شهید آوینی


بچه های طلاق
کارگردان:تهمینه میلانی

به عنوان اولین فیلم این كارگردان، فیلم بسیار خوبی بود و بیش تر از آنچه توقع می رفت «حس و حال» داشت. معلوم بود كه خانم میلانی مردم را دوست دارد و به نحوی تعهد اخلاقی معتقد است، منتها باز هم مصداق این لفظ «مردم» را در میان قشرهایی یافته كه خود در زندگی اجتماعی وابسته بدانان است. فیلم در مجموع از یك روح سالم و لطیف زنانه برخوردار بود كه تأثیرات عاطفی آن را بر استدلالهای عقلانی برتری می بخشید و در نهایت انتظار می رود كه فیلم از قوت تأثیر بسیاری بهره مند باشد، تأثیراتی كاملاً اخلاقی و انسانی و قابل تحسین.

اما از جانب دیگر، این فیلم هم به همان بیماری اپیدمی سینمای كنونی ایران مبتلاست، یعنی «عدم ارتباط و دلبستگی با وضع سیاسی و اجتماعی خاصی كه ایران به عنوان یك كشور انقلابی و اسلامی دارد.» جایی كه حتی بوق های تبلیغاتی غرب نمی توانند ایران را منهای این هویت بارز تصور و ترسیم كنند. روشنفكران و هنرمندان داخل كشور غالباً دچار غفلتی مزمن و تاریخی هستند كه با صدای انفجار موشك های دوازده متری هم شكسته نمی شود. سینمای كنونی ایران نیز به همین غفلت تاریخی دچار است و در تبعیت از فیلمسازها به سوی مضامینی گرایش پیدا كرده كه كاملاً «بی خطر» است؛ این ضرورتی است كه بسیاری از فیلم های داستانی بعد از پیروزی انقلاب را، چه در تلویزیون و چه در سینما، به سمت مسائل اخلاقی كشانده است.

یكی از بارزترین نقاط ضعف فیلم نحوی علم زدگیِ كلیشه ای است كه بخصوص در سكانس كركسیون پایان نامه در آتلیه دانشكده صدا و سیما كاملاً مشخص است و البته انتظار دیگری هم نمی توان داشت. اگرچه فیلم «بچه های طلاق» با سنت های دینی و اجتماعی مردم مسلمان هیچ گونه پیوندی ندارد، اما در جایی از فیلم به وسیله شعاری كاملاً نچسب، بدون آنكه زمینه مستعدی موجود باشد، پای دین نیز به میان كشیده می شود تا گستره تأثیر تبلیغی فیلم وسعت یابد و خانواده های دیندار را نیز در میان بگیرد. در اینجا دین فقط تا آنجا وظیفه مند است كه بتواند احكام اثباتی علوم رسمی را تأیید كند و اگرنه، مصداق «خرافه» واقع می شود! شاید مردمی كه در فیلم به نمایش در آمده اند نیازمند به روانكاوی و روانپزشكی باشند، چرا كه جامعه ای با ساختار دینی، احكام عملی و اخلاقی خویش را از دین می گیرد نه از هر سیستم ایدئولوژیك دیگری كه بتواند خود را جانشین دین جا بزند... و با این همه، همان طور كه نوشتم فیلم «بچه های طلاق» مستحق تحسین است.

و بالاخره...

بعضی ها معتقدند كه فیلم باید یقه تماشاگر را بچسبد تا بتوان به آن نام فیلم اطلاق كرد و این اشتباهی است كه اگر عمومیت نمی یافت، كار سینمای ایران به آن فضاحت آبگوشتی فیلم فارسی نمی كشید. اما فیلم نه آنچنان است كه باید یقه مردم را بچسبد و نه آنچنان كه به آنان بی اعتنا باشد؛ آنچه كه فیلم باید انجام دهد ایجاد رابطه ای ساده، صمیمی و كاملاً انسانی با مردم است. هر نوع  برخورد دیگری با تماشاگر مستلزم نحوی تحقیر است، با صرف نظر از آنكه مخاطب فیلم چه كسی باشد.

نمی توان درباره مخاطب سینما بحث نكرد و به صرف گفتن «مردم» هم كار تمام نمی شود؛ كدام مردم؟ سینمای ما به اعتقاد بنده هنوز هم متعلق به مردم نیست و فیلمسازها هم ، بجز چند استثنا، یا برای جشنواره ها فیلم می سازند، یا برای منتقدان و یا برای گیشه. مردم كیستند؟ آیا مردم همین كسانی هستند كه اكنون معمولاً به سینما می روند؟ شكی نیست كه اینها هم جزئی از مردم هستند، اما سینمای ما هنوز هم كه هنوز است قدرت جذب مردمی را كه به ایران امروز موجودیت و هویت بخشیده اند، ندارد.

آیا سینمايی هم برای این مردم باید وجود داشته باشد یا نه؟ از همان آغاز ما هرگز به این فكر نیفتاده ایم كه مخاطبان سینما را بشناسیم و تصور درستی از مردم پیدا كنیم. اگر مردم را با توجه به تفاوت های اعتقادی میان آنها دسته بندی كنیم، خواهیم دید كه گروه هایی كثیر از مردم اصلاً ارتباطی با سینما ندارند و سینما با هویت كنونی خویش قدرت جذب آنها را دارا نیست. این مسئله بیش تر از آن دارای اهمیت است كه فقط در حاشیه نوشتاری اینچنین مورد تذكر قرار گیرد اما باز هم بهتر از هیچ است.

فیلم هایی چون «مهاجر»، «دیده بان»، «تا مرز دیدار»، «عبور» و... از این لحاظ كه پای كسانی را به سینماها باز می كنند كه خیلی كم به سینما می روند، با همه فیلم های دیگر فرق دارند. در تمام طول تاريخ سينماي ايران و جهان، كمتر سابقه دارد كه كسی بخواهد برای این مردم فیلم بسازد. این فیلم ها مخاطب خاص دارد و لذا قرار نیست كه همه از آنها خوششان بیاید. مردمی كه مخاطب این فیلم ها با آنهاست كسانی هستند كه دلشان نمی خواهد سینما یقه شان را بچسبد و یا با آنها به یك زبان اتو كشیده كراواتی سخن بگوید. اینها می خواهند كه سینما راهی به دلشان باز كند. یعنی به عبارت دیگر، اینها نه با «معده » شان به سینما می روند و نه با «عقل فلسفي» شان، با «دل» شان پاي فيلم مي نشينند. مثل يك انسان واقعي.

 اینها آدم های ساده ای هستند، بری از پیچیدگی های جامعه روشنفكران و منتقدان و سینمایی نویس ها و غیره و دوست دارند كه فیلم هم مبرا از همان پیچیدگی ها باشد؛ نه یقه مخاطب را بچسبد و نه از پشت خنجر بزند. این آدم ها ظاهر و باطنشان یكی است و فیلم هایی را دوست دارند كه ظاهر و باطنشان یكی باشد. اهل لودگی نیستند و پای «خنده» ای می نشینند كه «مزه حقیقت» باشد و بنابراین، با فیلم های كمدی محض هم نمی توان آنها را به سینما كشید.

همه فیلم ها بر اساس «تعرض» ها شكل می گیرند: تعارض انسان ها با خودشان و یا با دیگران، تعارض میان خواست های آدم ها و وقایع و حوادث مخالف. و شخصیت آدم ها هم در كشاكش همین تعارض شكل می گیرد. بعضی از منتقدین چون در فیلم های «مهاجر» و «دیده بان» و... الگوهای معمولِ فیلم های سینمایی را نمی بینند، می انگارند كه مثلاً فیلم «مهاجر» به درونكاوی پرسوناژهای خویش نپرداخته است. آنها منتظرند كه در شخصیت های فیلم «مهاجر» گرایش های ضد جنگ و یا ضد دین بیابند، وچون نمی یابند حكم می كنند كه فیلم به روایت ساده وقایع جنگ پرداخته است، مثل فیلم های مستند تلویزیونی «روایت فتح»؛ حال آنكه فیلم های «روایت فتح» هم با همان صداقت كه در فیلم «مهاجر» وجود دارد به درونكاوی مردان جنگ می پرداخت، اما نه با روش های معمول، چرا كه مردان جنگ اصلاً آدم هایی معمولی نیستند و اصلاً نه با خود و نه با دیگران، آن گونه عمل نمی كنند كه در مجامع غیر ایمانی معمول است.

نگاه این منتقدان نگاهی غرب زده و خارج از زمان و مكان این نوع فیلم هاست. فیلم «مهاجر» با زیبایی تمام به درونكاوی مردان جنگ در اطراف مسئله «تكلیف» می پردازد و با قوت از عهده حلاجی این معضل بر می‌ آید و در نهایت با آن «سیلی بسیار زیبا و عاشقانه» كه با دست فرمانده بر بناگوش «محمود» نواخته می شود، معلوم می گردد كه حاتمی كیا انسان های این « هان ناشناخته جهاد در راه خدا» را خوب می شناسد و با مسائل درونی و روانی آنها درگیر بوده است و به جوابی حكیمانه دست یافته... اما نباید منتظر بود كه همه این ظرایف را دریابند دنیای این فیلم ها دنیای متعارف سینما نیستند.

به اعتقاد بنده، حاتمی كیا یك فیلمساز مردمی است ـ با تمام خصوصیاتی كه من در این لفظ دیده ام ـ وباید در كنار اعلان فیلم هایش نوشت:‌ «آنها كه می خواهند فیلم یقه شان را بچسبد و یا با آنها بحث فلسفی كند، لطفاً به این فیلم نیایند؛ اینجا قلمرو دلدادگان است.»

 

Copyright © 2003-2020 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo