شهید آوینی


ابلیس «تبلور آشفتگی»

 کارگردان:احمدرضا درویش

فیلم « ابلیس » از جهات بسیاری شبیه به « هامون » است، اگرچه در نهایت توانسته است كه از دور باطل روشنفكری نجات یابد و از این لحاظ از فیلم « هامون » بهتر است. فیلم « ابلیس » در « عدم قطعیت » شبیه به « هامون » نیست ـ اگرچه در پی اثبات یا نفی قاطعانه چیزی هم نیست ـ و به همین اعتبار می توانیم تأثیرپذیری آن را از فیلم « هامون » تا حدی نادیده بگیریم.

« سعید » با هامون قابل قیاس است: از لحاظ بازی خسرو شكیبایی كه فقط « هامون بازی » بلد است، از لحاظ آشفتگی روانی، سرگردانی روحی و رفتارهای عصبی؛ با همسری كه دوست می دارد، اما متعلق به دنیای او نیست ـ بگذریم از متعلق به دنیای او نیست، مگر آنكه بگوییم خیال می كند كه دوست دارد. هامون هم جن زده است و بدبخت. اما تأیید فلسفی كارگردان را به همراه دارد و فیلم در جهت توجیه رفتارهای او شكل گرفته است. ولكن سعید نه تنها مورد تأیید كارگردان نیست بلكه با « ابلیس » قیاس می شود، با گربه نری كه فرزندان خویش را می خورد. و البته این كار اصلاً نباید باب شود، چرا كه اگر تماشاگر را واداریم كه غالباً با كاراكتورهایی همذات پنداری كه جانی هستند، در واقع امر به اشاعه جنایت كمك كرده ایم، مگر آنكه در فیلم قرائنی موجود باشد كه تماشاگر بتواند با توجه به آنها از كاراكتر اصلی فیلم بیزار شود. و اگر هم بخواهیم كه جنایت را همواره در شكل بیماری روانی توجیه كنیم، به انكاراختیار و مسئولیت پذیری انسان ها و نظام اجتماعی حیات بشری كه بر اساس شكل گرفته است پرداخته ایم، چرا كه قصاص و زندانی كردن مجرمان فقط در صورتی درست است كه آدمیزاد مختار باشد، وگرنه، باید همه جنایتكارها را به تیمارستان فرستاد. و البته همه این حرف ها درباره فیلم « ابلیس » زیادی است چرا كه این فیلم تبلور آشفتگی است و انتظام فكری ندارد كه بتوان درباره آن بحث كرد. سعید هم مثل هامون می گریزد، اما كارش به دریا ختم نمی شود تا تطهیر گردد؛ از بالای یك آسمانخراش سقوط می كند و می میرد. هامون نجات می یابد با هامون زدگی باقی بماند. اما در فیلم « ابلیس » راه سعید به مرگ منتهی می شود. « علی عابدینی » هم در فیلم « ابلیس » یك مشابه دارد كه همان روانپزشك است این یكی هم بفهمی نفهمی متمایل به عرفان بازی است؛ وانمود می كند كه دانای اسرار نهان است و راه حل همه معضلات را می داند.

« ابلیس » فیلمی نیست كه بتوان به سادگی از آن گذشت. باید درباره اینكه چگونه فیلمی چون « ابلیس » تولید می شود خوب فكر كرد، چرا كه در شرایط عادی طرحی چنین آشفته به ذهن كسی خطور نمی كند. این نكته هست كه اگر« هامون » در سال گذشته تولید نشده بود، « ابلیس » هم به وجود نمی آمد؛ اما این، همه ماجرا نیست. اگر كسانی بازار سینمای ایران و جو آشفته حاكم بر ارزیابی جشنواره ای هم نبود فیلمی چون « هامون » به وجود نمی آمد. فیلمسازها ناچار هستند كه تماشاگر را به سینما بكشانند چرا كه سینما به طور طبیعی با تجارت درهم آمیخته است. تماشاگر هم به این سادگی ها به سینما نمی آید؛‌ باید فیلم جذاب باشد و او را به خودش وانگذارد؛ باید فیلم به جان و روان او متصل شود و او را با خود بكشاند. اگر فیلم یك طرف بماند و تماشاگر در طرف دیگر و هیچ رابطه ای بینشان به وجود نیاید. فایده ای ندارد. تماشاگر دنبال تازگی نیز هست و از كشف دنیاهای تازه لذت می برد و این ذاتیات سینماست. به روشنی احساس می شود كه سینمای امسال عكس العملی است پیشاپیش در برابر درك یك خطر قریب الوقوع، یعنی ورشكستگی كامل. می توان امید داشت كه سینمای امسال بتواند مردم را به سینماها بكشاند. سینمایی كه فروش نمی كند، سینما نیست و هر چه مردم رابه سینماها بكشاند. سینمای كه فروش نمی كند، سینما نیست وهر چه هست آن را از ماهیت سینما خارج دانست؛ اسمش را چیز دیگری بگذارید. و البته عكس این قضیه نیز به طور مطلق درست نیست.

« ابلیس » داستانی بسیار عجیب دارد و تو گویی اصلاً نگران باور و قبول تماشاگر نیست. امكانات شگفت آور سینما همه چیز را قابل قبول می كند، مشروط بر آنكه فیلم از « تصنع » نسبتاً موفق است، اما باز هم در روی آوردن به « اعجاب » به بیراهه رفته است. همه جذابیت در اعجاب را هم نمی توان به صورت مجرد نگریست. اعجاب هم طرح مشخصی می خواهد كه لاجرم بر « هویت » تماشاگر، یعنی مخاطب سینما، تكیه دارد. همه چیز در زمان و مكان هویت دارد و نمی تواند كه نداشته باشد. تماشاگر در همان لحظه ای كه فیلم می بیند منقطع از گذشته و آینده و شهر و دیار خویش نیست و با همه تاریخ رابطه دارد و فیلم، حتی فیلمی كه فقط روی به اعجاب آورده، نمی تواند هویت تماشاگر را انكار كند. فیلم هایی هم هستند كه جهانی هستند؛ آنها قلاب های جاذبه خود را به نقاطی از روان تماشاگر بند كرده اند كه هویت معینی ندارد و میان همه مردم جهان مشترك است. مفاهیم اولیه فیلم « عاشق غریب » پاراجانف بر مفروضات اولیه ای مبتنی است كه فقط برای مردمی از یك منطقه خاص مفهوم دارد. « پرندگان » فیلمی است جهانی كه برای « اعجاب و ترس » ساخته شده و همین به آن تشخص بخشیده است؛ اما اگر هیچكيك درفیلم دو واقعیت سیاسی، چند مسئله اجتماعی و سه چهار نكته فرهنگی می گنجاند، چه بلایی بر سر فیلم می آمد؟

« ابلیس » از این لحاظ فیلم درهم ریخته ای است و این حكایت از آشفتگی كارگردان دارد. وقایع فیلم در جهانی بدون هویت می گذرد و موهوم. این جهان موهوم در بعضی نشانه ها شبیه به جهان واقعی است ـ شبیه به ایران ( تروریسم هوایی، سقوط ایرباس... ) ـ اما این نشانه ها با دیگر احزای فیلم انطباق و همخوانی ندارد. میان دیگر اجزای فیلم نیز با یكدیگر همین عدم سنخیت حاكم است. اگر از شما بپرسند: « ابلیس » چگونه فیلمی بود، جواب خواهید داد: جاسوسی، سیاسی ، اخلاقی، كمدی، ترسناك، روانشناسانه... كه در عین حال هم روشنفكر مآبانه بود و هم از آن می گریخت. فیلم « ابلیس »، فیلمی بود كه اگرچه در ایران اتفاق می افتاد، اما تعلقی از آن فرار می كرد... و به همین علت، هیچ یك از این عوامل در آن عمق نگرفته بود، حتی حول محور كاراكتر سعید كوشان. نام فیلم نیز « ابلیس » بود، اما در فیلم نشانی از ابلیس نبود؛ تبلور همه آشفتگی ها. فیلمساز در كاراكتر سعید كوشان به ابلیس نمی رسید كه هیچ، بی میل هم نبود كه او را تبرئه كند: یك بیمار روانی كه بیش تر به بیمارستان نیاز دارد تا زندان.

نهایت  آشفتگی در جایی است كه خبرنگار ـ علی رغم بازی خوب سلطانیان ـ كاروان اتومبیل های همراه عروس را نگاه می دارد و شروع می كند به خل بازی... و بعد شعار دادن. و من نمی دانم كه این تصور نیهیلیستی چطور از میان این همه اجزای ناهمگون سر بر می آورد و فیلمساز نیز هیچ تردیدی درباره آن به خود راه نمی دهد؛ به نظر می آید كه قرار احمدرضا درویش با خودش این بوده است.»

 

Copyright © 2003-2020 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo