احمد شهامتی_ مأموری که به خاطر هوشیاریاش «تندرو» لقب میگیرد، جاسوسی که با لباس انقلابی وارد قلب نظام میشود و بیاعتمادی سمی که سیستم را از درون میپوساند؛ روایتی از فیلم لباس شخصی است که هیچکس نباید پشت گوش بیندازد.
ویروسی به نام (نفوذ)
در دستنوشته خود، درباره روش مبارزه با بیماریهای واگیردار نوشته بودید. فیلم لباس شخصی دقیقاً با همین منطق میجنگد. حزب توده در دهه ۶۰، یک ویروس واگیردار بود؛ ویروسی که نه با تانک و موشک وارد کشور شد، بلکه با «لباس شخصی» و شعارهای انقلابی، خود را به رگهای حیاتی نظام تزریق کرد. این فیلم نشان میدهد که وقتی عدهای نقاب بر چهره میزنند، سختترین کار، تشخیص مرز میان دوست و دشمناست.
امضای سفیر جاسوس، نفوذیهایی که خودشان را انقلابیتر از انقلابیون جا میزدند!
حزب توده در آن سالها ادعای حمایت از «خط امام» را داشت، اما در پشت پرده، با سفارت شوروی در ارتباط بود و حتی قراردادهایی با امضای عناصر نفوذی داشت که عیناً در فیلم هم روایت شده است. اینها در جلسات داخلی، از انقلاب دم میزدند، اما کاغذهای جاسوسیشان را با خود به گور میبردند. «لباس شخصی» این ضدگفتمان را به زیبایی به تصویر میکشد؛ یعنی همان مأموریتی که یاسر (شخصیت اصلی) دنبال آن است. او کشف کرد که برخی نیروهای به ظاهر وفادار، به اطلاعات پادگانها، ارتش و مراکز حساس دسترسی دارند و این دسترسی را به بهای سنگین به بیگانه میفروشند.
ماجرای عجیب مأموری که متهم شد؛ چرا به «یاسر» برچسب تندروی زدند؟
جنجالیترین و تلخترین بخش روایت «لباس شخصی»، نحوه برخورد سیستم با خود یاسر است. او سالها با تمام وجود در تعقیب نفوذیها بوده، اما به جای تشویق، از طرف مقامات بالادستی به «انحراف» و «تندروی» متهم میشود. اینجاست که فیلم یک نیش عمیق به ساختارهای امنیتی و سیاسی آن دوران میزند؛ اینکه گاهی دیدهبانهای هوشیار، در میان نابینایان و غافلگیرشدگان، تنها میشوند و حتی از سوی مافوق خود تحت فشار قرار میگیرند تا از حقیقت دست بردارند. یاسر مظهر مظلومیت کسانی است که برای نجات نظام، خودشان سوختند
«لباس شخصی» و درسهای ترسناک آن برای دهه۱۴۰۰
چرا اکنون (بعد از سالها توقیف و مشکل ساخت) این فیلم اکران میشود در حالی که سال ۹۸ ساخته شده؟ چون دشمن هنوز عوض نشده؛ فقط لباس عوض کرده است! اگر حزب توده دیروز با پول شوروی رخنه میکرد، امروز شبکههای نفوذی با پول اروپا و امریکا و در قالب تفاهمنامههای فرهنگی، رسانهای و اقتصادی به جان ملت افتادهاند (همانطور که در پروندههای اخیر نفوذ دیپلماتهای فرانسوی و پروژههای سینمایی با سرمایهگذاری خارجی دیدیم). فیلم به ما هشدار میدهد که هرجا احساس امنیت کردیم، همانجا دروازه نفوذ باز شده است.
فیلمی برای هوشیاری و آگاهی
«لباس شخصی» از نظر فنی و کارگردانی شاید یک اثر بینقص سینمایی نباشد (مثل خیلی از آثار سینمای ایران)، اما در «به تصویر کشیدن ترس واقعی نفوذ» و روایت تاریخ پنهان، یک شاهکار ژورنالیستی است. این فیلم به ما یادآوری میکند که باید مراقب باشیم، نه فقط در دهه ۶۰، بلکه امروز وقتی عدهای با لباس دوستی میخواهند به قلب نظام نفوذ کنند، سیستم نباید دیدهبانهایی مثل یاسر را به عنوان «عجول و تندرو» حذف کند. برعکس، باید باور کنیم که نفوذ یک بیماری واگیردار است و تا وقتی دیدهبانی در میان ماست، این ویروس فرصت پوساندن ریشههای انقلاب را پیدا نخواهد کرد. دیدن این فیلم را به همه دغدغهمندان، به ویژه مدیران و مسئولان جوان توصیه میکنیم؛ شاید این سینما، آیینهای باشد برای آنها که هنوز فکر میکنند دشمن فقط آن طرف مرزهاست! و گفتمان کتاب آیینه جادو شهید سید مرتضی آوینی باری دیگر تکثیر شود.