شهید آوینی

 

اتل متل يه جعبه

اتل متل يه جعبه

پر از مداد رنگى

اتل متل يه بچه

چه بچه زرنگى



با يك مداد هاش ـ ب

توى اتاق نشسته

فكر مى كنه به باباش

جفت چشاشو بسته

قربون برم بابامو

الان اگه زنده بود

صورت مهربونش

حتماً پر از خنده بود



با قهوه اى كمرنگ

دهان و لب رو كشيد

صورتشو عقب برد

قشنگ نگاه كرد و ديد


قهوه اى رو گذاشته

مداد حنايى برداشت

رو صورت بابا جون

ريش قشنگى رو كاشت



بعد با مداد هاش ـ ب

چشمى كشيد و بعدش

با يك مداد هاش ـ ب

چشمارو مشكى كردش



پيشونى رَم كشيدش

بعد هم موهايى بلند

بعد با مداد سبزش

براش كشيد يه سربند



بعد با مداد زدش

رو سربند سبز اون

گنبدى از طلا زد

زيرش نوشت «بابا جون»



بينى رو هم كشيدش

دو چشم و ابرو گذاشت

براى رنگ صورت

سفيد و زرد و برداشت



با زرد و با سفيدش

صورتو رنگ كردش

بابا چه نورانيه

چشمها رو تنگ كردش


يواش يواش و كم كرد

از توى چشم تنگش

بارون چكيد بروى

نقاشى قشنگش



مداد سرخو برداشت

رو سر بلند بابا جون

يه خال قرمز كشيد

خيره شد به خال اون



لب رو گذاشت رو خالش

سرخى لبهاى اون

حالشو سرختر كرد

سرختر از رنگ خون



يه كمى فكر كردش

يه دفعه بغضش گرفت

بعد مى دونيد چيكار كرد؟


يه كارى كرد بس شگفت



با اون مداد سرخش

بابا رو سرخ كردش

عكس رو قلبش گذاشت

با اون دودست سردش



بس كه بابا بابا گفت

ناله زد و غصه خورد

كنار عكس بابا

خسته شد و خوابش برد



خواب ديدش توى يك باغ

تو يك باغ پر از گل

نشسته رو درختى

بدل شده به بلبل



ناز غريبونه كرد

چَه چَهِ مستونه زد

يه وقت ديد از آسمون

نور اومد و نور اومد

ديد كه تو تختى از نور

بابا جونش نشسته

هزار ملك دور اون

جمع شده حلقه بسته



پريدو رفتش نشست

رو شونه بابا جون

بابا نوازشش كرد

بوسه زد به روى اون



زد زير گريه و گفت:

ميگن ديگه نمياى!

منو گذاشتى رفتى؟

بابا منو نمى خواى؟

بابا اونو بوسيدش

توى بغل گرفتش

اشك چشاشو پاك كرد

نيگاش كردش و گفتش:

اگه نرفته بودم

يه غول بى شاخ و دُم

اومده بود تو خونه

تا زور بگه به مردم

با هرچى كه ما داشتيم


مى خواست تجارت كنه

ما رو اسير بگيره

خونه رو غارت كنه

رفتم باهاش جنگيدم

تا كه بره به خونش

اگه باور ندارى

بيا اينم نشونش

دسترو گذاشت رو خالش

همون خال پيشونيش

همون خال قشنگش

خال قرمز و خونيش



لب رو گذاشت رو خالِ

بابا جون و بوسيدش

بعد صورت و عقب برد

قشنگ بابا رو ديدش



يهو پريدش از خواب

ديد كه وقت اذونه

بوى تن بابا جون

پيچيده بود تو خونه




دنبال نقاشيش گشت

ديد كه روى متكّاس

يعنى چى مگه مى شه؟

اين خط كه خط باباس

ديد كه زير نقاشيش

به خط نازِ بابا

نه تنها امضا شده

داده يه بيست زيبا

ابوالفضل سپهر

Copyright © 2003-2020 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo