بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع اعضاى مجلس خبرگان


15 / 6 / 1380

بسم الله الرحمن الرحيم

در ابتدا ايام ولادت با سعادت حضرت صديقه ى طاهره (سلام الله عليها) را به همه ى آقايان محترم تبريك عرض مى كنم.اجلاس شما با اين ايام متبرك مصادف شد; ان شاءالله اين نشستها و گفتنها و شنيدنها, مشمول توجهات آن بانوى معظمه قرار بگيرد.
از بيانات حضرت آقاى مشكينى و حضرت آقاى امينى تشكر مى كنم.
آنچه را كه حضرت آيه الله مشكينى از نصايح و تبيين اهميت حاكميت اسلام و نظام اسلامى در كشور ما بيان كردند, همه مطالب درست و متين و مورد تاييد ماست; ايشان حرف دل ما را فرمودند.بد نيست بنده هم چند جمله يى در همين زمينه ها عرض كنم.
در آن بخشى كه راجع به اهميت حادثه ى بزرگ تشكيل نظام اسلامى مطالبى بيان فرمودند, بايد عرض كنم كه بزرگى و عظمت اين حادثه به قدرى است كه مهمترين دستگاههاى سياسى دنيا, سالهاست كه مشغوليت مهمشان پرداختن به اين قضيه است; علت هم اين است كه محيط اسلامى مجموعه ى كشورها و ملتهاى مسلمان با انقلاب اسلامى و تشكيل نظام اسلامى, افق جديدى در زندگى آنها به وجود آمد و آرمانهاى جديدى را به آنها داد.طبيعت اين آرمانها به گونه يى است كه نظام استكبارى را سراسيمه مى كند; چون بناى نظام استكبارى, بر تسلط و سيطره ى اقتصادى و فرهنگى و سياسى بر مناطقى است كه كشورهاى اسلامى در آن مستقرند; حيات نظام استكبارى به اين وابسته است; هم به منابع و هم به بازارهاى فروش آن احتياج دارد.وقتى در اين كشورها تفكر اسلام و آرمان اسلامى احيا شد, اينها احساس خطر كردند; چون آرمان اسلامى با اين سلطه بشدت مخالف است.در كشورهاى اسلامى, ما عملا بازتاب و انعكاس نظام اسلامى را مشاهده مى كنيم و مى بينيم كه جوانها و روشنفكرها و عامه ى مردمشان تحت تاثير پيام طبيعى نظام اسلامى قرار گرفته اند.اگر انسان حوادث دنياى اسلام را در اين بيست سال تعقيب كند, علت نگرانى و سراسيمگى امريكا و بقيه ى دستگاههاى استكبارى را بخوبى مى فهمد; آنها احساس خطر مى كنند و حق دارند كه احساس خطر كنند.البته اين به آن معنا نيست كه نظام اسلامى تصميم به جنگ با كشورى يا با نظام خاصى در دنيا دارد; بلكه به اين معناست كه آوردن اين فكر در ميدان زندگى مردم, براى آنها خطرآفرين است.آنها توانستند با شعار دمكراسى, نظام ماركسيستى را در عالم نظريه محكوم كنند; اما نمى توانند نظام اسلامى را با اين موج محكوم كنند; چون نظام اسلامى, يك نظام مردمى است و مردم سالارى در نظام اسلامى, حقيقتى تر, واقعى تر, اصيل تر و ريشه دارتر از نظامهاى غربى است.امروز نظامهاى غربى كه خودشان مدعى مردم سالارىاند, دچار تناقضند; با تحليلهايى كه خودشان ارائه مى كنند, مردم سالارى آنها مخدوش است; درحالى كه نظام اسلامى, نظامى است كه به راى و فكر و اعتقاد مردم متكى است.تبليغات زيادى مى كنند تا شايد بتوانند اين حقيقت و اين جانب هم از جوانب جمهورى اسلامى را انكار كنند.اين امواجى كه امروز دردست و دهان تبليغاتچيهاى استكبار ملاحظه مى شود, مثل نفى جمهوريت, به خاطر مقابله ى با اين حقيقت است.نظامى كه از اول پديد آمدنش به آرا مردم متكى بوده, نمى توانند آن را انكار كنند.اصل نظام را مردم انتخاب كردند; تدوين كنندگان قانون اساسى را مردم انتخاب كردند; قانون اساسى را مردم تصويب كردند; در دوره هاى متعدد, مردم پاى صندوقهاى راى رفتند و روساى جمهور و نمايندگان مجلس را آزادانه انتخاب كردند; اين واقعيتى است كه وجود دارد.مجبورند به تاويلها و اشكال تراشيهاى گوناگون متشبث شوند, بلكه بتوانند ذهنيتها و افكار عمومى دنيا با افكار عمومى داخل كشور رامنحرف كنند.نظام مردمى كه مردمى بودنش, از دمكراسيهاى رايج دنيا هم روشن تر و بارزتر و حقيقى تر و اصيل تر است در عين حال توانسته آن خلا بزرگى كه امروز دنيا با آن دست به گريبان است يعنى خلا معنوى راپر كند.
از اول انقلاب تا امروز خيلى طبيعى بود كه همه ى امكانات خودشان را سر اين نظام بريزند; براى اين كه يا آن را از ميدان خارج كنند, يا مانع از پيشرفت آن شوند, يا در آن نفوذ كنند; و اين كارها و تلاشها را كرده اند و در همه ى موارد هم ناموفق بوده اند.البته اين به معناى آن نيست كه نظام اسلامى ما آن چنان كه بايد و شايد, طبق انتظارى كه از يك نظام اسلامى هست, پيش رفته; نه, اين اشكالات بر مجموعه ى كسانى كه در نظام دست اندركاراند بخصوص كسانى كه داعيه ى دين و معنويت و روحانيت دارند وارد است.واقعا اشكالاتى كه ذكر مى شود, در رفتارهاى شخصى ما, و در زمينه هاى گوناگون, همه وارد است.اگر اين اشكالات نبود, امروز جلوه ى نظام و موفقيتهايش در زمينه هاى مختلف, بيش از اين بود; ليكن اصالت نظام اسلامى و تاثير احكام نورانى اسلام طورى است كه به همان اندازه يى كه خداى متعال توفيق داده است و مسوولان اين نظام توانسته اند عمل و حركت كنند و مردم هم در زمينه يى كه ما وارد شده ايم, با ايمان و رغبت, اين مشى اسلامى را دنبال كرده اند, توفيقات بزرگى نصيب ما شده است.ما بايد آن توفيقات عظيمى را كه اين نظام به دست آورده است, ببينيم; نظامى مستقل, نظامى متكى به احكام نورانى اسلام, نظامى مبتنى بر شايسته سالارى حقيقى, نظامى كه در آن مردم احساس ديندارى مى كنند.آينده به گونه يى است كه ان شاالله تحقق كامل احكام اسلامى بايد در آن, خودش را نشان دهد.همه, مسووليتهاى بزرگى را برعهده داريم.
آن چيزى كه در ذهنم بود در اين جلسه عرض كنم كه با همين مطالب هم پيوند مى خورد اين است كه امروز آن طورى كه از حرف دلسوزان نظام فهميده مى شود, اين معنا مسلم است كه دشمنان, هم درحال حمله هستند و هم در تدارك حملات آينده اند; اين را ديگر امروز كسى نمى تواند انكار كند.صريح مى گويند كه مى خواهند ريشه هاى نظام اسلامى را بكنند; در اظهارات دشمنان ما در بيرون از اين مرزها, اين نكته بصراحت وجود دارد; نمى شود آن را انكار كرد.اين كه ما چشم خود را روى هم بگذاريم و همه ى اشكالات را به ساختار نظام اسلامى و به اسلامى بودن نظام برگردانيم كارى كه خود دشمن آن را تلقين و القا مى كنند و دشمنيها و تاثير اين دشمنيها را از سوى ابرقدرتها و مراكز موثر و نافذ مالى و اقتصادى و سياسى دنيا نديده بگيريم, امروز حرف پذيرفته يى نيست; اگرچه تا چندى قبل كسانى واقعا اين طور فكر مى كردند و حرف مى زدند; اما امروز روشن است.
بايد ببينيم توجه حملات دشمن به كجاست; به چه چيزى دل و اميد بسته است و آماج حملاتش چيست.
در نگاه واضحى كه انسان به مسائل مى كند, مى تواند چند نقطه را بروشنى پيدا كند:يك نقطه, نظريه ى حكومت اسلامى است; اين يكى از موارد آماج حملات دشمن است.يا به مبانى اسلام, يا به قانون اساسى و يا به برخى از بخشهاى برجسته ى نظام اسلامى كه علامت و شاخصه ى نظام است, تهاجم فكرى و نظرى مى شود.
اين تهاجم از تهاجم عملى كم اهميت تر نيست.چون همان طور كه آقايان اشاره كردند تكيه ى نظام اسلامى به قدرت مردم است; قدرت مردم هم با ايمان آنهاست; اگر مومن باشند, آنگاه دفاع خواهند كرد; اما اگر پايه ى ايمان سست شد, اين پشتيبانى و اين دفاع به مرور از بين خواهد رفت.بنابر اين چيزى كه ايمان و اعتقاد راسخ مردم را هدف گرفته است, نبايد دست كم گرفت.علاج اين كار, پيكار نظرى است; يك حركت علمى در اين زمينه لازم است.البته ما دولت را از اين مسووليت بركنار نمى كنيم, خطاب و عتاب ما در طول اين سالها تا امروز به وزارت ارشاد و دستگاههايى كه تبليغات رسمى را برعهده دارند, به خاطر همين جهت بوده است.بالاخره دولت يكى از مهمترين مسووليتها را برعهده دارد; كما اين كه صدا و سيما بخش مهمى از اين مسووليت را برعهده دارد; كما اين كه همه ى دستگاههاى هنرى كه به نظام اسلامى وابسته اند, مسوولند; ليكن مسووليتهاى دولتى را نبايد نافى مسووليتهاى علما و حوزه هاى علميه گرفت.بالاخره توليد و تبيين و تدوين فكر, كار حوزه هاى علميه است; و حوزه هاى علميه بايد در اين زمينه وارد ميدان شوند.
البته امروز خيلى كار مى شود.
بنده از جمله ى كسانى هستم كه تقريبا بيشترين اطلاع را از آنچه كه در سطح حوزه ها در اين زمينه صورت مى گيرد, دارم; از گوشه و كنار مىآيند و ما كارهاى آنها را مى بينيم.البته حجم مطلق كارها خوب, اما حجم نسبى آنها كم است; يعنى نسبت به آنچه كه بايد باشد, كم است; هم از لحاظ كميت و هم از لحاظ كيفيت.امروز حكومت اسلامى و ولايت فقيه جزو واضحات فقه اسلامى و اعتبارات عقلايى است; يعنى اگر انسان بخواهد با تكيه به اعتبارات عقلايى حرف بزند, اين نظريه جزو روشن ترين و واضح ترين و قابل دفاع ترين نظريه هاست; اما اين را با شيوه هاى گوناگون با تشبيه آن به حكومت كليسا و حكومت سلطنتى و غيره در ذهنها مخدوش مى كنند.
اينها مبارزه لازم دارد.
من بارها اين نكته را به دوستان گفته ام, به شما هم عرض مى كنم:حجم مقابله و دشمنى دشمنان با ما خيلى بالاست; اما قدرت و توان مقابله و مبارزه ى ما چه مبارزه ى تهاجمى ما با دشمن, چه مبارزه ى دفاعى ما نيز خيلى بالاست.اگر ما به مبارزه ى با تهاجم دشمن تصميم داشته باشيم براين معنا تصميم بگيريم و به خداى متعال اتكال و از ظرفيت خودمان استفاده كنيم توان دشمن خيلى كمتراز توان ماست.ما در بين مردم خودمان هستيم; ما با مردم خودمان مواجه ايم, ما با زبان مردم خودمان حرف مى زنيم; اما دشمن اين امكانات را ندارد يا به قدر ما ندارد; لذا ما مى توانيم حتى روى افكار عمومى دنيا اثر بگذاريم.
امروز كسانى كه عليه ما و نظريات اسلامى تبليغات مى كنند, در دنيا رسوايند.شما ملاحظه كنيد ببينيد امريكا چقدر در دنيا مطرود است; دستگاههاى مالى و اقتصادى و همينهايى كه امروز براى بيشتر بلعيدن دنيا, دنبال تفكر جهانى شدن هستند, چقدر در دنيا محكوم و منفورند.
تبليغاتشان هم همين طور است;اما وقتى در خلا وارد مى شوند و در فضاى بى معارض تبليغات مى كنند, تاثيراتى را مى گذارند.بنابر اين ما مى توانيم روى افكار عمومى دنيا هم اثر بگذاريم.
پس در درجه ى اول, يكى از كارهاى مهم, كار نظرى است كه برعهده ى حوزه هاى علميه و انديشمندان است; چه توليد و چه هدايت كنند.امروز خوشبختانه گروههاى دانشگاهى زيادى هستند كه آنها هم دارند از اسلام و انقلاب و مبانى اسلامى جانانه دفاع مى كنند.
مى شود حوزه هاى علميه به آنها توجه و كمك كنند, با آنها همكارى داشته باشند و از آنها حمايت نمايند; براى اين كه در تامل و نظر, از خط صحيح انحراف پيدا نكنند.
يك نقطه ى ديگر, اختلال در عمل و كار نظام جمهورى اسلامى است; كه مقابله ى با آن عمدتا با دولت است.ما در ديدار با مسوولان دولتى, اين نكته را بجد به آنها تفهيم كرديم و هشدار داديم وقتى ما با دوستانى كه مسوول امور اجرايى هستند, مواجه مى شويم البته بخش اجراييات شامل بخش قضا هم مى شود; فقط مخصوص قوه ى مجريه نيست اين نكته را متذكر مى شويم كه آنها بايد در عمل, ابتكار و جديت و دنبالگيرى و شوق و ذوق كار را در نظر داشته باشند.در همين زمينه, مواجهه ى با انحراف و خطا بايد جدى باشد; هم دولتيها و هم دستگاه قضايى اگر در جايى ديدند كه انحراف و خطايى وجود دارد; بايد با آن برخورد كنند.البته ما در آن نامه يى هم كه به روساى محترم سه قوه نوشتيم, براين نكته تاكيد كرديم كه خطاهاى كوچك را نبايد بهانه ى برخوردهاى سنگين قرار داد و اصلا مى شود از خيلى خطاهاى كوچك اغماض كرد.خطاى بزرگ است كه در كارها اختلال ايجاد مى كند; مثل قلوه سنگى كه در مسير كارخانه و كارگاهى بيندازند; علاوه بر اينكه كار را متوقف مى كند, چرخ و پر آن كارخانه را هم نابود مى كند و از بين مى برد.
بزرگ بودن خطا به دو چيز است:
يكى اين كه خود خطا بزرگ باشد مثلا فسادهاى مالى بزرگ, خيانتهاى بزرگ يكى اين است كه خطا كننده, مسوول يا موتمن باشد.گاهى سر زدن خطاهاى كوچك از انسانهايى كه از آنها امانت انتظار مى رود, ضررى خيلى بيشتر از خطاهاى بزرگ ديگران است.امين بودن موجب مى شود كه خطاى صادر شده, بزرگ باشد.بايد با اين خطاها برخورد شود; اين در كارايى نظام تاثير دارد.اگر مسوولان دولتى در جاى خود و مسوولان قضايى در جاى خود, هر كدام با اين انحرافات و خطاها برخورد كنند, هم كارايى مسوولان دولت در زمينه هاى مختلف زياد خواهد شد; هم اين معضل اقتصادى مشكل اشتغال, مشكل صادرات و واردات, مسائل مربوط به پول و غيره عمدتا حل خواهد شد; يعنى برخورد با فساد, هم موجب مى شود كه افراد دقت بيشترى بكنند, هم موجب مى شود كه دستهاى خيانتكار بترسند و عقب بكشند.اين دو عامل موجب خواهد شد كه در كارهاى اقتصادى و جارى كشور و دولت, پيشرفت به وجود آيد.بنابر اين علاج تهاجم به ناكارآمدى نظام, اثبات كارآمدى است; كه اثبات كارآمدى هم اين گونه است.
نقطه ى ديگر مورد توجه اين است كه با تبليغات, ناكارآمدى نظام را به صورت يك اصل مسلم در بياورند; كه به نظر من اين از آن چيزهاى خطرناكى است كه گاهى دوستها و خوديها هم در اين جا اشتباه مى كنند.در مقام انتقاد از دستگاه و سازمان و مسوولى, گاهى طورى حرف زده مى شود كه انعكاس آن در بيرون و در ذهن مخاطبانى كه نشسته اند و به حرف ما گوش مى كنند, به مراتب بيش از آن واقعيت است; اين را بايد توجه داشت.ما نبايد با دشمنان نظام همصدا شويم.آنها مرتب روى ناكارآمدى نظام تكيه مى كنند, ما هم دايما آن را تكرار كنيم; چه به صورت ناكارآمد جلوه دادن قوه ى قضاييه, چه به صورت ناكارآمد جلوه دادن دولت, چه به صورت ناكارآمد و يا بد جلوه دادن اشخاص امين و سالمى كه در نظام مشغول خدمتند.هر كدام از كارها بايد در جاى خود صحيح صورت گيرد.دنبالگيرى فساد با روش قانونى در جاى خود انجام بگيرد; اين طور فضاسازيهاى كاذب هم نشود; اينها با هم منافاتى ندارند; لازم و ملزوم هم نيستند كه اگر ما خواستيم با فساد مبارزه كنيم, پس حتما بايد فضايى نامطمئن و ناامن و همراه با سوظن به همه به وجود آيد.بعكس, بنده معتقدم اگر ما با فساد و مفسد واقعى برخورد حقيقى و جدى كنيم, اين كار بايد به مردم احساس آرامش بدهد.اين نبايد تعميم داده شود و بگويند پس همه اين طورند; در بيان هم نبايد چنين چيزى گفته شود.
نقطه ى ديگر, مساله ى اتحاد بين نيروهاى مومن به اسلام و نظام جمهورى اسلامى است.البته ما بارها اين را گفته ايم; از اول انقلاب, اين مساله ى مهم نظام بوده است و امام (رضوان الله تعالى عليه) بارها و بارها مى فرمودند, دلسوزان نظام هم هميشه اين را گفته اند; اما در عمل آنچه كه بايد صورت بگيرد, صورت نگرفته است.ما بايد حقيقتا مرز دوستى و دشمنى را مشخص كنيم.امروز كسانى با هم مقابله و معارضه مى كنند كه به اصل اسلام, به حاكميت اسلام, به برخاسته بودن دولت از دين يعنى اتحاد دين و سياست, به اصول مبانى قانون اساسى, مثل اصل چهارم و پنجم و مساله ى ولايت فقيه و ديگر چيزها حقيقتا معتقدند; اينها با همديگر سر جزييات و قضاياى كوچك, آن چنان معارضه يى مى كنند و آن چنان جنجالى عليه هم راه مى اندازند كه دشمنيهاى اصلى در حاشيه ى امن و دشمنهاى اصلى در سايه قرار مى گيرند.
دشمنهاى اصلى چه كسانى اند؟ آن كسانى كه با اصل نظام اسلامى مخالفند.همان طور كه فرمودند, بزرگترين نعمت خدا وجود اين نظام است و بزرگترين معروف, دفاع از اين نظام است; اين بزرگترين كارى است كه بايد انجام بگيرد.عده يى براى مقابله ى با اين نظام كمر بسته اند چه از راه نظريه پردازى, چه از راه تبليغات سياسى و موذيگريهاى گوناگون و دارند در نظام خدشه وارد مى كنند.مساله ى آنها, انتقاد به نظام يا به مسوولان نظام نيست; از نظر آنها انتقاد وسيله يى براى نابود كردن خود نظام است; كسانى كه اهل فهم و درك موقعيت هستند, اين را بروشنى مى فهمند و بايد بفهمند.
البته كسى كه دشمن نظام است, اين طور نيست كه نمى تواند در اين نظام زندگى كند; نه, مخالفان اسلام مى توانند در اين نظام زندگى كنند; كسانى كه اسلام را اصلا قبول ندارند, مى توانند در اين نظام زندگى كنند.
اسلام نگفته كه هر كس در ظل نظام اسلامى زندگى مى كند, بايد معتقد به اسلام و مبانى اسلام باشد; نه, زندگى بكنند, از حقوق شهروندى و امنيت هم برخوردار باشند.اگر دزدى در خانه ى يك غيرمسلمان را بشكند و برود دزدى كند, آن دزد را هم مجازات مى كنند.در مجموع بين كسانى كه به نظام معتقدند و كسانى كه مخالف نظامند, در حقوق شهروندى تفاوتى نيست; مى توانند زندگى كنند; اما حق معارضه و مبارزه ى با نظام راندارند; حق تيشه برداشتن و زدن به ريشه ى نظام را ندارند; در اين جا نظام بايد جلوى آنها را بگيرد.حالا ما بنشينيم بحث كنيم معناى براندازى چيست; آيا فلان مرحله جزو براندازى هست يا نه!
كلمه ى براندازى كه از آسمان نازل نشده است.كسى كه با نظام معارضه مى كند, بايد در اين معارضه به او كمك نكرد و جلوى او را گرفت و اگر عمل او مصداق يكى از عناوين جرايم قانونى است, او را مجازات كرد; همه بايد در اين معنا متفق باشند.آنگاه ما بياييم با كسانى كه نظام راقبول ندارند و عازم بر معارضه ى با نظامند, روزبه روز مرزهاى خود را كمرنگ كنيم و دايما با خوديها به جان هم بيفتيم! اين درست نيست.اين بحث خودى و غيرخودى را كه ما در سه سال پيش مطرح كرديم و عده يى را هم نگران كرد, معنايش همين است.معناى غيرخودى اين نيست كه او نبايد در اين كشور زندگى كند; نه, غير خودى هم زندگى كند; منتها معلوم شود كه او با نظام ميانه يى ندارد; براى اين كه او در مواردى منشا اثر خواهد بود.مرز حفظ شود, حرف او تكرار نشود, كار او مورد تاييد قرار نگيرد; اين اساس قضيه است.جالب اين جاست, خيلى از كسانى كه گله مى كنند كه چرا گفتيد خودى و غيرخودى, خودشان مسوولان نظام و مردم مومن را خودى نمى دانند غيرخودى مى دانند و به آنها اعتماد نمى كنند! عملا خود آنها عامل به تقسيم افراد به خودى و غيرخوديى اند!
مى گويند چرا به مردم مى فهمانيد كه ما غيرخودى هستيم؟!
من علاج كار را در اين مى بينم:
امروز نيروهاى اسلامى و مومن كم نيستند; بحمدالله فراوانند.ما نمى توانيم امروز را با اول انقلاب مقايسه كنيم; امروز چند برابر اول انقلاب نيروى كارآمد مومن ارزشى اصيل داريم.آن روز خيليها بودند كه به نام نظام اسلامى و جمهورى اسلامى وارد ميدان شده بودند; نه تجربه و نه اطلاعات عميقى داشتند.
امروز ما چقدر جوانهاى مومن, مديران خوب و نيروهاى مخلص و علاقه مند در سرتاسر نظام داريم; پشت سر اينها هم نيروى عظيم مردم است.شما اين نيروى عظيم مردمى و تظاهرات مذهبى آنها را ببينيد; اقبال جوانان به مجالس دينى و تبليغات دينى را ببينيد.هرجا يك پرچم تبيين دينى بلند مى شود, مى بينيد جوانها به آن جا هجوم مىآورند.هرجا انسان فرزانه و دانشمندى وارد ميدان بحث و صحبت مى شود, مى بينيد جوانها مىآيند و مى نشينند.جوانها پاك, مومن و آينه وارند.بنابر اين نيرو زياد است; مردم هم بحمدالله پشتيبان اين نظام هستند.امروز در كشورهايى كه ما مى شناسيم, جمهورى اسلامى از لحاظ پشتيبانى مردم از نظام و مسوولان, انصافا يا بى نظير است يا كم نظير; از اين فرصت بايد استفاده كرد.هم در زمينه ى نظريه پردازيها و تحكيم نظريه, هم در زمينه ى عمل, همت و تلاش كنيم.
خداى متعال وعده داده كه ما را نصرت خواهد كرد.وعده ى الهى راست است و با تاكيد و قسم همراه است; او تخلف نخواهد كرد.اگر ما خدا را نصرت كنيم كه همه ى ما بر اين كار عزم داريم جدى و بى رودربايستى باشيم, ملاحظات غيرلازم نداشته باشيم و وارد بشويم, بدون شك خداى متعال نصرت و حمايت خواهد كرد.به فضل پروردگار, آينده بسيار روشن و زمينه هم آماده است.
اميدواريم ان شاءالله همه ى آقايان محترم, همه ى مسوولان و همه ى ما مشمول ادعيه ى زاكيه ى حضرت بقيه الله (ارواحنافداه) باشيم و خداى متعال كمك كند تا بتوانيم به وظايف مهمى كه بر زبان مىآوريم و در دلهاى ماست, آن چنان كه مورد رضاى اوست, عمل كنيم.


والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved