بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

 
 
پيش‏گفتار سوره
 
 
نام و اوصاف سوره
عنوان «آل عمران» فقط يك بار در قرآن، آن هم در آيه 33 همين سوره به كار رفته است: ﴿اِنَّ اللهَ اصطَفي ءادَمَ ونوحًا وءالَ اِبرهيمَ وءالَ عِمرنَ عَلَي العلَمين﴾. «عمران» از ذرّيه حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) است؛ ولي اختلاف است كه مراد از آن پدر حضرت مريم(عليهاالسلام) است يا پدر حضرت موسي(عليه‌السلام). ظاهراً عمران در اين آيه پدر حضرت مريم(عليهاالسلام) است و آيه «ومَريَمَ ابنَتَ عِمرن» 1 مؤيّد اين ظهور است و آيات 36 ـ 35 سوره «آل عمران» كه قصه همسر عمران و نوزاد او حضرت مريم(عليهاالسلام) را ذكر مي‏كند، بر اين مدّعا اشعار دارد. افزون بر اين، هيچ آيه‏اي از پدر حضرت موسي(عليه‌السلام) نامي نبرده است كه معيّن شود مراد از «عمران» در آيه مزبور پدر اوست.
طبق برخي روايات، اين سوره در تورات «طيْبة» ناميده شده است 2 و بعضي مفسران برايش نامهاي ديگري نيز برشمرده‏اند؛ مانند الأمان، الكنز، المعنية [المعينة بنابر نقل البحر المحيط]، المجادلة و الاستغفار و زهراوين و
^ 1 - ـ سوره تحريم، آيه 12.
^ 2 - ـ الاتقان، ج1، ص192؛ الدر المنثور، ج2، ص140؛ روح المعاني، مج3، ج3، ص118.

31

اصطفاء 1 ؛ ليكن به نظر مي‏رسد اين نامها برگرفته از اوصافي‏اند كه براي اين سوره نقل و در تفسير البحر المحيط 2 بيان شده‏اند.
 
 
شمار آيات
«آل عمران» دومين سوره از «سور طوال» و بعد از سوره «بقره» و «اعراف»، از بزرگ‏ترين سوره‏هاي قرآن است. طبق نظريه مشهور 200 آيه؛ ولي نزد اهل شام 199 آيه دارد.
 
 
غرر آيات
«غرر آيات» آيات كليدي قرآن هستند كه راهگشاي بسياري از آيات ديگر، بلكه پايه و ميزان عدل و مصباح روشني براي حل پيچيدگي‏هاي بسياري از احاديث‏اند.
چون همه مسائل اسلامي قرآني، اعم از عقايد، اخلاق، احكام و حقوق، به توحيد خداي سبحان باز مي‏گردد كه زيربناي همه معارف و اعمال شايسته است، بيشترين آيات كليدي قرآن، آيات توحيدي‏اند. افزون بر اين، خواهد آمد كه محور اصلي سوره «آل عمران»، با توجّه به فضاي نزول اين سوره و آيات آن، توحيد است و محتواي غرر آيات اين سوره نيز مباحث توحيدي است.
استاد علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) شماري از غرر آيات را در مواضع گوناگون
^ 1 - ـ الاتقان، ج1، ص192؛ روح المعاني، مج3، ج3، ص118؛ و ر.ك: تفسير البحر المحيط، ج2، ص389؛ مواهب الرحمن، ج5، ص6.
^ 2 - ـ تفسير البحر المحيط، ج2، ص389.

32

تفسير گرانسنگ الميزان آورده‏اند كه بيشترين محتواي آنها مباحث توحيدي است. غرر آيات اين سوره عبارت‏اند از:
1. آيات 2 ـ 1: ﴿الم ٭ اَللهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ الحَي القَيُّوم﴾؛ به فرموده پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم در اين دو آيه اسم اعظم هست: اسم الله الأعظم الّذي إذا دعي به أجاب في سور ثلاث: في البقرة و آل عمران و طه. قال أبو أمامة: في البقرة آية الكرسي، و في آل عمران ﴿الم ٭ اَللهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ الحَي القَيُّوم﴾ و في طه ﴿وعَنَتِ الوُجوهُ لِلحَي القَيّوم) 1
2. آيه 18: ﴿شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لااِلهَ اِلاّهُو﴾؛ پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: هر كس هنگام خوابيدن آيه ﴿شَهِدَ الله﴾ را بخواند، خداوند هفتاد هزار خلق از خواندن اين آيه مي‏آفريند كه براي تلاوت كننده تا قيامت استغفار مي‏كنند 2.
3. آيات 27 ـ 26: ﴿قُلِ اللّهُمَّ ملِكَ المُلك... ٭ تولِجُ الَّيلَ... ﴾؛ امام صادق(عليه‌السلام) از پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم نقل مي‏فرمايد: زماني كه خداوند خواست فاتحة الكتاب و آية الكرسي و اين دو آيه سوره «آل عمران» را نازل كند، آيات مزبور خود را به عرش آويختند، به گونه‏اي كه بين آنها و خداوند حجابي نبود و گفتند: پروردگارا! ما را به سوي دار گناهان و به سمت كساني كه نافرماني مي‏كنند مي‏فرستي، حال آنكه ما آويختگان به پاكي و عرش هستيم؟ خداوند سبحان فرمود: به عزت و جلالم سوگند! هيچ بنده‏اي شما را بعد از نمازهاي واجب خود نمي‏خواند، مگر او را در بهشت برين با آن نعمتهايي كه در آن است، جاي مي‏دهم و با چشمان مكنون خود در هر روز هفتاد بار او را مي‏نگرم و در هر روز هفتاد حاجتش را برآورده مي‏سازم، كه كم‏ترين آنها
^ 1 - ـ بحار الانوار، ج90، ص224؛ منهج الدعوات، ص317.
^ 2 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص717.

33

آمرزش وي است و از هر دشمني او را حفظ مي‏كنم و او را بر دشمنش نصرت مي‏دهم و جز مردن هيچ چيزي مانع ورودش به بهشت نيست 1.
آيات مزبور و آيه 18، افزون بر داشتن فضائل ياد شده، در حكم واسطة العقد اين سوره و داراي برجستگي خاصي‏اند و نشان مي‏دهند خط اصلي و محوري اين سوره تبيين توحيد حق، به ويژه توحيد افعالي اوست، چنان كه در «هدف سوره» بيان خواهد شد.
4. آيات 195 ـ 190: ﴿اِنَّ في خَلقِ السَّموتِ... ٭ فَاستَجابَ... واللهُ عِندَهُ حُسنُ الثَّواب﴾؛ اين آيات، تعبيرهاي بلند مرتبه‏اي دارند و تلخيص‏گونه آيات گذشته و بيانگر خصيصه مؤمنان ابرارند كه همانا ذكر خداي سبحان، انديشيدن در آيات او، پناه بردن به وي از عذاب آتش و درخواست آمرزش و بهشت است و برپايه آن‏ها خداوند نيز به تقاضاهاي آنان پاسخ مثبت مي‏دهد.
اين آيات، دربردارنده مجموعه‏اي از معارف ديني، همراه با لحن لطيف نيايش‏اند و احاديث نيز اهميت خاصي برايشان برشمرده‏اند؛ نظير اينكه هر گاه پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم براي نماز شب برمي‏خاست، نخست مسواك مي‏كرد و سپس به آسمان نظر مي‏افكند و اين آيات را زمزمه مي‏كرد، چنان‏كه ائمّه(عليهم‌السلام) به خواندن اين آيات هنگام برخاستن براي نماز شب و خوابيدن به پهلو بين دو ركعت نماز نافله صبح و نماز صبح دستور داده‏اند. در روايت است كه واي بر كسي كه آن‏ها را بخواند و در آن‏ها نينديشد: ويل لمن لاكها بين فكَيه و لم يتأمّل ما فيها 2 و ويل لمن قرأها و لم يتفكّر 3.
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص725 ـ 724.
^ 2 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص908؛ وسائل الشيعه، ج6، ص493 ـ 491.
^ 3 - ـ الاتقان، ج1، ص82.
 

34

ثواب تلاوت
در فضيلت تلاوت سوره «آل عمران» برخي روايات اهل بيت(عليهم‌السلام) را برمي‏شماريم:
1. رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كس سوره آل عمران را بخواند، در برابر هر آيه‏اي از آن اماني را روي پل صراط دريافت مي‏كند 1.
2. امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: هر كه سوره بقره و آل عمران را تلاوت كند، اين دو در قيامت چون ابري بر سر او سايه مي‏افكنند 2.
3. رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كس سوره آل عمران را روز جمعه بخواند، خدا و فرشتگان وي تا غروب خورشيد بر او درود مي‏فرستند 3.
4. رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم فرمود: دو سوره تابناك «بقره» و «آل عمران» را بياموزيد (الزهراوان) كه روز قيامت چونان دو ابر يا دو گروه از پرندگان رفيق خود را سايه افكن خواهند بود 4.
 
 
زمان و مكان نزول
«آل عمران»، دومين سوره از سور «طوال» و سومين سوره مدني است كه بعد از سوره «بقره» و «انفال» و پس از جنگ بدر و اُحُد نازل شده است 5 ؛ شاهدش
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص693.
^ 2 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص161؛ ثواب الاعمال، ص236.
^ 3 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص693؛ الدر المنثور، ج2، ص140.
^ 4 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص693.
^ 5 - ـ البرهان في علوم القرآن، ج1، ص194؛ الاتقان، ج1، ص220؛ مجمع‏البيان، ج2 ـ 1، ص693.

35

آياتي است كه به اين دو رخداد و حوادث پس از آن‏دو اشاره دارد:
1. پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم پس از بازگشت از غزوه بدر به مدينه، يهوديان را در بازار قينقاع گردآورد و به آنان خطاب فرمود: از خدا بترسيد و درباره آنچه براي قريش در بدر پيش آمد بينديشيد و اسلام بياوريد؛ قبل از آنكه به سرنوشت آنها مبتلا شويد، در صورتي كه مي‏دانيد من پيامبرم و خبر من در كتاب‏هاي شما آمده است. گفتند: اي محمّد! مغرور مباش كه با مردمي بي‏تجربه و بي‏اطلاع درباره جنگ كارزار كردي و اتفاقي بر آنها چيره‏گشتي؛ اگر ما با تو بجنگيم، خواهي دانست مرد كارزار كيست؛ آن‏گاه آيه 12 نازل شد: ﴿قُل لِلَّذينَ كَفَروا سَتُغلَبونَ وتُحشَرونَ اِلي جَهَنَّمَ وبِئسَ المِهاد) 1
استاد، علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) مي‏فرمايد كه ظاهر سياق آيه حكم مي‏كند «الذين كفروا» مشركان باشند نه يهود، چنان كه ظاهر آيه قبلي چنين است. به هر روي، قطعي است كه سوره بعد از جنگ بدر، بلكه پس از جنگ احد نازل شده است 2.
به نقلي ديگر، چون مشركان در جنگ بدر شكست خوردند، يهود اهل مدينه گفتند كه اين همان پيامبري است كه حضرت موسي به وي در تورات بشارت داده و هيچ‏گاه شكست نمي‏خورد؛ بياييد به وي ايمان بياوريم. برخي از آنان گفتند كه خوب است شتاب نكنيد، تا ببينيم در جنگ ديگر نيز پيروز مي‏شود و وقتي شكست مسلمانان را در جنگ احد ديدند، به ترديد افتادند و گفتند: اين همان پيامبر موعود نيست و اسلام را نپذيرفتند و با پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم تا مدتي پيمان بستند؛ ولي سرانجام پيمان خود شكستند و كعب بن اشرف با
^ 1 - ـ اسباب نزول القرآن، ص101 ـ 100؛ السيرة النبويه، ابن هشام، ج2، ص552.
^ 2 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص107 ـ 106.

36

شصت سوار به مكه رفتند و با ابوسفيان و اصحاب وي تباني كردند و به مدينه بازگشتند؛ سپس اين آيه نازل شد 1.
2. آيات 172 ـ 121: اين آيات به بيان جنگ احد و نيز ضمني به پيكار بدر نيز مي‏پردازند؛ ولي مقصود اصلي‏شان بيان غزوه احد و هزيمت و فرار عده‏اي از مسلمانان و تنها گذاردن پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم است و نشان مي‏دهند كه اين سوره در مدينه و پس از اين غزوه نازل شده است 2.
 
 
خطوط كلي سوره
بعيد نيست اين سوره يكجا نازل شده باشد، زيرا ميان آيات آن پيوند و نظم خاص و هدف واحدي حاكم است. هنگام نزول اين سوره بر پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم مواضع اجتماعي ـ سياسي آن حضرت هنوز به خوبي تثبيت نشده بود، چون ماجراي غزوه احد، مباهله با نصاراي نجران، گزارشي از كار يهود، برانگيختن مسلمانان بر ضد مشركان، دعوت مسلمانان به صبر و توصيه يكديگر به شكيبايي، از مسائلي است كه در اين سوره آمده است و نشان مي‏دهد همزمان با نزول اين سوره مسلمانان با همه نيروهاي خود گرفتار دفاع از حوزه اسلام بودند.
از سويي، يهود و نصارا با فتنه‏گري پراكندگي و سستي را ميان آنها رواج مي‏دادند و مسلمانان مي‏بايست در برابرشان مقاومت مي‏كردند و با گفت‏وگو و استدلال از عهده القائات مسموم آنان برآيند و از سوي ديگر با مشركان كارزار كنند و زندگي آنها به جنگ و ناامني سپري شود. در اين روزها بود كه آوازه
^ 1 - ـ اسباب نزول القرآن، ص100؛ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص706.
^ 2 - ـ اسباب نزول القرآن، ص124؛ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص823.

37

اسلام در همه جا پيچيده و اجماع جهاني يهود، نصارا و مشركان بر ضد مسلمانان شكل گرفته بود و در آن سوي مرزها نيز روم و عجم و... در كمين نشسته بودند.
خداي سبحان در اين سوره به مؤمنان حقايق دينشان را يادآور مي‏شود؛ آييني كه بشر را به سوي آن هدايت فرمود و حقايقي كه مايه پاكدلي و دلگرمي آنان مي‏گردد و آلودگي شبهات و وسوسه‏هاي شيطاني و نيرنگ‏هاي اهل كتاب را از دلهايشان مي‏زدايد؛ و نيز براي آنان بيان مي‏دارد كه خداي سبحان از تدبير ملك خويش غافل نيست و آفريده‏هايش او را ناتوان نتوانند كرد. اگر دين خويش را برگزيده و گروهي از بندگانش را به آن هدايت فرموده است، بر حسب عادت جاري و سنت هميشگي اوست. در اين جهان كه سنت اسباب و مسببات جاري است، مؤمن و كافر نيز بر آن مشي مي‏كنند و روزي دنيا به كام كافر و ديگر روز به كام مؤمن است. دنيا منزلگه آزمون و روز عمل است و فردا زمان پاداش 1.
 
 
هدف سوره
همزمان با نزول اين سوره مسلمانان در حوزه داخلي گرفتار منافقان و نيز ساده‏لوحاني بودند كه به آنان گوش فرامي‏دادند يا شايعاتي را دامن مي‏زدند كه از ناحيه دشمنان براي براندازي نظام اسلامي و بي‏اثر كردن دعوت اسلام القا مي‏شد.
در حوزه خارجي نيز با اجماع جهاني و شورش همگاني مشركان و اهل
^ 1 - ـ الميزان، ج3، ص6 ـ 5.

38

كتاب براي مقابله با اسلامخواهي روبه‏رو بودند كه از به كارگيري هر نوع امكاناتي براي خاموش كردن نور اسلام دريغ نداشتند.
در چنين فضايي و براي اصلاح امور مسلمانان و قطع ريشه فساد داخلي و هجوم خارجي، سوره «آل عمران» نازل شد و همه را به توحيد كلمه و صبر و پايداري فراخواند 1.
امين الاسلام طبرسي(قدس‌سرّه) نقل مي‏كند كه بيش از هشتاد آيه ابتدايي سوره درباره ورود هيئتي از نصاراي نجران به مدينه و مناظره آنان با رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم است كه از سخنان پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم در آن مناظره، محور بودن توحيد در اين سوره روشن مي‏شود 2.
افزون بر اين، صاحب تفسير مجمع البيان تصريح مي‏كند كه چون سوره «بقره» با توحيد و ايمان پايان مي‏يابد، سوره «آل عمران» نيز با توحيد و ايمان شروع شده است 3 و باز ذيل آيات 20، 18، 6 و 30 نيز غرض اين سوره را توحيد دانسته است 4.
برخي مفسران در تعريف اين سوره، سه محور اساسي براي آن تصوير كرده است كه در جاي جاي سوره پراكنده‏اند و براي هر يك آياتي را شاهد آورده است: 1. معناي دين و اسلام كه شاخصه اصلي آن اعتقاد به توحيد مطلق و توحيد الوهي است. 2. تصوير حال مسلمانان با پروردگار خويش، تسليم و اطاعت و بندگي آنان. 3. برحذر داشتن مسلمانان از پذيرش ولايت
^ 1 - ـ الميزان، ج3، ص6 ـ 5.
^ 2 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص596.
^ 3 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص696.
^ 4 - ـ همان، ص716، 698 و....

39

غيرمؤمنان.
وي در پايان، اين سه محور و خطوط اصلي را در بيان اسلام و حقيقت توحيد و سهم آن در زندگي بشر، همگون و مكمل يكديگر مي‏خواند 1.
 
 
فضاي نزول سوره
«آل عمران» از 29 سوره‏اي است كه پس از هجرت رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم به مدينه نازل شده است: پس از پيمان اول عقبه در سال دوازدهم بعثت، ميان دوازده نفر از مردم مدينه و پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم در عقبه (نزديك جمره عقبه و در محل مسجد البيعه كنوني)، با درخواست مسلمانان مدينه رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم مصعب بن عمير را براي تبليغ دين روانه مدينه ساخت و با راهنمايي وي هفتاد و پنج نفر از اهالي مدينه در ذي‏حجه سال سيزدهم بعثت در همان محل با پيامبر بيعت كردند و بدين‏گونه راه براي هجرت پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم به مدينه هموار گرديد 2.
استقبال بي‏نظير مردم مدينه از پيامبر و اهداف وي، زمينه گسترش سريع اسلام را فراهم آورد و دولت و حكومت اسلامي استقرار يافت و پيام توحيد مرزهاي حجاز را درنورديد و به ساير بلاد رسيد و يهوديان و مسيحيان و سران امپراتوري‏هاي ايران و روم نيز از پيشرفت سريع اسلام خطر حس كردند و قدرت مسلمانان فزوني گرفت تا آنكه جرئت يافتند كه سران كفر را به اسلام فراخوانند.
نامسلمانان جوياي حق كه آوازه اسلام را شنيده بودند و نداي آن را هماهنگ با صلاي فطرت مي‏ديدند، گروهي يا انفرادي به مقر حكومت مسلمانان مي‏رفتند و پس از ديدار با پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم شيفته آداب و اخلاق آن
^ 1 - ـ ر.ك: في ظلال القرآن، ج1، ص358 ـ 357.
^ 2 - ـ السيرة النبويه، ابن هشام، ج2، ص431 و444 ـ 438.

40

حضرت مي‏گشتند و به وي مي‏گرويدند.
ورود اين هيئت‏ها و گروه‏ها به اندازه‏اي بود كه سال نهم هجري كه مدينه پذيراي بيشترين آنها بود «عام الوفود» نام گرفت 1.
پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم پيك‏هايي را همراه نامه براي سران كشورها و امپراتوري‏ها و بلاد همجوار فرستاد و رسمًا آنان را به اسلام فراخواند. هيئت مسيحيان نجران براي تحقيق درباره پيامبر نوظهور و شريعت تازه اسلام آهنگ مدينه كرد و با آداب خاص خود به مسجد پيامبر آمد و با پيامبر اكرم به بحث و مناظره نشست 2.
ابن هشام بيش از هشتاد آيه از ابتداي سوره «آل عمران» را درباره اين هيئت و نفي اعتقاداتشان مي‏داند 3. وي سپس شرحي كوتاه از اين آيات را تا آيه 64 آورده است 4. آيه 64 اين سوره: ﴿قُل ياَهلَ الكِتبِ تَعالَوا اِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وبَينَكُم... ﴾ از آياتي است كه پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم همواره آن را در نامه‏هاي خود به سران اهل كتاب مي‏نگاشتند. نامه آن حضرت به يهود مدينه، هرقل (امپراتور روم)، مقوقس (پادشاه مصر) و نصاراي نجران نيز دربردارنده اين آيه بود 5.
بيشترين اعزام پيك‏ها از مدينه صورت مي‏گرفت، هرچند در مكه نيز گروهي از مسلمانان براي حفظ آيين خود به كشور حبشه مهاجرت كردند و تلاش قريش براي بازگرداندن آنها و بي‏اثر كردن تبليغاتشان بي‏نتيجه ماند و
^ 1 - ـ السيرة النبويه، ابن هشام، ج4، ص205.
^ 2 - ـ ر.ك: السيرة النبويه، ابن هشام، ج2، ص574.
^ 3 - ـ همان، ص576.
^ 4 - ـ همان، 583 ـ 576.
^ 5 - ـ تاريخ الطبري، ج3، ص731؛ الدر المنثور، ج2، ص234.
 

41

سرانجام، پيام اسلام را نماينده اين گروه، جعفر بن ابي طالب به گوش نجاشي رساند؛ ليكن اين گروه پيك رسمي پيامبر نبودند.
مورخان، اعزام پيك‏هاي پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم به قيصر، كسرا و نجاشي را در سال ششم هجري مي‏دانند 1 كه نشان مي‏دهد اين آيه در سال ششم يا پيش از آن نازل شده است؛ ليكن طبري و ابن اثير نوشته‏اند كه نصاراي نجران در سال دهم نزد پيامبر رفتند و برخي ديگر آن را سال نهم دانسته‏اند 2.
استاد، علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) نزول آيه را قبل از سال نهم و ورود نصاراي نجران را در سال ششم هجري مي‏داند؛ با اين استظهار كه بعيد است پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم به بزرگان از روم و مصر و فارس نامه بنويسد و آنان را به اسلام فراخواند؛ ولي از دعوت نصاراي نجران كه نزديكي حضرت زندگي مي‏كردند، چشم پوشد 3.
نزول سوره «آل عمران» در فضايي بود كه با ظهور پديده اسلام معادلات فرهنگي در سطح بين الملل به هم خورده بود و مدينه نيز شاهد پيمان‏شكني‏هاي يهوديان بني‏قينقاع و بني‏قريظه بود و هنگامي كه مسلمانان براي دفاع از كيان اسلام عازم جنگ احد بودند، منافقان به سركردگي عبدالله بن اُبي از همراهي پيامبر سر باز زدند و ضربه‏اي روحي بر لشكريان آن حضرت وارد كردند 4. آنان درباره كشته شدگان در جنگ نيز مطالبي گفتند. آيات171 ـ 165 اين سوره بيانگر عملكرد و گفته‏هاي آن‏هاست 5.
^ 1 - ـ تاريخ الطبري، ج3، ص112 و 137.
^ 2 - ـ ر.ك: تاريخ‏الطبري، ج3، ص210؛ الكامل، ج2، ص293.
^ 3 - ـ الميزان، ج3، ص308.
^ 4 - ـ السيرة النبويه، ابن هشام، ج3، ص68.
^ 5 - ـ الميزان، ج4، ص59 ـ 58.

42

تأثير متقابل فضاي نزول و معارف سوره
در ثناياي بحث تفسير، به ويژه در ترسيم مبادي آن، گفته شد كه براي قرآن حكيم سه ديدگاه هست: 1. عصر نزول وحي قرآني و طليعه بعثت. 2.فضاي نزول سوره (نه اصل قرآن). 3. شأن نزول آيه (نه مجموع سوره).
هر يك از اين سه منظر مسائلي خاص خود را دارد: براي تبيين فضاي نزول سوره كه گاهي متصلاً و زماني منفصلاً و در صورت تقطيع و انفصال، گاهي در كوتاه مدت و زماني در ميان مدت و هنگامي در دراز مدت انجام مي‏شد، ضمن تحقيق مسائل گونه‏گون آن مدتِ متصل يا منفصل، مي‏توان از يكسو از خطوط كلي و عناصر محوري عصر نزول و از سوي ديگر از جمع‏بندي شأن نزول‏هاي مقطعي كمك گرفت.
بايد عنايت شود كه يكي از پيام‏هاي سودمند جوامع الكلم كه به حضرت ختمي نبوّت‏صلي الله عليه و آله و سلم داده شد و آن حضرت با دريافت قرآن كريم خود را واجد آنها معرّفي كرد، جامع‏نگري درباره عناصر محوري سه‏گانه مزبور است؛ يعني معارف قرآن مجيد ضمن پاسخ به شأن نزول، خصوصيت فضاي نزول را از نظر دور ندارد، چنان‏كه در عين رعايت دو عنصر ياد شده، به دردهاي جهاني و مُعضلات عالَمي و رنجهاي عصر نزول تدريجي قرآن كريم نگاه دارد، بنابراين بايد هر آيه از آيات كريم طبق ظرفيتش تفسير شود و سعه صدر مناسب با گستره وحي الهي لحاظ گردد.
گوشه‏اي از خصوصيّت‏هاي اعتقادي عصر بعثت را حضرت اميرمؤمنان، علي بن ابي‏طالب(عليه‌السلام) تشريح فرموده است: إلي أن بعث الله سبحانه محمداً رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم... و أهل الأرض (الأرضين) يومئذٍ مللٌ متفرّقة وأهواء منتشرة

43

وطرائق (طوائف) متشتّتة؛ بين مُشبّه لله بخلقه أو ملحد في اسمه أو مشير إلي غيره؛ فهداهم به من الضلالة وأنقذهم بمكانه من الجهالة 1 و خصوصيّت‏هاي اخلاقي، اجتماعي، سياسي و خانوادگي آنها را در خطبه‏هاي ديگر بيان كرده است.
قلمرو رسالت حضرت ختمي نبوّت‏صلي الله عليه و آله و سلم تمام منطقه‏هاي بشرنشين يعني جهاني بود، هرچند رهنمودهاي محلّي، منطقه‏اي و بين المللي آن حضرت جداگانه تعليم و اجرا مي‏شود. چنين عنصري در مقطع نزول سوره‏اي معيّن مانند «آل‏عمران»، فضاي ويژه‏اي دارد، چنان كه در موارد جزئي شأن نزول‏هاي خاصي صورت مي‏پذيرفت.
هر چند اتحاد، فضيلت خاص انساني است، عنصر محوري آن توحيد است كه در مكه كانون شرك به دست نمي‏آمد؛ يا بسيار ضعيف بود، از اين‏رو دعوت آن جامعه به اتحاد دشوار به نظر مي‏رسيد؛ ليكن در مدينه كه شرك برچيده شد يا رو به سستي و سقوط داشت، رهنمود اتحاد بي‏اثر نبود.
تعامل فضاي نزول اين سوره با معارف آن را مي‏توان از يكسو در تأسيس كانون وحدت محلي ميان مسلمانان مدينه و دستور به اعتصام همگاني به حبل متين الهي و از سوي ديگر در تشكيل جبهه اتحاد منطقه‏اي بين امّت اسلامي و نصارا و يهود به باور كردن توحيد و نفي شرك و نپرستيدن جز خدا و نفي رژيم ارباب و رعيتي بررسي كرد و تعامل فرهنگي متقابل را مي‏توان در گفت‏وگو و گفتمان و مناظره و محاجّه‏هاي اين سوره مشاهده كرد كه تفصيل آن در متن آيات مربوط روشن خواهد شد.
^ 1 - ـ نهج البلاغه، خطبه 1، بند 43 ـ 41.

44

تناسب سوره «آل عمران» و «بقره»
نظم كنوني آيات و سُوَر قرآني به استناد رهنمود آورنده آن است، از اين‏رو بي‏تناسب نخواهد بود. تناسب آيات يا سوره‏ها از منظرهاي گونه‏گون ارزيابي مي‏شود:
1. تناسب به لحاظ تفسير محتوا از جهت ناسخ و منسوخ، اطلاق و تقييد، عموم و خصوص، كلي و جزئي، مفهوم و مصداق، محكم و متشابه و.... اين قسم از تناسب محتوايي بسيار حساس و مهم است و در رهن زمان و زمين و ساير خصوصيت‏هاي غير دخيل نيست.
2. تناسب به لحاظ سبق و لحوق در نزول، مكّي و مدني بودن، حضر و سفر بودن و ديگر ويژگي‏هاي موردي.
3. تناسب به لحاظ نظم سُوَر و نَضْد آيات.
بايد عنايت شود كه ملاحظه سباق و سياق در نزول بسيار مهم است؛ ولي بررسي سياق در صرف تدوين بي‏آنكه با هم نازل شده باشند، همانند سياق آيات متحدة النزول نخواهد بود.
به هر روي، برخي از تناسب‏هاي اين دو سوره به لحاظ بخش پاياني آنها در خاتمه تفسير سوره «بقره» ارائه شد و بعض ديگر را چنين ترسيم كرده‏اند:
1. سوره «بقره» با نام كتاب الهي شروع و به ذكر اختلاف مردم از لحاظ ايمان، كفر و نفاق ادامه يافت و سوره «آل عمران» نيز در همين جهت تدوين شده، هر چند با تعبيري مختلف.
2. سوره «بقره» داراي احتجاج اهل كتاب به ويژه يهود است و «آل عمران» نيز اصل احتجاج با اهل كتاب به ويژه نصارا را همراه دارد.

45

3. سوره «بقره» آفرينش بديع حضرت آدم را برشمرده و سوره «آل عمران» خلقت حضرت مسيح را همانند آن در بديع بودن، نسبي دانسته است.
4. سوره «بقره» احكام و حقوق جهاد و مانند آن را داراست و «آل عمران» نيز خالي از آن‏ها نيست.
5. دعاي پاياني هر دو سوره مشترك است، چنان‏كه در پايان سوره «بقره» بيان شد.
6. بخش پاياني «آل عمران» هماهنگ با بخش آغازين «بقره» است؛ گويا اين دو سوره يك مجموعه‏اند كه با فلاح متقيان شروع و با همان مطلب ختم مي‏شود، چون در اول «بقره» ﴿هُدًي لِلمُتَّقين...واُولئِكَ هُمُ المُفلِحون﴾ آمده و در پايان «آل عمران» ﴿... واتَّقوا اللهَ لَعَلَّكُم تُفلِحون﴾ قرار گرفته است 1.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ تفسير المنار، ج3، ص153، با تحرير.

46

بسم الله الرحمن الرحيم
الم
(1)
اَللهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ الحَي القَيُّوم (2)
 
 
 
گزيده تفسير
هر موجود امكاني از اين‏رو كه هستي آن عين ذاتش نيست، به خداي قيّوم متكي است و چون قيّوم بودن خداي سبحان و سرپرستي و افاضه او آگاهانه و عالمانه است، و هرجا سخن از علم و قيوميّت باشد، حيات مطرح است، او «حي قيّوم» است. اسم شريف هو كه به هويّت مطلقه اشاره دارد، برترين اسم و جامع ديگر اسماي الهي است. «الحي القيوم» مي‏تواند دو اسم يا يك اسم مركب از دو جزء باشد.
 
 
تفسير
 
مفردات
الم: «الف، لام، ميم» از حروف مقطّعه قرآني است. درباره حكمت وجود اين حروف در قرآن وجوه فراواني گفته‏اند كه بسياري از آنها مي‏تواند صحيح باشد، زيرا با يكديگر منافات ندارند 1.
^ 1 - ـ ر.ك: تسنيم، ج2، ص129 ـ 63.

47

تناسب آيات
سياق و نظم دويست آيه اين سوره گوياي نزول يكباره آن است. شش آيه نخست، در حكم براعت استهلال سوره و ترسيم كننده دورنماي كلي آن است. آيه دوم در بيان توحيد و ابطال تثليث مسيحيان است كه تفصيل آن در همين سوره خواهد آمد 1.
پنج آيه آغازين اين سوره پس از ﴿الم﴾ با توحيد شروع مي‏شود: ﴿اَللهُ لااِلهَ اِلاّهُو... ﴾ و با توحيد نيز پايان مي‏يابد: ﴿لااِلهَ اِلاّهُوَ العَزيزُ الحَكيم﴾. در سه آيه نخست، اصول سه‏گانه دين آمده است: 1. توحيد: ﴿اَللهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ الحَي القَيُّوم﴾. 2. نبوّت: ﴿نَزَّلَ عَلَيكَ الكِتبَ بِالحَقّ﴾. 3. معاد: ﴿اِنَّ الَّذينَ كَفَروا بِءايتِ اللهِ لَهُم عَذابٌ شَديدٌ واللهُ عَزيزٌ ذو انتِقام﴾.
٭ ٭ ٭
 
 
آغاز سوره با توحيد
بخش گسترده‏اي از اين سوره احتجاج با مسيحيان معتقد به تثليث است، به همين جهت سوره با «توحيد» و «حي و قيوم» بودن خداي سبحان شروع شده است تا هيچ‏گونه زمينه‏اي براي عقايد انحرافي مانند «ابن الله» دانستن حضرت مسيح(عليه‌السلام) يا حلول و اتحاد نماند.
خدا قيّوم هر موجودِ قائم به غير است و اين قيوميت و سرپرستي او نيز آگاهانه و حيات‏بخش است. حضرت اميرمؤمنان(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: كلّ قائم في
^ 1 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص7 ـ 6.
 

48

سواه معلول 1 ؛ يعني هر موجودي كه به غير خود متكي است و هستي او عين ذاتش نيست، علت مي‏خواهد.
اين سخن نوراني، ضمن تثبيت قانون عليّت و معلوليت، معيار معلول بودن چيزي و ملاك علت نخست بودن چيزي را به دست مي‏دهد، زيرا مدلولش آن است كه هر موجودي، يا هستي‏اش عين ذات اوست، در نتيجه او «قائم في سواه» نيست، بلكه «قائم به ذات» است و معلول نيست؛ يا هستي‏اش عين ذات او نيست، پس قائم به غير است و علت مي‏خواهد. در نتيجه علت نخست، قيّوم غير خود است و چون قيوم بودن او عالمانه است و هر جا سخن از علم و قيوميت باشد، حيات مطرح است، خدا حي و قيوم 2 است. خداي سبحان زنده‏اي است كه سرپرستي او حيات‏بخش و آگاهانه است.
نكته: 1. اسم شريف ﴿هُو﴾ كه به هويّت مطلق اشاره دارد، برترين اسم الهي (اگر بتوان از آن به اسم تعبير كرد)، جامع ديگر اسمها و فراتر از ﴿الحَي القَيُّوم﴾ است، زيرا اسم مبارك ﴿الله﴾ كه جميع كمالات را دربر دارد تعيّن اوست؛ امّا «هويت مطلق» هيچ تعيّني ندارد.
2. درباره ﴿الحَي القَيُّوم﴾ دو احتمال هست: أ. اين دو اسم مانند «بعلبك» است كه از دو لفظ تركيب يافته است؛ ولي در حقيقت يك اسم و داراي يك معناست و اگر لفظي به تنهايي معناي ﴿الحَي القَيُّوم﴾ را مي‏رساند، همان لفظ به كار گرفته مي‏شد، چنان‏كه شايد كلمه ﴿الله﴾ چنين باشد.
ب. «حي» از امّهات اسماي الهي است و «قيّوم» بودن وي ناظر به مقام
^ 1 - ـ نهج البلاغه، خطبه 186. اين سخن در توحيدصدوق ص35 از حضرت رضا(عليه‌السلام) نقل شده است.
^ 2 - ـ درباره صفت ذاتي «حي» و «قيوم» ر.ك: توحيد در قرآن، ص319 ـ 311 393 ـ 292.

49

افاضه، سرپرستي و نگهداري آن است. تبيين نهايي اين مطلب به مبحث اسماي حسناي پروردگار مرتبط است.
به نظر برخي اهل معرفت كه گفتارش مقبول تلاميذ معروف اوست، اسم «الله» بر همه اسماي الهي حتي اسم «حي قيّوم» مُهَيْمِن است، هرچند در تمام اسما حيات شرط است و هيچ اسمي بر اسم حي مقدّم نيست، از اين‏رو رتبه تقدم براي اوست و وي در حقيقت، موصوف به «اوّل» است 1.
 
 
بحث روايي
 
1. شأن نزول
قال الكلبي و محمّد بن إسحاق و الربيع بن أنس: نزلت أوائل السورة إلي نيف و ثمانين آية في وفد نجران و كانوا ستّين راكبًا قدموا علي رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم....
اشاره: هيئت بلندپايه مسيحيان نجران، پس از نماز عصر در مسجد النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم به محضر پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم شرفياب شدند و پس از انجام دادن مراسم مذهبي خود دو نفر از بزرگان آنان با حضرت رسول‏صلي الله عليه و آله و سلم به مذاكره پرداختند و ايشان آنان را به اسلام دعوت كردند و آن‏ها گفتند كه ما پيش از شما تسليم امر خدا بوده‏ايم. حضرت رسول‏صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند كه دروغ مي‏گوييد، زيرا مسيح را فرزند خدا مي‏دانيد و صليب مي‏پرستيد و گوشت خوك مي‏خوريد. گفتند كه اگر مسيح فرزند خدا نباشد پس پدر او كيست و بحث در اين باره بالا گرفت و سرانجام در برابر سخنان متقن و سؤالات متين پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم سكوت كردند. در اين هنگام، هشتاد و چند آيه نخست سوره «آل عمران» نازل شد.
چون ظاهر سياق آيات اين سوره نزول يكباره مجموع آن است، گويا نزول
^ 1 - ـ رحمة من الرحمن، ج1، ص410 ـ 409.

50

هشتاد و چند آيه درباره وفد نجران، اجتهاد و نظر راويان اين داستان است 1 ؛ يا اينكه ارتباط اين آيات ويژه به وفد نجران است و ارتباط آيات ديگر به ساير مطالب كه همگي پيوسته به هم‏اند و زمينه نزول دفعي آن را فراهم كرده‏اند.
 
 
2. معناي ﴿الم﴾
عن الصادق(عليه‌السلام) قال: و أمّا ﴿ألم﴾ في أوّل آل عمران فمعناه أنا الله المجيد 2.
اشاره: بايد نخست سند اين‏گونه احاديث ارزيابي شود و سپس مقدار دلالت آنها بعد از جمع‏بندي روشن گردد. در اين باره بحث محدودي در آغاز سوره مبارك «بقره» گذشت.
 
 
3. «الحي القيوم» اسم اعظم الهي
عن ابن عبّاس أنّه قال: الحي القيوم اسم الله الأعظم و هو الّذي دعا به آصف بن برخيا صاحب سليمان(عليه‌السلام) في حمل عرش بلقيس من سبأ إلي سليمان قبل أن يرتد إليه طرفه 3.
اشاره: معناي «اسم»، معناي «عظيم» يا «اعظم» بودن آن، كيفيت فراگيري‏اش و چگونگي تأثير آن در اعيان خارجي با حفظ نظام علّي و معلولي، در مطاوي تفسير سوره به اجمال بيان شد و تفصيل آن ذيل آيه ﴿... ولِلّهِ الاَسماءُ الحُسني... ﴾ خواهد آمد.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ ر.ك: مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص596؛ الميزان، ج3، ص18.
^ 2 - ـ معاني الاخبار، ص22؛ تفسير نورالثقلين، ج1، ص309.
^ 3 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص696.

51

 
 
 
 
نَزَّلَ عَلَيكَ الكِتبَ بِالحَقِّ مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيهِ واَنزَلَ التَّورةَ والاِنجيل (3)
مِن قَبلُ هُدي لِلنّاسِ واَنزَلَ الفُرقانَ اِنَّ الَّذينَ كَفَروا بِءايتِ اللهِ لَهُم عَذابٌ شَديدٌ واللهُ عَزيزٌ ذو انتِقام (4)
 
 
 
 
گزيده تفسير
خدايي كه حيات محض و قيوميّت صرف است، براي حيات و قوام انسانها و جامعه انساني كتابي فرستاده است كه ارمغان «هدايت» و «فرقان» و سرمايه حيات و قوام فردي و اجتماعي است و چون مصدّق تورات و انجيل و مهيمن بر آنهاست، يهوديان و مسيحيان نيز بايد حيات و قوام خويش را در آن بجويند. كفر ورزيدن به چنين كتابي، شوريدن بر حيات و قوام خويش و گرفتاري به عذاب شديد را درپي دارد.
 
 
تفسير
 
مفردات
التورية: «تورات» واژه‏اي عبراني و به معناي قانون و تعليم 1 و نزد مسيحيان
^ 1 - ـ التحقيق، ج1، ص382، «ت و ر».

52

همان عهد قديم است 1. واژه‏پژوهان اين كلمه را در ريشه «وري» نيز آورده‏اند 2.
الانجيل: انجيل، كتاب آسماني حضرت عيسي(عليه‌السلام) است 3. واژه انجيل عربي و از «نجل» به معناي توسعه نيست 4 ، بلكه واژه‏اي يوناني و به معناي بشارت و جمع آن، اناجيل است 5. انجيل را به معناي «آموزش جديد» نيز دانسته‏اند 6.
لهم: «لام» در ﴿لَهُم﴾ يا براي اختصاص است؛ يعني عمل تنها به عامل آن اختصاص دارد نه ديگري؛ و هر كسي خود بايد بار عمل خويش را بردارد؛ يا به معناي نفع است، در نتيجه عذاب از روي تمسخر، منفعت قلمداد شده است.
ذو انتقام: «انتقام» از «نقم» به معناي مؤاخذه (بازخواست و عقوبت) همراه كراهت است. باب افتعال بر انتخاب و اختيار دلالت مي‏كند 7.
در آيه مورد بحث به جاي واژه منتقم كه كوتاه‏تر هم هست، كلمه «ذُوانتقام» آمده است، زيرا بليغ‏تر است؛ مانند «صاحب سيف» كه به كسي مي‏گويند كه زياد شمشير مي‏كشد؛ نه كسي كه شمشير با خود دارد 8. تنوين آن
^ 1 - ـ المعجم الوسيط، ص90، «ت و ر».
^ 2 - ـ مفردات، ص867، «و ر ي».
^ 3 - ـ النهايه، ج5، ص23، «ن ج ل».
^ 4 - ـ التحقيق، ج12، ص39، «ن ج ل».
^ 5 - ـ اقرب الموارد، ج1، ص21، «انجيل».
^ 6 - ـ التفسير المنير، ج3، ص144.
^ 7 - ـ التحقيق، ج12، ص228 ـ 227، «ن ق م».
^ 8 - ـ ر.ك: روح‏المعاني، مج3، ج3، ص126.

53

نيز براي تفخيم است. از مجموع وصف ﴿شَديد﴾ و تعبير ﴿ذو انتِقام﴾ به جاي منتقم و تنوين ويژه، كمال شدّت تعذيب استظهار مي‏شود.
 
 
تناسب آيات
اين دو آيه بيان كننده يكي از برجسته‏ترين مظاهر حيات و قيوميت خداي «حي قيوم» است، زيرا قرآن كريم و ساير كتابهاي آسماني، مانند تورات و انجيل تحريف نشده، همواره حيات بخش و هدايتگر به صراط اقوم‏اند.
٭ ٭ ٭
 
 
خاستگاه حيات و پايندگي
خداي سبحان نخست خود را به وصف ﴿الحَي القَيُّوم﴾ ستود؛ آن‏گاه فرمود كه همين خداي حي و قيّوم قرآن را بر تو فروفرستاد: ﴿اَللهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ الحَي القَيُّوم ٭ نَزَّلَ عَلَيكَ الكِتبَ بِالحَقّ﴾؛ يعني خداوند جوامع بشر را با قرآنْ زنده و سرپرستي مي‏كند. خداي حي و قيّوم با فرستادن قرآن، هم حيات مي‏بخشد و هم استوار مي‏دارد، به گونه‏اي كه مردم بتوانند به «قسط» قيام مي‏كنند: ﴿لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسط) 1 و قرآن انسان را به راهي پابرجا ره‏مي‏نمايد: ﴿اِنَّ هذا القُرءانَ يَهدي لِلَّتي هِي اَقوَم) 2 زيرا منشأ نزول اين كتاب آسماني، ﴿الحَي القَيُّوم﴾ است.
در سوره «بقره» نخست عظمت كتاب را بيان فرمود: ﴿ذلِكَ الكِتبُ
^ 1 - ـ سوره حديد، آيه 25.
^ 2 - ـ سوره اسراء، آيه 9.

54

لارَيبَ فيهِ هُدًي لِلمُتَّقين) 1 امّا در اين سوره، پيش از وصف و بيان محتواي كتاب از معلّم آن سخن گفت: ﴿اَللهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ الحَي القَيُّوم ٭ نَزَّلَ عَلَيكَ الكِتب﴾؛ يعني همان حي و قيوم، كتاب را بر تو نازل كرد، بنابراين قرآن حيات‏بخش است و به زندگان هشدار مي‏دهد: ﴿لِيُنذِرَ مَن كانَ حَيًّا) 2 چون معلّم آن «حي» است، چنان كه «اكرم» است: ﴿اِقرَأ ورَبُّكَ الاَكرَم ٭ اَلَّذي عَلَّمَ بِالقَلَم) 3 و تعبير «معلّم اكرم با قلم مي‏آموزد و درس مي‏دهد»، يعني درس او «كرامت» است، چنان‏كه اگر بگويند مهندس درس مي‏دهد، معنايش آموزش هندسه است.
 
 
تنزيل قرآن
تنزيل قرآن كريم، فرود آوردن آن از مرتبه برتر به مرتبه فروتر و به گونه «تجلّي» است نه «تجافي»؛ يعني اين كتاب آسماني در مراحل پايين تجلّي مي‏يابد؛ ولي مراحل بالا نيز از آن تهي نيست.
«تنزّل» قرآن نيز بدان معنا نيست كه رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم مرتبه نازلش را مي‏گيرد و از اوج آن بي‏خبر است، زيرا خداي سبحان گاهي از اوج قرآن و نزديك شدن پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم بدان خبر مي‏دهد: ﴿ثُمَّ دَنا فَتَدَلّي ٭ فَكانَ قابَ قَوسَينِ اَو اَدني) 4 كه برخي از آيات در همان مقام به حضرت ختمي نبوّت‏صلي الله عليه و آله و سلم القاء شد: ﴿و اِنَّكَ
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 2.
^ 2 - ـ سوره يس، آيه 70.
^ 3 - ـ و تعبير «معلّم اكرم با قلم مي‏آموزد و
^ 4 - ـ سوره نجم، آيات 9 ـ 8.

55

لَتُلَقَّي القُرءانَ مِن لَدُن حَكيمٍ عَليم) 1 و زمان نيز از نزول قرآن سخن مي‏گويد؛ مانند ﴿اِنّا اَنزَلنهُ في لَيلَةِ القَدر) 2 ﴿نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الاَمين ٭ عَلي قَلبِك) 3 ﴿اِنّا جَعَلنهُ قُرءنًا عَرَبيًّا لَعَلَّكُم تَعقِلون) 4 و ﴿وقُرءانًا فَرَقنهُ لِتَقرَاَهُ عَلَي النّاسِ عَلي مُكثٍ ونَزَّلنهُ تَنزيلا) 5
مرحله لفظ و مفهوم و عربي مبين، قلمرو «قرآن» و جاي اِنزال و تنزيل است؛ امّا در صدر و مخزن قرآن كريم جايي براي اِنزال و تنزيل يا عربي مبين نيست، بلكه جاي «تلقّي» و مقام «امّ الكتاب» است: ﴿حم ٭ والكِتبِ المُبين ٭ اِنّا جَعَلنهُ قُرءنًا عَرَبيًّا لَعَلَّكُم تَعقِلون ٭ واِنَّهُ في اُمِّ الكِتبِ لَدَينا لَعَلي حَكيم) 6
در مرحله داني، عربي بودن، سوره و آيه داشتن، تدريج در نزول و مانند آن مطرح است؛ امّا واقعيت قرآن يعني مرتبه عالي آن، هرگز به اين مرحله محدود نمي‏شود، تا علوم حصولي تفسير، فقه و حكمت بتوانند آن را روشن كنند، بلكه وجود ديگري در مقام «امّ الكتاب» دارد؛ يعني اين كتاب (نازل)، اندر كتاب مادر (عالي) است كه آن نزد خداست، گرچه مرحله نازل اينجا نيز نزد خداست، زيرا احاطه قيومي خداي سبحان كه در عين عالي بودن، داني است و در متن داني بودن، عالي است: في علوّه دان و في دنوّه عال 7 ، مايه
^ 1 - ـ سوره نمل، آيه 6.
^ 2 - ـ سوره قدر، آيه 1.
^ 3 - ـ سوره شعراء، آيات 194 ـ 193.
^ 4 - ـ سوره زخرف، آيه 3.
^ 5 - ـ سوره اسراء، آيه 106.
^ 6 - ـ سوره زخرف، آيات 4 ـ 1.
^ 7 - ـ اقبال الاعمال، ص120.

56

حضور خداوند در تمام مراحل است.
اختصاص آن كتاب به ﴿لَدَينا﴾ نشان عظمت و ويژگي وجودي آن است و به لحاظ همين عظمت و اختصاص، همگان لياقت و توان فراگيري آن را ندارند، زيرا چنين علمي را تنها مي‏توان از راه شهود و حضور در نزد آن عليم مطلق فراگرفت، از اين‏رو خداوند به پيامبرش فرمود: ﴿و اِنَّكَ لَتُلَقَّي القُرءانَ مِن لَدُن حَكيمٍ عَليم) 1 و اين همان علم لدنّي است كه متعلّم، آن را از ﴿لَدُن﴾ و نزد معلّم ملكوتي ياد مي‏گيرد و با شهود تلقّي مي‏كند. واژه «لَدُن» با «عِنْد» فرق ادبي دارد.
غرض آنكه قرآن در مرحله نازل، «عربي مبين» و در نزد خداوند، «علي حكيم» است و انسان كامل كه كَوْنِ جامع است مي‏تواند واجد هر دو مرحله و يابنده «علي حكيم» و شنونده «عربي مبين» باشد.
 
 
رأي زمخشري درباره انزال و تنزيل
زمخشري مانند برخي ديگر از ادبا عقيده دارد كه در «تنزيل»، معناي تدريج يا تكثير نهفته است؛ بر خلاف «انزال» كه به معناي فرود آمدن دفعي است و از آن جهت كه قرآن كريم به تدريج و تورات و انجيل يكباره نازل شده‏اند، درباره قرآن «تنزيل» و درباره آن دو، تعبير «انزال» آمده است: ﴿نَزَّلَ عَلَيكَ الكِتب... واَنزَلَ التَّورةَ والاِنجيل... ) 2
بر خلاف ادّعاي زمخشري، قرآن كريم هم «اِنزال» را در امور تدريجي
^ 1 - ـ سوره نمل، آيه 6.
^ 2 - ـ الكشاف، ج1، ص336.

57

استعمال كرده است و هم تنزيل را در امور دفعي؛ مثلاً در آيه ﴿اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَت اَودِيَةٌ بِقَدَرِها) 1 با اينكه نزول باران تدريجي است، به «اِنزال» تعبير فرموده و در آيه ﴿لَولا نُزِّلَ عَلَيهِ القُرءانُ جُملَةً وحِدَة) 2 تنزيل در امر دفعي به كار رفته است 3. نيز در آيه ﴿وقالوا لَولا نُزِّلَ عَلَيهِ ءايَةٌ مِن رَبِّه) 4 با اينكه معجزه امري دفعي است، از آن به «تنزيل» ياد شده است. آري دفعي بودن، مقوّم معجزه نيست و مي‏شود آيه‏اي با اراده الهي پيامبري، تدريجاً از غير مجراي طبيعي خود انجام گيرد، هرچند بسيار سريع، پس نمي‏توان «اِنزال» را به امور دفعي و «تنزيل» را به امور تدريجي اختصاص داد.
استاد، علاّمه طباطبايي(قدس‌سرّه) در پاسخ اين شبهه مي‏فرمايد: آنجا كه مجموع امر تدريجي و متكثّر مراد باشد، «اَنزَلَ» استعمال مي‏شود؛ مانند ﴿اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماء﴾ كه بارش مجموعه باران، قصد شده است؛ امّا اگر جنبه متدرّج و متكثّر بودن شي‏ء تدريجي اراده شود، «تنزيل» به كار مي‏رود؛ مانند ﴿وهُوَ الَّذي يُنَزِّلُ الغَيث) 5 آن مجموع را كه امري دفعي است، به تدريج فرو مي‏فرستد.
^ 1 - ـ سوره رعد، آيه 17.
^ 2 - ـ سوره فرقان، آيه 32.
^ 3 - ـ قرآن كريم در حوادث گوناگون جنگ و صلح در سرزمين‏هاي متفاوت مكّه و مدينه، در زمان‏هاي مختلف پيش و پس از هجرت، ابتدائًا يا پس از طرح سؤال، آيه آيه يا سوره سوره نازل مي‏شد و مخالفان نيز مي‏گفتند كه چرا قرآن نيز مانند تورات و انجيل يكجا نازل نشده است.
^ 4 - ـ سوره انعام، آيه 37.
^ 5 - ـ سوره شوري، آيه 28.

58

قرآن كريم نيز از آن جهت كه كلام خداست و كلام ناگزير تدريجي است، اطلاق لفظ «تنزيل» مصحّح دارد و از آن‏رو كه كتاب است، تعبير «اِنزال» مصحّح دارد، بنابراين «اِنزال» در امر تدريجي به كار نرفته است تا استعمال مجازي باشد، بلكه اطلاق كلمه «اِنزال» به لحاظ دفعي بودن آن امر است و اطلاق «تنزيل» نيز در امور دفعي به لحاظ اَفراد و اجزاي تدريجي آن است 1.
به هر روي، اگر ادّعاي زمخشري ثابت شود، موارد نقض را مي‏توان به گونه‏اي توجيه كرد، زيرا قرآن كريم مجموعه قوانيني است كه براي اداره شئون مختلف حيات انساني در مناسبت‏هاي جنگ و صلح، مجادله و محاجّه و ساير نيازها و حوادث در بيست و سه سال آمده است و چنين كتابي مانند زبور داود(عليه‌السلام) مجموعه‏اي از مواعظ نيست كه يكباره نازل شده باشد، بدين جهت در اين آيه براي بيان نزول تدريجي قرآن ﴿نَزَّل﴾ به كار رفته است؛ ولي در آيه هفتم كه اصل نزول قرآن كريم و جنبه جمعي آن مراد است، ﴿اَنزَل﴾ آمده است.
 
 
سرّ تعبير به ﴿نَزَّل﴾ و ﴿عَلَيك﴾
﴿نَزَّل﴾ فعل ماضي از باب تفعيل است و صورت اين باب، ضمن اينكه تدريج را همراه دارد، مبالغه را نيز مي‏رساند، زيرا قرآن كريم از ناحيه حيات محض و قيوميّت صرف تا عالم طبيعت، مراحل فراواني را پشت‏سر گذاشته است.
^ 1 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص8 ـ 7.

59

﴿عَلَيك﴾ به جاي «إليك» به كار رفته است، چون اين كتاب از بالا آمده و بر قلب پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم احاطه علمي دارد، زيرا قرآن رسول امّي را، به همه چيز عالم كرد و به كسي كه ﴿ما كُنتَ تَدري مَا الكِتبُ ولاَالايمن) 1 بود، معارف علمي و اعتقادي را كه كوثرند ايتا و اعطا كرد.
آنجا كه سخن از پيك و رسالت است، از فرستادن كتاب به ﴿اَنزَلَ اِلَيك) 2 (به سوي تو) و آنجا كه در صدد بيان اِشراف و ولايت است، به ﴿نَزَّلَ عَلَيك... ﴾ (بر تو) تعبير شده است.
 
 
مراد از ﴿الكِتب﴾
﴿الكِتب) 3 مجموعه قوانين و مقرّرات و در اين آيه مراد قرآن كريم است. در اصطلاح قرآن كريم به زبور حضرت داود(عليه‌السلام) كتاب اطلاق نشده است، زيرا تنها دربردارنده مواعظ اخلاقي است. پيامبران اولوا العزم داراي كتاب‏اند؛ امّا ساير انبيا(عليهم‌السلام) حافظ شريعت پيامبران پيشين يا همزمان بوده و بر اساس آن حكم مي‏كرده‏اند.
قرآن كريم، واژه كتاب را بر ديگر كتاب‏هاي آسماني نيز اطلاق مي‏كند، در صورتي كه جداگانه ذكر شوند. اگر نام ديگر كتاب‏ها كنار قرآن آيد، «الكتاب» همان قرآن كريم است؛ يعني كتابي كامل و شايسته و تمامِ حقيقت
^ 1 - ـ سوره شوري، آيه 52.
^ 2 - ـ سوره نساء، آيه 166.
^ 3 - ـ الف و لام در «الكتاب» براي عهد است؛ يعني همان كتاب معهود كه در آغاز سوره «بقره» با اشاره دور آن را گرامي داشت: «ذلِكَ الكِتبُ لارَيبَ فيهِ هُدًي لِلمُتَّقين» (سوره بقره، آيه2).
 

60

كتاب، زيرا قرآن كريم گذشته از دربرداشتن معارف صحيفه‏هاي انبياي پيشين، بر آن‏ها نيز مهيمن است.
نكته: عناويني از قبيل «قرآن»، «فرقان»، «كلام» و «كتاب» كه بر اين مجموعه مدوّن اطلاق مي‏شود، هر يك به مناسبتي خاص است. برخي گفته‏اند: آنچه در صدر است «قرآن» است؛ همان در زبان، «كلام» است و همان در مصحف، «كتاب» است 1. تعبير كتاب درباره قرآن كاملاً آشناست، چنان‏كه در آيه ﴿ذلِكَ الكِتبُ لارَيبَ فيه) 2 گذشت و چون تدوين كتاب با املاي رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم بود كه ﴿وما يَنطِقُ عَنِ الهَوي ٭ اِن هُوَ اِلاّوحي يوحي) 3 تمام الفاظ و حروف مدوّن آن كلام خدا يعني كتاب اوست.
 
 
وصف كتاب به ﴿بِالحَقّ﴾
تعبير ﴿بِالحَقّ﴾ درباره نزول قرآن، نشان حق محض بودن قرآن است و از اين‏روست كه معيار تشخيص حق و باطل مي‏گردد؛ هم مصدّق مي‏شود و هم مفرّق؛ بعضي را تصديق مي‏كند و برخي را تكذيب. اگر ﴿ما بَينَ يَدَيه﴾ حقّ محض بود، قرآن هم درباره آن مصدّق محض است؛ ولي اگر ﴿ما بَينَ يَدَيه﴾، همچون تورات و انجيل، حقش با باطل و صدقش با كذب آميخته بود، قرآن كريم درباره آن، مصدّق محض نيست، بلكه مصدّق سخنان صدق آن‏ها و مكذِّب تحريفات و اكاذيب راه‏يافته در آن‏هاست، بدين جهت بعد از صفت ﴿بِالحَقّ﴾ مي‏فرمايد: ﴿واَنزَلَ الفُرقان﴾؛ يعني اين كتاب فقط مصدق
^ 1 - ـ رحمة من الرحمن، ج1، ص410.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 2.
^ 3 - ـ سوره نجم، آيات 4 ـ 3.

61

محض نيست، بلكه جداكننده نيز هست، چنان كه مي‏فرمايد: ﴿شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ هُدًي لِلنّاسِ وبَيِّنتٍ مِّنَ الهُدي والفُرقان) 1
 
 
قلمرو حقّانيت قرآن
خداي سبحان فروفرستادن قرآن حكيم را به وصف «حقّ» ستود، زيرا كتاب از نزد اوست و او حقّ محض است: ﴿ذلِكَ بِاَنَّ اللهَ هُوَ الحَقُّ واَنَّ ما يَدعُونَ مِن دونِهِ البطِل) 2 و در مسير نزول، شياطين جنّ و انس به حريم آن راه نمي‏يابند: ﴿وبِالحَقِّ اَنزَلنهُ وبِالحَقِّ نَزَل) 3 قرآن كريم، پيچيده در لباس حق و در پوشش آن يا همراه حق، اين راه را پيموده است. باء در ﴿بِالحَقّ﴾ براي ملابسه باشد يا مصاحبه، گوياي آن است كه قرآن كريم هرگز حق را رها نكرده و از همراهي حق جدا نشده و از جامه و پوشش حق به در نيامده است. از اوج ﴿لَدُن حَكيمٍ عَليم) 4 تا مرحله ﴿نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الاَمين ٭ عَلي قَلبِكَ لِتَكونَ مِنَ المُنذِرين) 5 همراه حق يا در پوشش آن نازل شده است.
معناي حق بودن قرآن حكيم آن است كه هم دعوتش حق است و هم ادّعايش: قرآن حكيم دعوتي دارد و ادّعايي؛ اين كتاب الهي همگان را به خداشناسي، معارف توحيدي، معاد، نبوّت عامّ و خاص، فروع دين، تفكر در قصص انبيا و اجراي احكام گوناگون دعوت مي‏كند و ادّعايش آن است كه سخن ذات اقدس خداوندي و معجزه رسول خاتم‏صلي الله عليه و آله و سلم است.
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 185.
^ 2 - ـ سوره لقمان، آيه 30.
^ 3 - ـ سوره اسراء، آيه 105.
^ 4 - ـ سوره نمل، آيه 6.
^ 5 - ـ سوره شعراء، آيات 194 ـ 193.

62

با اين بيان، معناي ﴿نَزَّلَ عَلَيكَ الكِتبَ بِالحَقّ﴾ روشن مي‏شود؛ يعني اگر قرآن كريم شما را به اصول و فروع دين فرا مي‏خواند و قصص انبيا و امّت‏هاي گذشته را بازگو مي‏كند يا وعده و وعيد مي‏دهد و گروهي را با نكوداشت مي‏ستايد و دسته‏اي را نكوهش و جرح مي‏كند، يا به اطاعت الهي ترغيب و از عصيان او بازمي‏دارد، يا ثواب و عقاب را طرح مي‏كند و خود را «كلام الله» مي‏داند، اين همه حق است.
شايد سخني حق باشد، ولي كلام خدا و وحي الهي نباشد؛ مثلاً استنباط صحيح فقيه يا استدلال متين حكيم، نعمت معنوي و از سوي خداست: ﴿وما بِكُم مِن نِعمَةٍ فَمِنَ الله) 1 امّا نه بي‏واسطه و از طريق وحي؛ ولي قرآن كريم خود را «كلام الله» مي‏شمارد؛ يعني بي‏واسطه سخن خداست و اين ادّعا نيز حق است.
پس از آنكه حقّانيت دعوا و دعوت قرآن كريم روشن شد، مي‏تواند معيار سنجش دعاوي و دعوت‏هاي ديگر، به ويژه كتاب‏هاي انبياي گذشته مانند تورات باشد، زيرا دعوت و دعواي تورات بر اساسِ آيه ﴿فَوَيلٌ لِلَّذينَ يَكتُبونَ الكِتبَ بِاَيديهِم ثُمَّ يَقولونَ هذا مِن عِندِ اللهِ لِيَشتَروا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيلٌ لَهُم مِمّا كَتَبَت اَيديهِم وويلٌ لَهُم مِمّا يَكسِبون) 2 و با تأييد آيه ﴿يُحَرِّفونَ الكَلِمَ عَن مَواضِعِه) 3 آسيب ديده است.
اگر﴿بِالحَقّ﴾ وصف خلقت قرار گيرد: ﴿خَلَقَ السَّموتِ والاَرضَ بِالحَقّ... ) 4 به معناي هدفي حكيمانه داشتن و پوچ نبودن خلقت است،
^ 1 - ـ سوره نحل، آيه 53.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 79.
^ 3 - ـ سوره نساء، آيه 46.
^ 4 - ـ سوره انعام، آيه 73.

63

زيرا آسمان و زمين از سنخ سخن نيست تا بر اثر مطابقت واقع با آن، حق باشد و از جهت مطابقت آن با واقع، صدق به شمار آيد؛ و چنانچه وصف انزال يا تنزيل قرآن قرار گيرد، معناي آن هدفدار بودن فرستادن قرآن است، چون مطابق واقعي است كه آن واقع در معاد كامل ظهور مي‏كند.
از آنچه درباره حقّانيت قرآن كريم بيان شد، سرّ تصديق كتاب‏هاي انبياي سَلَف كه پس از ﴿نَزَّلَ عَلَيكَ الكِتبَ بِالحَقّ﴾ آمده است، به خوبي روشن مي‏شود.
تذكّر: چون استعمال مفرد يا جمله در چند معنا جايز است، از كلمه ﴿بِالحَقّ﴾ يا از مجموع كلام مي‏توان وجوه متعدد ياد شده را استنباط كرد.
 
 
تصديق كتاب‏هاي آسماني پيشين
در عصر نزول قرآن كريم كتاب‏هاي انبياي پيشين مانند تورات و انجيل نيز در دسترس همگان بوده، به همين جهت به جاي تعبير «مصدّقاً لما قبله»، تعبير ﴿مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيه﴾ آمده است. تعبير از كتاب‏هاي پيشين به ﴿لِما بَينَ يَدَيه﴾ براي آن است كه در عصر نزول قرآن، تورات كتاب زنده و رسمي روز بود و انجيل نيز نزد مسيحيان و يهوديان كتابي متروك نبود و اين دو كتاب آسماني حضور خود را برابر قرآن كريم حفظ كرده بودند.
تورات و انجيل هر دو از نظر واژگاني مفردند، معلوم مي‏شود يك انجيل بيش نبوده و وجود اناجيل اربعه نشان راه‏يافتن دسّ و تحريف در آن انجيل اصلي است، چون تكثير اناجيل اربعه به علّت اختلاف قرائت نيست، تا يك كتاب با چهار قرائت باشد، بلكه چهار كتاب است كه مضمونشان احياناً با هم اختلاف دارد، بنابراين يكي از اين‏ها حق است و بقيه باطل؛ يا اينكه حق در
 

64

اين چهار كتاب پراكنده است.
قرآن تورات و انجيل موجود در عصر رسالت را تا اندازه‏اي تصديق مي‏كند نه همه آن را، زيرا آياتي از قرآن از وجود تحريف و سقط در اين دو كتاب خبر مي‏دهد 1.
وصفِ ﴿مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيه﴾ براي قرآن كريم در سوره‏هاي مكّي نيز آمده است؛ امّا در سوره‏هاي مدني كه مناظره و احتجاج با يهود و نصارا را دربردارند، بيشتر است، زيرا اقلّيت‏هاي ديني در مدينه بيشتر از مكّه مطرح بودند. در سوره‏هاي مدني نيز تنها در موارد احتجاج و مناظره، وصفِ «تصديق كننده كتاب‏هاي پيشين» براي قرآن كريم آمده است.
اين وصف، درباره كتاب‏هاي پيشين نيز به كار رفته، چنان‏كه درباره خود پيامبران هم آمده است؛ يعني همان‏طور كه انجيل مصدّق تورات است، حضرت مسيح نيز تصديق كننده آن بوده است، در نتيجه مصدِّق حضرت موسي(عليه‌السلام) شمرده مي‏شود: ﴿وقَفَّينا عَلي ءاثرِهِم بِعيسَي ابنِ مَريَمَ مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ التَّورةِ وءاتَينهُ الاِنجيلَ فيهِ هُدي ونورٌ ومُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ التَّورةِ وهُدي ومَوعِظَةً لِلمُتَّقين) 2
 
 
گستره و موارد تصديق قرآن نسبت به كتب و انبياي پيشين
قرآن كريم از سويي مصدق تورات و انجيل است: ﴿مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيه﴾ و از سوي ديگر از تحريف تورات، نوشته شدن مطالبي به دست يهوديان و اسناد آن به خدا و نيز پنهان داشتن معارفي از تورات و انجيل به دست اهل كتاب
^ 1 - ـ سوره مائده، آيات 14 ـ 13؛ ر.ك: الميزان، ج3، ص10 ـ 9.
^ 2 - ـ سوره مائده، آيه 46.
 

65

سخن مي‏گويد: ﴿وجَعَلنا قُلوبَهُم قسِيَةً يُحَرِّفونَ الكَلِمَ عَن مَواضِعِه) 1 ﴿فَوَيلٌ لِلَّذينَ يَكتُبونَ الكِتبَ بِاَيديهِم ثُمَّ يَقولونَ هذا مِن عِندِ الله) 2 ﴿ياَهلَ الكِتبِ قَد جاءَكُم رَسولُنا يُبَيِّنُ لَكُم كَثيرًا مِمّا كُنتُم تُخفونَ مِنَ الكِتب) 3 بنابراين براي تشخيص حقّانيت مطالب تورات و انجيل بايد همانند روايات عترت طاهرين(عليهم‌السلام) آن‏ها را بر قرآن عرضه كرد و در صورت عدم مخالفت با قرآن، داراي حجّيت و اعتبار دانست.
موارد تصديق قرآن نسبت به كتابهاي آسماني و پيامبران سلف بدين شرح است:
أ. تصديق دعوت كتاب‏هاي پيشين: قرآن كريم نه تنها اصول دين، معارف، اخلاقيّات و خطوط كلّي شريعت يهود و نصارا را رد و نسخ نكرد، بلكه اصل آن‏ها را امضا كرد؛ آن‏گاه كامل ساخت و تنها درباره بخشي از مسائل فرعي فرمود: ﴿لِكُلٍّ جَعَلنا مِنكُم شِرعَةً ومِنهاجا) 4 مثلاً قرآن حكيم قصاص را از تورات نقل مي‏كند: ﴿وكَتَبنا عَلَيهِم فيها اَنَّ النَّفسَ بِالنَّفسِ والعَينَ بِالعَينِ والاَنف بِالاَنف) 5 و اكنون نيز همان مستند حكم فقهي مسلمانان است.
ب. تصديق ادّعاي كتاب‏هاي انبياي سلف كه از طرف خداوند است: ﴿واَنزَلَ التَّورةَ والاِنجيل ٭ مِن قَبل﴾.
^ 1 - ـ سوره مائده، آيه 13.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 79.
^ 3 - ـ سوره مائده، آيه 15.
^ 4 - ـ سوره مائده، آيه 48.
^ 5 - ـ سوره مائده، آيه 45.

66

ج. تصديق تبشير انبياي پيشين، چنان كه به نقل از عيساي مسيح(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: ﴿ومُبَشِّرًا بِرَسولٍ يَأتي مِن بَعدِي اسمُهُ اَحمَد) 1 يعني مژده دهنده‏ام به رسولي كه پس از من مي‏آيد و نام او احمدصلي الله عليه و آله و سلم است. قرآن كريم با ذكر ادّعاي رسالت پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم: ﴿اِنّي رَسولُ اللهِ اِلَيكُم جَميعا) 2 بشارت عيسي(عليه‌السلام) را تصديق كرد 3.
 
 
متعلق وصف هدايتگري
﴿هُدي لِلنّاس﴾ جهاني بودن، مردمي بودن، وحدت هدف، اتحاد عمومي و ساير احكام فقهي و حقوقي بين‏المللي را به همراه دارد و بهترين پيام براي زندگي مسالمت‏آميز همگاني است. درباره ﴿هُدي لِلنّاس﴾ سه احتمال هست:
1. پس از ﴿الكِتب﴾، ﴿بِالحَقّ﴾ و ﴿مُصَدِّقًا﴾ چهارمين وصف قرآن كريم است، چنان‏كه در ﴿شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنزِلَ فيهِ القُرءانُ هُدًي لِلنّاس﴾ وصف قرآن كريم است 4.
تذكّر: «كتاب» وصف قرآن است نه اسم آن. اتصاف قرآن به «كتاب» به لحاظ اجتماع سوره‏ها و آيات آن و هماهنگي مجموع مطالب است. كتاب مُلْكي با كتاب ملكوتي مانند ام‏الكتاب و...، در مفهوم جامع و انتزاعي سهيم‏اند.
^ 1 - ـ سوره صفّ، آيه 6.
^ 2 - ـ سوره اعراف، آيه 158.
^ 3 - ـ وجه سوم براي اهمّيت مطلب جداگانه بيان شد، وگرنه مشمول بند يكم است.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 185.

67

2. وصف تورات و انجيل است. قرآن كريم درباره تورات فرموده است: ﴿اِنّا اَنزَلنَا التَّورةَ فيها هُدي ونور) 1 درباره انجيل نيز مي‏فرمايد: ﴿وءاتَينهُ الاِنجيلَ فيهِ هُدي ونور) 2
3. وصف قرآن كريم و نيز وصف تورات و انجيل است.
 
 
معنا و مصداق فرقان
«فرقان» در قرآن كريم به معناي چيزي است كه حق را از باطل جدا مي‏كند، به همين جهت خداوند روز جنگ بدر را ﴿يَومَ الفُرقان﴾ مي‏خواند: ﴿وما اَنزَلنا عَلي عَبدِنا يَومَ الفُرقانِ يَومَ التَقَي الجَمعان) 3 زيرا در آن روز جبهه حق از باطل جدا گرديد و هر دو مقابل يكديگر صف‏آرايي كردند.
قرآن كريم نيز فرقان است: ﴿تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الفُرقانَ عَلي عَبدِه) 4 زيرا در پرتو روشنگري‏هايش حق از باطل جدا مي‏شود. به نيروي علمي يا گرايش عملي نيز كه در قلب و عقل سالكانِ صالح پديد مي‏آيد و صحيح و ناصحيح را به آنان مي‏نماياند و سره را از ناسره تمييز مي‏دهد، «فرقان» گفته شده است: ﴿اِن تَتَّقوا اللهَ يَجعَل لَكُم فُرقانًا) 5
درباره ﴿الفُرقان﴾ نيز سه احتمال هست:
1. مانند هدايت، وصف قرآن كريم است، چون خداي سبحان قرآن را
^ 1 - ـ سوره مائده، آيه 44.
^ 2 - ـ سوره مائده، آيه 46.
^ 3 - ـ سوره انفال، آيه 41.
^ 4 - ـ سوره فرقان، آيه 1.
^ 5 - ـ سوره انفال، آيه 29.

68

فرقان مي‏نامد: ﴿تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الفُرقانَ عَلي عَبدِهِ لِيَكونَ لِلعلَمينَ نَذيرا) 1
2. وصف كتاب حضرت موسي(عليه‌السلام) و عيسي(عليه‌السلام) است، چنان‏كه مي‏فرمايد: ﴿ولَقَد ءاتَينا موسي وهرونَ الفُرقانَ وضِياءً وذِكرًا لِلمُتَّقين) 2
3. صفتي جامع ميان تورات و انجيل و قرآن كريم است، چون همه اين كتاب‏هاي آسماني جدا كننده حق از باطل هستند.
اين وصف گاهي بر معجزه هم اطلاق مي‏شود و فخر رازي بر اين معناي چهارم تكيه مي‏كند 3.
تذكّر: چون قرآن حكيم فرقان حق و باطل است، هر حديث غير قطعي را بايد با ميزان وَحْياني سنجيد و اين عَرْض بر قرآن به روايات متعارض اختصاص ندارد، بلكه هر حديث غير قطعي و نيز هر كلام غير يقيني را بايد با عرض بر فرقان الهي ارزيابي كرد؛ ليكن بعد از تفسير طمأنينه‏بخش قرآن و ارجاع آيات آن به يكديگر و حصول نتيجه معقول و مقبول.
 
 
راز عذاب شدن كافران
سرّ عذاب شدن كافران را از اين آيه و به استناد تعليق حكم بر وصف كه مشعر به عليّت آن صفت است، به خوبي مي‏توان فهميد و جاي هيچ‏گونه پرسشي نيست: اگر مي‏فرمود «كفر به آيات الهي عذاب دارد»، سؤال مي‏شد كه چرا كافرِ به قرآن، عذاب مي‏شود؛ امّا نخست فرمود: ﴿نَزَّلَ عَلَيكَ الكِتبَ
^ 1 - ـ سوره فرقان، آيه 1.
^ 2 - ـ سوره انبياء، آيه 48.
^ 3 - ـ ر.ك: التفسير الكبير، مج4، ج7، ص174؛ تفسير المنار، ج3، ص160.

69

بِالحَقِّ﴾؛ آن‏گاه فرمود: ﴿اِنَّ الَّذينَ كَفَروا بِءايتِ اللهِ لَهُم عَذابٌ شَديد﴾؛ يعني كساني كه به حق كافر شده‏اند، دچار باطل گشته‏اند و باطل، مايه عذاب آنان است، از اين‏رو تعذيب معاندان حق، به دليل نياز ندارد.
كفر به آيات الهي، به آيات تشريعي خدا اختصاص ندارد و آيات تكويني او را نيز دربر مي‏گيرد. اگر كسي نشانه‏هاي خداي سبحان و علائم توحيد را انكار كند، دچار عذاب مي‏شود، زيرا نشانه بودن آيات الهي براي اصل وجود خدا حق است، چنان‏كه آيت بودن آن‏ها براي وحدانيّت خدا نيز حق است و انكار هر حقّي، عذاب‏آور.
تذكّر: 1. هرگاه مفهوم «عذاب» در قرآن كريم مطلق آيد (مانند آيه مورد بحث) عذاب‏هاي دنيوي را نيز دربر مي‏گيرد و با آياتي كه كافران را تنها به عذاب اخروي تهديد مي‏كند، هرگز منافات ندارد، زيرا دو دليل مثبِت كه هيچ يك ديگري را نفي نمي‏كنند، با هم تعارض ندارند.
2. چون ايمان به بعض آيات و كفر به بعض ديگر مشمول آيه مورد بحث است، پلوراليزم ديني و حق بودن همه اديان طولي در عرض يكديگر باطل است و آيه ﴿فَاِن ءامَنوا بِمِثلِ ما ءامَنتُم بِه) 1 و مانند آن، ضرورت پذيرش اسلام را كه آخرين و كامل‏ترين دين است، ثابت مي‏كند.
 
 
عزيز منتقم
آمدن اسم عزيز و منتقم: ﴿واللهُ عَزيزٌ ذو انتِقام﴾ براي آن است كه داستان «مباهله» در پيش است و عدّه‏اي حتّي پس از ديدن معجزات روشن، بر كفر و
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 137.

70

استكبارشان پاي مي‏فشارند، از اين‏رو فرمود كه كافران به آيات الهي، گرفتار عذاب شديد خداي عزيز و نفوذ ناپذير و انتقام گيرنده‏اند.
انتقام الهي، نه از قبيل انتقام مظلوم از ظالم براي تشفّي خاطر خداوند از تشفّي منزّه است و نه مانند انتقام قاضي از بزهكار و مجرم براي برقراري نظم اجتماعي و نه به گونه انتقام طبيب از بيمار ناپرهيز و گستاخ است كه ناپرهيزي او سبب رنجوري وي مي‏گردد، بلكه از نوع انتقام ولي از كودك بازيگوش است كه به وي مي‏گويد شعله آتش هرچند زيباست، سوزنده است و اگر دست به آتش بزني، حتماً مي‏سوزي، پس دست به آن نزن، كه در اين حال دست زدن كودك همان و سوختن همان، گرچه انسان بر اثر تخدير و فريفته شدن به دنيا آن را ادراك نكند.
باطن گناه آتش است و خداست كه پرده را كنار مي‏زند و باطن آن را آشكار مي‏سازد، بنابراين انتقام اخروي الهي، مانند تازيانه و زندان پس از ارتكاب جرم در دنيا نيست، بلكه خود گناه با انتقام همراه است.
تذكّر: بحث در «انتقام» غير از كلام در «پاداش» است: در انتقام هماره كيفر مطابق با گناه است و هرگز از آن افزون نخواهد بود، اگر چه بخشش يا كاهش از آن با عفو يا تخفيف امكان دارد؛ و تعبير ﴿جَزاءً وِفاقا) 1 در قرآن كريم منحصراً درباره تعذيب است؛ امّا در پاداش الهي غير از جريان ظهور عمل طيّب ديني به صورت جزاي خوب، ممكن است احسان‏ها و عطاهاي ديگري از خداي سبحان عطا گردد، بنابراين مسئله دوزخ و بهشت مي‏تواند با هم فرق داشته باشد.
^ 1 - ـ سوره نبأ، آيه 26.
 

71

اشارات و لطايف
 
1. فروفرستادن از سنخ آويختن نه انداختن
همان‏طور كه قرآن با موجودهاي عادي فرق اساسي دارد، انزال يا تنزيل آن نيز با انزال يا تنزيل موجودهاي ديگر تفاوت دارد. در قرآن كريم انزال و مانند آن درباره بسياري از امور به كار رفته است؛ نمونه رايج آن انزال باران و ساير نزول‏هاي آسماني است كه فروفرستادن آن‏ها از قبيل انداختن است؛ ولي نازل كردن قرآن حكيم از سنخ آويختن است نه انداختن؛ مثلاً قطره‏هاي باران كه از بالا نازل مي‏شوند به طور تجافي‏اند نه تجلّي؛ و به شكل انداختن‏اند نه آويختن.
فرق تجافي و تجلّي در مباحث ديگر ارائه شد و در اينجا به بيان تمايز انداختن و آويختن مي‏پردازيم:
1. چيز انداخته شده تمام هويّتش در مرحله نازل قرار مي‏گيرد و چيزي از آن در مرحله برتر نيست؛ امّا چيز آويخته شده داراي هويّت ممتدّي است كه مرحله فرودين آن در دسترس ساكنان مرحله نازل است و مرحله مياني آن در افق متوسطان و مرحله برين آن، نزد كساني كه در افق مبين و برتر به سر مي‏برند.
2. چيز انداخته شده تأثيرش فقط در محدوده فرودين است و چيز آويخته شده تأثير قلمرو آن از فرش تا جايي است كه اين شي‏ء آويخته به آنجا مرتبط است.
درباره قرآن كريم كه از آن به حبل متين ياد شده است 1 چنين آمده كه اين حبل متين دو طرف دارد كه يك سمت آن به دست خداي سبحان است و سوي
^ 1 - ـ جامع البيان، مج3، ج4، ص43.

72

ديگر آن در دسترس جوامع بشر 1 ، از اين‏رو اعتصام به آن مانع هبوط و نيز مايه بالا رفتن است، زيرا خداوند كه طرف ديگر قرآن در دست وي است مؤمن را به اندازه ايمان وي و مؤمن عالم را به مقدار ايمان و علم او بالا مي‏برد: ﴿يَرفَعِ اللهُ الَّذينَ ءامَنوا مِنكُم والَّذينَ اوتُوا العِلمَ دَرَجت) 2 و دستورِ: ﴿فَاقرَءوا ما تَيَسَّرَ مِنَ القُرءان﴾ براي رهنمود به بالا رفتن به اندازه توان است.
مراكز عبادي و علمي، مانند مساجد و مشاهد مشرّف كه مهد معارف قرآن‏اند و عنصر محوري برنامه‏هاي آن‏ها تعليم كتاب و حكمت و تزكيه نفوس است، مصداق بارز ﴿في بُيوتٍ اَذِنَ اللهُ اَن تُرفَع) 3 هستند. رفعت خانه گِل در گرو ارتفاع خانه دِل است، بنابراين فروفرستادن قرآن حكيم با نازل كردن موجودهاي عادي همانند باران فرق اساسي دارد و حديث اقرء وارق 4 درباره قرآن كريم به همين مناسبت است، زيرا رُقِي با قرآن، براي آويختگي آن به عرش الهي است. به يقين، مقدار ترقّي آخرت به مقدار قرائت راستين قرآن در دنياست، وگرنه چنان قرائت بالابري در آخرت مقدور هر كس نيست.
3. انزال به معناي آويختن، مستمرّ و بقادار است، چون وحدت اتصالي مساوق وحدت شخصي است؛ بر خلاف انزال به معناي انداختن كه استمرار ندارد؛ مانند انزال باران كه بعد از مدتي قطع مي‏شود، هرچند استمرار چنين انزالي عقلاً ممكن است؛ يعني مدّتي طولاني انداختن‏هاي متوالي صورت‏پذيرد.
^ 1 - ـ ر.ك: الدر المنثور، ج2، ص285.
^ 2 - ـ سوره مجادله، آيه 11.
^ 3 - ـ سوره نور، آيه 36.
^ 4 - ـ الكافي، ج2، ص606.

73

2. بررسي تطبيق «فرقان» و «ميزان» بر «عقل»
انزال يا تنزيل كتابِ مصاحِب حق يا متلبِّس به آن، گاهي همراه انزال فرقان است و زماني همراه با انزال ميزان. در آيه مورد بحث «تنزيل كتاب به حق» در آيه اول آمد و انزال فرقان در آيه دوم؛ ولي در سوره «شوري» انزال كتاب به حق و انزال ميزان در يك آيه آمده‏اند: ﴿اَللهُ الَّذي اَنزَلَ الكِتبَ بِالحَقِّ والميزانَ وما يُدريكَ لَعَلَّ السّاعَةَ قَريب) 1
برخي بر آن‏اند كه مراد از فرقان در محلّ بحث قرآن نيست، چون جريان انزال قرآن قبلاً ذكر شد، پس فرقان غير قرآن است. طبري بر آن است كه فرقان هر چيزي است كه فارق حق و باطل باشد؛ مانند ادله و براهين 2.
بعضي بر آن‏اند كه «فرقان» عقل است كه جداسازي حق و باطل را برعهده دارد و انزال آن مانند انزال آهن است: ﴿واَنزَلنَا الحَديدَ فيهِ بَأسٌ شَديدٌ ومَنفِعُ لِلنّاس) 3 اين باور نزديك به نظر طبري است. همراهي انزال كتاب با فرقان در جايي و با ميزان (عدل) در جاي ديگر، به اين معناست كه حكمت نظري عهده‏دار تعليل عقايد سره از ناسره است و حكمت عملي، متولّي تعريف اخلاق و احكام و حقوقِ داد از بيداد است. يك فنْ حق را از باطل جدا و فنِ ديگر عدل را از ظلم ممتاز مي‏كند. همان‏طور كه با دليل معتبر نقلي مانند قرآن و سنّتِ قابل اعتماد مي‏توان حق را از باطل و عدل را از جور جدا كرد، با دليل معتبر عقلي نيز مي‏توان چنين كرد، چنان‏كه غزّالي ميزان را به عقل تفسير كرد
^ 1 - ـ سوره‏شوري، آيه 17.
^ 2 - ـ جامع البيان، مج3، ج3، ص217.
^ 3 - ـ سوره حديد، آيه 25.
 

74

كه اين عقل با تأليف حجت، بين حق و باطل و نيز ميان داد و بيداد فرق مي‏نهد. اعتماد به عقل در علم كلام و استناد به عدل در فقه و حقوق پذيرفته بلكه بايسته است. البته فتواي عقل برهاني هماره حق است و تفاوت حكمت نظري و عملي سبب اختلاف اصطلاح عقل و عدل شده است كه اوّلي در حكمت نظري و دومي در حكمت عملي كاربرد دارد. بنابراين تحليل، «فرقان» در آيه مورد بحث و «ميزان» در آيه سوره «شوري» همان عقل است، زيرا عدل، عصاره رأي عقل برهاني است 1.
بايد عنايت شود كه عقل همانند نقل از منابع معتبر معرفت‏شناسي دين است نه هستي‏شناسي آن، زيرا دين كه مجموع عقايد، اخلاق، احكام و حقوق است، فقط به اراده و علم ازلي خداي سبحان وجود مي‏يابد و هست مي‏شود، بنابراين تنها منبع هستي دين اراده خداي عليم است و پذيرش اين مجموع را ايمان و تديّن گويند و تشخيص آن، كه خداوند چه ايجاد كرده و چه اراده فرموده است، با عقل برهاني و نقل معتبر است و هيچ‏يك از عقل و نقل در هستي دين سهم ندارند، بلكه فقط كاشف‏اند، چنان‏كه هيچ‏يك در شناخت آن مستقل نيستند كه با قطع نظر از ديگري فتوا صادر كنند، بلكه در اطلاق و تقييد، عموم و خصوص، معارض و مباين، تعليل و تأييد مطالب، جمع هر دو لازم است.
خداي سبحان گاهي از اصل تشريع خبر مي‏دهد؛ مانند ﴿اِنِ الحُكمُ اِلاّلِلّه) 2 كه اطلاقش تكوين و تشريع را دربر مي‏گيرد؛ و زماني از تعليم
^ 1 - ـ تفسير المنار، ج3، ص160، با تحرير و رفع عيب فنّي و تصحيح نقص علمي و سامان دادن به صدر و ساقه بحث.
^ 2 - ـ سوره انعام، آيه 57.
 

75

شريعت آگاه مي‏كند و آن با متون نقلي و برهاني عقلي است، بنابراين اولاً عقل، به شكل سلب كلّي، از ورود به حوزه تشريع، تقنين و جعل دين، معزول و ممنوع و براي اَبَد محروم است و ثانياً عقل برهاني، كاشف معتبري است در تشخيص مراد شارع و ثالثاً عقل در اين كشف مستقل نيست، بلكه حتماً بايد ادله معتبر نقلي را ملاحظه كند، تا از نصّ نگذرد و از صريح تجاوز نكند و با آن هماهنگ باشد، چنان‏كه ادله نقلي نيز گاهي محكوم به تقييد لُبّي يا تخصيص لبّي متصل يا منفصل‏اند كه در اينجا مرزبندي نقل مطرح است كه به حريم قطعي عقل برهاني تعدي نكند. البته براي اعتبار عقل برهاني و اينكه عقل در مقابل نقل است نه وحي، بحثي جداگانه است.
 
 
3. فرقان دروني و بيروني
فرقان بودن قرآن كريم، به معناي هدايت عمومي آن براي همگان و فرقان علمي و عملي بودن آن براي انسان‏هاي سالكِ صالح است تا هم از نظر عقل و استدلال داراي قدرت تشخيص شوند و هم از نظر كشف و شهود بينا گردند.
فرقان علمي، همان توان تشخيص حق از باطل است كه با عمل براساس رهنمودهاي شرع مقدّس در انسان نمودار مي‏شود و گرايش قلبي به حق (فرقان عملي) را در وجود انسان نيرومند مي‏كند و اين دو در يكديگر تأثير دارند.
حضرت يعقوب(عليه‌السلام) مزيّن به فرقان علمي و عملي بود كه از فاصله‏اي بسيار دور دست، بوي پسرش يوسف را استشمام كرد: ﴿اِنّي لاَجِدُ ريحَ يوسُفَ لَولا اَن تُفَنِّدون) 1 ولي برادران يوسف كنارش بودند و او را نشناختند.
^ 1 - ـ سوره يوسف، آيه 94.

76

فرقان عملي از شئون عقل عملي است كه درباره آن فرموده‏اند: ما عبد به الرّحمن واكتسب به الجنان 1.
آري افزون بر فرقان بيروني (قرآن) فرقاني دروني نيز مي‏تواند باشد كه از ادراك و انديشه شهودي يا حصولي ريشه مي‏گيرد و به گرايش عملي مي‏انجامد: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اِن تَتَّقوا اللهَ يَجعَل لَكُم فُرقانًا) 2
 
 
4. عذاب و شقاوت در قرآن و عرف
عذاب و شقاوت، در عرف به چيزي مي‏گويند كه براي جسم انسان ناگوار باشد و بدن او را رنجور سازد و به همين معناست در ﴿واذكُر عَبدَنا اَيّوبَ اِذ نادي رَبَّهُ اَنّي مَسَّنِي الشَّيطنُ بِنُصبٍ وعَذاب) 3 و ﴿ما اَنزَلنا عَلَيكَ القُرءانَ لِتَشقي) 4 بنابراين قرآن و عرف در معناي عذاب و شقاوت اختلافي ندارند و فقط اختلاف در دو چيز است:
أ. بعضي امور را فقط عرف عذاب مي‏پندارد نه شرع. قرآن كريم در پاسخ كساني كه به مبارزان اسلام مي‏گفتند: چرا خود را به عذاب مي‏اندازيد، چنين مي‏فرمايد: ﴿ذلِكَ بِاَنَّهُم لايُصيبُهُم ظَمَأٌ ولانَصَبٌ ولامَخمَصَةٌ في سَبيلِ اللهِ ولايَطَءونَ مَوطِئًا يَغيظُ الكُفّارَ ولايَنالونَ مِن عَدُوٍّ نَيلًا اِلاّكُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صلِح) 5 يعني اين رنج مختصر كه پاداش عظيم الهي را در پي دارد، هرگز
^ 1 - ـ الكافي، ج1، ص11.
^ 2 - ـ سوره انفال، آيه 29.
^ 3 - ـ سوره ص، آيه 41.
^ 4 - ـ سوره طه، آيه 2.
^ 5 - ـ سوره توبه، آيه 120.

77

عذاب نيست. گروهي كه نظري مثبت درباره اين امور ندارند وقتي خود را از آن مصائب آزموني و سودمند مصون مي‏يابند، مي‏گويند كه خداوند بر ما نعمت روا داشت كه در صحنه مصيبت و بلا نبوديم: ﴿واِنَّ مِنكُم لَمَن لَيُبَطِّئَنَّ فَاِن اَصبَتكُم مُصيبَةٌ قَالَ قَد اَنعَمَ اللهُ عَلَي اِذ لَم اَكُن مَعَهُم شَهيدا) 1 در حالي كه مؤمنان راستين مي‏گويند كه ياليتني كنت معهم فأفوز فوزاً عظيماً 2.
ب. بعضي امور را عرف نعمت و سعادت و رفاه مي‏پندارد؛ ولي شرع آن را نقمت و عذاب مي‏داند، زيرا اگر رفاه مادي با سرگرمي و غفلتْ روح را از ياد خدا بازدارد، انسان زندگي سخت و فلاكت‏باري خواهد داشت و در آخرت نيز كور محشور مي‏شود: ﴿ومَن اَعرَضَ عَن ذِكري فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنكًا ونَحشُرُهُ يَومَ القِيمَةِ اَعمي) 3
آري روح الهي انسان جز به ياد خدا آرام نمي‏گيرد و اگر زندگي انسان به «حفظ مال موجود» و «طلب متاع مفقود» منحصر شود، روح در تنگنا و فشار اين محدوديّت عذاب مي‏كشد، زيرا براي حفظ مال موجود و براي متاع مفقود مي‏كوشد و اين در حالي است كه هيچ عاملي طبيعي توان زدودن اندوه دل را ندارد و اسباب آرامش او را فراهم نمي‏آورد.
از باب تشبيه معقول به محسوس، روح انسان همچون كودك جدا شده از مادر كه هيچ چيز جز بازگشت به مادر او را آرام نمي‏كند، جز با ياد حق آرامش نمي‏يابد و اگر از خدا جدا شود، تا ابد مي‏نالد.
قرآن كريم به رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم خطاب مي‏كند و در واقع به عموم مردم هشدار
^ 1 - ـ سوره نساء، آيه 72.
^ 2 - ـ وسائل الشيعه، ج14، ص417؛ بحار الانوار، ج44، ص285.
^ 3 - ـ سوره طه، آيه 124.
 

78

مي‏دهد كه مبادا به فزوني و فراواني فرزندانِ كافران و منافقان، به ديده شگفت‏زده بنگريد، زيرا اين مال و فرزند، تنها وسيله‏اي براي عذاب آن‏هاست: ﴿فَلا تُعجِبكَ اَمولُهُم ولااَولدُهُم اِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُعَذِّبَهُم بِها فِي الحَيوةِ الدُّنيا وتَزهَقَ اَنفُسُهُم وهُم كفِرون) 1 و در آخرت نيز آنان را با پول‏هاي ذخيره شده و به صورت گنج درآمده داغ مي‏كند: ﴿يَومَ يُحمي عَلَيها في نارِ جَهَنَّمَ فَتُكوي بِها جِباهُهُم وجُنوبُهُم وظُهورُهُم هذا ما كَنَزتُم لاَنفُسِكُم فَذوقوا ما كُنتُم تَكنِزون) 2 بنابراين قرآن كريم برخي از ثروت‏ها را كه عرف مردم عادي آن را رفاه مي‏پندارد، مايه سوختن و عذاب مي‏داند.
بر اين پايه، نسبت اصطلاح عرفي عذاب و شقاوت با اصطلاح شرعي آن، «عموم و خصوص من وجه» است؛ مادّه اجتماع، رنج و مرض دنيوي است و ماده افتراق عرف از شرع، جهاد در راه خدا و مانند آن است و ماده افتراق شرع از عرف، چيزي است كه انسان را از ياد خدا باز مي‏دارد.
 
 
بحث روايي
 
تفاوت قرآن و فرقان
عن عبدالله بن سنان عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: سألته عن قول الله تبارك و تعالي: ﴿الم ٭ نَزَّلَ عَلَيكَ الكِتب... واَنزَلَ الفُرقان﴾، قال: الفرقان هو كلّ أمر محكم؛ و الكتاب هو جملة القرآن الذي يصدقه من كان قبله من الأنبياء 3. ذيل اين حديث در تفسير عياشي اين‏گونه آمده است: ... يصدّق فيه من كتاب
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 55.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 35.
^ 3 - ـ تفسير القمي، ج1، ص104.

79

قبله من الأنبياء 1.
سألت أبا عبدالله(عليه‌السلام) عن القرآن و الفرقان، أهما شيئان أو شي‏ء واحد؟ فقال(عليه‌السلام): القرآن جملة الكتاب و الفرقان المحكم الواجب العمل به 2.
عن النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم: سمّي القرآن فرقاناً لأنّه متفرّق الآيات و السور، أنزلت في غير الألواح و غير الصّحف؛ و التوراة و الإنجيل و الزبور أنزلت كلّها جملة في الألواح و الورق 3.
اشاره: طبق روايت اول كه در صدد تمايز فرقان و كتاب است، «فرقان» هر امر متقن و محكم است و «كتاب» نيز مجموع قرآني است كه پيامبران گذشته آن را تصديق كرده‏اند.
براساس روايت دوم كه در صدد تمايز قرآن و فرقان است، «قرآن» مجموع كتاب است و «فرقان» مطلب متقن و محكمي است كه عمل به آن واجب است.
پس از احراز تماميت سند، هيچ‏يك از اين روايت‏ها در صدد حصر وجه تسميه يا وجه وصف كردن عناوين مزبور نيست.
بر اساس روايت سوم كه در صدد نام‏گذاري قرآن به فرقان يا وصف آن به فرقان است، عنوان «فرقان» بر كل قرآن كريم اطلاق مي‏گردد، چون آيات و سوره‏هاي آن پراكنده نازل شده‏اند؛ نه مانند تورات و انجيل و زبور كه يكجا نازل شده‏اند.
قبلاً بيان شد كه گاه بدان جهت كه قرآن جدا كننده حق از باطل است
^ 1 - ـ ج1، ص162.
^ 2 - ـ الكافي، ج2، ص630.
^ 3 - ـ علل الشرائع، ج2، ص181 ـ 180؛ تفسير الصافي، ج1، ص292.

80

فرقان ناميده شده، چنان‏كه اين معنا بر تورات نيز اطلاق شده است: ﴿ولَقَد ءاتَينا موسي وهرونَ الفُرقان) 1
برپايه اين روايات، فرقانْ اصطلاحي است كه گاه بر محكمات قرآن و گاه بر كل قرآن اطلاق مي‏شود.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ سوره انبياء، آيه 48.

81

اِنَّ اللهَ لايَخفي عَلَيهِ شي‏ءٌ فِي الاَرضِ ولافِي السَّماء (5)
 
 
گزيده تفسير
مجموع نظام آفرينش، آفريده ذات اقدس خداوند است و تحت سيطره و هيمنه او اداره مي‏شود و با اراده و مشيّت او استمرار مي‏يابد، بنابراين هرگز چيزي نه در آسمان مي‏تواند از خداوند پنهان بماند و نه در زمين.
 
 
تفسير
 
تناسب آيات
در آيه پيشين تعليل عذاب كافران با جمله ﴿واللهُ عَزيزٌ ذو انتِقام﴾ بيان شد و اين تعليل به پيوستي نياز داشت كه معنا را كامل كند، زيرا شايد كفر بعضي افراد از ديد عزيز منتقم مخفي بماند و وي از عذاب برهد؛ براي رفع اين احتمال، اين آيه مي‏فرمايد كه او خدايي است كه اعمال جوارح و جوانح از ديدش پنهان نمي‏ماند 1 ، چنان‏كه قيوم بودن مطلق، بي‏علم احاطي و اطلاقي مقدور نيست، زيرا موجودي كه بخواهد قوام تمام اشياي سپهري و زميني را اداره كند بايد به همه آنها عالم باشد.
نكته‏فاخر در عدم خفا آن است كه علم خداوند شهودي است نه
^ 1 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص15.

82

حصولي، زيرا در علم حصولي گرچه معلوم بالذات يعني صورت ذهني مخفي نيست؛ ولي معلوم بالعرض كه موجود آسماني يا زميني است، محجوب و پنهان در پشت پرده صورت ذهني است. اين نكته ذيلاً روشن مي‏شود.
گفتني است كه اين آيه با آيه بعدي نيز مناسب و سرفصلي براي مطالب تازه است.
٭ ٭ ٭
 
 
عالِم غيب و شهادت
ذات اقدس خداوندي در مقام تنظيم كتاب، مراقبت اجراي كتاب و نيز پاداش و كيفر، جهان‏بين محض است، از اين‏رو كتاب او هم با جهان هستي هماهنگ است و هم با هستي انسان در تمام شئون وي.
خداي سبحان قلب و قالب انسان را مي‏شناسد و چگونگي اجراي كتاب را هم مي‏داند و همان‏گونه كه چيزي در آسمان و زمين بر خدا پوشيده نيست، در آسمانِ جان و زمينِ بدن انسان نيز چيزي از خدا پنهان نيست و درون و برون و غيب و شهادت، همه مشهود اوست: ﴿لِلّهِ ما فِي السَّموتِ وما فِي الاَرضِ واِن تُبدوا ما في اَنفُسِكُم اَو تُخفوهُ يُحاسِبكُم بِهِ الله) 1 ﴿علِمُ الغَيبِ والشَّهدَة) 2 آيه اخير، ارشاد به نفي موضوع است؛ يعني براي خدا غيبي نيست، زيرا علم به معناي شهود است، پس غيب از آن جهت كه غيب است، نمي‏تواند مشمول «علم» باشد.
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 284.
^ 2 - ـ سوره رعد، آيه 9.

83

بر اين اساس، غيبي كه متعلّق علم قرار گرفته است، نسبي است نه نفسي؛ يعني چيزي كه براي انسان‏هاي معمولي يا انبيا(عليهم‌السلام) يا فرشتگان در مقام ذات خود پنهان است، بر خدا مخفي نيست، از اين‏رو فرمود: ﴿اِنَّ اللهَ لايَخفي عَلَيهِ شي‏ء﴾؛ ﴿ولِلّهِ غَيبُ السَّموتِ والاَرض) 1 ﴿وما يَعزُبُ عَن رَبِّكَ مِن مِثقالِ ذَرَّةٍ فِي الاَرضِ ولافِي السَّماء) 2 پس نسبت به خداوند، غيبي نيست و او همواره به شهادت آگاه است.
در مقام پاداش و كيفر نيز انسان هرگز نمي‏تواند خود را پنهان سازد. چگونه مي‏توان از ديده تيزبين اهل قيامت مخفي ماند، در حالي كه ﴿فَبَصَرُكَ اليَومَ حَديد) 3
خلاصه: 1. چشم اهل محشر تيزبين و دورنگر است.
2. اسرار همگان از درون به بيرون مي‏آيد، بنابراين مجالي براي خفا يا اختفا نيست.
3. هر چه در آسمان يا زمين هست و صلاحيت معلوم شدن را دارد، مشهود خداي سبحان است و از او پوشيده نيست.
4. اين علم مطلق، سهم تعيين‏كننده‏اي در انزال كتاب و كيفيّت محتواي آن و... دارد.
 
 
تقديم «ارض» بر «سماء»
در قرآن كريم گاهي «سماء» پيش از «ارض» آمده است: ﴿وهُوَ الَّذي فِي
^ 1 - ـ سوره نحل، آيه 77.
^ 2 - ـ سوره يونس، آيه 61.
^ 3 - ـ سوره ق، آيه 22.

84

السَّماءِ اِلهٌ وفِي الاَرضِ اِلهٌ وهُوَ الحَكيمُ العَليم) 1 ﴿ولِلّهِ ما فِي‏السَّموتِ وما فِي الاَرض... ) 2 و زماني بر عكس؛ مانند آيه مورد بحث، چون هر يك كه محور بحث است و اهمّيت ويژه دارد، مقدّم مي‏شود و اين آيه چون در صدد بيان مشهود بودن كارهاي انسان براي خداست، نخست زمين را ذكر مي‏كند و مي‏فرمايد كه چيزي در زمين بر خدا پنهان نيست: ﴿اِنَّ اللهَ لايَخفي عَلَيهِ شي‏ءٌ فِي الاَرضِ ولافِي السَّماء﴾، زيرا ﴿وهُوَ الَّذي فِي السَّماءِ اِلهٌ وفِي الاَرضِ اِله﴾.
 
 
راز تكرار لاي نافيه
«لا»ي نافيه در ﴿ولافِي السَّماء﴾ تكرار شد، زيرا نفي به هر يك از ﴿فِي الاَرض﴾ و ﴿فِي السَّماء﴾ مستقلاً تعلق گرفته است؛ يعني نه در زمين چيزي بر خداي سبحان پوشيده است و نه در آسمان. اگر تكرار نمي‏شد، شايد توهّم مي‏گرديد كه نفي به مجموع من حيث المجموع تعلق گرفته است؛ يعني در اين مجموعه آسمان و زمين، چيزي بر خدا پوشيده نيست و اين منافات ندارد كه در خصوص زمين يا آسمان چيزي بر او پوشيده باشد؛ نظير نفي در آيه ﴿غَيرِ المَغضوبِ عَلَيهِم ولاَالضّالّين) 3 كه هم راه مغضوب عليهم نفي شده است و هم راه گمراهان.
نكته: 1. از قيد ﴿فِي الاَرضِ ولافِي السَّماء﴾ مجموع نظام آفرينش مراد
^ 1 - ـ سوره زخرف، آيه 84.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 109.
^ 3 - ـ سوره حمد، آيه 7.

85

است؛ يعني خود زمين و تمام آنچه در آن است و خود آسمان و تمام آنچه در آن است نيز ميان آسمان و زمين و آنچه در آن بين قرار دارد، زيرا اگر مراد غير از اين بود تصريح مي‏شد به آنچه بين آسمان و زمين است، چنان‏كه در مواردي به «مابين» اشاره شده است.
2. قيد ياد شده براي حصر نيست، بلكه اطلاق يا عموم نكره واقع در سياق نفي همچنان محفوظ است؛ يعني هيچ چيز (هر چه مصداق شي‏ء) از خدا مخفي نيست؛ خواه زمين و آسمان و آنچه در آن‏ها و ميان آن‏هاست و خواه آنچه برتر از آسمان و زمين و خارج از آن‏هاست.
 
 
بحث روايي
 
مخفي نبودن چيزي از خدا
سمع أميرالمؤمنين(عليه‌السلام) رجلاً يقول: والذي احتجب بسبع طباق فعلاه بالدرّة؛ ثمّ قال: يا ويلك! إنّ الله أجلّ من أن يحتجب عن شي‏ء أو يحتجب عنه شي‏ء. سبحان الّذي لايحويه مكان و لا يخفي عليه شي‏ء في الأرض و لا في السماء 1.
اشاره: تهديد به تازيانه، بعد از تعليم مكرّر توحيد و تبيين نزاهت خداوند از هر حجاب و برائت حضرت باري سبحانه از محجوب ماندن است، چنان‏كه بيانگر اهتمام به معرفت توحيدي و قداست خداوند از هرگونه ماده و ماديگري است.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ الارشاد، ج1، ص224.

86

هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُم فِي الاَرحامِ كَيفَ يَشاءُ لااِلهَ اِلاّهُوَ العَزيزُ الحَكيم (6)
 
گزيده تفسير
خداي حكيم چهره و ساختار وجودي انسان را در رحم مادر بر اساس مشيّتي حكيمانه صورتگري مي‏كند، زيرا تار و پود عالم و آدم با «حكمت» رقم مي‏خورد، بنابراين نافرجامي نتيجه نافرماني است و عقوبت و عذاب، لازمِ قهري رفتار كساني است كه به خداي حكيم ايمان نياورند و بينش و گرايشي ناهماهنگ با مجموعه نظام حكيمانه خداوندي داشته باشند.
 
 
تفسير
 
مفردات
يصوّركم: «تصوير»، صورت دهي و شي‏ء را داراي صورت ساختن است. صورت، چيزي است كه اشيا با آن نقش‏دار و داراي تمثال مي‏شوند و با آن از هم جدا مي‏گردند.
صورت دوگونه است: 1. محسوس كه همه انسان‏ها بلكه بسياري از حيوانات آن را به عيان مي‏بينند؛ مانند صورت انسان، اسب و.... 2. معقول

87

كه تنها خواصّ از انسان‏ها آن را ادراك مي‏كنند؛ مانند صورت عقل و انديشه كه مخصوص انسان است. در آيه ﴿يُصَوِّرُكُم فِي الاَرحامِ كَيفَ يَشاء﴾ به هر دو صورت اشاره شده است 1.
فرق صيغه و صورت در اين است كه دلالت صيغه به استناد وضع لغوي و دلالت صورت به استناد جعل تكويني است كه ويژگي جَعْل را مي‏فهماند 2.
 
 
تناسب آيات
دستاورد دو آيه گذشته اين بود كه كافران گمان نبرند بر خدا غالب‏اند، زيرا خدا عزيز و منتقم و آگاه به همه چيز است و كافران را عذاب خواهد كرد؛ ولي اين آيه مطلبي بالاتر به دست مي‏دهد، زيرا كفر كافران نيز به اذن تكويني خداست گرچه با نهي تشريعي خداوند همراه است چون خدا آنان را با اراده آفريده است تا توانسته‏اند كفر بورزند 3.
اين آيه زمينه را براي ذكر داستان ولادت شگفت‏انگيز حضرت مسيح(عليه‌السلام) هموار مي‏كند و اين واقعيّت را يادآور مي‏شود كه او نيز مانند ساير مردم در رحم مادرش پديد آمد و چهره‏اش در آنجا شكل گرفت و چنين موجودي ناگزير صورتگري دارد و هرگز آن حضرت همتاي مصوّر خود نيست.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ مفردات، ص497، «ص و ر».
^ 2 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص698.
^ 3 - ـ ر.ك: الميزان، ج3، ص16 ـ 15.

88

خداي صورت بخش
يكي از اسماي حسناي حقّ (سبحانه و تعالي)«مصوّر» است: ﴿هُوَ اللهُ الخلِقُ البارِي المُصَوِّرُ لَهُ الاَسماءُ الحُسني) 1 براساس نظم طبيعي، خداي سبحان نخست ماده‏هاي اوّلي را مي‏آفريند؛ آن‏گاه مواد خام را جمع و اندازه‏گيري مي‏كند و هر عضوي را بر محور هندسه لازم مي‏تراشد و پس از جمع‏بندي مواد تراشيده شده (باري‏ء) صورت‏سازي مي‏كند؛ و چون همه اوصاف وي اَحسن است، آفرينش او بهترين و صورت‏نگاري‏اش نيز زيباترين است.
در قرآن كريم كلمه «خالق» و «باري‏ء» تنها در موضوع آفرينش انسان به كار نرفته؛ امّا «تصوير» هر گاه متعلَّق آن ذكر شده فقط درباره انسان آمده است؛ گويا از ميان مخلوقات تنها وي براي پذيرش صورت وجودي شايستگي دارد. البته «مصوّر» در سوره «حشر» به نحو مطلق ذكر شده است.
«نفخ صور» نيز كه به معناي افاضه صورت‏هاي مجدّد است، ويژه انسان است و با اينكه قبض و بسط آسمان‏ها و زمين به دست خداست، درباره آن‏ها سخن از نفخ صور نيست.
در روايات، واژه «صورت» درباره آفرينش فرشته‏ها نيز آمده است، چنان‏كه حضرت اميرمؤمنان(عليه‌السلام) فرشتگان را چنين مي‏ستايد كه خداي سبحان فرشتگان را با صورت‏هاي گوناگون و با درجات مختلف آفريد. آنان بال‏هايي دارند كه اين بال‏ها جلال و عزّت حقّ را تسبيح مي‏كنند: و أنشأهم علي صُوَر مختلفات
^ 1 - ـ سوره حشر، آيه 24.
 

89

و أقدار متفاوتات «أولي أجنحة» تسبّح جلال عزّته 1. برپايه اطلاق برخي روايات، «صورت» براي همه مخلوقات است نه فقط انسان 2.
خداوند احسن الخالقين است ـ يعني خلق او احسن الخلق است ـ تصوير او هم نيكوترين تصوير است، از اين‏رو مي‏فرمايد: ﴿اَلَّذي اَحسَنَ كُلَّ شي‏ءٍ خَلَقَه) 3 و﴿وصَوَّرَكُم فَاَحسَنَ صُوَرَكُم) 4
مصوّر بودن خداوند در ﴿هُوَ اللهُ الخلِقُ البارِي المُصَوِّرُ لَهُ الاَسماءُ الحُسني) 5 نيز آمده است و ﴿الحُسني﴾ مؤنّث «الاحسن» و به اصطلاح صيغه افعل تفضيل است؛ يعني خداي سبحان نه تنها اسم قبيح بلكه اسم «حَسَن» نيز ندارد و همه اوصاف وي احسن است.
اسم ابتدا به قبيح و حسن قسمت مي‏شود؛ آن‏گاه حسن به احسن و غير احسن. در اين تقسيم، اسم قبيح از اسماي خداوند سبحان نفي مي‏شود و اسم حسن نيز وصف خدا نيست، بلكه آن بهترين‏ها (احسن) از آنِ خداست، از اين‏رو در هر امري، حَسَن به انبيا و فرشتگان نسبت داده مي‏شود؛ ولي احسن براي خداست.
^ 1 - ـ نهج البلاغه، خطبه 91. به گفته ابن ميثم بحراني، از تعبير اميرمؤمنان(عليه‌السلام) برمي‏آيد كه پر فرشته‏ها قداست و تجرّد دارد و نوع تسبيح آن‏ها تسبيحي مخصوص مجرّدات است، زيرا اگر مراد حضرت(عليه‌السلام) تسبيح عمومي بود، پر مرغ هم تسبيح حق مي‏گويد و طبق آيه 44 سوره «اِسراء» چنين تسبيحي را همه موجودات دارند و به فرشتگان يا بال‏هاي آن‏ها اختصاص ندارد: «واِن مِن شي‏ءٍ اِلاّيُسَبِّحُ بِحَمدِه» (شرح نهج‏البلاغه، ابن ميثم بحراني، ج2، ص356).
^ 2 - ـ نهج البلاغه، خطبه 163، بند 9. در بحث روايي همين آيه خواهد آمد.
^ 3 - ـ سوره سجده، آيه 7.
^ 4 - ـ سوره غافر، آيه 64.
^ 5 - ـ سوره حشر، آيه 24.

90

 
تصوير برپايه مشيت الهي و با حفظ اختيار
خداوند سبحان در مشيمه و رحم مادر، اجزاي وجود انسان را در ابتدا به نحوي تنظيم مي‏كند كه آن‏گونه كه خود مي‏خواهد پايان مي‏پذيرد 1 : ﴿هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُم فِي الاَرحامِ كَيفَ يَشاء﴾؛ نه آن‏گونه كه پدر يا مادر مي‏خواهند. كار آن‏ها اِمناء است و اصل آفرينش به خدا ارتباط دارد: ﴿اَفَرَءَيتُم ما تُمنون ٭ ءَاَنتُم تَخلُقونَهُ اَم نَحنُ الخلِقون) 2
تصوير الهي در رحم، دو بخش منسجم و هماهنگ دارد؛ يكي راجع به قلمرو بدن كه پايگاه آن را ﴿اِنّي خلِقٌ بَشَرًا مِن طين) 3 تأمين مي‏كند و ديگري راجع به قلمرو روح كه منزلت آن را ﴿ونَفَختُ فيهِ مِن رُوحي) 4 تأسيس مي‏كند. آنچه مربوط به جنسيت (مذكّر و مؤنّث) و نيز تخطيط اعضاء، جوارح، و اندام (خَلق) است در حوزه تصوير تن و طبيعت، و آنچه مربوط به جان از لحاظ ايمان و كفر، طهارت و قذارات، سعادت و شقاوت (خُلْق) است در حوزه تصوير روح و ماوراي طبيعت است.
چون تصوير جوانح همانند ترسيم جوارح در اختيار خداست (حدوثاً و بقاءً) مجالي براي تفويض و قَدَر نيست و چون تصوير مزبور در حدّ زمينه، اقتضا و با حفظ اختيار است ـ زيرا خصيصه انتخاب در نهان بشر نهادينه شده است ـ جايي براي جبر و اضطرار نخواهد بود.
^ 1 - ـ الميزان، ج3، ص15.
^ 2 - ـ سوره واقعه، آيات 59 ـ 58.
^ 3 - ـ سوره ص، آيه 71.
^ 4 - ـ سوره حجر، آيه 29.

91

معناي سعادت سعيدان در رحم و شقاوت شقيان در آن 1 ، اين است كه خداوندِ مُصوِّر كه عالم غيب و شهادت است در دوران بارداري مادر مي‏داند كه كودكش بعد از ميلاد با اختيار خود راه فلاح را مي‏پيمايد، با اينكه توان طي طريق طلاح را داراست؛ يا به طريق ضلال مي‏رود، با اينكه قدرت پيمودن راه هدايت را داراست. آميختگي تصوير الهي با تكليف، همين نتيجه را مي‏دهد. حوزه تكليف چنان‏كه گذشت، منطقه اختيار، قدرت و طاقت است. بررسي روايات ذيل آيه مورد بحث و نيز احاديث طينت و اخبار استطاعت، همگي همين مطلب سامي را دربر دارند. صدوق(قدس‌سرّه) در كتاب شريف توحيد، حديث معروف الشقيّ من شقي في بطن أُمّه والسعيد من سعد في بطن أُمّه 2 را طبق تفسير معصوم(عليه‌السلام) به همين وضع ياد شده معنا مي‏كند.
غرض آنكه مسئوليت انسان و مؤاخذه شدن وي درباره عقايد، اخلاق، فقه و حقوق، در متن تصوير روح او تعبيه شده است.
 
 
صورتگري و سيرت‏بخشي
تصوير الهي شامل صورتگري و نيز سيرت‏بخشي است. تفاوت اساسي صورت و سيرت، تنها در مادي و مجرّد بودن نيست، بلكه در اختيار و عدم آن نيز هست؛ يعني صورت همراه با اختيار نيست؛ ولي سيرت همراه اختيار است، از اين‏رو حسن و قبح ظاهري در صورت، تعيين كننده سعادت و شقاوت نيست؛ ولي حسن و قبح باطني در سيرت، عامل تعيين كننده است.
هر دو قسم از تصوير ياد شده از آيات الهي و دليل بر وجود مُصوّر عزيز و
^ 1 - ـ التوحيد، ص356.
^ 2 - ـ همان.

92

حكيم‏اند. آنچه فعلاً مطرح است همان تصوير ظاهري است و براي ترسيم باطني مجالي ديگر است. درباره تصوير ظاهري مي‏فرمايد: ﴿اَلَّذي خَلَقَكَ فَسَوّكَ فَعَدَلَك ٭ في اَي صورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَك) 1 و در همين جهت چنين مي‏فرمايد: ﴿ومِن ءايتِهِ خَلقُ السَّموتِ والاَرضِ واختِلفُ اَلسِنَتِكُم واَلونِكُم اِنَّ في ذلِكَ لاءيتٍ لِلعلِمين) 2 كساني كه از علم آيت‏شناسي و نشان‏يابي بي‏بهره‏اند، هرگز از اختلاف صورت‏ها به صورتگر عزيز حكيم پي نمي‏برند، چنان‏كه اميرمؤمنان(عليه‌السلام) فرموده‏اند: فالويل لمن أنكر المقدّر وجحد المدبّر؛ زعموا أنّهم كالنبات ما لهم زارع ولا لاختلاف صورهم صانع 3.
 
 
تصوير براساس عزّت و حكمت
اسماي حسنا در پايان هر آيه‏اي، هم روشن كننده محتواي آن آيه است و هم دليلي بر مضمون آن. در اين آيه نيز دو اسم «عزيز» و «حكيم»: ﴿... لااِلهَ اِلاّهُوَ العَزيزُ الحَكيم﴾ نشان مي‏دهند كه منشأ تصوير انسان، «عزّت» حق است و سرّ تصوير هر كسي به صورتي خاص، «حكمت» اوست و چگونگي تصوير انسان و نيز گوناگوني صُوَر براي آن است كه خداوند از راه تعليم كتاب و حكمت و تزكيه نفوس، آنان را به «عزّت» و «حكمت» برساند.
تذكّر: اسماي حسنايي كه در ذيل آيات خلقت غير انسان واقع مي‏شوند بيان كننده راز آفرينش ويژه آن‏اند؛ اما اسماي حسنايي كه در ذيل آيات خلقت انسان ذكر مي‏شود دربر دارنده چند نكته‏اند: 1. منشأ آفرينش خاص انسان
^ 1 - ـ سوره‏انفطار، آيات 8 ـ 7.
^ 2 - ـ سوره روم، آيه 22.
^ 3 - ـ نهج البلاغه، خطبه 185، بند 19.

93

همان اسماي مخصوص‏اند؛ 2. انسان كه خليفه خداست بايد مسمّا به آن اسما و به تعبير ديگر مظهر آن اسما شود؛ 3. راه اتصاف انسان و تسمّي وي به اسماي حسناي الهي فراگيري معارف قرآن و عترت(عليهم‌السلام) و عمل به آن است.
از آثار «عزت» و اقتدار الهي اين است كه صورتگري انسان در فضاي باز، روشن و با همه وسائل پزشكي و ابزار مادي و با حضور تمام جن و انس مقدور كسي نيست؛ امّا در رحم بسته، تاريك و بدون وسائل طبّي و ادوات مادي و به تنهايي و بدون شريك بلكه بدون ظهير و معاون و معين يا مشاور، خداي «عزيز حكيم» آن را به زيباترين وضع به پايان مي‏برد. اين استدلال از امام صادق(عليه‌السلام) روايت شده است 1.
 
 
اشارات و لطايف
 
1. صورتگر اصيل موجود مادي و مجرد
مصوّر بودن خداي سبحان به تصوير ماده و مصوَّر ساختن آن اختصاص ندارد، چنان‏كه ويژه صورتگري انسان نيست، بلكه همان‏طور كه شامل تصوير موجود مادي به صورت مناسب آن موجود مي‏شود، تصوير موجود مجرد عقلي به صورت مثالي مناسب آن را، اعم از متصل و منفصل، دربر مي‏گيرد، با اينكه نه صورت مادي است و نه مصوَّر، زيرا مصوَّر همان موجود مجرد عقلي است كه با تنزيل الهي تنزّل مي‏يابد و به صورت مثال متصل يا منفصل درآمده و درمي‏آيد؛ نظير امور ملكوتي‏اي كه براي حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) به صورت ﴿اِنّي
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص698، با تحرير.

94

اَري فِي المَنامِ اَنّي اَذبَحُك) 1 درآمد و نيز براي حضرت يوسف(عليه‌السلام) به شكل ﴿اِنّي رَاَيتُ اَحَدَ عَشَرَ كَوكَبًا والشَّمسَ والقَمَرَ رَاَيتُهُم لي سجِدين) 2 ظهور كرد.
تذكّر: ممكن است در اين‏گونه تصويرهاي رؤياي صادق گفته شود كه موجود مادي آينده به صورت مثالي در رؤيا متمثّل شده است و از سنخ تصوير موجود مجرد به صورت مثالي نخواهد بود؛ ليكن تصوير «علم» به صورت آب زلال و تصوير «حكمت» به صورت شير خالص، نمونه مناسبي براي تصوير معقول به مثال خواهد بود 3 و خداي سبحان تصوير آن را برعهده دارد، پس مُصَوِّر به نحو اطلاق و بالذات و بالاصاله اوست و صورتگري ديگران مظهر صورت‏دهي اوست.
 
 
2. بهترين عامل شناسايي
صورت، گذشته از آثار فراوانش در ساختار دنيايي، بهترين عامل شناسايي است، زيرا زندگي در قلمرو دنيا بي‏شناخت يكديگر شدني نيست و بهترين وسيله شناسايي در دنيا جريان صوري است و اين ابتكار را خداوند جهان برعهده خود قرار داد و اوضاع اقليم، نژاد، زبان، زمان و زمين براي فيض‏يابي انكار كردني نيست؛ امّا زندگي در آخرت فردي است نه جمعي؛ يعني در عين آنكه همگان زنده مي‏شوند: ﴿قُل اِنَّ الاَوَّلينَ والاءخِرين ٭ لَمَجموعونَ اِلي ميقتِ يَومٍ مَعلوم) 4 هر كس كنار مائده عقيده و عمل صالح يا طالح خود
^ 1 - ـ سوره صافّات، آيه 102.
^ 2 - ـ سوره يوسف، آيه 4.
^ 3 - ـ ر.ك: رحمة من الرحمن، ج1، ص411 با تحرير، تحقيق و تكميل.
^ 4 - ـ سوره واقعه، آيات 50 ـ 49.
 

95

مي‏نشيند. البته براي معلوم شدن سعادت و شقاوت افراد در آن صحنه، برخي با صورت سياه و بعضي با صورت سفيد محشور مي‏شوند: ﴿يَومَ تَبيَضُّ وُجوهٌ وتَسوَدُّ وُجوه) 1 در آنجا نيز مصوّر حقيقي خداست، هرچند استحقاق و استعداد و شرايط ويژه را افراد به همراه خود مي‏برند.
 
 
3. زيباترين آفرينش و آفريده
قرآن كريم از سويي خداي سبحان را آفريننده همه چيز مي‏خواند: ﴿اللهُ خلِقُ كُلِّ شي‏ء) 2 ﴿اَعطي كُلَّ شي‏ءٍ خَلقَه) 3 و از طرفي او را ﴿اَحسَنُ الخلِقين) 4 مي‏نامد. بر اين اساس، خلقت جهان، زيباتر از آنچه هم‏اكنون هست، محال است: ﴿اَلَّذي اَحسَنَ كُلَّ شي‏ءٍ خَلَقَه) 5 زيرا اگر احسن از وضع موجود ممكن بود و خداوند آن را نيافريد، به سبب جهل و عجز يا بخل بود، و اين هر سه مانع، محال است، پس تحقّق آن احسن ضروري مي‏شد و چون وضع كنوني محقّق شده است نه اوضاع ديگر، معلوم مي‏شود وضع كنوني بهترين است.
گفتني است خداي سبحان تنها در آفرينش انسان، خود را به ﴿اَحسَنُ الخلِقين﴾ ستوده است، پس انسان «احسن المخلوقين» است و آفريده‏اي برتر از او نيست و آيه ﴿ولَقَد كَرَّمنا بَني ءادَمَ وحَمَلنهُم فِي البَرِّ والبَحرِ ورَزَقنهُم مِنَ الطَّيِّبتِ وفَضَّلنهُم عَلي كَثيرٍ مِمَّن خَلَقنا تَفضيلا﴾ نيز شاهد آن است؛ البته
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيه 106.
^ 2 - ـ سوره رعد، آيه 16.
^ 3 - ـ سوره طه، آيه 50.
^ 4 - ـ سوره مؤمنون، آيه 14.
^ 5 - ـ سوره سجده، آيه 7.
 

96

مراد حسن روحي و كمال وجودي نفس انسان است؛ نه زيبايي جسمي و اعتباري او.
توضيح اينكه قرآن درباره خلقت انسان مي‏فرمايد: ﴿لَقَد خَلَقنَا الاِنسنَ في اَحسَنِ تَقويم ٭ ثُمَّ رَدَدنهُ اَسفَلَ سفِلين ٭ اِلاَّ الَّذينَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصّلِحتِ فَلَهُم اَجرٌ غَيرُ مَمنون) 1 پس «احسن تقويم» بودن انسان، با ايمان و عمل صالح او پيوند جدي دارد؛ نه با ويژگي‏هاي ظاهري و طبيعي او، زيرا در مرحله آفرينش طبيعت انسان، خداوند خود را به اين وصف نمي‏ستايد: ﴿ولَقَد خَلَقنَا الاِنسنَ مِن سُللَةٍ مِن طين ٭ ثُمَّ جَعَلنهُ نُطفَةً في قَرارٍ مَكين ٭ ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقنَا العَلَقَةَ مُضغَةً فَخَلَقنَا المُضغَةَ عِظمًا فَكَسَونَا العِظمَ لَحمًا... ) 2 امّا آن‏گاه كه از ماوراي طبيعت و وجود فراملكي انسان سخن به ميان مي‏آيد، بي‏درنگ مي‏فرمايد: ﴿ثُمَّ اَنشَأنهُ خَلقًا ءاخَرَ فَتَبارَكَ اللهُ اَحسَنُ الخلِقين) 3 بنابراين احسن تقويم بودن و سجده فرشتگان مربوط به جان آدمي است كه از هر آفريده‏اي زيباتر است و انساني مصداق احسن تقويم و مسجود فرشتگان است كه فطرت الهي خويش را حفظ كند و از ياد حق رونگرداند؛ نه انساني كه به دنيا گرايد و از هواي خويش پيروي كند: ﴿اَخلَدَ اِلَي الاَرضِ واتَّبَعَ هَوه) 4 و نه تبهكاراني كه خداوند درباره آنها به فرشتگان عذابش فرمانِ: ﴿خُذوهُ فَغُلّوه ٭ ثُمَّ الجَحيمَ صَلّوه) 5 مي‏دهد و نه كساني كه درباره آنان مي‏فرمايد: ﴿ثُمَّ رَدَدنهُ
^ 1 - ـ سوره تين، آيات 6 ـ 4.
^ 2 - ـ سوره مؤمنون، آيات 14 ـ 12.
^ 3 - ـ سوره مؤمنون، آيه 14.
^ 4 - ـ سوره اعراف، آيه 176.
^ 5 - ـ سوره حاقّه، آيات 31 ـ 30.
 

97

اَسفَلَ سفِلين) 1 ﴿قُتِلَ الاِنسنُ ما اَكفَرَه) 2
 
 
بحث روايي
 
1. شباهت هر شخص به اجداد و بستگان
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: إنّ الله تبارك و تعالي إذا أراد أن يخلق خلقاً جمع كل صورة بينه و بين أبيه إلي ادم؛ ثم خلقه علي صورة أحدهم؛ فلا يقولن أحد هذا لا يشبهني و لا يشبه شيئاً من ابائي 3.
عن أبي جعفر(عليه‌السلام) قال: أتي رجل من الأنصار رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم فقال: هذه ابنة عمي و امرأتي لا أعلم منها إلاّ خيراً و قد أتتني بولدٍ شديد السّواد، منتشر المنخرين، جعد قطط، أفطس الأنف، لا أعرف شبهه في أخوالي و لا في أجدادي. فقال لامرأته: ما تقولين؟ قالت: لا، و الذي بعثك بالحق نبيّاً! ما أقعدت مقعده مني منذ ملكني أحداً غيره. قال: فنكس رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم برأسه مليّاً؛ ثمّ رفع بصره إلي السماء؛ ثمّ أقبل علي الرجل فقال: يا هذا! إنه ليس من أحدٍ إلاّ بينه و بين ادم تسعة و تسعون عِرْقاً كلّها تضرب في النسب؛ فإذا وقعت النطفة في الرحم اضطربت تلك العروق تسأل الله الشبهة لها؛ فهذا من تلك العروق الّتي لم يدركها أجدادك و لا أجداد أجدادك، خذ إليك ابنك. فقالت المرأة: فرّجت عنّي يا رسول الله 4!
عن أبي عبدالله قال: إنّ الله (عزّ وجلّ) خلق للرحم أربعة أوعية؛ فما كان
^ 1 - ـ سوره تين، آيه 5.
^ 2 - ـ سوره عبس، آيه 17.
^ 3 - ـ علل الشرائع، ج1، ص127.
^ 4 - ـ الكافي، ج5، ص562 ـ 561.

98

في الأول فللأب؛ و ما كان في الثاني فللاُم؛ و ما كان في الثالث فللعمومة؛ و ما كان في الرابع فللخؤولة 1.
اشاره: نمي‏توان به دليل عدم شباهت به والدين، فرزندي را از پدر و مادر شرعي او نفي كرد، زيرا مي‏شود كه فرزند شبيه يكي از بستگان مانند عمو، عمه، دايي و خاله يا شبيه يكي از اجداد پيشين خود باشد، چنان كه ممكن است شبيه هيچ يك از اين‏ها نباشد و از جهت رنگ، چهره، مو، اندام و... با پدر، مادر بستگان و اجداد خود متفاوت باشد، زيرا صورتگري انسان در رحم، كاري است خدايي و عوامل بسياري در آن مؤثرند كه هنوز برخي از آن‏ها شناخته نشده است.
از اميرمؤمنان، حضرت علي(عليه‌السلام) نقل است كه نطفه زن و مرد در رحم سخت با هم درگيرند و هر يك شدت و كثرت بيشتري داشته باشد، فرزند به صاحب آن شبيه مي‏شود 2.
 
 
2. زمان صورتگري در رحم
عن ابن مسعود و عن ناس من أصحاب النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم في قوله: ﴿هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُم فِي الاَرحامِ كَيفَ يَشاء﴾ قال: إذا وقعت النطفة في الأرحام، طارت في الجسد أربعين يوماً؛ ثمَّ تكون علقة أربعين يوماً؛ ثمّ تكون مضغة أربعين يوماً؛ فإذا بلغ أن يخلق بعث الله ملكاً يصوّرها 3.
اشاره: اين روايت، رهنمودي براي برقراري پيوند ميان آيه مورد بحث با
^ 1 - ـ الكافي، ج6، ص17.
^ 2 - ـ علل الشرائع، ج1، ص118.
^ 3 - ـ جامع البيان، ج3، ص220؛ الدر المنثور، ج2، ص144.

99

آيات سوره «مؤمنون» است كه مراحل خلقت انسان در رحم را بيان مي‏كنند: ﴿ولَقَد خَلَقنَا الاِنسن... ) 1 برپايه اين روايت، مراحل تكويني خلقت انسان تا مضغه شدن، صورتگري نيست؛ امّا پس از مضغه شدن مصداق صورتگري است، بنابراين آيه ﴿فَخَلَقنَا المُضغَةَ عِظمًا) 2 تا آخر تبيين آيه ﴿هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُم فِي الاَرحامِ كَيفَ يَشاء﴾ است.
 
 
3. صورتگري اشيا
قال علي(عليه‌السلام): لم يخلق الأشياء من أصول أزليّة و لا من أوائل أبديّة، بل خلق ماخلق؛ فأقام حدّه و صوّر ما صوّر، فأحسن صورته 3.
اشاره: 1. ظاهر دو جمله خلق ما خلق و صوّر ما صوّر همه اشيا را دربرمي‏گيرد و نشان مي‏دهد كه «تصوير» ويژه انسان نيست، زيرا تصوير متعلق به خَلق است و خَلقْ مختص انسان نيست.
2. دو اصل كلي راجع به خلق و نيز دو اصل جامع درباره تصوير مطرح است: دو اصل كلي راجع به خلق در آيه ﴿اَللهُ خلِقُ كُلِّ شي‏ء) 4 و ﴿اَلَّذي اَحسَنَ كُلَّ شي‏ءٍ خَلَقَه) 5 آمده است و اصل جامع درباره تصوير كه از همين خطبه علوي(عليه‌السلام) به دست مي‏آيد، يكي صوّر ما صوّر است كه بدون اشعار عموم نيست و ديگري فأحسَنَ صورته است.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ سوره مؤمنون، آيات 14 ـ 12.
^ 2 - ـ سوره مؤمنون، آيه 14.
^ 3 - ـ نهج البلاغه، خطبه 163، بند 9.
^ 4 - ـ سوره زمر، آيه 62.
^ 5 - ـ سوره سجده، آيه 7.

100

 

 

 
 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved