بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

 
 

تذكّر: عنوان‏هاي ياد شده ممكن است مصداق واحد داشته باشند؛ ليكن اين عناوين مترادف نيستند كه مفهوم همه آن‏ها يكي باشد و چون مترادف هم نيستند، ويژگي مفهومي هر يك ملحوظ است و براي رعايت آن ويژگي‏ها در هر آيه يكي از آن عناوين كه مناسب‏تر است انتخاب مي‏شود.
 
 
اقسام اصطفاء
در قرآن كريم دو نوع اصطفاء مطرح است:
1. اصطفاي نفسي كه درباره شخص يا چيزي است كه في نفسه مصطفا و ناب است؛ مانند ﴿ومَن يَرغَبُ عَن مِّلَّةِ اِبرهيمَ اِلاّمَن سَفِهَ نَفسَهُ ولَقَدِ اصطَفَينهُ فِي الدُّنيا واِنَّهُ فِي الاءخِرَةِ لَمِنَ الصّلِحين) 1 و ﴿واذكُر عِبدَنا اِبرهيمَ واِسحقَ ويَعقوبَ اُولِي الايدي والابصر ٭ اِنّا اَخلَصنهُم بِخالِصَةٍ ذِكرَي الدّار ٭ واِنَّهُم عِندَنا لَمِنَ المُصطَفَينَ الاخيار) 2 ذوات مقدّسي كه نام برخي از آنان در آيات مزبور آمده است از اصطفاي نفسي برخوردارند.
2. اصطفاي نسبي كه در سنجش رجحان و برتري مشخّص مي‏شود؛ مانند آنچه در ماجراي طالوت آمده است: ﴿وقالَ لَهُم نَبِيُّهُم اِنَّ اللهَ قَد بَعَثَ لَكُم طالوتَ مَلِكًا قالوا اَنّي يَكونُ لَهُ المُلكُ عَلَينا ونَحنُ اَحَقُّ بِالمُلكِ مِنهُ ولَم يُؤتَ سَعَةً مِنَ المالِ قالَ اِنَّ اللهَ اصطَفهُ عَلَيكُم وزادَهُ بَسطَةً فِي العِلمِ والجِسمِ واللهُ يُؤتي مُلكَهُ مَن يَشاءُ واللهُ وسِع عَليم) 3 و درباره چنين اصطفايي به حضرت موسي(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: ﴿قالَ يموسي اِنّي اصطَفَيتُكَ عَلَي النّاسِ
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 130.
^ 2 - ـ سوره ص، آيات 47 ـ 45.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 247.

101
بِرِسلتي وبِكَلمي فَخُذ ما ءاتَيتُكَ وكُن مِنَ الشّكِرين) 1 تو را بر ديگران ترجيح دادم كه رسول و شنونده كلام من باشي.
درباره برخي فرشتگان نيز مي‏فرمايد: ﴿اَللهُ يَصطَفي مِنَ المَلئِكَةِ رُسُلًا ومِنَ النّاسِ اِنَّ اللهَ سَميع بَصير) 2 براساس آيه ﴿اَلحَمدُ لِلّهِ فاطِرِ السَّموتِ والارضِ جاعِلِ المَلئكَةِ رُسُلًا اُولي اَجنِحَةٍ مَثني وثُلثَ ورُبعَ يَزيدُ فِي الخَلقِ ما يَشاءُ اِنَّ اللهَ عَلي كُلِّ شي‏ءٍ قَدير) 3 تمامي فرشتگان داراي رسالت و مأموريت‏اند؛ ولي خداوند براي وحي و نظاير آن، فرشتگان مخصوصي را برمي‏گزيند. آيه مورد بحث از همين قبيل است؛ يعني اصطفا در آن نسبي است، زيرا با كلمه «علي» به كار رفته است.
در برخي از آيات قرآن كريم، اصطفاي نفسي و نسبي هر دو آمده است؛ مانند ﴿واِذ قالَتِ المَلئِكَةُ يمَريَمُ اِنَّ اللهَ اصطَفكِ وطَهَّرَكِ واصطَفكِ عَلي نِساءِ العلَمين) 4 اصطفاي نخست، نفسي و اصطفاي دوم، نسبي است، زيرا در اصطفاي دوم سخن از برتري حضرت مريم(عليهاالسلام) بر زنان ديگر است.
با اين بيان، روشن شد كه اصطفاء در آيه مورد بحث نسبي است، هر چند اصطفاي نسبي نيز مسبوق به اصطفاي نفسي است.
 
 
محور اصطفاء
برخي مفسّران عقيده دارند كه در ﴿اِنَّ اللهَ اصطَفي ءادَمَ... ﴾ مضاف حذف شده
^ 1 - ـ سوره اعراف، آيه 144.
^ 2 - ـ سوره حجّ، آيه 75.
^ 3 - ـ سوره فاطر، آيه 1.
^ 4 - ـ سوره آل عمران، آيه 42.

102
است و عبارت چنين است: «إنّ الله اصطفي دين آدم... » 1 ليكن اين سخن بي‏دليل است، چون اگر هم معيار اصطفا دين باشد و دين در قلب كسي رسوخ كند، آن شخص مصطفا خواهد شد، چنان كه اميرمؤمنان(عليه‌السلام) به رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم درباره فاطمه زهرا(عليهاالسلام) عرض مي‏كنند: قلّ يا رسول الله عن صفيّتك صبري ! 2. ايشان «صفوت» را به خود حضرت زهرا(عليهاالسلام) اسناد داده‏اند.
آري، همان‏گونه كه رسوخ علم در جان كسي آن شخص را واقعاً عالم مي‏كند و نيز پيروي از پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم واقعاً فرد را محبوب مي‏سازد، تبعيت از دين مصطفا نيز واقعاً شخص را اهل صفوه و صفا (مصطفي) خواهد كرد.
دين اسلام كه همان تسليم فرمان خداوند شدن در عقيده، اخلاق و اعمال است، محور اصطفاء است، و انحراف از آن، مايه تيرگي است، بنابراين انساني مصطفاست كه متديّن به چنين ديني باشد و هرچه بيشتر دين‏شناس و ديندار باشد، صاف‏تر خواهد بود.
 
 
اصطفاي حضرت آدم
اين فرضيه كه حضرت آدم(عليه‌السلام) پدر و مادر داشته؛ ولي داراي ادراك ضعيف بوده، در نتيجه غير مسئول بوده و خداي سبحان حضرت آدم(عليه‌السلام) را از ميان آنان برگزيده و بر جهانيان برتري داده است، پنداري است باطل، زيرا خداي سبحان خلقت حضرت مسيح(عليه‌السلام) را به خلقت حضرت آدم(عليه‌السلام) تشبيه مي‏كند: ﴿اِنَّ مَثَلَ عيسي عِندَ اللهِ كَمَثَلِ ءادَمَ خَلَقَهُ مِن تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُن فَيَكون) 3
^ 1 - ـ التفسير الكبير، مج4، ج8، ص22؛ تفسير البحر المحيط، ج2، ص453.
^ 2 - ـ نهج البلاغه، خطبه202.
^ 3 - ـ سوره آل عمران، آيه 59.

103
يعني همان‏گونه كه حضرت عيسي(عليه‌السلام) از پدر آفريده نشد، حضرت آدم(عليه‌السلام) نيز بدون پدر و مادر آفريده شد 1.
آري روايات، حاكي از وجود نسل‏هايي قبل از حضرت آدم(عليه‌السلام) هستند 2 ؛ ولي مسلّم آن نسل‏ها منقرض شده‏اند و نسل كنوني به آدم و حوايي مي‏رسد كه از پدر و مادري متولّد نشده‏اند، بنابراين نمي‏توان پذيرفت كه حضرت آدم(عليه‌السلام) از پدر و مادري هر چند غير مسئول و ضعيف خلق شده باشند. اگر چنين باشد، احتجاج قرآن كريم با نصارا نمي‏تواند اين شبهه آنان را كه حضرت مسيح(عليه‌السلام) پسر خداست، برطرف كند، زيرا آنان به همين دليل كه نمي‏توان پذيرفت كسي بدون پدر به صحنه وجود قدم بگذارد، حضرت مسيح(عليه‌السلام) را نعوذ بالله ابن الله معرّفي كرده‏اند.
تذكّر: 1. تكامل و تطوّر استكمالي حق است، زيرا طفره محال است. البته تكامل گاهي سريع است و زماني كُند. تكامل سريعِ خارق عادت را مي‏توان در جريان خلقت حضرت آدم(عليه‌السلام) از خاك حدس زد.
2. تجربه هرگز به حصر فتوا نمي‏دهد؛ يعني پيام تجربه اين است كه از فلان راه معيّن فلان شي‏ء پديد مي‏آيد؛ اما اينكه از راه ديگر محال است كه فلان شي‏ء رخ دهد، مقدور فنّ تجربه نيست.
3. جريان اصطفاء بر جهانيان و لازم چنين اصطفاي نِسْبي ذيلاً مطرح مي‏شود.
^ 1 - ـ ر.ك: الميزان، ج4، ص144 ـ 143.
^ 2 - ـ بحار الانوار، ج54، ص330 ـ 316.
 

104
اصطفاي مجموع در مقابل مجموع
خداي سبحان كه بر همه چيز محيط است، هميشه انسان‏ها را در سويي و پيامبران(عليهم‌السلام) را در طرف ديگر ترسيم مي‏فرمايد و چون پيامبران الهي بر مجموعه‏انسان‏ها مزيّتي خاص دارند، لايق اصطفاء هستند: ﴿اَللهُ اَعلَمُ حَيثُ يَجعَلُ رِسالَتَه) 1 از اين‏رو عدّه‏اي را بر مي‏گزيند و انسان‏ها را امّت آنان قرار مي‏دهد.
منظور از «اصطفاء علي العالمين»، مجموع در برابر مجموع است؛ نه جميع در برابر جميع، وگرنه تناقض لازم مي‏آيد: اگر «اصطفاء علي العالمين» به معناي برتري هر يك از آدم، نوح، آل ابراهيم و آل عمران(عليهم‌السلام) بر هر فردي از عالميان باشد، لازمش آن است كه مثلاً حضرت آدم(عليه‌السلام) بر حضرت نوح(عليه‌السلام) افضل باشد و حضرت نوح(عليه‌السلام) نيز از حضرت آدم(عليه‌السلام) و اين تناقض است، بنابراين مراد آن است كه خداوند از مجموع مردم جهان، مجموعه‏اي را برگزيده است كه نسبت به آن مجموع افضل است، هرچند هر يك از آن برگزيدگان از افراد عصر خود برتر باشند، چنان كه درباره حضرت مريم(عليهاالسلام) فرمود: ﴿...يمَريَمُ اِنَّ اللهَ اصطَفكِ وطَهَّرَكِ واصطَفكِ عَلي نِساءِ العلَمين) 2
﴿علَمين﴾ يا همه جوامع بشري است؛ يا مجموعه جنّ و انس يا عوالم علم و عمل كه حتّي فرشتگان را نيز شامل شود، در نتيجه نامبردگان در آيه از فرشتگان نيز برتر خواهند بود.
^ 1 - ـ سوره انعام، آيه 124.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 42.

105
مراد از آل ابراهيم و آل عمران
از ديدگاه لغوي، آل ابراهيم، شامل تمامي فرزندان آن حضرت از صلب اسماعيل و اسحاق مي‏شود؛ امّا به قرينه داخلي (اصطفاء)، آل ابراهيم تنها خود حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) و نسل پاك و صالح آن حضرت را دربرمي‏گيرد، چنان‏كه اگر مي‏فرمود آل نوح، شامل فرزندِ معروف نوح نمي‏شد، زيرا درباره فرزند نوح فرمود: ﴿اِنَّهُ لَيسَ مِن اَهلِكَ اِنَّهُ عَمَل غَيرُ صلِح) 1 بنابراين فرزند ظاهري حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) كه از دين آن حضرت اعراض مي‏كند، مصطفا نيست: ﴿ومَن يَرغَبُ عَن مِّلَّةِ اِبرهيمَ اِلاّمَن سَفِهَ نَفسَه) 2
اگر مراد از «عمران» پدر حضرت موساي كليم(عليه‌السلام) باشد، حضرت موسي(عليه‌السلام)، هارون و ديگر پيامبران اين سلسله، آل عمران به حساب مي‏آيند؛ ولي چنانچه مراد پدر حضرت مريم(عليهاالسلام) باشد، مريم و مادرش و حضرت عيسي(عليه‌السلام) و سلسله بعد از آنان، آل عمران به شمار مي‏روند.
به قرينه آيات بعدي، مناسب‏تر است آل عمران همان حضرت مسيح(عليه‌السلام) و منسوبان آن حضرت باشد، زيرا در آن آيات پيدايش و پرورش حضرت مريم(عليهاالسلام)، ولادت حضرت مسيح(عليه‌السلام) و مناظره نصارا با پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم مطرح شده است.
 
 
اتحاد فرستادگان الهي
جمله ﴿ذُرِّيَّةً بَعضُها مِن بَعض﴾ در حكم تعليل آيه پيشين است؛ بدين معنا كه
^ 1 - ـ سوره هود، آيه 46.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 130.

106
اگر سؤال شود چرا اين افراد برگزيده شدند، در پاسخ گفته مي‏شود كه اينان همه از يك واقعيت و نورند، بنابراين تبعيض در آيه دو جانبه است؛ يعني از يكديگرند. اين گونه ارتباط به انبيا، اوليا و انسان‏هاي پاكيزه اختصاص ندارد، بلكه در ناپاكان و اهل نفاق نيز چنين پيوندي هست، زيرا قلب كه محور ارتباط است، يا مريض است يا سالم؛ اهل نفاق نيز كه قلبي مريض دارند، از يكديگرند و به هم شبيه‏اند.
قرآن كريم درباره اهل نفاق مي‏فرمايد: ﴿في قُلوبِهِم مَرَض) 1 ﴿المُنفِقونَ والمُنفِقتُ بَعضُهُم مِن بَعض) 2 سرّ آنكه اينان از يكديگر محسوب مي‏شوند آن است كه اين‏ها همانند نسبت مشركان با يكديگر مشمول آيه ﴿تَشبَهَت قُلوبُهُم) 3 هستند و درباره انسان‏هاي سليم القلب، مانند انبيا و اوليا و صالحان مي‏فرمايد: ﴿اِلاّمَن اَتَي اللهَ بِقَلبٍ سَليم) 4 و در آيه مورد بحث مي‏فرمايد: ﴿ذُرِّيَّةً بَعضُها مِن بَعض﴾.
نتيجه آنكه پيامبران همه از سلامت قلب برخوردار و همگي ابعاض يك حقيقت و نورند؛ نيز از تعبير ﴿ذُرِّيَّةً بَعضُها مِن بَعض﴾ برداشت مي‏شود كه سلسله پيام‏آوران الهي، مانند خود پيام الهي به يكديگر پيوسته‏اند. خداي سبحان درباره پيوستگي پيام الهي مي‏فرمايد: ﴿وَلَقَد وَصَّلنا لَهُمُ القَولَ لَعَلَّهُم يَتَذَكَّرون) 5 يعني پيام خود را پيوسته به مردم رسانيديم. درباره به هم پيوسته
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 10.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 67.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 118.
^ 4 - ـ سوره شعراء، آيه 89.
^ 5 - ـ سوره قصص، آيه 51.

107
بودن پيام‏آوران الهي نيز مي‏فرمايد: ﴿ثُمَّ اَرسَلنا رُسُلَنا تَترا) 1 يعني پيام‏آوران الهي پي در پي و به گونه‏اي مرتبط و متّصل آمدند.
تذكّر: كلمه ﴿ذُرِّيَّة﴾ تنها گوياي رابطه پدري و نسبي نيست، زيرا پر واضح است كه آل ابراهيم از فرزندان ابراهيم(عليه‌السلام) به شمار مي‏آيند، بنابراين افزون بر چنين پيوندي، به ارتباطي بالاتر نياز است؛ از آن‏گونه پيوندي كه ميان پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم و امام حسين(عليه‌السلام) وجود داشت كه درباره‏اش فرمود: حسين منّي و أنا من حسين 2 ؛ يا رابطه‏اي مانند پيوند آن حضرت با اميرمؤمنان(عليه‌السلام) كه حاكي از يگانگي آن دو بزرگوار است، چنان كه فرمود: من علي هستم و علي من 3.
 
 
گزينش براساس شايستگي
ذكر دو وصف «سميع» و «عليم» الهي براي آن است كه كسي نپندارد كار خداوند معاذ الله گزاف، بي‏هدف و بيهوده است و بدون هيچ معيار و زمينه‏اي گروهي را برگزيده است.
انسان‏ها گاهي براي انجام دادن كاري افرادي را برمي‏گزينند كه شايستگي لازم را ندارند، چنان كه موساي كليم(عليه‌السلام) از ميان قوم خود هفتاد نفر را برگزيد: ﴿واختارَ موسي قَومَهُ سَبعينَ رَجُلاً لِميقتِنا) 4 ولي پس از مدّتي خلاف انتظار عمل كردند.
^ 1 - ـ سوره مؤمنون، آيه 44. «تَتْرا» از ريشه «وَتْر» است؛ مانند تقوا از ريشه «وقي». خبر متواتر را متواتر مي‏گويند، چون از وَتْر وَتْر حاصل مي‏شود. و التواتر تتابع الشي‏ء وِتراً و فرادي (مفردات، ص853، «و ت ر»).
^ 2 - ـ الارشاد، ج2، ص127؛ بحار الانوار، ج43، ص261.
^ 3 - ـ الامالي، مفيد، ص68؛ بحار الانوار، ج26، ص3.
^ 4 - ـ سوره اعراف، آيه 155.

108
درباره اختيار و اصطفاي خداي سبحان چنين چيزي محال است. خداوند به سامري و بلعم باعورا فضيلت علمي داد؛ امّا هرگز به آنان مقام ملكوتي نداد، زيرا اگر خدا به چنين كساني سمت خلافت، رسالت و نبوّت بدهد، و در كار آن‏ها خلاف حكمت ظاهر شود، مردمْ ديگر به فرستاده‏هاي الهي اطمينان نخواهند كرد.
قرآن كريم نيز بدين معنا اشاره فرموده است: ﴿واِذَا جائَتهُم ءَايَة قالوا لَن نُؤمِنَ حَتّي نُؤتي مِثلَ ما اوتِي رُسُلُ اللهِ اَللهُ اَعلَمُ حَيثُ يَجعَلُ رِسالَتَه) 1 يعني وقتي آيات الهي تلاوت مي‏شود، مي‏گويند كه ايمان نخواهيم آورد، مگر بر ما نيز وحي نازل شود؛ غافل از اينكه چنين مقام و مسئوليتي شايستگي مي‏خواهد و خدا مي‏داند رسالتش را به چه كسي بدهد.
اگر (بر فرض محال) پيامبري تخلّف كند، خداوند ﴿شَديدُ العِقاب) 2 و ﴿سَريعُ الحِساب) 3 است؛ حتي درباره امين وحي خويش مي‏فرمايد: ﴿ولَو تَقَوَّلَ عَلَينا بَعضَ الاقاويل ٭ لاَخَذنا مِنهُ بِاليَمين ٭ ثُمَّ لَقَطَعنا مِنهُ الوَتين ٭ فَما مِنكُم مِن اَحَدٍ عَنهُ حجِزين) 4 و در همين زمينه به پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم سفارش مي‏كند كه به ياد انبياي گذشته باشد و همواره مشكلات، مصائب، صبر و استقامت آنان را در برابر ناملايمات، به ياد داشته باشد: ﴿واذكُر فِي‏الكِتبِ اِبرهيمَ اِنَّهُ كانَ صِدّيقًا نَبيّاً) 5 ﴿واذكُر فِي الكِتبِ موسي اِنَّهُ كانَ مُخلَصًا وكانَ
^ 1 - ـ سوره انعام، آيه 124.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 196.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 202.
^ 4 - ـ سوره حاقّه، آيات 47 ـ 44.
^ 5 - ـ سوره مريم، آيه 41.

109
رَسولًا نَبيّا) 1 تا آنجا كه فرمود: ﴿ولاتَكُن كَصاحِبِ الحوتِ اِذ نادي وهُوَ مَكظوم) 2 مانند صاحب حوت (يونس(عليه‌السلام)) بي‏صبري مكن، بنابراين شنوا و دانا بودن الهي به معناي آن است كه خدا مي‏داند چه كسي را مصطفاي خود قرار دهد، زيرا او اسرار انسان‏ها و شايستگي آنان را مي‏داند.
 
 
اشارات و لطايف
 
1. دين برگزيده
محور پاكي و ناپاكي انسان‏ها عقايد برخاسته از مكتب است. قرآن كريم نيز اسلام را دين صفوه (برگزيده) مي‏نامد و ابراهيم و يعقوب(عليهماالسلام) به فرزندانشان درباره دين اسلام سفارش كردند كه خداوند اين دين را براي شما برگزيده است: ﴿ووصّي بِها اِبرهيمُ بَنيهِ ويَعقوبُ يبَنِي اِنَّ اللهَ اصطَفي لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَموتُنَّ اِلاّواَنتُم مُسلِمون) 3
اسلام دين مصطفاست و همان‏گونه كه لازمِ پيروي از اسلام برخورداري از صفوه و صفاست، انحراف از چنين ديني نيز تيرگي و رجس را در پي دارد. قرآن كريم نيز منحرفان از دين مصطفا را داراي دل‏هايي چركين و زنگار گرفته مي‏خواند: ﴿اِذا تُتلي عَلَيهِ ءايتُنا قالَ اَسطيرُ الاوَّلين ٭ كَلاّبَل رانَ عَلي قُلوبِهِم ما كانوا يَكسِبون) 4
آري انسان اگر گاهي به گناه كوچك مبتلا شود، مي‏تواند به عفو و عنايت
^ 1 - ـ سوره مريم، آيه 51.
^ 2 - ـ سوره قلم، آيه 48.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 132.
^ 4 - ـ سوره مطفّفين، آيات 14 ـ 13.

110
خداوند اميدوار باشد؛ امّا اگر پيوسته به تباهي تن دهد، به تدريج صحنه دل او تيره و راه نفوذ حكمت و موعظت بسته مي‏شود؛ آن‏گاه نه با استدلال و برهان سخن حق را مي‏شنود و نه با كشف و شهودْ حق را مي‏يابد و مانند دستگاه هاضمه‏اي خواهد شد كه حالت تهوّع دارد و آماده پذيرش غذا نيست؛ حتّي گاهي دارو را نيز نمي‏پذيرد.
گفتار پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم نيز در چنين كساني اثر نمي‏گذارد و اگر هم نزد پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم بيايند، فقط براي جدال و مطرح كردن سخن خويش است: ﴿ومِنهُم مَن يَستَمِعُ اِلَيكَ وجَعَلنا عَلي قُلوبِهِم اَكِنَّةً اَن يَفقَهوهُ وفي ءاذانِهِم وَقرًا واِن يَرَوا كُلَّ ءَايَةٍ لايُؤمِنوا بِها حَتّي اِذا جائوكَ يُجدِلونَكَ يَقولُ الَّذينَ كَفَروا اِن هذا اِلاّاَسطيرُ الاوَّلين) 1 و بر همين اساس مي‏گويند: ﴿سَواء عَلَينا اَوَعَظتَ اَم لَم تَكُن مِنَ الوعِظين) 2 و سرانجام به جايي مي‏رسند كه خداوند درباره‏شان مي‏گويد: ﴿اُولئِكَ الَّذينَ لَم يُرِدِ اللهُ اَن يُطَهِّرَ قُلوبَهُم لَهُم فِي الدُّنيا خِزي ولَهُم فِي الاءخِرَةِ عَذاب عَظيم) 3 و عنايت و لطف تكويني خاصّ خويش را از آن‏ها مي‏گيرد و آنان را به خودشان وا مي‏گذارد.
 
 
2. گناه آفت جان صافي انسان
از ديدگاه قرآن كريم خمر، ميسر، انصاب، ازلام، تحريف كتاب‏هاي آسماني و نپرداختن زكات، هر يك نمونه‏اي از رجس‏اند. به يقين، پليدي به اين موارد محدود نمي‏شود، بلكه هر گناهي رجس و عامل آلودگي انسان است؛ ولي
^ 1 - ـ سوره انعام، آيه 25.
^ 2 - ـ سوره شعراء، آيه 136.
^ 3 - ـ سوره مائده، آيه 41.

111
دركات گناه متفاوت است.
قرآن كريم هم گناه را پليدي مي‏نامد و هم گناهكار را. درباره گناه مي‏فرمايد: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اِنَّمَا الخَمرُ والمَيسِرُ والانصابُ والازلمُ رِجس مِن عَمَلِ الشَّيطنِ فَاجتَنِبوهُ لَعَلَّكُم تُفلِحون) 1 نيز گوشت خوك را رجس مي‏داند: ﴿... اَو لَحمَ خِنزيرٍ فَاِنَّهُ رِجس) 2
درباره گناهكاران كه اهل رجس‏اند مي‏فرمايد: ﴿سَيَحلِفونَ باللهِ لَكُم اِذَا انقَلَبتُم اِلَيهِم لِتُعرِضوا عَنهُم فَاَعرِضوا عَنهُم اِنَّهُم رِجس ومَأوهُم جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانوا يَكسِبون) 3 و نيز آن‏ها را داراي قلب‏هايي مريض و پليدي آنان را روزافزون مي‏داند: ﴿واَمَّا الَّذينَ في قُلوبِهِم مَرَض فَزادَتهُم رِجسًا اِلي رِجسِهِم وماتوا وهُم كفِرون) 4
همان‏گونه كه ميكرب، عامل بيماري جسم انسان است، جان انسان نيز براثر گناه مريض مي‏شود و قرآن كريم تنها شفابخش جان انسان است: ﴿ونُنَزِّلُ مِنَ القُرءانِ ما هُوَ شِفاء ورَحمَة لِلمُؤمِنينَ ولايَزيدُ الظّلِمينَ اِلاّخَسارا) 5 اگر اين دسته بيماري‏هاي اخلاقي و رواني با تزكيه و تهذيب قرآني درمان نشوند، روز به روز شديدتر مي‏شوند؛ تا آنجا كه تمامي راه‏هاي نفوذ هدايت بسته مي‏شود: ﴿كَلاّبَل رانَ عَلي قُلوبِهِم ما كانوا يَكسِبون) 6 اين
^ 1 - ـ سوره مائده، آيه 90.
^ 2 - ـ سوره انعام، آيه 145.
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 95.
^ 4 - ـ سوره توبه، آيه 125.
^ 5 - ـ سوره اسراء، آيه 82.
^ 6 - ـ سوره مطفّفين، آيه 14.

112
رين (چرك)، دل را قفل مي‏كند و راه نفوذ هدايت را مي‏بندد: ﴿اَفَلا يَتَدَبَّرونَ القُرءانَ اَم عَلي قُلوبٍ اَقفالُها) 1 آن‏گاه بر قلب مهر زده مي‏شود: ﴿خَتَمَ اللهُ عَلي قُلوبِهِم وعَلي سَمعِهِم وعَلي اَبصرِهِم غِشوَة) 2
بنابراين رجس راه‏هاي هدايت را به روي گرفتار آن بسته و او را مانند رسوبات در ظرفِ عالم و كارگاه هستي ته‏نشين خواهد كرد، در حالي كه اهل صفا و پيروان دين مصطفا كه ناب و صاف‏اند، بالا مي‏آيند: ﴿وجاعِلُ الَّذينَ اتَّبَعوكَ فَوقَ الَّذينَ كَفَرُوا اِلي يَومِ القِيمَة) 3
 
 
بحث روايي
 
1. شأن نزول
قال ابن عبّاس: قالت اليهود: نحن أبناء ابراهيم و اسحاق و يعقوب و نحن علي دينهم؛ فنزلت. و قيل: في نصاري نجران لما غلوا في عيسي و جعلوه ابن الله تعالي و اتخذوه إلهاً؛ نزلت ردّاً عليهم 4.
اشاره: طبق نقلي، اين آيات درباره يهود نازل شده‏اند كه خود را فرزندان ابراهيم و اسحاق و يعقوب و بر دين آن‏ها مي‏دانستند و به نقلي ديگر در ردّ نصارا نازل شده‏اند كه در مورد عيسي(عليه‌السلام) غلو كردند و او را فرزند خدا شمردند و اله خود گرفتند. البته اگر عموم يا اطلاقي در آيه باشد، هرچند نسبت به موردي
^ 1 - ـ سوره محمّدصلي الله عليه و آله و سلم، آيه 24.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 7. بحث مبسوط ﴿خَتَمَ اللهُ عَلي قُلوبِهِم﴾ در تسنيم، ج2، ص243 ـ 222 آمده است.
^ 3 - ـ سوره آل عمران، آيه 55.
^ 4 - ـ تفسير البحر المحيط، ج2، ص452.

113
كه شأن نزول بودن آن احراز شده در حكم نصّ است، نسبت به موارد ديگر حجت خواهد بود.
 
 
2. عدم تحريف آيه
عن أيوب، قال: سمعني أبو عبدالله(عليه‌السلام) و أنا اقرأ ﴿اِنَّ اللهَ اصطَفي ءادَمَ ونوحًا وءالَ اِبرهيمَ وءالَ عِمرنَ عَلَي العلَمين﴾ فقال لي: و آل محمّد كانت فمحوها و تركوا آل ابراهيم و آل عمران 1.
عن أبي عمرو الزبيري عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: قلت له: ما الحجّة في كتاب الله أنّ آل محمّد هم أهل بيته؟ قال: قول الله تبارك و تعالي: انّ الله اصطفي ادم و نوحاً و ال ابراهيم و ال عمران و ال محمّد هكذا نزلت: ﴿عَلَي العلَمين... ) 2
عن هشام بن سالم، قال: سألت أبا عبدالله(عليه‌السلام) عن قول الله ﴿اصطَفي ءادَمَ ونوحا﴾ فقال: هو ال إبراهيم و ال محمّد علي العالمين؛ فوضعوا اسماً مكان اسم 3.
و في باب ذكر مجلس الرضا(عليه‌السلام) مع المأمون في الفرق بين العترة و الأمة حديث طويل و فيه: فقال المأمون: هل فضّل الله العترة علي سائر الناس؟ فقال أبوالحسن(عليه‌السلام): إنّ الله (عزّ وجلّ) أبان فضل العترة علي سائر الناس في محكم كتابه. فقال له المأمون: أين ذلك من كتاب الله؟ فقال الرضا(عليه‌السلام): في قوله (عزّ وجل):﴿اِنَّ اللهَ اصطَفي ءادَمَ ونوحًا وءالَ اِبرهيمَ وءالَ عِمرنَ عَلَي
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص193 ـ 192؛ بحار الانوار، ج23، ص227.
^ 2 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص193؛ بحار الانوار، ج23، ص227.
^ 3 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص191؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص328.

114
العلَمين... ) 1
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: قال محمّد ابن اشعث بن قيس الكندي، فقال: يا حسين بن فاطمة! أية حرمة لك من رسول الله ليست لغيرك؟ فتلا الحسين(عليه‌السلام) هذه الاية: ﴿اِنَّ اللهَ اصطَفي ءادَمَ ونوحًا وءالَ اِبرهيمَ وءالَ عِمرنَ عَلَي العلَمين ٭ ذُرِّيَّةً﴾ ثمّ قال: و الله! أنّ محمّداً لمن آل ابراهيم و ان العترة الهادية لمن آل محمّدصلي الله عليه و آله و سلم 2.
قال في مجمع البيان: و قالوا أيضاً: إنّ آل إبراهيم هم آل محمّدصلي الله عليه و آله و سلم الّذين هم أهله 3.
ابن أبي حاتم من طريق علي عن ابن عباس في قوله: ﴿وءالَ اِبرهيمَ وءالَ عِمرن﴾ قال: هم المؤمنون من آل ابراهيم و آل عمران و آل ياسين و آل محمّدصلي الله عليه و آله و سلم 4.
اشاره: أ. روايات درباره تحريف يا عدم تحريف آيه مورد بحث دو دسته‏اند: روايات موهم تحريف؛ روايات جري و تطبيق. گرچه ظاهر روايات دسته اول يعني سه روايت نخست موهم تحريف آيه شريفه است، از روايات دسته دوم كه امامان معصوم(عليهم‌السلام) آيه شريفه را همان‏گونه كه در قرآنِ موجود و مرسوم آمده است، تلاوت كرده‏اند استفاده مي‏شود كه روايات دسته اوّل نيز از باب جري و تطبيق كلي بر فرد و بيان مصداق است و معناي محو كردن آل محمّد، اين نيست كه اين الفاظ در قرآن كريم بود و آن‏ها را از بين بردند، بلكه
^ 1 - ـ عيون اخبار الرضا(عليه‌السلام)، ج1، ص208؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص329 ـ 328.
^ 2 - ـ الامالي، صدوق، ص134؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص330.
^ 3 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص735.
^ 4 - ـ الدر المنثور، ج2، ص180 ـ 179.

115
آنان را از جري، تطبيق و مصداق بودن محروم كردند. البته در هر جمع متعارضان مقداري خلاف ظاهر ارتكاب مي‏شود.
افزون بر اين، روايات دسته دوم از حيث عدد بيشتر و از جهت سند روشن‏تر و در مقام تعارض به ترجيح سزاوارترند؛ همچنين روايات تحريف به دليل آيه شريفه ﴿اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّكرَ واِنّا لَهُ لَحفِظون) 1 مخالف قرآن‏اند و در مقام تعارض، روايات موافق قرآن اخذ مي‏شود.
ب. يكي از روايات لطيف و جامعي كه شاهدي است بر عدم تحريفِ قرآن كريم، حديثي است كه جابر جعفي از امام باقر(عليه‌السلام) نقل مي‏كند كه امام عصر(عج) به هنگام ظهورشان در استدلال بر اينكه آن حضرت(عليه‌السلام) شايسته‏ترين مردم به نوح و ابراهيم(عليهماالسلام) است به اين آيه شريفه، با همين قرائت مرسوم: ﴿اِنَّ اللهَ اصطَفي ءادَمَ ونوحًا وءالَ اِبرهيمَ وءالَ عِمرنَ عَلَي العلَمين﴾ استدلال مي‏كند 2.
 
 
3. معيار صفوه و نمونه‏هاي صفا
حضرت اميرمؤمنان(عليه‌السلام) در تبيين معيار صفوت مي‏فرمايد: اصطفي الله تعالي منهجه و بيّن حججه من ظاهر علم و باطن حكَم 3 ؛ خداي سبحان راه خاص و روش مخصوص خود را كه همان دين است برگزيد.
آن حضرت در بيان نمونه‏هاي صفوه و صفا كه بر اين منهج و روش در حركت‏اند مي‏فرمايد: و اصطفي سبحانه من ولده أنبياء أخذ علي الوحي
^ 1 - ـ سوره حجر، آيه 9.
^ 2 - ـ الاختصاص، ص256؛ بحار الانوار، ج52، ص237.
^ 3 - ـ نهج البلاغه، خطبه 152، بند 9 ـ 8.

116
ميثاقهم و علي تبليغ الرسالة أمانتهم 1 ؛ أيّها الناس! استصبحوا من شعلة مصباح واعظ متعظ و امتاحوا من صفو عين قد روّقت من الكدر 2. «ترويق» همان تصفيه است؛ يعني سخن پيامبران و آرا و افكارشان تصفيه شده است، زيرا از چشمه‏اي پاك از هرگونه آلودگي سرچشمه گرفته است.
درباره پيامبر خاتم‏صلي الله عليه و آله و سلم مي‏فرمايد: أرسله بالضياء و قدّمه في الاصطفاء 3. مراد سبقت رتبه‏اي و ارزشي است نه سبقت زماني، بنابراين جاي اين توهّم نيست كه براساس ﴿اِنَّ اللهَ اصطَفي ءادَم﴾، اصطفاي حضرت آدم(عليه‌السلام) بر پيامبر خاتم‏صلي الله عليه و آله و سلم مقدّم است.
همچنين آن حضرت به فرزندش امام حسن مجتبي(عليه‌السلام) دستور مي‏دهد كه راه ايشان را انتخاب كند و از فكر آن حضرت مدد بگيرد، زيرا از چشمه صاف و بدون تيرگي سخن مي‏گويد: ... فعرفت صفو ذلك من كدره و نفعه من ضرره فاستخلصت لك من كلّ أمر نخيله (جليله) و توخّيت لك جميله و صرفت عنك مجهوله... و أجمعت عليه من أدبك أن يكون ذلك و أنت مقبل العمر و مقتبل الدهر ذو نيّة سليمة و نفس صافية 4.
سخن با صفا، جان شنونده آن را نيز با صفا مي‏كند.
اميرمؤمنان(عليه‌السلام) «رين» و آلودگي را كه مقابل «صفوه» است، در مواردي مطرح فرموده است: و من لجّ و تمادي فهو الراكس الذي ران الله علي قلبه، و صارت دائرة السوء علي رأسه 5 ؛ هر كسي لجاجت كند و به گمراهي ادامه
^ 1 - ـ نهج البلاغه، خطبه 1، بند 34.
^ 2 - ـ همان، خطبه 105، بند 7.
^ 3 - ـ همان، خطبه 213، بند 4.
^ 4 - ـ همان، نامه 31، بند 26.
^ 5 - ـ همان، نامه 58، بند 7 ـ 6.

117
دهد، خداي سبحان رين و رجس و غفلت را بر قلب او چيره خواهد كرد، چنان كه فرمود: ﴿كَذلِكَ يَجعَلُ اللهُ الرِّجسَ عَلَي الَّذينَ لايُؤمِنون) 1 كه منظور رجس كيفري است نه ابتدايي، زيرا خداوند هرگز انسان را كه با فطرت پاك آفريده است نمي‏آلايد؛ ولي هر كسي با وجود «عقل» و «وحي» با سوء اختيار، راه شقاوت را برگزيند، از آن پس خداي سبحان وي را به حال خود رها مي‏كند و با مسلّط شدن رجس بر قلب او عذابش خواهد كرد.
آن حضرت همچنين در نامه‏اي خطاب به معاويه ضمن پيشنهاد مبارزه حضوري، انسان آلوده‏دل را معرّفي مي‏كند: و قد دعوتَ إلي الحرب فدع النّاس جانباً و اخرج إليّ و اعف الفريقين من القتال، لتعلم أيّنا المرين علي قلبه و المُغَطّي علي بصره 2 ؛ بيا تا در جنگي تن به تن روشن كنيم كه كدام يك از ما داراي قلبي آلوده هستيم.
از مطالب گذشته روشن مي‏شود كه همان روش قرآن كريم در ارائه معيار صفوت و كدورت و نيز معرفي برگزيدگان و منحرفان، در نهج البلاغه علوي نيز آمده است.
 
 
4. معناي ﴿ذُرِّيَّةً بَعضُها مِن بَعض﴾
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام): بعضها من بعض في التناسل و التوالد، فإنّهم ذرية آدم(عليه‌السلام) ثمّ ذرية نوح(عليه‌السلام) ثمّ ذرية ابراهيم(عليه‌السلام ) 3.
^ 1 - ـ سوره انعام، آيه 125.
^ 2 - ـ نهج البلاغه، نامه 10، بند 7.
^ 3 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص735.

118
اشاره: اين معنا كه برگزيدگان الهي بعضي از بعض ديگرند گذشته از پيوند معنوي ناظر به تناسل و توالد است، زيرا بعد از جريان طوفان غير از گروهي اندك همگي از بين رفتند. نجات يافتگان اصحاب سفينه بودند و در بين آن‏ها بعضي آل نوح بوده‏اند؛ هرچند قرآن كريم ذريّه آن حضرت را باقي مي‏شمرد: ﴿وجَعَلنا ذُرّيَّتَهُ هُمُ الباقين) 1
 
 
5. تبيين ديگري از ذريه و تطبيق آن بر اهل‏بيت(عليهم‌السلام)
عن أبي جعفر(عليه‌السلام): من زعم أنّه قد فرغ من الأمر فقد كذب، لأنّ المشيّة لله في خلقه يريد ما يشاء و يفعل ما يريد؛ قال الله: ﴿ذُرِّيَّةً بَعضُها مِن بَعضٍ واللهُ سَميع عَليم﴾ آخرها من أوّلها و أوّلها من آخرها. فإذا أخبرتم بشي‏ءٍ منها بعينه انّه كائن و كان في غيره منه، فقد وقع الخبر علي ما أخبرتم عنه 2.
عن أبي جعفر(عليه‌السلام) قال: لمّا قضي محمّدصلي الله عليه و آله و سلم نبوّته و استكملت أيّامه أوحي الله: يا محمّد! قد قضيت نبوّتك و استكملت أيّامك فاجعل العلم الّذي عندك من الإيمان و الإسم الاكبر و ميراث العلم و آثار علم النبوّة في العقب في ذريتك فإنّي لم أقطع العلم و الإيمان و الإسم الأكبر و ميراث العلم و آثار علم النبوة من العقب من ذريتك كما لم أقطعها من بيوتات الأنبياء الذين كانوا بينك و بين أبيك آدم؛ و ذلك قول الله: ﴿اِنَّ اللهَ اصطَفي ءادَمَ ونوحًا وءالَ اِبرهيمَ وءالَ عِمرنَ عَلَي العلَمين ٭ ذُرِّيَّةً بَعضُها مِن بَعضٍ واللهُ سَميع عَليم﴾ و انّ الله جلّ و تعالي لم يجعل العلم جهلاً و لم يكل أمره إلي أحد من خلقه لا إلي ملك
^ 1 - ـ سوره صافّات، آيه 77.
^ 2 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص192؛ بحار الانوار، ج49، ص267.

119
مقرب و لا إلي نبي مرسل و لكنّه أرسل رسلاً [رسولاً] من ملائكة فقال له كذا و كذا فأمرهم بما يحبّ و نهاهم عمّا يكره، فقصّ عليه أمر خلقه بعلمه فعلم ذلك العلم و علم أنبيائه و أصفيائه من الأنبياء و الأعوان و الذريّة الّتي بعضها من بعض فذلك قول الله: ﴿فَقَد ءاتَينا ءالَ اِبرهيمَ الكِتبَ والحِكمَةَ وءاتَينهُم مُلكًا عَظيما) 1 فأمّا الكتاب فهو النبوّة؛ و أمّا الحكمة فهم الحكماء من الأنبياء في الصفوة؛ و امّا الملك العظيم فهم الأئمّة الهداة في الصفوة و كلّ هؤلاء من الذرية الّتي بعضها من بعض الّتي جعل فيهم البقية و فيهم العاقبة و حفظ الميثاق حتّي تنقضي الدنيا و للعلماء و بولاة الأمر الاستنباط للعلم و الهداية 2.
عن أبي جعفر(عليه‌السلام) قال: ﴿اِنَّ اللهَ اصطَفي ءادَمَ ونوحًا وءالَ اِبرهيمَ وءالَ عِمرنَ عَلَي العلَمين ٭ ذُرِّيَّةً بَعضُها مِن بَعض﴾ قال: نحن منهم و نحن بقية تلك العترة 3.
عن أبي جعفر(عليه‌السلام) قال: قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: الروح و الراحة و الرحمة و النصرة و اليسر و اليسار و الرضا و الرضوان و المخرج و الفلج و القرب و المحبّة من الله و من رسوله لمن أحبّ عليّاً و ائتمّ بالأوصياء من بعده. حقّ عليّ أن أدخلهم في شفاعتي؛ و حقّ علي ربّي أن يستجيب لي فيهم، لأنّهم أتباعي و من تبعني فإنّه منّي؛ مثل إبراهيم جري في ولايته [لأنّه] منّي و أنا منه، دينه ديني و ديني دينه و سنّته سنّتي و سنّتي سنّته و فضلي فضله و أنا أفضل منه و فضلي له فضل و ذلك تصديق قول ربّي: ﴿ذُرِّيَّةً بَعضُها مِن بَعضٍ واللهُ سَميع عَليم) 4
^ 1 - ـ سوره نساء، آيه 54.
^ 2 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص191؛ البرهان، ج2، ص26.
^ 3 - ـ همان.
^ 4 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص192.

120
عن هشام بن الحكم في حديث بريه [بريهه] انّه لمّا جاء معه الي أبي عبدالله(عليه‌السلام) فلقي أبا الحسن موسي بن جعفر(عليه‌السلام) فحكي له هشام الحكاية. فلمّا فرغ قال أبو الحسن لبريه: يا بريه! كيف علمك بكتابك؟ قال: أنا به عالم؛ ثمّ قال: كيف ثقتك بتأويله؟ قال: ما أوثقني بعلمي فيه. قال: فابتدأ أبوالحسن(عليه‌السلام) يقرأ الإنجيل، فقال بريه: إيّاك كنت أطلب منذ خمسين سنة أو مثلك. قال: فآمن بريه و حسن إيمانه و آمنت المرأة الّتي كانت معه. فدخل هشام و بريه و المرأة علي أبي عبدالله(عليه‌السلام) فحكي له هشام الكلام الّذي جري بين أبي الحسن موسي(عليه‌السلام) و بين بريه؛ فقال أبو عبدالله(عليه‌السلام): ﴿ذُرِّيَّةً بَعضُها مِن بَعضٍ واللهُ سَميع عَليم﴾ فقال بريه: أنّي لكم التوراة و الإنجيل و كتب الأنبياء؟ قال: هي عندنا وراثة من عندهم نقرأها كما قرؤوها و نقولها كما قالوا. إنّ الله لايجعل حجّة في أرضه يُسأل عن شي‏ء فيقول: لا أدري 1.
اشاره: أ. علامه طباطبايي(قدس‌سره) در تبيين معناي آيه ﴿ذُرِّيَّةً بَعضُها مِن بَعض﴾ به استناد مفاد برخي از اين روايات مي‏فرمايد: هر بعض از ذريه كه فرض شود، از بعض ديگر پيدا و به بعض ديگر منتهي مي‏شود و لازمِ اين سخن آن است كه مجموع آن‏ها متشابه الاَجزا باشند و در صفات و حالات از يكديگر جدا نباشند و چون سخن در اصطفاي ايشان بود، يعني در صفات فضيلت جداي از هم نيستند، همگي در صفاتي كه سبب اصطفاي آنان بر عالميان مي‏شود مشترك‏اند. از آنجا كه در كارهاي خدا گزاف و بيهودگي وجود ندارد، يكي از كارهاي او اصطفايي است كه منشأ تمامي خيرات در عالم است.
اين معنا از روايت اول فهميده مي‏شود كه امام باقر(عليه‌السلام) فرمود: هر كس
^ 1 - ـ الكافي، ج1، ص227.

121
 
گمان كند كه خدا از كار خلق فارغ شد و كاري به كار مردم ندارد، به خدا دروغ بسته است. مشيت خدا همواره در خلقش نافذ است و آنچه را اراده كند، انجام مي‏دهد؛ آن‏گاه امام(عليه‌السلام) به اين آيه استشهاد مي‏كند؛ يعني ذريه از آغاز تا به انجام سلسله به هم پيوسته است، پس اگر خداوند به عمران وعده فرزند پسر داد، ولي همسرش دختر (مريم) زاييد، نبايد وعده خدا را تكذيب كرد، چون اين وعده با تولّد عيسي(عليه‌السلام) انجاز شد.
ب. تطبيق مفاد آيه شريفه بر اهل بيت(عليهم‌السلام) در روايات بعدي نيز برپايه معناي ياد شده است. امام باقر(عليه‌السلام) طبق روايت دوم فرمود: ما از آن ذريه و بقيه آن عترتيم و مراد از عترت معناي اصلي و لغوي آن است؛ يعني ريشه و پايه‏اي كه به آن تكيه دارند و به همين معنا در مورد فرزندان و اقارب خيلي نزديك به انسان كه در گذشته‏اند نيز استعمال مي‏شود و به سخن ديگر، عترت يعني عمودي كه در همه خويشاوندان محفوظ است و آن اشتراك در خوني است كه چون نخ تسبيح در همه افراد يك دودمان دويده است.
با اين بيان روشن مي‏شود كه امام(عليه‌السلام) از جمله ﴿ذُرِّيَّةً بَعضُها مِن بَعض﴾ استفاده كرده‏اند كه عمود و اصل و ريشه‏اي در ميان سلسله انبيا و اوليا(عليهم‌السلام) محفوظ است. ريشه‏اي كه از آدم تا نوح و آل ابراهيم و آل عمران ادامه دارد. اين سلسله در مسئله اصطفا همه‏جا متصل بوده و در هيچ نقطه‏اي قطع نشده است 1.
ج. روايت پنجم به روشني گواه بر اين است كه امامان معصوم(عليهم‌السلام) حجّت خدا بر مردم در زمين و وارثان پيامبران پيشين در علم و عصمت و امامت‏اند،
^ 1 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص195 ـ 194.

122
از اين‏رو به همه صحف آسماني به اذن الهي آگاهي دارند.
حاصل اينكه در تطبيق آيه شريفه و معناي «ذريه» بر اهل‏بيت عصمت(عليهم‌السلام) برپايه اين روايات هيچ ترديدي نيست.
د. فرزندان انبيا و اوليا دو گروه‏اند: بعضي فقط جزئي از بدن آن‏هايند كه آنان از اين جهت همانند افراد عادي ﴿يَأكُلُ الطَّعامَ ويَمشي فِي الاسواق) 1 و ﴿اِنَّما اَنا بَشَر مِثلُكُم) 2 اند. بعض ديگر از فرزندان آن‏ها گذشته از آنكه جزو بدن آن ذوات مقدس‏اند، روح ايشان پيوند ناگسستني با ارواح آن ذوات قدسي دارد كه آنان از اين جهت با افراد عادي يكسان نيستند، بلكه گيرندگان وحي الهي‏اند: ﴿يوحي اِلَي) 3
ه . تمام اين نظم و نَسَق‏ها با تدبير الهي انجام مي‏شود؛ يعني همان‏طور كه جبر باطل است، تفويض نيز عاطل است و تنظيم سلسله پاكان و نيكان به تدبير مستمر خداوند است. محور برخي از روايات ياد شده همين نكته فاخر است.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ سوره فرقان، آيه 7.
^ 2 - ـ سوره كهف، آيه 110.
^ 3 - ـ سوره فصّلت، آيه 6.

123

 
إذ قالت امرأة عمران ربّ إنّي نذرت لك ما في بطني محرّراً فتقبّل منّي إنّك أنت السميع العليم (35)
 
گزيده تفسير
به ياد اين صحنه و گزارش تاريخي باش كه حنّه، مادر حضرت مريم كه هنگام بارداري، همسرش عمران را از دست داده بود با توجه به اينكه خدمتكاران بيت مقدس را از ميان پسران برمي‏گزيدند و افزون بر اين، مذكّر براي خدمت كردن مناسب‏تر است، با گمان و اطمينان و اميد به پسر بودن نوزاد آينده، آزادي فرزند از ولايت و تدبير خويش و به خدمتگزاري معبد و محراب سپردن او را بر خود واجب كرد و گفت: فرزندم را از هر قيدي رها مي‏كنم تا كاملاً در خدمت دين تو باشد.
او با اين نذر كه غير از نذر مصطلح و نيز مطلق بود نه مشروط، از ولايت و قيوميت خويش درباره فرزندش چشم پوشيد و او را براي تربيت صحيح به خدا سپرد و انتخاب و اختيار كار مناسب را به خود فرزند وانهاد؛ نه اينكه مي‏خواست او را به خدمتگزاري وادارد.
او كه اصرار داشت فرزندش حدوثاً و بقائاً محرّر و پاك باشد، به نيكي قبول كردن و قبولي كامل منذور، يعني گوهر ذات فرزند را درخواست كرد، هرچند پذيرش كودك با پذيرش نذر نيز همراه است.

124
آن حضرت در جمله‏اي كه عظمت نذر وي را مي‏رساند به خدا عرض كرد: تو كه بندگان متضرّع را مي‏شناسي و به دعايشان اثر مي‏بخشي، دعاي مرا هم به اجابت برسان.
تذكّر: نذر تحرير ولد، از احكام منسوخ است.
 
 
تفسير
 
مفردات
إذ: «اذ» در «اِذ قالَتِ امرَاَتُ عِمرن» يا منصوب به فعل «اُذكر» مقدّر است يعني به ياد اين صحنه و گزارش تاريخي باش يا منصوب به «سميع عليم» در آيه گذشته است 1 ؛ ليكن تقدير «اذكر» مناسب‏تر است، زيرا كلمه «سميع عليم» به جريان آل عمران اختصاص ندارد و گذشته‏ها را نيز دربر مي‏گيرد؛ يعني خداوند شجره طوباي آل ابراهيم و آل عمران را برگزيد، چون سخنان همه را مي‏شنود و از ضماير همه با خبر است.
نذرت: «نذر» بر خود واجب كردن امري است كه واجب نيست براي پديدآمدن امري 2. نذر در لغت به معناي خوف است و «انذار» يعني ترساندن 3. به كسي كه بر اثر ترس از رسيدن شر يا از دست دادن خير نذر مي‏كند، ناذر مي‏گويند.
بر اين اساس، منشأ نذر، ترس است؛ خواه خوف از رسيدن «وعيد» يا ترس از دست دادن «وعده».
^ 1 - ـ ر.ك: تفسير البحر المحيط، ج2، ص455.
^ 2 - ـ مفردات، ص797، «ن ذ ر».
^ 3 - ـ معجم مقاييس اللغه، ج5، ص414، «ن ذ ر».

125
محرّراً: مراد تحرير رقبه يا آزادي از بردگي نيست، زيرا فرزندي كه در انتظار ولادت او بودند، عبد نبود تا همسر عمران او را آزاد كند، بلكه مراد آزادي فرزند از ولايت و تدبير پدر و مادر و سپردن براي خدمتگزاري در معبد است 1.
كتابت را در صورتي تحرير مي‏گويند كه تأخير و تقديم منطقي مطالب در نوشته رعايت شود؛ اگر نويسنده‏اي از اين ترتيب منطقي عدول كند، نوشته او محرّر نخواهد بود، زيرا دست و بال مطلب را بسته است 2.
فتقبّل منّي: اين جمله به معناي «فتقبّله منّي» است و ضمير مذكّر براي آن است كه مادر مي‏پنداشت فرزندش پسر خواهد بود.
البته مي‏توان گفت حرف «ما» كه قبلاً ذكر شد: ﴿نَذَرتُ لَكَ ما في بَطني مُحَرَّرا﴾ از لحاظ ادبي مصحّح تذكير ضمير محذوف است، چنان‏كه مجوّز تذكير اسم مفعول مذكور (محرّراً) بوده است؛ ليكن از لحاظ معنوي همانا اطمينان همسر عمران به مذكر بودن فرزند بود، از اين‏رو وقتي دختر به دنيا آمد صحنه گفت‏وگو با تحسّر همراه شد.
«تقبّل» يعني به نيكي قبول كردن نه اصل قبول، زيرا «قَبِلَ» غير از «تَقبّلَ» است: اوّلي براي رساندن اصل قبولي عمل است؛ مانند ﴿اَلَم يَعلَموا اَنَّ اللهَ هُوَ يَقبَلُ التَّوبَةَ عَن عِبادِه) 3 ولي دومي براي فهماندن قبولي كامل است كه شرط آن تقواست؛ نظير ﴿اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَّقين) 4
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص197.
^ 2 - ـ ر.ك: الصحاح، ج2، ص629، «ح ر ر».
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 104.
^ 4 - ـ سوره مائده، آيه 27؛ ر.ك: مفردات، ص654 ـ 653، «ق ب ل».

126

 
خدمت هميشگي به دين
از ويژگي‏هاي قرآن كريم يادآوري مسائل مهم و آموزنده تاريخي به پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم است تا جهان اسلام بلكه قلمرو انسانيت از آن بهره‏مند گردد. در اين بخش از آيات قرآن كريم نيز خداي سبحان پيامبرش را از جريان نذر همسر عمران، ولادت حضرت مريم(عليهاالسلام)، ولادت حضرت مسيح(عليه‌السلام)، دعاي حضرت زكريّا(عليه‌السلام)، ولادت حضرت يحيي(عليه‌السلام) و ديگر مسائل مهم و آموزنده مانند دعا و مناجات آگاه مي‏كند.
يكي از مهم‏ترين مصاديق خدمت رساني به جامعه بشري، خدمت به دين است. بر اين اساس، مادر حضرت مريم(عليهاالسلام) فرمود: ﴿رَبِّ اِنّي نَذَرتُ لَكَ ما في بَطني مُحَرَّرا﴾؛ يعني فرزندم را از هر قيدي رها مي‏كنم تا در خدمت دين تو باشد؛ مثل اينكه گفته مي‏شود «فلاني خود را براي خدمت به اسلام وقف كرده است»، پس مراد از جمله ياد شده، معناي مصطلح وقف يا نذر نيست. البته اصل چنين نذري به اميد پسر بودن نوزاد آينده است، زيرا مذكّر براي خدمت كردن مناسب يا مناسب‏تر است.
آري انسان تا از همه قيود رهايي نيابد، نمي‏تواند كاملاً در خدمت دين باشد، چنان كه شي‏ء تا از همه تملّك‏ها آزاد نشود، نمي‏تواند قيد «وقفيّت» را بپذيرد.
براي پرورش كسي مانند حضرت مريم(عليهاالسلام) كه مادر پيامبري چون حضرت مسيح(عليه‌السلام) خواهد شد، شرايطي لازم است: 1. چشم پوشيدن مادر از همه حقوق خويش و وقف فرزند در راه خدا. 2. فرزند را به خدا سپردن، براي تربيت صحيح. 3. اجابت دعاي مادر از ناحيه خداي سبحان: ﴿واَنبَتَها

127

 
نَباتًا حَسَنا) 1
خداي سبحان با تكفّل زكريّا(عليه‌السلام) نشان داد كه براي تربيت فرزند صالح به مربّي و معلّمي چون زكريّا(عليه‌السلام) نياز است. به يقين، خداي سبحان در دستگاه آلوده فرعون نيز مي‏تواند حضرت موسي(عليه‌السلام) را تربيت كند؛ امّا راه عادي، داشتن مربّي صالح است 2.
نكته: رسالت تربيت حضرت عيسي(عليه‌السلام) برعهده حضرت مريم(عليهاالسلام) بود و رسالت اين بانو را در اوائل عمر، مادر آن حضرت برعهده داشت، زيرا مريم(عليهاالسلام) همسري نداشت تا در تربيت عيسي(عليه‌السلام) سهيم باشد و مادر مريم(عليهاالسلام) نيز هنگام بارداري همسرش را از دست داده بود، وگرنه بدين‏گونه نذر نمي‏كرد و كفالت فرزندش را به حضرت زكريّا(عليه‌السلام) نمي‏سپرد.
زنان در بني‏اسرائيل با تيرگي عصر فرعون نقشي ممتاز و چشمگير داشتند. نمونه بارزش نجات حضرت موسي(عليه‌السلام) از ستم فرعونيان به دست مادر و خواهر حضرت موسي و همسر فرعون است.
 
 
ماهيّت نذر مادر مريم
مادر مريم(عليهاالسلام) با اين نذر بين خود و خدا تعهّد خاصّي ايجاد كرد: از ولايت و قيوميّت خويش درباره فرزندش چشم پوشيد و در حقيقت انتخاب و اختيار كار مناسب را به فرزند سپرد؛ نه اينكه بخواهد فرزندش را به خدمتگزاري وادارد، تا
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيه 37.
^ 2 - ـ اينكه كسي در مكتب زكريّا(عليه‌السلام) صالح شود، عادي است؛ امّا اينكه در ميان همه داوطلب‏ها زكريّا كفيل و مربّي شود، خرق عادت است.

128

 
اذن فرزند لازم باشد. با اين بيان، شبهاتي از اين دست كه آيا نذر او فضولي بود و آيا نذر فضولي صحيح است يا نه، برطرف مي‏شود.
وي وقتي دريافت كه فرزندش دختر است، با تحسّر و اندوه گفت: ﴿رَبِّ اِنّي وَضَعتُها اُنثي) 1 زيرا خواسته‏اش فرزند پسر بود، تا او را خدمتگزار «بيت مقدس» قرار دهد. آري او فرزند پسر را براي حلّ مشكل شخصي خود نمي‏خواست و خواسته‏اش تنها اين بود كه فرزندش خادم خانه خدا باشد 2.
تذكّر: باور همسر عمران يا اميد وي پسر بودن فرزند بود؛ ليكن اين اطمينان يا رجا به مثابه شرط نيست تا نذر مادر مريم مشروط بوده باشد، چنان‏كه اگر عنوان شرط در تعريف نذر ذكر شده باشد از سنخ قيد غالب است؛ يعني غالباً نذر مشروط است نه مطلق؛ نه آنكه حقيقت نذر، متقوِّم به شرط است.
غرض آنكه نذر در آيه ﴿رَبِّ اِنّي نَذَرتُ لَكَ ما في بَطني مُحَرَّرا﴾ مطلق است نه مشروط؛ و احتمال مشروط بودن آن با مقدّمات حكمت دفع مي‏شود و چون در شريعت اسلام دليلي بر نسخ نيست، مي‏توان براي اثبات انعقاد نذر مطلق بدان استدلال كرد.
توضيح مطلب در بحث اشارات و لطايف خواهد آمد.
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيه 36.
^ 2 - ـ امامان معصوم(عليهم‌السلام) نيز از پسر يا دختر بودن فرزند خود سؤال نمي‏كردند (الكافي، ج6، ص21) و اينكه درباره برخي دعاها آمده است كه اگر خوانده شود، خدا فرزند پسر مي‏دهد، بدين علّت بود كه درخواست كننده براي حلّ مشكلات خويش چنين خواسته بود (وسائل الشيعه، ج21، ص374).

129

 
قبولي نذر يا منذور
دو احتمال در ﴿فَتَقَبَّل مِنّي﴾ هست: 1. درخواست قبولي فرزند (منذور)؛ 2.خواهش قبولي نذر؛ ليكن جمله ﴿فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبولٍ حَسَن) 1 مي‏رساند كه منذور مراد است نه نذر، هرچند پذيرش كودك با پذيرش نذر همراه خواهد بود. اگر خصوص قبولي نذر مراد باشد، ديگر دلالت نمي‏كند كه گوهر آن منذور نيز مقبول حق واقع شده باشد، زيرا خداي سبحان بسياري از اعمال را مي‏پذيرد: ﴿اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَّقين) 2 امّا كم هستند متقياني كه گوهر ذاتشان مقبول خداي سبحان باشد.
گوهر ذات وقتي پذيرفته مي‏شود كه آنان خود را از مرحله ﴿عَمِلُوا الصّلِحت) 3 ترقّي داده و به مقام منيع صالحان ملحق شده باشند، همان‏گونه كه درباره ابراهيم خليل(عليه‌السلام) فرمود: ﴿ولَقَدِ اصطَفَينهُ فِي الدُّنيا واِنَّهُ فِي الاءخِرَةِ لَمِنَ الصّلِحين) 4
 
 
معناي شنوا و دانا بودن خدا
«سمع» يا حقيقي و تكويني است يا اعتباري. سمع حقيقي، شنيدن صوت و آهنگ است و سمع اعتباري، آگاهي به معاني اعتباري كلمات از يكسو و ترتيب اثر دادن آن از سوي ديگر است. اگر در عرف گفته شود كه «فلان
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيه 37.
^ 2 - ـ سوره مائده، آيه 27.
^ 3 - ـ سوره عنكبوت، آيه 9.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 130. بحث تفصيلي آن ذيل همين آيه گذشت.

 

130
شخص حرف مرا نمي‏شنود» بدين معناست كه ترتيب اثر نمي‏دهد. سمع حقيقي در خداوند، آن است كه او همه سخنان انسان را، اعمّ از دعا، مناجات، سبّ، دشنام و دروغ مي‏شنود؛ امّا سمع اعتباري همان است كه در پايان دعاها و نيايش‏ها ذكر مي‏شود، زيرا وقتي گفته مي‏شود «تو سميع هستي»، يعني سميع باش؛ يعني جمله‏اي خبري به داعي انشاء است، بنابراين ﴿اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاء) 1 يعني تو كه به سخن دعا كننده اثر مي‏بخشي، دعاي ما را نيز به اجابت برسان.
بر همين اساس، اين بانو عرض مي‏كند كه خدايا تو كه بندگان متضرّع خود را مي‏شناسي و دعايشان را به اجابت مي‏رساني، دعاي مرا هم به اجابت برسان: ﴿فَتَقَبَّل مِنّي اِنَّكَ اَنتَ السَّميعُ العَليم﴾.
مادر حضرت مريم(عليهاالسلام) اصرار دارد كه فرزندش حدوثاً و بقائاً محرّر و پاك باشد. انبياي الهي نيز اصل عمل را براي خدا انجام مي‏دهند و براي صيانت آن نيز تلاش مي‏كنند و بر همين اساس، ابراهيم خليل و اسماعيل(عليهماالسلام) براي ساختن بناي كعبه خلوص و تقبّل را مطرح كردند: ﴿واِذ يَرفَعُ اِبرهيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيتِ واِسمعيلُ رَبَّنا تَقَبَّل مِنّا) 2 و در پاكسازي كعبه نيز مأموريت يافتند كه آنجا را پاك و مطهّر گردانند، تا كعبه همان‏گونه كه حدوثاً پاك است، بقائاً نيز پاك بماند: ﴿اَن طَهِّرا بَيتِي لِلطّائِفينَ والعكِفينَ والرّكَّعِ السُّجود) 3
جمله اسميّه ﴿اِنَّكَ اَنتَ السَّميعُ العَليم﴾ كه با تأكيد و تكرار ضمير فصل آمده است، عظمت نذر مادر حضرت مريم(عليهاالسلام) را نشان مي‏دهد.
^ 1 - ـ سوره آل‏عمران، آيه 38.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 127.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 125.

131


 
اشارات و لطايف
 
1. جايگاه نذر در اسلام
در روايات اسلامي مسلّم است كه بعضي از احكام نذر شرايع سابق نسخ نشده است؛ امّا مواردي مانند نذر حضرت زكريّا(عليه‌السلام) و نذر مادر حضرت مريم(عليهاالسلام)، نسخ آن يا قطعي است يا مظنون.
نذر حضرت مريم(عليهاالسلام) صوم «صمت» (روزه سكوت) بود: ﴿فَكُلي واشرَبي وقَرّي عَينًا فَاِمّا تَرَيِنَّ مِنَ البَشَرِ اَحَدًا فَقولي اِنّي نَذَرتُ لِلرَّحمنِ صَومًا فَلَن اُكَلِّمَ اليَومَ اِنسيّا) 1 چنين نذري در اسلام باطل است 2. اين نذر، ميان بني‏اسرائيل مشروع و رايج بوده است، از اين‏رو خداي سبحان آن را به عنوان راه حلّ به مريم(عليهاالسلام) ارائه كرد.
نذر تحرير ولد، يا باطل است يا انعقاد و درستي آن احراز نشده است و جوازش دليل مي‏خواهد، زيرا بايد با ساير ادله نذر و احكام آن هماهنگ باشد.
خداي سبحان در سوره مبارك «دهر» از وفا به نذر عترت طاهره(عليهم‌السلام) به نيكي ياد مي‏فرمايد: ﴿يوفونَ بِالنَّذرِ ويَخافونَ يَومًا كانَ شَرُّهُ مُستَطيرا) 3 هرچند وجوب وفا از ﴿يوفونَ بِالنَّذر﴾ استفاده نمي‏شود، به قرينه ﴿شَرُّهُ مُستَطيرا﴾ مي‏توان استنباط كرد كه وفا به نذري كه عمل نكردن به آن، شرّ فراگير را در پي دارد، واجب است.
^ 1 - ـ سوره مريم، آيه 26.
^ 2 - ـ ر.ك: تهذيب الاحكام، ج4، ص302 ـ 294؛ وسائل الشيعه، ج10، ص524 ـ 523.
^ 3 - ـ سوره دهر، آيه 7.

132

 
اگر هم از اين آيه نتوان وجوب وفا به نذر را ثابت كرد، از ادله حرمت «حنث نذر» و اينكه حنث نذر موجب كفّاره مي‏شود، مي‏توان وجوب وفا را استفاده كرد، زيرا وجوب فعل، لازمِ عقلي دارد به نام حرمت ترك،، چنان‏كه حرمت ترك، لازم عقلي دارد به نام وجوب فعل. البته در اين‏گونه موارد تكليف شرعي واحد، ثواب و عقاب آن فارد است.
به هر روي، اصل كلّي اين است كه اگر اسلام حكمي از احكام شرايع گذشته را باطل نكند، آن حكم باقي است. اين اصل كلّي در فقه سهم اساسي دارد، بنابراين در ادله شرع لاحق بايد بحث شود كه آيا نذر مطلق منعقد مي‏شود يا نذر بايد مشروط باشد.
تذكّر: 1. بحث كنوني در لزوم رجحان متعلق نذر نيست، چنان‏كه نطاق جمله ﴿يوفونَ بِالنَّذر) 1 نيز اعتبار رجحان آن نيست.
2. اشتراط رجحان متعلق نذر، يا مانع بودن مرجوحيت آن، در موطن مناسب خود بحث مي‏شود.
 
 
2. نذر مطلق و مشروط
سيد مرتضي و گروهي از فقهاي گذشته گمان مي‏كردند كه نذر مطلق منعقد نمي‏شود؛ حتّي بر آن ادعاي اجماع نيز كرده‏اند، پس اگر كسي بگويد «لله عليّ أن أصوم كذا» أو «أصلّي كذا»، چنين نذري منعقد نمي‏شود، بلكه نذر حتماً بايد مشروط باشد 2 ؛ يا به عنوان شكر يا به عنوان زجر.
در منعقد شدن نذر مشروط، خواه به صورت شكر يا به شكل زجر،
^ 1 - ـ سوره انسان، آيه 7.
^ 2 - ـ سلسلة الينابيع الفقهيه، ج10، [كتاب الانتصار]، ص38.

 

133

 
اختلافي بين فقها نيست، زيرا هم بر آن ادّعاي اتفاق شده است و هم اطلاقات ادلّه شامل آن مي‏شود 1.
درباره نذر مطلق، سيد مرتضي بر عدم انعقاد آن ادّعاي اجماع كرده است 2 ، در حالي كه معظم فقها انعقاد چنين نذري را مي‏پذيرند. اطلاقات ادلّه نيز سالم از قيود است. در آيه مورد بحث نيز نذر مطلق است.
از صحيحه منصور بن حازم كه از امام صادق(عليه‌السلام) نقل مي‏كند: إذا قال الرّجل: عَليَّ المشي إلي بيت الله، و هو محرم بحجّة، أو عليّ هَديُ كذا و كذا، فليس بشي‏ء حتي يقول: لله عليّ المشي إلي بيته، أو يقول لله عليّ أن أحرم بحجة، أو يقول: لله عليّ هَديُ كذا و كذا إن لم أفعل كذا و كذا 3 استفاده كرده‏اند كه نذر مطلق منعقد نمي‏شود و اطلاقات باب نذر را نيز با اين روايت تقييد كرده‏اند، در حالي كه اين مطلب را از روايت مزبور نمي‏توان برداشت كرد، زيرا بطلان نذري كه نخست در روايت آمده است، از جهت مشروط نبودن نيست، بلكه براي آن است كه «لله» ندارد و از اين جهت مطلق است.
خلاصه آنكه از وضع داخلي و مفهوم روايت به دست نمي‏آيد كه آيا بطلان نذر به سبب نداشتن كلمه شريف «لله» است يا به جهت نداشتن شرط؛ جزم به هر كدام دليل مي‏خواهد، از اين‏رو اطلاقات اوّلي به قوّت خود باقي است.
 
 
3. جايگاه شرط نافذ
در مسئله «شروط» اين بحث مطرح است كه آيا شرط ابتدايي نافذ است يا شرط
^ 1 - ـ ن.ك: جواهر الكلام، ج35، ص366 ـ 364.
^ 2 - ـ سلسلة الينابيع الفقهيه، ج10، كتاب الانتصار، ص38.
^ 3 - ـ الكافي، ج7، ص454.

 

134

 
حتماً بايد در ضمن عقد باشد. اصولاً شرط، عهد ضمني را مي‏گويند و تعهّد مستقيم و مستقل را شرط نمي‏نامند، از اين‏رو شروط ابتدايي نافذ نيست و المؤمنون عند شروطهم 1 نيز دليل انعقاد شروط ابتدايي نيست.
صاحب العروة الوثقي 2 ، شروط ابتدايي را مانند شرط ضمن عقد نافذ مي‏داند، بنابراين مسئله بيمه و امثال آن با المؤمنون عند شروطهم كاملاً حل مي‏شود چنان‏كه با ادله ديگر، مانند ﴿اَوفوا بِالعُقود) 3 قابل تثبيت است و آن وجه كه شرط، التزام في الالتزام، صحيح نيست.
تذكّر: جريان بيمه و مانند آن را ممكن است با بررسي برخي از ادله خاص و روايات مخصوص حل كرد.
 
 
بحث روايي
 
نذر همسر عمران
عن ابن عبّاس في قوله: «رَبِّ اِنّي نَذَرتُ لَكَ ما في بَطني مُحَرَّرًا» و ذلك أنّ اُمّ‏مريم، حنة، كانت جلست عن الولد و المحيض، فبينما هي ذات يوم في ظلّ شجرة إذ نظرت إلي طير يزقّ فرخاً له، فتحرّكت نفسها للولد فدعت الله أن يهب لها ولداً، فحاضت من ساعتها، فلمّا طهرت أتاها زوجها فلمّا أيقنت بالولد قالت: لئن نجّاني الله ووضعت ما في بطني لأجعلنّه محرّراً ... 4.
^ 1 - ـ تهذيب الاحكام، ج7، ص371؛ وسائل الشيعه، ج21، ص276.
^ 2 - ـ حاشيه مكاسب، ج3، ص153.
^ 3 - ـ سوره مائده، آيه 1.
^ 4 - ـ الدر المنثور، ج2، ص180.

 

135
روي عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: أوحي الله تعالي إلي عمران أنّي واهب لك ذكراً مباركاً يبري‏ء الأكمه و الأبرص و يحيي الموتي بإذن الله و جاعله رسولاً إلي بني اسرائيل؛ فحدث امرأته حنّة بذلك و هي اُمّ مريم؛ فلمّا حملت بها قالت: ﴿رَبِّ اِنّي نَذَرتُ لَكَ ما في بَطني مُحَرَّرا) 1
عن إسماعيل الجعفي، عن أبي جعفر(عليه‌السلام) قال: انّ امرأة عمران لمّا نذرت مافي بطنها محرّراً قال: و المحرَّر للمسجد إذا وضعته [أو] دخل المسجد فلم يخرج [من المسجد] أبداً 2.
عن حفص البختري، عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) في قول الله: ﴿اِنّي نَذَرتُ لَكَ ما في بَطني مُحَرَّرا﴾ المحرَّر يكون في الكنيسة و لا يخرج منها 3.
عن حريز عن أحدهما قال: نذرت ما في بطنها للكنيسة أن تخدم العباد 4.
اشاره: 1. اين بخش از آيات بيان داستان تولّد حضرت مريم و يحيي(عليهماالسلام) است كه هر يك به عنايت خاص الهي متولّد شدند. مادر مريم(عليهاالسلام) حنّه، همسر عمران(عليه‌السلام) و خواهرش مادر يحيي(عليه‌السلام) همسر زكريّا(عليه‌السلام) بود؛ يعني مريم و يحيي(عليهماالسلام) پسر خاله و دختر خاله هم بودند.
برپايه نقل تاريخ‏نگاران و مفسران، اين‏دو خواهر سال‏هاي طولاني
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص737؛ ر.ك: تفسير القمي، ج1، ص109، با اندكي تفاوت؛ ﴿... فبشر عمران زوجته بذلك فحملت فقالت: «رَبِّ اِنّي نَذَرتُ لَكَ ما في بَطني مُحَرَّرا﴾ للمحراب؛ و كانوا إذا نذروا نذراً جعلوا ولدهم للمحراب».
^ 2 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص193؛ بحار الانوار، ج14، ص204.
^ 3 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص194؛ بحار الانوار، ج14، ص204.
^ 4 - ـ همان.
 
 

136

 
صاحب فرزند نشدند. درباره حنّه مادر مريم(عليهاالسلام) گفته شده كه روزي زيرسايه درختي نشسته بود و پرنده‏اي را ديد كه جوجه‏هاي خود را غذا مي‏دهد. مشاهده اين محبت مادرانه آتش عشق فرزند را در دل او شعله‏ور ساخت و از صميم قلب از درگاه خداوند فرزند تقاضا كرد و چيزي نگذشت كه دعايش مستجاب و به مريم(عليهاالسلام) باردار شد. طبق روايت امام صادق(عليه‌السلام)، وقتي خداوند بشارت فرزندي را به عمران داد كه صاحب معجزات و پيامبري به سوي بني‏اسرائيل است و او اين موضوع را به همسرش خبر داد، هنگامي كه همسرش باردار شد، فرزندش را براي محراب نذر كرد. البته اين نذر بدان جهت بود كه او مي‏پنداشت فرزندش پسر است، چون در آن زمان خدمتكاران بيت مقدس از ميان پسران برگزيده مي‏شدند.
2. از اينكه همسر عمران مستقلاً درباره فرزند خود در رحم تصميم گرفت، معلوم مي‏شود كه در آن زمان شوهرش يعني عمران زنده نبود، زيرا اگر پدر مريم زنده بود، چنين كاري حتماً با مشورت او انجام مي‏شد و مادر مريم به تنهايي به آن اقدام نمي‏كرد.
3. همسر عمران براي ذريه فرزندش مريم نيز دعا كرد: ﴿اِنّي اُعيذُها بِكَ وذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيطنِ الرَّجيم) 1 از اينجا معلوم مي‏شود كه مادر مريم از نسل آينده فرزندش آگاه بود و براي آن‏ها دعا مي‏كرد و اين آگاهي صرف انتظار عادي نبود.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيه 36.

137

 
فلمّا وضعتها قالت ربّ إنّي وضعتها اُنثي و الله أعلم بما وضعت و ليس الذكر كالاُنثي و إنّي سمّيتها مريم و إنّي أعيذها بك و ذريّتها من الشيطان الرجيم (36)
 
 
 
گزيده تفسير
همسر عمران كه شنيده بود فرزند پسري به دنيا خواهد آمد؛ اما با واسطه بودن آن را نمي‏دانست، وقتي دريافت فرزندش دختر است، در نيايشي آميخته با تحسّر و تألّم و در عين حال با تعقّل عرض كرد كه خدايا! من دختر به دنيا آوردم.
تعجّب وي به سبب ماهيت نذر او بود، زيرا خواسته‏اش فرزند پسر بود تا او را خدمتگزار بيت مقدس قرار دهد و به لحاظ امكان حضور مستمر در مسجد و نيز خدمت به مسجد و عبّاد، هيچ‏گاه پسر با دختر مقايسه كردني نيست.
خداوند سبحان براي فرونشاندن تحسّر و اندوه وي فرمود: خدا مي‏داند؛ امّا تو و مانند تو نمي‏دانيد چه زاييده‏اي. آن پسري كه در انتظارش بودي نمي‏توانست به عظمت و اهميت اين دختر باشد كه مي‏تواند بدون همسر مادر شود و با فرزندش عيسي(عليه‌السلام) گوهر و معجزه جهاني باشند و به وسيله آن‏ها جريان خلقت آدم به خوبي بازگو گردد.

 

138

 
اگر جمله ﴿ولَيسَ الذَّكَرُ كالانثي﴾ گفتار مادر مريم(عليهاالسلام) باشد، بدين معناست كه مرد مانند زن نيست كه در هر ماه چند روزي از خدمتگزاري معبد محروم باشد.
به هر روي، عنصر محوري اين آيه، «دختر خاص» در قبال «پسر مخصوص» است نه مطلق مذكر و مؤنث. از جمله پاياني نيايش همسر عمران كه مريم و فرزندش را به خدا سپرد و از شيطان طرد شده از خيرات و خوبي‏ها به خدا پناه برد، معلوم مي‏شود كه او مي‏دانست دخترش صاحب فرزند مي‏شود و فرزندش نيز زنده مي‏ماند.
 
 
تفسير
 
مفردات
وضعتها: «وضع» نهادن شي‏ء مادي يا معنوي است و زاييدن از مصاديق آن است 1.
بما وضعت: امين الاسلام طبرسي(قدس‌سره) آورده است:
ابن عامر و ابوبكر از عاصم و يعقوب، «بما وضعتُ» به ضمّ تاء قرائت كرده‏اند و از علي(عليه‌السلام) و ديگران، «وضعتْ» به صورت حكايت نقل شده است. كساني كه به ضمّ تاء خوانده‏اند، آن را كلام مادر مريم دانسته‏اند و كساني كه به سكون تاء خوانده‏اند، آن را سخن خداي سبحان.
قرائت به سكون تاء قوي‏تر است، به دليل ﴿واللهُ اَعلَمُ بِما وَضَعَت﴾، در حالي كه اگر سخن مادر مريم بود، مي‏گفت:
^ 1 - ـ ر.ك: التحقيق، ج13، ص143، «و ض ع».

 

139

 
«أنت أعلم بما وضعت»، زيرا او خطاب به خداي سبحان سخن مي‏گفت 1.
الف و لام در ﴿الذَّكَر﴾ و ﴿الانثي﴾ براي عهد است: ﴿الذَّكَر﴾ اشاره به پسري است كه مادر مريم در انتظارش بود و ﴿الانثي﴾ اشاره به حضرت مريم(عليهاالسلام) است 2.
اُعيذ: «عوذ» پناه بردن و چنگ زدن به ديگري است 3 و «اِعاذه» پناه‏دادن ديگري است.
الرجيم: «رجام» سنگ است، و «رجم» رمي به رجام (سنگ زدن) است كه استعاره شده براي گمانه زدن، پنداشتن، فحش دادن و طرد كردن. شيطان رجيم يعني طرد شده از خيرات و خوبي‏ها 4.
٭ ٭ ٭
 
 
تشبيه مستقيم يا معكوس
خداوند در پاسخ تحسّر و اندوه مادر مريم(عليهاالسلام) مي‏فرمايد: ﴿واللهُ اَعلَمُ بِما وَضَعَت ولَيسَ الذَّكَرُ كالانثي﴾. معناي جمله نخست از اين دو جمله معترضه، اين نيست كه خدا از مادر مريم به مذكّر و مؤنّث بودن فرزند آگاه‏تر است، زيرا مادر مريم مي‏داند كه خدا به اصل بچه و جنسيت آن در رحم آگاه است، بلكه براي فرونشاندن اندوه مادر مريم است؛ يعني تو و مانند تو
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص736.
^ 2 - ـ روح المعاني، ج3، ص217.
^ 3 - ـ ر.ك: مفردات، ص594، «ع و ذ».
^ 4 - ـ مفردات، ص346 ـ 345، «ر ج م».

140
نمي‏دانيد كه چه زاييده‏اي.
اگر ﴿ولَيسَ الذَّكَرُ كالانثي﴾ سخن خدا باشد، معنايش اين است كه آن پسري كه تو خواستي، به عظمت دختري نيست كه به تو بخشيديم. بر اين اساس، تشبيه مستقيم است؛ امّا اگر گفتار مادر مريم باشد، تشبيه آيه معكوس خواهد بود.
علاّمه طباطبايي(قدس‌سره) و زمخشري معتقدند كه ﴿لَيسَ الذَّكَرُ كالانثي﴾ گفته خداي سبحان است، تا تشبيه معكوس نباشد 1.
آنان كه اين جمله را كلام مادر مريم مي‏دانند، مي‏گويند: مادر حضرت مريم از سويي در حالت افسردگي زايمان بود و از طرف ديگر، بر خلاف انتظار، فرزند خود را دختر يافت، از اين‏رو ناخودآگاه به اين صورت جمله را ادا كرد، وگرنه بايد مي‏گفت «و ليست الاُنثي كالذكر»؛ يعني زن مثل مرد نيست 2.
اين مطلب را نمي‏توان پذيرفت، زيرا جمله‏هاي ديگري كه از آن بانو نقل شده است، نشان مي‏دهد كه ارتباط او با خدا محفوظ و همه سخنانش معقول و منطقي است؛ نه به صورت اعتراض‏آميز و گلايه‏اي. اگر نيايشي آميخته با تحسّر و تألّم داشته، حتماً با تعقل بوده است.
افزون بر آنكه اگر آن جمله سخن خدا باشد، خداوند مي‏خواهد با اين بيان به مادر مريم بفهماند كه آن پسري كه تو مي‏خواستي، نمي‏توانست به اهميّت اين دختر باشد كه مي‏تواند بي‏همسر مادر شود كه با فرزندش (حضرت عيسي(عليه‌السلام)) گوهر و معجزه جهاني باشند: ﴿وجَعَلنها وابنَها ءايَةً لِلعلَمين) 3
^ 1 - ـ الميزان، ج3، ص199 ـ 198؛ ر.ك: الكشاف، ج1، ص356.
^ 2 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص199.
^ 3 - ـ سوره انبياء، آيه 91.

141

 
و اين امر مهم، از آن پسري كه تو مي‏خواستي، هرگز ساخته نبود، هرچند شخص مسيح مي‏بود، زيرا دختري كه بدون همسر بتواند مسيح به بار بياورد و با چنين نمونه‏اي جريان خلقت آدم به خوبي بازگو گردد كه آن حضرت فرزند كسي نبود: ﴿اِنَّ مَثَلَ عيسي عِندَ اللهِ كَمَثَلِ ءادَم) 1 برتر از پسر خواهد بود.
تذكّر: 1. جمله ﴿لَيسَ الذَّكَرُ كالانثي﴾ گاهي با قطع نظر از خصوصيت مورد، مطرح است كه در اين حال بحث معروف تشبيه معكوس راه پيدا مي‏كند، زيرا زن مثل مرد نيست؛ نه آنكه مرد مثل زن نباشد (طبق فرهنگ معهود) و گاهي با ملاحظه خصوصيت مورد، طرح مي‏شود كه در اين حال از منظر مآل‏انديشي و غيبت‏داني اسناد اين كلام به خداوند مناسب‏تر است؛ يعني پسري كه مادر مريم مي‏طلبيد مانند دختري كه به او عطا شد نيست و از منظر خدمات اجرايي معبد و رفت‏وروي آن اسناد اين كلام به مادر مريم مناسب‏تر است. ظهور روايات در اسناد اين كلام به مادر مريم(عليهاالسلام) بيشتر است.
2. اگر در مسائل اجرايي (نه معرفتي) زن و مرد با هم مقايسه شوند، زن همانند مرد نيست؛ ولي اگر جريان موعظه‏پذيري، جذبه دل، عاطفه‏گرايي در ظلّ شكوفايي عقل و پرورش بهترين موجود (يعني انسان) در نهاد خود و... مطرح گردد، مرد همانند زن نيست.
شايد در مسائل فكري ميانگين مردان، از زنان جلوتر باشند؛ ليكن در مسائل معنوي مانند تزكيه، تهذيب و ذكر، اثبات اين موضوع آسان نيست، زيرا راه دل (راه كشش، پذيرش موعظه، مناجات، ناله و...) در زنان قوي‏تر از مردان است، از اين‏رو ممكن است در ﴿يُعَلِّمُهُمُ) 2 كه راه و مقدمه است،
^ 1 - ـ سوره آل‏عمران، آيه 59.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 129.

142
مردان جلوتر باشند؛ ولي در ﴿يُزَكّيهِم) 1 كه هدف و مقدم است، زنان از مردان سبقت بگيرند.
3. آنچه عنصر محوري آيه مورد بحث را تشكيل مي‏دهد «دختر خاص» در قبال «پسر مخصوص» است نه مطلق مذكر و مؤنث، چون حرف «ال» براي عهد است.
4. آنچه عنصر محوري آيه ﴿اَلرِّجالُ قَوّمونَ عَلَي النِّساء) 2 را تشكيل مي‏دهد كه خارج از بحث كنوني است جريان سنجش زن و شوهر نه مطلق زن و مرد است.
گفتني است در مسائل اجرايي نيز اگر محور سخن جهت سلب باشد، به گونه‏اي كه زن اصل قرار گيرد، تشبيه مستقيم خواهد بود؛ به اين معنا كه مرد مانند زن نيست كه در هر ماه، چند روز از خدمتگزاري معبد محروم باشد.
اگر بر اساس روايت تفسير علي بن ابراهيم قمي، جمله ﴿لَيسَ الذَّكَرُ كالانثي﴾ كلام مادر مريم(عليهاالسلام) باشد 3 ، تشبيه معكوس نخواهد بود، زيرا قضيه سالبه است نه موجبه؛ و محور تشبيه بيان كمال مرد و نقص زن در امور اجرايي است، بنابراين نقد علاّمه(قدس‌سره) و زمخشري تام نخواهد بود.
 
 
بحث روايي
 
1. سرّ تعجب مادر مريم از تولد دختر
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) في قول الله: ﴿اِنّي نَذَرتُ لَكَ ما في بَطني مُحَرَّرا﴾ المحرّر
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 129.
^ 2 - ـ سوره نساء، آيه 34.
^ 3 - ـ تفسير القمي، ج1، ص109.

143
يكون في الكنيسة و لا يخرج منها؛ فلمّا وضعتها اُنثي، ﴿قالَت رَبِّ اِنّي وَضَعتُها اُنثي واللهُ اَعلَمُ بِما وَضَعَت ولَيسَ الذَّكَرُ كالانثي﴾ إنّ الاُنثي تحيض فتخرج من المسجد و المحرّر لا يخرج من المسجد 1.
في رواية حريز عن أحدهما قال: نذرت ما في بطنها للكنيسة أن تخدم العباد و ليس الذكر كالاُنثي في الخدمة. قال: فشبت فكانت تخدمهم و تناولهم حتي بلغت فأمر زكريّا أن يتّخذ لها حجاباً دون العباد 2.
اشاره: بر اساس اين روايات، سرّ آنكه مادر مريم(عليهاالسلام) از تولّد مريم متعجّب شد و پسر را غير از دختر دانست، ماهيت نذر او بود، زيرا دختر گاه به سبب حيض بايد از مسجد خارج شود؛ ولي محرّر از مسجد خارج نمي‏شود، از اين‏رو وقتي فرزندش دختر شد، چنين گفت: ﴿ولَيسَ الذَّكَرُ كالانثي﴾. افزون بر اينكه در خدمت به مسجد و عُبّاد آن هيچ‏گاه پسر قابل مقايسه با دختر نيست، از اين‏رو وقتي مريم(عليهاالسلام) به سن جواني و بلوغ رسيد، حضرت زكريا(عليه‌السلام) دستور داد كه ميان او و عُباد مسجد فاصله شود و حجابي قرار گيرد.
 
 
2. تحقق وعده به پدر و مادر در نسل آنان
عن أبي بصير عن أبي عبد الله(عليه‌السلام) قال: إن قلنا لكم في الرجل منّا قولاً فلم يكن فيه، كان في ولده أو ولد ولده؛ فلا تنكروا ذلك. إنّ الله (تعالي) أوحي إلي عمران أنّي واهب لك ذكراً مباركاً يبري‏ء الأكمه و الأبرص و يحيي الموتي بإذني و جاعله رسولاً إلي بني اسرائيل؛ فحدث بذلك امرأته حنّة و هي اُمّ مريم. فلمّا
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص194؛ بحار الانوار، ج14، ص204.
^ 2 - ـ همان.
 

144
حملت بها كان حملها عند نفسها غلاماً؛ فلمّا وضعتها اُنثي قالت ربّ إنّي وضعتها اُنثي و ليس الذكر كالاُنثي؛ لأنّ البنت لا تكون رسولاً يقول الله (عزّوجلّ):﴿واللهُ اَعلَمُ بِما وَضَعَت﴾. فلمّا وهب الله تعالي لمريم عيسي كان هو الّذي بشّر الله به عمران و وعده إيّاه؛ فإذا قلنا لكم في الرجل منّا شيئاً فكان في ولده أو ولد ولده، فلا تنكروا ذلك 1.
اشاره: بر پايه اين روايت، همسر عمران براساس سخنان همسرش منتظر فرزند پسر بود، از اين‏رو با تولد مريم گفت: خدايا! من دختر به دنيا آورده‏ام و مرد مانند زن نيست و تو وعده پسر داده بودي؛ امّا در حقيقت خداوند به همسر عمران پسر داد؛ ولي با واسطه.
امام صادق(عليه‌السلام) نتيجه مي‏گيرند كه اگر ما درباره خودمان چيزي گفتيم عملي نشد، در فرزند ما يا فرزندِ فرزند ما عملي خواهد شد، پس آن را انكار نكنيد.
همچنين از اين حديث شريف به دست مي‏آيد كه جمله ﴿ولَيسَ الذَّكَرُ كالانثي﴾ سخن مادر حضرت مريم(عليهاالسلام) است، زيرا امام صادق(عليه‌السلام) در توضيح آن مي‏فرمايد:لأنّ البنت لاتكون رسولاً يقول الله (عزّ وجلّ):﴿واللهُ اَعلَمُ بِما وَضَعَت) 2
وقتي مفسّر از مكتب امام صادق(عليه‌السلام) مي‏آموزد كه همسر عمران از مادر شدن مريم(عليهاالسلام) آگاه بوده است، در نگاهي دوباره، خود اين مطلب را از قرآن مي‏فهمد، زيرا قرآن كريم در آيات پيش‏تر، آل عمران را مصطفاي الهي معرّفي
^ 1 - ـ تفسير القمي، ج1، ص101؛ ر.ك: الكافي، ج1، ص535.
^ 2 - ـ برخي از اين روايت برداشت كرده‏اند كه اوّلاً عمران(عليه‌السلام) از انبيا بوده است و ثانياً فرزندزاده نيز فرزند شمرده مي‏شود.
 
 

145

 
كرد و صفوةالله به گزاف سخن نخواهد گفت، بنابراين از جمله ﴿اُعيذُها بِكَ وذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيطنِ الرَّجيم﴾ معلوم مي‏شود كه مي‏دانسته است كه دختر او صاحب فرزند خواهد شد و فرزندش نيز زنده مي‏ماند، از اين‏رو مريم و فرزندش(عليهماالسلام) را به خدا مي‏سپارد.
آري همسر عمران شنيده بود كه فرزندي پسر به دنيا خواهد آمد؛ امّا با واسطه بودن آن را نمي‏دانست؛ و آگاه نبود كه هرچند پسري بي‏واسطه حتي حضرت عيسي بن مريم(عليهماالسلام) هم هرگز با دختري كه آورد برابري نمي‏كرد، زيرا همان‏طور كه قبلاً بنابر فرض سخن خدا بودن جمله ﴿لَيسَ الذَّكَرُ كالانثي﴾ بيان شد، اگر همسر عمران فرزند پسر مانند حضرت مسيح به دنيا مي‏آورد، هرگز معجزه جهاني دختري چون مريم كه بي‏همسر مادر شود حاصل نمي‏شد، چون عيسي بن مريم(عليهماالسلام) خرق عادت بوده و مي‏تواند همراه با مادرش معجزه جهاني باشد و افكار عالميان را متحوّل كند: ﴿وجَعَلنها وابنَها ءايَةً لِلعلَمين) 1
غرض آنكه اگر كسي نخست پيام آيات قرآني را از سخنگوي قرآن يعني امام معصوم(عليه‌السلام) بشنود و آن‏گاه به محضر قرآن مشرف شود، پيام قرآن را بهتر در خواهد يافت.
كسي كه روايات را كنار آيات قرآني مي‏گذارد و اين دو را كه يكي هستند و هرگز جدا نمي‏شوند با هم ملاحظه مي‏كند، از سطح ظاهري قرآن جلوتر مي‏رود و فهم او از قرآن صحيح خواهد بود و مي‏فهمد كه ائمّه(عليهم‌السلام) اين معاني را چگونه از قرآن استنباط كرده‏اند. البته هر جا روايت خاص نباشد، بايد از خطوط كلّي احاديث استمداد كرد.
^ 1 - ـ سوره انبياء، آيه 91.

146
 
3. صيانت حضرت مريم و عيسي از مس شيطان به هنگام ولادت
قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: ما من مولود يولد إلاّ و الشيطان يمسّه حين يولد فيستهل صارخاً من مسّ الشيطان إيّاه إلاّ مريم و ابنها 1.
قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: كلّ مولود من ولد ادم له طعنة من الشيطان و بها يستهل الصبي إلاّ ما كان من مريم بنت عمران و ولدها؛ فإنّ اُمّها قالت حين وضعتها: ﴿واِنّي اُعيذُها بِكَ وذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيطنِ الرَّجيم﴾ فضرب بينهما حجاب فطعن في الحجاب 2.
قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: ما من مولود يولد إلاّ و قد عصره الشيطان عصرة أو عصرتين إلاّ عيسي بن مريم و مريم. ثمّ قرأ رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: «واِنّي اُعيذُها بِكَ وذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيطنِ الرَّجيم» 3
انّ النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم قال: ... و قال عيسي(عليه‌السلام) فيما يثني علي ربّه: و أعاذني و اُمّي من الشيطان الرجيم فلم يكن له علينا سبيل 4.
اشاره: أ. حصر وارد در روايات ياد شده اضافي است، وگرنه همه‏انبيا و اولياي معصوم(عليهم‌السلام) نيز از مسّ شيطان به هنگام ولادت در امان‏اند، از اين‏رو در حديثي از اميرمؤمنان(عليه‌السلام) هست كه رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم بعد از تزويج حضرت فاطمه(عليهاالسلام) به آن حضرت دعا كرد: ... ثمّ أتاني فأخذ بيدي فقال: قم بسم الله و قل: علي بركة الله و ما شاء الله لا قوّة إلاّ بالله توكّلت علي الله. ثمّ جاءني حين أقعدني عندهاٍّ؛ ثمّ قال: اللّهمّ! إنّهما أحبّ خلقك إليّ فأحبّهما و بارك في ذريّتهما و اجعل عليهما منك حافظاً و إنّي اُعيذهما و ذريتهما بك من
^ 1 - ـ الدر المنثور، ج2، ص183.
^ 2 - ـ همان.
^ 3 - ـ همان.
^ 4 - ـ همان، ص184.

147
الشيطان الرجيم 1.
اضافي بودن اين‏گونه از مطالب را مي‏توان در نمونه‏هاي ديگر مشاهده كرد؛ مثلاً مريم(عليهاالسلام) سيدة نساء العالمين است و بني‏اسرائيل بر عالميان فضيلت دارند، كه همه اين موارد به لحاظ عصر و مصر خودشان است نه مطلقاً.
ب. مساس وسوسه‏اي شيطان بحث خاص خود را دارد كه حوزه آن محدود است و به قلمرو مخلَصين (به فتح) نمي‏رسد و انبياي اولواالعزم و اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم‌السلام) از برجسته‏ترين عناصر آن قلمروند.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ الامالي، طوسي، ص40؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص333.

148
فتقبّلها ربّها بقبولٍ حسنٍ و أنبتها نباتاً حسناً و كفّلها زكريّا كلّما دخل عليها زكريّا المحراب وجد عندها رزقاً قال يا مريم أنّي لكِ هذا قالت هو من عند الله إنّ الله يرزق من يشاء بغير حساب (37)
 
گزيده تفسير
اين آيه از اجابت دعاي مادر مريم(عليهاالسلام) خبر مي‏دهد؛ مريم كه بايد بدون همسر، مادر پيامبري مانند حضرت عيسي شود، از اين‏رو هم پذيرش او براي خدمتگزاري بيت مقدس و هم رشد و تربيت او ويژه و با اهميت بود و براي تحقق تربيت شايسته، هم از مبدأ فاعلي (مربي لايق) هم از طعام طيب و پاك و هم استاد شايسته و الهي و هم از درس خوب و محيطي امن و روحاني براي جهاد و سخت‏كوشي در عبادت و مبارزه و محاربه با نفس و شيطان برخوردار بود.
خداوند سبحان حضرت زكريا(عليه‌السلام) را كفيل و متعهد به تأمين معيشت و امور زندگي حضرت مريم قرار داد. زكريا(عليه‌السلام) هرگاه براي تكفّل و تربيت مريم(عليهاالسلام) به آن محراب وارد مي‏شد، به گونه‏اي سؤال‏انگيز رزقي آماده را مي‏ديد؛ رزقي ويژه

149
و غير معهود كه غذا يا ميوه رايج و عادي آن زمان نبود و به ديگران نمي‏رسيد و به لحاظ هماهنگي روزي غيبي با حساب عالم شهادت، آن رزق مناسب همان دوران سنّي حضرت مريم بود، از اين‏رو از وي پرسيد: اين روزي از كجاست؟ اين رزق، كرامت ويژه و خارق عادت بود؛ آن‏سان كه زكريا را به فكر انجام دادن كاري كريمانه و غير عادي انداخت و آن درخواست فرزند طيب از خدا بود.
التزام محراب عبادت در ذات، صفت و فعل كه همان تقواي تام است، رزق «بغير حساب» را همراه دارد. خدا به هر كس بخواهد بدون وسيله و محاسبات عادي روزي مادي و معنوي، عادي و غير عادي و طبيعي و غير طبيعي مي‏دهد. تنها رازق اوست؛ چه به حساب و جريان عادت يا بي‏حساب و خارق عادت. البته اگر به صورت خارق عادت باشد، انسان زودتر به غيب پي مي‏برد.
 
 
تفسير
 
مفردات
كفّلها: «كفالت» تعهّد كردن به تأمين و برآوردن امور معيشتي و زندگي ديگري است در عمل. تكفيل داراي دو مفعول و به معناي كسي را كفيل ديگري قرار دادن است، چنان‏كه خداوند زكريّا(عليه‌السلام) را كفيل تأمين معيشت و امور زندگي مريم(عليهاالسلام) قرار داد: ﴿كَفَّلَها زَكَرِيّا) 1
ابن اثير ذيل أنا و كافل اليتيم كهاتين في الجنّة آورده است كه كافل، كسي
^ 1 - ـ التحقيق، ج10، ص98 ـ 97، «ك ف ل».

150
است كه به امر يتيم قيام مي‏كند و تربيت كننده اوست: القائم بأمر اليتيم المربِّي له 1.
المحراب: «حرب» در مقابل «سلم» ستيزه و تندي كردن است. محراب بر وزن مِفعال، اسم آلت و به معناي وسيله ستيزه است؛ خواه جنگ ظاهري باشد خواه جنگ باطني؛ اوّلي مانند اسلحه جنگ كه جمع آن محاريب (سلاح‏هاي جنگي) است و دومي مانند محلّي كه براي مبارزه و محاربه با نفس و شيطان انتخاب مي‏شود 2 (محراب المسجد) و گاهي خود مسجد را محراب مي‏ناميدند 3 ، چنان‏كه در آيه ﴿ما يَشاءُ مِن مَحريب) 4 محاريب به معناي مساجد است 5.
برخي محراب مورد بحث را معادل مَذبح اهل كتاب دانسته‏اند و آن بناي كوچكي است كه در جلوي معبد ساخته مي‏شود و درب خاص دارد كه با نردبان داراي پله‏هاي اندك به سوي آن بالا مي‏روند و كسي كه در آن مذبح است از ديد اهل معبد نهان است 6.
گاهي محراب بر غرفه يا خانه مخصوص سلطان اطلاق مي‏شود، بدين سبب كه در آن اطاق ويژه، پادشاه به تدبير مملكت و محاربه با دشمنان (اتاق فكر) مي‏پردازد و تعبير به صيغه اسم آلت به جاي اسم مكان اشاره به توجه به
^ 1 - ـ النهايه، ابن اثير، ج4، ص192، «ك ف ل».
^ 2 - ـ التحقيق، ج2، ص215، «ح رب».
^ 3 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص739.
^ 4 - ـ سوره سبأ، آيه 13.
^ 5 - ـ مجمع البيان، ج8 7، ص598.
^ 6 - ـ تفسير المنار، ج3، ص293.
 
 

151
جنگ و جهاد، سختكوشي در عبادت و توسل جستن به آن است 1 ، زيرا ايستادن در مكان جنگ بر جنگيدن دلالت ندارد، بر خلاف دست زدن به ابزار جنگ.
نكته: از آنجا كه در آيه ﴿وهَل اَتكَ نَبَؤُا الخَصمِ اِذ تَسَوَّرُوا المِحراب) 2 «سور» به معناي ديوار و «تسوّر» به معناي آمدن از بالاي ديوار است، معلوم مي‏شود كه آن دو (فرشته كه براي امتحان داود آمده بودند) از ديوار محراب وارد مسجد شده بودند 3 ، از اين‏رو آن محراب مانند محراب‏هاي كنوني مساجد در درون ساختمان نبوده است.
 
 
تناسب آيات
بر اساس آيه قبل، مادر مريم(عليهاالسلام) وقتي ايشان را به دنيا آورد، گفت: ﴿واِنّي اُعيذُها بِكَ وذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيطنِ الرَّجيم﴾. در اين آيه شريف خداي سبحان از اجابت دعاي او خبر مي‏دهد.
٭ ٭ ٭
 
 
پذيرش و رشد ويژه
خداوند داراي اِنبات تكويني براي همگان است: ﴿واللهُ اَنبَتَكُم مِنَ الارضِ نَباتا ٭ ثُمَّ يُعيدُكُم فيها ويُخرِجُكُم اِخراجا) 4 ولي اِنبات حضرت مريم(عليهاالسلام):
^ 1 - ـ التحقيق، ج2، ص217 ـ 216، «ح ر ب».
^ 2 - ـ سوره ص، آيه 21.
^ 3 - ـ تفسير التحرير و التنوير، ج23، ص132.
^ 4 - ـ سوره نوح، آيات 18 ـ 17.

152
﴿واَنبَتَها نَباتًا حَسَنا﴾ كه در پاسخ ﴿اُعيذُها) 1 است، انباتي ويژه است، زيرا سخن از انبات از زمين نيست، بلكه سخن از «نبات حسن» است؛ مانند ﴿والبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخرُجُ نَباتُهُ بِاِذنِ رَبِّه) 2 انسان طيّب و طاهر، به عنايت الهي با زمينه مناسب رشد مي‏كند.
از اينكه واژه «قبول» و «نبات» را با وصف «حسن» آورده است معلوم مي‏شود كه هم پذيرش حضرت مريم(عليهاالسلام) براي خدمتگزاري بيت مقدس و هم رشد و تربيت او هردو ويژه بوده است.
تذكّر: عبارت ﴿بِقَبولٍ حَسَن﴾ لفظاً مفعول با واسطه است؛ ليكن معناً مفعول مطلق نوعي است. آمدن حرف جرّ «باء»، با اينكه تعبير «قبولاً حسناً» بس بود، نشانه اهميّت اين قبول است 3.
 
 
سرپرستي حضرت مريم
خداي سبحان امثال موساي كليم(عليه‌السلام) را در دستگاه فرعوني مي‏پرورد: آن حضرت هر چند با نوشيدن شير مادر رشد كرد و قسمت مهم رشد معنوي خود را در محضر پيامبر بزرگواري چون حضرت شعيب با آن آزمون‏هاي الهي به سر برد، برخي روزهاي رشد خود را در دربار فرعون گذراند، تا از نزديك شاهد مفاسد، فجايع و كشمكش‏هاي سياسي آل فرعون باشد و آمادگي‏هاي لازم براي مبارزه با فرعونيان را به دست آورد؛ امّا حضرت مريم(عليهاالسلام) كه بايد بدون همسر مادر پيامبري مانند حضرت عيسي(عليه‌السلام) شود، شايسته است در محيطي
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيه 36.
^ 2 - ـ سوره اعراف، آيه 58.
^ 3 - ـ تفسير التحرير و التنوير، ج3، ص87.

153
امن و روحاني و به دست انساني شايسته و الهي چون حضرت زكريّا(عليه‌السلام) تربيت شود: ﴿وكَفَّلَها زَكَرِيّا﴾.
يادآوري: 1. ضمانت و كفالت دو باب فقهي‏اند كه هم مشتركات دارند و هم هر يك داراي احكامي خاص هستند.
ضمانت درباره مال و كفالت درباره شخص است، هر چند هر يك به جاي ديگري نيز به كار مي‏رود.
2. كفالت به كودك انسان اختصاص ندارد، چنان كه شخصي در حضور حضرت داود(عليه‌السلام) گفت كه برادرم 99 گوسفند دارد و من يك گوسفند، با اين حال مي‏گويد كه كفالت و سرپرستي آن يك گوسفند را هم به من بسپار: ﴿اِنَّ هذا اَخي لَهُ تِسع وتِسعونَ نَعجَةً ولِي نَعجَة وحِدَة فَقالَ اَكفِلنيها وعَزَّني فِي الخِطاب) 1
 
 
لوازم تربيت شايسته حضرت مريم
براي تحقّق تربيت شايسته حضرت مريم(عليهاالسلام) هم مبدأ فاعلي را كه داشتن مربّي لايق است، ذكر فرمود: ﴿وكَفَّلَها زَكَرِيّا﴾ و هم برخورداري وي از طعام طيّب و پاك را و هم استاد شايسته و هم درس خوب را.
توضيح اينكه زكريّا(عليه‌السلام) هرگاه براي تكفّل و تربيت حضرت مريم(عليهاالسلام) به آن محراب وارد مي‏شد، به گونه‏اي سؤال‏انگيز رزقي آماده را مي‏ديد: ﴿كُلَّما دَخَلَ عَلَيها زَكَرِيّا المِحرابَ وَجَدَ عِندَها رِزقا﴾، از اين‏رو از وي پرسيد كه اين روزي از كجاست: ﴿اَنّي لَكِ هذا﴾. از اينكه اين جمله بي‏فاصله و بدون كلمه «فاء»
^ 1 - ـ سوره ص، آيه 23.

154
يا «واو» آمده است، شايد بتوان گفت آن رزق‏ها مناسب همان دورانِ سنّي حضرت مريم(عليهاالسلام) بوده است، زيرا روزي غيبي حتماً با حساب عالم شهادت هماهنگ خواهد بود.
گفتني است برخي از مفسّران احتمال داده‏اند كه زكريّا(عليه‌السلام) هرگاه بر مريم(عليهاالسلام) وارد مي‏شد و غذاهاي غير منتظره را مي‏ديد، اين سؤال را تكرار مي‏كرد 1. چنين برداشتي از آيه آسان نيست هرچند اصل احتمال آن رواست و تعبير ﴿كُلَّما دَخَل﴾ نيز از رفت و آمدي مستمر حكايت مي‏كند زيرا در اين صورت بايد مي‏فرمود «يقول أنّي لك هذا»، و جمله ﴿قالَ يمَريَمُ اَنّي لَكِ هذا﴾ بيش از يك بار سؤال كردن را نمي‏فهماند.
بعضي عقيده دارند كه سخن گفتن مريم(عليهاالسلام) در همان اوان كودكي و همچون سخن گفتن حضرت عيسي(عليه‌السلام)، در گهواره بوده است 2 ؛ ليكن اثبات اين احتمال نيز آسان نيست، چون خداي سبحان به حضرت عيسي(عليه‌السلام) قدرت تكلّم بخشيد و نيز درباره وي به مريم فرمود كه فرزندت در گهواره سخن مي‏گويد: ﴿ويُكَلِّمُ النّاسَ فِي المَهدِ وكَهلا) 3 نيز فرمود كه اگر با تو سخن گفتند، تنها به گهواره اشاره كن و خودت پاسخي مده؛ امّا چنين ويژگي‏هايي درباره حضرت مريم(عليهاالسلام) نيامده است.
 
 
رزق غير معهود
بعضي از متأخران، دلالت آيه مورد بحث بر خارق عادت بودن رزق مريم(عليهاالسلام) را
^ 1 - ـ تفسير البحر المحيط، ج2، ص461.
^ 2 - ـ الكشاف، ج1، ص358.
^ 3 - ـ سوره آل عمران، آيه 46.
 

155
نپذيرفته و اينكه مؤمنان اين جريان را به خداوند استناد داده آن را معهود قديم و جديد دانسته‏اند 1.
لازم است عنايت شود كه اثبات كرامت و رزق غيبي بدون استدلال پذيرفتني ممكن نيست. روايات وارد در ذيل اين آيه بايد ارزيابي شوند تا به نصاب حجّيت برسند؛ ولي آيه مورد بحث بدون اشعار نيست، زيرا تنوين «رزقاً» مشعر به غير معهود بودن آن است و اگر رزق مزبور غذا يا ميوه رايج و عادي آن زمان بود، نه جواب سؤال زكريّا اين بود كه ﴿هُوَ مِن عِندِ الله﴾ و نه آن حضرت(عليه‌السلام) به حسب ظاهر به اين جواب قناعت مي‏كرد، زيرا احتمال اينكه برخي از مؤمنان روزانه آن را تأمين مي‏كند مطرح مي‏شد و از طرف ديگر، نيايش زكريّا به درگاه خداي سبحان و درخواست فرزند طيّب، نشان مشاهده يك كرامت ويژه و مطلب خارق است كه آن حضرت به فكر انجام كاري كريمانه و غير عادي افتاد 2.
 
 
معناي رزق بي‏حساب
خداي سبحان به هر كس بخواهد بي‏وسيله و محاسبات عادي روزي مي‏دهد: ﴿اِنَّ اللهَ يَرزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِساب﴾، هرچند در روزي دادن با وسايل عادي نيز تنها رازق خداست: ﴿اِنَّ اللهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذو القُوَّةِ المَتين) 3 كلمه «هو» و «الف و لام» در ﴿الرَّزّاق﴾ حصر را مي‏رساند؛ يعني تنها رازق اوست؛ چه به حساب و جريان عادت يا بي‏حساب و خارق عادت. البته اگر به صورت
^ 1 - ـ تفسير المنار، ج3، ص293.
^ 2 - ـ الميزان، ج3، ص202.
^ 3 - ـ سوره ذاريات، آيه 58.
 

156
خارق عادت باشد، انسان زودتر به غيب پي مي‏برد و در آيه مورد بحث فرمود: ﴿اِنَّ اللهَ يَرزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِساب﴾.
رزق نيز روزي مادي و معنوي را دربر مي‏گيرد، چنان كه امام صادق(عليه‌السلام) در تطبيق «طعام» در آيه ﴿فَليَنظُرِ الانسنُ اِلي طَعامِه) 1 بر رزق معنوي فرمود: علمه الذي يأخذه عمّن يأخذه 2.
نكته: 1. رزق گاهي عادي و زماني غير عادي است؛ مانند ميوه فصل معيّن در فصل ديگر، زيرا ميوه فصل معيّن در همان فصل رزق محسوب و عادي است.
2. رزق گاهي مادي است و گاهي معنوي؛ مانند علم و ساير فضايل نفساني.
3. رزق محسوس گاهي طبيعي است و زماني غير طبيعي؛ مانند مائده آسماني.
4. رساندن رزق طبيعي گاهي عادي است و زماني غير عادي، چنان‏كه رساندن رزق معنوي مانند علم گاهي عادي است كه با درس و بحث حاصل مي‏شود و زماني غير عادي است كه در رؤيا يا حالت منامي و مانند آن به دست مي‏آيد. همه اين امور و مانند آن مشمول رزق بحساب و ﴿بِغَيرِ حِساب﴾ خداست.
 
 
راه برخورداري از رزق ﴿بِغَيرِ حِساب﴾
التزام محراب عبادت از لحاظ ذات، صفت و فعل كه همان تقواي تامّ و
^ 1 - ـ سوره عبس، آيه 24.
^ 2 - ـ الكافي، ج1، ص50؛ الاختصاص، ص4؛ بحار الانوار، ج2، ص96.

157
مشمول آيه ﴿اتَّقوا اللهَ حَقَّ تُقاتِه) 1 و مصداق آيه ﴿فَاتَّقُوا اللهَ مَا استَطَعتُم) 2 است، رزق ﴿بِغَيرِ حِساب﴾ را همراه دارد و معادل آيه ﴿مَن يَتَّقِ اللهَ يَجعَل لَهُ مَخرَجا ٭ ويَرزُقهُ مِن حَيثُ لايَحتَسِب) 3 مي‏شود و با عنايت به اينكه رزق اعم از مأكول و مشروب و علوم و معارف است چنان‏كه رزق علمي اعم از حصولي و حضوري است عصاره مطالب تفسيري اين بخش از آيات، پشتوانه قرآني احاديثي است كه انفجار چشمه‏هاي حكمت را محصول اخلاص اربعين مي‏داند: ما أخلص عبد لله(عزّ وجلّ) أربعين صباحاً إلاّ جرت ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه 4.
سَنَد اين مطالب از لحاظ نمونه خارجي، جريان محراب‏انديشي و محراب‏محوري حضرت مريم(عليهاالسلام) است كه خداوند وي را نمونه مردم (نه خصوص زنان و نه خصوص مردان) با ايمان قرار داد و چنين فرمود: ﴿وضَرَبَ اللهُ مَثَلًا لِلَّذينَ ءامَنوا امرَاَتَ فِرعَونَ... ٭ ومَريَمَ ابنَتَ عِمرنَ) 5 الگو بودن آن حضرت براي اوحدي از اهل ايمان مناسب درجه آن‏هاست و براي اوساط از مؤمنان، مناسب مرتبه آنان.
 
 
بحث روايي
 
1. تكفّل و تغذيه مريم(عليهاالسلام)
عن أبي جعفر(عليه‌السلام) قال: ... فساهم عليها النبيون فأصاب القرعة زكريّا و هو زوج
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيه 102.
^ 2 - ـ سوره تغابن، آيه 16.
^ 3 - ـ سوره طلاق، آيات 3 ـ 2.
^ 4 - ـ عيون اخبار الرضا(عليه‌السلام)، ج2، ص74؛ بحار الانوار، ج67، ص242.
^ 5 - ـ سوره تحريم، آيات12 ـ 11.

158
اُختها و كفّلها و أدخلها المسجد. فلمّا بلغت ما تبلغ النساء من الطمث و كانت أجمل النساء فكانت تصلّي و يضيي‏ء المحراب لنورها؛ فدخل عليها زكريّا فإذا عندها فاكهة الشتاء في الصيف و فاكهة الصيف في الشتاء فقال: ﴿اَنّي لَكِ هذا قالَت هُوَ مِن عِندِ الله) 1
اشاره: أ. مساهمه و مقارعه‏اي كه براي تكفّل مريم(عليهاالسلام) نهاده شد، بين انبياي ابراهيمي بود؛ يعني عدّه‏اي از پيامبران غير اولواالعزم كه معاصر حضرت زكريّا بوده‏اند پيشنهاد كفالت حضرت مريم(عليهاالسلام) را طرح كرده بودند و چون به نتيجه معيّن نرسيدند قرعه زدند.
برخي مساهمان را اَحبار دانسته و عدد آنان را 29 ضبط كرده‏اند 2.
ب. خداوند در فصل تابستان با ميوه‏هاي زمستان و در فصل زمستان با ميوه‏هاي تابستان، از مريم(عليهاالسلام) كه در محراب خويش به عبادت مي‏پرداخت، پذيرايي مي‏كرد و اين امر زكريّا را كه به قيد قرعه متكفل امور او بود شگفت‏زده ساخته بود.
 
 
2. حضرت فاطمه(عليهاالسلام) و روزي بهشتي
فقال [علي(عليه‌السلام)] لها [فاطمة(عليهاالسلام)] يوماً: يا فاطمة! هل عندك شي‏ء؟ قالت: لا و الّذي عظم حقّك ما كان عندنا منذ ثلاثة أيّام شي‏ء نقريك به. قال: أفلا أخبرتني؟ قالت: كان رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم نهاني أن اسئلك شيئاً فقال: لا تسألي ابن عمّك شيئاً؛ إن جاءك بشي‏ءٍ عفو، و إلاّ فلا تسئليه. قال: فخرج الإمام(عليه‌السلام) فلقي رجلاً فاستقرض منه ديناراً؛ ثمّ أقبل به و قد أمسي، فلقي مقداد بن الأسود؛
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص193؛ البرهان، ج2، ص33.
^ 2 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص739.

159
فقال للمقداد: ما أخرجك في هذه الساعة؟ قال: الجوع و الّذي عظم حقّك يا أميرالمؤمنين! قال: قلت لأبي جعفر(عليه‌السلام): و رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم حيّ؟ قال: و رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم حيّ. قال [أمير المؤمنين(عليه‌السلام)]: فهو أخرجني و قد استقرضت ديناراً و سأوثرك به فدفعه إليه؛ فأقبل فوجد رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم جالساً و فاطمة تصلّي و بينهما شي‏ء مغطّي. فلمّا فرغت أحضرت ذلك الشي‏ء فإذا جفنة من خبز و لحم، قال: يا فاطمة! أنّي لك هذا؟ قالت: هو من عند الله انّ الله يرزق من يشاء بغير حساب. فقال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: ألا اُحدّثك بمثلك و مثلها؟ قال: بلي، قال: مثل زكريّا إذا دخل علي مريم المحراب فوجد عندها رزقاً قال: يا مريم! أنّي لك هذا؟ قالت: هو من عند الله إنّ الله يرزق من يشاء بغير حساب، فأكلوا منها شهراً؛ و هي الجفنة الّتي يأكل منها القائم(عليه‌السلام) و هي عندنا 1.
اشاره: أ. روزي حضرت علي(عليه‌السلام) از حضرت فاطمه پرسيد: آيا در منزل چيزي هست؟ فاطمه(عليهاالسلام) پاسخ داد: سه روز است كه چيزي نداريم، پس امام علي(عليه‌السلام) از منزل خارج شد و ديناري قرض كرد و در بين راه مقداد را ديد كه گرسنه بود، پس دينار را به او ايثار كرد و چون به خانه بازگشت، پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم آنجا بود و زهرا(عليهاالسلام) مشغول نماز و ميان آن‏ها چيز پوشيده‏اي بود. حضرت زهرا(عليهاالسلام) پس از نماز آن چيز را كه كاسه‏اي بزرگ پر از نان و گوشت بود، حاضر كرد. اميرمؤمنان پرسيد: اين غذا از كجاست؟ حضرت زهرا(عليهاالسلام) پاسخ داد: ﴿هُوَ مِن
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص195. شيخ طوسي مشابه اين مضمون را با تفصيل بيشتري از ابوسعيد خدري نقل كرده و در آن حديث تصريح شده است كه رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم به اميرمؤمنان(عليه‌السلام) فرمود: يا علي! هذا بدل دينارك، هذا جزاء دينارك من عند الله (الامالي، طوسي، ص617). سيوطي نيز در الدر المنثور با تلخيص و اندكي تفاوت اين روايت را از جابر نقل كرده است (ر.ك: الدر المنثور، ج2، ص186).

160
عِندِ اللهِ اِنَّ اللهَ يَرزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِساب﴾؛ آن‏گاه پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم مشابه اين را از داستان حضرت مريم(عليهاالسلام) برايشان نقل كرد.
شيخ طوسي(قدس‌سره) در كتاب مجالس اين روايت را از حذيفة بن يمان ضمن داستان «قطيفه خيبري» آورده است كه پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم آن را به همراه جعفر بن ابي‏طالب از خيبر تهيه كرده بود و به حضرت علي(عليه‌السلام) بخشيد و اميرمؤمنان(عليه‌السلام) آن را در بازار مدينه به هزار مثقال طلا فروخت و همه آن را ميان فقراي مهاجر و انصار قسمت كرد. فرداي آن روز رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم خود و برخي از اصحابش را كه همراه او بودند به خانه حضرت علي(عليه‌السلام) دعوت كرد و به حضرت علي(عليه‌السلام) فرمود: ديروز هزار مثقال طلا گرفتي. امروز من و اين اصحابم را مهمان كن. اميرمؤمنان(عليه‌السلام) نيز بي‏آنكه چيزي بگويد، رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم و اصحابش را مهمان كرد: فقال حياءاً منه و تكرّماً: نعم يا رسول الله! و في الرحب و السعة، أدخل يا نبي الله! أنت و من معك.
حذيفة بن يمان مي‏گويد: ما پنج نفر بوديم: من و عمار و سلمان و ابوذر و مقداد كه به همراه پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم به خانه علي(عليه‌السلام) رفتيم.
قضيه «جفنه» (كاسه بزرگ از نان و گوشت بهشتي) از اين قسمت حديث با اندكي تفاوت، مشترك ميان احاديث اين ماجراست: فدخلنا و دخل علي(عليه‌السلام) علي فاطمة(عليهاالسلام) يبتغي عندها شيئاً من زاد فوجد في وسط البيت جفنة من ثريد تفور و عليها عراق كثير كأنّ رائحتها المسك؛ فحملها علي(عليه‌السلام) حتّي وضعها بين يدي النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم و من حضر معه. فأكلنا منها حتّي تملأنا و لا ينقص منها قليل و لا كثير و قام النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم حتّي دخل علي فاطمة(عليهاالسلام) و قال: أنّي لك هذا الطعام يا فاطمة؟ فردّت عليه و نحن نسمع قولهما، فقالت: ﴿هُوَ من عند الله إنَّ اللهَ يَرزُقُ مَن يَشاءُ بغَيرِ حساب﴾ فخرج النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم إلينا مستعبراً و هو يقول:

161
الحمد لله الّذي لم يمتني حتي رأيت لابنتي ما رأي زكريّا(عليه‌السلام) لمريم، كان إذا دخل عليها المحراب وجد عندها رزقاً فيقول لها: ﴿يمَريَمُ اَنّي لَك هذا﴾ فتقول: ﴿هُوَ من عند الله إنَّ اللهَ يَرزُقُ مَن يَشاءُ بغَيرِ حساب) 1
اين‏گونه روايات را در تفاسير اهل سنّت مانند تفسير بيضاوي 2 نيز مي‏توان يافت. زمخشري نيز با اجلال و اكرام روايتي را به همين مضمون نقل كرده است 3.
ب. يكي از عناصر محوري اين روايات مقام ايثار امير مؤمنان(عليه‌السلام) است كه ثمره شيرين آن به اين صورت ظهور كرده است.
ج. همان‏طور كه رزق ويژه مريم به ديگران نمي‏رسيد، محتمل است مائده بيت عصمت و طهارت(عليهم‌السلام) نيز عمومي نباشد و اگر در برخي روايات چنين آمده است كه آنان يك ماه از آن مي‏خوردند 4 ، ناظر به همين خصوصيت معنوي آن رزق محسوس و ملموس بود و شاهد ويژگي آن رزق اين است كه هنوز موجود است و وجود مبارك حضرت ولي عصر(عليه‌السلام) از آن بهره مي‏برد.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ ر.ك: الامالي، طوسي، ص615 ـ 614؛ البرهان، ج2، ص32 ـ 31.
^ 2 - ـ انوار التنزيل، ج1، ص158.
^ 3 - ـ الكشاف، ج1، ص358.
^ 4 - ـ فأكلوا منها شهراً و هي الجفنة التي يأكل منها القائم(عليه‌السلام) و هي عندنا. تفسير العياشي، ج1، ص195.

162
 
هنالك دعا زكريّا ربّه قال ربّ هب لي من لدنك ذريّة طيّبة إنّك سميع الدعاء (38)
 
گزيده تفسير
مشاهده صحنه‏هاي شگفت‏انگيز پيرامون حضرت مريم(عليهاالسلام)، و نيز مشاهده كمالات و كرامات وي، انگيزه درخواست فرزند صالح و اميدواري به لطف و رحمت خداوندي را در زكريّا(عليه‌السلام) پديد آورد، بنابراين طلوع اين تقاضا با آن صحنه زماني يا زميني مرتبط است و اين به معناي جهل آن حضرت به امكان خرق عادت نيست، بلكه وي كه اعقاب صالحي نداشت و اوضاع نيز براي ولادت فرزند برايش مساعد نبود در جست‏وجوي فرصتي براي مطرح كردن خواسته‏اش بود و در آن حال انتفاي علل و عوامل مادي، با اميدواري و اهتمامي وصف ناشدني در تضرّع و ناله از خداي سبحان فرزندي طيب و صالح مانند حضرت مريم طلبيد.
آن حضرت در مقام احساس قرب به خدا كه خود را در محضر و مشهد خدا مي‏ديد تحت ربوبيت حق تعالي و با اين باور كه نعمت خداوند ابتدايي است، خواسته‏هايش را با اميد دريافت بي‏واسطه يا با كمترين واسطه آن مطرح كرد.

163
زكريّا (عليه‌السلام) با تأسّي به حضرت ابراهيم (عليه‌السلام)، در بياني كه به منزله ذكر دليل است، گفت: تو بزرگواري و دعا را مستجاب مي‏كني. وي در دعايش هم خدا را به وصف ثبوتي، مانند قادر، عليم، حكيم و سميع خواند و هم به عجز خويش اعتراف كرد و اين هر دو لازمه دعاست.
 
 
تفسير
 
مفردات
ذريّة: اين واژه هم شامل فرد مي‏شود و هم شامل جمع؛ ليكن به قرينه ﴿وَليّا) 1 معلوم مي‏شود زكريّا(عليه‌السلام) حدّاقل يك فرزند طلب كرده است. در ﴿ذُرِّيَّةً طَيِّبَة﴾، مؤنث بودن كلمه «طيّبه» به لحاظ لفظ «ذريّه» است، و گرنه كلمه «ذريّه» براي مذكّر و مؤنث، مفرد و جمع و اولاد بلا فصل و مع الفصل به كار مي‏رود 2.
 
 
تناسب آيات
پس از آنكه زكريّا(عليه‌السلام) تفضل خدا به مريم(عليهاالسلام) و روزي از غيب را نزد او مشاهده كرد، از خداوند خواست كه فرزندي صالح مانند مريم به او عطا كند 3 ، بنابراين گرچه اين آيه آغاز داستان حضرت زكريّا(عليه‌السلام) و قصه‏اي مستقل است، ليكن به جهت ارتباطش با داستان مريم(عليهاالسلام) در اثناي آن بيان شده است 4.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ سوره مريم، آيه 5.
^ 2 - ـ روح المعاني، ج3، ص232؛ تفسير البحر المحيط، ج2، ص463.
^ 3 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص202.
^ 4 - ـ ر.ك: روح المعاني، ج3، ص231.

164
تناسب درخواست زكريّا با مشاهده كرامت مريم
تعبير ﴿هُنالِك﴾، صرف بيان قصّه نيست، بلكه تحليل نتيجه‏گيري از حوادث پيش‏بيني نشده و آموزش راه مناجات و دعاست و مي‏آموزاند با انتفاي علل و عوامل مادي نيز مي‏توان با اميدواري به خداوند دست به دعا برداشت. آري انسان آن‏گاه كه دستش از علل مادّي كوتاه شود، بهتر مي‏فهمد كه تنها خدا نيازمندان را درمي‏يابد.
عدم دسترسي به عوامل مادي، زمينه بيشتري فراهم مي‏آورد كه انسان بفهمد تنها خدا نيازمندان را در مي‏يابد: ﴿اَمَّن يُجيبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ ويَكشِفُ السّوء) 1 وگرنه خدا كسي است كه حتي روزي كساني را كه به زبان منكر ذات مقدس او هستند، تأمين مي‏كند: يا من يعطي من سأله يا من يعطي من لم يسئله و من لم يعرفه تحنّناً منه و رحمة 2.
بر اين اساس، ﴿هُنالِك﴾ در اين آيه مانند ﴿هُنالِك﴾ در آيه ﴿فَغُلِبوا هُنالِكَ وانقَلَبوا صغِرين) 3 و آيه ﴿هُنالِكَ الوَليَةُ لِلّهِ الحَقّ) 4 است؛ يعني آن‏گاه كه عجز ديگران روشن شود، ولايت الهي ظهور كرده است.
كلمه ﴿هُنالِك﴾ همچنين نشان مي‏دهد كه زكريّا(عليه‌السلام) در جست‏وجوي فرصتي براي مطرح كردن خواسته‏اش بوده است. او اَعقاب صالحي نداشت و اوضاع نيز براي ولادت فرزند براي وي مساعد نبود؛ ولي خواستار فرزندي شد كه
^ 1 - ـ سوره نمل، آيه 62.
^ 2 - ـ اقبال الاعمال، ص143، دعاي هر روز ماه رجب.
^ 3 - ـ سوره اعراف، آيه 119.
^ 4 - ـ سوره كهف، آيه 44.

165
بتواند راه او را بپيمايد: ﴿قالَ رَبِّ اِنّي وَهَنَ العَظمُ مِنّي واشتَعَلَ الرَّأسُ شَيبًا ولَم اَكُن بِدُعائِكَ رَبِّ شَقيّا ٭ واِنّي خِفتُ المَولِي مِن وَراءي وكانَتِ امرَاَتي عاقِرًا فَهَب لي مِن لَدُنكَ وَليّا ٭ يَرِثُني ويَرِثُ مِن ءالِ يَعقوبَ واجعَلهُ رَبِّ رَضيّا) 1 يعني دوران كهولت من گذشته و زمان فرتوتي فرا رسيده است و مي‏ترسم كساني وارثم شوند كه نتوانند راه مرا ادامه دهند.
وي نگران بود كه دوران كهولت نيز جاي خود را به دوران «هرم» دهد و در آستانه مرگ قرار گيرد و وارثي صالح نداشته باشد، بدين سبب گفت: پيري به من رسيد: ﴿وقَد بَلَغَنِي الكِبَر) 2 يعني فاتح پيري است. البته آن حضرت با تعبير من پير شدم: ﴿وقَد بَلَغتُ مِنَ الكِبَرِ عِتيّا) 3 نيز سخن گفته است كه ظاهراً در دو مقطع سنّي يا از دو منظر اين دو تعبير به كار رفته است، پس او در سنيني بوده كه از نظر عوامل ظاهري فرزنددار نمي‏شده؛ ولي با مشاهده كرامات مريم(عليهاالسلام) با اميدواري دست به دعا برداشته و از خداوند فرزند خواسته است.
بر اين اساس، منشأ پيدايش يحياي شهيد(عليه‌السلام) دعاي حضرت زكريّا(عليه‌السلام) و منشأ دعاي حضرت زكريّا(عليه‌السلام) مشاهده كمالات و كرامات حضرت مريم(عليهاالسلام) و كارهاي خارق عادتي بود كه پيرامون وي رخ مي‏داد، وگرنه زمينه درخواست فرزند در سنين سالمندي و فرتوتي براي او فراهم نمي‏شد.
پس از مشاهده كرامت‏هاي مريم بود كه حضرت زكريّا(عليه‌السلام) با اهتمامي وصف ناشدني در تضرّع و ناله از خداي سبحان فرزند طيّب طلبيد، پس با توجه به اين پيوند عميق مي‏توان گفت يحيي(عليه‌السلام) نيز مانند عيسي(عليه‌السلام) از بركت
^ 1 - ـ سوره مريم، آيات 6 ـ 4.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 40.
^ 3 - ـ سوره مريم، آيه 8.

166
وجود مريم(عليهاالسلام) است. با اين بيان مفاد ﴿لَيسَ الذَّكَرُ كالانثي﴾ روشن‏تر مي‏شود؛ يعني هرگز پسري كه مي‏خواست مانند دختري نيست كه به او عطا شد.
 
 
نقد گفتار صاحب المنار
جريان اعجاز و تحليل عقلي آن براي صاحب‏نظران از سنخ حكايت و درايت حصولي است؛ ولي براي صاحب‏بصران از قبيل شهادت و وِعايت حضوري، زيرا خودْ مصداق معجزه را به عنوان وحي، نبوّت، رسالت، امامت و ولايت الهي مي‏يابند و با آن زندگي مي‏كنند؛ ليكن جميع شئون همين انبيا، رسولان، امامان و اولياي خدا(عليهم‌السلام) يكسان نيست، از اين‏رو گاهي چيزي را مي‏خواهند كه قبلاً زمينه درخواست آن فراهم نبود، با اينكه در همه احوال خدا را دانا و تواناي انجام دادن خواسته‏هاي عادي و غير عادي مي‏دانند. استدعاي فرزند طيّب براي حضرت زكريّا از همين سنخ است. گرچه صريح آيه اين نيست كه چون وي كرامت را در حيات مريم يافت، شروع به درخواست فرزند كرد؛ ليكن در اين‏گونه از استظهارها صريح بودن الفاظ آيه لازم نيست، بلكه ظهور آن‏ها هم كافي است.
از تدبّر در صدر و ساقه قصه و با در نظر گرفتن تعبير به كلمه ﴿هُنالِك﴾ كه مفاد آن يا زمان است يا زمين، معلوم مي‏شود طلوع اين تقاضا با آن صحنه زماني يا زميني مرتبط است و اين معنا مستلزم جهل حضرت زكريّا به امكان خرق عادت نيست تا اين مطلب مورد اعتراض قرار گيرد و چنين گفته شود:
اِشعار تعجّب آن حضرت كه از گفتار وي برمي‏آيد: ﴿رَبِّ اَنّي يَكونُ لي غُلم﴾ به اينكه از حادثه كرامت مريم متأثر شد،

167
مردود است، زيرا خود اين تعجب تأييد مي‏كند امتناع تأثير خارق عادت در دعاي آن حضرت را وگرنه تعجب نمي‏كرد، زيرا وي به خارق عادت و استجابت دعاي غيبي و مانند آن يقين داشت و هرگز اين امور براي پيامبري مانند حضرت زكريّا مؤثّر نخواهد بود. نتيجه آنكه درخواست حضرت زكريا به هيچ وجه استنادي به احساس كرامت و خارق عادت در جريان مريم(عليهاالسلام) نداشت 1.
آنچه در تبيين تناسب و اقتضاي كرامت مريم(عليهاالسلام) با تقاضاي حضرت زكريّا(عليه‌السلام) گذشت براي نقد گفتار مزبور كافي است.
 
 
ويژگي‏هاي دعاي حضرت زكريّا
زكريّا(عليه‌السلام) در دعايش هم خدا را به وصف ثبوتي‏اي مانند قادر، عليم، حكيم و سميع خواند و هم به عجز خويش اعتراف كرد: ﴿قالَ رَبِّ هَب لي مِن لَدُنكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاء﴾ و اين هر دو لازم دعاست، همان‏گونه كه يأس و نيز ارائه پيشنهاد معيّن جز در موارد منصوص و ضروري با ادب دعا سازگار نيست. آنچه مناسب دعاست درخواست خير، توفيق، ايمان و ثبات آن، حسن خاتمه و حشر با اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم‌السلام) است.
خداي سبحان دعاي زكريّا(عليه‌السلام) را در حال نماز اجابت كرد: ﴿فَنادَتهُ المَلئِكَةُ وهُوَ قائِم يُصَلّي في المِحرابِ اَنَّ اللهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحيي) 2
^ 1 - ـ ر.ك: تفسير المنار، ج3، ص296 ـ 295.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 39.

168
دعاي زكريّا(عليه‌السلام) مانند دعاي «عباد الرحمن» و بندگان صالح است كه در نيايش خود مي‏گويند: ﴿رَبَّنا هَب لَنا مِن اَزوجِنا وذُرّيّتِنا قُرَّةَ اَعيُنٍ واجعَلنا لِلمُتَّقينَ اِماما) 1 يعني دعا مي‏كنند تا همسر و فرزندي نصيبشان شود كه روشني چشمان باشد.
اصل دعاي حضرت زكريّا(عليه‌السلام) چنين است: ﴿رَبِّ اِنّي وَهَنَ العَظمُ مِنّي واشتَعَلَ الرَّأسُ شَيبًا ولَم اَكُن بِدُعائِكَ رَبِّ شَقيّا ٭ ... وكانَتِ امرَاَتي عاقِرا) 2 يعني چنان پير شده‏ام كه محكم‏ترين عضو بدنم (استخوان) سست و همسرم در جواني نازا بوده و اكنون پير نيز شده است؛ امّا تو بر انجام دادن هر كاري توانايي، بنابراين ميلاد حضرت يحيي(عليه‌السلام) در سن كهنسالي پدر از مادري پير كه در دوران جواني عقيم و نازا بوده است، معجزه روشن الهي است.
شأن نزول همين دعا را كه در دوران پيري او بوده است، آيه مورد بحث بيان مي‏كند؛ يعني مشاهده كمالات و كرامات مريم(عليهاالسلام) انگيزه درخواست فرزند صالح و اميدواري به لطف و رحمت خداوندي را در او پديد آورد.
دعاي حضرت زكريّا(عليه‌السلام) براي صاحب فرزند شدن، مانند همه كارهاي انبيا(عليهم‌السلام) بر اساس مصلحت است، زيرا نتيجه اين دعا ولادت يحيي(عليه‌السلام) است. او نخستين كسي بود كه به حقّانيّت نبوّت عيساي مسيح(عليه‌السلام) گواهي داد 3 و ديگران نيز از وي پيروي كردند، چون بزرگ قوم خويش بود. يحيي(عليه‌السلام) خود نيز وارث پدر و وسيله استمرار سلسله نبوّت، ولايت و رهبري شد.
^ 1 - ـ سوره فرقان، آيه 74.
^ 2 - ـ سوره مريم، آيات 5 ـ 4.
^ 3 - ـ جامع البيان، ج3، ص326؛ تفسير البحر المحيط، ج2، ص466؛ الدر المنثور، ج2، ص189

169
نكته: 1. واژه ﴿هَبْ﴾ در ﴿رَبِّ هَب لي مِن لَدُنك﴾ نشان مي‏دهد كه نعمت‏هاي خدا ابتدايي است، همان‏گونه كه امام سجاد(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: كلّ نعمك ابتداء يا منّتك ابتداء 1.
2. شي‏ء «لدنّي» مانند علم، رزق، فرزند و... يعني چيزي كه بي‏واسطه يا با كمترين واسطه از خداي سبحان دريافت شود.
 
 
تأسّي به حضرت ابراهيم(عليه‌السلام)
جمله ﴿اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاء﴾ در حكم ذكر دليل است؛ يعني تو بزرگواري و دعا را مستجاب مي‏كني؛ نيز ختم دعا با اين جمله نشان تأسّي آن حضرت به ابراهيم خليل(عليه‌السلام) است كه چون فرستادگان الهي به او (حضرت خليل) فرزند را بشارت دادند: ﴿قالوا لاتَوجَل اِنّا نُبَشِّرُكَ بِغُلمٍ عَليم ٭ قالَ اَبَشَّرتُموني عَلي اَن مَسَّنِي الكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرون ٭ قالوا بَشَّرنكَ بِالحَقِّ فَلا تَكُن مِنَ القنِطين ٭ قالَ ومَن يَقنَطُ مِن رَحمَةِ رَبِّهِ اِلاَّالضّالّون) 2 ايشان در مقام شكر عرض كرد: ﴿اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذي وَهَبَ لي عَلَي الكِبَرِ اِسمعيلَ واِسحقَ اِنَّ رَبّي لَسَميعُ الدُّعاء) 3
آري حضرت زكريّا(عليه‌السلام) كه از ذريّه ابراهيم خليل(عليه‌السلام) است، همانند آن حضرت خدا را مي‏ستايد.
^ 1 - ـ صحيفه سجّاديه، دعاي 12، بند 4 و دعاي 45، بند 5.
^ 2 - ـ سوره حجر، آيات 56 ـ 53.
^ 3 - ـ سوره ابراهيم، آيه 39.

170

 

 
 

 
 Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved