ماجرای مرسدس بنز +فیلم

 در مقابل درِ ورودى مقر، نیروهاى پست بازرسى «لحدى» متوجه یک دستگاه مرسدس بنز سفید رنگ شخصى شدند که رو به روى مقر توقف کرده بود. راننده با دیدن‏ شک و ظن نگهبانان، مسافتى را دنده عقب رفت و سعى کرد به آن‏ها توجهى نکند. در مقابل درِ ورودى مقر، نیروهاى پست بازرسى «لحدى» متوجه یک دستگاه مرسدس بنز سفید رنگ شخصى شدند که روبه روى مقر توقف کرده بود. راننده با دیدن‏ شک و ظن نگهبانان، مسافتى را دنده عقب رفت و سعى کرد به آن‏ها توجهى نکند.

 

«صلاح محمد على غندور» به سال ۱۹۶۸ میلادی برابر با ۱۳۴۷ شمسی در روستاى «کَفَر مِلکى» در «اقلیم ‏التفاح» به دنیا آمد.

غندور که سال‌ها با خانواده‌اش به امارات مهاجرت کرده بودند سر انجام پس از یازده سال به کشورشان بازگشتند.

صلاح با برگشتن به لبنان دریافت که اشغالگران صهیونیستی که گروهی به نام  «نیروهای آنتوان لحد» بودند روستایشان را تصرف کرده بودند.

این اولین انگیزه‌ای بود که در وجود صلاح غندور برای مبارزه ایجاد شد.

او اگر چه در راه مبارزه بسیاری از عزیزانش را از دست داد اما هر روز مصمم تر به راهش ادامه می‌داد.

غندور در مورد دوستان شهیدش می‌گوید: در این مدت با بیش از ۴۰ شهید روبوسى و مصافحه داشته ‏ام که بعدها رفته و به شهادت رسیده ‏اند.

 

شهید صلاح غندور

«شهید غَسّان عَلویِه» از جمله دوستان و همرزمان وى بود که شهادتش اثرى عمیقی بر صلاح گذاشت.

صلاح تا یک سال پس از پیوستن به صفوف مقاومت اسلامى در واحد شناسایى و اطلاعات و عملیات فعالیت مداوم و درخشش چشمگیری داشت اما همواره بر حضور در واحد های عملیاتی اصرار می کرد. سرانجام پس از درخواست‏ هاى مکرر، مسئولین واحد نظامى حزب ‏اللَّه با انتقال او به واحدهاى رزمى و عملیاتى موافقت کردند. این انتقال، براى وى موفقیتى عظیم به شمار مى‏ آمد؛ چرا که او همواره مى‏ گفت: «دوست دارم مستقیماً و رو در رو با دشمن بجنگم.»

 

صلاح غندور که حالا دیگر نیرویی زبده در بین رزمندگان مقاومت محسوب می‌شد در عملیات‌ها حضور فعال داشت. برای مثال، در یکى از عملیات‏ها باید بمبى در مسیر تردد خودروهاى نظامى اسرائیلى کار گذاشته مى‏ شد. در تاریکى شب، وقتى همراه چند تن از همرزمانش به طرف پست‏ بازرسى اسرائیلى مى‏ رفتند، صلاح از صفوف نیروها جدا شد و به طرف پایگاه دشمن رفت. او آن قدر به سنگر آنان نزدیک شد که توانست به راحتى و در کمال آرامش، بمب را تعبیه کرده و به طرف همرزمانش بازگردد. روز بعد یکى از خودروهاى نظامى از آن‏جا گذشت و بر اثر انفجار آن مین منهدم شد، صلاح که از دور ناظر انفجار خودروى صهیونیست‏ها بود، ‏خندید و ‏گفت: “الحمدلله”.

اوائل سال ۱۳۶۹ه.ش (۱۹۹۰م) با بروز توانمدی های تحسین برانگیز عملیاتی از صلاح ، مسئولیت یکى از محورهاى عملیاتى مهم جبهه های جنوب به او واگذار شد و از آن پس نام نظامى” بِلال” را براى خود برگزید. به دنبال اجرای عملیات شهادت طلبانه از سوی دو تن از دوستان نزدیک صلاح، به نام «هیثم صبحى دبوق» و «سیدعبداللَّه عطوى»، صلاح عزم خود را براى پیوستن به گردان شهادت‏طلبان جزم کرد.

 

«بِنتِ‏ جُبَیل» که مهمترین شهر واقع در کمربند اشغالی محسوب می شد یکى از محورهایى بود که به کرّات توسط صلاح مورد شناسایى قرار گرفته و راه‏ها، معابر و پایگاه‏ ها به خوبى برایش شناخته شده بود و همین امر باعث شده بود تا در بیش‏تر عملیات‏هایى که در آن منطقه انجام مى‏ گرفت، حضور فعال داشته باشد. صلاح تا حدی با وضعیت جغرافیایى و اطلاعاتى روستاها، راه‏ها، باغ‏ها و تپه‏ هاى منطقه آشنا بود که درباره او گفته می شد که می تواند با لمس خاک و بوئیدن آن، تشخیص ‏دهد که روى زمین فلسطین است یا لبنان!

تنها زمانی که صلاح با نگارش نامه ای به مسولین مقاومت اسلامی از برنامه های خود پرده برداشت ، همرزمانش متوجه شدند که او مدت ها چه طرحی را در ذهن خود پرورش می داده. مضمون نامه ی مذکور به این قرار است:

«حضور برادران عزیز فرماندهى مقاومت اسلامى

اینجانب صلاح محمدعلى غندور، که مدت‏هاست در محورهاى مختلف عملیاتى جنوب مشغول نبرد مى ‏باشم و در حال حاضر دوره‏ ى آموزشى ویژه را مى گذرانم، مصرّانه از شما برادران و به خصوص دبیر کل محترم حزب ‏اللَّه لبنان مى‏خواهم تا مرا نیز در گردان شهادت‏طلبان ثبت نام فرمائید و اجازه دهید بنده، در اولین فرصت ممکن، اولین شهید عملیات شهادت‏طلبانه باشم… »

 

شهید صلاح غندور در کنار سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله

اطمینان قلبى صلاح برای انجام عملیاتی که در نظر داشت از آن‏جا سرچشمه مى ‏گرفت که با شناسایى‏ هایى که در منطقه‏ ى بنت جبیل انجام داده بود، بهتر از هر کسى با آن‏جا آشنا بود و به راه‏ها و پایگاه ‏هاى دشمن در منطقه وارد بود؛ به خصوص این‏که زمان تردد کاروان‏هاى نظامى و جابه‏ جایى نیروهاى اسرائیلى را مى ‏دانست و در حقیقت وی از اصلی ترین طراحان عملیات در منطقه ی بنت جبیل به شمار می رفت.

طی جلسات مفصلى ، مسئولین نظامى، با رفتن صلاح مخالفت کردند. او مسئولیت اطلاعات و شناسایى یکى از محورهاى مهم عملیاتى جنوب را بر عهده داشت و بدون شک، در آینده، عدم حضورش بسیار مشکل آفرین مى‏ شد؛ ولى با وجود همه ‏ى مخالفت‏ها، صلاح، ماندن را نپذیرفت.

از لحظه ‏اى که شنیده بود طرح انجام عملیات شهادت‏طلبانه در منطقه‏ ى بنت‏ جبیل مورد تایید قرار گرفته است، سر از پا نمى ‏شناخت.اسمش در فهرست شهادت‏طلبان بود؛ ولى دو مانع بزرگ بر سر راهش وجود داشت: اول این‏که او متأهل و داراى سه ‏فرزند بود و از آن جا که بسیارى از داوطلبان عملیات، متأهل نبودند، در این مسئله بر او اولویت داشتند. دوم این‏که او مسئولیت مهمى داشت و دانسته ‏ها و تجربیاتش در امر شناسایى محورهاى دشمن، براى مقاومت بسیار ارزشمند بود و همین مسائل باعث شده بود تا فرماندهان از درِ مخالفت وارد شوند ولى صلاح از پاى ننشست.

او مى‏ گفت: سه سال است که مدام روى آن منطقه کار کرده ‏ام و آن‏جا را بهتر از کف دستم مى‏ شناسم. لحظه به لحظه‏ ى تردد و نقل و انتقال نیروهاى دشمن را مى ‏دانم و از آن اطلاع کامل دارم. همه‏ ى این زحمات به خاطر آن بود که خودم براى عملیات بروم. مگر شیخ «اسعد برّو» زن و بچه نداشت؟ در پیش گرفتن این روش باعث مى‏ شود تا نیروهاى مقاومت اسلامى که هر لحظه آرزوى شهادت دارند و براى عملیات استشهادى لحظه ‏شمارى مى ‏کنند، از ازدواج دورى کنند و خانواده تشکیل ندهند که این امر به ضرر شیعیان در لبنان است…»

با رسیدن خبر موافقت سید حسن نصرالله با اجرای عملیات، صلاح از خوشحالى ‏گریست و مدام الحمدلله مى ‏گفت.

اواخر بهمن ماه سال ۱۳۷۳بود که از طرف فرماندهى واحد نظامى حزب‏ اللَّه، به صلاح غندور ابلاغ شد تا براى مدت سه ماه به مرخصى برود؛ به او گفته شد که در این مدت نیازهاى خانواده‏ ى خویش را بر طرف کند و قبل از عملیات در کنار آنان باشد. به گفته‏ ى یکى از فرماندهان، همه با اعزام او مخالف بودند؛ چرا که او یکى از بهترین رزمندگان بود. تصور مسئولین بر این بود که با دادن این مرخصىِ ۹۰ روزه، و این‏که صلاح در طى این مدت نزد خانواده ‏ى خود باشد، به احتمال زیاد عواطف او باعث خواهد شد تا از فکر عملیات منصرف شود و اجازه دهد فرد دیگرى به جاى او برود.

همه در اشتباه بودند و صلاح طى سه ماهى که در مرخصى به سر مى‏ برد تلاش کرد همسر خویش را براى این‏که هر لحظه منتظر شنیدن خبر شهادتش باشد، آماده سازد.

در آخرین روز، هنگامى که صلاح در خانه ‏ى مسکونى ‏شان خواست با خانواده‏ ى خویش خداحافظى کند، دوربین فیلم‏بردارى‏ اى تهیه کرد و در حالى که بالاى سرش تابلویى زیبا با عبارت «و اعدوا لهم ما استطعتم من‏ قوّه» و در گوشه ‏هاى آن تصاویرى از امام خمینى(ره) و حضرت آیت ‏اللَّه خامنه ‏اى قرار داشت، به وداع با اهل بیت خویش پرداخت. او به همسر و پدر و مادرش گفته بود که عازم سفر حج مى ‏باشد..

همسر شهید صلاح درباره ‏ى آخرین دیدارشان مى ‏گوید: او گفت که عازم سفر حج است. ایام حج بود. خیلى التماس دعا داشت. برایم جالب بود. به جاى این‏که ما از او التماس دعا داشته باشیم، او التماس حلالیت و دعا مى ‏کرد. در میان حرف‏ هایش، گاهی اشاراتى مى‏ کرد و مى‏ گفت که شاید برنگردد و این احتمال را هم عنوان کرد که حتى ممکن است خبر شهادتش را زودتر از ایام حج بشنویم. او به من توصیه مى ‏کرد که هر لحظه آماده ‏ى شنیدن خبر شهادتش باشم. مى‏ دانستم که در مقاومت اسلامى فعالیت مى‏ کند و امکان خطر زیادى هست؛ ولى روزهاى آخر، حالاتش فرق ‏کرده بود. مطمئن بود که شهید مى‏ شود و مى‏ خواست این اطمینان را به من هم منتقل کند.»

 

از آخرین عملیات شهادت‏طلبانه که «شهید اسعد برّو» در مردادماه سال ۱۳۶۸ه.ش (اوت ۱۹۸۹م) انجام داده بود، نزدیک به شش سال مى‏ گذشت و رژیم صهیونیستى این گونه مى‏ پنداشت که حزب ‏اللَّه لبنان دیگر توان و امکان انجام عملیات استشهادى در داخل مناطق تحت سلطه و اشغال اسرائیل را ندارد؛ چرا که تدابیر شدید امنیتى جدید و محکمى در مناطق اشغالى اتخاذ شده بود تا از این گونه حملات جلوگیرى شود.

یکى از اقدامات اسرائیل براى مقابله با آسیب پذیرى پایگاه‏ هایش، ایجاد مجتمع‏هاى نظامى در نزدیکى شهرک‏هاى اشغالى جنوب لبنان بود. مجتمع ‏هایى که اطراف آن با دیوارهاى عظیم بتونى و خاکریزهاى بلند محاصره شده بود و همه ‏ى ادارات و پایگاه‏هاى نظامى و دولتى و دیگر مراکز اصلى و سکونت‏ گاه ‏هاى عوامل اصلى نظامى و اطلاعاتى ارتش و نیروهاى مزدور لحدى، در آن‏جا قرار مى ‏گرفتند. اما حقیقت این بود که تأخیر شش ساله پس از آخرین عملیات استشهادى، باعث شده بود پست‏هاى بازرسى نیروهاى لحدى که کنترل بیش‏تر معابر منطقه را بر عهده داشتند تا حدودى نسبت به انجام وظایف خود سست شوند؛ چرا که احساس مى‏ کردند دیگر ماشین‏هاى بمب‏گذارى شده، آنان را تهدید نمى‏ کند؛ پس لزومى براى آماده باش کامل وجود ندارد.

این تفکر و احساس امنیت و آرامش، بر نیروهاى اسرائیلى نیز حاکم شده بود و با خیال راحت‏تر در جاده ‏هاى مناطق اشغالى، به خصوص در مناطق نزدیک به مرز فلسطین تردد داشتند و احساس مى‏ کردند به جز کمین نیروها و موشک‏هاى دور برد، هیچ چیز نمى ‏تواند آرامش آنان را برهم زده و تهدیدشان کند.

یک سال پیش از آن، نیروى هوایى اسرائیل با استفاده از هلى‏کوپترهاى پیشرفته‏ ى آپاچى ساخت آمریکا، پادگان آموزشى «عین کوکب» در دره ‏ى بِقاع را شبانه مورد هجوم قرار داد و تعداد قابل توجهی از جوانان رزمنده‏ ى مقاومت را مظلومانه در زیر نور پرژکتورهاى خود و به دنبال آن شلیک موشک‏ها و گلوله ‏هاى انفجارى دو زمانه،به شهادت رساند.

رژیم اسرائیل مى‏ پنداشت با این شبیخون، ضربه ‏اى جبران‏ ناپذیرى بر حزب ‏اللَّه وارد آورده و توانسته است از آن‏ها زَهرِ چشم بگیرد و آنان را از سلاح پیشرفته و هلى‏کوپترهاى مدرن آمریکایى که بیش‏ترین حجم بمب، موشک و گلوله ‏ى ممکن را حمل و شلیک مى‏کردند، بترساند و تا مدت‏ها از حملات نیروهاى رزمنده ‏ى مسلمان در امان خواهد بود.

در نزدیکى شهر «بِنتِ جُبَیل» در پنج کیلومترى شمال مرز فلسطین در «صفَّ الخَضراء» در مقابل سه راهى ‏اى که از شمال، به طرف «بِیت یاحون»، از غرب به «عِینِ‏ ابِل» و از شرق به طرف «عِیناتا» و از آن‏جا به بنت جبیل منتهى مى‏شد، محوطه ‏ى وسیع «مقر۱۷» ارتش اسرائیل محصور در دیوارهاى دفاعى و سیم‏هاى خاردار و میادین مین قرار داشت. این منطقه از خرداد ۱۳۶۱(ژوئن۱۹۸۲م) در اشغال نیروهاى صهیونیستى بود.

در بیرون از مقر، ساختمان «حسن دیاب» مجتمع ارتش مزدوران در سمت شمال قرار داشت که اتاق بازرسى نیروهاى لحدى هم در آن‏جا واقع بود و در غرب آن نیز مقابل درِب «بیمارستان ۱۷»، پارکینگ وسیع آمبولانس‏هاى نظامى قرار داشت.

مقر ۱۷ از مهم‏ترین مراکز فرمانده ى و ستادى ارتش اشغال‏گر در منطقه بود که برای درک میزان اهمیتش برای اشغالگران باید ذکر شود که این مقر شامل بخش‏هاى زیر بود:

۱-ساختمان «البیطار» که سه طبقه داشت و طبقه‏ ى اول آن بازداشت‏گاه موقت و محل بازجویى اولیه از اسرا و بازداشت شدگان بود. در طبقه‏ ى دوم این ساختمان، دفاتر مسئولین اسرائیلى و مرکز فرماندار نظامى منطقه، سرهنگ دوم یهودى «صالح» قرار داشت. در طبقه‏ ى سوم ساختمان، اتاق عملیات مستقر بود.

۲- در کنار ساختمان البیطار، ساختمانى یک طبقه با سه سالن مخصوص اجتماعات و غذاخورى نیروهاى اسرائیلى قرار داشت. که در کنار آن نیز یک قبضه‏ ى خمپاره ‏انداز مستقر بود و در مدخل ورودى آن نیز تعدادى نگهبان به حفاظت مشغول بودند.

۳- در سمت غرب مقر، بر روى تپه ‏ى خاکى ایجاد شده، برجک نگهبانى به چشم مى‏خورد و در نزدیکى آن یک دستگاه تانک پیشرفته از نوع «میرکاوا» و دو دستگاه کامیون بزرگ نظامى قرار داشتند که در لحظه‏ ى انفجار، نیروهاى اسرائیلى سوار بر آن‏ها آماده‏ ى حرکت به خارج از مقر و به طرف مرز فلسطین بودند. در پایین محل نگهبانى نیز یک قبضه‏ ى توپ ضد هوایى آماده شلیک قرار داشت.

۴- در بخش شرقى مقر، یک ساختمان دو طبقه قرار داشت که طبقه ‏ى اول آن دفتر «عَقل هاشم» فرمانده تیپ غربى ارتش مزدوران لحدى بود.

در طبقه ‏ى دوم، اداره ‏ى شهرى مستقر بود که وظیفه‏ ى امنیتى شهر را بر عهده داشت و به تازه گى از ساختمان اداره‏ ى پست بنت جبیل به آن‏جا منتقل شده بود. در این طبقه، جلسات حفاظتى امنیتى اداره ‏ى شهر متشکل از مسئولین نظامى و امنیتى اسرائیل و لحدى بر گزار مى‏شد.این ساختمان مستحکم و بتونى، از سمت غرب و جنوب در سیم‏هاى خاردار محصور بود.

۵- در این مقر، محلى براى آماده ‏سازى و اعزام جاسوسان بومى براى ورود به داخل مناطق آزاد لبنان و انجام عملیات تروریستى و همچنین آماده ‏سازى ماشین ‏هاى بمب گذارى شده براى انفجار در مناطق آزاد، وجود داشت.

۶- در سمت شرق، ساختمان بیمارستان در کنار جاده‏ ى اصلى قرار داشت. در سمت غرب این ساختمان، دو اتاق به هم چسبیده قرار داشت که سرهنگ دوم صالح از آن‏جا براى جلسات خود با نمایندگان و اشخاص خاص استفاده مى‏کرد و هیچ کس حق ورود به آن را نداشت مگر نیروهاى اسرائیلى و بعضى مسئولین رده بالا و خاص لحدى؛ آن هم فقط در موارد اضطرارى و لازم.

۷- در ساختمان اداره ‏ى شهرى، همچنین «واحد اطلاعاتىِ اسرائیلى ۵۰۴» قرار داشت که سرهنگ دوم صهیونیست “فلاح” و سرهنگ دوم “صالح” در آن‏جا بودند و بر توجیه و اجیر کردن مزدوران و شبکه ‏ى انفجارى و کسب اطلاعات، نظارت و کنترل مى‏کردند. “جریس الخورى” متهم به بمب‏ گذارى در کلیساى “سَیده ‏النجاه” بیروت، در اعترافات خود به این محل و آموزش‏هایى که توسط سرهنگ فلاح دیده بود، اشاره کرد.

۸- کل مقر با خیابانى به دو بخش شرقى و غربى تقسیم مى‏شد که سمت غرب فقط مختص نیروهاى اسرائیلى بود و نسبت به بخش شرقى،از آن حفاظت بیش‏ترى مى‏شد و در سمت شرق، فرماندهى نیروهاى لحدى مستقر بود.

۹- در مقابل در ورودى مقر ۱۷ اتاق نگهبانى با چند نیروى مسلح لحدى و اسرائیلى قرار داشت که تمام رفت و آمدهاى مقر را کنترل و ثبت مى‏کردند.

۱۰- در شمال منطقه، خارج از مقر، پایگاه نیروهاى لحدى به نام “الَّشعیره” بر روى تپه‏ اى، حفاظت از بیرونِ مقر را بر عهده داشت.

شهید صلاح غندور

آمادگى عملیات

تهیه ‏ى ماشین براى انجام عملیات در عمق مناطق اشغالى، یکى از مشکلات بسیار مهم محسوب مى‏شد. با توجه به گزارش‏ هاى مقاومت اسلامى مبنى بر این‏که: به هیچ وجه امکان وارد کردن ماشین از منطقه ‏ى آزاد به داخل مناطق اشغالى وجود ندارد، تصمیم بر این شد تا در یکى از روستاهاى نزدیک بنت جبیل، خودرویى اسقاطى که از لحاظ تملک وضعیت مشخصی نداشت، توسط نیروهاى اطلاعات، تحت‏ پوششى مناسب خریدارى و آماده‏ سازى شود. پس از ابلاغ فرمان، نیروهاى اطلاعات با مراجعه به یکى از گاراژهاى روستاى «طیرى»، اتومبیلى فرسوده را، به بهانه ‏ى استفاده از قطعات و لوازم آن، خریدارى کردند.

یکى از مهم‏ترین مراحل عملیات آغاز شده بود و آن بازسازى و راه ‏اندازى ماشین بود. قطعات یدکى زیادى براى این کار مورد نیاز بود که با وجود کنترل دقیق و اشراف نیروهاى لحدى و اسرائیلى در مناطق اشغالى، امکان فراهم کردن آن‏ها وجود نداشت. هنگامى که صلاح مطلع شد مرسدس بنز سفید رنگى براى این کار خریداری شده و باید لوازم یدکى از مناطق آزاد به آن‏جا حمل شود، از فرماندهى در خواست کرد که خود او مستقیماً در آماده سازى ماشین شرکت داشته باشد، که با این خواسته موافقت شد.

«واحد تأمین و تجهیز» مقاومت اسلامى، با مهارت تمام لوازم و قطعات را طی سه ماه به داخل کمربند امنیتی منتقل کردند. نیروهاى مقاومت، لباس رزم بر تن، قطعات ماشین را در کوله‏ پشتى قرار داده و یا بر دوش خود حمل مى‏کردند تا به گاراژ مورد نظر در مناطق اشغالی برسانند. در همه ‏ى این مراحل، صلاح غندور خود شخصاً با آنان همراه بود. سرانجام و بدون این‏که کسى از اهالى روستا متوجه ترددهاى شبانه آنان شود، ماشین آماده حرکت شد.

پس از آن‏که واحد تأمین و تجهیز در گزارش نهایى خود اعلام کرد که ماشین مورد نظر مهیا شده است، واحد دیگرى مأمور انتقال صدها کیلو مواد منفجره به محل اختفاى ماشین در منطقه‏ ى اشغالى و جاسازى دقیق در آن شد. این بار نیز صلاح خواست تا خودش هم در جاسازى مواد منفجره شرکت داشته باشد که این کار نیز انجام شد.

هنگامى که نیروهاى مقاومت مواد و چاشنى ‏هاى لازم را در بخش های مختلف ماشین قرار مى‏دادند، صلاح از آنان خواست: «تا آن‏جا که ممکن است در زیر صندلى راننده که مى‏خواهم روى آن بنشینم، مواد منفجره زیادى کار بگذارید تا بدنم آن‏چنان تکه تکه شود که جلوى امام حسین‏ علیه السلام شرمنده نشوم و هیچ تکه ‏اى از بدنم به دست دشمن نیفتد.»

در نهایت حدود ۴۵۰ کیلوگرم مواد شدیدالانفجار به همراه تعداد زیادى ساچمه ‏هاى فلزى، داخل ماشین جا سازى شد.

پس از آن‏که کار جا سازى مواد به پایان رسید، فرمانده نظامى مقاومت اسلامى، گزارش کامل آن را به حضور دبیر کل حزب‏ اللَّه، سیدحسن نصراللَّه رساند و آمادگى نهایی را اعلام کرد. چندى بعد جلسه ‏اى با حضور صلاح غندور، فرمانده نظامى حزب‏ اللَّه و تنى چند از نیروهاى اطلاعات و عملیات در حضور دبیر کل حزب ‏اللَّه تشکیل شد. هنگامى که نقشه بر روى میز قرار گرفت و فرماندهان خواستند تا طرح عملیات را براى صلاح توجیه کنند، با مشاهده ی اشراف او بر تمام زوایاى منطقه به حیرت افتادند. پس از آن، طى مراسمى خاص که از آن فیلم‏بردارى شد، صلاح غندور پس از شرح برنامه ی عملیات و اخذ اجازه از محضر دبیر کل حزب‏ اللَّه لبنان براى انجام عملیات، با او و فرماندهان خویش وداع کرد.

ساعاتى قبل از عملیات، صلاح که لباس کماندویى بر تن داشت، در مقابل دوربین ویدئویى، در حالى که تصویرى از امام خمینى (ره) و حضرت آیت‏ اللَّه خامنه‏ اى و شهید حجت ‏الاسلام والمسلمین «سیدعباس موسوى» (دبیر کل شهید حزب‏ اللَّه لبنان) بالاى سرش، بر دیوار نصب شده بود، وصیت‏ نامه ‏ى خویش را قرائت کرد.

صلاح در حالى که دوستانش با حسرت بر او مى‏ نگریستند، به حمام رفت. غسل شهادت کرد و پس از آن‏که وضو ساخت، دو رکعت نماز شکر به درگاه پروردگار به جاى آورد. همرزمانش هم در داخل اتاق، با حسرت و اشک ناظر اعمال او بودند. پس از آن‏که صلاح سلام نماز خود را ادا کرد ، یکى از همرزمانش جلو رفت و در حالى که روى او را مى‏بوسید، پرسید: «خودت خوب مى ‏دانى که یکى – دو ساعت بیش‏تر به لحظه ‏ى عملیات باقى نمانده و مطمئناً به شهادت خواهى رسید؛ ولى چرا در سجده ‏ات این ذکر را خواندی: ولى العافیه اسئلک العفو و العافیه الدنیا و الاخره؟»

صلاح پاسخ داد: «مگر نه این‏که دنیا و همه‏ ى آن‏چه در آن است، به یک چشم بر هم‏ زدنى انسان را فریب مى‏ دهد، پس این خطر براى من بیش‏تر وجود دارد، به همین خاطر از خدا طلب عافیت کردم که بگذارد به سلامت براى عملیات بروم و به هدف خودم برسم…»

یکى از همرزمان او که در آخرین ساعات و لحظاتى قبل از عملیات، افتخار همراهى با او را داشت آخرین دیدار خود را با صلاح این گونه تعریف مى‏کند: «براى این‏که هر چه بیش‏تر و بهتر بتواند دشمن را گول بزند و به راحتى از مواضع و پست‏ هاى بازرسى نیروهاى لحدى و اسرائیلى عبور کند، باید از لحاظ چهره و لباس خود را به آنان شبیه مى‏ کرد. قرار بر این بود که لباس افسران و نظامیان آنتوان لحد را بپوشد و محاسنش را نیز بتراشد. هنگامى که ماشین ریش‏ تراشى را به من داد و گفت که این کار را انجام دهم، خوشحال شدم! ولى وقتى داشتم محاسنش را کوتاه مى‏کردم، هنگامى که دستم صورت او را لمس کرد، ناخواسته به او غبطه خوردم و اشک در چشمانم حلقه زد. سرم را پایین گرفتم تا اشک‏هایم را نبیند؛ ولى او که متوجه شده بود، دست‏هایش را بر چشمانم کشید و اشک‏هایم را پاک کرد. احساس مى‏کردم که هر لحظه او خواهد رفت. حالِ مرا که دید، چند لطیفه‏ ى خنده‏ دار و بامزه تعریف کرد تا مرا بخنداند. در آن لحظات، نکته‏ ى جالبى برایم تعریف کرد. او گفت در این حالت که من دارم ریش او را مى ‏تراشم، به یاد فیلم ایرانى “بلمى به سوى ساحل” افتاده است. در آن فیلم، چند تن از نیروهاى سپاه پاسداران براى نفوذ به مواضع نیروهاى دشمن در خرمشهر، لباس سربازان عراقى را بر تن مى‏کنند و محاسنشان را نیز مى‏تراشند و در لحظه ‏ى تراشیدن ریش، از چهره‏ ى جدید همدیگر خنده ‏شان مى‏گیرد و با هم به مزاح و خنده مى‏پردازند. صلاح پس از آن‏که صحنه ‏هاى زیباى آن فیلم را برایم تعریف کرد، گفت که لحظات مثل زمانى است که آن‏ها طى مى‏کردند و توصیه کرد که همواره این صحنه ‏ها را در خاطر داشته باشم. سپس درخواست کرد یک نوار کاست قرآن به او بدهم تا در لحظات قبل از عملیات به آن گوش بدهد. یک دستگاه بى‏سیم هم براى ارتباط رادیویى با فرماندهى عملیات طلب کرد که به او دادند. پس از آن، یکى از اسلحه ‏هایى را که چندى پیش نیروهاى مقاومت اسلامى از مزدوران لحدى به غنیمت گرفته بودند، برداشت تا از همه لحاظ شبیه آنان باشد و کسى شک نَبَرد و خدایى ناکرده عملیات لو برود. بعد میان دوستانش نشست و در حالى که همرزمان، او را غرق در بوسه مى‏کردند و اشک از دیدگانشان جارى بود، منتظر ماند تا فرمان عملیات صادر شود.»

 

هنگامى که بى‏سیم به صدا در آمد و به صلاح محمد غندور اجازه داده شد تا عازم منطقه ‏ى عملیاتى شود، مشتاقانه در میان اشک و خنده، سه صلوات فرستاد، برخاست و رو به تصاویر حضرت امام خمینى(ره)، حضرت آیت ‏اللَّه خامنه ‏اى و شهید سید عباس موسوى، سلام نظامى داده، از این‏که تا ساعتى دیگر نزد بزرگ رهبر خویش خمینى کبیر خواهد بود، ابراز خوشحالی ‏کرد. دوستان یکى – یکى او را در آغوش کشیدند. مى‏گریستند و مى‏خندیدند.

صلاح که برای رفتن شتاب داشت، سریع خود با همرزمان خداحافظى کرد و به راه افتاد. تعربف می کنند که در آستانه ی درب خروجى برگشت و با تبسمى به آنان گفت: «همچنان استوار و پا بر جا در خط مقاومت اسلامى بمانید و در خط ولایت فقیه، استوارتر از همیشه باشید»

در ساعت 16:24 بعد از ظهر روز سه ‏شنبه 5/۲/1374  در آستانه‏ ى سالگرد شهداى اردوگاه عین کوکب، و در زمانى که مدت چندانى از ترور فرمانده ی شهید «ابوعلى رضا یاسین» توسط هلى‏کوپترهاى اسرائیلى نمى‏گذشت، نیروهاى صهیونیستى داخل مقر۱۷، سوار بر کامیون‏ها، آماده‏ ى بازگشت به فلسطین اشغالى و تعویض با نیروهاى جدید بودند. در مقابل درِ ورودى مقر، نیروهاى پست بازرسى «لحدى» متوجه یک دستگاه مرسدس بنز سفید رنگ شخصى شدند که رو به روى مقر توقف کرده بود. راننده با دیدن‏ شک و ظن نگهبانان، مسافتى را دنده عقب رفت و سعى کرد به آن‏ها توجهى نکند. نیروهاى ضربت لحدى، سوار بر یک دستگاه مرسدس بنز، با سرعت به طرفش رفتند و از او خواستند که توقف کند. پس از توقف ماشین، متوجه شدند شخصى که پشت فرمان نشسته، لباس نیروهاى لحدى بر تن کرده و درجه افسرى بر دوش دارد. ضمن عذرخواهى، درباره ‏ى علت توقف او در مقابل مقر سؤال کردند. جوان، با خونسردى تمام، حتى بدون این‏که از ماشین پیاده شود، با تحکُّم آن‏ها را خطاب قرار داد و باعث شد تا معذرت خواهى کرده، سوار بر ماشین شده و به طرف مقر بر گردند.

از دوردست، از طرف «عین ابل» در جاده ‏اى که پیچ مى‏خورد، سه کامیون نظامى «کامانکار» به چشم خوردند. داخل هر کدام هشت سرباز اسرائیلى قرار داشت و مى‏ آمدند تا جایگزین نیروهاى قبلى شوند.

در جلوى کامیون‏ها، طبق روال همیشه، یک دستگاه جیپ اسکورت نظامى حرکت مى‏کرد که چهار سرنشینِ داخل آن مراقب بودند تا خطرى کاروان را تهدید نکند. نگهبان‏ ها که منتظر رسیدن کامیون‏ها بودند، متوجه شدند مرسدس بنز سفید رنگى که جوانى با لباس افسران لحدى پشت فرمان آن نشسته است، به ‏مقر نزدیک مى‏شود. چون دقایقى قبل با او صحبت کرده بودند، هیچ‏ شک و تردیدى نسبت به او پیدا نکرده، و حساسیت خاصى هم به خرج ندادند.

این بار یک زن هم که روسرى بر سر داشت، کنار راننده به چشم مى‏خورد. با دیدن آن زن، خیال نگهبان‏ها بیش‏تر جمع شد که خطرى آن‏جا را تهدید نمى‏کند؛ ولى زن هیچ تکانى نمى‏خورد، چون او فقط عروسکى ساختگى بود که براى تسهیل در امر عملیات تهیه شده بود؛ چرا که در مناطق اشغالى، نیروهاى دشمن تمام ماشین‏هاى تک سرنشین را به تصور حملات شهادت‏طلبانه، مورد تفتیش قرار مى‏دادند.

جیپ اسکورت، مقابل در ورودى ایستاد. افسرى که جلوى آن نشسته بود، برگشت و نگاهى به کامیون‏هاى حامل نفرات که یکى بعد از دیگرى مى‏ آمدند، انداخت. ماشین سفید رنگ از روبه رو به کاروان نزدیک شد. افسر اسکورت شک کرد. در هنگام تردد کاروان‏هاى نظامى اسرائیلى، هیچ خودرویى حق نزدیک شدن به آن‏ها را نداشت و باید از جاده خارج مى‏شد تا کاروان بگذرد؛ ولى این ماشین سفید، آرام پیش مى‏ آمد و چه بسا مى‏خواست به دروازه ‏ى مقر ۱۷ نزدیک و یا حتی وارد شود.

کامیون سوم، با فاصله ‏اى کم، در حال نزدیک شدن بود. نگهبان‏ها دروازه ‏ى مقر را گشوده بودند تا کاروان وارد شود. افسر اسکورت که به راننده ‏اى که لباس افسران لحدى را بر تن داشت، شک کرده بود، بهتر آن دید که اتومبیل مشکوک را مورد بازرسى قرار دهد. شاید اگر او دستور توقف جیپ در مقابل در ورودى مقر و به دنبال آن کامیون‏ها را نمى‏داد،کاروان وارد شده و تلفات کمترى وارد مى‏آمد. همین که افسر با نگاه‏ هاى مشکوکش به طرف اتومبیل سفید به راه افتاد، راننده ‏ى جوان یک‏باره بر سرعت ماشین افزوده و با تکابى که صداى بلندى داشت اتومبیل را موازى با کاروان قرار داد و با فریاد “اللَّه اکبر” که در بى‏سیم‏هاى نیروهای مقاومت اسلامى که در دور دست مشغول فیلم‏بردارى از صحنه بودند، به گوش رسید، چاشنى انفجارى را زد.

اتومبیل در فاصله‏ ى میان دو کامیون منفجر شد و لحظه ‏اى بعد، انفجار دوم رخ داد و دود و آتش از محل حادثه به هوا برخاست. بنابر اظهار کارشناسان، ۴۵۰ کیلوگرم مواد شدید الانفجار «سى ۴» به همراه حدود ۱۵۰ کیلو گرم ساچمه‏ هاى فلزى، با شدت انفجار ۶۰۰۰ متر در ثانیه و حرارت ۳۰۰۰ درجه، تمام وسایل نظامى را به اطراف پرتاب کرد. از ماشین سفید و راننده‏اش هیچ اثرى به جاى نماند، جز گودالى عمیق در محل انفجار.

اجساد متلاشى شده ‏ى سربازان، در گوشه و کنار افتاده بود. عده ‏اى از آنان داخل کامیون‏هاى مشتعل سوختند؛ ولى کسى جرأت نزدیک شدن نداشت. دقایقى بعد نیروهایى که داخل مقر، به حالت آماده باش منتظر بودند تا به کامیون‏ هایشان سوار شده و به داخل فلسطین اشغالى باز گردند، هراسان به طرف دروازه‏ ى مقر دویدند. آنان که از مهلکه جان سالم به در برده بودند، دیوانه‏ وار به تیراندازى بى‏هدف به همه طرف اقدام کردند. خوب که چشمانشان را گشودند، تکه پاره‏ هاى بدن همرزمان خود را که دقایقى قبل، داخل کامیون نشسته و از مرخصى آمده بودند، پراکنده در خیابان و میان قطعات سوخته ماشین‏ها دیدند. نیروهایى که از مقر خارج شدند، بلافاصله منطقه را به محاصره ‏ى کامل در آورده و از نزدیک شدن مردم غیر نظامی و به خصوص خبرنگاران رسانه‏ هاى گروهى به آن‏جا، خوددارى کردند. در آن میان، نیروهاى اطلاعات اسرائیل توانستند چند تن از خبرنگارانى را که در اولین دقایق به محل حادثه شتافته و عکس و فیلم گرفته بودند، شناسایى کرده و همه ‏ى آن‏چه را که موفق به تهیه ‏اش شده بودند، به زور ضبط کنند.

 

رژیم صهیونیستى که از شروع مجدد موج حملات شهادت‏طلبانه سخت به وحشت افتاده بود، سعى کرد با کمرنگ جلوه دادن آن، بر اثرات روانى عملیات بر روحیه ‏ى نیروهاى نظامى و مردم اسرائیل سرپوش بگذارد. در اولین ساعات پس از حمله، سخنگوى نظامى اسرائیل مدعى شد: این حادثه فقط حاصل انفجار یک ماشین بمب‏گذارى شده که در فاصله‏ اى دور از مقر قرار داشت، بوده و فقط یک سرباز اسرائیلى کشته شده است.

همین منبع در خبرى دیگر که ساعتى بعد پخش شد، اعلام کرد: فقط ۹ سرباز مجروح شده ‏اند که دو نفرشان زخم نسبتا عمیقی برداشته ‏اند و حال بقیه خوب و کسى کشته نشده است.

ساعت ۱۲ شب، رادیو اسرائیل به نقل از مسئولین نظامى گفت: در این حمله ۱۱ سرباز زخمى شده ‏اند.  آن‏ها مدعى شدند که ماشین حامل بمب در فاصله‏ى ۵۰ مترى مقر و کاروان منفجر شده و در یک معجزه‏ ى باور نکردنى! فقط دو ماشین ارتش صدمه دیده ‏اند.

بر خلاف گفته‏ ها و ادعاهاى ضد و نقیض مسئولین رژیم صهیونیستى، در این عملیات شهادت‏ طلبانه، بیش از ۴۰ نیروى نظامى این رژیم در صحنه‏ ى انفجار حضور مستقیم داشته ‏اند که بنابر اظهارات منابع مقاومت اسلامى، ۳۰ سرباز کشته و مجروح شدند. حضور هفت فروند هلى‏کوپترى که کشته ‏ها و زخمى‏ ها را به بیمارستان «رِمیام» در شهر «حیفا» در داخل فلسطین اشغالى، منتقل کردند، نشان از بالا بودن تلفات ارتش اسرائیل داشت.

در این عملیات، قسمت‏هایى از ساختمان‏هاى نظامىِ نزدیک، ویران شد و حداقل دو کامیون و یک جیپ، به طور کامل، همراه با سرنشینانشان منهدم شدند. داخل هر کامیون، هشت نفر و داخل جیپ چهار نفر قرار داشته ‏اند. ساختمان بازرسى نیروهاى لحدى به طور کامل منهدم شد که داخل آن نیز چند سرباز مشغول نگهبانى بودند.

کابینه ‏ى رژیم صهیونیستى، بلافاصله براى بررسى چگونگى رخنه‏ ى مبارزان حزب‏ اللَّه به یک مرکز مهم نظامى در عمق منطقه ‏اى که اسرائیل آن را «کمربند امنیتى» مى‏ نامید، جلسه ‏اى اضطرارى تشکیل داد و به بحث بر سر این موضوع پرداخت که راننده‏ ى ماشین، چگونه از پایگاه‏ها و دژبانى‏ هاى بازرسى بین راه گذشته و به هدف خود دست پیدا کرده است؟

از آن‏جا که مقاومت اسلامى، از قبل پیش بینى تکذیب این عملیات را همچون گذشته کرده بود، اقدام به ضبط ویدئویى تصاویر قبل و حین عملیات، لحظه ‏ى نزدیک شدن ماشین به مقر۱۷ و انفجار آن، کردند. با پخش این تصاویر از کانال تلویزیونى «اَلمِنار» متعلق به حزب ‏اللَّه لبنان این ادعاى اسرائیل را که “یک ماشین بمب‏گذارى شده در فاصله ‏اى زیاد از کاروان و مقر منفجر شده است تکذیب شد. کانال ۲ تلویزیون اسرائیل نیز تصاویر پخش شده ‏ى حزب‏ اللَّه را به نمایش گذاشت و به دنبال آن تصاویرى از پاکسازى صحنه‏ ى انفجار، ساعاتى پس از عملیات را نشان داد که همان تصاویر کوتاه، به‏ خوبى نشان ‏دهنده ‏ى تلفات بالاى دشمن بود؛ چرا که به وضوح دو کامیونِ نفربر کاملاً منهدم شده و سوخته، در صحنه دیده مى‏شد.

پس از آن، همین کانال تلویزیونى اسرائیل، مصاحبه‏ هایى با سربازان اسراییلی در منطقه‏ ى اشغالى و کمربند امنیتى انجام داد. یکى از آنان مدعى شد: این دو عملیات اخیر از خانه ‏هاى متروکه‏ ى اطراف انجام گرفته‏ است، به این صورت که از طرف آن‏ها به سوى ما حمله و تیراندازى مى‏شود.

یکى دیگر از مجروحین حادثه نیز در مصاحبه با تلویزیون اسرائیل گفت: ما در کاروان و داخل یک کامیون در حال حرکت بودیم. هنوز به دژبانى در ورودى مقر ۱۷ نرسیده بودیم که ناگهان ماشین حامل بمب در برابرمان منفجر شد. این ماشین در نزدیکى درِ اصلى مقر، به وسط کاروان آمد و منفجر شد و سربازان مورد اصابت قرار گرفتند. در آن لحظه، هر کس به دنبال پناهگاهى بود.

«عیور امبار» فرمانده ‏ى واحد ارتباطات ارتش اسرائیل در مصاحبه با خبرنگاران خارجى، پیرامون عملیات شهید صلاح غندور، گفت: منطقه‏ ى جنوب لبنان، در برابر عملیات نفوذى به خوبى قابل حفاظت نیست و موکداً حدس مى‏زنیم که عملیات ‏هایى از این نوع، باز هم ممکن است به ‏وقوع بپیوند د…

وى درباره ‏ى چگونگى انجام این عملیات مدعى شد: خرابکاران در روستاى بیت یارون که در مناطق اشغالى است، ماشین را تهیه کرده و آماده کرده‏ اند؛ ولى خرابکاران از مناطق شمالى {مناطق آزاد }آمده ‏اند.

این عملیات جسورانه که به لحاظ وسیله و هدف، از سایر عملیات مشابه متمایز بود، خشم و عصبانیت ژنرال‏هاى صهیونیست را برانگیخت؛ چرا که آن‏ها براى مقابله با چنین اقداماتى، تمهیدات و تلاش‏هاى زیادى به ‏کار برده بودند؛ از جمله ‏ى جایگزین کردن ژنرال «عِمیرام لیوین» به جاى ژنرال «اسحاق موردِخاى» به عنوان فرمانده نظامى منطقه‏ ى شمال فلسطین بود.

«عمیرام لیوین» که همواره قاطعانه و محکم، هر گونه عملیات شهادت‏ طلبانه رزمندگان مقاومت اسلامى را رد مى‏کرد و وقوع این گونه حملات را دیگر نمى‏ پذیرفت، این بار مجبور شد در برابر رسانه‏ هاى گروهى و خبرنگاران داخلى و خارجى، به عمق فاجعه ‏اى که براى سربازان ارتش اسرائیل پیش آمده بود، اعتراف کند. این ژنرال که پیش از آن ادعاهاى عجیبى داشت، در حالى که سعى مى‏کرد همچنان بر گفته‏ هاى پیشین خود پایبند باشد، در یک مصاحبه ‏ى تلویزیونى، درباره‏ ى عملیات استشهادى علیه مقر ۱۷ گفت: «جنگ همچنان وجود دارد و حزب‏ اللَّه سعى مى‏کند با همه‏ ى توانش کمربند امنیتى را در اختیار بگیرد و ارتش جنوب لبنان {مزدوران آنتوان لحد} را با شکست مواجه کند. حزب ‏اللَّه در این راه موفقیت‏ هایى نیز کسب مى‏کند؛ ولى ما همان طور که شایسته است با حزب‏ للَّه خواهیم جنگید.»

لیوین، این حادثه را پیامد سستى و کوتاهى نیروهاى آنتوان لحد در پست‏ هاى بازرسى، و حفاظت ضعیف از راه‏ها و معابر دانست و فرماندهى میلیشیاى لحد در منطقه را مقصر دانست. متعاقب آن، فرماندهى نیروهاى مزدور لحد نیز ضربه ‏ى وارده را به نظامیان اسرائیل نسبت داد و خودِ آنان را مسئول هر گونه کوتاهى و اهمال کارى دانست.

ژنرال «لیوین» که از مجروحین این عملیات در بیمارستانى داخل فلسطین اشغالى عیادت مى‏کرد، در پاسخ به سؤال یکى از خبرنگاران مبنى بر این‏که: آیا این مسئله نشان دهنده بالا بودن شجاعت و جرأت حزب‏ اللَّه در عملیات‏هاى انتحارى نیست؟ در حالتی عصبی و انفعالی اظهار داشت: من این جا نیامده ام تا عملیات را تشریح کنم و یا این‏که براى شما توضیح بدهم و بگویم که این عملیات در اوج شجاعت و یا در کم‏ترین حد شجاعت بوده است!!

 

بیانیه‏ مقاومت اسلامى

ساعاتى پس از انفجار عظیم در بنت جبیل، که به واقع زلزله ‏اى وحشتناک براى سربازان صهیونیسم بود،در بیروت، مقاومت اسلامى طى بیانیه ‏اى مسئولیت این عملیات را بر عهده گرفت. متن بیانیه به این شرح بود:

بسم ‏اللَّه الرحمن ‏الرحیم

قهرمان حسینى از مجاهدین مقاومت اسلامى و شهادت‏ طلبى از فرزندان محمدصلى الله علیه وآله وسلم و علىه ‏علیه السلام، یکى از زخم خوردگان این امّت و یکى از آن افرادى که وجودش مایه‏ ى برکت و فزونى بود، یکى از خدمت‏گزاران قدس شریف، در حالى که راه پیشگام اول «احمد قصیر» را تکمیل مى‏کرد، خون پاک و مبارکش را و پیکر نحیف و ظاهرى‏ اش را با عزت و بزرگى به برادران همرزمش تقدیم کرد. به قهرمانان انتفاضه و شهادت طلبان از فرزندان جنبش حماس و جهاداسلامى فلسطین، «خالد خطیب» از جهاد اسلامى و «عماد محمد اَبواَمونِه» از جنبش حماس که در دو عملیات شهادت‏  طلبانه‏ ى «نِتزایم» و «کَفَر داروم» به شهادت رسیدند و تقدیم به شهداى مظلومى که در انفجار ساختمان محله‏ ى «شیخ رضوان» در «غَزّه» به شهادت رسیدند.

این عملیات، جوابى بود به تمام روش‏ هاى جنایتکارانه و وحشیانه ‏اى که دشمن در حق ملت ما به ‏کار مى‏برد و از جمله ‏ى آن‏ها انجام عملیات ترورِ مجاهد بزرگ، شهید «ابو على رضا یاسین» به وسیله هلى کوپترهاى اسرائیلى که یکى از نمونه‏ هاى اخیر آن بود و به خاطر آمادگى براى شهادت و خون دادنى که بیهوده و بى‏ثمر نیست و به هدر نخواهد رفت و در آستانه ‏ى سالگرد شهادت مظلومانه شهداى اردوگاه آموزشى «عین کوکب»، این شهادت‏ طلبِ عاشق، به خدایش تقرب مى‏جوید؛ در حالى که از خلال این عملیات شهادت‏طلبانه تاکید مى‏کند که شهادت، رمز پیروزى است و این‏که شهادت نعمتى است الهى در رد تکنولوژى وحشیانه و جنایتکارانه دشمن، و این‏که، شهادت، کمین‏گاه محکمى است در دفاع امت از خود و حفاظت از وجودى که مورد حمله قرار گرفته است و تأمین آینده ‏ى روشنى براى خودش.

 


۱۳۹۲۰۲۲۹۰۰۰۱۸۸.flv | دانلود فیلم

 

همسر شهید صلاح غندور درباره ‏ى شوهر خویش و پدر سه فرزندش مى‏گوید: خداوند را سپاسگزارم و به این شهادت افتخار مى‏کنم. هر چه اسرائیل قوى باشد، ما از او قوى‏تر هستیم و خواهیم بود. قوى‏تر در اراده،ایمان و جهاد. من از خداوند مسئلت مى‏کنم که مقاومت اسلامى را مورد لطف و عنایات خویش قرار دهد. شهید صلاح همیشه به من مى‏گفت که باید فرزندانمان را همچون او مجاهد و مقاوم تربیت کنم و من نیز امروز پس از شهادت او، این وصیت او را عملى خواهم کرد و ان‏شاءاللَّه فرزندان او را مثل خودش استوار و مقاوم بار خواهم آورد. من به این وصیت او عمل خواهم کرد؛ چون امام عزیزمان خمینى کبیر فرموده است، اسرائیل باید از صحنه ‏ى روزگار محو شود.

خواهر شهید صلاح، درباره ‏ى آخرین آرزوهاى برادرش مى‏گوید: از دبیر کل حزب‏ اللَّه شنیدم که مى‏گفت: از صلاح پرسیدم حالا که راهى عملیات مى‏شوى، آیا خواسته ‏اى دارى؟ صلاح پاسخ داده بود: تنها آرزوى من، دیدار سیدنا القائد حضرت آیت ‏اللَّه خامنه ‏اى بود؛ ولى شاید تقدیر این بوده که نتوانم رهبرم را در این دنیا زیارت کنم. بعد با لبخندى خداحافظى کرد و رفت.

 


۱۳۹۲۰۲۲۹۰۰۰۱۶۳.flv | دانلود فیلم

پاسخ حضرت آیت ‏اللَّه العظمى خامنه ‏اى

به نامه‏ى همسر شهید صلاح غندور

بسمه‏ تعالى

«به همسر گرامى شهید عزیز ما، صلاح محمدعلى غندور معروف به ملاک، پس از اهداى سلام گرم و سپاس به ‏خاطر فرستادن کتاب حامل شرح حال و وصیت شهید عزیز، بگویید: من نه فقط به آن شهید، که امثال او ستارگان درخشان تاریخ مایند افتخار مى‏کنم، بلکه به شما و دیگر بازماندگان این شهداى گران‏قدر که با صبر و بردبارى بزرگوارانه ‏ى خود نمونه‏ هاى کم نظیر صدر اسلام را تکرار کردید، مباهات مى‏نمایم.

به شما و فرزندان عزیزتان دعا مى‏کنم و موفقیت در همه ‏ى عرصه ‏هاى زندگى از خداوند برایتان مسئلت مى‏نمایم.»

والسلام علیکم

سیدعلى خامنه‏ اى

۱۳۷۸/۴/۳۱

لحظاتی قبل از عملیات شهادت‌طلبانه شهید صلاح غندور

 

وصیت نامه‏ى شهید «صلاح محمدعلى غندور»

بسم ‏اللَّه الرحمن ‏الرحیم

“ولتجدن اشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود والذین اشرکوا”

صدق ‏اللَّه العلىه ‏العظیم.

همانا سخت‏ترین مردم را نسبت به اهل ایمان، یهود و مشرکین مى‏یابى.

من، صلاح محمد غندور معروف به ملاک، از خداوند مى‏خواهم که ‏مرا به دیدار حضرت سید الشهداء اباعبداللَّه الحسین ‏علیه السلام موفق گرداند. آن‏ امام بزرگوارى که همه‏ ى احرار و آزادگان را آموخت که چگونه انتقام خود را از ستمکاران بگیرند.

به امید خداوند متعال، لحظاتى بعد از قرائت این کلمات، خداوند را در حالى که سرافراز و مفتخر مى‏باشم، و انتقام گیرنده‏ ى دینم و همه‏ ى شهدایى که در این مسیر بر من سبقت گرفته ‏اند، مى‏باشم، ملاقات خواهم کرد.

زمانى بیش نخواهد گذشت که من براى گرفتن انتقام تمامى شهداى مظلوم و مستضعفین، فرزندان “جبل عامل” و فرزندان مقاومت در فلسطین اشغالى، به پا خواهم خاست و به زودى انتقام تمامى شکنجه‏ شدگان در نوار اشغالى جنوب را خواهم گرفت.

به زودى و در صورت توفیق الهى، مجاهدى از مجاهدان مقاومت اسلامى خواهم بود. مقاومت بزرگى که نه هواپیماهاى دشمن و نه تانک‏ هاى آن‏ها توانست آن را به ترس از صهیونیسم وادار سازد. نه همه‏ ى اسلحه‏ هایى که داشتند و نه تمام کمک‏ها و پشتیبانى‏ هایى که از طرف دولت‏ هاى کفر به آن‏ها مى‏شود، خواهد توانست دشمنان را به مقصودشان برساند.

دیدارِ الهى آینده ‏ام، درسى جدید خواهد بود. درسى کربلایى که مایه ‏ى فخر و مباهات مسلمانان خواهد بود و آتش وزر و وبالى براى این دشمن متکبر که هیبت و جلالش قبلاً به دست برادران مجاهد مسلمان شکسته شده، خواهد بود. دشمنى که هیمنه ‏اش به دست شهدایى چون «احمد قصیر»، «حرعاملى»، «ابوزینب»، «هیثم دبوق» و «شیخ اسعدبرّو» و تمامى شهدایى که در عملیات‏ هاى شهادت‏ طلبانه و عملیات‏هاى رزمى، با دشمن متجاوز جنگیدند، شکسته شد.

برادران مجاهدم!

یقین بدانید که ما به طور حتم پیروز خواهیم بود و در این شکى نیست؛ البته تا وقتى که براى خدا کار کنیم و خداشناس باشیم؛ چرا که خداوند به وعده ‏اش وفا مى‏کند و بندگانش را یارى خواهد کرد. بدون شک مومنین را عزت خواهد بخشید و کافرین را ذلیل خواهد کرد و ذلت کافران به دست شما خواهد بود.

اى قهرمانان مقاومت اسلامى؛ اى فرزندان على و حسین ‏علیه السلام و اى فرزندان امام خمینى، اى فرزندان رهبرمان آیت‏ اللَّه خامنه‏ اى و اى فرزندان شهید سید عباس موسوى و شیخ راغب حرب! بجنگید؛ چرا که جهاد شما به امید خداوند، جهادى است که زمینه‏ ساز دولت صاحب‏ العصر و الزمان(عج) خواهد بود.

و این جهاد باید استمرار پیدا کند تا این‏که هدفِ وعده داده شده در تحقق کامل رضاى الهى و رسیدن به وعده ‏ى الهى، محقق شود.

انا للَّه و انا الیه راجعون

و السلام علیکم و رحمه ‏اللَّه و برکاته

 

 

منبع: فرهنگ نیوز به نقل از فارس

 
 
http://www.aviny.com/Rahiyan_Noor/revaiat-eshgh/khatere/138.aspx?&mode=print
Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved