بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 
 

 

سوره احزاب، آيات 41 تا 48

 يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا (41)

 و سبحوه بكره و اصيلا (42)

 هو الذى يصلى عليكم و ملئكته ليخرجكم من الظلمات الى النور و كان بالمؤمنين رحيما (43)

 تحيتهم يوم يلقونه سلام و اعد لهم اجرا كريما (44)

 يايها النبى انا ارسلناك شهدا و مبشرا و نذيرا (45)

 و داعيا الى الله باذنه و سراجا منيرا (46)

 و بشر المؤمنين بان لهم من الله فضلا كبيرا (47)

 و لا تطع الكافرين و المنافقين و دع اذئهم و توكل على الله و كفى بالله وكيلا (48)

ترجمه آيات

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! ياد آوريد خدا را، ياد بسيار (41).

و صبح و شام تسبيحش بگوييد (42).

اوست كسى كه بر شما درود مى فرستد، و نيز ملائكه او، تا شما را از ظلمت ها به سوى نور در آورد، و خدا به مومنان مهربان است (43).

تحيتشان در روزى كه او را ديدار كنند سلام است، براى ايشان اجرى محترمانه فراهم كرده است (44).

اى پيامبر اسلام ما تو را شاهد بر امت، و نويدبخش و زنهارده آنان قرار داديم (45).

و قرارت داديم كه دعوت كننده به اذن خدا، و چراغى نوربخش باشى (46)

و مومنان را مژده بده كه از ناحيه خدا فضلى بس بزرگ دارند (47).

و كافران و منافقان را اطاعت مكن، و آزارشان را واگذار كن و بر خدا توكل كن، و خدا براى اعتماد كافى است (48).

بيان آيات

اين آيات مؤمنين را به ذكر و تسبيح دعوت نموده و به ايشان بشارت و وعده جميل مى دهد، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را با صفات كريم خود خطاب نموده و به او دستور مى دهد كه به مؤمنين بشارت دهد، و كفار و منافقين را اطاعت نكند، احتمال اين نيز هست، كه گفتار درباره مؤمنين در ايامى و گفتار درباره كفار و منافقين در ايامى ديگر نازل شده باشد.

يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا

معنى و مراد از ذكر و تسبيحى كه مؤمنان بدان امر شده اند و وجه اينكه فرمود: (سبحوه بكرة و اصيلا)

كلمه (ذكر) در مقابل (نسيان ) به معناى به ياد داشتن است، و آن عبارت است از اينكه آدمى نيروى ادراك خود را متوجه ياد شده كند، حالا يا به اينكه نام آن را ببرد، و يا صفات او را به زبان جارى كند، خلاصه چيزى به زبان بگويد، كه حكايت از آن مذكور كند، اين يكى از مصاديق ذكر است، (و گر نه مصداق مهم تر از آن اين است كه در قلب به ياد او باشى)

و سبحوه بكره و اصيلا

كلمه (تسبيح ) به معناى منزه داشتن است، و اين كلمه نيز مانند كلمه ذكر بستگى به لفظ ندارد، هر چند تسبيح به لفظ يعنى گفتن سبحان الله نيز يكى از مصاديق آن است (و گرنه تسبيح در سويداى دل از آن مهم تر است ). كلمه (بكره ) به معناى اول روز و كلمه (اصيل ) به معناى آخر روز و بعد از عصر است، و اگر تسبيح را مقيد به (بكره ) و (اصيل ) كرده، براى اين است كه اين دو هنگام، هنگام تحول احوال افق است، در صبح، افق تاريك روشن مى شود، و در غروب دوباره رو به تاريكى مى گذارد، و اين تغيير و دگرگونى مناسب با اين است كه خداى را منزه از تغير و تحول، و معرض دگرگونى بودن بدانيم، ممكن هم هست دو كلمه بكره و اصيل كنايه باشد از دوام، مانند شب و روز در آيه (يسبحون له بالليل و النهار).

 

هو الذى يصلى عليكم و ملئكته ليخرجكم من الظلمات الى النور

مقصود از درود فرستادن خدا بربندگان كه بسيار ياد خدا مى كنند

معناى جامع كلمه (صلاه ) - به طورى كه از موارد استعمال آن فهميده مى شود - انعطاف است، چيزى كه هست اين معناى جامع به خاطر اختلاف مواردى كه به آن نسبت داده مى شود مختلف مى شود، و به همين جهت بعضى گفته اند: صلات از خدا به معناى رحمت، و از ملائكه به معناى استغفار، و از مردم دعا است، ليكن اين را نيز بايد دانست كه هر چند صلات از خدا به معناى رحمت است، اما نه هر رحمت، بلكه رحمت خاصى كه ذخيره آخرت براى خصوص مؤمنين است، و سعادت آخرتى آنان و فلاح ابديشان، مترتب بر آن مى شود، و بدين جهت است كه به دنبال جمله مورد بحث علت صلوات فرستادن خداى تعالى را چنين بيان كرده : (ليخرجكم من الظلمات الى النور و كان بالمؤمنين رحيما) صلوات مى فرستد، تا شما را از تاريكى ها به سوى نور بيرون آورد، چون او همواره نسبت به مؤمنين رحيم است.

اين نكته را نيز بايد دانست كه خداى تعالى در كلام خود همواره ياد خود مر بندگان را مترتب كرده بر ياد بندگان مر او را، و فرموده : (فاذكرونى اذكركم ) همچنان كه فراموش كردن بندگان وى را، باعث فراموشى خدا مر بندگان را دانسته، و فرموده : (نسوا الله فنسيهم )، يكى از مصاديق يادآورى خدا بندگان خود را، همانا درود فرستادن او بر آنان است، و اين خود يادآورى ايشان است به رحمت، كه مترتب شده بر ياد بندگان خداى خود را، چون فرمود: اگر خدا را بسيار ياد كنند، و او را صبح و شام تسبيح گويند، خدا هم بسيار بر آنان درود مى فرستد، و غرق نورشان مى كند، و از ظلمتها دورشان مى سازد.

همه اينها را بدان جهت گفتيم كه معلوم شود جمله او كسى است كه صلوات بر شما مى فرستد...، در مقام تعليل آيه قبل است، كه مى فرمود: اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را بسيار ياد كنيد، و اين تعليل همان قاعده كلى قبل را مى رساند، و مى فهماند كه اگر شما خدا را زياد ياد كنيد، خدا هم به رحمت خود زياد شما را ياد مى كند، و از ظلمتها به سوى نور بيرونتان مى سازد، و از اين معنا استفاده مى شود كه مراد از ظلمتها، ظلمتهاى فراموش كردن خدا، و غفلت از او است، و مراد از نور نور ذكر خدا است.

(و كان بالمؤمنين رحيما) در اينجا با اينكه جا داشت بفرمايد (و كان بكم رحيما - و او به شما مهربان است ) چون قبلا نام مؤمنين ذكر شده بود، ولى اين طور نفرمود، بلكه نام مؤمنين را دوباره تكرار كرد، تا دلالت كند بر اينكه سبب رحمت خدا همانا صفت ايمان ايشان است.

 

تحيتهم يوم يلقونه سلام و اعدلهم اجرا كريما

از ظاهر سياق بر مى آيد كه كلمه (تحيتهم ) مصدرى است كه به مفعول خود اضافه شده است، و معنايش اين است كه ايشان تحيت گفته مى شوند، يعنى روزى كه پروردگارشان را ملاقات مى كنند از ناحيه او و از ناحيه ملائكه او، به ايشان تحيت و سلام گفته مى شود، به اين معنا كه ايشان در روز لقاى خدا در امنيت و سلامتى هستند، و هيچ مكروهى و عذابى به ايشان نمى رسد.

(و اعد لهم اجرا كريما) - يعنى اجرى بسيار بزرگ و آبرومند براى ايشان آماده كرده است.

يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا

اشاره به معناى (شاهد) و (سراج منير) بودن پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله و سلم)

معناى شاهد بودن رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، در تفسير آيه (لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا) و در آيات ديگرى كه مساله شهادت آن جناب را متعرض است، بيان كرده و گفتيم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در دنيا شاهد بر اعمال امت است، و آنچه امت مى كنند او تحمل نموده روز قيامت آن را اداء مى كند، و نيز گفتيم : كه بعد از او امامان شاهد امت هستند، و آن جناب شاهد شاهدان است.

و معناى (مبشر) و (نذير) بودن او اين است كه مؤمنين مطيع خدا و رسول را به ثواب خدا و بهشت بشارت، و كفار عاصى را به عذاب خدا و آتش او انذار مى دهد.

و داعيا الى الله باذنه و سراجا منيرا

دعوت آن جناب به سوى خدا همان دعوت مردم است به سوى ايمان به خداى يگانه، كه لازمه آن ايمان به دين خدا است، و اگر دعوت آن جناب را مقيد به اذن خدا كرد، بدان جهت است كه به مساله بعثت و نبوت او اشاره كند.

و (سراج منير) بودنش به اين است، كه آن جناب را طورى قرار داد كه مردم به وسيله او به سعادت خود و به راه نجاتشان از ظلمتهاى شقاوت و مراهى هدايت شوند، و بنابراين، تعبير مزبور از باب استعاره است، و اينكه بعضى گفته اند: مراد از(سراج منير)، قرآن است و تقدير آيه (ذا سراج منير - صاحب سراجى منير) است، بيهوده خود را به زحمت انداخته اند.

و بشر المؤمنين بان لهم من الله فضلا كبيرا

كلمه (فضل ) به معناى عطا كردن بدون استحقاق گيرنده است، و در جاى ديگر عطاى خود را توصيف كرده و فرموده : (من جاء بالحسنه فله عشر امثالها)، و نيز فرموده : (لهم ما يشاون فيها و لدينا مزيد)، كه در اين دو آيه بيان كرده كه او از ثواب آن قدر مى دهد، كه يك مقدارش در مقابل عمل قرار مى گيرد، و بيشترش در مقابل عملى قرار نمى گيرد، و اين همان فضل است، و در آيه شريفه هيچ دليلى نيست بر اينكه دلالت كند كه اين اجر زيادى مخصوص آخرت است.

و لا تطع الكافرين و المنافقين و دع اذاهم و توكل على الله...

معناى اطاعت كافران و منافقان در اول سوره گذشت.

(ودع اذاهم ) يعنى آنچه به تو آزار مى رسانند رها كن، و در مقام پى گيرى آن برميا، و خود را مشغول بدان مساز، دليل بر اينكه معنايش اين است كه ما گفتيم، جمله (و توكل على الله ) است، يعنى تو خود را در دفع آزار آنان مستقل ندان، بلكه خدا را وكيل خود در اين دفع بدان، و خدا براى وكالت كافى است.

بحث روايتى رواياتى درباره فضيليت ذكر خدا درذيل آيه : (يا ايها الذين آمنوا ذكروا الله ذكرا كثيرا)

در كافى به سند خود از ابن قداح، از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه گفت : هيچ چيزى در عالم نيست مگر آنكه حد و اندازه اى دارد، كه وقتى بدان حد رسيد تمام مى شود، مگر ذكر خدا كه هيچ حدى برايش نيست، كه بگويى وقتى از اين حد گذشت ديگر ذكر خدا خوب نيست، خداى عزوجل واجباتى را واجب كرد كه هر كس آن واجبات را بجا آرد حدش را آورده، مثلا ماه مبارك رمضان حد روزه واجب، و حج خانه خدا، حد آن است، هر كس آن ماه را روزه بدارد، و حج واجب را بجا بياورد، حدش را آورده، اما ذكر خدا چنين نيست، چون خدا به اندك آن راضى نيست، و براى زيادش هم حدى معين نكرده، امام (عليه السلام) سپس ‍ اين آيه را تلاوت كرد: (يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكره و اصيلا،) مجددا فرمود: به طورى كه مى بينيد در اين آيه براى ذكر، حدى معين نفرموده.

آن گاه فرمود: پدرم كثير الذكر بود بارها من با او قدم مى زدم، و مى ديدم كه مشغول ذكر است، با او غذا مى خوردم، مى ديدم مشغول ذكر است، با مردم سخن مى گفت مع ذلك سخن با مردم او را از ذكر خدا باز نمى داشت، و من بارها مى ديدم كه زبانش به سقف دهانش متصل است مى گويد: (لا اله الا الله ).

و نيز بارها ما را جمع مى كرد، و وادارمان مى ساخت به گفتن ذكر، تا آفتاب طلوع مى كرد، و وادارمان مى كرد به اينكه هر كدام مى توانيم قرآن بخوانيم و هر كدام از خواندن قرآن عاجزيم، ذكر بگوييم.

آرى آن خانه اى كه ذكر خدا در آن بسيار شود، بركتش بسيار مى شود، و ملائكه در آن خانه حاضر، و شيطانها دور مى گردند، و آن خانه براى اهل آسمانها آنچنان درخشنده است كه ستارگان براى اهل زمين، و خانه اى كه در آن قرآن خوانده نشود، و ذكر خدا در آن نشود، بركتش كم است، و ملائكه از آن خانه گريزان، و در عوض شيطانها در آن حاضر مى شوند.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هم فرمود: آيا مى خواهيد شما را به بهترين اعمال خبر دهم ؟ عملى كه از نظر بالا بردن درجه شما از همه اعمال موثرتر است، و درجه شما را بالاتر مى برد، و از هر عملى ديگر نزد سلطان شما، و مالكتان پاكيره تر است، و از درهم و دينار برايتان بهتر، و حتى از اين هم برايتان بهتر است كه با دشمن خود بجنگيد، شما ايشان را بكشيد و ايشان شما را بكشند؟ اصحاب عرضه داشتند: بله، بفرماييد، فرمود: بسيار ذكر خداى عزوجل گفتن است.

آن گاه امام صادق (عليه السلام) اضافه كردند كه مردى نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و عرضه داشت : بهترين اهل مسجد كيست ؟ فرمود آن كس كه بيشتر ذكر مى گويد.

و نيز رسول خدا فرمود: به هر كس زبانى ذكرگو داده شد، خير دنيا و آخرتش داده اند، و در معناى آيه (و لا تمنن تستكثر) فرمود: آنچه از عمل خير كه براى خدا انجام مى دهى زياد مشمار، و به نظرت جلوه نكند.

و در همان كتاب به سند خود از ابى المعزاء (نام بقيه رجال حديث را انداخته ) روايت كرده كه گفت : امير المؤمنين (عليه السلام) فرمود: هر كس خدا را در نهان ذكر گويد، خدا را ذكر بسيار گفته، چون منافقين علنى ذكر خدا مى گفتند، و چون به خلوت مى رفتند، به ياد خدا نبودند، و خداى تعالى درباره ايشان فرموده : (يراون الناس و لا يذكرون الله الا قليلا - با مردم ريا مى كنند، و خدا را جز اندكى ذكر نمى گويند).

مؤلف: اين استفاده اى كه امام از آيه شريفه كرده، استفاده لطيفى است، (چون آيه شريفه ذكر علنى را اندك شمرده، كه مفهومش اين مى شود كه ذكر سرى ذكر كثير است ).

و در خصال از زيد شحام روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام) فرمود: هيچ بلايى براى مومن سخت تر از اين سه بلاء نيست، كه از سه نعمت محروم شود شخصى. پرسيد: آن سه نعمت چيست ؟ فرمود: يارى مسلمان با آنچه خدا به او روزى كرده، دوم انصاف دادن و خود را جاى ديگران فرض كردن، و سوم زياد خدا را ذكر كردن، البته منظور من از ذكر بسيار گفتن، (سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر) تنها نيست، هر چند كه آنهم ذكر خدا است، و ليكن منظور من ذكر خدا در هنگام استفاده و بهره مندى از حلال او، و باز ذكر خدا در هنگام برخورد به حرام او است .

و در الدر المنثور است كه احمد، ترمذى، بيهقى، از ابى سعيد خدرى روايت كرده اند كه گفت شخصى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) پرسيد: كدام يك از بندگان خدا در روز قيامت درجه بالاترى نزد خدا دارند؟ فرمود: آنان كه ذكر خدا بسيار مى گويند. من عرضه داشتم : يا رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) حتى از جهاد كنندگان در راه خدا هم بالاترند؟ فرمود: آنها كه ذكر خدا مى گويند، حتى از مجاهدى هم كه با شمشير خود جهاد كند، تا شمشيرش بشكند، و خود غرق خون شود، بالاترند.

و در كتاب علل به سند خود از عبدالله بن حسن، از پدرش، از جدش حسن بن على (عليهمالسلام) روايت كرده كه فرمود: عده اى يهودى نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آمدند، از همه عالمترشان مسائلى از آن جناب پرسيد، از جمله مسائلى كه پرسيد اين بود، كه چرا تو را محمد، احمد، ابوالقاسم، بشير، نذير، و داعى، ناميدند؟ آن حضرت فرمود: اما مرا داعى خواندند، چون من مردم را به دين پروردگار عزوجل خود مى خوانم، و اما نذيرم خوانند،

چون كسانى را كه از اطاعتم سر بر چينند از آتش دوزخ انذار مى دهم، اما بشيرم ناميدند، براى اينكه هر كس اطاعتم كند من او را به بهشت مژده مى دهم... تا آخر.

و در تفسير قمى در ذيل آيه (يا ايها النبى انا ارسلناك... ودع اذاهم و توكل على الله و كفى بالله وكيلا) از معصوم نقل كرده كه فرمود: اين آيه در مكه و پنج سال قبل از هجرت نازل شد.

سوره احزاب، آيات 49 تا 62

 يا ايها الذين آمنوا اذا نكحتم المومنات ثم طلقتموهن من قبل ان تمسوهن فمالكم عليهن من عده تعتدونها فمتعوهن و سرحوهن سراحا جميلا (49)

 يا ايها النبى انا احللنا لك ازوجك اللاتى آتيت اجورهن و ما ملكت يمينك مما افاء الله عليك و بنات عمك و بنات عماتك و بنات خالك و بنات خالاتك الاتى هاجرن معك و امراه مومنه ان وهبت نفسها للنبى ان اراد النبى ان يستنكحها خالصه لك من دون المؤمنين قد علمنا ما فرضنا عليهم فى ازوجهم و ما ملكت ايمانهم لكيلا يكون عليك حرج و كان الله غفورا رحيما (50)

 ترجى من تشاء منهن و توى اليك من تشاء و من ابتغيت ممن عزلت فلا جناح عليك ذلك ادنى ان تقر اعينهن و لا يحزن و يرضين بما آتيتهن كلهن و الله يعلم ما فى قلوبكم و كان الله على ما حليما (51)

 لا يحل لك النساء من بعد و لا ان تبدل بهن من ازوج و لو اعجبك حسنهن الا ما ملكت يمينك و كان الله على كل شى ء رقيبا (52)

 يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يوذن لكم الى طعام غير ناظرين انئه و لكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستانسين لحديث ان ذلكم كان يوذى النبى فيستحى منكم و الله لا يستحى من الحق و اذا سالتموهن متاعا فسلوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهن و ما كان لكم ان توذوا رسول الله و لا ان تنكحوا ازوجه من بعده ابدا ان ذلكم كان عندالله عظيما (53)

ان تبدوا شيا او تخفوه فان الله كان بكل شى ء عليما (54)

 لا جناح عليهن فى آبائهن و لا ابنائهن و لا اخوانهن و لا ابناء اخوانهن و لا ابناء اخواتهن و لا نسائهن و لا ما ملكت ايمانهن و اتقين الله ان الله كان على كل شى ء شهيدا (55)

 ان الله و ملئكته يصلون على النبى يايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما (56)

 ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الاخره و اعد لهم عذابا مهينا (57)

 و الذين يوذون المؤمنين و المومنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبينا (58)

 يا ايها النبى قل لازوجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يوذين و كان الله غفورا رحيما (59)

 لئن لم ينته المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدينه لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا (60)

 ملعونين اينما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا (61)

 سنته الله فى الذين خلوا من قبل و لن تجد لنسته الله تبديلا (62)

ترجمه آيات

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون زنان مومن را نكاح كرديد و بعد طلاقشان داديد، اگر قبل از نزديكى طلاق داده ايد، لازم نيست عده طلاق شما را نگه دارند، پس مى توانيد با آنان ازدواج كنيد، و (اگر بناى سازش نيست )، مى توانيد به صورتى خوش طلاق دهيد (49).

اى پيامبر اسلام ! ما همسرانت را برايت حلال كرديم، چه آنها كه حق شان را داده اى، و چه آنها كه كنيز تو هستند، و خدا به عنوان غنيمت نصيبت كرده، و نيز دختران عمو، و نيز دختران عمه، و دختران دايى، و دختران خاله هايت، كه با تو مهاجرت كردند، همه را برايت حلال كرديم، و نيز زن مومن اگر خودش را به پيغمبر ببخشد، و پيغمبر هم بخواهد با او ازدواج كند، تنها اين نكاح بدون مهر براى اوست، نه همه مؤمنين، ما مى دانيم چه احكامى درباره همسران مؤمنين و كنيرهايشان واجب كرده ايم، تا در اين باره حرجى بر تو نباشد، و خدا همواره آمرزنده رحيم است (50).

از آنان هر يك را بخواهى مى توانى قبول پيشنهاد را تاءخير اندازى، و هر يك را بخواهى مى توانى پيشنهاد ازدواجش را بپذيرى، و آن را هم كه قبلا طلاق گفته اى مى توانى بگيرى، اين به خوشنودى آنان، و اينكه اندوهناك نشوند، و اينكه به همه آنچه به آنان داده اى راضى شوند، نزديكتر است، و خدا آنچه در دلهاى شماست مى داند، و خدا داناى شكيبا است (51).

بعد از آنچه برايت شمرديم، ديگر هيچ زنى برايت حلال نيست، و نيز حلال نيست كه همسرانت را به همسرى ديگر مبدل كنى، هر چند كه از كمال وى خوشت آيد، مگر كنيزان، و خدا بر هر چيز مراقب بوده است (52).

اى كسانى كه ايمان آورديد! به خانه هاى پيغمبر در نياييد، مگر آنكه شما را به طعامى دعوت كنند، به شرطى كه به انتظار طعام زودتر نرويد، بلكه وقتى شما را خواندند، داخل شويد، و چون طعام خورديد، متفرق گرديد، و آن جا را محل انس و گفتگو مكنيد، كه اين، پيغمبر را ناراحت مى كند، او از شما خجالت مى كشد، ولى خدا از بيان حق خجالت نمى كشد، و چون از همسران او چيزى مى پرسيد، از پشت پرده بپرسيد، اين براى طهارت دل شما و دل آنان بهتر است، و شما حق نداريد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را اذيت كنيد، و بعد از مرگش با همسران او ازدواج نماييد، اين كار تا ابد ممنوع است، چون نزد خدا كارى عظيم است (53).

چه آنكه چيزى را اظهار كنيد، و چه پنهان داريد، خدا به هر چيزى دانا است (54).

هيچ حرجى براى همسران در خصوص نامبردگان زير نيست، يعنى لازم نيست خود را در برابر پدران، فرزندان، برادران، و برادرزادگان، پسران خواهران، زنان ايشان و كنيزانى كه دارند بپوشانند، و بايد كه از خدا بترسند، كه خدا همواره بر هر چيزى شاهد و ناظر است (55).

خدا و فرشتگان او بر پيامبر اسلام درود مى فرستند، شما هم اى كسانى كه ايمان آورده ايد بر او صلوات بفرستيد، و آن طور كه بايد تسليم شويد (56).

خدا آن كسانى را كه او و پيامبرش را اذيت مى كنند، در دنيا و آخرت لعنت كرده، و عذابى خوار كننده براى ايشان مهيا نموده (57).

و كسانى كه مؤمنين و زنان مومن را بدون جرم اذيت مى كنند، مرتكب بهتان و گناهى بزرگ مى شوند (58).

هان اى پيامبر! به همسرانت، و دخترانت و زنان مؤمنين، بگو تا جلباب خود پيش بكشند، بدين وسيله بهتر معلوم مى شود كه زن مسلمانند، در نتيجه اذيت نمى بينند، و خدا همواره آمرزنده رحيم است (59).

اگر منافقان و بيماردلان و گل آلودكنندگان جو مدينه، دست بر ندارند، تو را عليه آنان مأمور مى كنيم، تا ديگر جز مدتى كوتاه در مجاورتت نمانند (60).

در حالى كه ملعون و رانده باشند، به طورى كه هر جا ديده شوند كشته شوند (61).

سنت خدا در اقوام گذشته و قبل از اين نيز همين بود، و تو هرگز سنت خدا را دگرگون نخواهى ديد (62).

بيان آيات

بيان آيات مربوط به نكاح و طلاق كه بعضى مخصوص پيامبر (صلى الله عليه وآله و سلم) و برخى راجع به همه مسلمانان است

اين آيات احكام متفرقى را متضمن است كه بعضى از آنها مخصوص رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و همسران او، و بعضى ديگر مربوط به عموم مسلمانان است.

يا ايها الذين آمنوا، اذا نكحتم المومنات ثم طلقتموهن من قبل ان تمسوهن فما لكم عليهن من عده تعتدونها فمتعوهن و سرحوهن سراحا جميلا

منظور از نكاح زنان، عقد كردن آنان است، و كلمه (مس ) به معناى دخول و انجام دادن عمل زناشويى است. و منظور از (متعوهن ) اين است كه چيزى از مال به ايشان بدهند، كه مناسب حال و شأن ايشان باشد، و كلمه (تسريح به جميل )، به معناى اين است كه بدون نزاع و خصومت طلاق دهند.

و معناى آيه اين است كه : اى كسانى كه ايمان آورده ايد! وقتى زنان را طلاق مى دهيد، بعد از آنكه با ايشان عقد ازدواج بسته ايد، و قبل از اينكه عمل زناشويى با ايشان انجام داده باشيد، ديگر لازم نيست زن مطلقه شما عده نگه دارد، و بر شما واجب است كه اولا بدون خشونت و خصومت طلاق دهيد، و در ثانى با چيزى از مال بهره مندشان كنيد.

اين آيه مطلق است، و آن موردى را كه مهر براى زن معين كرده باشند، و نيز موردى را كه معين نكرده باشند شامل است، و خلاصه به اطلاقش شامل مى شود آنجا را هم كه مهر معين كرده اند، و مى فرمايد هم بايد مهر بدهيد، و هم به چيزى از مال بهره مندشان كنيد.

چون هر دو صورت را شامل بود، آيه (و ان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن و قد فرضتم لهن فريضه فنصف ما فرضتم ) آن را مقيد به صورتى مى كند، كه مهريه معين نكرده باشند، چون آيه مزبور مى فرمايد: و چون زنان را قبل از آنكه عمل زناشويى انجام داده باشيد طلاق دهيد، در صورتى كه مهر براى ايشان معين كرده ايد، تنها نصف مهر را مى برند، آنگاه آيه مورد بحث در جايى حجت مى شود كه مهر معين نكرده باشند.

يا ايها النبى انا احللنا لك ازواجك اللاتى آتيت اجورهن...

بيان هفت طائفه از زنان كه خدا در پيامبر (ص) حلال كرده است

خداى سبحان در اين آيه شريفه براى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مى كند از زنان آنچه من حلال كرده ام هفت طايفه اند، طايفه اول : (ازواجك اللاتى آتيت اجورهن ) كه مراد از (اجور) مهريه ها است، طايفه دوم : (و ما ملكت يمينك مما افاء الله عليك ) يعنى كنيزانى كه به عنوان غنيمت و در جنگها خدا در اختيار شما قرار داد، و اگر ملك يمين (كنيز) را مقيد به (ما افاء الله عليك - آنچه خدا به عنوان غنيمت نصيب تو كرد)، نمود صرفا به منظور توضيح بود، نه احتراز، نظير تقييدى كه در ازدواج كرد، و فرمود: همسرانى كه مهرشان را داده اى.

سوم و چهارمين طايفه از زنانى كه حلالند، يعنى مى توان با آنان ازدواج كرد، (و بنات عمك و بنات عماتك ) دختر عموها و دختر عمه هايند، بعضى از مفسرين گفته اند: منظور از اين دو طايفه زنان قريشند.

پنجم و ششمين طايفه : (و بنات خالك و بنات خالاتك ) دختران دايى و دختران خاله اند، بعضى از مفسرين گفته اند يعنى زنان بنى زهره، و قيد (اللاتى هاجرن معك - آنهايى كه با تو هجرت كرده اند) - به طورى كه در مجمع البيان گفته - مربوط به قبل از تحليل غير مهاجرات و نسخ آيه مورد بحث است، يعنى مربوط به ايامى است كه ازدواج آن جناب با غير زنان هجرت كرده حلال نبوده، لذا در اين آيه فرموده : زنان نامبرده به شرطى بر تو حلالند كه با تو هجرت كرده باشند، و گر نه ازدواج تو با آنان حرام است.

هفتم از زنانى كه آن جناب مى توانسته با آنان ازدواج كند: (و امراه مومنه ان وهبت نفسها للنبى ان اراد النبى ان يستنكحها) زن مومنه اى است كه خود را به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ببخشد و آن جناب هم بخواهد با او ازدواج كند، كه خداوند چنين زنى را كه بخواهد بدون مهريه خود را در اختيار آن جناب بگذارد، براى آن جناب حلال كرده است، اگر بخواهد مى تواند با او ازدواج كند. (خالصه لك من دون المؤمنين ) - اين جمله اعلام مى دارد كه اين حكم - يعنى حلال شدن زنى براى مردى بصرف اينكه خود را به او ببخشد، از خصايصى است كه مختص به آن جناب است، و در مؤمنين جريان ندارد، (قد علمنا ما فرضنا عليهم فى ازواجهم و ما ملكت ايمانهم ) اين جمله حكم اختصاص را تقرير مى كند و مى فرمايد: آنچه براى مؤمنين حلال و فرض كرديم مى دانيم كه چه زنى و چه كنيزى بر آنان حلال شد.

(لكيلا يكون عليك حرج ) - اين جمله حكمى را كه در صدر آيه بود، و مى فرمود: (انا احللنا لك ) تعليل مى كند، ممكن هم هست تعليل ذيل آيه باشد، و بفهماند كه چرا اين حكم مخصوص تو است، ولى احتمال اول روشن تر به نظر مى رسد، به خاطر اينكه مضمون آيه بيان رحمتهاى الهى نسبت به آن جناب، و تنزيه ساحت مقدس او بود، و آيه با دو كلمه (غفور) و (رحيم ) ختم شد.

ترجى من تشاء منهن و تووى اليك من تشاء...

كلمه (ترجى ) از مصدر (ارجاء) است، كه به معناى تاخير و دور كردن است، و در اينجا كنايه است از رد و نپذيرفتن، و كلمه (تووى ) از (ايواء) است، كه به معناى اسكان دادن در مكان مى آيد، و اين نيز كنايه است از پذيرفتن و به خود نزديك كردن.

سياق آيات دلالت دارد بر اينكه مراد از اين كلام اين است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مخير است در قبول و يا رد آن زنى كه خود را به وى بخشيده.

(و من ابتغيت ممن عزلت فلا جناح عليك ) - كلمه (ابتغاء) به معناى طلب است، و معناى جمله اين است كه اگر يكى از آنهايى كه بعد از آنكه خود را به تو بخشيد رد كردى، دوباره خواستى بپذيرى منعى بر تو نيست، مى توانى بپذيرى، نه گناهى دارد، و نه سرزنش مى شوى.

و ممكن هم هست جمله مورد بحث اشاره باشد به مساله تقسيم بين همسران، و اينكه آن جناب مى تواند اصلا خود را در بين همسرانش تقسيم نكند، و مقيد نسازد كه هر شب به خانه يكى برود، و به فرضى هم كه تقسيم كرد، مى تواند اين تقسيم را به هم بزند، و يا نوبت كسى را كه موخر است مقدم، و آن كس را كه مقدم است موخر كند، و يا آنكه اصلا با يكى از همسران متاركه كند، و قسمتى به او ندهد، و يا اگر متاركه كرده، دوباره او را به خود نزديك كند، و اين معنا با جمله (و من ابتغيت ممن عزلت فلا جناح عليك ذلك ادنى...) نزديك تر است، و بهتر مى سازد، چون حاصل آن اين است كه : اگر همسرى را كه قبلا كنار زده بودى، دوباره بخواهى نزديك سازى، مى توانى، و هيچ حرجى بر تو نيست، و بلكه اين بهتر و نزديك تر است به اينكه چشمشان روشن شود، يعنى خوشحال شوند، و راضى گردند به آنچه تو در اختيارشان قرار داده اى، و خدا آنچه در دلهاى شماست مى داند، چون آنكه قسمتش را پيش انداخته اى خوشحال، و آنكه عقب انداخته اى به اميد روزى مى نشيند كه قسمتش جلو بيفتد.

(و كان الله عليما حليما) - يعنى خدا مصالح بندگان خود را مى داند، و چون (حليم ) است در عقوبت آنان عجله نمى كند.

در اين آيه اقوال مختلف ديگرى هست كه آنچه ما گفتيم با سياق آيه، و سياق آيات سابق بر آن سازگارتر است، رواياتى هم كه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) رسيده، همين معنا را تأييد مى كند، و به زودى آن روايات از نظر خواننده خواهد گذشت.

لا يحل لك النساء من بعد و لا ان تبدل بهن من ازواج و لو اعجبك حسنهن ...

ظاهر آيه به فرضى كه مستقل از ماقبل باشد، و اتصال بدان نداشته باشد، اين است كه زنان را بر آن جناب حرام مى كند، مگر آن زنى كه آن جناب مختارش كند، و آن زن خدا را اختيار كند، اين كه فرمود: جايز نيست زنان را عوض كنى، خود مؤ يد اين احتمال است.

و ليكن اگر فرض شود كه متصل به ماقبل است كه مى فرمايد: (انا احللنا لك...)، در اين صورت مفادش تحريم ماسواى شش ‍ طايفه اى است كه قبلا شمرد.

و در بعضى روايات از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) آمده كه مراد از آيه شريفه تحريم آن زنانى است كه در آيه (حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم ) نام برده شده اند.

پس معناى كلمه بعد در جمله (لا يحل لك النساء من بعد) بعد از زنانى است كه خدا و رسول را برگزيدند، كه همان نه زن نامبرده اند، و يا بعد از آنانكه در آيه (انا احللنا لك ) برايت شمرديم مى باشد، و يا بعد از زنان حلالى كه برايت معين كرديم، كه بنا به احتمال سوم مقصودنان محرم خواهد بود.

(و لا ان تبدل بهن من ازواج ) - يعنى و ديگر نمى توانى بعضى از همسرانت را طلاق گفته و به جاى آنان همسرانى ديگر بگيرى (الا ما ملكت يمينك ) يعنى مگر كنيزكان، و اين استثناء از صدر آيه است، كه مى فرمود: (لا يحل لك النساء).

(و كان الله على كل شى ء رقيبا) معناى اين جمله روشن است، و منظور از آن تحذير، و زنهار دادن مردم است از مخالفت.

يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يوذن لكم... من الحق

كلمه (الا) استثناء از نهى است، و جمله (الى طعام ) متعلق است به اذن، و جمله (غير ناظرين انيه ) معنايش اين است كه منتظر ورود ظرف طعام نباشيد، و خلاصه زياد مزاحم او نشويد، كه به انتظار رسيدن طعام زودتر از موعد حاضر شويد، و در نتيجه وقت بيشترى از او تلف كنيد.

جمله (و لكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا - وقتى دعوت مى شويد داخل خانه اش بشويد (نه قبل از موعد)، و وقتى غذا خورديد متفرق شويد) اين وظيفه را بيان مى كند، و جمله ( و لا مستانسين لحديث - و منزل او را محل انس و گفت و شنود قرار ندهيد) عطف است بر جمله (غير ناظرين انيه ) و جمله حاليه اى است بعد از جمله حاليه ديگر، كه مجموعا مى فهماند، نه قبل از طعام به انتظار رسيدن طعام در آنجا بنشينيد، و نه بعد از صرف طعام جا خوش كرده و منزل او را محل انس و نقالى قرار دهيد.

(ان ذلكم كان يوذى النبى فيستحيى منكم - اين عمل شما هميشه باعث اذيت پيغمبر است، و او شرم مى كند از شما كه بگويد بيرون شويد) اين جمله نهى قبلى را كه مى فرمود: در منزل وى زياد ننشينيد، تعليل مى كند، و مى فرمايد علتش اين است كه اين عمل شما مايه اذيت پيغمبر است و او از شما شرم دارد، كه تقاضا كند بيرون شويد، (و الله لا يستحيى من الحق - و خدا از بيان حق شرم نمى كند) و حق در اينجا همان خاطرنشان ساختن، و اعلام اين معنا است، كه پيغمبر از طرز رفتار شما ناراحت مى شود، و نيز حق عبارت است از همان ادب لايقى كه قبلا به مردم ياد داد.

دستور به مسلمانان كه از وراى حجاب با همسران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) ملاقات كنند

و اذا سالتموهن متاعا فسئلوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهن

ضمير (هن ) به همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بر مى گردد، و در خواست متاع از ايشان، كنايه است از اينكه مردم با ايشان درباره حوائجى كه دارند سوال كنند، و معنايش اين است كه اگر به خاطر حاجتى كه برايتان پيش آمده، ناگزير شديد با يكى از همسران آن جناب صحبتى بكنيد، از پس پرده صحبت كنيد، (ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهن ) اين جمله مصلحت حكم مزبور را بيان مى كند، و مى فرمايد: براى اينكه وقتى از پشت پرده با ايشان صحبت كنيد، دلهايتان دچار وسوسه نمى شود، و در نتيجه اين رويه، دلهايتان را پاكتر نگه مى دارد.

و ما كان لكم ان توذوا رسول الله و لا ان تنكحوا ازواجه من بعده ابدا...

شما را نمى سزد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را با مخالفت كردن دستوراتش - چه آنها كه در خصوص همسرانش ‍ داده، و چه غير آنها - او را اذيت كنيد، و نيز سزاوار نيست كه شما بعد از در گذشت او با يكى از همسرانش ازدواج كنيد، چون اين عمل نزد خدا جرمى است بزرگ.

در اين آيه اشعارى هست به اينكه گويا بعضى از مسلمانان گفته اند كه بعد از در گذشت او همسرانش را مى گيريم، و به طورى كه در بحث روايتى آينده خواهيد خواند، همينطور هم بوده.

ان تبدوا شيئا او تخفوه فان الله كان بكل شىء عليم

معناى اين آيه روشن است، و در حقيقت تنبيهى است با لحن تهديد عليه كسانى كه آن جناب را اذيت مى كرده اند، و يا مى گفته اند كه پس از وى با فلان همسرش ازدواج خواهيم كرد.

لا جناح عليهن فى آبائهن...

ضمير (عليهن ) باز به همسران آن جناب بر مى گردد، و در حقيقت آيه شريفه در معناى استثنايى است از عموميت حكم حجاب، مى فرمايد: اينكه گفتيم مسلمانها بايد از پس حجاب با ايشان گفتگو كنند، شامل پدران، فرزندان، و برادران، برادر زادگان، خواهر زادگان، و خلاصه محرمهاى ايشان نمى شود، نامبردگان مى توانند بدون حجاب با آنان گفتگو كنند بعضى از مفسرين گفته اند: اگر عموها و داييهاى آنان را نام نبرد، براى اين است كه ممكن بود عموى يكى از زنان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بعد از گفتگوى با او برود، و براى پسرش تعريف كند، كه برادر زاده و يا خواهرزاده من فلانى چنين و چنان است.

و نيز زنان قوم و خويش ايشان را نيز استثناء كرده، و اينكه فرموده : زنان ايشان، اشاره دارد به اينكه مراد از زنان ايشان تنها آن زنان از فاميل ايشان است كه ايمان داشته با شند، نه كفار، همچنان كه در تفسير كلمه (او نسائهن ) نيز اين معنا خاطر نشان شده، و نيز از كسانى كه استثناء شده اند، كنيزان و غلامان خود ايشان است.

(و اتقين الله ان الله كان على كل شى ء شهيدا) - در اين جمله حكم مذكور تاكيد شده، و بخصوص از جهت التفاتى كه از غيبت به خطاب شده، و با اينكه سياق قبل از اين جمله زنان را غايب گرفته بود، در اين جمله خطاب به خود ايشان كرده، كه (و اتقين الله - از خدا بترسيد) اين تاكيد روشن تر به چشم مى خورد.

ان الله و ملئكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما

معناى صلات خدا و ملائكه و مؤمنين بر پيامبر اكرم (ص)

قبلا گفتيم كه كلمه (صلوه ) در اصل به معناى انعطاف بوده، و صلات خدا بر پيغمبر به معناى انعطاف او به وى است، به وسيله رحمتش، البته انعطافى مطلق، چون در آيه شريفه صلات را مقيد به قيدى نكرده، و همچنين صلات ملائكه او بر آن جناب، انعطاف ايشان است بر وى، به اينكه او را تزكيه نموده و برايش استغفار كنند، و صلات مؤمنين بر او انعطاف ايشان است به وسيله درخواست رحمت براى او.

و در اينكه قبل از امر به مؤمنين كه بر او صلوات بفرستيد، نخست صلات خود و ملائكه خود را ذكر كرده، دلالتى هست بر اينكه صلوات مؤمنين بر آن جناب به پيروى خداى سبحان، و متابعت ملائكه اوست، و اين خود نهى آينده را تاكيد مى كند.

از طريق شيعه و سنى هم روايت بسيار زياد رسيده، در اينكه طريق صلوات فرستادن مؤمنين بر آن جناب، اين است كه از خدا بخواهند بر او و آل او صلوات بفرستد.

 

ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الاخره و اعدلهم عذابا مهينا

همه مى دانيم كه خداى تعالى منزه است از اينكه كسى او را بيازارد، و يا هر چيزى كه بويى از نقص و خوارى داشته باشد به ساحت او راه يابد، پس اگر در آيه مورد بحث مى بينيم كه خدا را در اذيت شدن با رسولش شريك كرده مى فهميم كه خواسته است از رسول خود احترام كرده باشد، و نيز اشاره كند به اينكه هر كس قصد سويى نسبت به رسول كند، در حقيقت نسبت به خدا هم كرده، چون رسول بدان جهت كه رسول است، هدفى جز خدا ندارد، پس هر كس او را قصد كند، چه به خير و چه به سوء، خدا را قصد كرده است.

معناى اينكه خدا آزاردهندگان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را در دنيا و آخرت لعنت كرده است

در آيه مورد بحث افرادى كه در صدد بر مى آيند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را اذيت كنند، به لعنت در دنيا و آخرت وعده داده شده اند، و (لعنت ) به معناى دور كردن از رحمت است، و چون رحمت مخصوص به مؤمنين، عبارت است از هدايت به سوى عقايد حق، و ايمان حقيقى و بدنبال آن عمل صالح، در نتيجه دورى از رحمت در دنيا، به معناى محروميت او از اين هدايت است، و اين محروم ساختن جنبه كيفر دارد، و در نتيجه همان طبع قلوبى است كه در آيه (لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه ) و آيه (و لكن لعنهم الله بكفرهم فلا يومنون الا قليلا) و آيه (اولئك الذين لعنهم الله، فاصمهم و اعمى ابصارهم ) به آن اشاره نموده، و آيه شريفه مورد بحث با اين آيات منطبق است.

اين معناى لعنت در دنيا، و اما لعنت در آخرت به معناى دور كردن از رحمت قرب است، كه باز در جاى ديگر فرموده : (كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون ).

در آيه مورد بحث بعد از لعنت آزار كنندگان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در دنيا و آخرت اين تهديد را كرده كه براى آنان و براى آخرتشان عذابى خوار كننده تهيه كرده است. و اگر عذابشان را به وصف خوار كننده توصيف كرده، بدان جهت است كه تلافى استكبار آنان باشد، چون اينان در دنيا، خدا و رسول را اهانت مى كردند، در مقابل اين رفتارشان عذابشان خوار كننده خواهد بود.

و الذين يوذون المؤمنين و المومنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبينا

وجه اينكه آزار مؤمنين را (بهتان) و (اثم مبين) خواند

در اين آيه ايذاء مؤمنين و مومنات را در گناه بودن، مقيد كرده به قيد (بغير ما اكتسبوا - بدون اينكه تقصيرى كرده باشند) و اين براى آن است كه شامل صورت قصاص و حد شرعى، و تعزير نشود، چون ايذاى مؤمنين و مومنات، در اين چند صورت گناه نيست، زيرا خود شارع اجازه داده، تا مظلوم از ظالم خود قصاص بگيرد، و به حاكم شرع اجازه داده تا بعضى از گنهكاران را حد بزند، و بعضى ديگر را تنبيه كند.

و اما در غير اين چند صورت خداى تعالى آزار مؤمنين و مومنات را احتمال (و زير بار و بال رفتن ) بهتان و اثم مبين خوانده. و بهتان عبارت است از دروغ بستن به كسى در پيش روى خود او، و اگر ايذاى مؤمنين را بهتان خوانده، وجهش اين است كه آزار دهنده مؤمنين حتما پيش خودش علتى براى اين كار درست كرده، علتى كه از نظر او جرم است، مثلا پيش خودش گفته : فلانى چرا چنين گفت ؟ و چرا چنين كرد؟ گفته و كرده او را جرم حساب مى كند، در حالى كه در واقع جرمى نيست، و اين همان دروغ بستن، و نسبت جرم به بى گناهى دادن است، و گفتيم كه اين طور نسبت دادن بهتان است.

و اگر آن را اثم مبين خواند، بدين جهت است كه گناه بودن افتراء و بهتان، از چيرهايى است كه عقل انسان آن را درك مى كند، و احتياجى ندارد به اينكه از ناحيه شرع نهيى در مورد آن صادر شود.

يا ايها النبى قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن...

كلمه (جلابيب ) جمع جلباب است، و آن جامه اى است سرتاسرى كه تمامى بدن را مى پوشاند، و يا روسرى مخصوصى است كه صورت و سر را ساتر مى شود، و منظور از جمله (پيش بكشند مقدارى از جلباب خود را)، اين است كه آن را طورى بپوشند كه زير گلو و سينه هايشان در انظار ناظرين پيدا نباشد.

(ذلك ادنى ان يعرفن فلا يوذين ) - يعنى پوشاندن همه بدن به شناخته شدن به اينكه اهل عفت و حجاب و صلاح و سدادند نزديك تر است، در نتيجه وقتى به اين عنوان شناخته شدند، ديگر اذيت نمى شوند، يعنى اهل فسق و فجور متعرض آنان نمى گردند.

بعضى از مفسرين در معناى آن گفته اند: اين پوشيدگى، نزديك تر بودن ايشان به مسلمان بودن و آزاد بودن را مى شناساند، چون زنان غير مسلمان، و نيز كنيزان در آن دوره حجاب نداشتند، و حجاب علامت زنان مسلمان بود، و در نتيجه كسى متعرض آنان نمى شد، و حتى كسى نمى پنداشت كه ايشان كنيز و يا غير مسلمانند، و از ملت يهود و نصارى هستند ليكن معناى اول به ذهن نزديك تر است.

تهديد منافقين و بيماردلان و شايعه پراكنان به اخراج از شهر و مدور ساختن خونشان، اگر از فساد دست نكشند

لئن لم ينته المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدينه لنغرينك بهم...

كلمه (انتهاء) به معناى امتناع از عملى و ترك كردن آن است، و كلمه (مرجفون ) جمع اسم فاعل از (ارجاف ) است، و (ارجاف ) به معناى اشاعه باطل، و در سايه آن استفاده هاى نامشروع بردن است، و يا حداقل مردم را دچار اضطراب كردن است.

و كلمه (لنغرينك ) از (اغراء) است، و (اغراء) به معناى تحريك كسى است به انجام عملى.

و معناى آيه اين است كه : سوگند مى خورم، اگر منافقين و بيماردلان دست از فساد انگيزى بر ندارند، و كسانى كه اخبار و شايعات دروغى در بين مردم انتشار مى دهند، تا از آب گل آلود اغراض شيطانى خود را بدست آورند، و يا حداقل در بين مسلمانان دلهره و اضطراب پديد آورند، تو را مأمور مى كنيم تا عليه ايشان قيام كنى، و نگذارى در مدينه در جوارت زندگى كنند، بلكه از اين شهر بيرونشان كنى، و جز مدتى كم مهلتشان ندهى، و منظور از اين مدت كم فاصله بين مامور شدن، و مأموريت را انجام دادن است.

ملعونين اين ما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا

كلمه (ثقفوا) مجهول ماضى از ماده (ثقف ) است، كه به معناى ادراك، و ظفر يافتن به چيزى است، و جمله مورد بحث حاليه است، كه حال منافقين و آن دو طايفه ديگر را بيان مى كند، و حاصل مجموع اين حال و آن صاحب حال، اين مى شود كه اگر سه طايفه مذكور دست از فساد برندارند، تو را عليه آنان مى شورانيم، در حالى كه اين سه طايفه هر جا كه يافت شوند ملعون باشند، و خونشان براى همه مسلمانان هدر باشد.

سنه الله فى الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنه الله تبديلا

كلمه (سنه ) به معناى طريقه معمول و رايج است، كه به طبع خود غالبا يا دائما جارى باشد.

خداى سبحان مى فرمايد: اين عذاب و نكالى كه به منافقين و آن دو طايفه ديگر وعده داديم و گفتيم كه تبعيدشان مى كنيم و خونشان را هدر مى سازيم، سنتى است از خدا كه در امتهاى پيشين نيز جارى ساخته، هر وقت قومى به راه فساد انگيزى و ايجاد فتنه افتادند، و خواستند تا بمنظور استفاده هاى نامشروع، در بين مردم اضطراب افكنده، تا در طغيان و سركشى بى مانع باشند، ما آنان را به همين طريق گرفتيم، و تو هرگز دگرگونى در سنت خدا نخواهى يافت، پس در شما امت همان جارى مى شود كه در امتهاى قبل از شما جارى شد.

بحث روايتى

چند روايت درباره احكام و آداب طلاق

در كتاب فقيه آمده كه عمرو بن شمر، از جابر، از امام باقر (عليه السلام) روايت كرد كه در ذيل كلام خداى عزوجل (ثم طلقتموهن من قبل ان تمسوهن فما لكم عليهن من عده تعتدونها فمتعوهن و سرحوهن سراحا جميلا) فرموده : (متعوهن ) معنايش اين است كه تا آن جا كه مى توانيد به ايشان نيكى كنيد، چون زن طلاق گرفته با نكبت، وحشت، اندوه بزرگ، و شماتت دشمنان، به خانه خود بر مى گردد، و چون خدا خودش كريم و با حياء است، اهل كرامت و حياء را دوست مى دارد، و گرامى ترين شما كسى است كه نسبت به همسر خود كرامت و بزرگوارى بيشترى داشته باشد.

و در كافى به سند خود از حلبى، از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده، كه در پاسخ اين مساله كه مردى همسرش را قبل از آنكه عمل زناشويى با وى انجام دهد طلاق داده، فرمود: اگر مهرش را معين كرده، نصف آن را بايد بدهد، و اگر معين نشده، بايد به مقدار پولى كه معمولا به مثل چنين زنى مى دهند، او را بهره مند سازد.

مؤلف: روايات در اين معنا بسيار است، و همه آنها بر اين اساس صحيح است كه همانطور كه در تفسير آيه گفتيم - آيه شريفه با آيه سوره بقره تخصيص خورده باشد.

و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد، از حبيب بن ثابت روايت كرده كه گفت : مردى نزد على بن الحسين (عليهمالسلام) آمد، و از او درباره شخصى سوال كرد كه گفته است اگر من با فلان زن ازدواج كنم او خود بخود مطلقه باشد، حال آيا مى تواند با او ازدواج كند؟ فرمود: اين سخن او هيچ اثرى ندارد، چون طلاق بعد از ازدواج است، و قبل از ازدواج اثرى ندارد، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: (يا ايها الذين آمنوا اذا نكحتم المومنات ثم طلقتموهن ).

مؤلف: اين روايت را صاحب مجمع البيان نيز از حبيب بن ثابت از آن جناب نقل كرده.

و نيز در الدر المنثور است كه ابن ماجه، و ابن مردويه، از مسور بن مخرمه، از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده اند كه فرمود: طلاق قبل از نكاح، و آزاد كردن برده قبل از مالك شدن وى، باطل است و اثرى ندارد.

مؤلف: مثل اين را از جابر و عايشه از آن جناب روايت كرده.

رواياتى در ذيل آيات مربوط به ازدواج پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و احكاممربوط به همسران آن جناب (صلى الله عليه و آله و سلم)

و در كافى به سند خود از حضرمى، از ابى جعفر (عليه السلام) روايت كرده كه در ذيل آيه (يا ايها النبى انا احللنا لك ازواجك ) در پاسخ كسى كه پرسيد: خداوند چند همسر را براى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) حلال كرد؟ فرمودند: هر چه مى خواست مى توانست بگيرد.

و در همان كتاب به سند خود از حلبى، از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه گفت : از آن جناب پرسيدم كه معناى آيه (لا يحل لك النساء من بعد و لا ان تبدل بهن من ازواج ) چيست ؟ فرمود: براى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) جايز بود كه هر قدر مى خواست زن بگيرد، از دختران عموها و عمه ها، و دختران دايى ها و دختران خاله ها، با داشتن زنانى كه با خود او مهاجرت كردند.

و نيز حلال بود براى او اينكه با همسران مؤمنين (البته بعد از طلاق يا بعد از مرگ شوهرشان )، بدون مهر ازدواج كند، و اين جنبه بخشش وهبه را داشت، كه زنى خود را به او مى بخشيد، و اين از خصايص آن جناب بود، و بر ساير مسلمانان جايز نيست و نمى توانند بدون مهر زن بگيرند. اين خصيصه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) همان است كه قرآن در جمله (و امراه مومنه ان وهبت نفسه اللنبى ) بدان اشاره مى كند.

و در الدر المنثور است كه ابن سعد، ابن ابى شيبه، عبد بن حميد، ابن جرير، ابن منذر، و طبرانى، از على بن الحسين (عليهمالسلام) روايت كرده اند، كه در ذيل جمله (و امراه مومنه) فرمود: اين جمله در باره ام شريك ازدى نازل شد، كه خود را به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بخشيد.

مؤلف: روايت شده كه نام آن زن خوله دختر حكيم بوده، و نيز آمده كه ليلى دختر حطيم بوده، و نيز آمده كه وى ميمونه بود، و ظاهرا زنانى چند بوده اند كه خود را به آن جناب بخشيده اند.

شأن نزول آيه (و امراء مؤمنة ان وهبت نفسها للنبى...) بنقل از كتاب شريف كافى

و در كافى با ذكر سند، از محمد بن قيس، از ابى جعفر (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: زنى از انصار نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد، و عرضه داشت : يا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هر چند رسم نيست كه زن به خواستگارى شوهر رود، ولى من از آن جايى كه زنى رسيده هستم، و سالها است كه شوهر ندارم، و فرزند دار نشده ام، آيا شما ميل دارى مرا بگيرى ؟ اگر حاجتى به من داشته باشى، من خود را به تو مى بخشم، در صورتى كه قبول كنى، و رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم ) روى خوش به او نشان داد، و دعاى خير كرد.

آن گاه فرمود: اى خواهر انصار، خدا از ناحيه رسول خود به همه شما جزاى خير دهد، مردان شما مرا يارى كردند، و زنانشان به من رغبت نمودند، حفصه (دختر عمر و همسر آن جناب ) به آن زن گفت : چقدر حياى تو كم است، و چقدر پر رو وبى اختيارى در مقابل مردان، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اى حفصه دست از او بردار كه او از تو بهتر است، براى اينكه او به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) رغبت كرده، و تو او را سرزنش مى كنى، و از او عيب مى گيرى.

آن گاه به آن زن فرمود: برگرد، خدا رحمتت كند، برگرد كه خدا بهشتش را بر تو واجب كرد، به همين جهت كه در من رغبت كردى و دوستدار من شدى، و مرا خوشحال ساختى، به زودى خبر من به تو خواهد رسيد ان شاء الله.

دنبال اين ماجرا بود كه آيه (و امراه مومنه ان وهبت نفسها للنبى ان اراد النبى ان يستنكحها خالصه لك من دون المؤمنين ) نازل شد، آن گاه امام فرمود: خدا با اين پيامش اين عمل را كه زنى خود را به پيامبر هبه كند براى آن جناب حلال كرد، ولى براى غير او حلال نكرد.

و در مجمع البيان گفته بعضى گفته اند كه : وقتى آن زن خود را به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بخشيد، عايشه گفت : زنان را چه شده كه خود را بدون مهر مى بخشند؟ پس اين آيه نازل شد، و عايشه گفت : چقدر خدا موافق ميل تو عمل مى كند؟ رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: تو هم اگر خدا را اطاعت كنى، به ميل و خواهش تو هم عمل مى كند.

و نيز در مجمع البيان در ذيل جمله (ترجى من تشاء منهن و تووى اليك من تشاء) از امام ابى جعفر، و امام صادق (عليه السلام) نقل كرده كه فرمودند: هر يك را كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ارجاء مى كرد در حقيقت طلاقش داده بود، و هر يك را كه منزل مى داد نگهش داشته بود.

و در كافى به سند خود از حضرمى، از ابى جعفر (عليه السلام) روايت كرده كه در ذيل آيه (لا يحل لك النساء من بعد) فرمود: منظور اين است كه : بعد از آنكه در آيه (حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم و اخواتكم و عماتكم و خالاتكم...) عده اى از زنان حرام شدند ديگر بر تو حلال نيست كه با يكى از آنان ازدواج كنى.

چون اگر معناى آيه آن طور بود كه مردم مى گويند، بايد زنانى كه بر شما حلال است بر آن جناب حلال نباشد، چون شما مى توانيد زن خود را عوض كنيد، يكى را طلاق داده يكى ديگر را بگيريد، آن وقت چگونه ممكن است اين عمل براى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) جايز نباشد؟ پس معناى آيه آن نيست كه مردم مى گويند، بلكه خداى عزوجل براى پيامبرش حلال كرده كه هر زنى را خواست بگيرد، تنها آنهايى را كه در آيه سوره نساء نام برده بر او و همه مسلمانان حرام كرده است.

و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد، ابن منذر، و ابن ابى حاتم، از طريق على بن زيد، از حسن روايت كرده، كه در ذيل جمله (و لا ان تبدل بهن من ازواج ) گفته است : خداى تعالى در اين آيه زنان را بر آن جناب حرام كرد، مگر همان نه نفرى كه تا روز رحلتش داشت.

على مى گويد: من اين شنيده خود را، به على بن الحسين (عليهمالسلام) گفتم، فرمود: آن جناب اگر مى خواست مى توانست غير از آن نه نفر، زنان ديگرى را بگيرد. و در روايت عبد بن حميد به اين عبارت آمده : آن جناب باز هم مى توانست غير از آن نه نفر زنان ديگر بگيرد.

شأن نزول آيه (يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى...)

و در تفسير قمى است كه فرمود: اما اينكه خداى عز و جل فرموده : (يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يوذن لكم ) سبب نزولش اين بود كه چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) با زينب دختر جحش ازدواج كرد، و او را دوست مى داشت، پس ‍ وليمه اى درست كرد و اصحابش را به آن وليمه دعوت كرد، و اصحاب بعد از خوردن غذا دوست مى داشتند بنشينند، و با هم گفتگو كنند، و آن جناب دلش مى خواست ميهمانان خانه را براى او و همسرش خلوت كنند، پس خداى عز و جل اين آيه را فرستاد كه : اى كسانى كه ايمان آورده ايد! داخل خانه هاى رسول نشويد، مگر بعد از آنكه به شما اجازه داده شود، چون قبلا بدون اجازه هم داخل مى شدند، و اين آيه اين كار را منع كرد، و نيز گفتگو كردن با همسران آن جناب را بدون پرده و حائل منع نمود.

مؤلف: تفصيل اين قصه به چند طريق مختلف از انس روايت شده.

و در الدر المنثور است كه ابن سعد، از صالح بن كيسان، روايت كرده كه گفت : حجاب همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در ذى القعده سال پنجم از هجرت نازل شد.

مؤلف: اين حديث را ابن سعد، از انس نيز روايت كرده، و در آن آمده كه سال پنجم همان سالى است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) با زينب ازدواج كرد.

و نيز در آن كتاب در ذيل آيه (و ما كان لكم ان توذوا) آمده كه ابن ابى حاتم از سدى روايت كرده كه گفت : به ما چنين رسيده، كه طلحه بن عبيد الله گفته : محمد ما را از گرفتن دختر عموهايمان منع مى كند، آن وقت بعد از ما زنان ما را مى گيرد؟! ما هم صبر مى كنيم تا او بميرد، زنان او را بعد از او مى گيريم، پس آيه مورد بحث در باره اش نازل شد.

مؤلف: در اينكه آيه مذكور در باره اين قصه نازل شده، چند روايت رسيده، كه در بعضى از آنها آمده كه : منظور طلحه، عايشه، و ام سلمه بوده.

چند روايت درباره معناى صلوات خدا و ملائكه و مؤمنين بر پيامبر (صلى الله عليه وآله و سلم) و كيفيت صلوات فرستادن بر آن حضرت

و در كتاب ثواب الاعمال از ابى المعزا از حضرت ابى الحسن (عليه السلام) روايتى نقل شده كه در ضمن حديثى كه از آن جناب سوال شد معناى صلوات خدا و صلات ملائكه و صلات مومن بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) چيست ؟ فرموده : صلات خدا، رحمت خدا است، و صلات ملائكه، تزكيه ايشان وى راست، و صلات مومن دعايشان براى او است.

و در كتاب خصال، از امير المؤمنين (عليه السلام) در ضمن حديث معروف به اربع مائه (چهار صد) آمده كه فرمود: صلوات را بر محمد و آل او بفرستيد كه خداى تعالى دعاى شما را هنگامى كه نام محمد را ببريد، و حق او را رعايت كنيد، مستجاب مى كند، پس ‍ وقتى مى خوانيد (ان الله و ملائكته يصلون على النبى ) چه در نماز آن را بخوانيد، و چه در غير نماز، صلوات را بفرستيد.

و در الدر المنثور است كه : عبدالرزاق، ابن ابى شيبه، احمد، عبد بن حميد، بخارى، مسلم، ابو داوود، ترمذى، نسائى، ابن ماجه، و ابن مردويه، از كعب بن عجره، روايت كرده كه گفت : مردى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) پرسيد: ما سلام كردن به تو را فهميديم كه چگونه است، بفرماييد ببينم صلوات را چگونه بفرستيم ؟ فرمود: (بگو اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت على آل ابراهيم انك حميد مجيد اللهم بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم انك حميد مجيد).

مؤلف: سيوطى در الدر المنثور غير از اين حديث هجده حديث ديگر آورده، كه همه دلالت دارند بر اينكه بايد (آل ) را نيز در صلات اضافه نمود، يعنى بايد گفت : (اللهم صل على محمد و آل محمد) و اين روايات را صاحبان سنن، و جوامع حديث، از عده اى از صحابه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از آن جمله ابن عباس، طلحه، ابو سعيد خدرى، ابو هريره، ابو مسعود، كعب بن عجره، و على (عليه السلام) نقل كرده اند، و اما روايات شيعه از حد شمار بيرون است .

و در آن كتاب است كه احمد و ترمذى از حسين بن على (عليهمالسلام) روايت كرده اند كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: بخيل كسى است كه نام من نزد او برده شود، و صلوات نفرستد.

دو روايت در ذيل آيه مربوط به حجاب زنان و در ذيل آيه متضمن تهديد منافقان و بيمار دلان و شايعه پراكنان

و در تفسير قمى در ذيل آيه (يا ايها النبى قل لازواجك و بناتك و نساء المومنين يدنين عليهن من جلابيبهن ) از معصوم نقل كرده كه فرموده : سبب نزول اين آيه چنين بود، كه زنان از خانه بيرون مى شدند تا به مسجد آيند، و دنبال رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نماز بخوانند، و چون شب مى شد، و زنان براى نماز مغرب و عشاء بيرون مى آمدند، جوانان سر راه آنان مى نشستند، و متعرض ‍ ايشان مى شدند، خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود.

و در الدر المنثور است كه عبد الرزاق، عبد بن حميد، ابو داود، ابن منذر، ابن ابى حاتم، و ابن مردويه، از ام سلمه روايت كرده اند كه گفت : وقتى آيه (يدنين عليهن من جلابيبهن ) نازل شد، زنان انصار طورى از خانه ها بيرون شدند كه گويى كلاغ سياهند، چون كيسه اى سياه به خود پوشانده بودند كه سراپايشان گرفته بود.

و در تفسير قمى در ذيل آيه (لئن لم ينته المنافقون ) از معصوم نقل كرده كه فرموده : اين آيه درباره مردمى از منافقين نازل شد كه در مدينه زندگى مى كردند، و همواره به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) زخم زبان مى زدند، و چون آن جناب مى خواست به جنگى برود، در بين مسلمانان انتشار مى دادند كه باز هم مرگ و اسيرى، و مسلمانان اندوهناك مى شدند، و نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شكايت مى كردند، خداى تعالى در اين آيه تا جمله (الا قليلا) دستور داد جز اندكى از ايشان همگى را از مدينه بيرون كند.

(ملعونين اين ما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا). و در روايت ابى الجارود از ابى جعفر (عليه السلام) آمده كه فرمود: معناى (ملعونين ) اين است كه به فرمان خدا واجب شده است بر آنان لعنت بعد از لعنت.

 
 

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved