بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

تاملي در ويژگي سيد شهيدان اهل قلم

بسياري از سه گانه تفكر – فرهنگ – تمدن نام برده اند. زنجيره اي كه هر پديده و واقعه و تحول انساني و اجتماعي را مي توان در ذيلش تحليل كرد.
احتمالا اين نگاه را ابتدا دكتر فرديد در محاضراتش طرح كرده و بعد در كتاب دكتر داوري مكتوب و منتشر شده و بعد ها بسياري از شاگردان و حواريون اين حلقه به نام خود يا با رعايت كپي رايت؛ رواج داده اند.
بايد پذيرفت در دوره اي كه به مقتضاي توسعه اقتصادي؛ سطحي نگري و تفكر شعارزده ي پوچ در جامعه ايران ترويج مي شد؛اين رويكرد بسيار مفيد و نجات بخش بود.
نگرشي كه اذهان را به مباني نظري و ريشه هاي فكري هر پديده اي متوجه مي كرد و با ترسيم پيوند پيچيده تفكر و فرهنگ و تمدن از گلاويز شدن با پديده هاي تمدني و غفلت از سرچشمه پرهيز مي داد.
سيد مرتضي آويني - كه آن زمان هنوز شهيد آويني نشده بود- از كساني بود كه بيشترين نقش را در فراگيري اين نگاه لااقل در بخشي از سربازان فرهنگي و فكري انقلاب ايفا كرد.
در حالي كه برخي تريبون ها و قرارگاه ها به شدت در حال مصادره گفتمان "تهاجم فرهنگي" به نفع تفكر ظاهرگرا، نتيجه زده و سياست زده بودند، آويني يك تنه در ميانه ايستاده بودو راه را نشان مي داد.
لب كلام اين بود كه نمي توان ساده لوحانه همه ي محصولات تمدن غرب را پذيرفت و به همه ي نهاد ها و ساختارهاي سياسي و اجتماعي و حقوقي و... آن گردن نهاد و بعد ادعاي استقلال سياسي و مبارزه جهاني با استكبار و مقابله با تهاجم فرهنگي كرد.
غرب يك مجموعه به هم پيوسته بود و اگر از انسان يا خدا يا طبيعت يا ... حرف مي زد كه ما هم نامشان را در فرهنگ لغاتمان داشتيم؛ فقط اشتراك لفظي بود و تعبير واحد از موضوعات متفاوت.
برخلاف بعضي ديگر كه سال ها پس از شهادت آويني به ياد حرفهاي او افتادند و خود را و ديگران را به عمل زدگي و سطحي نگري متهم كردند و اين بار از راه ترويج تعمّق و تفكّر به هدر دادن و منحرف كردن نيروهاي حزب اللهي مشغول شدند؛ آويني همواره مرد فكر و اقدام و علم و عمل بود.
حرف هايي كه امروز بعضي از شيفتگان كار تئوريك و علمداران اپيستمولوژي و گفتمان و رويكرد و بازكاوي و خوانش و سنت - مدرنيسم و... با هزار اهنّ و تلپ و بسيار قلمبه سلمبه تر از آنچه هست تكرار مي كنند، آويني سالها پيش از اينان از هاضمه ي قدرتمند تفكر خود گذرانده بود و به ساده ترين بيان در مقلات "توسعه و مباني تمدن غرب" بازگفته و بدان هشدار داده بود. امّا حتي اين هوشمندي و پيشتازي فرهنگي نيز "ويژگي" او نبود.
او مثل بسياري از ديگران باور نداشت كه "ان تنصروا الله ينصركم" يا "الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا" را بايد در ذيل برخي تفكرات فلسفي يا عرفاني به فراموشي سپرد و عمل را به بهانه فكر، و واجبات و محرمات را به بهانه ي نگاه فلسفي و عرفاني واگذاشت.
به قول ميرشكاك او جامع شريعت و طريقت بود اگرچه خود هيچگاه به چنين ادبياتي دامن نمي زد و اگر هم از مفردات واژگاني ديگر نحله هاي فكري در نوشته هايش بهره مي برد طعم و لحن گفتارها و نوشتار هايش منحصر به فرد بود.
شريعتي هم كه آويني به آن التزام داشت در نماز و روزه وحج خلاصه نمي شد- اگر چه مشهور به نمازهاي اول وقت و قنوت هاي گرم بود- او برخلاف بسياري از مدعيان امروزي تفكر ديني و علمداران تقابل سنت و مدرنيسم كه فرق بوي باروت با عطر تيروز را تشخيص نمي دهند بارها و بارها در ميدان جنگ و خط مقدم حضور يافته بود و مانند بسياري از حضرات كه سخنراني در فلان پادگان يا فعاليت در فلان واحد تبليغات در اهواز (زير كولر گازي) را "جبهه رفتن" مي ناميدند و چه بسا بيش از او سابقه جبهه داشتند؛ جهاد را تجربه كرده بود و با مرگ روبه رو شده بود.
"امر به معروف و نهي از منكر" را هم به بهانه حوالت تاريخ يا اقتضائات تكنولوژي تعطيل نكرده بود.
و مطالبه حق مستضعفان را به بهانه ي مطالعه مباني فكري مستكبران وانگذاشته بود. پيش از آنكه "توسعه و مباني تمدن غرب را بنويسد؛ "بشاگرد" را ساخته بود و بعد از آنكه "آئينه جادو" را نوشت"سراب" را ساخت.
پدرش مي گويد:
"يك روز زمستان وقتي از دانشكده به خانه آمده بود پرسيدم پالتويت كجاست. گفت:دادم به كسي. از اين كارها زياد مي كرد."
جامعه گرايي و عدالتخواهي او نيز البته با برخي مدعيان متفاوت بود.
بعضي دوستانش مي گويند در سالهاي جواني آنچنان در خلوت معنويش غرق شده بود و به حركت هاي چپ دانشجويي بي اعتقاد بود كه ما را نااميد مي كرد.ولي ويژگي آويني در اين بود كه برخلاف مدعياني كه از جامعه و عدالت و جنگ فقر و غنا و... شروع كردند و بعد از سال ها از دين باطني و اسلام معنوي و عرفان لائيك و معنويت منهاي دين سر در آوردند و به خدمت سرمايه داري و نظم نوين جهاني مشغول شدند؛ او از معنويت آغاز كرد و از عدالت سربرآورد و مرحله به مرحله هم در معنويت و هم در آرمان خواهي اش عميق تر و وسيع تر شد و از نينوا تا گوراژده و از سال 61 هجري تا آستانه هزاره سوم ميلادي را مثل كف دستش مي شناخت. نه در حسرت ديروز و نه در انتظار فردا ؛ امروز خود را و "حال"خود را توجيه نكرد و آرمانخواهي، معنويت جويي و عمل گرايي را لازم وملزوم دانست.
امروزه البته بسياري او را فقط در شاهكارهايي چون "فتح خون" يا "آيينه جادو" خواهند محصور كرد و بسياري اميدوارند كه او را هم شاگردي از شاگردان فرديد يا عارفي از قماش معنويت گرايان تكليف گريز معرفي كنند.
اما او هنوز در ميانه ايستاده است و "راه" را نشان مي دهد و نه فقط هدف را و پس پريروز را و پس فردا را.



 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved