بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

 
 

 

رسم الخطِّ واژه «الربّوا» در قرآن بر خلاف رسم الخطِّ كنوني (ربا) است كه گوياي دو نكته است:
1. حرف «واو» نشان مي‏دهد كه ريشه آن «رب و» است نه «ر ب ي».
2. قرآن داراي رسم الخط ويژه است. البته مناسب است بحث خاص كه از يك سو جزو علوم قرآني و از ديگر سو جزو فقه است مطرح گردد تا حجيّت كتابت آن معلوم شود. به هر تقدير عدم تغيير اين رسم الخط، نشان اهتمام مسلمانان جهان بر حراست از قرآن كريم و گواه پيراستگي آن از تحريف است.
لا يقومون: مراد از «قيام» در آيه فقط برخاستن از قبر نيست، تا بدين معنا باشد كه رباخواران فقط در قيامت از قبر خويش افتان و خيزان حاضر مي‏شوند و نمي‏توانند راست‏قامت حركت كنند، گرچه همين مطلب در قيامت ظهور خاص دارد، بلكه مراد از اين «قيام»، خط مشي و همه امور و شئونات رباخواران مانند تفكر، تكلّم و نوشتن است؛ آنان در همه حالات جنون دارند 1.
يَتَخَبّطُهُ: «خبط» رفتار ناهنجار و غير متعادل داشتن است. «خَبْط عَشْواء» به رفتار ناهنجار شتر ضعيف البصر مي‏گويند كه به علت ضعف بينايي به طور غير طبيعي راه مي‏رود؛ گاه مي‏ايستد، گاه به بيراهه مي‏رود و گاه بازمي‏گردد و از هيچ خطري نمي‏پرهيزد. «خُباط» حالتي است مانند جنون؛ اما غير از آن است 2.
^ 1 - ـ ر.ك: تسنيم، ج2، ص158.
^ 2 - ـ الصحاح، ج2، ص1122 ـ 1121، «خ‏ب‏ط».

521

اگر كسي بر اثر نفوذ شيطان، گرفتار حالتي شود كه رفتارش نامتعارف و ناهنجار باشد، مي‏گويند: «يتخبّطُه الشيطان من المس». خداي سبحان تنها يك بار اين تعبير را در قرآن به كار برده است و آن هم براي رباخوار، چون رفتار و افكار و حالات رباخوار ديوانه‏وار است.
المَسّ: «مسّ»، چيزي است كه به انسان آزار برساند و در اين آيه كنايه از جنون است 1.
موعظة: «وعظ» به معناي نهي همراه با ترساندن است 2. وعظ و موعظه به يك معناست، از اين‏رو گاه براي «موعظه» فعل مذكّر آمده است: ﴿فَمَن جاءَهُ مَوعِظَة... ﴾ و گاه فعل مؤنث: ﴿قَد جاءَتكُم مَوعِظَةٌ مِن رَبِّكُم) 3
فانتهي: «نهي»، باز داشتن از چيزي است، و «انتهاء»، نهي‏پذيري و باز ايستادن 4.
سَلَفَ: ريشه «سلوف» به معناي وقوع در گذشته است. در معناي سلوف، حيثيت مقابله ملحوظ نيست،بر خلاف سبق و تقدم و مضي كه در مقابل لحوق و تأخر و استقبال‏اند، بنابراين «ما سلف»، يعني چيزي كه پيش از اين واقع شده است 5.
عَادَ: «عود»، بازگشت به عملي براي بار دوم است 6 ؛ چه پس از توبه يا
^ 1 - ـ مفردات، ص767، «م‏س‏س».
^ 2 - ـ همان، ص876، «و ع ظ».
^ 3 - ـ سوره يونس، آيه 57.
^ 4 - ـ مفردات، ص826، «ن ه ي».
^ 5 - ـ التحقيق، ج5، ص208 ـ 207، «س ل ف».
^ 6 - ـ همان، ج8، ص251، «ع و د».

522

بدون آن، و اينكه برخي «عود» را به بازگشت پس از انصراف اختصاص داده‏اند 1 ، نادرست است.
 
 
تناسب آيات
بعد از آيات انفاق (274 ـ 261)، هفت آيه (281 ـ 275) درباره ربا بدون هيچ‏گونه فاصله، حتي حرف ندا و مانند آن، آمده است كه گوياي ارتباط تنگاتنگ اين دو است، هرچند ارتباطي از نوع ارتباط دو ضد با يكديگر است؛ مانند توحيد و شرك و حق و باطل، زيرا بر پايه آيات آينده، ربا از هر جهت مقابل انفاق است، از اين‏رو پس از ذكر آيات سراسر لطف و رحمت و مشوّق مؤمنان به انفاق، با شديدترين تعابير و هولناك‏ترين تهديدها از رباخواري منع شده است 2.
٭ ٭ ٭
 
 
تقابل انفاق با ربا
در بحث انفاق و ربا، اصالت با انفاق است و ذكر ربا براي دفع پديده‏اي است كه رهزن و مانع انفاق است، زيرا بحث ربا در ميان مباحث مربوط به تصدّق و بيان آثار و بركات آن آمده است.
ذكر انفاق و ربا كنار يكديگر، صنعت بديع «تضاد» است؛ مانند ايمان و كفر، توحيد و شرك، مصلحت و مفسده، صدق و كذب، حق و باطل و سود و زيان. بدين‏گونه كه ميان تعريف انفاق و ربا تقابل وجود دارد، زيرا انفاق
^ 1 - ـ مفردات، ص593، «ع و د».
^ 2 - ـ ر.ك.: الميزان، ج2، ص409 ـ 408، الأساس في التفسير، ج1، ص630.

523

«دادن رايگان» و ربا «گرفتن بدون عوض» است. پيداست كه عطا و اخذ، متقابل هستند؛همچنين اثر انفاق در برابر اثر رباست، زيرا انفاق در ظاهر كاهش است؛ ولي در واقع افزايشِ صادق دارد و ربا در ظاهر، افزايش است و در واقع، كاهش و نابودي، از اين‏رو نوع احكامِ فقهي، كلامي، اخلاقي و اجتماعي انفاق، چه صريح يا كنايي، مخالف آنها براي ربا ثابت است؛ براي نمونه، طبق آياتي كه قبلاً بازگو شد انفاقْ گام نهادن در راه خدا و رشد است؛ ولي ربا قدم برداشتن در راه طاغوت و غي است؛ نيز انفاق براي طلب رضاي خدا و سبب تثبيت نفس است؛ ليكن ربا براي تأمين هواي نفس و سبب اضطراب و تزلزل نفس و آشفتگي است؛ همچنين انفاق پايگاه اجتماعي انسان را بنيان مرصوص مي‏سازد؛ امّا ربا انسانها را بر لبه متزلزل و لرزان آتش مي‏گذارد. آري انفاق با توجّه به ميزان اخلاص، از دو برابر تا بي‏شمار پاداش برخوردار است و در مقابل، ربا، كم يا زياد، فردي يا اجتماعي، از ثروتمندان گرفته شود يا از مستضعفان، خطراتي را از نابودي مال تا سقوط و زوال اجتماعي و نبرد با خدا و رسول اوصلي الله عليه و آله و سلم در پي دارد.
شيطان نيز در انفاق و ربا، نقش دوگانه‏اي دارد: در اصل انفاق، فرمان ترك مي‏دهد و انفاق كننده را از فقير شدن مي‏ترساند: ﴿الشَّيطنُ يَعِدُكُمُ الفَقر) 1 و هنگام انفاق نيز او را به دادن مال خبيث و پست فرا مي‏خواند و پس از انفاق با وسوسه به منّت و آزار وا مي‏دارد، تا انفاقش را باطل و نابود سازد؛ ولي در ربا شيطان نخست تلقين مي‏كند كه ربا مانند بيع است و بدين‏سان قبح ربا را مي‏ريزد؛ سپس با وسوسه سودآور بودن ربا، فرد را به طمع وامي‏دارد.
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 268.
 

524

هشدار دهنده و عبرت‏آموز اينكه سرانجام، شيطان از رباخوار تبرّي مي‏جويد و او را با اعمال زشتش تنها مي‏گذارد، پس وسوسه شيطان در مقابل راهنمايي حق است و كار شيطان مخالف حق، چون شيطان، خود را برابر حق مي‏بيند و براي ابطال آن مي‏كوشد.
 
 
مشي ديوانه‏وار رباخواران
از حصر ﴿لايَقومونَ اِلاّكَما يَقوم... ﴾ برمي‏آيد كه هرگز رباخوار مشي عاقلانه‏اي ندارد، چون نفرمود «قيامش مانند قيام ديوانه است»، تا احتمال معقول بودن بعضي از كارهاي ديگر او باشد، بلكه به صورت حصر فرمود كه رباخوار قيام ندارد، مگر ديوانه‏وار.
بعضي با استناد به حديث معراج، در بيان قيام مخبطانه رباخوار گفته‏اند: «اموال ربوي در شكم آنان، انبوهي از اجرام را به همراه دارد كه از شدت اين اجرام و بزرگي شكم نمي‏توانند حركت كنند؛ نه اينكه رباخوار به جهت مخبّط و جن‏زده‏بودن، نمي‏تواند برخيزد» 1
اين سخن ناتمام است، چون حديث معراج با ظاهر آيه، دو دليل جداگانه براي اثبات دو رذيلت‏اند؛ نه متعارض، تا يكي مخصّص يا مقيّد ديگري باشد، زيرا حضرت ختمي مرتبت‏صلي الله عليه و آله و سلم در سفر آسماني خود، افراد شكم بزرگي را ديدند كه توان برخاستن نداشتند؛ آن‏گاه از جبرئيل پرسيدند كه آنها چه كساني هستند. وي گفت كه رباخواران‏اند 2. اين روايت بر سلامت عقل آنان دلالت ندارد تا با ظاهر آيه ناسازگار باشد، بلكه بيان عذاب حسّي است و آيه
^ 1 - ـ التفسير الكبير، مج4، ج7 ، ص97.
^ 2 - ـ ر.ك: تفسير القمي، ج1، ص93؛ الكافي، ج2، ص285.

525

مورد بحث درباره عذاب عقلي رباخوار است، بنابراين، روايت ياد شده مخصّص آيه نيست و ظهور خبط به قوّت خود باقي است.
تذكّر: اموال حرام ربوي با ساختار نظام فطري انسان هماهنگ نيست، ازاين‏رو جذب نخواهد شد و صورت ملكوتي آن ممكن است به وضعي باشد كه در معراج ديده شد.
 
 
سرّ اطلاق جنون درباره رباخوار
تعبير «خبط» درباره ديگر گناهان مانند آدمكشي و شرابخواري نيامده است، با اينكه در ظاهر، قاتل و خمّار سزاوارترند كه در دنيا و آخرت مخبّط باشند. سرّ مخبّط بودن قيام رباخوار، آن است كه تفكر اقتصادي او جنون‏آميز و وارونه است. چون براساس منطق رباخواران، اقتصاد فقط ربوي است و ربا اصل و محور اقتصاد است و بيع، فرع و شبيه آن: ﴿اِنَّمَا البَيعُ مِثلُ الرِّبوا﴾.
اين تفكّر وارونه همه اوصاف و افعال رباخوار را مخبطانه مي‏كند، چنان‏كه خبط و خلط و جدال، در سخن رباخواران كاملاً مشهود است، بنابراين جمله ﴿اِنَّمَا البَيعُ مِثلُ الرِّبوا﴾ تشبيه مقلوب نيست، بلكه زبانِ حالِ رباخواران و تشبيه مستقيم و نوعي مجادله و هجوم است كه چرا ما را سرزنش مي‏كنيد؛ اگر ربا بد است، داد و ستد شما هم كه مثل رباي ماست، پس آن هم بايد بد باشد. اين همان جدال باطل است: ﴿وكانَ الاِنسنُ اَكثَرَ شي‏ءٍ جَدَلا) 1 ﴿الَّذينَ يُجدِلونَ في ءايتِنا... ) 2 و كسي كه تراكم هيزم خشك را مانند رشد نخل باسق مي‏داند، مخبّط است.
^ 1 - ـ سوره كهف، آيه 54.
^ 2 - ـ سوره شوري، آيه 35.

526

تأثير جنّ در جنون
مراد از «شيطان» در ﴿يَتَخَبَّطُهُ الشَّيطنُ مِنَ المَسّ﴾، يا مفهوم كلي «كلّ شرير» (هر شرّي) است كه مصاديق آن، ابليس و ديگر جنّيان و انسانهاي شرورند؛ يا فقط ابليس است كه از طايفه جنّ به شمار مي‏رود 1. به هر تقدير، از آيه استفاده مي‏شود كه جنّ مي‏تواند بعضي را مجنون كند و شيطان در جنون بعضي از ديوانگان اثر دارد؛ هرچند شيطان شايد نتواند به صورت مباشرت و استقلالي چنين كند، بلكه اسباب طبيعي، اختلال اعصاب و بيماريهاي مغزي، علل قريب ديوانگي است و شيطان هم در طول آن اسباب لحاظ مي‏شود، چنان كه «ضُرّ» كه همان «مرض» است، با اسباب طبيعي و ظاهري در بدن انسان پديد مي‏آيد؛ ولي به شيطان هم نسبت داده شده است: ﴿اَنّي مَسَّنِي الشَّيطنُ بِنُصبٍ وعَذاب) 2 ﴿اَنّي مَسَّنِي الضُّرُّ واَنتَ اَرحَمُ الرّحِمين) 3
غرض آنكه، علل طبيعي جنون سبب نمي‏شود اثر شيطان را در جنون انكار كرد و تشبيه رباخوار و مجنون و جن‏زده را براي مماشات و مداوا با فرهنگ خرافي مردم، مانند اعتقاد به جن‏زدگي، دانست، زيرا جن‏زدگي خرافات نيست و خداوند والا برتر از آن است كه در كلامش، به هر شكلي، به مطلب خرافي استناد كند، هرچند در قالب تشبيه باشد، بلكه خداوند در نقل سخنان خرافي هم قطعاً بطلان آن را بيان مي‏كند، چون در كلام خداي سبحان باطل و خرافات اصلاً راه ندارد، هرچند به شوخي: ﴿لايَأتيهِ البطِلُ مِن بَينِ يَدَيهِ
^ 1 - ـ مفردات، ص454، «ش ط ن».
^ 2 - ـ سوره ص، آيه 41.
^ 3 - ـ سوره انبياء، آيه 83.

527

ولامِن خَلفِه) 1 ﴿اِنَّهُ لَقَولٌ فَصل ٭ وما هُوَ بِالهَزل) 2
تذكّر: 1. جنّ در فرهنگ قرآن همانند انس موجودي متفكر و مختار و مكلّف و براي عبادت آفريده شده است. برخي از آنها مؤمن و بعضي كافرند. سطح تعقّل آنها همانند انسان نيست. نيل به مقام نبوت، رسالت، امامت و خلافت الهي مقدور آنها نخواهد بود.
2. ميكروب را نوعي از جن پنداشتن 3 ، نه دليل عقلي دارد و نه شاهد نقلي.
 
 
قياس ربا به بيع
كسي كه خودمحور است و انديشه خام خود را خرد ناب مي‏پندارد، مشمول ﴿فَرِحوا بِما عِندَهُم مِنَ العِلم) 4 است. چنين مختالي در جاهليت كهن بيع و ربا را همسان مي‏انگاشت و در جاهليت مدرن مضاربه و ربا را همتاي هم مي‏داند و اگر در گذشته گفته مي‏شد: ﴿اِنَّمَا البَيعُ مِثلُ الرِّبوا﴾ در اين عصر گفته مي‏شود: «انّما المضاربة مثل الربا»، از اين‏رو بانكداري اسلامي را كه در قالب عقود اسلامي فعاليت اقتصادي دارد همانند مراكز ربوي دارج سودجويان مي‏پندارد. در حالي كه اين قياسها چه كهن و چه نو مع الفارق‏اند، زيرا بيع و نيز مضاربه تبادل كالا به نقد يا تبادل كار به نقد است و هيچ‏يك اكل مال به باطل، يعني ياوه‏خوري، درآمد رايگان و مانند آن را به همراه ندارد. البته
^ 1 - ـ سوره فصّلت، آيه 42.
^ 2 - ـ سوره طارق، آيات 14 ـ 13.
^ 3 - ـ تفسير المنار، ج3، ص96.
^ 4 - ـ سوره غافر، آيه 83.

528

همان‏طور كه جنون گاهي مطبق است و زماني ادواري و گاهي نيز مقطعي و موردي است و گاهي مطلق، ممكن است رباخوار در خصوص مسئله اقتصادي گرفتار جنون شود و در ساير مسائل، عادي و متعارف باشد، چنان‏كه ممكن است رباخواري كه طرز تفكّر او ﴿اِنَّمَا البَيعُ مِثلُ الرِّبوا﴾ است در تمام شئون گرفتار جنون شده باشد.
 
 
بيع مشكل‏گشا و رباي مشكل‏ساز
قرآن كريم پس از نقل سخن رباخواران كه بيع را فرع و ربا را اصل قرار مي‏دهند: ﴿قالوا اِنَّمَا البَيعُ مِثلُ الرِّبوا﴾، بدون اعتنا به گفته آنان، اعلام مي‏دارد خداي سبحان كه زمامدار امور تكوين و تشريع است، بيع را حلال و ربا را حرام كرده است: ﴿واَحَلَّ اللهُ البَيعَ وحَرَّمَ الرِّبوا﴾.
معناي لغوي حلال و حرام، گشودن و ممنوع ساختن است و معناي اصطلاحي اين دو نيز مناسب معناي لغوي است. بيع و تجارت، مُجاز است و حلاّل مشكلات و گشاينده گرههاي كور اقتصادي؛ ولي ربا حرام و گره‏ساز است و انسانها را از بهره‏برداري صحيح از اموال خود محروم مي‏سازد، پس ربا فقط مشكل آفرين است.
احكام الهي، به استناد مصالح و مفاسد مكنوني است كه خداي حكيم از آن آگاه است و بندگان در صدد فهم آن اسرار و رموزند كه به برخي از آنها پي‏برده‏اند. مصالح بيع و مفاسد ربا پشتوانه تحليل يكي و تحريم ديگري شده است.
 
 
نموداري از تضارب آراء
بسياري از مفسّران، جمله ﴿واَحَلَّ اللهُ البَيعَ وحَرَّمَ الرِّبوا﴾ را حاليه انشائيه

529

دانسته‏اند 1 ؛ ولي استاد علامه طباطبايي به چند دليل، آن را جمله‏اي مستقل و خبري مي‏دانند:
1. از نظر ادبي، اگر فعل ماضي حال واقع شود، بايد با حرف «قد» همراه باشد.
2. از نظر معنا، محتواي آيه با تركيب جمله حاليه سازگار نيست، چون حال، قيد براي زمان عامل خود و ظرف زمان تحقق آن است و اگر حال باشد معنا چنين مي‏شود: خبط رباخواران به جهت آنكه مي‏گويند بيع مانند رباست، در حالي است كه خدا بيع را حلال و ربا را حرام كرده است؛ نه قبل و بعد از تشريع الهي، با آنكه پيش از اين انشاي حليّت و حرمت و پس از آن نيز رباخواران مخبّطاند، زيرا قبل از اين آيه نيز [در آيه 130 آل‏عمران] حرمت ربا جعل شده بود.
3. اگر جمله انشايي باشد، معنايش اين است: اكنون حلّيت و حرمت تشريع مي‏شود و خبط رباخواران هم در همين ظرف جعل حكم است 2.
هر چند فرموده‏هاي حضرت استاد متين و ستودني است ولي اولاً بعيد نيست در اينجا حرف «قد» مقدر باشد؛ مانند آيه ﴿اَو جاءوكُم حَصِرَت صُدورُهُم) 3 كه گفته‏اند: «قد حصرت» بوده است 4 ، پس احتمال جمله حاليه با تقدير «قد» مشكلي ندارد.
ثانياً اشكال معنايي به حال بودن جمله، در صورتي است كه ﴿واَحَلَّ اللهُ
^ 1 - ـ التبيان، ج2، ص360؛ نظم الدرر، ج1، ص536
^ 2 - ـ ر.ك: الميزان، ج2، ص416 ـ 415.
^ 3 - ـ سوره نساء، آيه 90.
^ 4 - ـ ر.ك: البهجة المرضيه، ص237 ـ 236.

530

البَيعَ وحَرَّمَ الرِّبوا﴾، حال براي ﴿يَتَخَبَّطُهُ الشَّيطن﴾ باشد؛ نه براي ﴿قالوا اِنَّمَا البَيعُ مِثلُ الرِّبوا﴾؛ يعني در حالي اين حرف را مي‏زدند كه خدا بيع را حلال و ربا را حرام فرموده است.
شايان ذكر است كه انشا با تشريع تفاوت دارد؛ تشريع مكرّر، صحيح نيست؛ ولي تكرار انشا اشكالي ندارد. تشريع ربا در گذشته صورت گرفته بود؛ اما در قالب جمله انشايي به شكل مكرّر، همان حكم تشريعي ابلاغ و تأكيد مي‏شود؛ مانند دو روايت حاوي يك حكم، براي يك موضوع كه از سوي امام باقر(عليه‌السلام) و امام صادق(عليه‌السلام) صادر شده باشد، پس اگر جمله را انشايي بدانيم، محذور تكرار در تشريع پيش نمي‏آيد.
 
 
حرمت و بطلان عقد ربوي
از اسناد حكم حرمت به ربا: ﴿وحَرَّمَ الرِّبوا﴾ چند نكته فهميده مي‏شود كه به برخي از آنها اشاره مي‏شود:
1. ربا، اعم از معاملي و قرضي، تكليفاً حرام است. همان‏طور كه عقد نكاح در حال احرام گناه است عقد ربوي، خواه در بيع و خواه در قرض، حرام است و حرمت آن اختصاصي به مطلب وضعي ندارد.
2. پيمان ربوي، خواه در بيع و خواه در قرض، باطل است؛ نظير عقد نكاح در حال احرام كه گذشته از حرمت تكليفي، محكوم به بطلان وضعي است.
3. حرمت مال ربوي، بر اثر گناه ويژه رباست؛ نه اينكه چون معامله باطل است و تصرف در مال از سنخ تصرف غاصبانه است حرام مي‏باشد. ممكن است در موردي چند عنوان جمع شوند؛ ليكن حرمت مال ربوي به استناد عنوان خاص است به طوري كه رضايت مُرابيانه اثر ندارد، نظير رضايت

531

مُقامرانه در قمار، هرچند رضايت مطلق و منقطع از اين پيمان منحوس، اثر خاص خود را خواهد داشت.
4. تفكيك حرمت تكليفي از وضعي و نيز امكان جمع هر دو شواهد فراواني دارد؛ مانند: أ.حرمت تكليفي بدون وضعي، نظير خريد و فروش خارجي كه مستلزم صرف وقت و تضييع حضور در نماز جمعه است كه بيع وقت ندا تكليفاً حرام ولي وضعاً حلال است و حرمت تكليفي آن ناظر به صِرف عقد لفظي در اثناي حضور در ميعاد نماز جمعه نيست بلكه مربوط به بيع خارجي است كه مزاحم حضور است.
ب. حرمت وضعي بدون منع تكليفي، نظير فروش چيزي كه منفعتِ حلال عقلائي ندارد كه در اين‏گونه موارد معامله باطل است؛ هرچند صرف پيمان حلال است.
ج. شراب‏فروشي كه هم تكليفاً حرام و هم وضعاً باطل است و نشان حرمت تكليفي آن (نظير حرمت تكليفي پيمان ربوي) ملعون بودنِ كاتب، شاهد و... است.
5. حرمت و فساد پيمان ربوي متعلق به متن بيع يا قرض ربوي است؛ نه بر اثر سرايت شرط فاسد كه احتمال تفكيك مطرح گردد؛ هرچند احتمال جداسازي شرط زياده في الجمله قابل طرح است.
فخر رازي به تبع شافعي گمان كرده است كه ﴿واَحَلَّ اللهُ البَيعَ وحَرَّمَ الرِّبوا﴾ مجمل است و حلّيت بيع و حرمت ربا را بايد از روايات فهميد. وي دليلهايي را ذكر مي‏كند:
1. ﴿البَيع﴾، مفردِ همراه «ال» است كه نشان عموم نيست و فقط مي‏رساند كه يك بيع را خدا حلال كرده و يك ربا را حرام و آن يكي را مشخص

532

نفرموده است، پس عبارت مجمل است.
2. بر فرض كه مفردِ داراي «ال» نشانِ عموم باشد، عموم آن نسبت به عموم مستفاد از الفاظِ عموم، ضعيف است؛ همچنين با تخصيص فراواني كه پيدا مي‏كند، سبب كذب كلام الهي مي‏شود، زيرا بيع اعيان محرّم و نجس حلال نيست 1.
اين ادله فخر رازي ناصواب است، زيرا اولاً مفرد داراي «ال» نشانِ عموم است؛ ليكن عموم اطلاقي كه از مقدّمات حكمت به دست مي‏آيد نه عموم وضعي. آري، ظهور وضعي عام در عموم، از ظهور اطلاقي مطلق قوي‏تر است؛ ليكن پس از لحاظ مقدمات حكمت، ظهور اطلاقي نيز حجت است.
ثانياً ﴿واَحَلَّ اللهُ البَيعَ وحَرَّمَ الرِّبوا﴾ جمله انشايي است نه خبري، پس كثرت تخصيص، بر فرض صحت آن، مستلزم كذب نيست، زيرا كذب و صدق از ويژگيهاي جمله خبري است، پس بيع مطلقاً حلال و ربا مطلقاً حرام است و آيه هيچ‏گونه اجمالي ندارد و در مورد شك مي‏توان به اصالة الاطلاق تمسك و رفع شك كرد.
 
 
موعظه بودن احكام الهي
آيات متعددي معارف ديني را موعظه ناميده است؛ مانند: ﴿هذا بَيانٌ لِلنّاسِ وهُدًي ومَوعِظَةٌ لِلمُتَّقين) 2 ﴿قَد جاءَتكُم مَوعِظَةٌ مِن رَبِّكُم وشِفاءٌ لِما فِي الصُّدور) 3 در آيه مورد بحث نيز خداوند حكيم از حكم تحريم ربا، به موعظه
^ 1 - ـ ر.ك: التفسير الكبير، مج4، ج7، ص100.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 138.
^ 3 - ـ سوره يونس، آيه 57.

533

ياد كرده است: ﴿فَمَن جاءَهُ مَوعِظَةٌ مِن رَبِّه﴾ كه نشان مي‏دهد احكام الهي از مواعظ خداست و براي خيرخواهي بشر جعل شده و از نعمتهاي الهي است، پس بايد به جهت اين خيرخواهي و جعل اين قانونهاي رشدآفرين و سالم‏ساز، خداي سبحان را شاكر بود.
موعظه‏اي كه از سوي «ربّ» باشد: ﴿... مِن رَبِّه﴾، براي رشد و شكوفايي، و تربيت انسانها و تقدير و تدبير امور آنهاست.
موعظه الهي همه انسانها حتّي رباخواران را شامل مي‏شود؛ ليكن آنان گوش جان به مواعظ الهي نمي‏سپارند، بلكه با گذاشتن انگشتان در گوش، از ورود مواعظ به خانه دل جلوگيري مي‏كنند: ﴿واِنّي كُلَّما دَعَوتُهُم لِتَغفِرَ لَهُم جَعَلوا اَصبِعَهُم في ءاذانِهِم) 1 خداي هادي، همه انسانها را نه تنها با موعظه، بلكه با جدال احسن و حكمت و برهان به راه حق فرا مي‏خواند.
 
 
نهي از منكر بودن وعظ الهي
آوردن ﴿فَانتَهي﴾ به جاي «فاتّعظ» براي آن است كه وعظ خدا تنها اندرز نيست، تا ارشادِ محض يا حكم اخلاقي صرف باشد، بلكه موعظه او نهي از منكر است، پس اوامر و نواهي الهي هم قانون است و هم موعظه و انسان پندپذير، از كار زشت «منتهي» مي‏شود و خود را باز مي‏دارد.
 
 
حكم وضعي و تكليفي مال ربوي
در صدر اسلام، پيش از نزول حكم ربا، برخي از مسلمانان رباخوار بودند. با
^ 1 - ـ سوره نوح، آيه 7.

534

نزول آيه ﴿فَلَهُ ماسَلَف﴾ كيفر رباخواري درباره اين دسته از مسلمانان منتفي شد. اصطلاح «قانون به ما سبق عطف نمي‏شود» 1 برگرفته از فرمان قرآني «فَلَهُ ماسَلَف» است.
نامسلمانان رباخوار در نظام اسلامي و پس از نزول حكم و قانون نيز هرچند مكلف به اجراي احكام فقهي اسلام‏اند و قانون درباره آنان به طور كامل اجرا مي‏شود؛ ليكن با پذيرش دين اسلام تفضلاً مشمول قاعده فقهي «الإسلام يجبّ ما قبله» 2 هستند و در نتيجه حكم ﴿فَلَهُ ماسَلَف﴾ آنها را نيز دربرمي‏گيرد و قانون درباره آنان نيز به ما سبق عطف نمي‏شود.
بر اين اساس، پذيرش دين مبين اسلام، تفضّلاً سبب جبران تخلفات پيش از آن مي‏شود؛ ولي پس از صدور حكم ربا يا پذيرش دين، هيچ كس اجازه ندارد باقي‏مانده طلبهاي ربوي را از مديون دريافت كند و تنها اصل مال خود را مالك است: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اتَّقوا اللهَ وذَروا ما بَقِي مِنَ الرِّبوا) 3
حكم ﴿فَلَهُ ماسَلَف﴾ شامل مسلمان رباخوار نمي‏شود، بلكه اطلاقاتي نظير ﴿ولاتَأكُلوا اَمولَكُم بَينَكُم بِالبطِل﴾ او را دربرمي‏گيرد و نسبت به اَسناد ربوي گذشته مديون است و باقي‏مانده را هم بايد ابطال كند، هرچند توبه كند.
نتيجه آنكه حكم وضعي اموال ربوي گذشته درباره غير مسلمان رباخوار، صحت تملك است و اموال ربوي، ملك او مي‏شود: ﴿فَلَهُ ماسَلَف﴾؛ ولي حكم تكليفي آن، يعني رابطه او با خدا، به امر الهي واگذار شده است:
^ 1 - ـ امثال و حكم، ج2، ص1155.
^ 2 - ـ ر.ك: القواعد الفقهيه، ج1، ص5647؛ بحار الانوار، ج67، ص271.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 278.

535

﴿واَمرُهُ اِلَي الله﴾. شايد در قيامت بخشوده شود.
البته مي‏توان گفت كه ﴿فَمَن جاءَهُ مَوعِظَةٌ مِن رَبِّهِ فَانتَهي فَلَهُ ماسَلَف) 1 اختصاصي به ربا ندارد و همچنان به اطلاق خود باقي است، پس كسي كه پيش از دست يافتن به حكم الهي، خلاف آن عمل كرده است، نسبت به گذشته از جهت حكم تكليفي چيزي بر او نيست؛ ولي از جهت حكم وضعي، مانند قضا، كفاره و...، تابع امر خداست. چنان‏كه ﴿واَمرُهُ اِلَي الله﴾ نيز ويژه ربا نيست، بلكه در هر موردي امر اخروي آن به خدا واگذار مي‏شود كه با دستور قضا يا پرداخت كفاره در كنار توبه و... آن را جبران كند يا تكليف او با اراده الهي مشخص خواهد شد. اگر حكمت او اقتضاي بخشش كرد، فردْ بخشوده مي‏شود، وگرنه به تناسب جرمش عذاب مي‏گردد، پس ﴿واَمرُهُ اِلَي الله﴾ مخصوص حكم تكليفي اخروي نيست، بلكه حكم وضعي را هم دربر مي‏گيرد و خدا براي جبران گذشته، افزون بر توبه، قضا و كفاره و... را نيز مشخص خواهد فرمود 2.
تذكّر: قاعده «الاسلام يَجُبُّ ما قبله» 3 ناظر به احكام تكليفي و وضعي است كه از ناحيه اسلام آمده است، مانند قضاي نماز و روزه، كفّاره، خمس، زكات، فديه و...؛ امّا ساير ديون مالي كه قبل از اسلام نيز بوده است و جزو ره‏آورد خصوصي اسلام نيست، مانند بيع نسيه، قرض و اتلاف مال ديگران، در همه اين‏گونه موارد، دين بر عهده شخصْ مستقر است و اسلام آوردن آن شخص موجب سقوط دين از ذمّه او نمي‏شود.
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 275.
^ 2 - ـ ر.ك: الميزان، ج2، ص417.
^ 3 - ـ ر.ك: القواعد الفقهيه، ج1، ص56 ـ 47.

536

عذاب يكسان اصرار بر رباخواري و بازگشت به رباخواري
مورد آيه، خصوص بازگشت به رباخواري پس از توبه نيست، بلكه كسي هم كه پس از ابلاغ حكم تحريم ربا، همچنان بر رباخواري اصرار دارد، از جهنميان جاويد در آن است. همين مطلب را از تقابل ﴿عاد﴾ با ﴿فَانتَهي﴾ نيز مي‏توان فهميد، چون ﴿فَانتَهي﴾ خودداري كردن از رباخواري و ﴿عاد﴾ به قرينه تقابل، خودداري نكردن و ادامه دادن آن است؛ مانند آيه ﴿قُل لِلَّذينَ كُفَروا اِن يَنتَهوا يُغفَر لَهُم ما قَد سَلَفَ واِن يَعودوا فَقَد مَضَت سُنَّتُ الاَوَّلين) 1 پس «عود» ادامه و اصرار و عادت به رباخواري را شامل مي‏شود؛ در نتيجه مي‏توان حكم خلود در آتش را براي افرادي دانست كه پس از ابلاغ حكم حرمت، باز هم روش و عادت و برنامه خود را رباخواري قرار دهند؛ نه اينكه يك‏بارِ ديگر به رباخواري آلوده شوند.
تذكّر: تعبير ﴿فَلَهُ ماسَلَف﴾ با ﴿عَفَا اللهُ عَمّا سَلَف) 2 فرق دارد، چنان‏كه تذييل ﴿اِنَّ اللهَ كانَ غَفورًا رَحيما﴾ بعد از جمله ﴿اِلاّما قَد سَلَف) 3 با آنچه در آيه مورد بحث رسيده فرق دارد، و آن فرق، وعده به مغفرت و ايجاد روح اميد در آن آيات است.
 
 
جاودانگي در جهنّم و راز تهديد به آن
پس از پذيرش اسلام يا صدور حكم ربا، پافشاري بر رباخواري گذشته يا
^ 1 - ـ سوره انفال، آيه 38.
^ 2 - ـ سوره مائده، آيه 95.
^ 3 - ـ سوره نساء، آيه 23.

537

بازگشت به آن پس از توبه، سبب جاودانگي در جهنّم مي‏شود: ﴿ومَن عادَ فَاُولئِكَ اَصحبُ النّارِ هُم فيها خلِدون﴾، زيرا كسي كه در قلب و عمل حرمت ربا را نپذيرد، منكر يكي از ضروريات دين شده است كه سبب ارتداد و كفر او مي‏شود و كافران و مرتدان، جاودانه در آتش جهنّم مي‏سوزند؛ ولي كسي كه در قلب معتقد به حرمت رباست و آن را يكي از احكام نوراني اسلام مي‏داند و در عمل اهل رباست، در دوزخ جاودانه نيست و خلود درباره او به معناي مكث طولاني است 1 ، چنان‏كه اگر كسي مؤمني را به سبب ايمانش بكشد، كيفر او خلود در نار است 2 ؛ ولي چنانچه عمداً به جهت مسائل شخصي بكشد، خلود درباره او به معناي مكث طويل است.
غرض آنكه صِرف انجام كبائر، سبب خلود نيست، بلكه ارتكاب كبيره به همراه كفر و ارتداد مستكبرانه و انكار جاحدانه ضروري دين، خلودآور است. راز تهديد رباخواران به خلود در آتش نيز آن است كه غالب اصراركنندگان بر كبائر و رباخواري، التزام قلبي به حكم الهي ندارند و رباخواري از كفر دروني آنان سرچشمه مي‏گيرد، پس تهديد خلود به سبب كفر دروني است نه ارتكاب عملي كبيره؛ آن‏گونه كه معتزله پنداشته و برپايه اين آيه گفته‏اند: «مرتكب گناه بزرگ، مخلّد در آتش است» 3 و زمخشري هم بر آن مهر تأييد زده است 4!
^ 1 - ـ ر.ك: التفسير الكبير، مج4، ج7، ص102 ـ 101؛ الجامع لاَحكام القرآن، مج2، ج2، ص329؛ الميزان، ج2، ص418.
^ 2 - ـ سوره نساء، آيه 93.
^ 3 - ـ شرح المقاصد، ج5، ص155.
^ 4 - ـ الكشّاف، ج1، ص321.

538

اشارات و لطايف
 
1. انواع ربا
ربا از نظر فقهي دو نوع است:
أ. رباي معاوضي: مبادله دو همجنس است همراه با زياد گرفتن، در صورتي كه آن دو مكيل و موزون باشند، پس در اين قسم دو شرط هست: از يك جنس بودن عوض و معوّض؛ مكيل و موزون بودن نه معدود يا ممسوح بودن. علامه حلّي مي‏فرمايند: «الرّبا يجري في المكيل و الموزون مع اتفاق الجنسين بالإجماع» 1
ب. رباي قرضي: مشروط و مقيّد به شرط و قيدي نيست و مطلق است؛ يعني از هر چيزي كه به كسي قرض 2 بدهند و شرط زيادت كنند، رباي قرضي است؛ آن زيادي، عيني باشد، مانند زياد شدن پول، يا حكمي.
رباي معاملي با رباي قرضي از چند جهت تفاوت دارد:
1. محدوديتي كه در رباي معاملي هست، در رباي قرضي نيست؛ يعني در هر قرضي كه شرط اضافه كند، آن چيز مكيل باشد يا موزون، معدود باشد يا
^ 1 - ـ مختلف الشيعه، ج5، ص114.
^ 2 - ـ قرض غير از دَين است، هرچند احياناً كنار يكديگر آورده مي‏شوند. «قرض» در اصطلاح فقهي، عقدي است كه به ايجاب و قبول و شرايط مشخّصي نياز دارد (جواهر الكلام، ج 25، ص 5 ـ 1)؛ ولي دَين با عقدِ قرض يا عقودي ديگر مانند بيع نسيه يا براساس ضمان پديد مي‏آيد: اگر كسي مال مردم را تلف كند، قاعده «من أتلف مال الغير بلا إذن منه فهو له ضامن» شامل حال اوست. اين ضمان، دَين‏آور است؛ يعني آن ضامن، مديون است؛ نه مقروض، زيرا اين، دَيْني نيست كه با عقد و ايجاب و قبول پديد آمده باشد، بلكه با اتلاف مال غير و ضامن بودن، بر ذمّه او آمده است (ر.ك: القواعد الفقهيه، ج2، ص50 ـ 25).

539

ممسوح، حرام است، پس حرمت رباي قرض از حرمت رباي بيع گسترده‏تر است.
2. در رباي قرضي احتمال انحلال هست؛ يعني داد و ستد به رأس المال و مقدار افزوده منحل شود، در نتيجه سرمايه حلال باشد و مقدار زايد حرام؛ ولي در رباي معاملي، اصل داد و ستد باطل و حرام است و انحلالي در آن صورت نمي‏گيرد؛ يعني اگر جنس مكيل يا موزوني را با شرط زياده با همجنس آن معاوضه كنند، همه معامله فاسد و حرام است و مانند فروش شراب به ضميمه سركه نيست كه داد و ستد به دو معامله منحل شود: يكي فروش شراب كه حرام و باطل است و ديگري فروش سركه كه حلال است و صحيح.
تذكّر: جريان ربا و ساير مسائل اقتصادي، بدون كارشناسي دقيق مالي حل نمي‏شود، زيرا بين قرض متن مال و مقدار معين از آن و بين قرض ماليت و ارزش مالي و قدرت خريد فرق است، چون جريان تورّم در قسم اول مؤثّر نيست؛ ولي در قسم دوم بي‏اثر نيست، چنان‏كه ديون معوّقه و مهريه‏هاي درازمدت نيز هرچند از نظر متن مال تفاوت پيدا نمي‏كند؛ ولي از منظر ماليّت و قدرت خريد و تورّم متفاوت مي‏شود.
 
 
2. نزول از مصاديق ربا
كم كردن و نزول نيز حكم ربا را دارد، زيرا يك طرف آن رباست، پس جايي كه كسي از ديگري دَيني بر عهده دارد و مديون بايد پس از يك ماه ديگر بپردازد ولي طلبكار براي وصول دَيْن خود در زمان نزديك‏تر، بخشي از آن را مي‏كاهد، اين معامله جايز نيست و مانند آن است كه هزار تومان بدهد و يك ماه بعد، هزار و صد تومان بگيرد. اين عمل نيز رباست، پس روح نزول و ربا به يك چيز

540

برمي‏گردد، گرچه در ظاهر متفاوت هستند.
 
 
3. عاقلان ديوانه در قيامت
ديوانگان دنيوي، تنها عذاب حسّي دارند؛ ديوانه، گاه از سرما، گرما، گرسنگي و نبود مسكن رنجور مي‏گردد؛ ولي شرمساري يا عذاب روحي و درد رواني ندارد، زيرا فاقد ادراك است؛ مگر برخي از آنها كه از ادراك نسبي برخوردارند. آري بستگان او از حالاتش رنج مي‏برند؛ ولي خود او رسوايي را نمي‏فهمد.
اما ديوانگان قيامت، عاقلان ديوانه‏اند، چون مي‏فهمند كه ديوانه‏اند و ازاين‏رو رنج مي‏برند و اين جنون عارضي، عذاب حسّي و روحي دارد و عذاب اَليم است. عذاب حسّي آنان داشتن شكم بزرگ انباشته از مال حرام است كه رفتن و برخاستن را براي آنان دردآور مي‏سازد و عذاب عقلي، آشفته سري آنان است كه سبب اختلال رفتاريشان مي‏شود.
 
 
4. ميزان عقل و سفاهت
عقل در مكتب وحي، نيرويي است كه با آن خدا پرستيده شود و بهشت به دست آيد: «[العقل] ما عبد به الرَّحمان و اكتسب به الجنان» 1 عكسِ نقيضش آن است كه اگر چيزي با آن خدا عبادت نشد و بهشت به دست نيامد، عقل نيست، چنان‏كه قرآن مي‏فرمايد: ﴿ومَن يَرغَبُ عَن مِّلَّةِ اِبرهيمَ اِلاّمَن سَفِهَ نَفسَه) 2 كسي كه از روش حضرت خليل حق فاصله بگيرد، سفيه است نه
^ 1 - ـ الكافي، ج1، ص11.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 130.

541

عاقل. البته سفيه غير از ديوانه است؛ ولي از جهتي در مقابل عاقل قرار دارد.
بر اين اساس، اگر فرد يا جامعه‏اي قصد عبادت خدا و كسب بهشت را نداشته باشد، هر چند به ظاهر متمدّن و پيشرفته و با سواد باشد، در باطن، جامعه‏اي سفيه است و اگر اين «سَفَه» در دنيا پوشيده بماند، در قيامت كه ظرف ظهور حقايق است، آشكار مي‏گردد.
رباخوار نه تنها خدا را نمي‏پرستد، بلكه در مقام نبرد با خدا و رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم است، از اين‏رو در پايين‏ترين درجه سفاهت بلكه ديوانگي است، چون ربا فقط گناه فردي نيست، بلكه فتنه و بلاي اجتماعي است. ربا، هم در اسلام و هم در شرايع پيشين حرام شده است. رباخواري براي يهوديان پيشه و حرفه شده بود، از اين‏رو همين آفت اجتماعي از عوامل نزول عذاب و ظهور غضب الهي بر آنان شمرده شده است: ﴿فَبِظُلمٍ مِنَ الَّذينَ هادوا... ٭ واَخذِهِمُ الرِّبوا وقَد نُهوا عَنه) 1
رباخوار در سفاهت، مانند كسي است كه پشته هيزمي را از انبار ديگران به انبار خود بكشد و ادّعا كند كه هيزمهايش رشد داشته است! اين توهّمي سفيهانه است، زيرا رشد هنگامي است كه نهالي را بكارند و آن نهالْ نخلي تنومند گردد و رباخوار كه در آمد ديگران را از آنِ خود مي‏داند، تفكري مخبّطانه و غير عاقلانه دارد.
 
 
5. تعليم وحياني مَحْق ربا
آثار شوم دنيوي و اخروي ربا را بايد وحي آسماني به انسان بياموزد و از دست علوم بشر در اين زمينه كاري ساخته نيست، زيرا اگر قرآن به ضررهاي آن ارشاد
^ 1 - ـ سوره نساء، آيه 161 ـ 160.

542

نمي‏فرمود، عقل بشري نه آن را مي‏دانست و نه در آينده مي‏توانست بفهمد: ﴿ويُعَلِّمُكُم ما لَم تَكونوا تَعلَمون) 1 چون انسان عادي نزديك‏بين است و افزايش ظاهري مال ربوي را مي‏بيند؛ ولي از محاق و زوال باطني آن بي‏خبر است، پس بدون ارشاد وحي، با پيشرفت علم اقتصاد ربا سامان يافته‏تر و جهانْ شمول‏تر مي‏شود؛ نه اينكه نابود گردد.
 
 
بحث روايي
 
1. زياده حلال و حرام
قال أبو عبدالله(عليه‌السلام): «الرّبا رباءان: أحدهما حلال و الآخر حرام؛ فامّا الحلال فهو أن يقرض الرجل أخاه قرضاً طمعاً أن يزيده، و يعوّضه بأكثر ممّا يأخذ، بلا شرط بينهما. فإن أعطاه أكثر ممّا أخذه من غير شرط بينهما، فهو مباح له و ليس له عند الله ثوابٌ فيماأقرضه و هو قوله: ﴿فَلايَربوا عِندَ الله﴾ و أمّا الحرام فالرّجل يقرض قرضاً يشترط أن يردّ أكثر ممّا أخذه، فهذا هو الحرام» 2
اشاره: قرض حسن، چند نوع است كه هر يك مطابق نيّت دهنده‏اش از اجر دنيوي يا اجر اخروي برخوردار است:
1. وام دادن به برادر ديني بدون شرط زيادي، با اين نيّت كه او هنگام پرداخت وام، بيش از آنچه را گرفته، بپردازد. اين قرض اشكالي ندارد و اگر گيرنده بيشتر از اصل وام به وي پرداخت كند، او از اجر دنيوي برخوردار شده است.
2. وام دادن به برادر ديني فقط براي تحصيل رضاي خدا كه براساس
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 151.
^ 2 - ـ تفسير القمي، ج2، ص159؛ بحار الانوار، ج100، ص157.

543

روايات، به هر درهم آن، هجده برابر در معاد پاداش داده مي‏شود 1.
3. قرض دادني كه فقط به طمع زيادي و با شرط آن باشد. اين همان رباي حرام است كه وام‏دهنده و گيرنده و كاتب و شاهد آن لعن شده‏اند 2.
 
 
2. چهره باطني رباخوار
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: «قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: لمّا أُسري بي إلي السماء رأيت قوماً يريد أحدهم أن يقوم فلايقدر أن يقوم من عظم بطنه؛ فقلت: من هؤلاء يا جبرئيل؟ قال: هؤلاء الّذين يأكلون الرّبا لا يقومون إلاّ كما يقوم الّذي يتخبّطه الشيطان من المسّ» 3
عن شهاب بن عبد ربّه قال: سمعت أبا عبدالله(عليه‌السلام) يقول: «آكل الرّبا لا يخرج من الدّنيا حتّي يتخبّطه الشّيطان» 4
قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: «يأتي آكل الرّبا يوم القيامة مختبلاً يجرّ شقيه»؛ ثم قرأ ﴿لايَقومونَ اِلاّكَما يَقومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيطنُ مِنَ المَسّ) 5
قال رسول‏الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: «إيّاك و الذّنوب التي لا تغفر... و أكل الربا، فمن أكل الرّبا بعث يوم القيامة مجنوناً يتخبّط»؛ ثم قرأ: ﴿اَلَّذينَ يَأكُلونَ الرِّبوا لايَقومونَ اِلاّكَما يَقومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيطنُ مِنَ المَسّ) 6
اشاره: طبق اين روايات كه چهره واقعي و باطني رباخوار را در دنيا و آخرت
^ 1 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص58.
^ 2 - ـ الكافي، ج5، ص144؛ من لا يحضره الفقيه، ج4، ص8.
^ 3 - ـ تفسير القمي، ج1، ص93؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص291.
^ 4 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص152؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص291.
^ 5 - ـ الدر المنثور، ج2، ص102.
^ 6 - ـ همان، ص 103.

544

بيان مي‏كند، رباخوار در همين دنيا با مس شيطان گرفتار تخبّط مي‏شود و در قيامت ديوانه مضطرب مبعوث مي‏شود و لاشه‏خود را مي‏كشد، چنان‏كه رسول‏خداصلي الله عليه و آله و سلم در معراج رباخواران را به شكل افراد شكم بزرگي مشاهده فرمود كه نمي‏توانستند بايستند.
 
 
3. حكمت تحريم ربا
عن محمّد بن سنان، إنّ عليّ بن‏موسي‏الرضا(عليه‌السلام) كتب إليه في جواب مسائله: «...و علّة تحريم الرّبا إنّما نهي الله عنه لما فيه من فساد الأموال، لأنّ الإنسان إذا اشتري الدرهم بالدرهمين، كان ثمن الدرهم درهماً و ثمن الآخر باطلاً، فبيع الربا وكس علي كلّ حال علي المشتري و علي البائع، فحرّم الله تبارك و تعالي الربا لعلّة فساد الأموال كما حظر علي السفيه أن يدفع ماله إليه لما يتخوّف عليه من إفساده حتّي يؤنس منه رشده، فلهذه العلّة حرّم الله الربا و بيع الدرهم بالدّرهمين يداً بيد.
و علّة تحريم الربا بعد البينة، لما فيه من الاستخفاف بالحرام المحرم و هي كبيرة بعد البيان و تحريم الله تعالي لها، و لم يكن ذلك منه إلاّ استخفاف بالتحريم للحرام و الاستخفاف بذلك دخول في الكفر. و علّة تحريم الربا بالنسية لعلّة ذهاب المعروف و تلف الأموال و رغبة الناس في الربح و تركهم القرض و الفرض و صنايع المعروف و لما في ذلك من الفساد و الظلم و فناء الأموال» 1
اشاره: از پاسخهاي متعدد حضرت رضا(عليه‌السلام) برمي‏آيد كه محمد بن سنان پرسشهاي گوناگون و سؤالات مختلفي در باره ربا از ايشان داشته است؛ گويا
^ 1 - ـ عيون اخبار الرضا(عليه‌السلام)، ج2، ص101 ـ 100.

545

سؤال نخست از علت اصل حرمت ربا بوده و حضرت رضا(عليه‌السلام) در پاسخ فرموده‏اند كه علت حرمت ربا فساد اموال است، چون بيع ربوي موجب زيان بايع و مشتري است، پس خدا از آن منع كرد، همان‏گونه كه از دادن مال سفيه به او پيش از رسيدن به رشد منع كرد، چون خوف از فساد مال او هست.
در پاسخ علت حرمت ربا پس از بيان حرمت از جانب خدا، فرمودند كه ارتكاب اين گناه پس از بيان الهي، موجب استخفاف حرام است و استخفاف به اين گناه بزرگ موجب كفر (اعتقادي يا عملي) است.
در باره علت حرمت ربا در معامله نسيه نيز فرمودند كه ربا در معامله نسيه موجب از بين رفتن معروف و تلف شدن اموال و رغبت مردم در سود و ترك قرض حسن و كارهاي خوب است و اين امر، فساد و ظلم و نابود شدن اموال را در پي دارد.
 
 
4. مقصود از موعظه
عن محمّد بن مسلم أنّ رجلاً سأل أبا جعفر(عليه‌السلام) و قد عمل بالرّبا حتّي كثر ماله، بعد أن سأل غيره من الفقهاء، فقالوا له: ليس يقيك منك شي‏ء إلاّ أن تردّه إلي أصحابه. فلمّا قصّ علي أبي جعفر(عليه‌السلام) قال له أبوجعفر(عليه‌السلام): «مخرجك في كتاب الله قوله: ﴿فَمَن جاءَهُ مَوعِظَةٌ مِن رَبِّهِ فَانتَهي فَلَهُ ماسَلَفَ واَمرُهُ اِلَي الله﴾ و الموعظة، التوبة» 1
اشاره: شخصي به امام باقر(عليه‌السلام) عرض مي‏كند كه بر اثر رباگيري مالش افزوده شده است و از فقهاي عامه پرسيده است چه كار كند. آنها گفته‏اند كه بايد مال را به صاحبانش بازگرداند. امام باقر(عليه‌السلام) فرمود: راه رهايي تو توبه
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص152.
 

546

است، زيرا مراد از موعظه در ﴿فَمَن جاءَهُ مَوعِظَة... ﴾ همان توبه است.
سرّ تفسير موعظه به توبه اين است كه عصاره معناي آيه مورد بحث همين توبه خواهد بود، زيرا حكم فقهي كه از طرف خداوند به رباخوار مي‏رسد يا با قبول او همراه است يا با نكول وي. اگر با قبول او همراه بود مشمول ﴿فَانتَهي﴾ مي‏شود؛ يعني نهي الهي را پذيرفت و معناي پذيرش حكم خدا پشيماني از گذشته، تصميم بر ترك در آينده و تداوم اين راه راست است، و اگر با نكول وي همراه بود مشمول ﴿ومَن عادَ... ﴾ مي‏شود كه كيفر تلخ در انتظار اوست.
 
 
5. حكم جهل به حرمت ربا
قال أبو عبدالله(عليه‌السلام): «كلّ ربا أكله الناس بجهالة ثمّ تابوا، فإنّه يقبل منهم إذا عرف منهم التوبة (و قال: لو أنّ رجلاً ورث من أبيه مالاً و قد عرف أن في ذلك المال رباً و لكن قد اختلط في التجارة بغيره حلال، كان حلالاً طيباً فليأكله و إن عرف منه شيئاً أنه ربا فليأخذ رأس ماله و ليردّ الربّا) و أيّما رجل أفاد مالاً كثيراً قد أكثر فيه من الرّبا فجهل ذلك ثمّ عرفه بعد، فأراد أن ينزعه (فيما) مضي فله، و يدعه فيما يستأنف» 1
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) في حديث طويل يقول فيه: «إنّ رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم قد وضع ما مضي من الربا و حرّم عليهم مابقي؛ فمن جهله وسع له جهله حتّي يعرفه. فإذا عرف تحريمه حرم عليه و وجبت عليه فيه العقوبة إذا ركبه، كما يجب علي من يأكل الرّبا» 2
عن هشام بن سالم عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: سألته عن الرجل يأكل الربا و
^ 1 - ـ الكافي، ج5، ص145؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص292.
^ 2 - ـ الكافي، ج5، ص145؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص293

547

هو يري انّه له حلال. قال: «لا يضرّه حتّي يصيبه متعمّداً؛ فإذا أصابه متعمّداً فهو بالمنزلة التّي قال الله (عزّوجلّ» 1
اشاره: تعبير «لا يضرّه» در روايت اخير ناظر به رباخواري است كه جاهل به حكم حرمت رباست؛ امّا اگر عمدي و با علم به حرمتْ رباخواري كند و آن را حلال بداند، احكام شديد الهي درباره رباخواران و نيز مفاد جمله آغازين آيه شامل حال او مي‏شود.
علم و جهل (به هر دو قسم آن) در ربا هر يك احكام خاص خود را دارد و مفاد آيه شريفه در باره هر دو قسم است.
مصداق روشن اين روايات، جاهلِ غير مسلمان است كه اموالي را از طريق ربا فراهم كرده، سپس مستبصر شده است، زيرا وي مشمول قاعده «الاسلام يَجُبّ ما قبله» است؛ ولي مسلماني كه جاهلانه ربا خورده، كه غالباً جاهل مقصّر است، مشمول اين قاعده نيست و اين دو روايت هم شامل حال او نمي‏شود، پس مسلمان جاهل بايد مال ربوي را به مالك آن بازگرداند.
 
 
6. شدت حرمت ربا نسبت به ساير محرّمات
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: « درهم من رباء أعظم عند الله من سبعين زنيّة كلّها بذات محرم في بيت الله الحرام» 2
اشاره: در جوامع روايي عامه و خاصه روايات فراواني است به اين مضمون كه عقوبت يك درهم ربا نزد خدا از هفتاد زنا در مسجدحرام و مقدس‏ترين مكان بيشتر است.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ الكافي، ج5، ص145 ـ 144؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص293.
^ 2 - ـ تفسير القمي، ج1، ص93؛ بحار الانوار، ج100، ص117.

548

يَمحَقُ اللهُ الرِّبوا ويُربِي الصَّدَقتِ واللهُ لايُحِبُّ كُلَّ كَفّارٍ اَثيم (276)
 
گزيده تفسير
خلاف پندار رباخواران، سنّت قطعي خداوند، نابودي تدريجي آثار فردي و اجتماعي ربا و افزايش آثار مفيد صدقات در دنيا و آخرت است.
رباخواري پيامدهاي فراوان ديگري دارد؛ رباخوار در رديف افراد «كَفّار» و «اَثيم» قرار دارد كه از محبّت خداوند محروم‏اند و همين محروميّت، سبب نابودي عمل رباخوار و شخص او مي‏شود.
 
 
تفسير
 
مفردات
يَمْحَقُ: «مَحْق» نقصان تدريجي يا دفعي است كه به محو شدن بينجامد. محق در مقابل «ربا» است كه به معناي بالا آمدن همراه فزوني است، به همين جهت در آيه ﴿يَمحَق﴾ در مقابل ﴿يُربِي﴾ آمده است.
يكي از مصاديق مَحْق، كاهش شكل ماه تا ناپديد شدن است كه در شبهاي پاياني ماه رخ مي‏دهد 1.
^ 1 - ـ التحقيق، ج11، ص40 ـ 39، «م ح ق».

549

كَفّار: كفّار مانند كَفور صيغه مبالغه كافر است، با اين تفاوت كه مبالغه در كَفّار از «كفور» بيشتر است. «كفر» در لغت به معناي ستر است و بدين مناسبت در مصاديق گوناگوني به كار مي‏رود.
مراد از كفر در كَفّار، هم مي‏تواند انكار دين و كفر به اصول دين باشد: ﴿اَلقيا في جَهَنَّمَ كُلَّ كَفّارٍ عَنيد) 1 و هم ناسپاسي نعمتها: ﴿واِن تَعُدّوا نِعمَتَ اللهِ لاتُحصوها اِنَّ الاِنسنَ لَظَلومٌ كَفّار) 2 مي‏توان جامع انتزاعي همه اين موارد را بسيار ناسپاس دانست.
أثيم: «اثم»، كارهايي است كه انسان را از ثواب باز مي‏دارد. وجود اثم در شراب و قمار: ﴿يَسَلونَكَ عَنِ الخَمرِ والمَيسِرِ قُل فيهِما اِثمٌ كَبيرٌ ومَنفِعُ لِلنّاس) 3 بدين معناست كه خوردن آنها موجب كندي در كارهاي خير است. آثم، كسي است كه بار اثم و گناه دارد 4. أثيم، صيغه مبالغه «آثم» است 5.
 
 
تناسب آيات
آيه پيشين، واقعيت حال رباخواران را كه كژانديشانه بيع را مانند ربا مي‏دانند بيان كرده و با موعظه دلسوزانه، حرمت ربا را به آنان گوشزد كرد، اكنون در اين آيه انگيزه و نقشه افزون‏طلبي و تكاثر رباگيران را نقش بر آب كرده و همگان را به تصدق كه راه واقعي فزوني و كوثر است، رهنمون مي‏سازد.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ سوره ق، آيه 24.
^ 2 - ـ سوره ابراهيم، آيه 34؛ ر.ك: مفردات، ص716، «ك ف ر».
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 219.
^ 4 - ـ مفردات، ص64 ـ 63، «ا ث م».
^ 5 - ـ المصباح، ج2 ـ 1، ص4، «ا ث م».

550

سنّت الهي درباره ربا و صدقه
از سنّتهاي مستمر و تغيير ناپذير خداوند است كه افزايش كاذبِ ربا را به تدريج، از كاستي به نيستي بكشاند و كاهش ظاهري صدقه و انفاق را به تدريج افزايش واقعي بخشد. اين سنّت، از كاربرد فعل مضارع ﴿يَمحَق﴾ و ﴿يُربِي﴾ به دست مي‏آيد كه نشانِ استمرار است و چون جهان، جاي صدق و حق است و اين دو بايد ظهور كنند، تنزّل صادقِ ربا، ترقّي كاذب آن را نابود مي‏كند و ارتقاي صادقِ صدقات، كاستي كاذبِ صدقه را محو مي‏سازد.
اطلاق ﴿يَمحَقُ اللهُ الرِّبوا ويُربِي الصَّدَقت﴾ دو مطلب را مي‏فهماند:
1. زوال و ظلمت ربا و زيادت و بركت و نورانيت صدقه در امور فردي و اجتماعي: ربا كاري فردي با ربا كاري جمعي در بعضي مسائل مانند تقبيح و تحسين، انزوا و اشتهار و... تفاوت دارد؛ ليكن حكم عام آن، يعني سقوط و محاق، گريبانگير ربا كاري فردي و اجتماعي است. آثار رباي جمعي نسبتاً ديرتر بروز مي‏كند؛ ولي خطرهاي آن گسترده و ويرانگر جامعه است.
2. نابودي تدريجي و تاريكي عمل ربوي در دنيا و آخرت: بركت و نورانيت صدقه در دنيا و آخرت ظهور و بروز دارد؛ ليكن سرّ اشاره ظواهر قرآني به محاق و نابودي دنيايي ربا، بيان ناكامي رباخواران از رسيدن به غرض خود، يعني سود دنيوي است، و راز اينكه در آيه بعد، فقط به اجر اخروي متصدّقان اشاره شده است، آن است كه قصد آنان كسب كمال و مقام ابدي اخروي است: ﴿اِنَّ الَّذينَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّلِحتِ واَقاموا الصَّلوةَ وءاتَوُا الزكوةَ لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولاخَوفٌ عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون) 1 همچنين ميان قصد
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 277.

551

رباخواران و عقوبتشان يا نيّت صدقه‏دهندگان و اجرشان تناسب لطيفي هست.
تذكّر: 1. مقصود از ربا در ﴿يَمحَقُ اللهُ الرِّبوا﴾ معناي اصطلاحي آن است كه در فقه و حقوق مطرح است و مقصود از ربا در ﴿يُرْبي﴾ معناي لغوي آن است كه برجستگي و افزايش و رويش را نشان مي‏دهد، ازاين‏رو درباره‏معناي اصطلاحي، «محاق» به كار رفته است.
2. برخي مَحْق افزايش مال را مكابره با مشاهده پنداشته‏اند 1 ؛ غافل از آنكه تعبير به ﴿يَمحَق﴾ كه مضارع و مفيد تدريج است نشان آن است كه رويش كاذب حُباب‏گونه مال ربوي، ريزش صادق مغزكوب شده را در پي دارد: ﴿فَيَدمَغُهُ فَاِذا هُوَ زاهِق) 2
3. مفرد آمدن ﴿الرِّبوا﴾ و جمع بودن ﴿الصَّدَقت﴾ به لحاظ تطابق لفظ و معناست؛ يعني قلّت واقعي ربا با لفظ مفرد و كثرت واقعي صدقه با جمعِ آراسته به «ال» هماهنگ است. الف و لام در ﴿الرِّبوا﴾ براي جنس، و الف و لام در ﴿الصَّدَقت﴾ براي استغراق افراد است.
 
 
زوال حتمي ربا
زوال و محاق ربا، مصداقي از يك اصل كلي است و آن اينكه خداي سبحان هر باطلي را نيست مي‏كند و حق را پايدار مي‏سازد: ﴿وقُل جاءَ الحَقُّ وزَهَقَ البطِلُ اِنَّ البطِلَ كانَ زَهوقا) 3 و اين حقيقت را در قالب مثال هم بيان كرده
^ 1 - ـ تفسير المنار، ج3، ص100.
^ 2 - ـ سوره انبياء، آيه 18.
^ 3 - ـ سوره اسراء، آيه 81.
 

552

است: ﴿اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَت اَودِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحتَمَلَ السَّيلُ زَبَدًا رابِيًا ومِمّا يوقِدونَ عَلَيهِ فِي النّارِ ابتِغاءَ حِليَةٍ اَو مَتعٍ زَبَدٌ مِثلُهُ كَذلِكَ يَضرِبُ اللهُ الحَقَّ والبطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَيَذهَبُ جُفاءً واَمّا ما يَنفَعُ النّاسَ فَيَمكُثُ فِي الاَرضِ كَذلِكَ يَضرِبُ اللهُ الاَمثال) 1
برپايه آيه اخير، مال ربوي مانند كف ظاهري، چشم پر كن و حجيم، ولي درون تهي و زيانبار و نابود شدني است؛ ليكن صدقه مانند آب زلال به حال مردم سودمند است و همين نفع عمومي صدقه سبب افزايش حقيقي و پايداري آن مي‏گردد: ﴿واَمّا ما يَنفَعُ النّاسَ فَيَمكُثُ فِي الاَرض﴾.
گفتني است كه نابودسازي تدريجي ربا: ﴿يَمحَقُ اللهُ الرِّبوا﴾،قضيّه حقيقي كلّي دائمي است و در مقابل اراده الهي و بدون اذن او هيچ چيزي حقّ مانعيت و وساطت ندارد: ﴿مَن ذَا الَّذي يَشفَعُ عِندَهُ اِلاّبِاِذنِه) 2 پس اگر در مواردي هنوز مال ربوي رباخوار نابود نشده و در حال افزايش است، نقضي بر اصل كلي مِحاق ربا نيست، زيرا مال ربوي بقا ندارد، هر چند با ارث به ديگران منتقل شود، چون ورثه، مالك اموال ربوي ديگران نخواهند شد، پس اشكال، ريشه در توقعِ تعجيلِ محاق دارد نه اصل آن.
سرّ تأخير زوال مال ربوي را بايد در مصلحت كلي يا انجام خيرات آن شخص جست‏وجو كرد، زيرا دنيا دار تزاحم است و تأخير عقوبت مي‏تواند بر اثر مزاحمت پاداش كاري خير باشد، وگرنه به حتم و بدون استثنا، مال ربوي نابود شدني است: ﴿يَمحَقُ اللهُ الرِّبوا﴾.
^ 1 - ـ سوره رعد، آيه 17.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 255.

553

نكته: صدقه سبب گسترش رحمت، محبّت، حسن تفاهم، تأليف قلوب، فراگير شدن امنيت مال و فراهم‏آور اتّحاد، مساعدت و معاونت و بازدارنده قلوب از غضب، اختلاس، افساد و سرقت است. همين ويژگيهاي صدقه مانع فساد و فناي مال و باعث افزايش بهره‏دهي و بهره‏وري از اموال مي‏شود و ثمرات اموال را چند برابر مي‏سازد.
از ويژگيهاي ربا نيز نابودي تدريجي مال است: ربا قساوت قلب و خسارت را در جامعه نشر مي‏دهد و بغض و كينه و سوء ظن پديد مي‏آورد و امنيت را سلب مي‏كند و بعضي را بر انتقام قولي و فعلي، مباشرتي يا تسبيبي، تحريك و تهييج مي‏كند و به اختلاف دامن مي‏زند و بدين‏سان راه فساد و زوال مال را هموار مي‏سازد. در چنين شرايطي كه از پيامدهاي تلخ رباست، كمتر مالي از اين آفات و بلايا ايمن مي‏ماند.
آثار و ويژگيهاي متفاوت و متقابل صدقه و ربا از جهت تماس با زندگي روزمره نيازمندان است. فقر، احساسات باطني فقيران را مي‏شوراند و آنان را براي دفاع از حقوق از دست رفته اجتماعي خود آماده مي‏سازد، پس اگر با صدقه و قول معروف و مال بدون عوض با آنان برخورد شود، احساسات آنان فرو مي‏نشيند و احساسات ضد اجتماعي آنان با احسان و حسن نيت برخورد تعديلي مي‏شود كه اثر زيباي روحي در فقيران مي‏گذارد و اگر در زمان فقر با روحيه رباخواري، افزون‏طلبي و بي‏مهري با آنان رفتار شود، آنان براي گرفتن انتقام به هر كاري دست مي‏زنند.
 
 
راز وصف رباخوار به «كفّار» و «اَثيم»
رباخواري سبب پيدايش معاصي فراوان و بطلان بسياري از عبادات فردي و اجتماعي و فقهي و اخلاقي است، چنان‏كه رباخوار، روزه خود را با مالِ

554

ديگران افطار مي‏كند و نماز او با لباس حرام همراه است و تجارت وي آميخته با حرام است و خانه او از مال مردم ساخته شده است، پس ربا سبب آلودگي هميشگي به معصيت مي‏شود.
از سوي ديگر، بر اساس وظيفه اجتماعي و ديني، رباخوار بايد با مؤمنان برادر باشد: ﴿اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَة... ) 1 ليكن رباخواري به جاي ايجاد پيوند برادري، قهرآفرين است. همچنين بايد براي افزايش كمي و كيفي برّ و تقوا همكاري كند: ﴿وتَعاونوا عَلَي البِرِّ والتَّقوي ولاتَعاونوا عَلَي الاِثمِ والعُدون) 2 ولي وي بر اثم و عدوان كمك مي‏كند.
نتيجه آنكه در پي ربا معاصي فراواني پديد مي‏آيد و همين آلودگي گسترده سبب صحت كاربرد واژه‏هاي «كفّار» و «أثيم» درباره رباخوار است كه از مبالغه در كفر و گناه رباخوار حكايت مي‏كند: ﴿واللهُ لايُحِبُّ كُلَّ كَفّارٍ اَثيم﴾ و به همين جهت است كه در پايان آيه گذشته، رباخوار به خلود در آتش تهديد شده است.
در مقابل ربا، صدقه فضايل فراواني مانند افزايش ايمان و عمل صالح و برپا داشتن نماز دارد: ﴿اِنَّ الَّذينَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّلِحتِ واَقاموا الصَّلوةَ وءاتَوُا الزَّكوةَ لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولاخَوفٌ عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون) 3
خداوند هرگز «كفّار» و «اثيم» را دوست ندارد، از اين‏رو ربا و همچنين شخص كافر را نيست مي‏سازد: ﴿ويَمحَقَ الكفِرين) 4 اين مطلب برگرفته از
^ 1 - ـ سوره حجرات، آيه 10.
^ 2 - ـ سوره مائده، آيه 2.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 277.
^ 4 - ـ سوره آل عمران، آيه 141.

555

ذيل آيه است كه ضامن مضمون و محتواي آيه و بيان علّت آن است: ﴿واللهُ لايُحِبُّ كُلَّ كَفّارٍ اَثيم﴾. رباخوار محبوب خدا نيست، بلكه مغضوب اوست، چون كفّار اثيم است. در مقابل، صدقه دهنده، محبوب خداست و پاداش دنيوي و اخروي او بي‏شمار است.
 
 
اشارات و لطايف
 
اثر اجتماعي ربا
هر فردي از افراد اجتماع، دو حيثيت فردي و اجتماعي دارد. اگر وجودي براي جامعه ثابت شود، مراد همان ارتباط و گرد هم‏آمدن حيثيت اجتماعي روح افراد است كه با يكديگر جامعه را تشكيل مي‏دهند.
همان‏گونه كه افراد جامعه اجل (عمر محدود) دارند كه تقديم و تأخيري در آن نيست: ﴿ولَن يُؤَخِّرَ اللهُ نَفسًا اِذا جاءَ اَجَلُها... ) 1 جامعه هم اجل دارد: ﴿ما تَسبِقُ مِن اُمَّةٍ اَجَلَها وما يَستَءخِرون) 2 بنابراين عمر جامعه در مقابل عمر فرد است و حيات و ممات فردي در مقابل حيات و زوال جامعه.
رباي فردي و اجتماعي در اصلِ زوال و محاق يكسان، ليكن در آثار ديگر متفاوت‏اند؛ براي نمونه، بسياري از بيماريها كيفري است كه دامنگير شخص رباخوار مي‏شود و او را زمينگير و مطرود جامعه مي‏سازد و مردم كينه او را به دل مي‏گيرند و مي‏كوشند با رفتارهاي منفي او را منزوي سازند.
در رباي بانكها يا شركتهاي دولتي و مردمي، آثار فردي ربا، مانند انزوا، كينه، سرزنش يا لعن نيست، از اين‏رو آنها بيشتر به گرفتن ربا تشويق
^ 1 - ـ سوره منافقون، آيه 11.
^ 2 - ـ سوره مؤمنون، آيه 43.

556

مي‏شوند؛ ولي ديري نمي‏پايد كه جامعه به دو طبقه مرفه و محروم تقسيم مي‏گردد و به تدريج طبقه محرومان در برابر سرمايه‏داران مي‏شورند و زمان زوال جامعه فرا مي‏رسد و عمر جامعه كوتاه مي‏شود.
تذكّر: عمر امّتها با قرنها و عمر انسانها با سالها تناسب دارد. برخي از آيات قرآن كريم، هلاك امتها و قرون متمادي را بدون اختصاص به جريان ربا يادآور شده‏اند، مانند: ﴿اَفَلَم يَهدِ لَهُم كَم اَهلَكنا قَبلَهُم مِنَ القُرونِ يَمشونَ في مَسكِنِهِم اِنَّ في ذلِكَ لاءيتٍ لاُولِي النُّهي) 1
 
 
بحث روايي
 
1. ربا نابود كننده دين
سأل رجلٌ الصادق(عليه‌السلام) عن قول الله (عزّ وجلّ):«يَمحَقُ اللهُ الرِّبوا ويُربِي الصَّدَقت» و قد أري من يأكل الربا يربو ماله؟ فقال: «فأي محق اَمْحَقُ من درهم ربا يمحق الدين؛ فإن تاب منه، ذهب ماله و افتقر» 2
اشاره: أ. گاهي در تحليل جواب امامان معصوم(عليهم‌السلام) بيش از حوزه سؤال مطالبي استنباط مي‏شود.
ب. اموال متراكم و برجسته ربوي از دو صورت خارج نيست: يا مورد بهره‏برداري رباخوار مي‏شود كه در اين حال دين او به محاق رفته است، يا وي توبه مي‏كند و اموال را به صاحبان آنها بازمي‏گرداند كه چيزي در دست او نمي‏ماند. خلاصه اينكه رباخوار اگر توبه نكند دينش از دست رفته و اگر توبه كند مالش.
^ 1 - ـ سوره طه، آيه 128.
^ 2 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص279.

557

ج. در صورت بهره‏برداري از آن اموال، دو محاق دامنگير رباخوار مي‏شود: يكي دفعي و ديگر تدريجي؛ امّا محاق دفعي ناظر به دين است و امّا محاق تدريجي ناظر به مال است كه در طي نصوص قبلي و نيز بعدي بيان شده و روشن مي‏شود.
 
 
2. افزايش صدقات
روي عن النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم أنّه قال: «إنّ الله تعالي يقبل الصّدقات و لا يقبل منها إلاّ الطّيّب و يربيها لصاحبها كما يربي أحدكم مُهره أو فصيله، حتّي أنّ اللقمة لتصير مثل أُحد» 1
عن علي بن جعفر عن أخيه موسي عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: «قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم إنّه ليس شي‏ء إلاّ و قد وُكّل به ملك غير الصدقة. فإنّ الله يأخذ بيده و يربيه كما يربي أحدكم ولده، حتّي يلقاه يوم القيامة و هي مثل أُحد» 2
اشاره: أ. همان‏گونه كه انسان فرزندان يا كرّه اسب يا بچه شتر خود را مي‏پروراند، خداوند نيز صدقه طيب را خود دريافت مي‏كند و آن را مي‏پروراند، تا روز قيامت كه صدقه دهنده با آن روبه‏رو مي‏شود، به بزرگي كوه احد شده است.
ب. برخي اهل معرفت بر آن‏اند كه:
1. وقتي سائل دست خود را براي دريافت صدقه گشود خداوند دست خود را (در مقام فعل) بر بالاي دست سائل قرار مي‏دهد.
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص671؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص293، ح1172.
^ 2 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص153.

558

2. با اعطاي صدقه دهنده، قبل از رسيدن مال به دست سائل مستقيماً به دست خداوند مي‏رسد.
3. اين روش براي حفظ كرامت صدقه دهنده است.
4. مثل آن صدقه (نه عين آن) را خداوند مي‏آفريند و در دست صدقه گيرنده واقع مي‏شود تا از آن بهره ببرد.
5. خداوند عين آن صدقه را مي‏گيرد و مي‏پروراند و آن صدقه رشد مي‏كند تا مانند كوه اُحد مي‏شود.
6. اين كار براي غيرت الهي است، چون عطا براي رضاي اوست و توده مردم بخشش بر اساس هوا را بسيار بزرگ و مهم قرار داده و بخشش براي خدا را از نازل‏ترين اموال قرار مي‏دهند. غيرت الهي مايه چنين تأثيري است.
7. دست بخشنده بالاتر از دست گيرنده است، زيرا تعبير حديث 1 اين است كه «تقع»؛ يعني صدقه واقع مي‏شود و وقوع از بالاست.
8. خداوند (در مقام ظهور و فعل) هم در عرش عالي حضور دارد و هم در فرش داني 2.
تبيين اين مطالب، محتاج به تقرير بعضي از مبادي مطوي است؛ نظير تجدّد امثال و خلق آن. گفته‏هاي مزبور في الجمله قابل تأييد است؛ ليكن بالجمله آن مورد نقاش خواهد بود، زيرا نيازي به تكلّف نيست و آنچه در احاديث رجحان صدقه آمده قابل تحليل علمي است.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ عوالي اللئالي، ج2، ص70.
^ 2 - ـ رحمة من الرحمن، ج1، ص398، با تحرير.

559

إنّ الّذين امنوا و عملوا الصّالحات و أقاموا الصّلوة و اتوا الزكوة لهم أجرهم عند ربّهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون (277)
 
گزيده تفسير
منفقان راستين در پرتو صدقات با اخلاص خود، رشد و اعتلاي روحي مي‏يابند كه نشانه‏اش ايمان، عمل شايسته و برپايي نماز و دادن زكات است. پاداش منفقانِ مخلصْ و موفّقِ به امور ياد شده، نزد پروردگارشان محفوظ است و افزون بر پاداش انفاق، هيچ بيمي بر آنان نيست و اندوهگين نمي‏شوند.
 
 
تفسير
 
تناسب آيات
آيه پيشين درباره كاسته شدن تدريجي ربا و افزايش پيوسته صدقات بود و رباخوار گنهكار بسيار ناسپاس خوانده شد كه هرگز خدا او را دوست ندارد و اين كريمه از اجر سرشار و لطف فراوان خداي سبحان به مؤمناني سخن مي‏گويد كه در مقابلِ رباخواران، اهل ايمان و عمل صالح و برگزاري نماز و پرداخت زكات‏اند.
٭ ٭ ٭

560

رشد صدقه دهندگان
قرآن كريم در مقابل نابودي رباخوار و محق مال ربوي، به رشد و افزايش صدقه دهندگان و بركات صدقات آنها در دنيا و آخرت اشاره مي‏كند. نشانه افزايش راستين متصدّقان، اين است كه خدا آنها را اهل عبادت و خدمت‏رساني به مردم براي رضاي خدا مي‏داند و چون قرآن حكيم در صدد بيان افزايش واقعي اهل انفاق است، پيش از بيان اجر انفاق آنها: ﴿لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولاخَوفٌ عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون﴾، ايمان و عمل صالح و فضايل آنان را گوشزد مي‏كند: ﴿اِنَّ الَّذينَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّلِحتِ واَقاموا الصَّلوةَ وءاتَوُا الزَّكوة﴾؛ گويا اهل انفاق كساني هستند كه ايمان همه شئون آنها را فرا گرفته و به مقام امن باريافته‏اند، زيرا صدقه خالصانه، دهنده‏اش را به اوج همه فضايل مي‏رساند، چنان‏كه ربا، رباخوار را اهل رذيلت و «كَفّار اَثيم» مي‏سازد.
 
 
وعده و وعيد
در قرآن كريم وعده و وعيد، و بشارت و انذار غالباً كنار يكديگر به كار مي‏روند؛ ليكن گاهي در دو جمله از يك آيه است و گاهي در دو آيه رديف هم، كه يكي وعده و ديگري وعيد است: ﴿فَمَن جاءَهُ مَوعِظَةٌ مِن رَبِّهِ فَانتَهي فَلَهُ ماسَلَفَ واَمرُهُ اِلَي اللهِ ومَن عادَ فَاُولئِكَ اَصحبُ النّارِ هُم فيها خلِدون) 1 ﴿يَمحَقُ اللهُ الرِّبوا ويُربِي الصَّدَقت... ٭ اِنَّ الَّذينَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّلِحت... ) 2 و گاهي هم در دو فصل از يك سوره.
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 275.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيات 277 ـ 276.

561

نكته: جمله ﴿لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم﴾ نشان پاداش نقدي است؛ خلاف تعبير ﴿فَقَد وقَعَ اَجرُهُ عَلَي الله) 1 كه نشان اصل ثبوت اجر بر عهده است؛ ليكن مي‏توان ثبوت بالفعل اجر را از فعل ماضي ﴿وَقَعَ﴾ استنباط كرد، بنابراين، ﴿فَقَد وقَعَ اَجرُهُ عَلَي الله﴾ يعني اكنون اجرش ثابت است؛ ولي خدا عهده‏دار اجراي آن است.
تذكّر: هر عقيده خير و حق و هر خلق نيك و هر عمل صالح در حدّ خود مورد عنايت الهي است و در وعده خدا اجتماع همه آن فضايل شرط نيست، چنان‏كه هر عقيده يا خُلق يا عمل طالح در حدّ خود درخور تعيير و تقبيح بوده و استحقاق وعيد را دارد و اجتماع همه آن رذايل در وعيد معتبر نيست. آنچه در آيه مورد بحث ذكر شد شرط كمال وعده است نه اصل آن؛ نظير آنچه در آيات ﴿والَّذينَ لايَدعونَ مَعَ اللهِ اِلهًا ءاخَرَ ولايَقتُلونَ النَّفسَ الَّتي حَرَّمَ اللهُ اِلاّبِالحَقِّ ولايَزنونَ ومَن يَفعَل ذلِكَ يَلقَ اَثاما ٭ يُضعَف لَهُ العَذابُ يَومَ القِيمَةِ ويَخلُد فيهِ مُهانا) 2 راجع به كمال وعيد آمده است نه اصل آن.
 
 
وضوح ثبوت پاداش براي منفقان
ذكر ﴿لَهُم اَجرُهُم﴾ بدون حرف «فاء» دلالتي قوي‏تر از «فلهم اجرهم» بر ثبوت اجر دارد، زيرا حرف «فاء» مطلب را به صورت شرط و جزا و سبب و مسبّب در مي‏آورد؛ بيان شرطي، در آغاز كار و درباره كسي است كه براي نخستين بار در صدد فهم برقراري پيوند سبب و مسبّب ميان موضوع و محمول است؛ ولي براي
^ 1 - ـ سوره نساء، آيه 100.
^ 2 - ـ سوره فرقان، آيات 69 ـ 68.

562

متكلّم و مخاطبي كه اين تلازم روشن باشد، سخن به صورت شرطي بيان نمي‏شود؛ مثلاً براي كسي كه مي‏خواهد از تلازم وجود روز و طلوع خورشيد آگاه شود، عبارت شرطي آورده مي‏شود؛ ولي براي فردي كه همواره روز را در پي طلوع خورشيد مي‏بيند و به آن توجّه دارد، آوردن جمله شرطي لازم نيست. در آيه مورد بحث نيز ثبوت پاداش براي انفاق و عدم خوف و حزن براي انفاق كنندگان، به قدري روشن است كه نيازي به جمله شرطي براي تفهيم آن نيست.
 
٭ ٭ ٭

563

ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اتَّقوا اللهَ وذَروا ما بَقِي مِنَ الرِّبوا اِن كُنتُم مُؤمِنين ٭ فَاِن لَم تَفعَلوا فَأذَنوا بِحَربٍ مِنَ اللهِ ورَسولِهِ واِن تُبتُم فَلَكُم رُءوسُ اَمولِكُم لاتَظلِمونَ ولاتُظلَمون (279 ـ 278)
 
گزيده تفسير
تقوا ملكه‏اي نفساني و داراي مراتب است. تقوا در هر كاري نيز مناسب همان كار است. تقوا در آيات مورد بحث، تقواي اقتصادي و رعايت حقوق مالي ديگران است. مؤمنان بايد پروا پيشه كنند و از ستاندن مانده سود ربا بپرهيزند.
در آيه نخست كه با خطاب به مؤمنان آغاز مي‏شود، ترك سود ربوي نشان ايمان دانسته شده و تكرار ايمان در صدر و ذيل آن مي‏رساند كه ربا خواري با روح ايمان ناسازگار است.
در آيه دوم، اصرار بر رباخواري به عنوان اعلان جنگ با خدا و رسول او شمرده شده كه آغازگر اين نبرد نيز شخص رباخوار است. البته اگر او توبه كند، مالك اصل مال خويش است، بدون سود ربوي. اين آيه، مالكيت فردي را امضا مي‏كند.

564

چون رباخواري ظلم است و از سوي ديگر رباخوار با توبه‏اش اصل مال خود را مالك است و كسي نمي‏تواند از سَرِ ستم آن را به وي نپردازد، در پايان آيه به اصل جامع طرد ظلم از ظالم و مظلوم (نفي ستمگري و ستم‏پذيري) اشاره شده است.
 
 
تفسير
 
مفردات
ذروا: از «وذر» به معناي دورانداختن و بي‏توجهي است و فعل ماضي از آن كاربرد ندارد 1.
فأذَنُوا: «أذِنَ» يعني استَمعَ، مانند ﴿واَذِنَت لِرَبِّها وحُقَّت) 2 كاربرد «اِذن» در علمي است كه با شنيدن بدان مي‏رسند، مانند ﴿فَأذَنوا بِحَربٍ مِنَ اللهِ ورَسولِه) 3 چون ﴿فَأذَنوا﴾ در اين آيه متضمن معناي يقين است، با حرف «باء» متعدي شده است، چنان‏كه اگر به معناي تجويز و ترخيص باشد در صورت اسناد به فاعل آذن بدون حرف است و در صورت اسناد به مأذون، با حرف «لام» است، مانند ﴿اَذِنَ لَه الرَّحمن) 4
در برخي قرائتها ﴿فَءاذَنوا﴾ (از باب افعال) خوانده شده است 5.
^ 1 - ـ ر.ك: تسنيم، ج11، ص392 (ذيل آيه 234 بقره).
^ 2 - ـ سوره انشقاق، آيه 2.
^ 3 - ـ مفردات، ص70، «اذن».
^ 4 - ـ سوره‏طه، آيه 109.
^ 5 - ـ الميزان، ج2، ص422؛ التحقيق، ج1، ص52، «ا ذ ن».

565

تناسب آيات
چون در سه آيه قبلي آمد كه اگر كسي از رباخواري دست بكشد لازم نيست رباهاي پيشين (قبل از اسلام) را بازگرداند، برخي گمان كردند مجازند رباهاي مانده بر ذمه بدهكاران را نيز بگيرند، از اين‏رو با صراحت گفته مي‏شود كه اين كار ادامه رباخواري است و با روح ايمان و تقوا سازگار نيست و مؤمنان بايد از آن سودها بگذرند و تنها به اصل مالشان بسنده كنند وگرنه با خدا و پيامبر اعلان جنگ مي‏كنند 1.
٭ ٭ ٭
 
 
تقواي اقتصادي
تقوا ملكه‏اي نفساني است. ملكه‏هاي نفساني گاهي مطلق‏اند و گاهي مقيد، چنان‏كه گاهي علمي‏اند و گاهي عملي. از اطلاق و تقييد ملكه اجتهاد كه ملكه علمي است به اطلاق و تجزّي ياد مي‏شود و از اين‏رو مجتهدان به دو گروه مطلق و متجزّي ياد مي‏شوند. تقوا، به معناي پرهيز از وفاق هوا و خلاف خدا، اگر مطلق بود، در هر مطلبي اثر خاص همان مطلب را رعايت مي‏كند و اگر متجزّي بود، در موردي كه وجود ندارد حكم و اثري ندارد و در موردي كه موجود است حكم مطلوب همان مورد را اجرا مي‏كند. غرض آنكه تقوا حقيقت واحد دارد كه از لحاظ تفاوت درجه و تشكيك آن داراي مراتب متعدد است، چنان‏كه داراي اطلاق و تجزّي بوده، تفكيك‏پذير است. سهم تعيين كننده تقوا در اين‏گونه از مسائل مادي كه علاقه بشر به آن شديد است: ﴿وتُحِبّونَ المالَ
^ 1 - ـ ر.ك: التفسير الكبير، مج4، ج7، ص106.

566

حُبًّا جَمّا) 1 و بخل و شحّ و امساك آن در نهانخانه دل جا كرده است: ﴿واُحضِرَتِ الاَنفُسُ الشُّحّ) 2 بسيار قوي است، زيرا تنها تقواست كه مانع هرگونه طغوا خواهد بود.
براساس توضيح فوق، تقواي هر كاري متناسب با همان است؛ براي نمونه تقوا در مسائل عبادي: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم‏تَتَّقون) 3 خلوص در بندگي است، و تقوا در جهاد: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اتَّقُوا اللهَ وابتَغوا اِلَيهِ الوَسيلَةَ وجهِدوا في سَبيلِهِ لَعَلَّكُم تُفلِحون) 4 تقواي نظامي است.
تقوا در آيه مورد بحث، تقواي اقتصادي و رعايت حقوق مالي ديگران است. امر به تقوا: ﴿اتَّقُوا الله﴾ مقدّمه فرمان به نگرفتن مانده سود مال ربوي است: ﴿وذَروا﴾، تا مخاطب در اطاعت از آن آماده و جدّي باشد.
نكته: خطاب ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا... ﴾ نشان آن است كه هنگام نزول اين آيات، گروهي از مؤمنان به رباخواري گرفتار بوده‏اند و خداوند آنها را تهديد كرده است 5.
 
 
پرهيز از رباخواري نشان ايمان
آيه مورد بحث با خطاب به مؤمنان آغاز مي‏شود: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اتَّقُوا الله﴾
^ 1 - ـ سوره فجر، آيه 20.
^ 2 - ـ سوره‏نساء، آيه 128.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 183.
^ 4 - ـ سوره مائده، آيه 35.
^ 5 - ـ الميزان، ج2، ص422.

567

و با بيان اينكه ترك سود ربوي نشان ايمان است، پايان مي‏يابد: ﴿وذَروا ما بَقِي مِنَ الرِّبوا اِن كُنتُم مُؤمِنين﴾.
تكرار ايمان در صدر و ذيل آيه، تأكيدي است بر اينكه رباخواري با روح ايمان و تقوا سازگاري ندارد.
تقييد و تعليق فرمانِ نگرفتن سود ربوي به ايمان، مي‏فهماند كه ترك ربا نشان ايمان است و رهانكردن ربا به اصل ايمان آسيب مي‏زند و اسباب دوري از محبّت الهي و خلود در جهنّم را فراهم مي‏سازد، ازاين‏رو ﴿اِن كُنتُم مُؤمِنين﴾ براي تأكيد محتواي آيات ﴿ومَن عادَ فَاُولئِكَ اَصحبُ النّارِ هُم فيها خلِدون) 1 و ﴿واللهُ لايُحِبُّ كُلَّ كَفّارٍ اَثيم) 2 است.
درباره: ﴿اِن كُنتُم مُؤمِنين﴾ دو نكته هست:
1. ايمان در عبارت ياد شده (اگر در ادعاي ايمان صادقيد) با ايمان در ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا... ﴾ تفاوت دارد و هر يك به مرتبه‏اي خاص از درجات ايمان ناظر است.
2. حكم حرمت ربا و لزوم ترك مانده آن، كافر و مؤمن را دربر مي‏گيرد و ﴿اِن كُنتُم مُؤمِنين﴾ مفهوم ندارد تا حرمت ربا مخصوص مؤمنان باشد، زيرا انعقاد مفهوم براي شرط در صورتي است كه ذكر شرط براي نكته ديگر نباشد، در حالي كه نكته ديگر آن در اينجا مشهود است. خدا از كافران دو خواسته در طول هم دارد و از مؤمنان يكي: كافران بايد ايمان بياورند و ربا را رها سازند؛ ولي مؤمنان بايد ضمن حفظ ايمان ربا را ترك كنند، پس مفاد آيه شريفه جواز بهره‏برداري كافران از سود ربوي نيست.
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 275.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 276.

568

ربا جنگ با خدا و رسول
راز كاربرد ﴿وذَروا﴾ به جاي «فاعلموا»، يا آن است كه صداي پاي ربا همانند ريا بسيار ضعيف و چونان حركت مورچه در شب تاريك بر روي سنگ سياه است؛ يا اينكه گوش رباخواران كر است، زيرا گوش نامتشرّع كر است و متشرّع مالدوست هم گرچه به حرمت ربا آگاه باشد صداي پاي ربا را نمي‏شنود، چون به صورت حيله‏هاي شرعي تحقق مي‏يابد كه در حقيقت رباست. اكنون چون اعلان جنگ است، متوجّه امر خواهند شد.
تنوين ﴿بِحَرب﴾ نشان تعظيم است 1 ؛ يعني جنگي بزرگ، آن‏هم با خدا و با رسول اوصلي الله عليه و آله و سلم. گاهي جنگ فقط با خداست: «من أهان لي وليّاً فقد بارزني بالمحاربة» 2 ولي آيه مورد بحث، از جنگ با خدا و رسول‏صلي الله عليه و آله و سلم سخن مي‏گويد.
نافرماني و ترك اوامر الهي و ارتكاب نواهي، اعلام جنگ با خدا و اخلال در نظام اقتصادي اجتماعي و حكومتي اسلام و نيز نبرد با ولي مؤمنان و رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم است و هر يك در دنيا و آخرت مجازات جداگانه‏اي دارد: ﴿اِنَّما جَزؤُا الَّذينَ يُحارِبونَ اللهَ ورَسولَهُ ويَسعَونَ فِي الاَرضِ فَسادًا اَن يُقَتَّلوا اَو يُصَلَّبوا اَو تُقَطَّعَ اَيديهِم واَرجُلُهُم مِن خِلفٍ اَو يُنفَوا مِنَ الاَرضِ ذلِكَ لَهُم خِزي فِي الدُّنيا ولَهُم فِي الاءخِرَةِ عَذابٌ عَظيم) 3
^ 1 - ـ التفسير الوسيط، ج1، ص639.
^ 2 - ـ الكافي، ج1، ص144؛ هر كسي به يكي از اولياي خدا اهانت كند، به جنگ با خدا برخاسته است.
^ 3 - ـ سوره مائده، آيه 33.

569

همان‏گونه كه در آيه ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اَطيعُوا اللهَ واَطيعُوا الرَّسول) 1 فرمانبرداري خدا و رسول او جداگانه مطرح شده است كه نشان دو نوع اطاعت از احكام الهي و احكام حكومتي نبوي‏صلي الله عليه و آله و سلم است، در آيه مورد بحث نيز ربا نافرماني خدا، اعلام جنگ با او، اخلال در نظام اسلامي و اعلام نبرد با رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم است.
به ديگر سخن، رباخواران، هم حكم الهي حرمت ربا را زيرپا مي‏گذارند و هم حكم حكومتي را كه براساس تأسيس و اداره نظام اسلامي است.
كاربرد ﴿بِحَرب﴾ به جاي «حرباً» نشان آن است كه ملازمِ اعلام جنگ، جنگي ريشه‏دار و آشتي‏ناپذير در پيش است. تعبير ﴿مِنَ اللهِ ورَسولِه﴾ هم بيان منشأ جنگي است كه از اراده حكيمانه و عادلانه و از سنّت تغييرناپذير الهي ريشه مي‏گيرد و اجراي آن از سوي اشرف رسولاني است كه براي برپايي قسط برانگيخته شده است، گرچه زمينه جنگ را رباخواران فراهم ساخته‏اند.
 
 
آغازگر نبرد
جنگ دو سويه است؛ ولي در برخي از موارد يكي از دو طرف آن آغازگر نبرد است. آنچه از آيه ﴿اِنَّما جَزؤُا الَّذينَ يُحارِبونَ اللهَ ورَسولَهُ ويَسعَونَ فِي الاَرضِ فَسادًا اَن يُقَتَّلوا) 2 و همچنين از آيه ﴿والَّذينَ اتَّخَذوا مَسجِدًا ضِراراً وكُفرًا وتَفريقًا بَينَ المُؤمِنينَ واِرصادًا لِمَن حارَبَ اللهَ ورَسولَه) 3 برمي‏آيد اين است كه
^ 1 - ـ سوره محمّدصلي الله عليه و آله و سلم، آيه 33.
^ 2 - ـ سوره مائده، آيه 33.
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 107.

570

آغاز پيكار با خدا از طرف شخص طاغي است، بنابراين طغيان در برابر حكم خدا و تمرّد از دستور او و تنمّر در قبال رهنمود وي نبرد با او تلقي مي‏شود، چنان‏كه از اهانت اولياي الهي به محاربه با خدا ياد شده، به طوري كه اهانت كننده، اعلان جنگ با خدا داده است: «من أهان وليّاً فقد آذَنَ لي بالمحاربة» 1
برخي از تعبيرها دو احتمال را به همراه دارد: يكي آغاز جنگ از طرف خدا و ديگري ابتداي نبرد از طرف شخص عاصي؛ نظير آنچه در عهدنامه مالك اشتر آمده است: «ولا تنصبنّ نفسك لحرب الله فإنّه لايَدَ لك بنقمته... ومن ظَلَم عباد الله كان الله خصمه دون عباده ومن خاصَمَه الله ادحَضَ حجّته وكان لله حرباً حتي ينزع أو يتوب... » 2 هرچند احتمال آغاز جنگ از خداوند در جمله‏هاي اخير قوي‏تر به نظر مي‏آيد.
 
 
چگونگي توبه رباخوار
رباخوارانِ توبه‏كار، مالك اصل مال خود هستند؛ ولي سود مال ربوي از آنها نيست: ﴿واِن تُبتُم فَلَكُم رُءوسُ اَمولِكُم﴾.
توبه كافر، ايمان آوردن و در پي آن، انجام دادن عمل صالح است؛ ولي توبه فاسق بازگشت از فسق به عدل و پرهيز از گناه است، از اين‏رو در آيه مورد بحث به ذكر توبه بسنده شده است: ﴿واِن تُبتُم﴾ و نشان مي‏دهد كه مخاطب آيه بعضي از مؤمنان بودند كه از اين رباخواري نهي شدند.
^ 1 - ـ الكافي، ج1، ص144.
^ 2 - ـ نهج البلاغه، نامه 53، بند 11 و 18.

571

 
امضاي مالكيت فردي
جمله ﴿فَلَكُم رُءوسُ اَمولِكُم لاتَظلِمونَ ولاتُظلَمون﴾، امضاي اصل مالكيت در اسلام و عدم جواز منع رباخوار از تملّك و تصرّف در اصل مال خود اوست.
اضافه «رءوس» به «اموال»، اضافه بياني نيست، بلكه اضافه صفت به موصوف است؛ گويا مال چونان فكر است كه بايد بازده و اثر داشته باشد. همان‏گونه كه حركات و تدبير اعضا و جوارح بر عهده سر است، سودها و درآمدها را هم رأس مال و سرمايه فراهم مي‏آورد و درآمدهاي مشروع، از پيامدها و آثار اصل مال است.
 
 
ظلم بودن رباخواري
ربا، چون انضمام ناحق مال ديگران به اموال رباخوار است، ظلم محسوب مي‏شود. از سوي ديگر، رباخوار با توبه‏اش اصل مال خود را مالك است و كسي مجاز نيست آن را به وي نپردازد و در حقّش ظلم كند: ﴿لاتَظلِمونَ ولاتُظلَمون﴾.
كاربرد ﴿لاتَظلِمونَ ولاتُظلَمون﴾ به جاي «فلكم رءوس أموالكم بلا زيادة و لا نقيصة» مي‏فهماند كه خوردن مال مردم به صورت كم دادن يا زياد گرفتن، ظلم است و ظلم هم ريشه‏كن مي‏شود. ربا هم كه نابود مي‏گردد، به سبب مصداق ظلم بودن آن است.

572

اشارات و لطايف
 
1. احكام رباخوار
اگر پس از ابلاغ حكم تحريم ربا، رباخوار حكم خدا را پذيرفت و از كار پليد خويش دست كشيد، رباهاي گرفته شده پيش از صدور حكم، گذشت‏پذير است و رباخوار حقّ گرفتن سودهاي ربوي مانده را ندارد و در صورت اصرار بر گناه رباخواري، با عقوبت الهي و تعزيرات حكومتي روبه‏رو مي‏گردد و با توبه او تمامي اصل مالش پرداخت مي‏شود، وگرنه با انكار مستكبرانه و نفي جحودانه، اصل مال او جزو «انفال» و در اختيار رهبر يا جزو «في‏ء» و مال مسلمانان است و اجازه و تعيين جهت صرف آن از اختيارات رهبر است.
رباخواري كه به حرمت ربا آگاه است و آن را عالماً عامداً انكار مي‏كند و مي‏داند چنين انكار آشكاري تكذيب صريح وحي الهي و تخطئه آورنده آن است، مرتد و مهدورالدم است، زيرا حرمت ربا از ضروريات فروع دين به شمار مي‏رود كه آن را انكار كرده است.
حكم كلامي مرتد، جاودانگي در آتش است: ﴿ومَن عادَ فَاُولئِكَ اَصحبُ النّارِ هُم فيها خلِدون) 1 چون كسي كه با آمدن اين موعظه رسا و قاطع قرآني و جدا شدن رشد از غي، باز هم در برابر قرآن ايستادگي و صريحاً قرآن را جحودانه نفي و پيامبر را تخطئه كند، مستحق حكم كلامي خلود در آتش و حكم فقهي اجراي حدّ ارتداد و مصادره اموال است. شايد رباخوار آگاه به حرمت ربا هم كه اين حرمت را انكار نمي‏كند مشمول حكم مصادره اموال باشد. برپايه فتاواي فقها، رباخواري كه به طور روشن از حرمت آن آگاه بوده
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 275.

573

ابتدا تعزير و سپس اعدام مي‏گردد 1.
تذكّر: حرمت ربا در قرآن نه متشابه است و نه هيچ فقيهي در اصل حرمت شبهه‏اي دارد؛ ليكن اگر حكمي مستفاد از اماره بود و دليلي بر خلاف آن اقامه شد يا در اماره بودن دليل آن ترديدي بود هيچ‏يك از حكم كلامي و فقهي درباره وي جاري نيست.
 
 
2. اصل جامع طرد ظلم از ظالم و مظلوم
مهم‏ترين عنصر اعتقادي، توحيد، و برجسته‏ترين عنصر اجتماعي سياسي، عدل است. عدل مانع ستمگري و ستم‏پذيري است. اصل طرد ظلم از ظالم و مظلوم همان استقرار همه جانبه‏عدل است و اين اصل جامع اختصاصي به مسائل اقتصادي ندارد؛ هرچند مورد آن جريان ربا و اقتصاد است. اين اصل جامع، همه حوزه‏هاي محلّي، منطقه‏اي و بين المللي را دربر مي‏گيرد؛ يعني رعايت عدل و پرهيز از ظلم لازم است، خواه در قلمرو اسلامي كه تنظيم روابط بين مسلمانان را برعهده دارد و خواه در قلمرو توحيدي كه عهده‏دار روابط موحدان جهان است و خواه در سطح بين الملل كه تنظيم روابط انساني را برعهده دارد. غرض آنكه قانون لزوم عدل و پرهيز از ظلم نه تخصيص‏پذير است و نه تقييدپذير. مسائل مالي، خواه به عين و خواه به منفعت و خواه به انتفاع و خواه به حق تعلق بگيرد، در هيچ بخشي ظلم راه ندارد.
لازم است عنايت شود كه تنها مبدأ تشخيص عدل و ظلم شريعت الهي است، زيرا تنها عاملي كه از قرار گرفتن هر چيزي در جاي خود آگاه است،
^ 1 - ـ ر.ك: جواهر الكلام، ج23، ص332؛ ج41، ص601 ـ 600.

574

خداوند است: ﴿ اِنّا كُلَّ شي‏ءٍ خَلَقنهُ بِقَدَر) 1 ﴿كُلُّ شي‏ءٍ عِندَهُ بِمِقدار) 2 تعيين موضع هر چيزي در اختيار آفريدگار آن چيز و خالق موضع آن است، بنابراين عدل كه عبارت از «وضع كلّ شي‏ء في موضعه» است بدون شناخت حدّ وجودي شي‏ء و استحقاق ذاتي وي و جايگاه او در هندسه نظام آفرينش ممكن نيست و اين امور در اختيار آفريدگار جهان، انسان و پيوند اين دو است، ازاين جهت گفته شد: عدل فقط با شريعت الهي معلوم مي‏شود.
 
 
بحث روايي
 
1. شأن نزول
روي عن أبي جعفر الباقر(عليه‌السلام): «أنّ الوليد بن المغيرة كان يربي في الجاهلية و قد بقي له بقايا علي ثقيف؛ فأراد خالد بن الوليد المطالبة بها بعد أن أسلم، فنزلت الاية» 3
قال السدي و عكرمة: نزلت في بقية من الرّبا كانت للعباس و خالد بن الوليد و كانا شريكين في الجاهلية يسلفان في الربا إلي بني عمرو بن عمير ناس من ثقيف، فجاء الإسلام و لهما أموال عظيمة في الرّبا؛ فأنزل الله هذه الاية، فقال النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم: «ألا أنّ كلّ ربا من ربا الجاهلية موضوع و أوّل ربا أضعه ربا العباس بن عبد المطلب... » 4
^ 1 - ـ سوره قمر، آيه 49.
^ 2 - ـ سوره‏رعد، آيه 8.
^ 3 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص673؛ وسائل الشيعه، ج18، ص131.
^ 4 - ـ مجمع البيان، ص674 ـ 673؛ مستدرك الوسائل، ج13، ص345؛ الدر المنثور، ج2، ص107 و 109، با اندكي تفاوت.

575

اشاره: طبق اين روايات، آيات 279 ـ 278 سوره «بقره» درباره خالد بن وليد و عباس بن عبد المطلب نازل شده است كه پس از مسلمان شدن بنا داشتند سود رباهاي دوران گذشته خود را بگيرند، كه قرآن مؤمنان را از اين كار منع كرد. پس از نزول اين آيات پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم رباهاي دوران جاهليت را بي‏اعتبار كرد و فرمود: نخستين ربايي كه بطلان آن را اعلام مي‏كنم رباهاي عمويم عباس است.
 
 
2. حكم قتل رباخوار
قال الصادق(عليه‌السلام): «لئن أمكنني الله منه لأضربنّ عنقه» 1
اشاره: هنگامي كه امام صادق(عليه‌السلام) شنيد شخصي با جرئت ربا مي‏خورد، فرمود كه اگر خدا مرا از حكومت [ظاهري] برخوردار مي‏كرد و بر او دست مي‏يافتم وي را مي‏كشتم، زيرا مستقيماً و صريحاً حرام خدا را حلال كرده و در برابر حكم خدا ايستاده است. البته محمول است بر مورد انكار ضروري، به طوري كه نفي وحي الهي و تخطئه رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم را به همراه داشته باشد، وگرنه صرف ارتكاب معصيت ربا مجوّز قتل نيست و اين حكم فقهي از ساير دستورهاي امام صادق(عليه‌السلام) به دست مي‏آيد.
 
 
3. آمرزش رباخوار جاهل با توبه
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: «إنّ التوبة مطهّرة من دنس الخطيئة؛ قال: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اتَّقوا اللهَ وذَروا ما بَقِي مِنَ الرِّبوا اِن كُنتُم مُؤمِنين ٭ ... واِن تُبتُم
^ 1 - ـ الكافي، ج5، ص147؛ وسائل الشيعه، ج18، ص125.

576

فَلَكُم رُءوسُ اَمولِكُم لاتَظلِمونَ ولاتُظلَمون﴾ فهذا ما دعا الله إليه عباده من التوبة و وعد عليها من ثوابه؛ فمن خالف ما أمره الله به من التوبة، سخط الله عليه و كانت النّار أولي به و أحقّ» 1
اشاره: توبه از رباخواري سبب آمرزش و پاداش الهي است و مخالفت با آن، غضب خدا و عذاب جهنّم را در پي دارد.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص153.

577

واِن كانَ ذو عُسرَةٍ فَنَظِرَةٌ اِلي مَيسَرَةٍ واَن تَصَدَّقوا خَيرٌ لَكُم اِن كُنتُم تَعلَمون (بقره، 280)
 
گزيده تفسير
بر طلبكاران واجب است كه براي گرفتن اصل مال خود از ربا گيرنده تنگدست يا هر بدهكار ديگري تا هنگام گشايش، مهلت دهند و اگر بدهكار قدرت پرداخت ندارد، طلب خود را صدقه حساب كرده و به او ببخشند كه اين براي آنان بهتر است، چنانچه حقيقت را بدانند.
 
 
تفسير
 
مفردات
عُسرة: «عسرة»، سختي همراه با تنگناست؛ مادي باشد يا معنوي، در برابر «يسر» كه آساني همراه با گشايش است 1.
«ذو عسرة» تحصيل مال بر او متعذر نيست؛ ولي به دست آوردنش براي وي بسيار دشوار است. فعل «كان» در اين آيه، تام و به معناي «حدث» و «وجد» است و مانند ساير افعال تام، تنها فاعل مي‏خواهد و «ذو» كه از اسماي
^ 1 - ـ التحقيق، ج8، ص125، «ع س ر».

578

خمسه است، فاعل آن، و علامت رفعش «واو» است 1.
فَنَظِرَة: «نَظِرة»، به معناي مهلت و فرصت، اسم مصدرِ «إنظار» است 2 كه به معناي انتظار، مهلت دادن و به تأخير انداختن است 3 : ﴿قالَ اَنظِرني اِلي يَومِ يُبعَثون ٭ قالَ اِنَّكَ مِنَ المُنظَرين) 4
ريشه «نظر» نگاه كردن به چيزي و تأمل و دقت در آن است. نظر به معناي انتظار نيز از همين معناست؛ گويا شخص منتظر به زماني مي‏نگرد كه بناست «منتظَر» در آن به دست آيد 5.
ميسرة: «مَيسرَة» و «يَسار» به معناي بي‏نيازي است 6. «يسر» ضدّ «عسر» و به معناي آساني با گشايش است 7.
گفته‏اند: «ميسرة»، يا مصدر ميمي به معناي يسار و وسعت است يا اسم زمان به معناي وقت يسار و گشايش كه بدهكار توان اداي دَيْن مي‏يابد 8.
مراد از ميسرة در آيه به قرينه تقابل با «عُسرة»، اين است كه بدهكار بيش از هزينه خود و عيالش را دارد و بعض يا همه بدهي را مي‏تواند پرداخت كند.
گفتني است كه «ميسرة» شرط تحصيلي است نه‏حصولي؛ يعني بر بدهكار واجب است كه مقدماتي فراهم‏آورد تا بتواند دين خود را در مهلت مقرر بپردازد.
^ 1 - ـ اعراب القرآن، ج1، ص432.
^ 2 - ـ المصباح، ص612، «ن ظ ر».
^ 3 - ـ المعجم الوسيط، ص932، «ن ظ ر».
^ 4 - ـ سوره اعراف، آيات 15 ـ 14.
^ 5 - ـ معجم مقاييس اللغه، ج5، ص444، «ن ظ ر».
^ 6 - ـ مفردات، ص892، «ي س ر».
^ 7 - ـ التحقيق، ج14، ص243، «ي س ر».
^ 8 - ـ اعراب القرآن، ج1، ص432.

579

تناسب آيات
برپايه آيات گذشته، رباخوار مجاز است تنها اصل مالش را مطالبه كند نه سود آن را؛ آيه مورد بحث مي‏فرمايد اين حكم در صورتي است كه بدهكار توان پرداخت اصل مال را داشته باشد، وگرنه بايد تا هنگام گشايش به او مهلت داده شود و چه بهتر كه طلبكار آن بدهي را صدقه بشمارد و از آن بگذرد؛ نه آن‏گونه كه در جاهليت مرسوم بود و امروز نيز چنين است كه اگر بدهكار نتواند سر وقت بدهي خود را بدهد، گرفتار ربا گردد و بدهي‏اش به عنوان خسارت تأخير تأديه دو چندان شود.
٭ ٭ ٭
 
 
وظيفه وامدار و بستانكار
«ذو عسرة» از نظر فقه بدهكاري است كه بيش از نيازهاي ضروري و مخارج متعارف خود و خانواده‏اش را نداشته باشد تا بتواند بدهي خود را پرداخت كند. مقصود از نيازهاي ضروري كه جزو مستثنيات دَين است، خوراك، پوشاك، مسكن، وسيله نقليه و خادم و... در حدّ شأن اوست.
«شأن» در اصطلاح فقهي، شأن اصيل و خانوادگي است نه شأن عارضي. كسي كه در خانواده‏اي متوسط تولد و رشد يافته است، شأني متناسب با آن خانواده دارد و هرگز پذيرفته نيست كسي با اسراف و اتراف و بلندپروازي براي خود شأن بسازد.
﴿فَنَظِرَةٌ اِلي مَيسَرَة﴾ جمله‏اي خبري در مقام انشاست؛ يعني اگر مديون در سختي و تنگنا بود: ﴿واِن كانَ ذو عُسرَة﴾، بر طلبكار واجب است به او تا فراخدستي مهلت دهد، هرچند مهلت دادن به وامدارِِ موسِر و دارا هم مستحب

580

است و مطالبه دَين واجب نيست و آزاد گذاشتن مديون در زمان پرداخت، نشان بزرگواري و كرامت طلبكار است.
اگر بدهكار به هيچ وجه نتواند دَين خود را پرداخت كند، مهلت دادن به او واجب است، وگرنه واجب نيست، بلكه طلبكار مي‏تواند از بدهكار اهل تسامح و تساهل به محكمه شرع شكايت برد تا حاكِم عادل او را حبس كند، چنان كه اميرمؤمنان(عليه‌السلام) كرد 1.
منظور از مهلت دادن، فرصت براي پرداخت دَين است؛ نه مهلت براي كسب درآمد و پرداخت بدهي از سود آن. مهلت دادن پس از سررسيد پرداخت، تا زماني است كه مديون، هرچند با رسيدن وقت زكات و دريافت سهم غارمان يا با اطلاع به حاكم، قدرت بر پرداخت دَين پيدا كند و امام امت اسلامي در صورتي دَين مديون را از بيت‏المال مي‏پردازد كه او، آن مال را در جهت صحيح صرف كند.
 
 
اطلاق وجوب امهال
با توجّه به اطلاق ﴿واِن كانَ ذو عُسرَة﴾، وجوب مهلت دادن به بدهكارِ تنگدست، اختصاص به دَين اصل مال ربوي يا قرض ندارد، بلكه مطلق دَين را دربر مي‏گيرد. قرض با ايجاب و قبول همراه است؛ ولي دَينْ گاهي با اتلاف مال و زماني ضمن بيع سلم و هنگامي با نسيه و گاه با قرض عقدي پديد مي‏آيد، پس نسبت قرض با دَين، عموم و خصوص مطلق است و آيه مطلق؛ ليكن منطبق بر مورد رباست و موارد ديگر را نيز دربر دارد.
^ 1 - ـ ر.ك: الكافي، ج5، ص102؛ الاستبصار، ج3، ص7؛ مستدرك الوسائل، ج13، ص432.

581

نتيجه آنكه برپايه آيات پيشين، اگر رباخوار توبه نكند، آن مال ربوي اصلاً دَين نيست، بلكه در اختيار مسلمانان قرار مي‏گيرد بنابر انعقاد مفهوم براي جمله ﴿واِن تُبتُم فَلَكُم رُءوسُ اَمولِكُم... ) 1 و در صورت توبه، فقط اصل مالش براي اوست و بدهكار بايد آن را بپردازد.
چنانچه وامدار براي پرداخت اصل مال قدرت نداشت، بستانكار نبايد او را با تحميل به اداي دَين وادارد، بلكه او دو وظيفه مستحب و واجب در طول هم دارد:
1. سزاوار است بستانكار اصل دَين را از باب صدقه به بدهكار ببخشد و اين‏كار براي وي بهتر از گرفتن مال است: ﴿واَن تَصَدَّقوا خَيرٌ لَكُم﴾.
2. در صورت عدم تمايل به بخشش، واجب است به بدهكار فقير مهلت دهد و تحت فشار قرار دادن و ملزم كردن او حرام است، همان‏گونه كه بر بدهكار حرام است در پرداخت بدهي خود سهل‏انگاري كند و واجب است درصدد تحصيل مال براي اَداي دَين برآيد.
مهلت دادن به بدهكار متمكّن واجب نيست، چنان كه مطالبه هم واجب نيست، زيرا حقّ بستانكار است و همان‏گونه كه شايسته است صبر كند تا خود بدهكار دَين را پرداخت كند، جايز است آن را بطلبد. تقابل حق طلبكار و تكليف بدهكار متمكن كاملاً محفوظ و مورد رعايت است.
 
 
وجوب امهال و استحباب تصدّق
براساس آيه مورد بحث، طلبكار ميان بخشيدن دَين يا نبخشيدن آن بر وامدار تنگدست مختار است؛ نه ميان اِنظار واجب و تصدّق مستحبي، پس اگر
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 279.

582

صدقه دادن را انتخاب نكرد، نوبت به وجوب اِنظار به مديون مي‏رسد، پس اصلاً اين مطلب مطرح نيست كه مستحبي برتر از واجب نيز هست و تصدق مستحب از مهلت دادن واجب افضل است.
براي اِبراي ذمه مديون، انشاء با لفظ عربي «ابراء» لازم نيست، بلكه با كلمه «تصدّقت» و مانند آن در لغت فارسي نيز مي‏توان ذمه وامدار را فارغ كرد. اين نكته از ﴿واَن تَصَدَّقوا خَيرٌ لَكُم﴾ فهميده مي‏شود.
تصدّق، يا به بخشيدن عين يا در حكم بخشش عين است و در تقسيم ديگر، يا به كل عين است يا به بعض آن، پس گاه بخشش تمام عين يا بعض آن است و گاه بخشش كلّ دَين يا بعض آن و زماني در حكم بخشش عين است؛ مانند مهلت دادن بيشتر به بدهكار كه تصدّق در امهال است؛ ولي تصدّق در امهال مستحب نه در اِمهال واجب، چون مديون اگر موسر و فراخ‏دست نيز باشد، امهال مستحب است.
تذكّر: گاهي صدقه واجب است؛ مانند زكات معهود، و گاهي مستحب است؛ نظير صدقات مستحبي معهود، و زماني تصدق واجب؛ نه آنكه مال صدقه باشد؛ مانند آنچه برخي درباره مال مجهول المالك گفته‏اند. امهال واجب نسبت به بدهكار تهي‏دست از هيچ‏يك از اقسام ياد شده نيست. وجوب امهال، توصلي است؛ ولي اگر قصد قربت آن را همراهي كند داراي ثواب خواهد بود.
 
 
تأكيد بر خير بودن صدقه
به گواه صدر و ذيل و ربط مجموعه آيات به يكديگر، محور اصلي اين آيه دعوت به صدقه است و پرهيز دادن و برحذر داشتن از ربا بحث فرعي آن است

583

و طرح بحث حرمت ربا براي دفع رهزن از سر راه انفاق و تصدق است، ازاين‏رو خداي سبحان به صورت مطلق، صدقه دادن را خوب شمرده است: ﴿واَن تَصَدَّقوا خَيرٌ لَكُم﴾ تا بر اصل كلّي خير بودن انفاق تأكيد ورزد.
گفتني است كه جمله ﴿واَن تَصَدَّقوا خَيرٌ لَكُم﴾ مشابه جمله ﴿واَن تَعفوا اَقرَبُ لِلتَّقوي) 1 است. از اين مشابهت دو نكته به دست مي‏آيد:
1. هر دو اشاره به اصالت موضوع دارند؛ يعني ﴿اَن تَصَدَّقوا خَيرٌ لَكُم﴾ اشاره به اصلِ اصيل انفاق در نظام اقتصادي اسلام و ﴿واَن تَعفوا اَقرَبُ لِلتَّقوي﴾ اشاره به تقواي خانوادگي و اجتماعي است كه بر اصلِ اصيل «گذشت» در نظام خانوادگي و اجتماعي استوار است.
2. همان‏گونه كه رعايت اصلِ عفو، سبب نزديكي به تقواست، عمل به اصل تصدّق نيز تقوا آفرين است.
 
 
اثر علم به تنگدستي بدهكار و حكم تصدّق و امهال
همان‏طور كه ﴿اِن كُنتُم مُؤمِنين﴾ ناظر به اصل ايمان است، تعبير ﴿اِن كُنتُم تَعلَمون﴾ مي‏تواند ناظر به آگاهي و خبير بودن مخاطبان باشد؛ يعني اگر بدانيد نظم جامعه، حفظ تعامل عاطفي و صيانت مودت عمومي در گرو بخشش يا امهال است. اطلاق ﴿اِن كُنتُم تَعلَمون﴾ با اين معنا كه «اگر تنگدستي وامدار و لزوم امهال به وي را مي‏دانستيد»، علم به موضوع و علم به حكم را دربرمي‏گيرد. البته اين بدان معنا نيست كه جاهل به موضوع و حكم مكلّف نيست، بلكه او نيز مكلّف است؛ ولي از عالِم انتظار عمل مي‏رود و از
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 237.

584

جاهل، نخست توقّع علم و سپس عمل به آن.
بيان شمول ﴿اِن كُنتُم تَعلَمون﴾ نسبت به «علم به موضوع» اين است كه چون ذيل آيه گذشته، نشان ايمان را ترك سود ربوي دانست: ﴿وذَروا ما بَقِي مِنَ الرِّبوا اِن كُنتُم مُؤمِنين) 1 در اين آيه هم پيامد آگاهي از تنگدستي مديون را عمل به دستور تصدّق مي‏داند: ﴿واَن تَصَدَّقوا خَيرٌ لَكُم اِن كُنتُم تَعلَمون﴾.
نسبت به «علم به حكم» نيز بدين‏گونه كه اگر تاكنون نمي‏دانستيد حكم رفتار با بدهكار تنگدست، نخست تصدّق، و آن‏گاه امهال است، اكنون بدانيد و بدان عمل كنيد و چنانچه از حكم با خبر بوديد؛ ولي در خصوص مديون خاص، علم به تنگدستي او نداشتيد و اكنون به تنگدستي وي آگاه شديد، با او بزرگواري كرده و بدهي‏اش را ببخشيد يا برادري و مدارا كنيد و به او مهلت دهيد، پس صرف دانستن حكم و آشنايي با رنج فقر و فقيران بس است كه طلبكاران به حكم آيه عمل كنند.
 
 
اشارات و لطايف
 
1. انواع مالكيت اعتباري
مالكيت اعتباري اقسامي دارد كه بعضي از آنها عبارت است از:
1. مالكيت ولي امر مسلمانان؛ مانند مالكيت بر انفال.
2. مالكيت عموم مسلمانان؛ مانند «فَي‏ء» كه توزيع و هزينه كردن آن به دستور ولي شرعي امت اسلامي است و اگر ولايت آن به دست مردم باشد، سبب هرج و مرج مي‏شود. اين سرمايه كلان به طور عادلانه در اختيار عموم
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 278.
   

585

مردم قرارمي‏گيرد، نه در حوزه نهاد خاص يا سازمان مخصوص كه در مقابل مردم است، زيرا اين با هدفِ قراردادن اموال براي مسلمانان سازگاري ندارد: ﴿... كَي لايَكونَ دولَةً بَينَ الاَغنِياءِ مِنكُم) 1
اگر ثروت كلان در اختيار عدّه‏اي از مردم باشد نه همه آنها، فاصله طبقاتي غني و فقير زياد مي‏شود و كارها و امور فقط در دست آنان مي‏چرخد؛ مانند نظامهاي سرمايه‏داري كنوني كه امور اقتصادي را شركتهاي بزرگ خصوصي اداره مي‏كنند، پس براي اينكه اموال به دست دولت يا عدّه‏اي خاص نرود و در دست عموم گردش كند، خداي حكيم ولايتِ در تصرّف و مصرف «في‏ء» را در اختيار ولي امر مسلمانان نهاده است كه به برپايي عدالت اجتماعي نزديك‏تر است.
3. مالكيت شخصي؛ مانند درآمدهاي بازرگاني، كشاورزي، دامداري و صنعت در بخشهاي كوچك و بزرگ خصوصي. قرآن اصل مالكيت شخصي را در مقابل نظريه «اختصاص» امضا فرموده است.
 
 
2. اصالت اعتقاد؛ نه اقتصاد
براي تبيين اصالت اعتقاد نه اقتصاد، و اختلافهاي مالي و علمي موجود و نيز فقر طبيعي و قهري برخي انسانها بايد به نكات ذيل اشاره شود:
أ. خدا رزق هر مخلوقي را فراهم مي‏كند و ارزاق مادي و ظاهري و نيز روزيهاي معنوي، مانند نبوت و رسالت و امامت، تنها به دست اوست: ﴿نَحنُ قَسَمنا بَينَهُم مَعيشَتَهُم فِي الحَيوةِ الدُّنيا) 2
^ 1 - ـ سوره حشر، آيه 7.
^ 2 - ـ سوره زخرف، آيه 32.

586

«روزي» به مقدار رفع نياز روزانه مخلوق گفته مي‏شود: ﴿وما مِن دابَّةٍ فِي الاَرضِ اِلاّعَلَي اللهِ رِزقُها) 1 در روايات نيز آمده است: «و لكلّ ذي رمق قوت» 2 از سوي ديگر، آفريدگار دانه‏ها و ميوه‏ها و گياهان، مصرف‏كننده آنها را هم پيش‏بيني فرموده است: «و لِكلّ حبّةٍ اكلٌ» 3
ب. مال داشتن كمال نيست؛ خلاف علم و اخلاق كه به خودي خود فضيلت است، زيرا كمال بودن صرف مالداري و تمكّن، مي‏طلبد كه خداوند والا پيامبرانش را از ثروتمندان برگزيند، با آنكه نوع پيامبران از طبقه فقير و ساده‏زيست و اهل تلاش بودند و به كارهايي مانند زنبيل‏بافي، زره‏بافي و چوپاني اشتغال داشتند.
مِلك و مُلكِ جهان‏شمول حضرت سليمان نيز براي رويارويي با ملكه سبا و پادشاه يمن بود، تا مقابل مشركان بفرمايد: ﴿بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم ٭ اَلاّتَعلوا عَلَي وأتوني مُسلِمين) 4 و اگر دعوت به اسلام را نپذيرفتيد و مانع نفوذ تعاليم الهي در سطح توده مردم شديد، با سپاه قدرتمند من روبه‏رو خواهيد شد: ﴿فَلَنَأتِيَنَّهُم بِجُنودٍ لاقِبَلَ لَهُم بِها ولَنُخرِجَنَّهُم مِنها اَذِلَّةً وهُم صغِرون) 5 وگرنه آن حضرت در زندگي شخصي‏اش ساده‏زيست بود، پس داشتن و نداشتن مال براي امتحان است نه نشان نقص يا كمال.
ج. در نگاه كلّي، وجود اختلافهاي مالي و علمي در نظام اجتماعي ضروري است و سبب تسخير متقابل انسانها مي‏شود و زمينه امتحان آنها را در
^ 1 - ـ سوره هود، آيه 6.
^ 2 - ـ الكافي، ج8، ص22؛ بحار الانوار، ج68، ص263.
^ 3 - ـ همان.
^ 4 - ـ سوره نمل، آيات 31 ـ 30.
^ 5 - ـ سوره نمل، آيه 37.

587

شرايط گوناگون فراهم مي‏سازد؛ ليكن تسخير يك طرفه گروهي يا فردي، نكوهيده است و شورش، طغيان و عصيان را در پي دارد.
فقر طبيعي و قهري، زمينه‏ساز تلاش و شكوفايي استعدادهاي بشري و پذيرفتني است؛ ولي فقر تحميلي نوعي «انظلام» است كه آن نيز مانند «ظلم» زشت است و تحمّل آن از مستكبران، بسيار نكوهيده است.
نتيجه آنكه اصل مال براي روزي مخلوقات آفريده شده و تقسيم آن با تدبير الهي صورت مي‏گيرد و دارايي ثروتمندان مايه كمال آنان نيست، چنان‏كه فقر فقيران نشان نقص آنها نيست، بلكه اين تفاوتها سبب تسخير متقابل و فراهم‏آور زمينه امتحانات گوناگون براي انسانهاست. انگيزه تلاش انسانها، ايمان و علم است كه سبب پيدايش تقوا مي‏شود و آن نيز تنها معيار كمال نزد خداست: ﴿اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَ اللهِ اَتقكُم) 1 پس اصل كمالات در اعتقاد است و اقتصاد وسيله آزمون.
خلاصه آنكه: 1. فقر طبيعي در نظام جهان درمان‏پذير نيست، زيرا كودكي برخي، كهنسالي بعضي، بيماري عدّه‏اي و سانحه ديدن گروهي، اجتناب ناپذير است. 2. فقر اقتصادي ناروا و درمان‏پذير است. 3. اموال لازم در ساختار خلقت تعبيه شده است. 4. مديريت كامل، پرهيز از حيف و عسف و تحرّز از رشا و ارتشا، سهم تعيين كننده‏اي دارد. 5. تلاش در توليد و قناعت در مصرف از ره‏آوردهاي سودمند اسلام است. 6. ادراك صحيح از معناي عدل و عدم اختلاط آن با مساوات و بسنده كردن هر كسي به اندازه ظرفيت و استعداد و استحقاق خود، بسياري از دشواريها را برطرف مي‏كند. 7. همه امور ياد شده مرهون اعتقاد صحيح است كه اقتصاد را رهبري مي‏كند.
^ 1 - ـ سوره حجرات، آيه 13.

588

3. تفاوت ربا با اجاره و مضاربه
پديده ربا با عقد اجاره و مضاربه تفاوت دارد و نمي‏توان چنين پنداشت كه پول را هم مي‏شود اجاره داد، زيرا بررسي احكام جداگانه نشان مي‏دهد كه در اجاره، «عين» داراي منفعت است و مستأجر از منافع آن استفاده مي‏كند و گاهي بر اثر بهره‏وري مستأجر فرسوده يا نابود مي‏شود؛ ولي در ربا پول قرضي مستهلك نمي‏شود، بلكه دَيْن است و خود دَين هم منفعت ندارد و اگر سودي از سرمايه پديد آيد، ناشي از كار مديون روي سرمايه است.
اين تفاوت سبب مي‏شود كه با تحويل عين به مستأجر، مبلغ اجاره به موجر تعلق بگيرد؛ ولي در ربا چنين نيست و با دادن پول به ربا گيرنده، سودي عايد ربادهنده نمي‏شود.
تفاوت ديگر ربا با اجاره در اين است كه اگر عين مورد اجاره بدون تفريطِ مستأجر تلف شود، مستأجر ضامن نيست؛ ولي در قرض چنانچه پول در دست بدهكار گم شود، ضامن آن است.
فرق رباي قرضي با مضاربه نيز در اين است كه در رباي قرضي، كار از وام‏گيرنده است و بهره خالص از رباخوار؛ چه براي وام‏گيرنده سودي داشته باشد يا نه؛ ولي در مضاربه اگر سرمايه سودآور شد، طبق قرارداد هر دو نفر در سود شريك‏اند و اگر سودي نداشت، ديگر وام دهنده حقّي ندارد و اصل مال خود را مي‏گيرد.
تذكّر: ممكن است برخي بر اثر آشنا نبودن به احكام جداگانه مضاربه و ربا از يك‏سو و مطلع نبودن از اسرار نهفته در شريعت از سوي ديگر بگويند «انّما المضاربة مثل الربا»، چنان‏كه درباره خريد و فروش نيز گفته‏اند: ﴿اِنَّمَا

589

البَيعُ مِثلُ الرِّبوا﴾؛ ليكن فرق نهايي و نهاني به حساب نيامده است.
 
 
4. سخن غزالي درباره ربا
غزالي مي‏گويد:
نيازهاي بشر بيش از توان و هنر و شغل اوست كه بايد با ارتباطات و داد و ستدهاي مالي آنها را برطرف كند. از سوي ديگر، كالاها خود به خود تعويض شدني نيستند تا هر كالايي با كالاي ديگر يا هر كاري با كار ديگر يا هر كالايي با هر كاري مبادله شود، در نتيجه تعدّي به حقوق مردم پديد مي‏آيد، ناچار، پول (طلا و نقره) كه داراي ارزش مبادله است حاكم و حد وسط ميان داد و ستدهاي كالا به كالا و كار به كار و بالعكس قرار گرفته است و اثر معناي حرفي و ربطي دارد.
ذخيره كردن پول مانند حبس كردن حاكم قبيح است و اگر در مبادله اضافه بگيرد، مقدار پول اضافه در مقابل هيچ است و ديگر پول اثر واقعي خود را كه ربط ميان دو كالا يا دو كار يا بالعكس باشد، انجام نداده است و اضافه‏تر گرفتن، تجاوز به حقوق ديگري و ظلم و قبيح است 1.
علامه طباطبايي(قدس‌سرّه) فرموده‏اند:
1. طلا و نقره كه وسيله مبادله هستند، فقط ارزش مبادلي ندارند، بلكه خودشان همانند كالاهاي ديگر داراي ارزش هستند؛ خلاف اسكناس، چون نمي‏شود چيزي كه خودش
^ 1 - ـ ر.ك: احياء علوم الدين، ج4، «كتاب الشكر»، ص91.

590

ميزان ارزشگذاري است، بي‏ارزش باشد، همان‏گونه كه سنگ خودش وزن دارد و وسيله توزين ديگر اشياست يا متر خودش طول دارد و وسيله اندازه‏گيري طول اشياست.
2. اگر پول چون حَكَم و حاكم است حبس آن قبيح باشد، بايد طلاسازي براي زينت زنان نيز حرام باشد، زيرا حبس حاكم است، با آنكه در جواز آن شكي نيست.
3. اين بيان غزالي شامل رباي معاملي نمي‏شود، چون در رباي معاملي جنس مي‏دهد و جنس بهتر يا بيشتر مي‏گيرد 1.
غزالي در اين كلام در صدد بيان حكمت حرمت ربا بوده است و بايد دانست كه اسرار خطوط كلي دين، به كمك قرآن و روايات روشن مي‏شود؛ ولي در فروع آن براي غير معصومان(عليهم‌السلام) حكمت حكم چندان روشن نيست. همچنين در قوانين اجتماعي و حقوقي، ميزانْ غالبيّت است نه صددرصد؛ مانند قضاياي عقلي كه بر محور يقين مي‏چرخد؛ و چون حكمتهاي احكام، غالبي است و صد در صد نيست، به حكمت حكمي نمي‏توان اشاره كرد كه ناقض نداشته باشد؛ براي نمونه علّت حرمت خمر، اسكار است و اين علّت، مفسده غالب خمر است، با آنكه يك قطره خمر هم حرام است، گرچه مسكر نباشد، چون غالباً (نه دائماً) زمينه اعتياد بر شرب خمر را فراهم مي‏سازد، پس حرمت يك قطره خمر به علّت اسكار نيست، چون آن علّت، مفسده غالب است، بلكه به دليل روايت و اين قاعده است: «و ما أسكر كثيره فقليله حرام» 2
^ 1 - ـ ر.ك: الميزان، ج2، ص431.
^ 2 - ـ الكافي، ج6، ص415؛ وسائل الشيعه، ج25، ص337.

591

علّت حرمت ربا نيز اكل مال به باطل است و اين هم علّت غالبي است و يك ريال آن نيز حرام است. رباخوار، ظالمي است كه اموال مردم را به مال خود ضميمه مي‏كند.
نتيجه آنكه ايراد نقضهايي به سخن غزالي نمي‏تواند به تنهايي علت بودن حكم را نابود كند، زيرا حكمت احكام، غالبي است و معمولاً موارد نقض دارد.
 
 
بحث روايي
 
1. حدّ اِعسار
روي عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) أنّه قال: «هو إذا لم يقدر علي ما يفضل من قوته و قوت عياله علي‏الاقتصاد» 1
اشاره: حدّ اِعسار اين است كه فرد بيش از غذاي متوسط خود و عيالش را نداشته باشد تا بدهي خود را بپردازد. مقصود از قوت نيز خصوص غذا نيست، بلكه پوشاك، دارو، هزينه مسكن و... نيز داخل‏اند.
 
 
2. وجوب مهلت دادن به تنگدست
«وهو واجب في كل دين... » و هو المروي عن أبي جعفر و أبي عبدالله(عليهما‌السلام ) 2.
اشاره: درباره وجوب انظار به تنگدست، سه نظريه هست: 1. وجوب آن در هر قرض و دَيْني، چنان‏كه از امام باقر و صادق(عليهما‌السلام) روايت شده است.
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص675.
^ 2 - ـ همان، ص676.

592

2.وجوب آن فقط در دَيْن ربوي. 3. وجوب آن در دَيْن ربوي و هر دَيْن مشابه آن 1.
 
 
3. پرداخت بدهي تنگدستان از سوي ولي امر
قال الباقر(عليه‌السلام): ﴿«فَنَظِرَةٌ اِلي مَيسَرَة﴾، معناه إلي أن يبلغ خبره الإمام، فيقضي عنه من سهم الغارمين، إذا كان أنفقه في المعروف» 2
سأل الرضا(عليه‌السلام) رجل و أنا أسمع، فقال له: جعلت فداك، إنّ الله عزّوجلّ يقول: ﴿واِن كانَ ذو عُسرَةٍ فَنَظِرَةٌ اِلي مَيسَرَة﴾؛ أخبرني عن هذه النظرة الّتي ذكرها الله (عزّ وجلّ) في كتابه، لها حدّ يعرف إذا صار هذا المُعْسِر إليه لابدّ له من أن ينتظر و قد أخذ مال هذا الرجل و أنفقه علي عياله، و ليس له غلّة ينتظر إدراكها، و لا دَين ينتظر محلّه، و لا مال غائب ينتظر قدومه؟
قال: «نعم ينتظر بقدر ما ينتهي خبره إلي الإمام، فيقضي عنه ما عليه من الدّين من سهم الغارمين، إذا كان أنفقه في‏طاعة الله (عزّ وجلّ)؛ فإن كان أنفقه في معصية الله (عزّ وجلّ) فلا شي‏ء له علي الإمام».
قلت: فما لهذا الرجل الّذي ائتمنه و هو لا يعلم فيما أنفقه؟ في طاعة الله أم في معصيته؟ قال: «يسعي له في ماله فيردّه عليه و هو صاغر» 3
اشاره: براساس اين روايات: 1. بايد بدهكار را مهلت داد تا خبر ناتواني از پرداخت قرضش به امام برسد و امام بدهي وي را در صورتي كه در راه مشروع صرف شده باشد، از سهم «غارمين» بپردازد كه يكي از مصارف زكات است.
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص675.
^ 2 - ـ همان، ص676.
^ 3 - ـ الكافي، ج5، ص93؛ وسائل الشيعه، ج18، ص336.

593

2. اگر بدهكار آن مال را در راه معصيت انفاق كرده است، چيزي بر امام(عليه‌السلام) در اداي دين او نيست.
3. چنانچه طلبكاري كه به غارم اعتماد كرده است، نمي‏داند كه او مال را در راه طاعت خدا مصرف كرده است يا در معصيت، هرچند بايد مهلت دهد ولي بدهكار بايد براي پرداخت دَينش بكوشد، هر چند به ذلّت و خواري بيفتد.
گفتني است كه در روايات ديگر نيز آمده است كه اگر كسي در پي تحصيل مال حلال براي تأمين نياز خود و خانواده و حفظ آبرويش باشد، مانند مجاهد در راه خداست و بر اثر سنگيني هزينه زندگي بايد قرض بگيرد تا در زمان گشايش آن را ادا كند و اگر از بازپرداخت قرض ناتوان ماند، بر خدا و ولي‏امر و نظام اسلامي است كه آن را بپردازند، زيرا خداوند براي فقير، مسكين و بدهكارِ ناتوان، حقّي در صدقات قرار داده است 1.
 
 
4. كراهت دَيْن در صورت عدم نياز ضروري
قال الإمام علي(عليه‌السلام): «إيّاكم و الدَّين! فإنّه مذلّة بالنهار و مهمّة بالليل و قضاء في الدنيا و قضاء في‏الاخرة» 2
اشاره: دَيْن سبب ذلّت روز و اندوه شب آدمي است و در دنيا و آخرت از شخص باز خواست مي‏شود و بايد پرداخت كند. اين‏گونه از دستورهاي اخلاقي نشان مي‏دهد كه حيات طيب همان قناعت است كه در كلام نوراني
^ 1 - ـ ر.ك: تفسير القمي، ج1، ص94؛ وسائل الشيعه، ج18، ص336 ـ 335.
^ 2 - ـ الكافي، ج5، ص95؛ وسائل الشيعه، ج18، ص336 ـ 335.
 

594

اميرمؤمنان(عليه‌السلام) آمده است 1.
 
 
5. لزوم اهتمام در پرداخت دين
عن أبي جعفر(عليه‌السلام)، أنّه قال: «من حبس حق امري‏ء مسلم و هو يقدر علي أن يعطيه إيّاه مخافة أنّه إن خرج ذلك الحق من يده أن يفتقر كان الله‏عزّوجلّ أقدر علي أن يفقره منه علي أن يغني نفسه بحبس ذلك الحق» 2
عن جعفر بن محمّد عن ابائه عن النّبي‏صلي الله عليه و آله و سلم في حديث المناهي أنّه قال: «و من مطل علي ذي حق حقّه و هو يقدر علي أداء حقّه فعليه كلّ يوم خطيئة عشّار» 3
عن الرّضا عن آبائه، عن علي(عليه‌السلام) قال: «قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: لَيُّ الواجد بالدَّين يحلّ عرضه و عقوبته ما لم يكن دينه فيما يكره الله (عزّ وجلّ» 4
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: «قال النّبيّ‏صلي الله عليه و آله و سلم: ألف درهم أقرضها مرّتين أحبّ إليّ من أن أتصدّق بها مرّة، و كما لا يحلّ لغريمك أن يمطلك و هو موسر، فكذلك لا يحل لك أن تعسره إذا علمت أنّه معسر» 5
عن معاوية بن وهب قال: قلت لأبي عبدالله(عليه‌السلام): إنّه ذكر لنا أنّ رجلاً من الأنصار مات و عليه ديناران دَيناً، فلم يصلِّ عليه النبيّ‏صلي الله عليه و آله و سلم و قال: «صلّوا علي
^ 1 - ـ نهج البلاغه، حكمت 229؛ بحار الانوار، ج68، ص345.
^ 2 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص184؛ وسائل الشيعه، ج18، ص332 ـ 331.
^ 3 - ـ وسائل الشيعه، ج18، ص333.
^ 4 - ـ همان، ص334 ـ 333؛ الامالي، طوسي، ص520.
^ 5 - ـ وسائل الشيعه، ج18، ص334، تهذيب الاحكام، ج6، ص193.

595

صاحبكم حتّي ضمنهما عنه بعض قرابته». فقال أبوعبدالله(عليه‌السلام): «ذلك الحق؛ ثمّ قال: إنّ رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم إنّما فعل ذلك ليتّعظوا و ليردّ بعضهم علي بعض و لئلاّ يستخفّوا بالدَّين و قد مات رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم و عليه دَين و قتل أميرالمؤمنين(عليه‌السلام) و عليه دَين و مات الحسن(عليه‌السلام) و عليه دَين و قتل الحسين(عليه‌السلام) و عليه دين» 1
اشاره: أ. امام باقر(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: بدهكاري كه قادر به پرداخت دين خويش است، اما از ترس فقير شدن نمي‏پردازد و با ندادن مال مردم مي‏خواهد خود را دارا كند، بايد بداند كه خداوند بر فقير كردن وي تواناتر است از او بر غني كردن خويش با منع آن حق.
ب. گرچه در حديث دوم به دَين تصريح نشده است، به قطع، دَين و ديگر حقوق مالي و اخلاقي را هم دربر مي‏گيرد. روايت درباره كيفر مديوني است كه مي‏تواند حقّ حقدار را بدهد؛ ولي سستي مي‏كند. گناه چنين كسي بابت هر روز تأخير، گناه يك دهمْ بگيرهاي (مالياتهاي تحميلي) نظام باطل و جور است؛ يعني مانند آنها مجرم است. در روايت ديگر، پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: «مطل الغني ظلم» 2 كسي كه مي‏تواند دَيْنش را بپردازد، اگر امروز و فردا كند مصداق ظلم است.
ج. «لَي» در حديث سوم به معناي سهل‏انگاري است. برپايه اين روايت، سهل‏انگاري در پرداخت دين سبب از دست رفتن آبرو و عقوبت مديون مي‏شود و شكايت از او و احتمالاً به زندان كشيدن وي را جايز مي‏كند. البته اين درصورتي است كه مال در امور مكروه و مورد نهي خداوند صرف نشده باشد.
^ 1 - ـ الكافي، ج5، ص93؛ وسائل الشيعه، ج18، ص319.
^ 2 - ـ وسائل الشيعه، ج18، ص333؛ من لا يحضره الفقيه، ج4، ص380.

596

د. روايت چهارم نسبت به روايات گذشته جامع‏تر است، چون پس از بيان برتري قرض نسبت به صدقه، هم وظيفه بدهكار توانمند را مشخص مي‏فرمايد كه نبايد سهل‏انگاري كند و هم به طلبكار مي‏فرمايد كه در صورت تنگدستي مديون، به او مهلت دهد. همان‏گونه كه بدهكار موسر روا نيست طلبكار را معطل كند، طلبكار هم مجاز نيست بر بدهكار مُعْسِر سخت بگيرد، در حالي كه از ناتواني او آگاه است.
هـ . روايت پنجم بر لزوم اهتمام به پرداخت دين تأكيد دارد، از اين‏رو امام صادق(عليه‌السلام) در تبيين فعل رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم فرمود كه ايشان‏صلي الله عليه و آله و سلم از نماز ميّت گزاردن بر متوفاي مديون خودداري فرموده‏اند تا مردم در پرداخت دين كوتاهي نكنند و آن را كوچك نشمرند.
 
 
6. پاداش انظار معسر و بخشيدن طلب او
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: «صعد رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم المنبر ذات يومٍ؛ فحمد الله و أثني عليه و صلّي علي أنبيائه (صلّي الله عليهم)؛ ثمّ قال: أيّها النّاس ليبلغ الشّاهد منكم الغائب. ألا و من أنظر معسراً كان له علي الله (عزّوجلّ) في‏كلّ يوم صدقة بمثل ماله حتّي يستوفيه»؛ ثمّ قال أبو عبدالله(عليه‌السلام): ﴿«واِن كانَ ذو عُسرَةٍ فَنَظِرَةٌ اِلي مَيسَرَةٍ واَن تَصَدَّقوا خَيرٌ لَكُم اِن كُنتُم تَعلَمون﴾ أنّه معسر فتصدّقوا عليه بمالكم [عليه] فهو خير لكم» 1
عن معاوية بن عمّار الدهني قال: سمعت أبا عبدالله(عليه‌السلام) يقول: «قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: من أراد أن يظلّه الله في ظلّ عرشه يوم لا ظلّ إلاّ ظلّه فلينظر معسراً
^ 1 - ـ الكافي، ج4، ص36 ـ 35.

597

أو ليدع له من حقّه» 1
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: «خلّوا سبيل المعسر كما خلاّه الله (عزّوجلّ» 2
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: «إنّ رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم قال في يوم حارّ و حنا كفّه: من أحبّ أن يستظلّ من فور جهنّم؟ قالها ثلاث مرّات فقال النّاس في كلّ مرّة: نحنُ يا رسول الله! فقال: مَن أنظر غريماً أو ترك المعسر» 3
عن أبي جعفر(عليه‌السلام) قال: «يبعث الله قوماً من تحت العرش يوم القيامة وجوههم من نور و لباسهم من نور و رياشهم من نور جلوس علي كراسيّ من نور. قال: فيشرف الله لهم علي الخلق فيقولون: هؤُلاء الأنبياء فينادي مناد من‏تحت العرش: هؤُلاء ليسوا بأنبياء. قال: فيقولون: هؤلاء شهداء؟ قال: فينادي مناد من تحت العرش: ليس هؤُلاء شهداء، و لكن هؤُلاء قوم ييسرون علي المؤمنين و ينظرون المعسر حتّي ييسر» 4
اشاره: هر يك از روايات ياد شده با ذكر پاداشي براي مهلت دهندگان به وامداران تنگدست يا بخشندگان طلب آنها، با تعابيري ويژه، مؤمنان را به اين دو كار بسيار پسنديده تشويق مي‏كنند.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص153.
^ 2 - ـ الكافي، ج4، ص35.
^ 3 - ـ همان.
^ 4 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص154.

598

اتَّقوا يَومًا تُرجَعونَ فيهِ اِلَي اللهِ ثُمَّ تُوَفّي كُلُّ نَفسٍ ما كَسَبَت وهُم لايُظلَمون (بقره، 281)
 
گزيده تفسير
خداي سبحان در اين آيه به رباخواران هشدار مي‏دهد از قيامت بترسند كه در آن روز به سوي خدا بازگردانده شده و حقيقت اعمال خود را مي‏بينند. آن روز، هركس پاداش كامل عمل خود را مي‏گيرد و به هيچ كس ستم نمي‏شود، زيرا از پاداش حسنات كم نمي‏گردد و بر كيفر سيّئات افزوده نمي‏شود و آن مقدار كيفر را هم خودشان بر خود رواداشته‏اند.
 
 
تفسير
 
مفردات
تُرجَعُونَ: ريشه «رجع» به معناي بازگشت به گذشته است؛ اعم از بازگشت به مكان، صفت، رفتار، گفتار و حالت پيشين 1. از اين ريشه، «رجوع» براي معناي لازم و «رجع» براي معناي متعدي است 2. در قرآن نيز در هر دو معنا
^ 1 - ـ التحقيق، ج4، ص61، «ر ج ع».
^ 2 - ـ همان، ص64.

599

فراوان به كار رفته است: كاربرد لازم، مانند ﴿لَئِن رَجَعنا اِلَي المَدينَة) 1 و متعدي، مانند ﴿فَاِن رَجَعَكَ اللهُ اِلي طَائِفَةٍ مِنهُم) 2
در اين آيه نيز قرائت مشهور، «تُرجَعون» يعني به صيغه مجهول و متعدي است.
تُوَفّي: توفيه شي‏ء به معناي اداي كامل آن، و بدون كم و كاست است 3.
 
 
تناسب آيات
در آيات گذشته، تحريم شديد ربا همراه برخي عقوبتهاي رباخواران به ويژه خلودشان در آتش جهنّم بيان شد. اكنون در پايان آيات ربا، خداي سبحان با تذكّر عمومي به قيامت و ذكر پاره‏اي از خصوصيات آن، كه با مقام مناسبت دارد، دلهاي مؤمنان را آماده پذيرش تقوا و رعايت حقوق مالي مي‏كند.
٭ ٭ ٭
 
 
چگونگي انذار از عذاب
گاهي قرآن كريم انسان را از زمان عذاب پرهيز مي‏دهد: ﴿واتَّقوا يَومًا تُرجَعونَ فيهِ اِلَي الله) 4 ﴿فَكَيفَ تَتَّقونَ اِن كَفَرتُم يَومًا يَجعَلُ الوِلدنَ شيبا) 5 و گاه نيز از مكان عذاب و جهنّم: ﴿اِنَّ جَهَنَّمَ كانَت مِرصادا) 6 و هنگامي هم از ابزار
^ 1 - ـ سوره منافقون، آيه 8.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 83.
^ 3 - ـ مفردات، ص878، «و ف ي»؛ ر.ك: تسنيم، همين جلد، ذيل آيه 272.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 281.
^ 5 - ـ سوره مزمل، آيه 17.
^ 6 - ـ سوره نبأ، آيه 21.

600

 

 
 

 
 Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved