شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:  
ایمیل:  اختیاری
شهر:    
درج مطلب
 
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
102179
نام: جان و جوانیم فدای رهبرم
شهر: شهر خدا
تاریخ: 1/16/2013 11:01:09 AM
کاربر مهمان
  چگونه می توان به تاول های پا گفت که تمام مسیر طی شده اشتباه بوده است؟
102178
نام: کیوان رونما
شهر: منوجان
تاریخ: 1/16/2013 10:54:05 AM
کاربر مهمان
  پاییز به راحتی گذشت و خدا از دل برگ خبرها دارد:
ای برگ ستم دیده پاییزی/آخر تو ز گلشن که چها دیدی/ای عاشق شیدا/دلداده رسوا
102177
نام: جا مانده از راه خدا
شهر: تهران
تاریخ: 1/16/2013 10:32:37 AM
کاربر مهمان
  به نام خداوند یکتا و بخشنده مهربان


سلام به تک تک دوستان جدید و قدیمی حرف دل



تا کریسمس چند روز بیشتر نمانده بود .

و جنب و جوش مردم برای خرید هدیه کریسمس روزبه روز بیشتر می شد .

من هم به فروشگاه رفته بودم و برای پرداخت پول هدایایی که خریده بودم ، در صف صندوق ایستاده بودم .

جلوی من دو بچه کوچک ، پسری پنج ساله و دختری کوچک تراز او ایستاده بودند .

پسرک لباس مندرسی بر تن داشت ، کفشهایش پاره بود و چند اسکناس را در دستهایش می فشرد .

لباس های دخترک هم دست کمی از مال برادرش نداشت ولی یک جفت کفش نو در دست داشت .

وقتی به صندوق رسیدیم، دخترک آهسته کفشها را روی پیشخوان گذاشت .

چنان رفتار می کرد که انگار گنجینه ای پر ارزش را در دست دارد .

صندوقدار قیمت کفش ها را گفت : شش دلار .

پسرک پولهایش را روی پیشخوان ریخت و آنها را شمرد : سه دلار و پانزده سنت .

بعد رو به خواهرش کرد و گفت : فکر کنم باید کفشها را بگذاری سر جایش !!

دخترک با شنیدن این حرف به شدت بغض کرد و با گریه گفت : نه !! نه !!
پس مامان تو بهشت با چی راه بره ؟؟

پسرک جواب داد : گریه نکن ، شاید فردا بتوانیم پول کفشها را در بیاوریم .

من که شاهد ماجرا بودم ، به سرعت سه دلار از کیفم بیرون آوردم و به صندوقدار دادم .

دخترک دو بازوی کوچکش را دور من حلقه کرد و با شادی گفت : متشکرم آقا .

به طرفش خم شدم و پرسیدم : منظورت چی بود که گفتی ، پس مامان تو بهشت با چی راه بره ؟؟

پسرک جواب داد : مامان خیلی مریض است و بابا گفته که ممکنه قبل از عید کریسمس به بهشت بره ؟؟

دخترک ادامه داد : معلم ما گفته که رنگ خیابانهای بهشت طلایی است .

به نظر شما اگه مامان با این کفشهای طلایی تو خیابانهای بهشت قدم بزنه ، خوشگل نمی شه ؟؟

چشمانم پر از اشک شد و در حالی که به چشمان دخترک نگاه می کردم ، گفتم : چرا عزیزم ، حق با تو است .

مطمئنم که مامان شما با این کفشها تو بهشت خیلی قشنگ میشه !!



در پناه خدا باشید .

یا حق



102176
نام: شيدا
شهر: م
تاریخ: 1/16/2013 10:19:37 AM
کاربر مهمان
  تقاضاي كمك
باعرض سلام خدمت بچه هاي حرف دل ومديريت محترم
من دنبال ياهومسنجربراگوشيم هستم ولي تاكنون موفق به دريافت لينكش نشدم آياكسي ميتونه كمك كنه گوشيم مدلش سوني اريكسون j10i2 هست يه دنياممنون ميشم كسي كمكم كنه
102175
نام: نرگس
شهر: کرمان
تاریخ: 1/16/2013 10:12:57 AM
کاربر مهمان
  سلام من مدتی است که با شخصی دوست شدم و این رابطه دوستی ما خوب بود تا اینکه من برای دوستم پیغام فرستادم شارژموبایلم داره تمام میشه و تا سر برج نمیتونم از موبایلم زنگ بزنم
از محل کارم باهات تماس میگیرم به خاطر همین حرف رابطه دوستی بهم زد و گفت تو من به اندازه شارژ موبایلت دوست داری و برام ارزش قائل نیستی
منم گفتم که داره اشتباه میکنه گفتم اگر بهت نمی گفتم بازم ناراحت میشدی من فقط میخواستم تو جریان کار باشی که دلخوری پیش نیاد ولی قبول نکرد و من و اطرافیانم رو زیر سوال برد و سر و صدا کرد احساس کردم انسانی بیهوده هستم و بعد از مدتی دوباره باهام تماس گرفت و گفت پشیمونه
اون یکی از بهترین دوستام بود حالا دیگه نمی دونم چی کار کنم بهش اعتماد کنم یا نه اطرافیانم که شاهد ماجرا بودند خواستار قطع رابطه شدند گفتند کسی که نتونه عصبانیت کنترل کنه ودر موقعیت ناراحتی بدو بیراه بگه ارزش دوستی نداره
نمیگم من بی تقصیر هستم شاید اگر از کلمات بهتر استفاده میکردم این رابطه بهم نمیخورد و الان من بین دل خودم و رابطه دوستیام و قطع رابطه مانده ام
کمکم کنید.
102174
نام: دلشکسته
شهر: غریب
تاریخ: 1/16/2013 10:09:26 AM
کاربر مهمان
  کیوان رونما از شهر منو جان
سلام و عرض ادب
۱- دلشکسته : چون خلق خدا دلمو شکست من بادل شکسته وارد حرف دل شدم ۰۰مرهم دلم و یارو یاورم خداست ۰۰دلم شکست بیشتر پیداش کردم خدارو میگم ۰۰چون سره دل شکستنم یه مقدار از خدا دور شده بودم چون واقعا فشار بهم اومد۰۰الان خدا رو شکر بهترم گوش شیطان کر و چشمش کور

۲- غریب : نمیدونم چرا گذاشتم غریب چون اوایل حالم بد بود شاید احساس غربت میکرد خواستم چند بار عوض کنم ادم تا خدارو داره که غریب نیست هیچی عوض نکردم میخوام تا اخر همین باشه ۰۰

آدم تا خدا رو داره مگه غریبه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
غریب و بی کس اونه که خدا رهاش کرده باشه ۰۰
بعضی وقتا:
تو اوج نا امیدی...
تو اوج بدبختی...
تو اوج نداری...
تو اوج غم...
وقتی،به آخر خط رسیدی
وقتی زدی به سیم آخر
وقتی دیگه نمیکشی
وقتی که واقعا از این روزگار و همه بدیاش خسته شدی
وقتی که فکر میکنی دیگه کسیو نداری
.
.
.
.
اون بالایی منتظره تا صداش کنی
بسم الله


التماس دعا برادر یاعلی
102173
نام: غریب
شهر: تنهایی
تاریخ: 1/16/2013 10:06:46 AM
کاربر مهمان
  چقدر سخته که پدرت آرزوی مرگتو داشته باشه وبهت بگه بمیر که راحت بشیم از دستت
خدا چیکار کنم خوب من که اون زمان که منو بردن اتاق عمل که خیر سرم خوب بشم اگه میدونستم خوب نمیشمو پدرم هر وقت ازم عصبی میشه سرم منت میزاره ویا میدونستم خوب نمیشم که حاضر نمیشدم عملم کنند.
تقصیر منه وقتی سرنوشتم اینطوریه که بهتر نشدم خدا خودت میدونی که تواین چند سال من مگر چطور بشه که بگم خداچرا خوب نشدم وگذاشتم به حساب قسمت ولی اینا میزارن به حساب بدی من ووووودیشب ازم چیزی پرسیدن من جوابشو دادم که با برادرام دست به یکی شدن که تونمیفهمی عقل نداری اشتباه کردی حتی قسم خوردم که حاضرم فرداباهاتون بیام و ثابتتون کنم ولی قبول نکردن وگقتن حرف مفت نزن انشالله که بمیری راحت بشیم ازت
مادرم شام اورد که شام بخوریم که گفت مرگ بخور دیگه نتونستم تحمل کنم
خب اگه جاشونو تنگ دارم چرا منو نمیکشه خدا دیگه رفتم بخوابم بدون شام هرچی اونجاگریه کردم هرچی هم زیر پتو دیگه داشت سرم از درد منفجر میشد چشم راستمم داشته از درد از حدقه میزد بیرون انقدر که درد داشت.
تصمیم گرفتم خودکشی کنم چه با قرص چه با هر چی بشه ولی به خداوندی خودش از خدا ترسیدم گفتم خداپس خودت مرگمو برسون
بچه ها بابام وداداشم ازم پول میخوان وهر وقت باهام دعوا میکنن این پولو مثل پتک به سرم میزنند دعام کنید دستمم خالی دعا کنید خدایک پولی بهم بده که پولشونو بهشون بدم که انقدر سرکوفتم نزنند
از یک نفری هم پول میخوام که بهم نمیده دعا کنید پولمو پس بده دیگه دارم داغون میشم خیر سرم بچه ارشد خانوادم ولی اندازه یک بچه کوچیک برام احترام قائل نیستند
صبح که بیدار شدم گفتم خدامن که زندم چرا پس مرگمو نمیرسونی حس کردم یک چشمم خیلی ورم داره رفتم جلو ایینه دیدم از خیلی هم گذشته چشم راستم یک زره باز بود چشم چپمم ورم داشت
از طرفی هم نمیخوام عاقشون بشم خب خدا خودت کاری کن خدادیگه نمیتونم بنویسم اشک کل صورتمو گرفته دیگه طاقت ندارم خودت کاری کن به حق ائمه
سید جان تورو خدا ازخدا بخواه کمکم کنه از مادرت زهرا بخواه کمکم کنه از اقاحسین بخواه کمکم کنه منم ادمم دل دارم خودت برام معجزه ای کن که بجات پیدا کنم
102172
نام: کیوان رونما
شهر: منوجان
تاریخ: 1/16/2013 9:58:50 AM
کاربر مهمان
  اگر چون گل خورده داری خدا را صرف عشرت کن/که قارون را غلطها داد سودای زر اندوزی
102171
نام: دلشکسته
شهر: غریب
تاریخ: 1/16/2013 9:43:26 AM
کاربر مهمان
  سلام
برادر بزرگوارم شهاب از امید به رحمت خدا دودسته صدتایی صلوات به نام بنده حقیر ثبت کنید
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

سلام
دوباره به پ گرامی از تهران
امیدوارم حالت خوب باشه چون خودم وضعیت تو راداشتم حتی بدتر از تو ۰۰میدونم الان چی میکشی از فکر های منفی بیا بیرون۰۰۰ خوب شدنم یعنی استارت دوباره زدنم با فاز خدا که خیلی دور شده بودم اینجا تو حرف دل بود و من مدیون مدیریت حرف دل و برادر بزرگوارم شهاب گرامی و خروش گرامی و دیگر دوستان حرف دل بوده ۰۰انشاءالله اجرشون باسیدالشهداء۰دیگه مزاحمت نمیشم این اخرین مطلبم بود بقیش دیگه باخودت

نماز شام غريبان چو گريه آغازم ......به مويه هاي غريبانه قصه پردازم
به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار.... كه از جهان ره و رسم سفر براندازم


یاعلی التماس دعا

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
اینو بخون و بخند مومن دیگه دلم گرفت ۰۰۰تا خدا رو داری غم نداشته باش

حکایت بهلول و آب انگور:
روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟


بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!

102170
نام: فدایی
شهر:
تاریخ: 1/16/2013 9:36:01 AM
کاربر مهمان
  آیا در تولید تنها نگاه صادراتی باید داشته باشیم؟؟؟

پولی که در ازای صادرات به دست می اید چگونه باید در اقتصاد ملی وارد شود؟

در اقتصاد توجه به صادرات یک امر مهم تلقی میشود. تا انجا که کالا را با انگیزه صادرات تولید میکنند. حال در اینجا میخوایم یک فضای اسیب شناسی این موضوع را مورد توجه قرار دهیم .




فرض کنیید مقدار مورد نیاز کالایی درکشور سالانه 10 ملیون عدد کالا میباشد. حال تولید کننده 15 ملیون کالا تولید میکند . خوب اضافه تولید را بایستی صادر کند . بازاریابی در کشور های دیگر انجام میدهد .کالا راصادر میکند . حال در قبال این صادرات ارز دریافت یافت میکند . تولید کننده بایستی به وسیله این ارز حقوق کارگران وهزینه تولید خویش را تامین کند. درنتیجه بایستی این ارز را تبدیل به ریال کندبرای این کار بایستی کالا یا خدماتی را از خارج از کشور به داخل کشور ارئه نماید . مردم این کالا یا خدمات را استفاده کنند .به همین راحتی ارز به ریال تبدیل میشود .

جالب اینجاست که در توجیه این واردات رقابت بین کالای داخلی وخارجی را یک دلیل عمده برای مجوز به ورود کالای خارجی عنوان میکنند.حال یک پرسش مطرح میشود که فقط با واردات میتوان رقابت ایجاد کرد . درکشور های اروپایی با ارتقاء سطح استاندارد یورو2 یورو3 یورو4 یورو5و......زمینه را برای افزایش کیفیت کالا و یا خدمات ایجاد میکنند. در کشور ما با واردات؟؟؟؟جالب اینجاست در کشور ما مهر استاندارد ملی سالهاست مظلوم واقع شده است. و..............

و......................... http://emoghavmati.blogfa.com
<<ابتدا <قبلی 10223 10222 10221 10220 10219 10218 10217 10216 10215 10214 10213 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved