بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram
یادها و خاطره ‏ها  
پیوند امام

در اولین روز ورود به قم در شهریور سال 1341 مشتاقانه به زیارت امام رفتم و با اولین زیارت امام عشق و علاقه‏ام صد چندان شد. تمام هستى و جان و دل و آرزویم را در امام یافتم این دلبستگى و شیفتگى را هرگز و هرگز با هیچ زبان و بیان و قلمى نمى‏توانستم و نمى‏توانم توصیف كنم و حتى اكنون بعد از دهها سال تصور آن براى خودم هم ناممكن مى‏نماید.

در آن زمان زیارت امام در دو وقت‏براى ما میسرتر بود یكى در مسجد سلماسى و به هنگام تدریس امام و دیگرى به هنگام مغرب و نماز جماعت.

گرچه در آن زمان هیچ چیز از درس امام نمى‏فهمیدم اما حضور در مسجد سلماسى و نشستن در كنارى و تماشاى چهره امام و شنیدن آهنگ دلنشین صداى امام برایم از هر بزم و شنیدن هر موسیقى لذت بخش‏تر بود.

نماز جماعت امام

برخلاف عموم بزرگان حوزه و مراجع كه برحسب رتبه و شانى كه داشتند در مساجد بزرگتر و معروف‏تر و مكانهاى حساستر صحن و حرم حضرت معصومه اقامه جماعت داشتند، لكن امام ظاهرا تقریبا تنها شخصیت‏بزرگى بودند كه در خانه نماز مى‏خواندند و فقط افراد انگشت‏شمارى براى نماز خواندن پشت‏سر ایشان موفق مى‏شدند.

امام نماز جماعت را در بیرونى مى‏خواندند و بیرونى ایشان در آن زمان مشتمل بر یك اطاق و هال كوچك بود كه یك در از حیاط به حیاط اندرونى و یك در از هال به اتاق محل زندگى امام داشت. محل اندرونى آن زمان بعدا كه رفت و آمدها گسترش یافت‏یعنى بعد از آزادى امام از زندان در سال 43 تبدیل به بیرونى شد و خانه‏اى كه در ضلع شمالى منزل امام بود به عنوان اندرونى مورد اجاره قرار گرفت و درى به آنجا گشوده شد.

هال و اتاق بیرونى مجموعا براى نماز جماعت ظرفیت‏بیش از حدود 20 نفر را نداشت و اگر برخى شب‏ها چند نفرى بیشتر مى‏آمدند ناچار درى كه به اطاق محل زندگى شخصى امام باز مى‏شد را نیز مى‏گشودند و با عقب زدن تشك و رختخواب كرسى امام به نماز مى‏ایستند طول زمستان آن سال یعنى سال 41 این توفیق را داشتم كه علیرغم اقامه جماعت مغرب‏ها، در مدرسه فیضیه كه پرجمعیت‏ترین نماز جماعت طلبه‏ها در قم بود در آن هواى سرد و پرسوز قم دوان دوان تا محله یخچال مى‏رفتم تا نماز را پشت‏سر امام بخوانم. شیوه قرائت امام، آهنگ صدایش، اذكارش و تعقیباتش و حتى چگونگى به دست گرفتن و شیوه چرخاندن دانه‏هاى تسبیح اش در هنگام تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها) برایم دلربا و لذت بخش بود. یك شب كه نماز را در اتاق اندرونى و در كنار كرسى امام خواندم از شدت شوق بعد از نماز عبایم را در همان اطاق جا گذاشتم و بیرون كه آمدم متوجه شدم البته آن زمان هنوز ملبس به لباس روحانى نشده بودم و عبا را به خاطر سرماى پرسوز قم دوش مى‏گرفتم. فردا شب كه براى نماز مشرف شدم دیدم امام عبا را خیلى منظم تا كرده‏اند و در كنارى گذاشته‏اند. این عبا به خاطر این كه یك شب در اتاق امام مانده بود و به دست امام متبرك شده بود همواره برایم دوست داشتنى و زیبا بود هرچند بسیار كهنه و در واقع عباى دست دومى بود كه پدرم دیگر از آن استفاده نمى‏كرد و من براى خود برداشته بودم.

اوج شیفتگى

شش ماهه دوم سال 41 برایم آغاز و در عین حال اوج شیفتگى و عشق لذت بخش به امام بود. در عالم چهره‏اى زیباتر و دلنشین‏تر از چهره امام نمى‏دیدم. نام زیبایش، پیشانیش، ابروانش، لبهایش و گونه هاى درخشانش، محاسنش، قامتش، شیوه راه رفتنش، آهنگ صدایش، خطش، طرز عمامه‏اش و خلاصه تمام رفتارهایش آنچنان برایم جذاب و دلربا بود كه دیگر هیچ چیز و هیچ كس برایم جلوه‏اى نداشت. انعكاس هر آنچه در فطرت دست نخورده و تصورات بى‏پیرایه كودكانه‏ام نسبت‏به خدا و جمال و جلال او داشتم در چهره ملكوتى و الهى امام مى‏دیدم. امام را نماد و نمودى از پیغمبر اكرم (ص) و ائمه معصومین و جلوه‏اى از زیبایى‏ها و نورانیت آنان، احساس مى‏كردم و عشق و محبت‏به او برایم عشق و محبت‏به خدا و تمام انبیاء و ائمه معصومین (ع) بود و پیروى و اطاعت از او را، پیروى و اطاعت از خدا و معصومین علیهم السلام یافتم.

در آن شرایط تمام غصه‏ام این بود كه چرا توده مردم و عامه طلاب درست امام را نمى‏شناسند یا اصلا نمى‏شناسند و چرا همین عشق و شور را نسبت‏به امام ندارند. برایم قابل تحمل نبود كه یكى از هم حجره‏اى هایم كه یك طلبه مشهدى بود مقلد امام بودنم را مسخره مى‏كرد و مى‏گفت تو از میان پیغمبران جرجیس را پیدا كرده‏اى! تولاى نسبت‏به امام تبراى نسبت‏به چنین افرادى را در درونم مشتعل مى‏كرد. همانطور كه شعاع و امتداد تولاى امام هر كسى كه امام را دوست مى‏داشت تا منتسب به او بود، در بر مى‏گرفت هر كس كه شاگرد امام بود، مقلد امام بود، دوستدار امام بود، برایم دوست داشتنى و محبوب بود.

خانه امام، محله یخچال قاضى، مسجد سلماسى هم برایم از محبوبیت ویژه‏اى برخوردار بود، زمانى كه تازه امام تبعید شده بود و هنوز خانه امام در محاصره مامورین امنیتى شاه بود و نمى‏گذاشتند به زیارت خانه امام برویم حداقلش این بود كه در حال عبور دیوار خانه امام را زیارت مى‏كردیم و وقتى مادر و خواهرانم به قم مى‏آمدند با هم آنجا مى‏رفتیم و اشك ریزان دیوار كاه گلى خانه امام را در برابر ماموران مى‏بوسیدیم!

فضاى سیاسى حوزه‏ ها

تا آن زمان حوزه‏هاى علمیه به جز افراد استثنایى به طور كلى و عموما از مسایل سیاسى دور بود. عدم گرایش به اطلاع از مسائل سیاسى از یك سو، و سلطه مطلق رژیم بر تمام وسائل ارتباط جمعى و تك صدایى آنها در خدمت‏به رژیم و آمیخته بودن آنها به محرمات و منكرات باعث‏شده بود كه روحانیون و طلاب از این مقولات فاصله بگیرند.

با شروع نهضت، خواندن روزنامه تدریجا در بین طلاب رواج یافت، اما داشتن رادیو تا سالها بعد از شروع نهضت همچنان به صورت یك امر منكر تلقى مى‏شد.

شهید محمد منتظرى براى این كه رادیو را وارد زندگى افراد كند ابتدا به عنوان قرض، پولى را در حد خرید یك رادیوى كوچك از طرف قرض مى‏گرفت، سپس به بهانه یا مناسبتى به خانه او مى‏رفت و در حالى كه خود همواره رادیو همراه داشت و به اخبار گوش مى‏داد به ظاهر رادیو را در آنجا جا مى‏گذاشت و بعد از آن هم پس نمى‏گرفت و بدین ترتیب استیحاش داشتن رادیو تدریجا براى طرف از بین مى‏رفت، البته آغاز به كار صداى روحانیت در سالهاى بعد كه از بغداد پخش مى‏شد و توسط جناب آقاى دعایى تهیه و اجرا مى‏گردید نقش مؤثرترى در راه یافتن رادیو به منازل طلاب و متدینین داشت.

اما تلویزیون به لحاظ فساد فراگیر آن هرگز تا پیروزى انقلاب اسلامى در زندگى روحانیون و حتى سایر اقشار متدین و مقید راه نیافت.

اینجانب خود در نجف اشرف رادیو داشتم و به اخبار صداى ایران و رادیوهاى عربى گوش مى‏كردم اما هرگز جرات ابراز آن را به غیر دوستان همفكر و طرفدار امام نداشتیم.

از بین بردن تلاشهایی که به انزواى دین منجر میشد

فضایى كه دستهاى پنهان و آشكار، مخصوصا در حوزه نجف طى دهها سال برنامه ریزى، حاكم كرده بودند باعث‏شده بود كه حتى بخشهاى عظیمى از فقه شیعه كه دقیقا مرتبط با مسائل اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و... مى‏باشد مورد بى‏توجهى قرار گیرد و قرآن كه در سراسر آن درس زندگى و نظام جامع حكومتى موج مى‏زند مورد غفلت واقع شود.

تلاش استعمارگران و ایادى مرموز آنان در طول دهها سال بر این بود كه در درجه اول دین را بطور كلى از جامعه برچینند و حداكثر آن را به صورت بى‏روح و فقط در قلمرو مسائل فردى محدود كنند وضعیتى را به وجود آورده بودند كه از قرآن این كتاب زندگى، فقط مجالس ختم مرده‏ها و سر قبرها تداعى شود. اتفاقى نبود كه وقتى مى‏خواستند براى گورستان و محل دفن مرده‏ها نامى انتخاب كنند یاد حضرت زهرا (س) مى‏افتادند و بهشت زهرا درست مى‏شد امابراى دانشگاه و ذوب آهن و خیابان‏ها و میادین بزرگ كه نمودهاى زندگى و حركت‏بود، نام آریامهر، پهلوى، آیزنهاور، ولیعهد، روزولت و... انتخاب مى‏شد!

امام خمینى و نهضت اسلامى

در شش ماه دوم سال 41 ماجراى لوایح ایالتى و ولایتى و عقب‏نشینى رژیم شاه و نهضت دو ماهه امام، در برابر آن و سپس مساله لوایح شش گانه شاه و رفراندوم ششم بهمن اتفاق افتاد و نهضت اصلى امام در برابر آن شكل گرفت.

همان امام كه تا قبل از شروع نهضت و تهاجم حساب شده و آشكار علیه اسلام، خود را از هر گونه مطرح شدن در جامعه و قرارگرفتن در مظان شهرت و شناخته شدن بركنار مى‏داشت و روزانه سر به زیر راه كوتاه بین خانه و مسجد سلماسى (محل تدریس‏شان) را طى مى‏كرد و حتى از این كه فرد یا افرادى به عنوان و نشانى از جلال و شخصیت ایشان را همراهى كنند به شدت اجتناب مى‏كرد وقتى پاى دفاع از اسلام و احكام نورانى آن پیش آمد یك پارچه به فریاد و خروش درآمد و با تمام وجود در میدان مبارزه با مهاجمان به اسلام ظاهر شد و همچون خورشید درخشید، بر ظلمت ظلم تاخت و فضاى تاریك را نور پاشید و جو جمود و مرگ آلود را حرارت حیات بخشید. خفتگان را بیدار كرد و در افق حوزه، فجر نهضت و حركت را نوید داد.

شاگردان و دست پروردگان امام، پشت‏سر امام بپاخاستند و طلاب جوان و توده مردم بخصوص در قم، ناگهان گمشده خود را پیدا كردند و تحت تاثیر نفس قدسى امام ره صد ساله مبارزه را یك شبه پیمودند و یك دل و یك صدا راه امام را در پیش گرفتند.

شهرت هاى توام با مقبولیت و محبوبیت معمولا در یك فرایند دراز مدت حاصل مى‏شود و اگر هم استثنائا با سرعت‏بیاید با سرعت مى‏رود اما شهرت و مقبولیت و محبوبیت فوق العاده امام خیلى سریع شكل گرفت و همچنان رو به فزونى گذاشت و هیچ عاملى نیز نتوانست آن را متوقف یا بكاهد! و به راستى در آن زمان معنى «تعز من تشاء» را با تمام ابعادش در مورد امام مشاهده كردیم!

چه بسیار از طلاب جوانى كه مانند هم حجره‏اى ما تقلید از امام را مسخره مى‏كردند همان سال به پایان نرسیده بود كه از مرجع شان عدول و با عشق و شور به تقلید امام درآمدند. هرچند مقتضیاتى برونى مانند لوایح ایالتى و ولایتى و بعدا لوایح شش گانه شاه و محتواى ضد اسلامى آنها منشا ورود امام در صحنه مبارزه بود اما این جهت را نیز نباید از نظر دور داشت كه همان گونه كه رسول الله (ص) بعد از چهل سال كه تحت تربیت الهى قرار گرفت، مبعوث به رسالت‏شدند امام این فرزند برومند پیغمبر نیز بعد از شت‏سر گذاشتن یك دوره چهل ساله خودسازى و تحصیل مقتضیات درونى توانست در عرصه رهبرى جامعه اسلامى ظاهر شود.

همانطور كه راقم سطور در مقدمه تعلیقات امام بر فصوص الحكم و مصباح الانس نوشته‏ام، امام در سن بیست و یك سالگى در حالى كه فقط تا حد مطول را نزد آقاى پسندیده خوانده بود، از اراك به قم مهاجرت كرد ولى از اینجا به بعد با سرعتى فوق العاده مسیر علم و عرفان و سلوك الى الله را طى كرد به گونه‏اى كه برخى از دقیق‏ترین و متعالى‏ترین تالیفات علمى امام در قبل سى سالگى به رشته تحریرشان درآمد و طبق آنچه از منابع متعدد به دست آمده است، امام طى آن چهل سال هرگز نماز شب و تهجد و مناجات سحرگاهى شان ترك نشد و در حالى كه با طى مدارج عبودیت‏حق به مقامى بس والا دست‏یافته بود، هزاران شاگرد را نیز در صحنه اخلاق، عرفان و فقه و اصول و... پرورش داده بود و در حقیقت‏سال 1341 بهار شكوفایى دوران چهل ساله خودسازى و كادرسازى امام است و معلوم نیست اگر امام نبود یا امام با این خصوصیات نبود، یا آن چه از ناحیه شاه و امریكا در آن سال اتفاق افتاد مثلا در ده سال قبل اتفاق مى‏افتاد در حالى كه امام در این نقطه شكوفایى نبود، سرنوشت اسلام وكشور به كجا مى‏انجامید! اگرچه شروع اجراى برنامه‏هاى شاه در سال 41 نیز دلائل خاص خود را داشت ولى به هر حال آنچه اتفاق افتاد نشان از لطف و عنایت الهى به مردم ایران و حفظ اسلام وقرآن در این كشور اسلامى داشت مردم و كشورى كه قرآن نوید داده: «فسوف یاتی الله بقوم یحبهم ویحبونه اذلة على المؤمنین اعزة على الكافرین یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لآئم‏» (مائده / 54)

اما نكته شگفت انگیزى كه نشان از امداد غیبى و شخصیت والاى امام دارد این است كه امام در طول این چهل سال همانند همگنان خود شخصیتى مى‏نمود كه صد در صد مستغرق در فقه و اصول و فلسفه وسایر علوم متداول در حوزه‏ها بود و از طرفى بستر شكل‏گیرى و رشد شخصیت امام دقیقا همان بسترى بود كه شخصیت‏سایرین در آن شكل گرفت، بنابراین اگر حضرت امام همچون حضرات آیات عظامى كه اصلا از مسائل اجتماعى و سیاسى و داخلى و خارجى بى‏اطلاع بودند و هیچ دوست و دشمنى را در سطح كلان براى اسلام و مسلمین نمى‏شناختند از آب درمى‏آمد، كاملا طبیعى بود و هیچ تعجبى را برنمى‏انگیخت. اما عجیب اینجا است كه امام ناگهان وارد صحنه مبارزه و سیاست مى‏شود و با آن كه طرف مقابل امام یعنى شاه و رژیم او و پشتیبانان خارجى اش از وسیعترین و عمیق‏ترین تجربه و امكانات و ابزار و دانش سیاسى برخوردار است ابراهیم گونه نبردى بى‏امان را یكه و تنها و بر حسب ظاهر با دست‏خالى آغاز مى‏كند!

تجربه دهها ساله رژیم شاه با حمایت مباشر و حضور هزاران مستشار امریكایى و غربى و برخوردارى از هزاران نیروى تحصیل‏كرده در سطوح عالى دانشگاه‏هاى غرب در مدیریت كشور و هیمنه دستگاه‏هاى اطلاعاتى، امنیتى، نظامى و انتظامى كه ایران را به جزیره ثبات و در عین حال ژاندارم بى‏رقیب غرب در منطقه ترسیم مى‏كرد سیستم تبلیغاتى قوى و روانشناسانه كه حتى به هنگام نیاز وعاظ السلاطین را نیز به كار مى‏گرفت و افكار عمومى و حتى اقشار مذهبى را براى پذیرش و مقبولیت‏شاه و حاكمیت اش افسون مى‏كرد. پشتیبانى بى‏دریغ امریكا و اسرائیل و سیستم‏هاى جاسوسى، اطلاعاتى، تبلیغاتى و... از رژیم دست نشانده‏اى كه نقش حیاتى براى تامین منافع نامشروع آنان در منطقه و چپاول و غارت كشورمان ایفاء و در یك كلام رژیمى كه زمین و زمان و همه چیز در داخل و خارج بر وفق مرادش مى‏چرخید در یك سو قرار داشت و در سوى دیگر امام بدون آن كه خود همانند سایر سیاستمداران عمرى را در گود سیاست‏سپرى كرده باشد، یا آنكه از مطالعات گسترده و طى مدارج تحصیلى در رشته‏هاى مربوط به سیاست‏برخوردار باشد و بدون آن كه حزبى را تشكیل داده و مدیریت كرده باشد و مشاوران سیاسى و تشكیلات و سیستم‏ها و ابزار اطلاعاتى، خبرى، سیاسى، امنیتى و... را دارا باشد و در یك جمله با دست‏خالى از همه چیز اما با دلى آكنده از ایمان و عشق خالص به خدا و پیوندى مستحكم با مبدا هستى و سرچشمه عزت، قدرت، آگاهى، ... و با الهام از قرآن و عترت، یكه و تنها وارد كارزارى شد كه براساس هیچ منطق مادى براى آن جز شكست قطعى قابل تصور نبود.

اما آنچه اتفاق افتاد ثابت كرد كه حاكم قاهر مهیمن قادر مدبر این جهان امریكا و اسرائیل و غرب نیست‏بل: «هو القاهر فوق عباده‏» و «یدالله فوق ایدیهم‏» امام با خدا بود و علم، آگاهى و تدبیر الهى بر تمام علم‏ها و آگاهى‏ها و تدبیرات دیگران متوفق و برتر است و نتیجه این بود كه در طول 27 سال نبرد بى‏امان، امام همواره دست دشمنانش را خواند، ولى دشمنانش نتوانستند دست او را بخوانند و همیشه امام روى دست آنها زد اما آنها نتوانستند روى دست امام بزنند! در این نبرد همواره امام فعال و دشمنانش منفعل بودند و همواره مكر آنان به خودشان برمى‏گشت «و لایحیق المكر السى‏ء الا باهله‏» . هرگاه آتشى برافروختند كه امام را در آن بسوزانند خود در آن سوختند و بر امام گلستان شد; بعد از دستگیرى امام و گیر افتادن شاه در بن بست تصمیم‏گیرى با «سید ضیاء» مشورت كرده بود و او گفته بود كه دستگیرى خمینى، اشتباه، نگهداشتن‏اش اشتباه و آزاد كردنش اشتباه!

نگاه به زندگى امام از این زاویه، خود بحث مستقلى را به وسعت تاریخ زندگى بیست و هفت‏ساله از سال 41 تا 68 را مى‏طلبد تا بخشهایى مانند دستگیرى اول امام، آزادى ایشان، دستگیرى مجدد، تبعید به تركیه، و سپس به عراق و اقامت در نجف، مهاجرت به طرف كویت و ممانعت دولت كویت و حركت‏به پاریس، بازگشت‏به ایران، تشكیل حكومت اسلامى، قضایاى جنگ و دفاع مقدس، مساله سلمان رشدى و... از این منظر تجزیه و تحلیل شود تا كتابى از توحید و تفسیرى از صفات و اسماء حسناى الهى و آیات الهى همچون: «تؤتی الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بیدك الخیر انك على كل شى‏ء قدیر» به رشته تحریر درآید.

براین اساس، شناخت امام و رمز موفقیت‏شگفت‏انگیز حضرتش را قبل از هر چیز باید در ویژه‏گى و عنصر عبودیت امام در پیشگاه الهى جستجو كرد و بدون این ویژگى شناخت و تحلیل تمام ویژگیهاى امام بى‏ریشه و ابتر است. وسعت و عمق نفوذ امام در دلها در كمترین زمان، سطح دلباختگى و عشق آتشین مردم به امام و جانفشانى شجاعانه آنان براى امام كه نمونه آن به هنگام دستگیرى آن حضرت در 15 خرداد 42 از سوى مردمى كه عموما شناخت آنها نسبت‏به امام به نیم سال نرسیده بود رخ داد با كدام تحلیل غیر الهى امكان‏پذیر است؟ !

آیا به راستى «روح الله‏» مصداقى از «الاسماء تنزل من السماء» نامها از آسمان فرود مى‏آیند، نیست؟ ! روح اللهى كه مسیحا صفت دلهاى مرده را زنده و خفتگان را بیدار و ترسوها را شجاع كرد و...

آیا «موسوى‏» (منسوب به موسى) اشاره به آن نیست كه همچون جدش حضرت موسى بن جعفر (ع) زندانى شد و در عین حال موسى صفت‏بر فرعون و فرعونیان تاخت و آنها را از صحنه خارج كرد؟ و بر این افسون و افسانه این كه جز در سایه شاه و زیر چتر ابرقدرت‏ها امكان ادامه حیات نیست، را با تمسك به قرآن خط بطلان‏كشید! و اگر حضرت موسى (ع) هنگام مشاهده سحر ساحران، احساس ترس مى‏كند (1) و آنگاه كه عصایش را مى‏اندازد و تبدیل به اژدها مى‏شود به او خطاب مى‏شود، نترس (2) و در مواردى دیگر سخن از «فاخاف‏» (3) «نخاف‏» (4) مى‏گوید، ولى امام با صراحت مى‏گوید: «والله تا حالا نترسیده‏ام آن روز هم كه مى‏بردندم آن روز هم آنها مى‏ترسیدند، من آنها را تسلیت مى‏دادم كه نترسید!» (5)

آیا وجود امام، تفسیر دیگر از حدیث معروف «علماء امتی افضل من انبیاء بنى‏اسرائیل‏» نیست؟

این قرآن است كه مى‏فرماید: یوسف - در زندان - به یكى از آن دو نفر زندانى كه - خوابش را تعبیر كرده بود، كه ساقى ملك خواهد شد و - مى‏دانست كه رهایى مى‏یابد، گفت: «مرا نزد صاحبت (ملك مصر) یادآورى كن‏» ولى شیطان یادآورى او را نزد صاحبش از خاطر وى به فراموشى سپرد و بدینسان، یوسف چند سال دیگر در زندان باقى ماند! (6)

ولى امام آنگاه كه در زندان مطلع مى‏شود كه علماء براى حمایت از ایشان از سراسر كشور به تهران مهاجرت كرده‏اند پیام مى‏دهد كه من راضى نیستم براى آزادى من، علماء از دستگاه جبار تقاضا كنند و از آنها مى‏خواهد كه به جاى این كار، نهضت را ادامه دهند و مرحوم آیة الله مرعشى نجفى هنگامى كه در جلسه، پیام امام را مى‏شنود، قریب به این مضمون مى‏فرماید: به امام باید گفت: این كار، فقط از شما ساخته است ما باید كارى كنیم كه شما بمانید و بیایید و خودتان این راه را ادامه دهید!

برادر عزیزمان مرحوم حجة‏الاسلام والمسلمین آقاى شیخ محمد حسین بهجتى، امام جمعه محترم اردكان كه از فضلاى حوزه علمیه قم و از اولین سرایندگان شعر درباره امام و نهضت‏بودند، در همان سالها از ایشان مجموعه شعرى در همین باب منتشر شد كه در بخشى از آن مضامین فوق آمده بود و در اینجا چند بیت آن ارائه مى‏گردد:

ز شور نهضت‏خود زنده كرد ایران را

بر او درود كه كار دم مسیحا كرد

كسى شنید، كه از انبیاء اسرائیل

به است عالم اسلام و سخت، حاشا كرد

بگفتمش كه چه حاشا كنى مدار عجب

وجود رهبر ما حل این معما كرد

مگر نكرد چو موسى به ضد ظلم قیام؟!

مگر نه اهل ستم را ذلیل و رسوا كرد؟!

مگر نرفت‏به زندان تیره یوسف وار؟!

مگر نه جان، سپر عدل و دین و تقوى كرد؟!

نه باك داشت ز سر دادن و فشاندن جان

نه از شكنجه و زندان و زجر، پروا كرد

اگر چه هست‏به یوسف بسى شبیه ولى

میان یوسف و خود فرقى آشكارا كرد

بخواست‏یوسف كنعان، كمك زساقى شاه

نجات خویش، بدین ره ز شه تمنا كرد

ولیك یوسف ما از پى رهایى خویش

كسى شنید كه كوچكترین تقاضا كرد؟

نه او نكرد تقاضا فقط، كه گفت‏بلند:

در این زمینه كس اردم زند، نیم خرسند

لازم به ذكر است كه آنچه مورد اشاره قرار گرفت، از زاویه محدود نگاه ما است و با توجه به مجموع ابعاد و خصوصیات انبیاء الهى و مقام عصمت و ارتباط آنها با عالم وحى باید بگوئیم: والله‏العالم.

به هر حال نهضتى كه حدود دو ماه در برابر ماجراى اعلام تصویب لایحه انتخابات ایالتى و ولایتى در تاریخ نیمه مهرماه 41 و لغو آن در تاریخ دهم آذر ماه همان سال به طول انجامید به ظاهر پایان یافت، اما معلوم بود كه در واقع نه شاه از اهداف ضد اسلامى منصرف شده بود و نه امام و پیروان امام از نهضتى كه براى دفاع از اسلام آغاز كرده بودند كمترین تردیدى را در ادامه راه به خود راه مى‏دادند.

پى‏نوشت‏ها:

1. فاوجس فی نفسه خیفة موسى‏» (طه / 67) .

2. خذها ولا تخف سنعیدها سیرتها الاولى‏» (طه / 21)

3. ولهم على ذنب فاخاف ان یقتلون‏» (شعراء/14)

4. قالا ربنا اننا نخاف ان یفرط علینا او ان یطغى‏» (طه/45)

5. صحیفه نور، ج‏1، ص‏72، سخنرانى امام در مسجد اعظم بعد از آزادى از زندان در تاریخ 25 / 2 / 43.

6. قال للذی ظن انه ناج منهما اذكرنی عند ربك فانساه الشیطان ذكر ربه فلبث فی السجن بضع سنین. (یوسف / 42)

انسان قدم به قدم طاغوتى مى‏شود!

در جماران بعد از این كه اتاقى در مجاورت اتاق كار امام براى حاج احمد آقا ساخته شد با توجه به این كه در دو ضلع آن ، ایوان باریكى به ارتفاع حدود 5/1 متر از كف حیاط بود ، نرده اى فلزى را روى لب ایوان نصب كردند . حاج احمد آقا برایم نقل كرد - نقل به مضمون - كه یك روز امام سر زده به این طرف آمدند وآنگاه كه دیدند بعد از اتمام اتاق باز هم كار جدیدى روى ایوان انجام شده است ، با تلخى به این كار و هزینه جدید اعتراض كردند .

حاج احمد آقا در ادامه گفت: در ذهنم خطور كرد كه آلان جواب قاطعى به امام مى‏دهم كه به خوبى قانع شوند على فرزند حاج احمد آقا در آن زمان دو سه ساله بود وبسیار مورد علاقه امام - خدمت امام عرض كردم: على نوپا است ومدام اینجا مى‏آید . اگر از این ایوان به پائین بیفتد ، ضربه مغزى مى‏شود به همین جهت نرده را درست كردیم امام درنگى كردند وفرمودند: «انسان قدم به قدم طاغوتى مى‏شود ! در هر قدم هم براى خود دلائلى پیدا مى‏كند !» .

حضرت امام (قدس سره) نارضایتى خود از این كار با بیان یك قاعده كلى ویك درس مهم ابراز كردند . این درست است كه حفظ جان ، تغذیه ، مسكن ، لباس ، وسیله نقلیه و ... براى انسان واجب است اما چگونه ؟ وبا چه قیمتى ؟ اگر انسان راه زیاده روى وزیاده خواهى را در امور مادى در پیش گرفت ، در چه نقطه اى متوقف مى‏شود ؟ مخصوصا براى مسئولان كه از یك سو دسترسى آنها به امكانات بیشتر است واز سوى دیگر رفتار و كردار آنان روى جامعه تاثیر صد چندان دارد .

طاغوتها معمولا از قدم اول طاغوتى نبوده اند . با غفلت وگم كردن راه درست در خط طاغوتى شدن قرار مى‏گیرند وآرام آرام پیش مى‏روند ودر هر مرحله اى قرار مى‏گیرند به پشت‏سر خود وكسانى كه سطح زندگى آنان پائین تر است نگاه نمى‏كنند تا احساس طاغوتى شدن به آنها دست دهد . بلكه با نگاه به بالا دست‏خود در امور مادى باز هم خود را مستضعف وساده زیست ! مى‏پندارند وبا توجیهات وتسویلات گوناگون وتحت عنوان رفع نیازها ، وتامین ضرورتها جلوتر مى‏روند وبه مراحل بالاتر طاغوتى شدن دست مى‏یازند !

اما انسانهاى الهى همواره با فقرا همنشینى ومعاشرت مى‏كنند وزندگى مادى خود را تهیدست تر از خود مى‏سنجند وبه این ترتیب از پوسته خود بینى به فضاى نوعدوستى مى‏رهند ودر برابر فقرا از آنچه دارند خود را شرمگین ودر پیشگاه خداوند خود را شاكر وصابر مى‏یابند واز سوى دیگر در عرصه امور معنوى ، بالاتر از خود را مى‏جویند و خویشتن را با فراتر از خود مقایسه مى‏كنند. دچار عجب و خودبینى و ركود نمى‏شوند و همواره براى صعود وعروج به مراتب بالاتر مى‏كوشند .

امام اینگونه بود وفرزندان وشاگردان راستینش را این گونه تربیت كرد . وچنین بود كه مرحوم احمد آقا با همه وجود در خدمت امام وانقلاب ونظام بود وبا آن كه همواره چه قبل یا بعد از انقلاب در سایه امام ومنزلتى كه در نظام داشت . هر نوع امكاناتى براى او قابل دسترسى بود ، لیكن هرگز دست‏به دنیا ومظاهر دنیا نیالود وحتى از انبوه اموالى كه به عنوان هدیه ونذر تقدیم امام مى‏شد ، همچون امام هیچ ذخیره اى را براى خود نیندوخت وهمچون امام از حداقل امكانات مادى بهره گرفت ودر خانه استیجارى زندگى كرد ودر همان خانه از دنیا رفت . رحمة الله علیه وعلى والده الكریم .

صرفه‏ جوئى امام

حضرت امام در مصرف وهزینه هاى شخصى همواره به حداقل ، اكتفاء مى‏كردند واین یكى از ویژگیهائى بود كه هر كس با ایشان كمترین معاشرتى داشت ، خیلى زود آن را در مى‏یافت‏با این حال دقتها وظریف كاریهاى امام در این زمینه گفتنى وبه یادماندنى است كه به یك نمونه اشاره مى‏كنم .

حضرت امام در اتاقى كه محل اصلى زندگى ایشان بود سه نوع وسیله روشنائى داشتند: لامپ مهتابى ، لامپ 100 وات ولامپ خواب از نوع بسیار كم مصرف كه همراه با ترانزیستورى كوچك به دیوار نصب مى‏شد ، هر گاه مى‏خواستند مطالعه كنند یا قرآن ودعا بخوانند بر حسب توصیه چشم پزشك لامپ مهتابى ولامپ 100 وات را با هم روشن مى‏كردند وآنگاه كه مشغول تماشاى تلویزیون یا در حال گفت وشنود بودند لامپ 100 وات را خاموش وفقط به مهتابى بسنده مى‏كردند ولى جالب تر این بود كه به هنگام نماز وتعقیبات ونوافل تنها لامپ خواب روشن بود .

این وضعیت را در تمام دفعاتى كه در زمان نماز مغرب وعشا وبعد از آن خدمت امام مى‏رسیدم شاهد بودم ودر هنگام روز هم هر گاه متوجه مى‏شدند كه بى جهت چراغى روشن است اگر در دسترس خودشان بود شخصا به طرف كلید مى‏رفتند وآن را خاموش مى‏كردند واگر در دسترس ایشان نبود تذكر مى‏دادند كه خاموش شود .

این دقت ومراقبت امام معمولا در مواردى بود كه جنبه شخصى داشت وصرفا به جهت جلوگیرى از اسراف بود، وروشن است كه اگر هزینه اسراف وتبذیر از جیب بیت المال واموال عمومى باشد دقت ورعایت‏بیشترى را مى‏طلبد . چرا كه گناه آن مضاعف مى‏شود وآنان كه در ادارات ومؤسسات متعلق به مردم وبیت المال از آب ، برق ، تلفن ، وسائل گرمایش وسرمایش و ... گرفته تا قت‏خودشان كه در ساعات ادارى متعلق به غیر است ، اسراف وتبذیر مى‏كنند ، چگونه پاسخ خدا وصاحبان حق را خواهند داد ؟ وچه عذابى انتظار آنان است ؟ خدا مى‏داند !

قبض رسید از امام براى امام!

حضرت امام خمینى ، تا جایى كه خبر دارم اولین مرجع تقلیدى بود كه دستور دادند دریافت وپرداخت وجوه شرعیه ، در قالب یك سیستم حسابدارى دقیق انجام گیرد . یك روز حضرت امام حقیر را به همراه آقایان صانعى ورسولى احضار واین دستور را ابلاغ فرمودند . با تقسیم كارها دریافت‏ به عهده آقاى رسولى وپرداخ ‏به عهده آقاى صانعى وثبت وضبط حساب دریافت ها وپرداخت ها به عهده حقیر گذاشته شد . یك شماره حساب به نام سه نفر در بانك افتتاح كردیم وبر حسب دستور حضرت امام طى یك نامه رسمى كه ذیل آن به تایید امام رسیده بود بانك اعلام كردیم كه وجوه واریزى به این حساب «مربوط است‏به مرجع معظم تقلید شیعیان رهبر انقلاب وبنیان گذار جمهورى اسلامى حضرت آیة‏الله العظمى امام آقاى حاج سید روح الله مصطفوى خمینى (مدظله العالى) واین مطلب نیز در متن گنجانده شد كه «شخص امام بر تذكر این نكته تاكید فرمودند كه دینارى از این وجوه ، مربوط به شخص ایشان نیست وبه ورثه معظم له به ارث نمى‏رسد وبه همین ترتیب دینارى از وجوه مزبور به شخص ، یا به ورثه اینجانبان تعلق ندارد» .

یكى از ویژگیهاى برجسته امام این بود كه نسبت‏به مقررات وضوابط به شدت پایبند بودند ودر این پایبندى پیشقدم از دیگران بودند ، درست‏بر خلاف مغرضین یا ناآگاهانى كه براى تضعیف امامت وولایت فقیه القاء مى‏كنند كه ولى فقیه فوق قانون است ، ولى فقیه ورهبرى جامعه اسلامى ، كسى است كه بیش از همه پیش از دیگران به رعایت ضوابط مقید وعامل است . امام وهر ولى فقیه دیگر در نظام اسلامى ومشخصا در شرایط حاضر حضرت آیة‏الله خامنه اى به این دلیل در این جایگاه قرار مى‏گیرند كه در صحنه عمل والتزام به معیارهاى شرعى ، پیشتاز مى‏باشند وهمچنین نسبت‏به قوانین ومقرراتى كه در امتداد معیارها واحكام شرعى وضع مى‏شود كاملا مقید وملتزم بوده وهرگز خود را تافته جدا بافته نمى‏بینند .

حقیر در دفتر امام بر اساس معیارى كه ایشان مشخص كرده بودند ، هیچ پرداختى را بدون دستور پرداخت وگرفتن امضاء از دریافت كننده انجام نمى‏دادم . در مواردى اتفاق مى‏افتاد كه امام تصمیم مى‏گرفتند به خاطر رعایت جنبه هاى اخلاقى ، شخصا مبلغى را به برخى افراد بدهند وبا توجه به این كه وجوه شرعیه تماما در اختیار اینجانب بود وحتى اگر اشخاصى مستقیما وجوهات را به امام مى‏دادند بلافاصله آن را به ما تحویل مى‏دادند وهیچگاه وجوه شرعیه را نزد خودشان نگاه نمى‏داشتند ، بنابراین در موارد معدودى كه مى‏خواستند شخصا مبلغى را پرداخت كنند ، از حقیر مى‏خواستند كه آن مبلغ را به ایشان تقدیم كنم . بعضى افراد تصور مى‏كردند وقتى كه قرار است از صدها ملیون تومان پولى كه متعلق به امام بود وما صرفا صندوقدار وامانتدار ایشان بودیم ، اگر مثلا مبلغ پنجاه هزار تومان از آن پول كلان را قرار بود به معظم له مسترد كنیم دیگر نیازى به دستور پرداخت وگرفتن امضاء وجود ندارد واصولا چنین كارى ناپسند وتوهین به امام است . اما از نظر ما روش امام این گونه نبود وعملا این طور بود كه حقیر براى هر یك از ارقام مورد بحث كه معمولا كمتر از یكصدهزار تومان بود ، مثل تمام موارد دیگر وسایر افراد غریبه ، همان فرم همیشگى را مى‏نوشتم با این تفاوت كه در سایر موارد نام صادر كننده حواله ونام تحویل گیرنده حواله ونام متفاوت بود ولى در این چند مورد استثنائى در مقابل صادر كننده وتحویل گیرنده فقط یك نام بود وآن هم امام ! در اولین بار خدمت امام عرض كردم اگر اجازه فرمایید در این فرم ، مثل پرداخت‏به افراد دیگر اعلام وصول شود كه با گشاده روئى استقبال كردند واز آن به بعد دیگر نیاز به گفتن نبود . وجه را همراه با فرم خدمت امام تقدیم مى‏كردم وایشان همزمان مهرشان را از جیب در مى‏آوردند ورسید وجه مهر مى‏شد .

شیوه برخورد امام در این مورد ما را تشجیع كرده بود كه در برابر هركس دیگرى همین روش را بدون اغماض اعمال كنم لذا یك بار كه مرحوم حاج احمد آقا از آیفون به حقیر گفت: حضرت امام دستور داده‏اند مبلغ یكصد هزار از شما بگیرم وشخصا براى كسى ببرم ، حاج عیسى را فرستادم تا تحویل بگیرد وبه من برساند . به ایشان گفتم لطفا رسید آن را امضاء كنید تا بفرستم . حاج عیسى نزد من آمد ولى به او گفتم برو رسید را بگیر بیاور من هم پول را آماده مى‏كنم . حاجى عیسى رفت وبرگشت وگفت: حاج احمد آقا فرمودند بعدا رسید را مى‏دهم دوباره او را برگرداندم وگفتم به ایشان بگویید اول رسید را بدهید چون ممكن است‏بعدا در كارها گم شود وفراموش كنیم ! این بار حاج احمد آقا با عصبانیت رسید را امضاء كرده بود وفرستاد وبنده هم پول را تحویل دادم . این ماجرا در دفتر پیچید وبرخى از دوستان به شدت من را سرزنش كردند ویكى از افراد گفته بود كه رحیمیان موقعیت‏خود را در دفتر خراب كرد ، واى به حال او ! جواب دادم براى بنده ، امام وامانتدارى براى امام ارزش دارد نه بودن یا نبودن در دفتر حقیر كیسه اى براى كار كردن در دفتر براى خود ندوخته ام كه از پاره شدن آن خائف باشم وعشقم را به امام هم هیچ عاملى نمى‏تواند از دلم خارج كند . در حالى كه برخى منتظر برخورد سلبى حاج احمد آقا با حقیر بودند عكس آن رقم خورد وآن دوستان ناآگاه از درایت وعلو طبع حاج احمد آقا به اشتباه خود پى بردند چند روزى از آن قضیه نگذشته بود كه مرحوم حاج احمد آقا به حقیر اطلاع داد كه امام موافقت كرده اند كه یك حساب ارزى براى وجوهات شرعیه به نام معظم له افتتاح شود شما با اقاى كفاش زاده بروید حساب را افتتاح كنید وحق امضاى ثابت هم براى شما باشد ! كه این كار انجام پذیرفت ومعلوم شد هر چند حاج احمد آقا در قضیه سابق الذكر به خاطر عجله خود در انجام دستور امام وسخت گیرى بنده ، عصبانى شده بود ، اما او فرزند امام بود با آن روح بلند ، دلسوز امام بود با همه وجود وبه دلیل همان سخت گیرى وانعطاف ناپذیرى در حساب وحفظ امانت‏بود كه به جاى كنار گذاردن حقیر از حسابهاى ریالى ، حساب ارزى را هم كه تازه افتتاح مى‏شد بر حسب نظر امام به عهده حقیر گذاشت !

پاسدارى از مرزها!

حضرت امام در نجف اشرف معمولا براى شهادت ائمه در منزل روضه وذكر مصیبت داشتند كه توسط آقاى كشمیرى انجام مى‏شد اما براى شهادت حضرت زهرا (س) سه روز آن هم دوبار . در فاطمیه اول ودوم در ولادت معصومین: نیز جلوس داشتند وگاهى هم مداحان اهل بیت ، شعر مى‏خواندند ظاهرا در 20 جمادى الثانیه 1388 قمرى كه سالروز ولادت حضرت زهرا (س) بود. طبق معمول حضرت امام در حیاط منزلشان كه حدود چهل متر مربع مساحت داشت وآكنده از جمعیت‏بود جلوس كرده بودند . در آن روز یكى از مداحان ایرانى كه بسیار خوش صدا بود تازه به عراق آمده بود اجازه گرفت وشروع كرد به خواندن قصیده اى درباره حضرت زهرا (س) تا رسید به یك بیت كه براى بالا بردن مقام حضرت زهرا (س) تحقیر برخى از انبیاء عظام از آن استشمام مى‏شد ، در حالى كه جمعیت‏سراپا گوش بودند حضرت امام قبل از آن كه جمله تمام شود ناگهان با لحنى تند فریاد زدند: آقا این چه حرفهائى است مى‏خوانید آقا این مطالب را نخوان (نقل به مضمون) وبه این ترتیب علیرغم علاقه وارادت فوق العاده اى كه به حضرت زهرا (س) داشتند ودر ذكر مصائب ایشان حتى یك لحظه از گریه وریختن اشك نمى‏توانستند خوددارى كنند ولى براى یك لحظه هم نتوانستند شكستن مرزهاى الهى را با كوچك شمردن انبیاء به خاطر حضرت زهرا (س) تحمل كنند وبدون رودر بایستى با این كه میزبان جلسه بودند ومداح مهمان بود بى درنگ ودر میان جمع ودر وسط جمله با قاطعیت او را نهى كردند !

هر كارى سر جاى خود

مرحوم آقاى فرقانى كه در طول اقامت امام در نجف از خدمتگزاران مخلص امام بود ، برایم نقل كرد كه شب قبل از شهادت آیة‏الله حاج آقا مصطفى خمینى ، امام به من فرمودند فردا ساعت 9 صبح یادآورى كن كه شما را نزد كسى بفرستم هیچگاه امكان نداشت دستور امام را فراموش كنم ولى هنگامى كه فردا صبح به طرف منزل امام مى‏آمدم مشاهده كردم سركوچه امام در شارع الرسول (ص) ازدحام است متعجب شدم نزدیكتر شدم احساس كردم مردم ناراحت وگریانند از این كه تراكم جمعیت‏به طرف خانه امام بود ، مضطرب شدم شتابان خود را به جمعیت رساندم واز این كه فهمیدم اماما به سلامت هستند آرامش یافتم اما خبر مصیبت‏بزرگ وجانكاه شهادت حاج آقا مصطفى دلم را از جا كند . سراسیمه وارد خانه امام شدم . مراجع ، علماء وطلاب ومردم در محضر امام مشغول گریه بودند ، اما امام مانند كوهى استوار بدون آن كه گریه كنند نشسته بودند وبه تسلیت واردین پاسخ مى‏گفتند ، براى همه ، لحظات سنگین وغیر قابل تحملى بود . من هوش وحواس از سرم پریده بود . نمى‏دانستم چه بگویم وچكار كنم ! نزدیك امام ایستاده بودم ، ناگهان امام با اشاره مرا فراخواندند در حالى كه در فشار روحى شدیدى بودم به ط‏رف امام رفتم . امام فرمودند: دیشب به شما گفتم ساعت 9 آن مطلب را به من یادآورى كن ! ولى من هر چه به مغزم فشار آوردم گوئى اصلا شب گذشته را به یاد نمى‏آوردم تا چه رسد جمله امام را با لكنت زبان عرض كردم آقا ببخشید ... حضرت امام فرمودند فلان مبلغ را براى آقاى ... - پیرمردى فراموش شده ، بیمار ، زمین گیر وفقیر - ببر وبه ایشان تقدیم كن وسلام وعذر تقصیر مرا به او برسان !

بعد از یادآورى امام ، تازه مطلب دیشب با دشوارى به ذهنم آمد اما از این كه امام در این شرایط سخت وساعات اولیه شهادت حاج آقا مصطفى ودر میان ازدحام جمعیت ، آنچه را در شب قبل تصمیم گرفته بودند انجام شود به جاى این كه من یادآورى كنم ، ایشان به یاد من آوردند . متحیر وشگفت زده شدم ! پول را برداشتم وبه در خانه آن پیرمرد بردم . در را زدم از پشت در خود را معرفى كردم كه از طرف امام آمده ام اما صاحب خانه باور نمى‏كرد . در را باز كرد ماموریت‏خود را انجام دادم اما پیرمرد از شدت گریه وتاثر نزدیك بود قالب تهى كند . به خاطر اصل موضوع وتوجه وعنایت امام به شخصى كه از یاد همه رفته است وبه خاطر شهادت حاج آقا مصطفى ومصیبت وارده بر امام وبالاتر از همه این كه امام در چنین شرایطى یاد او وارسال كمك براى او را فراموش نكرده است.

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved