شهید آوینی
       

آنچه در کربلا گذشت - جلسه 7

بحثي که امسال مطرح مي شود بيان تاريخي وقايعي است که در کربلا نسبت به وجود حضرت سيدالشهداء (ع) اتفاق افتاد. پيشتر از نظر تاريخي سفر حضرت از مدينه تا کربلا مطرح شده است. سير تاريخي از کربلا در شام غريبان تا کوفه و از کوفه تا شام نيز به صورت جداگانه مورد بررسي واقع شده است. حلقه وسط، بيان آن حوادث و وقايعي است که نسبت به ساحت مقدس حضرت سيد الشهداء (ع) در رابطه با مسئلا کربلا در ورود به کربلا اتفاق افتاده است. 




عمر سعد از طرف ابن زياد به همراه لشکر 4000 نفري وارد منطقه کربلا شد ( کربلا يکي از روستاهاي منطقه نينوا بود و دليل اين انتخاب به واسطه عدم استتار گياهي و محذوريت آب بود تا در آنجا کاروان امام تحت فشار باشند و نتوانند مدت زيادي دوام آورند )
اما انتخاب عمر سعد به عنوان فرمانده لشکر از طرف ابن زياد چند دليل داشته است. نخست اينکه او پسر فردي بنام سعد بن ابي وقاص است که از اصحاب رسول اکرم (ص) و فاتح قادسيه بوده است. در دوران حکومت دومي و سومي نيز خدماتي را به آنها [و نه به جهان اسلام] داشته است. [ما انچه که در زمينه حضرت امير(ع) باشد را خدمات به اسلام مي دانيم] او خود بين مردم فردي خوش نام و زاهد نما بوده و  در واقع قداره کش براي مردم نبوده است، اما در عين حال بسيار شخصيت تزوير کاري است. او شمشير زن هم نبوده و تا آن موقع در جنگ ها شرکت نکرده است. لذا باتوجه به اينکه فردي خنثي بوده است او را به عنوان رئيس انتخاب کردند تا ديگران هم به واسطه حضور او به جنگ با حضرت سيدالشهداء رغبت پيدا کنند! او سابقه زهد و دين دارد. [دقت کنيد که دين بايد اعتقاد ما باشد و آن را پلي براي رسيدن به منوياتمان ندانيم! مخصوصا ما که خودمان را منتسب به اهل بيت عصمت و طهارت مي کنيم!  در واقع ما جنس پشت ويترين هستيم! ديگران که از ما نيستند با ديدن ما راجع به پيامبر و اهل بيت قضاوت ميکنند. لذا ما در رفتارمان آزاد نيستيم! خانواده ها و افرادي که مذهبي وهيئتي هستند در همه زمينه ها بايد بيشتر مراعات کنند! بايد زن را امانت حساب کنند. با وديعه نمي توان هر گونه اي رفتار نمود! در تجارت، در مردم داري و ... بايد بگونه اي رفتار کرد که ديگران با ديدن اين رفتارها از خود بپرسند اينها که اينگونه اند پس رهبرانشان چگونه اند؟! زاهد نما نباشيم زاهد باشيم] 
لشکر عمر سعد در دوم و يا سوم محرم با 4000 نفر وارد کربلا مي شود. اما اين لشکر چگونه جمع شده است؟

قبل از اينکه ابن سعد را به کربلا بفرستند، ابن زياد به او فرماندهي لشکر مسلمانان راجهت رفتن به منطقه ري را مي دهد. منطقه اي به نام دستبي مي باشد که شامل نود روستا مي شود و توسط اهالي ديلم( ديلميان) مورد حمله و تحت تصرف قرار گرفته است. [ديلم منطقه ييلاقي چالوس کنوني در غرب تهران مي باشد] ابن زياد ولايت امري منطقه ري را به عمر سعد داده است تا بتواند جلوي ديلميان را بگيرد. او با لشکرش در منطقه اي بنام "حمام اعين" که سه فرسخي بيرون کوفه مي باشد استقرار پيدا کرده است تا بتواند به طرف ايران برود. ابن زياد قبل از اينکه عمر سعد به ايران برود او را احضار مي کند و از او مي خواهد که اول به سمت کربلا برود و کار امام حسين (ع) را يکسره کند وبعد به دنبال ولايت ري برود. يعني در واقع امام را به شهادت برساند. عمر سعد اولين جمله اي را که به ابن زياد مي گويد اين است که: خدا کار تورا به صلاح ومصلحت بکشاند! تو حکم ولايت ري را به ما دادي و بين مردم جار زدي که ما ديگر امير ري هستيم! ما را از روبرو شدن با حسين(ع) معاف بدار! در پي اين مذاکرات ابن زياد براي نرفتن ابن سعد به کربلا شرطي گذاشت و آن اينکه نامه اي که براي ولايت ري به او داده را برگرداند. ابن سعد يک ماه براي فکر کردن وقت خواست اما ابن زياد فقط يک شب به او وقت داد. او هر چه در خزانه ي ذهن خودش جستجو کرد و معادله را مي چيد، مي ديد کشتن سيدالشهداء(ع) خيلي چيز عجيبي است. اما در عين حال چشم پوشي از ري هم امري غير ممکن است. خودش به نتيجه اي نتوانست برسد، لذا با افرا ذي نفوذ مشورت کرد. از جمله با فردي بنام حمزه بن مغيره بن شعبه ( خواهرزاده عمرسعد)مشورت کرد.خواهر زاده ابن سعد حرف عجيبي مي زند که در تاريخ ثبت شده است. مي گويد: تو را بخدا قسم به مقابله با حسين(ع) نرو که در آن نافرماني پروردگارت و قطع رحم است (چون عمر سعد و حضرت سيدالشهداء هر دو از قريش هستند و ارتباط قبيله اي دارند آن را ارتباط قبيله اي حساب کرده اند، اگر نه خويش و قوم نيستند). بخدا سوگند اگر مال و ثروتي که داري از دست بدهي و سلطنت و پادشاهي تمام دنيا را داشته باشي و همه را واگذار کني بهتر از آن است که خدا را ملاقات کني در حالي که خون حسين بن علي به گردن تو باشد! عمر سعد هم مي گويد انشاء الله چنين خواهم کرد. فرداي آن روز عمر سعد به نزد ابن زياد رفت و از او خواست که از شرطش بگذرد و به وعده اش عمل کند. اما ابن زياد محقق شدن وعده اش را مشروط به انجام شرطش دانست. عمر سعد گفت: در کوفه افراد زيادي از اعيان کوفه هستند که  مي توانند به جنگ با امام حسين (ع) بروند. گفت: من تمام اعيان کوفه را مي شناسم لازم نيست که تو به من ياد بدهي! من اين امر را به تو واگذار کردم يا مي پذيري يا اگر نمي پذيري نامه ولايت ري را برگردان! جالب اينکه عقل خودش نرسيد که به جنگ با سيدالشهداء برود، مشورت کرد در مشورت هم به او گفتند به جنگ با امام نرود. اين کلام سيدالشهداء است که به برادرشان محمد حنفيه نوشتند "کان الدنيا لم تکن و ان الاخره لم تزل"! دنيا پرستي ابن سعد موجب شد که به جنگ با سيدالشهداء برود! روز سوم وارد کربلا مي شود به دنيا طلبي خودش با اينکار تصريح مي کند. در کتاب القنوح آمده است:
قال: و أرسل إليه الحسين بريرا. فقال برير: يا عمر بن سعد! أ تتركأهل بيت النبوة يموتون عطشا و حلت بينهم وبين الفرات أن يشربوه و تزعم أنك تعرف اللهو رسوله؟ قال: فأطرق عمر بن سعد ساعة إلىالأرض ثم رفع رأسه و قال: إني و الله أعلمهيا برير علما يقينا أن كل من قاتلهم وغصبهم على حقوقهم في النار لا محالة، و لكنويحك يا برير! أ تشير عليّ أن أترك ولايةالري فتصير لغيري؟ ما أجد نفسي تجيبني إلىذلك أبدا، ثم أنشأ يقول:

 

 دعاني عبيد الله من دون قومه// إلى خطةفيها خرجت لحيني
 فو الله لا أدري و إني لواقف//‏ على خطربعظم على وسيني

 أأترك ملك الريّ و الريّ رغبة//‏ أمّأرجع مذموما بثأر حسين
 و في قتله النار التي ليس دونها//‏ حجاب وملك الري قرة عين‏

 

قال: فرجع برير بن حضير إلى الحسين فقال:يا ابن بنت رسول الله! إن عمر بن سعد قد رضيأن يقتلك بملك الري.
حضرت سيدالشهداء جناب برير را سراغ عمر سعد مي فرستند. برير از او مي پرسد آيا آمدي و ميخواهي اجازه بدهي که خاندان پيامبر را با لب تشنه بکشند؟ تو بين حسين و بين فرات حايل شدي و دم از معرفت خدا و رسول او مي زني؟ وقتي عمرسعد اين جمله برير را شنيد مدتي سرش را به زمين انداخته بود، سپس سرش را بلند کرد و گفت: برير بخدا قسم يقين دارم ،  بدون ترديد هر کس به حسين و اهل بيتش جسارتي کند و حق و حقوق آنها را غصب نمايد بي ترديد در جهنم خواهد بود! ولي واي بر تو اي برير! به من مي گويي که دست از حکومت ري بر دارم و ابن زياد آن را به کسي غير از من بدهد؟ در خود نمي بينم که اين کار را نکنم! سپس اشعاري خواند. [پس اگر کسي مي خواهد در خط امام حسين(ع) قدم بردارد فقط يک قدم بايد بردارد! آن هم پا گذاشتن بر روي دنيا است و همينطور اگر کسي امروز مي خواهد در خط حضرت ولي عصر(عج) باشد بايد پا روي دنيا بگذارد و راهي غير از اين ندارد]
عمر سعد اشعاري را مي خواند: عبيدالله من را بدون اينکه به ديگران بگوييد دعوت کرده سريعا براي حکومت به خطه اي بروم. بخدا  نمي دانم چه کنم بين دو دلبر گير کرده ام! يکي حسين و ديگري حکومت ري. ايا من ولايت ري را ترک بکنم در حالي که به آن  تمايل دارم يا اينکه با کشتن حسين ملامت زده بر گردم؟! مي دانم در کشتن حسين آتش صد در صد و بدون حجاب خواهد بود اما چه کنم که عمارت ري نور چشم من است! سپس برير به امام فرمود: عمر حاضر شده شما را در عوض حکومت ري بکشد! 
 
حبيب بن مظاهر،  مسلم بن عوسجه را در بازار کوفه ديد در حالي که که به نيت رعايت سنت پيامبر اکرم(ص) قصد خريد رنگ براي خضاب کردن محاسنش را داشت. به او گفت حاضري تو را به جايي ببرم که رنگي دارد که هيچوقت از بين نمي رود؟! پرسيد چه رنگي است؟ جواب داد رنگ حمايت از پسر رسول خدا (ص)! و ادامه داد حسين به کربلا آمده است و خضابي را که ايشان ارائه مي دهند خون است! اين رنگي است که هرگز پاک نمي شود. مسلم فردي بسيار متمول است اما از همه اموالش مي گذرد و مي رود. پا روي دنيا مي گذارد و يار حسين(ع) مي شود. زهير هم همچنين از دنيايش مي گذرد و حسيني مي شود. 
در گزارش ديگري نقل شده که ابن زياد عمر سعد را تهديد کرد اما بسياري از مورخين نپذيرفتند. 
راوي مي گويد زماني که نامه عمر سعد آمد من نزد عبيدالله بودم او نوشته بود که من فرستاده اي را نزد حسين فرستاده ام و از ايشان پرسيده ام که اينجا چه ميخواهند بکنند. حسين پاسخ دادند که من به دعوت مردم کوفه آمده ام و اگر آنها دست از بيعتشان بر داشته اند قصد بازگشت دارم. جواب شما چيست؟ ابن زياد پاسخ داد: نامه تو به دستم رسيد، مضمون آن را که حسين نه وارد جنگ مي شود ونه بيعت مي کند و به کوفه هم  نمي آيد مي دانم! هر سه اين موارد به صلاح ما نيست. اينک بيعت با يزيد بن معاويه را بر حسين و يارانش را عرضه بدار اگر پذيرفت آنجا نگهشان دار، آنگاه فکر خواهيم کرد که چه بايد کرد .والسلام 
در پاسخ حضرت فرمودند: "من هرگز با مثل يزيد بيعت نخواهم کرد."
اکنون امام راهي جز ماندن ندارد چون توسط لشکر 4000 نفري احاطه شده است. از طرف ديگر ابن زياد تمام کوفه را برعليه حسين بن علي شوراند. همان کوفه که نامه اي جهت دعوت براي امام نوشته اند. [کوفه دو منطقه اردوگاه نظامي داشته، يکي نخيله که به طرف شام و بيرون از کوفه بوده است و ديگري حمام اعين که به طرف ايران بوده است. نخيله منطقه اي بوده که در زمان چهار سال اندي صدارت اميرالمومنين(ع) ايشان براي لشکر کشي به شام در آنجا جمع شدند.] کوفه و بصره ي زمان ابن زياد شامل تمام ايران، افغانستان، بخشي از هندوستان، ترکمنستان و آذربايجان است. ابن زياد ملعوني است که هم پدر و هم مادرش لعن شده اند اما بايد گفت بسيار مدير و باهوش است. لذا نيروهاي نظامي اش را از ساير نقاط کوفه مي آورد.  به عواملش دستور داد که همه مردها را در منطقه نخيله جمع کنند. سپس سخنراني کرد و در مدح بني اميه تا مي توانست دروغ گفت و اعلام کرد اگر امروز در لشکر ما باشيد عطاياي بسياري براي شما خواهيم داشت. به سران قبايل و کساني که مي دانست متزلزل هستند، پول بسياري از قبل داد و از طرفي کساني که نمي خواستند در مقابل امام بايستند را تهديد کرد. در واقع اين ملعون با استفاده از سياست تهديد وتشويق مردم کوفه راعليه امام تجهيز کرد. به عنوان نمونه، مردي که از حمدان براي گرفتن ارثيه اش وارد کوفه شده بود را پس از عدم تبعيت وي مبني بر حضور در کربلا، دستور داد دست و پايش را قطع کردند و گردنش را زدند تا مايه عبرت ديگران قرارگيرد. 
بنابراين ابن زياد با سياست تهديد و تشويق توانست که تجهيز فوق العاده اي به دست بياورد. لشگرياني که در پي اين سخنراني درست شدند بر اساس سه نقل بيان مي کنم. اين مسائل اهميت دارد تا مشخص شود که:
1-ابن زياد چه تشويقيه ها و تهديديه هايي داشته که توانسته همچين لشگري را مهيا کند. 
2-چقدر ابن زياد نسبت به حضرت سيدالشهداء(ع) ترس داشته که چنين لشگري را مي فرستد. 
3-تنفر ابن زياد ملعون از خاندان پيغمبر(ص) چقدر زياد بوده است. براي پانصد سواره که به هفتاد و دو نفر تقليل پيدا مي کنند، همان سپاه چهار هزار نفره ي عمر سعد کافي است. بقيه براي چه است؟ اين بيانگر نهايت تنفر ابن زياد و ترس وي از خاندان اهل بيت مي باشد. به همين خاطر است که ابن زياد هم به پدرش لعن مي شود و هم به مادرش! در تمام تاريخ نوشته شده است که يکي از کساني که هرگز بر واقعه کربلا نگريست ان زياد بود. در حالي که حتي شمر و عمرسعد هم گريسته اند.
آمار لشکريان اعزام شده به کربلا در تواريخ مختلف اينگونه بيان شده است:

 

منبع

فرمانده لشکر

مجموع

حربن يزيد رياحي

عمر ابن سعد

شَمِر بن ذي الجوشن

زيد بن رکاب کلبي

حصين بن نمير

مصاب ماري

نصربن حرشه

شبث ابن ربعي

حجار بن ابجر

عبد الله بن حصين تميمي

محمد بن اشعث بن قيس

ابن حسن کوفي

1000

4000

1000

2000

4000

3000

2000

1000

1000

 

 

19000

شيخ صدوق

 

4000

 

 

 

 

 

1000

 

1000

1000

7000

خوارزمي

1000

4000

4000

2000

4000

3000

2000

1000

1000

 

 

22000

ابن شهر آشوب

بيش از 20000 نفر تا شب ششم


 
اما شيخ صدوق از مفضل بن عمر از امام صادق (ع) از پدرشان از جدشان، حضرت زين العابدين(ع) نقل مي کنند که روزي حسين بن علي(ع) بر امام حسن(ع) وارد شدند. چون امام حسن (ع) بر او نگاه کرد امام حسين(ع) گريست. فرمودند: اي اباعبدالله! چه چيز شما را مي گرياند؟ گفت: به خاطر آن چه بر سر تو آورده اند گريه مي کنم. [امام مجتبي در بستر شهادت بودند.] حضرت امام حسن(ع) فرمودند: 
ان الذي يؤتي الي سم يدس الي فأقتل به، و لكن لا يوم كيومك يا أباعبدالله! يزدلف اليك ثلاثون ألف رجل، يدعون أنهم من امة جدنا محمد صلي الله عليه و آله و سلم و ينتحلون دين الاسلام، فيجتمعون علي قتلك وسفك دمك و انتهاك حرمتك و سبي ذراريك و نسائك، و انتهاب ثقلك، فعندها تحل ببني امية اللعنة
“آن چه بر سر من مي آيد اين است که دسيسه مي کنند و مرا با زهر مي کشند ولي اي اباعبدالله! لا يوم کيومک! سي هزار نفر که مي پندارند از امت جد ما هستند و به اسلام گرويده اند پيش مي آيند و بر کشتن و ريختن خون تو و شکستن حرمت و اسير گرفتن زن و فرزند تو و غارت اموال تو هم دست مي شوند!”
امام حسين(ع) بر امام حسن(ع) گريه مي کند و امام حسن(ع) بر امام حسين(ع)! مي خواهند که ثواب گريه بر يکديگر را ببرند. امام حسين(ع) مي داند که چشمي که بر حسن بن علي(ع) گريه کند، نابينا وارد محشر نمي شود. با اين رفتار به ما درس مي دهند.
سي هزار نفر تا شب ششم وارد کربلا شدند. ابن زياد نامه اي براي عمر سعد مي نويسد. عمر من از تجهيزات و نفرات چيزي کم نگذاشتم. تا کار حسين را يکسره نکرده اي از کربلا بيرون نمي آيي!



 

منبع : سایت فارس

Copyright © 2003-2020 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo