امام عسكرى و زمامداران معاصر

محمد جواد طبسى

پس از حضرت موسى بن‏ جعفر(ع) سالهاى بسيار در سياه چاله اى هارون به سربرد، چنان مى‏نمايد كه امام ديگرى جز امام حسن عسكرى(ع) به اين سرنوشت دچار نشد. امام عسكرى(ع) از سال 254 تا 260 سخت‏ترين روزهاى زندگى‏اش را زير نظر سه‏خليفه غاصب (معتز و مهتدى و معتمد) گذراند.

آنان هرگز به زندان بسنده نكردند؛ بلكه بارها انديشه پليد از ميان بردن‏حضرت در سر پروراندند و در پرتو قدرت الهى كه با خلع از خلافت، قتل و يا ديگرمشكلات روبرو شدند.

1 امام عسكرى و معتز عباسى

معتز عباسى، پس از تصدى خلافت، روش اسلافش را پيش‏گرفت، امام عسكرى را شديدا زير نظر قرار داد، چند بار روانه زندان ساخت و اورا به دست جنايتكارى به نام صالح بن‏وصيف سپرد.

صالح بن‏وصيف، كه از دشمنان اهل بيت‏بود، فرصت را غنيمت‏شمرد، افرادى پست‏تراز خود را در زندان بر امام گماشت تا در طول شبانه‏روز حضرت را آزار دهند.

على بن‏عبدالغفار مى‏گويد: روزى گروهى از عباسيان و دسته‏اى از منحرفان [ودشمنان اهل بيت] بر صالح بن‏وصيف وارد شدند. صالح به آنان گفت: نمى‏دانم ديگرچه كنم؟ دو تن از شرورترين افرادى كه سراغ داشتم، بر او گماشتم؛ اما چنان درآنها تاثير نهاد كه در مدتى كوتاه اهل عبادت شدند. از آنان پرسيدم: درباره‏اش چه مى‏گوييد؟

پاسخ دادند: چه بگوييم در باره كسى كه روزها روزه مى‏دارد و شبها تا بامدادنماز مى‏گزارد؛ نه سخن مى‏گويد و نه به كارى جز عبادت مى‏پردازد. هرگاه به اونگاه مى‏كرديم، لرزه بر انداممان مى‏افتاد و توان تدبير خويش از كف مى‏داديم.

هنگامى كه عباسيان اين سخن را از صالح بن‏وصيف شنيدند، در نهايت‏خوارى ازنزدش بيرون رفتند. (1)

از اين گفتگو چنان برمى‏آيد كه بدانديشان و دشمنان‏امام(ع) نزد صالح بن‏وصيف شتافته بودند تا از او بخواهند عرصه را بر امام‏تنگتر كند، اما سيماى ملكوتى حضرت چنان جذاب بود، كه حتى پست‏ترين افراد رادگرگون مى‏ساخت و به عبادت وا مى‏داشت.

به گفته برخى از مورخان، معتز امام را به دست على بن‏اوتامش، كه از دشمنان‏سرسخت اهل بيت‏بود، سپرد.

على به شدت تحت تاثير واقع و از دوستان صميمى اهل بيت‏شد.

شيخ مفيد از محمد بن‏اسماعيل علوى چنين نقل مى‏كند: امام نزد على بن‏اوتامش‏زندانى گرديد و به او، كه از دشمنان خشن آل ابى‏طالب بود، دستور داده شد تابر امام سخت‏بگيرد. مدتى نگذشت كه فرزند اوتامش در برابر امام چهره بر زمين‏ساييد؛ هيبت و عظمت امام چنان بود كه نمى‏توانست‏به حضرت بنگرد. چون امام اززندان بيرون آمد، على بن‏اوتامش سرآمد روشن‏بينان و نيك‏گفتارانى شده كه حضرت‏را به بزرگى ياد مى‏كردند. (2)

فشارهاى سخت و گوناگون بر امام، معتز عباسى راقانع نساخت. او سرانجام به سعيد حاجب دستور داد امام را به طرف كوفه برده،در راه به قتل برساند. (3) حضرت به درگاه پروردگار شكايت‏برد و معتز را نفرين‏كرد. سه روز بعد، در اثر دعاى امام عسكرى، معتز به بدترين وضع كشته شد. (4)

اربلى از كتاب الدلايل چنين نقل مى‏كند: محمد بن‏ عبدالله مى‏گويد: زمانى كه[معتز] به سعيد حاجب دستور داد تا امام عسكرى(ع) را به طرف كوفه ببرد،ابوالهيثم به امام نوشت: فدايت‏شوم در باره شما خبرى به ما رسيده، كه ما راسخت نگران كرده است. حضرت در پاسخ نوشت: پس از سه روز گشايش فرا مى‏رسد. معتزدر روز سوم كشته شد. (5)

2 امام عسكرى(ع) و مهتدى عباسى

هنوز امام عسكرى ازستم معتز كاملا رهايى نيافته بود، كه به ستم مهتدى عباسى گرفتار شد. هر چنداين فرد به زهد شهره بود! (6)

ولى خلافت چنان دگرگونش ساخت كه يكباره كمر به‏نابودى علويان، بويژه امام عسكرى، بست. ابوهاشم مى‏گويد: با امام عسكرى درزندان مهتدى بوديم كه فرمود: اى ابوهاشم، اين سركش اراده كرده بود امشب باسرنوشت اولياى خدا بازى كند، ولى خداوند عمرش را قطع و كوتاه كرد...

بامداد تركها بر مهتدى شوريدند و او را به قتل رساندند. (7) از پاسخ نامه‏امام(ع) به احمد بن‏محمد چنان برمى‏آيد كه مهتدى همواره در فكر كشتن امام بوده‏است.

حضرت مى‏نويسد:

«ذلك اقصر لعمره عد من يومك هذا خمسه ايام و يقتل فى اليوم السادس بعد هوان‏و استخفاف يمر به فكان كما قال.» (8) عمر او كوتاه‏تر از آن است كه فكرمى‏كند. از امروز تا پنج روز به شمار. در روز ششم با خوارى كشته خواهد شد.

پس آنچه امام فرموده بود، واقع شد.

3 امام(ع) و معتمد عباسى

احمد بن‏جعفر بن‏متوكل، مشهور به معتمد عباسى در سال‏دويست و پنجاه و شش هجرى (9) بر مسند خلافت نشست. او، بدون در نظر گرفتن سوابق‏امام و بدون عبرت گرفتن از سرنوشت‏شوم معتز و مهتدى، امام را بيش از گذشته،تحت فشار قرار داد. اين بار پيشواى يازدهم به دست‏يحيى بن‏قتيبه سپرده شد.

يحيى چنان عرصه را بر امام تنگ ساخت كه همسرش اعتراض كرد. او در برابراعتراض همسرش سوگند ياد مى‏كرد كه حضرت را ميان درندگان رها مى‏كند. ابن‏شهرآشوب مى‏نويسد: امام عسكرى را به يحيى بن‏قتيبه سپردند. او بر حضرت بسيارسخت گرفت. همسرش به وى گفت: از خدا بترس و چنين ميازارش؛ مى‏ترسم [جايگاه‏معنوى‏اش] زيانى بر تو رساند. يحيى پاسخ داد: به خدا سوگند، او را به ميان‏درندگان و شيران خواهم افكند. آنگاه با اجازه خليفه، امام را ميان شيران‏افكند. پس از مدتى، به محل نگهدارى شيران نگريستند و امام را در حال نمازيافتند. فورا دستور داده شد امام را به خانه‏اش بازگردانند. (10)

بر اساس‏روايتى ديگر يحيى پس از سه روز همراه مربى و سرپرست‏شيران به محل نگهدارى‏آنها رفت و بر خلافت انتظار، امام را در ميان شيرانى كه پيرامونش حلقه زده‏بودند، در حال نماز يافت.

مربى به قفس درندگان گام نهاد و بى‏درنگ طعمه شيران شد.

يحيى همراه بستگانش نزد معتمد عباسى شتافت و وى را از اين واقعه آگاه ساخت.

معتمد نزد امام رفت و عاجزانه از حضرتش خواست تا برايش دعا كند! (11) البته‏نرمش معتمد عباسى ديرى نپاييد. او چنان شيفته قدرت و مقام بود كه همه چيز رابه فراموشى سپرد و به چيزى جز شهادت امام(ع) نمى‏انديشيد.

4 ريشه آزارها

چرا خلفا در پس آزار امام(ع) بودند؟

بررسى دقيق و عميق اين امر فرصتى فزونتر مى‏طلبد، ولى در لابه‏لاى گفتار امام‏پاسخ اجمالى اين پرسش به چشم مى‏خورد. حضرت پس از ولادت فرزندش حجه‏بن‏الحسن(عج) فرمود:

ستمگران گمان بردند مرا مى‏كشند تا اين نسل را قطع كنند. (12) اين جمله كوتاه‏نشان مى‏دهد كه دشمن در پى پيشگيرى از ولادت امام دوازدهم حضرت بقيه‏الله‏الاعظم(ع) بود؛ ولى سرانجام قدرت خدا آشكار شد و موعود الهى على‏رغم همه‏محدوديتها به عرصه گيتى گام نهاد.

فسلام عليه يوم ولد و يوم يبعث‏حيا.


پى‏نوشت‏ها:

1 كافى، شيخ كلينى، ج 1، ص 512.

2 ارشاد، شيخ مفيد، ص 342.

3 مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 431.

4 البدايه و النهايه، ابن‏كثير، ج 11، ص‏16.

5 كشف الغمه، اربلى، ج 2، ص‏206.

6 الكامل فى التاريخ، ابن‏اثير، ج‏7، ص‏233.

7 كتاب الغيبه، شيخ طوسى، ص 134.

8 كافى، ج 1، ص 510.

9 تاريخ يعقوبى، ج 2، ص‏507.

10 مناقب ابن‏شهرآشوب، ج 4، ص 430.

11 همان.

12 كمال‏الدين، شيخ صدوق، ج 2، ص‏479.

13 كتاب الغيبه، شيخ طوسى، ص 134.


ماهنامه كوثر شماره 16

Logo
https://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Shahadat/86/Maghalat/02.aspx?&mode=print