بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

خاطراتي از شهيد درويش عالي دريكوندي ( ديانت )

خاطرات:

1- روز اعزام
مرحوم پدرم اسرار داشت كه فرزندانش پس از رسيدن به سن تكليف و كسب حداقل توانايي لازم براي حمل اسلحه به جبهه اعزام شوند و در دفاع از كشور عزيزمان مشاركت جويند . درحاليكه دو فرزند اول خانواده يعني محمد و محمود همزمان در جبهه بودند پدرم در فكر اعزام فرزند سوم خانواده يعني احمد بود كه تازه به سن بلوغ رسيده بود و جديداً سياهي اندكي پشت لبانش ديده مي شد با هماهنگي پدر منتظر فرا رسيدن روز اعزام بود و خود را براي اعزام آماده مي كرد .
سرانجام روز اعزام فرا رسيد احمد لباس بسيجي را به تن كرده و آماده خداحافظي شد ، مادر كه اطلاعي از موضوع نداشت با ديدن اين صحنه به شدت شوكه و معترض پدر شد و مي گفت از خانواده ما دو نفر در جبهه حضور دارند و آيا اين كافي نيست !؟
پدر سعي ميكرد مادر را آرام نمايد و با توضيحات خود او را راضي نمايد ولي مادر پاي خود را در يك كفش كرده بود و مي گفت به هيچ عنوان نمي گذارم احمد به جبهه برود مگر اينكه ابتدا محمد و محمود از جبهه بازگردند در آن صورت احمد برود . ضمن اينكه احمد هنوز سني ندارد كه به جبهه اعزام شود . پدر كه اصرار مادر در عدم عزيمت احمد به جبهه را ديد او را به سمت درب منزل هدايت كرد و گفت باشد احمد را نمي فرستم ، شما درب منزل كنار زنان همسايه بنشين تا ببينم چه مي شود ؟!
مادر به خيال اينكه موفق شده است با خيال راحت در درب منزل با زنان همسايه مشغول صحبت شد . خانه ما دو طبقه بود پدر بعد از اينكه مطمئن شد مادر با زنان همسايه مشغول صحبت شده و به داخل منزل نمي آيد احمد را به طبقه دوم برد ، لباسهايش را مرتب نمود و از پشت بام خانه با همساية پشتيمان هماهنگ نمود و او را از طريق پشتبام و خانه همسايه پشتي به محل اعزام روانه كرد و بدين شكل سه نفر از فرزندان خود را با افتخار همزمان به جبهه فرستاد . بيچاره مادر پس از ساعتي به درون خانه آمد و متوجه موضوع شد و مقداري بيتابي و گريه نمود و در نهايت با صحبتهاي آرامش بخش پدر با موضوع كنار آمد .


2- من بر نمي گردم
به خوبي يادم مي آيد كه مرحوم پدرم در دوران دفاع مقدس همواره به مادرم مي گفت از خانواده شهدا خجالت مي كشم !؟ هر خانواده اي را كه مي بينم شهيدي را تقديم كشور و انقلاب نموده است اما خانواده ما شهيدي تقديم نكرده است . پدر اين جملات را در حالي بيان مي نمود كه در آن زمان سه فرزند ارشد خانواده مرتباً به جبهه اعزام مي شدند و پيش مي آمد مواقعي كه همزمان هر سه نفر در جبهه حضور داشتند اما پدر از عدم شهادت آنها ناراضي بود !!
مرحوم پدرم در شهرستان انديمشك در ابعاد مختلف و مسئوليتهاي متعدد تلاش هاي مستمري در تداركات جنگ و مسائل اجتماعي داشت از يك سو مسئول امور مسافرت ناحيه راه آهن لرستان بود از سوي ديگر نماينده سپاه در راه آهن و بسيجي فعال و از سوي ديگر عضو صندوق قرض الحسنه و مسئول باشگاه ورزشي راه آهن و ... مجموعه فعاليتهاي گوناگون وي را به چهره اي فعال و تاثير گذار در شهرستان تبديل كرده بود .
در نهايت پدرم عليرغم اينكه فرزندانش ( محمد و محمود ) در جبهه حضور داشتند و احمد نيز تازه از جبهه آمده بود و نيز عليرغم اينكه ايشان در شهرستان در تداركات جنگ و مسائل مربوط به شهدا و نيز پيگيري مشكلات مردم و خصوصاً قشر بي بضاعت جامعه نقش فعالي ايفاء مي نمود از عملكرد خود راضي نبود و تصميم گرفت شخصا به جبهه برود و به جبهه جنوب اعزام گرديد .
محمد و محمود كه آنها نيز در جبهه جنوب بودند پس از مطلع شدن از آمدن پدر به جبهه بدليل اينكه اعتقاد داشتند حضور پدر در شهرستان انديمشك هم به لحاظ سرپرستي خانواده و هم به لحاظ فعاليتهايي كه پدر در شهر انجام مي داد واجب تر از جبهه مي باشد ناراحت شده و تلاش كردند محل حضور پدر در جبهه را شناسايي نموده و او را به شهر بازگردانند . لذا پس از مطلع شدن از محل حضور پدر به اتفاق يكديگر نزد وي رفته و تلاش كردند با انجام صحبتهاي مفصل و ارائه ادلة متفاوت پدر را راضي نمايند به شهر باز گردد . ولي پدر قانع نمي شد . در نهايت چنين دليل آوردند كه دو نفر از فرزندان شما در جبهه حضور دارند و فرزند ديگر شما نيز به جبهه مي آيد و لذا تكليف از شما ديگر ساقط شده است اما پدر در نهايت به فرزندانش گفت اگر شما در جبهه حضور داريد وظيفه خودتان را ادا نموده ايد و ربطي به من ندارد لذا من به شهر باز نمي گردم و در جبهه مي مانم تا به وظيفه خود عمل نمايم .
سرنوشت چنين رقم خورد كه پدر عليرغم حضور در جبهه در آنجا شهيد نشود و بعد از اتمام دوره حضورش در جبهه به شهر بازگشت و در بمباران چهارم آذر ماه سال 65 كه 54 فروند هواپيماي عراقي به مدت 5/1 ساعت شهرستان را به خاك و خون كشيدند و پدر در حالي كه سعي مي كرد مردم را از ميدان راه آهن انديمشك متفرق نمايد به فيض شهادت نائل گشت .


3- اجراي عدالت براي همه حتي روحانيت
در دوران دفاع مقدس شهرستان انديمشك بدليل اينكه دروازة ورودي خوزستان بوده و راه آهن سراسري شمال به جنوب از اين شهرستان مي گذرد و نيز وجود پادگانهاي مهم در كنار اين شهرستان ( دو كوهه ) و ... باعث شده بود اين شهر نقش مهمي در تداركات جبهه جنوب خصوصاً جابجايي رزمندگان ايفا نمايد . مرحوم پدرم در زمان جنگ مسئول امور مسافرت راه آهن ناحيه لرستان بود كه مركزيت اين ناحيه در شهرستان انديمشك مي باشد و لذا تمام امور مربوط به فروش بليط هاي قطارهاي مسافربري زير نظر ايشان اداره مي گرديد در آن زمان راه آهن انديمشك نتنها بايد مسافران عادي شهر را به مركز كشور و ساير شهرها مسير راه آهن انتقال مي داد بلكه سيل عظيم سربازان و رزمندگاني كه براي آموزش و اعزام به جبهه جنوب مي آمدند و باز مي گشتند را نيز منتقل مي نمود . لذا بليط قطارهاي انديمشك به تهران و ساير نقاط اين مسير بدليل وجود مسافر زياد ( تقاضاي زياد ) و محدوديت قطارها در جابجايي مسافر ، بليط ها سهميه بندي شده و هميشه شاهد صفهاي طولاني در ايستگاه راه آهن انديمشك بوديم.
هر ارگان و نهاد و نيز مردم عادي سهميه مشخصي داشتند و پدرم بايد امور بليط فروشي را به گونه اي اداره مي نمود كه هم مردم عادي و هم ارگانها و نهادها طبق سهميه خود بتوانند بليط تهيه نمايند . دفتر امام جمعه هم مثل ساير نهادهاي دولتي سهميه مشخصي داشت و معمولا طلاب و روحانيون پس از ارائه معرفي نامه از دفتر امام جمعه طبق سهميه موفق به دريافت بليط مي شدند .
يك روز كه پدرم بر امور فروش بليط نظارت مي نمود متوجه مشاجرة بين متصدي فروش بليط و برادران روحاني مي شود و پس از جويا شدن موضوع متوجه مي شود كه سهميه بليط دفتر امام جمعه كاملاً فروخته شده است و سهميه باقي مانده متعلق به مردم عادي مي باشد لذا پدر ضمن ارائه توضيح لازم درمورد اتمام سهميه دفتر امام جمعه از آنها مي خواهد به انتهاي صف بليط فروش مردم عادي رفته و در صف مردم عادي بمانند بعضي از آن عزيزان روحاني قانع نشده و تهديد مي نمايند كه ما از دفتر امام جمعه آمده ايم و در صورت عدم همكاري شكايت را به امام جمعه مي كنيم و تهديداتي را بيان مي نمايند ، مرحوم پدر به آنها مي گويد برويد شكايت كنيد اما بدانيد تا زمانيكه من هستم اجراي عدالت براي همه مي باشد حتي روحانيت

قسمتي از وصيت نامه برادر شهيد درويش عالي دريكوندي ( ديانت )
من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفتي عشقني و ...
سلام بر مهدي موعود ( عج ) و نائب برحقش خميني كبير و سلام بر پيروان راستين حسين و بر شهيدان ، اسراء ، مفقودين ، معلولين ، مجروحين و سلام بر خانواده هاي معظم شهداء
اينجانب درويش عالي دريكوندي فرزند خسرو با آرزوي شهادت براي خويش و پيروزي براي اسلام بنابر وظيفه شرعي جملاتي را به اختصار مي نگارم . اين حقير با اعتقاد راسخ به وحدانيت خداوند متعال و حقانيت معاد و روز حساب و بهشت و جهنم و ايمان به اصول و فروع دين شريف اسلام خداوند را سپاس ميگويم كه توفيق داد تا سربازي حقير براي اسلام باشم و در اين مدت عمر انديشه اي نيز جزء تعالي اسلام و گسترش تشيع نداشتم . خدايا از تو ميخواهم كه شهادت را نصيبم كني تا شايد در خيل پر بركت شهيدان بوده و صفاي روح آنان بهرمند گردم . پروردگارا مرا و خاندانم را با شهادت من سرافراز فرما . اي خداوند بزرگ گرچه لياقت شهادت ندارم ولي بخاطر اينكه عاشق ديدار تو و وصل و لقاء تو هستم شهادت را نصيبم فرما ، آنچنان كه در دل سنگر بميرم و هيچ گاه مرا در بستر بيماري و هنگام راحتي نميران . من غلام درگاه حضرت ابا عبدالله الحسين ( ع ) هستم . من بسوي محبوبم الله ميروم . اي مردم بدانيد عمر كوتاه است و فرصت بازگشت كم ، در اين عمر كوتاه آنهايي كه در غفلت و ناداني بوده در خسران و زيان اند و آنها كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به يقين كه از بند عذاب رستند و در پيشگاه حق رستگارند .
خدايا بزرگترين سرمايه ام را كه همانا پوست و گوشت و استخوانم مي باشد از من بپذير و راضي باش . از همه شما ميخواهم كه در سوگ من ناراحت نباشيد زيرا دشمنان اسلام خوشحال ميشوند و بدانيد شهادت من بخواست خدا بوده پس شما از اين شهادت خوشحال باشيد ، چرا كه باعث افتخار و سرافرازي من و شما در صورت رضايت خدا ميباشد .
از ولايت فقيه و حسين زمان خميني عزيز حمايت كنيد تا آسيبي به كشورتان نرسد ، به نماز جماعت بسيار اهميت دهيد كه بزرگترين سلاح در مقابل دشمنان است و در كليه برنامه هاي مذهبي حضور داشته باشيد ، سعي كنيد كه تمام حركات و افعال شما تقليد از زندگي پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين باشد و همواره از نبرد و جنگ با دشمنان دين و قرآن دست بر نداريد و هميشه به ياد خدا و ياد سرور شهيدان امام حسين باشيد ، جبهه هاي حق عليه باطل را خالي نگذاريد ، فرامين قرآن و احكام اسلام را به تبعيت از امام بزرگوارمان اجرا كرده و مداوماً در همه حال گوش بفرمانش باشيد قدر امام عزيزمان را بدانيد چونكه او نعمتي الهي است كه بعد از ائمه معصومين به ما ارزاني گرديده است . در اين زمان براي لبيك به نداي حسين زمان و دفاع از اسلام و قرآن و استقلال كشور و حفظ ناموس بر همه ما واجب است كه بسوي جبهه هاي نبرد بشتابيم همچنانكه بارها در شعارهايمان گفته و ميگويم كه ( ما اهل كوفه نيستيم امام تنها بماند ) بايد در عمل اين حمايت خود را نشان دهيم . من به سوي معشوقم مي روم اما از شما ميخواهم تا زنده هستيد با مشت هايتان بردهان آمريكا و ابرقدرتهاي شرق و غرب بكوبيد .
همسرم و فرزندانم در همه امور به خداوند توكل داشته باشيد و تمسك به قرآن نموده و با نثار خونتان عملا درخت اسلام را آبياري كنيد .
تلاش كنيد انساني عالم و باكرامت باشيد . به دنيا دل نبنديد و بياد آخرت باشيد و جاذبه هاي دنيوي در شما مؤثر نباشد به پليديهاي دنيا آلوده نشويد تا شيطان در روح شما رسوخ نكند و همواره با ذكر خدا پاك بمانيد . بايستي عاشقانه به راه حسين رفت و با وضوي خون نماز عشق خواند .
همسرم ، دخترم و خواهرانم بدانيد كه سياهي حجاب شما رنگين تر از قرمزي خون من است كه دشمنان اسلام از آن هراس دارند .
مرا در جمع شهيدان شهرم انديمشك دفن كنيد تا از دعاي مردم شهيد پرور بهره مند گردم . در اين لحظه نسبت به هيچ گروه و فردي جز دشمنان اسلام احساس ناراحتي و خشم ندارم و اگر حقي به كسي دارم از آن ميگذرم به اين اميد كه آنان نيز براي رضاي خدا از حقوقشان نسبت به من بگذرند و دعاي خيرشان را هميشه بر من بفرستند .
به فرزندان كوچكم بگوئيد كه من براي دفاع از اسلام و قرآن اين سفر آخرت را به فرمان خالق يكتا رفته ام . انشاالله به همين زودي و به ياري خدا و با حركت رزمندگان شجاع كربلاي حسين ( ع ) آزاد خواهد شد .
دوست دارم كه فرزندانم براي اسلام تربيت شوند و افرادي خدمتگذار و مؤمن و فداكار براي اسلام عزيز باشند تا شايد خلف صالح باعث نجات من گردد و خوشحالم كه از اموال دنيا چيزي جز خانه مسكوني ندارم كه باعث دوستي مال و منال دنيا در من گردد . به اميد رضايت خداوند متعال از همگي ما به اميد پيروزي عاجل رزمندگان اسلام جهاني و آرزوي تعجيل در فرج مهدي موعود ( عج ) و تحقق يافتن وعده هاي خدا و برافراشته شدن پرچم خونين توحيد و عدالت الهي بر سراسر جهان . از همگي شما حلاليت ميطلبم .

درويش عالي دريكوندي ( ديانت )
10/12/64

زندگینامه شهید درویش عالی دریکوندی(دیانت):
مرحوم در سال 1316 در یکی از روستاهای استان لرستان دیده به جهان گشود. در سن چهار سالگی پدر خویش را ازدست می دهد. بدلیل وجود مشکلات فراوان در آن منطقه در سن شش سالگی به همراه مادر خویش به شهرستان اندیمشک مهاجرت می نماید .وی جهت امرار معاش خانواده از همان سنین کودکی مجبور به کار کردن شد و سختی ها و مشقتهای فراوانی را تحمل نموده و همزمان به امر تحصیل نیز می پرداخت.در سال 1340 در راه آهن ناحیه لرستان استخدام شده و مراحل مختلف کاری را گام به گام با موفقیت طی نمود.همزمان با شروع انقلاب اسلامی در راهپیمایی هایی که بر علیه رژیم شاهنشاهی برگزار می گردید حضور فعال داشته و پس از انقلاب نیز در نهادهای انقلابی از جمله انجمن اسلامی راه آهن و حزب جمهوری فعالیت چشمگیر می نماید .
با شروع جنگ تحمیلی، ایشان که در آن زمان مسئولیت امور مسافرت ناحیه لرستان در اندیمشک را بر عهده داشت در جابجایی رزمندگان و بسیجیان و نیز انتقال تجهیزات و ادوات مورد نیاز جبهه جنوب نقش فعالی را ایفا می نماید و به همین دلیل از سوی سپاه پاسداران شهرستان اندیمشک به عنوان نماینده سپاه در راه آهن معرفی گردید . ایشان در عرصه های مختلف فرهنگی،ورزشی،مذهبی و اجتماعی شهرستان تلاشهای وافری داشته که از جمله می توان به حضور ایشان در باشگاه فرهنگی ورزشی راه آهن اندیمشک به عنوان مسئول این باشگاه و هم چنین عضویت در هیات امنای صندوق قرض الحسنه ولی عصر(عج) و ... اشاره نمود.در طول جنگ تحمیلی ایشان اصرار داشت که تمامی فرزندان پسر خانواده پس از رسیدن به سن تکلیف و کسب حداقل توان لازم برای حمل اسلحه به جبهه اعزام شوند و در این راستا سه تن از فرزندان ایشان در جبهه حضور فعال داشته و گاهی پیش می آمد که همزمان سه تن از خانواده ایشان همزمان در جبهه حضور داشتند.
مرحوم به حضور فرزندانش در جبهه قانع نشده و خود نیز برای ادای تکلیف به جبهه اعزام گردید.
سرانجام ایشان در چهارم آذر ماه سال 1365 در واقعه بمباران شهرستان اندیمشک که توسط 54 فروند هواپیمای رژیم بعث عراق به مدت یک ساعت و نیم به طول انجامید در حالیکه مشغول کمک رسانی به مجروحین و هدایت کردن مردم به سمت پناه گاه ها بود به فیض شهادت نائل گردید .



 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved