شهید آوینی


ای ایران

کارگردان:ناصر تقوایی

فیلمی بسیار خوش تركیب كه « مؤلف » خودش را به لحاظ تكنیك، خیلی خوب می نمایاند. نمی خواهیم مدعیات مؤلفان را تكرار كنیم، اما‌« تقوایی » كار خود را اینچنین دانسته بود و كسانی كه با شیوه كار او آشنا هستند می دانند كه این یك ادعای بی پایه نیست. كار تقوایی بیش تر از آنكه یك كار گروهی باشد یك تألیف فردی است او به فن سینما كاملاً مسلط است و همان گونه كه یك شاعر كاركشته كلمات را به كار می گیرد، از بیان سینمایی استفاده می كند؛ اما در عین حال, فیلم آینه ای است كه مؤلف خود را لو می دهد و آنچه را كه او نمی خواهد بر زبان بیاورد و روی سینی سی ریزد و در معرض تماشا مي گذارد.

ساختاری قرص و محكم, بی زائده و بی چاله چوله هایی كه تماشاگر را از همراهی باز دارد و یا در همزبانی دراماتیك فیلم با او وقفه ای ایجاد كند، مگر در دو سه جا: آنجا كه « گروهبان كاتبی » می گریزد تا به جمع انقلابیون بپیوندد و یا آنجا كه پیر « سر گروهبان مكوندی » در تپه ها گردش می كند و از یك منظره زیبا به منظره ای دیگر انتقال می یابد... می خواهد او را به نوعی وقوف و آگاهی برساند و نقشی خلاف پدرش در مسیر انقلاب بر عهده اش بگذارد، نقش پدچمدار، پرچمی كه بر آن نه آرم شیر و خورشید نقش بسته است و نه آرم حكومت اسلامی... یعنی كه ایران، ایران است صرف نظر از آنكه شاهان بر آن تسلط یابند یا مبشران دین. خود مؤلف گفته است كه این فیلم را می توان مثل از كل انقلاب گرفت و آن را تعمیم داد ـ كه اگر هم نمی گفت ما به خودمان این اجازه را می دادیم، چرا كه سینما اصولاً دارای چنین خاصیتی است. اینكه پسر سر گروهبان مكوندی پرچمدار می كود، موضوعی است كاملاً مشكوك و البته مطلق گرایی هم درتفسیر سمبل های فیلم جایز نیست. سر گروهبان مكوندی كیست؟ خود شاه است یا مظاهر ظلم و قدرت او كه از شاه هم شاه تر بودند؟ ظاهراً این دومی است.در تفسیر دیگر شخصیت های فیلم، آدم دچار اشكال نمی شود و خود آقای تقوایی بیش تر از همه به « آقای سرودی » دل بسته و صفات وخود را در او ریخته است. آقای سرودی هم یكی از كسانی است كه در برابر مظالم سر گروهبان مكوندی سر به طغیان بر می دارد و سرودی مخالف با سرود شاهنشانی سر می دهد: سرود ای ایران.

سرود ای ایران، سرود انقلاب نیست، سرود كسانی است كه حدود وجودشان را‌ « ناسیونالیسم » اندازه می گیرد... آیا این انقلاب یك انقلاب ناسیونالیستی بود كه رنگ اسلام پذیرفت؟... آقای تقوایی وخیلی های دیگر دلشان می خواهد كه اینچنین باشد و البته با « خواست » آنان چیزی تغییر نمی یابد، حال آنكه با « خواست مردم » انقلاب اسلامی ایجاد شد، انقلابی ذاتاً اسلامی « ای ایران » فیلمی است با هویت ناسیونالیستی درباره این سرود ملی، در قالب یك كمدی كاملاً استادانه... ساختن یك كمدی كه در عین دور ماندن از دلقك بازی، ورای طنز به واقعیتی قابل تعمیم بدل شود،استادی بسیار می خواهد كه انصافاً آقای تقوایی از آن برخوردار است. شخصیت ها مضحك و مبالغه آمیز, اما به شدت واقعی بودند؛ ولی فقط در حوزه معرفت مؤلف فیلم. در تمام طول فیلم هر جا كه كار می توانست تقوايی به بیرون از تاریكی های ملی گرایی پیدا كند، آقای تقوایی راه را نمی شناخت و آنها كه راه را می شناسند، « طلب شناخت » نداشته اند. فیلم « ای ایران » نه راهی به انقلاب اسلامی یافته بود و نه سعی كرده بود بیابد. در آنجا انقلاب بدون ریشه های تاریخی.، اجتماعی و فرهنگی، واكنشی بود در برابر مظالم سر گروهبان مكوندی كه در شیوه های حاكمیت از شاه هم شاه تر بود.

از نسل انقلاب در فیلم خبری نبود و هر جا پای آنها در میان می آمد, عدم شناخت آقای تقوایی در زیر پاكت هایی كه بر سر جوانان گذاشته بود، پنهان شده بود. انقلابیون واقعی غایب بودند و این صرورتی بود كه نحوه پرداختن آقای تقوایی به مسئله انقلاب، آن را ایجاب می كرد. هویت دینی انقلاب مورد تأیید آقای تقوایی نیست. فقط یك بار شعار « وای اگر خمینی حكم جهادم دهد » به گوش می رسد. اما باز هم مصادر این شعار در زیر پاكت از نظرها پنهانند و مثل « كوكلاكس كلان » ها فقط بینی و دو چشمشان دیده می شود. اینها كیستند؟ حزب اللهی هستند؟ همان ها كه وقتی جنگ بر ما تحمیل شد، از وجود خود در برابر دشمن سفاك سدی ساختند كه پایش به تهران نرسد و كارگردان های مجرم باخیال راحت فیلم هایشان را بسازند؟ انقلابیون فیلم « ای ایران » كسانی بودند كه اگر آن مظالم اقتصادی بر آنان نمی رفت، هرگز انقلاب نمی كردند.

بالأخره در كنار زیارتگاه، آقای سروری كه مظهر هنرمندان است، در آن شب معهود شمعی روشن می كند و می خوابد و دوربین در یك حركت بسیار زیبا از روی شمع ها و شمایل معصومین عبور می كند و به یك آینه می رسد و خورشید روز از درون آینه سر می زند؛ و این همان روزی است كه شاه فرار كرده است. اگر دین آن امر فردی و وجدانی باشد كه فرنگی ها و فرنگ زده های داخلی میگویند، حتی آقای سرودی هم بدان اعتقاد دارد؛ اما دین سیاسی یا سیاست دینی چطور؟... هیهات!

هنگامی كه این طرز تلقی روشنفكرانی باشد كه یازده سال با این مردم زیسته اند، روزهای انقلاب را، دلاوری های بسیجی ها را در برابر سپاه كفر، اعزام ها و راه پیمایی ها رادیده اند. وای به حال آنان كه وقایع انقلاب را در صفحه تلویزیون اي. بی. سی. دنبال كرده اند. باز جای شكرش باقی است كه بالأخره بعد از یازده سال یكی از آقایان راضی شد كه بگوید « مرگ بر شاه»!

Copyright © 2003-2020 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo