بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 
 

1-  سوره نجم، آيه 4

2-  سوره نجم، آيه 5

3-  سوره نجم، آيه 6

4-  سوره اسراء، آيه 9

5-  سوره نور، آيه 40

6-  بحار، ج 98، ص 20

7-  سوره اعراف، آيه 45

8-  تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 1 (قرآن در قرآن ).

9-  سوره بقره، آيه 25

10- سوره قمر، آيه 55

11-  بحار، ج 44، ص 3؛ علم اليقين، ج 2، ص 1253

12- سوره انسان، آيه 21

13-  سوره مطففين، آيات 27 28

14-  بحار، ج 94، ص 266، دعاى روز 21 هر ماه

15-  سوره مدثر، آيه 31

16-  سوره قلم، آيه 52

17-  سوره سباء، آيه 28

18-  سوره فرقان، آيه 1. مراد از عالمين در برخى استعمالهاى قرآنى آن، مردم يك عصر است و در برخى موارد، مانند اين آيه، مردم عصرى خاص و اعصار پس از آن، و در برخى موارد، همانند آيه كريمه (الحمد لله رب العالمين ) نه تنها اعصار گذشته و آينده است، بلكه عوالم غير انسانى مانند عالم فرشتگان و جن و عالم جماد و نبات را نيز در بر مى گيرد؛ مگر آن كه شاهدى بر اختصاص به غيرنبات و جماد اقامه شود.

19- سوره مدثر، آيه 36

20-  سوره روم، آيه 30

21-  بحار، ج 16، ص 323

22-  سوره مائده، آيه 15

23-  سوره نساء، آيه 174

24- سوره تغابن، آيه 8

25-  سوره اعراف، آيه 157

26-  وصف قرآن به مبين در آيات فراوانى آمده است ؛ مانند: آيه 1 از سوره هاى يوسف، حجر، و نمل و آيه 2 از سوره قصص و آيه 69 از سوره يس و...

27-  سوره نور، آيه 35

28- سوره نحل، آيه 89

29-  سوره محمد صلى الله عليه و آله و سلم، آيه 24

30-  سوره اسراء، آيه 88

31- بحار، ج 75، ص 278

32-  سوره محمد صلى الله عليه و آله و سلم، آيه 24

33-  سوره يونس، آيه 57

34-  سوره بقره، آيه 2

35-  سوره نازعات، آيه 45

36- سوره يس، آيه 70

37-  سوره نازعات، آيه 45

38- سوره مريم، آيه 97

39- سوره فرقان، آيه 1

40-  سوره جمعه، آيه 2

41-  سوره نحل، آيه 125

42-  بحار، ج 58، ص 65

43-  سوره زمر، آيه 27

44-  سوره انبياء، آيه 22.

45-  سوره ملك، آيات 3 4

46-  سوره زمر، آيه 29

47- سوره عنكبوت، آيه 43

48-  نهج البلاغه، حكمت 77

49- مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه.

50-  سوره جمعه، آيه 2.

51- سوره ق، آيه 45

52- سوره شورى، آيه 7.

53-  سوره شورى، آيه 52

54-  سوره بقره، آيه 183

55- سوره اعراف، آيه 26.

56- سوره بقره، آيات 196 197

57-  سوره بقره، آيه 187

58-  سوره توبه، آيه 103

59- سوره مائده، آيه 27

60-  نور الثقلين، ج 1، ص 615

61-  سوره طارق، آيات 13 14

62- سوره منافقون، آيه 8.

63- سوره منافقون، آيه 7.

64- سوره فصلت، آيات 41 42

65- سوره نساء، آيه 32

66- سوره فاطر، آيه 27

67- سوره انعام، آيه 141

68- سوره انبياء، آيه 30

69-  سوره بقره، آيه 151

70- سوره بقره، آيه 239

71- نهج البلاغه، خطبه 1، بند 37

72-  سوره نساء، آيه 113

73- سوره بقره، آيه 216

74- سوره بقره، آيه 177

75-  سوره شعراء، آيات 88 89

76- سوره زمر، آيات 17 18

77- سوره فصلت، آيه 33

78-  سوره نساء، آيه 69

79- سوره نساء، آيه 162

80-  سوره نساء، آيه 174

81- سوره تغابن، آيه 8.

82- سوره اعراف، آيه 157

83- سوره مائده، آيه 15

84-  سوره مزمل، آيه 5.

85- سوره واقعه، آيات 77 79

86- سوره مزمل، آيه 5

87- سوره حشر، آيه 21

88- سوره اسراء، آيه 88

89- سوره بقره، آيه 24.

90-  سوره اسراء، آيه 9.

91-  جوهرى در صحاح مى گويد: و الاءدب ايضا: مصدر اءدب القوم ياءدبهم بالكسر: اذا دعاهم الى طعامه و الادب: الداعى... و يقال اءيضا: آدب القوم الى طعامه يؤ دبهم ايدابا... و اسم الطعام الماءدبة و الماءدبة ( ج 1، ص 86، اءدب ). ابن فارس نيز در مقاييس اللغة مى گويد: فالاءدب اءن تجمع الناس الى طعامك و هى الماءدبة و الماءدبة ( ج 1، ص 74 ). در تاج العروس نيز آمده است: و الماءدبة... كل طعام صنع لدعوه... او عرس وجمعه المآدب ( ج 2، ص 13 ). همچنين ابن اءثير در نهايه مى گويد:...الماءدبة و هى الطعام الذى يصنعه الرجل يدعو اليه الناس و منه حديث ابن مسعود: القرآن ماءدبة الله فى الارض، يعنى مدعاته. شبه القرآن بصنيع صنعه الله للناس لهم فيه خير و منافع ( ج 1، ص 30 ).

92- بحار، ج 89، ص 19

93- بحار، ج 89، ص 107

94-  سوره مطففين، آيه 14

95- سوره حج، آيه 46

96- سوره نمل، آيه 81

97- سوره توبه، آيه 87

98- سوره اعراف، آيه 179

99- سوره ق، آيه 37

100-  سوره مائده، آيه 15

101-  سوره اعراف، آيه 157

102-  سوره نحل، آيه 89

103- سوره نساء، آيه 82

104-  سوره زمر، آيه 23

105- سوره بقره، آيه 233

106-  سوره احقاف، آيه 15

107-  بحار، ج 40، ص 180 و 232

108-  سوره جن، آيه 18

109- سوره مائده، آيه 38

110-  تفسير عياشى، ج 1، ص 230

111- سوره نساء، آيه 101

112- سوره بقره، آيه 158

113-  وسائل الشيعه، ج 5، ص 538

114-  كنز العمال، ج 1، ص 619،ح 2861

115-  نهج البلاغه، خطبه 133، بند 7 منظور از تصديق آيات قرآن نسبت به يكديگر كه در كلام رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمده، تصديق اصطلاحى نيست، تا در برابر تصور باشد، بلكه به معناى نطق و شهادت آيات نسبت به يكديگر است كه در كلام حضرت على (عليه السلام ) آمده است ؛ يعنى اگر مبداء تصورى آيه اى در بين معانى محتمل آن به وسيله معناى تصورى آيه ديگر كه واضح است تفسير شود از سنخ تصديق برخى از آيات نسبت به بعضى ديگر است ؛ زيرا شهادت و همچنين نطق مزبور در اين باره نيز صادق است ؛ چنانكه اگر مبداء تصديقى آيه اى در بين معانى و مقاصد متعدد و از يك جمله قرآنى به وسيله جمله ديگر كه مقصود آشكارى دارد ( به اصطلاح يكى ظاهر است و ديگرى اظهر يا يكى ظاهر است و ديگرى نص و يا اين كه يكى ظهور مشترك دارد و ديگرى ظهور خاص ) حل گردد، چنين نطق و شهادتى مصداق تصديق ماءخوذ در كلام رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بوده، تفسير قرآن به قرآن محسوب مى شود. بنابراين، هر گونه شهادت و نطقى كه نسبت به معناى تصورى يا تصديقى آيه به وسيله آيه ديگر حاصل شود از قبيل تفسير قرآن به قرآن است و هرگز تصديق و شهادت، اختصاصى به بعد از استقرار ظهور آيه ندارد؛ چنانكه بعضى گمان كرده اند ( ر.ك مناهج البيان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 17 18 ).

116-  سوره جن، آيه 18

117- راقم اين سطور هم در تفسير ابوجعفر محمد بن جرير طبرى (م. 310 ) و هم در تفسير كبير فخر رازى جمله القرآن يفسر بعضه بعضا را ديده است و در حال نگارش اين مقدمه و شرايط مخصوص آن، امكان فحص مجدد را ندارد. محدث بزرگوار، علامه مجلسى (رحمة الله ) نيز مى گويد: و قد قالوا ان القرآن يفسر بعضه بعضا ( بحار، ج 54، ص 218، بيان ).

118-  المنار، ج 1، ص 22

119- اقتباس از ديوان ابن فارض.

120- ديوان حافظ.

121- سوره جمعه، آيه 4

122-  روح نسخ مصطلح در مباحث علوم قرآنى به تخصيص ازمانى بر مى گردد. همان گونه كه قبله مسلمانان زمانى بيت المقدس بود و سپس به كعبه مقدسه تحول يافت، زمان حكمى كه در آيات منسوخ تبيين يم شود از آغاز محدود است و حد آن براى خداوند معلوم است، ليكن محدوديت آن از آغاز تبيين نمى شود، بلكه با نزول آيات ناسخ بيان مى شود.

123-  سوره نحل، آيه 44

124-  سوره حشر، آيه 7

125- سوره نساء، آيه 59

126-  حجيت ظواهر قرآن بدين معنا نيست كه براى يافتن مقيد و مخصصهاى آن نبايد به روايات رجوع كرد؛ همان گونه كه حجيت روايات نيز به معناى بى نياز بودن از فحص نسبت به مخصص و مقيدهاى آن نيست.

127- بحار، ج 23، ص 108

128-  حضرت امام حسين درباره امامان (عليهم السلام ) مى فرمايد: نحن... اءحد الثقلين الذين جعلنا رسول الله ثانى كتاب الله تبارك و تعالى ( بحار، ج 44، ص 205 ).

129-  جواهر الكلام، ج 13، ص 71 76

130- كشف الغطاء، كتاب القرآن، ص 298: المبحث الرابع انه [ القرآن ] اءفضل من جميع الكتب المنزلة من السماء و من كلام الاءنبياء و الاءصفياء و ليس باءفضل من النبى صلى الله عليه و آله و سلم بالحجر و الاءركان و بالقرآن و بالمكتوب من اءسمائه و صفاته من تلك الحيثية لا يقضى لها بزيادة الشرفية .

131- اصول كافى، ج 1، ص 207؛ بحار، ج 23، ص 206

132-  جان شريف آن بزرگواران تنها براى لقاى الهى است و حتى در نشئه ظاهر فداى چيزى نمى شود.

133-  بحار، ج 89، ص 13

134-  تقيه به معناى اظهار امر غير واقعى، در قرآن راه ندارد و اما اين كه بر اثر مصالحى برخى مسايل، مانند معرفى صريح جانشينان پيامبر، در قرآن ذكر نشود و به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم واگذار شود، در قرآن راه دارد؛ ولى اين تقيه نيست.

135- سوره نساء، آيه 59

136- سوره حشر، آيه 7.

137-  سوره نحل، آيه 44

138- سوره نحل، آيه 89

139-  اصول كافى، ج 1، ص 67

140-  وسائل الشيعه، ج 18، ص 80

141-  همان، ص 84

142-  اخبار عرض بر كتاب روايات بى واسطه ( سنت قطعى ) را شامل نمى شود؛ زيرا كسى كه به حضور پيامبر يا امام معصوم (عليه السلام ) مشرف شد و سخنى را از زبان مطهر او شنيد و جهت صدور آن را نيز احراز كرد، به طورى كه احتمال تقيه اصلا مطرح نبود، ديگر احتمال خلاف نمى دهد. شنيدن سخن از سخنگوى وحى، مايه حصول جزم است. بنابراين، اخبار عرض بر كتاب در خصوص ‍ روايات با واسطه است، آن هم در صورتى كه صدور آن قطعى نباشد.

143-  اصول كافى، ج 1، ص 69

144-  اصول كافى، ج 1، ص 69

145-  اصول كافى، ج 1، ص 69

146-  اصول كافى، ج 1، ص 69

147-  اصول كافى، ج 1، ص 69

148-  وسائل الشيعه، ج 18، ص 88

149-  سوره نساء، آيه 82

150-  اصول كافى، ج 1، ص 62

151-  رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: ( قد كثرت على الكذابة و ستكثر ( بحار، ج 2، ص 225 ). برخى از شارحان اين حديث شريف گفته اند: همين حديث بهترين شاهد بر وجود احاديث مجعول است ؛ زيرا اين حديث يا از معصوم به ما رسيده و يا مجعول است ؛ اگر سخن معصوم (عليه السلام ) باشد پيامش آن است كه احاديث مجعول در ميان روايات منقول از آنان وجود دارد و اگر اين جمله سخن معصوم نباشد، خود مصداق حديث مجعول است (مرآة العقول، ج 1، ص 221 ).

برخى از احاديث مجعول را دوستان نادان براى ترويج قرآن وضع كردند؛ مانند پاره اى از احاديث كه در ثواب قرائت برخى سوره هاى قرآن آمده است و بعضى به دست دشمنان زيرك جعل شد، تا زلال معرفت دينى به كدورت سخن بشرى آميخته شود و دين از جايگاه والاى خويش تنزل كند.

152-  خمسون ماءة صحابى مختلق، ج 1، ص 31

153-  الفوائد المدنية، ص 47 48

154-  بحار، ج 89، ص 91

155-  وسائل الشيعه، ج 18، ص 30

156-  همان، ص 136.

157- وسائل الشيعه، ج 18، ص 152

158-  قوانين الاءصول، ج 1، ص 397، با تصرف.

159-  سوره مائده، آيه 15

160-  سوره انعام، آيه 59

161- وسائل الشيعه، ج 18، ص 136

162-  بحار، ج 2، ص 100 و ج 23، ص 108

163- وسائل الشيعه، ج 12، ص 353

164-  وسائل الشيعه، ج 12، ص 353

165- سوره حديد، آيه 6

166-  اصول كافى، ج 1، ص 91

167- اصول كافى، ج 1، ص 91

168- سوره كهف، آيه 50

169-  سوره آل عمران، آيه 85

170- سوره مائده، آيه 50

171- سوره مريم، آيه 27

172- سوره نمل، آيه 16

173-  احتجاج طبرسى، ص 97 108؛ بحار، ج 29، ص 220

174- اصول كافى، ج 3، ص 30

175- بحار، ج 10، ص 218 ( سوره حجرات، آيه 6 ).

176- وسائل الشيعه، ج 2، ص 957 ( سوره اسراء، آيه 36 ).

177- سوره حج، آيه 78

178- وسائل الشيعه، ج 1، ص 327

179- سوره نساء آيه 101

180- سوره بقره، آيه 158

181- وسائل الشيعه، ج 5، ص 538

182- بحار، ج 89، ص 216

183-  نهج البلاغه، خطبه 193، بند 8

184- سوره نساء، آيه 46

185- روضه كافى، ص 53

186- فوائد الاءصول، ج 1، ص 93

187- سوره حجر، آيه 91

188-  نهج البلاغه، خطبه 158، بند 2

189- سوره انعام، آيه 38

190-  نهج البلاغه، خطبه 18، بند 5 ( سوره نساء، آيه 82 ).

191- نهج البلاغه خطبه 91، بند 8

192- نهج البلاغه، خطبه 110، بند 6

193-  همان، خطبه 127، بند 9

194- همان، خطبه 133، بند 3

195- همان، خطبه 156، بند 7

196- نهج البلاغه، خطبه 176، بند 8 انسان مجموعه اى از انديشه ها و خواسته هاست و با تعديل اين دو بعد اهل صعود وگرنه اهل سقوط است و حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) در اين خطبه درباره هر دو بعد توصيه عرضه بر قرآن دارد؛ هم علوم پيش ساخته را بايد بر قرآن عرضه كرد و هم اميال پيش خواسته را.

197- بحار، ج 89، ص 88

198- همان، ص 89

199-  همان، ص 89

200- بحار، ج 89، ص 89

201- همان، ص 98

202-  مناهج البيان، ج 1، ص 45 53

203- سوره طه، آيه 88

204- سوره آل عمران، آيه 61

205- سوره قصص، آيه 4

206- سوره احزاب، آيه 33

207-  سوره توبه، آيه 40

208- سوره اعراف، آيه 73

209- سوره اعراف، آيه 59

210- سوره اعراف، آيه 65

211- سوره تحريم، آيه 12

212-  سوره تحريم، آيه 11

213- سوره اعراف، آيه 80

214-  سوره احقاف، آيه 21

215- سوره اعراف، آيه 198

216-  سوره آل عمران، آيه 90

217-  سوره آل عمران، آيه 90

218- سوره اعراف، آيه 60

219- سوره اعراف، آيه 66

220- سوره اعراف، آيه 64

221- سوره اعراف، آيه 27

222- سوره ناس، آيه 5

223- سوره حج، آيه 46

224- سوره بقره، آيه 133

225- سوره انعام، آيه 74

226- سوره توبه، آيه 113

227- سوره توبه، آيه 114

228- روح المعانى، ج 8، ص 351، ذيل آيه 41 از سوره ابراهيم.

229- سوره انبياء، آيه 22

230-  سوره زمر، آيه 29

231-  سوره مؤ منون، آيه 91

232- سوره ملك، آيه 3

233- سوره نساء، آيه 15

234- سوره نور، آيه 2

235- سوره مزمل، آيه 14

236- سوره قارعه، آيه 5

237- سوره طه، آيه 106

238-  سوره نباء، آيه 20

239-  جواهر الكلام، ج 26، ص 67

240- سوره اعراف، آيه 54

241- سوره فرقان، آيه 59

242- سوره فصلت، آيات 11 12

243- سوره فصلت، آيه 9

244- سوره فصلت، آيه 10

245- تفسير المنار، ج 8، ص 446، ذيل آيه 54 از سوره اعراف.

246- سوره بقره، آيه 30

247- سوره ص، آيه 26

248- اصول كافى، ج 2، ص 606

249- عوالى الئالى، ج 4، ص 104

250- نهج البلاغه، نامه 77

251- سوره قصص، آيه 3. نيز ر.ك سوره بقره، آيه 252؛ سوره آل عمران، آيه 58 و 108 و سوره جاثيه، آيه 6

252- سوره نساء، آيات 26، 176، و...

253- سوره نساء، آيه 49

254- سوره بقره، آيات 129، 151؛ سوره آل عمران، آيه 164؛ سوره جمعه، آيه 2..

255- سوره ابراهيم، آيه 4

256- سوره نحل، آيه 44

257- سوره نحل، آيه 64

258- سوره آل عمران، آيه 187

259- على بن موسى الرضا و القرآن الحكيم، ص 41

260- كشف الغطاء، كتاب القرآن، ص 298

261- سوره انعام، آيه 91.

262- سوره صافات، آيه 117

263- سوره انعام، آيه 154

264-  سوره اعراف، آيه 145

265- سوره آل عمران، آيه 184

266- سوره فصلت، آيه 42

267- سوره ابراهيم، آيه 4

268- سوره آل عمران، آيه 79

269- سوره جمعه، آيه 2

270- سوره احزاب، آيه 46

271- مراد از جهت صدور اين است كه احراز شود كلام از روى تقيه گفته نشده است.

272- ج 1، ص 19

273- ص 79

274-  مناهج البيان، ج 1، ص 15 19

275-  اصول كافى، ج 2، ص 415

276- اصول كافى، ج 1، ص 23

277-  مفاتيح الجنان، زيارت جامعه.

278- سوره تكوير، آيه 24

279- سوره نجم، آيات 3 4

280- روضه كافى، ص 268

281- بحار، ج 8، ص 133.

282- سوره حديد، آيه 3.

283- سوره عنكبوت، آيه 21

284- نهج البلاغه، خطبه 186، بند 15

285- سوره مزمل، آيه 5

286- نهج البلاغه، خطبه 189، بند 4

287- اصول كافى، ج 1، ص 401

288- نهج البلاغه، خطبه 147، بند 2

289-  همان، حكمت 148

290- بحار، ج 74، ص 286

291- بحار، ج 100، ص 141

292- مراد از عترت (عليهم السلام ) در حديث ثقلين، شخصيت حقوقى آنان است. شخصيت حقيقى عترت در دسترس بسيارى از مسلمانان نيست. بنابراين، رجوع به امام به معناى رجوع به امامت و احكام و حكم صادر از آن مقام است.

293- بحار، ج 23، ص 106

294- به استثناى اصل اثبات مبداء كه تنها با دليل عقلى قابل اثبات است و نه تنها با دليل نقلى اثبات نمى شود، بلكه با معجزه نيز قابل اثبات نيست ؛ زيرا معجزه براى تثبيت دعوى است، نه اثبات صحت دعوت به اصل مبداء. محتواى دعوت تا آن جا كه به اثبات اصل مبداء باز مى گردد تنها با دليل عقلى بايد اثبات شود و از آن پس حتى در مسائل مربوط به توحيد مى توان به سخن معصوم (عليه السلام ) استناد كرد.

295- سوره انبياء، آيه 30

296- آنچه از اقدمين درباره سپهرشناسى آمده است جنبه رياضى داشته، نه طبيعى ؛ يعنى مدارهايى براى حركت منظومه شمسى ترسيم مى كردند تا نظم حركتها و متحركها را توجيه كنند. كم كم در رتبه بعد بين قدما جنبه طبيعى پيدا كرد و براى اجرام سماوى، افلاك و اجسام طبيعى توهم شد و آنگاه لوازم آن از قبيل خرق و التيام مورد بحث و مناظره واقع شد و سپس نوبت به متاءخرين رسيد و همان نظر اقدمين درباره حركت زمين و نيز جنبه رياضى داشتن منظومه شمسى نه طبيعى بودن آن تقويت شد.

297- سوره نحل، آيه 44

298- بحار، ج 23، ص 108

299- در المنثور، ج 2، ص 8.

300-  نهج البلاغه، خطبه 133، بند 8

301- سوره نساء، آيه 87

302- سوره حشر، آيه 7

303- تفسير الكاشف، ج 1، ص 15.

304- الجامع لاءحكام القرآن، ج 1، ص 44

305- تفسير عياشى، ج 1، ص 10

306- بصائر الدرجات، ص 216

307- نورالثقلين، ج 1، ص 24 25

308- تفسير عياشى، ج 1، ص 10

309- سوره مائده، آيه 55

310-  سوره آل عمران، آيه 61

311- سوره احزاب، آيه 33

312- سوره انبياء، آيه 69

313- سوره بقره، آيه 129

314- تفسير برهان، ج 1، ص 18

315- تفسير برهان، ج 1، ص 18

316- همان، ص 19

317- تفسير برهان، ج 1، ص 19

318- بحار، ج 75، ص 247

319- سوره اسراء، آيه 36

320- سوره اعراف، آيه 169

321- سوره اعراف، آيه 28؛ سوره يونس، آيه 68

322- بحار، ج 89، ص 110

323- همان، ص 111

324- سوره اعراف، آيه 33

325- تفسير طبرى، ج 1، ص 27

326- سوره زخرف، آيه 3.

327- سوره شعراء، آيه 195

328- سوره ابراهيم، آيه 4.

329-  سوره انعام، آيه 38

330- سوره نساء، آيه 83

331- سوره محمد صلى الله عليه و آله و سلم، آيه 24

332- سوره اعراف، آيه 187

333- سوره لقمان، آيه 34

334- سوره انعام، آيه 151

335- سوره بقره، آيات 43 و 83

336- سوره آل عمران، آيه 97

337-  سوره انعام، آيه 141

338- سوره معارج، آيه 23

339-  تفسير تبيان، ج 1، ص 3 6

340- نور الثقلين، ج 5، ص 706

341- خبر، اجماع، شهرت قطعى كاشف و مانند آن، به سنت بر مى گردد و اجماع به هر تقريبى كه تقرير شود، داخل در محدوده سنت است، نه خارج از آن.

342-  سوره غافر، آيه 83

343- سوره نحل، آيه 53

344- سوره علق، آيه 5

345- سوره نساء، آيه 46

346- سوره مائده، آيه 13

347- سوره بقره، آيه 75.

348- نهج البلاغه، خطبه 186، بند 2

349- مثنوى دفتر سوم، ابيات 2517، 2520 و 2525

350- سوره آل عمران، آيه 26

351- سوره نساء، آيه 139

352- سوره فاطر، آيه 10

353- مفاتيح الجنان، دعاى ابوحمزه الثمالى.

354- مفاتيح الجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى.

355- در عصر مرحوم جهانگير خان قشقايى و حاج آخوند كاشى كه مرحوم فاضل تونى (قدس الله اسرارهم ) از محضر آن دو حكيم سترگ تتلمذ كرده است.

356- مثنوى كتاب درسى عميقى است كه فارسى بودن، منظوم بودن و اشتمال آن بر برخى داستانها، طنزها و تمثيلها از ابهت و عظمت علمى آن نمى كاهد تا بتوان بدون استاد متضلع و عارف متخصص ‍ فرا گرفت.

357- ر.ك شريعت در آينه معرفت، مبحث همراهى وحى و عقل، ص 207

358- سوره الرحمن، آيات 3 4

359-  سوره علق، آيه 5

360-  ديوان حافظ.

361-  ديوان حافظ.

362- سوره غافر، آيه 26

363- اصول كافى، ج 1، ص 11

364- سوره انبياء، آيه 30

365- سوره فصلت، آيات 11 12

366- نهج البلاغه، خطبه 1، بند 41

367- سوره زخرف، آيات 3 4

368- سوره بقره، آيه 151

369-  سوره سجده، آيه 17

370-  سوره اعراف، آيه 43

371- الميزان، ج 3، ص 75 87

372- 

373-  نهج البلاغه، خطبه 176، بند 12

374- همان، خطبه 138، بند 1

375- الميزان، ج 3، ص 87

376- مناهج البيان، ج 1، ص 45 53

377- سوره واقعه، آيه 79

378- سوره احزاب، آيه 33

379- سوره زخرف، آيه 71

380- سوره رعد، آيه 35

381- سوره ابراهيم، آيه 24

382- سوره بينه، آيه 3.

383- تاريخ با حديث دو فرق اساسى دارد: يكى اين كه متن حديث سخن معصوم (عليه السلام ) است و متن تاريخ سخن غيرمعصوم و ديگر آن كه سند مطالب تاريخى، مانند سند حديث مورد مداقه و بررسى كارشناسانه دانشمندان رجال قرار نگرفته است.

384- تفسير عياشى، ج 1، ص 10

385- بصائر الدرجات، ص 216

386- بحار، ج 89، ص 15

387- احاديث مربوط به شاءن و سبب نزول در كتب اهل سنت به چندين هزار و در كتب شيعه به چند صد مى رسد. ر.ك شيعه در اسلام، ص 103

388- بنابراين، صرف تقارن تاريخى يك پديده با نزول آيه موجب نمى شود كه آن پديده، شاءن نزول آيه مزبور باشد.

389- سوره احزاب، آيه 60

390- سوره ذاريات، آيات 22 23

391- سوره آل عمران، آيه 19

392- سوره مائده، آيه 48

393- بحار، ج 75، ص 269

394- سوره محمد صلى الله عليه و آله و سلم، آيه 4

395- سوره انفال، آيه 67

396- سوره ابراهيم، آيه 1

397-  جامع اءحاديث الشيعه، ج 15،ص 6.

398- سوره شورى، آيه 53.

399- جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 7

400- سوره زخرف، آيات 3 4

401- جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 7

402- جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 9

403- همان، ص 10

404- بحار، ج 89، ص 17

405-  جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 9 (سوره آل عمران، آيه 79).

406- اصول كافى، ج 1، ص 34

407- جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 15

408-  در يكى از جنگهاى صدر اسلام كه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) از سوى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرماندهى لشكر را بر عهده داشت، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از بازگشت لشكر، از برخى سپاهيان گزارش سفر خواست و پرسيد فرمانده لشكر خود را چگونه يافتيد؟ آنان از مداومت حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) بر قرائت سوره توحيد در نمازها، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شكايت كردند. رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از اميرالمؤ منين پرسيدند: درباره اين گزارش چه مى گوييد؟ حضرت اميرالمؤ منين در پاسخ عرض كرد: من تلاوت (قل هو الله اءحد) را دوست دارم (بحار، ج 89، ص 348 ).

409-  جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 15

410- همان، ص 27

411- همان، ص 17

412- سوره علق، آيات 1 و 3

413-  جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 17

414- بحار، ج 77، ص 319

415-  جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 19

416- جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 20

417- همان، ص 21

418- سوره انبياء، آيه 68

419- سوره صافات، آيه 97

420- بحار، ج 68، ص 156

421-  جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 24

422- نهج البلاغه، خطبه 110، بند 6

423- سوره اسراء، آيه 82

424- سوره يونس، آيه 57

425- سوره احزاب، آيه 32

426- سوره مائده، آيه 52

427- نهج البلاغه، خطبه 198، بند 25

428-  جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 7

429- همان، ص 16

430-  جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 26

431- سوره حجر، آيه 87

432- بحار، ج 82، ص 54

433- نور الثقلين، ج 1، ص 6

434- مجمع البيان، ج 1، ص 87

435- تفسير برهان، ج 1، ص 41؛ نور الثقلين، ج 1، ص 6

436- تفسير برهان، ج 1، ص 42

437-  جامع اءحاديث الشيعه، ج 15، ص 89

438-  جامع الاءخبار، فصل 22، ص 43؛ مجمع البيان، ج 1، ص 88

439- عوالى اللئالى، ج 1، ص 196

440- سوره حجر، آيه 87

441- تفسير القرآن الكريم، ج 1، ص 163 164

442- زمخشرى مى گويد: بيشتر مفسران برآنند كه سوره مباركه فاتحة الكتاب نخستين سوره اى است كه بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نازل شده است (كشاف، ج 4، ص 775 ) و طبرسى نيز حديثى از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) نقل مى كند كه به اين مطلب تصريح دارد: فاءول ما نزل عليه بمكة، فاتحة الكتاب، ثم اقراء باسم ربك، ثم ن و القلم (مجمع البيان، ج 9 10، ص 613، تفسير سوره انسان ).

پژوهشگران علوم قرآنى نيز در بحث اولين و آخرين سوره نازل شده ، آن را به عنوان يكى از اقوال دانسته اند (برهان زركشى، ج 1، ص 207؛ اتقان سيوطى، ج 1، ص 32 ). از آيه كريمه (اءرءيت الذى ينهى * عبدا اذا صلى ) (سوره علق، آيه 9 10 ) نيز بر مى آيد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم قبل از رسالت و نزول قرآن، نماز مى گزارده و آنچه در شب معراج آن حضرت تشريع شد، نمازهاى پنجگانه با ويژگيها و هيئت خاص آن بود، نه اصل نماز (الميزان، ج 20، ص 325 ) و از طرفى در روايات فريقين آمده است كه قوام نماز به فاتحة الكتاب است و در اسلام نماز بدون فاتحه، ناشناخته است. بنابراين، قول به اين كه سوره مباركه حمد اولين سوره اى است كه به طور كامل، بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نازل شده است، چندان بعيد نيست.

443- عوالى اللئالى، ج 1، ص 196

444- وسائل الشيعة، ج 6، ص 37؛ صحيح بخارى، ج 1، ص 192

445- سوره حجر، آيه 87

446- تفسير برهان، ج 2، 353؛ نيز ر.ك بحار، ج 89، ص 235 236 و نور الثقلين، ج 3، ص 27

447- سوره زمر، آيه 23؛ ر.ك الميزان، ج 12، ص 191 192

448-  نهج البلاغه، خطبه 133، بند 8

449- سوره آل عمران، آيه 164

450- سوره اسراء، آيه 82.

451- سوره يونس، آيه 57

452- مجمع البيان، ج 1، ص 87

453- نورالثقلين، ج 1 ص 4

454- مجمع البيان، ج 1، ص 87

455- تفسير ابوالفتوح، ج 1، ص 13

456- مجمع البيان، ج 1، ص 87

457- تفسير ابوالفتوح، ج 1، ص 13

458- روح المعانى، ج 1، ص 67

459-  روح المعانى، ج 1، ص 67

460- نور الثقلين، ج 1، ص 4

461- همان، ص 6.

462- در المنثور، ج 1، ص 10

463- سوره مائده، آيه 44

464- سوره مائده، آيه 46

465- سوره تغابن، آيه 8

466- سوره ابراهيم، آيه 1.

467-  سوره هايى كه با ماده حمد آغاز مى شود و آنها عبارتاست از: فاتحة الكتاب، انعام، كهف، سباء و فاطر.

468- در المنثور، ج 1، ص 10

469- مجمع البيان، ج 1، ص 17

470-  كشاف، ج 1، ص 1؛ الكاشف، ج 1، ص 31

471- سوره حجر، آيه 87

472-  بحار، ج 89، ص 235؛ تفسير برهان، ج 1، ص 41؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 9؛ مستدرك حاكم، ج 1، ص 238

473- عوالى اللئالى، ج 1، ص 196

474-  سوره علق، آيات 9 10

475- الميزان، ج 20، ص 325

476- درالمنثور، ج 1، ص 10؛ الاتقان، ج 1، ص 12

477- مجمع البيان، ج 10، ص 405

478- بحار، ج 82، ص 52

479- الاتقان، ج 1، ص 25؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 26

480- مفاتيح الاسرار شهرستانى، ج 1، ص 223

481-  نور الثقلين، ج 1، ص 9

482- سوره حجر، آيه 87

483-  تفسير برهان، ج 1، ص 41.

484-  بحار، ج 18، ص 335؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 19؛ تفسير برهان، ج 1، ص 42

485- بحار، ج 89، ص 238؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 21

486-  نورالثقلين، ج 1، ص 8

487-  تفسير عياشى، ج 1، ص 19

488- مفتاح الفلاح، ص 762، با تصرف

489- بحار، ج 67، ص 236

490- نهج البلاغه، حكمت 237

491- نور الثقلين ج 1، ص 4

492- نهج البلاغه، خطبه 99، بند 1

493- همان، خطبه 2، بند 1

494- همان، خطبه 114، بند 1

495- سوره انعام، آيه 79

496-  تفسير القرآن الكريم، ج 1، ص 178، با تصرف

497- مجمع البيان: ج 1، ص 110، با تصرف

498- نور الثقلين، ج 1، ص 6

499- همان، ص 4.

500- مجمع البيان، ج 1، ص 88

501- مفردات راغب ؛ تفسير كبير؛ الجامع لاءحكام القرآن ؛ منهج الصادقين

502- سوره نحل، آيه 51

503- سوره فرقان، آيه 43

504- سوره انبياء، آيه 62

505- سوره حشر، آيه 24

506- نهج البلاغه، خطبه 179، بند 3

507- مفردات راغب، رحم .

508- سوره مريم، آيه 75

509- سوره احزاب، آيه 43

510- التحقيق، ج 4، ص 91؛ مفردات راغب، رحم ؛ الميزان، ج 1، ص 18

511- قشيرى چنين گفته است: گروهى از حرف باء بر و نيكى خدا به اولياى خود را متذكر مى شوند و از سين سر و راز او با اصفياى الهى را متذكر مى گردند و از ميم منت خدا بر اهل ولايت او را به ياد مى آورند و گروه ديگر از حرف باء برائت خدا از هر بدى و از حرف سين سلامت خدا از هر عيب و از حرف ميم مجد خداى سبحان...، و گروه ديگر از باء بها و از سين سنا و از ميم ملك او را به ياد مى آورند ( لطائف الاشارات، ج 1، ص 56 ).

512- تفسير القرآن الكريم، ج 1، ص 29 30

513- الميزان، ج 1، ص 15

514- سوره انعام، آيه 118

515- سوره انعام، آيه 121

516- وسائل الشيعه، ج 16، ص 327

517- تفسير طبرى،ج 1، ص 78

518- لطائف الاشارات، ج 1، ص 56

519- تفسير طبرى، ج 1، ص 81 82 با تصرف.

520- ايجاز البيان فى الترجمة عن القرآن، چاپ شده در حاشيه تفسير و اشارات ابن عربى، ج 1، ص ‍ 21

521- تاءويلات كاشانى، ج 1، ص 7

522-  نورالثقلين، ج 1، ص 11

523- بيان السعاده، ج 1، ص 25.

524- بحار، ج 8، ص 133

525-  چنانكه نظامى گنجوى در آغاز مخزن الاءسرار مى گويد:

 

بسم الله الرحمن الرحيم 

هست كليد در گنج حكيم 

و در طليعه ليلى و مجنون چنين مى سرايد:

 

اى نام تو بهترين سرآغاز 

بى نام تو نامه كى كنم باز 

و در آغاز هفت پيكر مى سرايد:

 

اى جهان ديده بود خويش از تو 

هيچ بودى نبود پيش از تو 

در بدايت بدايت همه چيز 

در نهايت نهايت همه چيز 

در مبداء اسكندرنامه چنين مى فرمايد:

 

خدايا جهان پادشاهى تو راست 

زما خدمت آيد خدايى تو راست 

پناه بلندى و پستى تويى 

همه نيستند آنچه هستى تويى 

و در آغاز اقبالنامه مشابه طليعه و مخزن الاءسرار چنين سروده است:

 

خرد هر كجا گنجى آرد پديد 

ز نام خدا سازد آن را كليد 

خداى خرد بخش بخرد نواز 

همان ناخردمند را چاره ساز 

البته بينش توحيدى همه سرايندگان ادب پرور يكسان نيست. از اين رو آنچه جناب حكيم ابوالقاسم فردوسى فرموده است:

 

به نام خداوند جان و خرد 

كزين برتر انديشه بر نگذرد 

با آنچه جناب شيخ محمود شبسترى فرموده است، همتاى هم نيست:

 

به نام آنكه جان را فكرت آموخت 

چراغ دل به نور جان بر افروخت 

زيرا گرچه فردوسى خداوند را خالق جان و خالق خرد ناميد، اما مطلب سوم كه تنظيم رابطه بين جان انديشور و بين انديشه است در نظم دلپذير وى نيامد؛ ليكن عارف شبستر گذشته از اشاره ضمنى به خالقيت خداوند نسبت به مطلب اول و دوم يعنى آفرينش جان و آفرينش فكرت و انديشه، به مطلب سوم، يعنى ربوبيت خداوند در تعليم انسان و ايجاد فروغ انديشه در جان انديشور توجه كرد، تا كسى نپندارد كه گرچه خداوند اصل جان و اصل علم را آفريد، ليكن فراگيرى علم از ناحيه خود روح انسانى انجام مى شود و دانشمند در فراگيرى دانش نيازمند افاضه علم از خداوند نيست. خلاصه آن كه، فردوسى (رحمه الله ) به دو جعل بسيط اشاره كرد و شبسترى (رحمه الله ) به دو جعل بسيط و يك جعل تاءليفى اشاره كرد. به هر تقدير، عرفان گلشن راز مشهود صاحبدلان است، چنانچه حماسه شاهنامه معلوم صاحب نظران و هر دو در ساحت توحيد الهى، به نظم منضود مى پردازند؛ گرچه امتياز بصر از نظر را نبايد از نظر دور داشت و رجحان بصر بر نظر را بايد مقتضاى بصيرت دانست.

مناسب است عنان كلام از مسير مشهود عدول نكند و به معبر مستور وارد نگردد كه كاميابان از آن اندكى از راهيان طريق معرفت و قليلى از سالكان صراط عبادت شكرى و مسافت حبى هستند. آرى حريت از غير صمد بهره بندگان اجوف نخواهد شد و شهود شهيد مطلق نصيب هر اءكمه و اءعور و اءحول و اءعمى نيست.

526- آيه 30

527- نور الثقلين، ج 1، ص 6

528- مراد از مشترك لفظى در اين جا، اشتراك لفظى مصطلح حكيمان است، نه اديبان. توضيح اين كه، عنوان مشترك لفظى بين حكيم و اديب، خود مشترك لفظى است ؛ زيرا اشتراك لفظى نزد اهل ادب تابع وضع است ؛ لفظى كه در موارد گوناگون به كار مى رود، اگر وضع واحد داشته باشد مشترك معنوى و گرنه مشترك لفظى است. از اين رو اگر واژه اى براى يك جامع انتزاعى ذهنى ( و نه خارجى و داراى حقيقت عينى ) وضع شده باشد، اديب به لحاظ وحدت وضعش، آن را مشترك معنوى مى داند.

اما اشتراك لفظى نزد حكيمان تابع برهان و بر مدار واقعيت خارجى است، نه وضع واضعان ؛ اگر چيزى فاقد جامع مشترك خارجى بود و آنچه در خارج است انواع گوناگونى بود كه تنها به يك نام ناميده مى شود، حكيم آن را مشترك لفظى مى داند؛ چنانكه واژه نفس كه بر نفس نباتى، حيوانى و انسانى اطلاق مى شود، اديب آن را مشترك معنوى و حكيم مشترك لفظى مى داند؛ زيرا اديب به وحدت وضع اين واژه نظر مى كند، ولى حكيم كه براى آن جامع مشترك خارجى نمى يابد، گر چه جامع انتزاعى مفهومى و ذهنى دارد، آن را مشترك لفظى مى داند و از اين رو از نفوس نباتى، حيوانى و انسانى در فصولى مستقل بحث مى كند.

آيه كريمه (بسم الله الرحمن الرحيم ) مشتمل بر اسماى حسناى الله ، الرحمن و الرحيم است و چون خداى سبحان با نامهاى الله و الرحمن، در جهان هستى تجليات و ظهورات گوناگونى دارد: الحمد لله المتجلى لخلقه بخلقه (نهج البلاغه، خطبه 108)؛ گاهى در چهره قهار منتقم مجرمان را كيفر مى دهد: (انا من الجرمين منتقمون ) (سوره سجده، آيه 22 ) و گاهى در چهره لطيف و رحيم، پرهيزكاران را به بهشت مى رساند: (تلك الجنة التى نورث من عبادنا من كان تقيا) (سوره مريم، آيه 63 ) و نامهاى تدوينى خداى سبحان مبين تجليات گوناگون تكوينى اوست ؛ پس اين الفاظ در همه جا به يك معنا نيست ؛ مثلا بسم الله در سوره مباركه حمد با بسم الله سوره مسد در معنا و تفسير متفاوت و مشترك لفظى است.

529- تبيين اين مطلب در بخش لطايف و اشارات همين آيه در ص 307 خواهد آمد.

530-  بنابراين، عدم ذكر بسم الله در آغاز سوره توبه براى آن نيست كه محتواى آن سوره با بسم الله سازگار و هماهنگ نيست ؛ زيرا بر اساس اين توجيه، آيه كريمه (بسم الله...) با سوره مسد (تبت ) نيز ناهماهنگ است، بلكه احتمالا از آن روست كه سوره توبه ادامه سوره انفال است و اگر سوره مستقلى مى بود با آيه كريمه (بسم الله الرحمن الرحيم ) ناهماهنگ نبود. در قرآن كريم برخى آيات با قهر آغاز مى شود و با مهر پايان مى پذيرد؛ مانند: (فقطع دابر القوم الذين ظلموا و الحمد لله رب العالمين ) (سوره انعام، آيه 45 ) و اين قهر و مهر هماهنگ است ؛ زيرا قهر بر ظالم همان مهر به مظلوم است و اين قهر از مصاديق و مظاهر رحمت مطلق خداى سبحان است.

531- سوره اعراف، آيه 156

532- سوره غافر، آيه 7

533- مفاتيح الجنان، دعاى كميل.

534- همان، دعاى جوشن كبير.

535-  مراد از تناهى، محدوديت نسبت به رحمت مطلق است و گرنه رحمت خاص نيز از نظر دوام و استمرار نامتناهى است.

536- چون توفيق يارى دين از بهترين مظاهر رحمت خاص الهى است و گروهى بر اثر ناشايستگى از آن محرومند، خداى سبحان با خطابى عتاب آميز به آنان مى گويد: بنشينيد ( كه دين خود را به دست ديگران يارى مى كنم ): ( و لكن كره الله انبعاثهم فثبطهم و قيل اقعدوا مع القاعدين ) ( سوره توبه، آيه 46 ).

537- سوره عنكبوت، آيه 21

538- سوره اعراف، آيه 56

539- سوره يس، آيه 23

540- سوره الرحمن، آيات 1 2

541- سوره الرحمن، آيات 43 45

542- سوره انعام، آيه 147

543- محتمل نيز هست كه اين آيه ناظر به رحمت خاص و مفادش اين باشد كه رحمتهاى الهى فراوان است و در برابر تكذيب دشمنان دين بايد بر رحمتهاى خاص خدا تكيه كرد.

544- سوره اعراف، آيه 156 ضميرها در (فساءكتبها) كه حاكى از رحمت خاص است، به نحو استخدام به همان رحمت مطلق كه در كلمه (رحمتى ) مطرح است، بر مى گردد. بنابراين، مقصود از ضمير مؤ نث (ها) در (فساءكتبها)، قسم خاصى از رحمت است.

545- تفسير ابن عربى، ج 1، ص 26 27

546-  بحارالانوار، ج 73، ص 305 نيز ر.ك در المنثور، ج 1، ص 26، با اندكى تفاوت.

547- سوره اسراء، آيه 80

548- سوره طلاق، آيات 2 3

549-  سوره كوثر، آيه 3.

550- سوره مؤ منون، آيه 101

551- سوره نمل، آيات 29 30

552- نورالثقلين، ج 1 ص 6.

553- سوره نمل، آيه 31.

554-  شايسته است در مكاتبات رسمى حكومتى نيز ذكر مبداء و مقصد ( از... به...) پس از آيه كريمه بسم الله قرار گيرد.

555- سوره الرحمن، آيات 26 27

556- سوره قصص، آيه 88.

557- كلمه هالك و فانى مشتق است و استعمال مشتق در مورد آينده، به اتفاق، مجاز و نيازمند قرينه است و اما اختلاف در حقيقت يا مجاز بودن مشتق، نسبت به گذشته (ما انقضى عنه التلبس ) است.

558- سوره بقره، آيه 115

559-  سوره نور، آيه 39 تعبير لطيف اين كريمه (لم يجده شيئا) است، نه وجده لا شى ء؛ زيرا لا شى ء، قابل وجدان و يافتن نيست.

560- سوره فرقان.

561- سوره بقره، آيه 264

562- سوره واقعه، آيات 74 و 96

563-  سوره اعلى، آيه 1

564- وسائل الشيعه، ج 6، ص 328

565- سوره الرحمن، آيه 78 مرحوم فيض كاشانى قرائت ذوالجلال را نيز نقل مى كند. در اين صورت ذوالجلال نعت مقطوع براى اسم خواهد بود و بدين معناست كه اسم خدا داراى جلال و اكرام است (تفسير صافى، ج 5، ص 117 ).

566- سوره يس، آيه 82

567-  تقديم (بسم الله ) بر (مجريها) و (مرسيها) همانند تقديم (اياك ) بر (نعبد) و (نستعين ) مفيد حصر است ؛ حضرت نوح (عليه السلام ) نگفت مجريها و مرسيها بسم الله ، بلكه (بسم الله ) را مقدم داشت تا مفيد حصر باشد.

568-  سوره هود، آيه 41

569- نور الثقلين، ج 1، ص 8

570- مثنوى، دفتر دوم، بيت 147

571- ديوان حافظ.

572- روضه كافى، ص 170،ح 251

573- بحار، ج 88، ص 187

574- همان، ج 55، ص 36

575- توحيد صدوق، ص 219

576-  نور الثقلين، ص 219

577- تفسير عياشى، ج 1، ص 22

578- اين مطلب در لطيفه بعد بيان خواهد شد.

579- سوره بقره، آيه 40

580- مفاتيح الجنان، زيارت اءمين الله.

581- سوره نحل، آيه 78

582- سوره حج، آيه 5

583- سوره انسان، آيه 9

584- بحار، ج 4، ص 83

585- سوره زمر، آيه 7

586-  اين ضابطه دقيق، در تشخيص و بازشناسى صفات ذات از صفات فعل را مرحوم كلينى با عنوان جملة القول فى صفات الذات و صفات الفعل چنين بيان كرده است: ان كل شيئين و صفت الله بهما و كانا جميعا فى الوجود فذلك صفة الفعل (اصول كافى، ج 1، باب حدوث الاءسماء). بحث مبسوط در معيار تشخيص صفات ذات و صفات فعل در سوره مباركه حشر خواهد آمد.

587- سوره حج، آيه 36

588- سوره انعام، آيه 121

589- منهج الصادقين، ج 1، ص 95

590- نورالثقلين، ج 1، ص 11

591- تفسير عياشى، ج 1، ص 22

592- نورالثقلين، ج 1، ص 11

593- همان، ص 13

594- نورالثقلين، ج 1، ص 9

595- تفسير صافى، ج 1، ص 70

596- در المنثور، ج 1، ص 20

597- نور الثقلين، ج 1، ص 12

598-  همان، ص 14

599- مجمع البيان، ج 1 2، ص 93

600- نور الثقلين، ج 1، ص 14

 

 
 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved