واشنگتن پس از چند دور درگیری مستقیم نظامی در ماههای گذشته، تاکتیک خود را تا حدی تغییر داده است. آمریکا که نتوانسته از طریق جنگ سخت به نتیجهای سریع و تعیینکننده برسد، اکنون بیش از گذشته روی فشار اقتصادی و محاصره تمرکز کرده است.
اما سوالی مهم این است که کشورها چه زمانی راهبرد خود را تغییر میدهند؟معمولاً یک عامل به تنهایی منجر به چنین تغییری نمیشود. مجموعهای از فشارهای داخلی و خارجی در کنار یکدیگر دولتها را به تجدیدنظر وادار میکند. از یک سو افکار عمومی، رسانهها و هزینههای سیاسی داخلی اهمیت دارند و از سوی دیگر، زمانی که یک راهبرد به اهداف تعیینشده نمیرسد اما هزینههای آن روزبهروز افزایش پیدا میکند، انگیزه برای یافتن راه جایگزین بیشتر میشود.
نظرسنجی رویترز در پایان آگوست، میزان تأیید عملکرد ترامپ را تنها ۳۳ درصد نشان داد؛ فقط ۳۶ درصد آمریکاییها از جنگ حمایت میکردند و نارضایتی از نحوه مدیریت هزینههای زندگی نیز به ۷۱ درصد رسیده بود. نظرسنجی دانشگاه ماساچوست نیز نشان داد بیش از دو سوم پاسخدهندگان از نحوه مدیریت جنگ توسط ترامپ ناراضیاند.
در کنار فشار سیاسی، مسئله ذخایر تسلیحاتی نیز جدی شده است. گزارشهای اخیر از کاهش شدید موجودی برخی مهمات پیشرفته آمریکا، از جمله موشکهای دوربرد و رهگیرهای پاتریوت، حکایت دارد. رویترز در اوایل آگوست گزارش داد آمریکا تقریباً تمام موجودی برخی موشکهای دوربرد دقیق خود را در جنگ مصرف کرده و منابع نظامی نسبت به کمبود سامانههای تهاجمی و دفاعی هشدار دادهاند. گزارشهای دیگری نیز وضعیت برخی ذخایر پاتریوت را «فراتر از بحرانی» توصیف کردهاند.
تریتا پارسی، معاون اجرایی مؤسسه کوئینسی معتقد است ترامپ ترجیح میدهد تا انتخابات میاندورهای کنگره، درگیری را در سطح پایین نگه دارد؛ نه به یک توافق بزرگ برسد و نه اجازه دهد وضعیت دوباره به جنگ گسترده تبدیل شود. از نگاه او، آرامشدن نسبی فضا میتواند ارتباط میان جنگ، افزایش قیمت بنزین و تورم را در ذهن رأیدهندگان آمریکایی کاهش دهد.
بنابراین، تغییر تاکتیک واشنگتن را میتوان نتیجه مجموعهای از همین عوامل دانست: محققنشدن اهداف اولیه جنگ، مصرف گسترده مهمات، هزینههای مالی و نظامی و افزایش فشار سیاسی داخلی.
در مقطع کنونی واشنگتن ظاهراً تصور میکند جنگ شدید اقتصادی میتواند با هزینهای کمتر از جنگ نظامی، ایران را وادار به عقبنشینی کند. اما سؤال اصلی اینجاست: آیا میتوان جنگ اقتصادی را نیز مانند جنگ نظامی برای آمریکا پرهزینه کرد؟
در اینجا یک اصلی وجود دارد: هیچ فشاری تا زمانی که برای اعمالکننده آن تقریباً بدون هزینه باشد، الزاماً به تغییر رفتار منجر نمیشود. سیاستمداران، بهخصوص در آستانه انتخابات، دائماً در حال محاسبه هزینه و فایدهاند. اگر هزینه ادامه یک سیاست، از دستاورد احتمالی آن بیشتر شود، احتمال تغییر راهبرد افزایش پیدا میکند. از این زاویه، پاسخ ایران به جنگ اقتصادی نباید صرفاً تحمل فشار باشد. مسئله اصلی، باید تغییر معادله هزینه و فایده برای طرف مقابل باشد.
مهمترین ابزار ایران در این عرصه، همچنان تنگه هرمز است. اهمیت هرمز فقط در مقدار نفت عبوری از آن خلاصه نمیشود؛ اختلال در این مسیر میتواند قیمت نفت، هزینه بیمه و حملونقل و در نهایت قیمت سوخت را تحت تأثیر قرار دهد.در همین هفته، ازسرگیری محدود درگیری، نفت برنت بار دیگر بالای ۹۰ دلار رفت و میزان عبور کشتیها نیز بهشدت کاهش یافت. این مسئله برای دولتی که تنها چند ماه تا انتخابات کنگره فاصله دارد، صرفاً یک مسئله خارجی نیست. افزایش مداوم قیمت انرژی میتواند تورم را تشدید کند، انتظارات تورمی را بالا ببرد و فشار بیشتری بر بازار اوراق و هزینه تأمین مالی دولت آمریکا وارد کند. درست به همین دلیل است که بازگشت آرامش به بازار انرژی برای واشنگتن، یک هدف سیاسی داخلی هم محسوب میشود.در کنار تنگه هرمز، برخی ابزارهای مکمل نیز میتوانند هزینه ادامه فشار را افزایش دهند.
یکی از مزیتهای مهم آمریکا در چنین وضعیتی فاصله جغرافیایی است؛ مردم آمریکا بخش زیادی از هزینه مستقیم جنگ را از طریق قیمت انرژی، تورم یا هزینههای بودجهای به داخل کشور خود، احساس میکنند.
فضای سایبری یکی از حوزههایی است که فاصله جغرافیایی در آن معنای کمتری دارد. افزایش تهدید علیه شبکههای مالی، انرژی و زیرساختهای اقتصادی میتواند آمریکا را مجبور کند منابع بسیار بیشتری برای دفاع سایبری و حفاظت از زیرساختهای حیاتی خود اختصاص دهد. در چنین شرایطی، مسئله صرفاً هزینه عملیات در خاورمیانه نیست، بلکه هزینه حفاظت دائمی از اقتصاد آمریکا نیز وارد محاسبات میشود.هدف از چنین راهبردی، در سطح سیاسی، باید از میان بردن تصور «جنگ کمهزینه» باشد؛ یعنی واشنگتن احساس کند ادامه فشار اقتصادی علیه ایران الزاماً به معنای مصونماندن اقتصاد خود آمریکا از پیامدهای درگیری نیست.
نقطه مهم دیگر، ائتلاف منطقهای همراه آمریکاست. کشورهای عربی منطقه الزاماً همان منافع واشنگتن و تلآویو را ندارند. وابستگی اقتصاد این کشورها به صادرات انرژی و ثبات مسیرهای تجاری باعث میشود طولانیشدن جنگ برای آنها هزینهای متفاوت از آمریکا داشته باشد.
هرچه ریسک صادرات نفت و گاز منطقه افزایش پیدا کند، اختلاف میان هدف سیاسی آمریکا و منافع اقتصادی کشورهای صادرکننده انرژی نیز بیشتر میشود.بنابراین یکی از مهمترین اهرمهای ایران میتواند افزایش هزینه سیاسی و اقتصادی ادامه مشارکت کشورهای منطقه در سیاست فشار علیه تهران باشد.معادله از این منظر روشن است: اگر ادامه جنگ و محاصره، درآمد انرژی، امنیت سرمایهگذاری و برنامههای اقتصادی کشورهای منطقه را با خطر روبهرو کند، انگیزه آنها برای فشار بر واشنگتن جهت پایاندادن به بحران افزایش خواهد یافت. شکاف واقعی زمانی ایجاد میشود که متحدان آمریکا به این نتیجه برسند هزینه ادامه سیاست واشنگتن برای آنها از منافع همراهی با آن بیشتر شده است.
یکی دیگر از راهبردهای ممکن، میتواند افزایش حملات ایران برای حذف محاصره باشد. این موضوع، به تازگی از سوی مقامات ارشد ایران نیز تصریح شده که در صورت ادامه روند فعلی، ایران بر اساس رویکرد تهاجمی خود، ممکن است که برای حذف محاصره، از گزینه نظامی استفاده کند.این گزینه، هم میتواند علیه خود محاصره باشد و هم علیه نقاط خاص اقتصادی در کشورهای منطقه.
واشنگتن اکنون بیش از گذشته روی جنگ اقتصادی حساب باز کرده و امیدوار است فشار مالی، کاری را انجام دهد که جنگ نظامی از انجام سریع آن ناتوان ماند.در چنین شرایطی، مسئله اصلی تغییر معادله هزینه است. هرچه فشار اقتصادی علیه ایران برای آمریکا و شرکای آن هزینههای انرژی، سیاست داخلی، بودجه نظامی، امنیت زیرساختها و نظام مالی ایجاد کند، انگیزه برای ادامه این سیاست کاهش پیدا خواهد کرد.ترکیب فشار تنگه هرمز و فشار انرژی با ابزارهای اقتصادی، مالی و دیپلماتیک میتواند محاسبه واشنگتن را پیچیدهتر کند. اگر آمریکا به این نتیجه رسیده که جنگ اقتصادی از جنگ نظامی برایش ارزانتر است، راه خروج نیز این است که جنگ اقتصادی نباید برای آمریکا ارزان باقی بماند.در کنار این گزینهها، استفاده ایران از رویکرد تهاجمی و تلاش برای ایجاد هزینه نظامی علیه محاصره آمریکا، میتواند یکی از گزینههای روی میز باشد.