بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram
امام خمینى آیه جـمال و جـلال

مـسـاله (دیـن و شمشیـر)،(اسلام و خشـونت) از حـربه هاى كهنه و دیـریـنـى است كه جهان غرب آن را بـراى كـوبیـدن اسلام و مسلمـانان،هـر چـنـد گـاه به كـار مـى بنـدد و شـرق شناسـان و استعمارگران،براى دور كردن نسل جـوان از اسلام،آن را فریاد مى كنند.

آنـان،
 تـبلیغ كرده و مى كنند: اسلام با زور و قدرت پیشرفت كرده اسـت و ایـن سـلاح جـهـاد بـوده كـه مـردم را بـه اسلام كشانده و حـكـومـتـهاى دینى با زور سرنیزه مردمان جهان را بر سرسفره این كیش نشانده اند!

تـاریـخ نگاران،
 جامعه شناسان و كشیشان غربى،
 سیاستمداران،
 قلم بـمـزدان،
 تلاش ورزیده اند كه از اسلام و مسلمانان چهره اى خشن و خون آلود ترسیم كنند كه مدارا و انسان دوستى و صلح و صفا در آن جـایى ندارد. در برابر مسیحیت و مردم مغرب زمین را جلوه و نماد انـسـان دوسـتى و مهرورزى نشان دهند كه با گل سرخ و شاخه زیتون بـا جهانیان روبه رو مى شوند و هركارى انجام مى دهند در راستاى آزادى انسان و در راه بر قرارى صلح جهانى است.1

آنـچـه جـاى گـفـت وگـو دارد این نكته است: شمارى از نویسندگان مـسـلـمـان مـرعوب تهاجم فرهنگى دشمن شده و به تلاش برخاسته اند آییـنـهـا،
 دسـتورها و قانونهاى دینى را برابر آنچه غرب آن را حـقـوق بشر مى خواند،
 بنمایانند این گروه،
 به توجیه مسائلى چون حدود و قصاص و تعزیرات كه غرب آنها را نمى پسندد،
 پرداخته اند. شـمـارى از اصـل مـنكر سنگسار در اسلام براى مردان و زنان بدكار شـده انـد،
 جهاد اسلامى را،
 تنها جهاد دفاعى دانسته هرگونه یورش نـظـامى از سوى نظام اسلامى،
 به هر هدف،
 به دیگران را نادرست مى انگارند.2

در ایـن میان،
 كسانى كه جامه مسلمانى به تن كرده بودند،
 در هم آوایـى بـا خـواسـتـه هـاى جـهـان غـرب،
 تا آن جا پیش رفتند كه مـجازاتها و احكام سیاسى اسلام را دستورها و آیینهایى غیرانسانى و خشونت آمیز خواندند كه نه مفید است و نه درخور اجرا.

حـسـن نـزیـه،
 از اعـضاى كانون وكلا و عضو كابینه دولت موقت،
 در بـرابـر خـواسـتـه هاى مردم مسلمان ایران،
 كه خواهان پیاده شدن قانونهاى اسلامى در كشور بودند،
 بى شرمانه بیان داشت:

(اگـر مـا فـكر كنیم تمام مسائل سیاسى و اقتصادى و قضایى را مى تـوانیم در قالب اسلامى بسازیم،
 آیات عظام هم مى دانند،
 این امر در شرایط حاضر نه مقدور است،
 نه ممكن و نه مفید.)3

جـبـهه ملى در انجام این خواسته در سال 1360،
 طرح لایحه قصاص را كـه بـه خـامه فقهاى بزرگ نگاشته شده بود،
 ناسازوار با آزادى و كـرامـت انـسـانـى خواند و در اعلامیه اى از هواداران خود خواست بـراى رویـارویـى بـا ایـن قانون،
 به اصطلاح آنان غیرانسانى،
 به خیابانها بیایند.4

در برابر این سخنان بى مایه و سست و به دور از مبانى،
 از گذشته تـاكـنـون،
 اندیشه ورزان مسلمان پاسخهاى درخورى ارائه كرده اند كـه سـعـى هـمـه آنـان مـشكور باد. شهید بهشتى،
 به نزیه،
 كه با پـشـتیـبـانـى كـانون وكلا و سازمان حقوق بشر،
 به ستیز با اسلام بـرخـاسـتـه بـود،
 با استدلال و منطق پاسخهاى استوار داد و مردم مـسـلـمان با حضور آگاهانه و غیرت مندانه به صحنه آمدند و جبهه آنان را وادار به عقب نشینى كردند.

ایـنـك دوباره در عرصه جراید و مطبوعات،
 در قالبهاى نوین و روز پـسـنـد،
 با سخنان نمادین و غیرنمادین،
 اسلام،
 انقلاب اسلامى،
امام خـمینى و یاران باوفاى آن حضرت متهم به خشونت ورزى و بیدادگرى مـى شوند و بنگاههاى خبرپراكنى غرب در سطح گسترده اى بدان دامن مـى زنـنـد و پاره اى از رفتارها و كارهاى تندى كه ایادى نفوذى دشـمـن بـراى بـدبین كردن مردم به اسلام انجام مى دهند گواه این گـفـته ها قلمداد مى كنند و با كمال تاسف شمارى از پروردگان سر سـفـره انقلاب،
 با از یاد بردن گذشته خود،
 جارچى دشمن شده و این جـا و آن جـا،
 بـزرگان دین را خشونت گرا مى خوانند و خود را با سابقه هاى روشن! مهرورز و هوادار مهروزى.

بـایسته است باور و اعتقاد امام را درباره دستورهاى جزایى اسلام بـدانیم و مبانى اعتقادى و فقهى و سیرت ایشان را در برخورد با دگـرانـدیـشـان،
 بـشناسیم. از این روى،
 در چند مقدمه دیدگاههاى امام را بیان مى كنیم:

الـف. امـام جهان را مظهر جمال خداوند شمرده و جلوه حق. بر این بـاور اسـت: تـار وپـود هـستى بر محور رحمت و بخشایش و مهربانى اسـتـوار اسـت و خداوند رحمان است و رحیم و رحمت و صفات جمالیه حضرتش،
 بر دیگر صفات جلالیه،
 چون قهار و... پیشى دارد.

(رحـمـت رحـمـانیه و رحیمیه،
 شامل جمیع دار وجود است،
 حتى رحمت رحیـمیه كه جمیع هدایت هادیان طریق توحید از جلوه آن مى باشد،
 شامل همه است،
 الا آن كه خارجان از فطرت استقامت،
 به سوء اختیار خـود،
 خود را از آن محروم نمودند،
 نه این كه این رحمت شامل حال آنها نیست.)6

هـمـه برنامه هاى دین براى سعادت و خوشبختى انسانها سامان داده شـده اسـت. پیـامـبـران براى این كه آمده اند كه رحمت،
 دوستى،
 مـهربانى،
 مهرورزى و برادرى را در میان مردم بگسترانند و صلح و آرامش عمومى را در جهان پایدار سازند.7

انبیاء دلسوز بشرند و در پى آن بوده اند كه مردم را به ارزشهاى انـسـانـى راه نـمایند و از پرت شدن به دره هاى ژرف و بى برگشت تباهیها رهایى بخشند.

فـرسـتـادگان خدا،
 براى آسایش و آرامش و هدایت مردم،
 خود را به رنـج مـى افكندند و شبان و روزان در تشویق بودند تا مردم گمراه و سرگشته نباشند:

(انـبیا،
 مظهر رحمت الهى هستند. مى خواهند كه مردم خوب باشند،
 مـى خـواهـنـد همه مردم معرفت الله داشته باشند. مى خواهند همه مردم سعادت داشته باشند.)8

خـداپـرسـتان،
 اهل رحمت،
 بخشش،
 مهرورزى،
 برادرى هستند و از این میان،
 مسلمانان از مهر و مهرورزى ویژه اى بر خوردارند. مومنان كـانون مهربانیها و دوستیهایند،
 به هم كیش و غیر هم كیش. با هم كیـشـان،
 در اوج برادرى و برابرى و عشق مى زیند،
 و چون بنیانى اسـتـوار پـاس یكدیگر مى دارند،
 در غم و شادى هم شریكند و نظام اسلامى نیز در برابر مومنان رسالتهاى ویژه اى بر عهده دارد.

ب. انـبیـاى الهى برنامه هاى خود را كم كم بر بشریت عرضه كرده انـد. بـرنامه هاى هر پیامبر،
 كامل كننده برنامه فرستاده پیشین اسـت. احكام اسلام نیز،
 كم كم و با آماده سازیها نازل شده است.9

پیـامـبر اسلام با در نظر گرفتن شرایط روانى و اجتماعى،
 برنامه هـاى خـود را سـامان مى داده است; چه كه پیاده كردن برنامه هاى سیاسى،
 اقتصادى و... در یك زمان كارى بود سنگین و همگان آن را بـرتـابیـدنـد. پیامبر در پى هر برنامه و قانون،
 زمینه پذیرش دگركارها را فراهم مى آورد:

(انبیا،
 همه،
 دنبال این بودند كه به تدریج آنطور كه مى شود این بشر را سوق بدهند طرف معرفت الله.)10

ج: در مـنـطـق امام امت،
 براى هدایت مردم به اسلام و نگهبانى از بـاورهـا و ارزشـها،
 بیش از آن كه انذار كارآمد باشد،
 بشارت،
 و نـویـد و امیـدآفـریـنـى سازنده است. بشارت دل را نرم مى كند،
 احـسـاسـات را بـه جوش مى آورد و روان را آماده پذیرش حقیقت مى سـازد. قـرآن پیش از انذار و ترساندن مردم از كیفر،
 از بهشت و رضـوان و رحـمـت و نـور و شـادیـهاى دو جهان سخن مى گوید و رمز پیشرفت پیامبر را مدارا،
 مهربانى و مهرورزى مى شمرد:

(فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم....)11

بـه سـبـب رحـمت خداست كه تو با آنان این چنین خوشخوى و مهربان هـسـتـى. اگر تندخو و سخت دل بودى،
 از گرد تو پراكنده مى شدند،
 پس بر آنان ببخشاى....

پیـامبر(ص) با تبلیغ رساندن پیام وحى به تشنگان معرفت،
 دین را پیـش بـرد. به پیام رسانان دین سفارش مى كرد با حسن خلق و روى خـوش بـا مردم روبه رو شوند. فرستادگان پیامبر با در دست داشتن آیه هاى رحمت به میان مردم مى رفتند،
 دلها با شنیدن این آیه ها نرم مى شد و آماده براى پذیرش حق.

پیـش از این كه پیامبر به مدینه هجرت كند،
 بسیارى از اوسیان و خـزرجیـان،
 به اسلام گرویده بودند و گسترش اسلام به ایران و روم نیز،
 در پى خواسته هاى مردمان آن دیار انجام گرفت و مسلمانان،
 پیـش از نبرد،
 با استقبال ایرانیان و رومیان روبه رو مى شدند. ایـن حنجره ها و سینه ها و مغزهاى كینه آلود و كثیف است كه این جـا و آن جـا،
بـراى لكه دار كردن اسلام در تكاپویند چهره اسلام و مـسـلـمـانـان را زشت جلوه دهند12 و گرنه اسلام،
 زیبا،
 پرشكوه و داراى برنامه هاى صد درصد انسانى و به سود انسان است.

از ایـن روى امـام امـت بـه پیام رسانان دین اندرز مى داد: آیه رحـمـت بـاشـنـد و با امید آفرینى و نشان دادن زیباییهاى قرآن،
 مردم را به آن جذب كنند:

(درمـسـائل ملایمت و جهت رحمت بیش تر از جهت خشونت تاثیر میكند. مـن در زمـان اخـتـنـاق رضـاخانى،
 وقتى در مدرسه فیضیه صحبت مى كـردم،
 آن گاه كه از جهنم و عذاب الهى بحث مى كردم،
 همه خشكشان مـى زد،
 ولـى وقتى از رحمت حرف مى زدم،
 مى دیدم كه دلها نرم مى شـود و اشـكـها سرازیر مى گردد و این تاثیر رحمت است. با ملایمت انسان بهتر مى تواند مسائل را حل كند تا شدت.)13

امام تاكید داشت كه اسلام و انقلاب را نمى شود با شمشیر پیش برد. مـنـطـق و سـخن مهم ترین ابزار ماست،
 هدف ما صدور اسلام و انقلاب اسـت و مـبـارزه با الحاد و دین ستیزى و با سلاح نیرومند منطق و ایمان،
 در برابر الحاد شرق و استكبار غرب مى ایستیم.

امـام در پاسخ كارشناسان جنگهاى روانى،
 وابسته به غرب،
 كه امام را دیـكـتاتور مى خواندند و این پندار واهى را گسترش مى دادند: وى بـر آن اسـت باورهاى خود را با نیروى شمشیر بر دیگران تحمیل كند و مردمان را به زور با خود همداستان كند،
 گفت:

(بـارهـا گـفته ام،
 ما با كسى جنگ نداریم. امروز انقلاب ما صادر شـده اسـت. در هـمـه جـا اسـم اسلام است و مستضعفان به اسلام چشم دوخـتـه اند. باید با تبلیغات صحیح،
 اسلام را آن گونه كه هست به دنیـا مـعرفى نمایید. وقتى ملتها اسلام را شناختند،
 قهرا به آن روى مـى آورنـد و مـا چیزى جز پیاده شدن احكام اسلام را در جهان نمى خواهیم.)14

د. در نـظر امام،
 خشم،
 كلید همه بدیها و شرارتهاست. غریزه وقتى بـه جـوش آمـد و خـرد از كـنـتـرل خـارج شد،
 چه بسا ترو خشك را بـسـوزاند. آتش خشم وقتى شعله ور شد،
 اندرز در آن راه پیدا نمى كـنـد و انـسـان خـشمگین،
 افزون بر خود،
 دیگران را ممكن است به نابودى بكشاند. براى همین جهت پیامبر فرموده است:

(چـنـان كـه سـركـه عسل را تباه مى سازد،
 غضب ایمان را فاسد مى كند.)15

ولى خشم و غضب همه جا نكوهیده نیست،
 بلكه قوه غضبیه از نعمتهاى بـزرگ خـداسـت كـه آبـادى دنیا و آخرت و حفظ فرد و جامعه بدان بـسـتـگى دارد و اگر این نیروى با ارزش در وجود آدمى نبود،
 بشر در بـرابر دشواریهاى طبیعت به دفاع از خود بر نمى خاست و ترس و ضـعف و سستى و تنبلى و ناشكیبایى و بى غیرتى در انسان راه پیدا مـى كـرد. از ایـن روى،
 ایـن نیروى غریزى اگر به درستى به كار آیـد،
 وسیـله اى است براى رسیدن به كمال. خداوند متعال مومنان را سـتـایش كرده است كه در برابر كافران و دین ستیزان با قهر و غـضـب رفـتـار مـى كنند و با یكدیگر به مهر و آشتى: (اشداء على الكفار رحماء بینهم).16

امام خمینى مى نویسد:

(اداره امـر بـه معروف و نهى از منكر و اجراى حدود و تعزیرات و سـایر سیاسات دینیه و عقلیه نشود،
 جز در سایه قوه شریفه غضبیه. پـس آنها كه گمان كردند كشتن قوه غضب و خاموش كردن آن از كمالات و مـعارج نفس است،
 خود خطایى بزرگ و خطیئه اى عظیمه كردند و از حد كمال و مقام اعتدال غافلند.)17

هـ: سـرانـجـام و نتیجه گفته هاى پیشین این است كه همه باورها،
 ارزشـهـا و احـكـام و شیوه اداره جامعه در اسلام،
 براساس رحمت و بـراى رسیدن به عدالت و بهروزى مردم سامان یافته است و اگر به درسـتـى اجرا شوند،
 ذره اى زیان و خسارت بر مردم روا داشته نمى شود و آزادى انسانى آنها از میان نمى رود.

اوج حـاكـمیـت سیاسى دین بر مردم در زمان غیبت امام زمان(عج)،
 ولایـت فـقیـه اسـت و در مـنطق امام خمینى،
 در آن خشونتى و جود نـدارد; زیـرا اصـل،
 حكومت و اجراى قانون است. پیامبر و امامان بـر اسـاس معیارها و ترازهاى قانون عمل مى كردند و مامور اجراى دسـتـورها و آیینهاى قرآن بودند و از پیش خود فرمان نمى دادند،
 خـداونـد بـه پیـامـبر هشدار داده است: اگر برخلاف دستورهاى من رفـتـار كـنـى،
 از تـو بازخواست مى كنم. فقیه نیز،
 پیاده كننده احـكـام اسلام است و ناظر بر كارگزاران كشور و اگر بخواهد سر از فـرمـان خـداوند بپیچد و برخلاف قانونها و آیینهاى خداوند اراده خود را بر جامعه بار كند،
 ولایت نخواهد داشت:

(فـقیـه نـمى خواهد به مردم زورگویى كند. اگر یك فقیهى بخواهد زورگـویـى كـنـد،
 این فقیه دیگر ولایت ندارد. اسلام است،
 در اسلام قـانـون حـكومت مى كند. پیغمبر اكرم(ص) هم تابع قانون بود،
 نمى تـوانـسـت تـخـلـف بكند. خداى تبارك و تعالى مى فرماید كه: اگر چـنـانـچه یك چیزى برخلاف آن چیزى كه من مى گویم تو بگوئى من تو را اخـذ مـى كـنم... ولایت فقیه ولایت بر امور است كه نگذارد این امـور از مـجـارى خودش بیرون برود. نظارت كند بر مجلس،
 بر رئیس جـمـهـور كـه مـبـادا یـك پـاى خـطـایى بردارد... ولایت فقیه ضد دیكتاتورى است.)18

در احكام جزایى و دفاعى اسلام نیز،
 خشونتى وجود ندارد،
 آنچه هست و آییـنها و قانونها و دستورهایى كه وجود دارد،
 بر اساس مصلحت نـوع انسان و رسیدن جامعه به صلح و آرامش و امنیت عمومى سازمان دهى شده اند. جامعه حكم یك بدن را دارد. اگر عضوى از اعضاى بدن فـاسد شد،
 اگر از اصلاح آن خوددارى كنیم،
 به همه اندام سرایت مى كـنـد و قرار و آرامش از دیگر اعضا مى گیرد. اگر نقطه اى از یك كشتى سوراخ شد و براى بستن آن اقدامى صورت نگیرد،
 همه سرنشینان آن غـرق مـى شـونـد. سـلامـت و آرامـش جامعه نیز بدون مبارزه با شـرانـگیـزى و جـنـایت دوام نمى یابد. امام بر این نكته تاكید دارد: پیامبر(ص) نبى رحمت بود و مظهر عطوفت و اخلاق بزرگوارانه و داراى قـلـبـى مهربان و چشمى اشكبار،
 ولى گاه در آن جا كه با مـحـبـت نـمـى تـوانست تبهكاران را به صلاح آورد،
 ناگزیر با شدت رفـتـار مـى كـرد و غـده هاى سرطانى را با جراحى از بدنه جامعه بیـرون مـى كـشیـد. كـار پیامبر،
 بسان كار پزشكى بود كه براى بـهـبودى بیمار او را جراحى مى كند،
 بر این كار طبیب دلسوز آیا مى توان برچسب خشونت زد.19

بـر این اساس قصاص و حدود و امر به معروف نیز مصداق رحمت است و برخاسته از رحمت رحیمیه خداوند:

(اجـراى قصاص و حدود و تعزیرات و امثال آن كه به نظر مى رسد با ملاحظه نظام مدینه فاضله تاسیس... شده هر دو سعادت[ دنیا و آخرت ]مـنـظـور اسـت; زیـرا كه این امور در اكثر[ مردم] براى رساندن جانى و رساندن او به سعادت دخالت كامل دارد....)20

قـرآن،
 اجـراى قانون قصاص را زندگى ساز مى شمرد; زیرا كه قصاص،
 پیـگـرد قـانـونـى و بریدن ریشه هاى جنایت و از بین بردن كینه تـوزیها و انتقامها و برقرارى صلح و صفاست. اگر حكم قصاص كه به قـدرت حـكومت و به اختیار اولیاى دم است،
 دقیق انجام بشود و با این شعله انتقام گیرى خاموش شود و یا اولیاى مقتول با خشنودى و رضـا،
 دیـه را بـپذیرند به طور طبیعى زندانها از افراد شرور پر نمى شود و صلح و صفا هم بین مردم برقرار مى گردد:

(قـرآن در مـجتمع ایمانى و برادرى حكم قصاص را اصل اولى و ثابت مـقرر داشته و به عفو قاتل ترغیب نموده،
 تا سایه عدل و رحمت با هـم گـسـترده شود: اجراى قصاص به دست قدرت حكومت مردم و عفو به وجـدان و صلاح اولیاى مقتول،
 نه به اختیار حكومت،
 تا آتش انتقام خـامـوش شود و رابطه برادرى و رحمت برقرار گردد و نیز تبدیل به دیـه،
 بسا به صلاح كسان مقتول و یا قاتل از اعضاى خانواده مقتول است. بر مبناى همین اصل قضایى و ایمانى،
 مجتمع امن و پیوسته بى مـانـندى در سرزمین كینه و انتقام پدید آمد كه در سالیان دراز،
 نـه دسـتـگاه قضایى وسیع و نه زندانها در میان بود و قاتل و یا دزدى كـه در مـعـرض قـصـاص و حـد در آمـدنـد بـسیار انگشت شمار بودند.)21

از جـمله جاهایى كه شاید از سوى انسان مسلمان،
 خشونتى سر بزند،
 در گـاه مبارزه با فساد،
 فساد آفرین،
 تباهى،
 تباهى آفرین،
 و در صحنه كار زار با دشمن است كه در این جا به شمه اى از دستورها و آییـنـهـاى اسـلام و دیـدگاه امام خمینى مى پردازیم و سفارشهاى بسیار ایشان،
 را یادآور مى شویم.

روش مبارزه با فساد

مـبارزه با فساد،
 بى قاعده و قانون نیست،
 شرایطى دارد و بایستى از حـدود و مـرزهاى آن فراتر حركت نشود. اگر كوتاهى یا تند روى شـود،
 بـه جـاى اصـلاح بـه افـسـاد و تباهى مى انجامد. حفظ حدود خـداونـد،
 نـه تنها درباره مومنان،
 بلكه در برخورد با كافران و مـشـركان جنگى نیز ضرورت دارد و هر چیز باید در مرز و حدودى كه براى آن بیان شده قرار بگیرد:

(تـلـك حـدود الـلـه فـلا تعتدوها ومن یتعد حدود الله فاولئك هم الظالمون.)22

اینها حدود خداست. از آن تجاوز مكنید. كه ستمكاران از حدود خدا تجاوز مى كنند.

امام خمینى،
 بر نگاهداشت مرزهاى حق و باطل،
 صلاح و فساد و معروف و مـنـكر حساس بود. او مرزبان دین بود و حركت در مرز و راه را،
 تـنـهـا وسیله رسیدن به سعادت مى شمرد و خارج شدن از آن را سبب فـسـاد. نـه مداهنه و سهل انگارى در اجراى دستورهاى خدا را روا مى شمردو نه تند روى را.

امـام تـاكید مى كرد: افراد براى مبارزه با گناه به گناهى دیگر نیـفـتـنـد و بـراى بـه كرسى نشاندن حقیقت از ابزار و راه هاى نـامـشروع استفاده نكنند و خداى نخواسته به نام امر به معروف و نـهـى از مـنـكـر،
 بـه افـراد ستم روا ندارند و به نام انقلاب و انقلابى،
 دستورهاى اسلام و ارزشهاى دین،
 فراموش نگردد.23

امـام تـنـدرویـهـایى كه گاه به اسم دین انجام مى گرفت،
 بر نمى تابید و گاه تندروان و خشونت ورزان را نفوذى دشمن مى خواند.

او،
 بـه رزمـندگان اسلام در جبهه هاى جنگ نیز اندرز،
 مى داد: در جـنـگ بـا دشمن هم،
 اصول انسانى را پاس دارید و سیرت على(ع) را از یـاد نـبـریـد،
 دیـدن جنایتها و وحشى گریهاى صدامیان،
 حلم و بـردبـارى را از كف شما نرباید،
 ابتدا به جنگ نكنید،
 با اسیران جنگى مهربان باشید توده بى گناه مردم عراق را،
 كه خود در چنگال صدام اسیرند،
 با جنایتكاران بعثى،
 یكى نشمرید.

امـام بـا یادآورى فرازهایى از سیره پیامبر و على(ع) در برخورد با دشمن،
 مى گوید:

(... سـربازان صدر اسلام،
 در عین حالى كه سربازى مى كردند وظایف صـوریه را هم به تمام معنى به جا مى آوردند،
 همان طور كه شمشیر مـى كـشیـدند... با خودشان به طور رحمت به طور دوستى و برادرى رفـتـار مـى كـردنـد. حـضرت امیر وقتى كه مواجه مى شود با لشكر مـعـاویه،
 كه از كفار هم بدتر بودند،
 با خوارج... سفارش مى كرد كـه: شـمـاها ابتدا به جنگ نكنید... و لو حق با شماست. بگذارید آنـهـا ابـتـدا كـنـنـد. وقـتى آنها ابتدا كردند گاهى هم یك دو نـفـركشته مى شدند،
 آن وقت اجازه مى داد و با تمام قدرت تا آخر مى كوبید.)24

مبارزه با فساد نمى شود خارج از مدار قانون انجام گیرد و افزون بـر ایـن،
 روشهایى دارد كه اگر آنها درنظر گرفته نشوند،
 مبارزه عقیم مى ماند و چه بسا اثر عكس داشته باشد.

1. مـبارزه غیر مستقیم،
 نخستین مرحله براى جلوگیرى و مبارزه با فساد است و این نیز مرحله هایى دارد:

الـف. در مـرحـلـه نخست شخص گمراه به اشتباه و حركت نارواى خود هـشیـار گـردد و بدى آن را بفهمد. مى باید رفتارى پیش گرفت كه بـفـهـمـد كـارش اشـتباه است. اگر با این حركت ترك كار ناشایست نـكـرد،
 مـى بـایـسـت بـا ترشرویى با او رو به رو شد و اگر اثر نـگـذاشـت،
 بـاید به مبارزه منفى پرداخت و ترك رفت و آمد با وى كرد.25

ایـن شیوه مبارزه را،
 پیامبر(ص) در برخورد با كسانى كه بر اثر راحـت طـلـبـى،
 پیامبر را در غزوه تبوك یارى نكردند و به جبهه نـرفتند،
 به اجرا گذاشت و آثار سازنده اى در برداشت26 و راه بى تفاوتى را بر دیگر مسلمانان بست.

ب. در مـرحله دوم،
 به گونه روشن و بدون ابهام به ناشایسته كار،
 باید فهمانده شود: بیراهه مى رود.

ج. درمـرحله پایانى،
 نوبت به تعزیر و دست بردن به شمشیر و جهاد مـى رسـد. یـعـنى اگر راه هاى یاد شده به نتیجه نرسید و طرف از حـركـتـهـا و كارهاى خلاف،
 دست بر نداشت،
 باید با شدت عمل با وى بـرخـورد كـرد. امـام تاكید دارد در گاه در خطر قرارگرفتن اصول دیـن یـا مـذهب،
 ضروریات دین اهانت به قرآن و مقدسات و... مردم وظیـفه دارند در برابر منكرات به مبارزه برخیزند و از بذل مال و جان دریغ نورزند.27

(مـرتـبه سوم،
 توسل به زور و جبر است. پس اگر بداند یا اطمینان داشـته باشد كه ترك منكر نمى كند،
 یا واجب را به جاى نمى آورد،
 مـگر با اعمال زور و جبر،
 واجب است،
 لكن باید تجاوز از قدر لازم نكند.)28

جهاد در دیدگاه امام

جـهاد در منطق قرآن قانونى است خدایى و مقدس كه از روى ناگزیرى و بـراى اصـلاح جـامعه و پدید آوردن جامعه اى توحیدى و رسیدن به صـلح پایدار،
 تشریع شده است. در بینش قرآنى امام خمینى،
 هدف از جـنـگ،
 از بین بردن فتنه است. امام در برابر شعار توده مردم در دوران دفاع مقدس: جنگ جنگ تا پیروزى،
 یادآور مى شد:

(جـنـگ جـنـگ تا رفع فتنه،
 قرآن مى فرماید: وقاتلوهم حتى لاتكون فتنه29. همه بشر را دعوت مى كند براى رفع فتنه.)30

در قرآن فتنه،
 به معناى آزمایش31،
 بلا و عذاب32،
 فریب و اغوا33،
 سـتـم و بیـدادگرى34 و شرك به كار رفته است. همه این معانى یك ریـشه دارد و آن عبارت است از: فشار و اختناق،
 گمراهى و توطئه،
 بـدبیـن كـردن مردم به اسلام و جلوگیرى از دعوت به دین،
 و بستن راه برحقیقت.

احترام به مال و جان انسانها ضرورت دارد،
 ولى پاسدارى از كرامت و حـقـوق انسانى،
 مانند: عدالت اجتماعى و ستیز با ستم،
 آزادى و حـریـت انسانى،
 خداپرستى و آزادى تبلیغ دین،
 صلح و امنیت عمومى و... از آن بـالاتـر است. براى نجات ارزشهاى والا و نجات انسان و دفـاع از حقوق عمومى،
 باید شمارى از مردم جان خود را فدا كنند. در منطق اسلام،
 جهاد،
 نه مبارزه براى گستراندن قلمرو و رسیدن به مال و ثروت و زمین كه مبارزه براى خدا و خدمت به خلق اوست.

1. دفـاع: اگـر دشـمـن بـه سـرزمینهاى اسلام هجوم آورد،
 بر همه مـسـلمانان،
 در هر كجا باشند،
 واجب است از حوزه اسلام دفاع كنند و اسـلام و مـسـلـمانان را از سلطه بیگانگان نجات دهند. در منطق امـام،
 چیـرگـى كافران و بیگانگان تنها هجوم و یا اشغال نظامى نیـسـت كـه سلطه سیاسى و اقتصادى و فرهنگى دیگران بر مسلمانان پـذیـرفـتـه نیست و بر مسلمانان لازم است در صورت امكان و آماده بـودن شـرایـط،
 بـراى دفـاع از عـزت اسـلامـى با حاكمیت كافران بستیزند.35

نـظـام اسـلامـى و مسلمانان مى باید چنان توانمند باشند كه دشمن خیـال تـاخـت و تـاز به آنها را در سر نپروراند. اگر دشمن،
 در انـدیـشه هجوم به سرزمینهاى اسلامى است و مقدمات آن را تدارك مى بیـنـد،
 مـسـلمانان باید به او مهلت ندهند و پیش از این كه به مـرزهـاى اسـلام حمله ور گردد،
 رو در روى او قرار گیرند با همان حـربـه هـایـى كه دشمن علیه مسلمانان استفاده مى كند،
 او را از هجوم،
 باز دارند.

عـلـى(ع) به سپاهیان خود مى فرمود: چرا منتظر مى مانید دشمن به سـرزمیـن شـما حمله برد و در خانه با شما درگیر شود،
 بلكه شما بـایـد پیش از رسیدن دشمن بر او راه بندید و او را در خانه اش مشغول سازید:

(وقـلـت لكم اغزوهم قبل ان یغزوكم فما غزى قوم قط فى عقر دارهم الا ذلوا.)36

و گـفـتـم: بـا آنان بستیزید،
 پیش از آن كه بر شما حمله برند و بـگریزند. به خدا سوگند با مردمى در استانه خانه شان نجنگیدند،
 جز آن كه جامه خوارى بر آنان پوشیدند.

امـام امت،
 به پاسداران نظام اسلامى پیشنهاد مى دهد: پرواى دشمن را داشـتـه بـاشیـد و مـستكبران و بدخواهان انقلاب اسلامى را در مـرزهـاى آنـان مـشـغـول سـازیـد. آنـان اگـر در آرامش یابند و جـنـایـتـكـارانـى چـون اسـرائیـل خیالشان از سوى فلسطینیان و لـبـنانیان،
 آسوده باشد،
 به سوى ما خواهند آمد و با محاصره همه جانبه ما را در چهار دیوارى خود خفه خواهند ساخت.

امـام،
 با ارائه نمونه هایى از تاریخ صدر اسلام،
 ابراز مى دارد:

جـنـگـهـاى پیامبر با كافران،
 بیش تر جنبه دفاعى و بازدارندگى داشـتـه اسـت. كـفار قریش همواره در اندیشه تهاجم به ام القراى اسـلام و نـابود كردن هسته مركزى مسلمانان بودند و اگر مسلمانان بـه اسـتقبال خطر نمى شتافتند و فتنه گریهاى كافران قریش را بى پاسخ مى گذاشتند،
 در خانه خود محاصره و نابود مى شدند.37

2. بـرداشتن بازدارنده ها از سر راه دعوت: از دیگر دلیلهایى كه بـه جهاد مشروعیت مى دهد،
 برداشتن بازدارنده ها از سر راه دعوت اسـت. اسـلام،
 دینى است جهانى و مسلمانان وظیفه درند پیام توحید رهـایـى بـخـش را بـه دیگران ابلاغ كنند و مرزهاى فكرى و عقیدتى اسـلام را بـگـسـترانند. براى این ماموریت،
 مى بایست آزادى دعوت وجـود داشـتـه بـاشـد. اگـر نـظـام شرك و الحاد با تكیه بر این انـدیـشه،
 مردم را به بند كشیده باشد و به مردم ستم روا دارد و از گسترش اسلام جلو بگیرد،
 مسلمانان وظیفه دارند این،
 بازدارنده را از میـان بردارند. در واقع این نوع جهاد،
 مبارزه با اختناق و استبداد است.

امـام بـر ایـن نـظـر اسـت كـه جنگهاى پیامبران و نبردهاى رسول اكـرم(ص)،
 بیـش تر،
 براى از بین بردن بازدارنده هاى نشر توحید در جهان انجام گرفته است:

(... انـبیـا كـه جنگ مى كردند با مخالفین توحید،
 مقصدشان این نـبـوده كـه جـنـگ بـكـنند و طرف را از بین ببرند... آنها مانع بـودنـد... رسول اكرم(ص) مقصدشان این نبود كه مشركین مكه را از بین ببرند و یا مشركین جزیره العرب را از بین ببرند،
 مقصد این بـود كـه دیـن اسـلام را منتشر كنند و حكومت حكومت قرآن باشد... آنها چون مانع بودند... منتهى به جنگ مى شد و معارضه.)38

3 . جهاد ابتدایى: در دید امام،
 جهاد ابتدایى ویژه روزگار حضور مـعـصوم است،
 هدف از آن گسترش توحید و یكتاپرستى است. امام شرح مـى دهـد: این بخش از جهاد نیز به انگیزه جهانگشایى و رسیدن به مـال و مـنال انجام نمى گیرد،
 بلكه رزمندگان براى هدفهاى برتر،
 از جـان و مـال و آسـایـش خـود مى گذرند. جهاد مبارزه با شرك و چـپـاول است.39 دفاع از حقوق انسانى انسانها،
 به هدف آزاد كردن انـدیـشـه هـا از بـنـد خـرافات و چیرگى خدایگان گوناگون. پیام مـسـلـمانان صدر اسلام به ملتهاى دیگر این بود: ما آمده ایم شما را از بـنـدگـى و بـردگى خدایان و اربابان گوناگون نجات دهیم و بندگى خداوند یكتا را به شما هدیه كنیم.

4. دفاع از ستمدیدگان: از دیگر انگیزه هاى جهاد است. مبارزه با كـسـان كه انسانها و جامعه هاى بشرى را به بند مى كشند و منابع اقـتـصـادى و انـسـانى آنان را به یغما مى برند و... جهاد براى گـسـترش عدالت اجتماعى،
 پس از شعار توحید،
 مهم ترین برنامه هاى پیـامبران است. رسولان خدا براى نبرد با فرعونیان و قارونیان و سـتمكاران،
 توده ها را بسیج كردند و با نبردهاى خونین طاغوتهاى روزگار خود را برانداختند و مستضعفان را به حكومت نشاندند:

(تـمـام انبیا،
 از صدر بشر و بشریت براى این بوده است كه جامعه را اصـلاح كـنـند و فرد را فداى جامعه مى كردند... خداى تبارك و تـعـالـى مـى فـرمـاید كه انبیا را ما فرستادیم،
 بینات به آنها دادیـم،
 آیات به آنها دادیم،
 میزان برایشان... فرستادیم (لیقوم الـنـاس بـالـقـسـط)40 غایت این است كه مردم قیام به قسط بكنند عـدالـت اجـتماعى در بین مردم باشد... دنبالش هم مى فرماید: (و انـزلـنـا الـحـدید) تناسب این چیست؟ تناسب این است كه با حدید بـایـد اینها انجام بگیرد. با بینات،
 با میزان و با حدید. (فیه باس شدید.)41

مـبـارزه بـا سـتـمـگـریها،
 مهم ترین انگیزه امام در مبارزه با اسـتـكـبـار جهانى بود. امام امت براى یارى ستمدیدگان فلسطین و لـبـنـانـى و دفـاع از عزت مسلمانان به یارى آنان شتافت و اعلام كـرد: دفـاع از مـسـتـضعفان مرز نمى شناسد و اگر در هر گوشه از جـهـان سـتمدیده اى از ما فریاد خواهى كند وظیفه داریم در صورت تـوان او را یـارى كـنیـم. این اصل مهمى بود كه امام بر سر آن حـاضـر بـه سازش نبود. امام،
 در برابر كسانى كه خواهان سازش با غـرب بـودنـد و شـعار مبارزه و مذاكره با امریكا سر مى دادند و نیـز در بـرابـر آن دسـته كه سازش مصلحت جویانه را پیشنهاد مى كـردنـد و مـى گـفتند سرسختى نشان دادن ما را منزوى مى كند،
 به شـدت ایـستاد و هرگونه سازش و باج دهى به امریكا را رد كرد42 و بـر آن بـود كـه ملت ما فشارهاى اقتصادى را به جان خریده و ذلت سـازش بـا امریكا را نپذیرفته و شرایط تحمیلى غرب،
 چون شركت در صلح خاورمیانه و شناسایى اسرائیل را نمى پذیرد.

تـجـربـه هـاى بـعـدى نشان داد: راه امام درست بوده و خنده هاى دروغیـن غـرب بـراى فـریب ما انجام مى گرفته و تا غرب كم ترین روزنـه اى بـراى قدرت نمایى و فشار بر مسلمانان پیدا كرده است،
 كینه هاى درونى را به نمایش گذاشته است.

امام،
 در پاسخ كسانى كه به امام پیشنهاد مى كردند با دشمن بعثى سـازش كـرده و بـراى جـلـوگیرى از خسارت بیش تر،
 به خواسته هاى نامشروع صدام و هم پیمانهاى او تن دهد،
 مى گوید:

(... آنـهـا كـه به ما اشكال مى كنند كه چرا سازش نمى كنید،
 با ایـن قـدرتهاى فاسد،
 آنها از باب این كه همه چیزرا با چشم مادى مـلاحـظـه مـى كـنند... آنها نمى دانند كه انبیا خدا چه رویه اى داشـتـنـد بـا ظـالـم،
 چه طور بر خورد مى كردند،
 یا مى دانند و خـودشـان را بـه كـورى و كـرى مـى زنـنـد. سازش با ظالم،
ظلم بر مـظـلـومیـن است. سازش با ابرقدرتها ظلم به بشر است... انبیاى عـظـام،
 تا آن جا كه توانستند جدیت كردند كه ظلم را از این بشر بـزدایـنـد،
 بـه مـوعظه،
 به نصیحت،
 به امر به معروف،
 به نهى از مـنـكر،
 به (انزلنا الحدید و فیه باس شدید)،
 (آخر الدواء الكى) آخر دوا این است كه داغش كنند. شمشیر آخر دواست.)43

5. مـبـارزه بـا بـاغیان (گردنكشان): آنان كه علیه نظام مشروع اسـلامـى برخاسته اند،
 آنان كه قصد سست كردن و یا براندازى نظام را دارنـد،
 آنـان كه بلوا مى آفریند،
 رعب و وحشت ایجاد مى كند،
 امـنیـت عـمـومـى را بـه خطر مى اندازند و در جامعه مفسده،
 مى انـگیزند،
 به بازگشت از شر انگیزى فراخوانده شوند و در صورت پا فـشـارى،
 بـه مـبارزه با آنان برخاست،
 تا مرز درماندگى و از هم پـاشیـدن تـشكل و هسته مركزى آنان پیش رفت. درباره این افراد،
 اسـلام شـدیـدتـریـن دسـتورهاى جزایى را به حسب موارد و شرایط و چگونگى فساد،
 صادركرده است:

(انـما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى الارض فسادا ان یـقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلك لهم خزى فى الدنیا و لهم فى الاخره عذاب عظیم.)44

جزاى كسانى كه با خدا و پیامبرش جنگ مى كنند و در زمین به فساد مـى كـوشـنـد،
 آن است كه كشته شوند،
 یا بردار گردند یا دستها و پـاهـایـشـان یكى از چپ و یكى از راست بریده شود،
 یا از سرزمین خـود تـبـعید شوند،
 اینها رسواییشان در این جهان است و در آخرت نیز،
 به عذابى بزرگ گرفتار آیند.

به نظر امام،
 حاكم اسلامى برابر گونه جرم و جنایت و گونه ستیز و گـردنـكـشـى،
 یـكى از مجازاتهاى چهارگانه را اجرا مى كند و اگر مـحـاربـى كـه دستش به خونى نیالوده و اموالى را از میان نبرده بـاشـد،
 اگـر پیش از آن كه به او دست یابند خود را تسلیم كند و از كار زشت خود پشیمان گردد بخشوده مى شود.45

مـسـلـمـانان وظیفه دارند گردنكشان و مفسدان را به صلح و آرامش فراخوانند و اگر به كار خود ادامه دادند با آنان بجنگند.46

عـلـى(ع) كـسانى كه در بصره علیه نظام اسلامى به ستیز برخاسته و مـنطقه را به آشوب كشیده بودند،
 دعوت به صلح و سازش كرد. بارها بـه آنان پیغام داد پس از اتمام حجت،
 با آنان جنگید و آتش فتنه را خاموش كرد.

هـجـوم هـمـه جانبه گروهكهاى ستیزه گر علیه نظام اسلامى در آغاز انـقـلاب و نیز هجوم رژیم بعث عراق به سرزمین ایران،
 نمونه بارز فساد و محاربه با خداوند و پیامبر بود. در بامداد انقلاب و هنوز كـه چـنـد روزى از شـكـست شاه سپرى نشده بود،
 خواسته هاى سیاسى گـروهكها از انقلاب اسلامى آغاز شد و كشور از همه سو،
 مورد تهاجم گـروهـكـهاى غیرقانونى قرار گرفت. حزب دموكرات،
 كموله،
 رزگارى،
 پیـكـار و فـدائیان و... با حمله مسلحانه به تصرف پادگانها و مـراكز دولتى كردستان دست زدند47 و چنین آشوبهایى در دیگر نقاط ایـران،
 چـون: خـرمـشـهـر و گنبد،
 براى تجزیه ایران اسلامى شعله كـشیـد. گـروهـهاى ستیزه جو و محارب و باغى بر حكومت اسلامى در كـردسـتـان،
 بـه دستور آمریكا،
 در پى آن بودند كه اسلام را براى هـمیـشـه از كـردسـتـان برانند و این خطه از میهن اسلامى را به پـایـگـاهـى بـراى اربابان غربى و شرقى خود بدل سازند. فرزندان اسـلام،
 از هر سو براى پاسدارى از عقیده،
 سرزمین و مرزهاى اسلام،
 روانـه مـرزهاى غربى شدند و با خون سرخ خود كه بر پهنه دشتها و كـوهـستانهاى غرب كشور به زمین ریختند،
 توطئه گروهكها را ناكام گـذاردنـد و بـه همراه پیشمرگان مسلمان كرد و دلاوران خدا جو آن دیار،
 پرچـم قـرآن را بـر بـلـنـدترین قله هاى این منطقه از میهن اسلامى برافراشتند.

در ایـن میان قدرتهاى خارجى و گروهكهاى وابسته و آنان كه عقبه مـحـاربـان را پـاس مـى داشـته و از شكست عوامل محارب ناخوشنود بـودند،
 دفاع جانانه و شورانگیز و حماسى فرزندان اسلام را و شور و نـشـور و حـمـاسه اى كه امام در بین امت غیور برانگیخته بود،
 خـشونت نامیدند و از گوساله هاى سامرى خود صداهایى درآوردند به قـصد فریب مردم و به خواب كردن آنان،
 كه شكر خدا نقش بر آب شد.

آنـان در تـبـلیغات خود علیه حركت،
 رستاخیز،
 شور،
 نشور،
 غیرت،
 مـردانـگـى،
 واژه خـشـونت را به كار مى بردند،
 تا به پندار خام خـود،
 جـلـوى حـركـت قهرمانانه مردم ایران را بگیرند و آنچه را اربابان مى خواهند،
 انجام دهند.

در همان روز كه دولت موقت در مهر ماه 58 اعلان داشت: پنجاه و دو نـفـر از پـاسـداران مـظلومانه در سردشت به دست مهاجمان به قتل رسیـده و از سرنوشت شمارى دیگر از پاسداران خبرى در دست نیست،
 جبهه ملى،
 در نامه اى سرگشاده نوشت:

(... چه كسى مسئول خون جوانان برومند میهن ماست كه در قسمتى از بیـابـانـهـا و كـوهستانهاى كشور به دست برادران دیگر به زمین ریـخـتـه مـى شـود،
 آیا عنوان شهادت و شهید و بر پاداشتن مراسم عـظیـم (تـشییع جنازه و سوگوارى مى تواند اثرات زیان باراین برادركشى را از میان ببرد.)48

كـدام بـرادركـشـى؟ آیـا آنان كه علیه نظام اسلامى،
 علیه تمامیت ارضـى،
 بـراى خشنودى آمریكا و دیگر قدرتها،
 دست به اسلحه بردند و بـا تـمـام توان تلاش مى كردند،
 كردستان را از ایران عزیز جدا سـازنـد و آن را به پادگانى براى آمریكاییان دربیاورند،
 به نظر این جبهه برادر بودند؟

آیا اینان كه دست خود را به خون سربازان فداكار ارتش و نیروهاى مـومـن و بـاوفـاى ارتش،
 سپاه و نیروهاى مردمى كه در پادگانهاى مـرزى بـه نـگـهـبـانـى از مرزهاى ایران اسلامى،
 استوار ایستاده بـودنـد،
 آلـودنـد،
 بـرادرنـد؟ قاسملو كه هیچ گاه در كنار مردم ایـران نبود و از كردى تنها سبقه نژادى را داشت،
 از كدام پستان مـام میـهـن شیر نوشیده بود كه او را در كنار چمران و كاوه و بروجردى و كاظمى و ... برادر بخوانیم؟

ایـنـان و هـمپیالگیهاى اینان،
 خون ریزیها،
 خون آشامیها،
 شكنجه هـا،
 تـجـاوزهـا و یـغماگریهاى گروهكهاى آمریكایى تجزیه طلب را نـادیـده مـى انـگـاشـتند و حركت آنان را حرمت آزادیخواهانه مى نـامیـدنـد،
 ولـى دفاع مردانه جوانان شریف و مردان غیور را از سرزمین اسلامى،
 خشونت! زهى بى شرمى.

اما امام،
 بارها گروهكهاى محارب و هواداران آنان را اندرز داد،
 آنـان را آزاد گـذاشـت تـا خـواسـته هاى خود را در جامعه منتشر كـنـند،
 براى بیان اهداف خود به مناظره بنشینند،
 هیاتهاى صلح و مذاكره و حسن نیت به كردستان فرستاد،
 با فرستادگان و نمایندگان احـزاب بـه گفت وگو نشست،
 بارها كسانى را كه ناآگاهانه آلت دست عـوامـل بیگانه شده و علیه نظام اسلامى دست به آشوب مسلحانه زده بـودنـد بخشید و فرمانده سپاه پاسداران در آن روزهاى آتش و خون كه هر روز ملت در تشییع جنازه شهیدى شركت مى كرد،
 اعلام كرد:

به جز سران جنایتكار حزب دموكرات كه دستشان به خون صدها مسلمان بـى گـنـاه آلـوده اسـت دیـگـر اعـضـاى این حزب مشمول عفو حضرت امامند.50

آیـا ایـن امـام و ایـن یاران و این مردم خشونت طلب هستند؟ كجا چـنین رهبرى مى توان سراغ داد كه با محارب،
 با جنگ طلب،
 با خون ریـز،
 با قاتل عزیزترین عزیزها،
 چنین صبورانه و ترازمند برخورد كند؟

در سـال 1360 كه گروه بى شمارى از امامان جمعه و بزرگان اسلام و انقلاب،
 به تیرهاى زهرآگین سازمان منافقین به خون خود غلطیدند و مـردم مسلمان به خروش آمده در انتظارمجازات جنایتكاران دست گیر شـده بـودنـد،
 امام بر توسن سركش انتقام،
 كه چه بسا بسیار مورد پـسـنـد مردم باشد و او را بیش از پیش مطرح كند،
 سوار نمى شود،
 آرام،
 مـهـربانانه مى گوید: ما در پى انتقام جویى نیستیم و هدف از زندان اصلاح مجرمان است!

امام به مسوولان زندانها اعلام مى كند: زندانیانى كه قابل اصلاح و بـازگشت از بیراهه اند،
 ببخشند و اسباب آزادى آنان را از زندان فراهم سازند:

(... مـن امـروز مى خواهم تاكید كنم در این امر كه راجع به این مـحـبـوسین (البته به استثناى آنهایى كه ما به حسب امر خدا نمى تـوانیـم عـفو كنیم) باز تاكید مى كنم كه زودتر این قضیه تمام شـود و آقـاى مـوسـوى به هر جا به همه شهرستانها سفارش كنند كه زودتـر ایـن كار را انجام بدهند و رسیدگى زودتر شود،
 تا ان شاء الـلـه براى عید جدید،
 یك عده چشمگیرى از اینها كه مى شود آنها را عـفـو كـرد،
 حـالا گـنـاه دارنـد،
 یـك گناهى است كه قابل عفو اسـت.... انـحـرافى است كه قابل عفو است،
 تهیه كنند و براى عید جـدیـد كه مى آید بفرستند تا ان شاء الله،
 اینها عفو بشوند.)51

امـام بـارها به گروهكهاى محارب اندرز داد كه در راه خود تجدید نـظـر كـنـند و میان رفتار اسلام با عملكرد قدرتهایى كه از آنها دسـتـور مـى گیرند،
 به مقایسه بپردازند و كوركورانه جان خود را از دست ندهند.

امام در بیانى روشنگرانه،
 كسانى را كه شعار حمایت از خلق سر مى دادنـد،
 راه هـا را نـاامـن مـى سـاخـتند،
 خرمنها را به آتش مى كـشیـدند،
 و فرزندان مردم را به قتل رسانیدند،
 منافق خواند كه میان رفتار و گفتارشان تفاوت است و از آزادى استفاده نابجا مى كـنـنـد. آنـان بـه جـاى ایـن كه از آزادى درست استفاده كرده و انـدیـشه و قلم را در راه بهروزى و از میان بردن مشكلات و ایجاد تـفـاهـم به كارگیرند،
 به مقدسات اسلام توهین مى كنند52 و آب به اسیاب بیگانگان مى ریزند.

گـروهكهاى قانون شكن،
 به اندرزهاى امام گوش نكردند و هر روز بر دامـنـه آشـوبـهـا،
 شـایعه پراكنیها،
 توهین مقدسات افزودند. در مـطـبوعات آشكارا تاریخ تحریف مى شد،
 احكام اسلام زیر سوال برده مـى شـد و به تعبیر شهید بهشتى،
 متخصصان جنگ روانى دركار آشفته كردن بازار انقلاب بودند.

امـام،
 در سـخـنـرانـى 58/5/17 خـود،
 بر خروشید و گفت: همه این خـرابـكاریها و آتش افروزیهایى كه در گوشه و كنار كشور دیده مى شـود،
 بـر اثـر آن بـود كـه ما سهل انگارى كرده و به قانون عمل نـكـردیم و دست گروهكها و بدخواهان را براى هر كار بازگذاشتیم:

(اگـر مـا از اول... مـجـلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل كرده بـودیم و روساى و روساى آنها را به سزاى خودشان رسانده بودیم و چـوبـه هاى دار را در میدانهاى بزرگ بر پا كرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو كرده بودیم،
 این پیش نمى آمد.)53

گـاه،
 عـفـو و بخشش،
 شمارى از فساد انگیزان،
 بویژه وابستگان به قـدرتـهـاى بـزرگ را جـرى و گـسـتـاخ مى كند; زیرا آنان از روى نـاآگاهى دست به كار نمى شوند. آنان براى ویرانگرى،
 آشوب،
 فتنه انـگیزى،
 براندازى،
 خون ریزى و... مامور شده اند و عفو و بخشش و سیاست سهله سمحه،
 میدان را براى آنان باز مى كند و زمینه را مهیا مى سازد.

امـام،
 هجوم عراق به ایران را مصداق بارز تجاوز آشكار باغیان و محاربان به نظام اسلامى خواند.

صـدام بـه هدف براندازى نظام و تجزیه ایران با لشكریان انبوه و سـاز و بـرگـى مدرن از غرب و جنوب به كشور ما وارد شد،
 شهرها و روسـتا ها را اشغال كرد،
 ملیونها نفر را آواره ساخت و خسارتهاى جانى و مالى جبران ناپذیرى به ما وارد آورد.54

امام،
 در گرماگرم جنگ گفت: ما هیچ گاه جنگ را شروع نكرده و نمى كـنیم و اكنون از كشته شدن جوانان ایران و عراق ناراحتیم. این یـك اصـل مـسلم و خدشه ناپذیر است در اسلام كه جبهه حق،
 هیچ گاه آغـاز بـه جـنگ نمى كند،
 امام روى این اصل،
 همیشه و همه گاه مى گفت:

(مـا هیـچ روزى بـه عـراق حـمـله نكردیم و الان هم در حال دفاع هستیم.)55

امـام بـا استوارى به ملت ایران یادآور مى شد كه اكنون كه نبرد بـر مـا تـحـمیل شده،
 به دشمن باج نمى دهیم و براى بیرون كردن دشـمـن از بـذل مـال و جـان دریـغ نداشته و حرمت و عزت و كرامت انـسانى و اسلامى خود را به چند روز زندگى بیش تر در دنیاى دون،
 نمى فروشیم و چون امام حسین تا آخر ایستاده ایم.

امـام حـزب بعث را جنگ افروز مى دانست و مى گفت: باید تا سر حد نـابـود كـردن ایـن غده سرطانى با اوجنگید و ریشه هاى او را از سرزمین عراق بیرون كشید.

وى،
 در پاسخ فرستادگان برخى از كشورهاى جهان گفت:

ایـن كـسـانـى كه ما را به سازش فرا مى خوانند به جاى این كار،
 مـتـجـاوز را سركوب كنند. رژیم عراق مزورانه،
 بدون این كه قدمى واپس نشیند و شهرهاى اشغالى را ترك كند،
 دم از صلح مى زند:

(ما حكم را قرآن قرار مى دهیم،
 قرآن كتاب آسمانى مسلمانان است. مـا یـك آیـه اى از قـرآن را حكم قرار مى دهیم... آیه این است:

اگـر دو طـایفه اى از مومنین با هم جنگ كردند شما صلحشان بدهید و اگـر یـك طایفه اى از اینها به طایفه دیگر تجاوز كرد همه تان مـكـلفید كه با او قتال كنید،
 جنگ كنید تا این كه به اطاعت خدا بـرگردد. وقتى به اطاعت خدا برگشت صلح كنید به عدالت و قسط.)56

عـراق در سال سوم جنگ،
 به حمله هاى خود شدت بخشید. شهرها را به مـوشـك مـى بـست و هواپیماهاى عراق هر روز شهرها را بمباران مى كـردنـد و در هـمـان حـال،
 دم از صـلح و سازش مى زد و رادیوهاى بیـگـانه،
 گفته هاى او را در همه جا مى پراكندند امام امت،
 در سـخـنـرانیـهاى روشنگرانه خود،
 مردم را روشن ساخت كه صلح طلبى صـدام،
 بـسان صلح طلبى اسرائیل است. اسرائیل به لبنان،
 یورش مى بـرد،
 آن گاه كه توانش كاهش مى یابد،
 سازمان ملل را وارد ماجرا مـى سـازد و آتـش بست بر قرار مى كند و با تجدید قوا دوباره از زمین و هوا،
 به لبنان یورش مى آورد.

امـام،
 هـوشیارانه از هدفهاى شوم صدام،
 پرده بر مى داشت و گفت:

صـدام تـا خوزستان را به او ندهیم خرسند نمى شود و ما مى بایست بـه نـبرد ادامه دهیم تا دشمن را از تجاوز دوباره ناامید كنیم. اگـر صـدام نیـمـه جان بماند و نیروى رزمى اش در هم نشكند،
 با تجدید نیرو دوباره به سرزمین ما حمله ور مى شود.

وقـتـى صـدام خیلى از صلح دم مى زد،
 امام گفت: صدام بسیارى از شـهـرهـا و روسـتاهاى غرب و جنوب را به تل خاكى تبدیل كرده،
 او باید غرامت بدهد57 و در دادگاه صالحه محاكمه شود و...

امـام،
 هـجـوم به عراق را نه تهاجم،
 بلكه دفاع از اسلام و ایران خـوانـد و با بیانى بسیار روشن از كمكها و پاداشهاى بین المللى به عراق متجاوز پرده برداشت:

اكـنون كه استكبار جهانى به جاى تنبیه تجاوزگر،
 به او پاداش مى دهـد و مـوشـك و هـواپیما و كشتى و مهمات و تانگ و سلاح شیمیایى بـراى كـوبیدن شهرهاى بى دفاع در اختیار او گذاشته است،
 ما خود بـا ضـربـه زدن بـه بـنیه نظامى عراق،
 بعثیان را به مجازات مى رسـانیم و تا برآوردن خسارتهاى مالى و محاكمه تجاوزگر تا آن جا كه توان داشته و شرایط به ما اجازه مى دهد،
 مقاومت مى كنیم:

(شـهرهاى مرزى ما هر روز در زیر توپهاى دور برد و موشكهاى دشمن اسـت... و بـر هـمه ما واجب است كه دفاع كنیم از كشور خودمان و دفـاع ایـن اسـت كـه مـا دشمن را تا آن جا برسانیم و برانیم كه نـتـوانـد بـا مـوشـكهاى خودش شهرهاى ما را بكوبد. رفتن در خاك عـراق،
 نـه هـجمه به عراق است،
 دفاع از اسلام و كشور اسلامى است. نـظیـر ایـن كـه اگر یك كسى در خارج منزل شما بایستد،
 از داخل خـانـه خـودش سنگ پرانى كند و موجب خسارت مالى و جانى شود،
 اگر شـمـا وارد بـشـویـد درمنزل او،
 شما هجمه نكردید به او،
 شما مى خواهید دفاع كنید.)58

در دفـاع مقدس،
 همه شرایط انسانى و اسلامى نگاهداشته مى شد و به فـرمـان امام،
 جز در هنگامهاى ضرورى،
 از حمله به شهرها خوددارى شد.

امـام،
 هـمـواره بـه رزمندگان،
 ارتشیان،
 سپاهیان و... سفارش مى كرد: با اسرا با ترازهاى شرعى و قانونى رفتار كنند.59

مـجازات مرتد: از دیگر مواردى كه اسلام،
 با شدت برخورد مى كند و از قـوه قـهریه استفاده مى برد. به كیفر رساندن مرتدان است. آن كـه از اسـلام رو بـگـردانـد60،
 یا یكى از ضروریات دین را انكار كـند،
 مرتد است. اسلام دین آزادى است. به هر سرزمینى كه چیره مى شـود و آن را در زیـر نـگین خود در مى آورد،
 همگان را آزاد مى گـذارد كـه هـر مـرام و آییـنى كه مى خواهند،
 برگزینند كسى را وادار بـر پـذیـرش دیـن اسلام نمى كند ولى اگر كسى آگاهانه و با كـنـدوكـاو و تـحـقیق و پژوهش كه مورد سفارش اسلام است و به آن تـاكید مى ورزد،
 وارد حوزه اسلام شد،
 نمى تواند آن را ترك كند. بیـرون رفتن از جرگه مسلمانان و یا اهانت به مقدسات و دستورات آن،
 بـه مـنزله خنجر زدن از پشت به جبهه اسلام به شمار مى رود و از دین برگشته در مواردى،
 به سختى كیفر مى بیند.

قـرآن،
 از كـسـانـى نـامـبـرده كه به انگیزه ترس از كافران،
 یا دنیـاطـلبى و رسیدن به دنیاى بهتر و یا به قصد توطئه و خیانت،
 پـس از گرویدن به اسلام،
 به اردوگاه كافران پیوسته اند. عبدالله بـن ابـى سرح،
 نویسنده پیامبر،
 براى رسیدن به دنیا به اسلام پشت كـرد و آیه هاى قرآن را به سخره گرفت. پیامبر(ص) دستور داد: وى را بكشند،
 گرچه به پرده هاى كعبه بیاویزد!؟61

قـرآن از یـهـودیان نام مى برد كه براى ضعیف كردن اسلام و ایجاد اخـتلاف و نگرانى بین مسلمانان تبانى كردند تظاهر به اسلام بكنند و بـه اردوگـاه درآیند و پس از چندى آن را ترك گویند;62 از این روى اسـلام بـراى نـگـهـدارى كیان دین و حراست از حوزه مسلمانى،
 هشدار داده: افراد پس از پذیرش اسلام در ترك آن آزاد نیستند.

امـام خـمینى،
 به پیروى از اسلام راستین،
 انگیزه هاى كسان را در بـازگـشـت از اسلام و یا انكار پاره اى از مسائل از نظر دور نمى دارد. اگـر كـسانى از روى ناآگاهى به اسلام و قانونها و آیینهاى آن،
 بـه انـكـار مـسـائـلى از آن بپردازند،
 یا شرایط اجتماعى و فـرهـنـگـى ویـژه اى آنان را به دین بد بین بسازد و به دشمنى و سـتیـز بـرنـخیزند،
 نمى توان قانون كیفر مرتد را درباره اینان جـارى سـاخـت. از این روى،
 امام،
 افزون بركافران كه مسلمان شده انـد[ مـرتـد ملى] براى مسلمان زادگانى كه از روى ناآگاهى و بى بـصیـرتى به گروهها و مكتبهاى الحادى پیوسته اند،
 راه توبه را بـاز مـى دانـد. بـى گـمـان،
 بیش تر افرادى كه در ایران پیش از انـقلاب و چه پس از آن،
 كمونیست شده بودند،
 مسلمان زاده بودند و بـرابر اصول فقهى،
 مرتد و سزاوار كیفر; اما امام راحل،
 با آنان از جـایـگـاه هـدایت گرانه و ارشاد روبه رو شد و بارها آنان را اندرز داد و به برگشت به اسلام فرا خواند:

(... وصیت من،
 به چپ گرایان مثل كمونیستها و چریكهاى فدایى خلق و دیـگـر گـروهـهاى متمایل به چپ،
 آن است كه: شماها بدون بررسى صـحیـح از مكتبها و مكتب اسلام،
 نزد كسانى كه از مكتبها و خصوص اسـلام اطـلاع صحیح دارند،
 با چه انگیزه اى خودتان را راضى كردید بـه مكتبى كه امروز در دنیا شكست خورده رو آوردید... من به ... احـزاب و گـروهـكـهـا... وصیت مى كنم كه: به ملت بپیوندند... و مـطـمئن باشند كه اسلام،
 براى آنان هم از قطب جنایتكار غرب و هم از قـطـب دیـكتاتور شرق بهتر است و آرزوهاى انسانى خلق را بهتر انجام مى دهد.)63

ولى برخورد امام،
 با جبهه ملى شدید بود; زیرا این جبهه،
 از روى آگـاهى و براى سست كردن بنیادهاى اسلام و دور كردن مردم از جبهه حـق و روى گـردانـدن آنـان از اسـلام در برابر احكام جزایى اسلام مـوضـع گـرفـتـه بود. قصاص از احكام مسلم اسلام به شمار مى رود.

وهیـچ كـس از مـسـلمانان در آن شبهه و تردید،
 ولى پس از تنظیم لایـحـه قـصـاص در سال 1360 جبهه ملى با علم به موضوع به مخالفت بـرخـاسـت و بـه حـكـم خدا اهانت كرد. این گروه با اثرپذیرى از قـانونهاى كشورهاى غربى و اعلامیه حقوق بشر،
 كه مجازات اعدام در آن وجـود نـدارد،
 حـكم قرآنى قصاص را خشونت و وحشى گرى خواند و در اعـلامیه اى آن را محكوم كرد و مردم را به راهپیمایى علیه آن فرا خواند!64

امـام در بـرابـر ایـن گـستاخى و حركت ستیزه جویانه علیه قانون حیاتى قصاص،
 كه اسلام در سرزمین خود آشكارا مورد بى حرمتى قرار مى گرفت،
 برآشفت و گفت:

(جبهه ملى از امروز محكوم به ارتداد است. بله جبهه ملى هم ممكن اسـت بـگـویـنـد كـه ما این اعلامیه را نداده ایم. اگر آمدند در رادیـو،
 امروز بعد ازظهر آمدند،
 در رادیو اعلام كردند به این كه ایـن اطلاعیه اى كه حكم ضرورى مسلمین... را غیرانسانى خوانده... از مـا نـبـوده... از آنها هم مى پذیریم،
 اسلام هم در رحمتش باز است به همه مردم.)65

امام به سایر گروهها،
 بویژه نهضت آزادى هشدار داد: اگر به اسلام عـلاقـه داریـد حسابتان را از جبهه ملى جدا كرده و تهاجم به حكم قصاص كه نص قرآن و ضرورى همه مسلمین است،
 محكوم كنید.66

نـاسزا به به پیامبران: ناسزا به هر یك از پیامبران خدا،
 بویژه پیـامـبـر اسلام درنزد همه فقیهان،
 از موجبات ارتداد شمرده شده اسـت. ایمان به رسولان الهى و احترام به آنان از اصول اسلام است.

اگـر كـسـى به هر یك از فرستادگان خدا ناسزا گوید،
 سزاوار كیفر اسـت و در این حكم فرقى بین هیچ یك از مرتدان وجود ندارد; زیرا نـاسـزاى بـه انـبیا به انكار دین بر مى گردد و اهانت به قرآن. امـام در راسـتـاى اجراى این حكم،
 سلمان رشدى را كه با پشتوانه هـمـه جـهان غرب و اروپا،
 پیامبر اسلام را هدف شدیدترین اهانتها قـرار داد،
 مـرتد اعلان كرد و از مسلمانان جهان خواست فرمان خدا را درباره وى اجرا كنند.

(سـلـمـان رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد بر هر مسلمان واجـب اسـت،
 باجان و مال هم خود را به كار گیرد و او را به درك واصل گرداند.)67

امـام اهـانـت بـه امـامان و فاطمه زهرا(ع) را همانند اهانت به پیـامـبـر،
 سبب ارتداد مى داند. ایشان درباره كسى كه به فاطمه زهـرا(س) سخنى ناشایست بر زبان رانده بود از صداى جمهورى اسلامى پخش شد،
 اعلام كرد:

اگـر ثـابـت شـود كه گوینده قصد اهانت به مادر امامان را در سر داشته،
 مى بایست به سختى كیفر ببیند.68

امـام هـمـواره بـه دولتمردان شجاعت مى بخشید كه در برابراجراى دسـتـورهـا و آییـنهاى خداوند،
 سهل انگار نباشند و از ستایش و نـكـوهـش بیـگـانـگان و تهدیدهاى اقتصادى ،
 سیاسى و نظامى غرب نـهـراسند و از این كه اروپا و آمریكا ما را در دنیا (به خشونت و تحجر) معرفى كنند،
 ترس به دل راه ندهند.69

امـام،
 آزادیـخـواهى غربیان را چیز واهى مى دانست و آنها را یك مـشت انسانهاى وحشى و جانى بر مى شمرد كه براى فریب دیگران،
 دم از آزادیـخـواهـى مـى زنـنـد.مـى گـفت: غرب و آمریكا،
 مظهر همه جـنایتها و وحش گریها در جهانند و ثروت همه دنیا را به یغما مى بـرنـد،
 نـمـونـه عینى آن این است كه اسرائیل فرزند غرب است و بـاحـمـایـت سیـاسـى و نظامى آمریكا و اروپا،
 افزون بر اشتغال فـلـسـطین،
 هر روز جنوب لبنان را به آتش مى كشد و همه دولتهاى اسـلامـى را در خـطر قرار داده است و با همه اینها،
 به ما كه به ستمدیدگان كمك مى كنیم،
 انگ تحجر و خشونت طلبى مى زند:

(خـداى تـبـارك و تعالى در موضع عفو و رحمت رحیم است و در موضع انـتـقـام انـتـقـامجو،
 امام مسلمین هم این طور بود.... ما نمى تـرسیـم از ایـن كـه... در روزنامه هاى خارج از ایران براى ما چیـزى بـنویسند. ما نمى خواهیم وجاهت... در خارج از كشور پیدا كنیم. ما مى خواهیم به امر خدا عمل كنیم و خواهیم كرد.)70

 سید عباس رضوى


پى نوشتها:

1. (عذر تقصیر به پیشگاه محمدو قرآن)،
 ترجمه غلامرضا سعیدى; وحى و نبوت،
 محمد تقى شریعتى/314،
 حسینه ارشاد.
2. (اسـلام و مقتضیات زمان)،
 شهید مطهرى،
 ج42/1،
 50،
 106،
 صدرا.
3. روزنامه (كیهان)،
1358/3/7.
4. (صـحیفه نور)،
 مجموعه رهنمودهاى امام خمینى،
 ج21/15،
 وزارت ارشاد.
5. (او بـه تـنـهـایـى یك ملت بود)/206. از مجموعه راست قامتان جاودانه تاریخ اسلام،
ج3،
 واحد فرهنگى بنیاد شهید.
6. (آداب الـصلوه)،
 امام خمینى،
 به اهتمام سید احمد فهرى /260،
 آستان قدس رضوى.
7. (بحارالانوار)،
علامه مجلسى،
 71/57،
 موسسه الوفا،
 بیروت.
8. (صحیفه نور)،
 ج257/19.
9. سوره (فرقان)،
 آیه 32.
10. سوره (آل عمران)،
 آیه 159.
11. سوره (آل عمران)،
 آیه 159.
12. (خـدمـات مـتقابل ایران و اسلام)،
 شهید مطهرى،
 ج اول،
 صدرا; (وحى و نبوت)/383.
13. (صحیفه نور)،
 ج153/18.
14. همان،
 ج200/15.
15. (بحارالانوار)،
 ج267/70.
16. سوره (فتح)،
 آیه ;28 (صحیفه نور)،
 ج234/5.
17. (اربعین)،
 امام خمینى،
 ج133/1،
 طه.
18. (صحیفه نور)،
 ج29/10.
19. همان،
 ج227/7.
20. (آداب الصلوه)،
 امام خمینى/ /261.
21. (پـرتـویـى از قـرآن)،
 سیـد مـحمود طالقانى،
 ج58/2،
 سهامى انتشار.
22. سوره (بقره)،
 آیه 229.
23. (صحیفه نور) ج;219/12 ج107/7.
24. همان،
 ج15/9.
25. (توضیح المسائل)،
 امام خمینى،
 مساله 2805.
26.(تـفسیر نورالثقلین)،
 الحویزى،
 ج278/2،
 اسماعیلیان،
 ذیل آیه 118،
 سوره توبه.
27. (توضیح المسائل)،
 مساله 2792.
28. همان،
 مساله 2813.
29. سوره (بقره)،
 آیه 193.
30. (صحیفه نور)،
 ج82/19.
31. سوره (عنكبوت)،
 آیه 20.
32. سوره انفال)،
 آیه 29.
33. سوره (اعراف)،
 آیه 27.
34. سوره (مائده)،
 آیه 41.
35. (توضیح المسائل)،
 مساله ;2826 (تحریر الوسیله) امام خمینى،
 ج485/1،
 وزارت ارشاد.
36. (نهج البلاغه)،
 خطبه 27.
37. (صحیفه نور)
38. همان،
 ج44/7.
39. (كـشف الاسرار)،
 امام خمینى;/228 (جهاد)،
 شهید مطهرى،
 صدرا; (آشنایى با قرآن)،
 شهید مطهرى،
 ج210/3،
 صدرا.
40. سوره (حدید)،
 آیه 25.
41. (صحیفه نور)،
 ج146/15.
42. (او به تنهایى یك ملت بود.)/293.
43. (صحیفه نور)،
 ج19/19.
44. سوره (مائده)،
 آیه 33.
45. (تحریر الوسیله)،
 ج493/2.
46. سوره (حجرات)،
 آیه 9.
47. (طلوع و غروب دولت موقت)،
 احمد سمیعى/155،
 شباویز.
48. همان/222.
49. همان/123.
50. همان;/213 (صحیفه نور) ج 261/8،
 (ج3/9). (ج 172/10)
51. (صحیفه نور)،
 ج52/16.
52. همان،
 ج267/8.
53. همان/251.
54. مـجـلـه (حـوزه)،
 شماره 97/13،
 جنگ در آیینه مبانى; (انقلاب اسـلامـى،
 جـنـگ تحمیلى و نظام بین الملل)،
 دفتر بررسیهاى سیاسى سازمان تبلیغات اسلامى،
 بهار 1376.
55. (صحیفه نور)،
 ج21/19.
56. همان،
 77/16.
57. همان،
 ج14/17.
58. همان/230.
59. همان،
 ج120/15.
60. (تحریر الوسیله)،
 ج366/2،
 موانع ارث.
61. (تـفـسیر نورالثقلین)،
 ج;90/3 (سیر اعلام النبلا) ذهبى،
 ج4 / 226،
 دارالفكر.
62. سـوره (آل عمران)،
 آیه ;72 (مجمع البیان فى تفسیر القرآن)،
 طبرسى،
 ج2/115،
 دار مكتبه الحیاه.
63. (صحیفه نور)،
 ج197/21.
64. همان،
 ج17/15.
65. همان/18.
66. همان/17 و 18.
67. همان،
 ج87/21.
68. همان/76.
69. همان ،
 ج109/8.
70. همان،
 ج251/8.

 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved