ما را بی خبر نگذاری

دوره آموزشی با هم بودیم، پسر با صفایی بود. بعد از سازماندهی، من به منطقه غرب اعزام شدم او به جنوب. وقتی از هم جدا می شدیم گفت: ترا خدا شهید شدی ما را بی خبر نگذاری! اطلاع بده باشم خودم را برای مراسم می رسانم. گفتم: شما هم همینطور!

 

 


Copyright © 2003-2008 - AVINY.COM - All Rights Reserved