هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:  
ایمیل:  اختیاری
شهر:    
درج مطلب
 
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
77179
نام: احمدرضادوستی
شهر: مرودشت فارس
تاریخ: 11/5/2010 7:58:35 AM
کاربر مهمان
  سلام بر طنین انداز عدالت حیدری
77178
نام: باران
شهر: دوست دارم کربلا باشه
تاریخ: 11/5/2010 6:30:39 AM
کاربر مهمان
  السلام علیک یاصاحب الزمان (عج)








دعا کنیم دلامون دست نخورده بمونه برای خودش
یازهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا
77177
نام: ح.س
شهر: اردبیل
تاریخ: 11/4/2010 11:08:48 PM
کاربر مهمان
  سلام خسته نباشيد من ميخوام وبلاگ مرا لينك كنيد اما ندونستم جطور بهتون بگم كه اينجا نوشتم من هم لوگوي شمارا در بلاگم درج كردم . با تشكر
www.iranbidar.blogfa.com
77176
نام: خودم
شهر: همه جا
تاریخ: 11/4/2010 8:43:00 PM
کاربر مهمان
  نابخشوده خانوم دنیا گذراست.
به عدالتش شک نکن.
شک کنی خودت نابود میشی. با دستای خودت.
77175
نام: دلخسته
شهر: اميد
تاریخ: 11/4/2010 8:06:06 PM
کاربر مهمان
  بنام خدا
سلام

التماس دعا

الهم عجل لوليك الفرج والعافيت والنصر
77174
نام: بهمن طاهری
شهر: جانم فدای رهبر
تاریخ: 11/4/2010 1:01:44 PM
کاربر مهمان
  شعری زیبا از مقام معظم رهبری درد و دلی با امام زمان (عج)



گلزار زندگی
دل را ز بیخودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است



از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است



دستم نمی رسد که دل از سینه بر کنم
باری علاج شوق ، گریبان دریدن است



شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است



سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پر کشیدن است



بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است



با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است



آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی امین سزا لب حسرت گزیدن است
77173
نام: جعفر
شهر: كرج
تاریخ: 11/4/2010 12:40:49 PM
کاربر مهمان
  سلام واي از ظلم بيدادگري
77172
نام: نابخشوده
شهر: زمین
تاریخ: 11/4/2010 12:25:24 PM
کاربر مهمان
  سلام
امروز مامان بی معرفتم از سفر می یاد. بعد پونزده روز. تو این مدت یه زنگ بهم نزده ببینه زنده ام یا مرده.

می بینین, من از هیچی شانس نیاوردم. بر خلاف دوستان که منو آقای نابخشوده خطاب می کردن, من یه دخترم. دختری که تو خواهر برادراش نه سهمی از محبت بابارو داره نه مادرو با اینکه به قول خودشون من از همه براشون ایده آل ترم و موقعیت تحصیلی خوبی دارم خوب بود منم مثل بقیه شون برم دانشگاه آزاد, باهاشون بحث کنم, جواب سربالا بدم, هارتو هورتای الکی کنم خرجای الکی بذارم رو دستشون اونوقت می فهمیدن که بله یه موجود دیگه ام تو این خونه هست.
شبم که مامانه بیاد حتما می خواد با چند تا سوغاتی زپرتی تلافی کنه. اونم سوغاتیایی که از بقیه اضافه اومده باشه.
بین من و مامان بابام اینقد فاصله است که مدتهاس بیماریمو ازشون مخفی کردم. می خوام وقتی مطمئن شدم که دیگه کار درمانم از کار گذشته بهشون بگم تا هیچ کاری نتونن برام انجام بدن. اونوقت تلافی تموم بیست و یک سال عمرمو می کنم. البته فکر نمی کنم اونام خیلی ناراحت بشن.
آخه یکی نیست بگه شما که وقت و حوصله بچه رو ندارین برا چی یکی دیگه رو بدبخت می کنین. من از بچه متنفرم. تنفر که نه دلم میسوزه برا بچه هایی که روز به روز به دنیا می یان.
با این حرفایی که زدم حتم دارم فکر می کنید یه دویوونه روانی ام. ولی نه اینا همه استدلالای من برای زندگی خودم و افرادی که می بینم.
اوناییم که خوشبختن و خجسته نظرکرده خود خدان.

حالا شهاب, دلخسته و بقیه دوستان می بینید لطف و رحمت خدا از من دوره.
پس دیگه اینقد شعار خدا خدا ندید.

از خودم بیزارم..........
77171
نام: بنده خدا
شهر: آسمان
تاریخ: 11/4/2010 11:56:36 AM
کاربر مهمان
  برای سلامتی
امام زمان (عح)دعا کنید:
77170
نام: کوچک
شهر: تهران
تاریخ: 11/4/2010 11:28:12 AM
کاربر مهمان
  عکس شهدا را می بینیم-عکس شهدا عمل می کنیم
در این قفس گیر کردم بافرزند دختری که برای خواسته ها و اعتقادات پدرش احترامی قائل نیست نمیدانم کجای کارم غلط بود نه میتوانم خواسته هایم راتحمیل کنم نه به حرفهایم گوش می کند
<<ابتدا <قبلی 7723 7722 7721 7720 7719 7718 7717 7716 7715 7714 7713 بعدی> انتها>>



Logo
https://www.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=7718&mode=print