بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 

 
 

مهتدي بودن، بهشتي بودن و... هستند.
سِرّ چنين تشتّت‌انديشي و پراكنده‌گويي آنان اين است كه هر كدام از اين گروههاي به ظاهر ديني، ابزارانديش محض‌اند؛ يعني براساس هوامحوري اينان، اصالت از آن ماده و هوسهاي مادّي است و هرگونه انديشه ديني را براي تأمين چنين انگيزه‌اي مي‌پرورانند. اگر روزي مشركان مكّه كليدداري كعبه را به چند مَشْك شراب فروختند و ساير آثار باستاني حَرَم خدا را به حراج نهادند و چوبِ «مَن يَزيدُ» برآن زدند، روز ديگر ترسايان هوس‌پرست با گرفتن پول از يهوديان هوامدار كه به زعم آنها مسيح(عليه‌السلام) را به دار آويختند و اعدام كردند، آنان را تبرئه و مستحق غصب سرزمين فلسطين دانسته و مي‌دانند 1 ؛ ازاين‌رو تشبيه چنين اهل كتابي به بت‌پرستان نارواست، بلكه بايد صنم‌پرست حجاز را به صَمَدگوي بي‌اصالت يهود و ترسا تشبيه كرد؛ چنان‌كه در آيه مورد بحث آمده و آن را از سنخِ ﴿إنّما البيع مثلُ الربا) 2 كه تشبيه معكوس است ندانست، بلكه يهود لَدُود را از مشرك جاهلي بدتر دانست؛ زيرا اين با داشتن چراغِ روشن كژراهه مي‌رود و آنْ در ظلمت محض بيراهه مي‌رود.
از اينكه قول جاهلان به قول عالمان تشبيه شده، معلوم مي‌شود كه عالم اگر عمداً طبق علم خود عمل نكند و ادعاي باطل كند از جاهل فرومايه‌تر است و سخن بي‌اساس جاهل را بايد به كلام بي‌پايه چنين عالم بي‌عملي تشبيه كرد؛ يعني بايد گفت: فلان جاهل مانند آن عالم بي‌عمل است، نه به عكس؛ چنان‌كه انعام را بايد به كساني كه از آنها، اَضَلّ‌اند تشبيه كرد و چنين گفت: چهارپايان مانند ملحدان و منافقان كژانديش‌اند.
^ 1 - ـ الكاشف، ج1، ص 178 ـ 179.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 275.
 
 
 

201

اهل كتاب با اينكه در خدمت وحي بوده، تورات و انجيل را تلاوت مي‌كردند؛ ﴿وهم يتلون الكتاب﴾، بهشت را انحصاري خود دانسته، يكديگر را نفي مي‌كردند، حال اينكه هيچ يك از تورات و انجيل چنين سخني ندارد و انجيل تورات را تصديق مي‌كند؛ ﴿وءَاتيناه الإنجيل فيه هدي ونور ومصدّقاً لما بين يديه من التوراة) 1 گفتار مشركان كه بدون اتكاي به وحي و علم، بلكه به گزاف و جاهلانه سخن مي‌گويند، مانند گفتار اهل كتاب است؛ ﴿كذلك قال الّذين لا يعلمون مثل قولهم﴾. راز اينكه اهل كتاب فرومايه‌تر از مشركان جاهلي‌اند اين است كه آنان، با اينكه در خدمت وحي هستند و وحي و كتابهاي آسماني براي مبرهن كردن انديشه‌ها آمده، بي‌برهان سخن مي‌گويند.
به هر تقدير، در قيامت كه ظرف ظهور حق است، ح‏ق و باطلِ آرا، فتاوا، مكتبها و ملّتهاي گوناگون و فراوان كنوني روشن خواهد شد و داور نهايي آن روز خداي سبحان است؛ ﴿فالله يحكم بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون﴾.
 
علم نافع و عالم راستين
هرچند واژه علم، داراي معناي جامعي است كه در غير علوم ديني هم كاربرد دارد، ليكن علم نافع همان علم صائب و جهان‌بيني الهي است كه همه علوم را جهت‌دار مي‌كند و كسي كه از آن برخوردار است عالمِ حقيقي است و كسي كه از آن محروم است در قبالِ عالِم قرار دارد و جاهل محسوب مي‌شود؛ هرچند از قدرتهاي علمي ديگر بهره‌مند باشد. اين نكته از تقابل بين ﴿يتلون الكتاب﴾ و ﴿لا يعلمون﴾ استظهار مي‌شود؛ چنان‌كه از تقابل امّي و اهل
^ 1 - ـ سوره مائده، آيه 46.

202

كتاب نيز مي‌توان اين لطيفه را استنباط كرد. گرچه عنوان ﴿يتلون الكتاب﴾ داراي مفعول است ولي عنوان ﴿لايعلمون﴾ نيازمند به مفعول نيست؛ زيرا كلمه «عالم» در مقابل «جاهل» در تازي، محتاج به ذكر مفعول نيست؛ چنان‌كه واژه «دانا» در برابر «نادان» در فارسي از ذكر مفعول بي‌نياز است.
منشأ علم صائب توحيدي و عمل صالح همگرايي و اتحاد فقط وحي الهي و كتاب آسماني است و در اين‏جهت بين كتابهاي آسماني فرقي نيست؛ ازاين‌رو از آشنايان به كتاب اصيل و غير محرّف الهي چيزي جز قبول حق و تحمّل رأي صائب ديگران و گرايش به وحدت جمعي خردورزان ديني مورد توقّع نيست و اگر گروهي با تلاوت تورات مثلاً و با آگاهي از پيام آن درباره خضوع در ساحت حق، متمرّدانه، بلكه متنمّرانه در برابر قرآن حكيم موضع بگيرند، مستحق سوط ﴿مَثَل الذين حمّلوا التوراة ثمّ لم يحملوها كمثل الحمار يحمل أسفاراً) 1 خواهند بود؛ زيرا چنين گروهي نه تنها ميزان حق و قسطاس قسط و ترازوي صدق را مرجع حلّ مُعْضِل قرار ندادند، بلكه آن را دستاويز دست‌آموزان دنيامدار ساختند و با اشتراي ثمن قليل قول ثقيل را ترخيص و حراج كردند. تَعْساً و تبّاً لهم.
 
ظهور كامل حق و صدق در قيامت
چون پلوراليزم ديني و اعتقادي و كثرت واقعيت و تعدّد حقيقت باطل است و مكاتب متضاد كه در دو طرف نقيض قرار دارد نه همگي حق است و نه همگي باطل، بلكه حتماً يكي حق است و ديگري باطل، و از سوي ديگر راه نهايي و قاطع براي تشخيص حق در دنيا وجود ندارد، زيرا دنيا ظرف اشتباك حق و
^ 1 - ـ سوره جمعه، آيه 5.

203

 
باطل و اشتباه صدق و كذب است و چنين ظرفي براي داوري نهايي صالح نيست، ازاين‌رو بايد موعدي فرا رسد كه در آن جز حق و صدق چيز ديگري ظهور ندارد؛ ﴿فالله يحكم بينهم يوم القيامة فيما كانوا فيه يختلفون﴾. چنين روزي همانا قيامت است و اين از روشن‌ترين ادلّه ضرورت معاد است و چون در آن روز، حق به طور كامل ظهور مي‌يابد همه لوازم و آثار آن نيز تحقق پيدا مي‌كند و چون صحنه قيامت، مانند ميدان دنيا هر چه در آن يافت مي‌شود تحت قيوميت خداي سبحان است نه آنكه خود به خود ظاهر گردد، يا خود به خود لوازمي را به همراه داشته باشد؛ ازاين‌رو حاكم مطلقْ خداوند خواهد بود.
در اين داوري نهايي و الهي، هم به اختلاف آرا خاتمه داده مي‌شود و هم به مخالفِ حق كيفر رسانده مي‌شود و هم به مؤالف آن پاداش كامل عطا مي‌شود، تا هم ادعاي صحيح از ناصحيح منفصل گردد و هم مدعيان درست از مدعيان نادرست انفصال يابند؛ به طوري‌كه هم در مقام علمي جدايي صورت پذيرد و هم در مقام عملي انفكاك دوزخيان از بهشتيان حاصل شود، تا فصل الخطاب بودن فرمان الهي در همه ابعاد معلوم گردد.
 
اشارات و لطايف
 
1. لزوم پرهيز از آرزومداري
هوامداران يهود و هوس‌محوران ترسا معيار حق و باطل و ميزان هدايت و سعادت و در نتيجه ملاك بهره‌وري از بهشت و حرمان از آن را طبق آرزوي خام خويش تنظيم مي‌كنند و در همه قضاياي مثبت و منفي، قبول و نكول و دفع و جذبهاي خود، امنيّه پناه‌اند؛ ازاين‌رو تا كسي به مرام مَحْروم آنان وارد نشود، نه

204

از او راضي مي‌شوند و نه به هدايت وي فتوا مي‌دهند، بلكه او را گرفتار ضلالت مي‌پندارند و از او خشمناك‌اند؛ ﴿ولن ترضي عنك اليهود ولاالنصاري حتي تتّبع ملّتهم قل إنّ هدي الله هو الهدي ولئن اتبعت أهوائهم بعد الذي جائك من العلم ما لك من الله من ولي ولانصير) 1
تكيه بر تار عنكبوت آرزوي خام اثري جز هبوط ندارد؛ زيرا بيت موهونِ خيال و وهم، كار بنيان مرصوص عقل و فهم را نخواهد كرد. مكتب وحي الهي عموماً و قرآن حكيم خصوصاً هوامداري را به خدا محوري هجرت داد؛ ﴿والرُجز فاهجر) 2 ﴿فاجتنبوا الرجس) 3 و امنيّه محوري را به برهان‌مداري صعود داد: ﴿و لاتقفُ ما ليس لك به علم) 4 ﴿بل كذّبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لمّا يأتهم تأويله) 5 تا هيچ موحّدي بدون برهان، لب به تصديق مطلبي نگشايد و بدون دليل قاطع، زبان به‏تكذيب مطلب ديگري دراز نكند؛ زيرا كليد سلب و ايجاب قضايا در اختيار فاهمه است، نه واهمه و قلم محو و اثبات در قدرت عقل است، نه در چنگ خيال.
براي تقوا و پرهيز از آرزومداري از يك سو و تحاشي از محاوره و مناظره با آرزوگراها از سوي ديگر دستورهاي سودمندي رسيده است كه به عنوان نمونه مي‌توان كلام حضرت علي بن ابي‌طالب(عليه‌السلام) را كه در تنزيه ساحت انساني از اُمنيّه‌مداري صادر شده است، ياد كرد: «وإيّاك والاتكال علي المُني فإنها
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 120.
^ 2 - ـ سوره مدثر، آيه 5.
^ 3 - ـ سوره حجّ، آيه 30.
^ 4 - ـ سوره اسراء، آيه 36.
^ 5 - ـ سوره يونس، آيه 39.

205

بضائع النوكي» 1 بر آرزوي خام تكيه نكن؛ زيرا امنيّه، سرمايه سالمندان كم‏خرد است. آنچه درباره مِراء و جدال باطل و مانند آن رسيده است، همگي از سنخ دور داشتن جامعه متفكر از فضاي آلوده كژانديشي آرزومداران است.
تذكّر: غالباً آرزوي خام به ثمر نمي‌رسد و اگر در تبيين مفهوم آن عدم ادراكِ مورد تمنّي اخذ شده، به لحاظ غلبه موردي است، نه آنكه در معناي آن اخذ شده باشد و سرّ نرسيدن به مورد آرزو اين است كه اسباب و مقدمات نيل به آن در دسترس نيست، يا اگر در دسترس باشد شخص آرزومند رنج تحصيل آنها را تحمّل نكرده است؛ ازاين‌رو بااميد كه بعد از ايجاد شرايط و مقدمات لازم حاصل مي‌شود فرق دارد.
 
2. هماهنگي اسلام وجه با توسّل و استشفاع
انقياد هويّت و اسلامِ وجه، با توسل و استشفاع به اشخاص يا اشيا، هيچ‌گونه ناسازگاري ندارد؛ هرچند برخي از مفسران، اسلام وجه را توحيد ناب دانسته، آن را با توسل منافي پنداشته‌اند 2 ؛ زيرا اولاً گرچه خداوند سبحان بر اثر احاطه قيّومي خويش، به هر چيزي عالم و بر هر كاري توانا و به هر موجودي نزديك، بلكه نزديك‌تر از همه اشيا و اشخاص به آنهاست؛ به طوري كه به هر چيزي از خود آن چيز نزديك‌تر است، ليكن قرب وجودي و احاطه قيّومي نظير اضافه‌هاي مادّي، متوافق‌الاطراف نيست كه اگر مثلاً «الف» به «باء» نزديك شد «باء» نيز به «الف» به همان نسبت نزديك شده باشد، بلكه گاهي به صورت اضافه متخالف الاطراف ظهور مي‌كند؛ يعني ممكن است «الف» به «باء»
^ 1 - ـ نهج‌البلاغه، نامه 31.
^ 2 - ـ المنار، ج1، ص 425 ـ 426.
 

206

نزديك باشد و «باء» از «الف» دور باشد؛ چنان‌كه خداي سبحان به كافر بسيار نزديك است و علم و قدرت او به كافر احاطه تامّ دارد، ولي كافر از خداوند كاملاً دور است؛ ﴿أُولئك يُنادون من مكانٍ بعيدٍ) 1 آنچه در توسل و استشفاع و مانند آن مطرح است براي تأثير علت فاعلي و تتميم شرايط فاعليتِ فاعل نيست، بلكه براي تأثّر علّت قابلي و تتميم شرايط قبول قابل است، تا قابل دور، نزديك شد.
ثانياً، قرآن كريم كه صدر و ساقه آن توحيد است، اصل توسّل را امضا فرموده و با آيه ﴿وابتغوا إليه الوسيلة) 2 به توسل ترغيب كرد؛ هرچند با آيه مزبور نمي‌توان درباره وسيله بودن شي‏ء معين يا شخص معلوم سخن گفت؛ زيرا هيچ دليل عام يا مطلقي، شبهه مصداقي خود را برطرف نمي‌كند و تعيين مصداق خويش را برعهده ندارد؛ ازاين‌رو با اطلاق يا عموم آيه ياد شده، نمي‌توان جواز توسّل به چيزي يا به شخصي را ثابت كرد، مگرآنكه با دليل جداگانه وسيله بودن آن شي‏ء يا شخص ثابت گردد.
ثالثاً، هرچه را خداوند محبوب و مطلوب خود دانست و آن را كمال و سبب تكامل انسان معرفي كرد و با امر يا با ترغيب به آن، يا با ذكر منافع و مصالح آن، مقرّب بودن آن را فهماند، مي‌توان به آن شي‏ء توسل جست؛ چنان‌كه اگر به وسيله بودن چيزي يا شخصي در دليل معتبر، اعم از دليل قرآني و روايي عنايت شد، مي‌شود به آن متوسل شد. لازم است عنايت شود كه مقصودْ توسل و شفاعت با اذن پروردگار است، نه به طور مطلق كه مشركان درباره بتها داشتند.
^ 1 - ـ سوره فصّلت، آيه 44.
^ 2 - ـ سوره مائده، آيه 35.
 
 
 

207

 
3. منشأ انحصارگرايي و هشدار به مسلمانان
منشأ انحصارگرايي هرچيزي اعتقاد به ربوبيّت آن است؛ هركس به ربوبيّت چيزي معتقد بوده حق را از آنِ او دانسته و در او منحصر مي‌بيند. موحّد راستين خدا را به ربوبيّت شناخته و حق را از او مي‌داند و در حكم او منحصر مي‌بيند. هواپرست نيز كه گاهي به صورت وثني، صنمي، ثَنَوي و تثليثي ظهور مي‌كند حق را طبق هواي خود تشخيص مي‌دهد و در همان محدوده منحصر مي‌كند؛ ازاين‌رو در اين جهت مشركان صنم‌پرست، همسان يهوديان و ترسايان خودمحور بوده، هر يك به طرد و طعن ديگري مبادرت مي‌كند. از اينجا بايد هشيار بود كه چنين آسيبي در حوزه اسلامي راه پيدا نكند و هر گروه مسلمان بي‌جهت به نفي ديگري قيام نكند و به جاي حفظ وحدت و حراست اتحاد و نگهباني شكوه و شوكت ديني، به تأريب و تقطيع و عضه عضه كردن اقدام نكنند، بلكه با محاوره و جدال احسن هر رتقي را فَتق و هر كثرتي را به وحدت و هر شكاف يأجوج و مأجوجي را به سدّ سديد صلاح و فلاح و نجاح ترميم كنند.
 
4. موضع منصفانه اسلام در برابر اهل كتاب
سخن عالمانه و منصفانه اسلام در برابر يهوديان و مسيحيان اين است كه اگر مشركان همه را باطل مي‌دانند از سَرِ جهل و انكار اصل وحي است؛ ﴿كذلك قال الّذين لا يعلمون مثل قولهم﴾. راز حكم مطلق شما اهل كتاب به بطلان اسلام نيز اين است كه قرآن را معاذ الله باطل مي‌دانيد، ليكن اسلام كه كتابهاي آسماني تورات و انجيل اصيل را تصديق مي‌كند به طور مطلق به بطلان يهوديت و مسيحيت حكم نمي‌كند، بلكه مي‌گويد: يهوديان و

208

مسيحيان تا زماني كه به تورات و انجيل اصيل عمل نكرده، آن را اقامه نكنند، پايه و ارزشي ندارند؛ ﴿قل يا أهل الكتاب لستم علي شي‏ء حتّي تقيموا التوراة و الإنجيل و ما أنزل إليكم من ربّكم) 1
از اين رو گاه قرآن كريم مي‌فرمايد: آن تورات اصيلي را كه از مردم كتمان مي‌كنيد بياوريد؛ ﴿فأتوا بالتوراة فاتلوها إن كنتم صادقين) 2 چنين پيشنهادهايي از سوي قرآن در موارد مهم، گواه آن است كه تحريف در آن كتابهاي آسماني در بعضي مسائل بوده است، نه در همه مسائل يا در خطوط كلي آن.
خطوط كلي معارف قرآني درباره خداي سبحان و اسماي حسناي الهي و مانند آن در تورات و انجيل نيز آمده است. البته قرآن كريم، هم مصدّق كتابهاي آسماني پيشين و هم مهيمن بر آنهاست و معارف آن كامل‌تر، دقيق‌تر و لطيف‌تر است؛ ﴿وأنزلنا إليك الكتاب بالحقّ مصدّقاً لما بين يديه من الكتاب و مهيمناً عليه) 3 درستي خطوط كلي آن كتابها به گونه‌اي است كه يهوديان و مسيحيان اگر به آن كتابهاي آسماني عمل كنند مسلمان خواهند شد؛ از اين رو گاه خداي سبحان مي‌فرمايد: اگر به حقيقت و واقع يهودي يا مسيحي هستيد، چرا تورات و انجيل را پنهان كرده و فهم آن را در انحصار كليسا و كنيسه و بِيَع در آورده‌ايد؛ ﴿فأتوا بالتوراة فاتلوها إن كنتم صادقين﴾؛
^ 1 - ـ سوره مائده، آيه 68؛ احتمال ديگر در معناي اين آيه آن است كه اقامه تورات و انجيل و عمل به آن، بار سنگيني است كه برداشتن آن، نيازمند پايگاه محكم فكري است و شما آن پايگاه فكري را نداريد.
^ 2 - ـ سوره آل عمران، آيه 93.
^ 3 - ـ سوره مائده، آيه 48.

209

حال آنكه فهم آنها انحصاري نيست؛ چنان كه راه يادگيري و فهم قرآن بر روي همه انسانها گشوده است؛ زيرا فهم قرآن در انحصار شخص يا گروهي خاص نيست؛ گرچه توفيق فراگيري آن بهره گروهي خاص است كه به زبان قرآن آشنا و به ادبيات آن مأنوس و براي فراگيري معارف آن سعي بليغ كرده و در عمل به احكام آن قصور يا تقصير را روا نداشته‌اند.
 
5. پلوراليزم ديني از نگاهي ديگر
بحث درباره وحدت و كثرت دين، و نيز درباره يگانگي و تنوّع آن، يعني جست‌وجو درباره اينكه دينْ متعدد، و همه اديانِ متكثر، حقْ و همگي مساوي و در عرض يكديگر است و نيز گفت‌وگو درباره اينكه دين كامل محض و جامع صرف اصلاً وجود ندارد، بلكه آنچه از اديان موجود است، هر يك ضلعي از اضلاع دين كامل مفروض و بعدي از ابعاد دين جامع فرضي نه عيني را داراست و همچنين اظهارنظر درباره ساير مسائل وابسته به آن، رسالتِ مهمي است كه برعهده رساله‌اي مبسوط است و در حوزه تفسير موضوعي قرار دارد، نه ترتيبي و در موطن مناسب خود به قدر لازم بحث شده است و چون آياتي كه حاميان وحدت دين و نيز مدعيان كثرت آن، يعني پلوراليستها، به آنها استدلال كرده يا آنها را دستاويز خويش قرار داده‌اند فراوان است و گردآوري همه آنها فعلاً مناسب نيست و از طرفي اغماض و سهل‌انگاري درباره يكي از مسائل مهم فلسفه دين و اسلام‌شناسي روا نخواهد بود، چنين به نظر رسيد كه در ذيل آيات مهمّ اين موضوع، به برخي از مباحث پلوراليزم پرداخته شود، تا از يك سو اصل مطلب معلوم گردد و از سوي ديگر از تراكم و انبوه‌نويسي ذيل بعضي از آيات پرهيز شود.
لازم است قبل از ارائه مقدار مختصري از اين بحث، به عنصر محوري آن

210

اشاره شود تا از مغالطه‌اي كه ممكن است بر اثر اشتراك اين عنوان رخ دهد اجتناب شود. سرّ اهتمام به طرح صحيح صورت مسئله آن است كه هنگامي كه موضوع و محمول قضيه‌اي، از موضوعات و محمولات قضاياي ديگر بازشناسي شد و در حوزه مسئله معيّن غير از موضوع و محمول ويژه آن چيزي بي‌دعوت وارد نشد و غير از ربط ويژه بين موضوع و محمول كه از عوارض ذاتي و لازم آن است ارتباطهاي ديگر ملحوظ نگشت، در چنين فضاي امن و عَدْلي حكم به اثبات در قضيّه موجبه و نفي در سالبه آسان است؛ زيرا همه يا غالب لوازم، ملزومات، ملازمات و مقارنات موضوع و محمول، بعد از تعمق در صورت مسئله مزبور در ميدان ذهن به سان مي‌پردازند و سامان‌دهي احكام آن به‏دور از غالط بودن خود و مغالط بودن نسبت به ديگري انجام مي‌پذيرد؛ ازاين‌رو به برخي از امور ضروري در طرح مسئله پلوراليزم ديني اشاره مي‌شود تا حدود اربعه آن نسبت به اجانب مسدود گردد؛ به طوري كه نه آشنا خارج و نه بيگانه داخل گردد:
1. پلوراليزمْ گاهي در مسائل سياسي، اجتماعي و مانند آن مطرح است كه توجه به آن از حوزه بحث كنوني بيرون است؛ زيرا اسلام، كثرت‌گرايي سياسي، اجتماعي و نظاير آن را با ضوابط خاص خود امضا يا تأسيس كرده است و زندگي مسالمت‌آميز همه انسانها را با عقايد متعدد، گرايشهاي متنوّع و روش و مَنِشهاي مختلف امضا كرده و همان‌طور كه براي حوزه اسلام محمدي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) دستور ﴿إنّما المؤمنون إخوة... ) 1 و در قلمرو اسلام ابراهيمي(عليه‌السلام) فرمان ﴿تعالوا إلي كلمةٍ سواءٍ بيننا وبينكم... ) 2 نازل كرده، در صحنه
^ 1 - ـ سوره حجرات، آيه 10.
^ 2 - ـ سوره آل‏عمران، آيه 64.

211

بين‌المللي حكم ﴿لاينهاكم الله عن الذين... ) 1 را صادر فرموده است؛ ازاين‌رو هر انساني با انسان ديگر حقوق جهاني خود را مي‌تواند استيفا كرده، همه مردم گيتي در زير چتر عدل عام و مواسات و مساوات در برابر قانون جامع كه جام جهان‌نماست، حيات اَمن و به‏دور از تنش و چالش داشته باشند.
2.پلوراليزمْ زماني در مسائل كلامي راجع به معاد به لحاظ پاداش شيرين بهشت و كيفر تلخ دوزخ طرح مي‌گردد كه عنايت به آن از قلمرو نظارت استصوابي بحث فعلي خارج است؛ زيرا ممكن است كسي كه عقيده او باطل، خُلْق او ناپسند و عمل او ناصواب است گرفتار عذاب الهي نشود؛ چون در بسياري از موارد عذاب خدا مرتفع است؛ مثلاً اگر كسي رأي خلاف يا عمل مخالفي داشت، ليكن آن خلاف و اين مخالفت بر اثر سهو، نسيان، خطاي در تطبيق، جهل به موضوع، جهل قصوري به حكم، اضطرار، اجبار، اكراه و مانند آن، نظير استضعاف فكري فرهنگي بود، نه از روي علم و عمد، چنين شخصي عذاب نمي‌شود؛ زيرا حديث معروف «رفع» به ارتفاع عذاب از بسياري از موارد مخالفت پرداخته است. حتي اگر كسي گرفتار گناه عادي شد ولي از قذارت شرك منزّه بود ممكن است با مشيئت الهي بخشوده شود؛ ﴿إنّ اللّه لا يغفر أن يشرك به ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء) 2 البته اين بخشودگي بدون توبه است، نه با توبه؛ زيرا با توبه همه گناهان از لحاظ كلامي، نه فقهي، حتي معصيت شرك بخشوده مي‌شود؛ چنان‌كه بخشودگي گناهان غير شرك، بدون توبه به نحو ايجاب جزئي است، نه ايجاب كلي و به مشيئت
^ 1 - ـ سوره ممتحنه، آيه 8.
^ 2 - ـ سوره نساء، آيه 48.

212

 
غيبي حضرت حق وابسته است، نه مطلق؛ ازاين‌رو ضمن پيدايش اصل رجا و طرد يأس، از رخداد هرگونه غرور و اُمنيّه جلوگيري شده است.
3. پلوراليزم گاهي ممكن است به معناي تَعدّد منهج و تكثّر شريعت در طي اعصار و قرون استعمال شود. اگر چنين كاربردي براي اين واژه فرض شد، صحت آن مورد تصديق قرآن حكيم است؛ چنان‌كه پيامبران گذشته ضمن ارائه اصول جامع و مشترك، يعني اسلام به معناي انقياد در برابر خداوند، هر يك منهج خاص و شريعت مخصوص را براي امّت خود تا زمان ظهور پيامبر بعدي از طرف خداي سبحان ترسيم كرده‌اند كه چنين كثرتي معقول و منقول و مقبول است و بررسي آن از منطقه بحث كنوني خارج است.
4. بين كثرت مذاهب كه رخدادهاي عيني و واقعي است و حقّانيت و صحت و صدق و صواب همه آنها، به طوري كه حقايق نفس‌الامري باشند، فرق وافر است؛ زيرا هر چه در خارج يافت مي‌شود و در قلمرو دنيا و منطقه طبيعت پديد مي‌آيد ممكن است حق يا باطل باشد؛ ازاين‌رو صرف كثرت مكاتب ديني دليل حق بودن انديشه پلوراليستي نيست، بلكه با ارزيابي درست آنها و توزينِ كالاهاي فكري آن با ميزان قسط و ترازوي عدل قرآن، صواب بعضي و خطاي نقيض آن ثابت مي‌شود. محاوره با صاحبان مكاتب گونه‌گون در صورتي ميسور است كه همگان يا برخي گرفتار تحجّر و انجماد نشده، مصداقِ ﴿كلّ حزبٍ بما لديهم فرحون) 1 نباشند، وگرنه مناظره به مِراء و جدال باطل تبديل مي‌گردد و با چنين وضع نابساماني، نه حق از باطل جدا مي‌شود و نه مُحِقّ از مُبطِل تمايز مي‌يابد و اگر صاحبان مكاتب متعدّد از هرگونه پيش‌داوري و نشاط به انديشه خويش مصون باشند و از انصاف در علم و
^ 1 - ـ سوره روم، آيه 32.

213

اعتدال در دانشمندي بهره برده باشند چنين محاوره و گفتماني نتيجه بخش خواهد بود؛ زيرا هرچند از نظر علم پيشين، تشخيص اينكه كدام حق است وكدام باطل دشوار باشد، ولي از منظر دانش پسين، يعني معرفت‌شناسي، علم به حق بودن يكي و باطل بودن ديگري آسان است؛ چون در مورد دو نقيض، به‏خوبي مي‌توان دريافت كه حتماً يكي صدق و ديگري كذب است. اكنون به ارائه برخي از مسائل پلوراليزم به بيان متوسط بسنده مي‌شود:
از برخي آيات استفاده مي‌شود كه تنها راه نجات، اسلام اصيل و غيرمحرّف است و هر كه راهي جز اسلام محمّدي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) برگزيند رستگار نخواهد شد؛ ﴿إنّ الدين عندالله الإسلام) 1 ﴿ومن يبتغ غيرالإسلام ديناً فلن يقبل منه) 2 از سوي ديگر مسيحيان و يهوديان آيين مسيحيت و يهوديت را تنها ديني مي‌دانستند كه رستگاري و نجات انسان در پرتو آن تأمين مي‌شود. آيات 111، 113 و 135 سوره «بقره» ناظر به اين ديدگاه است.
در برابر آن، آيات فراواني است كه برخي از آن استفاده كرده‌اند كه راه نجات منحصر نيست، بلكه هر كس به گوهر مشترك اديان توجه كند اهل نجات است؛ گرچه به دين اسلام باور نداشته باشد؛ چنان‌كه آيه 112 سوره «بقره» ناظر به اين مطلب است؛ ﴿من أسلم وجهه لله وهو محسن فله أجره عند ربّه ولاخوف عليهم ولا هم يحزنون﴾ و آيه ﴿قل يا أهل الكتاب تعالوا إلي كلمة سواء بيننا وبينكم ألّانعبد إلّا الله ولانشرك به شيئاً ولايتخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله فإن تولّوا فقولوا اشهدوا بأنّا مسلمون) 3 نيز چنين پيامي دارد.
^ 1 - ـ سوره آل‏عمران، آيه 19.
^ 2 - ـ سوره آل‏عمران، آيه 85.
^ 3 - ـ سوره آل‏عمران، آيه 64.
 
 
 

214

بنيان‌گذار تفكر پلوراليزم ديني در آثار خود مي‌گويد:
تحويل و تبديل وجود انساني از حالت خودمحوري به خدا (حقيقت) محوري، به طرق گوناگون در درون همه سنّتهاي ديني بزرگ عالم صورت مي‌گيرد. به عبارت ديگر، تنها يك راه و شيوه نجات و رستگاري وجود ندارد، بلكه راههاي متعدد و متكثري در اين زمينه وجود دارد 1 ... و بدين ترتيب سنتهاي ديني بزرگ را مي‌توان به عنوان يك عده فضاهاي جايگزين همديگر دانست كه در درون آن فضاها راههايي وجود دارد كه از طريق آنها مردان و زنان عالم مي‌توانند به نجات و رستگاري، آزادي روحي، تنوير يا تكامل معنوي دست يابند 2 .
براين اساس راه نجات، ويژه دين خاص نيست، بلكه هر ديني مي‌تواند فضايي ايجاد كند كه پيروان آن دين به نجات و رستگاري برسند.
حال بايد به اين سؤال پاسخ داد كه آيا قرآن راه نجات را در يك دين، يعني دين خاتم‌انبيا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) منحصر مي‌داند يا اينكه هر كس مي‌تواند به گوهر دين، يعني ايمان به خدا (كه در همه اديان موجود است) عنايت كند و رستگار شود؟ به عبارت ديگر، آيا از نظر قرآن كريم بايد كثرت‌گرا بود يا انحصارانديش؟ براي پاسخ به اين پرسش، ابتدا بايد ديدگاه قرآن را درباره دين بيان كنيم و سپس به پاسخ اين سؤال بپردازيم.
 
دين در اصطلاح قرآن
از نظر قرآن، دين خدا يكي است و همه پيامبران، اعم از اولواالعزم كه
^ 1 - ـ مباحث پلوراليزم ديني، ص69.
^ 2 - ـ همان، ص73.

215

«صاحبان» شريعت‌اند و غيرآنان كه «حافظان» شريعت‌اند، به دين واحد دعوت مي‌كردند. قرآن اصول مكتب همه انبيا را يكي مي‌داند و تفاوت آن را در شريعت و منهاج مي‌داند.
در منطق قرآن، پيامبران سلسله‌اي به هم پيوسته‌اند كه همان دين واحد را به مردم ابلاغ مي‌كردند، تا آنجا كه اين دين واحد كه برحسب استعداد جوامع انساني در مقاطع مختلف زماني در اختيار آنان قرار گرفت، به صورت كامل و جامع توسط پيامبر خاتم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به بشريت عرضه و ابلاغ شد. اين دين واحد كه جرياني پيوسته و نام آن اسلام است، در هر عصر تجلّي و ظهور مخصوص دارد كه به منزله فصل مقوّم آن است؛ ازاين‌رو قرآن كريم مي‌فرمايد: ﴿إن الدّين عندالله الإسلام) 1 و هرگز در عصر حاضر بدون فصل اخير خود كه همان ويژگي محمّدي بودن آن است، اسلام نخواهد بود.
در سوره «شوري»، پيامبران بزرگ را برخوردار از دين واحد معرفي كرده، مي‌فرمايد: ﴿شرع لكم من الدين ما وصّي به نوحاً والذي أوحينا إليك وما وصينا به إبراهيم وموسي وعيسي أن أقيموا الدين ولاتتفرّقوا فيه) 2
به اين لحاظ كه اصول مشترك دين همه انبيا يكي است، از آنان پيمان گرفته كه يكديگر را تصديق كنند و به رسول پس از خود ايمان آورده و او را ياري كنند؛ ﴿وإذ أخذ الله ميثاق النبيين لما اتيتكم من كتاب وحكمة ثم جائكم رسول مصدّق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه قال ءأقررتم وأخذتم علي ذلكم إصري قالوا أقررنا قال فاشهدوا وانا معكم من الشاهدين) 3
^ 1 - ـ سوره آل‏عمران، آيه 19.
^ 2 - ـ سوره شوري، آيه 13.
^ 3 - ـ سوره آل‏عمران، آيه 81.
 
 
 

216

نه تنها پيامبران همديگر را تصديق مي‌كردند بلكه به فرزندان خود سفارش مي‌كردند كه از اسلام، يعني دين واحد الهي پيروي كنند؛ ﴿ووصي بها إبراهيم بنيه ويعقوب يا بني إن الله اصطفي لكم الدين فلا تموتن إلّاوأنتم مسلمون) 1 همچنين حضرت ابراهيم و اسماعيل هنگام بناي كعبه از خداي سبحان درخواست مي‌كردند كه آنان و نسلشان را مسلمان قرار دهد؛ ﴿ربنا واجعلنا مسلمين لك ومن ذريتنا أُمة مسلمة لك) 2 البته اسلام به معناي انقياد در هر عصري با فصل مقوم خود همراه است كه هر پيامبر و امّت او موظّف‌اند اسلام را با همان فصل مقوم خود پذيرا باشند.
حضرت يعقوب نيز هنگام مرگ به فرزندان خود فرمود: شما پس از من چه را خواهيد پرستيد؟ گفتند: معبود تو و پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق را مي‌پرستيم و در برابر او تسليم هستيم؛ ﴿إذ حضر يعقوب الموت إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدي قالوا نعبد إلهك وإله ءَابائك إبراهيم وإسماعيل وإسحق إلهاً واحداً ونحن له مسلمون) 3
چون اسلام دين همه انبياست، هيچ فرقه‌اي حق ندارد ابراهيم را به دين و آيين خود نسبت دهد؛ زيرا آن حضرت نه يهودي بود و نه مسيحي، بلكه حق‌گراي مسلمان بود؛ ﴿ما كان إبراهيم يهودياً ولانصرانياً ولكن كان حنيفاً مسلماً وما كان من المشركين) 4 ازاين‌رو همگان بايد در اصول مشترك و جامع بر آيين ابراهيم باشند و جز سفيهان و افراد سبك مغز، از آيين ابراهيم رو
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 132.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 128.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 133.
^ 4 - ـ سوره آل‏عمران، آيه 67.

217

برنمي‌تابند؛ زيرا هنگامي كه خداي سبحان به او فرمود: تسليم شو، گفت به پروردگار جهانيان تسليم شدم 1 ، يا يهوديان و مسيحيان مي‌گفتند: براي هدايت شدن بايد يهودي يا مسيحي بود. خداوند فرمود: بگو: براي هدايت بايد بر آيين ابراهيم حق‌گرا بود. بگوييد: به خدا و آنچه كه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به موسي و عيسي داده شده و به آنچه به همه پيامبران از سوي پروردگارشان داده شده ايمان آورديم و ميان ايشان هيچ فرقي (در اصل پيامبري) نمي‌گذاريم و در برابر او تسليم هستيم 2 و چون دين واحد است، نه تنها هر پيامبري را تصديق مي‌كند بلكه به آمدن پيامبر پسين بشارت مي‌دهد؛ چنان‌كه حضرت عيسي (عليه‌السلام) همان‌طور كه كتاب حضرت موسي (عليه‌السلام) را تصديق كرده به آمدن پيامبر خاتم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نيز بشارت داده است؛ ﴿وإذ قال عيسي ابن مريم يا بني‌إسرائيل إنّي رسول الله إليكم مصدّقاً لما بين يدي من التورية ومبشّراً برسول يأتي من بعدي اسمه أحمد) 3
اين دين واحد برحسب استعدادهاي انساني به تدريج به جامعه انساني عرضه شد تا بدانجا كه به كمال مناسب خود رسيد و به صورت مكتب نهايي كامل و جامع عرضه گرديد؛ ﴿وتمت كلمة ربّك صدقاً وعدلاً لامبدّل لكلماته) 4
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 131.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيات 135 ـ 136.
^ 3 - ـ سوره صف، آيه 6. بشارت در موردي است كه پيامبر بعدي مطلب نو و تازه‌اي را براي خصوص امتش يا براي همگان بياورد. زيرا اگر پيامبر خاتم در سطح انبياي گذشته يا در سطح رسالت عيساي مسيح سخن گفته باشد اولاً، نيازي به آمدن آن حضرت نبود و ثانياً، مجالي براي عنوان «بشارت» نبود.
^ 4 - ـ سوره انعام، آيه 115.

218

اين پيام كامل الهي در اختيار پيامبر خاتم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) قرار گرفته؛ ﴿اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الإسلام ديناً) 1 و در كتابي به نام قرآن جمع‌آوري گرديد تا راهبر مردم و هادي آدميان؛ ﴿هدي للناس) 2 و نذير جهانيان باشد؛ ﴿تبارك الذي نزّل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيراً) 3 كتابي كه به حق بر پيامبر نازل شد كتابهاي پيشين را تصديق مي‌كند و در عين حال حاكم و مهيمن بر آنهاست؛ ﴿وأنزلنا إليك الكتاب بالحق مصدقاً لما بين يديه من الكتاب ومهيمناً عليه) 4
شايان گفتن است كه قرآن ضمن اينكه دين الهي را حقيقت واحدي مي‌داند كه به مقتضاي قانون تكامل تدريجي در دين پيامبر اسلام به كمال خود رسيده، براي هر پيامبري شريعت و منهاج خاص قائل است كه به تناسب شرايط و مقتضيات زمان، نيازهاي جوامع گونه‌گون را تأمين مي‌كند و چون دين الهي واحد است و همه انبيا مردم را به آن دين واحد فرا خوانده‌اند، در برابر كساني كه هدايت و نجات را تنها در يهودي يا مسيحي بودن مي‌دانند دستور داد كه بايد به خدا و ره‌آورد همه انبيا ايمان آورند و نبايد بين آنان تفكيك كرد؛ ﴿قولوا آمنّا بالله وما أُنزل إلينا وما أُنزل إلي إبراهيم وإسماعيل وإسحق ويعقوب
^ 1 - ـ سوره مائده، آيه 3.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 185.
^ 3 - ـ سوره فرقان، آيه 1.
^ 4 - ـ سوره مائده، آيه 48. كلمه «مُهَيْمِن» در اصل به معناي خبري است كه حاكم و حافظ و شاهد و امين باشد و چون قرآن در نگهداري اصول كتب آسماني پيشين مراقبت كامل دارد و برخي احكام آنها را نسخ يا تكميل مي‌كند، لفظ «مهيمن» بر آن اطلاق شده است؛ به ويژه آنكه لفظ مهيمن بعد از كلمه مصدق آمده تا مفيد اين حقيقت باشد كه قرآن ضمن تصديق اصول كتابهاي پيشين، برنامه جامع‌تري را پيش‌روي جامعه انساني مي‌گذارد.
 
 
 

219

والأسباط وما أُوتي موسي وعيسي وما أُوتي النبيون من ربّهم لانفرّق بين أحد منهم ونحن له مسلمون) 1 ﴿والمؤمنون كلّ ءَامن بالله وملائكته وكتبه ورسله لانفرّق بين أحد من رسله) 2 ﴿والذين ءَامنوا بالله ورسله ولم يفرّقوا بين أحد منهم أُولئك سوف يؤتيهم أُجورهم وكان الله غفوراً رحيماً) 3
با عنايت به مطالب مطرح شده و اينكه دين حقيقي، واحد و نجات آدميان در پيروي از آن دين واحد است و همه انبيا نيز مردم را به همان دين واحد دعوت كرده‌اند و اين دين واحد به تدريج به كمال خود رسيده و در قالب دين پيامبر خاتم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ظهور كرده است، استنتاج مي‌شود كه در فرهنگ قرآن اصلاً كثرت اديان مطرح نيست تا سخن از حقانيت يا نجات‏بخشي همه آن اديان يا منحصر كردن حقانيت يا نجات در دين خاص به ميان آيد؛ بنابراين، موضوعي براي اين بحث باقي نمي‌ماند و اگر سخن از لزوم ايمان به دين پيامبر خاتم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و نجات در پرتو دين آن حضرت به ميان مي‌آيد از اين جهت است كه عقل آدمي حكم مي‌كند: «چون كه صد آمد نود هم پيش ماست» و معقول نيست كه انسان قانون كامل را به كناري نهد و از قانون ناقص پيروي كند؛ بنابراين، انسانها با توجه به جامعيت و كمال اسلام محمّدي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فقط بايد از آن پيروي كنند؛ زيرا مقتضاي تسليم خدا بودن، چيزي جز اين نيست كه در برابر الزام خداوند منقاد بود؛ از اين‌رو بعد از پيدايش دين خاتم‌انبيا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نجات تنها در پيروي از اسلام محمدي است.
البته كساني كه پيش از پيدايش دين خاتم انبيا پيرو انبياي ديگر بوده‌اند،
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 136 و با اندكي تفاوت سوره آل‏عمران، آيه 84.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 285.
^ 3 - ـ سوره نساء، آيه 152.
 
 
 

220

در حقيقت آنها نيز مسلمان عصر خود و در نتيجه اهل نجات بوده‌اند و همچنين كساني كه پس از دين اسلام بر اثر جهل قصوري بر دين ديگري جز دين حضرت ختمي مرتبت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) باقي بمانند نيز اهل نجات خواهند بود، نه كسي كه حجت اسلام محمّدي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بر او تمام شده باشد و در عين حال بخواهد بر دين ديگر باقي بماند. چنين انساني روح اسلام را نيافته و تسليم امر الهي نشده است؛ زيرا خداوند او را به پذيرش قرآن و رسالت پيامبر اسلام ملزم كرده، نه آنكه او را مختار و رها گذاشته باشد و او با دريافت فرمان حتمي و دستور ايجابي خداوند سرپيچي و تمرّد كرده است.
 
بحث روايي
 
1. انحصار طلبي كافران و مشركان
قال الإمام العسكري(عليه‌السلام): «قال أمير المؤمنين(عليه‌السلام): ﴿و قالوا﴾ يعني اليهود و النصاري. قالت اليهود: ﴿لن يدخل الجنّة إلاّ من كان هوداً﴾ أي يهوديّاً. و قوله: ﴿أو نصاري﴾ يعني و قالت النصاري: لن يدخل الجنّة إلاّ من كان نصرانيّاً. قال أميرالمؤمنين(عليه‌السلام): «و قد قال غيرهم؛ قالت الدهرية: الأشياء لا بدء لها و هي دائمة، من خالفنا في هذا فهو ضال مخطي‏ء مضلّ. و قالت الثنويّة: النور و الظلمة هما المدبّران، من خالفنا في هذا فقد ضلّ و قال مشركوا العرب: إنّ أوثاننا آلهة، من خالفنا في هذا ضلّ، فقال الله تعالي: ﴿تلك أمانيّهم﴾ الّتي يتمنّونها. قل لهم: ﴿هاتوا برهانكم إن كنتم صادقين﴾...، فقال رسول‌الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) لأصحابه قولوا: ﴿إيّاك نعبد﴾ أي نعبد واحداً، لانقول كما قالت الدهرية: إنّ الأشياء لابدء لها و هي دائمة، و لا كما قالت الثنوية الّذين قالوا: إنّ النور و الظلمة هما المدبّران، و لا كما قال مشركوا
 
 

221

العرب: إنّ أوثاننا آلهة، فلا نشرك بك شيئاً و لا ندعوا من دونك إلهاً كما يقول هؤلاء الكفّار، و لا نقول كما قالت اليهود و النصاري: إن لك ولداً. تعاليت عن ذلك. قال: فذلك قوله: ﴿و قالوا لن يدخل الجنّة إلاّ من كان هوداً أو نصاري﴾ و قال غيرهم من هؤلاء الكفّار ما قالوا. قال الله: يا محمّد! ﴿تلك أمانيّهم﴾ الّتي يتمنّونها بلا حجّة ﴿قل هاتوا برهانكم﴾ حجّتكم إلي دعواكم ﴿إن كنتم صادقين﴾ كما أتي محمّد براهينه الّتي سمعتموها. ثمّ قال: ﴿بلي من أسلم وجهه﴾ يعني كما فعل هؤلاء الّذين آمنوا برسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) لما سمعوا براهينه و حججه ﴿و هو محسن﴾ في عمله لله ﴿فله أجره﴾ ثوابه ﴿عند ربّه﴾ يوم فصل القضاء ﴿و لا خوف عليهم﴾ حين يخاف الكافرون و ما يشاهدونه من العذاب ﴿و لا هم يحزنون﴾ عند الموت لأنّ البشارة بالجنان تأتيهم» 1
اشاره: قضيّه يا مطابق واقع است يا نيست؛ در صورت تطابق با آن، حق و صدق خواهد بود و در صورت عدم تطابق، باطل و كذب است. مدّعي هر مطلبي يا بر مدعاي خود برهان دارد يا ندارد. در صورت داشتن برهان مُحِق و صادق است و در صورت فقدْ برهان اُمنيّه‌گرا و آرزوورز و خيال‌پرداز (مختال) است و قرآن حكيم برهان را در برابر اُمنيّه و عقل و فهم را در برابر اختيال، و تمسّك به اُمنيّه و اختيال را همانند پناه بردن به بيت عنكبوت اعلام كرد. چنين تحليل عام و اصل جامعي به يهود، ترسا و مشرك اختصاص ندارد، بلكه مُلْحِد و صاحبان گرايشهاي ديگر را نيز دربر مي‌گيرد.
 
2. جدال احسن در آيه
قد ذكر عند الصادق(عليه‌السلام) الجدال في الدين و أنّ رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و الأئمّة قد نهوا
^ 1 - ـ تفسير برهان، ج1، ص143.

222

 
عنه، فقال الصادق(عليه‌السلام): «لم ينه عنه مطلقاً لكنّه نهي عن الجدال بغير الّتي هي أحسن أما تسمعون قول الله عزّوجلّ يقول: ﴿ولاتجادلوا أهل الكتاب إلاّ بالّتي هي أحسن) 1 و قوله تعالي: ﴿اُدع إلي سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي أحسن) 2 فالجدال بالّتي هي أحسن قد قرنه العلماء بالدين والجدال بغير الّتي هي أحسن محرّم حرّمه الله تعالي علي شيعتنا و كيف يحرّم الله الجدال جملة و هو يقول: ﴿و قالوا لن يدخل الجنّة إلّامن كان هوداً أو نصاري﴾ و قال الله تعالي: «تلك أمانيّهم قل هاتوا برهانكم إن كنتم صادقين» فجعل الله علم الصدق و الإيمان بالبرهان إلاّفي الجدال بالّتي هي أحسن» 3
اشاره الف. باطل در فرهنگ قرآن حكيم، نه مي‌تواند هدف باشد و نه مي‌تواند وسيله قرار گيرد؛ زيرا باطل مانند سمّ مهلكي است كه ساختار هر هدف يا وسيله‌اي را ويران مي‌كند و اصلاً با هاضمه انديشه و گوارش انگيزه هماهنگ نيست.
ب. اگر مبادي يك استدلال، معقولِ صرف بود، يعني بَيّن يا مبيّن بود، چنين دليلي «برهان» است و اگر مبادي آن گذشته از معقول بودن، مقبول و مورد تسلّم همگان يا خصوص خصم بود و محور مهم استدلال همان صبغه و جنبه مقبوليّت آن بود، چنين دليلي «جدال احسن» است. استمداد از جدال احسن، نه تنها مورد نهي و ترهيب نيست، بلكه مورد امر و ترغيب است.
 
3. فسق و كفر اهل كتاب
قال الإمام العسكري(عليه‌السلام): قال الله عزّوجلّ: ﴿و قالت اليهود ليست النصاري
^ 1 - ـ سوره عنكبوت، آيه 46.
^ 2 - ـ سوره نحل، آيه 125.
^ 3 - ـ تفسيربرهان، ج1، ص143.

223

علي شي‏ء﴾ من الدين بل دينهم باطل و كفر. ﴿و قالت النصاري ليست اليهود علي شي‏ء﴾ من الدين بل دينهم باطل و كفر. ﴿و هم يتلون الكتاب﴾ التوراة، فقال: هؤلاء و هؤلاء مقلّدون بلا حجّة و هم يتلون الكتاب فلا يتأمّلونه ليعلموا بما يوجبه فيخلصوا من الضلالة. ثمّ قال: ﴿كذلك قال الّذين لا يعلمون﴾ الحقّ و لم ينظروا فيه من حيث أمرهم الله، فقال بعضهم لبعض و هم مختلفون كقول اليهود و النصاري بعضهم لبعض و هؤلاء يكفر هؤلاء و هؤلاء يكفر هؤلاء. ثمّ قال الله تعالي: ﴿فالله يحكم بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون﴾ في الدنيا يبيّن ضلالتهم و فسقهم و يجازي كلّ واحد منهم بقدر استحقاقه و قال الحسن بن علي بن أبي‌طالب(عليه‌السلام): إنّما أنزلت الآية لأنّ قوماً من اليهود و قوماً من النصاري جاءوا إلي رسول الله، فقالوا: يا محمّد! اقض بيننا، فقال: قصوا عليّ قصّتكم، فقالت اليهود: نحن المؤمنون بالإله الواحد الحكيم و أوليائه و ليست النصاري علي شي‏ء من الدّين و الحق و قالت النصاري: بل نحن المؤمنون بالإله الواحد الحكيم و أوليائه و ليست اليهود علي شي‏ء من الدّين و الحق، فقال رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): كلّكم مبطلون مخطؤون فاسقون عن دين الله و أمره، فقالت اليهود: فكيف نكون كافرين و فينا كتاب الله التوراة نقرؤه؟ و قالت النصاري: و كيف نكون كافرين و لنا كتاب الله الإنجيل نقرؤه؟ فقال رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): إنّكم خالفتم أيّها اليهود و النصاري كتاب الله فلم تعملوا به فلو كنتم عاملين بالكتابين لما كفر بعضكم بعضاً بغير حجّة؛ لأنّ كتب الله أنزلها شفاءً من العمي و بياناً من الضلالة، يهدي العاملين بها إلي صراط مستقيم، و كتاب الله إذا لم تعملوا به (ما فيه خ ل) كان وبالاً عليكم و حجّة الله إذا لم تنقادوا لها كنتم لله عاصين و بسخطه متعرّضين» 1
^ 1 - ـ تفسير برهان، ج1، ص143 ـ 144.
 

224

اشاره الف. قرآن حكيم كه فصل الخطاب كتابهاي آسماني و امّتهاي پيرو آنهاست، با معيار قسط و ميزان عدل بين آنها داوري مي‌كند و سالكان كوي حق را مي‌ستايد؛ ﴿ليسوا سواءً أهل الكتاب أُمة قائمة يتلون آيات الله آناء الليل وهم يسجدون... ) 1 و كج‌انديشان بيراهه‌رو را نكوهش مي‌كند؛ مانند آيه مورد بحث.
ب. عترت طاهرين(عليهم‌السلام) كه همتاي قرآن كريم‌اند، خودْ موازين قسط و معيارهاي عدل‌اند؛ ازاين‌رو به صلاح عالمانِ عامل اهل كتاب فتوا داده، درباره طلاح عالمان بي‌عمل سخن گفتند و از تَفسيق و تكفير اينان دريغ نداشتند و اين خود دليل روشن روايي بر بطلان فرضيه پلوراليزم ديني است.
 
 
 
ومن أظلم ممّن منع مساجد الله أن يذكر فيها اسمه و سعي في خرابها أُولئك ما كان لهم أن يدخلوها إلاّ خائفين لهم في الدّنيا خزي و لهم في الاخرة عذاب عظيم (114)
 
 
 
 
گزيده تفسير
هر گناهي ستم است، و شرك كه منشأ همه گناهان است بزرگ‌ترين ستم است. كسي نيز كه از آبادي مراكز ديني ممانعت كرده يا آنها را ويران كند،
^ 1 - ـ سوره آل عمران، آيات 113 ـ 114.

225

ازآن‏رو كه در حقيقت با توحيد در ستيز و با شرك هماهنگ است در شمار ستمكارترين مردم است. همان‌گونه كه بدترين ستم، ظلم به اساس دين و مراكز توحيد و اصلاح جامعه است، دفاع براي حفظ آنها نيز از مقدّس‌ترين دفاعهاست؛ زيرا با استحكام آن، ستم از ديگران دفع و رفع و با ظلم به آن به ديگران نيز ستم خواهد شد؛ از اين رو براي دفع و رفع ستم از جامعه بايد معابد و مساجد پيوسته آباد بماند.
مسجد براي احياي نام و ياد خداست. ستمگران نيز از آن رو مسجد را ويران مي‌كنند كه در آن، ياد خدا زنده مي‌شود. البته همان‌گونه كه تعمير باطني مسجد از راه عبادت و تعليم و تعلّم، از تعمير ظاهري آن مهم‌تر و بهتر است، تخريب باطني آن از طريق رويگردان كردن مردم از آن و منع از احياي آثار ديني در آن، نيز از تخريب ظاهري آن خطرناك‌تر است.
مسلمانان بايد ويران‌كنندگان مساجد و معابد را از اين مراكز منع و طرد كنند. در اين حال قهراً ورود اتفاقي و احتمالي آنان به مراكز عبادي با ترس همراه است.
كسي نمي‌تواند معابد، مساجد و مشاهد مشرّفه را كه به اذن تكويني خداوند رفيع است، ويران كند يا مانع ياد خدا در آنها شود و كسي كه با اين مراكز بدرفتاري كند و منع يا تخريب آنها را قصد كند، افزون بر گرفتار آمدن به عذاب اخروي، در دنيا نيز رسوا و خوار خواهد شد. البته عذاب قيامت با خزي و رسوايي بيشتر همراه است.
 
تفسير
مساجد الله: اضافه مساجد به كلمه «الله» تشريفي است؛ نظير اضافه بيت به

226

«ي» در آيه ﴿طهّرا بَيْتي للطائفين) 1
خزي: خزي گاهي معناي مصدري دارد (خَزِي يَخْزي خِزْياً)، به معناي ذليل و خوار شدن 2 و گاهي معناي اسم مصدري. در اين صورت به معناي خواري و ذلّتي است كه با غضب و عذاب خدا، در دنيا حاصل مي‌شود 3 و به تعبير بعضي به حالت تأثّر، تحيّر، اختلال فكري، به هم ريختگي زندگي و تفرّق حواسي اطلاق مي‌گردد كه پس از ابتلايي شديد و نزول عذابي سخت براي انسان به وجود مي‌آيد؛ حالتي كه مفاهيمي چون ذلّت، خواري، دوري از رحمت خدا و رسوايي، از لوازم و آثار مترتّب بر آن به شمار مي‌آيد 4 و روشن است كه مقصود از خزي در آيه، معناي دوم (اسم مصدري) است و اقسام آن در بحث آتي بازگو مي‌شود.
 
تناسب آيات
آيه مورد بحث، ممكن است ناظر به قصّه «طيطوس» رومي و پيروان مسيحي او باشد كه با بني‌اسرائيل به جنگ برخاستند، تورات را آتش زدند، فرزندان آنها را به اسيري گرفتند و بيت‏مقدس را ويران و آلوده كردند 5 ، چنان‌كه از ابن‏عباس و مجاهد نقل شده است 6 . در اين صورت ارتباط اين آيه با آيات پيشين روشن
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 125.
^ 2 - ـ المصباح المنير، ص168، «خ ز ي».
^ 3 - ـ ر.ك: مقاييس‌اللغه، ج2، ص179، «خ‏زي».
^ 4 - ـ ر.ك: التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج3، ص49، «خ ز ي».
^ 5 - ـ اين ويراني تا زمان فتح بيت‏مقدس به دست مسلمانان ادامه داشت و مسيحيان با ترس وارد مسجد مي‌شدند.
^ 6 - ـ مجمع‌البيان، ج1، ص360؛ نيز ر.ك: روح‌المعاني، ج1، ص571.

227

است؛ زيرا به يكي ديگر از تعصبات جاهلانه اهل كتاب اشاره دارد و آن اينكه آنان يكديگر را چيزي به حساب نمي‌آوردند و تا سر حدّ قتل و غارت و تخريب آثار ديني يكديگر پيش مي‌رفتند. نيز ممكن است آيه ناظر به مشركاني باشد كه پس از هجرت رسول مكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به مدينه، مساجدي را كه مؤمنان قبل از هجرت در آن نماز مي‌خواندند ويران مي‌كردند و نيز از ورود پيامبر به شهر مكّه و مسجدحرام مانع مي‌شدند؛ چنان‌كه در روايتي از امام صادق در شأن نزول اين آيه وارد شده 1 و روح‌المعاني آن را به ابن‏عباس نسبت داده است 2 ، در اين فرض نيز ارتباط آيه مورد بحث با آيات قبل كه از تعصبات جاهلانه مشركان نيز سخني داشت، و جمله ﴿كذلك قال الذين لا يعلمون مثل‏قولهم) 3 ناظر به آن است، آشكار مي‌گردد.
وجه دوم كه از امام صادق(عليه‌السلام) نيز منقول است، از دو جهت اقرب است: نخست اينكه با سياق آيات كه مربوط به كافران عصر نزول قرآن است هماهنگ است. ديگر اينكه با تعبير به «مساجد» متناسب است كه به صيغه جمع آمده است؛ زيرا مطابق اين وجه، مسجدي كه آنان سعي در تخريب معنوي آن، از طريق منع از ورود و اقامه نماز، يا تخريب ظاهري و مادّي آن داشتند، به مسجدحرام منحصر نبود.
 
ستمكارترين مردمان
منشأ همه طاعتها توحيد و منشأ همه7 معصيتها شرك است و همان‌گونه كه هر طاعت و عمل خيري كه انسان انجام دهد به توحيد بازگشته، از شجره طوبا و
^ 1 - ـ مجمع‌البيان، ج1، ص361.
^ 2 - ـ ج1، ص571.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 113.
 
 
 

228

طيّبه توحيد نشئت مي‌گيرد، هر معصيتي نيز كه از انسان سرزند به شرك بازگشته، از شجره خبيثه شرك نشئت مي‌گيرد؛ زيرا مطيع پرهيزكار هواي خود را سركوب كرده، به دستور وحي عمل مي‌كند و عاصي ناپرهيز برابر هواي خود عمل كرده و از اين رو مشمول آيه شريفه ﴿أرءيت من اتّخذ إلهه هواه) 1 است.
بنابراين، گرچه هر گناهي ستم است 2 ، ليكن چون منشأ ظلم به نفس، به غير و به احكام الهي، شرك و ظلم به خداست و شرك ستمي است بزرگ؛ ﴿إنّ الشرك لظلم عظيم) 3 از اين رو ظالم‌ترين انسانها مفتريان بر خداي سبحان و تكذيب‌كنندگان آيات الهي هستند؛ ﴿و من أظلم ممّن افتري علي الله كذباً أو كذّب باياته) 4 آن كس كه از آبادي مراكز ديني ممانعت كند يا در ويران كردن آن بكوشد نيز در حقيقت با توحيد در ستيز، و با شرك هماهنگ است؛ از اين رو او نيز در شمار ستمكاراترين مردم است؛ ﴿و من أظلم ممّن منع مساجد الله أن يذكر فيها اسمه و سعي في خرابها﴾.
تذكّر: در بحث بعدي به اين نكته عنايت مي‌شود كه آيا مفاد اين‌گونه از آيات اثبات اظلم بودن فلان تبهكار است يا نفي اظلم بودن ديگران از او.
 
معناي «اظلم»
هرچند ظاهر ﴿مَن أظلم﴾ كه استفهام است، انشايي بودن جمله است، نه خبري بودن آن، ازاين‌رو ممكن است همين پرسش و استفهام در مورد چند چيز واقع شود، ليكن باطن آن اِخبار است، نه انشا؛ زيرا متفاهم عرفي در
^ 1 - ـ سوره فرقان، آيه 43.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 231؛ سوره مائده، آيه 39؛ سوره طلاق، آيه 1.
^ 3 - ـ سوره لقمان، آيه 13.
^ 4 - ـ سوره انعام، آيه 12 و آيات فراوان ديگر.

229

اين‌گونه موارد خبر است، نه انشا؛ نظير ﴿هل يهلك إلّاالقوم الظالمون) 1 بنابراين، معناي جمله مزبور اين است كه كسي ظالم‌تر از منع‌كننده و ويران‌كنندءه مسجد نيست و چون مشابه اين تعبير در چند مورد ديگر نازل شده است؛ مانند: ﴿من أظلم ممن كتم شهادةً عنده من الله) 2 ﴿ومن أظلم ممّن افتري علي الله كذباً او كذّب بآياته) 3 و عنوان «أظلم» كه مفيد تفضيل است اقتضاي مصداق منحصر دارد، ازاين‌رو در بَدْء امر، تنافي احساس مي‌شود. البته اگر تعدّد آن موارد همراه با جامع واحد حقيقي باشد محذوري ندارد؛ زيرا بازگشت وحدت به همان عنوان جامع است كه از كثرت مصون است و مرجع تعدّد، افراد مندرج تحت همان عنوان منحصرند، ولي اگر هريك از افراد متعدد داراي عنوان جدايي باشد كه آن عنوانِ مخصوص، حقيقتاً محور تفضيل واقع شده است، نه به عنوان مبالغه، بايد كثرت آن را توجيه كرد و چون عناوين متعددي كه در قرآن با كلمه «أظلم» ياد شده همگي به يك اصل جامع باز نمي‌گردد هرچند ارجاع بعضي از آنها به عنوان جامع «شرك» سهل است براي رفع محذور مزبور وجوهي ارائه شده است:
1. معناي ﴿أظْلم﴾ نِسبي و مقيّد است، نه نَفْسي و مطلق؛ يعني نسبت به صله خود كه منع‌كنندگان باشد، مانع مسجد ظالم‌تر از همه است و در بين مفتريان، مفتري رسالت از ديگران اَظْلم است.
2. معناي ﴿أظْلم﴾ نسبت به تابعان در منع، افترا، و... است؛ يعني پيشگامان و بدعت‌گذاران در چنين گناهي ستمكارتر از پيروان‌اند. در اين حال
^ 1 - ـ سوره انعام، آيه 47.
^ 2 - ـ سوره بقره، آيه 140.
^ 3 - ـ سوره انعام، آيه 21.
 

230

«أظلم» نِسْبي است، نه نفسي و نسبت به تابعان است، نه ديگران.
3. معناي ﴿أظْلم﴾ همان افعل تفضيل نفسي و مطلق است و توهم محذور مزبور از اينجا ناشي شده كه قضيّه سلبي با ايجابي اشتباه شده است؛ يعني اگر مضمون آياتي كه در آنها عنوانِ ﴿مَن أظْلم﴾ به كار رفته اثباتي بود، چون اين مفهوم، مانند معناي كلمه «أعلم»، مقتضي انحصار مصداق است مستلزم تنافي بود، ولي اگر مضمون آنها سلبي باشد مفاد آنها سلب اظلم بودن ديگري است؛ نه اثبات اظلم بودن مانع مسجد يا مُفتري رسالت و...؛ زيرا معناي آيه مورد بحث اين است كه كسي ظالم‌تر از مانع و مخرّب مسجد نيست؛ يعني مفتري و مكذّب و... از مانع و مخرّب اظلم نيستند، نه اينكه مانع مسجد و مخرّب آن از ديگران اظلم باشند؛ بنابراين، نفي اظلم بودن ديگري يا ديگران، مستلزم اظلم بودن هيچ‌يك نيست؛ زيرا اولاً، همگان ظالم‌اند و ثانياً، در دَرَكِه ظلم و سقوط و هبوط آن همسان‌اند. آري اگر مفهوم عرفي چنين تعبيري اثبات اظلم بودن باشد بايد آن را نِسبي دانست نه نفسي و در تعيين مورد نسبت تأمل كرد.
 
بدترين ستم و برترين جهاد
بدترين ظلم، ستم كردن به اساس دين است؛ زيرا همان‌گونه كه با استحكام اساس دين، ستم از ديگران نيز بازداشته شده يا برداشته مي‌شود، اگر به اساس دين ستم شود به ديگران نيز ستم خواهد شد؛ بنابراين، براي دفع و رفع ظلم بايد معابد و مساجد را آباد نگه داشت. با آبادي مراكز ديني، زمين آباد مي‌شود؛ از اين رو خداي سبحان مي‌فرمايد: اگر مبارزان و مجاهدانِ راه حق نباشند ستم و فساد زمين را فرا مي‌گيرد و سرزمينها ويران و فاسد شده، زمينه زندگي مردم خراب مي‌شود؛ ﴿ولولا دفع الله النّاس بعضهم ببعض لفسدت

231

الأرض) 1
در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد: اگر دفاع نباشد مراكز ديني و عبادي آسيب مي‌بيند و ويران مي‌شود؛ ﴿ولولا دفع الله النّاس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيراً) 2
بين اين دو آيه تزاحم و تعارضي نيست، زيرا در طول يكديگر است؛ آيه دوم كه پيامد تلخ عدم دفاع را نابودي مراكز ديني مي‌داند اصل، و آيه نخست كه فساد زمين را بازگو مي‌كند فرع است؛ زيرا بيگانه از حوزه اسلامي ابتدا مراكز ديني را ويران كرده، پس از خرابي آنها سرزمينهاي مسلمانان را فاسد و ويران مي‌كند؛ مانند اينكه در خطابي گفته شود: اگر قيام نكنيد به تاريكي و تباهي مي‌افتيد. آنگاه در خطابي ديگر گفته شود: چنانچه قيام نكنيد دشمن نيروگاه برق را منهدم مي‌كند. خطاب اخير، اصل و خطاب اول، فرع است؛ زيرا دشمن نخست مراكز نور را خاموش و فضا را تاريك و پس از آن در تاريكي حمله مي‌كند.
البته آنچه گفته شد مختص مسلمانان نيست، بلكه خطري است كه همه موحّدان عالم را تهديد مي‌كند؛ ازاين‌رو همگان بايد در برابر استكبار بايستند؛
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 251.
^ 2 - ـ سوره حجّ، آيه 40. تعبير از مراكز ديني به «بِيَع»، اشاره به اين نكته است كه مسجد و مانند آن محل بيع و بيعت و بازار خريد و فروش جانهاست. در اين بازار، كه همه خريد و فروشها ممنوع و تنها خريد و فروش جان جايز است، خداوند خريدار جانهاي مؤمنان در برابر بهشت است. در مسجد، كه مركز انسان‌سازي است، مي‌آموزيم كه بايد دين الهي را حفظ كرد و حفظ دين‌گاه در گرو فروختن جان به خداست. خداي سبحان فرمود: اگر قيام و دفاع نكنيد دشمن بازار جان فروشي را مي‌بندد و آنگاه كه اين بِيَع و بازارها بسته و اين خريد و فروش و بيع و بيعت راكد شد و كسي را براي چنين بيعتي نيافتيد زمين فاسد خواهد شد.
 
 
 

232

زيرا هدف و تلاش استكبارْ نابودي همه‏مراكز ديني است، نه خصوص مسجد. اگر جنگ و دفاع و سنگرنشيني رزمندگان نبود، نه تنها مساجد، كه از معبدهاي يهود و ترسا و صومعه‌هاي راهبان منزوي نيز اثري نبود و جبهه استكبار هيچ معبد و عابدي را باقي نمي‌گذاشت و سراسر جهان را كفر فرامي‌گرفت؛ پس عابدان نيز بايد براي سنگرنشينان دعا كنند.
همان‌گونه كه ستمها يكسان نيست بلكه دركات متفاوت دارد و ستمكارترين انسانها كسي است كه نگذارد در خانه خدا، نام صاحب خانه برده شود، دفاعها و جهادها نيز درجاتي دارد؛ زيرا دفاع گاهي براي آب و خاك، و گاه براي صيانت مراكز ديني است. به يقين دفاع براي حفظ مراكز عبادي كه مركز توحيد و اصلاح جامعه و سبب آبادي زمين است، از مقدّس‌ترين دفاعهاست؛ زيرا اگر مراكز ديني حفظ شد، در پناه آن، آب و خاكِ وطن نيز محفوظ و آباد است. امّا اگر اين مراكز مصون و معمور نماند جامعه فاسد مي‌شود؛ زيرا فساد جوامع بر اثر ويراني مراكز ديني است و با فساد جامعه تماميّت ارضي آسيب مي‌بيند و استقلال و آزادي آنها از بين مي‌رود.
تذكّر: امين‌الإسلام طبرسي از زيد بن علي از حضرت علي بن‌بي‌طالب(عليه‌السلام) نقل كرده كه مقصود از مسجد در آيه همه روي زمين است؛ چون رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمود: ﴿جُعِلَتْ لي الأرض مسجداً وطهوراً) 1 بنابراين، تخريب زمين گاهي مستلزم ترك ياد خدا و انجام دادن عمل عبادي است و در اين‏حال، مشمول آيه مورد بحث خواهد بود.
^ 1 - ـ مجمع‌البيان، ج21، ص361.

233

مركز احياي نام و ياد خدا
مسجد براي احياي نام و ياد خداست؛ از اين رو بنايي كه به نام مسجد ساخته شد، ليكن ساختن آن براي نام و ياد خدا نبود، در قرآن كريم «مسجد ضرار» معرفي و از حضور و نمازگزاردن در آن نهي شده است؛ زيرا بنيان‌گذاران آن با هدف آسيب رساندن به وحدت اسلامي، مسجدسازي را بهانه قرار داده‌اند؛ ﴿و الّذين اتّخذوا مسجداً ضراراً و كفراً و تفريقاً بين المؤمنين و إرصاداً لمن حارب الله و رسوله من قبل و ليحلفنّ إن أردنا إلاّ الحسني والله يشهد إنّهم لكاذبون٭ لا تقم فيه أبداً... ) 1 مسجدي جايگاه محبّان و محبوبان الهي است و قيام و نماز در آن شايسته و رواست كه به حق از آنِ خدا و براي احياي ياد حق باشد و بر بنيان و پايه تقوا بنا شده باشد؛ ﴿لمسجدٌ اُسّس علي التقوي من أوّل يومٍ أحقّ أن تقوم فيه فيه رجال يحبّون أن يتطهّروا والله يحبّ المطّهّرين) 2
ستمگران نيز از آن رو احداث مسجد را منع يا آن را بعد از ساختن ويران مي‌كنند كه در آن ياد خدا زنده مي‌شود؛ بنابراين، محور مطالب ياد شده، ذكرالله است. مقصود از ذكر در ﴿يذكر فيها اسمه﴾، يا مطلق كار عبادي، اعم از قولي و فعلي مانند ركوع و سجود است، يا خصوص ذكر قولي. در
^ 1 - ـ سوره توبه، آيات 107 ـ 108.
^ 2 - ـ سوره توبه، آيه 108. راز تعبير از نماز با عنوان «قيام» در اين آيات آن است كه از يك سو نماز ستون دين است و اقامه عمود براي انسان قائم مقدور است و از سوي ديگر، قيام مهم‌ترين ركن نماز است و گاه با قصد همين معنا از آن در برابر صيام قرار مي‌گيرد؛ چنان كه در دعا آمده است: خدايا! قيام مرا جزو قيام قائمان و صيام مرا جزو صيام صائمان قرار ده؛ «اللّهمّ اجعل صيامي فيه صيام الصائمين و قيامي فيه قيام القائمين» (مفاتيح‌الجنان، دعاي روز اوّل ماه مبارك رمضان) و مراد از «قيام» در اين نيايش، نماز است.

234

صورت اوّل، همه عناوين عبادي مشمول منطوق آيه است و در صورت دوم افعال عبادي مشمول مفهوم اولويّت آن است؛ زيرا اگر منع عبادت قولي مايه خزي و عذاب است منع عبادت فعلي مانند ركوع و سجود به طريق اولي؛ چنان‌كه كافران كه از عبادت قولي و ذكر لفظي جلوگيري مي‌كردند از عبادت فعلي به طريق اولي منع مي‌كردند.
گرچه در آيه شريفه مورد بحث، تنها عنوان مسجد آمده ليكن چون در مَشاهد اهل بيت(عليهم‌السلام) نيز نام خدا زنده مي‌شود، از اين جهت فرقي ميان مشاهد اهل بيت(عليهم‌السلام) و مساجد نيست و آنها نيز جزو خانه‌هايي است كه خداي سبحان به رفيع شدن آنها اذن تكويني داده است؛ ﴿في بيوت أذن الله أن ترفع) 1
اذن تشريعي براي ساختن خانه رفيع ظاهري از مال حلال و در حد معقول و مقبول و بدون تظاهر و تفاخر و تكاثر به هرفردي داده شده؛ چنان‌كه اذن تشريعي بلكه ترغيب و تشويق نسبت به رفعت معنوي به همگان داده شده است. امّا اذن تكويني آن، ويژه مساجد و مشاهد مشرّفه و مانند آن است. خداوند تكويناً خواهان رفعت اين خانه‌هاست، اگرچه به ظاهر گِلين و محقّر باشد 2 و چون اذن رفعتْ تكويني است كسي نمي‌تواند مانع احداث آنها شود يا آنها را خراب كند و چنانچه كسي به قصد منع يا تخريب اين بيوت قيام كرد جز آنكه خود را خوار و رسوا و گرفتار عذاب الهي كند اثري ديگر ندارد؛ ﴿لهم في الدّنيا خزي و لهم في الاخرة عذاب عظيم﴾
^ 1 - ـ سوره نور، آيه 36.
^ 2 - ـ اهل بيت عصمت(عليهم‌السلام) چنان مقرب‌اند كه خداي سبحان نامهاي آنان را در رديف نامهاي خود و خانه‌هاي آنان را در رديف خانه‌هاي خود قرار داده است؛ چنان كه براي نماز در حرم اهل‏بيت(عليهم‌السلام) همچون نماز در مسجد فضيلت مضاعف است (ر.ك: جواهر الكلام، ج14، ص144).

235

تذكّر: تفسير ﴿أن يذكر فيها اسمه﴾ وجوهي را تحمل مي‌كند كه منشأ آنها تعيين اعراب آن است؛ زيرا نصب آن يا به عنوان مفعول به دوم است؛ مانند: ﴿ما منعنا أن نرسل) 1 و ﴿ما منع الناس أن يؤمنوا) 2 يا مفعول له يا بدل اشتمال، يا منصوب به نزع خافض است. البته وجوه چهارگانه مزبور، مباين هم نيست؛ به طوري كه معناي جامع و هدف واحد را دربرنداشته باشد، بلكه از همه آنها يك مفهوم كلي را مي‌توان استظهار كرد كه در اثناي بحث گذشت.
 
تعمير و تخريب ظاهري و باطني مسجد
خداي سبحان آباد كردن و معمور نگه‌داشتن مساجد را از اوصاف ويژه مؤمنان برمي‌شمارد؛ ﴿إنّما يعمر مساجد الله من ءَامن بالله و اليوم الاخر و أقام الصلوة وءَاتي الزكوة و لم يخش إلاّ الله فعسي أُولئك أن يكونوا من المهتدين) 3 ليكن هشدار مي‌دهد كه مهم‌تر از مرمت و تعمير ظاهري مسجد، آبادسازي باطني آن است و به آنها كه به شغل آبادسازي ظاهري مسجد حرام و ديگر سِمَتهاي عادي، مانند سيراب كردن حج گزاران فخر مي‌كردند مي‌فرمايد: هرگز اين‌گونه خدمات ظاهري مانند ايمان مؤمنان (همچون اميرمؤمنان حضرت علي(عليه‌السلام ) 4) نيست؛ ﴿أجعلتم سقايةالحاج و عمارة المسجد الحرام كمن ءَامن بالله و اليوم الاخر و جاهد في سبيل الله لا يستوون عند الله) 5
تعمير صوري و ظاهري مسجد، ساختن آن مطابق اصولي است كه دين
^ 1 - ـ سوره اسراء، آيه 59.
^ 2 - ـ سوره اسراء، آيه 94.
^ 3 - ـ سوره توبه، آيه 18.
^ 4 - ـ بحارالأنوار، ج22، ص288.
^ 5 - ـ سوره توبه، آيه 19.
 

236

دستور داده و تعمير باطني و معنوي مسجد، آباد كردن آن با نام و ياد حق، تعليم و تعلم و مباحثه ءعلمي، عبادت و مانند آن است كه مصداق احياي نام خداست.
تخريب مسجد نيز همچون تعمير آن، دو قسم است و همان‌گونه كه تعمير باطني مسجد با تربيت عالمان و پرورش مؤمنان در آن، از تعمير ظاهري آن بهتر و سودمندتر است، تخريب باطني مسجد، با آلوده كردن افكار و رويگردان كردن مردم از آن و منع از احياي آثار ديني و كلمه حق در آن، نيز از تخريب ظاهري آن خطرناك‌تر است؛ زيرا بناي ظاهري مسجد را پس از تخريب ظاهري آن به سرعت و آساني مي‌توان بازسازي كرد. امّا جبران پيامدهاي تخريب باطني مسجد و آشنا كردن نسل آينده با معارف اسلام و گرايش دادن آنان به مآثِر مسجد دشوار است؛ از اين رو ظاهر كعبه، كه سنگ و گل است، در رخدادهاي گوناگون طبيعي و غيرطبيعي ويران و سپس بازسازي شده است. امّا آنگاه كه سپاه ابرهه قصد كردند كعبه را، كه باطن آن اصل ايمان است، از اساس برچيده و به كلّي نابود سازند خداي سبحان آنان را با خيل ابابيل نابود كرد.
 
مصداق منع، تخريب و مسجد
ظاهر آيه مورد بحث بيان يك ضابطه عام به صورت شرط و جزاي مفروض ذهني و بدون تحقق عيني مصداق آن نيست، بلكه ناظر به مصداقي خارجي است، البته به صورت قانون عام و بدون تخصّص يا تقيّد به آن يا انحصار در آن؛ چنان‌كه غالب مفسران برآن‌اند. در اين صورت، اقوال و وجوه متعددي در بيان مصداق مطرح است: 1.پادشاه نصارا. 2.بُخْتَ نُصّر. 3.مشركان قريش. 4.خصوص كساني كه از ورود رسول‌اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به مكه جلوگيري
 

237

كردند. فخر رازي بعد از نقل وجوه مزبور مي‌گويد: وجه پنجم سزاوارتر است و آن اينكه بعد از تحويل قبله از بيت‏مقدس به كعبه، اهل كتاب از توجه به كعبه جلوگيري مي‌كردند و شايد در تخريب آن از راه تحريك كافران مي‌كوشيدند؛ زيرا در آيات پيشين از قبايح مشركان سخني به ميان نيامده و جريان نصارا در تخريب بيت‏مقدس طبق تحليل ابوبكر رازي روا نيست؛ پس همين وجه پنجم مي‌ماند 1 .
ابوجعفر طبري در تعيين «مانع» و «مخرّب» سه قول و درباره مسجد دو قول نقل كرده است؛ اقوال سه‌گانه درباره مانعان و مخرّبان عبارت است از: 1.نصارا. 2.بُخْتَ نُصَّر با كمك نصارا. 3.مشركان قريش. دو قول درباره مسجد نيز عبارت است از: مسجدحرام و بيت‏مقدس. وي در ميان اقوال سه‌گانه منع و تخريب نصارا را ترجيح داده و در ميان دو قول اخير، بيت‏مقدس را راجح دانسته است؛ زيرا اولاً، مشركان سعي در تخريب مسجد نداشتند، بلكه به عمارت آن مي‌پرداختند؛ هرچند از نماز در آن مانع مي‌شدند. ثانياً، سياق آيات درباره اهل كتاب است و از قريش و عرب در آن نامي به ميان نيامده است؛ چنان‌كه از عنوان مسجدحرام هم نامي مطرح نشده است 2 .
لازم است عنايت شود كه اولاً، بُخْتَ نُصَّر شش قرن پيش از ميلاد مسيح(عليه‌السلام) بوده است و ماجراي حمايت وي از نصارا يا كمك نصارا به او در تخريب بيت‏مقدس درست نيست. ثانياً، قبلاً از مشركان مانند اهل كتاب
^ 1 - ـ تفسير كبير، ج4، ص9.
^ 2 - ـ جامع‌البيان، ج1، ص546.

238

سخن به ميان آمده است؛ ﴿كذلك قال الذين لايعلمون مثل قولهم) 1 ثالثاً، تخريب اعم از ظاهري و معنوي است؛ مانند عبادتهاي باطل‌پرستي، مكاء، تصديه، طواف مرد و زن در حال برهنگي و...؛ زيرا همه اين فجايع تخريب معنوي خانه خداست؛ گرچه ظاهر و تقابل ميان منع و تخريب، خصوص تخريب ظاهري است. رابعاً، عموم يا اطلاق آيه از يك سو شامل گذشته، حال و آينده و از سوي ديگر شامل مسجدحرام و بيت‏مقدس و مشاهد مشرّفه معصومان(عليهم‌السلام) و مانند آن خواهد شد؛ زيرا مقصود از عنوان «مسجد»، خصوص مسجد مصطلح فقهي نيست 2 ؛ ازاين‌رو هم مسجدحرام و بيت‏مقدس مشمول آن است، هم مشاهد معصومان(عليهم‌السلام) كه مهد ذكر و عبادت خداست. اگر مقصود مسجدحرام باشد جمع‌وردن؛ ﴿مساجد الله﴾ به لحاظ اشتمال آن بر مواضع متعدد عبادي مانند كعبه، مقام ابراهيم، حجر اسماعيل و... است؛ چنان‌كه هر نقطه‌اي از آن، محل سجده، يعني جاي عبادت است و سرّ نام‌گذاري معبد به «مسجد»، به جهت رعايت حالت عبادي، يعني سجود است؛ چون شرف در پرتو تقرب به خداست و نزديك‌ترين حال بنده به خدا همان حالت سجده است.
 
كيفر دنيوي و اخروي منع و تخريب مسجد
كساني كه نمي‌گذارند مراكز عبادي با ياد خدا آباد شود و در خرابي معابد مي‌كوشند حق ورود به آن مراكز را ندارند و مسلمانان بايد از ورود آن ظالمان جلوگيري كنند و چنانچه غفلتاً وارد شدند آنها را بيرون برانند. در اين حال،
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 113.
^ 2 - ـ ر.ك: آلاءالرحمن، ج1، ص232.
 
 
 

239

قهراً ورود اتفاقي و احتمالي آنان به مراكز عبادي خائفانه است؛ زيرا نيروهاي اسلامي، يا دفعاً نمي‌گذارند آنان وارد شوند يا رفعاً آنها را طرد مي‌كنند؛ ﴿أُولئك ما كان لهم أن يدخلوها إلاّ خائفين﴾. اين جمله نسبت به مسلمانان تشريع و بيانگر حكم تكليفي آنهاست و نسبت به قهر الهي كه كيفر خزي را مقرّر فرموده، تهديد تكويني است و اعجاز را به همراه دارد؛ يعني هم ادب دخول مسجد را بيان مي‌كند و هم هشدار مسلمان را. شيخ طوسي آن را حكم تكليفي دانسته است 1 .
خداي سبحان به همه كساني كه با مراكز ديني و عبادي به خصومت برخيزند هشدار تهديدآميز مي‌دهد كه هر كس عليه مراكز ديني دست به منع يا تخريب زند، افزون بر رسوايي آخرت، در دنيا نيز خوار خواهد شد؛ ﴿لهم في‌الدنيا خزي ولهم في‌الآخرة عذاب عظيم﴾؛ مانند آنان كه براي منع از مسجدحرام يا بيت‏مقدس، قيام و اقدام كردند و آنها كه در جنگهاي صليبي مساجد مسلمانان را ويران كردند، و آنان كه در حجاز و مانند آن مساجد و مشاهد مشرفه را تخريب كردند و آنان كه گرچه به ظاهر مساجد را تخريب نكردند، ليكن آنها را به انبار كالا تبديل كردند؛ چنان كه خداي سبحان همه آنها را رسوا كرد و مساجد را همچنان محفوظ و برقرار داشت 2.
^ 1 - ـ ر.ك: تفسير تبيان، ج1، ص420419. ورود كافر به مسجد، مورد بحث فقهي فقهاي فريقين است؛ ابوحنيفه ورود او را مطلقاً جايز دانسته است. مالك، ورود او را مطلقاً منع كرده، و شافعي بين مسجدحرام و ساير مساجد فرق گذاشته است (كشّاف، ج1، ص180). تحرير مستوفاي اين بحث برعهده فن فقه است كه، اوّلاً بين مسجدحرام و غيرآن، ثانياً بين برخورد با رطوبت و يبوست، ثالثاً، بين حصول هتك و عدم حصول آن و رابعاً بين ضرورت و عدم آن فرق است و....
^ 2 - ـ لازم است عنايت شود كه در نظام هستي همواره حق حكومت مي‌كن‏د؛ نه اينك‏ه گاه‏ي حق و گاهي باطل حكومت كند. اكنون نيز عالم با حكومت حق اداره مي‌شود و باطل علفهاي هرز مزرعه آفرينش است كه هر از چند گاهي مي‌رويد، ليكن باغبان هستي آن را برمي‌چيند و به دور مي‌افكند. گواه مطلب اينكه، از انبوه سلاطينِ ستم، نامي نمانده است و اكنون بيشتر جوامع بشري را پيامبران الهي اداره مي‌كنند. ديگر جوامع نيز اگر از سرنيزه و ستم و سيطره فرهنگي و تبليغاتي سوء طاغيانْ رهايي يابند زير پوشش هدايت انبيا(عليهم‌السلام) نوراني خواهند شد.
 
 

240

تذكّر: هرگونه عذاب الهي با خزي و رسوايي همراه است. اگر عذاب كم باشد خواري كم است و اگر عذاب زياد و شديد باشد خزي و رسوايي در آن بيشتر است و چون عذاب قيامت دردناك‌تر و شديدتر است خزي آن بيشتر است و آيه ﴿ولعذاب الاخرة أخزي وهم لا ينصرون) 1 شاهد آن است. آنچه به عنوان خزي مانعان و مخرّبانِ مسجد در زمان ظهور حضرت مهدي(عليه‌السلام) به صورت حديث يا تفسير در كتابهاي اهل سنت ثبت شده، از سنخ تطبيق است، نه تفسير مفهومي.
 
اشارات و لطايف
 
1. منع دروني و بيروني
مَنع گاهي به لحاظ قصور و عجز از دسترسي به چيزي است؛ مانند مقام برين علم كامل و عدل شامل كه نيل به آن ميسور ديگران نيست و از آن به «مقام منيع» ياد مي‌شود و زماني به لحاظ قهر ظالم است؛ نظير آنچه در آيه مورد بحث قرار دارد. ظالم قاهري كه مانع از دسترسي به چيزي يا شخصي است، گاهي از درون است و گاهي از بيرون. آنچه از درون ناشي مي‌شود، مانند منع
^ 1 - ـ سوره فصّلت، آيه 16.
 
 

241

از سجده در ابليس؛ ﴿ما منعك أن تسجد لما خلقت بيدي) 1 و منع از ايمان به خدا در پيروان او؛ ﴿وما منع الناس أن يُؤمنوا إذجائهم الهدي إلّاان قالوا أبعث الله بشراً رسولاً) 2 و آنچه از بيرون نشأت مي‌گيرد، مانند منع مسجد در آيه مورد بحث.
منع دروني مانند منع بيروني اگر درمان نشود رشد مي‌كند و كسي كه به لحاظ خُبث دروني قبلاً «مانع» بودن نهاد خويش را احساس مي‌كرد اكنون «منّاع» بودن نهان خود را تجربه مي‌كند؛ ﴿منّاعٍ للخير) 3 دفع و منع از خير يا جذب و دعوت به شّر در بَشَر از دو راه ياد شده است؛ يعني گاهي از درون و زماني از بيرون، ليكن وجود عامل بيروني براي دعوت به شرّ و گناه در همه جا ضروري نيست؛ چنان‌كه در ابليس كه از نوع جنّ است نه انس چنين چيزي لازم نبوده و نيست وگرنه محذور گسترش سلسله نامحدود در بين بود؛ بنابراين، ممكن است همان عامل دروني به تنهايي براي منع از امتثال و انجام كار خير كافي باشد.
 
2. برخي اوصاف مساجد
مسجد داراي اوصاف، ويژگيها و آثاري است كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
الف. سراسر زمين عبادتگاه است؛ چنان كه رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمود: ﴿جعلت لي الأرض مسجداً و طهوراً) 4 ليكن مهم‌ترين مركز عبادي مسجد
^ 1 - ـ سوره ص، آيه 75.
^ 2 - ـ سوره اسراء، آيه 94.
^ 3 - ـ سوره ق، آيه 25.
^ 4 - ـ بحارالأنوار،ج8، ص38، ح17.
 
 
 

242

است.
ب. خداي سبحان انسانها را به قسط و عدل فرا مي‌خواند و پايگاه قسط و عدل و آموزشگاه آيين انصاف و داد، مراكز عبادي است؛ از اين رو به انسانها فرمود تا به مساجد روآورند؛ ﴿قل أمر ربّي بالقسط و أقيموا وجوهكم عند كلّ مسجد) 1
ج. زينت انسان با حضور در مراكز عبادي تأمين مي‌شود؛ زيرا آنچه از جان آدمي جداست اگر در زمين است، زيور زمين است؛ ﴿إنّا جعلنا ما علي الأرض زينة لها) 2 و اگر در آسمان است، زينت آسمان است؛ ﴿إنّا زيّنّا السماء الدّنيا بزينةٍ الكواكب) 3 نه زيور انسان؛ گرچه بشر از نگاه به آنها بهره مي‌برد: ﴿وزيّنّاها للناظرين) 4 تنها زيور جان آدمي، ايمان و اعتقاد به خداي سبحان و محبّت اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم‌السلام) است؛ ﴿حبّب إليكم الإيمان و زيّنه في قلوبكم) 5
زينت جان انسان را بايد در مراكز عبادي فراهم كرد؛ از اين رو خداي سبحان مي‌فرمايد: ﴿يا بني ءادم خذوا زينتكم عند كلّ مسجد) 6 و با اينكه تذهيب مسجد و تزيين آن با صُوَر، اعم از مجسّمه و غير آن روا نيست، مساجد را زينت‌بخش انسان مي‌داند. مستفاد از اين اشاره آن است كه ساده نگه‌داشتن مساجد سبب تزيين انسان است و زينت انسان در حفظ مراكز
^ 1 - ـ سوره اعراف، آيه 29.
^ 2 - ـ سوره كهف، آيه 7.
^ 3 - ـ سوره صافات، آيه 6.
^ 4 - ـ سوره حجر، آيه 16.
^ 5 - ـ سوره حجرات، آيه 7.
^ 6 - ـ سوره اعراف، آيه 31.
 

243

عبادي است، نه در جلوه ظاهري و صوري آن. زينت اصلي انسان از ديدگاه قرآن كريم ايمان است كه مسجد مركز آن است؛ اگرچه دربر كردن لباس خوب به هنگام نماز جمعه و جماعت نيز از آداب اسلامي است.
خطاب ﴿يا بني ءادم﴾ در آيه مزبور اشاره به اين نكته است كه كار شيطان، آسيب رساندن به حيثيت آدم و بردن آبروي اوست؛ ﴿فوسوس لهما الشيطان ليبدي لهما ما ووري عنهما من سوءتهما) 1 ﴿بدت لهما سوءتُهما) 2 پس بكوشيد كه خود را به زينت ايمان مزيّن كنيد! مبادا شيطان شما را بي‌آبرو كند؛ ﴿يا بني‏ءادم خذوا زينتكم عند كلّ مسجد) 3
د. چون مسجد براي احياي تفكر توحيدي و ايجاد وحدت مسلمانان است، ازاين‌رو هر كاري كه با روح توحيد يا وحدت كلمه منافي باشد، روانيست. قرطبي گفته است: «ساختن مسجد در كنار مسجد ديگر براي تفرقه، احداث دو مسجد جامع در يك شهر، امامت دو امام در يك مسجد و انعقاد دو جماعت همزمان در يك مسجد جايز نيست» 4
 
بحث روايي
 
1. ستمكاري مشركان در منع پيامبر از مسجد
عن أبي عبد الله(عليه‌السلام): «أنهم [المعني بهذه الآية] قريش حين منعوا رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم)
^ 1 - ـ سوره اعراف، آيه 20.
^ 2 - ـ سوره اعراف، آيه 22.
^ 3 - ـ سوره اعراف، آيه 31.
^ 4 - ـ الجامع لأحكام القرآن، ج1، الجزء الثاني، ص75.
 

244

دخول مكّة و المسجد الحرام» 1
قال الإمام العسكري(عليه‌السلام): «قال الحسن بن علي لما بعث الله محمّداً(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بمكّة و أظهر بها دعوته و نشر بها كلمته و عاب أديانَهم في عبادتهم الأصنام و أخذوه و أساؤوا معاشرته و سعوا في خراب المساجد المبنيّة، كانت لقومٍ من خيار أصحاب محمّد و شيعة علي بن أبي طالب(عليه‌السلام) بفِناء الكعبة مساجد يحيون فيها ما أماته المبطلون، فسعي هؤلاء المشركون في خرابها و إيذاء محمّد و سائر أصحابه و إلجاءه إلي الخروج من مكّة نحو المدينة، التفت خلفه إليها و قال: الله يعلم أنني أحبّك و لولا أن أهلك أخرجوني عنك لما آثرت عليك بلداً و لا أبقيت عليك بدلاً إنّي لمُغتمٌّ علي مفارقتك، فأوحي الله إليه: يا محمّد! إنّ العلي الأعلي يقرء عليك السلام و يقول: سأردّك إلي هذا البلد ظافراً غانماً سالماً قادراً قاهراً، و ذلك قوله: ﴿إنّ الذي فرض عليك القران لرادّك إلي معاد) 2 يعني إلي مكّة غانماً ظافراً، فأخبر بذلك رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) أصحابه، فاتّصل بأهل مكّة، فسخروا منه، فقال الله لرسوله: سوف يظفرك الله بمكّة و يجري عليهم حكمي و سوف أمنع من دخولها المشركين حتّي لا يدخلها أحد منهم إلاّ خائفاً إن دخلها مستخفياً من أنّه إن عثر عليه قتل، فلمّا حتم قضاء الله بفتح مكّة و استوثقت له أَمَّر عليهم عتاب بن‌سيد، فلمّا اتّصل خبره قالوا: إنّ محمّداً لايزال يستخفّ بناحتي ولّي علينا غلاماً حَدَث السنّ ابن ثمانية عشر سنة و نحن مشايخ ذووا الأسنان و خدّام بيت الله الحرام و جيران حرمه الآمن و خير بقعة علي وجه الأرض....
ثمّ بعث رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بعشر آيات من سورة «برائة» مع أبي بكر بن
^ 1 - ـ مجمع البيان، ج1 ـ 2، ص361.
^ 2 - ـ سوره قصص، آيه 85.
 
 
 

245

أبي‏قحافة، ففيها ذكر نبذ العهد إلي الكافرين و تحريم قرب مكّة علي المشركين...، فلمّا صدر عنه أبوبكر جائه المطوف بالنور جبرئيل، فقال: يا محمّد! إنّ العلي الأعلي يقرأ عليك السلام و يقول: يا محمّد إنّه لا يؤدّي عنك إلاّ أنت أو رجل منك فأبعث عليّاً...، فمضي علي(عليه‌السلام) لأمر الله و نبذ العهود إلي أعداء الله و آيس المشركون من الدخول بعد عامهم ذلك إلي حرم الله و كانوا عدداً كثيراً و جمّاً غفيراً غشاهم الله نوره و كساه فيهم هيبةً و جلالاً لم يجسروا معها علي إظهار خلاف و لا قصد بسوء. قال: و ذلك قوله: ﴿و من أظلم ممّن منع مساجد الله أن يذكر فيها اسمه﴾ و هي مساجد خيار المؤمنين بمكّة لما منعوهم من التعبّد فيها بأن ألجؤوا رسول الله إلي الخروج عن مكّة ﴿و سعي في خرابها﴾ خراب تلك المساجد لئلا تعمر بطاعة الله.
قال الله تعالي: ﴿أُولئك ما كان لهم أن يدخلوها إلاّ خائفين﴾ أن يدخلوا بقاع تلك المساجد في الحرم إلاّ خائفين من عذابه و حكمه النافذ عليهم أن يدخلوها كافرين بسيوفه و سياطه لهم لهؤلاء المشركين في الدّنيا و هو طرده إيّاهم عن الحرم و منعهم أن يعودوا إليه، ﴿و لهم في الاخرة عذاب عظيم﴾ » 1
اشاره: با اغماض از سند، اطلاق آيه شامل مسجدحرام و ساير مسجدهاي مكه و مسجداقصي كه از آن به بيت‏مقدس ياد مي‌شود و همچنين هر مسجد ديگري است كه در اعصار و امصار گونه‌گون بنا شده و مي‌شود، و آنچه در اين‌گونه احاديث وارد شده از سنخ تطبيق مصداقي است،نه تفسير مفهومي؛ ازاين‌رو بر مصاديق ديگر نيز قابل انطباق خواهدبود؛ مثلاً ماجراي اَدْرِينال رومي كه پس از حضرت مسيح بيت‏مقدس را ويران كرد، در صورت صحت تاريخي آن، مصداقي از آيه مورد بحث
^ 1 - ـ تفسير برهان، ج1، ص144 ـ 145.

246

است 1 .
 
2. ساختن مسجد و عمران ظاهري و باطني آن
قال النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «من بني مسجداً في الدّنيا أعطاه الله بكلّ شِبْرٍ منه (أو قال: بكلّ ذراعٍ منه) مسيرة أربعين ألف عام مدينة من ذهب و فضّة و درّ و ياقوت و زمرّد و زبرجد و لؤلؤ... » 2
عن أبي عبيدة الحذّاء، عن أبي جعفر(عليه‌السلام) أنّه قال: «من بني مسجداً كمَفحص قطاةٍ بني‌الله له بيتاً في الجنّة». قال أبو عبيدة: و مرّ بي و أنا بين مكّة و المدينة أضع الأحجار، فقلت: هذه من ذلك؟ قال: «نعم» 3
عن جعفر بن محمّد عن آبائه(عليهم‌السلام) قال: «إنّ الله إذا أراد أن يصيب أهل الأرض بعذاب قال: لولا الّذين يتحابّون في و يعمرون مساجدي و يستغفرون بالأسحار، لولاهم لأنزلت عذابي» 4
عن أبي ذر، عن رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) في وصيّته له قال: «يا أباذر! الكلمة الطيّبة صدقة و كلّ خطوة تخطوها إلي الصلاة صدقة. يا أباذر! من أجاب داعي الله و أحسن عمارة مساجد الله كان ثوابه من الله الجنّة». فقلت: كيف يعمر مساجد الله؟ قال: «لا ترفع فيها الأصوات و لا يخاض فيها بالباطل و لايشتري فيها و لايباع و اترك اللغو ما دمت فيها، فإن لم تفعل فلا تلومنّ يوم‌القيامة إلاّ نفسك» 5
عن رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «من قمّ مسجداً كتب الله له عتق رقبة و من أخرج منه
^ 1 - ـ المنار، ج1، ص431.
^ 2 - ـ وسائل الشيعه، ج5، ص204.
^ 3 - ـ همان.
^ 4 - ـ همان.
^ 5 - ـ همان، ص233 ـ 234.

247

ما يقذي عيناً كتب الله عزّوجلّ له كفلين من رحمته» 1
عن رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «من أسرج في مسجد من مساجد الله سراجاً لم تزل الملائكة و حملة العرش يستغفرون له مادام في ذلك المسجد ضوء من ذلك السراج» 2
اشاره: هرچند اين‌گونه احاديث به آيه «إنما يعمر مساجد الله... » مناسب‌تر است ليكن با تأمّل در گفتار معصومان راجع به فضيلت مسجد و با عنايت به اينكه در برخي از آنها به منع و تخريب مسجد اشاره شده است خطر بزرگ تبليغ سوء عليه مسجد و سعي در ركود و سقوط آن از رونق و شكوفايي معلوم مي‌شود و تناسب آنها را با آيه مورد بحث زياد مي‌كند.
 
3. فضل مسجد و اهل مسجد
قال النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «من كان القرآن حديثه و المسجد بيته بني الله له بيتاً في الجنّة» 3
عن النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «سبعة يظلّهم الله في ظلّه يوم لا ظلّ إلاّ ظلّه... و رجل قلبه متعلّق بالمسجد إذا خرج منه حتّي يعود إليه... » 4
روي أنّ في التوراة مكتوباً: «إنّ بيوتي في الأرض المساجد، فطوبي لعبد تطهّر في بيته ثمّ زارني في بيتي. ألا إنّ علي المزور أن كرامة الزائر. ألا بشّر المشائين في الظلمات إلي المساجد بالنور الساطع يوم القيامة» 5
^ 1 - ـ وسائل‌الشيعه، ج5، ص239.
^ 2 - ـ همان، ص241.
^ 3 - ـ همان، ص198.
^ 4 - ـ همان، ص199.
^ 5 - ـ همان، ص245244.

248

عن الأصبغ عن علي بن أبي طالب(عليه‌السلام)، قال: كان يقول: «من اختلف إلي المسجد أصاب إحدي الثمان: أخاً مستفاداً في الله أو علماً مستطرفاً أو آيةً محكمةً أو يسمع كلمةً تدلّه علي هدي أو رحمةً منتظرةً أو كلمةً تردّه عن ردي أو يترك ذنباً خشيةً أو حياءً» 1
عن أبي العبّاس الفضل بن عبد الملك، عن أبي‏عبد الله(عليه‌السلام)، قال: «يا فضل! لا يأتي المسجد من كلّ قبيلة إلاّ وافدها و من كلّ أهل بيت إلاّ نجيبها. يا فضل! لا يرجع صاحب المسجد بأقلّ من إحدي ثلاث خصال: إمّا دعاء يدعو به يدخله الله به الجنّة و إمّا دعاء يدعو به فيصرف الله به عنه بلاء الدّنيا و إمّا أخ يستفيده في الله» 2
عن الصادق(عليه‌السلام): «من مشي إلي المسجد لم يضع رِجْلاً علي رطب و لا يابس إلاّ سبّحت له الأرض إلي الأرضين السابعة» 3
عن النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «من مشي إلي مسجد من مساجد الله فله بكلّ خطوةٍ خطاها حتّي يرجع إلي منزله عشرُ حسناتٍ و محي عنه عشرُ سيّئات و رفع له عشرُ درجات» 4
قال رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «الاتّكاء في المسجد رهبانيّة العرب. إنّ المؤمن مجلسه مسجده و صومعته بيته» 5
عن الصادق(عليه‌السلام): «صلاة الرجل في منزله جماعةً تعدل أربعاً و عشرين
^ 1 - ـ وسائل الشيعه، ج5، ص197.
^ 2 - ـ همان، ص193 ـ 194.
^ 3 - ـ همان، ص200.
^ 4 - ـ همان، ص201.
^ 5 - ـ همان، ص236.
 
 
 

249

صلاة، و صلاة الرجل جماعة في‌المسجد تعدل ثمانياً و أربعين صلاة مضاعفة في المسجد و إنّ الركعة في المسجد الحرام ألف ركعة في سواه من المساجد و إنّ‌الصلاة في المسجد فرداً بأربع و عشرين صلاة، و الصلاة في منزلك فرداً هباءٌ منثور لا يصعد منه إلي الله شي‏ء و من صلّي في بيته جماعة رغبة عن المسجد فلا صلاة له و لا لمن صلّي تبعه إلاّ من علّة تمنع من المسجد» 1
عن أبي جعفر(عليه‌السلام) قال: «قال رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) لجبرئيل(عليه‌السلام): يا جبرئيل! أيّ البقاع أحبّ إلي الله عزّوجلّ؟ قال: المساجد و أحبّ أهلها إلي الله أوّلهم دخولاً و آخرهم خروجاً منها» 2
عن ابن أبي عمير، عن بعض أصحابه قال: قلت لأبي عبد الله(عليه‌السلام): إنّي لأكره الصلاة في مساجدهم. فقال: «لاتكره، فما من مسجد بني إلاّ علي قبر نبي أو وصي نبي قتل فأصاب تلك البقعة رشّة من دمه فأحبّ الله أن يذكر فيها فأدِّ فيها الفريضة و النوافل و اقض ما فاتك» 3
عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد الله(عليه‌السلام) عن العلّة في تعظيم المساجد؟ فقال: «إنّما أُمر بتعظيم المساجد لأنّها بيوت الله في الأرض» 4
اشاره: از اين‌گونه احاديث كه آداب و سنن حيات‌بخشي مسجد و ساير مراكز عبادي را دربر دارد، سرّ اهتمام صاحب شريعت به تأسيس و تعمير مسجد و راز كمربستن بيگانگان به تخريب و تعطيل آن روشن مي‌گردد؛ چنان‌كه رسالت رهبران مذهبي در تجديد نظر نسبت به كيفيت بهره‌وري جامعه
^ 1 - ـ وسائل الشيعه، ج5، ص240.
^ 2 - ـ همان، ص294.
^ 3 - ـ همان، ص225.
^ 4 - ـ همان، ص297.
 
 
 

250

از مسجد ووظيفه مردم در تردّد در آن وتعبد و تخلّق و تعلّم و بالاخره استنان به سنّت الهي و مفارقت از اخلاق دشمنان دين معلوم مي‌شود. تحرير مطالب سودمند اين‌گونه از روايات از حوصله بحث كنوني خارج است.
 
4. برخي آداب حضور در مسجد
عن أبي عبد الله(عليه‌السلام): «إنّ علي بن الحسين(عليه‌السلام) استقبله مولي له في ليلةٍ باردة و عليه جبّة خزّ و مطرف خزّ و عمامة خزّ و هو متغلّف بالغالية، فقال له: جعلت فداك، في مثل هذه الساعة علي هذه الهيئة إلي‌ين؟! قال: فقال: إلي مسجد جدّي رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) أخطب الحور العين إلي الله عزّوجلّ» 1
ورّام بن أبي فراس في كتابه قال: قال(عليه‌السلام): «يأتي في آخر الزمان قوم يأتون المساجد فيقعدون حلقاً ذكرهم الدّنيا و حبّ الدنيا لا تجالسوهم فليس لله فيهم حاجة» 2
قال النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «إذا ابتلّت النعال فالصلاة في الرحال» 3
عن النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) في قوله تعالي: ﴿خذوا زينتكم عند كلّ مسجد) 4 قال: «تعاهدوا نعالكم عند أبواب المسجد» 5
قال أبو عبدالله(عليه‌السلام): «جنّبوا مساجدكم البيع و الشراء و المجانين و الصبيان و الأحكام و الضالّة و الحدود و رفع‌الصوت» 6
^ 1 - ـ وسائل الشيعه، ج5، ص228.
^ 2 - ـ همان، ص214.
^ 3 - ـ همان، ص195.
^ 4 - ـ سوره اعراف، آيه 31.
^ 5 - ـ وسائل الشيعه، ج5، ص230.
^ 6 - ـ همان، ص233.

251

عن أبي عبدالله(عليه‌السلام) قال: «إنّ أمير المؤمنين(عليه‌السلام) رأي قاصّاً في المسجد فضربه بالدرّة و طرده» 1
قال أبو جعفر(عليه‌السلام): «إذا دخلت المسجد و أنت تريد أن تجلس فلا تدخله إلاّ طاهراً و إذا دخلته فاستقبل القبله ثمّ ادع الله و سله و سمّ حين تدخله و احمد الله و صلّ علي النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) » 2
عن أبي‌ذر قال: دخلت علي رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و هو في المسجد جالس، فقال لي: «يا أباذر! إنّ للمسجد تحيّة». قلت: و ما تحيّته؟ قال: «ركعتان تركعهما». فقلت: يا رسول الله! إنّك أمرتني بالصلاة، فما الصلاة؟ قال: «خير موضوع، فمن شاء أقلّ‏و من شاء أكثر... » 3
اشاره الف. چ‏ون عنصر محوري دين خدا را عقل و درايت تشكيل مي‌دهد و مركز عبادت، يعني مسجد جاي تعليم كتاب و حكمت از لحاظ انديشه، و موطن تزكيه و تهذيب از جهت انگيزه است، ازاين‌رو از انجام هر كاري در آن كه با خردورزي هماهنگ نباشد و از گفتن هر قولي در آن كه با درايت مطابق و در راستاي كتاب و حكمت و زكات روح نباشد بايد پرهيز شود و بهترين احترام و تحيّت نسبت به مسجد همانا اقامه ستون دين به نام نماز است.
ب. هرچند مسجد به ويژه مسجدحرام و مسجدالنبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از حُرمتِ خاص برخوردار است و تنزيه ساحت و دور داشتن صحنه آن از پليدي و آلودگي لازم است، ولي شرح صدر و سعه منظر و وسعت حوصله رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آن‏چنان
^ 1 - ـ وسائل الشيعه، ج5، ص244.
^ 2 - ـ همان، ص245.
^ 3 - ـ همان، ص248.
 
 
 

252

بود كه اگر فرد غافل، جاهل، ساهي و ناسي به آلوده كردن مسجد اقدام مي‌كرد، آن حضرت با بردباري و آرامش چنين جسارتي را جبران مي‌نمود. فخررازي ضمن بحث گسترده درباره فضيلت مسجد و تأسيس و حفظ و نگهداري آن و بررسي برخي از احكامِ فقهي آن نقل مي‌كند كه اَنَس گفته است: مردي اعرابي وارد مسجد شد و در آنجا بول كرد. اصحاب گفتند: مَه‏مَه. پيامبر اسلام فرمود: «لاتَزْرموه»؛ او را نرنجانيد و مورد قهر قرار ندهيد. سپس او را به حضور طلبيد و فرمود: مسجدها براي بول و عذره و مانند آن نيست و فقط براي قرائت قرآن و ياد خدا و نماز... است. آنگاه دلوي از آب خواست و دستور داد آب را بر روي مكان آلوده بريزند .. 1..
 
5. شكايت مسجد
عن عبد الله بن سنان عن أبي عبدالله(عليه‌السلام)، قال: سمعته يقول: «إنّ أُناساً كانوا علي عهد رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) أبطأوا عن‌الصلاة في المسجد، فقال رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): ليوشك قوم يدعون الصلاة في المسجد أن نأمر بحطب فيوضع علي أبوابهم فتوقد عليهم نار فتحرق عليهم بيوتهم» 2
قال أبوعبدالله(عليه‌السلام): «شكت المساجد إلي الله تعالي الّذين لا يشهدونها من جيرانها، فأوحي الله إليها و عزّتي و جلالي لاقبلت لهم صلاة واحدة ولاأظهرت لهم في الناس عدالة و لا نالتهم رحمتي و لا جاوروني في جنّتي» 3
قال النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «لا صلاة لجار المسجد إلاّ في مسجده» 4
^ 1 - ـ تفسير كبير، ج4، ص18.
^ 2 - ـ وسائل الشيعه، ج5، ص194.
^ 3 - ـ همان، ص196.
^ 4 - ـ همان، ص194.
 
 
 

253

قال أبوعبدالله(عليه‌السلام): «ثلاثة يشكون إلي الله عزّ و جلّ: مسجد خراب لا يصلّي فيه أهله و... » 1
قال النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «يجي‏ء يوم القيامة ثلاثة يشكون: المصحف و المسجد و العترة... و يقول المسجد: يارب! عطّلوني و ضيّعوني... » 2
اشاره الف. بي‌اعتنايي عملي برخي افراد به مسجد، سعي در ويراني معنوي آن است وكسي كه حِياد و انفراد وتك‌روي را بر حضور جمعي در مسجد ترجيح مي‌دهد سرانجام طعمه شيطان مي‌شود؛ چنان‌كه حضور بدني با غيبت روحي، يعني سهو و غفلت از ياد خدا نيز مؤثر نيست؛ ﴿فويلٌ للمصلّين ٭ الذين هم عَن صلاتهم ساهون) 3
ب.عدّه‌اي منافقانه از مسجد تحاشي داشتند كه مورد بي‌مهري رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) كه رحمةً للعالمين بود واقع شدند.
ج. شكايت و شفاعت مسجد مطلبي است حقيقي و هرگز نبايد آن را بر تمثيل يا تشبيه و مانند آن حمل كرد.
 
٭ ٭ ٭
^ 1 - ـ وسائل الشيعه، ج5، ص201.
^ 2 - ـ همان، ص202.
^ 3 - ـ سوره ماعون، آيات 54.
 
 

254

و لله المشرق و المغرب فأينما تولّوا فثمّ وجه الله إنّ الله واسع عليم (115).
 
 
 
گزيده تفسير
دو جهتِ مشرق و مغرب بر وجود اختري آسماني و حركت و طلوع و غروب آن متوقف است و چون هم كوكبْ مخلوق خداست و هم حركت آن به اختيار اوست، مشرق و مغرب كه يكي اصل و ديگري فرع و تابع و منتزع از نبود نور است، مِلك و مُلك خداي سبحان است.
وجه خدا در مكان و جهتي معيّن نيست تا با انحصار قبله در آن، تنها به آن سو استقبال شود. وجوب رو كردن به كعبه يا بيت المقدس نيز بر اساس حكمي فقهي است،وگرنه نمي‌توان جهتي خاص را براي توجه به خدا مشخص كرد. براي رو كردن به وجه خدا همه جهات يكسان است و هيچ حائل و پوششي جلو وجه خدا را نمي‌گيرد و مانع استقبال انسان به آن نمي‌شود.
انسان به هر سو رو كند همان سمت مي‌تواند وجه الله باشد و او به وجه خدا رو كرده است. توسعه جهت و قبله در نماز به هنگام اضطرار، و در نمازهاي نافله در حال حركت، همچنين نماز در درون كعبه و دعاها نيز بر همين مبناست.
وجه خدا همان فيض مطلق، گسترده و فراگير اوست كه با همه چيز بوده و در همه چيز هست و با مصداق‌هاي خود حمل حقيقت و رقيقت دارد؛ بدين‏معنا كه همه چيز وجه خداست (محمول رقيقتِ حقيقت است، نه خود
 

255

حقيقت) و هيچ يك وجه خدا نيست (حمل شايع صناعي)؛ اتّحاد وجه خدا با اشيا چنان است كه وجه خدا رنگ هيچ چيز را نمي‌گيرد و نام چيزي را برنمي‌دارد و حكم هيچ شيئي نيز بر آن بار نمي‌شود؛ ازاين‌رو كه همه چيز هالك و از بين‏رفتني است امّا وجه الله هالك نيست.
اين بيان كه اوّلاً، وجه و فيض خدا فراگير است و جايي از درون يا بيرون انسان و نيز دور يا نزديك را از فيض و وجه خدا تهي نمي‌توان يافت و ثانياً، همه مكانها، زمانها و جهتها زير پوشش احاطه علمي خداي سبحان است و انسان هر سمت را هدف قرار داده، به هر سو رو كند، خداوند آن را مي‌داند، هم تبشير به صالحان است كه نگران عدم ادراك امكنه و ازمنه مقدّسه نباشند و هم انذار تبهكاران است كه گناه در خلوت نيز مانند جلوت در برابر وجه الله است؛ زيرا خداوند بر هر چيز احاطه و سعه دارد و به همه چيز آگاه است.
 
تفسير
 
تناسب آيات
پيوند آيه مورد بحث با آيه قبل كه حكايت از منع عدّه‌اي از اقامه عبادت در مساجد دارد روشن است؛ زيرا چنان‌كه خواهد آمد، آيه به دلالت التزامي توسعه در مكان را نيز مي‌رساند. زمخشري كه اين آيه را به آيه پيشين پيوند داده، ﴿المشرق والمغرب﴾ را عبارت از بلاد مشرق و بلاد مغرب دانسته؛ يعني اگر مشركان يا اهل كتاب، شما مسلمانان را از ورود به مساجد منع كردند گمان نكنيد كه ديگر احياي ذكر و اقامه نماز و عبادت براي شما ميسور نيست؛ زيرا همه زمين از آنِ خداست و در هر نقطه آن كه به سوي خدا روي آوريد خدا در

256

آنجا حضور دارد و امكان استقبال به قبله يا رو كردن به خدا ويژه مسجد يا مكان خاصي نيست و شما مانند اهل كتاب نباشيد كه ياد و عبادت خدا را در «كنيسه» و «بيعه» و «صومعه» محصور ساخته‌اند.
مشرق و مغرب، مِلك و مُلك خدا
مشرق و مغرب، دو جهت است، نه دو موجودي همانند خورشيد و ماه. جهت بودن آن دو نيز بر دو چيز مترتب است: يكي اختري نورافشان و ديگري حركت و سير آن يا حركت جرم مستنير، تا طلوع و غروبي پديد آيد و ناگزير مشرق و مغربي نيز پيدا شود؛ بنابراين، اگر كوكبي نباشد يا سيري نداشته باشد، شرق و غربي نيست.
راز اينكه خداي سبحان مشرق و مغرب را مِلك و مُلك خود مي‌داند؛ ﴿لله المشرق و المغرب﴾ اين است كه هم اختران آسمان، مخلوق او و هم حركت آنها به اختيار اوست. قهراً مشرق و مغرب نيز كه بر اين دو امر متوقف است از آنِ خداست 1 .
توضيح اينكه هر آنچه عنوان شي‏ء بر آن صادق است مخلوق خداست؛ ﴿الله خالق كلّ شي‏ء) 2 افزون بر اين، قرآن كريم در خصوص خورشيد و ماه در آيه‌اي كه تلاوت يا استماع آن موجب سجده است فرمود: براي خورشيد و ماه سجده نكنيد. براي خدايي سجده كنيد كه آن دو را آفريده است؛ ﴿و من ءاياته الّيل و النهار و الشمس و القمر لا تسجدوا للشّمس و لا للقمر و اسجدوا
^ 1 - ـ عنوان «المشرق» و «المغرب» در آيه مورد بحث جنس است، نه مفردي كه در برابر تثنيه و جمع ياد شده باشد و همان‌طور كه همه مسجدها براي خداست؛ «وأنّ المساجدلله» (سوره جن، آيه 18) همه قبله‌هاي شرق و غرب نيز براي اوست؛ «...فأينما تُوَلّوا فثمّ وجه الله».
^ 2 - ـ سوره رعد، آيه 16.
 

257

لله الّذي خلقهنّ إن كنتم إيّاه تعبدون) 1 بنابراين، اصل خورشيد و ماه مخلوق خداست و هر مخلوقي، مِلك و مُلك خالق است.
حركت اجرام آسماني نيز به دست خداست و اگر او اجرام آسماني را حركت نمي‌داد شب و روزي نبود؛ چنان كه فرمود: اگر خداوند شب يا روز را سرمدي و جاويدان كند جز او كدامين معبود از پس آن شب سرمد، روز و روشني آورده و در آن روز جاوداني شبي مي‌آورد كه انسانها در آن آرام گيرند؟ ﴿قل أرءيتم إن جعل الله عليكم الّيل سرمداً إلي يوم القيمة مَنْ إلهٌ غير الله يأتيكم بضياء أفلا تسمعون٭ قل أرءيتم إن جعل الله عليكم النهار سرمداً إلي يوم القيمة مَنْ إله غير الله يأتيكم بليلٍ تسكنون فيه أفلاتبصرون) 2 چنان‌كه احتجاج حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) بر همين اساس است كه ﴿فإنّ الله يأتي بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب فبهت الّذي كفر) 3
 
عدم انحصار وجه الله در مكان و جهتي خاص
آنگاه كه قبله مسلمانان از بيت‏مقدس به كعبه منتقل شد، يهوديان معترضانه گفتند: يا عبادتهاي سابق مسلمانان عاطل بوده، يا عبادتهاي كنوني آنها باطل است؛ زيرا اگر قبله حقيقي بيت‏مقدس است انحراف از آن و رو كردن به كعبه، باطل و عبادتهاي پس از تحويل قبله نيز باطل است و اگر قبله كعبه است عبادتهايي كه مسلمانان تاكنون رو به سوي بيت‏مقدّس انجام مي‌دادند باطل است: ﴿سيقول السفهاء من النّاس ما ولّيهم عن قبلتهم الّتي كانوا عليها
^ 1 - ـ سوره فصّلت، آيه 37.
^ 2 - ـ سوره قصص، آيات 71 ـ 72.
^ 3 - ـ سوره بقره، آيه 258.
 
 
 

258

قل لله المشرق و المغرب يهدي من يشاء إلي صراط مستقيم) 1 هرچند پيوند آيه مورد بحث با سياق قبلي روشن است ليكن محتمل است كه اطلاق آيه، پاسخ اعتراض يهوديان را دربرداشته باشد كه مشرق و مغرب از آنِ خداست و خداي سبحان همه جا حضور دارد؛ پس وجه خدا در مكاني معيّن نيست تا با انحصار قبله در آن، تنها به آن سو استقبال شود؛ ﴿و لله المشرق و المغرب فأينما تولّوا فثمّ وجه الله إنّ الله واسع عليم﴾؛ زيرا همه چيز مِلك و مُلك خداست؛ ﴿تبارك الّذي بيده الملك) 2 و زمام هر چيز نيز به دست اوست؛ ﴿فسبحان الّذي بيده ملكوت كلّ شي‏ء) 3
بنابراين، در قبله بودن، بيت‏مقدس يا كعبه خصوصيتي ندارد. تنها بر اساس حكمي فقهي، گاه بايد به سوي بيت‏مقدس و گاهي بايد رو به كعبه نمازگزارد و گاه سخن از قبله بودن مابين مشرق و مغرب و صحت نماز در برخي حالات اضطراري،رو به هرنقطه‌اي در گستره ميان مشرق و مغرب است؛ چنان كه در تنگي وقت كه براي چهار نماز به چهار جهت فرصت نيست شخص متحيّر، به هر سَمْتي نماز بخواند كافي و مجزي است. همچنين نماز نافله، در حال سير و حركت به هر سو رواست و اين نه بدان معناست كه در نمازهاي نافله، قبله معتبر نيست، بلكه از آن روست كه براي نافله همه جهات قبله است و نمازگزار در نماز مستحبي به هر سو رو كند قبله اوست؛ خواه ميان مشرق و مغرب و قوس جنوبي كه قبله و كعبه (نسبت به شماليها) در آن است يا ميان مشرق و مغربي كه رو به شمال و (نسبت به جنوبيها) پشت به
^ 1 - ـ سوره بقره، آيه 142.
^ 2 - ـ سوره ملك، آيه 1.
^ 3 - ـ سوره يس، آيه 83.

259

كعبه است.
در روايات چنان‌كه خواهد آمد براي بيان توسعه داشتن قبله در نافله به آيه شريفه ﴿فأينما تولّوا فثمّ وجه الله﴾ استدلال شده است 1 . معلوم مي‌شود كه اطلاق آيه، هم توسعه مكان را به دلالت التزام مي‌رساند و هم توسعه قبله و جهت را.
وجوب يا حرمت انجام دادن برخي كارها به طرف كعبه، حكمي فقهي و تعبّدي براي كساني است كه بيرون كعبه هستند وگرنه به لحاظ بحثهاي كلامي و عقلي نمي‌توان عبادت خدا را در سمت معيّني محدود كرد. گواه مطلب اينكه درون كعبه، مصداق ﴿فأينما تولّوا فثمّ وجه الله﴾ است و اگر در نماز قيام معتبر نبود، در درون كعبه نمازگزاردن در حال استلقاء و اضطجاع نيز روا بود؛ زيرا در آنجا انسان به هر سو، حتّي بالا و پايين، رو كند رو به قبله است. نماز واجب به هنگام اضطرار، نمازهاي نافله و دعا نيز مشمول ﴿فأينما تولّوا فثمّ وجه الله﴾ است.
 
توسعه جهت قبله در دعاها و نوافل
چنان‌كه گذشت زمخشري آيه مورد بحث را به آيه قبل ارتباط داده است. به اين بيان كه قرآن كريم در آيه قبل ويران‌گران مساجد و بازدارندگان از احياي نام و ياد خدا در آن را ستمكارترين مردم معرفي كرده است؛ ﴿و من أظلم ممّن منع مساجد الله أن‏يذكر فيها اسمه و سعي في خرابها﴾. آنگاه در اين آيه مي‌فرمايد: اگر بيگانگان مانع ورود مسلمانان به مسجدحرام يا «مسجداقصي» يا ديگر مساجد شدند نگران نباشيد؛ زيرا همه جهات و مكانها از آنِ خداست؛ ﴿لله
^ 1 - ـ تفسير عياشي، ج1، ص56.
 
 
 

260

 

 
 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved