بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

دیگر شخصیت های برنامه شناسنامه
شناسنامه

الیاس نادران

(شناسنامه: از این جا شروع بکنیم کی و چطور جانباز شدید؟ شنیدم در بهبوبه‌ی مبارزات انقلاب اسلامی اتفاق افتاد؟

نادران: بله ما در سال 57 در شهرستان علی آباد کتول دوستانی که کار مبارزه را انجام می‌دادند یک جمع بندی رسیدند که برای مقابله با تحرکات نظامی رژیم باید ابزار لازم را داشته باشیم به همین دلیل هم دنبال ساخت مواد منفجره رفتیم و اتفاقی که برای ما افتاد شب عاشورای سال 57 بود قبل از آن هم دوستان زحمت های زیادی کشیده بودند. یک خانه‌ای بود که در آن حدود پنجاه تا از نارنجک های دستی که ساختیم جمع آوری کرده بودیم یکی از این ها منفجر شد، در دست من منفجر شد، یکی از دوستانی که با ما بود شهید شد و من مجروح شدم راضیم به رضای الهی

شناسنامه: بیمارستان بردند؟

نادران: بالاخره آن جا البته شهرستان که امکانات نداشت تلقی اولیه آن ها این بود که ما دیگر زنده نمانیم. از آن جا آوردند گرگان من تقریبا 48 ساعت بیهوش بودم. نمی‌فهمیدم سر و صورت و دست و پایمان سوخته بود ترکش ها همه جای بدنم بود به خاطر همین هم خیلی امیدی نداشتند. تفضل الهی شد. موقع انفجار چون جلوی من بود نارنجک هم ناحیه‌ی حنجره‌ی من را پاره کرد و هم فک را. و از بالا باروت کامل گلوی من را بسته بود. از پایین حنجره ترکشی لایه‌ی درونی حنجره را پاره کرده بود از آن جا امکان تنفس برای ما داشت دوستان محبت کردند ما را رساندند تا گرگان. بعد از 48 ساعت من به هوش آمدم پزشک های آن جا امیدی به این که من بعدا راحت زندگی بکنم، نفس بکشم، حرف بزنم نداشتند. هماهنگ شد از گرگان ما را آوردند بیمارستان آریا در تهران منتها بعد از انتقال به آن جا در سابقه‌ی پرونده بحث انفجار نبود. گفتند گاز پیک نیکی بود منفجر شد. ساواک تقریبا تا تهران تعقیب کرد ولی بعد از آن به خاطر شلوغی های اواخر انقلاب فکر می‌کنم آذر ماه بود به خاطر همین خیلی پیگیر نبودند.

شناسنامه: قبل انقلاب چطور با امام آشنا شدید و به نهضت پیوستید؟

نادران: اولین کتابی که خواندم از مرحوم مصطفی زمانی بود. راجع به حضرت موسی. عنوانش هم بود کودک نیل یا مرد انقلاب. به خاطر اثر گذاری که تاریخ حضرت موسی داشت به خصوص مقابله‌ی با فرعون و بعضی نکات اساسی که در کتاب ایشان بود. کتاب از طریق یکی از اقوام به دست من رسیده بود. من اوایل دبیرستان بودم. سال اول دوم دبیرستان قدیم که شش کلاسه بود. از آن موقع دیگر آشنا شدم. با نوع فعالیت های مذهبی. و ما چون پدرمان یک آدم مذهبی بود، مسجد برو بود، سواد نداشت ولی اهل دین و دیانت و مسجد بود، ما هم می‌رفتیم. از آن جا آشنایی های جدی ما شروع شد. من در سال سوم دبیرستان بودم که بنابه توصیه‌ی یکی از دوستان آمدم قم برای ادامه‌ی تحصیل. یک سالی را آن جا ماندم از جهت آشنایی با تفکر و نحله های فکری مختلف شهید مطهری، مرحوم شریعتی و تفاوت های مبنایی که فکرهایشان داشت. از همان جا بود رساله‌ی امام را تهیه کردم و مقلد حضرت امام بودم.

شناسنامه: آن زمان دستگیر نشدید؟

نادران: نه من یک نوبت قبل از انقلاب رفتیم برای مراسم ترحیم یک شهیدی که ساواک در یکی از شهرستان های شمال کشته بود، دوستان شهرستان های مختلف مطلع شده بودند رفته بودند برای مراسم ترحیم. ساواک به دلیل حساسیتی که داشت ماشین هایی که از جاهای مختلف می‌آمدند را رصد می‌کرد. ما چون احتمال این را می‌دادیم که این ها پیگیر باشند با یک هیبت متفاوتی رفتیم. کلاه بابام را گرفتم آن جا عادت داشتیم کلاه های پوستینی بگذاریم. شماره‌ی ماشین ما را برداشته بودند. منتها چون مشخصاتی که از راننده نوشته بودند با پدرم بیشتر تطبیق داشت ایشان یک ماهی جور ما را کشید در ساواک)


 

دانلود فیلم با کیفیت بالا
بخش اول بخش دوم بخش سوم بخش چهارم
49,905 کیلوبایت 49,905 کیلوبایت 49,905 کیلوبایت 49,905 کیلوبایت
بخش پنجم بخش ششم
49,905 کیلوبایت 48,993 کیلوبایت
ابتدا تمامی قسمت ها را دانلود کرده و سپس نسبت به باز کردن آن اقدام نمایید.
در صورتی که نرم افزار  ( WinRar ) بر روی رایانه ی خود نصب ندارید
می توانید از اینجا دریافت نمایید.


 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved