بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

 
 

 

عقد نذر آن را بر خود واجب مي‏ كند 1.
انصَارٍ: «انصار» جمع نصير به معناي ياور است. نصرت، ياري كردن در مقابل مخالف است 2.
 
 
تناسب آيات
پس از تشويق به انفاق مال خوب و بيان پاداش عظيم آن، اين آيه به علم خداي سبحان به چيزهايي كه با نذر انفاق مي‏شود و نيز به آگاهي خدا به انگيزه‏هاي انفاق و نذر مي‏پردازد.
اين آيه كريمه، از سويي تأكيد محتواي آيات پيشين و بشارت به كساني است كه مال طيب را بدون ريا و منّت و اذيت و تنها براي رضاي خدا انفاق مي‏كنند، چون علم خداي سبحان براي پاداش دادن به آنها كافي است و از سوي ديگر، تهديد و هشدار به كساني مانند منافقان است كه انفاق نمي‏كنند يا انفاقشان از نصاب كمّي و كيفي لازم برخوردار نيست. چون علم خدا به اعمال و نيّات اينان نيز براي عقوبتشان كافي است، خداوند در پايان آيه اين گروه را ستمگراني خوانده است كه هيچ ياوري ندارند.
٭ ٭ ٭
 
 
احاطه علمي خدا بر انواع انفاق
برپايه آيات گذشته، انفاق دو نوع است:
^ 1 - ـ مفردات، ص797، «ن ذ ر»؛ مجمع البيان، ج 2 ـ 1، ص 659.
^ 2 - ـ ر.ك: المصباح، ج2 ـ 1، ص607؛ التحقيق، ج 12، ص 140، «ن ص ر»؛ نيز ر.ك: تسنيم، ج5، ص413.

451

1. انفاق واجد شرايط كه در راه خدا، از مال خوب و حلال، براي كسب رضايت خداوند و جهت تثبيت نفس است و ريا و سمعه‏اي همراه آن نيست و انفاق كننده هنگام انفاق يا پس از آن با منّت و اذيّت عملش را باطل نمي‏كند. اين انفاق از وعده الهي برخوردار است.
2. انفاق فاقد شرايط كه حسن فاعلي (ايمان) ندارد؛ مانند انفاق منافق: ﴿قُل اَنفِقوا طَوعًا اَو كَرهًا لَن يُتَقَبَّلَ مِنكُم) 1 و نيز انفاق از مال حرام يا نامرغوب و همراهي انفاق با ريا و منّت و آزار دادن گيرنده مال. اين انفاق با وعيد الهي همراه است.
برپايه آيه مورد بحث، خداي سبحان به هر انفاقي با همه خصوصياتش از لحاظ مقدار، كيفيت، سرّ و علن، هدف ويژه و... آگاه است و چون علم خداوند براي جزا بس است و خداوند براساس آگاهي خود كار مي‏كند، جزا در آيه نيامده است، هرچند در آيات گذشته، جزاي انفاق حَسَن و قبيح، اعمّ از وعده‏هاي الهي: ﴿لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولاخَوفٌ عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون) 2 و وعيد الهي بيان شده است: ﴿لايَقدِرونَ عَلي شي‏ءٍ مِمّا كَسَبوا واللهُ لايَهدِي القَومَ الكفِرين) 3
تذكّر: ضمير ﴿يَعلَمُه﴾ به اسم موصول در ﴿ما اَنفَقتُم﴾ كه جامع انفاق و نذر است و ﴿مِن نَفَقَة﴾ و ﴿مِن نَذر﴾ تفصيل آن است باز مي‏گردد؛ مانند آيه ﴿... واذكُرُوا نِعمَتَ اللهِ عَلَيكُم وما اَنزَلَ عَلَيكُم مِنَ الكِتبِ والحِكمَةِ
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 53.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 262.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 264.

452

يَعِظُكُم‏بِه... ) 1 پس لازم نيست اين آيه را مانند ﴿ومَن يَكسِب خَطِيَةً اَو اِثمًا ثُمَّ يَرمِ بِه... ) 2 بدانيم و به تكلّف بيفتيم و بگوييم ضمير به اولي باز مي‏گردد و حكم دومي از آن معلوم مي‏شود، زيرا در آيه ﴿و مَن يَكسِب... ﴾ برخلاف آيه مورد بحث جامعي كه مرجع باشد نيست.
 
 
انفاق نذري
يكي از انواع انفاق، انفاق نذري است كه وجوب عارضي دارد و در مقابل انفاق واجب و مستحب است.
گرچه آيات پيشين و نيز جمله ﴿وما اَنفَقتُم مِن نَفَقَة﴾ در آيه مورد بحث درباره انفاق است؛ ليكن اطلاق نذر در آيه مورد بحث مي‏تواند نذر غير مالي را هم شامل شود؛ هرچند شمول آن نسبت به نذر مالي متيقّن است، از اين‏رو نسبت انفاق و نذر در اين آيه مي‏تواند عموم و خصوص من وجه باشد، چون انفاق، شامل انفاق نذري و غير نذري مي‏شود، چنان‏كه نذر، شامل مالي و غير مالي خواهد بود.
قرآن كريم ضمن ستايش اصل نذر، به وفاي نذر تشويق كرده است: ﴿ثُمَّ ليَقضوا تَفَثَهُم وليوفوا نُذورَهُم وليَطَّوَّفوا بِالبَيتِ العَتيق) 3 چنان‏كه هنگام ستايش اهل بيت(عليهم‌السلام) آنان را با وصف «وفاكنندگان به نذر» مي‏ستايد: ﴿يوفونَ بِالنَّذر) 4
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 231.
^ 2 - ـ سوره نساء، آيه 112.
^ 3 - ـ سوره حجّ، آيه 29.
^ 4 - ـ سوره انسان، آيه 7.

453

نكته: نذر، اعم از مالي و غير مالي، سبب تام براي وجوب وفا نيست؛ يعني وجوب وفا كه حكمي شرعي است به صرف نذر حاصل نمي‏شود، زيرا نذر ناذر، موضوع تام است تا خداوند كه تشريع در اختيار اوست وفا را واجب كند. اگر شارع دستور ايفاي به نذر نداده بود به صرف نذر ناذر وفا واجب نمي‏شد. غرض آنكه فعل ناذر در جهت موضوع قرار دارد و فعل شارع در جهت حكم. همين معنا را بايد از عبارت «...فإن الله أوجبه بايجاب العبد» 1 اراده كرد.
 
 
ياور نداشتن ستمگران
در قرآن مجيد اين حقيقت كه ظالمان هيچ ياوري ندارند گاه به صورت نكره در سياق نفي و قضيّه حقيقيه سالبه كليه آمده است: ﴿والظّلِمونَ ما لَهُم مِن وَلي ولانَصير) 2 و گاه به شكل جمع منفي از آن ياد شده كه نشانِ نفي هرگونه ياور براي ستمگران است: ﴿وما لِلظّلِمينَ مِن اَنصَار﴾.
واژه «ظالمين» مطلق است و همه انواع آن را دربر مي‏گيرد؛ ولي با توجّه به سياق آيه مورد بحث و آيات گذشته كه درباره انفاق مالي است، قدر متيقّن از آن، ستمكاران مالي است كه حقوق واجب بر ذمّه آنهاست، يا نذر كرده‏اند؛ ولي حقوق اشخاص حقيقي، مانند فقرا، يا شخصيتهاي حقوقي، مانند مساجد، مدارس، سازمانهاي خيري، نهادهاي نفع عمومي و... را نداده و به آنان ستم روا داشته‏اند.
^ 1 - ـ رحمة من الرحمن، ج 1، ص 395.
^ 2 - ـ سوره شوري، آيه 8.

454

«لام» در ﴿لِلظّلِمين﴾ براي نفع، و «الف و لام» آن براي استغراق است نه مجموع؛ يعني هيچ ياوري به سود هيچ يك از ظالمان نمي‏شتابد؛ نه اينكه به سود مجموع ستمگران، مددكار نباشد، ولي به نفع بعضي از آنها ياور تصوّر شود.
 
 
سرّ تعبير از ممسك مالي به «ظالم»
اهميت عدل اجتماعي و اقتصادي و ضرورت فقرزدايي، از بسياري از آيات قرآن كريم برمي‏آيد. سرّ تعبير كنايي از ممسكان مالي به «ظالم» از يك سو و راز نفي هرگونه نصرت ناصران از آنها از سوي ديگر و تعليل دوزخيانْ دوزخ افتادن خود را به ﴿ولَم نَكُ نُطعِمُ المِسكين) 1 از سوي سوم و در كنار تكذيب دين قرار گرفتن: ﴿اَرَءَيتَ الَّذي يُكَذِّبُ بِالدّين ٭ فَذلِكَ الَّذي يَدُعُّ اليَتيم ٭ ولايَحُضُّ عَلي طَعامِ المِسكين) 2 از سوي چهارم، همگي همان است كه بيان شد.
همين مخذول بودن در معاد و مورد تفقد ناصران قرار نگرفتن، مي‏تواند نتيجه ترك ياري فقرا در دنيا باشد، ﴿جَزاءً وِفاقا) 3
 
 
مصاديق ياور در قرآن
«نصير» در قرآن كريم بر شخصيتهاي حقيقي و حقوقي و نيز بر اشيا تطبيق شده است. از نظر قرآن كريم، توبه، پرهيز از گناهان بزرگ براي مبتلايان به گناه
^ 1 - ـ سوره مدثر، آيه 44.
^ 2 - ـ سوره ماعون، آيات 3 ـ 1.
^ 3 - ـ سوره نبأ، آيه 26.
 

455

صغيره، و شفيعان، ياور انسان هستند. ظالمان مالي از هيچ‏يك از اين موارد بهره نمي‏برند، زيرا ظلم مالي، گناه بزرگ و بخشي از آنها از حقّ الناس است نه حقّ الله، پس صرف توبه براي ظالم مالي بس نيست. همچنين وي مرضي خدا نبوده و دينش نيز مرتضاي خدا نيست، از اين‏رو مشمول شفاعت نيز نمي‏شود، زيرا شفاعت شامل كسي مي‏شود كه داراي دين خداپسند باشد: ﴿ولايَشفَعونَ اِلاّلِمَنِ ارتَضي) 1
 
 
اشارات و لطايف
 
1. ملاك صحت و قبول انفاق
عنصر محوري صحت فقهي و قبول كلامي انفاق، حسن فعلي و حسن فاعلي است؛ يعني مال حلال و طيب با قصد قربت. از اين معناي جامع گاهي به ﴿في سَبيلِ الله) 2 ياد مي‏شود و گاهي به ﴿يُنفِقونَ اَمولَهُمُ ابتِغاءَ مَرضاتِ الله) 3 تعبير مي‏شود و زماني به ﴿وما تُنفِقونَ اِلاَّابتِغاءَ وجهِ الله) 4 مانند ﴿اِنَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ الله) 5 همه اين عناوين، اشاره به رضاي خداوند است، زيرا در صورت جمع دو حُسن ياد شده حتماً خدا راضي است و كسي كه مورد رضاي الهي باشد حتماً در معاد شفيع دارد، زيرا افرادي كه دين آنها مرتضا و خود مرضي الدين‏اند مشفوع له خواهند بود.
^ 1 - ـ سوره انبيا، آيه 82.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 262.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 265.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 272.
^ 5 - ـ سوره‏انسان، آيه 9.

456

2. در رديف كفر
ترك انفاق واجب، مانند عدم تأديه زكات، نه شرك است و نه كفر و اگر گاهي عنوان كفر بر برخي از معاصي بزرگ اطلاق شود از سنخ كفر عملي است نه اعتقادي و آنچه از آيه ﴿وويلٌ لِلمُشرِكين ٭ اَلَّذينَ لايُؤتونَ الزَّكوةَ وهُم بِالاءخِرَةِ هُم كفِرون) 1 برمي‏آيد همانا مشرك بودن كسي است كه به قيامت كه از ضروري‏ترين اصلهاي دين است كفر مي‏ورزد و زكات نمي‏دهد و زكات ندادن آنها كه يك معصيت بزرگ است نتيجه كفر و بي‏اعتقادي آنان به اصول دين است.
هرگز از صرف ترك زكات كه انفاق مالي است به شرك يا كفر ياد نشده است. البته اهميت اين گناه، از رديف انكار معاد قرار گرفتنِ آن معلوم مي‏شود. مقصود از زكات در اين آيه كه ترك آن رديف كفر به قيامت واقع شده، اصل انفاق لازم است نه زكات فقهي مصطلح، زيرا اين آيه در مكه نازل شده و زكات فقهي در مدينه تشريع شده است.
 
 
3. نقد سخن فخر رازي
فخر رازي مي‏گويد كه در قرآن كريم «ناصر» غير از «شافع» است و اين دو، در مقابل يكديگرند: ﴿... ولايُقبَلُ مِنها شَفعَةٌ ولايُؤخَذُ مِنها عَدلٌ ولاهُم يُنصَرون) 2 و نفي احد المتقابلين، مستلزم نفي ديگري نيست، بنابراين،
^ 1 - ـ سوره فصّلت، آيات 7 ـ 6.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 48.
 

457

ظالم مي‏شود از شفاعت بهره‏مند باشد 1.
در نقد آن بايد گفت اولاً قرآن كريم شفاعت را به طور مطلق، درباره ستمگران نفي مي‏كند: ﴿ما لِلظّلِمينَ مِن حَميمٍ ولاشَفيعٍ يُطاع) 2 ثانياً نصرت چنانچه در برابر شفاعت قرار گيرد چون تفصيل قاطع شركت است مقصود از آن غير از شفاعت است؛ ليكن هنگامي كه مطلق ذكر شد و در قبال شفاعت قرار نگرفت شامل آن نيز مي‏شود؛ مانند نفي نصرت در آيات پيشين كه جمع‏بندي محتواي آنهاست و هرگونه مددرساني داخلي يا خارجي را به سود ظالمان نفي مي‏كند.
گفتني است كه نفي «ناصر» و «شفيع»، تهديد و وعيد است و خُلف آن، مخالف حكمت نيست، پس ممكن است خداي سبحان براساس اراده حكيمانه‏اش به سبب فرزندي صالح كه از ظالم به دنيا آمده و خدمات ارزشمندي به اسلام و مسلمانان كرده است، به مظلومان پاداش دهد تا از ظالم بگذرند؛ سپس او را ياري كند.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ ر.ك: التفسير الكبير، مج4، ج7، ص76.
^ 2 - ـ سوره غافر، آيه 18.

458

اِن تُبدوا الصَّدَقتِ فَنِعِمّا هِي واِن تُخفوها وتُؤتوهَا الفُقَراءَ فَهُوَ خَيرٌ لَكُم ويُكَفِّرُ عَنكُم مِن سَيِّءاتِكُم واللهُ بِما تَعمَلونَ خَبير (271)
 
گزيده تفسير
انفاق علني همراه با اخلاص خوب است و در بعضي موارد از انفاق پنهاني هم بهتر است، زيرا فايده‏هاي فراوان اجتماعي دارد؛ ليكن در باره انفاق به فقير آبرومند، تصدّق پنهاني بهتر است، چون حيثيت فقير آبرومند حفظ مي‏شود.
تصدّق پنهاني به فقراي آبرومند، كه راهي نيز براي رهايي از خطر ريا در انفاق است، پاره‏اي از گناهان بزرگ و كوچك انفاق كننده را محو مي‏كند و خداي سبحان به اعمال بندگان آگاهي دقيق دارد و از آشكار، سرّ و سرّ سرّ انسانها با خبر است.
 
 
تفسير
 
مفردات 
إن تُبْدُوا: «اِبداء» در مقابل اِخفاء (پنهان كردن) و به معناي آشكار كردن است.
^ 1 - ـ ر.ك:تسنيم،ج2،ص469، ذيل آيه 25، «ايتاء»؛ج10، ص515، ذيل آيه 215، «خير».

459

اصل اين ريشه، «بُدُوّ» (بر وزن قعود) به معناي آشكار شدن كامل قهري و بدون قصد و اختيار است 1.
الصّدقاتِ: صدقات جمع صدقه، مالي است كه انسان به قصد قربت از اموالش خارج مي‏كند؛ مانند زكات. صدقه در اصل به مال داوطلبانه غير واجب، و زكات به واجب گفته مي‏شد و گاه كه صدقه دهنده قصدش صدق در عمل باشد، واجب را نيز صدقه گويند 2.
نُكَفّرُ: كَفر پوشاندن شي‏ء است. شب چون افراد و اشيا را مي‏پوشاند، كافر است، چنان كه زارع چون بذر را در زمين مي‏پوشاند، به كافر موسوم است. تكفير، پوشاندن گناه است؛ به گونه‏اي كه گويا انجام نشده است 3. برخي، كفر را به معناي رد و عدم اعتنا به شي‏ء دانسته و پوشاندن را از آثار اين معنا مي‏دانند 4.
سَيّئاتِكُم: «سيّئه» از ريشه سوء، هر چيزي است كه انسان را اندوهگين مي‏كند؛ خواه از امور دنيايي باشد يا اخروي و از حالات نفساني يا بدني باشد يا از امور خارجي؛ مانند از دست رفتن مال، جاه و فقدان دوستي.
سيئه، به معناي كار زشت و ضد حسنه آمده است.
گفتني است كه حسنه و سيئه دو قسم است: 1. خوب و بد از ديدگاه عقل و نقل كه هر دو از منابع معرفتي شرع‏اند. 2. خوب و بد به لحاظ طبع انسان كه بعضي چيزها خوشايند او و برخي ناخوشايند وي است 5. سيئات در
^ 1 - ـ التحقيق، ج 1، ص 221 ـ 220، «ب د و».
^ 2 - ـ مفردات، ص 480، «ص د ق».
^ 3 - ـ همان، ص 714 و ص 717، «ك ف ر».
^ 4 - ـ التحقيق، ج 10، ص 79، «ك ف ر».
^ 5 - ـ مفردات، ص 442 ـ 441، «س و أ».

460

آيه از قسم نخست است.
خبير: از «خُبر» اطلاع و آگاهي دقيق و محيط و نافذ است. 1
 
 
تناسب آيات
قرآن كريم همراه بيان اصول و خطوط كلي احكام، روش اجراي آنها را هم توضيح مي‏دهد. درباره انفاق نيز همراه دعوت به آن، تحريم منّت و اذيّت و ريا در انفاق و بازگو كردن مَثَلهاي گويا، راه انفاقي را بيان مي‏كند كه خطر كمتري متوجّه آن باشد و بهره بيشتري نصيب منفق كند.
٭ ٭ ٭
 
 
ارجمندي تصدّق علني
تصدّق علني همراه با اخلاص به نهادها و سازمانها و مراكز خدمات، مؤسسات درماني و... خوب است: ﴿اِن تُبدوا الصَّدَقتِ فَنِعِمّا هِي﴾، زيرا سبب تشويق مردم، سركوبي دشمنان و خوشحالي دوستان شده و انسان منفق را اُسوه ديگران مي‏كند. همچنين وقتي مستمندان جامعه مي‏فهمند كه عدّه‏اي در فكر آنان‏اند، دلگرم مي‏شوند و آرامش مي‏يابند، پس تصدّق علني با اخلاص، به دليل فوايد فراوان اجتماعي در همه جا نيكوست.
ادامه آيه، راه رهايي از ريايي شدن انفاق را بيان مي‏كند كه صدقه‏هاي علني خوب است؛ ولي اگر صدقه‏ها را پنهاني به مستمندان بدهيد، بسيار بهتر است.
^ 1 - ـ ر.ك: التحقيق، ج3، ص10، «خ ب ر»؛ تسنيم، ج11، ص392، ذيل آيه 234.

461

قيدِ ﴿وتُؤتوهَا الفُقَراء﴾ براي بيان اين حقيقت است كه تصدّق پنهاني، وقتي بهتر از تصدّق علني است كه درباره اشخاص فقير باشد، هرچند كه انفاق‏كننده از خطر ريا و سمعه در امان باشد. راز اين برتري، حفظ آبروي فقير آبرومند است، چنان‏كه احراز فقر گيرنده لازم است؛ مبادا متكديان حرفه‏اي در نهان به عنوان فقر، صدقه واجب را غارت كنند.
بر اين اساس، آيه مورد بحث دلالت ندارد كه تصدّق مخفي در همه موارد، افضل و بهتر است، بلكه در تصدّق به غير فقير (نهادها و مؤسّسات)، تصدّق علني مي‏تواند بهتر باشد. آيه ﴿اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم بِالَّيلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِيَةً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم) 1 شاهد يكسان بودن صدقه علني با صدقه مخفي از نظر علم الهي و پاداش داشتن هر يك است. البته هر يك از اين دو خصوصيتي جداگانه دارند: گاه مصلحت شخص در پنهان كردن انفاق است؛ مانند كسي كه نتواند در حضور مردم كاري كند و از آنان انتظار تشكر نداشته باشد. اينجا تصدّق سرّي بهتر است، هرچند دريافت كننده نهاد و مؤسسه‏اي باشد، نه فقير؛ ولي اگر كسي در حضور مردم باشد و آنها را نبيند، بلكه فقط خداوند و دستورهاي الهي را ببيند و نيز كارش مايه اُسوه ديگران گردد و گيرنده صدقه نيز شخص فقير نباشد تا از گرفتن شرم كند، با توجّه به فوايد و آثار اجتماعي تصدّق علني، انفاق آشكار بهتر است. افزون بر اينكه دليلي براي اخفاي تصدّق مخلصانه به شخصيتهاي حقوقي، مانند مسجد و درمانگاه و مدرسه و... نيست.
انفاق علني كسي كه مقتداي همه يا بيشتر مردم يا صنف مخصوصي مانند
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 274.
 

462

كشاورزان و دامداران و صنعتگران و... است، آثاري شگفت دارد؛ انسان در پرتو انفاق علني مي‏تواند در اُسوه شدن هم به پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم تأسّي كند: ﴿لَقَد كانَ لَكُم في رَسولِ اللهِ اُسوَةٌ حَسَنَة) 1 و مقتداي متّقيان شود: ﴿واجعَلنا لِلمُتَّقينَ اِماما) 2 وگرنه انفاق كننده و نيكوكار پنهاني نمي‏تواند قُدوه و امام متّقيان شود. پس تصدّق مخفيانه در همه جا بهتر از تصدّق علني نيست، بلكه تنها در موردي كه گيرنده صدقه فقير باشد يا ملاك اُسوه شدن با ملاك اخلاص تزاحم پيدا كند، تصدّق مخفي بهتر از تصدّق علني است.
همچنين رجحان تصدق پنهاني به فقيران هم ويژه فقير آبرومند است: ﴿لِلفُقَراءِ الَّذينَ اُحصِروا في سَبيلِ اللهِ لايَستَطيعونَ ضَربًا فِي الاَرضِ يَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنِياءَ مِنَ التَّعَفُّف) 3 درباره فقير آبرومندي كه به جهت عفت خود، لباس آبرومندي بر تن كرده است، تا كسي به فقر او پي نبرد، انفاق پنهاني بهتر است؛ ولي تصدّق پنهاني به فقيري كه به فقر شهره است، رجحاني ندارد.
صدقه مخفي به فقرا، سبب بخشش پاره‏اي از گناهان مي‏شود: ﴿ويُكَفِّرُ عَنكُم مِن سَيِّءاتِكُم﴾. مرجع ضمير در ﴿ويُكَفِّرُ﴾، «اِخفاء» است كه برگرفته از ﴿واِن تُخفوها﴾ است، زيرا ضمير فعلي كه دنبال چند جمله مي‏آيد، قدر متيقّن، به مرجع پاياني باز مي‏گردد، بنابراين ضمير ﴿يُكَفِّر﴾ مانند ضمير غايب در ﴿فَهُوَ خَيرٌ لَكُم﴾، به «اِخفاء» باز مي‏گردد نه به اعمّ از «ابداء» و «اخفاء» يا «الله».
^ 1 - ـ سوره احزاب، آيه 21.
^ 2 - ـ سوره فرقان، آيه 74.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 273.

463

اگر دليل ديگري تصدق علني را هم مايه تكفير گناهان بداند، با اين آيه مخالفت نخواهد داشت، زيرا اين آيه ظهور ندارد كه تكفير گناهان مخصوص تصدق پنهاني است، بلكه از آيه عدم الاطلاق استفاده مي‏شود نه تقييد.
 
 
چند نكته
1. «صدقه» به معناي مال مخصوص و «تصدّق» به معناي صدقه دادن است. اين دو واژه، در مباحث فقهي با يكديگر تفاوت دارند؛ ولي در بحثهاي تفسيري و آيات انفاق، به معناي هم‏اند، زيرا بطلان و منّت و اذيّت و ريا درباره مال معنا ندارد؛ خلاف حلال و حرام و مرغوب و نامرغوب بودن، پس در آيه، بحث مخفي يا علني كردن تصدّق است نه مال.
2. قرآن كريم هنگام دستور و ارشاد، فعل امر يا مضارع استفاده مي‏كند؛ ولي درباره جزا فعل ماضي به كار مي‏برد، تا بفهماند عمل انجام شده معلوم و مورد پاداش خداست و هرگز خداوند آن را مهمل رها نمي‏كند. از اين‏رو در آيه پيشين فعل ماضي آمده است: ﴿وما اَنفَقتُم) 1 ولي در اين آيه فعلِ مضارعِ ﴿اِن تُبدوا﴾ استعمال شده است.
3. مرجع ضمير ﴿هِي﴾ در ﴿فَنِعِمّا هِي﴾ واژه «اِبداء» است كه از فعل ﴿تُبدوا﴾ به دست مي‏آيد. نيز مرجع ضميرِ مفرد غايب در ﴿فَهُو﴾ كلمه «اِخفاء» است كه از فعل ﴿اِن تُخفوها﴾ فهميده مي‏شود.
تأنيث ضمير ﴿هِي﴾ كه به ابداء بازمي‏گردد به لحاظ صدقات است و تذكير ضمير ﴿هو﴾ كه به اخفا برمي‏گردد به لحاظ خود اخفاست.
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 270.

464

انفاق به كافر فقير
صدقه‏هاي واجب، حكم خاص خود را دارد؛ ولي صدقه‏هاي مستحب را مي‏توان به هر مستمندي پرداخت، گرچه كافر باشد، زيرا كلمه ﴿ الفُقَراء﴾ در ﴿وتُؤتوهَا الفُقَراء﴾ عام است و فقير كافر را هم دربر مي‏گيرد.
شاهد ديگر بر جواز تصدّق به فقير كافر، آيات زكات در سوره‏هاي مكّي است، زيرا هيچ‏يك به زكات مصطلح فقهي نظر ندارد، بلكه مراد از زكات در اين آيات، تزكيه روح از يك سو و زكاتهاي مستحبي از سوي ديگر است. زكات مصطلح فقهي، در مدينه واجب شده است.
افزون بر اين، فقه و نظامي كه در آن سير و سيراب كردن سگ گرسنه‏اي كه هراش و مهدورالدم نباشد واجب است و ثواب دارد: «لكلّ كبد حري أجرٌ» 1 اجازه نمي‏دهد كه انساني گرسنه بماند و بميرد، گرچه مشرك باشد، از اين رو از صدقه‏هاي مستحبي مي‏توان به كافران كمك كرد.
آري اگر كمك مالي به كافر و مشرك، مايه كمك به كفر و شرك او باشد، يا به كافر و مشرك فقيري انفاق شود كه در صدد آزار مسلمانان است، اين عمل منهي است. خداوند درباره نامسلماني كه به اسلام و مسلمانان آزاري نمي‏رساند، به انفاق و رفتار عادلانه و نيك تشويق و سفارش مي‏كند: ﴿لايَنهكُمُ اللهُ عَنِ الَّذينَ لَم يُقتِلوكُم فِي الدّينِ ولَم يُخرِجوكُم مِن ديرِكُم اَن تَبَرّوهُم وتُقسِطوا اِلَيهِم) 2
^ 1 - ـ جامع الاخبار، ص139؛ بحار الانوار، ج71، ص370.
^ 2 - ـ سوره ممتحنه، آيه 8. «قَسط» به معناي ظلم: «واَمَّا القسِطونَ فَكانوا لِجَهَنَّمَ حَطَبا» (سوره جنّ، آيه 15) و «قِسط» به معناي عدل است (مفردات، ص 670، «ق س ط» ).

465

از آيه ﴿ويُطعِمونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسكينًا ويَتيمًا واَسيرا) 1 نيز مي‏توان استظهار كرد كه انفاق به كافر جايز بلكه راجح است، زيرا يكي از سه نفر يا سه صنف مذكور در اين آيه اسير است كه اهل بيت عصمت(عليهم‌السلام) به او اطعام كرده‏اند و اسير در مدينه كسي بود كه قبلاً كافر بوده و در جنگ با مسلمانان شركت كرده و بر اثر پيروزي نيروي اسلام به اسارت درآمده بود؛ هرچند ممكن است در مدينه اسلام آورده باشد.
تذّكر: گرچه خداي سبحان كافر و مؤمن را روزي مي‏دهد و صالح و طالح را برخوردار مي‏كند: ﴿كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وهؤُلاءِ مِن عَطاءِ رَبِّكَ وما كانَ عَطاء رَبِّكَ مَحظورا) 2 ليكن اين كار تكويني خدا معيار كار تشريعي نيست تا صدقه واجب را نيز بتوان به كافر و طالح داد. البته انفاقهاي غير واجب مي‏تواند توسعه داشته باشد، چنان‏كه گذشت.
 
 
بخشودگي بعضي از گناهان
سيئات جمع «سيّئة» به معناي چيز بد و نامطلوب اعتقادي، اخلاقي و عملي است. در قرآن كريم نيز در معناي مطلق گناه بزرگ و كوچك به كار رفته است: ﴿وجَزؤُا سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثلُها) 3 چون شاهدي در اين آيه بر اختصاص نيست و مستفاد از اطلاق آن اين است كه كيفر سيّئه و گناه چيزي است كه نسبت به گناهكار سيّئه محسوب مي‏گردد، يعني مايه ناخوشايندي اوست (البته كيفر، معادل گناه است و هرگز بيش از آن نخواهد بود)؛ ليكن با وجود
^ 1 - ـ سوره انسان، آيه 8.
^ 2 - ـ سوره اسراء، آيه 20.
^ 3 - ـ سوره شوري، آيه 40.

466

قرينه، به معناي خصوص گناهان كوچك است: ﴿اِن تَجتَنِبوا كَبائِرَ ما تُنهَونَ عَنهُ نُكَفِّر عَنكُم سَيِّءاتِكُم) 1 به قرينه تقابل، ﴿سَيّئات﴾ به معناي گناهان كوچك است.
تذكّر: اگر كسي از گناهان بزرگ اجتناب نكرد مشمول آيه تكفير نيست، چنان‏كه اگر از هر دو گناه پرهيز كرد فوق شمول آيه است و اگر مرتكب گناه بزرگ شد نه گناه كوچك باز مشمول آيه نيست، زيرا گناه بزرگ او بخشوده نمي‏شود و گناه كوچك هم كه منتفي است و اگر مرتكب گناه كوچك شد نه بزرگ مشمول عفو روز حساب مي‏شود؛ اما اينكه آيا در دنيا هم بالفعل بخشوده شده باشد روشن نيست. در آيه مورد بحث به جهت نبودِ قرينه، ﴿سَيّئات﴾ به معناي مطلق گناهانِ بزرگ و كوچك است؛ امّا با وجود كلمه ﴿مِن﴾ كه ظاهر در تبعيض است برخي از گناهان آنها تكفير مي‏شود نه همه آنها. آيا آن بعض، خصوص گناهان كوچك است يا نه؟ احتمال زايد بودن حرف ﴿مِن﴾ مطرح است.
 
 
هشدار به اخلاص در عمل
گاه انسان به جهت نشناختن خود و بسياري از خاطرات و انگيزه‏هاي پنهاني‏اش، خود را مي‏فريبد و در حالي كه در نهان خانه قلب، مشغول ارضاي غريزه جاه‏طلبي است، سبب تصدّق علني خود را تشويق و ترغيب ديگران به اين كار ذكر مي‏كند؛ ليكن خداي سبحان از پيدا و پنهان و نيز نهانِ نهان انسان كه خودش هم آن را تفصيلاً نمي‏داند، به خوبي آگاه است: ﴿يَعلَمُ السِّرَّ
^ 1 - ـ سوره نساء، آيه 31.

467

واَخفي) 1
انسان، لحظه به لحظه بايد به درون خود سرزند و آن را گردگيري كند تا شيطان نتواند قلب او را به تصرّف درآورد و بايد بداند كه خداوند به اعمال او آگاهي دقيق دارد: ﴿واللهُ بِما تَعمَلونَ خَبير) 2
 
 
اشارات و لطايف
 
1. آگاهي انسان كامل از خصوصيتهاي ابداء و اخفاي صدقه
جهر و اخفات نماز تعبداً معين شده است، به طوري كه ترك عمدي آنها جايز نيست؛ امّا جهر و اخفا، و عَلَن و سرّ صدقه تعيين نشده است، بلكه موردي است و شخصِ متصدّقْ بي‏اطلاع از علل و عوامل آن نيست و قرآن حكيم به هر دو قسم آن دعوت كرده است: ﴿... فَهُوَ يُنفِقُ مِنهُ سِرًّا وجَهرا) 3 البته ذكر خدا به طور اخفاء و سرّ مطلوب‏تر است: ﴿واذكُر رَبَّكَ في نَفسِكَ تَضَرُّعًا وخيفَةً ودونَ الجَهرِ مِنَ القَول) 4
انسان كامل كه از خصوصيتهاي سرّ و علن آگاه است هر صدقه‏اي را مطابق ويژگي پنهان و پيداي آن عطا مي‏كند و فعل معصوم(عليه‌السلام) گرچه حجت است ليكن در مواردي كه رعايت خصوصيت معتبر است و خصوصيتها متفاوت‏اند هرگز نمي‏توان فعل خاصِ انجام پذيرفته از معصوم مخصوص در زمان ويژه‏اي را الگو قرار داد چون صرف فعل اطلاق ندارد.
^ 1 - ـ سوره طه، آيه 7.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 234.
^ 3 - ـ سوره نحل، آيه 75.
^ 4 - ـ سوره اعراف، آيه 205.

468

سرّ آگاهي انسان كامل معصوم(عليه‌السلام) از خصوصيتهاي ممتاز ابداء و اخفاي صدقه اين است كه وي مظهر تام خداي عليم است. آنچه در پايان آيه مورد بحث آمده: ﴿واللهُ بِما تَعمَلونَ خَبير﴾ ناظر به علم اصيل خداي سبحان است و انسان كامل مظهر چنين عليمي است، از اين‏رو هم از گزند و آسيبهاي مانع قبول تصدق با خبر است و هم از فضيلت هريك از ابداء و اخفاي آن در مورد مناسب خويش.
 
 
2. ملاك برتري تصدّق مخفي
خود انفاق‏كننده، صدقه علني را از ديگران نمي‏پذيرد؛ يا با اغماض و اكراه آن را مي‏پذيرد، پس بهتر است هنگام انفاق به فقير، پنهاني تصدّق كند، زيرا وجود عواطف و احساسات ميان فقير و ديگران مشترك است. اين معيار، همان ملاك وجداني و نفساني است كه در بحث انفاق از مال خوب و طيّب هم مطرح شد: ﴿ولاتَيَمَّموا الخَبيثَ مِنهُ تُنفِقونَ ولَستُم بِءاخِذيهِ اِلاّ اَن تُغمِضوا فيه) 1
عاملي كه انسان را در مورد تصدق مخفي، به تصدّق آشكار وامي‏دارد، ارضاي حبّ جاه دروني برگرفته از وساوس شيطان است، چنان‏كه انگيزه او در صدقه مخفيانه، حكمت الهي است كه بدان دست يافته است. البته فرق بين تصدق به نهادها و سازمانها و مراكز خيري و بين تصدق به اشخاص ملحوظ خواهد بود، زيرا جريان عواطف، تكريم گيرنده و صيانت كيان مؤمنِ نيازمند، در كمك به مراكز عمومي مطرح نيست.
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 267.
 

469

3. مقدم داشتن فقير آبرومند
يكي از مصارف صدقات، فقيران‏اند: ﴿اِنَّمَا الصَّدَقتُ لِلفُقَراءِ والمَسكين) 1 ليكن همان‏گونه كه در دَوَران امر ميان انفاق از مال طيّب يا خبيث و انفاق در سرّ يا عَلَن، انفاق سرّي از مال طيّب مقدّم است، هنگام دَوَران انفاق به فقيرِ معروف به فقر يا به محتاج آبرومند كه به سبب عفّت، خود را توانگر جلوه مي‏دهد يا ديگران او را توانگر مي‏پندارند، فقير آبرومند را بايد مقدم داشت. اين مطلب را مي‏توان از آيه ﴿... يَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم بِسِيمهُم... ) 2 استظهار كرد.
 
 
4. برتري صدقه پنهاني
بعضي از مسائل فقهي، راه نجات از ريا را ياد مي‏دهد؛ مانند فتوا به رجحان نماز واجب در مسجد و بهتر بودن نماز مستحبي، اعمّ از نوافل عادي، مرتّب و غير مرتّب و مبتدئه و غير مبتدئه، در منزل كه در بحث مكان نمازگزار آمده است. آري بعضي از نوافل مخصوص مساجد است؛ مانند نماز تحيت يا نماز در ايام اعتكاف.
راز فتواي ياد شده اين است كه پنهان داشتن نماز مستحبي بهتر از آشكار ساختن آن است تا انسان از خطر ريا حفظ شود، وگرنه در مكاني كه شخص تنهاست و مسجد نيز هست، خواندن نماز مستحبي در مسجد رجحان دارد، زيرا خطر ريا منتفي است. البته درباره زنان، مخصوصاً زنان جوان، خواندن
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 60.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 273.

470

نماز واجب در منزل رجحان دارد و با نماز آنان خانه از محروميت عبادي خارج مي‏شود و همين حكمتِ محروم نماندن خانه مي‏تواند سبب رجحان اداي نافله مردان در منزل باشد.
در باب زكات نيز اِظهار زكاتِ واجب و اِخفاي زكاتِ مستحب و صدقه‏هاي مستحبي، مستحب است؛ ليكن اِظهار زكاتِ واجب، به قول مطلق مستحب نيست، بلكه استحباب اظهار صدقه واجب در جايي است كه مزاحم حيثيّت و آبروي فقير نباشد، وگرنه براي حفظ حيثيّت و آبروي مستمند، اخفاي صدقه، چه واجب و چه مستحب، افضل است، چنان‏كه آيه مورد بحث هم بر اين مطلب دلالت دارد.
مرحوم شهيد درباره كسي كه به سبب شرم از گرفتن صدقه خودداري مي‏كند، فتوا داده است كه صدقه را به عنوان هديه به او بدهند و پرداخت‏كننده ميان خود و خدايش قصد قربت كند 1.
 
 
بحث روايي
 
1. اظهار و اخفا در صدقات واجب و مستحب
عن أبي جعفر(عليه‌السلام) في قوله (عزّ وجلّ):﴿اِن تُبدوا الصَّدَقتِ فَنِعِمّا هِي﴾، قال: قلت: «يعني الزكاة المفروضة». قال: ﴿واِن تُخفوها وتُؤتوهَا الفُقَراء﴾ قال: «يعني النافلة؛ إنّهم كانوا يستحبون إظهار الفرائض و كتمان النوافل» 2
عن الحلبي عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: سألته عن قول الله: ﴿واِن تُخفوها
^ 1 - ـ ر.ك: اللمعة الدمشقيه، ج1، ص202، كتاب الزكاة، الفصل الثالث: في المستحق.
^ 2 - ـ الكافي، ج 4، ص 60.

471

وتُؤتوهَا الفُقَراءَ فَهُوَ خَيرٌ لَكُم﴾، قال: « ليس تلك الزكاة، ولكنّه الرجل يتصدّق لنفسه، و الزكاة علانية ليس بسرّ» 1
قال أبو عبدالله(عليه‌السلام): «فكلّ مافرض الله عزّ وجلّ عليك فإعلانه أفضل من إسراره، و كل ما كان تطوّعاً فإسراره أفضل من إعلانه؛ ولو أنّ رجلاً يحمل زكاة ماله علي عاتقه فقسّمها علانية كان ذلك حسناً جميلا» 2
[قال الصادق(عليه‌السلام)] قال: «الزكاة المفروضة تخرج علانية و تدفع علانية و بعد ذلك غير الزكاة إن دفعته سراً فهو أفضل» 3
اشاره: در حديث اول به امر عام استدلال شده است كه در صورت مزاحمت تصدق علني با آبروي فقير، اخفاي آن افضل است، زيرا اظهار صدقه واجب رجحان نفسي دارد نه رجحان مطلق، يعني صدقه واجب در حد ذات خود اظهار شود خوب است، پس اظهار زكات به قول مطلقْ مستحب نيست؛ چنان‏كه افضليت اخفاي صدقه مستحبي هم نفسي است؛ يعني «اخفاء» به خودي خود خوب و بهتر از اظهار است؛ ولي اگر عوارض ولواحق ديگري در كار باشد كه ملاكهاي بهتري دارند، اظهار افضل است.
طبق حديث دوم، آيه مورد بحث درباره زكات واجب نيست، زيرا زكات واجب علني است نه سري. گفتني است كه جمله «الزكاةُ علانيةٌ ليس بسرّ» در اين روايت، مطلق است و شامل مصرفي كه فقير و غير آن است مي‏شود؛ ولي چون در ذيل آيه آمده است كه ﴿واِن تُخفوها وتُؤتوهَا الفُقَراء﴾، اگر مورد مصرف صدقه، فقير باشد، اخفا افضل است، هرچند صدقه واجب.
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج 1، ص 151.
^ 2 - ـ الكافي، ج 3، ص 501.
^ 3 - ـ تفسير القمي، ج1، ص93 ـ 92؛ وسائل الشيعه، ج 9، ص 311.

472

حديث سوم، نكات زير را در بردارد:
1. مفاد حديث به صورت قضيه موجبه كليه بيان شده و بدين لحاظ درباره نماز نيز صادق است؛ ولي به قرينه آيه ﴿اِنَّمَا الصَّدَقتُ لِلفُقَراءِ والمَسكين) 1 كه روايت مزبور ذيل آن وارد شده و بدين سبب روايت مي‏تواند مربوط به خصوص صدقات باشد يا اطلاق از آن فهميده نشود، در مورد نماز و مانند آن قابل استدلال نيست.
2. برتري اظهار صدقه واجب، براي اين است كه سبب تعظيم شعائر ديني و دوري انسان از تهمت است؛ همچنين در صدقه واجب، صدقه دهنده به رياكاري متهم نمي‏شود، زيرا همه مي‏دانند كه او انجام وظيفه مي‏كند؛ مانند كسي كه در مسجد نماز واجب را مي‏خواند، از اين رو امام صادق(عليه‌السلام) حمل زكات واجب بر دوش به صورت آشكار را كاري پسنديده و نيكو دانسته‏اند.
3. مضمون اين روايت با ظاهر آيه مورد بحث تعارض دارد و نسبت ميان آيه و روايت، عموم و خصوص من وجه است، زيرا مفاد روايت اين است كه اظهار صدقه واجب افضل است چه به فقير داده شود و چه به مصرف ديگر از مصارف معهود صدقه برسد؛ ولي مفاد آيه اين است كه اگر مصرف صدقه، فقير باشد اخفا افضل است، خواه آن صدقه واجب باشد و خواه مستحب. البته اگر ظهور روايت در مورد اجتماع، قوي‏تر از ظهور آيه باشد همان معيار خواهد بود.
مفاد حديث چهارم، مانند روايت اخير، مطلق است و نسبت آن با آيه مورد بحث، عام و خاص من وجه است، و حكم تقديم اظهر در مورد اجتماع، همان است كه گفته شد.
^ 1 - ـ سوره‏توبه، آيه 60.

473

چكيده بحث
از نوع رواياتي كه در آنها از آيه مورد بحث سؤال شده است، برمي‏آيد كه مراد از ﴿واِن تُخفوها وتُؤتوهَا الفُقَراء﴾ زكات واجب نيست، بلكه صدقه مستحبي است. از بعضي روايات هم بر مي‏آيد كه در صدقه واجب، به فقير يا غير فقير، اظهار افضل است؛ ليكن چون فضل درجاتي دارد، روايات در موردي است كه گرفتن صدقه علني براي فقير، عادي باشد، وگرنه در مورد فقيري كه جز با اغماض، صدقه را نمي‏پذيرد، اخفاي آن افضل است، بلكه هر چه مخفي‏تر بهتر؛ به گونه‏اي كه خود فقير هم آگاه نشود كه صدقه گرفته است؛ حتي دست راست صدقه دهنده از تصدّق دست چپ آگاه نشود: «سبعة يظلّهم الله في ظلّه يوم لا ظلّ إلاّ ظلّه... و رجل تصدّق بصدقة فأخفاها حتّي لم تعلم يمينه ما تنفق شماله» 1
 
 
2. اجر صدقه پنهان و آشكار
قال الصادق(عليه‌السلام): «صدقة الليل تطفي‏ء غضب الرب و تمحو الذنب العظيم و تهوّن الحساب، و صدقة النهار تزيد في العمر و تثمر المال» 2
اشاره: شب و روز غالباً ملازم با سرّ و علن است؛ ولي نسبت ميان شب و روز و سرّ و علن، عموم و خصوص من وجه است. اين مطلب در آيه ﴿اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم بِالَّيلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِيَة... ) 3 بحث خواهد شد.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ كتاب الخصال، ص343؛ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص663؛ وسائل الشيعه، ج9، ص398.
^ 2 - ـ المقنعه، ص 261؛ وسائل الشيعه، ج 9، ص 311.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 274.

474

لَيسَ عَلَيكَ هُدهُم ولكِنَّ اللهَ يَهدي مَن يَشاءُ وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ فَلاَنفُسِكُم وما تُنفِقونَ اِلاَّ ابتِغاءَ وجهِ اللهِ وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ يُوَفَّ اِلَيكُم واَنتُم لاتُظلَمون (272)
 
گزيده تفسير
خداي سبحان در جمله‏اي معترضه در ميان آيات انفاق، هدايت تكويني را از محدوده وظيفه رسول خود نفي مي‏كند هرچند آن حضرت‏صلي الله عليه و آله و سلم را مجراي فيض باطني مي‏داند؛ آن‏گاه به بيان علل لزوم اجتناب از منّت و اذيّت و ريا در انفاق و انفاقِ مال بد و نامرغوب مي‏پردازد، بدين‏گونه:
1. ﴿وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ فَلاَنفُسِكُم﴾، نشان لزوم اجتناب از منّت و اذيّت در انفاق است، زيرا كار خير، براي خود انسان است و انسان در كار براي خود، نبايد بر ديگران منّت و آزار روا دارد.
2. ﴿وما تُنفِقونَ اِلاَّابتِغاءَ وجهِ الله﴾، بيان علّت لزوم اجتناب از رياست، چون كاري مؤثر است كه تنها براي طلب وجه الله باشد و نبايد انفاق را با «ريا» و «سمعه» آلوده ساخت.

475

3. ﴿وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ يُوَفَّ اِلَيكُم﴾، علّت منع انفاق از مال بد و نامرغوب است، زيرا اثر انفاق، بدون نقص به انفاق‏كننده بازگردانده مي‏شود، پس او نبايد از مال بد انفاق و مالِ مرغوب را براي خود ذخيره كند.
 
 
تفسير
 
مفردات 
يُوفَّ: اين واژه مضارع مجهول مجزوم از «توفيه» است كه خود از ماده «وفي» است. وفاي به عهد، به پايان بردن پيمان و نشكستن آن است و توفيه شي‏ء، آن را تمام و كمال دادن است 1.
مراد از﴿وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ يُوَفَّ اِلَيكُم﴾ پاداش وافي، يعني بالاترين پاداش موعود به انفاق است كه تمام و كمال داده مي‏شود. اين آيه با ﴿... هُوَ خَيرًا واَعظَمَ اَجرًا) 2 هم‏معناست.
گفتني است كه «يوفّ» با حرف «إلي»، تأديه و بازگرداندن را مي‏رساند 3 ؛ خلاف استعمال آن بدون حرف «إلي» ﴿اِنَّما يُوَفَّي الصّبِرونَ اَجرَهُم بِغَيرِ حِساب) 4
لا يُظلمون: «ظلم» چيزي را در غير جايگاه ويژه آن نهادن است و آن يا به نقصان و كم گذاشتن از شي‏ء، يا آن را از وقت يا از جاي خود منحرف كردن
^ 1 - ـ درباره واژه «وجه الله» به تسنيم، ج 6، ص 263 ـ 262 رجوع شود.
^ 2 - ـ مفردات، ص 878. «و ف ي».
^ 3 - ـ سوره مزمّل، آيه 20.
^ 4 - ـ ر.ك: مجمع البيان، ج 2 ـ 1، ص 664.
^ 5 - ـ سوره زمر، آيه 10.

476

است 1.
مراد از ﴿واَنتُم لاتُظلَمون﴾ كم نگذاشتن و عدم نقصان در پاداش است؛ مانند ﴿ولَم تَظلِم مِنهُ شيئا) 2 كه مراد كم نگذاشتن در ميوه دادن است.
 
 
تناسب آيات
در اين آيه از خطاب به مؤمنان به خطاب به پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم رو آورد. از اين تغيير خطاب برمي‏آيد كه گويا انفاقهاي همراه با منّت و اذيت و آلوده به رياي مردم، پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم را غمگين كرده و خداي متعالي براي تسلّي آن حضرت، وظيفه هدايت تكويني آنان را از پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم نفي كرده است. پس از اين جمله معترضه دوباره به مسئله انفاق پرداخته شده است 3.
٭ ٭ ٭
 
 
محدوده هدايتگري پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم
هدايت تكويني و رساندن به مقصد، وظيفه رسول خدا نيست؛ بلكه اين نوع هدايت، امري دروني و تنها به دست خداست و طبق سنّت و مشيّت حكيمانه او انجام مي‏شود. كار رسمي پيامبر هدايت تشريعي به معناي نشان دادن راه و ابلاغ احكام الهي است: ﴿ماعَلَي الرَّسولِ اِلاَّ البَلغ... ) 4 قرآن كريم نيز براي هدايت مردم و نمودن راه به آنان نازل شده است: ﴿هُدًي
^ 1 - ـ مفردات، ص 537، «ظ ل م».
^ 2 - ـ سوره كهف، آيه 33.
^ 3 - ـ ر.ك: الميزان، ج 2، ص 389.
^ 4 - ـ سوره مائده، آيه 99.

477

لِلنّاس... ) 1 هرچند فقط انسانهاي با تقوا از هدايت آن بهره مي‏برند: ﴿هُدًي لِلمُتَّقين) 2
دعوت و هدايت مردم به سوي خداوند و تعليم و تزكيه نفوس از وظايف رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم است: ﴿اُدعُ اِلي سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ والمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وجدِلهُم بِالَّتي هِي اَحسَن) 3 ﴿... يَتلوا عَلَيهِم ءايتِهِ ويُزَكّيهِم ويُعَلِّمُهُمُ الكِتبَ والحِكمَة) 4 و در مواردي هم كه مردم از پذيرش هدايت خودداري مي‏كنند، ايشان مأمور به اعراض قلبي و ادامه موعظه و سخنان بليغ و دلنشين هستند: ﴿واهجُرهُم هَجرًا جَميلا) 5 ﴿فَاَعرِض عَنهُم وعِظهُم وقُل لَهُم في اَنفُسِهِم قَولاً بَليغا) 6 و اگر هدايت مردم و ابلاغ سخن حق به آنان در گرو جنگ با اهل فتنه باشد، به جنگ با آنان برانگيخته مي‏شود: ﴿وقتِلوهُم حَتّي لاتَكونَ فِتنَة) 7 و ﴿جهِدِ الكُفّارَ والمُنفِقينَ واغلُظ عَلَيهِم) 8
آيات متعددي كه مردم را به اطاعت از خدا و رسول او فرمان مي‏دهد: ﴿واَطيعوا اللهَ واَطيعوا الرَّسولَ واحذَروا فَاِن تَوَلَّيتُم فَاعلَموا اَنَّما عَلي رَسولِنَا البَلغُ المُبين) 9 شاهدي ديگر بر وظيفه هدايت و نمودن راه به مردم است،
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 185.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 2.
^ 3 - ـ سوره نحل، آيه 125.
^ 4 - ـ سوره آل عمران، آيه 164.
^ 5 - ـ سوره مزّمل، آيه 10.
^ 6 - ـ سوره نساء، آيه 63.
^ 7 - ـ سوره بقره، آيه 193.
^ 8 - ـ سوره توبه، آيه 73.
^ 9 - ـ سوره مائده، آيه 92.

478

زيرا فرمان اطاعت، پس از وجود اصل هدايت و نماياندن راه است و اين فرمان بدون راهنمايي، لغو است، از اين‏رو در ذيل آيه ياد شده، واژه «بلاغ مبين» آمده است كه همان هدايت و نشان دادن راه است.
نتيجه آنكه پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم وظيفه هدايت را به معناي تلاوت، تعليم، تزكيه و دعوت به سوي خدا و اجراي واجبات الهي و حدود شرعي كه در اصطلاح هدايت تشريعي نام دارد، برعهده داشت و به خوبي اين وظيفه را انجام داد؛ ولي هدايت باطني و دروني كه در اصطلاح هدايت تكويني نام دارد، بر عهده ايشان نبود: ﴿لَيسَ عَلَيكَ هُدهُم﴾ و از محدوده اختيارات و وظايف ايشان بيرون است: ﴿اِنَّكَ لاتَهدي مَن اَحبَبتَ ولكِنَّ اللهَ يَهدي مَن يَشاء) 1
از اين‏روست كه خداي سبحان در بخش ديگري از قرآن كريم مي‏فرمايد: ﴿ولَو شاءَ رَبُّكَ َلاءمَنَ مَن فِي الاَرضِ كُلُّهُم جَميعًا اَفَاَنتَ تُكرِهُ النّاسَ حَتّي يَكونوا مُؤمِنين) 2 اگر خداوند تكويناً مي‏خواست كه همه مردم مؤمن باشند، قطعاً همه آنها ناگزير مؤمن مي‏شدند، زيرا اراده تكويني خداوند كه همان ايجاد شي‏ء است، تخلّف‏ناپذير است؛ ليكن اراده الهي بر ايمان آزادانه مردم است و پيامبر او نيز نمي‏تواند تكويناً مردم را به پذيرش دين و ايمان وادارد.
ظاهر خطاب ﴿لَيسَ عَلَيك﴾ متوجّه پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم است؛ ولي مضمونش امّت پيامبر را هم دربر مي‏گيرد؛ مانند ﴿ياَيُّهَا النَّبي جهِدِ الكُفّارَ والمُنفِقين... ) 3 پس امّت نيز وظيفه ندارند به زور، ديگران را به پذيرش معارف الهي و عمل به آن، وادارند.
^ 1 - ـ سوره قصص، آيه 56.
^ 2 - ـ سوره يونس، آيه 99.
^ 3 - ـ سوره تحريم، آيه 9.

479

دلجويي از پيامبر
﴿لَيسَ عَلَيكَ هُدهُم... ﴾ براي آرامش بخشيدن به رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم است، زيرا آن حضرت‏صلي الله عليه و آله و سلم نه تنها به امّت علاقه‏مند، بلكه از خودشان به آنها مهربان‏تر بودند، چون شدني نيست خداي سبحان كسي را سزاوارتر از مردم به خود آنها بداند: ﴿اَلنَّبِي اَولي بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم) 1 مگر آنكه او را مهربان‏تر به حالشان و داناتر از خودشان قرار داده باشد.
آيه اخير براي تشبيه معقول به محسوس است؛ آنچه محسوس است اين است كه هر شخصي مصالح خود را مي‏داند و آن را مي‏طلبد و براي تحصيل آن مي‏كوشد. آنچه معقول است اين است كه امت اسلامي به منزله شخص واحدند و حضرت ختمي مرتبت‏صلي الله عليه و آله و سلم مانند روح جامع و نفس كل است. اين روح جامع و نفس كل، مصالح امت را همانند خود آنها بلكه بهتر از آنها مي‏داند و همان را مي‏طلبد و در تحصيل آنها همانند امّت بلكه بهتر مي‏كوشد، بنابراين آن معقول به اين محسوس تشبيه شده است.
به همين سبب كه پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم مصالح امّت را بهتر مي‏داند و براي فراهم كردن مصالح آنان تواناتر و به مصلحت امّتش بيش از خود آنان علاقه‏مند است: ﴿عَزيزٌ عَلَيهِ ما عَنِتُّم حَريصٌ عَلَيكُم بِالمُؤمِنينَ رَءوفٌ رَحيم) 2 خداوند ايشان را تسلّي مي‏دهد كه از هدايت نشدن مردم، نگران و اندوهگين نشود: ﴿فَلا تَذهَب نَفسُكَ عَلَيهِم حَسَرت) 3 ﴿فَلَعَلَّكَ بخِعٌ نَفسَكَ عَلي ءاثرِهِم اِن
^ 1 - ـ سوره احزاب، آيه 6.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 128.
^ 3 - ـ سوره فاطر، آيه 8.

480

لَم يُؤمِنوا بِهذا الحَديثِ اَسَفا) 1
 
 
دو احتمال ديگر در معناي ﴿لَيسَ عَلَيكَ هُدهُم﴾
1. چنان‏كه اشاره شد تعبير ﴿لَيسَ عَلَيكَ هُدهُم﴾، براي تسلّي پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم آورده شد. طبق احتمالي ديگر، اين تعبير، با توجه به حرف «علي» در آن مي‏تواند نشانِ اين باشد كه عدّه‏اي انتظار داشتند تا پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم مردم را به اجبار با معارف الهي آشنا سازد و به عمل به احكام الهي وادارد و خداوند اين توقع را نابجا دانسته است؛ اما جمله ﴿لَيسَ لَكَ مِنَ الاَمرِ شي‏ء) 2 پاسخ به چشمداشت عده‏اي است كه از پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم كار مستقل و بدون اذن الهي مي‏خواستند و خداوند اعلام مي‏فرمايد كه پيامبر جز با اذن خدا كاري نمي‏كند.
2. هرچند عنصر محوري مبحث انفاق حسن فعلي و فاعلي است و حُسن قابلي مطرح نيست؛ يعني اسلام و ايمان گيرنده صدقه مورد بحث نيست؛ ليكن اطلاق آيه مورد گفت‏وگو مي‏تواند آن را نيز ملحوظ دارد، زيرا گاهي به كافر نيازمند و مشرك محتاج از اين‏رو كه مهتدي نبودند صدقه داده نمي‏شد. اطلاق آيه مي‏تواند ضرورت اسلام فقير قابل صدقه را نفي كند، چنان‏كه قبول انفاق غير موحّد قبلاً نفي شده است. البته شرط فقهي صدقه واجب، مانند زكات مال و زكات فطر، حكم خاص خود را داراست.
غرض آنكه تحميل انفاق كننده كافر بر قبول توحيد تا انفاق او صحيح باشد و نيز تحميل صدقه گيرنده بر پذيرش اسلام تا به او انفاق شود، هيچ‏يك وظيفه حضرت ختمي نبوت‏صلي الله عليه و آله و سلم نيست و همين معناي جامع مي‏تواند مشمول
^ 1 - ـ سوره كهف، آيه 6.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 128. با توجّه به داشتن لام.

481

آيه مورد بحث باشد.
 
 
اختصاص عمل خير به عامل آن
عمل خير، از آنِ عامل و به سود اوست، گرچه به نيابت يا تبرّعي انجام شود: ﴿وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ فَلاَنفُسِكُم﴾. درباره نيابت، در روايات باب حجّ آمده است كه نُه قسمت از ثواب حج، از آنِ «نايب» و يك قسمت آن براي «منوب‏عنه» است 1. در نيابت، نيّت (انبعاث روح) از نايب است و نزديكي به خداوند نيز براي او پديد مي‏آيد؛ ليكن خداوند با فضل خود، مشكل «منوب عنه» را كم مي‏كند، بنابراين، عمل خير، ويژه عامل آن و به سود اوست، هرچند شعاع سود آن، ديگران را نيز دربر مي‏گيرد. غرض آنكه اصل كلمه «لام» در اين‏گونه موارد براي اختصاص است و چون همراه سود است مفاد آن اختصاص سود است و در مواردي كه مقابل كلمه «علي» قرار مي‏گيرد به معناي سود است، چون تفصيل، قرينه جداسازي سود از زيان است، مانند ﴿لَها ما كَسَبَت وعَلَيها ما اكتَسَبَت) 2
اين اصل كلي (اختصاص عمل به عامل) در موارد فراواني در قرآن كريم بيان شده است؛ ولي آيه ﴿اِن اَحسَنتُم اَحسَنتُم لاَنفُسِكُم واِن اَسَأتُم فَلَها) 3 جامع همه آنهاست. براساس اين آيه، عمل خوب يا بد، به عامل اختصاص دارد، زيرا حرف «لام» در ﴿لاَنفُسِكُم﴾ و ﴿فَلَها﴾ براي اختصاص است و نه نفع، گرچه اختصاص با نفع آميخته است.
^ 1 - ـ ر.ك: من لا يحضره الفقيه، ج2، ص426؛ وسائل الشيعه، ج11، ص165.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 286.
^ 3 - ـ سوره اسراء، آيه 7.

482

نتيجه عملي بحث پيش‏گفته اين است كه انفاق، خيري است از آنِ منفق و به سود او، پس نبايد برگيرنده انفاق منّت گذارد يا او را آزار دهد يا از مال بد پرداخت كند. كسي كه مي‏خواهد از خود پذيرايي كند، از مال خوب استفاده مي‏كند و بر خودش منّت نگذاشته و خود را نمي‏آزارد، چنان‏كه از گزند ريا و آسيب سمعه مصون است.
تذكّر: 1. انفاق آلوده به گناهان مزبور، حسنه نيست و از جهت فقدان حُسن، امري است عدمي و سودي ندارد تا به عامل بازگردد؛ ليكن انجام منّت، ايذا، ريا و سمعه، امر ثبوتي است و همين عمل قبيح منشأ پيدايش رذايل نفساني از يك سو و استحقاق تعذيب از سوي ديگر است. اين دو مطلب (فقدان حسنه و وجدان سيئه) را مي‏توان از آيه ﴿اَعملُهُم كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحسَبُهُ الظَّمءانُ ماءً حَتّي اِذا جاءَهُ لَم يَجِدهُ شيءاً ووَجَدَ اللهَ عِندَهُ فَوَفّهُ حِسابَه) 1 استنباط كرد.
2. انفاق جامع دو حُسن ياد شده نفع آن به انفاق كننده باز مي‏گردد. نفع مزبور اختصاصي به ثواب، افزايش مال و مانند آن ندارد، بلكه تثبيت نفس: ﴿تَثبيتًا مِن اَنفُسِهِم) 2 كه قبلاً گذشت، از بهترين منافع آن است، زيرا روح ملكوتي را از گزند اضطراب و آسيب وسوسه و خطرهاي ديگر مصون مي‏دارد.
 
 
لزوم اخلاص در انفاق
با ذكر آيات پيشين كه در آنها مسائل مربوط به اصل انفاق و خصوصيات آن، به صورت امر و نهي و وعده و وعيد آمده است، انتظار مي‏رود مؤمنان، وظيفه
^ 1 - ـ سوره نور، آيه 39.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 265.

483

الهي انفاق را با خصوصيات مطلوب آن به جا آورند، از اين‏رو خداي سبحان امتثال مؤمنان را مسلّم دانسته و از آن خبر داده: و در قالب جمله خبري ﴿وما تُنفِقونَ اِلاَّابتِغاءَ وجهِ الله﴾، همان انشاي سابق، يعني ﴿اَنفِقوا... ) 1 را بازگو مي‏كند، پس ﴿وما تُنفِقونَ اِلاَّابتِغاءَ وجهِ الله﴾ جمله‏اي خبري است كه به داعي انشا بيان شده است؛ يعني جز براي خدا انفاق نكنيد.
جمله ﴿ابتِغاءَ وجهِ الله﴾ همان ﴿اِلاَّابتِغاءَ وجهِ الله) 2 است و ذكر دوباره آن براي آگاهي به اين مطلب است كه انفاقِ خير، تنها به اين نيست كه مورد مصرف آن فقير يا مسجد باشد، بلكه كمك به فقرا و ساختن مراكز عامّ‏المنفعه، گوشه‏اي از انفاق خير است و از همه مهم‏تر تحقق حسن فاعلي انفاق است و تماميّت حسن فاعلي به آن است كه براي رضايت خداوند آورده شود و براي اين كار، بايد از انفاق ريايي پرهيز كرد.
 
 
سرّ بقاي انفاق تا قيامت
جمله ﴿وما تُنفِقونَ اِلاَّابتِغاءَ وجهِ الله﴾ سرپلي است كه جملات پيش و پس خود را به يكديگر پيوند مي‏دهد. برپايه ﴿وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ فَلاَنفُسِكُم﴾ كار خير انسان از آنِ خود اوست و براساس ﴿وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ يُوَفَّ اِلَيكُم﴾ وي كار خير خود را كامل تحويل مي‏گيرد.
چگونه عمل خير حفظ شده و به انسان مي‏رسد، با آنكه گاهي انفاق‏كننده يا گيرنده و يا هر دو، در همين دنيا اصل عمل را فراموش مي‏كنند و با همان حال به عالم ديگر منتقل مي‏شوند و نيز زمان و مكاني كه انفاق در آن
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 267.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 265.

484

انجام شده، نيست مي‏شود؟
در پاسخ بايد گفت كه مفاد ﴿وما تُنفِقونَ اِلاَّابتِغاءَ وجهِ الله﴾ اين است: شما كار خيرتان را جز براي «وجه الله» انجام نمي‏دهيد. پيداست كه كار خير براي وجه الله، در كتاب مبين ثبت مي‏شود، زيرا «وجه الله» از مرگ و زوال مصون است: ﴿كُلُّ شي‏ءٍ هالِكٌ اِلاّوجهَه) 1 انسان حيات طبيعي خود را از دست مي‏دهد؛ ولي روح ايثارش در كتاب مبين ثبت مي‏شود و در آينده به آن مي‏رسد.
 
 
راه جلب توجه تام خداوند
گاهي درباره غير خدا چنين گمان مي‏رود كه مي‏توان با فريب توجه كسي را به خود معطوف داشت، غافل از اينكه نيرنگ و گناهان ديگر سراب‏اند و از سراب محض توان صرف وجه و حصر توجه و مانند آن ساخته نيست. توطئه برادران يوسف(عليه‌السلام) براي اختصاص دادن توجه پدر به خود نتيجه سوء داد و جمله ﴿اُقتُلوا يوسُفَ اَوِ اطرَحوهُ اَرضًا يَخلُ لَكُم وَجهُ اَبيكُم) 2 با ردّ صريح و انكار روشن حضرت يعقوب روبه‏رو شد كه فرمود: ﴿... سَوَّلَت لَكُم اَنفُسُكُم) 3 گرچه برادران يوسف براي اصل جلب توجه، به آن كار ناپسند اقدام نكردند؛ ليكن براي جلب توجه بيشتر و حصر توجه، تن به تباهي دادند؛ ليكن درباره خداي سبحان غير از جمع دو حُسن ياد شده (حُسن فاعلي و حُسن فعلي) چيزي سهيم نخواهد بود.
^ 1 - ـ سوره قصص، آيه 88.
^ 2 - ـ سوره يوسف، آيه 9.
^ 3 - ـ سوره يوسف، آيه 18.

485

كمال وفاي الهي در پاداش انفاق
انفاق خير، امانتي در دست خداست و او در آخرت، با كمال وفا پاداشِ آن را به انفاق‏كننده باز مي‏گرداند: ﴿وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ يُوَفَّ اِلَيكُم﴾؛ آن هم بدون هيچ كاستي: ﴿واَنتُم لاتُظلَمون﴾، زيرا صدور ظلم از خداوند محال است: ﴿ولايَظلِمُ رَبُّكَ اَحَدا) 1 و انسانهاي بهشتي هم توهّم ظلم به خود را ندارند. البته شايد جهنّميان بر اين پندار باشند كه به آنها ستم شده است؛ ليكن آياتي مانند ﴿وما ظَلَمَهُمُ اللهُ ولكِن اَنفُسَهُم يَظلِمون) 2 پاسخگوي آنان است؛ يعني خداوند به آنها ستم نكرد، بلكه خودشان بر جانهاي خود ظلم مي‏كنند.
چنان‏كه اشاره شد، براساس سياق، جمله ﴿واَنتُم لاتُظلَمون﴾ تأكيد ﴿وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ يُوَفَّ اِلَيكُم﴾ است؛ ولي با صرف‏نظر از آن، بيانِ اين آيات است: ﴿فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَيرًا يَرَه ٭ ومَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه) 3 پس نبود ظلم بدين معناست كه هر كس عمل خود را خواهد ديد، گرچه به اندازه مثقال ذرّه باشد.
نتيجه آنكه انسان با عمل خير خود، منزل ابدي خويش را فرش مي‏كند: ﴿ومَن عَمِلَ صلِحًا فَلاَنفُسِهِم يَمهَدون) 4 مانند اينكه مسافري پيش از ورود به منزل، كسي را مأمور مي‏كند تا منزل او را نظافت كرده، فرش خانه را بگسترد تا وقتي وارد مي‏شود، منتظر چيزي نباشد.
^ 1 - ـ سوره كهف، آيه 49.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 117.
^ 3 - ـ سوره زلزله، آيات 8 ـ 7.
^ 4 - ـ سوره روم، آيه 44.

486

نكته: براساس ﴿وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ يُوَفَّ اِلَيكُم﴾، انفاق مال خبيث و نامرغوب ممنوع است، زيرا ثمر انفاقْ كامل به انفاق‏كننده بازگردانده مي‏شود و انفاق مال بد، نمي‏تواند ذخيره سودمندي براي انفاق كننده باشد.
 
 
اشارات و لطايف
 
1. مظهر فيض الهي
قرآن كريم با آنكه هدايت تكويني و رساندن به مقصد را از «وظايف» پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم نمي‏داند، آن حضرت را مجراي فيضِ خالق و مظهر لطف خاص خداوند مي‏شناساند، پس اگر چيزي به مردم مي‏رسد به بركت وجود ايشان است: ﴿وما نَقَموا اِلاّاَن اَغنهُمُ اللهُ ورَسولُهُ مِن فَضلِه) 1 آنها انتقام نگرفتند، مگر اينكه خدا و پيامبر، آنان را از فضل الهي بهره‏مند كردند. با آنكه اغنا و بي‏نياز كردن، كار خداوند است، خداي سبحان آن را به رسولش نيز نسبت داده است، بنابراين رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم در غناي علمي و مالي و مادي و معنوي مردم سهم دارد و اگر خورشيد، فقط عالَم طبيعت را نور مي‏دهد، وجود ايشان به همه هستي نور مستفاد از خدا را مي‏افشاند.
گفتني است كه هرجا نام پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم با وصف مجراي فيض، در كنار نام مبارك «الله» آمده، ضمير مفرد آمده است نه تثنيه: ﴿اَغنهُمُ اللهُ ورَسولُهُ مِن فَضلِه﴾، زيرا موجود ممكن جز فيضي كه خداوند به او عطا كرده است، چيزي ندارد، پس پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم مظهر فيض خداست نه مستقل، از اين‏رو نفرمود مِنْ فضلهما .
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 74.

487

2. خود اصلي و فرعي انسان
برخي انسانها خودِ اصيل خويش را فراموش كرده و تنها به فكر خودِ بدلي و فرعي هستند، حال آنكه نفس نباتي و حيواني انسان كه از آن، به درجه نازل نفس ياد مي‏شود، فرع و ابزار است و خداوند اين دو وسيله را به انسان داده است، تا سر پل و نردباني براي رسيدن به خودِ اصيل باشد. قرآن كريم درباره اين گروه مي‏فرمايد: ﴿نَسُوا اللهَ فَاَنسهُم اَنفُسَهُم) 1 آنها خدا را فراموش كردند و خداوند نيز خودِ اصلي آنها را از يادشان برد و به خود فراموشي دچارشان ساخت.
همچنين درباره همين افراد مي‏فرمايد: ﴿قَد اَهَمَّتهُم اَنفُسُهُم يَظُنّونَ بِاللهِ غَيرَ الحَقِّ ظَنَّ الجهِلِيَّة) 2 آنها تنها به فكر خود بدلي و مراحل پايين نفس هستند و اهتمامشان به اين است كه مسائل رفاهي خود، مانند مسكن و غذا و پوشاك را فراهم كنند؛ ليكن غافل‏اند كه خودِ بدلي را به جاي خودِ اصلي نشانده‏اند.
در مسائل مالي نيز گاه براي خودِ اصلي و گاه براي خودِ فرعي كار مي‏كنند. كساني كه براي جلب رضايت خداوند، مال يا هر نعمت خدادادي ديگري را انفاق مي‏كنند، به فكر خودِ اصلي، و مصداق اين آيه هستند: ﴿وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ فَلاَنفُسِكُم) 3 ولي آنها كه با امساك مال به فكر حفظ طبيعت و حيوانيّت خود هستند، به خودِ فرعي اهتمام دارند و مصداق اين آيه‏اند: ﴿يَومَ يُحمي عَلَيها في نارِ جَهَنَّمَ فَتُكوي بِها جِباهُهُم وجُنوبُهُم وظُهورُهُم هذا ما
^ 1 - ـ سوره حشر، آيه 19.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 154.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 272.

488

كَنَزتُم لاَنفُسِكُم) 1 يعني قيامت، پيشاني و پهلو و پشت اين گروه را با پول گداخته داغ كرده، به آنها مي‏گويند: اين همان گنجي است كه براي خود ذخيره كرده‏ايد. ﴿أنفُسِكُم﴾ در اين آيه همان خودِ فرعي است كه به جهنّم مي‏رود، وگرنه خودِ اصلي كه روح الهي انسان است: ﴿ونَفَختُ فيهِ مِن رُوحي) 2 اهل‏بهشت است و هرگز به جهنّم نمي‏رود.
توضيح اينكه كافر، منافق و هر انسان دوزخي ديگر، روح منفوخ الهي كه در آنها به وديعت سپرده بود، بر اثر دسيسه: ﴿قَد خابَ مَن دَسّها) 3 و فراموش كردن آن: ﴿نَسُوا اللهَ فَاَنسهُم اَنفُسَهُم) 4 گويا متروك شده و اينان مشمول ﴿اِن هُم اِلاّكالاَنعم) 5 از يك سو و مصداق ﴿شَيطينَ الاِنس) 6 از سوي ديگر شده‏اند، از اين‏رو، روح الهي به عنوان روح انساني فعّال در آنها حضور ندارد تا با همان وضع به دوزخ روند، از اين‏رو گفته شده است: آن‏كه به جهنم مي‏رود يا مصداق حيوان است يا مصداق شيطان؛ هرچند انسان است كه به اين صورتها در آمده است.
 
 
3. منشأ صدور دستور
«وجه الله» منشأ صدور فرمان است. دستور مرگ ديگران، فرمان مرگِ حضرت عزرائيل(عليه‌السلام) و دستور مرگِ مرگ و اينكه زوالي در عالم نباشد و همه اشيا
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 35.
^ 2 - ـ سوره حجر، آيه 29.
^ 3 - ـ سوره شمس، آيه 10.
^ 4 - ـ سوره حشر، آيه 19.
^ 5 - ـ سوره‏فرقان، آيه 44.
^ 6 - ـ سوره انعام، آيه 112.

489

جاودانه باشند: ﴿لايَذوقونَ فيهَا المَوتَ اِلاَّالمَوتَةَ الاولي) 1 همه از «وجه الله» صادر مي‏شود كه زوال‏پذير نيست، پس اگر كسي براي رسيدن به مقام «وجه الله» كار خيري را با اخلاص تمام انجام دهد، سعي وي محفوظ مي‏ماند و سرانجام به او مي‏رسد.
 
 
بحث روايي
 
شأن نزول
روي سعيد بن جبير مُرسلاً عن النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم في سبب نزول هذه الاية: أنّ المسلمين كانوا يتصدّقون علي فقراء أهل الذمة، فلمّا كثر فقراء المسلمين قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: «لا تتصدّقوا إلاّ علي أهل دينكم»؛ فنزلت هذه الاية مبيحة للصدقة علي‏مَن ليس مِن دين الإسلام 2.
و ذكر النقاش أنّ النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم أُتي بصدقات فجاءه يهوديّ فقال: أعطني. فقال النبيّ‏صلي الله عليه و آله و سلم: «ليس لك من صدقة المسلمين شي‏ء». فذهب اليهودي غير بعيد فنزلت: ﴿لَيسَ عَلَيكَ هُدهُم﴾. فدعاه رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم فأعطاه؛ ثمّ نسخ الله ذلك باية الصدقات 3.
عن ابن عباس قال: كان أناس مِن الأنصار لهم أنساب و قرابة من قريظة و النضير و كانوا يتّقون أن يتصدّقوا عليهم و يريدونهم أن يسلموا؛ فنزلت: ﴿لَيسَ عَلَيكَ هُدهُم... ) 4
^ 1 - ـ سوره دخان، آيه 56.
^ 2 - ـ الجامع لاحكام القرآن، مج2، ج3، ص306؛ الدر المنثور، ج2، ص87؛ روض الجنان، ج4، ص82.
^ 3 - ـ الجامع لاحكام القرآن، مج2، ج3، ص306.
^ 4 - ـ الدر المنثور، ج2، ص87؛ روض الجنان، ج4، ص81.

490

عن ابن عباس: إنّ النّبي‏صلي الله عليه و آله و سلم كان يأمرنا أن لا نتصدّق إلاّ علي أهل الإسلام حتي نزلت هذه الاية... فأمر بالصدقة بعدها علي كلّ من سألك من كلّ دين 1.
قيل كانت أسماء بنت أبي بكر مع رسول الله في عمرة القضاء فجاءتها أُمّها فتيلة و جدّتها تسألانها و هما مشركتان؛ فقالت: لا أعطيكما شيئاً حتي أستأذن رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم فإنّكما لستما علي ديني؛ فاستأذنته في ذلك، فأنزل الله هذه الاية 2.
اشاره: 1. ظاهراً با اغماض از سند، پذيرش مفاد اين روايات مشكل است؛ هرچند طبري در توجيه آنها گفته است: مقصود پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم از منع صدقه، اسلام‏آوردن آنان بود 3. همچنين قرطبي مي‏گويد: «علماي ما گفته‏اند: مراد از اباحه صدقه به غير مسلمان، صدقات مستحبي است وگرنه دادن صدقات واجب به كافر مجزي نيست». وي به اين حديث استناد مي‏كند كه رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اُمرت أن آخذ الصدقة من أغنيائكم و أردّها في فقرائكم» 4
2. غير از صدقه‏هاي واجب معهود گاهي صدقه به عنوان حفظ نفس محترم واجب مي‏شود؛ در اينجا بين مؤمن و كافري كه محارب نيست و در پناه حكومت اسلامي است از جهت اصل لزوم انفاق فرقي نيست.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ الدر المنثور، ج2، ص86.
^ 2 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص663؛ روض الجنان، ج4، ص81.
^ 3 - ـ جامع البيان، مج2، ج3، ص122.
^ 4 - ـ ر.ك: الجامع لاحكام القرآن، مج2، ج3، ص307.

491

للفقراء الّذين أحصروا في سبيل الله لا يستطيعون ضرباً في الأرض يحسبهم الجاهل أغنياء من التعفّف تعرفهم بسيمهم لايسئلون الناس إلحافاً و ما تنفقوا من خير فإنّ الله به عليم (273)
 
گزيده تفسير
بهترين مورد صرف صدقه در ميان اشخاص حقيقي، فقيراني هستند كه بر اثر موانع داخلي يا خارجي، امكان تجارت و اشتغال مادي از آنان گرفته شده است.
اين دسته از فقيران با زندگي آبرومندانه و عدم درخواست از مردم، و در صورت نياز، با عدم اصرار در درخواست، به گونه‏اي زندگي مي‏كنند كه جاهلان آنان را بي‏نياز مي‏پندارند؛ ليكن پيامبر خداصلي الله عليه و آله و سلم از نشانه‏هاي آنها به فقرشان آگاه است و اين آگاهي هم با عزّت آنان منافاتي ندارد.

492

تفسير
 
مفردات 
التّعَفُّف: تعفّف، اختيار كردن عفاف و پذيرش عفت است. عفت يعني حفظ نفس از تمايلات و شهوات نفساني، چنان‏كه تقوا حفظ نفس است از محرمات بيروني. تمايلات نفساني به اختلاف افراد و موارد مختلف مي‏شود، از اين‏رو عفاف هر يك از زن، مرد، پير، جوان، فقير، غني و... متناسب با اوست، چنان‏كه تعفّف فقير، به قناعت او و ساختن به دارايي اندك است 1. تعفّف مانند تمهّر، مفيد مبالغه است نه تكلّف 2.
بسيمهم: سيما از سَوَم است كه به معناي عرضه و نمايش دادن است. سيما نوعي از نمايش است؛ طبيعي يا ارادي. مراد اين است كه صفات باطن در چهره به طور طبيعي آشكار شود، بنابراين سيما عبارت است از نمايش طبيعي از جانب باطن در ظاهر 3.
اِلحافاً: «لحف»، منطبق شدن چيزي بر چيزي است، به گونه‏اي كه آن را بپوشاند و از آن جدا نشود. «الحاف در سؤال» يعني اصرار و پافشاري در درخواست، آن‏چنان كه فكر درخواست شونده را احاطه كند و اختيار را از او بگيرد. گفتني است كه لحاف به معناي روانداز فراگير از اين ريشه است 4.
^ 1 - ـ ر.ك: تسنيم، ج10، ص26 ـ 25، ذيل آيه 196، «أُحصروا».
^ 2 - ـ ر.ك: التحقيق، ج8، ص180، «ع ف ف».
^ 3 - ـ ر.ك: مفردات، ص573، «ع ف ف».
^ 4 - ـ التحقيق، ج5، ص322، «س و م».
^ 5 - ـ همان، ج10، ص172 ـ 171، «ل ح ف».

493

تناسب آيات
اين آيه كريمه در ادامه مباحث انفاق، يكي از بهترين مصارف انفاق را فقيران عفيفي مي‏داند كه تنها به علت اطاعت خدا به تنگنا و فقر افتاده‏اند و آن‏چنان با قناعت زندگي مي‏كنند كه بسياري گمان مي‏برند آنان بي‏نيازند 1.
٭ ٭ ٭
 
 
بهترين مصرف صدقه
هرگاه مورد صرف انفاق، شخصيتهاي حقيقي مانند فقرا باشند، بايد به شئون آنان توجّه كرد، زيرا عدّه‏اي اهل درخواست و اصرارند، به گونه‏اي كه تا چيزي نگيرند، مردم را رها نمي‏كنند. اينان فقراي طيّب نيستند. گروهي ديگر از فقيران، زبان به سؤال نمي‏گشايند و هنگام ضرورت هم تنها از جهت عمل به وظيفه شرعي، استحقاق خود را بيان مي‏كنند و براي گرفتن صدقه پاي نمي‏فشرند. اين گروه فقيران پاكيزه‏اند و اين مقدار از اعلام آنها نيز واجب است، زيرا جايي كه ديگران نمي‏دانند شخصي مستحق زكات است و اگر خودش اعلام نكند، چيزي به او نمي‏رسد، اظهار استحقاق بر او واجب است.
گروه سوم، كساني هستند كه اصلاً اهل درخواست نبوده و استحقاق آنان نيز بر اثر واماندگي و سالمندي يا بيماري نيست؛ ولي چون عمرشان را وقف راه خدا كرده‏اند، قدرت كسب و تجارت ندارند؛ مانند رزمنده جبهه‏هاي نبرد يا دانش‏پژوهان ديني يا بسيجياني مانند اهل صفّه كه همواره در آمادگي براي
^ 1 - ـ ر.ك: مجمع البيان، ج21، ص666.

494

حمايت از اسلام به سر مي‏برند. اين گروه از فقرا كه صفات ديگرشان در بخشهاي بعدي مطرح مي‏شود، فقراي اطيب‏اند و صرف صدقات درباره اينان افضل است.
گفتني است كه ﴿لايَستَطيعونَ ضَربًا فِي الاَرض﴾ كه بدون «واو» ذكر شده، نشانِ اين حقيقت است كه منشأ عدم استطاعت آنان، محصور و محبوس شدن در راه خداست نه ناتواني و سالمندي يا مرض، پس عبارت ياد شده، عدم‏ملكه است؛ يعني اين شأنيت وجود داشت كه براثر محروميت از ارث يا نبود متكفّل پرداخت هزينه‏هاي زندگي، اين گروه مشغول به كار باشند؛ ليكن بر اثر محصور شدن در راه خدا نمي‏توانند در زمين مسافرت و تجارت كنند. غرض آنكه گاهي بر اثر وجوب عيني و زماني بر اثر وجوب كفايي، برخي به كارهاي لازم ديني اشتغال مستمر پيدا مي‏كنند كه با پذيرفتن آن مسئوليت، مانند تحصيل علوم ديني و فراگرفتن فنون نظامي براي دفاع از مهاجمان به اسلام توان تأمين هزينه خود را ندارند. اين گروه مصداق بارز ﴿اُحصِروا في سَبيلِ الله﴾اند.
توضيح اينكه برخي چون بيكارند به امور ديني مي‏پردازند، مانند فراگيري قرآن، حفظ احكام و گاهي هم آمادگي رزمي و نظامي براي كمك به مجاهدان و زماني نيز تهيؤ براي جهاد و پيكار مستقيم با مهاجمان، و بعضي چون صيانت كيان دين، نظام اسلامي، حفظ ثغور، حراست ناموس مسلمانان و مانند آن برايشان از اهميت ويژه برخوردار است، خود را در اختيار مراكز علمي و نظامي دين قرار داده‏اند و چون تمام وقت را صرف راه خدا مي‏كنند از تأمين هزينه باز مي‏مانند، به طوري كه نه غني بالفعل‏اند و نه قوي بر كسب كه غني بالقوه باشند. چنين گروهي از كرامت ويژه برخوردارند، از اين‏رو گذشته از

495

تأمين نهاد، سازمان و مركزهاي مربوط، شايسته است انفاق كنندگان، اينان را در اولويت قرار دهند، چون اين عدّه يا به واجب عيني اشتغال دارند يا به واجب كفايي.
آنچه درباره اصحاب صفه نقل شده در همين راستاست؛ يعني اهتمام آنان به امور ديني، اعم از بخش فرهنگي و علمي آن و بخش نظامي و جهادي، سبب محصور شدن اينان در راه خدا و تنگدستي نسبت به امور مادي شد. در عصر وحي، حفظ قرآن و اشتغال به فراگيري تفسير و معارف قرآني از مهم‏ترين وظايف مسلمانان بود تا مبادا اندك تحريفي به حَرَم امن اين آخرين كتاب الهي راه يابد، چنان‏كه سعي بليغ آنان سهم تعيين كننده‏اي در پاسداشت اين ذخيره جهاني داشت. اكنون نيز گروهي كه به جمع شبهات و طرح پرسمان و ارائه جواب متقن كه مستفاد از محكمات قرآن و سنّت معصومان(عليهم‌السلام) است محصور شده‏اند مي‏توانند مشمول آيه مورد بحث باشند.
حاصل آنكه آيه در مقام بيان فرد افضل از موارد صرف صدقه است و مقيّد اطلاق آيه ﴿اِنَّمَا الصَّدَقتُ لِلفُقَراءِ والمَسكين... ) 1 نيست، از اين‏رو همه فقراي مسلمان، مستحق و مورد صرف صدقات شرعي‏اند؛ ليكن رجحان با محصور شدگان و واقفان خويشتن در راه خداست.
به لحاظ همين رجحان صرف صدقه براي برخي فقيران، قرآن كريم هنگام بيان مصرف صدقات يا قرباني، «قانع» را پيش از «معتر» آورده است: ﴿والبُدنَ جَعَلنها لَكُم مِن شَعئِرِ اللهِ لَكُم فيها خَيرٌ فَاذكُرُوا اسمَ اللهِ عَلَيها صَوافَّ فَاِذا وَجَبَت جُنوبُها فَكُلوا مِنها واَطعِموا القانِعَ والمُعتَر) 2 «قانع» به داشته‏هايش
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 60.
^ 2 - ـ سوره حجّ، آيه 36.

496

بسنده مي‏كند و زبان به سؤال نمي‏گشايد و به دريافت اندك قناعت مي‏كند ؛ ولي «معترّ» با حضور يافتن، خواسته خود را مطرح مي‏كند، گرچه حرفي نمي‏زند. «اعتراء» و «اعترار» خود را در معرض قرار دادن است 1.
تقديم «قانع» بر «معترّ»، لفظي است و با «واو» عطف شده است نه با «فاء» و «ثمّ»؛ ولي تقديم لفظي نيز نوعي اشعار به تقديم در اجراست. البته در آيه ﴿والَّذينَ في اَمولِهِم حَقٌّ مَعلوم ٭ لِلسّآئِلِ والمَحروم) 2 تقدّم ذكر «سائل» بر «محروم»، تنها لفظي و براي حفظ سجع و آهنگين ساختن آيه است؛ نه رجحان پيش انداختن آن بر محروم در صرف انفاق؛ چون حرف پاياني آيه پيشين «ميم» است: ﴿والَّذينَ في اَمولِهِم حَقٌّ مَعلوم) 3 حرف پاياني آيه بعدي هم بايد «ميم» باشد و اگر گفته مي‏شد «للمحروم و السائل»، با آيه قبل در سجع هماهنگ نبود، پس اين تقدّم با مفاد آيه مورد بحث كه برتري در صرف صدقه براي برخي فقراست، منافات ندارد.
 
 
عامل احصار
حصركننده گاه خود انسان است؛ مانند رزمندگان و مجاهدان و دانشجويان كه با اراده و انتخاب، عمر خود را در راه خدا مي‏گذرانند و فرصت كار ديگر ندارند. گاه دشمنان دين هستند كه عدّه‏اي را در راه دين محاصره مي‏كنند، مانند اصحاب صفّه كه در مكّه از امكانات لازم برخوردار بودند؛ ولي مشركان
^ 1 - ـ ر.ك: مجمع البيان، ج8 ـ 7، ص137.
^ 2 - ـ سوره معارج، آيات 25 ـ 24.
^ 3 - ـ سوره معارج، آيه 24.

497

مكّه آنان را به هجرت واداشتند، بي‏آنكه اجازه انتقال اموال خود را به مدينه يا داد و ستدي با مشركان داشته باشند.
براين اساس، فرمايش امام باقر(عليه‌السلام) مبني بر نزول اين آيه درباره اصحاب صفّه 1 ، بيان مصداق روشن آن است و هرگز مورد، مخصِّص نيست.
شايان ذكر است كه آيه مورد بحث مشابه اين آيه است: ﴿لِلفُقَراءِ المُهجِرينَ الَّذينَ اُخرِجوا مِن ديرِهِم واَمولِهِم يَبتَغونَ فَضلاً مِنَ اللهِ ورِضونًا ويَنصُرونَ اللهَ ورَسولَهُ اُولئِكَ هُمُ الصّدِقون) 2 يعني نفقه‏ها و صدقه‏هاي ياد شده براي فقراي مهاجري است كه از ديار و اموالشان رانده شده‏اند و منظور آنها از تحمّل شدايد و هجرت، طلب فضل الهي و رضاي حق است و همين گروه ياري‏كننده خدا و پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم و در دين صادق‏اند.
تذكّر: در كتابهاي فقهي «صدّ» و «احصار» در مقابل يكديگرند و در بحث حج هر يك بابي جداگانه دارند 3 ، چون هر دو عنوان در قرآن كريم آمده است. «صدّ» مانع شدن دشمن از تشرف زائران خانه خدا به مكّه و انجام مناسك و اعمال حج است: ﴿هُمُ الَّذينَ كَفَروا وصَدّوكُم عَنِ المَسجِدِ الحَرامِ والهَدي مَعكوفًا اَن يَبلُغَ مَحِلَّه) 4 و «احصار» اگر در مقابل «صدّ» باشد، همه موانع
^ 1 - ـ ر.ك: مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص666: قال أبو جعفر(عليه‌السلام): «نزلت الاية في أصحاب الصُفّة»؛ و كذلك رواه الكلبي عن ابن عباس و هم نحو أربعمائة رجل لم يكن لهم مساكن بالمدينة و لا عشائر يأوون إليهم فجعلوا أنفسهم في المسجد و قالوا نخرج في كل سرية يبعثها رسول‏الله فحث الله الناس عليهم و كان الرجل إذا أكل و عنده قصل أتاهم به إذا أمسي.
^ 2 - ـ سوره حشر، آيه 8.
^ 3 - ـ ر.ك: جواهر الكلام، ج20، ص112.
^ 4 - ـ سوره فتح، آيه 25.

498

طبيعي است: ﴿واَتِمُّوا الحَجَّ والعُمرَةَ لِلّهِ فَاِن اُحصِرتُم فَمَا استَيسَرَ مِنَ الهَدي... ) 1 «احصار» به معناي عام (در جايي كه در برابر صدّ نباشد)،«صدّ» را هم دربر مي‏گيرد.
 
 
تكريم فقيران
خداي سبحان براي حرمت نهادن به اين‏گونه از فقرا سبب فقر آنها را صرف عمر در راه خدا ذكر مي‏كند: ﴿لِلفُقَراءِ الَّذينَ اُحصِروا في سَبيلِ الله﴾ تا انفاق‏كننده سوء برداشت نكرده و فقير هم احساس حقارت نكند. نمونه اين تعبير كه لطافت خاصي دارد، در آيه ﴿واتَّقوا اللهَ الَّذي تَساءَلونَ بِهِ والاَرحام) 2 آمده است كه خداي سبحان براي بزرگداشت مقام رحامت، نام مبارك خود را كنار نام ارحام مي‏آورد، پس ذكر قيدِ «في سبيل الله» در عبارت ياد شده براي تكريم فقراست. غرض آنكه محصور و محبوس شدن در راه خدا مايه فقر اينان شده است، پس از احترام ويژه‏اي برخوردارند.
تذكّر: گاهي قيدِ «في سبيل الله» در مقابل موارد ديگر صرف صدقه، مانند فقرا و مساكين كه اشخاص حقيقي‏اند، قرار مي‏گيرد: ﴿اِنَّمَا الصَّدَقتُ لِلفُقَراءِ والمَسكينِ... وفي سَبيلِ الله... ) 3 و چون تفصيل، نشان عدم شركت است، مراد از «في سبيل الله»، شخصيتهاي حقوقي است؛ مانند احداث اماكن عام المنفعه و مراكز علمي و عبادي و نظامي براي مسلمانان. گاهي هم قيد «في
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 196.
^ 2 - ـ سوره نساء، آيه 1.
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 60.

499

سبيل الله» به صورت مطلق و به تنهايي آورده مي‏شود كه در اين صورت، همه موارد صرف انفاق، اعم از افراد و نهادها و سازمانهاي خيري را دربرمي‏گيرد: ﴿اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم في سَبيلِ الله... ) 1
 
 
حفظ عفّت در حال فقر
فقراي آبرومند به گونه‏اي زندگي مي‏كنند كه ناآگاهان به احوال آنان، آنها را توانگر مي‏پندارند: ﴿يَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنِياءَ مِنَ التَّعَفُّف﴾، زيرا هرگز با درخواست يا پوشيدن لباس مندرس، فقر خود را آشكار نمي‏سازند و عفّت خود را حفظ مي‏كنند، مگر به خودي خود فقر آنان روشن شود؛ مانند اينكه جز لباس كهنه، پوشش ديگري نداشته باشند، پس اين فقرا عمل مسئلت بار و زبان درخواست‏كننده ندارند.
خداي سبحان در اين آيه همراه بيان مورد افضل صرف صدقه، به فقرا نيز زندگي آبرومندانه و عفيفانه را مي‏آموزد.
 
 
آشنايي پيامبر به نشانه‏هاي فقر
اوصاف دروني هركس در ظاهر او نمايان مي‏شود، گرچه وي در پنهان كردن آن بكوشد. فقر دروني انسان مستمند نيز ظهور دارد و سيما و علامتِ تنگدستي او آشكار مي‏شود؛ ليكن انساني هوشمند و سيماشناسي مانند پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم آن را درمي‏يابد: ﴿تَعرِفُهُم بِسِيمهُم﴾، چنان‏كه قرآن كريم مي‏فرمايد كه دو محل را ويران كرديم و نشان‏دانان و سيماشناسان مي‏توانند آنها را ارزيابي كنند: ﴿اِنَّ في
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 262.

500

ذلِكَ لاءيتٍ لِلمُتَوَسِّمين ٭ واِنَّها لَبِسَبيلٍ مُقيم ٭ ... واِنَّهُما لَبِاِمامٍ مُبين) 1
خطابِ ﴿تَعرِفُهُم﴾ بدان سبب مفرد است كه نه تنها افرادي آنها را فقير نمي‏پنداشتند، بلكه از شدت عفّت، آنها را بي‏نياز به شمار مي‏آوردند. اگر خطاب جمع بود، نشان مي‏داد كه همگان اين گروه از فقراي عفيف را مي‏شناسند و اين معنا با جمله ﴿يَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنِياءَ مِنَ التَّعَفُّف﴾ هماهنگ نبود، زيرا كسي كه همه مردم از فقرش آگاه‏اند، حتماً اهل اظهار فقر است نه اخفاي آن، و با سؤال و درخواست شناخته مي‏شود نه با سيماي خاص.
اطلاع پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم از فقر محرومان، سبب ننگ‏نامي و تباه شدن كرامت آنان نيست، زيرا پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم براي رهايي آنها برانگيخته شده و به آنها مهربان است.
 
 
عدم الحاف فقير آبرومند
فقير آبرومند تا ضرورت نباشد، هرگز از مردم درخواست كمك نمي‏كند و هنگام ضرورت كه توان تأمين هزينه‏هاي زندگي خود و خانواده‏اش را به صورت خريد و اجاره و قرض ندارد، فقط مي‏گويد: «من مستمند هستم» و در حدّ رفع تكليف، درخواست كمك كرده و در گرفتن صدقه نيز پاي نمي‏فشرد: ﴿لايَسَلونَ النّاسَ اِلحافًا﴾؛ يعني سؤال آنان از مردم نوعي خاص از درخواست
^ 1 - ـ سوره حجر، آيات 76 ـ 75 و 79. آيت براي متوسّم، غير از آيت براي مؤمن است، چون اگر نشانه‏اي در حفاريها پيدا شود، علامت‏شناس و متوسّم تنها مي‏فهمد كه آن در چندين قرنِ پيش ساخته شده و آثار تمدن صناعي مردم آن سرزمين چگونه بوده است؛ ولي مؤمن افزون بر اين، آن را آيت خدا مي‏داند؛ بدين شرح كه نافرمانان به قهر الهي گرفتار مي‏شوند و تمام زندگي‏شان در زمين فرومي‏رود. غرض آنكه عبرت‏گير و درس‏آموز، غير از آثار باستاني شناس است؛ هرچند اجتماع اين دو خصيصه در يك نفر ممكن و شايسته است.

501

است كه با اصرار و پافشاري نيست.
 
 
لزوم همراهي آموزش و پرورش
در پايان اين آيه خداي سبحان مي‏فرمايد: چيزي را كه شما در راه خدا انفاق مي‏كنيد، خدا مي‏داند: ﴿وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ فَاِنَّ اللهَ بِهِ عَليم﴾. روي سخن در عبارت ياد شده، هم با بخشنده و هم با مصرف كننده است و اين بخش از آيه مسئله مهم تربيتي را دربر دارد كه در كنار امور آموزشي آمده است؛ يعني خداي سبحان پس از بيان مورد برتر صرف انفاق كه فقراي خاص هستند، مي‏فرمايد كه اگر انفاق را به مصرف افضل برسانيد، پاداشتان بيش از كسي است كه انفاقش در مورد مصرف عادي باشد. استفاده اين مطلب از جمله ياد شده با اين بيان روشن مي‏شود كه پيامهاي دريافت شده از اين آيه تصريحاً يا تلويحاً عبارت است از:
1. وجود فقيراني عفيف كه نا آگاه به احوال آنها ايشان را توانگر مي‏پندارند. 2. لزوم فحص از چنين فقرا. 3. انتخاب آنان براي مصرف صدقه به عنوان انتخاب افضل. 4. مصداق افضل پاداش برتر دارد. 5. خداوند به همه اين امور از صدر تا ساقه عالم است. 6. خداوند طبق علم خود كه عين واقع است عمل مي‏كند. 7. نتيجه آنكه ثواب عايد به چنين صدقه دهندگان پژوهشگر و عفيف‏ياب بيشتر است.
 
 
اشارات و لطايف
 
آشنايي پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم به نشانه‏هاي نفاق و خضوع
قرآن كريم گاه به رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم مي‏فرمايد: ﴿ولَو نَشاءُ لاََرَينكَهُم فَلَعَرَفتَهُم

502

بِسيمهُم ولَتَعرِفَنَّهُم في لَحنِ القَولِ واللهُ يَعلَمُ اَعملَكُم) 1 اگر بخواهيم منافقان و بيماردلان را به شما مي‏شناسانيم و تو آنها را با علامتشان و نيز آهنگ گفتارشان مي‏شناسي.
همان‏گونه كه زن يا مرد بودن سخنگوي مخفي، از آهنگ سخنش شناخته مي‏شود، منافق نيز چنين است؛ ليكن فقط پيامبر مي‏فهمد كه سخن او از دل برخاسته است يا از فضاي دهان، هرچند منافقان بيماردل مي‏پندارند كه خداوند كينه آنها را بيرون نمي‏آورد. يعني خداي سبحان نه تنها در روز آشكار شدن باطنها: ﴿يَومَ تُبلَي السَّرائِر) 2 كينه‏هاي دروني افراد را بيرون مي‏ريزد: ﴿وحُصِّلَ ما فِي الصُّدور) 3 بلكه در بسياري از موارد در دنيا نيز محتواي درون افراد را بيرون مي‏آورد: ﴿اَم حَسِبَ الَّذينَ في قُلوبِهِم مَرَضٌ اَن لَن يُخرِجَ اللهُ اَضغنَهُم) 4
اساساً انسان نيازي به اظهار صفت ندارد، بلكه خود صفت راسخِ در جان، در گفتار و رفتار شخص نمايان مي‏شود، چنان كه امير مؤمنان(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «ما أضمر أحدٌ شيئاً إلاّ ظهر في فلتات (لفنات)لسانه و صفحات وجهه» 5
در مواردي هم قرآن كريم به شخص پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم درباره مؤمنان چنين خطاب مي‏كند: ﴿مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ والَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَي الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم تَرهُم
^ 1 - ـ سوره محمّد، آيه 30.
^ 2 - ـ سوره طارق، آيه 9.
^ 3 - ـ سوره عاديات، آيه 10.
^ 4 - ـ سوره محمّد، آيه 29.
^ 5 - ـ نهج البلاغه، حكمت 26.

503

رُكَّعًا سُجَّدًا) 1 نه يعني تو اينها را هماره در حال ركوع و سجده مي‏بيني، بلكه نشان خضوع و ركوع و سجود در وجود آنان نمايان است، زيرا در ادامه مي‏فرمايد: ﴿...سيماهُم في وُجوهِهِم مِن اَثَرِ السُّجود) 2 آري پيامبرِ سيماشناس اين علامتها را مي‏شناسد.
شركت فعّال آنان در مراكز مذهبي براي اقامه نمازهاي جمعه و جماعت و ساير شئون مذهبي از نشانهاي خضوع ايماني اينان است.
تذكّر: 1. علامت خضوع مؤمنان در پيشاني آنان خصوص اثر محل سجده نيست، بلكه نشان سجده در گفتار و رفتار مؤمن هست كه سيماشناس آن را به خوبي مي‏شناسد.
2. آنچه مخصوص پيامبر است، مانند نبوّت و رسالت ارث‏بردار نيست؛ ولي در ملكات و فضايل، مانند سيماشناسي، آن حضرت اسوه سالكان است و ديگران وارث ايشان‏اند. البته رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم در درجه بالا و وارثان ايشان، مانند مؤمنان متوسّم، در درجه متوسط و پايين قرار مي‏گيرند.
 
 
بحث روايي
 
1. وجوب پذيرش زكات بر نيازمند واجد شرايط
عن محمّد بن مسلم قال: قلت لأبي جعفر(عليه‌السلام): الرجل يكون محتاجاً فيبعث إليه بالصدقة فلا يقبلها.... فقال...: « ما ينبغي له أن يستحيي ممّا فرض الله عزّ وجلّ، إنّما هي فريضة الله له فلا يستحيي منها» 3
^ 1 - ـ سوره فتح، آيه 29.
^ 2 - ـ همان.
^ 3 - ـ الكافي، ج3، ص564؛ وسائل الشيعه، ج9، ص313.

504

عن عبدالله بن هلال بن خاقان قال: سمعت أبا عبدالله(عليه‌السلام) يقول: « تارك الزكاة، و قد وجبت له، مثل مانعها، و قد وجبت عليه» 1
اشاره: حفظ حيات واجب است. نيازمند واجد شرايط، در صورت انحصار، به نحو واجب تعييني موظف است زكات را بپذيرد، و در صورت عدم انحصار، به نحو واجب تخييري موظف است آن را قبول كند. ترك زكات و نپذيرفتن آن در صورت انحصار مانند ترك تأديه زكات است كه هر دو، ترك واجب تعييني است.
 
 
2. درخواست غير محتاج
قال أبو عبدالله(عليه‌السلام): «ما من عبد يسأل من غير حاجة فيموت حتي يحوجه الله إليها و يثبّت الله له بها النار» 2
اشاره: برخي سؤال غير محتاج را حرام و بعضي ترك احتياط را سزاوار ندانسته‏اند 3. لازم است عنايت شود كه از جهت حكم وضعي اگر غير مستحق صدقه واجب را دريافت كرد و زكات دهنده آگاه بود مجزي نيست.
 
 
3. نهي از الحاف
عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم: «أنّ الله يحبّ أن يري أثر نعمته علي عبده و يكره البؤس و التباؤس و يحبّ الحليم المتعفّف من عباده و يبغض الفاحش البذي‏ء السائل المحلف» 4
^ 1 - ـ الكافي، ج3، ص563؛ وسائل الشيعه، ج9، ص313.
^ 2 - ـ الكافي، ج4، ص19؛ وسائل الشيعه، ج9، ص436.
^ 3 - ـ تحرير الوسيله، ج 2، ص 88.
^ 4 - ـ مجمع البيان، ج21، ص667؛ وسائل الشيعه، ج9، ص 442، با اندكي تفاوت.

505

و قال‏صلي الله عليه و آله و سلم: «إنّ الله كره لكم ثلاثاً: قيل و قال، و كثرة السؤال، و إضاعة المال... » 1
و قال‏صلي الله عليه و آله و سلم: «الأيدي ثلاث: فيد الله العليا و يد المعطي التي تليه و يد السائل السفلي إلي يوم القيامة؛ و من سأل و له ما يغنيه جائت مسئلته يوم القيامة كُدُوحاً أوخُمُوشاً أو خُدُوشاً في وجهه» 2
اشاره: در حديث اول آمده است كه خداوند دوست دارد اثر نعمتش را كه به بنده‏اش ارزاني داشته است، ببيند و فقر و تظاهر به آن را نمي‏پسندد، و بنده حليمِ عفيف را دوست مي‏دارد و فرد بد زبان و فقير اهل الحاف را كه دست گدايي‏اش به هر سو دراز است، دشمن مي‏دارد.
طبق حديث دوم، خداوند اين سه صفت را از بنده‏اش نمي‏پسندد: قيل و قال‏كردن؛ بسيار درخواست كردن از ديگران؛ ضايع كردن مال.
در حديث سوم آمده است كه دستها سه قسم‏اند: 1. دست خدا كه بالاي هر دستي است. 2. دست انسان بخشنده كه به دنبال دست خداست. 3. دست انسان درخواست كننده (با اينكه بي‏نياز است) كه تا قيامت پايين‏ترين دست است و كسي كه چنين صفتي دارد، در حالي كه بي‏نياز است، روز قيامت با چهره مجروح، خدا را مي‏بيند. اين مضمون در روايات ديگر نيز آمده است: قال أبوجعفر(عليه‌السلام): «... إنّه من سأل و هو بِظَهْرِ غني، لقي الله مخموشاً وجهه يوم القيامة» 3
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج21، ص667.
^ 2 - ـ همان؛ وسائل الشيعه، ج9، ص439، با تفاوت در ذيل حديث؛ «فاستعفوا عن السؤال ما استطعتم... ».
^ 3 - ـ السرائر، ج3، ص637؛ وسائل الشيعه، ج9، ص437.

506

4. مسكين واقعي
قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: «ليس المسكين بالطوّاف عليكم فتعطونه لقمة لقمة؛ إنّما المسكين المتعفّفُ الذي لايسأل الناس إلحافاً» 1
و قال‏صلي الله عليه و آله و سلم: «ليس المسكين بالطوّاف الذي ترده اللقمة و اللقمتان و التمرة و التمرتان؛ و لكن المسكين الذي لايجد ما يغنيه و يستحي أن يسأل الناس و لايفطن له فيتصدّق عليه» 2
اشاره: مسكين حقيقي، فرد محتاج عفيفي است كه از درخواست كردن از مردم حيا دارد و شناخته شده نيست تا به او صدقه دهند.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ الدر المنثور، ج2، ص90.
^ 2 - ـ همان، ص91.

507

الّذين ينفقون أمولهم باللّيل و النّهار سرّاً و علانية فلهم أجرهم عند ربّهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون (274)
 
گزيده تفسير
كساني كه اموال خود را شب و روز و در نهان و آشكارا انفاق مي‏كنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان محفوظ است و افزون بر آن، هيچ‏گونه ترسي بر آنان نيست و اندوهگين نمي‏شوند.
انفاق در شب و روز و پنهاني و آشكارا، كنايه از انفاق هميشگي است و پاداشهاي آيه هم، مشروط به دوام انفاق است.
 
 
تفسير
 
تناسب آيات
اين آيه كه آيه پاياني مجموعه آيات انفاق در اين سوره است، با تعبيرهاي رسا و گويا پاداش كساني را بيان مي‏كند كه همواره اهل انفاق‏اند و اين عمل صالح براي آنان ملكه شده است و با مژده عدم خوف و حزن به آنان، بحث انفاق به پايان مي‏رسد.
      ٭ ٭ ٭      

508

انفاق هميشگي
خداي سبحان همان‏گونه كه عده‏اي را دائماً در نماز مي‏داند: ﴿اَلَّذينَ هُم عَلي صَلاتِهِم دائِمون) 1 و آنان را نگهبانان نمازهاي خود معرفي مي‏كند: ﴿والَّذينَ هُم عَلي صَلَوتِهِم يُحافِظون) 2 درباره انفاق نيز برخي را منفق هميشگي مي‏شمرد، زيرا در آيات انفاق، نوعاً كلمه ﴿اموال﴾ به صورت جمع ذكر شده است: ﴿اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم... ) 3 نيز در آياتي كه لسان نهي دارند، كلمه ﴿صدقات﴾ به شكل جمع آمده است: ﴿لاتُبطِلوا صَدَقتِكُم بِالمَنِّ والاَذي) 4
در اين موارد، جمع ﴿الَّذينَ﴾ در مقابل جمع ﴿اَمولَهُم﴾ آمده است؛ ولي حكم آيه مورد بحث به نحو صرف الوجود نيست، بلكه طبيعت ساريه است، زيرا از فعل مضارع استفاده شده كه مفيد استمرار است، پس مراد از ﴿اَلَّذينَ يُنفِقون﴾ كساني نيست كه در عمرشان، يك بار شبانه، بار ديگر روزانه، يك‏بار پنهان و بار ديگر علني انفاق مي‏كنند؛ بلكه مقصود كساني است كه انفاق براي آنها ملكه شده است، و فعل مضارع بر آن دلالت مي‏كند.
معناي آيه پس از تحليل، اين است: هر يك از مؤمنان كه دائماً انفاق مي‏كنند...؛ يعني داراي ملكه انفاق هستند؛ نه به اين معنا كه انسان، مال مختصري را در راه خدا صرف كند، بلكه همان‏گونه كه عده‏اي هماره در نمازند، برخي هم همواره زكات مي‏پردازند و همان‏گونه كه نمازگزار دائمي
^ 1 - ـ سوره معارج، آيه 23.
^ 2 - ـ سوره مؤمنون، آيه 9.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 262.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 264.

509

هميشه به ياد حقّ است: ﴿رِجالٌ لاتُلهيهِم تِجرَةٌ ولابَيعٌ عَن ذِكرِ الله) 1 زكات دهنده دائمي نيز از تأديه زكات باز نمي‏ماند و چيزي او را از اين واجب مالي باز نمي‏دارد.
نتيجه آنكه انفاق در شب و روز و نهان و آشكارا، كنايه از دوام انفاق است؛ نه اينكه افرادي چهار درهم را قسمت كنند و يكي را شب، يكي را روز، يكي را پنهاني و يكي را علني انفاق كنند و بخواهند به حضرت اميرمؤمنان(عليه‌السلام) تأسّي كنند، زيرا آن حضرت در آن مقطع تاريخي همه دارايي‏اش چهار درهم بود و اين‏گونه انفاق كرد 2.
اقتصاد و ميانه‏روي به عنوان اصل در زندگي است: ﴿والَّذينَ اِذا اَنفَقوا لَم يُسرِفوا ولَم يَقتُروا وكانَ بَينَ ذلِكَ قَواما) 3 ولي انفاق هم بايد مانند نماز همواره مورد توجّه باشد و انسان مي‏تواند با كارهايي مانند كمك به ناتوانان، سلام كردن، حلّ مشكل علمي ديگران و قدم‏برداشتن به سود ديگران براي رضاي خدا، صدقه بدهد.
خلاصه آنكه برخي، انفاق آنها سالانه و بعضي فصلي و عده‏اي ماهانه است و گروهي در ايام و ليالي متبرك يا در حال بيماري يا سفر انفاق مي‏كنند؛ ولي عده‏اي انفاق را همانند نماز عبادتي الهي تلقي كرده، زمان و زمين و زبان خاص را معيار قرار نمي‏دهند. اين گروه خاص، از آن پاداش مخصوص بهره مي‏برند.
^ 1 - ـ سوره نور، آيه 37.
^ 2 - ـ البرهان، ج1، ص567 ـ 566؛ الدر المنثور، ج2، ص100.
^ 3 - ـ سوره فرقان، آيه 67.

510

خصوصيت نداشتن شب و روز در انفاق
انسان گاهي پنهاني صدقه مي‏دهد، چون احتمال تأثير حبّ جاه و ريا در كار است و گاهي نيز آشكارا انفاق مي‏كند، زيرا به لطف الهي به اين فضيلت رسيده است كه به قدح و مدح ديگران بي‏اعتناست و نيز صدقه علني او سبب تشويق ديگران مي‏شود.
نتيجه آنكه مهمّ در انفاق، همين دو قسم نهان و پيداست و زمان، مانند شب و روز، خصوصيّت ندارند، از اين‏رو در بسياري از آيات فقط آن دو مطرح شده و از شب و روز سخن نرفته است: ﴿واَنفَقوا مِمّا رَزَقنهُم سِرًّا وعَلانِيَة) 1 ﴿فَهُوَ يُنفِقُ مِنهُ سِرًّا وجَهرًا) 2
در همه موارد، «سرّ» پيش از «علن» آمده است و دليل تقدّم «ليل» بر «نهار» نيز همانا تقدّم «سرّ» بر «علانيه» است، زيرا صدقه مخفي، از صدقه علني افضل است: ﴿اِن تُبدوا الصَّدَقتِ فَنِعِمّا هِي واِن تُخفوها وتُؤتوهَا الفُقَراءَ فَهُوَ خَيرٌ لَكُم) 3 نيز در مواردي كه شب و روز ذكر شده، براي هماهنگي با سرّ و علن، شب پيش از روز آمده است، زيرا «ليل» غالباً با «سرّ» و روز غالباً با «علن» ملازم است.
البته ذكر شب و روز در كنار سرّ و علن، در آيه مورد بحث، احتمالاً براي افاده دوام انفاق است كه قبلاً مطرح شد.
^ 1 - ـ سوره رعد، آيه 22.
^ 2 - ـ سوره نحل، آيه 75.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 271.

511

وعده مشروط در انفاق دائمي
آيه ﴿اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم بِالَّيلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِيَة﴾ حاوي معناي شرط است، از اين‏رو در ادامه آن حرف «فاء» آمده است: ﴿فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم﴾.
يكي از اصول كلي قرآن كريم اين است كه اگر بنده به شرط خود عمل كند، خدا نيز به مشروط عمل مي‏كند: ﴿واَوفوا بِعَهدي اوفِ بِعَهدِكُم) 1 آيه در حقيقت مي‏فرمايد كه اگر انفاق شما هميشگي باشد، پاداش مخصوص آن نزد خدا محفوظ است.
گفتني است كه ذكر چندين باره نام انفاق‏كنندگان پاداش گيرنده در قالب ضمير «هم»: ﴿فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولاخَوفٌ عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون﴾، براي تشويق آنان است.
 
 
وعده عدم ترس و اندوه
جمله ﴿ولاخَوفٌ عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون﴾ وعده نترسيدن و غمناك نشدن به انفاق‏كنندگان دائمي است، بنابراين در حقيقت، انشا و در ظاهر اخبار است.
گاهي انسانِ مؤمن بر اثر ندانستن قبول يا نكول نگران است، يا بر اثر نرسيدن پاداش يا كاهش آن اندوهگين و با اين دلگرمي كه پاداش كارش نزد خداست و به او باز مي‏گردد، خود را آرام مي‏كند، چنان‏كه بعداً غمناك هم نخواهد شد؛ ولي گاهي قلبش به گونه‏اي آرام است كه هيچ حزن و هراسي در آن راه ندارد؛ مانند زكات دهندگان هميشگي، زيرا از دو عنصر محوري آرامش
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 40.

512

كه مرجع نهايي آنها به يك اصل است برخوردارند:
1. انفاق كننده‏اي كه از نظر حسن فعلي مال حلال و طيب را برمي‏گزيند و از نظر حسن فاعلي قصد قربت داشته و از منّت،ايذاء، رياء و سمعه، مصون است، از فيض تثبيت نفس متنعّم است: ﴿وتَثبيتًا مِن اَنفُسِهِم) 1
2. چنين انفاق كننده‏اي كه دائماً با تصدق مأنوس است مستمراً به ياد خداست و ياد الهي اطمينان‏آور است، بنابراين، قلب ثابت و مطمئن چنين مؤمني از آسيب ترس و گزند حزن محفوظ است.
وعده عدم ترس و حزن، افزون بر پاداش انفاق است. قرآن كريم در بسياري از موارد براي عملي پاداشِ معيّن بيان مي‏كند؛ ولي در برخي موارد به پاداشي بهتر از كار خير وعده مي‏دهد؛ مانند آيه ﴿مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَيرٌ مِنها) 2 كه عدم ترس و اندوه نيز از مصاديق آن است.
نتيجه آنكه ﴿ولاخَوفٌ عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون﴾ تكرار ﴿فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم﴾ نيست؛ بلكه محفوظ بودن پاداش عمل، مسلّم است و افزون بر آن، در صحنه محشر و انتظار براي حسابرسي كه دلهاي همگان مي‏تپد، منفقان دائمي از هراس و اندوه مصون‏اند و هيچ ترس و اندوهي ندارند.
 
 
زندگي ميان خوف و رجا
خُلف وعده محال است؛ ولي خداي سبحان هرگز به شخصِ معيّن وعده آرامش هميشگي نداده است؛ بلكه هر شخصي كه در هر مرحله‏اي كاري انجام مي‏دهد، او را به فيض همان كار مي‏رساند و مهم عاقبت به خيري
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 265.
^ 2 - ـ سوره نمل، آيه 89.

513

است: «وإنّما الأعمال بخواتيمها» 1 از اين‏رو با آنكه به مؤمنان مخصوصاً به رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم وعده مي‏دهد كه برايشان هراس و اندوه نيست، پي‏درپي به آنان دستور ذكر و تضرّع مي‏دهد.
براين‏اساس، مؤمن بايد تا آخرين لحظه عمر، در خوف و رجا زندگي كند، زيرا اطمينان ندارد كه كارش به خير پايان مي‏يابد: ﴿وادعوهُ خَوفًا وطَمَعا) 2 ﴿تَتَجافي جُنوبُهُم عَنِ المَضاجِعِ يَدعونَ رَبَّهُم خَوفًا وطَمَعا) 3 ﴿واذكُر رَبَّكَ في نَفسِكَ تَضَرُّعًا وخيفَةً ودونَ الجَهرِ مِنَ القَولِ بِالغُدُوِّ والاءصال) 4
نتيجه آنكه ﴿ولاخَوفٌ عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون﴾ انشا و وعده است؛ نه اِخبار، و چون انسان اطمينان ندارد كه مصداق وعده باشد، همواره بايد ميان خوف و رجا به سر برد.
گفتني است كه نداشتن ترس و اندوه براي كسي كه در دنيا زندگي مي‏كند، وعده و انشاست؛ ولي وقتي انسان از نشئه تكليف رخت برمي‏بندند، جمله ﴿ولاخَوفٌ عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون﴾ تكليم تكويني است؛ يعني با همين بيان او را آرام مي‏كنند؛ مانند ﴿قُلنا ينارُ كوني بَردًا وسَلمًا عَلي اِبرهيم) 5 كه آتش با آن كلام تكويني سرد شد، از اين رو آيات قيامت كه در آنها عدم خوف و حزن آمده است، با آيه مورد بحث كه مربوط به دنياست، از يك سنخ نيستند، بلكه
^ 1 - ـ بحار الانوار، ج9، ص330؛ التفسير المنسوب إلي الإمام العسكري(عليه‌السلام)، ص365.
^ 2 - ـ سوره اعراف، آيه 56.
^ 3 - ـ سوره سجده، آيه 16.
^ 4 - ـ سوره اعراف، آيه 205.
^ 5 - ـ سوره انبياء، آيه 69.

514

در آياتي چون ﴿الاَخِلاّءُ يَومَئِذٍ بَعضُهُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ اِلاَّالمُتَّقين ٭ يعِبادِ لاخَوفٌ عَلَيكُمُ اليَومَ ولااَنتُم تَحزَنون) 1 عمل كردن به وعده و وفاي آن مطرح است نه اصل وعده، چنان‏كه اين گفتار فرشتگان به مؤمنان: ﴿... اَلاّخَوفٌ عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون) 2 و ﴿ادخُلوا الجَنَّةَ لاخَوفٌ عَلَيكُم ولا اَنتُم تَحزَنون) 3 نيز انجاز وعده عدم ترس و اندوهي است كه قبلاً به آنان داده شده است.
 
 
اشارات و لطايف
 
1. قبض و بسط در انفاق
خداي سبحان به رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم فرمان داده است كه مظهر خداي قابض و باسط باشد: ﴿ولاتَجعَل يَدَكَ مَغلولَةً اِلي عُنُقِكَ ولاتَبسُطها كُلَّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلومًا مَحسورا ٭ اِنَّ رَبَّكَ يَبسُط الرِّزقَ لِمَن يَشاءُ ويَقدِر) 4 زيرا خداوند هرچند مخزونهاي نامحدود دارد ولي آنها را يك‏جا به همه يا به بعض نمي‏دهد و رسول او هم كه مظهر حقّ است، بايد قابض و باسط باشد؛ يعني نه صرف بسط و نه قبض محض، بلكه گاهي قبض و منع و گاهي بسط و عطا داشته باشد.
جمله ﴿اِنَّ رَبَّكَ يَبسُط الرِّزقَ لِمَن يَشاءُ ويَقدِر) 5 در حقيقت، تعليم انسان كامل است كه متخلّق به اخلاق الهي و خداگونه باشد؛ مخصوصاً انساني كه مظهر اسم اعظم است.
^ 1 - ـ سوره زخرف، آيات 68 ـ 67.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 170.
^ 3 - ـ سوره اعراف، آيه 49.
^ 4 - ـ سوره اسراء، آيات 30 ـ 29.
^ 5 - ـ سوره اسراء، آيه 30.

515

2. رجحان «سرّ» بر «علن»
خداي سبحان حكمت تشريع نافله شب را اين دانسته است كه در شبانگاهان مزاحمتهاي بيروني كم و آرامش حاكم است؛ خلاف روز كه سر و صدا و برخورد جمعيت و مزاحمهاي بيروني، انسان را به خود مشغول مي‏كنند: ﴿اِنَّ ناشِئَةَ الَّيلِ هِي اَشَدُّ وطءاً واَقوَمُ قيلا) 1 نشئه شب از روز و نيز ناشئه سرّ از علن نيرومندتر و پايدارتر است، پس دل پنهان بهتر از بدن نمايان است، زيرا دل آرام‏تر است و كار دل كه نهاني است، از كار دستِ آشكار بهتر است.
با دقّت بيشتر درمي‏يابيم كه بهتر بودن شب تنها به جهت آرام‏تر بودن آن نيست؛ بلكه از اين‏رو نيز هست كه انسان در شب به راز دروني‏اش بهتر پي‏مي‏برد؛ يعني ميان او و مولايش بيگانه‏اي راه پيدا نمي‏كند، بنابراين اگر انسان دلي داشته باشد كه غير خدا در آن راه نيابد و از ستايش يا اطلاع ديگران اثري نپذيرد، مي‏تواند با خاطري آسوده انفاق علني كند، وگرنه به انفاق پنهاني روآورد.
 
 
بحث روايي
 
شأن نزول و مصداق انفاق در آيه
قال ابن عباس: نزلت الآية في عليّ(عليه‌السلام)؛ كانت معه أربعة دراهم فتصدّق بواحدٍ نهاراً و بواحدٍ ليلاً و بواحدٍ سرّاً و بواحدٍ علانيةً،و هو المروي‏عن أبي عبدالله و أبي جعفر(عليهما‌السلام 2) ، فبلغ ذلك النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم فقال: «يا علي! ما حملك علي ما
^ 1 - ـ سوره مزمّل، آيه 6.
^ 2 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص667؛ الدر المنثور، ج2، ص100.

516

صنعت؟ قال: إنجاز موعود الله»؛ فأنزل الله ﴿اَلَّذينَ يُنفِقون... ) 1
عن أبي بصير قال: قلت لأبي عبدالله(عليه‌السلام)، قوله: ﴿اَلَّذينَ يُنفِقون... ﴾؛ قال: «ليس من الزكاة» 2
اشاره. 1. آيه به مورد نزول و قصه اميرمؤمنان، علي(عليه‌السلام) اختصاص ندارد. هر كس انفاقش دائمي و متناسب با مورد باشد و آشكارا يا پنهاني براي رضاي خدا انفاق كند، از چنين پاداشي برخوردار است، زيرا اطلاق يا عموم آيه مورد بحث همچنان حاكم است.
2. شمول آيه مورد بحث نسبت به شأن نزول يا مصداق همراه، به منزله نصّ است و ظاهر كار حضرت علي بن ابي‏طالب(عليه‌السلام) از سنخ زكات نبوده است؛ ولي اگر كسي زكات واجب خود را چنين توزيع كند مي‏تواند مشمول آيه باشد.
3. پيام آيه، ناظر به دوام انفاق بود و زكات واجب، مقطعي است نه مستمر؛ مگر آنكه استمرار هر چيزي را مناسب همان شي‏ء ارزيابي كنيم.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص151.
^ 2 - ـ همان.

517

الّذين يأكلون الرّبوا لايقومون إلاّ كما يقوم الّذي يتخبّطه الشيطان من المسّ ذلك بأنّهم قالوا إنّما البيع مثل الرّبوا و أحلّ الله البيع و حرّم الرّبوا فمن جاءه موعظة من ربّه فانتهي فله ما سلف و أمره إلي الله و من عاد فأُولئك أصحاب النّار هم فيها خالدون (275)
 
گزيده تفسير
رباخواران حرفه‏اي در همه شئون زندگي ديوانه‏وار عمل مي‏كنند؛ مانند مس‏شدگان شيطان، زيرا جنونِ رباخواري، بر افكار و اوصاف و كارهاي ديگر رباخوار اثر مي‏گذارد. اين گروه، نه تنها رباخواري را مانند بيع صحيح مي‏دانند، بلكه در تجارتشان، ربا را اصل، و بيع را فرع مي‏شمرند، در حالي كه خداي سبحان، بيع را حلال و مشكل‏گشا شناساند و رباخواري را حرام و مشكل‏ساز.

518

احكام الهي، كه حلّيت بيع و حرمت رباخواري هم جزو آن است، موعظه و مانع پيدايش منكرات است.
حكم وضعي مال ربَوي، طبق نظام جاهلي، صحّت تملّك آن بود؛ ولي پس از اسلام يا پس از صدور حكم ربا، رباخوار مالك هيچ مقدار از مال ربوي نيست. حكم تكليفي رباخوارانِ پيش از دو زمان مذكور با خداوند است.
كساني كه پس از آمدن حكم ربا، بر رباخواري اصرار ورزند و در قلب و عمل، منكر اين ضروري دين باشند، در جهنّم جاودانه‏اند؛ ولي رباخواراني كه منكر اصل حرمت نيستند، تنها در جهنّم مكثي طولاني دارند.
 
 
تفسير
 
مفردات
يأكلون: مقصود از «اكل»، مطلق تصرف است نه خصوص تصرف خوردن در برابر پوشيدن.
اين مصداق معين، خصوصيتي دارد و آن نابودسازي است. هنگام عبور از قسم به مقسم و تعدّي از مصداق به صادق، ويژگي مصداق همراه آن عبور و اين تعدّي ملحوظ است. نتيجه آنكه مقصود از «اكل» در اين موارد، تصرف نابودساز است.
الربوا: «ربا» در لغت به معناي افزوده، برجسته و برآمده است؛ مانند برآمدن زمين بر اثر بارش باران: ﴿فَاِذا اَنزَلنا عَلَيهَا الماءَ اهتَزَّت ورَبَت) 1 كفي
^ 1 - ـ سوره حجّ، آيه 5.

519

كه روي سيلْ برجستگي و ظهوري دارد: ﴿فَاحتَمَلَ السَّيلُ زَبَدًا رابِيا) 1 و برجسته پنداشتن خود نسبت به ديگران: ﴿اَن تَكونَ اُمَّةٌ هِي اَربي مِن اُمَّة) 2
ربا در اصطلاح، زياده‏گيري يا مال زايد در قرض يا در بيع مكيل و موزون است نه مطلق زياده‏گرفتن يا مال زايد، پس «ربا» كار و عمل است، از اين رو آيه ﴿اَلَّذينَ يَأكُلونَ الرِّبوا﴾ با آيه ﴿لاتَأكُلوا اَمولَكُم بَينَكُم بِالبطِل) 3 تفاوت دارد، چون ربا خوردن، «كار» است؛ نه مال.
بر پايه مطالب ياد شده، در معناي «اكل» توسّع و در معناي «ربا» بايد تصرّف شود؛ بدين گونه كه مراد از «اكل»، مطلق تصرّف و عمل نابودساز است و مقصود از «ربا» عمل زيادي‏گيري يا مال زايد ربوي است كه مأكول مي‏شود.
«ال» در ﴿الرِّبوا﴾ عهد ذكري است نه عهد خارجي، زيرا كلمه ربا نخستين بار كه مطرح شده، نكره آمده است: ﴿وما ءاتَيتُم مِن رِبًا لِيَربوا في اَمولِ النّاسِ فَلايَربوا عِندَ اللهِ وما ءاتَيتُم مِن زَكوةٍ تُريدونَ وجهَ اللهِ فَاُولئِكَ هُمُ المُضعِفون) 4 آن‏گاه پس از آشنايي مردم با اين واژه از زبان قرآن، در آيات ديگر، معرفه به كار رفته است، در حالي كه بر پايه عهد خارجي بودن، در نخستين بار هم بايد اين كلمه با «ال» ذكر مي‏شد، زيرا پيش از اسلام، ربا نزد مردم رايج و معروف بود، پس «ال» در ﴿الرِّبوا﴾ به ربايي اشاره دارد كه در نخستين آيه آن آمده است.
^ 1 - ـ سوره رعد، آيه 17.
^ 2 - ـ سوره نحل، آيه 92.
^ 3 - ـ سوره نساء، آيه 29.
^ 4 - ـ سوره روم، آيه 39.

520

 

 
 

 
 Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved