق نيست.
2. جمله «ايمان بياوريد به آنچه نازل شده است در اوّل روز»، يعني به نمازخواندن به سوي بيت مقدّس ايمان بياوريد و جمله «كفر بورزيد به آنچه در پايان روز نازل شده است»، يعني به نماز سوي كعبه كفر بورزيد.
3. در آغاز روز به انطباق اوصاف رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم با مفاد تورات و انجيل ايمان آوريد و در پايان روز بگوييد اشتباه كرديم و اوصاف مذكور در تورات و انجيل بر كسي كه مدعي رسالت است منطبق نيست.
شيخ طوسي احتمال نخست را مقبول بيشتر علما مي‏داند 2 ؛ اما برخلاف بيشتر مفسران كه در تبيين معناي آيه، همه قيدهاي آيه شريفه را متوجّه «امنوا» در آغاز آيه دانسته و گفته‏اند: ﴿وَجهَ النَّهار﴾ ظرف براي ﴿ءامَنوا﴾
^ 1 - ـ مرحوم طبرسي همان سه وجه را بدون اظهار نظر آورده است. مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص774.
^ 2 - ـ التبيان، ج2، ص499.

575
است 1 خصوصاً كه آيه شريفه در صدد بيان دسيسه و اضلال اهل كتاب است استاد، علاّمه طباطبايي(قدس‌سره) با استناد به سياق گفتار اهل كتاب و تأييد روايي در تفسير آيه، احتمال دوم را پذيرفته‏اند 2 ؛ به دليل روايتي در تفسير قمي از ابي‏الجارود 3 و نيز اين نكته ادبي كه كلمه ﴿وَجهَ النَّهار﴾ به كلمه ﴿اُنزِل﴾ نزديك‏تر، از اين‏رو بنابر ظرفيتْ متعلّق به كلمه ﴿اُنزِل﴾ است نه ﴿ءامَنوا﴾؛ يعني مراد اين نيست كه اول روز ايمان بياوريد و آخر روز كفر بورزيد، بلكه مراد آن است كه به آنچه اول روز نازل شده است، ايمان بياوريد و به آنچه آخر روز نازل شده است، كفر بورزيد. جمله ﴿واكفُرُوا ءاخِرَه﴾ به معناي «و اكفروا بما اُنزل في اخر النهار» است؛ يعني كلمه ﴿ءاخِرَه﴾ ظرفي است كه به مجاز عقلي در جاي مظروف خود قرار گرفته است.
طبق اين احتمال، چنان‏كه در روايت امام باقر(عليه‌السلام) نيز آمده است، گفتار مورد حكايت آيه شريفه سخني است كه يهوديان در هنگام برگشتن قبله گفتند: چون رسول خدا نماز صبح را به طرف بيت‏مقدس خواند كه قبله آنان بود؛ امّا هنگام ظهر كه قبله به سوي كعبه برگشت و پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم نماز ظهر را بدان سو گزارد، طايفه‏اي از يهود گفتند شما يهوديان ايمان بياوريد به وحي و دستوري كه صبح نازل شد (نماز به سوي بيت مقدس) و كفر بورزيد به حكمي كه در آخر روز نازل شد (نماز به سمت كعبه).
احتمال دوم را به چند دليل نمي‏توان پذيرفت: 1. اگر ﴿وَجهَ النَّهار﴾ ظرفِ ﴿اُنزِل﴾ باشد، بايد دستور اقامه نماز به سوي بيت‏مقدس، وجه النّهار
^ 1 - ـ ن.ك: الميزان، ج3، ص296.
^ 2 - ـ الميزان، ج3، ص296.
^ 3 - ـ روايت ابي الجارود، در «بحث روايي» بررسي خواهد شد.

576
نازل شده باشد، در حالي كه مسلمانان در مكّه نيز به طرف بيت‏مقدس نماز مي‏گزاردند 1 ، پس دستور اقامه نماز به طرف بيت‏مقدس، وجه النّهار نازل نشده، بلكه از پيش بوده است.
به علاوه، لازم اين معنا آن است كه آنان ابتداي روز اقامه نماز به سوي بيت‏مقدس را بپذيرند و در پايان روز اداي نماز به طرف كعبه را نپذيرند و اين معنا با نقشه و توطئه آنان سازگار نيست.
2. در اين فرض، زمينه‏اي براي ارتجاع، ارتداد و اضلال نمي‏ماند، زيرا معناي اينكه عدّه‏اي از اهل كتاب به همنوعان خود بگويند نماز به سوي بيت‏مقدس را بپذيريد و آنجا را قبله بدانيد و كعبه را قبله ندانيد، اين است كه به دين خود بمانيد و هرگز توطئه‏اي بر ارتداد و ارتجاع مسلمانان از اسلام نخواهد بود.
3. اگر ﴿وَجهَ النَّهار﴾ ظرفِ ﴿اُنزِل﴾ باشد، ﴿واكفُرُوا ءاخِرَه﴾ نيز بايد ظرفِ اُنزل مقدّر باشد؛ به اين صورت: «و اكفروا بالذي اُنزل علي الذين امنوا اخر النهار»، در حالي كه براساس تفسير معروف به تقدير نياز ندارد، چون متعلق ايمان و كفر، هر دو شي‏ء واحد يعني اسلام است كه معهود بود؛ يعني در آغاز روز به اسلام ايمان آوريد و در پايان روز به آن كفر ورزيد.
4. ﴿وَجهَ النَّهار﴾ يعني آغاز روز و «آخر النّهار» پايان آن است، بنابراين اگر احتمال دوم را بپذيريم، لازمه‏اش تطبيق ﴿وَجهَ النَّهار﴾ با طلوع فجر است، تا بتوان گفت نماز صبح در آغاز روز به سمت بيت‏مقدس خوانده مي‏شده
^ 1 - ـ بيت‏مقدس در شمال غربي مكّه واقع است، بنابراين در مسجدحرام مي‏توان به گونه‏اي ايستاد كه هم روبه كعبه بود و هم روبه بيت‏مقدس. نظر به اينكه دور تا دور كعبه براي اقامه نماز مي‏توان ايستاد، فرقي نمي‏كند كه بيت‏مقدس شمال غربي باشد يا سمتي ديگر.

577
است؛ در اين صورت، آخر النهار با نماز ظهر قابل انطباق نيست، در حالي كه بر اساس روايت ابي‏الجارود، قبله هنگام نماز ظهر تغيير كرده است.
خلاصه آنكه: أ. عنصر محوري آيه مورد بحث، حيله و مكر برخي اهل كتاب است. ب. ظاهراً منشأ پيدايش اين حيله تحوّل قبله است. ج. فرق است بين اينكه منشأ اين نيرنگ تحوّل قبله باشد و ميان آنكه برنامه نيرنگي آن‏ها نماز به طرف بيت‏مقدس و پرهيز از استقبال كعبه باشد. د. آنچه مي‏تواند در رجوع مسلمانان (به زعم توطئه‏گران) از اسلام تأثير داشته باشد، همانا ايمان بامداد و كفر شامگاه (در فاصله كوتاه) اهل كتاب باشد. ه. وثوق كامل حضرت استاد، علامه طباطبايي(قدس‌سره) به روايت كه در صدر و ساقه تفسير نوراني الميزان مشهود است وادارشان كرده است كه وجه النهار را ظرف انزال بدانند 1 ، در حالي كه علامه بلاغي حديث قمي از ابي الجارود را سنداً ضعيف و دلالتاً بعيد الانطباق بر آيه دانسته است 2.
 
 
ارتداد توطئه‏گرانه
از ظاهر آيه مورد بحث برنمي‏آيد كه گروهي از اهل كتاب چنين نيرنگي را عمل كرده‏اند؛ ليكن برخي بر آن‏اند كه طبق نقلي به آن عمل شده و كيفيّت عمل به آن هم اين بوده است كه عدّه‏اي از يهوديان صبح با حضرت رسول نماز را به جماعت خواندند و در پايان روز كفر ورزيدند تا توده مردم مسلمان ببينند كه گمراهي مسلمانان و ضلالت اسلام براي پژوهشگران يهود روشن شده است،
^ 1 - ـ الميزان، ج3، ص295.
^ 2 - ـ آلاء الرحمن، ج2، ص83.

578
از اين‏رو از اسلام برگشته‏اند 1.
بعضي اين‏گونه ارتدادهاي سوء اثرگذار و توطئه‏گرانه را مايه قتل دانسته و گفته‏اند: اگر حضرت رسول‏صلي الله عليه و آله و سلم به قتل مرتد حكم كرد، در همين راستاست و با كمك گرفتن از حديث ويژه قتل مرتد و بررسي مفاد آيه مورد بحث مي‏توان آن را با آيه ﴿لاإكراهَ في الدّين﴾ سازگار كرد و من به همين مطلب فتوا داده‏ام 2.
 
 
اشارات و لطايف
 
جاهليت، نفاق و يهوديّت
گروهي از جاهلان عرب اعتراض داشتند كه چرا اين قرآن بر مردي بزرگ (ثروتمند) از دو شهر مكه و طائف يا مدينه نازل نشده است: ﴿وقالوا لَولا نُزِّلَ هذا القُرءانُ عَلي رَجُلٍ مِنَ القَريَتَينِ عَظيم) 3 و خداي سبحان پاسخ فرمود كه تقسيم رحمت خدا به دست آنان نيست: ﴿اَهُم يَقسِمونَ رَحمَتَ رَبِّكَ نَحنُ قَسَمنا بَينَهُم مَعيشَتَهُم فِي الحَيوةِ الدُّنيا ورَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجت) 4
يهوديان نيز كلام خدا را مي‏شنيدند؛ امّا به جاي ايمان آوردن، آگاهانه آن را تحريف مي‏كردند: ﴿اَفَتَطمَعونَ اَن يُؤمِنوا لَكُم وقَد كانَ فَريق مِنهُم يَسمَعونَ كَلمَ اللهِ ثُمَّ يُحَرِّفونَهُ مِن بَعدِ ما عَقَلوهُ وهُم يَعلَمون) 5 آنان مانند اهل نفاق،
^ 1 - ـ تفسير المنار، ج3، ص333.
^ 2 - ـ همان، ص334.
^ 3 - ـ سوره زخرف، آيه 31.
^ 4 - ـ سوره زخرف، آيه 32.
^ 5 - ـ سوره بقره، آيه 75.
 
 

579
ايمان اظهار مي‏كردند؛ ولي در خلوت خويش به سبب بازگو كردن مطالب تورات درباره پيامبر اسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم نزد مسلمانان، يكديگر را سرزنش مي‏كردند: ﴿واِذا لَقُوا الَّذينَ ءامَنوا قالوا ءامَنّا واِذا خَلا بَعضُهُم اِلي بَعضٍ قالوا اَتُحَدِّثونَهُم بِما فَتَحَ اللهُ عَلَيكُم لِيُحاجّوكُم بِهِ عِندَ رَبِّكُم اَفَلا تَعقِلون) 1 برپايه اين آيه، يهوديان خيانت را عقل مي‏پنداشتند.
خداي سبحان توطئه يهوديان را تحقير مي‏كند: ﴿اَولايَعلَمونَ اَنَّ اللهَ يَعلَمُ ما يُسِرُّونَ وما يُعلِنون) 2 ليكن در مواردي كه تفكّر و نگرش باطل و باطني آنان مطرح است (مثل حوادث تعويض قبله) براي هدايت آنان به تفصيل پاسخ مي‏گويد: ﴿سَيَقولُ السُّفَهاءُ مِنَ النّاسِ ما ولّهُم عَن قِبلَتِهِمُ الَّتي كانوا عَلَيها قُل لِلّهِ المَشرِقُ والمَغرِبُ يَهدي مَن يَشاءُ اِلي صِرطٍ مُستَقيم) 3 زيرا تعيين و تنظيم قبله هدايت است و هدايت فقط به دست خداست.
روح نژادپرستي يهوديان و نيز مبارزه قرآن كريم با نژادپرستي آنان را در اين آيه به خوبي مي‏توان ديد، همان‏گونه كه همساني و هماهنگي جاهليت با نفاق و كفر اهل كتاب در آيات مزبور به خوبي روشن است.
 
 
بحث روايي
 
شأن نزول
عن ابن عباس: قوله ﴿وقالَت طَائِفَة... ﴾ و ذلك أنّ طائفة من اليهود قالوا: إذا لقيتم أصحاب محمّدصلي الله عليه و آله و سلم أوّل النهار فامنوا و إذا كان اخره فصلّوا صلاتكم
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 76.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 77.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 142.

580
لعلّهم يقولون: هؤلاء أهل الكتاب و هم أعلم منّا، لعلّهم ينقلبون عن‏دينهم ﴿ولاتُؤمِنوا اِلاّلِمَن تَبِعَ دينَكُم) 1
عن ابن عباس قال: قال عبدالله بن الصيف و عدي بن زيد و الحارث بن عوف، بعضهم لبعض: تعالوا نؤمن بما أنزل علي محمّد و أصحابه غدوة و نكفر به عشية حتّي نلبس عليهم دينهم لعلّهم يصنعون كما نصنع فيرجعوا عن‏دينهم؛ فأنزل الله(عزّوجلّ) فيهم: ﴿ياَهلَ الكِتبِ لِمَ تَلبِسونَ الحَقَّ بِالبطِل﴾... إلي قوله: ﴿واللهُ وسِع عَلِيم) 2
قال: نزلت في قوم من اليهود قالوا: آمنّا بالذي جاء به محمّد بالغداة و كفرنا به بالعشيّ؛ و في رواية أبي الجارود عن أبي جعفر(عليه‌السلام): إنّ رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم لما قدم المدينة و هو يصلّي نحو بيت‏المقدس أعجب اليهود من ذلك، فلمّا صرفه الله عن بيت‏المقدس إلي بيت‏الحرام وجدت و كان صرف القبلة صلاة الظهر، فقالوا: صلّي محمّد الغداة و استقبل قبلتنا فآمنوا بالذي أنزل علي محمّد وجه النهار و اكفروا آخره، يعنون القبلة حين استقبل رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم المسجدالحرام، لعلّهم يرجعون إلي قبلتنا 3.
اشاره: 1. مفاد اكثر شأن نزول‏هاي آيه شريفه حاكي از دسيسه و نيرنگ اهل كتاب براي اضلال مؤمنان است.
2. برخي گفته‏اند: گرچه حمل روايت ابي‏الجارود از امام باقر(عليه‌السلام) بر بيان بعض از مصاديق عادات اهل كتاب صحيح است، در صدد بيان مورد نزول
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيه 73.
^ 2 - ـ جامع البيان، ج3، ص399.
^ 3 - ـ همان، ص396.
^ 4 - ـ تفسير القمي، ج1، ص105.

581
آيه‏نيست 1.
3. بعضي با تضعيف سند روايت، تطابق آن با آيه شريفه را بعيد دانسته‏اند 2.
4. روايت امام باقر(عليه‌السلام) كه زياد بن منذر (ابي الجارود) آن را نقل مي‏كند، از حيث سند ضعيف است. او نه تنها در رجال توثيق نشده، بلكه تضعيف شده است 3. افزون بر اينكه مفاد روايتْ بيانگر شأن نزول نيست و بر فرض قبول، تطبيقي است از جناب علي بن ابراهيم قمي، پس روايت از چند جهت مشكل دارد.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ مواهب الرحمن، ج6، ص65.
^ 2 - ـ آلاء الرحمن، ج2، ص83.
^ 3 - ـ ر.ك: منتهي المقال، ج3، ص282؛ بحار الانوار، ج37، ص33 ـ 32، بيان.

582
و لا تؤمنوا إلاّ لمن تبع دينكم قل إنّ الهدي هدي الله أن يؤتي أحد مثل ما اُوتيتم أو يحاجّوكم عند ربّكم قل إنّ الفضل بيد الله يؤتيه من يشاء و الله واسع عليم (73)
يختصّ برحمته من يشاء و الله ذو الفضل العظيم (74)
 
گزيده تفسير
سران دسيسه‏باز يهود كه نسخ شريعت را روا نمي‏دانستند، براثر برتري‏طلبي نژادي و اين باور كه هرگز رسالت از بني‏اسرائيل منقطع نخواهد شد مايل نبودند حق بودن اسلام را بپذيرند؛ همچنين مايل بودند اسرارشان فاش نشود و مسلمانان از محتواي تورات با خبر نشوند و مشركان نيز آگاه نشوند كه جريان نبوّت پيامبر خاتم‏صلي الله عليه و آله و سلم در كتاب آسماني يهوديان آمده است، از اين‏رو پيروان خود را از تصديق آن حضرت و پذيرش آيين حياتبخش اسلام نهي كرده و برحذر مي‏داشتند و مي‏گفتند: مبادا چيزي بر كسي نازل شود كه بر شما فرود آمده يا چيزي به كسي برسد كه به شما رسيده است؛ يعني مبادا نژادي داراي برتري و

583
فضيلتي شود كه شما از آن برخورداريد؛ همچنين مبادا در قيامت بر ضد شما احتجاج كنند و بگويند يهوديان با آنكه به حقانيت ما پي برده بودند بر يهوديت خود اصرار داشتند.
خداوند سبحان براي شكستن اين فتنه و مكر و فكر باطل انحصارطلبانه در جمله‏اي معترضه و مفيد حصر مي‏فرمايد: هدايت تنها به دست خداست واينكه آن را به چه كسي ارزاني مي‏دارد به دست خود اوست؛ تنها راه به مقصد رساننده راه خدا و تنها راهنما اوست، بنابراين هيچ نقشه‏اي خواه از ناحيه سياست‏بازان اسرائيلي يا مشايخ سوء توان جلوگيري از فضل و هدايت خدا را ندارد، زيرا هدايت و فضل و رحمت نامتناهي و فراگير الهي هيچ‏گونه مانع دروني يا بيروني ندارد و از بخل و فقر و جهل و متأثر شدن از نيرنگ دشمنان پيراسته است؛ نه رحمت خداوند محدود است كه برخورداري برخي، ديگران را بي‏بهره كند و نه ناآگاه است معاذ الله كه نداند به چه كسي بدهد و نه فضل را به دست ديگران سپرده است تا خودش ناتوان باشد.
 
 
تفسير
 
مفردات
لمن: لام در ﴿لِمَن تَبِعَ دينَكُم﴾ بنابر برخي احتمالات در آيه زايد است؛ مانند ﴿رَدِفَ لَكُم) 1 كه به معناي «ردفكم» است، بنابراين ﴿ولاتُؤمِنوا اِلاّلِمَن تَبِعَ دينَكُم﴾ به معناي «لا تصدّقوا إلاّ لمن تبع دينكم» است 2. در آيه ﴿وما
^ 1 - ـ سوره نمل، آيه 72.
^ 2 - ـ روض الجنان، ج4، ص383.

584
اَنتَ بِمُؤمِنٍ لَنا) 1 نيز گفته شده است كه مؤمن به معناي مصدِّق است 2.
تذكّر: زائد محض يعني بي‏اثر صرف در قرآن راه ندارد. درباره اين‏گونه از حروف فوائد مناسبي ذكر كرده‏اند كه تفصيل آن به حوزه خاص خود مرتبط است.
الفضل: «فضل» فزون‏تر از حدّ لازم و مقرّر 3 و بيش از حد كفايت 4 و درمقابل فضول است. زايد بيجا را فضول مي‏گويند و زايد بجا را كه رحمت خاص است، فضل.
يختص: «اختصاص» به معناي مخصوص كردن بعضي از اشيا به چيزي است كه اشياي ديگر آن چيز را ندارند 5. شيخ طوسي مي‏فرمايد: الاختصاص انفراد بعض الأشياء بمعني دون غيره، كالانفراد بالملك أو الفعل أو العلم أو السّبب أو الطلب أو غير ذلك؛ و يصحّ الانفراد بالنفس و غير النفس و ليس كذلك الاختصاص، لأنّه نقيض الاشتراك؛ و الانفراد نقيض الازدواج ... 6.
 
 
تناسب آيات
مفاد آيات مورد بحث ظاهرًا ادامه سخن دسيسه‏بازان يهود است كه پيروان
^ 1 - ـ سوره يوسف، آيه 17.
^ 2 - ـ مفردات، ص91، «أ م ن».
^ 3 - ـ التحقيق، ج9، ص106، «ف ض ل».
^ 4 - ـ مفردات، ص639، «ف ض ل».
^ 5 - ـ ر.ك: التحقيق، ج3، ص67، «خ ص ص».
^ 6 - ـ التبيان، ج2، ص502.

585
خويش را از پذيرش آيين حيات‏بخش اسلام نهي مي‏كردند.
تذكّر: برخي از مفسران اين آيه را از لحاظ بررسي سِباق و سياق، مشكل‏ترين آيه سوره «آل عمران» دانسته‏اند 1. تعدّد احتمالات و عدم انتخاب هيچ‏يك از آن‏ها از سوي برخي مفسران، شاهد دشواري نَضْد و نَظم آن است.
٭ ٭ ٭
 
 
احتمالات در ﴿ولاتُؤمِنوا اِلاّلِمَن تَبِعَ دينَكُم... ﴾
شيخ طوسي در معناي ﴿ولاتُؤمِنوا اِلاّلِمَن تَبِعَ دينَكُم... ﴾ شش احتمال ذكر كرده‏اند:
1. ايمان دسيسه‏اي و مصلحتي كه در آيه پيش آمده است: ﴿ءامِنوا بِالَّذي اُنزِلَ عَلَي الَّذينَ ءامَنوا وَجهَ النَّهارِ واكفُرُوا ءاخِرَه﴾، براي اين است كه يهودياني كه به اسلام گرويده‏اند آگاه شوند و از دين جديد دست بردارند. براين‏اساس، حرف لام در ﴿لِمَن﴾ بايد براي غايت باشد؛ يعني اين دسيسه را تنها براي بازگرداندن انجام دهيد.
اين احتمال بعيد است، زيرا بعيد است لام براي غايت باشد.
2. همه آيه سخن خداست: خداوند به مؤمنان مي‏فرمايد تصديق نكنيد مگر كساني را كه بر اسلام استوارند، چون هدايت فقط هدايت خداست: ﴿اِنَّ الهُدي هُدَي الله﴾. باور نكنيد جز شما ملتي به وحي دست يابد؛ يا بتواند در قيامت نزد خدا ضد شما احتجاج كند: ﴿اَن يُؤتي اَحَد مِثلَ ما اوتيتُم اَو يُحاجّوكُم عِندَ رَبِّكُم﴾.
^ 1 - ـ ر.ك: الجامع لاحكام القرآن، مج2، ج4، ص105.

586
اين معنا بعيد نيست؛ ولي با سياق ناهماهنگ است، زيرا آيه در صدد شرح دسيسه يهودياني است كه دوست دارند اسرارشان فاش نشود و مسلمانان از محتواي تورات با خبر نشوند و مشركان نيز نفهمند كه جريان نبوّت حضرت رسول‏صلي الله عليه و آله و سلم در كتاب آسماني يهوديان مطرح شده است.
3. جمله ﴿لاتُؤمِنوا﴾ به معناي «لا تظهروا إيمانكم» است؛ يعني ايمان اظهار نكنيد جز براي پيروان خود. حقانيت اسلام را پي برديد و آيات الهي را در عهدين يافتيد و آن را بر پيامبر اسلام تطبيق كرديد، حال اين كشف را جز براي پيروانتان نگوييد، مبادا كسي از جهت دستيابي به كتاب آسماني به شما برسد و مجد و بزرگواري شما از ميان برود؛ يا در قيامت بر ضد شما احتجاج كنند.
از قدما زمخشري و از متأخران صاحب المنار 1 اين نظر را پذيرفته‏اند. گرچه خلاف ظاهر است، به قرينه ﴿لِمَن تَبِعَ دينَكُم﴾، جمله ﴿لاتُؤمِنوا﴾ بر«لا تظهروا إيمانكم» حمل مي‏شود.
4. اين ايمان دسيسه‏اي را جز براي همكيشان خود نگوييد؛ يعني دسيسه و نقشه را. در اين احتمال، كتمان كردن توطئه است و در صورت قبلي، اظهار ايمان دسيسه بود.
5. اين ايمان توطئه‏اي را جز براي همكيشان خود اظهار نكنيد؛ مبادا سبب شود بت‏پرستان رسالت پيامبر اسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم را تصديق كنند.
6. جمله ﴿لاتُؤمِنوا... ﴾ توطئه نباشد، بلكه نقل سخن اهل كتاب باشد كه به همكيشان يهودي خود مي‏گويند باور نكنيد كسي به آنچه شما دست يافته‏ايد دسترسي پيدا كند؛ يا بتواند قيامت بر ضد شما احتجاج كند، چنان كه
^ 1 - ـ الكشاف، ج1، ص373؛ تفسير المنار، ج3، ص335.

587
اعتراف شما به حقانيت اسلام است و از ناحيه مسلمانان مجبور مي‏شويد طبق اسلام عمل كنيد 1.
بايد توجه داشت كه نمي‏توان بخشي از آيه را با يك احتمال و بخشي ديگر را با احتمالي ديگر معنا كرد، زيرا در اين صورت صدر و ذيل آيه هماهنگ نخواهد بود؛ مثلاً اگر ﴿لاتُؤمِنوا اِلاّلِمَن تَبِعَ دينَكُم﴾ به نهي از اظهار توطئه و دسيسه معنا شود، ﴿اَن يُؤتي اَحَد﴾ را ديگر نمي‏توان مفعول به براي ﴿لاتُؤمِنوا﴾ دانست، بلكه بايد به معناي مفعول له باشد.
استاد، علاّمه طباطبايي(قدس‌سره) مي‏فرمايد كه جمله ﴿لاتُؤمِنوا اِلاّلِمَن تَبِعَ دينَكُم﴾ ادامه همان سخن اهل‏كتاب است كه گفتند: ﴿ءامِنوا بِالَّذي اُنزِلَ عَلَي الَّذينَ ءامَنوا وَجهَ النَّهارِ واكفُرُوا ءاخِرَهُ... ﴾ و جمله ﴿اَن يُؤتي اَحَد مِثلَ ما اوتيتُم اَو يُحاجّوكُم عِندَ رَبِّكُم﴾ نيز دنباله كلام اهل كتاب است؛ ولي ﴿قُل اِنَّ الهُدي هُدَي الله﴾ جمله‏اي است معترضه و جواب خداست به همه سخنان اهل كتاب.
ايشان سپس آيه را چنين معنا كرده‏اند «عدّه‏اي از اهل كتاب (يهود) به عدّه‏اي ديگر گفتند پيامبر و مؤمنان را كه در آغاز روز به سوي بيت‏مقدس نماز مي‏گزارند، تصديق كنيد و در اينكه به سمت كعبه نماز مي‏گزارند، تصديقشان نكنيد و در گفتن اَخبار به غير خودتان اعتماد نكنيد، چون ممكن است به مسلمانان خبر بدهند كه يكي از شواهد نبوّت پيامبر موعود، تغيير قبله از بيت‏مقدس به كعبه است و اگر شما قبله مسلمانان را تصديق كنيد، آنان نيز قبله‏اي مانند قبله شما خواهند داشت، در نتيجه سيادت و قدمت شما در
^ 1 - ـ ر.ك: التبيان، ج2، ص501 ـ 500.

588
قبله‏داري نابود خواهد شد و نيز آنان بر ضد شما نزد خداوند حجّت اقامه مي‏كنند كه به رغم آگاهي‏تان به قبله جديد و گواهي‏تان به حقيقت آن، ايمان نياورديد» 1
ديدگاه استاد علاّمه طباطبايي ممكن است منسجم به نظر برسد؛ امّا آيا اين ديدگاه با آيه هماهنگ است؛ يا راهي كه زمخشري و صاحب المنار پيموده‏اند؟
قبلاً بيان شد كه مفاد ﴿ءامِنوا بِالَّذي اُنزِلَ عَلَي الَّذينَ ءامَنوا وَجهَ النَّهار) 2 چيست و از طرفي بخشي از آيات گذشته ناظر به داستان مباهله بود كه بعد از گذشت چند سال از هجرت بود، در حالي كه جريان تحويل قبله اندكي بعد از سال اول هجرت بود.
آري، شايد شخص يا گروهي از يهوديان در مقطعي از روي نيرنگ گفته باشند اسرار خود را فاش نكنيد كه مسلمانان بر ضد شما احتجاج خواهند كرد؛ امّا آيه مورد بحث در مقام بيان توطئه نيست، در حالي كه اگر پيام آيه اين باشد كه اين نقشه را براي پيروان يهوديت ظاهر كنيد نه براي ديگران، ديگر نمي‏توان ﴿اَن يُؤتي﴾ را «مفعول به» دانست، زيرا صدر و ذيل آيه هماهنگ نمي‏شود؛ وچنانچه مفاد آيه اين باشد كه اين نقشه را ظاهر نكنيد، مگر براي پيروان خود (ديدگاه مرحوم علامه)، صدر و ذيل آيه هماهنگ مي‏شود؛ امّا با درون آيه هماهنگ نيست، چون آيه نمي‏خواهد نقشه يهود را افشا كند، بلكه در صدد شكستن فكر باطل انحصارطلبانه آنان است كه يكي از فتنه‏ها و مكرهاي آن قوم بود.
^ 1 - ـ الميزان، ج3، ص297.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 72.

589
با توجّه به ذيل آيه مورد بحث: ﴿قُل اِنَّ الفَضلَ بِيَدِ الله﴾ و نيز آيه بعدي: ﴿يَختَصُّ بِرَحمَتِهِ مَن يَشاءُ... ﴾، اين احتمال (زدودن انحصارطلبي) قوّت مي‏گيرد.
تذكّر: برخي ﴿... اِلاّلِمَن تَبِعَ دينَكُم﴾ را چنين نيز معنا كرده‏اند: مگر براي كساني كه قبلاً تابع دين شما بوده‏اند، زيرا برگشت آن‏ها از اسلام به دين قبلي خود بيشتر مورد اميد بوده و مهم‏تر خواهد بود 1.
 
 
اختصاص هدايت به خدا
خداي سبحان در سوره «بقره» فرمود: ﴿اِنَّ هُدَي اللهِ هُوَ الهُدي) 2 و در آيه مورد بحث نيز به صورت جمله معترضه مي‏فرمايد: ﴿اِنَّ الهُدي هُدَي الله﴾. اين دو جمله، حصر را مي‏فهماند؛ يعني تنها راه به مقصدرساننده، راه خداست و تنها راهنما اوست. مشابه اين حصر در ﴿اِنَّ هذا القُرءانَ يَهدي لِلَّتي هِي اَقوَمُ... ) 3 آمده است.
﴿اِنَّ الهُدي هُدَي الله﴾، يعني پيراسته است هدايت و فضل خدا از موانع دروني‏اي چون بخل، فقر، جهل، و از موانع بيروني‏اي مانند متأثر شدن از نيرنگ دشمنان، بنابراين هيچ نقشه‏اي، خواه از ناحيه سياست‏بازان يا مشايخ سوء، توان جلوگيري از فضل و هدايت خدا را ندارد.
آري فضل، علم و قدرت خداوند نامتناهي است و رحمت گسترده حق همگان را دربر مي‏گيرد و محكوم هيچ قانوني نيست، تا برخي قوانين آن را
^ 1 - ـ تفسير ابي السعود، ج1، ص376.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 120.
^ 3 - ـ سوره اسراء، آيه 9.

590
محدود كند؛ نيز سهم همه را معيّن كرده است، پس كسي نمي‏تواند براي فرزندان اسحاق يا اسماعيل سهمي تعيين كند. نامتناهي بودن اين اوصاف سه‏گانه الهي نيز بدان معنا نيست كه همگان حتماً بايد از نعمت برخوردار باشند، هرچند شايسته آن نباشند.
تذكّر: فضل و رحمت الهي اختصاص‏پذير است؛ ولي عذاب و نقمت خدا هرگز اختصاص نمي‏پذيرد، از اين‏رو چنين گفته نشد و نمي‏شود كه «والله يختصّ بنقمته مَن يشاء».
 
 
ثبوت و اثبات هدايت
جمله ﴿قُل اِنَّ الهُدي هُدَي الله﴾ ناظر به مقام ثبوت است و جمله ﴿اِنَّ الفَضلَ بِيَدِ اللهِ يُؤتيهِ مَن يَشاء﴾ درباره مقام اثبات. هدايت تنها به دست خداست و اينكه آن را به چه كسي ارزاني مي‏دارد، به دست خود اوست، بنابراين در مقام اثبات، نيرنگ مشايخ سوء يا دسيسه سياست‏بازان اسرائيلي اثري ندارد.
 
 
علل انحصارطلبي اهل كتاب
سران اهل كتاب پيروان خود را به جهاتي، كه مهم‏ترين آن‏ها دو علت است، از تصديق پيامبر خاتم‏صلي الله عليه و آله و سلم برحذر مي‏داشتند:
1. مبادا چيزي بر كسي نازل شود كه بر ايشان فرود آمده است؛ يا چيزي به كسي برسد كه به آنان رسيده است: ﴿اَن يُؤتي اَحَد مِثلَ ما اوتيتُم... ﴾.
2. مبادا در قيامت بر ضدشان احتجاج كنند و بگويند يهوديان با آنكه به حقّانيت ما پي برده بودند، بر يهوديت خود اصرار داشتند.

591
غرض آنكه اولاً يهود، نسخ شريعت را مانند بداء تكوين روا نمي‏دانست وثانياً به استناد اين گرايش كلامي از يكسو و برتري‏طلبي نژادي و افزونخواهي قومي كه در آيه بعدي مطرح مي‏شود از سوي ديگر، مايل نبودند حق بودن اسلام را بپذيرند.
خلاصه: آنان معتقد بودند كه هرگز رسالت از بني‏اسرائيل منقطع نخواهد شد و به عرب كه فرزندان اسماعيل‏اند نخواهد رسيد، بنابراين ﴿اَن يُؤتي اَحَد مِثلَ ما اوتيتُم... ﴾، يعني مبادا نژادي داراي برتري و فضيلتي شود كه شما از آن برخوردار هستيد. حذف كلمه «مبادا» در ترجمه، مثل آيه ﴿اِن جاءَكُم فاسِق بِنَبَاٍ فَتَبَيَّنوا اَن تُصيبوا قَومًا بِجَهلَةٍ فَتُصبِحوا عَلي ما فَعَلتُم ندِمين) 1 است كه چيزي معادل كلمه مبادا حذف شد.
اهل كتاب نه تنها هيچ‏گونه مخالفت ديگران با خود را تحمّل نمي‏كنند؛ بلكه موافقت مستقلانه آن‏ها را نيز كافي نمي‏دانند و تنها به تبعيّت مسلمانان از خودشان چشم دوخته‏اند: ﴿ولَن تَرضي عَنكَ اليَهودُ ولاَالنَّصري حَتّي تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم قُل اِنَّ هُدَي اللهِ هُوَ الهُدي و لَئِنِ اتَّبَعتَ اَهواءَهُم بَعدَ الَّذي جاءَكَ مِنَ العِلمِ ما لَكَ مِنَ اللهِ مِن ولِي ولانَصير) 2
 
 
رحمت فراگير الهي و اقسام آن
فضل و رحمت فراگير الهي، هيچ‏گونه مانعي (دروني يا بيروني) ندارد؛ نه رحمتش محدود است كه برخورداري برخي، ديگران را بي‏بهره كند و نه ناآگاه است معاذ الله كه نداند به چه كسي بدهد و نه فضل را به دست ديگران
^ 1 - ـ سوره حجرات، آيه 6.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 120.

592
سپرده است، تا خودش ناتوان باشد: ﴿واللهُ وسِع عَلِيم﴾.
خداوند دو رحمت دارد: رحمت خاص و رحمت عام. رحمت عام خداوندي در اين آيات آمده است: ﴿رَبَّنا وسِعتَ كُلَّ شي‏ءٍ رَحمَة) 1 ﴿رَحمَتي وسِعَت كُلَّ شي‏ءٍ فَسَاَكتُبُها لِلَّذينَ يَتَّقون) 2 و رحمت خاص او نيز در آيه مورد بحث: ﴿يَختَصُّ بِرَحمَتِهِ مَن يَشاء﴾.
گاهي خداوند فضل مي‏دهد؛ ولي انسان توان بهره‏مند شدن از آن را ندارد، بنابراين چنين نيست كه هر كس مشمول فضل خدا شد، خاتمه و عاقبت او تضمين شده و قطعي باشد.
 
٭ ٭ ٭
 
^ 1 - ـ سوره غافر، آيه 7.
^ 2 - ـ سوره اعراف، آيه 156.

593
و من أهل الكتاب من إن تأمنه بقنطار يؤدّه إليك و منهم من إن تأمنه بدينار لا يؤدّه إليك إلاّ مادمت عليه قائماً ذلك بأنّهم قالوا ليس علينا في الاُميين سبيل و يقولون علي الله الكذب و هم يعلمون (75)
 
 
 
گزيده تفسير
از اهل كتاب، كساني هستند كه در مال فراوان اماني خيانت نمي‏كنند، چه رسد در مال كم. در مقابل، برخي از اهل كتاب با پندار برتري نژادي خويش و انحصارطلبي فقهي و حقوقي، وجوب حفظ امانت و ردّ مال اماني را مخصوص اموال خود پنداشته، فكر و مال و جان مؤمنان را داراي هيچ‏گونه حرمتي ندانسته و خيانت در آن‏ها و تعدّي به حقوق ديگران را بر خود روا مي‏دانستند. اينان در مال اندك و كمترين و ناچيزترين نقدينه هم كه نزد آنان به امانت گذارده شود خيانت خواهند كرد، چه رسد به مال بسيار.
حق خود را از خائنان اهل كتاب تنها با ايستادگي و مقاومت مستمر مي‏توان بازستاند. استدلال اين گروه اين است كه انجام هر كاري درباره غير اهل كتاب براي ما رواست و خداوند راهي جهت مقابله و كيفردهي براي اميّين

594
(غير اهل كتاب) نگذاشته است، بنابراين آنان مصونيت پنداري خود در قبال ديگران را به خدا و كتاب آسماني او نسبت مي‏دادند؛ يعني افزون بر خيانت در اموال، اعم از اعيان و ديون، با دروغ بستن آگاهانه به دين خدا و تبيين احكام دين براساس هواي نفس، در كتاب آسماني و احكام الهي و امور ديني نيز خيانت كرده و نه تنها كتاب ديني را هادي خويش قرار نداده و به رهنمودهاي آن عمل نكردند، بلكه براثر رذيلت و خبث دروني بدان دروغ بستند. آنان مي‏دانند كه خداوند چنين چيزي را نگفته و آنان آگاهانه به خدا دروغ مي‏بندند؛ وفاي به‏عهد و امانت و تقوا مطلوب خداست نه خيانت در امانت.
 
 
تفسير
 
مفردات 
بدينار: «دينار» واژه‏اي عربي است و مشهور در كتاب‏هاي لغت آن است كه اصل دينار، «دنّار» بود و سپس يك حرف نون آن براي تخفيف به ياء بدل شده است، از اين‏رو در جمع آن نون برمي‏گردد 1 و به صورت دنانير مي‏شود.
دينار در دوره اوّل اسلام از پول‏هاي رايج بوده و سه چهارم مثقال صيرفي است (18 نخود مثقال شرعي ) 2.
مراد از دينار در آيه مورد بحث، كمترين و ناچيزترين نقدينه‏اي است كه نزد ديگري به امانت گذارده مي‏شود.
^ 1 - ـ ر.ك: تسنيم، ج13، ص296، «القناطير المقنطرة» و ج5، ص296 ـ 295، «امّيّون».
^ 2 - ـ المصباح المنير، ص200، «د ي ن ا ر».
^ 3 - ـ التحقيق، ج3، ص252، «د ن ر».

595
مادمت: كلمه «ما» در ﴿مادُمت﴾ مصدريّه است 1 ، زيرا ماده دوام (دمت) استمرار را مي‏رساند 2 و «ما»ي ظرفيت با استمرار سازگار نيست.
قائمًا: اين واژه به معناي بالاي سر ايستادن يا همراه بودن نيست 3 ، بلكه بدان معناست كه حقّ خود را از خائنان اهل كتاب، تنها با ايستادگي مي‏توان گرفت 4.
اميّين: اين واژه يا به معناي انتساب به امّ‏القري، يا به اُمّ (مادر) است 5. واژه «اميّين» چون در اين آيه در مقابل اهل كتاب آمده است، پس بايد به معناي امت‏هاي غير اهل كتاب باشد. بر اين اساس، جمله ﴿لَيسَ عَلَينا في الامِّيِّينَ سَبيل﴾ يعني عده‏اي از اهل كتاب مي‏گويند: انجام دادن هر كاري درباره غير اهل كتاب براي ما رواست.
 
 
تناسب آيات
پس از آنكه در آيات گذشته بخش مهمّي از انواع و اشكال اِضلال و نيرنگ برخي از اهل كتاب درباره مؤمنان بيان شد، در آيه مورد بحث نيز به رذيلت اخلاقي ديگري از آن‏ها اشاره مي‏كند كه ريشه در خوي نژادپرستي‏شان دارد و برپايه آن خيانت در فكر، مال و جان مؤمنان را براي خود روا دانسته و براساس خوي نژادپرستي فكر، مال و جان مؤمنان را داراي هيچ‏گونه حرمتي نمي‏دانند.
^ 1 - ـ الكليات، ص836.
^ 2 - ـ التحقيق، ج3، ص283، «د و م».
^ 3 - ـ اين معنا در تفسير المنار، ج3، ص339 آمده است.
^ 4 - ـ ر.ك: التفسير الكبير، مج4، ج8، ص112؛ ر.ك: روح المعاني، ج3، ص323.
^ 5 - ـ التفسير الكبير، مج4، ج8، ص113.

596
آنان با داشتن اين رذيلت اخلاقي، خود را دوست خدا مي‏پندارند، در حالي كه خداوند اهل وفا به پيمان و تقوا را دوست مي‏دارد: ﴿بَلي مَن اَوفي بِعَهدِهِ واتَّقي فَاِنَّ اللهَ يُحِبُّ المُتَّقين) 1
اين آيه بر آيه ﴿وقالَت طَائِفَة مِن اَهلِ الكِتب) 2 يا بر آيه ﴿ودَّت طَائِفَة مِن اَهلِ الكِتبِ لَويُضِلّونَكُم) 3 عطف است؛ از باب عطف قصه بر قصه؛ و مناسبت آن بيان دخالت احوال يهود در معامله با مسلمانان است كه از حسد دروني و از انحرافشان از دين ابراهيم، ريشه مي‏گيرد 4.
٭ ٭ ٭
 
 
علّت تصريح به «اهل كتاب»
اگر به جاي ﴿مِن اَهلِ الكِتب﴾ مي‏فرمود: «منهم»، معنايش آن بود كه همان گروه طرّاح توطئه كه در آيه گذشته شرح حالشان آمد، يا امين‏اند يا خائن، در حالي كه همه اهل كتاب را مي‏توان دو دسته دانست، زيرا عده‏اي از آن‏ها نه‏تنها كتاب ديني را هادي خويش قرار ندادند و به مقتضاي رهنمودهاي آن عمل نكردند، بلكه به كتاب آسماني خويش دروغ بستند، بنابراين بايد همه اهل كتاب در اين تقسيم باشند، تا خيانتكارانشان از با ايمانان راسخ و پيرو كتاب خدا بازشناخته شوند.
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيه 76.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 72.
^ 3 - ـ سوره آل عمران، آيه 69.
^ 4 - ـ تفسير التحرير و التنوير، ج3، ص131.

597
معناي قنطار
ذكر «قنطار» در برابر دينار نشان مي‏دهد كه نصاب و مقدار خاصّ مراد نيست، آن‏گونه كه در مهريه آمده است: ﴿واِن اَرَدتُمُ استِبدَالَ زَوجٍ مَكانَ زَوجٍ وءَاتَيتُم اِحدهُنَّ قِنطارا) 1
در آيه مهريه، «قنطار» يعني دويست دينار يا يك پوست گاو پر از طلا يا نصابي ديگر؛ امّا در آيه مورد بحث، ماليّت مطرح است نه مال؛ يعني عين قنطار مراد نيست تا در برابر مقداري معيّن از دينار باشد. بر اين اساس، دَين را نيز دربر مي‏گيرد.
بررسي و تحقيق براي فهم لغت «قنطار»، در صورتي كه بيان حكم فقهي مراد باشد، ضروري است؛ امّا در آيه مورد بحث كه قنطار در برابر دينار قرار گرفته است، به معناي مال كثير است؛ يعني كساني هستند كه در مال فراوانِ اماني خيانت نمي‏كنند؛ چه رسد در مال كم. در مقابل، افرادي از آن‏ها در مال اندك هم خيانت خواهند كرد؛ چه رسد به مال بسيار 2 ، بنابراين بررسي و تحقيق براي فهم معناي دقيق قنطار در آيه مورد بحث ضروري نيست.
﴿مَن اِن تَأمَنهُ بِقِنطار﴾ خطاب به مفرد است؛ امّا هر مخاطبِ شايسته خطابي را دربر مي‏گيرد. برخي خطاب‏ها ويژه پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم به عنوان رهبر مسلمانان است و آن‏گاه امّت را نيز دربر مي‏گيرد؛ امّا خطاب آيه مورد بحث خطاب به هر مسلماني است با هر وضعي كه دارد.
^ 1 - ـ سوره نساء، آيه 20.
^ 2 - ـ ر.ك: التفسير الكبير، مج4، ج8، ص111.

598
آيه و فتواي «ملازمة الغريم»
قرطبي از ابوحنيفه نقل كرده كه وي به استناد آيه ﴿ومِنهُم مَن‏اِن تَأمَنهُ بِدينارٍ لايُؤَدِّهِ اِلَيكَ اِلاّمادُمتَ عَلَيهِ قائِما﴾ بر «ملازمة الغريم» فتوا داده است كه طلبكار مي‏تواند بدهكار را رها نكند و پيوسته ملازم وي باشد، تا طلب خويش را بازپس گيرد 1 ؛ ليكن آيه ناظر به حكم اخلاقي است كه برخي از اهل كتاب داراي اين خبث دروني هستند كه اگر بخواهيد حق خود را بگيريد، بايد پيوسته مقاومت كنيد.
ظاهر فتواي ابوحنيفه جواز ملازمة الغريم است، مگر اينكه مرادش ايستادگي و پافشاري براي گرفتن حق خود باشد، زيرا هر صاحب حقي بايد با اصرار حق خود را بازستاند.
 
پندار باطل اهل كتاب
انبياي فراواني از نسل حضرت ابراهيم خليل(عليه‌السلام) براي بني‏اسرائيل برانگيخته شدند؛ امّا بني‏اسرائيل به جاي شكرگزاري مغرور شدند و به حرمتي براي خود معتقد شدند كه هرگز آن را براي عقايد، افكار، جان و مال ديگران نمي‏پذيرفتند: هر يك از مسيحيان و يهوديان مي‏پنداشتند كه در دنيا تنها آنان از هدايت الهي بهره‏مندند: ﴿وقالوا كونوا هودًا اَو نَصري تَهتَدوا) 2 و در قيامت فقط خودشان از بهشت برخوردارند: ﴿وقالوا لَن يَدخُلَ الجَنَّةَ اِلاّمَن كانَ هودًا اَو نَصري تِلكَ اَمانِيُّهُم قُل هاتوا بُرهنَكُم اِن كُنتُم صدِقين) 3
^ 1 - ـ ر.ك: الجامع لاحكام القرآن، مج2، ج4، ص110.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 135.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 111.

599
انگيزه اين تفكّر باطل، نژادپرستي اهل كتاب است و همين برداشت ناصواب مي‏تواند زمينه جواز خيانت در امانت ديگران شود، بنابراين انحصارطلبي كلامي آنان كه بهشت را وقف خود دانستند، با انحصارطلبي فقهي و حقوقي‏شان كه وجوب حفظ امانت و ردّ مال اماني را مخصوص اموال خود مي‏پنداشتند، با هم مرتبطاند.
 
 
خيانت اهل كتاب
امانتداري دوگونه است: امانتداري در اموال؛ امانتداري در احكام الهي و امور ديني. اگر كسي در تبيين، تعليم و تبليغ احكام دين و دستورهاي الهي بر اساس ميل و هواي نفس رفتار كند، در امانت الهي خيانت كرده است.
به هر روي، اهل كتاب در هر دو قسم از امانت خيانت كردند: 1.خيانت در اموال: گفتند كه ﴿لَيسَ عَلَينا في الامِّيِّينَ سَبيل﴾ كه اين هم شامل اعيان مي‏شود و هم ديون، زيرا اولاً اهل كتاب از ديون در ذمّه نيز سوءاستفاده مي‏كردند؛ ثانياً آنان كه شعار ﴿لَيسَ عَلَينا في الامِّيِّينَ سَبيل﴾ سرمي‏دادند و اموال ديگران را بر خود حلال مي‏دانستند، مرادشان اعمّ از اعيان و ديون بوده است.
2. خيانت در كتاب آسماني كه همان دروغ بستن آگاهانه به دين خداست: ﴿ويَقولونَ عَلَي اللهِ الكَذِبَ وهُم يَعلَمون﴾. تقسيم قرآن كريم درباره اهل كتاب در اين آيه، به اهل كتاب اختصاص ندارد و مسلمانان نيز دو دسته‏اند: امين و خائن؛ ليكن چون خيانت اهل كتاب بيش از ديگران است و يهوديان با پندار برتري نژادي خيانت و تعدّي به حقوق ديگران را حق خود مي‏دانند، تقسيم را درباره آن‏ها ذكر كرده است.

600

 

 

 
 

 
 Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved