فضايل و ويژگي هاي حضرت زينب سلام الله عليها

زينب عليهاالسلام دختر على و زهرا عليهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم يا ششم هجرت در مدينه منوره ديده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفوليت ‏با مصيبت آشنا گرديد. در دوران عمر با بركت ‏خويش، مشكلات و رنج‏هاى زيادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و... را تحمل كرد. اين سختى‏ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (1)

او را ام كلثوم كبرى، و صديقه صغرى مى‏ناميدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهيمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطيبه و عفيفه بود. نسب نبوى، تربيت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصيات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه او را «عقيله بنى هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج فرزندانى بود كه دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در كربلا، در ركاب ابا عبدالله الحسين عليه السلام شربت ‏شهادت نوشيدند. (2)

آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با كوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در اين مقاله برآنيم كه گوشه هايى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بيان نماييم.

 زينت پدر

معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏كنند، ولى در جريان ولادت حضرت زينب عليهاالسلام والدين او اين كار را به پيامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند. پيامبر صلى الله عليه وآله كه در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنيدن خبر تولد، سراسيمه به خانه على عليه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسيد، آن گاه نام زينب (زين + اب) را كه به معناى «زينت پدر» است‏ براى اين دختر انتخاب نمود. (3)

علم الهى

مهمترين امتياز انسان نسبت ‏به ساير موجودات - حتى ملائكه - دانش و بينش اوست. « وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان كنتم صادقين. قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم‏.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرينش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گوييد، اسامى اين‏ها را به من خبر دهيد. عرض كردند: تو منزهى. ما چيزى جز آن چه به ما تعليم داده‏اى نمى‏دانيم؛ تو دانا و حكيمى.»

و برترين علم‏ها، علمى است كه مستقيما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، يعنى داراى علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعليه السلام مى‏فرمايد:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بوديم.»

زينب عليهاالسلام به شهادت امام سجاد عليه السلام داراى چنين علمى است، آن جا كه به عمه‏اش خطاب كرد و فرمود:« انت عالمة غير معلمة وفهمة غير مفهمة (6)؛ تو بي آنکه آموزگاري داشته باشي؛ عالم و دانشمند هستي.»

 عبادت و بندگى

زينب عليهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، كه هدف از آفرينش و خلقت انسان رسيدن به قله كمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون‏» (7) ؛ «من جن و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادت كنند.»

او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزديك ديده بود. او در كربلا شاهد بود كه برادرش امام حسين عليه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع اليهم واستمهلهم هذه المشية الى غد لقد نصلى لربنا الليلة وندعوه و نستغفره فهو يعلم انى احب الصلوة له وتلاوة كتابه وكثرة الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوى آنان باز گرد و اين شب را تا فردا مهلت‏ بگير تا بتوانيم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پيشگاه خدايمان مشغول شويم. خدا خود مى‏داند كه من نماز، قرائت قرآن، زياد دعا كردن و استغفار را دوست دارم .» در اين جملات صحبت از اداى تكليف نيست، بلكه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند

گرد در بـــام دوســـت پــرواز كنند

 

هر جـــا كه درى بـود به شــب در بندند

الا در دوست را كه شب باز كنند

حضرت زينب عليهاالسلام نيز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هيچ مصيبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد عليه السلام فرمود:«ان عمتى زينب كانت تؤدى صلواتها، من قيام الفرائض والنوافل عند مسيرنا من الكوفة الى الشام وفى بعض منازل كانت تصلى من جلوس لشدة الجوع والضعف (9)؛ عمه‏ام زينب در مسير كوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز مي گزارد.»

امام حسين عليه السلام كه خود معصوم و واسطه فيض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش مى‏فرمايد:« يا اختاه لا تنسينى فى نافلة الليل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مكن!» اين نشان از آن دارد كه اين خواهر، به قله رفيع بندگى و پرستش راه يافته و به حكمت و هدف آفرينش دست ‏يازيده است.

 عفت و پاكدامنى

عفت و پاكدامنى، برازنده‏ ترين زينت زنان، و گران قيمت‏ ترين گوهر براى آنان است. زينب عليهاالسلام درس عفت را به خوبى در مكتب پدر آموخت، آن جا كه فرمود:«ما المجاهد الشهيد فى سبيل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف يكاد العفيف ان يكون ملكا من الملائكة(11)؛ مجاهد شهيد در راه خدا، اجرش بيشتر از كسى نيست كه قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- يعني قدرت انجام گناه را دارد ولي از آن دوري مي کند- نزديك است كه انسان عفيف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»

زينب كبرى عفت ‏خويش را حتى در سخت‏ ترين شرايط به نمايش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خويش پاى مى‏فشرد. مورخين نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بكفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسريش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همين قضيه اشاره كرده و مى‏گويد:

ورثت زينب من امها

كل الذى جرى عليها وصار

زادت ابنة على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر باليمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد اليسار

«زينب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت كه از خانه‏اش به بد ترين خانه حركت كرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نياز مي شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »

و آن بانوى بزرگوار بود كه براى پاسدارى از مرزهاى حيا و عفاف بر سر يزيد فرياد مى‏آورد كه « ا من العدل يا ابن الطلقاء تحذيرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا؟ قد هتكت ‏ستورهن و ابديت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پيامبراسلام] آيا اين از عدالت است كه زنان و كنيزكان خويش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله عليه وآله را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشانى؟ نقاب آنان را دريدى و صورت‏هاى آنان را آشكار ساختى.»

 ولايت مدارى

قرآن بدون هيچ قيد و شرطى در كنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پيامبر صلى الله عليه وآله و صاحبان امر، يعنى، ائمه اطهارعليهم السلام مى‏دهد.« اطيعواالله واطيعواالرسول واولى الامرمنكم‏» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولي الامر اطاعت كنيد.»

زينب عليهاالسلام كه حضور هفت معصوم (15) را درك كرده، در تمامى ابعاد ولايت مدارى (معرفت امام، تسليم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولايت، فداكارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده كرده بود كه چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خويش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحك الفداء ونفسى لنفسك الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خويش را در راه حمايت از على عليه السلام فدا نمود و شهيده راه ولايت گرديد. زينب عليهاالسلام به خوبى درس ولايت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زيبايى در كربلا به عرصه ظهور رساند.

از يك سو در جهت معرفى و شناساندن ولايت، از طريق نفى اتهامات و يادآورى حقوق فراموش شده اهل بيت تلاش كرد. از جمله در خطبه شهر كوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سليل خاتم النبوة ومعدن الرسالة وسيد شباب اهل الجنة (17)؛ لكه ننگ كشتن فرزند آخرين پيامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهيد شست؟»

و همچنين در مجلس ابن زياد (18)، شهر شام، و مجلس يزيد، ولايت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى ديگر سر تا پا تسليم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسين عليه السلام و چه در دوران امام سجاد عليه السلام حتى در لحظه‏اى كه خيمه گاه را آتش زدند، يعنى در آغاز امامت امام سجاد عليه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: اى يادگار گذشتگان ... خيمه‏ها را آتش زدند ما چه كنيم؟ فرمود:«عليكن بالفرار؛ فرار كنيد.» (19)

از اين مهمتر در چند مورد، زينب عليهاالسلام از جان امام سجاد عليه السلام دفاع كرد و تا پاى جان از او حمايت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى كه امام حسين عليه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏يارى نمود، فرزند بيمارش امام زين العابدين عليه السلام روانه ميدان شد. زينب با سرعت ‏حركت كرد تا او را از رفتن به ميدان نبرد باز دارد، امام حسين عليه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او كشته شود نسل پيامبر در روى زمين قطع مى‏گردد. (20)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خيمه‏ها شمر تصميم گرفت امام سجاد عليه السلام را به شهادت برساند، ولى زينب عليهاالسلام فرياد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زين العابدين در خطر افتد. اگر مى‏خواهيد او را بكشيد، اول مرا بكشيد، دشمن با ديدن اين وضع، از قتل امام عليه السلام صرف نظر كرد. (21)

ج- زمانى كه ابن زياد فرمان قتل امام سجاد عليه السلام را صادر كرد، زينب عليهاالسلام آن حضرت را در آغوش كشيد و با خشم فرياد زد: اى پسر زياد! خون ريزى بس است. دست از كشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم كرد؛ اگر مى‏خواهى او را بكشى مرا نيز با او بكش.»

ابن زياد به زينب نگريست و گفت: شگفتا از اين پيوند خويشاوندى، كه دوست دارد من او را با على بن الحسين بكشم. او را واگذاريد.

البته ابن زياد كوچكتر از آن است كه بفهمد اين حمايت فقط به خاطر خويشاوندى نيست، بلكه به خاطر دفاع از ولايت و امامت است. اگر فقط مساله فاميلى و خويشاوندى بود، بايد زينب عليهاالسلام جان فرزندان خويش را حفظ و آن‏ها را به ميدان جنگ اعزام نمى‏كرد.

آنكـــه قلبـــش از بلا سـرشار بود

دخت زهرا زينب غمخوار بود

 

او ولايت را به دوشش مى‏كشيـد

چـون امـام عصر او بيمار بود

 

بــا طنــيــن خطبــه‏هاى حـيــدرى

ســخــت او رسواگر كفار بود

 روحيه بخشى

در مسافرت‏ها و نيز در حوادث تلخ، آن چه بيش از هر چيز براى انسان لازم است، روحيه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام كارهاى مهم و حساس روحيه نداشته باشد، آن كار با موفقيت انجام نشده و به نتيجه نخواهد رسيد و چه بسا با شكست نيز مواجه شود. يكى از بارزترين اوصاف زينب عليهاالسلام روحيه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحيه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن عليه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ايفا كرد. پس از شهادت امام حسين عليه السلام و در طول دوران اسارت، اين صفت نيكوى زينب بيشتر ظهور كرد. او پيوسته ياور غمديدگان و پناه اسيران بود، از گودى قتلگاه تا كوچه‏هاى تنگ و تاريك كوفه، از مجلس ابن زياد تا ستمكده يزيد، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.

نه تنها زينب از دين ياورى كرد

به همت كاروان را رهبرى كرد

 

بــه دوران اســارت با يتيــمــان

نوازشـ‏ها به مهــر مــادرى كرد

او حتى تسلى بخش دل امام سجاد عليه السلام بود، آن جا كه مى‏گفت:«لا يجزعنك ما ترى، فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله الى جدك وابيك وعمك (22)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏بينى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! اين عهد رسول خدا با جد، پدر و عمويت است.»

صبر

يكى از بارزترين اوصاف انسان‏هاى كامل، صبر و بردبارى در فراز و نشيب‏هاى روزگار و تلخى‏هاى دوران است. قرآن كريم در آيات متعددى به صابران بشارت داده (23) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را يادآورى نموده است. زينب عليهاالسلام از اين جهت در اوج كمال قرار دارد. در زيارتنامه آن حضرت مى‏خوانيم:« لقد عجبت من صبرك ملائكة السماء؛ ملائكه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى كربلا آن چنان صبر و رضا و تسليم از خود نشان داد، كه صبر از روى او خجل است.

خــدا در مكتـب صبـر على پرداخت زينب را

بــــــراى كربـــــــلا با شيــــــر زهرا ســــاخت زينب را

 

بســان ليلـة القدرى كه مخفى ماند قدر او

كسى غير از حسين بن على نشناخت زينب را ...

 

سلام بر تو اى كسى كه صبر شد حقير تو

نــــديـــده بـــعـــد فاطــمــه جـــهـــان زنــى نـظير تو

در مجلس ابن زياد؛ آن گاه كه آن ملعون با نيش زبانش نمك به زخم زينب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گويد:«كيف رايت صنع الله باخيك واهل بيتك(24)؛ كار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه يافتى؟» او در واقع با تعريض مى‏خواهد بگويد كه ديدى خدا چه بلايى به سرتان آورد؟ زينب عليهاالسلام در پاسخ درنگ نمى‏كند، با آرامشى كه از صبر و رضاى قلبى او حكايت داشت فرمود:« ما رايت الا جميلا(25) جز زيبايى نديدم.» ابن زياد از پاسخ يك زن اسير در شگفت مى‏ماند، و ا ز اين همه صبر و استقامت و تسليم او در مقابل مصيبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد.

اى زينبى كه محنت عالم كشيـده‏اى

غير از بلا و درد به عالم چه ديده‏اى؟

 

 يارب زنى و اين همه استوارى و علو

چــون زينــب صبــور مگــر آفريـده‏اى؟

 ايثار

يكى ديگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن ديگران بر خود است. امام على عليه السلام فرمود:«الايثار اعلى الايمان(26)؛ ايثار، بالاترين درجه ايمان است.» و فرمود:«الايثار اعلى الاحسان(27)؛ ايثار برترين احسان است.»

زينب مجلله دراين صفت نيز گوى سبقت را از ديگران ربوده است. او براى حفظ جان ديگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، ديگران را بر خود مقدم مى‏دارد. او در ماجراى كربلا حتى از سهميه آب خويش استفاده نمى‏كرد و آن را نيز به كودكان مى‏داد. در بين راه كوفه و شام، با اين كه خود گرسنه و تشنه بود، ايثار را به بند كشيده و آن را شرمنده ساخت. امام زين العابدين عليه السلام مى‏فرمايد:«انها كانت تقسم ما يصيبها من الطعام على الاطفال لان القوم كانوا يدفعون لكل واحد منا رغيفاً من الخبز فى اليوم والليلة (28)؛ عمه‏ام زينب[در مدت اسارت]، غذايى را كه به عنوان سهميه و جيره مى‏دادند، بين بچه‏ها تقسيم مى‏كرد، چون در هر شبانه روز به هر يك از ما يك قرص نان مى‏دادند.»

او سختى‏ها و تازيانه‏ها را به جان خود مى‏خريد و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى كودكان اصابت كند.

براى حفظ جان كودكانت در بر دشمن

به پيش تازيانه بازوى خود را سپر كردم

شجاعت و شهامت

از صفات بارز پروا پيشگان اين است كه خدا در نظر آنان بزرگ و غير او در نظرشان كوچك، حقير و فاقد اثر مى‏باشد. امام على عليه السلام مى‏فرمايد:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم (29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غير او در چشمشان كوچك مى‏باشد.»

سّر شجاعت اولياى الهى نيز در همين است. زينب كه خود چنين ديدى دارد، و در خانواده شجاع تربيت ‏شده است، از شجاعت ‏حيدرى بهره ‏مند است. او به« لبوة الهاشمية (30)؛ شير زن هاشمى‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فرياد مى‏زند، توبيخشان مى‏كند، تحقيرشان مى‏كند، و از كسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشير خون چكان آدمكشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در ميان آن همه شمشير و آن همه كشته فرياد مى‏زند كه آيا در ميان شما يك مسلمان نيست؟ در مجلس ابن زياد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏اى مى‏نشيند و با بى اعتنايى به سؤالات او تحقيرش مى‏كند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏كند و مى‏گويد:«الحمدلله الذى اكرمنا بنبيه محمد صلى الله عليه وآله وطهرنا من الرجس تطهيراً وانما يفتضح الفاسق ويكذب الفاجر وهو غيرنا (31)؛ سپاس خداى را كه ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله عليه وآله گرامى داشت، و از پليدى‏ها پاك نمود. همانا فقط فاسق رسوا مى‏شود، و بدكار دروغ مى‏گويد، و او غير ما مى‏باشد.»

و همچنين در مقابل يزيد و دهن كجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، شجاعت ‏حيدرى را به نمايش گذارده، چنين مى‏گويد: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتك انى لاستصغر قدرك واستعظم تقريعك واستكبر توبيخك (32)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان كه] قدر و ارزش تو در نزد من ناچيز است، وليکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبيخ كردن تو را بزرگ مى‏دانم.»

صداى زنده على به صوت دلپذير تو

اسير شام بودى و يزيد شد اسير تو

فصاحت و بلاغت

هر خطيبى بخواهد فصيح و بليغ سخن بگويد، علاوه بر استعداد ذاتى، بايد بارها تمرين عملى انجام دهد، همچنين در حين خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى كاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏اى فصيح و بليغ ادا كند. و مستمعين بايد با او هماهنگ باشند والا ياراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به اين كه فصيح و بليغ بگويد.

زينب بدون آن كه دوره ديده و يا تمرين خطابه كرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقير شده با كسانى سخن مى‏گويد كه نه تنها با او هماهنگ نيستند بلكه حتى سنگ و خاكروبه بر سر او ريخته‏اند، با اين حال صداى زينب بلند مى‏شود كه:«اى مردم كوفه! اى نيرنگ بازان و بى وفايان . . .» سخنان زينب عليهاالسلام چنان بود كه وجدان خفته مردم را بيدار كرد و صداى گريه از زن و مرد و پير و جوان و خردسال بلند شد.

خزيم اسدى مى‏گويد: متوجه زينب شدم، به خدا سوگند زنى را كه سر تا پا شرم و حيا باشد، سخنران ‏تر از او نديدم، گويى زينب از زبان على عليه السلام سخن مى‏گفت.

و همو مى‏گويد: پير مردى را در كنار خود ديدم كه بر اثر گريه محاسنش غرق اشك شده بود و مى‏گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پيرمردان شما بهترين پيرمردها، جوانان شما برترين جوان‏ها و زنان شما نيكوترين زنان هستند. نسل شما بهترين نسلى است كه نه خوار مى‏گردد و نه شكست مى‏پذيرد. (33)

پى‏نوشت‏ها

1- شيخ ذبيح الله محلاتى، رياحين الشريعة، (تهران، دارالكتب الاسلامية) ج‏3، ص‏46.

2- همان، ج‏3، ص‏210.

3- همان، ج‏3، ص‏39.

4- بقره/31- 32.

5- كهف/65.

6- شيخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علميه اسلاميه، چاپ قديم،1331 ه . ش) ج‏1، ص‏298.

7- ذاريات/56.

8- محمد بن جريرطبرى، تاريخ طبرى، ج‏6، ص‏238.

9- رياحين الشريعه، ج‏3، ص‏62.

10- همان، ص 61- 62.

11- نهج البلاغه، فيض الاسلام، حكمت 466.

12- جزائرى، الخصائص الزينبيه، ص‏345.

13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بيروت، داراحياء التراث العربى)، ج‏45، ص‏134.

14- نساء/59.

15- پيامبراكرم صلى الله عليه و آله، على عليه السلام، فاطمه عليهاالسلام، امام حسن عليه السلام، امام حسين عليه السلام، امام سجاد عليه السلام و امام باقر عليه السلام .

16- الكوكب الدرى، ج‏1، ص‏196.

17- بحارالانوار، ج‏45، صص‏110- 111.

18- همان، ج‏45، ص‏133.

19- همان، ج‏45، ص‏58، ومعالى السبطين، ج‏2، ص‏88 .

20- بحارالانوار، ج‏45، ص‏46.

21- همان، ج‏45، ص‏61 .

22- همان، ج‏45، ص‏179.

23- مثل بقره/155 و . . .

24- بحارالانوار، ج‏45، صص‏115- 116.

25- همان، ص‏116.

26- ميزان الحكمة، ج‏1، ص‏4.

27- همان.

28- رياحين الشريعة، ج‏3، ص‏62.

29- نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 182.

30- زيارت نامه حضرت زينب عليهاالسلام .

31- بحارالانوار، ج‏45، صص‏154- ‏115.

32- همان، ص‏134.

33- همان، ج‏45، صص‏ 108 و110 .

Logo
https://old.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Zeinab/vafat/83/fazael.aspx?&mode=print