بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram

 وصیت نامه و زندگینامه سردار شهید حاج عباس محمد ورامینی
( قائم مقام لشگر 27 محمد رسول الله )

ميقات او لشگر محمد رسول الله (ص) بود و تار و پود احرامش تقوا و تزكيه . هروله اش در خاكريزهاي عشق جان مي گرفت . آنگاه كه محرم شد ، عشق با شيرين ترين لهجه ها با او همكلام شد . طواف كعبه اش ، اوج پرواز دلدادگي بود . طواف را با پاي ارادت در هفت شهر عشق به جا آورد و نماز طوافش در قيام و قعود اقاقيا به سرخي نشست . شعله ور در عرفان عرفات (( لا اعبدما تعبدون )) را با صداي رسا براي برائت از مشركان ادا كرد . در شبانگاه مشعر ، زمزمة وجه الهي بر روح منتظرش باريدن گرفت . در سرزمين ايمان و تمنا ، جواز رهايي يافتي كه منايت كربلا بود . تو از حج مقبول ، پاي در جهاد مشكور نهادي و پاداش جاودان و گوارا يافتي و مصداق ، روش (( عند ربهم يرزقون )) شدي.
در اين جا شايستة آن ديدم كه به زندگي حاج عباس وراميني از زبان مادرش بپردازم . چرا كه كلام مادر از سر اخلاص ناب است و تاثير و جذابيتي جادويي دارد :
(( شبي خواب ديدم كه در بياباني ساكت و پر رمز و راز هستم . در مقابلم تپه اي پر از مرواريد زيبا و درخشنده بود . مردي روحاني و نوراني در كنار تپه قدم مي زد . عمامه اي سفيد بر سر داشت وقتي نزديك تپه شدم ، آن مرد نوراني ، يكي از مرواريدها را نشانم داد و گفت كه اين مرواريد از آن توست . مرواريد را برداشتم . مرواريد درخشندگي عجيبي داشت . خوابم را براي كسي تعريف كردم و او تعبيرش اين بودكه خداوند به تو فرزندي مي دهد كه نمونه است . بدنبال اين خواب ، خداوند به من فرزندي عطا فرمود كه زيبا و دوست داشتني بود . (( عباس )) ظهر5بهمن ماه 1333 چشم به جهان گشود . من و پدرش تمام سعي و تلاشمان اين بود كه در تربيت عباس ، از هيچ كوشش فرو گذار نباشيم . او از كودكي شاد و با نشاط بود . دورة ابتدايي را در مدرسه (( جعفري )) در پاچنار گذرانيد . دورة متوسطه و دبيرستان را در مدرسه (( علميه )) سپري كرد . عباس بچه اي مذهبي ، فعال و زرنگ بود . از نوجواني ، وقتي كه محرم مي شد ، دوستان و همسالانش را در محل جمع مي كرد و هيات تشكيل مي داد و به سينه زني و زنجير زني مي پرداختند . ده روز اول محرم در خانه پيدايش نمي شد . عاشق سيد الشهدا (ع)بود . در محل ، به او عباس علمدار مي گفتند .


دوران تحصيل دانشگاه
عباس پس از گرفتن مدرك ديپلم به سربازي رفت . به رغم ميل باطني وارد ارتش شد ، چرا كه اصلاً دوست نداشت به رژيم شاه خدمت كند . از اين رو خاطرش افسرده بود . پس از گذرانيدن دورة سربازي ، در كنكور شركت كرد و در دانشگاه ، رشتة ((تربيتي كودك )) پذيرفته شد . به رشته اش علاقه داشت. همزمان با تحصيل به پرورشگاهها مي رفت و همچون يك پدر مهربان به كودكان بي سر پرست خدمت مي كرد . بيشتر شبها در پرورشگاه بيدار مي ماند و با مهرباني به تر و خشك كردن بچه ها مي پرداخت .

دوران انقلاب
همزمان با اوج گيري انقلاب ، با شور و اشتياق زايد الوصف در راهپيماييها شركت مي كرد آن روزهايي كه قرار بود حضرت امام خميني (ره) از پاريس تشريف آورد . عباس سراسر شب در سرماي زمستان ، در بهشت زهرا ، با چند نفر از دوستانش ، براي حفظ جان امام ماند . روز ورود حضرت امام به ايران ، در بهشت زهرا به حفاظت مشغول بود .

لانة جاسوسي
در 13 آبان ماه 1358 كه دانشجويان مسلمان پيرو خط امام سفارت امريكا را تسخير كردند ، عباس اولين كسي بود كه وارد لانة جاسوسي شد . يك سال در آنجا فعاليت كرد . در همان لانه با يك دختر مسلمان و متعهد آشنا شد و ازدواج كرد و روز مبعث حضرت رسول اكرم (ص) خدمت حضرت امام رفتند و خطبة‌عقدشان را ايشان خواندند . زندگي خيلي ساده اي را با هم شروع كردند . همسرش نيز زينب وار همواره در كنار او ، در خدمت انقلاب و مردم مسلمان بود


فعاليت در سپاه و جبهه
پس از تحويل گروگانها عباس به عضويت سپاه پاسداران در آمد و در مركز آموزش سپاه منطقة 10 به فعاليت پرداخت . شبانه روز در سپاه كار مي كرد . در دستگيري منافقين تلاش جدي داشت . چند بار منافقين مي خواستند او را ترور كنند .
جنگ تحميلي كه شروع شد ، مشتاقانه به جبهه شتافت . در عمليات ((بيت المقدس )) فرماندة يكي از گردانهاي تيپ حضرت رسول (ص) بود .در آن عمليات از ناحية صورت مجروح شد مدتي در بيمارستان (( بهارلو )) بستري بود .كمي كه حالش بهتر شد ، دوباره راهي جبهه گرديد . در سال 1362 از طرف سپاه نامش براي زيارت حج در آمد . عباس براي تبليغ انقلاب اسلامي ، به حج رفت و در آن جا فعاليتهاي سياسي داشت . از حج كه باز گشت، گفتم : عباس ! خوش به حالت كه رفتي و خانة خدا را زيارت كردي )) گفت : (( خيلي دلم مي خواهدملاقات و زيارت خدا نصيبم شود .))
سردار بزرگوار حاج همت ، دربارة تاثير شگرف زيارت خانة خدا بر عباس مي گويد : از مكه كه برگشت ، در يك دنياي ديگر سير مي كرد . تو خودش نبود . گوشه اي خلوت مي كردو به نماز شب مي ايستاد و به راز و نياز مشغول مي شد. گريه هايش در نماز شب عارفانه بود . در تنهايي به درگاه خدا استغاثه مي كرد . در اوج ناراحتي امكان نداشت يك ذره اخم و عصبانيت در وجود اين انسان الهي راه پيدا كند . هميشه تبسمي نمكين بر لب بود .

وصیت نامه سردار شهید حاج عباس (محمد) ورامینی ( قائم مقام لشگر 27 محمد رسول الله )

بسم الله الرحمن الرحیم

 ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوریه و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایقتم به و ذالک هو الفوز العظیم .

 خدا جان و مال اهل ایمان را به بهشت خریداری کرده آنها در راه خدا جهاد میکنند که دشمنان دین را بکشند یا خود کشته شوند این وعده قطعی است بر خدا و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده است و از خدا باوفاتر به عهد کیست ؟

ای اهل ایمان شما بخود در این معامله ( خریداری بهشت ابد به جان و مال ) بشارت دهید که این معاهده با خدا به حقیقت سعادت و پیروزی بزرگی است .با درود و سلام بر تمام شهدا و با درود و سلام به امام امت این تبلور اسلام راستین و این نور خدا و این کوبنده بر فرق مستکبرین جهان و این سلاله پاک حسین ( ع ) و این یاور مستضعفین جهان و این عاشق خدا و این مرد گریان نیمه شب و این جانشین امام زمان ( ع ) و این فقیه عادل زمان و این رهبر قلبهای مومن و همچنین با درود و سلام به امت شهیدپرور امتی که بهارین تعبیر را در مورد این مردم امام عزیزمان فرموده است که این ملت الهی شده است و من این مسئله را با گوشت و پوست بدنم حس کرده ام و آنرا در جبهه های جنگ مشاهده نموده ام من بوی دست آن پیرمرد یا پیرزنی که نان تهیه کرده و برای ما به جبهه ها می فرستد به مشامم رسیده است من چهره آفتاب سوخته آن مرد روستایی و یا آن جوان روستایی که فقط به ندای حسین گونه امام لبیک گفته است را دیده ام من عشق به شهادت جوانان پاک حزب الله را در اینجا دیده ام و خیلی نمونه های دیگری که هر کدام گویای حضور مردم در تمام صحنه های نبرد حق علیه باطل میباشد من با آن گفته امام عزیزمان که میگوید در جبهه ها حتی یک نفر هم پیدا نمی شود که از خانواده این مستکبرین باشد کاملا مانوس می باشم و این اصل معنی امامت و امت که هر دو کامل در نتیجه می بینم که انقلاب با شتابی سرسام آور به پیش میرود انشاالله تمام کاخهای ظلم را در هم خواهد کوبید و باعث نجات تمام مستعفین جهان خواهد شد و از همه مهمتر زمینه آماده میشود برای ظهور امام زمان(ع) و نکته بسیار ظریفی که در اینجا مشهود است ارتباط قوی بین امام و امت میباشد که به فضل الهی این دو هم جهت حرکت میکنند و تا این همسویی برقرار است ما پیروزیم اگر چه در بعضی از موارد شکست بخوریم که این شکست خود نز پیروزی عظیمی میباشد و اما نظر من در مورد هر دوی اینها این است مه امام چون آن ارتباط اخلاصی خود را با خدا برقرار کرده است و نمود آن همان گریه های شبانه امام میباشد راه خود را پیدا کرده و در صراط مستقیم حرکت خود را ادامه میدهد و این طرف که امت قرار دارد تا وقتی که قدر این نعمت الهی را بدانند و شکرگزاری کنند صددرصد خدا این نعمت را از او نخواهد گرفت مگر اینکه نعمتی از آن بالاتر به او بدهد و باز من نمود عینی این مسئله را در جبهه های جنگ مشاهده کرده ام و آن فریادهای پرخروش و مستضعفترین مردم این جهان است که در حال حاضر تبلور آن در ایران و آنهم در جبهه ها است که فریاد می زنند خدایا خدایا ترا به جان مهدی تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار از عمر ما بکاه بر عمر او بیفزا.

 باری تا این پیوند عمیق بین امام و امت وجود دارد شکست محال است ولی پیروزی روزبه روز روشن تر می باشد و امام تمام اینها حول یک محور و برای یک محور دور میزند و آن خداست و آن نیز عشق به لقاء است که هر کس به اندازه برای این مطلب سهم میگذارد و یکی مال و ثروت یکی زن و بچه و یکی بهترین چیز خود آنهم نه یک بار بلکه حاضر است صد بار برای رسیدن به لقاءالله عطا نماید و آن جان ناقابل خودش میباشد تا بدینوسیله خونی که از هابیل تا حسین ( ع ) و از حسین تا کربلای ایران بر زمین ریخته شده است تداوم دهد و در این ارتباط آیندگان نیز راهشان و خطشان روشن میباشد. یعنی اینکه این خط سرخ باید همچنان ادامه پیدا کند تا ظهور امام زمان ( ع ) که خط مبارزاتی ما روشن است و آن این است که مبارزه آنقدر ادامه دارد تا دیگر کسی روی زمین نباشد که لااله الاالله نگوید. و اما برگردم به وضع موجود خودم که قرار است فردا شب عملیاتی عظیم که میرود تا سرنوشت نبرد یکسال و نیمه جبهه حق علیه کفر را معین نماید و به اعتقاد من این نبرد درست شبیه به حالت روز 22 بهمن در ایران میباشد که این نبرد 22 بهمن برای جهان میباشد و در واقع صدور انقلاب ایران به تمام جهان و آغاز اولین گام جهانی برای ظهور امام زمانمان میباشد.

 

نامه شهید به خانواده

خودمادرم این را بدان که تجلی زحمت تو من هستم پس این زحمتهای تو بود که مرا نیز از خود بیخود کرد. مادر من هیچ‌گاه سختی‌های زندگی تو را فراموش نمی‌کنم مادر من فراموش نمی کنم گردن‌ دردهایی را که در اثر کار دوختن به آن مبتلا شدی شاید یکی از کسانی که همیشه دلش به خاطر تو می‌تپید و چه بسا شب‌ها به خاطر رنج‌های تو اشک می‌ریخت من بودم. مادر من به جبهه می‌روم تا شاید خدا مرا ببخشد آنقدر باید در آفتاب‌های سوزان در زیر رگبار مسلسلهای کفار بدوم تا آن گوشت‌هایی را که از غفلت بر بردنم روئیده آب شود. در این لحظه به این فکر می‌کنم که اگر قرار باشد برای پیوستن به ابدیت در بستری ساده و آرام جان بدهیم چقدر دردآور می باشد چرا در مواقعی که می‌توانستم شهادت را نصیب خود کنم نفس بر من غلبه کرده و این نعمت متعالی را از من ربوده است و باز می‌بینیم هنوز به آن اخلاص که باید نرسیده بودم تا لیاقت آن را پیدا کنم که خدا بزرگترین نعمتها یعنی شهادت را نصیبم نماید بعد در برابر خدا شرمنده می‌شوم و قبول می کنم که شهادت لیاقت می خواهد و به خاطر همین همیشه مانند انسان های سرگردان به این طرف و آن طرف می‌زدم، تا شاید بتوانم به آن اخلاص که می‌خواهم برسم [امروز] فقط یک آرزو در وجودم موج میزند و آن عشق به شهادت است. ... ای پدر و مادر ای برادر، ای خواهر و دوستان عزیز یک وصیت دارم و آن عاشق مردم بودن است و از این طریق به خدا می‌توان رسید  نامه شهید به فرزند کوچکش

 ... خدمت میثم کوچولو سلام عرض می کنم و از خدا می خواهم که تو یادگارم را در زیر سایه خود حفظ نماید و خود نگهدار تو باشد. میثم جان! بابا رفت به صحرای کربلای ایران، خوزستان داغ، تا شاید درد حسین (ع) را با تمام گوشت و پوست خود حس نماید. بابا رفت تا شاید بوی خون حسین (ع) به مشامش برسد، بابا رفت تا شاید بتواند بر رگ بریده حسین (ع) بوسه بزند، بابا رفت تا شاید بتواند با خون ناقابلش راه کربلا را برای تمام دل‌هایی که هوای کربلا دارند باز کند، بابا رفت ... شاید دیگر برود و پهلوی تو نباشد اما این را بدان که همه‌چیز ناپایدار است چه برای تو و چه برای من تنها چیزی که باقی می‌ماند و قابل اتکاست خداست میثم جان! سال گذشته در چنین روزی ساعت چهار صبح به دنیا آمدی یکسال از عمرت گذشت چه بسا در چنین روزی که روز به دنیا آمدن تو است بابا پهلویت نباشد اما هیچ عیبی ندارد خدای بابا تو را دوست دارد. پس ناراحت نباش و همیشه به خدا فکرکن تا دلت آرام باشد. پس بابا رفت خداحافظ.

ورامینی 14/2/1361وان رسید

چگونگي شهادت
شهيد وراميني پس از بازگشت از مكه عازم جبهه شد و پس از مدتي كوتاه ، در عمليات (( والفجر 4 )) در پنجوين براثر اصابت تركش خمپاره ، نيمه شب دوشنبه 28 آبان ماه 1362 به آرزوي ديرين خود رسيد و شهد شهادت نوشيد .
  

 



 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved