بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

 
 

 

انزجار از دختران يا بي‏اعتنايي به آن‏ها بوده، از آنان نام برده نشده است: در ميان اعراب جاهلي، نه تنها كسي دختر را زينت و حبّ به او را زيور نمي‏دانست، بلكه آن را مايه سرافكندگي و شرمساري خويش مي‏شمرد: ﴿واِذا بُشِّرَ اَحَدُهُم بِالاُنثي ظَلَّ وَجهُهُ مُسوَدًّا وهُوَ كَظيم ٭ يَتَوري مِنَ القَومِ مِن سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ اَيُمسِكُهُ عَلي هونٍ اَم يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ اَلا ساءَ ما يَحكُمون) 1
اين گروه جسارت دختركشي را نداشتند و ميان تحمّل ننگِ دختر داشتن يا زنده به گور كردن او مردد بودند؛ امّا حساسيّت شماري به داشتن دختر به اندازه‏اي تند بود كه از قبر به «صِهْر» (داماد) و از قبور به «اَصهار» ياد مي‏كردند 2 و نمي‏توانستند «كظيم» باشند، از اين‏رو دختران نوزاد را به گور مي‏بردند: ﴿واِذَا المَوءودَةُ سُءِلَت ٭ بِاَي ذَنبٍ قُتِلَت) 3
 
 
دلبستگي به دام و كشت
انعام جمع «نَعَم» به شتر و گاو و گوسفند گفته مي‏شود. ﴿والاَنعمِ والحَرث﴾ در اين آيه، به دلبستگي شهوي برخي مردم به چهارپايان، و علاقه شهوي برخي به كشت اشاره دارد. «انعام» در شمار نعمت‏هاي الهي و ابزارهاي ضروري زندگي است، چنان‏كه قرآن مي‏فرمايد كه خداي سبحان در چهارپاياني كه براي شما آفريد منافعي نهاد؛ پوست، پشم و كرك آن‏ها شما را از سرما نگه‏مي‏دارد و از گوشتشان مي‏خوريد. بامدادان كه آن‏ها را به چرا مي‏بريد و شامگاهان كه باز مي‏گردانيد، براي شما منظره‏اي زيبا را ترسيم
^ 1 - ـ سوره نحل، آيات 59 ـ 58.
^ 2 - ـ لسان العرب، ج4، ص471، «صهر».
^ 3 - ـ سوره تكوير، آيات 9 ـ 8.

311

مي‏كنند. وسيله حمل و نقل بارهاي سنگين شما به شهري هستند كه خودتان بدون بار با دشواري به آنجا مي‏رسيد؛ چه رسد بخواهيد آن بارها را به مقصد برسانيد و...: ﴿والاَنعمَ خَلَقَها لَكُم فيها دِف‏ءٌ ومَنفِعُ ومِنها تَأكُلون ٭ ولَكُم فيها جَمالٌ حينَ تُريحونَ وحينَ تَسرَحون ٭ وتَحمِلُ اَثقالَكُم اِلي بَلَدٍ لَم تَكونوا بلِغيهِ اِلاّبِشِقِّ الاَنفُسِ اِنَّ رَبَّكُم لَرَءوفٌ رَحيم) 1
 
 
اجمال و تفصيل محتواي آيه
بعد از بياني تفصيلي از امور دنيوي و مذمّت حبّ شهوات آن‏ها، در جمع‏بندي مي‏فرمايد كه اين امور، متاع ناچيز زندگاني دنيايند: ﴿ذلِكَ مَتعُ الحَيوةِ الدُّنيا... ﴾.
نيز در مقابل آن اجمالِ پس از تفصيل، يا متنِ پس از شرح، به صورت متن پيش از شرح و اجمال قبل از تفصيل، سرانجام نيك را نزد خدا دانسته و مي‏فرمايد كه بشر مسافر است و مسافر بايد به جايي برگردد و بهترين بازگشتگاه وي نزد خداست: ﴿واللهُ عِندَهُ حُسنُ المَءاب﴾. در آيه بعدي شرح اين اجمال آمده است.
تقديم اسم ظاهر ﴿الله﴾ و ظرف ﴿عِند﴾ و آمدن ضمير و بيان اينكه اين بازگشت نزد خداست، همگي نشان تعظيم مطلب است.
 
 
اشارات و لطايف
 
1. راه مصون ماندن از خطر تزيين و تسويل نفس
خوي خيالپردازي اسبان، مايه نامگذاري آن‏ها به «خَيْل» شد كه از كيفيت گام
^ 1 - ـ سوره نحل، آيات 7 ـ 5.
 

312

برداشتن، دويدن، چريدن و سواري دادنشان مشهود كارشناسان اسب‏پروري است. همين خيال لگام گسيخته در افرادي كه از مرز حيوانيت نگذشته‏اند سركشي مي‏كند و اينان را «مختال» مي‏پروراند، هرچند خود را خردمند و ديگران را جاهل، مرتجع و عقب افتاده مي‏پندارند كه اين پندار باطل نيز نشان همان خيالپردازي و اختيال‏پروازي آن‏هاست.
منشأ اين خيالبافي، همان نفس مسوّله است كه توان تحريف بالايي دارد، به طوري كه زشت را زيبا و كذب را صدق و باطل را حق و ظلم را عدل نشان مي‏دهد. وقتي شخص مختال با تسويل نَفْس به چنين باوري رسيد، نفس اَمّاره كه عهده‏دار اجراي بي‏رحمانه و بي‏صبرانه دستورهاي تسويلي نفس است شروع به كار مي‏كند. اين خطر دروني در كمين همگان است.
برخي اهل معرفت گفته ‏اند:
هر كس خواست از تزيين محفوظ بماند، تابع ظاهر قرآن و سنتِ (معصومان(عليهم‌السلام)) باشد و چيزي بر ظاهر متون ديني نيفزايد، زيرا گاهي تأويل قرآن، مصداق همين تزيين است. هرچه از ظاهر آن برآيد بر همان اساس حركت كند و هرچه متشابه بود، علم آن را به خدا واگذارد و به آن ايمان بياورد. چنين شخصي پيرو دين است و تزيين راهي بر او ندارد و حجتي عليه او نزد خداوند نيست 1.
قرآن كريم براي رهايي از ابتلاي به حبّ شهوات چنين راهكار مي‏دهد:
أ. شما به عاجله (دنيا) دل بسته و آخرت را رها كرده‏ايد: ﴿كَلاّبَل تُحِبّونَ
^ 1 - ـ رحمة من الرحمن، ج1، ص421.

313

العاجِلَة ٭ وتَذَرونَ الاءخِرَة) 1 پس معرفت آخرت و دل سپردن به وعده‏هاي بزرگ و تخلّف ناپذير خداي سبحان، زمينه‏ساز ادراك حقارت امور دنيوي و نيز دل كندن از آن‏هاست.
ب. درك اين نكته هم در رويارويي با «حبّ شهوات» به انسان ياري مي‏بخشد كه چه بسا چيزهايي را دوست داشته باشيد كه براي شما شرّ است: ﴿وعَسي اَن تُحِبّوا شَيءاً وهُو شَرٌّ لَكُم) 2
 
 
2. تأثير حبّ و بغض
حركت انسان بر اساس حبّ و بغض است و اين شيوه امري است طبيعي؛ ليكن افراط در اين دو، انسان را كور مي‏كند: حبّك للشي‏ء يعمي و يصمّ 3 ، چنان كه در مقابل مي‏توان گفت «بغضك للشي‏ء يعمي و يصمّ».
قرآن كريم درباره دوستداران دنيا و تاركان آخرت مي‏فرمايد: ﴿واَمّا ثَمودُ فَهَدَينهُم فاستَحَبُّوا العَمي عَلَي الهُدي) 4 قوم ثمود بر اثر حبّ شهوات، كوري را بر هدايت رجحان دادند و از ديدن حقايق محروم شدند. مشركان مكه نيز بر اثر حبّ شهوات، با اينكه بارها آيات بيّنه را ديدند، در جنگ «بدر» باز هم نابينا ماندند و كفر ورزيدند، از اين‏رو خداوند در ذيل آيه پيشين فرمود: ﴿اِنَّ في ذلِكَ لَعِبرَةً لاُولِي الاَبصر) 5
^ 1 - ـ سوره قيامت، آيات 21 ـ 20.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 216.
^ 3 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج4، ص380، ح5814؛ بحار الانوار، ج74، ص165.
^ 4 - ـ سوره فصّلت، آيه 17.
^ 5 - ـ سوره آل عمران، آيه 13.

314

 
3. شهوت شهرت
شهوت شهرت و علاقه به محبّت كاذب جامعه، عده‏اي را وامي‏دارد كه براي نوشيدن جام جاه، جامه زهد دربر كنند، در حالي كه نه در بامداد به فكر قناعت زاهدانه به سر برده‏اند و نه در شامگاه به انديشه زهد قانعانه، بلكه آزمدار و طمع‏محور و جاه‏خواه و مقام‏طلب بوده و جامه زهد را به غارت برده و دربركرده و به آن متقمّص شده‏اند: فتحلّي باسم القناعة وتزيّن بلباس أهل الزهادة و ليس من ذلك في مَراح ولا مَغْدَي 1.
چنين دنيازده‏اي كه از خطر اُفْت و آفت دوزيست بودن منافقانه بي‏خبر است، اگر بر بورياي ساده نشيند، بوي رياي آن شامه خردمندان را مي‏آزارد و چنانچه بر كرسي وعظ تكيه كند، چون به خلوت مي‏رود آن كار ديگر مي‏كند. او مشمول تهديد خدا و تحديد رسول اوست: ﴿اَم حَسِبَ الَّذينَ في قُلوبِهِم مَرَضٌ اَن لَن يُخرِجَ اللهُ اَضغنَهُم) 2
غرض آنكه اين‏گونه آلودگي‏ها مشمول عموم شهوات مذكور در آيه است و امور هفت‏گانه ياد شده در آيه براي تمثيل‏اند نه تعيين.
 
 
4. نگاه تحقيرآميز قرآن به شهوت دوستي
قرآن كريم به شكل‏هاي گوناگون كساني را كه حبّ افراطي ناشايسته‏اي به امور دنيوي دارند، تحقير مي‏كند:
أ. آنان را دوستدار شهوت مي‏نامد كه گونه‏اي تحقير است، زيرا شهوت همانند غضب در مقابل عقل است.
^ 1 - ـ نهج البلاغه، خطبه 32.
^ 2 - ـ سوره محمّدصلي الله عليه و آله و سلم، آيه 29.

315

ب. به آن‏ها نسبت مي‏دهد كه شهوت دوستي را براي خود زينت مي‏دانند كه تحقيري مضاعف است.
ج. امور نامبرده مورد علاقه انسان را شهوت مي‏نامد كه به نوعي تحقير آن‏ها و هم تحقير كسي است كه به آنها عشق مي‏ورزد، از اين‏رو در نكوهش شهوتگرايي و مالدوستي مي‏فرمايد: ﴿واللهُ يُريدُ اَن يَتوبَ عَلَيكُم ويُريدُ الَّذينَ يَتَّبِعونَ الشَّهَوتِ اَن تَميلوا مَيلًا عَظيما) 1 ﴿فَخَلَفَ مِن بَعدِهِم خَلفٌ اَضاعُوا الصَّلوةَ واتَّبَعُوا الشَّهَوتِ فَسَوفَ يَلقَونَ غَيّا) 2 براساس اين آيه، شهوتگرايي زمينه فساد و تباه‏كننده نماز است. شهوتگرا عنان اختيار خويش را به شهوت مي‏سپرد و به استقبال گمراهي مي‏شتابد.
غرض آنكه هرچند عطف به واو مفيد ترتب نيست؛ ليكن بين اقامه نماز و فحشاء و منكر تعامل متقابل است به طوري كه هم نماز ناهي از فحشاء و منكر است و هم پيروي فشحا مايه تباهي نماز است و در اين مورد اضاعه نماز اثر سوء پيروي از شهوات است.
انسان وابسته به دنيا از «من عند الله» كه ﴿اَحسَنِ تَقويم) 3 است تا دنيا كه ﴿اَسفَلَ سفِلين) 4 است، تنزّل كرده است. ﴿اَسفَلَ سفِلين﴾ به معناي نار نيست، بلكه به معناي عالم طبيعت و دنياست كه نازل‏ترين مرتبه و در مرز عدم است و پايين‏تر از دنيا، عدم است.
^ 1 - ـ سوره نساء، آيه 27.
^ 2 - ـ سوره مريم، آيه 59.
^ 3 - ـ سوره تين، آيه 4.
^ 4 - ـ سوره تين، آيه 5.

316

يادآوري اين نكته سودمند است كه برخي صورت‏ها تابع ماده‏اند؛ مثلاً مادّه «علو» كه برتري را مي‏فهماند، اگر به صورت «عاليات» هم درآيد، معناي خود را حفظ مي‏كند و ماده «سفل» كه پستي را مي‏فهماند، چنانچه به صورت «سافلين» هم درآيد، فرومايگي خود را به همراه دارد، هرچند در همين حوزه نيز مي‏توان ميان صورت‏ها فرق نهاد. با اين بيان مي‏توان سفالت و پستي مشمولان آيه ﴿فَاَرادوا بِهِ كَيدًا فَجَعَلنهُمُ الاَسفَلين) 1 و ﴿نَجعَلهُما تَحتَ اَقدامِنا لِيَكونا مِنَ الاَسفَلين) 2 را استظهار كرد.
در شرق و غرب عالم و در ميان صدها مكتب و نژاد و زبان، كسي مالدوستي و دنياپرستي را نكوهش نكرده است و تنها در مكتب وحي است كه اين‏گونه امور «ابزار» ناميده شده‏اند نه هدف و محبوب. فقط وحي آسماني است كه حبّ دنيا را سرآمد همه گناهان مي‏داند، چنان‏كه پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: حبّ الدنيا رأس كلّ خطيئة 3 ، از اين‏رو خداوند مي‏فرمايد: ﴿ويُعَلِّمُكُم ما لَم تَكونوا تَعلَمون) 4 بدون وحي هرگز بشر را توان صعود به بلنداي اين‏گونه معارف نيست.
از نظر اسلام، مجموع ثروت دنيا مربوط به مجموع مردم دنياست و مال‏اندوزي فراوان مذموم است؛ ولي كسب مال با كار و كوشش براي تأمين زندگي واجب است و كاسب مال حلال براي تأمين معيشت خود و جامعه محبوب خداست. اگر ثروت دنيا دستگردان زرمندان باشد و اينان فقط از آن
^ 1 - ـ سوره‏صافّات، آيه 98.
^ 2 - ـ سوره فصّلت، آيه 29.
^ 3 - ـ الكافي، ج2، ص130؛ بحار الانوار، ج51، ص258.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 151.

317

بهره‏مند شوند، در فرهنگ وحي ناپسند است: ﴿كَي لايَكونَ دولَةً بَينَ الاَغنِياءِ مِنكُم) 1
 
 
5. پيوسته در عبادت
انساني كه دنيا را بازيچه مي‏بيند، آن را رها مي‏كند و چيزي او را به بازي نمي‏گيرد و خوردن و خوابيدن او نيز صبغه عبادت مي‏گيرد، زيرا با نام و ياد خدا همراه است و در آن حال هم از تفكّر غافل نيست، همان‏گونه كه امام صادق(عليه‌السلام) درباره فرزندش امام هفتم(عليه‌السلام) فرمود: بأبي و اُمّي من لا يلهو و لا يلعب 2. نيز رسول خدا به اباذر فرمود: خوردن وخوابيدن خود را نيز براي خدا انجام ده 3.
ساختار كلّي دستورهاي ديني درباره خوردن و خوابيدن و زراعت... همانند ساختار نماز و روزه است و تفاوتشان تنها در استحباب و وجوب است. شروع غذا خوردن با «بسم الله» و پايان دادن با الحمد لله الّذي يُطعم و لا يُطعَم 4 يا قبل از خواب وضو گرفتن و ذكر گفتن و رو به قبله قرارگرفتن آن‏گاه خوابيدن 5 و در زراعت نيز رو به قبله ايستادن و آيه كريمه ﴿ءَاَنتُم تَزرَعونَهُ اَم نَحنُ الزّرِعون) 6 را تلاوت كردن سپس بذر پاشيدن و كاشتن 7 ، خواب و خور و
^ 1 - ـ سوره حشر، آيه 7.
^ 2 - ـ الكافي، ج1، ص311؛ بحار الانوار، ج48، ص107.
^ 3 - ـ اعلام الدين، ص195؛ بحار الانوار، ج74، ص82.
^ 4 - ـ الكافي، ج6، ص294.
^ 5 - ـ الكافي، ج1، ص294؛ ر.ك: بحار الانوار، ج73، ص220 ـ 191.
^ 6 - ـ سوره واقعه، آيه 64.
^ 7 - ـ بحار الانوار، ج100، ص67.

318

زراعت و سائر شئون زندگي را عبادت مي‏كند و عبادت، چه واجب يا مستحب، از امور اخروي است.
آري همين خور و خواب و امور ديگر زندگي طبيعي كه بسياري را با ظاهر فريبنده‏اش به تباهي كشانده است، با اراده توانمند عدّه‏اي، عبادت و زينت‏بخش جانشان مي‏گردد.
 
 
6. راز لذت در برخي امور
خداي سبحان براي بقاي اصل انسان، دستگاه هاضمه را آفريد و براي بقاي نسل انسان، دستگاه تناسلي را و براي تحمّل كارهاي پر رنج بقاي اصل و نسل، آن را با لذّت همراه ساخت و از اين قانون عمومي، حتّي پيامبران را استثنا نفرمود: ﴿وما جَعَلنهُم جَسَدًا لايَأكُلونَ الطَّعام) 1
خوردن و نوشيدن در دنيا براي ماندن شخص است و انتخاب همسر براي بقاي نوع: شخص با دستگاه تغذيه مي‏ماند و نوع با دستگاه تناسل و چون حفظ نوع وظيفه هر فرد است و انجام دادن اين وظيفه كاري بسيار دشوار، خداوند همراه آن لذتي قرارداد تا انسان به ازدواج تن دهد، پس اصل ازدواج، داخل در حب شهوات مذموم نيست و افزون بر ترغيب‏هاي فراوان در آيات و روايات به آن، ضرورتي طبيعي و اجتناب ناپذير است. آري مذموم، حب شهوت غريزي و جنسي است.
نكته: اهل ايمان از مال و فرزند خدادادي لذّتي مشروع مي‏برند: ﴿قُل مَن حَرَّمَ زينَةَ اللهِ الَّتي اَخرَجَ لِعِبادِهِ والطَّيِّبتِ مِنَ الرِّزقِ قُل هِي لِلَّذينَ ءامَنوا فِي
^ 1 - ـ سوره انبياء، آيه 8.

319

الحَيوةِ الدُّنيا خالِصَةً يَومَ القِيمَةِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الاءيتِ لِقَومٍ يَعلَمون) 1 از اين رو لذّت آنان لذّتي خالص است؛ ولي لذّت كافران آميخته به عذاب است: ﴿قُل تَمَتَّعوا فَاِنَّ مَصيرَكُم اِلَي النّار) 2 افزون بر اينكه نعمت‏هاي اخروي تنها براي مؤمنان است و كافران را از آن بهره‏اي نيست.
 
 
7. مقاطع پنج‏گانه در زندگي انسان و فرجام آن
قرآن كريم زندگي انسان را داراي پنج مقطع و هر مقطعي را با گرايشي خاص مي‏داند:
خردسالي: ﴿اِعلَموا اَنَّمَا الحَيوةُ الدُّنيا لَعِب﴾؛ نوجواني: ﴿ولَهو﴾؛ جواني: ﴿وزينَة﴾؛ كهولت: ﴿وتَفاخُرٌ بَينَكُم﴾؛ پيري: ﴿وتَكاثُرٌ فِي الاَمولِ و... ) 3
انسان در كودكي به «لعب» مشغول است و در نوجواني به «لهو» مي‏پردازد و در جواني به «تزيين» خويش رو مي‏آورد و در دوران ميانسالي نيز به مقام و پست افتخار مي‏كند و در ايام پيري به «تكاثر» سرگرم مي‏شود؛ غافل از اينكه پايان اين نشاط و سرسبزي، «حطام» (كاه زرد) است: ﴿كَمَثَلِ غَيثٍ اَعجَبَ الكُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَرهُ مُصفَرًّا ثُمَّ يَكونُ حُطمًا وفِي الاءخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ ومَغفِرَةٌ مِنَ اللهِ ورِضونٌ ومَا الحَيوةُ الدُّنيا اِلاّمَتعُ الغُرور) 4
^ 1 - ـ سوره‏اعراف، آيه 32.
^ 2 - ـ سوره ابراهيم، آيه 30.
^ 3 - ـ سوره حديد، آيه 20.
^ 4 - ـ سوره حديد، آيه 20.

320

قرآن كريم پايان ثروت و مال دنيا را «حطام» و فرجام مالدوستان را ﴿كَهَشيمِ المُحتَظِر) 1 مي‏داند. «هشيم» به معناي مهشوم و مقطوع و «هاشم» به معناي قطعه‏قطعه كننده است. پايان كار عده‏اي، مانند كاهي است كه كشاورز آن را قطعه‏قطعه و براي گوسفندان آماده مي‏كند، بنابراين عاقبت دنياپرستان نيز همانند عاقبت دنيا و امور دنيوي بسان «كاه» است. جمله ﴿كَهَشيمِ المُحتَظِر﴾، «مجاز در اسناد» يا «مجاز در كلمه» نيست، بلكه واقعاً اينان چون كاه، زرد چهره و ناتوان خواهند شد.
كسي كه حبّ شهوات را زينت خويش بپندارد، دردي را پي گرفته است كه تا پيري و كهولت رهايش نخواهد كرد، بلكه دردهاي ديگر مي‏آفريند.
 
 
8. فزونخواهي گسيخته انسان
راز فزونخواهي بي‏مرز انسان آن است كه عقل و علم او با همه گستره‏اش در نبرد داخلي، به اسارت هوس وي درآمده است و انسان هوسران كه عقل را به غنيمت گرفته است: و كم من عقلٍ أسيرٍ تحت هوي أميرٍ 2 ، دنيا را به اندازه عقل و علم مي‏خواهد نه به اندازه نياز. حيوان به اندازه نيازش شهوت دارد؛ ولي انسان به اندازه عقلش.
اگر انسان از ميل به شهوت كنده شود، از هر فرشته‏اي برتر خواهد شد، زيرا او داراي سرمايه روح است كه هر چه در آن بريزند، شرح صدر مي‏يابد؛ چنانچه اين شرح صدر در راه خير باشد، انسان معلم فرشته‏ها مي‏شود و اگر
^ 1 - ـ سوره قمر، آيه 31.
^ 2 - ـ نهج البلاغه، حكمت 211.
 

321

در راه شرّ باشد، مشمول غضب الهي: ﴿مَن شَرَحَ بِالكُفرِ صَدراً فَعَلَيهِم غَضَبٌ مِنَ الله) 1
آري راز سيري ناپذيري انسان، مخزن بي‏منتهاي اوست. اگر كليددار اين مخزن شهوت باشد، قناطير مقنطره و خيل مسوّمه و انعام و حرث و... مي‏خواهد و نداي «هل من مزيد» سر مي‏دهد؛ چنانچه كليددارش غضب باشد، انسان موجودي خونخوار و هلاك كننده حَرْث و نسل مي‏شود؛ اگر كليددار آن عقل باشد، چنين انسان عاقلي معلّم فرشته‏ها مي‏گردد و ﴿رَبِّ زِدني عِلما) 2 شعار او خواهد بود.
 
 
9. بحثي درباره شيطان
 
أ. جايگاه شيطان در نظام توحيد ربوبي
براساس توحيد ربوبي، هر كس و هر چيز در عالم، مظهر نامي از نام‏هاي خداست. فرشتگان، مظهر هدايت‏اند و شياطين، نماد اضلال، بنابراين شيطان بي‏اذن خدا به كسي آسيب نمي‏رساند. خداي سبحان در آياتي از قرآن كريم تزيين باطل را به شيطان نسبت مي‏دهد: ﴿واِذ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيطنُ اَعملَهُم وقالَ لاغالِبَ لَكُمُ اليَوم) 3 امّا همين كار را زير پوشش اصل كلّي به خود هم اسناد مي‏دهد: ﴿كَذلِكَ زَيَّنّا لِكُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُم) 4
خداوند انسان را با فطرت نوراني آفريده و با عقل و وحي او را رهبري كرده
^ 1 - ـ سوره نحل، آيه 106.
^ 2 - ـ سوره طه، آيه 114.
^ 3 - ـ سوره انفال، آيه 48.
^ 4 - ـ سوره انعام، آيه 108.

322

و براي لغزش‏ها و انحرافات نيز راه توبه را به وي نشان داده است و اگر كسي راه مستقيم را در پيش نگيرد، از آن پس، در پوشش ولايت شيطان مي‏رود: ﴿اِنَّهُمُ اتَّخَذوا الشَّيطينَ اَولِياءَ مِن دونِ الله) 1
از آنجا كه شيطان در نظام تكوين مأمور الهي است، خداوند كار او را به اذن و دستور خود اعلام مي‏دارد: ﴿اَلَم تَرَ اَنّا اَرسَلنَا الشَّيطين﴾؛ يعني شيطان رسالت ما را انجام مي‏دهد؛ البته بر ضد كافران نه ديگران: ﴿عَلَي الكفِرينَ تَؤُزُّهُم اَزّا) 2 پيش از آنكه انسان به اين مرحله سقوط كند، شيطان تنها او را وسوسه مي‏كند. اصل وسوسه از نعمت‏هاي الهي است، زيرا انسان بي‏وسوسه او هرگز به «جهاد اكبر» دست نمي‏يابد و به مقام شامخ ولايت نمي‏رسد.
 
 
ب. مراحل نفوذ شيطان در انسان
شيطان براي نفوذ در انسان چند مرحله را مي‏پيمايد:
1. تزيين: ﴿لاُزَيِّنَنَّ لَهُم فِي الاَرض) 3 ﴿واِذ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيطنُ اَعملَهُم) 4
2. افكندن آرزوهاي باطل در دل: ﴿ولاُمَنِّيَنَّهُم) 5 شيطان پس از موفقيّت در مرحله «تزيين»، با آرزوسازي براي رسيدن به زينت‏هاي شيطاني كار را دنبال مي‏كند.
^ 1 - ـ سوره اعراف، آيه 30.
^ 2 - ـ سوره مريم، آيه 83.
^ 3 - ـ سوره حجر، آيه 39.
^ 4 - ـ سوره انفال، آيه 48.
^ 5 - ـ سوره نساء، آيه 119.

323

3. وسوسه اكيد، تا دنبال آرزو رود و آن را به دست آورد: ﴿اَلَّذي يُوَسوِسُ في صُدورِ النّاس) 1
4. تسويل يعني خوب را بد و بد را خوب جلوه مي‏دهد: ﴿اِنَّ الَّذينَ ارتَدّوا عَلي اَدبرِهِم مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَي الشَّيطنُ سَوَّلَ لَهُم واَملي لَهُم) 2
5. فرمانروايي: ﴿اِنَّما يَأ مُرُكُم بِالسُّوءِ والفَحشاءِ واَن تَقولوا عَلَي اللهِ ما لاتَعلَمون) 3
نظم ياد شده در هيچ آيه قرآن نيست؛ ليكن تقديم و تأخير لفظي در برخي آيات، مانند آيه 119 سوره «نساء» و نيز تحليل عقلي (نه ذوقي محض) مي‏تواند سند اين ترتيب باشد.
نفس امّاره، عامل داخلي شيطان است كه او از اين راه انسان را گمراه مي‏كند. امر به سوء، هم به شيطان نسبت داده شده است و هم به نفس امّاره، چنان‏كه در وسوسه چنين است. درباره امر به سوءِ نفس اماره مي‏فرمايد: ﴿وما اُبَرِّءُ نَفسِي اِنَّ النَّفسَ لاَمّارَةٌ بِالسّوءِ اِلاّما رَحِمَ رَبّي) 4 و نيز درباره «وسوسه» نفس انسان مي‏فرمايد: ﴿ولَقَد خَلَقنَا الاِنسنَ ونَعلَمُ ما تُوَسوِسُ بِهِ نَفسُه) 5 و درباره وسوسه شيطان مي‏فرمايد: ﴿مِن شَرِّ الوَسواسِ الخَنّاس ٭ اَلَّذي يُوَسوِسُ في صُدورِ النّاس ٭ مِنَ الجِنَّةِ والنّاس) 6 بنابراين ابليس براي وسوسه، از
^ 1 - ـ سوره ناس، آيه 5.
^ 2 - ـ سوره محمّدصلي الله عليه و آله و سلم، آيه 25.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 169.
^ 4 - ـ سوره يوسف، آيه 53.
^ 5 - ـ سوره ق، آيه 16.
^ 6 - ـ سوره ناس، آيات 6 ـ 4.

324

عاملي دروني به نام نفس وسوسه‏گر مدد مي‏گيرد و براي امر به سوء، از نفس امّاره.
 
 
ج. تير رس شيطان
معصومان(عليهم‌السلام) حتّي عادلان در برخي مراحل، از آسيب‏هاي شيطاني «اِغواء» و «اضلال» در امان‏اند و اندكي از انسان‏ها از نفوذ شيطان در «تزيين» و «اُمنيّه» منزّه‏اند. شيطان در ذهن پارسايان راستين نيز در حدّ تصوّر خاطره‏اي نفوذ مي‏كند؛ ولي بيداري آنان راه نفوذ شيطان را مي‏بندد: ﴿اِنَّ الَّذينَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُم طئِفٌ مِنَ الشَّيطنِ تَذَكَّروا فَاِذا هُم مُبصِرون) 1
حوزه اخلاص كه مُخلَصان ناب در آن به سر مي‏برند، از گزند نفوذ شيطان مصون است 2 ، زيرا شيطان هرگز به لحاظ درجه وجودي به آن مقام نمي‏رسد تا در آن قلمرو كار كند. بر همين اساس فقط معصومان در هر مرتبه‏اي كه باشند، از نفوذ شيطان در حدّ تصوّر ذهني نيز ايمن هستند، زيرا به تجرّد عقلي رسيده‏اند و شيطان و نيز معصيت را در عقل مجرّد، راهي نيست. آنان از دور شيطان را رجم مي‏كنند و به او اجازه نفوذ نمي‏دهند.
شياطين از دريافت اسرار غيبي نيز محروم‏اند: ﴿واَنّا لَمَسنَا السَّماءَ فَوَجَدنها مُلِئَت حَرَسًا شَديدًا وشُهُبا ٭ واَنّا كُنّا نَقعُدُ مِنها مَقعِدَ لِلسَّمعِ فَمَن يَستَمِعِ الاءنَ يَجِد لَهُ شِهابًا رَصَدا) 3 و هريك از آنان بخواهد اخبار غيبي را استراق سمع كند، از دور مورد اصابت قرار مي‏گيرد. در آسمان وجودي
^ 1 - ـ سوره اعراف، آيه 201.
^ 2 - ـ سوره حجر، آيات 40 ـ 39.
^ 3 - ـ سوره جنّ، آيات 9 ـ 8.

325

ائمّه(عليهم‌السلام) نيز اگر شيطان بخواهد در فكر و خيال و ساير دهليزهاي طبيعت خود را جاسازي كند و از اسرار آنان آگاه گردد، رجم خواهد شد.
 
 
د. غنيمت در مجاهده با شيطان
انسان‏ها در جبهه جهاد اكبر (همانند جهاد اصغر) چند گروه هستند، زيرا جهاد اكبر نيز با اسارت و شكست يا شهادت و پيروزي همراه است.
روايت است كه من مات علي حبّ آل محمّد مات شهيداً 1 ، زيرا چنين كسي هيچ‏گاه تسليم شيطان نشده است و وسوسه شدنش تنها در مرحله تصور است كه با رجم شيطان، آن را پايان مي‏دهد.
معصومان(عليهم‌السلام) نه تنها تسليم شيطان نشده‏اند، بلكه شيطان را تسليم كرده و به اسارت گرفته‏اند. رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم شيطان را اسير كرد و او تسليم و رام حضرت رسول‏صلي الله عليه و آله و سلم شد 2.
غنيمت در جهاد اكبر براي بعضي «عصمت» و براي برخي «عدالت» است. آنان كه در مرحله اغوا، اضلال، تزيين و ايجاد آرزو شيطان را به اسارت گرفتند، گرفتار مرحله وسوسه نمي‏شوند. اينان داراي شرح صدر هستند و در اين مرحله چيزي جز محبّت حق راه ندارد.
شيطان از نخستين دشمنان انبيا و ائمّه(عليهم‌السلام) و مانع تحقق اهداف و آرمان‏هاي آنان است؛ ولي آنان دائم در محضر حق حاضرند. پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم به يكي از همسران خود سفارش فرمود كه اين پرده زيبا را كه در اطاق آويختي از برابر چشمان من دور كن كه هرگاه بدان مي‏نگرم به ياد دنيا و زينت‏هاي آن
^ 1 - ـ الطرائف، ج1، ص159؛ بحار الانوار، ج23، ص233.
^ 2 - ـ ر.ك: كنز العمال، ج1، ص247.

326

مي‏افتم 1. اين روش، نوعي جلوگيري از وسوسه شيطان است.
 
 
بحث روايي
 
1. برترين لذت
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام): ما تلذذ الناس في الدنيا و الآخرة بلذّةٍ أكثر لهم من لذّة النساء و هو قول الله (عزّ وجلّ):﴿زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَوتِ مِنَ النِّساءِ والبَنين﴾. ـ ثمّ قال: إنّ أهل الجنّة ما يتلذّذون بشي‏ءٍ في الجنّة اشهي عندهم من النكاح، لا طعام و لا شراب 2.
اشاره: مضمون اين روايت برگرفته از ترتيبي است كه در آيه مورد بحث براي شهوات ذكر شده و شهوت «نساء» پيش از بقيه آمده و اين شهوات را كالاي بي‏ارزش دنيا و لذايذ بهشتي را بهتر از آن دانسته است.
حصر در كلام امام صادق(عليه‌السلام) اضافي است؛ يعني نكاح نسبت به بقيه شهوات جسمي ياد شده، بيشترين لذت را دارد؛ امّا لذتي كه انسان از وجود خويش مي‏برد يا اولياي الهي از تقرب به خدا و مشاهده آيات بزرگ وي و خشنودي و اكرام الهي حس مي‏كنند، خارج از كلام امام صادق(عليه‌السلام) است.
ادله و براهيني هست كه بزرگ‏ترين لذت، التذاذ انسان از وجود خويش است، چنان كه براهيني هست كه برتر از لذت اشيا از وجود خود، لذت آن‏ها از وجود رب است و رواياتي است كه هيچ لذتي براي بنده برتر از لذت حضور و قرب خداي متعالي نيست 3.
^ 1 - ـ نهج البلاغه، خطبه 160.
^ 2 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص164.
^ 3 - ـ ر.ك: بحار الانوار، ج79، ص212 ـ 211؛ الميزان، ج3، ص137 ـ 136.

327

2. زن بارگي
قال النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم: ما تركت بعدي فتنة أضرّ علي الرجال من النساء 1.
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: إنّ أوّل ما عصي الله به ست: حبّ الدنيا و حبّ الرياسة و حبّ الطعام و حبّ النوم و حبّ الراحة و حبّ النساء 2.
قال أمير المؤمنين(عليه‌السلام): الفتن ثلاث: حبّ النساء و هو سيف الشيطان... فمن أحبّ النساء لم ينتفع بعيشه 3.
اشاره: نكوهش «حبّ النساء» در اين روايات بر خلاف روايت پيشين كه از پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم نقل شد، ناظر به شهوتراني و زن‏بارگي است كه معصيت خدا را در پي دارد.
 
 
3. دلبستگي‏هاي انسان
عن علي(عليه‌السلام): أنت مع من أحببت و لك ما اكتسبت 4.
اشاره: هركسي با محبوب خود محشور مي‏شود و براي او چيزي است كه خود كسب كرده است. معيار حشر بشر، محبّت است كه علاقه قلبي و حسّاس است، زيرا اصل هويّت انسان روح اوست و گرايش روح كه از آن به «دوستي» ياد مي‏شود، رهبري سائر شئون او را برعهده دارد، پس هر انسان به
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص711.
^ 2 - ـ الكافي، ج2، ص289؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص320.
^ 3 - ـ كتاب الخصال، ص113؛ تفسير نور الثقلين، ص321.
^ 4 - ـ الاَمالي، مفيد، ص18؛ بحار الانوار، ج8، ص21.

328

سَمْتي مي‏رود و به جايي مي‏رسد و به كسي مرتبط مي‏شود كه به وي گرويده است.
 
 
4. پستي دنيا
قال علي(عليه‌السلام): قد حقّر الدنيا و صغّرها و أهون بها و هوّنها و علم أنّ الله زواها عنه اختياراً و بسطها لغيره احتقاراً؛ فأعرض عن الدنيا بقلبه و أمات ذكرها عن نفسه و أحبّ أن تغيب زينتها عن عينه 1.
قال(عليه‌السلام): و لقد كان في رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم ما يدلّك علي مساوي‏ء الدنيا و عيوبها، إذ جاع فيها مع خاصّته و زويت عنه زخارفها مع عظيم زلفته 2.
قال(عليه‌السلام): أمّا بعد، فإنّي أحذّركم الدنيا فإنّها حلوة خضرة حفّت بالشهوات و تحبّبت بالعاجلة... و إن جانب منها أعذوذب و احلولي أمرّ منها جانب فأوبي! لا ينال امرؤ من غضارتها رغباً إلاّ أرهقته من نوائبها تعباً 3.
قال(عليه‌السلام): فإنّ رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم كان 4 يقول: إنّ الجنّة حفّت بالمكاره و إنّ النّار حفّت (حجبت) بالشهوات 5.
قال(عليه‌السلام): من هوان الدنيا علي الله أنّه لا يعصي إلاّ فيها و لا ينال ما عنده إلاّ بتركها 6.
^ 1 - ـ نهج البلاغه، خطبه 109.
^ 2 - ـ همان، خطبه 160.
^ 3 - ـ همان، خطبه 111.
^ 4 - ـ «كان» نشانه سيره و سنّت آن حضرت است و مطلبي كه مكرّر مي‏فرموده است.
^ 5 - ـ نهج البلاغه، خطبه 176.
^ 6 - ـ همان، حكمت 385.

329

اشاره: أ. اميرمؤمنان، امام علي(عليه‌السلام) در روايت نخست در وصف رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم مي‏فرمايد: او دنيا را تحقير كرده و كوچك و پست شمرده و دانسته كه خدا او را محترم شمرده كه از دنيا نصيبش نكرده است و ديگران را كه به مال سرگرم شدند، خوار ساخته است.
داشتن مال حلال در حدّ متعارف، يعني براي تأمين معيشت و حفظ آبرو، مطلوب شارع است و آخرت به شمار مي‏رود نه دنيا.
ب. از روايت دوم برمي‏آيد كه ثروت دنيا كمال نيست، وگرنه پيامبر اعظم‏صلي الله عليه و آله و سلم از آن برخوردار بودند، در حالي كه تاريخ قطعي گواه است كه ايشان ثروتمند نبوده، بلكه گاهي با بستگان خاص گرسنه مي‏شده‏اند، پس ثروت نمي‏تواند كمال باشد.
ج. اگر يك سمت دنيا سرسبز است، سمت ديگر آن وباخيز است. مشتقات كلمه «وبيّ» درباره دنيا بارها در سخنان اميرمؤمنان(عليه‌السلام) آمده است 1.
اميرمؤمنان(عليه‌السلام) در روايت سوم همان تعبيري را كه در روايت چهارم در مورد آتش به كار برده (حفت بالشهوات)، درباره دنيا به كار مي‏برد، بس شهوات و دنيا ظاهري آراسته دارند؛ ولي باطن آن آتش است، بنابراين آيه را مي‏توان چنين معنا كرد: «زيّن للنّاس حبّ الشهوات الّتي ظاهرها شهوة و باطنها نار».
از روايت پنجم برمي‏آيد كه در هيچ عالمي خداوند معصيت نمي‏شود مگر در دنيا و هرگز به آنچه نزد خداست، دسترسي نيست، جز با ترك دنيا و همين مطلب از پستي دنياست.
^ 1 - ـ نهج البلاغه، خطبه 111 و 175؛ حكمت 367.

330

5. پيامد تلخ محبّت دنيا
قال علي(عليه‌السلام): من لهج قلبه بحبّ الدّنيا، التاط قلبه منها بثلاث: همّ لا يغبّه و حرص لا يتركه و أمل لا يدركه 1.
اشاره: امير مؤمنان، امام علي(عليه‌السلام) در اين سخن زيبا مي‏فرمايد: كسي كه قلبش با حبّ دنيا پيوند بخورد، سه حالت او را رها نخواهد كرد: اندوهي پيوسته و آزي كه هرگز او را رها نمي‏كند و آرزويي كه هرگز بدان نمي‏رسد. وابسته دنيا همواره غمگين است، زيرا در راه طلب مفقود، اندوهناك است؛ يا در راه حفظ موجود، بيمناك است.
 
 
6. ماده اصلي شهوات
قال علي(عليه‌السلام): المال مادّة الشهوات 2.
اشاره: آن حضرت(عليه‌السلام) مال را مادّه اصلي همه شهوت‏ها مي‏داند. شايان ذكر است كه ماده اصلي شهوت‏ها كه مشترك بين زن و مرد است، مال است؛ ولي چنان‏كه در نخستين روايت از عنوان دوم بحث روايي (زن‏بارگي) گذشت، مهم‏ترين فتنه براي خصوص مرد جنس زن است.
 
 
7. راه مقابله با شهوات
قال علي(عليه‌السلام): من كرمت عليه نفسه، هانت عليه شهواته 3.
^ 1 - ـ نهج البلاغه، حكمت 228.
^ 2 - ـ همان، حكمت 58.
^ 3 - ـ همان، حكمت 449.

331

اشاره: اميرمؤمنان(عليه‌السلام) كرامت نفس انسان را عاملي اساسي در مقابله با شهوات و سست و ضعيف ديدن آن مي‏شمارد. كسي كه كرامت نفس دارد، شهوت‏ها نزدش خوار و حقيرند، چنان كه آن حضرت در معرّفي مشتاقان بهشت مي‏فرمايد كه از شهوات و تمايلات سركش كناره‏گيري مي‏كند: فمن اشتاق إلي الجنّة سلا عن الشهوات 1.
آري درون شهوت آتش است و مقدمه اشتياق به بهشت، گريز از آتش.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ نهج البلاغه، حكمت 31.

332

قُل اَؤُنَبِّئُكُم بِخَيرٍ مِن ذلِكُم لِلَّذينَ اتَّقَوا عِندَ رَبِّهِم جَنّتٌ تَجري مِن تَحتِهَا الاَنهرُ خلِدينَ فيها واَزوجٌ مُطَهَّرَةٌ ورِضونٌ مِنَ اللهِ واللهُ بَصيرٌ بِالعِباد (15)
 
گزيده تفسير
پس از تحقير «حبّ الشهوات» و ذكر «حسن المآب» در آيه پيشين در آيه مورد بحث، نعم بهشتي را برمي‏شمارد و به پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم مي‏فرمايد كه بگو: آيا شما را به آنچه خير است آگاه كنم؟ براي تقواپيشگان رهيده از دام شيطان كه بهره آنان از مال و فرزند عادلانه و عاقلانه است، نزد پروردگارشان بهشت‏هايي است كه همواره نهرهايي از زير آنها (زير سقف باغهاي سرسبز) جاري است و دوام جريان نهرهاي بهشتي مايه تداوم طراوت و فرح‏بخشي به آنان است.
متقيان در اين بهشت‏ها جاودانه‏اند و اطمينان به جاودانگي، نعمتي بس بزرگ و اميد بخش براي آنان است.
آنان از نعمت همسران پاك و پاكيزه و پيراسته از هر گونه ناپاكي و آلودگي نيز بهره‏مندند.
مقام والاي «رضوان» كه بر خلاف نعمت‏هاي ظاهري بهشت، مشابهي در دنيا ندارد، بهره ديگر پرواپيشگان الهي است و خداوند مي‏داند چه كساني متقي و مشمول اين نعمت‏هايند.

333

تفسير
 
مفردات
رضوان: «رضوان» مصدر است بر وزن «فِعلان» كه بر رضايت فراوان و سازگاري شديد دلالت مي‏كند 1 و چون بزرگ‏ترين رضا خشنودي الهي است، كاربرد رضوان در قرآن به خداي سبحان اختصاص دارد 2.
 
 
تناسب آيات
پس از برشمردن زينت‏ها و نعمت‏هاي دنيا و اشاره به برتري نعمت‏هاي اخروي در ذيل آيه قبلي، در آيه مورد بحث به عناوين كلي آن نعمت‏ها مي‏پردازد، پس اين آيه به صورت شرح پس از متن يا تفصيل بعد از اجمال، بيانگر مفاد ﴿واللهُ عِندَهُ حُسنُ المَءاب﴾ است 3.
در آيه پيشين، ريشه حبّ شهوات را بيان فرمود و در اين آيه خبر مي‏دهد كه خير در چيست و خيّر كيست.
در آيه قبلي، پس از برشمردن زينت‏هاي دنيا به صورت متن پس از شرح يا اجمال بعد از تفصيل فرمود: ﴿ذلِكَ مَتعُ الحَيوةِ الدُّنيا﴾ و آيه مورد بحث در آغاز با جمله ﴿قُل اَؤُنَبِّئُكُم بِخَيرٍ مِن ذلِكُم﴾ متن را به اجمال ذكر مي‏كند؛ آن‏گاه به شرح كوتاه آن متن مي‏پردازد.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ التحقيق، ج4، ص153، «ر ض ي».
^ 2 - ـ مفردات، ص356، «ر ض ي».
^ 3 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص122.

334

نعمت‏هاي ظاهري بهشت
پس از ذكر «نساء» و «بنين» و «اموال» در آيه پيشين كه با تحقير زيورهاي دنيوي شروع شد، طليعه بحث از زيورهاي آخرت را با جلال و تعظيم شروع كرد و فرمود: ﴿واللهُ عِندَهُ حُسنُ المَءاب﴾؛ آن‏گاه در آيه مورد بحث، به تفصيل نسبي، نعمت‏هاي بهشتي را برمي‏شمرد كه شايد اشاره باشد كه نوع نعمت‏هاي دنيوي به بهترين شكل در بهشت هست: در دنيا «نساء» و در آخرت «ازواج مطهّره» (همسران پاك از هرگونه رجس و پليدي ظاهري و باطني) و «حور مقصورات» (كوتاه مژه و كوتاه‏ديد)اند كه غير از همسر خود كسي ديگر را نمي‏بينند، وگرنه چشم آنان «حَوْرا» است و «عين حَوْرا» كوته‏نظر نيست.
در شرح اجمال ذيل آيه قبلي به پيامبر اكرم مي‏فرمايد: به آنان بگو: آيا شما را به آنچه خير است آگاه كنم: ﴿قُل اَؤُنَبِّئُكُم بِخَيرٍ مِن ذلِكُم﴾. كسي غير از «نبي» نمي‏تواند دوست و دشمن واقعي را براي انسان‏ها معرفي كند و اين خبر مهم را بياورد و هر كسي توان فراگيري اين معارف بلند را ندارد. ممكن است كسي فقط مخبر باشد نه خبره؛ اما «نبي» هم باخبر است و هم خبره: ﴿ولايُنَبِّئُكَ مِثلُ خَبير) 1
در روزگار پيش از بعثت نيز مانند عصر كنوني مهم‏ترين گزارش‏ها درباره جنگ و صلح بود؛ امّا اسلام خبرهاي مهم‏تري آورد: ﴿عَمَّ يَتَساءَلون ٭ عَنِ النَّبَاِ العَظيم ٭ اَلَّذي هُم فيهِ مُختَلِفون) 2 خبر از زندگي جاودانه.
^ 1 - ـ سوره فاطر، آيه 14.
^ 2 - ـ سوره نبأ، آيات 3 ـ 1.

335

«ولايت» و «امامت» عترت طاهرين(عليهم‌السلام) نيز از اخبار مهم به شمار مي‏رود 1. اين خبر كه مثلاً «فردي عادي به سِمَتي رسيد و زمام امور مردم را به دست گرفت»، گزارشي ساده و روزمرّه است؛ امّا خبرِ ولايت و امامت ملكوتي اميرمؤمنان، علي بن ابي طالب(عليه‌السلام) «نبأ عظيم» است، چنان كه از آن حضرت در اخبار به «نبأ عظيم» ياد شده است 2 و در خطاب به فرزند آن امام همام، حضرت حجّت(عج) عرض مي‏كنيم: السلام عليك يابن الصّراط المستقيم و النبأ العظيم 3.
با زبان تشويق و استفهام مي‏فرمايد: آيا به شما خبر دهم چه چيزي خير است؟ به بهترين شيوه دوست و دشمن انسان را به وي مي‏شناساند. وعظ و تذكر توأم با استدلال و برهان، جاذبه‏اي خاص مي‏آفريند.
غرض آنكه در عصري كه حبّ شهوات، مردم را در اسارت خويش دارد، يكباره اخبار غيبي مبدأ و معاد، حشر و حساب، اسماء و صفات و... را مطرح كردن، دنياطلبي را مذموم شمردن، باطن غذاي حرام يا مال حرام را آتش ناميدن و عاقبت تقوا و متقيان را بهشت برين خواندن، كاري نيست كه جز انبيا(عليهم‌السلام) بتواند عهده‏دار آن شود و آنان نيز تنها از طريق وحي مي‏توانند در اين وادي گام نهند.
 
 
«خير» تعييني
خير در اين آيه تعييني است نه تفضيلي؛ مانند ﴿اَولي﴾ و ﴿اَحَقّ﴾ در ﴿واولُوا
^ 1 - ـ الكافي، ج1، ص207؛ البرهان، ج8، ص194.
^ 2 - ـ تفسير القمي، ج2، ص394؛ تفسير نور الثقلين، ج5، ص491.
^ 3 - ـ اقبال الاعمال، ص607؛ بحار الانوار، ج99، ص87.

336

الاَرحامِ بَعضُهُم اَولي بِبَعض) 1 و ﴿اَفَمَن يَهدي اِلَي الحَقِّ اَحَقُّ اَن يُتَّبَعَ اَمَّن لايَهِدّي اِلاّ اَن يُهدي) 2 كه افعل تعييني‏اند نه تفضيلي.
آري كلمه ﴿خَير﴾ در ﴿اَلمالُ والبَنونَ زينَةُ الحَيوةِ الدُّنيا والبقِيتُ الصّلِحتُ خَير) 3 تفضيلي است، زيرا عنصر محوري بحث آن بررسي طبيعي حكم مال و فرزندان است و در اين صورت، از مال و بنون به بدي ياد نشده است؛ ليكن صدر و ساقه آيه پيشين، تحقير حبّ شهوات بود و در برابر آن آيه مورد بحث در شروع شمارش نعمت‏هاي بهشتي تعبير ﴿خَير﴾ آورد، پس نمي‏توان «خير» را افعل تفضيل دانست و گفت كه حبّ شهوات خير است؛ ولي بهشت براي اهل تقوا بهتر و از فضيلت بيشتري برخوردار است!
اين تقابل شاهد است كه يكي مذموم و ديگري ممدوح است، نه يكي خوب و ديگري خوب‏تر است.
تذكّر: هرگاه محور بحث ارزيابي نعمت‏هاي خدا باشد، گفته مي‏شود: متاع دنيا خوب و كالاي آخرت خوب‏تر است، چنان‏كه ميان نعمت‏هاي آخرتْ رضوان الهي بهتر و اكبر است: ﴿ورِضونٌ مِنَ اللهِ اَكبَر) 4 ولي اگر محور بحث معرفي راهبرد و رهزن باشد، گفته مي‏شود كه رهزن هر چند لذيذ است، درون لذت او لَدْغ و گزيدن است و راهبرد خوب است. عنصر محوري آيه قبلي تزيين حبّ شهوت‏هاست كه همگي رهزن بودند؛ از اين جهت فاعل تزيين خداوند نبود. آري اگر محور بحث در آن، همان لذت طبيعي امور ياد
^ 1 - ـ سوره انفال، آيه 75.
^ 2 - ـ سوره يونس، آيه 35.
^ 3 - ـ سوره كهف، آيه 46.
^ 4 - ـ سوره توبه، آيه 72.

337

شده باشد نه بيش از آن، هم فاعل تزيين خداست و هم واژه ﴿خَير﴾ در اين آيه به معناي تفضيل است نه تعيين.
 
 
فرجام نيكِ رهيدگان از شهوات
قرآن كريم معمولاً اصل كلّي را منحصراً به صورت ضابطه‏اي مفهومي بيان نمي‏كند، بلكه آن را همراه مصداق بيان مي‏دارد؛ مانند ﴿لَيسَ البِرَّ اَن تُوَلّوا وُجوهَكُم قِبَلَ المَشرِقِ والمَغرِبِ ولكِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِالله) 1 نفرمود ﴿لكنّ البرّ الإيمان بالله﴾، چون قرآنْ كتاب تربيتي است، پس نيكي را با ارائه نيكان شرح مي‏دهد.
اين آيه نيز نمي‏فرمايد كه در مقابل شهوات دنيا شهواتي نيز در آخرت هست، بلكه مي‏فرمايد كه رهيدگان از شهوات دنيا و رسيدگان به «تقوا»، به ﴿حُسنُ المَءاب﴾ نائل‏اند.
تقواپيشگان: ﴿لِلَّذينَ اتَّقَوا عِندَ رَبِّهِم﴾ به قرينه تقابل، رهيدگان از دام شيطان كساني‏اند كه بهره آنان از مال و فرزندان، عادلانه و عاقلانه است و در قيامت نيز فرجام بدي در انتظارشان نيست. در مقابل، ديگران در دنيا بهره غير عاقلانه و نا عادلانه مي‏برند و قيامت گرفتار پيامد اعمالشان خواهند شد.
برخي مي‏پنداشتند داشتن شماري فرزند و مقداري مال برايشان خير است: ﴿كُلُّ حِزبٍ بِما لَدَيهِم فَرِحون ٭ فَذَرهُم في غَمرَتِهِم حَتّي حين ٭ اَيَحسَبونَ اَنَّما نُمِدُّهُم بِهِ مِن مالٍ وبَنين ٭ نُسارِعُ لَهُم فِي الخَيرتِ بَل لايَشعُرون) 2 ليكن خير در اين آيات بيان شده است: ﴿اِنَّ الَّذينَ هُم مِن
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 177.
^ 2 - ـ سوره‏مؤمنون، آيات 56 ـ 53.

338

خَشيَةِ رَبِّهِم مُشفِقون ٭ والَّذينَ هُم بِءايتِ رَبِّهِم يُؤمِنون ٭ والَّذينَ هُم بِرَبِّهِم لايُشرِكون ٭ والَّذينَ يُؤتونَ ما ءاتَوا وقُلوبُهُم وَجِلَةٌ اَنَّهُم اِلي رَبِّهِم رجِعون ٭ اُولئِكَ يُسرِعونَ فِي‏الخَيرتِ وهُم لَها سبِقون) 1
از اين آيات مي‏توان برداشت كرد مال و فرزندي كه در راه دنيا صرف مي‏شود، «خير» نيست، زيرا هنگام تزاحم ميان مال و فرزند و... با فداكاري در راه دين، صاحبان آن‏ها بهره‏برداري از اين مواهب را بر دين مقدّم مي‏دارند: ﴿قُل اِن كانَ ءاباؤُكُم واَبناؤُكُم واِخونُكُم واَزوجُكُم وعَشيرَتُكُم واَمولٌ اقتَرَفتُموها وتِجرَةٌ تَخشَونَ كَسادَها ومَسكِنُ تَرضَونَها اَحَبَّ اِلَيكُم مِنَ اللهِ ورَسولِهِ وجِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصوا حَتّي يَأتِي اللهُ بِاَمرِهِ واللهُ لايَهدِي القَومَ الفسِقين) 2
خداوند سبحان اينان را كه دنيا و مواهب طبيعي نزدشان محبوب‏تر از مسائل ديني است، تهديد كرده است كه در انتظار آمدن امر خدا باشند: ﴿فَتَرَبَّصوا حَتّي يَأتِي اللهُ بِاَمرِه﴾؛ امّا درباره كساني كه دين را بر هر چيزي مقدّم مي‏دارند، مي‏فرمايد: ﴿لاتَجِدُ قَومًا يُؤمِنونَ بِاللهِ واليَومِ الاءخِرِ يوادّونَ مَن حادَّ اللهَ ورَسولَهُ ولَو كانوا ءاباءَهُم اَو اَبناءَهُم اَو اِخونَهُم اَو عَشيرَتَهُم اُولئِكَ كَتَبَ في قُلوبِهِمُ الايمنَ واَيَّدَهُم بِروحٍ مِنهُ ويُدخِلُهُم جَنّتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الاَنهرُ خلِدينَ فيها رَضِي اللهُ عَنهُم ورَضوا عَنهُ اُولئِكَ حِزبُ اللهِ اَلا اِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ المُفلِحون) 3
^ 1 - ـ سوره مؤمنون، آيات 61 ـ 57.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 24.
^ 3 - ـ سوره مجادله، آيه 22.

339

نتيجه آنكه آنان كه حبّ شهوات در قلبشان «مزيّن» است، با كساني كه ﴿اَشَدُّ حُبًّا لِلّه) 1 هستند، در تضادّ و تعارض‏اند. از اين توضيح نيز برمي‏آيد كه «خَير» در آيه مورد بحث تعييني است نه تفضيلي.
 
 
وعده بهشت نزد خدا
آنچه راجع به اصل وجود دوزخ و بهشت است خبر است كه صدق آن قطعي است: ﴿ومَن اَصدَقُ مِنَ اللهِ حَديثا) 2 ﴿ومَن اَصدَقُ مِنَ اللهِ قيلا) 3 و آنچه راجع به اعطاي بهشت به مؤمن است وعده است كه تخلّف آن محال است: ﴿لايُخلِفُ اللهُ وَعدَه) 4 و آنچه راجع به كيفر دوزخيان است وعيد الهي است كه احتمال عفو يا تخفيف آن مخالف حكمت او نيست. تصريح به عنوان «نبأ الهي»، حاكي از اهتمام به آن مطلب است؛ نظير ﴿نَبِّي‏ء عِبادي اَنّي اَنَا الغَفورُ الرَّحيم) 5 البته عنوان خبر تا به خداوند اسناد پيدا نكند ،كاشف اهميّت نيست؛ مانند ﴿اِن جاءَكُم فاسِقٌ بِنَبَاٍ فَتَبَيَّنوا) 6 از اينجا گفته شده است كه مفاد آيه مورد بحث جامع دو مطلب مسرّت بخش است: يكي به لحاظ مادّه كه عنوان نبأ الهي است و ديگر به جهت محتوا كه وعده بهشت نزد خداست يعني اصل وعده به بهشت و اينكه آن موعود نزد خداست ـ زيرا واژه «عند»
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 165.
^ 2 - ـ سوره نساء، آيه 87.
^ 3 - ـ سوره نساء، آيه 122.
^ 4 - ـ سوره روم، آيه 6.
^ 5 - ـ سوره حجر، آيه 49.
^ 6 - ـ سوره حجرات، آيه 6.

340

گرچه همانند كلمه «لدن» نيست، اهميّت خاص دارد و به همين جهت بر ﴿جَنّت﴾ مقدم شده؛ نظير ﴿رَبِّ ابنِ لي عِندَكَ بَيتًا فِي الجَنَّة) 1 در قصه آسيه همسر فرعون كه كلمه ﴿عِندَك﴾ قبل از بيت بهشتي ذكر شده است.
نكته: 1. چون بهشت مزبور نزد خداست و هر چه نزد اوست مصون از نفاد و زوال است: ﴿وما عِندَ اللهِ باق) 2 اصل بهشت و نيز جريان نهرهاي آن دائمي است و هرگز آب نهر و جريان آن قطع نخواهد شد و همين دوام جريان كه مايه تداوم طراوت و فرح‏بخشي است نعمت مضاعف است و هيچ‏گاه در معرض تهديدِ ﴿قُل اَرَءَيتُم اِن‏اَصبَحَ ماؤُكُم غَورًا فَمَن يَأتيكُم بِماءٍ مَعين) 3 نيست.
2. گزارش دلپذير و گوشنواز وعده الهي درباره بهشت ويژه، در گوشي اثر مي‏كند كه صيحه گوش خراش و نعره و عربده هذيان، بطلان، ضلال و طلاح آن را كر نكرده باشد، وگرنه گوش مبتلا به وقر: ﴿وَلّي مُستَكبِرًا كَاَن لَم يَسمَعها كَاَنَّ في اُذُنَيهِ وَقرًا) 4 توان شنيدن آهنگ نرم و ملايم حق را ندارد. رنج حضرت اميرمؤمنان(عليه‌السلام) از مخاطبان ناشنوا بود كه منشأ ناشنوايي آن‏ها صيحه و نعره ژاژخواهان اموي و مرواني بود، از اين‏رو فرمود: وُقِرَ سمعٌ لم يفقه الواعية وكيف يُراعي النبأة من أَصَمّته الصيحة 5! با اينكه آن حضرت مظهر خداي خبير بود و هيچ خبري همانند خبر خبير نيست و در اين باره فرمود: فالحَذَر الحَذَر
^ 1 - ـ سوره تحريم، آيه 11.
^ 2 - ـ سوره نحل، آيه 96.
^ 3 - ـ سوره مُلك، آيه 30.
^ 4 - ـ سوره‏لقمان، آيه 7.
^ 5 - ـ نهج البلاغه، خطبه 4.

341

أيّها المستمعُ! والجدّ الجدَّ أيّها الغافلُ! ﴿ولايُنَبِّئُكَ مِثلُ خَبير) 1
 
 
جنّت و خلود بهشتيان
در اين آيه «جنت» در شمار نعمت‏هاي بهشتي آمده است: ﴿جَنّتٌ تَجري مِن تَحتِهَا الاَنهرُ خلِدينَ فيها﴾. هر باغي جنّت نيست؛ جنّت بوستان سرسبزي است كه درختانش در هم پيچيده و پوشيده و فراوان باشد 2 ، بنابراين ﴿تَحتِهَا﴾ به معناي زير درختان يا زير زمين نيست، بلكه به معناي روي زمين و زير سقف اين باغ سرسبز است؛ گويا جمعاً يك فضاي سبز است كه زير آن نهر و بالاي آن درختان و قصور است.
اطمينان به خلود: ﴿خلِدينَ فيها﴾، نعمتي است بس بزرگ و اميدبخش، زيرا هر نعمتي كه محكوم به زوال باشد، با ناگواري همراه است 3.
 
 
رضوان الهي
خداوند سبحان در اين آيه، پس از بر شمردن نعمت‏هايي كه مشابه آن در دنيا نيز هست: ﴿جَنّتٌ تَجري مِن تَحتِهَا الاَنهرُ خلِدينَ فيها واَزوجٌ مُطَهَّرَة﴾ رضوان الهي را مطرح مي‏فرمايد كه نمونه دنيايي ندارد: ﴿ورِضونٌ مِنَ الله﴾. در سوره «حديد»، پس از بيان مقاطع پنج‏گانه دنيا مي‏فرمايد: ﴿وفِي الاءخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ ومَغفِرَةٌ مِنَ اللهِ ورِضون) 4 تقسيم اين ذيل، هماهنگ با رواياتي
^ 1 - ـ نهج البلاغه، خطبه 153.
^ 2 - ـ مفردات، ص204، «ج ن ن».
^ 3 - ـ همان، ص291، «خ ل د».
^ 4 - ـ سوره حديد، آيه 20.

342

است كه عبادت كنندگان را به سه دسته قسمت مي‏كنند: گروهي خدا را «خوفاً من النار» عبادت مي‏كنند و شماري «شوقاً الي الجنة» و دسته‏اي «حُبّاً له‏عزّوجلّ» 1 و بر اين اساس كه در آخرت نيز طبق تقسيم اين آيه سه مقطع است: عذاب شديد، مغفرت الهي و رضوان، كساني به رضوان الهي دست مي‏يابند كه خدا را «حبّاً» بپرستند.
رضوان الهي مقامي نيست كه هركسي بتواند آن را آرزو كند، زيرا مقدار آرزوي هر كس به اندازه ادراك و انديشه اوست و رضوانِ خدا در حيطه دعا و آرزو نيست، چون معارف برين را نمي‏داند تا آن‏ها را آرزو كند، از اين رو مي‏فرمايد: ﴿فَلا تَعلَمُ نَفسٌ ما اُخفِي لَهُم مِن قُرَّةِ اَعيُن) 2 در مناجات و دعا نيز به قدر فهم خويش از خدا درخواست مي‏كنيم، پس ﴿ورِضونٌ مِنَ اللهِ اَكبَر) 3 يعني چيزي فراتر از ادراك انسان.
صاحب نفس مطمئنّه: ﴿ياَيَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّة ٭ اِرجِعي اِلي رَبِّكِ راضِيَةً مَرضيَّة ٭ فَادخُلي في عِبدي ٭ وادخُلي جَنَّتي) 4 نيز به استناد خطاب ﴿اِرجِعي﴾ به وي هنوز به مقصد نرسيده است، زيرا به سالك «ارجع» مي‏گويند نه به واصل. از اينكه به حضرت سيدالشهداء(عليه‌السلام) نيز در حال ارتحال گفته شد 5 : ﴿ياَيَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّة ٭ اِرجِعي﴾، دانسته مي‏شود كه آن
^ 1 - ـ ر.ك: الكافي، ج2، ص84.
^ 2 - ـ سوره سجده، آيه 17. «قرّة أعين» يعني چيزي كه چشم را قرير و خنك مي‏كند يا سبب خوشحالي شده، اشك شوق را سرازير مي‏سازد. (مفردات، ص663، «ق ر ر»).
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 72.
^ 4 - ـ سوره فجر، آيات 30 ـ 27.
^ 5 - ـ تفسير القمي، ج2، ص419؛ البرهان، ج8، ص284 ـ 283.

343

حضرت به لحاظ قوس صعود هنوز در راه مانده است؛ ولي بين راه او براي ديگران مقصد اعلاست.
خداوند مي‏داند چه كساني متّقي هستند و مشمول اين نعمت‏ها: ﴿...واللهُ بَصيرٌ بِالعِباد﴾.
 
 
اشارات و لطايف
 
كيفيت ظهور حيات دنيا در آخرت
چرا قرآن مؤمنان را به خوردن، آشاميدن، پوشيدن و همسران پاكيزه در بهشت وعده مي‏دهد، با اينكه مي‏دانيم خوردن در دنيا براي حفظ شخص و نكاح براي حفظ نوع است و در بهشت مرگ و فنا و توالد و تناسل نيست تا نيازي به اين‏گونه امور باشد.
استاد، علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) در پاسخ اين سؤال مي‏فرمايد كه اگر انسان در بهشت روح تنها بود، به همان لذت‏هاي معنوي بسنده مي‏كرد و ديگر ﴿اِنَّ المُتَّقينَ في جَنّتٍ ونَهَر) 1 نبود، بلكه تنها ﴿في مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَليكٍ مُقتَدِر) 2 بود؛ ولي انسان حقيقتي است مركّب از جسم و روح و همين حقيقت، سعيد است يا شقي، پس همين حقيقت در قيامت لذت‏ها و دردهاي معنوي و روحي را كنار لذايذ و آلام جسمي مي‏طلبد؛ هم ﴿نارُ اللهِ الموقَدَة ٭ اَلَّتي تَطَّلِعُ عَلَي الاَفءِدَة) 3 روح او را مي‏آزارد و هم ﴿كُلَّما نَضِجَت
^ 1 - ـ سوره قمر، آيه 54.
^ 2 - ـ سوره قمر، آيه 55.
^ 3 - ـ سوره همزه، آيات 7 ـ 6.

344

جُلودُهُم بَدَّلنهُم جُلودًا غَيرَها) 1 جسم او را، زيرا انسان بي‏تغيير ماهيت به قيامت قدم مي‏گذارد و در آنجا مرگ و توليد مثل نيست؛ امّا همين انسان، هم در برزخ كه القبر إمّا روضة من رياض الجنّة أو حفرة من حفر النيران 2 و هم در قيامت با همين ساختار مركب از روح و بدن مي‏آيد.
هرچند نظام برزخ با نظام دنيا و آخرت تفاوت دارد، همين انسان حتي با حفظ خطوط سرانگشتانش در هر نشئه‏اي با بدن متناسب با آن حضور مي‏يابد؛ همچنين همه نظام كيهاني دگرگون شده و آسمان و زمين تبديل مي‏شوند: ﴿يَومَ تُبَدَّلُ الاَرضُ غَيرَ الاَرضِ والسَّموت) 3 ولي به گونه‏اي كه همين آسمان و زمين باشند تا بتوانند شفاعت كنند يا شهادت بدهند يا شكايت كنند. زمين قيامت در لحظه‏اي به هزاران صورت در مي‏آيد، زيرا هزاران انسان در يك آن و با هزاران عمل طاعت و عصيان روي آن زندگي مي‏كنند. به هر روي، همين انسان‏ها كه با همين زمين وارد قيامت مي‏شوند، به لذايذ محتاج‏اند و از دشواري‏ها رنجور.
سير رشد انسان كه هم جسم دارد و هم روح، از نظر قرآن چنين است كه نخست به شكل نطفه است و سپس كم‏كم صورت جنين به خود گرفته و رشد مي‏كند؛ آن‏گاه مرگش فرا مي‏رسد؛ ليكن هنوز به پايان راه نرسيده و دوباره زنده مي‏شود: ﴿ولَقَد خَلَقنَا الاِنسنَ مِن سُللَةٍ مِن طين ٭ ثُمَّ جَعَلنهُ نُطفَةً في قَرارٍ مَكين ٭ ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقنَا العَلَقَةَ مُضغَةً فَخَلَقنَا المُضغَةَ عِظمًا فَكَسَونَا العِظمَ لَحمًا ثُمَّ اَنشَأنهُ خَلقًا ءاخَرَ فَتَبارَكَ اللهُ اَحسَنُ الخلِقين ٭ ثُمَّ
^ 1 - ـ سوره نساء، آيه 56.
^ 2 - ـ تفسير القمي، ج2، ص69؛ بحار الانوار، ج 6، ص267 و 275، ذيل روايت 128.
^ 3 - ـ سوره ابراهيم، آيه 48.

345

اِنَّكُم بَعدَ ذلِكَ لَمَيِّتون ٭ ثُمَّ اِنَّكُم يَومَ القِيمَةِ تُبعَثون) 1 انسان با ساختاري از استخوان و گوشت و بدن و روح، اين مراحل را مي‏پيمايد.
پس از اين مرحله نيز در برزخ و قيامت، هم خوردن و آشاميدن هست و هم نكاح و ازواج مطهّر و انسان به گونه‏اي محشور مي‏شود كه اگر او را ببيني مي‏شناسي، پس وضع اين نشئات طولي (دنيا و برزخ و آخرت) درباره يك حقيقت است و اين حقيقت هر جا برود همان است.
آري لذّت و عذاب قيامت با لذّت و عذاب دنيا تفاوت دارد: انسان در دنيا و قيامت دوگونه لذّت دارد؛ ليكن بندگان خاص خدا همان‏گونه كه در دنيا به لذت‏هاي جسماني بها نمي‏دهند، در قيامت نيز به آن‏ها بي‏اعتنا هستند. آن كه آرزو مي‏كند تمام دنيا يك شب بود و آن شب را به سجده سپري مي‏كرد، قيامت نيز همان را مي‏طلبد و كسي كه به لذت‏هاي دنيايي بي‏اعتنا يا كم اعتناست، قيامت نيز چنين خواهد بود؛ نه اينكه ندارد 2.
درباره سخنان حضرت استاد(قدس‌سرّه) مي‏توان گفت كه ايشان از آيه ﴿اَللهُ يَبسُطُ الرِّزقَ لِمَن يَشاءُ ويَقدِرُ وفَرِحوا بِالحَيوةِ الدُّنيا ومَا الحَيوةُ الدُّنيا فِي الاءخِرَةِ اِلاّمَتع) 3 چنين برداشت مي‏كنند كه آنچه در دنيا مي‏گذرد، وسيله تمتّع و بهره آخرت است و حيات دنيا در آخرت به صورت متاع ظهور مي‏كند؛ يعني اگر انسان در دنيا لذايذ جسماني دارد، همين امور در آخرت ابزار تمتّع و متاع است، پس در آخرت نيز بايد اكل و شرب و نكاح باشد 4 ؛ ليكن ظاهر آيه آن
^ 1 - ـ سوره مؤمنون، آيات 16 ـ 12.
^ 2 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص128 ـ 125، با توضيح.
^ 3 - ـ سوره رعد، آيه 26.
^ 4 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص128.
 

346

است كه عده‏اي به دنيا خشنود شدند، زيرا تنوين ﴿مَتع﴾ تنوين تنكير و تحقير است؛ يعني دنيا در مقايسه با آخرت، لذتي زودگذر است و زندگي دنيا كنار قيامت، جز متاع چيزي نيست؛ يا حيات دنيا در سنجش با قيامت، جز وسيله‏اي كه انسان بتواند ابزار تمتّع آن عالم را فراهم آورد چيزي نيست، بنابراين با برچيده شدن بساط دنيا و تمام شدن مرز آن كه لهو و لعب است، مرز آخرت كه «حيات» است شروع مي‏شود؛ نه اينكه آخرت ظرف دنيا باشد: ﴿وما هذِهِ الحَيوةُ الدُّنيا اِلاّ لَهوٌ ولَعِبٌ واِنَّ الدّارَ الاءخِرَةَ لَهِي الحَيَوانُ لَو كانوا يَعلَمون) 1
در قيامت سخن از دنيا نيست؛ فقط اعمال دنيايي انسان در آنجا ظهور مي‏كند و نعمت‏هاي بهشتي با عقايد، عبادات، اخلاق و اعمال شايسته فراهم مي‏شوند؛ مثلاً ﴿واَنهرٌ مِن‏عَسَلٍ مُصَفًّي) 2 ثمره نماز و روزه است؛ نه اينكه بهره‏هاي دنيوي در قيامت ظهور كنند، زيرا هنگام ظهور قيامت، نظام دنيايي مادي به كلّي رخت بر مي‏بندد: ﴿يَومَ تُبَدَّلُ الاَرضُ غَيرَ الاَرضِ والسَّموتُ وبَرَزوا لِلّهِ الوحِدِ القَهّار) 3 بنابراين بهره‏برداري از دنيا يعني با استفاده از اين فرصت، زمينه رفاه آن عالم را فراهم كردن؛ نه ظهور كردن اين دنيا در قيامت به صورت «متاع». خود حضرت استاد، علامه طباطبايي از آيه سوره مباركه «رعد» اين برداشت را ندارند 4.
تذكّر: ممكن است نظر مبارك علامهِ همين باشد كه نتيجه اعمال خير و شر دنيا در آخرت ظهور مي‏كند و مايه لذت يا اَلَم آن عالم خواهد شد.
^ 1 - ـ سوره عنكبوت، آيه 64.
^ 2 - ـ سوره محمدصلي الله عليه و آله و سلم، آيه 15.
^ 3 - ـ سوره ابراهيم، آيه 48.
^ 4 - ـ ر.ك: الميزان، ج 11، ص 348.

347

بحث روايي
 
1. پاكيزگي زنان بهشتي
عن أبي بصير عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) في قول الله: ﴿... [خلِدينَ] فيها [و]اَزوجٌ مُطَهَّرَة... ﴾ قال: لا يحضن و لا يحدثن 1.
اشاره: ابتلاي زنان در دنيا به خون‏هاي گونه‏گون و نيز به زايمان، مانع اعمال عبادي آنان مي‏شود، چنان‏كه مقداري از رفاه آن‏ها را مي‏كاهد و بر رنج و اذيت آنان مي‏افزايد. اين‏گونه از ناپاكي‏ها براي زنان بهشتي نيست.
 
 
2. برتري رضوان الهي
عن جابر بن عبدالله قال: إذا دخل أهل الجنّة الجنّة، قال الله تبارك و تعالي: أُعطيكم أفضل من هذا؟ فيقولون: أي ربّنا! أيّ شي‏ء أفضل من هذا؟ قال: رضواني 2.
اشاره: همان‏طور كه عبادت خائفانه بردگان و نيز پرستش سوداگرانه تاجران نسبت به عبادت محبّانه و شاكرانه آزادگان از ارج كمتري برخوردار است، درجات بهشتيان عادي و متوسط، از منزلت خواص كه به مقام منيع رضوان بارمي‏يابند نازل‏تر خواهد بود، چون هر كس به مقام رضوان رسد، واجد درجات بهشت متعارف هم هست؛ ولي عكس آن درست نيست.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص165 ـ 164.
^ 2 - ـ جامع البيان، مج3، ج3، ص267.

348

اَلَّذينَ يَقولونَ رَبَّنا اِنَّنا ءامَنّا فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا وقِنا عَذابَ النّار (16)
الصّبِرينَ والصّدِقينَ والقنِتينَ والمُنفِقينَ والمُستَغفِرينَ بِالاَسحار (17)
 
 
گزيده تفسير
دو آيه مورد بحث بيانگر سيره و اوصاف اهل تقوايند كه در آيه پيشين پاداش اخروي آنان بيان شده است.
آنان همواره و صادقانه مي‏گويند: خدايا! ما ايمان آورديم، چنان‏كه به راستي طلب مغفرت مي‏كنند و نيز با صداقتْ نجات از عذاب الهي را درخواست مي‏كنند.
در آيه دوم نيز اوصافِ صبر، صدق، قنوت (خضوع)، انفاق و استغفار در سحرگاهان كه زمينه‏ساز نيل به مقام فرشتگان‏اند برايشان ثابت شده است. چينش خاص اين اوصاف در آيه بي‏اشعار به ترتيب معنوي آنها نيست.
برخي از اوصاف ياد شده مانند انفاق از اوصاف خاص و برخي ديگر مانند صدق و صبر از اوصاف عام و فراگيرند.
جمع بين انفاق و استغفار در سحر بدين معناست كه شب زنده‏داري، انسان را از رسالت مهم اجتماعي بي‏نياز نمي‏كند.

349

واژه «اَسحار» نشان مي‏دهد كه استغفار در سحر كه از مصاديق آن استغفار در نماز شب است، بايد مستمر باشد تا انسان را در شمار «مستغفران در اَسحار» درآورد.
حرمت، اهميت و لزوم اهتمام به وقت سحر، از آيات قرآني، از جمله آيه مورد بحث به خوبي برمي‏آيد.
 
 
تفسير
 
مفردات
الأسحار: «اسحار» جمع «سَحَر» نام وقتي است كه تاريكي شب با روشنايي روز به هم درآميزد 1. برخي سَحَر را كه داراي دو جهت است؛ يكي به سوي شب و ديگري به سوي روز، وقت محدود به فجر كاذب و صادق و ميان آن دو دانسته و آن را اشبه به شُبهه ناميد، و گفته‏اند: استغفار در اين زمان براي رهايي از ميل به متشابه است و خداوند فرمود كه متشابه را جز كسي كه در دل او زيغ و انحراف است پيروي نمي‏كند 2.
«سِحْر» را نيز از آن رو سِحْر مي‏گويند كه حق يا باطل بودن آن چندان روشن نيست، بلكه همانند سَحَر تاريك روشن است.
 
 
تناسب آيات
﴿اَلَّذينَ يَقولون﴾ بدل يا عطف بيان است براي ﴿لِلَّذينَ اتَّقَوا﴾ در آيه پيشين، در نتيجه اين آيه بيان كننده اوصاف متقياني است كه در آيه قبلي پاداش اخروي
^ 1 - ـ مفردات، ص401، «س ح ر».
^ 2 - ـ رحمة من الرحمن، ج1، ص422.

350

آنان بيان شد 1 : در چند آيه اخير و همچنين دو آيه مورد بحث دو گروه معرفي شده‏اند: 1. توده مردمي كه به متاع دنيا مبتلا هستند و از پذيرش وحي الهي امتناع مي‏ورزند و در برابر آن مي‏ايستند. در اين آيات كيفر آنان نيز به اجمال بيان شده است.
2. اهل تقوا كه جايگاه آنان نزد پروردگارشان و نيز ويژگي‏هاي اعتقادي، اخلاقي و عبادي آنان (در دو آيه مورد بحث) به تصوير كشيده شده است. در آيه اخير، اوصاف پيش‏گفته، ملكه اهل تقوا مطرح شده است.
٭ ٭ ٭
 
 
اوصاف متقيان
شمارش اوصاف اهل تقوا يكي پس از ديگري، به معناي آن است كه هر گروه از متقيان، در يكي از اين اوصاف راسخ‏اند؛ يا بيان كننده آن است كه هر يك از اين اوصاف به تنهايي زمينه ورود به بهشت است، زيرا اگر همه آن‏ها مراد بودند، كنار هم و بي‏واو مي‏آمدند؛ مانند ﴿هُوَ اللهُ الَّذي لااِلهَ اِلاّهُوَ المَلِكُ القُدّوسُ السَّلمُ المُؤمِنُ المُهَيمِنُ العَزيزُ الجَبّارُ المُتَكَبِّرُ سُبحنَ اللهِ عَمّا يُشرِكون) 2
﴿يَقولون﴾ در جمله ﴿اَلَّذينَ يَقولونَ رَبَّنا اِنَّنا ءامَنّا﴾ نشان استمرار شيوه و سنّت اهل تقوا و بدين معناست كه منطق و سيره اهل تقوا چنين است. وقتي گفته مي‏شود كه منطق فلاني چنين است، مراد اين نيست كه فقط چنين سخن
^ 1 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص129.
^ 2 - ـ سوره حشر، آيه 23.

351

مي‏گويد، بلكه مراد آن است كه عقايد، اخلاق، رفتار و گفتار او چنين است.
غرض آنكه گفتار آنان ﴿رَبَّنا اِنَّنا ءامَنّا﴾ است و در گفتار خود صادق‏اند و به راستي مؤمن‏اند، چنان‏كه با گفتن جمله ﴿فَاغفِر لَنا﴾ به راستي مغفرت مي‏خواهند و با گفتن جمله ﴿وقِنا عَذابَ النّار﴾ با صداقت، نجات از عذاب الهي را درخواست مي‏كنند.
هرچند شمارش اوصاف اهل تقوا در آيه مورد بحث با كلمات مفيد ترتيب، مانند حرف «فا» و حرف «ثمّ» انجام نشده است؛ ليكن تقديم و تأخير لفظي‏شان بي‏اشعار به ترتب معنوي نيست. چون حقيقت صبر كه جامع اقسام سه‏گانه معروف است و در اين تفسير نيز مورد عنايت قرار گرفت زمينه ساير اوصاف را فراهم مي‏كند، از اين‏رو قبل از آن‏ها ذكر شد، چنان‏كه ممكن است گاهي برخي از آن اوصاف به معناي فراگير خود به كار رود، به طوري كه صبر و شئون مندرج تحت آن را زير پوشش خود بگيرد و در لفظ بر آن مقدم شود؛ مثلاً عنوان صدق كه معناي معهود آن همان وصف گفتار است (در قبال كذب گفتاري)، گاهي به معناي جامع عقيده، خُلق، قول و فعل است؛ مانند ﴿والَّذي جاءَ بِالصِّدقِ وصَدَّقَ بِهِ اُولئِكَ هُمُ المُتَّقون) 1 در اين حال مي‏تواند زمينه تحقق صبر را فراهم كند، از اين‏رو مقدّم بر آن ياد مي‏شود؛ مانند آيه ﴿... والصّدِقينَ والصّدِقتِ والصّبِرينَ والصّبِرت... ) 2 البته در اين آيه اخير، قبل از همه اوصاف، عنوان «اسلام» ذكر شده است كه ريشه همه صفات بعدي است.
^ 1 - ـ سوره زمر، آيه 33.
^ 2 - ـ سوره احزاب، آيه 35.

352

در اوصاف مذكور در آيه مورد بحث: ﴿الصّبِرينَ والصّدِقينَ والقنِتينَ والمُنفِقينَ والمُستَغفِرينَ بِالاَسحار﴾ برخي به ترتيب معتقدند: پس از آنكه انسان در طاعت، از معصيت و بر مصيبت صبور شد، در گفتار صادق مي‏شود؛ آن‏گاه به قنوت مي‏رسد و سپس حبّ مال و ديگر مشتهيات او را از انفاق باز نمي‏دارند و سحرگاهان در كمال فراغت به استغفار مي‏پردازد 1.
«قنوت» كه به معناي خضوع است بايد تمامي حالات انسان را فراگيرد تا فرد از «قانتان» به شمار آيد.
دو وصف «استغفار» و «انفاق» از اوصاف خاص و بقيّه از وصف‏هاي عمومي‏اند و صدق نيز اگر به معناي صدق گفتاري باشد، عبادت خاص است؛ ولي اگر صداقت در عمل نيز مراد باشد، مانند «صبر» فراگير است. صدق در تمام شئون زندگي را مي‏توان از آيه ﴿رَبِّ اَدخِلني مُدخَلَ صِدقٍ واَخرِجني مُخرَجَ صِدق) 2 و نيز از آيه ﴿مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عهَدُوا اللهَ عَلَيه) 3 استنباط كرد، زيرا صدق در اين آيات به گفتار اختصاص ندارد.
ممكن است ﴿مُستَغفِرين﴾ نيز فراگير باشد، زيرا اينان نه تنها براي خود بلكه براي ﴿لِمَن فِي الاَرض) 4 استغفار مي‏كنند و چون به مقام «رضوان» ره يافته‏اند، همراه و همتاي فرشتگان حامل وحي به وحدانيّت حق شهادت مي‏دهند 5.
^ 1 - ـ ر.ك: تفسير المنار، ج3، ص210 ـ 209.
^ 2 - ـ سوره اسراء، آيه 80.
^ 3 - ـ سوره احزاب، آيه 23.
^ 4 - ـ سوره شوري، آيه 5.
^ 5 - ـ اين شهادت در آيه بعد (18 آل عمران) مي‏آيد كه به اولوا العلم مربوط است.

353

برخي از اوصاف ياد شده در آيه مورد بحث با ترتيبي خاص در آيه ﴿اِنَّ المُسلِمينَ والمُسلِمتِ والمُؤمِنينَ والمُؤمِنتِ والقنِتينَ والقنِتتِ والصّدِقينَ والصّدِقتِ والصّبِرينَ والصّبِرتِ والخشِعينَ والخشِعتِ والمُتَصَدِّقينَ والمُتَصَدِّقتِ والصّئِمينَ والصّئِمتِ والحفِظينَ فُروجَهُم والحفِظتِ والذّكِرينَ اللهَ كَثيرًا والذّكِرتِ اَعَدَّ اللهُ لَهُم مَغفِرَةً واَجرًا عَظيما) 1 آمده است.
 
 
ادب اهل تقوا
در اين دو آيه نخست استغفار آمده است: ﴿فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا﴾ و پس از بيان چهار صفت صبر، صدق، قنوت و انفاق، بار ديگر از استغفار كنندگان سحر ياد شده است: ﴿والمُستَغفِرينَ بِالاَسحار﴾، زيرا اهل تقوا همواره خويش را وامدار خدا مي‏دانند.
برخي پارسايان فقط خواهان مغفرت‏اند و بهشت را درخواست نمي‏كنند، چون آنان در مرحله خوف از عذاب 2 ، عبادت مي‏كنند؛ يا به لحاظ رعايت ادب و وانهادن امر به لطف الهي چنين دعا مي‏كنند.
استغفار در سحر: ﴿والمُستَغفِرينَ بِالاَسحار﴾ چون بي‏متعلق ذكر شده است مي‏تواند عموم داشته باشد، به گونه‏اي كه استغفار براي خود يا براي
^ 1 - ـ سوره احزاب، آيه 35.
^ 2 - ـ به حديث معروف اشاره دارد كه برخي خدا را به جهت ترس از عذاب مي‏پرستند كه عبادت بردگان است و بعضي خدا را به طمع بهشت عبادت مي‏كنند كه پرستش تاجران است و برخي خدا را براي شكر نعمت‏هايش مي‏پرستند كه عبادت آزادگان است. (نهج البلاغه، حكمت 237)

354

ديگران يا براي جمع خود و ديگران باشد؛ ولي تعبير ﴿فَاغفِر لَنا﴾ حتماً استغفار براي خويش است، بنابراين مي‏توان گفت كه ﴿والمُستَغفِرينَ بِالاَسحار﴾ غير از گويندگانِ ﴿فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا﴾ هستند، زيرا آنان هم براي خود استغفار مي‏كنند و هم براي ديگران؛ ولي گروه دوم تنها براي خود آمرزش مي‏خواهند.
دعا كردن براي چهل مؤمن در نماز شب نيز مؤيد اين معناست كه ﴿المُستَغفِرينَ بِالاَسحار﴾ هم براي خود و هم براي ديگران آمرزش مي‏طلبند. عدد چهل نيز مانند حدّ كُرّ و مسافت شرعي براي قصر نماز، بيان حدّ اقل است؛ نه مانند حدّ نصاب زكات كه از دو طرف محدود است.
 
 
ريشه و پيامد نجات از عذاب
قرآن حكيم ريشه نجات از عذاب اليم را ايمان به خدا و پيامبر و جهاد در راه خدا با مال و جان اعلام مي‏كند و نجات مزبور را به مغفرت و ورود بهشت و ساير مزاياي آن معرفي مي‏كند. اين مطلب سامي را حضرت استاد، علامه طباطبايي از آيه 12 سوره «صفّ»: ﴿يَغفِر لَكُم ذُنوبَكُم ويُدخِلكُم جَنّتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الاَنهرُ ومَسكِنَ طَيِّبَةً في جَنّتِ عَدنٍ ذلِكَ الفَوزُ العَظيم﴾. استظهار فرمودند؛ بعد از آنكه اعلام داشتند كه مغفرت گناهان تفضل الهي است و مستلزم پيدايش حق ويژه يعني ورود به بهشت نيست، زيرا ايمان و عبادت خدا وظيفه بنده است، بي‏آنكه حقّي بر خدا ثابت كند، مگر خود خداوند وعده دهد و تعهد كند، چون ايمان به خدا و پرستش او از نعمت‏هاي الهي است كه مايه شكر است نه پايه‏استحقاق 1.
^ 1 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص113.
 

355

از اينجا مي‏توان گفت سرّ تأثير استغفار و ايمان همانا تعهدي است كه خداوند به آن متعهد شده، زيرا چنين فرموده است: ﴿يقَومَنا اَجيبوا داعِي اللهِ وءامِنوا بِهِ يَغفِر لَكُم مِن ذُنوبِكُم ويُجِركُم مِن عَذابٍ اَليم) 1 يعني اثر اجابتِ دعوت الهي و ايمان به او مايه مغفرت ذنوب و پناه از عذاب اليم است.
غرض آنكه در همه موارد نجات از عذاب به مغفرت و ورود به بهشت تفسير نمي‏شود، به طوري كه اين دو مطلب (غفران گناه و دخول جنّت) شرح معناي حفظ از آتش و تفصيل آن اجمال باشد، پس گفتار حضرت استاد، علامهِ راجع به سوره «صفّ» تام است و نسبت به موارد ديگر نيازمند ارزيابي مجدّد.
 
 
عبادت فردي در كنار عبادت اجتماعي
عبادت اقتصادي ـ اجتماعي (انفاق) كنار عبادت فردي (استغفار) آمده است: ﴿...والمُنفِقينَ والمُستَغفِرين﴾ تا كسي نپندارد كه شب زنده‏داري او را از رسالت مهم اجتماعي بي‏نياز مي‏سازد.
آمرزش‏خواهي مستغفران پيش از انفاق آنان نيز آمده است: ﴿اِنَّ المُتَّقينَ في جَنّتٍ وعُيون ٭... كانوا قَليلًا مِنَ الَّيلِ ما يَهجَعون ٭ وبِالاَسحارِ هُم يَستَغفِرون ٭ وفي اَمولِهِم حَقٌّ لِلسّآئِلِ والمَحروم) 2 پرهيزگاران با خلوص و احترام، مال خود را به سائل و محروم مي‏دهند نه با ترحّم، زيرا به خوبي فهميده‏اند كه حق ديگران در مال آنان است؛ هم حق سائلان و هم حق محرومان كه به جهت آبرومندي چيزي نمي‏خواهند.
^ 1 - ـ سوره‏احقاف، آيه 31.
^ 2 - ـ سوره ذاريات، آيات 19 ـ 15.

356

برپايه ﴿تَتَجافي جُنوبُهُم عَنِ المَضاجِعِ يَدعونَ رَبَّهُم خَوفًا وطَمَعًا ومِمّا رَزَقنهُم يُنفِقون ٭ فَلا تَعلَمُ نَفسٌ ما اُخفِي لَهُم مِن قُرَّةِ اَعيُنٍ جَزاءً بِما كانوا يَعمَلون) 1 نيز مؤمنان راستين پهلويشان به بستر نمي‏چسبد، بلكه تجافي دارند و وقتي از خواب برمي‏خيزند خدا را مي‏خوانند، در حالي كه از دوزخ ترسان و به بهشت دل بسته‏اند 2. و از هر نعمت و روزي علمي يا مالي كه خداوند بدان‏ها داده است، به ديگران عطا مي‏كنند.
 
 
معيار صدق عنوان شب زنده‏دار
﴿والمُستَغفِرينَ بِالاَسحار﴾ و نيز ﴿وبِالاَسحارِ هُم يَستَغفِرون) 3 نشان مي‏دهند كه استغفار در چندين سحر معيار است نه در يك سحر؛ يعني جمع «اَسحار» براي هر يك از مستغفران است و هر كسي بايد در «اسحار» استغفار كند؛ مانند آنكه نماز شب را تداوم بخشد، بنابراين از ﴿تَتَجافي جُنوبُهُم﴾ برخي شب‏ها مراد نيست، بلكه بيان ملكه و سيره است.
بر پايه روايات نيز اگر كسي يك سال استغفار در سحر مانند استغفار در
^ 1 - ـ سوره سجده، آيه 16. «قرّة» به معناي روشني چشم نيست، بلكه به معناي خنكي چشم است، زيرا اشك چشم اگر بر اثر غم باشد، گرم و چنانچه بر اثر شوق و نشاط باشد، خنك است (مفردات، ص663، «ق ر ر»). در نخستين شب قبر به مؤمن گفته مي‏شود: نم قرير العين (الكافي، ج2، ص231؛ بحار الانوار، ج 6، ص 225).
^ 2 - ـ خوف و طمع، هم شامل مقام متوسط مي‏شود و هم مقام عالي؛ با اين تفاوت كه متوسطان از جهنم مي‏ترسند و به «جَنّتٌ تَجري مِن تَحتِهَا الاَنهر» دل مي‏بندند؛ ولي خواص از هجران خائف‏اند و به لقاي الهي چشم مي‏دوزند.
^ 3 - ـ سوره ذاريات، آيه 18.

357

نماز شب (وتر) را تداوم بخشد، اهل استغفار در سحرگاهان به شمار مي‏رود 1. يك سال نيز حدّ اقل است، بنابراين اگر كسي فقط بعضي شب‏ها به نماز برخيزد، جزو ﴿المُستَغفِرينَ بِالاَسحار﴾ يا ﴿وبِالاَسحارِ هُم يَستَغفِرون﴾ نيست.
گفتني است كه استغفار در سحرگاهان، اعمّ از نماز شب است؛ ليكن نماز شب، مصداق كامل آن است.
 
 
حرمت و بركت خاص سحر
پايان شب از حرمتي خاص برخوردار است كه مورد سوگند خداوند قرار گرفته و به اهميت اين قَسَم عنايت شده است. اين دو مطلب از آيه ﴿والَّيلِ اِذا يَسر ٭ هَل في ذلِكَ قَسَمٌ لِذي حِجر) 2 برمي‏آيد، چنان‏كه درباره فجر، ليالي ده‏گانه و شفع و وتر 3 نيز چنين شده است. اهتمام به سَحَر را از آيه ﴿والَّيلِ اِذ اَدبَر) 4 مي‏توان استظهار كرد.
توضيح آنكه از تعبير ﴿والَّيلِ اِذا يَسر) 5 پايان شب فهميده مي‏شود، چنان‏كه از تعبير «اِدبار نجوم» در آيه ﴿ومِنَ الَّيلِ فَسَبِّحهُ واِدبرَ النُّجوم) 6 نيز همين مطلب به دست مي‏آيد، چون در پايان شب كه نزديك طلوع آفتاب در
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص 165.
^ 2 - ـ سوره فجر، آيات 5 ـ 4.
^ 3 - ـ سوره فجر، آيات 3 ـ 1.
^ 4 - ـ سوره مدّثر، آيه 33.
^ 5 - ـ سوره فجر، آيه 4 كلمه «يَسْر» اگر از «سير» نباشد، از «سرايت» است كه حرف آخرش يعني «يا»، حذف شده و كسره «راء» شاهد «ياي» محذوف قرار داده شده است.
^ 6 - ـ سوره طور، آيه 49.
 

358

فجر صادق است ستاره‏ها رو به غروب مي‏نهند و غروب آن‏ها يا به عبور از افق است؛ يا به استتار تحت شعاع شمس.
نجات آل لوط در سحر كه نعمت ويژه الهي به شمار آمده است نشان بركت خاص وقت سَحَر است: ﴿اِنّا اَرسَلنا عَلَيهِم حاصِبًا اِلاّءالَ لوطٍ نَجَّينهُم بِسَحَر ٭ نِعمَةً مِن عِندِنا كَذلِكَ نَجزي مَن شَكَر) 1 همچنين طبق برخي احاديث 2 وقتي پسران حضرت يعقوب(عليه‌السلام) از پدر خواستند تا از خدا برايشان آمرزش بخواهد، ايشان فرمود كه بعداً استغفار مي‏كنم و وقت سحر مرادشان بود كه منتظر فرارسيدن آن بودند: ﴿قالوا ياَبانَا استَغفِر لَنا ذُنوبَنا اِنّا كُنّا خطِءين ٭ قالَ سَوفَ اَستَغفِرُ لَكُم رَبّي اِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحيم) 3
فضيلت سَحُور (طعام و آب سَحَر) بي‏ارتباط به ويژگي اين زمان خاص نيست، هرچند سَحَر ماه مبارك رمضان حرمتي مخصوص دارد.
 
 
همراهي با فرشتگان
اوصاف صبر، صدق، قنوت و استغفار در سحرها، زمينه‏ساز نيل انسان به مقام فرشتگان‏اند، زيرا پس از ذكرشان مي‏فرمايد: ﴿شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ والمَلئِكَةُ واُولوا العِلم) 4 با اينكه نام فرشتگان كنار نام خدا آمده است، چنان‏كه از «علماي الهي» كنار فرشتگان ياد شده است. در تفسير آيه آينده به اين مطلب اشاره مي‏شود.
^ 1 - ـ سوره قمر، آيات 35 ـ 34.
^ 2 - ـ ر.ك: تفسير نور الثقلين، ج2، ص466.
^ 3 - ـ سوره يوسف، آيه 97.
^ 4 - ـ سوره آل عمران، آيه 18.

359

اشارات و لطايف
 
1. صبر بر هجران
افزون بر صبر در طاعت، از معصيت و بر مصيبت، صبر بر هجران نعمت‏ها نيز مطرح است و سنگيني صبر به تناسب سنگيني نعمتي است كه انسان آن را از دست مي‏دهد، از اين رو كساني كه لقا، خشنودي و رضوان الهي را از دست مي‏دهند، صبرشان سنگين‏ترين صبرهاست، زيرا نعمتي همتاي آن‏ها نيست: ﴿ورِضونٌ مِنَ اللهِ اَكبَر) 1 يا إلهي و سيدي و ربي! صبرت علي عذابك فكيف أصبر علي فراقك و هبني صبرت علي حرّ نارك فكيف أصبر عن النظر إلي كرامتك 2! اطلاق صبر مي‏تواند صبر بر اين‏گونه مصيبت‏ها را شامل شود، هرچند مصداق روشن آن، صبرهاي متعارف است.
صبر بر آتش ميسّر است؛ ولي صبر بر هجران نه، مگر خداوند تحمّل فراق را هم بدهد يا سَلْوَتي توأم با محبّت عنايت فرمايد.
آري كسي كه به مقام رضوان الهي نرسيده، چيزي را از دست نداده است، زيرا او رضوان را نمي‏شناسد تا به وصال آن ببالد و از فراقش بنالد.
 
 
2. استغفار از عبادت
امير مؤمنان(عليه‌السلام) به پيشگاه خداي سبحان عرض مي‏كند: اللّهمّ! اغفر لي ما تقربت به إليك بلساني ثم خالفه قلبي 3. آري انسان گاهي بايد از نماز و دعاي
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 72.
^ 2 - ـ مصباح المتهجّد، ص778؛ بحار الانوار، ج67، ص 196؛ مفاتيح الجنان، دعاي كميل.
^ 3 - ـ نهج البلاغه، خطبه 78.

360

خود نيز استغفار كند، زيرا در نمازش ﴿اِيّاكَ نَعبُدُ واِيّاكَ نَستَعين) 1 مي‏گويد؛ ولي قلبش رو به غير خداست.
حكيم سبزواري مي‏گويد:
يكذب مستعين حقّ إذ قري ٭٭٭٭ ثمّ إذا المهمّ جا غيراً يري 2
آن كه در نمازش ﴿اِيّاكَ نَعبُدُ واِيّاكَ نَستَعين﴾ مي‏گويد ولي در حوادث به ديگران رومي‏آورد، در كمك خواستن از خدا دروغ مي‏گويد.
 
 
3. ايمني بخشي استغفار
ذات اقدس خداوندي دو چيز را وسيله امان از عذاب الهي مي‏شمارد 3 : وجود مبارك پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم و استغفار: ﴿وما كانَ اللهُ لِيُعَذِّبَهُم واَنتَ فِيهِم وما كانَ اللهُ مُعَذِّبَهُم وهُم يَستَغفِرون) 4 تا زماني كه وجود مبارك پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم ميان مردم بود، آنان از عذاب‏هايي كه بر امّت‏هاي پيشين فرود مي‏آمدند در امان بودند و نيز تا وقتي مردم استغفار مي‏كنند، از عذاب عمومي ايمن خواهند بود.
آري، اُمّتي در امان است كه اهل استغفار باشد، وگرنه استغفار افراد مانع عذاب عمومي نمي‏شود، هرچند گاهي استغفار گروهي عذابي را از اُمّتي برمي‏دارد. تعبير ﴿وَما كان﴾ نشان دهنده سنّت الهي در عدم تعذيب اهل استغفار است.
^ 1 - ـ سوره حمد، آيه 5.
^ 2 - ـ شرح المنظومه، ج5، ص381، فريدة في الصدق؛ منظومه سبزواري، ص 355.
^ 3 - ـ اين دو به صورت مانعة الخلوّ است كه اجتماع هر دو ممكن است.
^ 4 - ـ سوره انفال، آيه 33.
 

361

 
4. استغفار فرشتگان
فرشتگان براي مؤمنان استغفار مي‏كنند: ﴿اَلَّذينَ يَحمِلونَ العَرشَ ومَن حَولَهُ يُسَبِّحونَ بِحَمدِ رَبِّهِم ويُؤمِنونَ بِهِ ويَستَغفِرونَ لِلَّذينَ ءامَنوا رَبَّنا وسِعتَ كُلَّ شي‏ءٍ رَحمَةً وعِلمًا فَاغفِرلِلَّذينَ تابوا واتَّبَعوا سَبيلَكَ وقِهِم عَذابَ الجَحيم) 1 حاملان عرش با اينكه باري سنگين بر دوش دارند و نيز آنان كه به اذن خدا در اطراف عرش مدبّرات امرند، به خدا ايمان دارند و تسبيح و تحميد حق مي‏گويند و براي مؤمنان مغفرت مي‏خواهند و اين با استغفارشان براي كسي كه در زمين است: ﴿والمَلئكَةُ يُسَبِّحونَ بِحَمدِ رَبِّهِم ويَستَغفِرونَ لِمَن فِي الاَرض) 2 منافات ندارد؛ گويا نيازي به تخصيص و تقييد نيست و به منزله تخصّص و تقيّد است، زيرا فرشتگان كه همه را مي‏بينند: ﴿واِنَّ عَلَيكُم لَحفِظين ٭ كِرامًا كتِبين ٭ يَعلَمونَ ما تَفعَلون) 3 ﴿ما يَلفِظُ مِن قَولٍ اِلاّلَدَيهِ رَقيبٌ عَتيد) 4 جز به مؤمن نظر تشريفي و لطف ندارند تا براي آن‏ها مغفرت بخواهند.
آري، همان‏گونه كه ستارگان آسمان، چون داراي نورند در زمين ديده مي‏شوند، مؤمنان زمين چون نوراني‏اند براي اهل آسمان ديدني‏اند: ﴿اللهُ ولِي الَّذينَ ءامَنوا يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمتِ اِلَي النُّور) 5 ﴿نورُهُم يَسعي بَينَ اَيديهِم
^ 1 - ـ سوره غافر، آيه 7.
^ 2 - ـ سوره شوري، آيه 5.
^ 3 - ـ سوره انفطار، آيات 12 ـ 10.
^ 4 - ـ سوره ق، آيه 18.
^ 5 - ـ سوره بقره، آيه 257.
 

362

وبِاَيمنِهِم) 1 ﴿وجَعَلنا لَهُ نورًا يَمشي بِهِ فِي النّاس) 2 از آن سو كافران چون در ظلمات‏اند، ديدني نيستند: ﴿والَّذينَ كَفَرُوا اَولِياؤُهُمُ الطّغوتُ يُخرِجونَهُم مِنَ النُّورِ اِلَي الظُّلُمت) 3 ﴿وتَرَكَهُم في ظُلُمتٍ لايُبصِرون) 4
 
 
5. بهترين عبادت
رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: الاستغفار و قول لا إله إلاّ الله خير العبادة؛ قال الله العزيز الجبّار: ﴿فاعلَم اَنَّهُ لااِلهَ اِلاَّ اللهُ واستَغفِر لِذَنبِك) 5 صدر اين آيه كه پيامبر اعظم‏صلي الله عليه و آله و سلم بدان استشهاد فرمود، از توحيد: ﴿فاعلَم اَنَّهُ لااِلهَ اِلاَّ الله﴾ و ذيل آن از استغفار سخن مي‏گويد: ﴿واستَغفِر لِذَنبِكَ ولِلمُؤمِنين﴾؛ يعني عالمانه موحّد باش؛ در توحيد محقّق باش و در عبادت نيز هم براي خود و هم براي ديگران استغفار كن.
همان‏گونه كه فرشتگان و نيز پيامبر عظيم الشأن اسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم براي مؤمنان استغفار مي‏كنند، مؤمنان نيز براي يكديگر آمرزش مي‏خواهند 6.
 
 
6. عدم جواز استغفار براي غير مؤمن
هيچ‏كس نبايد براي مشركان استغفار كند: ﴿ما كانَ لِلنَّبِي والَّذينَ ءامَنوا اَن
^ 1 - ـ سوره تحريم، آيه 8.
^ 2 - ـ سوره انعام، آيه 122.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 257.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 17.
^ 5 - ـ سوره محمدصلي الله عليه و آله و سلم، آيه 19.
^ 6 - ـ الكافي، ج2، ص505، ح6.
^ 7 - ـ سوره حشر، آيه 10.

363

يَستَغفِروا لِلمُشرِكينَ ولَو كانوا اُولي قُربي مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُم اَنَّهُم اَصحبُ الجَحيم) 1 مغفرت خواستن حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) براي آزر نيز به جهت وعده‏اي بود كه براي تشويق و هدايت به وي داده بود: ﴿وما كانَ استِغفارُ اِبرهيمَ لاَبيهِ اِلاّعَن مَوعِدَةٍ وَعَدَها اِيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ اَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّاَ مِنه... ) 2 و پس از يأس از هدايت پذيري او ضمن اعلان تبرّي و انزجار گفت: ﴿اِنّا بُرَءؤُا مِنكُم ومِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ الله) 3 بنابراين آمرزش‏خواهي براي غير مؤمن ممنوع است؛ ليكن طلب هدايت براي عامّه اشكالي ندارد؛ مانند دعاي رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم در جنگ اُحد: اللّهم! اهدِ قومي فإنّهم لا يعلمون 4!
 
 
7. شب و نزول بركات و راز حرمت آن
شب داراي حرمتي خاصّ است و در ساعات شب نيز سحر اهمّيتي ويژه دارد؛ همچنين نوع بركات معنوي را خداوند در شب نازل كرده است:
أ. نزول قرآن كريم: ﴿اِنّا اَنزَلنهُ في لَيلَةِ القَدر) 5
ب. معراج رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم: ﴿سُبحنَ الَّذي اَسري بِعَبدِهِ لَيلًا مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَي المَسجِدِ الاَقصَا) 6
ج. ميعاد چهل شبانه روزي موساي كليم(عليه‌السلام): ﴿ووعَدنا موسي ثَلثينَ
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 113.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 114.
^ 3 - ـ سوره ممتحنه، آيه 4.
^ 4 - ـ مناقب آل ابي طالب، ج1، ص243؛ بحار الانوار، ج 20، ص 117.
^ 5 - ـ سوره قدر، آيه 1.
^ 6 - ـ سوره اسراء، آيه 1.

364

لَيلَةً واَتمَمنها بِعَشرٍ فَتَمَّ ميقتُ رَبِّهِ اَربَعينَ لَيلَة) 1
اصل فضيلت در اين موارد، شامل شب و روز است؛ مانند اصطلاح «صلوات يوميه» كه نمازهاي شبانه‏روزي مراد است؛ ليكن محور بودن «ليل» از اهمّيت شب نشان دارد كه ظرف نزول بركات است، چنان‏كه اصل نزول قرآن و معراج حضرت ختمي نبوّت‏صلي الله عليه و آله و سلم در شب رخ داد.
خداي سبحان درباره راز حرمت شب و سحر مي‏فرمايد: ﴿ياَيُّهَا المُزَّمِّل ٭ قُمِ الَّيلَ اِلاّقَليلا ٭ نِصفَهُ اَوِ انقُص مِنهُ قَليلا ٭ اَو زِد عَلَيهِ ورَتِّلِ القُرءانَ تَرتيلا ٭ اِنّا سَنُلقي عَلَيكَ قَولاً ثَقيلا ٭ اِنَّ ناشِئَةَ الَّيلِ هِي اَشَدُّ وطءاً واَقوَمُ قيلا) 2
زبان انسان در روز با قلب هماهنگي تام ندارد؛ ولي در شب هماهنگي خاصي ميان زبان و قلب هست: خواسته دل بر زبان مي‏آيد و گفته زبان با حضور دل است. در شب موانع كمتر و زمينه خلوص و حضور آماده‏تر است.
﴿ناشِئَةَ الَّيل﴾، آغاز يا وسط شب نيست، زيرا انسان در آغاز شب هنوز رنج تلاش روز را به همراه دارد و در وسط شب نيز به دام خواب گرفتار است، پس آخر شب و سحرگاهان مراد است، چنان‏كه سحر هنگام تاريكْ روشنِ بخشِ پاياني شب است.
درباره روز نيز مي‏فرمايد: ﴿اِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبحًا طَويلا) 3 «سَبْح» به معناي حركت سريع در آب (شنا) و هواست و سابح يعني شناگر. انسان در روز تلاشي طولاني دارد كه او را آرام نمي‏گذارد.
«قيل»، همان قول و ﴿واَقوَمُ قيلا﴾ بدين معناست كه سخن تو در شب
^ 1 - ـ سوره اعراف، آيه 142.
^ 2 - ـ سوره مزمّل، آيات 6 ـ 1.
^ 3 - ـ سوره مزمّل، آيه 7.

365

پايندگي و پايداري خاصّي دارد.
 
 
8. صدق رؤيا در سحر
حضرت ختمي نبوّت‏صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: أصدقُ الرؤيا بالأسحار 1. صدرالدين قونوي در شرح آن چنين گفته است:
سحر، پايان شب و استقبال آغاز روز است. شب مظهر غيب و ظلمت، و روز زمان كشف و وضوح و پايان سفر مقدّرات غيبي در عالم الهي و آن‏گاه در عالم معاني و ارواح است و چون زمان سَحَر آغاز زمان استقبالِ كمالِ انكشاف و تحقق است، لازم آن اين است كه چيزي كه در آن وقت ديده شود ظهور و تحقق آن نزديك باشد ... 2.
صدق رؤيا و نزاهت آن از اضغاث احلام، گاهي توجيه فاعلي دارد و زماني توجيه قابلي؛ توجيه قابلي آن هنگامي به لحاظ زمان است و وقتي به لحاظ متزمّن. گفتار جناب قونوي توجيه قابلي رؤيا به لحاظ زمان بود؛ ولي توجيه قابلي آن به لحاظ متزمّن، يعني خود شخص بيننده رؤيا، سهل و دلپذيرتر است.
 
 
9. نماز شب
از مصاديق ﴿والمُستَغفِرينَ بِالاَسحار﴾ شب زنده‏داران و برپا كنندگان نماز شب‏اند، به همين مناسبت مطالب ارزنده‏اي را از قرآن كريم و روايات درباره اهميت نماز شب و... مي‏آوريم.
^ 1 - ـ سنن الدارمي، ج1، ص605؛ سنن الترمذي، ج4، ص122.
^ 2 - ـ شرح اربعين حديث، قونوي، ص33.

366

أ. اهميّت عبادت در سحرگاهان
دستور ويژه خداي سبحان براي احياي سحر و گزاردن نماز شب به رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم نشان اهميّت و عظمت سحر است: ﴿اَقِمِ الصَّلوةَ لِدُلوكِ الشَّمسِ اِلي غَسَقِ الَّيلِ وقُرءانَ الفَجرِ اِنَّ قُرءانَ الفَجرِ كانَ مَشهودا ٭ ومِنَ الَّيلِ فَتَهَجَّد بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسي اَن يَبعَثَكَ رَبُّكَ مَقامًا مَحمودا) 1
نماز شب بر رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم واجب بود، زيرا عنوان «نافله» در مقابل فريضه نيست تا به معناي مستحب باشد 2. محتواي اين آيه بيان فرايض و نمازهاي يوميّه است، بنابراين «نافله» در اين آيه يعني فريضه زايد و به معناي واجبي اضافي براي خصوص پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم است. با اين وصف، شش نماز بر پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم واجب بوده است.
خطاب ﴿فَتَهَجَّد﴾ نيز مانند خطاب ﴿اَقِمِ الصَّلوة﴾ همگاني است و به پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم اختصاص ندارد و تفاوت پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم با امّت تنها در وجوب و استحباب است.
تعبير ﴿لَك﴾ در ﴿نافِلَةً لَك﴾ از سويي نشان مي‏دهد كه تكاليف الهي همگي به نفع انسان و جزء حقوق اوست؛ از سوي ديگر به پيامبر عظيم الشأن اسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم مي‏فرمايد كه نماز شب، عطيه‏اي است مخصوص تو و ديگران را تاب تحمّل وجوب آن نيست.
^ 1 - ـ سوره اسراء، آيات 79 ـ 78.
^ 2 - ـ «نفل» زايد بر مقدار لازم را گويند. انفال نيز به همين مناسبت انفال نام گرفته است. ابراهيم(عليه‌السلام) نيز كه از خداوند فرزند طلب كرد، خداي سبحان فرمود: «ووهَبنا لَهُ اِسحقَ ويَعقوبَ نافِلَة... » سوره انبياء، آيه 72 (مفردات، ص820، «ن ف ل»).

367

كثرت نماز شب حضرت‏صلي الله عليه و آله و سلم به حدّي بود كه پاهاي مباركش آسيب مي‏ديد و كيفيت نماز شب او وصف ناكردني است 1.
 
 
ب. اهميت نماز شب
در اهميت نماز شب، روايات پرشماري از معصومان(عليهم‌السلام) هست كه برخي را برمي‏شماريم:
يك. پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم به امير مؤمنان، علي(عليه‌السلام) فرمود: أُوصيك في نفسك بخصال فاحفظها عنّي، ثمّ قال: اللّهم أعنه... و عليك بصلاة الليل و عليك بصلاة الليل و عليك بصلاة الليل 2.
دو. امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: سه چيز از «روح الله» است و يكي از آن‏ها نماز شب است: إنّ من روح الله)عزّ وجلّ) ثلاثة: التهجّد باللّيل و إفطار الصائم و لقاء الإخوان 3.
سه. آن حضرت درباره آيه شريفه ﴿اِنَّ ناشِئَةَ الَّيلِ هِي اَشَدُّ وطءاً واَقوَمُ قيلا) 4 فرمود: قيام الرّجل عن فراشه يريد به وجه الله)عزّ وجلّ) لا يريد به غيره 5 ؛ براي خدا از خواب برخاستن، ﴿اَشَدُّ وطءاً واَقوَمُ قيلا﴾ به شمار مي‏رود.
چهار. همچنين فرمود: بر شما باد به نماز شب كه سيره پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم و شيوه پيشينيان صالح شما بوده است و دردهاي شما را درمان مي‏كند: عليكم بصلاة
^ 1 - ـ تفسير نور الثقلين، ج3، ص211 ـ 205.
^ 2 - ـ تهذيب الاحكام، ج9، ص206 ـ 205، ح57؛ وسائل الشيعه، ج4، ص91.
^ 3 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 472.
^ 4 - ـ سوره مزمّل، آيه 6.
^ 5 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 472.
 

368

اللّيل! فإنّها سنّة نبيّكم و أدب الصالحين قبلكم ومطردة الدّاء عن أجسادكم 1.
پنج. جبرئيل(عليه‌السلام) بر نبي گرامي اسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم نازل شد و پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم به او فرمود كه مرا موعظه كن. او گفت: يا محمّد! عش ما شئت فإنّك ميّت؛ و أحبب من شئت فإنّك مفارقه؛ و اعمل ما شئت فإنّك ملاقيه. شرف المؤمن صلاته بالليل و عزّه كفّ الأذي عن الناس 2.
شش. امام باقر(عليه‌السلام) فرمود: الوتر في كتاب علي(عليه‌السلام) واجب 3. منظور از واجب بودن وَتر، مستحب مؤكد بودن آن است، چنان‏كه امام صادق(عليه‌السلام) در پاسخ به سؤالي درباره نماز وتر مي‏فرمايد: سنّة ليست بفريضة 4.
هفت. امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: كسي كه آيات ﴿ومِنَ الَّيلِ فَتَهَجَّد بِهِ نافِلَةً لَك) 5 ﴿والمُستَغفِرينَ بِالاَسحار﴾، ﴿وبِالاَسحارِ هُم يَستَغفِرون) 6 و ﴿كانوا قَليلًا مِنَ الَّيلِ ما يَهجَعون) 7 را مي‏خواند، با اين حال شب بيدار مي‏شود و در بستر خويش مي‏غلطد، امّا بر نمي‏خيزد و هنگام اذان صبح بر مي‏خيزد و نماز صبح را به جاي مي‏آورد، نزد من مبغوض است 8.
هشت. پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم به اباذر فرمود كه كسي كه پايان كارش نماز شب باشد، يعني با نماز شب بميرد، اهل بهشت است: يا أباذرّ! احفظ وصية نبيّك
^ 1 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 472.
^ 2 - ـ همان، ص 472 ـ 471.
^ 3 - ـ تهذيب الاحكام، ج2، ص260، ح962؛ وسائل الشيعه، ج4، ص91.
^ 4 - ـ تهذيب الاحكام، ج2، ص260، ح961؛ وسائل الشيعه، ج4، ص90.
^ 5 - ـ سوره اسراء، آيه 79.
^ 6 - ـ سوره ذاريات، آيه 18.
^ 7 - ـ سوره ذاريات، آيه 17.
^ 8 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج1، ص479؛ بحار الانوار، ج80، ص 127.

369

تنفعك: من ختم له بقيام اللّيل ثم مات فله الجنّة 1.
نه. امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: كان أبي لا يدع ثلاث عشرة ركعة بالليل في سفر و لا حضر 2 ؛ پدرم امام باقر(عليه‌السلام) در سفر يا حضر، يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله فجر را ترك نمي‏كردند.
گفتني است همه نوافل را مي‏توان در حال سير به جاي آورد، چنان كه امام باقر(عليه‌السلام) درباره‏نماز شب فرمود كه هشت ركعت نماز شب، سه ركعت نماز شفع و وتر، دو ركعت نافله صبح را در محمل 3 (در حال حركت در سفر) به جاي آور: صلّ صلاة الليل و الوتر و الركعتين في المحمل 4. البته اگر در حال سير نيست بايد استقرار رعايت شود.
 
 
ج. برجسته‏ترين «سبيل الله»
انسان اگر بخواهد به جايي برسد كه خدا از او شاكر باشد، بايد از شب‏زنده‏داري شروع كند. هر كار خيري «سبيل الله» است؛ ليكن راه‏ها يكسان نيستند و شب‏زنده‏داري راهي برجسته است، از اين‏رو قرآن كريم پس از بيان استغفار، شب‏زنده‏داري را سبيل الله مي‏خواند: ﴿اِنَّ هذِهِ تَذكِرَةٌ فَمَن شاءَ اتَّخَذَ اِلي رَبِّهِ سَبيلا) 5 و از شب‏زنده‏داري رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم سخن به ميان مي‏آورد: ﴿اِنَّ رَبَّكَ يَعلَمُ اَنَّكَ تَقومُ اَدني مِن ثُلُثَي الَّيلِ ونِصفَهُ وثُلُثَهُ وطائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ
^ 1 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 475 ـ 474.
^ 2 - ـ تهذيب الاحكام، ج2، ص16، ح39؛ وسائل الشيعه، ج4، ص90.
^ 3 - ـ امروز اتومبيل و هواپيما و كشتي مصاديق «محمل» هستند.
^ 4 - ـ تهذيب الاحكام، ج2، ص16، ح42؛ وسائل الشيعه، ج4، ص90.
^ 5 - ـ سوره مزمّل، آيه 19.

370

مَعَك) 1 چنان كه نماز شب را سبيل الله مي‏نامد: ﴿ومِنَ الَّيلِ فَاسجُد لَهُ وسَبِّحهُ لَيلاً طَويلا 2 ٭ اِنَّ هؤُلاءِ يُحِبّونَ العاجِلَةَ ويَذَرونَ وراءَهُم يَومًا ثَقيلا ٭... اِنَّ هذِهِ تَذكِرَةٌ فَمَن شاءَ اتَّخَذَ اِلي رَبِّهِ سَبيلا) 3
اين همه، حاكي از برجستگي اين راه در مقايسه با ديگر راه‏هاست.
 
 
د. توفيق خواندن نماز شب
در جوامع روايي راه‏هايي براي توفيق اقامه نماز شب بيان شده است:
يك. ترك گناه: شخصي به امير مؤمنان(عليه‌السلام) عرض كرد كه از نماز شب محروم است و آن حضرت فرمود كه گناهان او سبب حرمانش از شب زنده‏داري است: أنت رجل قد قيّدتك ذنوبك 4.
دو. التزام به قضاي نماز شب: شخصي از امام صادق(عليه‌السلام) پرسيد كه چه وقتي نماز شب بخواند. امام صادق(عليه‌السلام) در پاسخ فرمود كه در پايان شب نماز را اقامه كند: صلّها آخر الليل. آن شخص گفت كه بيدار نمي‏شود و حضرت صادق(عليه‌السلام) فرمود: وقتي كه بيدار مي‏شود، نماز بگزارد و هرگاه بيدار نشد، قضاي آن را به جا آورد كه وقتي براي به جا آوردن قضاي آن اهتمام ورزد، بيدار خواهد شد: تستنبه مرة فتصلّيها و تنام فتقضيها، فإذا اهتممت بقضائها بالنّهار استنبهت 5.
^ 1 - ـ سوره مزمّل، آيه 20.
^ 2 - ـ ليل طولاني، يعني تسبيح طولاني.
^ 3 - ـ سوره انسان، آيات 29 ـ 26.
^ 4 - ـ الكافي، ج 3، ص 450.
^ 5 - ـ تهذيب الاحكام، ج2، ص360، ح1382؛ وسائل الشيعه، ج4، ص256.

371

تذكّر: 1. طايفه‏اي از روايات تقديم نماز شب بر وقت آن را جايز مي‏دانند و دسته‏اي ديگر از اولويت قضا سخن مي‏گويند، چنان‏كه امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: القضاء بالنّهار أفضل 1 ؛ همچنين به ابن حنظله كه عرض كرد هجده شب است كه نيّت برخاستن براي نماز را دارد و موفّق نمي‏شود؛ آيا مي‏تواند آن را اول شب به جاي آورد؛ فرمود: لا، إقض بالنهار، فإنّي أكره أن تتخذ ذلك خلقاً 2.
2. ائمه(عليهم‌السلام) بر اساس توجه به تعليم و تربيت افراد، از قضاي نماز شب به گونه‏اي ياد مي‏كردند كه استغفار سحرگاهان از دست نرود: وقتي مفضّل پرسيد كه آيا مي‏تواند پس از نماز صبح كه در مصلاّي خود است، قضاي نماز شب را به جاي آورد، حضرت صادق(عليه‌السلام) فرمود كه آري مي‏تواند؛ امّا به خانواده‏اش چنين اعلام نكند، زيرا مايه ضايع شدن قول خداي)عزّ و جلّ) مي‏شود كه به استغفار در سحرها ترغيب فرمود: نعم، و لكن لا تعلم به أهلك فتتّخذونه سنّة فيبطل قول الله (جلّ وعزّ):﴿والمُستَغفِرينَ بِالاَسحار) 3
3. درباره وقت قضاي نماز سه دسته روايت هست: دسته‏اي بيانگر مطلق قضاست: و من فاتته صلاة فليقضها كما فاتته 4 كه مشابه آن درباره نوافل نيز هست 5 ؛ پاره‏اي روايات بيانگر اتيان قضاي نافله شب در روز است 6 ؛ شماري
^ 1 - ـ الكافي، ج 3، ص447؛ وسائل الشيعه، ج4، ص255.
^ 2 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج1، ص477؛ وسائل الشيعه، ج4، ص256.
^ 3 - ـ تفسير العياشي، ج 1، ص 165.
^ 4 - ـ تهذيب الاحكام، ج 3، ص 164.
^ 5 - ـ الكافي، ج 3، ص 451.
^ 6 - ـ از رواياتي كه در ذيل آيه فرقان آمده است.

372

نيز بيانگر اتيان قضاي نافله شب در شب و قضاي نافله روز در روز است، چنان‏كه معاوية بن عمّار از حضرت امام صادق(عليه‌السلام) همين را نقل كرده است: اقض ما فاتك من صلاة النهار بالنهار، و ما فاتك من صلاة الليل بالليل 1. اين روايت با حديثي كه دلالت مي‏كند كه قضاي نافله شب را در روز مي‏توان به جاي آورد، سازگار است و نيز روايت امام باقر(عليه‌السلام) درباره قضاي نوافل شاهد جمع است: أفضل قضاء النّوافل قضاء صلاة اللّيل بالليل و صلاة النّهار بالنّهار 2. دسته دوم و سوم در صدد بيان افضل افراد است، از اين‏رو با اين روايات نمي‏توان روايات دسته نخست را مقيّد كرد.
4. قضاي نماز شب را هم مي‏توان پس از نماز صبح، هم پس از نماز عصر به جاي آورد؛ بر خلاف عامّه كه نماز را هنگام طلوع و غروب آفتاب مكروه مي‏دانند، زيرا مي‏پندارند، آفتاب بين دو شاخ شيطان طلوع و غروب مي‏كند و اگر كسي در اين وقت عبادت كند، شيطان را پرستيده است 3.
روايات شيعه، اين توهّم را مردود مي‏دانند. طبق نقلي از امام صادق(عليه‌السلام) قضاي نماز شب در اين دو وقت از اسرار آل‏محمدصلي الله عليه و آله و سلم است: قضاء صلاة الليل بعد الغداة و بعد العصر من سرّ آل محمد)صلوت الله عليهم اجمعين) المخزون 4 ؛ ديگران با تحريف و موهومات، بسياري از مردم را از فيضي عظيم محروم كردند؛ نيز در اين باره آمده است كه اگر آفتاب بين دو شاخ شيطان طلوع و غروب مي‏كند، چه چيزي بهتر از نماز شاخ شيطان را به خاك مي‏مالد:
^ 1 - ـ الكافي، ج 3، ص 451.
^ 2 - ـ همان، ص 452.
^ 3 - ـ ر.ك: صحيح مسلم، ج2، ص105 و110؛ السنن الكبري، ج2، ص115.
^ 4 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 497.

373

و أمّا ما سئلت عنه من الصلاة عند طلوع الشمس و عند غروبها، فلئن كان كما يقول الناس إنّ الشمس تطلع بين قرني شيطان و تغرب بين قرني شيطان، فما أرغم أنف الشيطان بشي‏ء أفضل من الصلاة فصلّها و أرغم 1 أنف الشيطان 2.
برخي انجام دادن نافله‏هاي ابتدايي (نه موقت و نه قضاي آن) را هنگام طلوع و هنگام غروب و بعد از نماز صبح تا طلوع شمس و بعد از نماز عصر تا غروب شمس مكروه دانسته‏اند و عده‏اي همين تقوا را نقد كرده‏اند. كراهت در عبادت به معناي قلّت ثواب است نه حزازت 3.
سه. استفاده از اكسير «محبّت»: از حضرت امام صادق(عليه‌السلام) نقل است كه پنج گروه خواب ندارند كه يكي از آن‏ها محبّي است كه خوف از دست دادن محبوبْ خواب را از چشمان او ربوده است: و المحبّ حبيباً يتوقع فراقه 4. ترس از دست دادن محبوب، خواب را از چشمان محبّ مي‏ربايد: عجباً للمحبّ كيف ينام 5. اين حالت با سنّت رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم هماهنگ است و ما نيز به تأسّي به او موظّف هستيم. رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم حبيب خداست و براي آنكه فيض محبوب را از دست ندهد، هماره در وصال است كه بهترين راه آن نماز شب
^ 1 - ـ «رغم» يعني خاك‏مالي كردن و «مرغمه» مهرهاي كوچكي است كه در سجده به وسيله آن رغم انف مي‏كنند و خاك‏مالي شدن در سجده نقشي اساسي در تكبرزدايي دارد (مفردات، ص359، «ر غ م»).
^ 2 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 498.
^ 3 - ـ العروة الوثقي، ج1، ص397 «كتاب الصلاة، اوقات الرواتب».
^ 4 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 503.
^ 5 - ـ كلّ نوم علي المحبّ حرام (معراج السعاده، ص744).

374

است: إنّ الوصول إلي الله عزّ وجلّ سفر لايدرك إلاّ بامتطاء الليل 1.
راه تأسي به پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم و شبيه آن حضرت شدن، طريق «محبّت» است. قرآن نيز دستور مي‏دهد كه اگر محبّ خدا هستيد، در پي حبيب خدا حركت كنيد، تا از محبّ بودن به محبوب شدن برسيد: ﴿قُل اِن كُنتُم تُحِبّونَ اللهَ فَاتَّبِعوني يُحبِبكُمُ اللهُ ويَغفِر لَكُم ذُنوبَكُم واللهُ غَفورٌ رَحيم) 2 اگر خدا محبّ انسان شود، آثار خدايي در بنده‏اي كه محبوب اوست ظهور مي‏كند.
چهار. اراده صادقانه: به فرموده حضرت امام باقر(عليه‌السلام) اگر كسي هنگام خوابيدن صادقانه نيّت كند كه ساعتي معيّن از خواب برخيزد، خداوند دو فرشته را مأمور مي‏كند تا در همان وقت او را بيدار كنند: ما نوي عبد أن يقوم أيّة ساعة نوي، فعلم الله تبارك و تعالي ذلك منه، إلاّ وكّل به ملكين يحرّكانه تلك الساعة 3. در روايتي ديگر امام صادق(عليه‌السلام) فرمودند كه اگر كسي آيه آخر سوره كهف را هنگام خواب بخواند، هر ساعتي بخواهد برخيزد و بيدار گردد، برخواهد خاست: ما من عبد يقرأ آخر الكهف حين ينام إلاّ استيقظ من منامه في الساعة التي يريد 4.
 
 
ه . آثار نماز شب
يك. امام صادق(عليه‌السلام) در پاسخ به سؤالي درباره آيه كريمه ﴿سيماهُم في وُجوهِهِم مِن اَثَرِ السُّجود) 5 فرمود كه بيداري براي نماز در چهره آنان ظهور كرده
^ 1 - ـ بحار الانوار، ج75، ص380.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 31.
^ 3 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 479.
^ 4 - ـ همان، ص 471.
^ 5 - ـ سوره فتح، آيه 29.

375

است: هو السّهر في الصلاة 1.
به ستاره‏شناس يا باستان‏شناس، «متوسّم» گفته مي‏شود. در مسائل معنوي نيز عده‏اي سيماشناس هستند: ﴿اِنَّ في ذلِكَ لاءيتٍ لِلمُتَوَسِّمين) 2 يعني شب‏زنده‏داران را مي‏شناسند، چنان‏كه عدّه‏اي متوسّمانِ مطالب ديگرند.
دو. امام صادق(عليه‌السلام) فرمود كه خانه‏هايي كه در آن‏ها نماز شب مي‏خوانند و قرآن تلاوت مي‏كنند، براي اهل آسمان‏ها روشن‏اند، همان‏گونه كه ستارگان براي اهل زمين نورافشاني مي‏كنند: إنّ البيوت التي يصلّي فيها بالليل بتلاوة القرآن تضي‏ء لأهل السماء كما تضي‏ء نجوم السماء لأهل الأرض 3.
در تفسيرِ لقب «زهرا» براي دختر گرامي پيامبر)عليهاالسلام)، گفته‏اند كه آن حضرت بر ستارگان مي‏تابد 4.
سه. درباره آيه ﴿اِنَّ الحَسَنتِ يُذهِبنَ السَّيِّءات) 5 امام صادق(عليه‌السلام) فرمود كه نماز شب، گناهان روز را محو مي‏كند: صلاة المؤمن بالليل تذهب بما عمل من ذنب بالنّهار 6.
چهار. خداوند سبحان اميرمؤمنان(عليه‌السلام) را به جهت نماز شب ستوده است، چنان‏كه امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: مدح الله تبارك و تعالي أميرالمؤمنين(عليه‌السلام) في كتابه بقيام صلاة الليل؛ فقال (عزّ وجلّ):﴿اَمَّن هُوَ
^ 1 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 473.
^ 2 - ـ سوره حجر، آيه 75.
^ 3 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 473.
^ 4 - ـ علل الشرايع، ج1، ص215؛ بحار الانوار، ج43، ص12.
^ 5 - ـ سوره هود، آيه 114.
^ 6 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 473.

376

قنِتٌ ءاناءَ الَّيلِ ساجِدًا وقائِمًا يَحذَرُ الاءخِرَةَ ويَرجوا رَحمَةَ رَبِّه) 1 و آناء الليل ساعاته 2. امام صادق(عليه‌السلام) مصداق كامل آيه را اميرمؤمنان(عليه‌السلام) دانسته است، پس راه دستيابي به آن براي ديگران نيز باز است.
پنج. امير مؤمنان(عليه‌السلام) فرمود كه اگر مستغفران سحرها نبودند، خدا عذاب نازل مي‏كرد: إنّ الله تبارك و تعالي إذا أراد أن يصيب أهل الأرض بعذاب قال: لولا الذين يتحابّون بجلالي و يعمرون مساجدي و يستغفرون بالأسحار، لولاهم لأنزلت عذابي 3.
شش. رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم فرمود كه مستغفران سحرها چهره‏اي نيكو و نوراني دارند: من كثر صلاته بالليل حسن وجهه بالنهار 4. يكي از علل آن، دعاي جمال و زينت در قنوت نماز شب است و سبب و راز نوراني بودن چهره شب‏زنده‏داران را بايد در دعاي قنوت نماز شب جست كه اللّهم تمّ نورك فهديتَ فلك الحمد ربّنا 5 ؛ اللّهم أنت الله نور السّموات و الأرض، و أنت الله زين السموات و الأرض؛ وأنت الله جمال السموات والأرض 6.
افزون بر اين، از امام علي بن الحسين(عليه‌السلام) سؤال شد كه ما بال المتهجّدين بالليل مِنْ أحسن الناس وجهاً؛ فرمود: لأنّهم خلوا بالله فكساهم الله من نوره 7.
هفت. امام صادق(عليه‌السلام) فرمود كه شب زنده‏دار هرگز به ديگران نيازمند
^ 1 - ـ سوره زمر، آيه 9.
^ 2 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 474 ـ 473.
^ 3 - ـ همان.
^ 4 - ـ همان، ص 474.
^ 5 - ـ همان، ص 488 ـ 487.
^ 6 - ـ همان، ص 490.
^ 7 - ـ علل الشرايع، جزء 2، ص65، باب 87؛ وسائل الشيعه، ج 8، ص 157.

377

نمي‏شود، زيرا خداوند راه كسب صحيح را به او نشان مي‏دهد و ضامن آن خواهد بود: كذب من زعم أنّه يصلّي بالليل و يجوع بالنّهار. إنّ الله تبارك و تعالي ضمّن صلاة الليل قوت النهار 1 ؛ همچنين آن حضرت فرمود: صلاة الليل تحسّن الوجه و تحسّن الخلق و تطيّب الريح و تدرّ الرزق و تقضي الدين و تذهب بالهمّ و تجلو البصر 2.
 
 
و. مكان و زمان نماز شب
نوافل در مكان‏هاي متعدّد و فرايض در يك‏جا خوانده شود. از امام صادق(عليه‌السلام) سؤال شد كه نافله‏ها را در يك مكان به جاي آوريم يا در مكان‏هاي متعدد؛ آن حضرت فرمود كه نافله‏ها را در مكان‏هاي متعدد به جاي آوريد، زيرا اين مكان‏ها در قيامت براي نمازگزار شهادت خواهند داد: لا بل يفرّقها هاهنا و هاهنا فإنّها تشهد له يوم القيامة 3.
درباره فرايض آمده است كه آن را در يك مكان به جاي آوريد و براي آنكه دعايتان بهتر مستجاب شود، در مصلاّي خود كه مكان معين است دعا كنيد. محتضر نيز در مصلاّي خود آسان‏تر جان مي‏سپارد 4.
وقت نماز شب، پس از نيمه شب است، چنان كه امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: صلّها آخر الليل 5 ؛ همچنين فرمود: كان رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم إذا صلّي
^ 1 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 474.
^ 2 - ـ سفينة البحار، ج 5، ص 159؛ بحار الانوار، ج 84، ص 153.
^ 3 - ـ الكافي، ج 3، ص 455؛ وسائل الشيعه، ج5، ص186.
^ 4 - ـ ر.ك: الكافي، ج 3، ص 125.
^ 5 - ـ تهذيب الاحكام، ج2، ص360، ح1382؛ وسائل الشيعه، ج4، ص256.

378

العشاء، أوي إلي فراشه فلم يصلّ شيئاً حتي ينتصف اللّيل 1 ؛ نيز امام باقر(عليه‌السلام) فرمود: وقت صلاة الليل ما بين نصف الليل إلي آخره 2 ؛ ليكن رواياتي نيز دلالت دارند كه پيش از نيمه شب مي‏توان نماز شب را خواند 3.
ميان اين دو دسته روايات منافات نيست، زيرا گروه نخست بيانگر وقت فضيلت و دسته دوم وقت جواز اتيان آن است. وجوه ديگري نيز براي جمع ميان دو طايفه از نصوص در فقه مطرح است.
 
 
ز. نشاط در عبادت
حالت‏هاي انسان يكسان نيستند؛ گاهي نشاط دارد و زماني غمگين و خسته است. اهل‏بيت(عليهم‌السلام) گاهي به سبب نبودن نشاط نافله را ترك مي‏كردند. در حالات حضرت ابي الحسن اوّل(عليه‌السلام) نوشته‏اند: أنّ أبا الحسن الأوّل(عليه‌السلام) كان إذا اهتمّ ترك النافلة 4. البته نمي‏توان گفت آن حضرت همواره در حال اندوه نافله را ترك مي‏كردند، بلكه گاهي چنين مي‏كردند؛ در آن حال نيز به عبادتي ديگر مانند صبر مي‏پرداختند.
رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم فرمود كه دل‏ها اقبال و نشاط و ادبار و افسردگي دارند؛ هنگام اقبال به نافله بپردازيد؛ آن‏گاه كه نشاط عبادت نيست، بايد به واجب بسنده كرد تا عبادت با نشاط همراه باشد: إنّ للقلوب إقبالاً و إدباراً فإذا أقبلت فتنفّلوا و إذا أدبرت فعليكم بالفريضة 5 ؛ نيز اميرمؤمنان(عليه‌السلام) فرمود: إنّ للقلوب إقبالاً و إدباراً؛ فإذا أقبلت فاحملوها علي النوافل؛ و إذا أدبرت فاقتصروا بها
^ 1 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 477.
^ 2 - ـ همان.
^ 3 - ـ ر.ك: من لا يحضره الفقيه، ج1، ص478؛ ر.ك: وسائل الشيعه، ج4، ص254 ـ 249.
^ 4 - ـ الكافي، ج 3، ص 454.
^ 5 - ـ همان.

379

علي الفرائض 1.
 
 
ح. توسّل شب زنده‏داران به عترت(عليهم‌السلام)
امام صادق(عليه‌السلام) مي‏فرمايد كه گاه اراده نماز شب بگوييد: اللّهم! إنّي أتوجّه إليك بنبيّك نبيّ الرّحمة و آله و أُقدّمهم بين يدي حوائجي؛ فاجعلني بهم وجيهاً في الدنيا و الآخرة و من المقرّبين. اللّهم! ارحمني بهم و لا تعذّبني بهم و اهدني بهم و لا تضلّني بهم و ارزقني بهم و لا تحرمني بهم و اقضِ لي حوائجي للدّنيا و الآخرة! إنّك علي كلّ شي‏ءٍ قدير و بكلّ شي‏ء عليم 2.
سرّ توسل به اهل بيت(عليهم‌السلام) و سوگند دادن خدا به حق ايشان، اين است كه آنان بهترين مجراي فيض الهي هستند، زيرا قرآن كريم، بي‏نياز كردن مردم را بالاصاله به خداوند و بالتبع به پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم نسبت مي‏دهد: ﴿اَغنهُمُ اللهُ ورَسولُهُ مِن فَضلِه) 3
رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم نيز از فضل خدا مؤمنان را بي‏نياز مي‏كند، از اين‏رو ضمير را به صورت مفرد ذكر كردد: ﴿مِن فَضلِه﴾ نه تثنيه: «من فضلهما»، بنابراين، روكردن و توسل به اهل بيت نبوّت(عليهم‌السلام) و انتظار شفاعت از آن ذوات قدسي، به دستور ذات اقدس خداوندي است، زيرا اينان مظهر لطف و عنايت حقّ‏اند و از خود چيزي ندارند.
آري نياز ناگزير انسان به عترت طاهرين(عليهم‌السلام) در تعالي و نيل به كمال، همانند احتياج كشاورز به آفتاب و باران است كه وسيله الهي‏اند.
^ 1 - ـ نهج البلاغه، حكمت 312.
^ 2 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 484 ـ 483.
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 74.

380

 

 

 
 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved