بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

 
 

 

دريابد به مقام خُلّت رسيده است يا نه، چون مقام خلت مستلزم اجابت دعاست 1.
لازم است عنايت شود كه شايد چنين انگيزه‏اي در وجود آن حضرت راه يابد تا چنان درخواستي از خداوند بكند؛ ليكن اين احتمال با محور پرسش و پاسخ در آيه شريفه سازگار نيست، جز با اين تكلّف بسيار كه متعلّق ﴿اَولَم‏تُؤمِن﴾ موضوع «خُلّت» باشد؛ ولي ظاهراً متعلّق آن معاد و احياي مردگان است. غرض آنكه ممكن است چنين مطلبي در خباياي قلب آن حضرت راه يافته باشد؛ ولي عنصر محوري معارف آيه نخواهد بود.
3. طبق حديث سوم، حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) درخواست افزايش يقين داشته است؛ يعني نه تنها در قلب شريفش هيچ شكي نبوده، بلكه وصول به مقام «حق اليقين» را كه مرتبه والاي علم حضوري است، از خداوند خواسته است. ايشان مي‏خواستند مظهر محيي و مميت باشند و به مرحله بالايي از اطمينان قلب برسند و اين اصلي‏ترين انگيزه حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) بوده است.
4. درخواست آن حضرت براي اطمينان قلب از تهديد نمرود بود.
 
 
3. نقد شبهه تبدل اجزا
عن حفص بن غياث القاضي قال: كنت عند سيّد الجعافرة جعفر بن محمّد(عليهما‌السلام) لمّا أقدمه المنصور، فأتاه ابن أبي العوجاء و كان ملحداً فقال له: ما تقول في هذه الآية: ﴿كُلَّما نَضِجَت جُلودُهُم بَدَّلنهُم جُلودًا غَيرَها لِيَذوقوا العَذاب) 2 هب هذه الجلود عصت فعذّبت، فما بال الغير؟
^ 1 - ـ الميزان، ج2، ص380.
^ 2 - ـ سوره نساء، آيه 56.

311

قال أبوعبدالله(عليه‌السلام): «ويحك هي هي و هي غيرها». قال: أعقلني هذا القول. فقال(عليه‌السلام) له: «أرأيت لو أنّ رجلاً عمد إلي لبنة فكسرها ثمّ صبّ عليها الماء و جبلها ثمّ ردّها إلي هيئتها الأولي، ألم تكن هي هي و هي غيرها؟» فقال: بلي أمتع الله بك 1.
اشاره: ابن ابي العوجا پرسيد: چگونه به جاي پوستي كه گناه كرده و سوخته است، پوستي ديگر مي‏رويد و عذاب مي‏بيند؟ امام صادق(عليه‌السلام) به او فرمود: واي بر تو! اين همان است و غير آن. گفت: توضيح دهيد. امام فرمود: چنانچه خشتي را خُرد كنيد و آن را گِل كرده با آن خشتي ديگر بسازيد، آيا همان نيست؟ با آنكه غير آن است؟ يعني اصل ماده و قالب يكي است. در انسان نيز چنين است و قالب اصلي همان روح انسان است و اوست كه گناه مي‏كند و پوست، گناهكار نيست.
گفتني است كه روح دو نوع عذاب دارد: 1. عذاب روحي؛ مانند رسوايي و آبروريزي كه در دنيا و آخرت اتفاق مي‏افتد. 2. عذاب بدني؛ عذابهايي كه روح به واسطه بدن آن را مي‏چشد، چون بدن ابزار روح است.
كوتاه سخن اينكه اعضاي بدن، ابزاري براي روح است و هر عضوي را كه روح به عضويت بدنِ متعلق به آن بپذيرد، به آن روح نسبت پيدا مي‏كند و چون روح يكي است و هرگونه تغييري در اعضا بِدان منتسب مي‏گردد هيچ‏گونه اشكالي در تعذيب اخروي رخ نمي‏دهد و در حقيقت، يك شخص است كه معذّب مي‏شود.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ الامالي، طوسي، ص581؛ البرهان، ج2، ص248. همچنين ر.ك: الاحتجاج، ج2، ص256.

312

مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم في سَبيلِ اللهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ في كُلِّ سُنبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ واللهُ يُضعِفُ لِمَن يَشاءُ واللهُ وسِعٌ عَليم (261)
 
گزيده تفسير
داستان كساني كه اموالشان را در راه خدا انفاق مي‏كنند، مَثَل دانه‏اي است كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه‏اي صد دانه باشد (تشبيه معقول به محسوس). خداوند براي هر كس كه بخواهد ثمر انفاقش را چند برابر مي‏كند، و خداوند گشايش بخش و داناست، پس به خوبي مي‏داند به چه كسي و در چه موردي پاداش انفاق را گسترش دهد.
 
 
تفسير
 
مفردات
حَبّة: «حَبّ»، دانه خوراكي، مانند گندم و جو، و مشتق از حُبّ به معناي دوستي و ميل شديد است. دانه خوراكي را حبّ ناميده‏اند، زيرا محبوب كشاورز و نتيجه عمل و نهايت ميل و توجّه اوست 1. حرف «تاء» در حبّة مانند
^ 1 - ـ التحقيق، ج2، ص162 ـ 160، «ح ب ب».

313

تمرة، براي وحدت است. به بذر گياهان و سبزيجات، حِبّ و حِبّة گفته مي‏شود 1.
اَنبتت: «اِنبات» يعني رويانيدن و «نَبت»، بيرون آمدن چيزي از جايي با رشد و نمو است؛ خواه آن مكان زمين باشد يا غير آن و نيز آن روييدن گياه باشد يا درخت؛ مادّي باشد يا غير مادّي. «نبت» درباره خروج شي‏ء از محل بر اثر رشد است؛ امّا نمو درباره زياد شدن آن، پس از خروج است 2.
سنابل: مفرد سنابل «سنبلة» به معناي خوشه است 3. اصل آن «سبل» است 4 و براي آن دو ريشه اشتقاق گفته شده است:
1. «اسبال» كه روان شدن در طول است؛ مانند «اسبال الشَعْر» و «اسبال الماء» 5 خوشه را به جهت امتدادش، سنبل گويند 6.
2. «سبل» ستر و پوشش است و خوشه را سنبل گويند، زيرا با آن دانه‏ها پوشيده مي‏شود 7.
 
 
تناسب آيات
اين آيه شروع آيات چهارده‏گانه (274 ـ 261) انفاق است. سياق و وحدت موضوع كه همه درباره تشويق مؤمنان به انفاق و بيان جهات مختلف اين مسئله
^ 1 - ـ مفردات، ص214، «ح ب ب».
^ 2 - ـ التحقيق، ج12، ص20، «ن ب ت».
^ 3 - ـ مفردات، ص396، «س ب ل».
^ 4 - ـ لسان العرب، ج11، ص321.
^ 5 - ـ التحقيق، ج5، ص45، «س ب ل».
^ 6 - ـ معجم مقاييس اللغه، ج3، ص130، «س ب ل».
^ 7 - ـ الميزان، ج2، ص387.

314

است، گواه نزول دفعي و ارتباط تنگاتنگ آنها با هم است.
اين مجموعه، مؤمنان را به انفاق بي‏منّت و آزار مال طيّب در راه خدا به نيازمنداني كه در راه خدا فقير شده‏اند، تشويق و پاداش بزرگ دنيا و آخرت چنين انفاقي را گوشزد مي‏كند 1.
در تناسب اين مجموعه با آيات پيشين چند وجه گفته شده است:
1. اين آيه ادامه بحث انفاق است كه در آيه ﴿مَن ذَا الَّذي يُقرِضُ اللهَ قَرضًا حَسَنا... ) 2 آمده و مطالب ميان اين دو آيه همه معترضه است، براي دعوت به حق و بيان حجّتها و عبرتها.
2. پس از مبرهن شدن توحيد و بيان معجزاتي كه پيامبران ارائه كرده‏اند، اين آيات مؤمنان را به جهاد با مال و جان، با كافراني دعوت مي‏كند كه در برابر براهين و معجزات ياد شده عناد مي‏ورزند 3.
3. چون در آيات پيشين با ذكر داستان كسي كه صد سال مرد و دوباره زنده شد و نيز داستان جناب ابراهيم(عليه‌السلام) دو شاهد و دليل محكم بر وجود رستاخيز آورده شد، در اين آيه به ذكر چيزي پرداخته شد كه در آنجا به كاري آيد و آن انفاق در راه خداست 4 ؛ ولي مي‏توان چنين گفت پيش از اين خداي سبحان دستور انفاق داد: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اَنفِقوا مِمّا رَزَقنكُم مِن قَبلِ اَن يَأتِي يَومٌ لابَيعٌ فيهِ ولاخُلَّةٌ ولاشَفعَةٌ والكفِرونَ هُمُ الظّلِمون) 5 و چون به روز
^ 1 - ـ ر.ك: الميزان، ج2، ص383 ـ 382.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 245.
^ 3 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص646.
^ 4 - ـ تفسير البحر المحيط، ج2، ص315.
^ 5 - ـ سوره بقره، آيه 254.
 

315

قيامت كه ديگر جاي انفاق نيست، اشاره فرمود، شش آيه بعد را به بيان مباحث اعتقادي عميق درباره توحيد ربوبي و اختيار و مسئوليت انسان و ياد معاد اختصاص داد. سپس به اصل بحث انفاق در راه خدا باز گشته و حقيقت و صورت مثالي انفاق در راه خدا را كاشتن حبّه‏اي مي‏شمرد كه هفتصد دانه به بار آورد و در آيات بعدي به تفصيل درباره هدف از انفاق، شرايط و نتايج و پاداش آن ارشاد مي‏كند.
٭ ٭ ٭
 
 
تشبيه معقول به محسوس
تشبيه داستان انفاق كنندگان در راه خدا به قضيّه دانه‏اي كه هفتصد برابر يا بيشتر شود از جهت ادبي از صنف تشبيه جريان به جريان است و از صبغه معرفتي از سنخ تشبيه معقول به محسوس و براي ايجاد نشاط و انگيزه است و سبب شيوايي و زنده بودن بيانِ مطلب مي‏شود و اصولاً تشبيه تأثير بياني بسزايي دارد.
معيار در اين تمثيل، تشبيه معقول به محسوس است؛ خواه آن محسوس در خارج موجود باشد يا نه. محور آيه، آن نيست كه مزرعه‏اي در خارج هست و هر دانه‏اش به اين مقدارِ وسيع محصول مي‏دهد. همچنين نيازي نيست كه تحقق آن مقدار را در مزارع طبيعي جست‏وجو كنيم، آن‏گونه كه بعضي به فكر جستن آن بوده‏اند و در برخي موارد هم به نمونه‏هايي دست يافته‏اند.
گفتني است كه هفتصد برابر شدن فرآورده يك دانه بلكه بيشتر از آن شدني است و اگر تاكنون هم مقدور نبوده، شايد در آينده بر اثر پيشرفتهاي علم كشاورزي تحقق يابد.

316

 
راز تشبيه انفاق كننده به دانه پرثمر
قرآن حكيم كه براي تعليم و تزكيه نازل شده اهتمامي به پرورش انسانهاي كامل يا متكامل دارد، از اين‏رو به صرف طرح مسائل و ارائه راهكارها بسنده نمي‏كند، بلكه ضمن حفظ عنصر اصلي مطلب مورد نظر، نظير عنوان مَثَل در محل بحث، راهيان و واصلان را نيز از نظر دور ندارد و اين ابتكار در متن تعليم احكام و حِكَم كاملاً مشهود است، هرچند با ادبيات محاوره‏اي هماهنگ نباشد؛ مثلاً در تعريف نيكي، نيكان را معرفي مي‏كند: ﴿... ولكِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِالله) 1 و در نافع بودن عمل اخروي، منتفعان را بازگو مي‏كند: ﴿يَومَ لايَنفَعُ مالٌ ولابَنون ٭ اِلاّمَن اَتَي اللهَ بِقَلبٍ سَليم) 2 كه مناسب، «الاّ القلب السليم» بود و نيز در معرفي امت اسلامي در كتابهاي تورات و انجيل، آنان را به زرع بالنده تشبيه مي‏كند، در حالي كه مشبّه اشخاص‏اند و مشبّه به زرع: ﴿ومَثَلُهُم فِي الاِنجيلِ كَزَرعٍ اَخرَجَ شَطَه) 3 در آيه مورد بحث نيز مؤمنان انفاق‏كننده، به حبّه‏اي كه به هفتصد برابر يا بيشتر مي‏رسد تنظير شده است، نه آنكه انفاق در راه خدا به چنين حبّه‏اي تشبيه شده باشد، زيرا غرضْ تربيت انفاق كنندگان است نه تعليم صرف تأثير انفاق. آنچه بر اين مطلب مي‏افزايد اين است كه تعبير به فعل مضارع (ينفقون) نشان استمرار سيره مردان الهي بر انفاق است.
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 177.
^ 2 - ـ سوره شعراء، آيات 89 ـ 88.
^ 3 - ـ سوره فتح، آيه 29.

317

معناي پاداش مضاعف
خدا به هر كه بخواهد هفتصد برابر مي‏دهد و نيز هفتصد برابر را براي هر كه بخواهد، دو برابر (1400 برابر) مي‏كند: ﴿واللهُ يُضعِفُ لِمَن يَشاء﴾، بلكه فراتر از آن، حدّ و حصري براي مضاعف و چند برابر كردن اجر انفاق نيست: ﴿واللهُ وسِعٌ عَليم﴾ و چون مشيّت الهي براساس حكمت است، به خوبي مي‏داند به چه كسي و در چه موردي پاداش انفاق را يك برابر يا دو يا چند برابر يا هفتصد برابر و بيشتر عطا كند.
در قرآن كريم، پاداش انفاق با تعابير و مراتب مختلف ياد شده است:
1. گاهي به انفاق كننده وعده مي‏دهد كه براثر انفاق چيزي از مال او كاسته نمي‏شود و خدا جايگزينش را عنايت مي‏كند و ميزانش حداقل برابر خود آن و حداكثر آن شمارش ناشدني است. مَثَل اين انفاق، چون برداشتن آب از نهر جاري است كه به محض برداشتن جايش پر مي‏شود و خالي نمي‏ماند، خلاف سنگي كه از زمين كنده شود و جاي آن گود بماند: ﴿قُل اِنَّ رَبّي يَبسُطُ الرِّزقَ لِمَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ ويَقدِرُ لَهُ وما اَنفَقتُم مِن شي‏ءٍ فَهُوَ يُخلِفُهُ وهُوَ خَيرُ الرّزِقين) 1 اميرمؤمنان، امام علي(عليه‌السلام) نيز فرمود: «من أيقن بالخلف جاد بالعطيّة» 2
2. گاه به انفاق كنندگان نويد مي‏دهد كه مَثَلِ انفاق خالصانه شما مانند باغي است در جايي برجسته و زمين مرغوب و موقعيت آفتابگير از صبح تا
^ 1 - ـ سوره سبأ، آيه 39.
^ 2 - ـ نهج البلاغه، حكمت 138.

318

غروب كه هيچ مانعي از تابش آفتاب، رسيدن نور، برخورد باران و نسيم و... به آن نيست، كه ثمره آن دو چندان مي‏شود: ﴿ومَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُمُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ وتَثبيتًا مِن اَنفُسِهِم كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبوَةٍ اَصابَها وابِلٌ فَءاتَت اُكُلَها ضِعفَينِ فَاِن لَم يُصِبها وابِلٌ فَطَلّ... ) 1
3. زماني بشارت مي‏دهد كه هر كه انفاق كند يا هر كار خير ديگري انجام دهد، كار خيرش، قرضِ حَسَن به خداست و هر كه به خدا قرض حَسن دهد، خداوند چندين برابر به او پاداش مي‏دهد: ﴿مَن ذَا الَّذي يُقرِضُ اللهَ قَرضًا حَسَنًا فَيُضعِفَهُ لَهُ اَضعافًا كَثيرَة) 2
4. گاهي مي‏فرمايد: مَثَل انفاق كنندگان اموال در راه خدا همانند دانه‏اي است كه هفتصد برابر محصول دهد و خدا به هر كه مشيّت حكيمانه‏اش اقتضا كند، چنين پاداشي مي‏دهد يا به هر كه بخواهد دو برابر اين هفتصد (1400) را عطا مي‏فرمايد: ﴿مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم في سَبيلِ اللهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ في كُلِّ سُنبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ واللهُ يُضعِفُ لِمَن يَشاءُ واللهُ وسِعٌ عَليم﴾.
5. گاه نيز انفاق كنندگان را تشويق مي‏كند كه پاداش انفاق مرزي ندارد، زيرا قدرت و رحمت خدا گسترده است و براي پاداشش نيز محدوده خاصي نيست: ﴿لِيَجزِيَهُمُ اللهُ اَحسَنَ ما عَمِلوا ويَزِيدَهُم مِن فَضلِهِ واللهُ يَرزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِساب) 3 اين مطلب، از جمله ﴿واللهُ وسِعٌ عَليم﴾ در پايان آيه مورد بحث نيز استفاده مي‏شود.
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 265.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 245.
^ 3 - ـ سوره نور، آيه 38.

319

هدف انفاق
همان‏طور كه در نظام تكوين، عوارض مترتب بر ذوات دو قسم‏اند: بعضي ذاتي و برخي عرضي، بعضي اصيل و برخي فرعي و مانند آن، آثار مترتب بر اوصاف و افعال در نظام تشريع نيز اين‏چنين است؛ يعني بعضي از آثار به منزله ذاتي و به مثابه اصيل‏اند و برخي از آنها در حكم عَرَضي و فرعي‏اند. بررسي آيات قرآن حكيم نشان مي‏دهد كه هدف اصيل انفاقْ امر معنوي است نه افزايش مال، هرچند مزيد مال از آثار روشن انفاق واجد شرايط است.
بركت اجتماعي انفاق، تعديل جامعه و نجات آن از طغيان و صيانت آن از خونريزي همانند جنگهاي جهاني اول و دوم 1 و مانند آن است و آيه ﴿وما تُنفِقوا مِن خَيرٍ فَلاَنفُسِكُم) 2 و ﴿لَن تَنالوا البِرَّ حَتّي تُنفِقوا مِمّا تُحِبّون) 3 و نظاير آن، جهت‏يابي و قبله‏جويي انفاق را مشخص مي‏كند؛ اما عنوان «صدقه» بحث مناسب خود را دارد و جريان افزايش مال و نموّ آن كاملاً در آن مطرح‏اند، از اين‏رو نقل احاديث ترغيب به صدقه و تبيين آثار مثبت آن، در ذيل آيات مربوط به صدقه خواهد بود. غرض لزوم تفكيك دو عنوان ياد شده است، هرچند جامع مشتركي دارند.
اگر محور پاداشِ انفاق فقط مادي باشد پيامدهاي زير را دارد:
1. انفاق نه تنها درد و بيماري مال‏دوستي را درمان نمي‏كند، بلكه دردافزا مي‏شود، زيرا پديده بخل، طبيعي انسان است: ﴿وكانَ الاِنسنُ قَتورا) 4
^ 1 - ـ الميزان، ج2، ص384.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 272.
^ 3 - ـ سوره آل عمران، آيه 92.
^ 4 - ـ سوره اسراء، آيه 100.

320

﴿اِنَّ الاِنسنَ خُلِقَ هَلوعا ٭ اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعا ٭ واِذا مَسَّهُ الخَيرُ مَنوعا) 1 و اين‏گونه پاداشهاي مادي بر مرض او مي‏افزايد. آيات انفاق در صدد آن نيست كه ما را به تكاثر در اموال بكشاند و مالدوست بپروراند تا به طمع دستيابي به مالِ بيشتر بخشش كنيم. اين‏گونه انفاق، بخشش مال براي مال و دنيا براي دنياست كه آغاز درد است نه درمان آن.
در همين زمينه اميرمؤمنان(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «سوسوا إيمانكم بالصدقة و حصّنوا أموالكم بالزكاة» 2 ايمانتان را با صدقه و اموالتان را با زكات حفظ كنيد؛ نه افزايش دهيد.
2. اگر پاداش انفاق، فقط دنيوي باشد، هيچ‏كس نبايد انفاق را غرامت بشمرد، با آنكه عده‏اي انفاق را غرامت مي‏پندارند: ﴿ومِنَ الاَعرابِ مَن يَتَّخِذُ ما يُنفِقُ مَغرَما... ) 3
3. اگر هفتصد برابر شدن انفاق، از جهت مادي منظور بود، بايد در مورد اُسوه‏هاي ايثار و انفاق، مانند امام علي(عليه‌السلام) تحقق مي‏يافت، حال آنكه خيراتي كه ائمّه اطهار(عليهم‌السلام) در نهايت اخلاص داشتند، در اين دنيا هفتصد برابر نشد. براي نمونه: از اموال فيي‏ء كه پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم تقسيم كردند زميني نصيب اميرمؤمنان، علي بن‏ابي‏طالب(عليه‌السلام) شد و آن حضرت در آن زمين، چشمه‏اي پر آب پديد آورد كرد كه به آن «يَنْبُع» مي‏گفتند. پس از فوران آب، حضرت علي(عليه‌السلام) بي‏درنگ آن را وقف كرد: «هي صدقة بتّة بتلا» 4 ليكن چنين انفاق
^ 1 - ـ سوره معارج، آيات 21 ـ 19.
^ 2 - ـ نهج البلاغه، حكمت 146؛ بحار الانوار، ج93، ص22.
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 98.
^ 4 - ـ الكافي، ج7، ص55؛ تهذيب الاحكام، ج9، ص148.

321

خالصانه‏اي، سبب هفتصد برابر شدن باغ در دنيا نشد.
كوتاه سخن اينكه پاداشهاي ذكر شده در آيات انفاق، پاداشهاي دنيوي را هم بدين‏سان دربر مي‏گيرد:
1. اجر اخروي انفاق، هفتصد برابر و بيشتر است.
2. نفع انفاق به نظام اسلامي مي‏رسد كه شخص انفاق كننده از بركات نظام بهره‏مند و در سايه آن با امنيت و سلامت و سعادت به سر مي‏برد.
3. عمل خير انفاق سبب ترويج و تشويق انفاق كنندگان مي‏شود و در نتيجه خيرات فراوان اجتماعي عايد همگان مي‏گردد.
4. گاهي نيز نفع مادي و دنيايي به انفاق كننده مي‏رسد.
پس محور اساسي در ميان آثار و بركات انفاق، پاداش معنوي اخروي است نه پاداش مادي دنيوي؛ يعني پاداش مادي عنصر محوري نيست، گرچه به عنوان بركت مال كاملاً مطرح است.
 
 
سعه فضل اِلهي
واسع بودن خداوند سبحان: ﴿والله واسعٌ﴾ به لحاظ وصف و فعل اوست نه به لحاظ سعه ذاتي، زيرا آن مقام منيع فوق اين مباحث است.
واسع بودن كه در آيات قرآن حكيم وصف خداوند قرار مي‏گيرد از قبيل وصف به حال متعلق موصوف است و تعيين متعلق از سياق برمي‏آيد؛ مانند ﴿قُل اِنَّ الفَضلَ بِيَدِ اللهِ يُؤتيهِ مَن يَشاءُ واللهُ وسِعٌ عَلِيم) 1 ﴿واللهُ يُؤتي مُلكَهُ مَن يَشاءُ واللهُ وسِعٌ عَليم) 2 ﴿واللهُ يَعِدُكُم مَغفِرَةً مِنهُ وفَضلًا واللهُ وسِعٌ عَليم) 3
^ 1 - ـ سوره‏آل عمران، آيه 73.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 247.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 268.

322

اما آنچه از آيه ﴿فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ اِنَّ اللهَ وسِعٌ عَليم) 1 برمي‏آيد به سِعه وجه الله كه همان فيض گسترده الهي است ناظر است نه به مقام ذات حضرت احديت.
لازم است عنايت شود كه ظهور سِعه فضل الهي، گاهي به صورت شرح صدر و سعه آن كه آلت رياست است خواهد بود. قدرت تحمّل برخي از رخدادهاي سنگين، توانمندي شنيدن اخبار تلخ و جانكاه، نتيجه سعه صدر است كه با ظهور سِعه فضل پروردگار پيوندي ناگسستني دارد.
 
 
اشارات و لطايف
 
1. طبيعت بخيل و فطرت سخي
هيچ كس به اندازه خداي سبحان و بهتر از او، انسان را نمي‏شناسد. خداي حكيم، انسان را با طبيعت مالدوست و فطرت خداخواه مي‏آفريند كه هريك از فطرت و طبيعت ويژگيهايي دارند.
فطرت الهي انسان، سيري ناپذير و بي‏نهايت طلب است كه اگر در جهاد اكبر و جنگ درون، اسير طبيعت شود، طبيعت او اين خصوصيت بي‏نهايت طلبي را به خدمت مي‏گيرد و در جهت تمايلات خود به كار مي‏برد.
طبيعت انسان، در جمع مال، فرياد زياده‏خواهي سر مي‏دهد و «هَل مِن مَزيد» 2 مي‏گويد و در اين افزون‏طلبي، حق و باطل و حلال و حرام نمي‏شناسد، بلكه با علاقه فراوان به تكاثر در اموال مي‏انديشد: ﴿وتُحِبّونَ
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 115.
^ 2 - ـ سوره ق، آيه 30.

323

المالَ حُبًّا جَمّا) 1 و اگر خزاين بيكران وبي‏پايان رحمت الهي را در اختيار داشته باشد، از ترس تمام شدن، ذره‏اي از دارايي‏اش را انفاق نمي‏كند: ﴿قُل لَو اَنتُم تَملِكونَ خَزائِنَ رَحمَةِ رَبّي اِذًا لاَمسَكتُم خَشيَةَ الاِنفاقِ وكانَ الاِنسنُ قَتورا) 2 اين بخل طبيعت، محدوديتي ندارد و مي‏تواند همه رذايل اخلاقي را با خود پيوند دهد.
در مقابل، اگر حاكميت درون انسان با فطرت او باشد و خزاين آسمانها و زمين را هم در راه خدا بدهد، باز خود را تشنه انفاق مي‏يابد و بدهكار مي‏داند و مايل است در راه خدا ايثار و نثار و فداكاري كند؛ مانند برخي اصحاب اباعبدالله الحسين(عليه‌السلام) كه عرضه داشتند: اگر هفتاد بار كشته شويم و زنده گرديم باز از شما دست برنمي‏داريم 3. عدد هفتاد براي كثرت است؛ يعني اگر هفتصد بار يا هفت ميليون بار و بيشتر كشته و زنده شويم، باز هم آماده جان نثاري هستيم.
روح انسان فقط در ارتباط با خداي مطلق و بي‏نهايت سيراب، شكوفا و آرام مي‏شود، وگرنه اگر مجموع آسمانها و زمين هم طلا باشد و در اختيار طبيعت و نفس انساني قرار گيرد، تازه آغاز آز اوست، پس چه بهتر كه خود را به دام بيماري مال‏دوستي نيفكند.
 
 
2. انفاق، تنها راه درمان مال‏دوستي
خداي سبحان، از هر راه ممكن، بيماري خطرناك مال‏دوستي را به بشر
^ 1 - ـ سوره فجر، آيه 20.
^ 2 - ـ سوره اسراء، آيه 100. «انفاق» به معناي انفاد و پايان يافتن و «قتور» به معناي تنگدستي و تنگ‏نظري و بخل است.
^ 3 - ـ الارشاد، ج2، ص92؛ بحار الانوار، ج45، ص70.

324

مي‏شناساند و با جدال احسن يا موعظه يا برهان و گاهي نيز از راه تهديد يا تشويق و تحبيب، انسان را به اصلاح و درمان آن فرا مي‏خواند و تنها راه درمان را انفاق في سبيل الله مي‏داند. گاهي مي‏فرمايد: خودتان را به هلاكت نيفكنيد: ﴿واَنفِقوا في سَبيلِ اللهِ ولاتُلقوا بِاَيديكُم اِلَي التَّهلُكَةِ واَحسِنوا اِنَّ اللهَ يُحِبُّ المُحسِنين) 1 پس اگر كسي مال خود را در راه خدا انفاق نكند، در راه باطل مصرف خواهد كرد. حتي خود امساك از انفاق، كار باطلي است و گناه به شمار مي‏رود. همان‏گونه كه كتمان و نگفتن حق و شهادت ندادن، در جايي كه بايد شهادت داد، معصيت است.
گاهي هم اين‏گونه هشدار مي‏دهد: ﴿مَثَلُ ما يُنفِقونَ في هذِهِ الحَيوةِ الدُّنيا كَمَثَلِ ريحٍ فيها صِرٌّ اَصابَت حَرثَ قَومٍ ظَلَموا اَنفُسَهُم فَاَهلَكَتهُ وما ظَلَمَهُمُ اللهُ ولكِن اَنفُسَهُم يَظلِمون) 2 مَثَلِ انفاق آنان كه در راه دنيا هزينه مي‏كنند، مَثَلِ تندباد سرد و سختي است كه تمام محصول كشاورزي را نابود مي‏سازد. مراد از راه دنيا، صرف اموال در راه باطل، مانند رسيدن به مقام و هوسراني و افراط در التذاذهاي نفساني است، زيرا تأمين هزينه‏هاي زندگي در حدّ معقول و متعارف، مصرف در راه باطل نيست.
منحرفان از راه خدا و پيامبر اعتراف دارند كه حبّ مال و اولاد، مانع خيرِ آنها شده است: ﴿شَغَلَتنا اَمولُنا واَهلونا) 3 از سوي ديگر خداي سبحان براي پيشگيري از ابتلاي مؤمنان به مرض نفاق مي‏فرمايد: ﴿ياَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 195.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 117.
^ 3 - ـ سوره فتح، آيه 11.

325

لاتُلهِكُم اَمولُكُم ولااَولدُكُم عَن ذِكرِ الله) 1 چيزي كه خودش لهو باشد، «مُلْهي» ديگران هم هست، چنان‏كه «ذكر»، مانند قرآن، مذكِّر ديگران هم مي‏شود. و چون اصلِ مال، لهو و سرگرم كننده مالدار است، او را از كارهاي خير و ايمان خالص هم باز مي‏دارد.
خداي سبحان براي درمان بيماري مال‏دوستي كه مانع هر خير و زمينه‏ساز نفاق است، چنين مي‏فرمايد: ﴿واَنفِقوا مِن ما رَزَقنكُم مِن قَبلِ اَن يَأتِي اَحَدَكُمُ المَوتُ فَيَقولَ رَبِّ لَولا اَخَّرتَني اِلي اَجَلٍ قَريبٍ فَاَصَّدَّقَ واَكُن مِنَ الصّلِحين) 2 انسان نبايد مانند قارون بينديشد كه اموال را خودش فراهم آورده: ﴿اِنَّما اوتيتُهُ عَلي عِلمٍ عِندي) 3 زيرا اموال را خدا به او روزي داده است: ﴿مِمّا رَزَقنكُم) 4 و به او مي‏گويد: براي دفع شرّ مال‏دوستي و نفاق، از مال خدا كه به تو امانت سپرده شده، در راه او انفاق كن تا خود را درمان كني: ﴿وءاتوهُم مِن مالِ اللهِ الَّذي ءاتكُم) 5 پيش از فرارسيدن مرگ كاري بكنيد كه لحظه مرگ به تأخير نمي‏افتد تا كسي به فكر جبران باشد: ﴿ولَن‏يُؤَخِّرَ اللهُ نَفسًا اِذا جاءَ اَجَلُها) 6
 
 
3. ابزار آزمون
قرآن كريم مي‏فرمايد: برخي بر اين پندارند كه چون عده‏اي را از مال و فرزند
^ 1 - ـ سوره منافقون، آيه 9.
^ 2 - ـ سوره منافقون، آيه 10.
^ 3 - ـ سوره قصص، آيه 78.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 254.
^ 5 - ـ سوره نور، آيه 33.
^ 6 - ـ سوره منافقون، آيه 11.

326

برخوردار ساخته‏ايم، در رساندن خير به آنان شتاب كرده‏ايم با آنكه مال و فرزند وسيله آزمون است و خير و سعادت در گرو ترس از خدا، ايمان و پرهيز از شرك، انفاق مال و بيم از بازگشت به سوي خداست: ﴿اَيَحسَبونَ اَنَّما نُمِدُّهُم بِهِ مِن مالٍ وبَنين ٭ نُسارِعُ لَهُم فِي الخَيرتِ بَل لايَشعُرون ٭ اِنَّ الَّذينَ هُم مِن خَشيَةِ رَبِّهِم مُشفِقون ٭ والَّذينَ هُم بِءايتِ رَبِّهِم يُؤمِنون ٭ والَّذينَ هُم بِرَبِّهِم لايُشرِكون ٭ والَّذينَ يُؤتونَ ما ءاتَوا وقُلوبُهُم وَجِلَةٌ اَنَّهُم اِلي رَبِّهِم رجِعون ٭ اُولئِكَ يُسرِعونَ فِي‏الخَيرتِ وهُم لَها سبِقون) 1
اگر در قرآن كريم گاهي از مال به خير ياد شده است، از ديدگاه مردم عادي است؛ نه به لحاظ واقع و از منظر اولياي خدا: ﴿اِن تَرَكَ خَيرًا الوَصِيَّة) 2 ﴿واِنَّهُ لِحُبِّ الخَيرِ لَشَديد) 3 به همين جهت گاه خير را در مقابل مال و فرزند ذكر مي‏كند: ﴿اَلمالُ والبَنونَ زينَةُ الحَيوةِ الدُّنيا والبقِيتُ الصّلِحتُ خَير) 4 خير از آنِ كسي است كه در فضيلت پيشگام و اهل انفاق به ديگران باشد، وگرنه مالِ دنيا زينت زمين است نه زيور انسان (البته زينت براي جنبه زميني انسان هم هست؛ ليكن حيثيت اساسي انسان در اين بخش نيست):﴿اِنّا جَعَلنا ما عَلَي الاَرضِ زينَةً لَها لِنَبلُوَهُم اَيُّهُم اَحسَنُ عَمَلا) 5 ما عده‏اي را به اين زيورها آزموديم تا روشن شود چه كسي از اين امتحان سرافراز بيرون مي‏آيد، پس باغ و خانه و فرش و پرده و... زينت زمين است و علم و
^ 1 - ـ سوره مؤمنون، آيات 61 ـ 55.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 180.
^ 3 - ـ سوره عاديات، آيه 8.
^ 4 - ـ سوره كهف، آيه 46.
^ 5 - ـ سوره كهف، آيه 7.

327

ايمان و عمل صالح زيور انسان: ﴿ولكِنَّ اللهَ حَبَّبَ اِلَيكُمُ الايمنَ وزَيَّنَهُ في قُلوبِكُم) 1
 
 
4. مغالطه آشكار
بعضي براي خودداري از انفاق گرفتار مغالطه مي‏شوند؛ وقتي به آنها توصيه مي‏شود كه از ثروت خدادادي به فقيران و مستمندان بدهند، در جواب مي‏گويند: خدا خواسته كه عدّه‏اي فقير و بعضي غني باشند و اگر خدا مي‏خواست كه فقرا متمكّن شوند، خود به آنان مكنت مي‏داد: ﴿واِذا قيلَ لَهُم اَنفِقوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللهُ قالَ الَّذينَ كَفَروا لِلَّذينَ ءامَنوا اَنُطعِمُ مَن لَو يَشاءُ اللهُ اَطعَمَهُ اِن اَنتُم اِلاّفي ضَللٍ مُبين) 2
اينان ميان اراده تكويني و تشريعي خداي سبحان تفاوت نگذاشته‏اند؛ اراده تكويني خداي سبحان تخلف ناپذير است؛ ولي اراده تشريعي او گاهي از سوي انسانِ مختار تحقق پيدا نمي‏كند؛ براي نمونه: هنگامي كه خداوند شخصي را به فقر و ديگري را به غنا مي‏آزمايد، از غني مي‏خواهد كه حق فقير را هم بدهد؛ ولي غني مي‏تواند به اين امر الهي عمل نكند. اين اراده و امرِ به دستگيري از فقرا، اراده تشريعي است.
پس اراده تكويني خدا اقتضا مي‏كند كه شخصي مالدار باشد و او را با مال بيازمايد و ديگري را با فقر امتحان كند؛ ولي همان ثروتمند وظيفه شرعي هم دارد كه حق فقرا را بپردازد، زيرا مال امانت الهي است.
^ 1 - ـ سوره حجرات، آيه 7.
^ 2 - ـ سوره يس، آيه 47.

328

5. لزوم انفاقِ احترام‏آميز
ائمّه اطهار(عليهم‌السلام) هنگام تصدّق و انفاق، گاهي كالاي مورد انفاق را و زماني نيز دست خود را مي‏بوييدند و مي‏بوسيدند. امام صادق(عليه‌السلام) به معلّي بن خنيس فرمودند: «...وكان أبي إذا تصدّق بشي‏ء وضعه في يد السائل ثم ارتدّه منه فقبّله و شمّه ثمّ ردّه في يد السائل» 1 آنان معتقد بودند انفاق وظيفه‏اي است كه بايد همراه با احترام و ادب صورت بگيرد. اگر بينش كسي اين باشد كه اصل در انفاق، انفاق تأدبي و احترام‏آميز است نه دلسوزي تحقيرآميز، با فقيران كريمانه رفتار مي‏كند.
انفاق ترحّمي، شكم انسان گرسنه را سير مي‏كند؛ ولي عاطفه‏اش را مي‏آزارد و چون در اين صحنه انفاق شخصيتش تحقير شده، او را به شورش و انتقام وا مي‏دارد.
سرّ اينكه اهل بيت(عليهم‌السلام) دست خود را مي‏بوييدند يا مي‏بوسيدند، آن است كه مسكين را فرستاده خدا مي‏دانستند: «إنّ المسكين رسول الله» 2 فرد و جامعه فقير، فرستاده خدا و رساننده پيام اوست كه به فرمان خدا به ما انفاق كنيد، پس بايد انفاق مؤدبانه و محترمانه باشد و چون پيش از رسيدن صدقه به دست فقير، به دست خدا مي‏رسد، آن دست را بايد بوسيد و آن مال نيز متبرّك مي‏شود.
لازم است عنايت شود كه رحم فضيلت است و ترحّم نيز بدون فضيلت نيست؛ ليكن گاهي همراه با ﴿تَزدَري اَعيُنُكُم) 3 و به خواري نگريستن در
^ 1 - ـ الكافي، ج4، ص9 ـ 8.
^ 2 - ـ نهج البلاغه، حكمت 304.
^ 3 - ـ سوره هود، آيه 31.

329

فقيران است كه اين‏گونه دلسوزيهاي مذموم با سوزش دروني فقراي آبرومند كه ﴿يَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنِياءَ مِنَ التَّعَفُّف) 1 همراه است. بايد از چنين دلسوزي عاطفي محض كه عقل در آنجا حضور ندارد پرهيز شود.
 
 
6. اهميت انفاق
قرآن كريم انفاق را در رديف ديگر فضايل اخلاقي نام مي‏برد تا انسان شب زنده‏دار و اهل استغفار و نماز، گمان نكند كه عبادت شبانه براي او كافي است و نيازي به انفاق ندارد و ثروتمند با سخاوت نپندارد كه همين بخشش براي كمال او بس است و به شب‏زنده‏داري نيازي نيست، از اين‏رو براي كامل شدن انسان و رشد هماهنگي همه قوا و استعدادها و صفات برتر او، آن صفات را كنار يكديگر ذكر مي‏فرمايد: ﴿الصّبِرينَ والصّدِقينَ والقنِتينَ والمُنفِقينَ والمُستَغفِرينَ بِالاَسحار) 2 و آن‏گاه كه همه اين فضايل، روح انسان را تحت تأثير قرار داد، آمرزش و اجر عظيم را هم به همراه خواهد داشت: ﴿اِنَّ المُسلِمينَ والمُسلِمتِ والمُؤمِنينَ والمُؤمِنتِ والقنِتينَ والقنِتت... والمُتَصَدِّقينَ والمُتَصَدِّقت... اَعَدَّ اللهُ لَهُم مَغفِرَةً واَجرًا عَظيما) 3
 
 
7. سبقت رتبي نه زماني
اثر همه انفاقها يكسان نيست؛ جهاد مالي و جاني هنگام غربت اسلام با انفاق پس از پيروزي اسلام، برابري نمي‏كند: ﴿لايَستَوي مِنكُم مَن اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتحِ
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 273.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 17.
^ 3 - ـ سوره احزاب، آيه 35.

330

وقتَلَ اُولئِكَ اَعظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ اَنفَقوا مِن بَعدُ وقتَلوا... ) 1
در ميان خود مؤمنان نيز تفاوت رتبه وجود دارد: ﴿والسّبِقونَ الاَوَّلون) 2 ﴿والسّبِقونَ السّبِقون ٭ اُولئِكَ المُقَرَّبون) 3 در ميان سابقان نيز مؤمن پيشتازتر همتايي ندارد. سبقت ايماني اميرمؤمنان، امام علي(عليه‌السلام) سبق زماني صِرف مانند ورود زودتر به مسجد نيست، بلكه سبقتي رتبي است، زيرا در آن هنگام كه اسلام را غربت فراگرفته بود، هيچ كس جز حضرت علي(عليه‌السلام) حقّانيت اسلام را تشخيص نداد و اگر كسي در فضايي كه هنوز كسي منطق حق را نشناخته، حق را بازشناسد و آن را بپذيرد، هنرمند است. مقصود حضرت علي(عليه‌السلام) هم كه به سبقتِ ايمان خود احتجاج فرموده: «سبقتُ إلي الإيمان و الهجرة» 4 و آن را برجسته‏ترينِ فضايل خود شمرده، سبقت عقلي و رتبي است، وگرنه نفس سبقت زماني صرف، چندان فضيلتي ندارد.
 
 
8. بركات انفاق
 
أ. پاكسازي انسان و پيرايش مال
زكات اموال، خواه واجب يا مستحب و زكات ابدان (زكات فطر)، براي پاك ساختن انفاق كننده و مال اوست، از اين‏رو، خداي سبحان به پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم مي‏فرمايد: از مؤمنان صدقه اموالشان را بگير تا آنان را پاك كند: ﴿خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم) 5 ﴿تُطَهِّرُهُم﴾ در محلّ نصب و صفت ﴿صَدَقَة﴾
^ 1 - ـ سوره حديد، آيه 10.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 100.
^ 3 - ـ سوره واقعه، آيات 11 ـ 10.
^ 4 - ـ نهج البلاغه، خطبه 57.
^ 5 - ـ سوره توبه، آيه 103.

331

است؛ يعني صدقه دادن، عامل را پاكيزه مي‏كند، بنابراين، نپرداختن حق الله يا حق الناس، سبب آلودگي روحي انسان مي‏شود و پرداخت آن، روح را پاك و مال را متبرّك مي‏كند.
 
 
ب. پرورش روح
زكات، هم مايه تطهير انسان و هم زمينه‏ساز و سبب رشد و نمو اوست: ﴿اَلَّذي يُؤتي مالَهُ يَتَزَكّي) 1 ﴿قَد اَفلَحَ مَن تَزَكّي ٭ وذَكَرَ اسمَ رَبِّهِ فَصَلّي) 2 مقصود از تزكيه در آيه اخير، پرداخت زكات فطر پيش از نماز عيد است 3.
 
 
ج. برخورداري از دعاي پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم
دعاي پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت ولي عصر(عج) در حقّ انفاق كنندگان بي‏ترديد مستجاب است، زيرا آنان بي‏اذن خدا دعا نمي‏كنند و خدا كه اذن دعا مي‏دهد، آن را اجابت مي‏كند، پس يكي از ثمرات گرانقدر انفاق، بهره‏مندي از دعاي مستجاب خليفه خدا بر روي زمين است كه برخي از آثار برجسته آن عبارت است از:
1. انسان را از ظلمات بيرون مي‏آورد و او را نوراني مي‏كند: ﴿هُوَ الَّذي يُصَلّي عَلَيكُم ومَلئِكَتُهُ لِيُخرِجَكُم مِنَ الظُّلُمتِ اِلَي النّور) 4
2. سبب تقرّب انسان به خدا مي‏شود: ﴿ويَتَّخِذُ ما يُنفِقُ قُرُبتٍ عِندَ اللهِ وصَلَوتِ الرَّسولِ اَلا اِنَّها قُربَةٌ لَهُم سَيُدخِلُهُمُ اللهُ في رَحمَتِهِ اِنَّ اللهَ غَفورٌ
^ 1 - ـ سوره ليل، آيه 18.
^ 2 - ـ سوره اعلي، آيات 15 ـ 14.
^ 3 - ـ مجمع البيان، ج10 ـ 9، ص722 ـ 721؛ الكشاف، ج4، ص740.
^ 4 - ـ سوره احزاب، آيه 43.

332

رَحيم) 1 از آنجا كه دعاي حضرت رسول‏صلي الله عليه و آله و سلم نيز براي حصول قرب است، در ذيل آيه، صلوات رسول تكرار نشده؛ بلكه به ذكر عبارت ﴿اَلا اِنَّها قُربَةٌ لَهُم﴾ بسنده شده است.
3. دعاي پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم سبب پيدايش سكينه قلبي و آرامش روحي مؤمنان مي‏شود: ﴿وصَلِّ عَلَيهِم اِنَّ صَلَوتَكَ سَكَنٌ لَهُم) 2
 
 
بحث روايي
 
1. مصاديق «سبيل الله»
«و سبيل الله هو الجهاد و غيره من أبواب البرّ كلّها» ... فالآية عامة في النفقة في جميع ذلك و هو المرويّ عن أبي عبدالله(عليه‌السلام ) 3.
أخرج عبدالرزّاق في المصنّف عن أيّوب قال: أشرف علي النّبي‏صلي الله عليه و آله و سلم رجلٌ من رأس تلّ، فقالوا: ما أجلد هذا الرّجل! لو كان جلده في سبيل الله! فقال النّبي‏صلي الله عليه و آله و سلم: «اَو ليسَ في سَبيل الله اِلاّ من قُتِل؟»؛ ثمّ قال: «من خرج في الأرض يطلب حلالاً يكفّ به والديه، فهو في سبيل الله، و من خرج يطلب حلالاً يكفّ به أهله فهو في سبيل الله، و من خرج يطلب حلالاً يكفّ به نفسه فهو في سبيل الله، و من خرج يطلب التّكاثر فهو في سبيل الشيطان» 4
أخرج ابن المنذر و الحاكم و صحّحه عن أنس أنّ رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم سأل البراء بن عازب فقال: «يا برّاء! كيف نفقتك علي أمّك؟» و كان موسعاً علي أهله. فقال: يا رسول الله! ما أحسنها! قال: «فإنّ نفقتك علي أهلك و ولدك و
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 99.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 103.
^ 3 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص646.
^ 4 - ـ الدر المنثور، ج2، ص40.

333

خادمك صدقة، فلا تتبع ذلك منّاً و لا أذي» 1
اشاره: مفهوم «في سبيل الله» كلّي است و هر كار خيري را دربر مي‏گيرد كه مصداق بارز آن جهاد در راه خداست. پس هر عملي كه مرضي خدا باشد، راه خدا به شمار مي‏رود و هر انفاقي كه در راه خدا باشد، صدقه است.
 
 
2. مشمولان پاداش مضاعف
قال أبوعبدالله(عليه‌السلام): ﴿«واللهُ يُضعِفُ لِمَن يَشاء﴾ لمن أنفق ماله ابتغاء مرضات الله» 2
عن رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم قال: «من أرسل بنفقة في سبيل الله و أقام في بيته، فله بكلّ درهم سبعمائة درهم، و من غزا بنفسه في سبيل الله و أنفق في وجهه ذلك، فله بكلّ درهم يوم القيامة سبعمائة ألف درهم؛ ثمّ تلا هذه الآية: ﴿واللهُ يُضعِفُ لِمَن يَشاء) 3
سمعت أبا عبدالله(عليه‌السلام) يقول: «اِذا أحسن المؤمنُ عمله، ضاعف الله [له] عمله بكلّ حسنة سبعمائة ضعف. فذلك قول الله: «واللهُ يُضعِفُ لِمَن يَشاء». فأحسنوا أعمالكم الّتي تعملونها لثواب الله».
قلت: و ما الإحسان؟ قال: «اِذا صلّيت فأحسن ركوعك و سجودك و إذا صُمت فتوقَّ [كلّ] ما فيه فساد صومك و إذا حججت فتوقَّ كُلَّ ما يحرم عليك في حجّتك و عُمرتك قال: و كلُّ عمل تعمله فليكن نقيّاً من الدَّنس» 4
عن أبي جعفر(عليه‌السلام)... فقال: «أليس الله قد قال: ﴿واللهُ يُضعِفُ لِمَن
^ 1 - ـ الدر المنثور، ج2، ص40.
^ 2 - ـ تفسير القمي، ج1، ص92.
^ 3 - ـ الدر المنثور، ج2، ص37.
^ 4 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص146.

334

يَشاء﴾ أضعافاً كثيرة، فالمؤمنون هم الّذين يضاعف الله لهم الحسنات، لكّّل حسنة سبعين ضعفاً. فهذا من فضلهم و يزيد الله المؤمن في حسناته علي قدر صحّة ايمانه أضعافاً مضاعفة كثيرة، و يفعل الله بالمؤمنين ما يشاءُ» 1
اشاره: أ. از خداوند چيزي صادر يا ظاهر نمي‏شود مگر طيب و طاهر و به طرف آن حضرت چيزي بالا نمي‏رود مگر طيّب و طاهر: ﴿اِلَيهِ يَصعَدُ الكَلِمُ الطَّيِّبُ والعَمَلُ الصّلِحُ يَرفَعُه) 2 بنابراين اگر فعلي از نقاوت مطلوب برخوردار نبود هرگز به مقصد نمي‏رسد، از اين‏رو امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: هر عملي كه انجام مي‏دهي بايد نقي و پاكيزه باشد. اين معنا روشن است كه كار پاك از قلب پاك پديد مي‏آيد و قلب مؤمن است كه از رَوْثِ سُمْعه و لَوْثِ ريا و قذارات جاه‏طلبي و برتري‏جويي طاهر است.
ب. تصريح به ايمان، ناظر به لزوم عنصر دوم، يعني حُسن فاعلي است و گرنه صرف انفاق كه حُسن فعلي است مادامي كه به حُسْن فاعلي، يعني ايمان انفاق كننده، ضميمه نشود سودمند نيست و چون فعل خوب داراي مراتب است و نيز فاعل خوب داراي درجات، مرتبه و درجه هريك ملحوظ است و اگر موردي جامع برترين مراتب حُسن انفاق و بهترين درجه حُسن انفاق كننده و ايمان او باشد برترين پاداش الهي به آن تعلّق مي‏گيرد.
ج. گرچه طبق ظاهر آيه شريفه و برخي روايات، پاداش مضاعف مخصوص انفاق است، طبق روايات ياد شده اختصاص ندارد و موردْ مخصِّص و مقيِّد نيست و هر عمل مؤمن به ميزان ايمانش مشمول مضاعف شدن است.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ تفسير العياشي، ج1، ص147 ـ 146.
^ 2 - ـ سوره فاطر، آيه 10.

335

الّذين ينفقون أمولهم في سبيل الله ثمّ لا يتبعون ما أنفقوا منّاً و لا أذي لهم أجرهم عند ربّهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون (262)
 
گزيده تفسير
خداي سبحان به كساني كه انفاق براي آنان ملكه شده و اموال خود را در راه خدا و براي جلب رضايت او انفاق مي‏كنند و در مرحله حفظ انفاق كه از اصل آن دشوارتر است، بر شخص گيرنده، شخصيت حقيقي يا حقوقي، منّت نمي‏گذارند و او را نمي‏رنجانند، وعده مي‏دهد كه پاداش آنان نزد پروردگارشان محفوظ است و در آخرت هيچ‏گونه ترسي ندارند و اندوهگين نمي‏شوند.
 
 
تفسير
 
مفردات
ثُمّ: «ثمّ» به معناي جمع كردن با نرمي و ملايمت است؛ «ثممت الشي‏ء ثمّاً»

336

يعني شي‏ء را جمع كردم 1. معاني ديگري مانند اصلاح و ترميم نيز براي اين ريشه برشمرده‏اند 2 كه هماهنگي ميان آنها چنين است: ثم به معناي جمع كردني همراه اصلاح و برداشتن موانع و فواصل است 3.
گرچه گفته‏اند «ثم» حرف عطف و براي ترتيب و تراخي است 4 ، با توجه به معناي ريشه آن كاربردش خالي از دو خصوصيت «جمع» و «رفع بُعد و فاصله» نيست 5.
«ثُمّ» حرف عطفي است كه مقتضي تأخّر ذاتي، رتبي يا وضعي مطلب پسين (معطوف) از پيشين (معطوف عليه) است 6. مراد از «ثم» در اين آيه تراخي رتبي است 7 ؛ يعني منّت ننهادن در انفاق و جمع و پيوستگي ميان انفاق و عدم منّت، آن‏چنان كه همواره در عمود زمان از هم منفك نشوند و باهم باشند، زيرا اگر در مقطع كوتاهي از زمان، منت نهاده شود، به مفاد «ثم» عمل نشده است. مفاد ثمّ در آيه ﴿اِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقموا) 8 نيز عدم انفكاك استقامت از پذيرش ربوبيت مطلق الهي است، به گونه‏اي كه آني استقامت ترك نشود.
لا يُتْبِعُونَ: «تبع»، دنباله‏روي است؛ خواه با جسم و بدن باشد يا با
^ 1 - ـ معجم مقاييس اللغه، ج1، ص369، «ث م م».
^ 2 - ـ الصحاح، ج4، ص1881، «ث م م».
^ 3 - ـ التحقيق، ج2، ص24، «ث م م».
^ 4 - ـ لسان العرب،ج 12، ص82.
^ 5 - ـ التحقيق، ج2، ص24، «ث م م».
^ 6 - ـ مفردات، ص176، «ث م م».
^ 7 - ـ اعراب القرآن، ج1، ص405.
^ 8 - ـ سوره احقاف، آيه 13.

337

شكل‏گيري و الگوبرداري يا فرمانبري. اتباع، به معناي لحوق (از پي آمدن 1) و الحاق (از پي آوردن و پيوست كردن) است؛ مانند ﴿واَتبَعنهُم في هذِهِ الدُّنيا لَعنَة) 2 يعني در همين دنيا لعنت را پيوست آنها كرديم.
مَنّاً: «مَنّ» به معناي نعمت دادن و نيز بر شمردن و به رخ كشيدن نعمت است. فيّومي مي‏گويد: «منّ عليه بالعتق و غيره مَنّاً: أنعم عليه به»؛ با آزاد كردن برده به او انعام كرد. نيز: «مننت عليه منّاً: عددت له ما فعلت له من الصنايع»؛ كارهاي خوبي كه در حق او كردم برايش بر شمردم و به رخ وي كشيدم 3.
حقيقت نوعِ نخستِ «مَنّ» (انعام) كه از سنخ عمل و بسيار پسنديده است، تنها از آن خداست 4 ، از اين رو قرآن كريم از نعمتهاي بزرگ الهي با مشتقات «مَنّ» ياد مي‏كند؛ مانند نعمت سترگ بعثت پيامبر خاتم‏صلي الله عليه و آله و سلم: ﴿لَقَد مَنَّ اللهُ عَلَي المُؤمِنينَ اِذ بَعَثَ فيهِم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم) 5 و نعمت بزرگ امامت مستضعفان: ﴿ونُريدُ اَن نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ استُضعِفوا فِي الاَرضِ ونَجعَلَهُم اَئِمَّةً ونَجعَلَهُمُ الورِثين) 6 و نعمت بي‏بديل هدايت: ﴿بَلِ اللهُ يَمُنُّ عَلَيكُم اَن هَدكُم لِلايمن) 7
نوع دوم «مَنّ» (برشمردن نعمت و به رخ كشيدن آن) امري قبيح است، جز
^ 1 - ـ مفردات، ص163 ـ 162، «ت ب ع».
^ 2 - ـ سوره قصص، آيه 42.
^ 3 - ـ المصباح، ص581، «م ن ن».
^ 4 - ـ مفردات، ص777، «م ن ن».
^ 5 - ـ سوره آل عمران، آيه 164.
^ 6 - ـ سوره قصص، آيه 5.
^ 7 - ـ سوره حجرات، آيه 17.

338

در موارد خاص 1. و قرآن كريم بارها با نهي: ﴿ولاتَمنُن تَستَكثِر) 2 ﴿لاتُبطِلوا صَدَقتِكُم بِالمَنِّ والاَذي) 3 و با نكوهش: ﴿يَمُنّونَ عَلَيكَ اَن اَسلَموا قُل لاتَمُنّوا عَلَي اِسلمَكُم) 4 آن را نفي كرده است.
 
 
تناسب آيات
در پي بيان ثواب بي‏شمار براي انفاق در آيه قبلي، در اين آيه برخي شرايط انفاق و موانع قبول آن بيان مي‏شود. قبلاً بيان شد كه اين چند آيه با يكديگر پيوند كامل دارند.
٭ ٭ ٭
 
 
شرط انفاق
انفاق مورد نظر آيه ويژگيهاي زير را داراست:
1. ﴿الَّذينَ يُنفِقون﴾ در مورد كساني گفته مي‏شود كه وصف انفاق در آنان به صورت مَلَكه درآمده باشد و همواره اهل انفاق باشند؛ نه كساني كه گاه انفاق مي‏كنند.
2. وعده‏هاي مطرح شده در اين آيه مربوط به انفاق مالي است: ﴿يُنفِقونَ اَمولَهُم﴾.
ممكن است براي ترغيب به انفاق جامع بين مال و فضيلتهاي اخلاقي، به
^ 1 - ـ ر.ك: مفردات، ص777، «م ن ن».
^ 2 - ـ سوره مدثّر، آيه 6.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 264.
^ 4 - ـ سوره حجرات، آيه 17.
 

339

آياتي از قبيل ﴿قُل ما اَنفَقتُم مِن خَيرٍ فَلِلولِدَينِ والاَقرَبينَ واليَتمي) 1 و ﴿وما اَنفَقتُم مِن شي‏ءٍ فَهُوَ يُخلِفُهُ وهُوَ خَيرُ الرّزِقين) 2 استدلال كرد و آنچه درباره كلمه «خير» در آيه اول وارد شد بيان مصداق بارز است نه براي حصر، چنان‏كه واژه «رزق» در آيه دوم دليل انحصار عنوان «شي‏ء» در مال نخواهد بود، زيرا كلمه «رزق» جامع امور مادي و معنوي است.
3. انفاقي مقبول و مأجور است كه براي خداوند و در راههاي مورد رضاي او پرداخت شود: ﴿في سَبيلِ الله﴾، پس انفاقي كه براي سدّ كردن راه خدا: ﴿يُنفِقونَ اَمولَهُم لِيَصُدّوا عَن سَبِيلِ الله) 3 يا جلب نظر مردم: ﴿كَالَّذي يُنفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاس) 4 صورت بگيرد يا همراه با منّت و اذيّت باشد، پاداش اخروي ندارد.
 
 
عامل تباهي انفاق
عمل صالح يا طالح در ديوان الهي كه فرشتگان بزرگواري آن را مي‏نگارند: ﴿واِنَّ عَلَيكُم لَحفِظين ٭ كِرامًا كتِبين) 5 محفوظ است و هيچ افزايش يا كاهش بيگانه در آن راه ندارد: ﴿مالِ هذا الكِتبِ لايُغادِرُ صَغيرَةً ولاكَبيرَةً اِلاّاَحصها) 6 بنابراين قابل هرگونه تغيير، تصحيح يا ابطال از طرف خود
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 215.
^ 2 - ـ سوره سبأ، آيه 39.
^ 3 - ـ سوره انفال، آيه 36.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 264.
^ 5 - ـ سوره انفطار، آيات 11 ـ 10.
^ 6 - ـ سوره كهف، آيه49.

340

عامل خواهد بود، چنان‏كه نفس عامل بر اثر تجرّد، باقي و مستمر است و هرگونه تحول اعمّ از تقوا و طغوا را پذيراست، از اين‏رو با ورود دليل معتبر نقلي يا قيام برهان عقلي بر دگرگوني عامل كاملاً پذيرفتني است. دير بودن يا دور شدن زماني يا زميني تأثيري در اين جهت ندارد، بنابراين هيچ محذوري در تأثير سوء منّت يا اذيّت نسبت به حسنه‏انفاق گذشته وجود ندارد.
برخي از گناهان در عين بزرگ بودن، قلمرو تأثير آنها محدود است؛ مانند ريا و سمعه كه حضور آنها در متن عمل سبب بطلان آن عمل است؛ ولي حدوث آنها بعد از عمل مايه بطلان عمل نخواهد شد. برخلاف «مَنّ» و «اذي» كه حدوث آن بعد از عمل هرچند دراز مدت باشد باعث بطلان عمل مي‏شود. اين اثرگذاري مهم يا براي آن است كه اهانت به انسان مورد احترام و تضييع شخصيت حقوقي او بسيار مهم است؛ خواه به صورت منّت كه با خود او در ميان بگذارد يا به صورت اذيّت كه با ديگري در ميان بگذارد، يا براي چيز ديگر است. به هر تقدير، مراقبت مستمر لازم است تا آسيبي به انفاق قبلي نرسد.
هرگونه «منّ» و «أذي»، سبب بطلان انفاق مي‏شود و چنين انفاقي مأجور و مقبول نيست؛ خواه پس از عمل يا همزمان با انفاق باشد: ﴿لاتُبطِلوا صَدَقتِكُم بِالمَنِّ والاَذي... ) 1 در اين آيه ملاك حبط عمل، اصل «منّ و اذي» ناميده شده است؛ خواه پس از عمل يا همراه آن باشد. نيز اگر انفاق به قصد «منّ» و «اذي» صورت گيرد، باطل است، چون قصدش مضرّ به قصد قربت و مانع پذيرش انفاق است. البته انفاقي كه به قصد منت و آزار صورت
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 264.

341

گيرد، از نظر فقهي صحيح است؛ يعني مال به گيرنده منتقل مي‏شود؛ ولي از حيث كلامي و به ديد اخروي مأجور نيست. همچنين «منّ و أذي» در حال عمل يا پس از آن، مانع صحت فقهي انفاق نيست؛ ولي حكم تكليفي آن حرمت است و از نظر كلامي سبب فساد و حبط عمل مي‏شود.
تركِ «منّ» و «أذي» در اين آيه، مي‏تواند شرط متأخر نسبت به ثواب فرض شود، زيرا بر انفاق واجد شرايط و فاقد موانع و نيز بر انفاق فاقد شرايط و واجد مانع، لفظ انفاق اطلاق مي‏شود؛ ولي قبولي و صحتش در گرو آن است كه تا پايان زندگي از عُروض «منّ» و «أذي» ايمن بماند و با پيدايش آن دو روشن مي‏شود كه انفاق از همان اول باطل بوده و مشروط محقّق نشده است. برخلاف صدقه كه از ريشه صدق است و بايد مطابق با واقع و صحيح و تام باشد و «منّ» و «أذي» در آن فقط مانع و مزاحم بيروني است و شرط متأخّر در آن صحيح نيست.
غرض آن است كه اگر كسي صدقه واجب مانند زكات را به قصد قربت به مستحق آن پرداخت ذمه او تبرئه مي‏شود و هرگونه منّت يا ايذاي بعدي در حالي كه حرمت و عقوبت دارد مايه بطلان عمل نمي‏شود كه مجدداً زكات بدهد؛ ليكن درباره انفاق از آن جهت كه انفاق است و موجب ثواب، چنين خصوصيتي با مَنّ و اَذي از بين مي‏رود.
برپايه تكرار حرفِ نفي «لا» بر سر «أذي»: ﴿لايُتبِعونَ ما اَنفَقوا مَنًّا ولاَاَذًي﴾، هر يك از «منّ» و «اذي» به تنهايي مانع قبولي انفاق است، وگرنه گمان مي‏رفت كه مجموع «منّ» و «اذي» يك مانع باشد.
نسبت مصداقي ميان «منّ» و «اذي»، عموم و خصوص مطلق است؛ يعني هر منّتي در خارج اذيت است و هر اذيتي منّت نيست. اذيت بودن هر

342

منّت از آن روست كه انسان بالغ عاقل هماره به حيثيت خود علاقه‏مند است و اگر فردي از منّت احساس رنج نكند از احسان نيز احساس شادي نخواهد كرد و ارائه خدمات به چنين فردي مشمول ادخال سرور در دل انسان شايسته نيست و قهراً از محدوده بحث خارج مي‏شود.
ذكر جداگانه «منّ» و تقدّم آن، اشاره به دو مطلب را دربردارد:
1. اهميت گناهِ به رخ كشيدن نعمت، نسبت به ديگر گناهان.
2. تباهي غالب انفاقها از طريق منّت گذاشتن، پس بايد انفاق كنندگان شديداً از اين رذيلت بپرهيزند.
 
 
تعارض آثار منّ و أذي با آثار انفاق
انفاق، به جهت طاعت بودن، محبوب خداوند و از نظر بخل‏زدايي، محمود و به لحاظ سودمندي آن براي مستحق، معروف و مطلوب است؛ ولي منّ و أذي كه با انگيزه برتري‏جويي و تحقير ديگران صورت مي‏گيرد، مبغوض خداست و چون همراه با بزرگ شمردن عمل و به رخ كشيدن آن است، از سويي سبب پديد آمدن صفت مذموم عُجب و غرور و از سوي ديگر آزار دهنده گيرنده انفاق است و آرامش او را بر هم مي‏زند.
پس انفاق و «منّ» و «أذي»، از جهات متعدد، آثار متضاد دارند و بدين‏گونه منّ و أذي سبب حبط عمل انفاق مي‏شود. آري آن دو از گناهان بزرگ‏اند، زيرا چيزي كه مي‏تواند مهم‏ترين حسنه را از بين ببرد حتماً سيّئه بزرگ است و از اينكه منّت در رديف ايذاء قرار گرفت و درباره ايذاي مؤمن آمده است كه اهانت و ايذاي او در حدّ محاربه با معصوم(عليه‌السلام) بلكه محاربه با خداست 1 ،
^ 1 - ـ وسائل الشيعه، ج12، ص265 ـ 264.

343

نشان بزرگ بودن گناه منّت است. البته ممكن است مراحل نازل منّت، به عنوان گناه كوچك محسوب شود.
 
 
باطل و ضايع كننده احسان فردي و جمعي
از حذف متعلّق «منّ» و «أذي» دانسته مي‏شود كه در مانعيت آن دو، ميان شخصيت حقيقي يا حقوقي، فرد يا جمع يا نوع تفاوتي نيست، بنابراين، ارائه خدمات به مسجد و ديگر موارد عام المنفعه، اگر همراه با «منّ» و «اذي» بر دين يا عموم مردم باشد، از پاداش اخروي تهي است.
بر اين اساس منّت و ايذاء همان‏طور كه مايه بطلان احسان فردي است سبب ضايع شدن احسان جمعي است، چنان‏كه در مسائل سياسي و اجتماعي نيز همين حكم جاري است. خدمت والي به مردم، برقراري امنيت جامعه، تأمين استقلال و آزادي شهروندان، رساندن آنان به مرز خودكفايي در توليد و ساير خدمات كشورداري، همگي از سنخ احسان‏اند و منّت‏گذاري مسئولِ مملكت سبب بطلان خدمات او خواهد شد.
حضرت اميرمؤمنان(عليه‌السلام) در عهدنامه‏مالك اشتر چنين مرقوم فرموده‏اند: «و إيّاك و المَنّ علي رعيّتك بإحسانك أو التَزَيّد فيما كان من فعلك أو أن تعدهم فتُتبع مَوعِدك بخُلفِك، فإنّ المَنّ يُبطل الإحسان» 1 بنابراين ممكن است كوششهاي مدبّرانه دراز مدّت يك مسئول كارآمد بر اثر ترك رعايت كرامت امت با منّت‏گذاري ضايع گردد. استدلال اميرمؤمنان(عليه‌السلام) به مضمون آيه مورد بحث، نشان گستره شمول مضمون آيه است.
^ 1 - ـ نهج البلاغه، نامه 53، بند 146.

344

 
انفاق بي‏مبنا
رهنمود قرآن حكيم كه عهده‏دار تعليم و تزكيه نفوس است تأمين زير ساختار اعتقادي و اخلاقي است: ﴿اَفَمَن اَسَّسَ بُنينَهُ عَلي تَقوي مِنَ اللهِ ورِضونٍ خَير) 1 بنابراين تمام اعمال فردي و اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي، سياسي و اجتماعي، مبني بر آن مبنا خواهد بود، از اين‏رو انفاق مردان با مبنا هرگز به منّت و ايذاء آلوده نخواهد شد، زيرا انفاق آنان بر اساس تقوا سامان پذيرفته و هرگز روي پايه تقوا نمي‏توان ديوار طغوا ساخت و اگر منّت يا اذيّتْ انفاق آنها را همراهي يا بدرقه كرد معلوم مي‏شود تقوا براي آنان ملكه نشده بود؛ يعني مبناي اخلاقي نداشته تا بناي اقتصادي و مانند آن را بر آن مبنا سامان دهند.
 
 
دعوي ربوبيت انفاق كننده منّان
در درون منّت نهادن دعوي ربوبيت نهفته است: ﴿اَفَرَءَيتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَوه) 2 زيرا انفاق كننده منّان چنين مي‏پندارد كه هستي آن نعمت در اختيار اوست؛ يعني: اولاً آن را آفريد، و ثانياً نيز مي‏پندارد تملك آن نعمت در اختيار اوست؛ يعني تكوين به لحاظ اول و اعتبار به لحاظ دوم، هر دو تحت اراده اوست، و ثالثاً نيز مي‏پندارد كه سهم‏بندي و تعيين رزق شخص مورد انفاق به اراده اوست؛ يعني وي روزي گيرنده مال را مقرّر مي‏كند، و رابعاً خيال مي‏كند مال مورد انفاق و صدقه مستقيماً به دست گيرنده قرار مي‏گيرد و هيچ‏كس در گرفتن آن دخيل نيست.
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 109.
^ 2 - ـ سوره جاثيه، آيه 23.

345

اين اوهام و اباطيل، شخص مختال را به منّ و تفاخر وامي‏دارد 1 ، در حالي كه هيچ يك از امور چهارگانه ياد شده در اختيار وي نيست، زيرا آفريننده و تمليك كننده و تعيين كننده ارزاق و گيرنده مستقيم صدقه...، همگي مقام فعل الهي است و انفاق كننده مأموري بيش نيست كه بايست روزي‏گيرنده انفاق را به عنوان اداي امانت تقديم وي مي‏كرد.
 
 
پاداش پايدار و بي‏شمار
در جمله ﴿لَهُم اَجرُهُم﴾ «لهم» خبر مقدّم و «أجرهم» مبتداي مؤخر است و مفاد آن وعده الهي بر حفظ پاداش انفاق است و چون «وعده» از مقوله انشاست، جمله ياد شده به داعي انشا القا شده است.
گفتني است كه تقديم خبر بر مبتدا نشان تأكيد بر مأجور بودن انفاق كنندگان و تشويق هر چه بيشتر آنان است، زيرا هرگاه نام شخصي برده شود و پس از آن پاداشي برايش ذكر گردد، به او احترام و توجّه بيشتري شده است.
مراد از اجر نيز به قرينه سياق، همان پاداش پيش‏گفته است كه خدا انفاق را هفتصد برابر و بيشتر مي‏سازد.
به گواه آيه ﴿ما عِندَكُم يَنفَدُ وما عِندَ اللهِ باق) 2 پاداش انفاق كنندگان نزد خداوند محفوظ و پايدار و زوال ناپذير است، بنابراين ﴿عِندَ رَبِّهِم﴾ تأمين‏كننده آسايش خاطر انفاق كنندگان است كه آنان اجرشان را بدون كاستي به صورت پايدار و به اميد بي‏شمار بودن دريافت خواهند كرد، چنان كه جمله ﴿واللهُ
^ 1 - ـ رحمة من الرحمن، ج1، ص391، با تحرير.
^ 2 - ـ سوره نحل، آيه 96.
 

346

وسِعٌ عَليم) 1 در ذيل آيه گذشته مؤيد همين معناست.
شايان ذكر است كه اضافه «ربّ» به ضمير «هم» در ﴿رَبِّهِم﴾ اضافه تشريفي است و بر شرافت و تعظيم انفاق كنندگان دلالت دارد. همچنين تكرار ضمير «هم» در آيه، براي تشويق و اشتهار انفاق كنندگاني است كه براي شهرت و جلب‏نظر مردم كار نمي‏كنند.
 
 
عدم خوف و حزن مطلق
از كلمه ﴿عَلَيهِم﴾ در ﴿ولاخَوفٌ عَلَيهِم﴾ استفاده مي‏شود كه ترس بر انفاق‏كنندگان سايه نمي‏افكند، در حالي كه هميشه عذاب، بر انسان معذّب محيط است و چون «خوف» نكره و در سياق نفي است، عموم از آن فهميده مي‏شود كه هيچ ترسي بر انفاق‏كنندگان چيره نمي‏شود، زيرا ضرر و خطري آنها را تهديد نمي‏كند.
همچنين انفاق‏كنندگان هيچ اندوهي نسبت به گذشته ندارند: ﴿ولاهُم يَحزَنون﴾. تقديم حرف نفي بر ضمير «هم» نشان نبود حزن براي انفاق‏كنندگان است. اگر عبارت «و هم لا يحزنون» بود فقط استمرارِ حزن نفي مي‏شد، زيرا هرگاه در كلام، نفي و قيد در كنار هم باشند، نفي، قيد را بر مي‏دارد و اصل مطلب ثابت مي‏ماند.
فقره ﴿ولاخَوفٌ عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون﴾ دو جمله خبري در مقام انشاست، زيرا دو وعده الهي است كه با انشا تناسب دارد و ظرف تحقق اين وعده‏ها قيامت است، چون نفي مطلق خوف و حزن با ظرف آخرت هماهنگ
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 261.

347

است و مؤمن در اين دنيا تا آخرين لحظه زندگي ميان خوف و رجا به سر مي‏برد؛ به فضل و اجر الهي اميدوار است، ولي ترسان است مبادا با منّت و آزار، اعمال خوب خود را حبط كند.
تذكّر: 1. اوحدي از موحّدان، از خوف عادي و حزن متعارف مصون‏اند، زيرا در بحر توحيد مستغرق‏اند؛ ليكن از اين هراسناك‏اند كه با اندك تحوّلي اين مقام منيع از آنان گرفته شده و از لذت «كمال انقطاع» محروم گردند، چنان‏كه با مشاهده احوال برتر از خود و محروميت خويش از آن منزلت والا اندوهگين مي‏شوند و اين گروه مادامي كه در دنيا به‏سر مي‏برند همانند ديگران بين خوف و رجاي عقلي (نه نفسي) به سر مي‏برند.
2. قيامت از هرگونه تحوّل و تبدّل مصون است: «اليوم عمل و لا حساب و غداً حساب و لا عمل» 1 و اين‏گونه از اوصاف دنيايي در آن راه ندارد.
3. ممكن است آيه مورد بحث شامل دنيا هم بشود؛ ليكن به عنوان انشاي وعده الهي؛ نه اخبار خداوند از نفي اين دو صفت به طور مطلق از تمام اصناف سه‏گانه عبادت كنندگان.
وعده عدم خوف و حزنِ مطلق در آخرت، براي كساني است كه:
أ. انفاقشان واجد شرايط يعني براي رضاي خدا باشد: ﴿ومَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُمُ ابتِغاءَ مَرضاتِ الله) 2 و ﴿وما تُنفِقونَ اِلاَّابتِغاءَ وجهِ الله) 3 از مال حلال و طيّب باشد: ﴿اَنفِقوا مِن طَيِّبتِ ما كَسَبتُم) 4 در راه خدا باشد:
^ 1 - ـ نهج البلاغه، خطبه 42.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 265.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 272.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 267.
 

348

﴿اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم في سَبيلِ الله) 1 (برخي از شروط نيز مايه كمال انفاق مشروع است نه سبب تحقق اصل آن؛ مثل آنكه) با وجود نياز خود ديگران را مقدم بدارند: ﴿ويُؤثِرونَ عَلي اَنفُسِهِم ولَو كانَ بِهِم خَصاصَة) 2 با كمال ميل انفاق كنند: ﴿المُطَّوِّعينَ مِنَ المُؤمِنينَ فِي الصَّدَقت) 3 بلكه از دوست داشتنيهاي محبوب خود هديه كنند: ﴿لَن تَنالوا البِرَّ حَتّي تُنفِقوا مِمّا تُحِبّون) 4
ب. انفاقشان بايد فاقد موانع باشد؛ مانند اينكه براي سدّ راه خدا نباشد: ﴿اِنَّ الَّذينَ كَفَروا يُنفِقونَ اَمولَهُم لِيَصُدّوا عَن سَبِيلِ الله) 5 و براي جلب رضاي مردم انفاق نكنند: ﴿كَالَّذي يُنفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاس) 6 و از پي انفاق، منّت و اذيت نداشته باشند: ﴿ثُمَّ لايُتبِعونَ ما اَنفَقوا مَنًّا ولاَاَذًي) 7
ج. داراي برترين مراتب انفاق باشند و انفاق در حساس‏ترين شرايط و بجا باشد: ﴿لايَستَوي مِنكُم مَن اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتحِ وقتَلَ اُولئِكَ اَعظَمُ دَرَجَةً مِنَ‏الَّذينَ اَنفَقوا مِن بَعدُ وقتَلوا وكُلاًّ وعَدَ اللهُ الحُسني) 8
چنين انفاقي شايستگي دارد كه پاداشش مانند پاداش اولياي الهي باشد كه به نحو مطلق، هيچ‏گونه خوف و حزني ندارند: ﴿اَلا اِنَّ اَولِياءَ اللهِ لاخَوفٌ
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 262.
^ 2 - ـ سوره حشر، آيه 9.
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 79.
^ 4 - ـ سوره آل عمران، آيه 92.
^ 5 - ـ سوره انفال، آيه 36.
^ 6 - ـ سوره بقره، آيه 264.
^ 7 - ـ سوره بقره، آيه 262.
^ 8 - ـ سوره حديد، آيه 10.

349

عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون) 1 زيرا انساني كه طبعاً نسبت به مال علاقه وافر دارد: ﴿وتُحِبّونَ المالَ حُبًّا جَمّا) 2 و اگر همه خزائن پروردگار را هم داشته باشد، از ترس كم شدن، انفاق نمي‏كند: ﴿قُل لَو اَنتُم تَملِكونَ خَزائِنَ رَحمَةِ رَبّي اِذًا لاَمسَكتُم خَشيَةَ الاِنفاقِ وكانَ الاِنسنُ قَتورا) 3 چنانچه براي رضاي خدا انفاقي داراي شرايط و مراتب، و فاقد موانع داشته باشد، گردنه‏هاي صراط مستقيم را پيموده است: ﴿فَلا اقتَحَمَ العَقَبَة ٭ وما اَدركَ مَا العَقَبَة ٭ فَكُّ رَقَبَة ٭ اَو اِطعمٌ في يَومٍ ذي مَسغَبَة ٭ يَتيمًا ذا مَقرَبَة ٭ اَو مِسكينًا ذا مَترَبَة) 4 و صلاحيت دارد كه وعده‏اي همانند وعده اولياي الهي به او داده شود.
تذكّر: 1. كسي كه به مبدأ و معاد اعتقادي ندارد و از جهت همدردي با همنوعان خود، به نيازمندان كمك مي‏كند و بر آنان منّت نگذاشته و آزار نمي‏دهد، از آثار وضعي انفاق، مانند محبوبيّت و اشتهار و دفع بلايا، بهره‏مند مي‏شود.
تو نيكويي كن و در دجله انداز ٭٭٭٭ كه ايزد در بيابانت دهد باز 5
ليكن از اجر اخروي انفاق بهره‏اي ندارد: ﴿وما مَنَعَهُم اَن تُقبَلَ مِنهُم نَفَقتُهُم اِلاّاَنَّهُم كَفَروا بِالله... ) 6 گرچه اميد مي‏رود همين انفاق سبب تخفيف
^ 1 - ـ سوره يونس، آيه 62.
^ 2 - ـ سوره فجر، آيه 20.
^ 3 - ـ سوره اسراء، آيه 100.
^ 4 - ـ سوره بلد، آيات 16 ـ 11.
^ 5 - ـ كليات سعدي، ص1039، «مواعظ».
^ 6 - ـ سوره توبه، آيه 54.

350

عذاب وي گردد، چون ﴿اِنَّ اللهَ لايُضيعُ اَجرَ المُحسِنين) 1 هرچند شمول «محسن» نسبت به كافر كه فاقد حُسن فاعلي است دشوار است.
2. انفاق آشكارا براي تشويق ديگران و ترويج سنت حسنه انفاق كه بدون ريا و منّت و آزار باشد، در انفاقِ واجب، ثواب بيشتري دارد و مانند انفاق نهاني شايستگي اجر انفاق و وعده عدم خوف و حزن را دارد: ﴿اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم بِالَّيلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِيَةً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولاخَوفٌ عَلَيهِم ولاهُم يَحزَنون) 2
 
 
بحث روايي
 
1. سخن نگفتن خدا با منفق منّت‏گذار
عن أبي‏ذر عن النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم قال: «ثلاثة لا يكلّمهم الله؛ المنّان الّذي لا يعطي شيئاً إلاّ بمنّة... » 3
قال‏صلي الله عليه و آله و سلم: «المنّان بما يعطي لا يكلّمه الله و لا ينظر إليه و لا يزكيه و له عذاب أليم» 4
اشاره: آلودگي انفاق به منّت، موجب محروميت از لطف و عنايت الهي و گرفتاري عذاب مي‏شود. مقصود از تكلّم و نظر منفي همانا كلام تشريفي و نگاه تكريمي است وگرنه خداي سبحان همگان را مي‏بيند، چنان‏كه گاهي با كفّار كلام عتاب‏آميز دارد.
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 120.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 274.
^ 3 - ـ كتاب الخصال، ص184.
^ 4 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص647.

351

 
2. ترك منّت، وظيفه‏اي همگاني
عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: «قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: إنّ الله تعالي كرّه لي ستّ خصال و كرهتهنّ للأوصياء من ولدي و اَتباعهم من بعدي... منها المنّ بعد الصدقة... » 1
قال النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم: «إنّ الله كرّه لكم أيّتها الاُمة أربعاً و عشرين خصلة و نهاكم عنها... و كرّه المنّ في الصدقة» 2
اشاره: اين‏گونه تعبيرها نشان شدّت نهي سنت از منت نهادن در صدقه است.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص71؛ الكافي، ج4، ص22.
^ 2 - ـ كتاب الخصال، ص520

352

قَولٌ مَعروفٌ ومَغفِرَةٌ خَيرٌ مِن صَدَقَةٍ يَتبَعُها اَذي واللهُ غَنِي حَليم (بقره، 263)
 
 
گزيده تفسير
اين آيه از جهت محتوا، ادامه آيه گذشته است و به انفاق‏كنندگان مي‏آموزد كه اگر نمي‏خواهند به نيازمند صدقه بدهند، شايسته است او را با گفتار و كردار پسنديده جواب كنند و اگر عمل ناشايستي انجام داد، با گذشت برخورد كنند و از صدقه آزار دهنده بپرهيزند.
قول معروف و مغفرت، انسان را به اهداف انفاق، يعني تزكيه نفس، تأليف قلوب و كارگشايي براي ديگران مي‏رساند. و خداوند بي‏نياز و بردبار است.
 
 
تفسير
 
مفردات 
قَوْلٌ: قول، ابراز مقصود است با هر وسيله‏اي كه باشد و نه اختصاص به انسان دارد و نه تنها با زبان و گوش گفته و شنيده مي‏شود، بلكه متناسب با دو طرف تفهيم و تفاهم، كه ممكن است خدا، ملائكه، انسان و موجودات طبيعي
^ 1 - ـ براي ملاحظه واژه «صدقة» و «أذي» به آيه 196 (تسنيم، ج10، ص27)، و واژه «حليم» به آيه 225 (تسنيم، ج11، ص220) رجوع شود.

353

باشند، با گفتار، كردار، رفتار يا با ايجاد امر تكويني تحقق مي‏يابد 1.
اميرمؤمنان(عليه‌السلام) درباره خداي سبحان مي‏فرمايد: «يقول ولا يَلْفِظ» 2 قول در اين آيه نيز شامل گفتار، كردار و حالاتي است كه گوياي مكنونات قلبي باشد؛ مانند آيه ﴿ما يَلفِظُ مِن قَولٍ اِلاّلَدَيهِ رَقيبٌ عَتيد) 3
مَعرُوفٌ: معناي «معرفت» در آيه 146 گذشت 4. معروف، چيزي است كه در متن واقع كاملاً متمايز و شناخته شده است، به طوري كه عقل سليم آن را مي‏پذيرد و بدان اعتراف مي‏كند و نقل معتبر نيز آن را موافق عقل و پيرو حق مي‏شناسد و منكر درست عكس آن است، پس معروف هر واجب و مستحب نقلي و مقبول عقلي را شامل است و در خير، صلاح و فلاح، جميل و... به كار مي‏رود 5 ، زيرا امور ياد شده را عقل و نقل به رسميت مي‏شناسند.
اگر چيزي معروف بين مردم بود ليكن به امضاي عقل برهاني يا نقل معتبر، هرچند تقرير معصوم(عليه‌السلام) باشد، نرسيد، معروف قرآني نخواهد بود.
مغفرة: مراد از مغفرت، گذشتن از «حق الناس» است نه آمرزش گناه شرعي، چون آمرزش مصطلح شرعي مخصوص خداست.
خير: «خير» اگر به صورت اضافه يا همراه «مِنْ» بيايد و سياق كلام مساعد باشد، معناي اَرجح و خوب‏تر را مي‏رساند: ﴿ما نَنسَخ مِن ءايَةٍ اَو نُنسِها نَأتِ بِخَيرٍ مِنها اَو مِثلِها) 6 ولي با وجود قرينه، در معناي راجح و خوب نيز به كار
^ 1 - ـ التحقيق، ج9، ص339 ـ 338، «ق و ل».
^ 2 - ـ نهج البلاغه، خطبه 186، بند 16.
^ 3 - ـ سوره ق، آيه 18.
^ 4 - ـ تسنيم، ج7، ص431.
^ 5 - ـ التحقيق، ج8، ص99 ـ 98، «ع ر ف».
^ 6 - ـ سوره بقره، آيه 106؛ ر.ك: التحقيق، ج3، ص160، «خ ي ر».

354

مي‏رود؛ نظير كلمه اَولي كه گاهي تفضيلي است و زماني تعييني: ﴿ءَاَربابٌ مُتَفَرِّقونَ خَيرٌ اَمِ اللهُ الوحِدُ القَهّار) 1
در آيه مورد بحث هم «خير» همراه «مِن» آمده است؛ ليكن به دليل آيه ﴿لاتُبطِلوا صَدَقتِكُم بِالمَنِّ والاَذي... ) 2 كه صدقه همراه منّ و أذي را باطل شمرده است، به معناي «خوب» است نه خوب‏تر.
صدقة: به انفاق تام‏الاجزاء و صحيح، صدقه گفته مي‏شود 3 ؛ نه انفاقي كه با قصد منّ و أذي يا همراه اين دو پديد آيد، زيرا در عنوان «صدقه» قصد قربت مأخوذ است و چنين عمل قربي نمي‏تواند محرّم باشد. البته بايد عنايت كرد كه گاهي منّت و ايذاء با متن صدقه صورت مي‏پذيرد؛ در اين‏حال از سنخ نهي در عبادت است كه مايه بطلان آن است و گاهي با عنوان ديگر (مانند همْز و لمْز) كه مرتبط با صدقه است صورت مي‏پذيرد كه از صنف اجتماع امر و نهي است و گاهي خارج از آن و بيرون از محدوده صدقه صورت مي‏پذيرد كه ظاهر آيه مورد بحث ناظر به آن است كه هيچ‏يك از دو محذور ياد شده را ندارد؛ ليكن از نظر قرآني چنين كاري سبب بي‏اثر شدن صدقه قبلي است؛ يعني «منّ» و «أذي» مي‏تواند مانع بيروني و مزاحم تأثير صدقه شود: ﴿صَدَقَةٍ يَتبَعُها اَذي﴾.
غَني: غني به معناي بي‏نياز است. كاربرد واژه «غني» براي انسان، بي‏نيازي نسبي را مي‏فهماند: ﴿ومَن كانَ غَنِيًّا فَليَستَعفِف) 4 ولي درباره خداوند بي‏نيازي مطلق را مي‏رساند 5.
^ 1 - ـ سوره يوسف، آيه 39.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 264.
^ 3 - ـ التحقيق، ج6، ص263، «ص د ق».
^ 4 - ـ سوره نساء، آيه 6.
^ 5 - ـ ر.ك: التحقيق، ج7، ص276، «غ ن ي».

355

حليم: از «حلم» به معناي بردباري و خويشتن‏داري از خشم 1 و شتاب نكردن در كيفر دادن است، مانند كيفر منّت و ايذاء.
 
 
تناسب آيات
آيه پيشين از پاداش بزرگ انفاق بي‏منّت و اذيت خبر داد و اين آيه به مرحله برتري اشاره مي‏كند: در صورت عدم انفاق نيز بايد با روي خوش و اخلاق نيكو با نيازمند برخورد كرد؛ حتي از گفتار و رفتار ناپسند او هم گذشت.
٭ ٭ ٭
 
 
جايگاه قول معروف و مغفرت
قول معروف از سوي انفاق‏كننده در جايي است كه نيازمند در درخواست خود ادب را رعايت كرده و طرف مقابل را نرنجاند؛ ولي «مغفرت» در موردي است كه سائل با اصرار يا گفتار و كردار ناپسندش انفاق‏كننده را برنجاند و او با بردباري از بدرفتاري اين نيازمندِ جسور چشم بپوشد، پس آن كه قصد انفاق ندارد، شايسته است با سخن و كردار پسنديده سائل را بازگرداند و در صورت رنجيدن از او، با گذشت برخورد كند و از دادن صدقه‏اي كه همراهش نيازمند را مي‏آزارد، پرهيز كند، زيرا چنين صدقه‏اي ثوابي ندارد.
براساس مفاد آيه مورد بحث، نه تنها بايد به سبب مفسده «منّ» و «أذي» از جلب منفعت صدقه همراه آن دو گذشت، بلكه بايد مصلحت از دست رفته صدقه را با مصلحت برتري كه در قول معروف و مغفرت هست، جبران كرد، زيرا آن دو از مصاديق انفاق معنوي و مصرف آبرو و گذشتن از حق است كه از
^ 1 - ـ مفردات، ص253، «ح ل م».

356

انفاق مالي برتر است.
تذكّر: 1. قول معروف، چنان‏كه خواهد آمد، نسبت به همه انسانها مطلوب است؛ ولي چون فرد سائل و نيازمندِ محروم، نياز مبرم به رعايت مسائل عاطفي انساني دارد، در اين آيه در خصوص ارتباط با نيازمندان بر قول معروف تأكيد شده است.
2. مراد از صدقه در آيه‏مورد بحث، اعم از صدقه واجب (زكات) و صدقه مستحب است كه در آن ميزان خاص فقهي، در نظر گرفته نشده است.
 
 
سهم سازنده اسماي الهي
اسماي حسناي «غني» و «حليم» در ذيل آيه، انسانها را به اخلاق الهي فرا مي‏خواند. صفت «غني» انسان را به انفاق خالصانه فرا مي‏خواند، زيرا مي‏فهماند كه خداي سبحان به انفاق بندگانش نياز ندارد و نيز ترغيب مي‏كند كه با انفاق كردن، بي‏نيازي خود و عدم دلبستگي به «مال» را كه يكي از مظاهر حيات دنيوي است، نشان دهيد و در حدّ خود مظهر خداي «غني» باشيد.
همچنين «منّ» و «أذي» را ترك كنيد، چون خداي «غني» خود نياز نيازمندان را برطرف مي‏كند؛ ولي شما از صفت كمالي انفاق محروم مي‏شويد.
عدم ذكر «منّ» در اين آيه براي آن است كه از مصاديق خاص اذيّت است و در آيات ديگر به جهت غلبه وجودي، پيش از عام (أذي) ذكر شده است كه «منّ» را نيز دربر مي‏گيرد.
صفت «حليم» انسانها را دعوت مي‏كند كه در برابر ناملايمات و گفتار و رفتار بد نيازمندان، هيجان غضب را با بردباري فرونشانده، اهل گذشت و مغفرت باشند.

357

اشارات و لطايف
 
1. دستور بين‏المللي اسلام
«قول معروف» از اصول كلي و بين‏المللي حسن معاشرت با ديگران است. قرآن كريم نخست دستور به حسن گفتار با مردم را داده است: ﴿وقولوا لِلنّاسِ حُسنا) 1 و شاهدي بر انصراف آن به خصوص حوزه اسلام و ايمان وجود ندارد. البته اين عموم يا اطلاق همانند عمومها و اطلاقهاي ديگر قابل تخصيص و تقييد است. آنان كه در فرهنگ قرآن مشمول ﴿اِن هُم اِلاّكالاَنعمِ بَل هُم اَضَلُّ سَبيلا) 2 و نيز مصداق شياطين الانس‏اند 3 مشمول جدّي دستور به حسن قول نخواهند بود، پس رهنمود عام و اولي، رعايت حسن قول نسبت به همه است. سپس بندگان خدا را به بهترين گفتار در برخورد با ديگران تشويق مي‏فرمايد: ﴿وقُل لِعِبادي يَقولُوا الَّتي هِي اَحسَن... ) 4 يعني با ديگر انسانها محترمانه و مؤدبانه و زيباترين سخنها را داشته باشيد.
 
 
2. مغفرت، دستوري درون ديني
اگر در درون نظام اسلامي برخورد و بدرفتاري ميان مسلمانان رخ دهد، اصل كلي اين است كه دو طرف بايد بكوشند بدي و دشمني را از بين ببرند و شيطان را در القاي دشمني نااميد كنند؛ نه اينكه يكديگر را دشمن بدانند و در پي نفي و طرد يكديگر باشند. اين مهم با دفع سيئات به وسيله حسنات تحقّق مي‏يابد:
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 83.
^ 2 - ـ سوره فرقان، آيه 44.
^ 3 - ـ سوره‏انعام، آيه 112.
^ 4 - ـ سوره اسراء، آيه 53.

358

﴿ولاتَستَوِي الحَسَنَةُ ولاَالسَّيِّئَةُ اِدفَع بِالَّتي هِي اَحسَنُ فَاِذا الَّذي بَينَكَ وبَينَهُ عَدوَةٌ كَاَنَّهُ ولِي حَميم) 1 دستور مغفرت و گذشت از خطاي يكديگر يا سوء رفتار سائل هم، در جهت تحقق اين اصل است.
گفتني است كه مؤمنان در برخورد با دشمنان دين بايد آنها را از پاي درآورند و از صحنه بيرون كنند: ﴿... اَشِدّاءُ عَلَي الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم... ) 2 حضرت علي(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: دشمن مهاجم را سرجايش بنشانيد و شرّ او را با شرّ، مقابله به مثل كنيد: «ردّوا الحجر من حيث جاء فإنّ الشرّ لا يدفعه إلاّ الشرّ» 3
تذكّر: 1. تعبير از جهاد و دفاع كه از واجبهاي مهم الهي است به «شرّ» در اين بيان نوراني، از باب مشاكله است؛ مانند ﴿وجَزؤُا سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثلُها) 4 وگرنه تهاجم بيگانه ظلم است و شرّ و قبيح، و دفاع مجاهدان عدل است و خير و حَسَن.
2. غير مسلمان مستأمن كه در حوزه اسلامي به سر مي‏برد مي‏تواند از عطوفت مسلمانان برخوردار شود و مورد مهرباني قرار گيرد.
 
 
بحث روايي
 
1. چگونگي برخورد با سائل
قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: «إذا سئل السائل فلا تقطعوا عليه مسئلته حتّي يفرغ منها، ثمّ ردّوا عليه بوقار و لين، إمّا بذل يسير أو ردّ جميل فإنّه قد يأتيكم مَن ليس بإنس و
^ 1 - ـ سوره فصّلت، آيه 34.
^ 2 - ـ سوره فتح، آيه 29.
^ 3 - ـ بحار الانوار، ج72، ص212؛ نهج البلاغه، حكمت 314.
^ 4 - ـ سوره شوري، آيه 40.

359

لا جانّ، ينظرون كيف صنيعكم فيما خوّلكم الله تعالي» 1
اشاره: هرگاه نيازمندي از شما چيزي خواست، به سخن او گوش فرا دهيد و اجازه دهيد تا كلام و درخواستش پايان پذيرد. سپس با متانت و احترام با او برخورد كنيد يا بخششي آسان و بدون تكلّف داشته باشيد يا او را با برخورد و گفتاري نيكو پاسخ گوييد، زيرا گاهي كسي (مثلاً فرشته‏اي به صورت سائل) پيش شما مي‏آيد، نه از بشر است و نه از پري، تا ببيند درباره آنچه خداوند در اختيارتان قرار داده، چه مي‏كنيد.
نيز رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «إنّكم لن تسعوا الناس بأموالكم فَسِعُوهم بأخلاقكم» 2 يعني اموال شما آن‏قدر نيست كه بتوانيد به همه بخشش كنيد و نيز با اموال نمي‏توانيد همه مردم را پوشش داده و پذيرا و پاسخ‏گو باشيد، پس با گستره فراگير اخلاقتان مردم‏داري كنيد.
 
 
2. صدقه بودن قول معروف
عن عمرو بن دينار قال: بلغنا أنّ النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم قال: «ما من صدقة أحب إلي الله من قولٍ، ألم تسمع قوله: ﴿قَولٌ مَعروفٌ ومَغفِرَةٌ خَيرٌ مِن صَدَقَةٍ يَتبَعُها اَذي) 3
أخرج الطبراني عن سمرة بن جندب قال: قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: «و ما تصدّق الناس بصدقة مثل علم ينشر» 4 و قال‏صلي الله عليه و آله و سلم: «نِعْم العطية كلمة حق
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص648؛ وسائل الشيعه، ج9، ص420.
^ 2 - ـ بحار الانوار، ج68، ص383؛ النهايه، ابن اثير، ج5، ص184، «و س ع»؛ من لا يحضره الفقيه، ج4، ص394.
^ 3 - ـ الدر المنثور، ج2، ص43.
^ 4 - ـ همان؛ منية المريد، ص105.

360

تسمعها ثم تحملها إلي أخ لك مسلم فتعلمها إيّاه» 1
اشاره: همان‏طور كه درباره انفاق بيان شد كه انفاق گاهي مادي است و زماني معنوي، صدقه نيز اين‏چنين است. طبق روايات ياد شده، گفتار نيك و نشر دانش و شنيدن كلمه حق و تعليم آن محبوب‏ترين صدقه نزد خداوند و بهترين بخشش است. در بعضي نصوص آمده است: «صدقة يحبّها الله اصلاح بين الناس إذا تفاسدوا و تقاربُ بينِهم إذا تباعدوا» 2 هرچند هر صدقه‏اي كه مصون از مَنّ و اذي باشد محبوب خداست؛ ولي اصلاح جامعه و تقريب مردم، تا از فساد منزه و از كينه و اختلاف مبرّا شوند، صدقه ويژه‏اي است كه از ديگر صدقات محبوب‏تر است.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ الدر المنثور، ج2، ص43.
^ 2 - ـ الكافي، ج2، ص209.

361

ياَيُّها الَّذينَ ءامَنوا لاتُبطِلوا صَدَقتِكُم بِالمَنِّ والاَذي كَالَّذي يُنفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ ولايُؤمِنُ بِاللهِ واليَومِ الاءخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفوانٍ عَلَيهِ تُرابٌ فَاَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلدًا لايَقدِرونَ عَلي شي‏ءٍ مِمّا كَسَبوا واللهُ لايَهدِي القَومَ الكفِرين (264)
 
گزيده تفسير
خداي سبحان در اين آيه با لحني شديد، مؤمنان را تهديد مي‏كند كه ثواب بخششهاي خود را با منّت گذاردن و آزار رساندن تباه نكنند و مانند كسي نباشند كه مال خود را براي نمايش به مردم انفاق مي‏كند و به خدا و روز آخرت ايمان ندارد.
سپس مَثَل عمل رياكار را مانند سنگي صاف و سخت مي‏داند كه روي آن خاكي باشد كه بذري درون خود دارد و رگباري به آن برسد و همه خاكها و بذرها را بپراكند و آن سنگ را صاف و تهي از خاك و سخت باقي گذارد.

362

اين تمثيل با بيان حال انفاق‏كنندگان رياكار، وضعيّت خطرناك انفاق‏كنندگان منّتگذار و آزاردهنده نيازمندان را به آنها گوشزد مي‏كند كه آنان از كاري كه كرده و بذري كه پاشيده‏اند، نمي‏توانند حاصلي برگيرند. همچنين هشدار مي‏دهد كه خداوند گروه كافران را (غير از هدايت تشريعي و عمومي) به راه موفقيت هدايت نمي‏كند.
 
 
تفسير
 
مفردات
لاتُبطِلُوا: باطل در مقابل حق، و چيزي است كه ثبات و واقعيتي ندارد و نابود شدني است 1. قرآن كريم نيز همواره باطل را برابر حق قرار داده و آن را «زَهوق» (نابود شدني):﴿وقُل جاءَ الحَقُّ وزَهَقَ البطِلُ اِنَّ البطِلَ كانَ زَهوقا) 2 و «زاهق» دانسته است: ﴿بَل نَقذِفُ بِالحَقِّ عَلَي البطِلِ فَيَدمَغُهُ فَاِذا هُوَ زاهِق) 3
ابطال، مقابل احقاق و به معناي نابود كردن چيز محو شدني است 4. گاه مراد از بطلان، سقوط حكم شي‏ء است 5. در آيه كريمه نيز ريا و منّت، آثار كلامي انفاق را حبط مي‏كند؛ همان‏طور كه صحّت فقهي را منتفي مي‏كند.
تذكّر: باطل گاهي در قبال حق است و زماني در برابر مقبول كه مطلب كلامي است و گاهي در برابر صحيح است كه مطلب فقهي است و جامع همه
^ 1 - ـ التحقيق، ج1، ص273، «ب ط ل».
^ 2 - ـ سوره اسراء، آيه 81.
^ 3 - ـ سوره‏انبياء، آيه 18.
^ 4 - ـ التحقيق، ص274 ـ 273، «ب ط ل».
^ 5 - ـ المصباح، ص52.

363

آنها ناپايداري و بي‏اثر بودن است كه در هر فنّ حكم خاص خود را دارد.
رِئاء: «رئاء» و «مراءاة» مصدر باب مفاعله، از ريشه رؤيت و به معناي نشان دادن عمل به ديگران است 1.
صَفْوان: «صفاء»، خالص بودن چيزي از تيرگي و آميختگي است و صفا به معناي سنگ صاف از همين معناست. صفوان، سنگي صاف است كه هيچ سوراخي ندارد تا خاك را در خود نگه دارد 2.
وابِلٌ: «وَبْل»، شدّت همراه با سنگيني مادي يا معنوي است. «وابل»، بر وزن فاعل از «وَبال» و به معناي چيزي است كه شدّت و سنگيني از آن صادر مي‏شود و از مصاديق آن، باران تند و درشت قطره (رگبار) است 3.
گفتني است كه تنوين ﴿وابِل﴾ براي تفخيم و تنوين ﴿تُراب﴾ براي تقليل و تحقير است.
صَلْداً: «صلد»، سختي و صلابت ويژه‏اي است كه نموّ و افزايشي در آن نيست و چيزي را نمي‏روياند؛ مانند سنگ سختي كه چيزي بر آن نمي‏رويد و مانند سرِ تاس و بي‏مو. وجود دو قيد صلابت و عدم نموّ اين ريشه را از ريشه‏هايي مانند صلب، شدّ، صفو و... جدا مي‏كند 4.
 
 
تناسب آيات
خداي سبحان در آيات پيشين، نخست با تشويق همگان به انفاق، با بيان اجر
^ 1 - ـ المصباح، ص247، «ر و ي».
^ 2 - ـ مفردات، ص487، «ص ف و».
^ 3 - ـ التحقيق، ج13، ص17 ـ 16، «و ب ل».
^ 4 - ـ همان، ج6، ص312، «ص ل د».

364

و بركات فراوان آن، گوشزد مي‏فرمايد كه آن اجر بي‏شمار، از آنِ انفاق‏كنندگاني است كه در پي عمل خويش منّت نگذارند و نيازمندان را نرنجانند و در پي آن انسانها را نصيحت مي‏كند كه به جاي انفاق مالي منّت‏دار يا آزاردهنده، انفاق معنوي با قول معروف و مغفرت داشته باشند كه بسيار پسنديده است.
اكنون در اين آيه با لحني تند، مؤمنان را تهديد مي‏فرمايد كه مبادا صدقه‏هاشان را با «منّ» و «أذي» باطل ساخته و ثواب آن را از دست بدهند، وگرنه همچون انفاق رياكار، انفاقشان نابود و بي‏ثمر مي‏گردد.
٭ ٭ ٭
 
 
معناي باطل كردن صدقه
باطل، يعني عدم و دو گونه استعمال مي‏شود:
1. باطل محض، عدم است و اصلاً وجود خارجي ندارد؛ مانند باطل‏بودن عمل عبادي و بت‏پرستي كافران كه به سراب تشبيه شده است و سراب خطاي حس، خيال و وهم است و اصلاً در خارج وجود ندارد. سراب نه تنها آب نيست، بلكه هيچ است: ﴿والَّذينَ كَفَروا اَعملُهُم كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحسَبُهُ الظَّمءانُ ماءً حَتّي اِذا جاءَهُ لَم يَجِدهُ شيءا) 1 زيرا خداي سبحان نفرموده: «حتّي إذا جاءه وجده لا شي‏ء» تا توهّم نشود كه اعمال كافران موجود، ولي ناچيز است، بلكه فرمود اعمال آنان مانند سراب، هيچ است و آن را اصلاً نمي‏يابند 2.
مراد از باطل در آيه مورد بحث نيز همين معنا از بطلان است؛ يعني هيچ و
^ 1 - ـ سوره نور، آيه 39.
^ 2 - ـ ر.ك: تسنيم، ج8، ص272.

365

بي‏اثر، چنان كه در آيه‏اي ديگر آمده است: ﴿قالَ موسي ما جِئتُم بِهِ السِّحرُ اِنَّ اللهَ سَيُبطِلُه) 1 خدا حتماً آن سحر را بي‏اثر مي‏سازد و همان اثر خيالي را هم نابود مي‏كند.
2. باطل آميخته به حق؛ مانند مَثَل حق و باطل كه خداي سبحان فرمود: ﴿اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَت اَودِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحتَمَلَ السَّيلُ زَبَدًا رابِيًا ومِمّا يوقِدونَ عَلَيهِ فِي النّارِ ابتِغاءَ حِليَةٍ اَو مَتعٍ زَبَدٌ مِثلُهُ كَذلِكَ يَضرِبُ اللهُ الحَقَّ والبطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَيَذهَبُ جُفاءً واَمّا ما يَنفَعُ النّاسَ فَيَمكُثُ فِي الاَرضِ كَذلِكَ يَضرِبُ اللهُ الاَمثال) 2 در اين مثال خداي سبحان باطل آميخته به حق را به كف و حباب روي آب تشبيه كرده است. وجود كف و احساس آن، به جهت نَم و لايه نازكي از آبِ حقّ است، از اين‏رو، حق‏نمايي مي‏كند، با آنكه درون حباب و كف روي آب، باطل محض و هيچ است، پس باطل آميخته به حق از جهت نَمِ حق، وجودي دارد و حق‏نمايي مي‏كند؛ ولي به لحاظ خلأ دروني، هيچ و پوچ است.
«ريا» و«منّ» و«أذي» عمل را بي‏اثر مي‏سازد، گرچه ما احساس نمي‏كنيم؛ مانند خوردن ظالمانه مال يتيم كه خوردن آتش است، هر چند در دنيا بر اثر غفلت، سوزش آن احساس نشود: ﴿اِنَّما يَأكُلونَ في بُطونِهِم نارا) 3
تذكّر: مقصود از باطل و بي‏اثر شدن صدقه به سبب «منّ» و «أذي»، زوال آثار كلامي، يعني اجر و مزد و بركات آن است، وگرنه اثر فقهي صدقه مانند مالكيت گيرنده و حليّت تصرف در آن نابود نمي‏شود، پس مراد از ابطال، حبط
^ 1 - ـ سوره يونس، آيه 81.
^ 2 - ـ سوره رعد، آيه 17.
^ 3 - ـ سوره نساء، آيه 10.

366

كلامي است نه بطلان فقهي به طور مطلق؛ يعني در اين‏گونه موارد آثار متعددي مطرح است:
1. كلامي، به لحاظ ثواب و اجر اخروي كه منتفي است.
2. حليّت تصرف براي نيازمند كه گيرنده چنين مال است و به ناچار منّت و اذيّت را تحمل مي‏كند.
3. صحت فقهي، به معناي مجزي بودن تصدّق مزبور، منتفي است و شخص صدقه دهنده دوباره بايد آن عمل واجب، مانند زكات، را انجام دهد.
4. چون تصدّق واجب كه با منّت و اذيت آلوده شد مجزي نيست ممكن است گفته شود با بقاي عين مال در دست گيرنده مي‏توان از او گرفت و دوباره با قربت محض و بدون آلودگي به مَنّ و اذي به او يا به مستمند ديگري داد.
 
 
آزار همتاي با ريا
خدشه‏دار كردن حيثيت نيازمند و اذيت او، در حد رياست كه شرك به خداست، چون ريا نظير معاصي كبيره متداول، مانند غيبت و...، نيست؛ ريا شركي رقيق و خفي است، بر خلاف گناهان بزرگ ديگر. ريا شركي در محور اعتقاد است و كم گناهي مانند رياست، از اين رو اذيت مستمند كه فشار روحي را بر فشار مالي او مي‏افزايد، داراي پيامدهاي بدتر و در حد رياست نه هر اذيتي، پس هر اذيتي در حدّ ريا نيست، هرچند حرام و نارواست.
گفتني است كه عدم تكرار حرف نفي بر سر ﴿والاَذي﴾ موهم مبطل بودن مجموع «منّ» و «أذي» است؛ ليكن تكرار آن در آيه ديگر اين توهّم را برطرف مي‏كند: ﴿ثُمَّ لايُتبِعونَ ما اَنفَقوا مَنًّا ولاَاَذًي) 1 پس هر يك از «منّ» و «اذي»
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 262.

367

جداگانه صدقه را باطل مي‏كند.
 
 
معناي ريا
ريا صرف انجام دادن علني عمل يا نشان دادن آن به ديگران نيست، بلكه تظاهر به اخلاصِ در عمل با هدف جلب نظر مردم و كسب شهرت است، زيرا نوع نگاه رياكار به نظام هستي نادرست است؛ به جاي آنكه خدا را تنها مؤثر مستقلّ در امور بداند، نظر مردم را داراي اثر استقلالي مي‏پندارد و به جاي آنكه فقط از خدا بترسد، خوف از مردم او را به عمل وا مي‏دارد.
رياكار به جاي واقع‏بيني و خدامحوري، ظاهربين و مردم‏محور است و پيداست كه خداگرايي و مردم‏گرايي با يكديگر جمع نمي‏شوند.
ريا گاه از راه اسماع نيز عملي مي‏شود؛ يعني كسي كار خير را براي اينكه به گوش مردم برسد انجام مي‏دهد؛ يعني در متن عمل، قصد اِسماع دارد تا از ضرر مردم در امان باشد يا توجه و محبت آنان را به خود جلب كند.
 
 
راز ذكر جداگانه ريا
در اين آيه شريفه، ريا در كنار «منّ» و «اذي» مورد نهي قرار نگرفته و نفرموده است: «لاتبطلوا صدقاتكم بالمنّ و الاذي و الرياء»، چون صدر آيه خطاب به مؤمنان است: ﴿ياَيُّها الَّذينَ ءامَنوا﴾ و ريا با ايمان جمع نمي‏شود، برخلاف منت و اذيت كه با ايمان جمع مي‏شود. بيان آيه شريفه اين است كه اگر كسي همراه با «منّ» و «اذي» صدقه داد يا با «منت» و «اذيت» صدقه پيشين خود را باطل كرد، مانند كافري است كه مال خود را با ريا انفاق مي‏كند.
گفتني است كه شرك خفي كه به مقام ظهور نرسيده است، با ايمان جمع مي‏شود؛ اما شرك در مقام عمل كه انسان عملي را رياكارانه انجام بدهد با

368

ايمان جمع نمي‏شود، زيرا عمل صالح از اجزاي ايمان است و انسان در حين انجام عمل رياكارانه، مؤمن نيست، چون مي‏خواهد وانمود كند كه من براي خدا كار مي‏كنم، در حالي كه هدف او جلب توجه مردم است.
 
 
وجه تشبيه در آيه
تشبيه ابطال صدقه به وسيله «منّ» و «اذي» به ابطال انفاق با ريا، براي آن است كه ريا از «منّ» و «أذي» شديدتر است، زيرا ريا گناه بزرگ اعتقادي است؛ ولي «منّ» و «أذي» گناه عملي است.
وجه مشترك «منّ» و «أذي» با «ريا» اين است كه هر سه امر، وسيله برتري‏جويي و آزردن ديگران است؛ با اين تفاوت كه رياكار با حيله و تزوير مي‏خواهد بر قلوب مردم چيره شود و محبّت آنان را جلب كند؛ ولي منّت‏گذار و آزارده با آزار و اذيّت مي‏خواهد شخصيت گيرنده را خدشه‏دار سازد، همان‏گونه كه فرعون با خوار ساختن ديگران آنان را به اطاعت خودش درآورد: ﴿فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَاَطاعوه) 1
 
 
تشبيه درون رياكار به سنگ سختِ بي‏حفره
قلب انسان صدقه دهنده منّت‏گذار و آزاردهنده مانند قلب رياكار زمينه مساعدي براي نگهداري اعمال خير بر روي آن نيست و همان‏گونه كه سنگ صاف و بدون سوراخ و شكاف، ذرّه‏اي خاك را بر روي خود جا نمي‏دهد و باران تند و شديد، گرد و خاكهاي برجا مانده بر روي آن را مي‏شويد، «منّ» و «أذي» نيز مانند «ريا» بركات خيرات را از قلب منّت‏گذار و آزاردهنده مي‏بردند:
^ 1 - ـ سوره زخرف، آيه 54.

369

﴿فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفوانٍ عَلَيهِ تُرابٌ فَاَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلدا﴾.
همچنين از درون سنگ سخت، اميد رويش گُل و گياه نيست و از درون قلب انفاق كننده منّت‏گذار و موذي مانند رياكار نيز خيرات قلبي تراوش نمي‏كند، پس چنين سنگ سخت و صافي كه از درون و بيرون زمينه مناسبي براي رشد گياهان نيست، مَثَل خوبي براي بيان وضعيّت قلب صدقه دهنده منّان و موذي مانند رياكار است كه اعمال بيروني و دروني‏اش خيري ندارد.
تذكّر: ضمير ﴿فمثَلُه﴾ يا به خصوص رياكار باز مي‏گردد يا به هريك (كل واحد منهما)، زيرا اولاً رياكار نزديك است و منّت‏گذار دور و ثانياً تشبيه بدون ذكر وجه شبه ناتمام است. در اين آيه انفاق منّان و موذي همانند انفاق رياكار شد و اما اينكه حكم انفاق رياكار چيست به خوبي بيان نشد، هرچند اجمالاً معلوم است و عمل رياكار مانند بذرافشاني روي صفوان است كه باران نافع به حال آن ضارّ است.
 
 
حبط عمل
جمله ﴿لايَقدِرونَ عَلي شي‏ءٍ مِمّا كَسَبوا﴾ مستأنف و نشان حبط و بي‏اثر شدن عمل انفاق منّان و موذي نظير رياكار است؛ مانند آنچه در آيه ﴿وقَدِمنا اِلي ما عَمِلوا مِن عَمَلٍ فَجَعَلنهُ هَباءً مَنثورا) 1 آمده است. «هباء منثور» به ذرات ريز معلّق و پراكنده در فضا گفته مي‏شود كه بهره‏بردني و گرفتني نيست.
به دلالت نكره (شي‏ء) در سياق نفي: ﴿لايَقدِرونَ عَلي شي‏ءٍ مِمّا كَسَبوا﴾ كه نشان عموم است، انفاق كنندگان منّان و موذي مانند رياكاران و كافران از اعمالشان هيچ‏گونه بهره‏اي نمي‏برند، پس مؤمنان انفاق كننده بايد از منّت و
^ 1 - ـ سوره فرقان، آيه 23.

370

آزار بپرهيزند تا صدقاتشان مانند انفاق رياكاران و عمل كافران هيچ و پوچ نشود.
بهره‏برداري از عمل فرع وجود و بقاي آن عمل است. كسي در قيامت از كار دنيايي خويش طرفي مي‏بندد كه آن را حفظ كرده و در صحنه معاد آن را به همراه داشته باشد، چنان‏كه از تعبير ﴿مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها) 1 بر مي‏آيد. انفاق و صدقه ملحوق به مَنّ و اذي يا مصحوب آنها همانند خاك روي سنگ صافِ مبتلا به رگبار بارش است كه اصلاً جمع آوري آن مقدور كسي نيست؛ وقتي مقدور نبود به صحنه نمي‏آيد و از اين‏رو مجالي براي انتفاع از آن نيست، لذا عنوان ﴿لا يَقدِرون﴾ در آيه مورد بحث و نيز در آيه ﴿مَثَلُ الَّذينَ كَفَروا بِرَبِّهِم اَعملُهُم كَرَمادٍ اشتَدَّت بِهِ الرِّيحُ في يَومٍ عاصِفٍ لايَقدِرونَ مِمّا كَسَبوا عَلي شي‏ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّللُ البَعيد) 2 مطرح شده است.
بر پايه آياتِ ﴿لَها ما كَسَبَت وعَلَيها ما اكتَسَبَت) 3 و ﴿ثُمَّ تُوَفّي كُلُّ نَفسٍ ما كَسَبَت) 4 كارها و يافته‏هاي انسان نيست نمي‏شود و اين معنا با محتواي آيه ﴿لايَقدِرونَ عَلي شي‏ءٍ مِمّا كَسَبوا﴾ هماهنگ است، زيرا منّت و اذيّت و ريا، صدقه را باطل مي‏كند و چيزي به دست انفاق‏كننده نمي‏آيد؛ مانند باران تندي كه اندك خاك موجود بر روي سنگ املس را به اطراف پاشيده، آن را مي‏شويد، به گونه‏اي كه به آن ذرّات نمي‏توان دست يافت.
گفتني است كه جمع‏آوردن ضمير در افعال ﴿لايَقدِرون﴾ و ﴿مِمّا كَسَبوا﴾
^ 1 - ـ سوره انعام، آيه 160.
^ 2 - ـ سوره ابراهيم، آيه 18.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 286.
^ 4 - ـ سوره آل عمران، آيه 161.
 

371

به اعتبار اراده معناي جمع از موصول «الّذي» است؛ مانند ﴿وخُضتُم كَالَّذي خاضوا) 1 كه به گواه ضمير عايد به موصول در ﴿خاضوا﴾، از ﴿الَّذي﴾ معناي جمع اراده شده است.
نكته: صدقه، عمل خيري است كه استعداد رشد دارد؛ ولي منّت‏گذار، اذيت‏كننده و رياكار آن را به هدر مي‏دهند؛ ولي بت‏پرستي كافر، باطل و سراب و هيچ است، از اين‏رو، درباره آن سه به ﴿لايَقدِرونَ عَلي شي‏ءٍ مِمّا كَسَبوا﴾ تعبير شده، ولي درباره عمل كافر، به سراب: ﴿والَّذينَ كَفَروا اَعملُهُم كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحسَبُهُ الظَّمءانُ ماء) 2 ريا شرك خفي است؛ ولي كفر، الحاد يا شرك علني و صريح است. صدقه هيچ‏يك از اين گروههاي منحرف مقبول نيست، هرچند دركات آنها نيز يكسان نيست.
 
 
هدايت تكويني خاص
راز حبط عمل، عدم برخورداري عامل از هدايت الهي است: ﴿واللهُ لايَهدِي القَومَ الكفِرين﴾. منّت‏گذار و آزاردهنده گيرنده انفاق مانند رياكار از هدايت الهي محروم‏اند.
مراد از هدايت نيز هدايت تكويني خاص، يعني رساندن به هدف است كه تنها شامل حال مؤمنان مي‏شود، و گرنه همه انسانها، اعم از كافر و مؤمن، از هدايت تكويني عام الهي بهره‏مندند: ﴿قالَ رَبُّنَا الَّذي اَعطي كُلَّ شي‏ءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدي) 3 و نيز همگان از هدايت تشريعي برخوردارند: ﴿هُدًي لِلنّاس) 4
^ 1 - ـ سوره توبه، آيه 69.
^ 2 - ـ سوره نور، آيه 39.
^ 3 - ـ سوره طه، آيه 50.
^ 4 - ـ سوره بقره، آيه 185.

372

وصف ﴿الكفِرين﴾ مشعر به عليّت است؛ يعني خدا كافر را به جهت كفرش به هيچ‏يك از اهداف موردنظرش نمي‏رساند. پس علّت عدم بهره‏مندي كافران و رياكاران از اعمالشان كفر دروني و نهاني آنان است و خداوند اعمال آنان را حمايت نمي‏كند و به آن اثر نمي‏بخشد و قهراً تلف مي‏شود.
 
 
اشارات و لطايف
 
1. احكام فقهي «منّ» و «أذي» و «ريا»
أ. حكم فقهي «منّ» و «اذي» حداكثر مانند حكم فقهي «ريا» است؛ اگر در واجب توصلي، ريا متوجّه متن عمل باشد، واجبْ امتثال شده و معصيتي هم براثر «ريا» حاصل شده است و در جمع بين امتثال واجب و ارتكاب معصيت نفسي، هيچ محذوري نيست. «منّ» و «اذي» هم در واجب توصّلي، مبطل امتثال نيست؛ ولي در كنار امتثال، ارتكاب به حرام نفسي نيز پديد مي‏آيد.
قبلا بيان شد كه صدقه، اعم از واجب و مستحب، عملي عبادي است و «مَنّ» و «ايذاء»، يا عين عمل صدقه است يا مجتمع به آن يا بعد از آن پديد مي‏آيد. احكام سه‏گانه نهي در عبادت، اجتماع امر و نهي، و نهي بعد از فراغ از عمل عبادي، همچنين حكم وضعي مال براي دهنده و گيرنده، بيان شد.
تذكّر: براي حرمت منّت‏گذاري، گذشته از دليل لفظي كه سياق آيه است، مي‏توان به دليل عقلي غير مستقل استدلال كرد و عصاره آن عبارت است از: 1. صدقه مورد بحث در آيه كه عمل عبادي است اعم از واجب و مستحب است. 2. ابطال صدقه، مورد نهي صريح است. 3. منّت‏گذاري مانند ريا مبطل صدقه، و به دليل نهي مزبور، حرام است. 4. منّت‏گذاري اگر حرام نباشد مباح خواهد بود، يعني شارع آن را ترخيص كرده است، پس شرعاً مي‏توان مِنّت گذاشت، در حالي كه مِنّت باعث بطلان عمل است و

373

ابطال آن مورد نهي است، مگر آنكه نهي مزبور ارشادي محض بوده و هيچ صبغه مولوي نداشته باشد، در حالي كه ظاهر آن مولوي و تحريمي است.
ب. ريا در هر واجب عبادي، سبب بطلان عمل است، زيرا عمل همراه با قصد قربت كه از مقوّمات واجب عبادي است، انجام نشده است. اگر در جزء جبران ناپذير باشد، مانند ريا در ركوع نماز، در اين صورت نيز، عمل باطل است؛ ولي اگر جزء تدارك پذير شد، مانند اذكار نماز، چنانچه آن جزء بدون ريا تكرار شود، عمل صحيح است، وگرنه به دليل عدم اتيان جزء، عمداً اصل عمل باطل است.
گفتني است كه اسماع خيرات و اطلاع‏رساني آن به ديگران با هدف مطرح كردن خود و جلب‏نظر ديگران از روي طمع يا خوف از آنان، در حقيقت همان رياست؛ ليكن از نظر فقهي اسماع يا رياي پس از عمل مُبطل آن نيست.
در فقه بابي با عنوان «باب كراهة ذكر الإنسان عبادته للناس» وجود دارد؛ ولي به گونه‏اي نيست كه بتوان به حرمت فتوا داد، زيرا در آن باب، مرسله زراره از امام باقر(عليه‌السلام) آمده است 1 كه افزون بر ارسال وضعف سند، با اصول كلّي فقه سازگار نيست و فقهاي ارجمند نيز بدان عمل نكرده‏اند.
رياي پيش از عمل هم چنانچه در مقدمات يا مقارناتي است كه در متن عمل نقش ندارند، مانند ريا در بستن تحت‏الحنك، مبطل اصل عمل نيست؛ اما اگر مقدمه عبادي باشد، مانند وضو، ريا در آن باعث بطلان مقدمه شده و در نتيجه ذي المقدّمه كه فاقد مقدمه است باطل خواهد شد و اگر مقارن عمل
^ 1 - ـ وسائل الشيعه، ج1، ص75: «الإبقاء علي العمل أشدّ من العمل». قال: و ما الإبقاء علي العمل؟ قال(عليه‌السلام): «يصل الرجل بصلة و ينفق نفقة لله وحده لا شريك له، فتكتب له سرّاً ثمّ يذكرها فتمحي و تكتب له علانية، ثمّ يذكرها فتمحي فتكتب له رئاء».

374

عبادي با آن متحد گردد، بنا بر عدم جواز اجتماع امر و نهي و تقديم جانب نهي، عمل مزبور باطل است.
ج. اگر «منّ» و «أذي» در واجب عبادي پس از عمل باشد، آن عمل صحيح است؛ ولي حرام نفسي جداگانه در كنارش انجام گرفته است. صدقه واجب استقلالي است نه ارتباطي، پس اگر با «منّ» و «أذي» همراه باشد، به جهت تعدّد عنوان و معنون، از نظر فقهي صدقه صحيح است و «منّ» و «أذي» حرام. نيز اگر بعض صدقه با «منّ» و «أذي» باشد، حكمش همين است.
اگر كسي تقارن «منّ» و «أذي» با صدقه را مزاحم قصد قربت بداند، در صورتي كه كلّ عمل همراه با آن دو باشد، باطل و اگر جزء عمل اين‏گونه باشد، چون جزءْ تدارك‏بردار است، در صورت جبران جزء باطل، عمل صدقه صحيح مي‏شود.
 
 
2. رياكار مختال و فخور
رياكار از آن جهت كه در صدد به دست آوردن قلوب مردم است، خيال‏زده است، زيرا دلهاي مردم به دست خداست: ﴿فَاجعَل اَفِءدَةً مِنَ النّاسِ تَهوي اِلَيهِم) 1 و خداي سبحان تنها محبّت اهل ايمان و عمل صالح را در قلب مردم جاي مي‏دهد: ﴿اِنَّ الَّذينَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّلِحتِ سَيَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمنُ وُدّا) 2 و خيال‏زدگي و استكبار رياكار سبب مي‏شود كه محبوب خدا نباشد: ﴿... اِنَّ اللهَ لايُحِبُّ مَن كانَ مُختالاً فَخورا ٭ اَلَّذينَ يَبخَلونَ... ٭ والَّذينَ
^ 1 - ـ سوره ابراهيم، آيه 37.
^ 2 - ـ سوره مريم، آيه 96.

375

يُنفِقونَ اَمولَهُم رِئاءَ النّاسِ ولايُؤمِنونَ بِاللهِ ولابِاليَوم الاءخِر... ) 1
پس رياكار، متخيّل بالفعل و عاقل بالقوه است. فخر رياكار نيز در همان محور خيالش دور مي‏زند. او مي‏خواهد از راه جلب نظر مردم، آنان را تحت تأثير قرار دهد، همان‏گونه كه محور فخر منّت‏گذار و اذيّت كننده، آزردن و تحقير ديگران است؛ خلاف مؤمن مخلص كه هم عاقل بالفعل است و هم محور فخر او عقل و عبوديت خداي سبحان. اميرمؤمنان(عليه‌السلام) در مناجاتش با خدا عرض مي‏كند: «الهي كفي بي عزّاً أن أكون لك عبداً و كفي بي فخراً أن تكون لي ربّاً» 2
 
 
3. حرام نبودن مطلق تظاهر
كسي كه با پول قرضي لباس فاخر مي‏خرد و تظاهر به غنا مي‏كند، كارش قبيح نيست؛ ولي آن كه با تظاهر به قدرت به وسيله نزديك شدن به سران حكومت، جلب توجّه مردم مي‏كند، كارش زشت است؛ گرچه حرام نيست.
اگر كسي با نزديك شدن به محرومان و مردمي نشان دادن خود، تظاهر به قصد رضاي خدا يا رضاي محرومان كند، در برخي صورْ ريا و در بعضي از صورْ تدليس و فريب بوده و حرام است، زيرا مردم فطرتاً انسانهاي خالص و بندگان مقدّس خدا را دوست دارند و فرد رياكار، با تقدّس‏مآبي از محبوبيت فطري مردم برخوردار مي‏شود و بندگان خدا را مي‏فريبد و پس از رسوايي، اعتماد مردم را به ديگر بندگان خدا نيز سلب مي‏كند.
^ 1 - ـ سوره نساء، آيات 38 ـ 36.
^ 2 - ـ كتاب الخصال، ج2 ـ 1، ص420؛ بحار الانوار، ج74، ص402.

376

4. قلمرو تحقق منّت، اذيت و ريا
منّت، اذيت و ريا مربوط به حسن فاعلي است و در جايي تحقق مي‏يابد كه كسي عمل خيري را براي جلب توجّه مردم انجام دهد يا همراه آن به روحيه طرف مقابل آسيب زند، پس ابتدا بايد حسن فعلي مفروغ عنه باشد تا نوبت به حسن فاعلي برسد، حال اگر اصلاً كاري نباشد يا اصل عمل زيانبار باشد، منّت يا ريا صدق نمي‏كند.
 
 
بحث روايي
 
1. ابطال صدقه با منّ و أذي و ريا
عن الصّادق(عليه‌السلام): «قال رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: من أسدي إلي مؤمن معروفاً ثمّ آذاه بالكلام أو منّ عليه فقد أبطل الله صدقته؛ ثمّ ضرب الله فيه مثلاً فقال: «كَالَّذي يُنفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاس... واللهُ لايَهدِي القَومَ الكفِرين» و قال: من أكثر منّه و أذاه لمن يتصدّق عليه، بطلت صدقته كما يبطل التّراب الّذي يكون علي صفوان، و الصفوان الصّخرة الكبيرة الّتي تكون علي مفازة، فيجي‏ءُ المطرُ فيغسل التّراب عنها و يذهب به، فضرب الله هذا المثل لمن اصطنع معروفاً ثُمَّ أتبعه بالمنّ و الاَذي» 1
اشاره: أ. اين حديث تبيين معناي آيه مورد بحث است. برخي مَنّ را مطلق گرفته و آن را شامل منّت بر خدا و پيامبر و مكتب هم دانسته‏اند، بنابراين اگر كسي به اسلام خدمتي كرد، مانند نشر قرآن و كلمات نوراني اهل بيت عصمت(عليهم‌السلام) آن‏گاه منّتي بر دين و رهبران الهي نهاد حتماً صدقه و خدمت قبلي
^ 1 - ـ تفسير القمي، ج1، ص91؛ بحار الانوار، ج93، ص142.

377

خود را باطل كرده است.
ب. اگر عنوان معروف (در اين حديث) هر كار خير را شامل شود و اختصاصي به صدقه نداشته باشد معلوم خواهد شد كه كلمه‏صدقه در آيه مورد بحث تمثيل است نه تعيين.
 
 
2. عمل با آميزه غير الهي
عن النبي‏صلي الله عليه و آله و سلم قال: «إذا كان يوم القيامة نادي مناد يسمع أهل الجمع: أين الذين كانوا يعبدون الناس؟ قوموا، خذوا أجوركم ممّن عملتم له، فإني لا أقبل عملاً خالطه شي‏ء من الدنيا و أهلها» 1 اين روايت درباره ريا كار است.
عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول‏الله‏صلي الله عليه و آله و سلم: «لايدخل الجنّة منّان... » 2
اشاره: عمل صالح، مقبول خداست: ﴿اِلَيهِ يَصعَدُ الكَلِمُ الطَّيِّبُ والعَمَلُ الصّلِحُ يَرفَعُه) 3 و كاري كه فقط براي غير خدا يا مشوب به عنوان غير الهي است طالح است نه صالح، از اين‏رو به طرف خدا صعود نمي‏كند. گاهي عمل در حين حدوث گرفتار طلاح است و زماني در حال بقا به آن مبتلا مي‏شود؛ مانند انفاق ملحوق به منّت. اگر كسي منّان بود به طوري كه حرفه او در هر عمل معروف و خيري منّت‏گذاري بود، چنين فرد طالحي عمل صالح ندارد، در نتيجه راهي بهشت نمي‏شود.
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج2 ـ 1، ص650.
^ 2 - ـ الدر المنثور، ج2، ص44.
^ 3 - ـ سوره فاطر، آيه 10.

378

ومَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُمُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ وتَثبيتًا مِن اَنفُسِهِم كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبوَةٍ اَصابَها وابِلٌ فَءاتَت اُكُلَها ضِعفَينِ فَاِن لَم يُصِبها وابِلٌ فَطَلٌّ واللهُ بِما تَعمَلونَ بَصير (265)
 
گزيده تفسير
مَثَل كساني كه اموال خود را براي جلب رضاي خدا و دستيابي به ثبات و اطمينان روحي انفاق مي‏كنند و با منّ و أذي و ريا انفاق خود را تباه نمي‏سازند، مانند مَثَل بوستاني در مكاني بلند است كه از تخريب سيل در امان است و رگبار بر آن مي‏بارد و از هواي آزاد و نور آفتاب به حدّ كافي بهره مي‏گيرد و درختانش دوبرابر معمول ميوه به بار مي‏آورد و اگر باران فراوان هم بر آن نبارد، شبنم و نَمِ باران به آن مي‏رسد كه براي ثمر دادن آن بس است.
در پايان آيه، خداوند با بيان آگاهي خود به اعمال مخلصانه يا رياكارانه و نيز منّت‏گذاري و ايذاي انسانها، به آنها نويد و هشدار مي‏دهد.

379

تفسير
 
مفردات 
ابتغاء: «ابتغاء» يعني طلب شديد و انجام دادن عمل از روي ميل و رغبت. ريشه «بغي» به معناي طلب شديد و اراده اكيد است و باب افتعال، مطاوعه و انجام كار همراه با ميل و رغبت را مي‏فهماند.
گفتني است كه مطاوعه باب افتعال (پذيرش و قبول در مقابل خودداري و مخالفت) گاه در مفعول است؛ مانند اينكه كسي افرادي را جمع كند و آنان با ميل و رغبت گرد آيند: «جمع القوم فاجتمعوا»، و گاه مطاوعه در فاعل است؛ مانند اينكه كاسب با اشتياق و علاقه كسب كند: «اكتسب أي كسب طوعاً و رغبة»؛ يا طالب با ميل و رغبت چيزي را دنبال كند: «ابتغي، أي طلب بالطوع» 1
بِرَبوَة: «ربوة» از «ربا» است كه به معناي مرتفع شدن است 2. رَبوة و رُبوة، جاي بلند و مرتفع (تپه) است. درباره فردوس رسيده است كه «الفردوس رَبْوَة الجنة» 3 فردوس نقطه مرتفع و تپه بهشت است 4.
اُكُلها: «أَكْل» فرو بردن پس از جويدن 5 و خوردن طعام است و «أُكُل»
^ 1 - ـ ر.ك: تسنيم، ج2، ص467، «جنت» ذيل آيه 25؛ تسنيم، ج11، ص370، «بصير» ذيل آيه 233 وص585 «ضعفين» ذيل آيه 245 بحث شده است.
^ 2 - ـ التحقيق، ج1، ص294 ـ 292. «ب غ ي».
^ 3 - ـ ر.ك: المعجم الوسيط، ص326، «ر ب و».
^ 4 - ـ الدر المنثور، ج4، ص254.
^ 5 - ـ النهايه، ج2، ص192، «ر ب و».
^ 6 - ـ المعجم في فقه لغة القرآن، ج2، ص499، «أ ك ل».

380

 

 
 

 
 Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved